اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدارو هزاران بار شکر که مرا هدایت کرد به این مسیر.
نکته هایی که از این فایل یاد گرفتم
اینکه باید به صدای قلب گوش داد نه ذهن قلب جایگاه خداست هدایت کننده هست اما ذهن جایگاه شیطان.
حالا چیکار کنیم که هدایت رو دریافت کنیم
باید بریم رو مدار خدا همان طور که اگر رو موج رادیو جوان نباشی نمی تونی گوشش بدی اگه رو موج خدا هم نباشی هدایت رو دریافت نمی کنی.
حالا چطور برم رو موج خدا.
با ارامش اگه تونستی با تمرین با تکامل خودت رو اروم کنی خودت رو از بغض وکینه وحسادت وغیبت دور کنی ارام باشی واعتماد کنی به خدا خدایی که قدرت انجام هر کاری رو داره اون وقت می ری رو موج خدا وهدایت دریافت می شه.
خدا همه رو هدایت می کنه اما به راهی که بخوان برن هر کسی می خواد بره جهنم هدایت می شه به جهنم وهر کسی می خواد بره بهشت هدایت می شه به بهشت.
ما کاملا مختار هستیم ومشخص می کنیم به کدام سمت هدایت شویم.
خدایا شکرت که در این مسیر تکامل قرار گرفتم وهر روز قویتر می شوم.
خدایاشکرت که بازروزیم کرده ای درغروبی زیباکناردریای بیکرانت وآسمان پرستاره ات که برای آرامش واحساسِ عالیم کافیست ،بنشینم واین فایل راباتمام وجودم گوش حان بسپارم بعدازروزی که ازامتحان الهی ات سربلندبیرونم آوردی واین نتیجه اعتمادصددرصدم بودکه ثابت کنم که بله مریم گلی ، آیااگراتفاقی هم افتادآماده ای ایمانت رانشان دهی ودراین فایل تجربه ات رابیان کنی؟؟؟!!!!،خدایاشکرت.
صبح مثل همیشه باحال واحساس عالی ازیک شکرگزاری دلی بامصطفی که حاصل دیشب بود،بیدارشدم ،ولی مصطفی اصلا حالش خوب نبودودلتون پاک تهوع شدید و…..نبات داغ براش آماده کردم ولی احساسم مثل همیشه 20 بودوباخداوندصحبت می کردم ودردفترستاره قطبیِ زیبا وپرخیروبرکتم سلامتی اش راآرزوکرده وهمه چیزرابه خودش سپردم ورفتم مغازه وباعشق ظرف وظروف هاراشستم وگردگیری ونظم اساسی دادن،هرچندمصطفی ازمن خیلی چیزهادرموردنظم ،تمیزی وانضباط آموخته ومن هم خیلی رفتارهای عالی ازایشان ،گفتم امروزخواست خداونداین هست بنابراین درنهایت آرامش مشغول شدم که دیدم بعدازحدودنیم ساعتی ،درمغازه رامی زندومی گویدعمویم آمده ، آخه یه درب مغازه هم روبه حیاط خانه باغ است وچون من گوشی رونیاورده بودم زنگ زده ودیده من جواب ندادم بنده خدا بااون حالش اومده بودبه من خبردهدوفوری رفتم تاچادری روی خودم بیاندازم وبعدعموآمدودیدحال مصطفی وخیمه ویک لحظه مصطفی زدزیرگریه ازدردوعموچون باموتورآمده بودبه من گفت میرم ماشین بیارم مصطفی روببرمش تامین اجتماعی بوشهر،اولش مقاومت کردعزیزدل اما عمورفت ومصطفی هم به پیشنهادمن لباس هاش روپوشیدو آماده وبعدباعموجان رفتند.
حالا من مانده ام تنهای تنها عزیزم ،من مانده ام تنها باخداوند(باریتم بخونیدلطفا خخخخخخ)خلاصه ورزش روزاول عضلانی وهم زمان خواندن زیبای آیه الکرسی وباخداوندعشق بازی ومن می خواندم واوهم مراتشویق می کردکه آفرین مریم گلی جونم ،حسابی مراخشنودساختی احسنت به این حال واحساس بی نظیرت هیچ چیزنیست ومصطفی رابه آغوش پرمهرت سالم تحویل می دهم واین اتفاق خیراست وبرکت و گفتم کامنتی بشودهدیه برای استادودوستان ارجمندت برای جواب اعتمادت به من ……
نشانه امروزم هم خیلی جالب واعجاب انگیزبودفایل عالیه:قلبی که به سوی خداوندبازمی شود که تفسیر سوره انشراح باکلام شیوای استادم بود وکامنت دلی که نوشتم ، یعنی قربونش برم همه چیزدرراستای هم امروزبرایم رقم خورد،خدایاشکرت.
بعدهم که مصطفی باگوشی عموزنگ زدوحالش عالی بود به لطف خداوندوبسلامتی رسیدندوعموبعدازتشکردقدردانی من ،رفتندومن فقط خداروشکرکردم وبه خودم وشاگردچنین استادی افتخار،خدایابی نهایت شاکروسپاسگزارم.
من اعتمادم یکسال است که نشان داده ام ازوقتی آموختم معنی والای آن راوبعدنتایج صعودی شخصیتی ومالی وهمه چیز …..
بله وقتی احساست عالیست فقط باخودش معامله می کنی ودوسربردنصیبت می شودچون تمامت رابه خودش می سپاری وتمااااام.
عصرهم که بار دیگرسواربرموتوررعنای مان باعشششق عازم بوشهروایشان رفتندکه به مادرسری بزنند ودرضمن چون مصطفی گوشی خودراموقعی که به بیمارستان رفت باخودش نبردو مادرزنگ زدومن جوابش دادم وگفتم موضوع مریضی مصطفی رو، کمی گریه کرد ولی باانرژی بالا چنان آرامشی بهش تزریق کردم که حواسش رفت درموضوع دیگرکه آن هم به وقت می گویم ،خبرهادارم عالی ومعجزه واربرای ثبت ایمان وتوکل آخ باخدابودن وپادشاهی کردن …. من هم الان نشسته و ازوجوددریای خداوندبهره هامی برم ،خدایاشکرت.
درپناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت وعالی باشید و بدرخشید بااعتمادواقعی به خداوند….عاشقتونم.
استاد جان اومدم بگم که از خدا بسیار بسیار سپاسگزارم که منو هدایت کرد به این مسیر و من چقدر خوشبختم که شما و دوستان عزیز رو کنار خودم دارم واقعا از ته دلم خداروشکر میکنم به خاطر وجودتون بخاطر حرف های قشنگ تون بخاطر راهنمایی هایی که صادقانه و عاشقانه به ما هدیه میدین
استاد چقدر این لایو تونو دوست داشتم شما تو این لایو در مورد همه چی تمام و کمال صحبت کردین و چقدر برام پر آگاهی بود
خدارو هزاران بار شکر
استاد من از شما یاد گرفتم که هر وقت ناراحت میشم به خودم میگم اشکالی ندارد ناراحت بشم اما اشکال داره که تو ناراحتی بمونم و سریع حالمو خوب میکنم
استاد من از شما یاد گرفتم که تو زندگیم به هیچکس تکیه نکنم جز خودم و خدای خودم و تمام امید و توکلم به خدا باشه و من اینو تو زندگیم عملی کردم و چقدر بهم شجاعت و عزت نفس و اعتماد به نفس داد😍
استاد من از شما یاد گرفتم که همه چیز توحیده
توحید خودش همه چی رو درون خودش داره یک پکیج کامل و من قبلاً چقدر تو این موضوع ضعف داشتم
استاد جان من از شما یاد گرفتم که از کمترین شروع کنم قدم بردارم و استاد میخام برای کارم قدم بردارم با همین چیزی که تو دستم دارم درسته کمه اما میخام شروع کنم خیلی ها بهم گفتن که قرض کن یا اصلا شروع نکن بزار بعدا اما استاد شاید باورتون نشه اما چنان شور ذوق و یه توکل کاملی دارم که هر لحظه برای شروع کارم لحظه شماری میکنم و اینقدر خوشحالم که احساس میکنم خیلی موفق میشم و از تصور موفقیتم اشکم در میاد و از ذوق گریه میکنم و میگم خدایا من نمیدونم که چطور ازت تشکر کنم بخاطر حال خوب هر روزم که روز به روز داره بهتر و قوی تر میشه
استاد نمیدونم که چیشد و اومدم کامنت بزارم با اینکه روز پر کاری داشتم اما یهو به دلم افتاد که کامنت بزارم و حرف های که از ته دلم میاد رو براتون بنویسم
استاد واقعا واقعا فایل های گفتگوی شما با دوستان خیلی برام تاثیر گزاری بوده و یکی از ارزوهامه که بتونم یه روز منم بیام و با شوق از نتیجه هام برای شما بگم و میدونم که اون روز دور نیست و خیلی نزدیکه
آدم وقتی در مسیر قرار میگیره با وجود تمام آگاهی ها و تجربه هایی که داره باز ممکنه دوباره دچار اشتباه بشه مثل من اما مطمینم اگه متعهد بمونیم و مسیرمون رو ادامه بدیم بهتر میتونیم جنس نجوا و الهامات رو بهتر تشخیص میدیم که به نظرم مثل تمام مسائل اینم تکامل میخواد
چند روز پیش با خواهرم تصمیم گرفتیم یه شهر دیگه که اونجا متولد شدیم و خیلی زیباست
یعنی هم شهر هست و هم روستا واقعا زیباییهای
یه روستا رو داره و هم امکانات یه شهر رو داره
گفتیم یه واحد جمع و جور بخریم گاهی اوقات
برای تفریح میریم اونجا
تصمیم گرفتیم هر کداممون یه مقدار از طلاهامونو بفروشیم
و معتقد بودم که لذت داشتن یه خونه در اون شهر زیبا بیشتر از داشتن طلاست برامون.
خوب یهو مادرم گفت منم دوست داره یه مبلغ
کمکتون کنم و نیازی نباشه شما همه طلاهاتونو
بفروشین دیگه خواهر بزرگترم گفت عیب نداره
وقتی اون خودش اینجوری دوست داره و دلش
خوش میشه اشکالی نداره و بالاخره ماهم این خونه
رو برای لذت بردن خودمون و بیشتر به خاطر پدر و مادر که اون شهر رو دوست دارن و به قول خودشون
میگن هر وقت میریم اونجا احساس میکنیم ده سال به عمرمون اضافه میشه
ما رفتیم و طلاهامونو هرکدام یه مقدارشو فروختبم
خوب طلافروشیه هنوز تمام پول رو برامون پرداخت نکرده بود
یه روز صبح حین انجام تمرین ستاره قطبی
یهو یه فکر خود به خود به ذهنم اومد
گفت که خیلی زود به طلافروشیه زنگ بزن
و طلای مادرتو پس بگیر کاش مال مادر رو قبول
نمیکردی اون خیلی طلا دوست داره و خیلی چیزای دیگه و یه حس بد بهم وارد شد
زود تمرین ستاره قطبیمو با عجله و بدون کیفیت و رسیدن به احساس خوب تموم کردم و گفتم قبل از اینکه برم سر کار میرم یه سر میزنم به طلافروشی و طلاهای مادرم رو پس میگیرم و چند گرم از طلاهای خودمو به جاش میدم
میخواستم برم مادر گفت چرا با عجله حاضر میشی؟
گفتم میخوام برم طلاهای تو رو پس بگیرم
یه کم ناراحت شد گفت بابا من خودم با رضایت خودم بهتون دادم منم همش عجله و به خواهرم
زنگ زدم جریان رو بهش گفتم اونم یه جورایی راضی نبود اما به خاطر دل من قبول کرد.
حقیقتش اصلا نمیدونستم که جنس اون ایده چی بود نجوا بود الهام بود اصلا نمیدونستم فقط میگفتم خدا جونم لطفاً خودت کمکم کن اگه رفتم
طلاها رو رد نکرده بودن خوب این یه الهام بوده از طرف خدا اما اگه طلاها رو رد کرده بودن دیگه واقعا یه نجوا بوده از سمت شیطان.
رفتم به طلافروشه گفتم گفت نه ببخشید اگه دیروز غروب میومدین داشتم اما الان همه رو رد کردیم حتی ذوبش هم کردیم.
بازم خدا را سپاسگذارم به خاطر یک فرصت دوباره و یک روز دیگه که توی این سایت الهی بودم و دارم این آگاهی های ناب را دریافت میکنم
استاد عزیزم یکی از بارزترین خصوصیات شما که از این باور که همواره همه چیز باید ساده تر و راحتر و آسونتر باشه نشأت میگیره این که بر خلاف خیلی کتاب ها و افراد در طول تاریخ تا به امروز اون مغز کلام را خیلی ساده و روان و با زبون خودمونی انتقال میدید
نمیدونم چقدر فقط باید شکر گذار خدا باشم به خاطر فقط همین خصوصیت شما
خیلی وقتا برای موضوعات مختلف نظر فیلسوف ها و مراجع و مفسرین و… را میخونم که این قدر سخت بیان کردن که آدم شک میکنه خود همون ها هم چیزی از مطالب خودشون درک کنن
اما در مورد این گفتگوی های اخیر و این فایل یه همزمانی زیبا اتفاق افتاده برام با جلسه ۹ و ۱۰ دوره راهنمای عملی که نمیتونم به سادگی ازش بگذرم و تو همین چند روز کلی اتفاقات با همین دو جلسه برام رخ داده
از خدا کمک میخوام که درک کنم ما اصل هستیم ما به عنوان تکه ای از این انرژی کل که همه ی خصوصیات اون انرژی را داره، اختیار کامل دست ماست
و این اختیار وجه تمایزی شده که ما شدیم اشرف مخلوقات
حالا وقتی من خودم را بشناسم و خدای درست را هم بشناسم و بدونم بین من و خدا جدایی وجود نداره و اصلا هیچ دوگانگی تو هیچ چیز وجود نداره و همه چیز یک چیزه
اول و آخر خداست و عاقبت همه چیز به خدا بر میگرده
حالا وقتی این را درست درک کنم و باور کنم
میبینم همین انرژی یک سری قوانین خیلی ساده قرار داده و اگه هم جهت با اون قوانین برم جلو هم لذت بخشتره و هم راحتر و پاداش اون هم مشخصه
یک قانونش میگه آقا جان شما یک موجود فرکانسی هستی و به هر چی فکر کنی فرکانسی از همون جنس را میفرستی پس باید ببینم تو هر لحظه دارم به چی فکر میکنم البته که این تکامل میخواد و مداومت
اون داستانی که به صورت نمادین میگن حضرت ابراهیم سنگ میزد به شیطان(نه سنگی بوده و نه شیطانی که فیزیک داشته باشه) یعنی ابراهیم به خود آگاهی رسیده بود و هر بار که نجوای ذهن میومد به واسطه ای اون احساس بدی که پیدا میکرد اجازه نمیداد به شیطان و میگفت دور شو
من به واسطه این مدتی که با این آموزه ها بودم الان یه کوچلو دارم به اون فکر ها که قبلا ناخودآگاه تو ذهنم پر بود آگاه میشم
اتفاقا همین دیروز به این مطلب به قلبم نشست گفتم من ارزشمندترین چیزی که دارم فکرمه
پس دارم اون را خرج چی میکنم ؟
خرج کی میکنم ؟
آیا دارم این دارایی را برا خودم هزینه میکنم؟
مثلا فرض کنیم هر فکر ما یه قیمتی داره مثلا هر فکر یه میلیون حالا دارم سعی میکنم هر بار که به موضوعی فکر میکنم به خودم میگم این یه تومن را داری خرج چی میکنی ؟
آیا دارم خرج خودم میکنم ؟
بعد وقتی میشینم میبینم منشا این فکر و افکار چی بوده میبینم برمیگرده به ورودیم
خیلی قشنگه وقتی میام به زندگی خودم و بقیه نگاه میکنم خصوصا در مورد خودم چون به فکرها و باورها و اعمال خودم آگاه هستم میبینم ارتباط مستقیم داره با ورودی هام
وقتی تو برهه ای کل افکارم رو خرید ماشین بود در موردش حرف میزدم هر روز به سایت ها و بنگاه ها سر میزدم، تجسم میکردم ، خلاصه صبح شب تو ذهنم بود بعد میبینم اتفاق افتاد البته اون روز آگاه نبودم اما الان که میبینم این کارها را انجام دادم
یا وقتی میبنم آروم آروم با یک سری کتاب ها و صحبت با بعضی دوستان و نگرش ها آشنا شدم و همیشه هم تو افکارم بود هدایت شدم به این مسیر
و دقیقا اون اشتباهاتی هم که داشتم ارتباط مستقیم داشت با ورودی هام که باعث یه سری افکار میشدن و بعد اون افکار ناخودآگاه میشدن باور و یک سری اعمال از من سر میزد
و این که خدا به چه سمتی هدایت میکنه دقیقا به انتخاب ما بستگی داره هر کدوم از ماه حداقل برای من اینطوریه دقیقا تو زندگیم هر موقع کارها و افکار درست داشتم در هر موردی به سمت آدم ها و شرایط و موقعیت های مناسب با اون هدفی که داشتم هدایت شدم
و هر موقع هم افکار اشتباه حاصل از ورودی هام که یا دوستان بودن یا هر عامل دیگه ای دقیقا با سمت افراد و شرایط و موقعیت های با همون اهداف هدایت شدم
پس این قانون که ما موجودات فرکانسی هستیم کاملا خودش را تو تمام مرحله های زندگیمون و نتایجمون نشون میده
حالا یک قانون اصلی و مادر همه قوانین میگه
احساس خوب مساوی با اتفاقات خوب
و احساس بد مساوی با اتفاقات بد
اول باید یادآور بشم که قانون یعنی چی ؟
یعنی تو با هر دلیل و منطق و با هر توجیهی چراغ قرمز را رد کنی دوربین تو را جریمه میکنه
حالا بری جلو دوربین التماس کنی و بگی
موقعیت اورژانسی بود و جون کسی در خطر بود
بگی حواسم نبود و خسته بودم
اصلا بگی بابا رئیس پلیس کل کشور تو ماشینم نشسته بود
یا بگی اولین مقام مملکت تو ماشینم نشسته بود
اون دوربین هیچ دلیل و منطق و بهانه ای را قبول نمیکنه و شما جریمه شدی
یا مثلا خودت را از ارتفاع بلندی پرت کنی پائین قطعا قانون گرانش دخل شما را میاره
حالا بیا بگو بابا حواسم نبود
یا بگو پشت سرم تو ساختمون آتیش گرفته بود
یا هر دلیل دیگه ای قانون کار خودش را انجام میده
پس وقتی درک کنیم که قانون با ما شوخی نداره هر طور شده حواس خودمون را جمع میکنیم که طوری فکر کنیم و باور کنیم و عمل کنیم که هماهنگ باشه با این قوانین ثابت
حالا باز ما اختیار داریم میتونیم هماهنگ بشیم با قوانین که نتیجه اش بهشته در تمام ابعاد
یا ناهماهنگ بشیم که نتیجه اش جهنمه در تمام ابعاد
پس با هر دلیل و برهان و منطق اگه احساسم را خوب نکنم نتیجه اش مشخصه حالا این برا هر کس متفاوته و هر کس میتونه و باید به یه طریقی خودش را به احساس خوب برسونه و به اندازه کنترل افکار و احساسمون هست که نتیجه میگیریم
حالا تو قران اومده یه سری الگوهایی معرفی کرده چه اونهایی که هماهنگ بودن با قوانین و چه اونهایی که ناهماهنگ بودن با قوانین
مثلا میاد ابراهیم را مثال میزنه میگه یه نفر همچین باوری و ایمانی و رفتاری داشته و نتیجه هاش را هم گفته
بعد تو همون قرآن میگه همه شما تو خلقت برابرید پس اگه یه نفر تونسته کاری را انجام بده همه شما میتونید
باز تو همون قرآن داره تکامل را نشون ما میده که ابراهیمی که این کارهای بزرگ را کرده یه روزی از همون کارهای کوچیک شروع کرده پس خودت را با آخر داستان ابراهیم مقایسه نکن برو ببین که کل دوره ای زندگیش چه باورهایی داشته و چیکار کرده و تو هم از همین اسوه یا الگو تبعیت کن
حالا باز تو تجربه های خودمون و اطرافیانومن که نگاه میکنیم رد پای این قانون کاملا مشخصه
مثلا ضرب المثل شده که بد از بد نمیترسه
یا هر چی سنگه مال پای لنگه
و…
قبلا که هیچ آگاهی از این قانون نداشتم چه اتفاق هایی که برام رخ نمیداد بعضی وقت ها
با یه تضاد کوچیک که حالم بد میشد و اعصابم خورد میشد پشت سر هم اتفاقات ناجور رخ میداد
مثلا با بد حسابی یه مشتری اعصابم داغون میشد
پشت بندش چک برگشت میشد
ماشین خراب میشد
یه وسیله ای میشکست
یه برخورد بد از دوستم میدیدم
و…
و هر موقع حالم خوب بود و مسافرت میرفتم و تفریح پشت سر هم مشتری خوب میومد
و اتفاقات خوب
اون موقع آگاه نبودم اما الان میفهمم دلیل اون اتفاقات را
استاد جان از شما یاد گرفتم اسطوره ای فکر نکنم بیام این قوانین را تو همین اتفاقات زندگی خودم ببینم و اجرا کنم و نتیجه اش را ببینم و تکاملم را طی کنم چون حرف قشنگ زدنه آسونه
این که بیرون گود وایسیم وبگیم لنگش کن آسونه اما باید ببینیم وقتی خودمون اومدیم تو میدون چیکار میکنیم
آیا هنوزم با یه تلفن
با یه برخورد بد
و… حالمون بد میشه
آیا میتونیم هر اتفاقی چه کوچیک و چه بزرگ رخ داد بگیم صددرصد خیره
و به قول دوست عزیزتون که با افتخار میگن از شاگردهای شما بودن و درس پس میدن
چقدر به خدا اعتماد دارم ؟
آیا اصلا به خدا اعتماد دارم ؟
و تا کجا و تا چه حد به خدا اعتماد دارم ؟
خدا را شکر مثل شما تا یه آیه میخونم سریع دنبال ریشه ای اون کلمه ها و ارتباط بین اونها میگردم و تا الان چقدر باعت آگاهی و ایمان بیشتر شده برام
و اعتراف میکنم با این که کلی قبلا آدم به اصطلاح مذهبی بودم هیچ کدوم از این آگاهی ها با این خلوص را هیچ جای دیگه ای ندیده بودم
اونجایی که میگید این پیامبران بودن که خدا را انتخاب کردن نه خدا اون ها را …
همیشه به ما میگفتن اون شخصیت های قرآنی و امامان یه سری آدم های خاصی بودن که خدا اونها را برگزیده و هیچ وقت به ذهن ما خطور نمیکرد که اصلا فکر کنیم ما هم میتونیم مثل اونها باشیم فقط باید خودمون و خدا و قوانین و تکامل را درست درک کنیم
یا در مورد ریشه ان یشاالله و ریشه شیء
فقط از شما این مورد را شنیده بودم
و این که مشیت و قوانین خداوند از اراده خداوند هم بالاتره و…
هنوز صفحه ها میشه نوشت اما از خدا میخوام به جای فقط نوشتن و حرف زدن تو همین اتفاقات کوچیک زندگیم این قوانین را اجرا کنم
هر چقدر خدا را سپاسگذار باشم بابت حضور شما تو زندگیم بازم کمه
همچنین بابت حضورم تو این سایت الهی و بابت این دوستان عالی خدا را شاکرم
خوب من همیشه فکر می کردم خدا پیامبران رو انتخاب کرده و الان متوجه شدم پیامبران خدا رو انتخاب کردند. پس هر کسی خدا رو انتخاب کنه، خداوند به بهترین صورت هدایتش میکنه.
هرگاه در قلبم فقط خدا رو جای بدم یعنی قدرت بقیه رو بگیرم بدم به خودش، چون قلبم فقط جایگاه یک نفره البته بقول استاد نه قلب فیزیکی،
اونوقت هست که الهامات خداوند رو درک و دریافت میکنم.
ساختن باورهای قشنگ در مورد خداوند و اعتماد بهش و درک قوانین جهان به تو میگه دیگه ترس و نگرانی معنایی نداره، استرس تموم شد چون اصل همینه، که تو لحظه زندگی کنی و شاد باشی بقیه رو بسپری به خودش، خدای عادلی که تا الان بوده برای بعد از این هم هست و با این دیدگاه زیبا به طبع هر روز قشنگتر از روز قبل میشه، فقط کافیه رها باشی خودش تو رو سوار شونه هاش میکنه میگه فقط لذت ببر خیالت راحت من هستم.
من هدایت شده هستم و چی بهتر و زیباتر از این که روی خودت کار کنی بقیه اش رو خدا درست میکنه.
به نام خداوند محافظ و هدایتگر و حمایتگرم در هر لحظه به سمت آسانی و فراوانی و ثروت و نعمت و عشق و لذت و سعادت و خوشبختی
سلااام به استادانم و سلام به همه دوستانم
من هر صبح که از خواب بیدار میشم سعی میکنم آگاهانه از خداوند سپاسگزار باشم که از روح خودش در من دمیده تا من لذت و عشق و زندگی رو تجربه کنم و همون موقع سعی میکنم اعتماد کنم و روزمو شروع کنم چون باورم اینه که اگه خدا بیدارم کرده و دارم نفس میکشم به این معنیه که خداوندی که بهم زندگی دوباره داده خورش محافظ و هدایتگر و حمایتگر هر لحظه منه و این بهم احساس آرامش و اطمینان قلبی میده انگار دلم قرصه خیالم راحته و این تصویر رو توی ذهنم دارم که عین کارتون هایی که یه آدمی قبل اینکه پا به جایی بزاره اونجا پر از طبیعت و زیبایی میشه برای من هم همین اتفاق میفته
من همیشه یه گوشه خلوتی رو واسه خودم مهیا میکنم و وصل میشه به خورشید درونم و احساس میکنم سبکبال و رها تو آغوش خدام این احساس رو خیلی دوست دارم
نشانه وصل بودن آرامشه خیلی آگاهی نسبت به این نشانه به من کمک کرده که زمانی که یه تیرگی کنی احساس میکنم سریع رجوع میکنم به درونم و اون باورهای مرجعی که روش کار کردم رو مرور میکنم و احساسم لول میشه بدون هیچ عامل بیرونی ای مثل همون شنا کردن یا حرکات فیزیکی سنگین یا هر چیز دیگه ای ( باورهای مرجعی که استاد توی دوره هم جهت با جریان خداوند خیلی ساده و واضح در موردشون توضیح دادن و گفتن که باید بتونیم قبل از اینکه اوضاع سخت بشه روش کار کنیم یا دریا طوفانی بشه شنا کردن رو یاد بگیریم )
خدایااا شکرررت به خاطر درک این آگاهی ها
چند روز پیش به خاطر واریز نکردن فیش اب اومدن و گفتن اب شما قطع میشه و اینکارو کردن همسرم اومد خونه و گفت مامور سازمان آب ، آب رو قطع کرده من یه لحظه جا خوردم ولی هیچی نگفتم و از اونجایی پمپ و مخزن داشتیم هنوز آب میومد همونجا اومد الخیر فی ما وقع رو برای خودم مرور گردم و اتفاقا به خودم گفتم چالش جالبیه که باید بتونم مدیریت بحران کنم آب رو کمتر مصرف کردم برای قدم اول و اتفاقا برام جالب بود که ببینم چطور پیش میرم با آگاهی هایی که یاد گرفتم نه تنها ناراحت نبودم اشتیاق هم داشتم که چطور ببینم فکر و عمل میکنم و چطور میتونم ذهنمو کنترل کنم مثل یک بازی میموند برام خلاصه اینکه مشغول روزمرگی هام شدم و اصلا یادم رفت تا اینکه پسرم گفت میخام برم حموم بهش موضوع رو گفتم و اولش گفتم اگه میتونی صبر کن فردا برو اگه هم نه برو آب رو کمتر مصرف کن و باز هم مشغول زندگی شدم نشسته بودم یهو ایده اومد که از نانوایی خودمون که کنار خونمون بود شلنگ بندازیم مخزن رو دوباره دستی پر کنیم به همسرم گفتم و اون هم تایید کرد شب که رفتیم انجام بدیم به طرز معجزه آسایی دیدیم مخزن پره و اصلا آب ازش کم نشده با اینکه از ظهر مصرف کرده بودیم و بعد بررسی کردیم متوجه شدیم اصلا آب رو قطع نکردن و همونجا معجزه و پلن خداوند رو بعد از کنترل ذهن دیدیم و کلی سپاسگزار شدیم و ایمانمون بیشتر شد
من به خدا اعتماد دارم که محافظ و هدایتگر و حمایتگر هر لحظه منه و اگه اتفاقی بیفته خیر و برکت توشه و قراره منو ارتقا بده از هر نظر
در هر جریانی چندین و چند بار از خودمان سوال بپرسیم که من چقدر به خداوند اعتماد دارم
اعتماد با اعتقاد تفاوت دارد.
چقدر اعتماد دارم که مثلا بچه ی من قبل از من و حمایت های من خداوند رو داره
به همان اندازه که همه ی ما سهمی از خداوند داریم.
درست مثل اعتمادی که مادر موسی به خداوند داشت
اعتمادی از همین جنس!
حس خوب نتیجه ی اعتمادی هست که من به خداوند دارم.
به هر میزان که من به خداوند اعتماد داشته باشم به همان میزان احساسم خوب است و بد نمیشود.
ما باید از شهود و الهام های خداوند کمک بگیریم
در واقع شهود و الهامهای الهی همیشه هست ما باید آن را جدی بگیریم و در خودمان فعال کنیم
یعنی تلاش کنیم به جایی برسیم که الهام ها و شهود الهی را تشخیص دهیم.
در مورد کنترل ذهن
در ابتدا مشکل هست کنترل ذهن
اما کم کم به صورت تکاملی کنترل ذهن اتفاق می افتد
گاهی خداوند انگار نگاه میکند که ببیند تویی که مرتب دنبال اینی که مدار عوض کنی
و تغییر کنی
گاهی انگار برای آدم یک ایستگاه میگذارد که ما را در عمل بسنجد نه اینکه او ما را بسنجد
بلکه چیدمانی انجام میدهد که ما را با حرف هایمان رو به رو کند و ما ببینیم چقدر میتوانیم آموزه ها و آنچه را که فرا گرفته ایم را به عمل در آوریم.
درست مثل استاد عباسمنش که سالها آموزش میدید که ابراهیم در مورد فرزندش یا مادر موسی چه اعتمادی به خداوند داشتند یا در مصاحبه و دیدار با فردی به نام عشقیار که سه فرزند از دست داده بود و همچنان با آرامش به زندگی اش داشت ادامه میداد؛
استادی که سالها روی سن درس صبر و بردباری و کنترل ذهن میداد
اکنون در شرایط قرار گرفته که باید تمام این اعتقادات را در عمل به خود ثابت کند!!!
چه بزنگاه عجیبی که بدون استثنا همه ی ما از این دست بزنگاه ها داشته ایم!
ادبیات ذهن فقط بر چرا و چرایی میچرخید،
چرا من
چرا واسه من
چرا این اتفاق افتاد
اما اگر به شهود عمل کنیم
دیگر نجواهای شیطان را شکست میدهیم.
ارتباط بین الهام و وحی؛
قلب است.
ارتباط بین هدایت الهی و شهود قلب هست
که قلب فیزیکی نیست
چون برای قلب فیزیکی کلمه ی مشخصی دارد
((فؤاد))
اما قلوب یعنی آن قلبی که هدایت ها را دریافت میکند!!!
در واقع قلوب یا قلب
جایگاه الهامات هست و هدایت ها
همان دستگاه گیرنده هست.
و تمام این توضیحات باعث میشود که ایمان ما افزایش پیدا کند اما مسأله ی مهم این هست که
ما هم باید بخواهیم که از این ایمان و الهامات استفاده کنیم.
خداوند هدایتگر همه است چه در جهت خوب و چه در جهت بد
هدایگتر ماست به آن سمت و سو که ما میخواهیم
کلا نمد هولا هولا
اگر بخواهی بروی بهشت هدایتت میکنیم
اگر بخواهی بروی جهنم هدایتت میکنیم
اصل ما هستیم
خداوند به عنوان آن انرژی که دایما در قلوب ما هست
زمانی صحبت میکند و ما را هدایت میکند که ما بخواهیم!!
اساسا او همواره در حال هدایت است و ما زمانی این هدایت را دریافت میکنیم که بخواهیم و تصمیم بگیریم گوش کنیم به این هدایت ها.
اگر ما آماده نباشیم با ما صحبت نمیکند
اگر ما آماده نباشیم که اصلا متوجه این هدایت و دریافت نمیشویم!!
مثال پیامبر که فردی آمد و مساله ای را پرسید ایشان گفتند فردا جوابش را به تو میدیم،
و تا چهل روز هیچ الهامی نشد
پیام این داستان این هست که دست ما نیست که کی به ما الهام شود بلکه کاملا مربوط به آمادگی ماست
هر زمان که ما آمادگی داشته باشیم الهامات را دریافت میکنیم
(((( هر گاه از لحاظ فرکانسی آماده باشیم الهامات دریافت میکنیم!! )))))
حضرت محمد با رفتن به غار حرا در واقع در حال آماده کردن خودش بود
ایشان روی خودش کار کرد
و دنیا گفت اقرا بسم ربک الخلق…
به قول استاد خداوند نبود که پیامبران را انتخاب کرد
بلکه پیامبران بودند که خداوند را انتخاب کردند!!!
مثل یک فرد معتاد با حال و روز خراب و کارتن خواب،
شاید بپرسیم خدا کجاست؟!!
خدا هستتتتتتتت!
این فرد معتاد نیست
که هدایت های خداوند رو انتخاب کنه
خدا هست
این فرد معتاد انتخاب کرده به این سمت هدایت شود
و خداوند طبق وعده اش گفته؛
کلا نمد هولا و هولا
به هر جهتی که شما بخواهید هدایتتان میکنم!!
وقتی ما نباشیم و در واقع از هدایت های خداوند استفاده نکنیم و به آن ها عمل نکنیم
و تلاش نکنیم تا به سمت خیر و نیکی هدایت شویم
در واقع انتخاب کرده ایم که به سمت بدی هدایت شویم
این ایات روشن قرآن است.
ما مثل یک رادیو هستیم
آن موج رادیو همیشه پخش میشود اما تا زمانی که رادیو را آماده نکنیم که نمیتونیم آن را دریافت کنیم
حالا ما چه موقع پیام خداوند را دریافت میکنیم وقتی که روی موج آن قرار بگیریم
موج چیست؟
(( آرامش ))
وقتی ما آرام هستیم دارند با ما سخن میگوید.
خداوند را هزاران بار سپاسگزارم
که مرا از لبه های پرتگاه به عقب می راند
و بارهای بار به من ثابت میکند که همواره هوای من را دارد و من را هدایت میکند
به نام خدایی که به تنهایی کافیست.
سلام به استاد عزیزم ودوستان.
کلید:احساسات خوب =اتفاقات خوب.
فایل:گفتگوی استاد با دوستان.
خدارو هزاران بار شکر که مرا هدایت کرد به این مسیر.
نکته هایی که از این فایل یاد گرفتم
اینکه باید به صدای قلب گوش داد نه ذهن قلب جایگاه خداست هدایت کننده هست اما ذهن جایگاه شیطان.
حالا چیکار کنیم که هدایت رو دریافت کنیم
باید بریم رو مدار خدا همان طور که اگر رو موج رادیو جوان نباشی نمی تونی گوشش بدی اگه رو موج خدا هم نباشی هدایت رو دریافت نمی کنی.
حالا چطور برم رو موج خدا.
با ارامش اگه تونستی با تمرین با تکامل خودت رو اروم کنی خودت رو از بغض وکینه وحسادت وغیبت دور کنی ارام باشی واعتماد کنی به خدا خدایی که قدرت انجام هر کاری رو داره اون وقت می ری رو موج خدا وهدایت دریافت می شه.
خدا همه رو هدایت می کنه اما به راهی که بخوان برن هر کسی می خواد بره جهنم هدایت می شه به جهنم وهر کسی می خواد بره بهشت هدایت می شه به بهشت.
ما کاملا مختار هستیم ومشخص می کنیم به کدام سمت هدایت شویم.
خدایا شکرت که در این مسیر تکامل قرار گرفتم وهر روز قویتر می شوم.
استاد متشکرم.
در پناه خدا.
سلام به استادعزیزم وسرچشمه آرامشم ومریم جانم
وهمه دوستانِ عالیم
خدایاشکرت که بازروزیم کرده ای درغروبی زیباکناردریای بیکرانت وآسمان پرستاره ات که برای آرامش واحساسِ عالیم کافیست ،بنشینم واین فایل راباتمام وجودم گوش حان بسپارم بعدازروزی که ازامتحان الهی ات سربلندبیرونم آوردی واین نتیجه اعتمادصددرصدم بودکه ثابت کنم که بله مریم گلی ، آیااگراتفاقی هم افتادآماده ای ایمانت رانشان دهی ودراین فایل تجربه ات رابیان کنی؟؟؟!!!!،خدایاشکرت.
صبح مثل همیشه باحال واحساس عالی ازیک شکرگزاری دلی بامصطفی که حاصل دیشب بود،بیدارشدم ،ولی مصطفی اصلا حالش خوب نبودودلتون پاک تهوع شدید و…..نبات داغ براش آماده کردم ولی احساسم مثل همیشه 20 بودوباخداوندصحبت می کردم ودردفترستاره قطبیِ زیبا وپرخیروبرکتم سلامتی اش راآرزوکرده وهمه چیزرابه خودش سپردم ورفتم مغازه وباعشق ظرف وظروف هاراشستم وگردگیری ونظم اساسی دادن،هرچندمصطفی ازمن خیلی چیزهادرموردنظم ،تمیزی وانضباط آموخته ومن هم خیلی رفتارهای عالی ازایشان ،گفتم امروزخواست خداونداین هست بنابراین درنهایت آرامش مشغول شدم که دیدم بعدازحدودنیم ساعتی ،درمغازه رامی زندومی گویدعمویم آمده ، آخه یه درب مغازه هم روبه حیاط خانه باغ است وچون من گوشی رونیاورده بودم زنگ زده ودیده من جواب ندادم بنده خدا بااون حالش اومده بودبه من خبردهدوفوری رفتم تاچادری روی خودم بیاندازم وبعدعموآمدودیدحال مصطفی وخیمه ویک لحظه مصطفی زدزیرگریه ازدردوعموچون باموتورآمده بودبه من گفت میرم ماشین بیارم مصطفی روببرمش تامین اجتماعی بوشهر،اولش مقاومت کردعزیزدل اما عمورفت ومصطفی هم به پیشنهادمن لباس هاش روپوشیدو آماده وبعدباعموجان رفتند.
حالا من مانده ام تنهای تنها عزیزم ،من مانده ام تنها باخداوند(باریتم بخونیدلطفا خخخخخخ)خلاصه ورزش روزاول عضلانی وهم زمان خواندن زیبای آیه الکرسی وباخداوندعشق بازی ومن می خواندم واوهم مراتشویق می کردکه آفرین مریم گلی جونم ،حسابی مراخشنودساختی احسنت به این حال واحساس بی نظیرت هیچ چیزنیست ومصطفی رابه آغوش پرمهرت سالم تحویل می دهم واین اتفاق خیراست وبرکت و گفتم کامنتی بشودهدیه برای استادودوستان ارجمندت برای جواب اعتمادت به من ……
نشانه امروزم هم خیلی جالب واعجاب انگیزبودفایل عالیه:قلبی که به سوی خداوندبازمی شود که تفسیر سوره انشراح باکلام شیوای استادم بود وکامنت دلی که نوشتم ، یعنی قربونش برم همه چیزدرراستای هم امروزبرایم رقم خورد،خدایاشکرت.
بعدهم که مصطفی باگوشی عموزنگ زدوحالش عالی بود به لطف خداوندوبسلامتی رسیدندوعموبعدازتشکردقدردانی من ،رفتندومن فقط خداروشکرکردم وبه خودم وشاگردچنین استادی افتخار،خدایابی نهایت شاکروسپاسگزارم.
من اعتمادم یکسال است که نشان داده ام ازوقتی آموختم معنی والای آن راوبعدنتایج صعودی شخصیتی ومالی وهمه چیز …..
بله وقتی احساست عالیست فقط باخودش معامله می کنی ودوسربردنصیبت می شودچون تمامت رابه خودش می سپاری وتمااااام.
عصرهم که بار دیگرسواربرموتوررعنای مان باعشششق عازم بوشهروایشان رفتندکه به مادرسری بزنند ودرضمن چون مصطفی گوشی خودراموقعی که به بیمارستان رفت باخودش نبردو مادرزنگ زدومن جوابش دادم وگفتم موضوع مریضی مصطفی رو، کمی گریه کرد ولی باانرژی بالا چنان آرامشی بهش تزریق کردم که حواسش رفت درموضوع دیگرکه آن هم به وقت می گویم ،خبرهادارم عالی ومعجزه واربرای ثبت ایمان وتوکل آخ باخدابودن وپادشاهی کردن …. من هم الان نشسته و ازوجوددریای خداوندبهره هامی برم ،خدایاشکرت.
درپناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت وعالی باشید و بدرخشید بااعتمادواقعی به خداوند….عاشقتونم.
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
متشکرم متشکرم متشکرم
به نام خدای مهربانم
سلام استاد عزیزم و مریم جان عزیز
استاد جان اومدم بگم که از خدا بسیار بسیار سپاسگزارم که منو هدایت کرد به این مسیر و من چقدر خوشبختم که شما و دوستان عزیز رو کنار خودم دارم واقعا از ته دلم خداروشکر میکنم به خاطر وجودتون بخاطر حرف های قشنگ تون بخاطر راهنمایی هایی که صادقانه و عاشقانه به ما هدیه میدین
استاد چقدر این لایو تونو دوست داشتم شما تو این لایو در مورد همه چی تمام و کمال صحبت کردین و چقدر برام پر آگاهی بود
خدارو هزاران بار شکر
استاد من از شما یاد گرفتم که هر وقت ناراحت میشم به خودم میگم اشکالی ندارد ناراحت بشم اما اشکال داره که تو ناراحتی بمونم و سریع حالمو خوب میکنم
استاد من از شما یاد گرفتم که تو زندگیم به هیچکس تکیه نکنم جز خودم و خدای خودم و تمام امید و توکلم به خدا باشه و من اینو تو زندگیم عملی کردم و چقدر بهم شجاعت و عزت نفس و اعتماد به نفس داد😍
استاد من از شما یاد گرفتم که همه چیز توحیده
توحید خودش همه چی رو درون خودش داره یک پکیج کامل و من قبلاً چقدر تو این موضوع ضعف داشتم
استاد جان من از شما یاد گرفتم که از کمترین شروع کنم قدم بردارم و استاد میخام برای کارم قدم بردارم با همین چیزی که تو دستم دارم درسته کمه اما میخام شروع کنم خیلی ها بهم گفتن که قرض کن یا اصلا شروع نکن بزار بعدا اما استاد شاید باورتون نشه اما چنان شور ذوق و یه توکل کاملی دارم که هر لحظه برای شروع کارم لحظه شماری میکنم و اینقدر خوشحالم که احساس میکنم خیلی موفق میشم و از تصور موفقیتم اشکم در میاد و از ذوق گریه میکنم و میگم خدایا من نمیدونم که چطور ازت تشکر کنم بخاطر حال خوب هر روزم که روز به روز داره بهتر و قوی تر میشه
استاد نمیدونم که چیشد و اومدم کامنت بزارم با اینکه روز پر کاری داشتم اما یهو به دلم افتاد که کامنت بزارم و حرف های که از ته دلم میاد رو براتون بنویسم
استاد واقعا واقعا فایل های گفتگوی شما با دوستان خیلی برام تاثیر گزاری بوده و یکی از ارزوهامه که بتونم یه روز منم بیام و با شوق از نتیجه هام برای شما بگم و میدونم که اون روز دور نیست و خیلی نزدیکه
وای خدایا چقدر حالم خوبه چقدر خوشحالم خدایا هزاران هزاران بار شکرت
استاد خیلی دوستون دارم
و میسپارمتون به آغوش گرم خداوند مهربانم
سلام خدمت استاد عزیز و مهربونم
و سلام به مریم خانم قشنگم و تمام دوستان نازنینم
آدم وقتی در مسیر قرار میگیره با وجود تمام آگاهی ها و تجربه هایی که داره باز ممکنه دوباره دچار اشتباه بشه مثل من اما مطمینم اگه متعهد بمونیم و مسیرمون رو ادامه بدیم بهتر میتونیم جنس نجوا و الهامات رو بهتر تشخیص میدیم که به نظرم مثل تمام مسائل اینم تکامل میخواد
چند روز پیش با خواهرم تصمیم گرفتیم یه شهر دیگه که اونجا متولد شدیم و خیلی زیباست
یعنی هم شهر هست و هم روستا واقعا زیباییهای
یه روستا رو داره و هم امکانات یه شهر رو داره
گفتیم یه واحد جمع و جور بخریم گاهی اوقات
برای تفریح میریم اونجا
تصمیم گرفتیم هر کداممون یه مقدار از طلاهامونو بفروشیم
و معتقد بودم که لذت داشتن یه خونه در اون شهر زیبا بیشتر از داشتن طلاست برامون.
خوب یهو مادرم گفت منم دوست داره یه مبلغ
کمکتون کنم و نیازی نباشه شما همه طلاهاتونو
بفروشین دیگه خواهر بزرگترم گفت عیب نداره
وقتی اون خودش اینجوری دوست داره و دلش
خوش میشه اشکالی نداره و بالاخره ماهم این خونه
رو برای لذت بردن خودمون و بیشتر به خاطر پدر و مادر که اون شهر رو دوست دارن و به قول خودشون
میگن هر وقت میریم اونجا احساس میکنیم ده سال به عمرمون اضافه میشه
ما رفتیم و طلاهامونو هرکدام یه مقدارشو فروختبم
خوب طلافروشیه هنوز تمام پول رو برامون پرداخت نکرده بود
یه روز صبح حین انجام تمرین ستاره قطبی
یهو یه فکر خود به خود به ذهنم اومد
گفت که خیلی زود به طلافروشیه زنگ بزن
و طلای مادرتو پس بگیر کاش مال مادر رو قبول
نمیکردی اون خیلی طلا دوست داره و خیلی چیزای دیگه و یه حس بد بهم وارد شد
زود تمرین ستاره قطبیمو با عجله و بدون کیفیت و رسیدن به احساس خوب تموم کردم و گفتم قبل از اینکه برم سر کار میرم یه سر میزنم به طلافروشی و طلاهای مادرم رو پس میگیرم و چند گرم از طلاهای خودمو به جاش میدم
میخواستم برم مادر گفت چرا با عجله حاضر میشی؟
گفتم میخوام برم طلاهای تو رو پس بگیرم
یه کم ناراحت شد گفت بابا من خودم با رضایت خودم بهتون دادم منم همش عجله و به خواهرم
زنگ زدم جریان رو بهش گفتم اونم یه جورایی راضی نبود اما به خاطر دل من قبول کرد.
حقیقتش اصلا نمیدونستم که جنس اون ایده چی بود نجوا بود الهام بود اصلا نمیدونستم فقط میگفتم خدا جونم لطفاً خودت کمکم کن اگه رفتم
طلاها رو رد نکرده بودن خوب این یه الهام بوده از طرف خدا اما اگه طلاها رو رد کرده بودن دیگه واقعا یه نجوا بوده از سمت شیطان.
رفتم به طلافروشه گفتم گفت نه ببخشید اگه دیروز غروب میومدین داشتم اما الان همه رو رد کردیم حتی ذوبش هم کردیم.
اصلا ناراحت نشدم یه درس بزرگ گرفتم
گفتم بابا من اون همه عجله ناراحت شدن مادر
ناراضی بودن خواهرم اینا همش برای من نشونه بود
اما من گوش ندادم .
اونجا بود بیشتر فرق نجوا و الهامات رو درک کردم
با تجربه خودم .
خدای من شکرت خدای حی و حاضر من
هدایتگر مهربان من
به نام خدا
سلام بر استاد عزیز و دوستان گرامی
بازم خدا را سپاسگذارم به خاطر یک فرصت دوباره و یک روز دیگه که توی این سایت الهی بودم و دارم این آگاهی های ناب را دریافت میکنم
استاد عزیزم یکی از بارزترین خصوصیات شما که از این باور که همواره همه چیز باید ساده تر و راحتر و آسونتر باشه نشأت میگیره این که بر خلاف خیلی کتاب ها و افراد در طول تاریخ تا به امروز اون مغز کلام را خیلی ساده و روان و با زبون خودمونی انتقال میدید
نمیدونم چقدر فقط باید شکر گذار خدا باشم به خاطر فقط همین خصوصیت شما
خیلی وقتا برای موضوعات مختلف نظر فیلسوف ها و مراجع و مفسرین و… را میخونم که این قدر سخت بیان کردن که آدم شک میکنه خود همون ها هم چیزی از مطالب خودشون درک کنن
اما در مورد این گفتگوی های اخیر و این فایل یه همزمانی زیبا اتفاق افتاده برام با جلسه ۹ و ۱۰ دوره راهنمای عملی که نمیتونم به سادگی ازش بگذرم و تو همین چند روز کلی اتفاقات با همین دو جلسه برام رخ داده
از خدا کمک میخوام که درک کنم ما اصل هستیم ما به عنوان تکه ای از این انرژی کل که همه ی خصوصیات اون انرژی را داره، اختیار کامل دست ماست
و این اختیار وجه تمایزی شده که ما شدیم اشرف مخلوقات
حالا وقتی من خودم را بشناسم و خدای درست را هم بشناسم و بدونم بین من و خدا جدایی وجود نداره و اصلا هیچ دوگانگی تو هیچ چیز وجود نداره و همه چیز یک چیزه
اول و آخر خداست و عاقبت همه چیز به خدا بر میگرده
حالا وقتی این را درست درک کنم و باور کنم
میبینم همین انرژی یک سری قوانین خیلی ساده قرار داده و اگه هم جهت با اون قوانین برم جلو هم لذت بخشتره و هم راحتر و پاداش اون هم مشخصه
یک قانونش میگه آقا جان شما یک موجود فرکانسی هستی و به هر چی فکر کنی فرکانسی از همون جنس را میفرستی پس باید ببینم تو هر لحظه دارم به چی فکر میکنم البته که این تکامل میخواد و مداومت
اون داستانی که به صورت نمادین میگن حضرت ابراهیم سنگ میزد به شیطان(نه سنگی بوده و نه شیطانی که فیزیک داشته باشه) یعنی ابراهیم به خود آگاهی رسیده بود و هر بار که نجوای ذهن میومد به واسطه ای اون احساس بدی که پیدا میکرد اجازه نمیداد به شیطان و میگفت دور شو
من به واسطه این مدتی که با این آموزه ها بودم الان یه کوچلو دارم به اون فکر ها که قبلا ناخودآگاه تو ذهنم پر بود آگاه میشم
اتفاقا همین دیروز به این مطلب به قلبم نشست گفتم من ارزشمندترین چیزی که دارم فکرمه
پس دارم اون را خرج چی میکنم ؟
خرج کی میکنم ؟
آیا دارم این دارایی را برا خودم هزینه میکنم؟
مثلا فرض کنیم هر فکر ما یه قیمتی داره مثلا هر فکر یه میلیون حالا دارم سعی میکنم هر بار که به موضوعی فکر میکنم به خودم میگم این یه تومن را داری خرج چی میکنی ؟
آیا دارم خرج خودم میکنم ؟
بعد وقتی میشینم میبینم منشا این فکر و افکار چی بوده میبینم برمیگرده به ورودیم
خیلی قشنگه وقتی میام به زندگی خودم و بقیه نگاه میکنم خصوصا در مورد خودم چون به فکرها و باورها و اعمال خودم آگاه هستم میبینم ارتباط مستقیم داره با ورودی هام
وقتی تو برهه ای کل افکارم رو خرید ماشین بود در موردش حرف میزدم هر روز به سایت ها و بنگاه ها سر میزدم، تجسم میکردم ، خلاصه صبح شب تو ذهنم بود بعد میبینم اتفاق افتاد البته اون روز آگاه نبودم اما الان که میبینم این کارها را انجام دادم
یا وقتی میبنم آروم آروم با یک سری کتاب ها و صحبت با بعضی دوستان و نگرش ها آشنا شدم و همیشه هم تو افکارم بود هدایت شدم به این مسیر
و دقیقا اون اشتباهاتی هم که داشتم ارتباط مستقیم داشت با ورودی هام که باعث یه سری افکار میشدن و بعد اون افکار ناخودآگاه میشدن باور و یک سری اعمال از من سر میزد
و این که خدا به چه سمتی هدایت میکنه دقیقا به انتخاب ما بستگی داره هر کدوم از ماه حداقل برای من اینطوریه دقیقا تو زندگیم هر موقع کارها و افکار درست داشتم در هر موردی به سمت آدم ها و شرایط و موقعیت های مناسب با اون هدفی که داشتم هدایت شدم
و هر موقع هم افکار اشتباه حاصل از ورودی هام که یا دوستان بودن یا هر عامل دیگه ای دقیقا با سمت افراد و شرایط و موقعیت های با همون اهداف هدایت شدم
پس این قانون که ما موجودات فرکانسی هستیم کاملا خودش را تو تمام مرحله های زندگیمون و نتایجمون نشون میده
حالا یک قانون اصلی و مادر همه قوانین میگه
احساس خوب مساوی با اتفاقات خوب
و احساس بد مساوی با اتفاقات بد
اول باید یادآور بشم که قانون یعنی چی ؟
یعنی تو با هر دلیل و منطق و با هر توجیهی چراغ قرمز را رد کنی دوربین تو را جریمه میکنه
حالا بری جلو دوربین التماس کنی و بگی
موقعیت اورژانسی بود و جون کسی در خطر بود
بگی حواسم نبود و خسته بودم
اصلا بگی بابا رئیس پلیس کل کشور تو ماشینم نشسته بود
یا بگی اولین مقام مملکت تو ماشینم نشسته بود
اون دوربین هیچ دلیل و منطق و بهانه ای را قبول نمیکنه و شما جریمه شدی
یا مثلا خودت را از ارتفاع بلندی پرت کنی پائین قطعا قانون گرانش دخل شما را میاره
حالا بیا بگو بابا حواسم نبود
یا بگو پشت سرم تو ساختمون آتیش گرفته بود
یا هر دلیل دیگه ای قانون کار خودش را انجام میده
پس وقتی درک کنیم که قانون با ما شوخی نداره هر طور شده حواس خودمون را جمع میکنیم که طوری فکر کنیم و باور کنیم و عمل کنیم که هماهنگ باشه با این قوانین ثابت
حالا باز ما اختیار داریم میتونیم هماهنگ بشیم با قوانین که نتیجه اش بهشته در تمام ابعاد
یا ناهماهنگ بشیم که نتیجه اش جهنمه در تمام ابعاد
پس با هر دلیل و برهان و منطق اگه احساسم را خوب نکنم نتیجه اش مشخصه حالا این برا هر کس متفاوته و هر کس میتونه و باید به یه طریقی خودش را به احساس خوب برسونه و به اندازه کنترل افکار و احساسمون هست که نتیجه میگیریم
حالا تو قران اومده یه سری الگوهایی معرفی کرده چه اونهایی که هماهنگ بودن با قوانین و چه اونهایی که ناهماهنگ بودن با قوانین
مثلا میاد ابراهیم را مثال میزنه میگه یه نفر همچین باوری و ایمانی و رفتاری داشته و نتیجه هاش را هم گفته
بعد تو همون قرآن میگه همه شما تو خلقت برابرید پس اگه یه نفر تونسته کاری را انجام بده همه شما میتونید
باز تو همون قرآن داره تکامل را نشون ما میده که ابراهیمی که این کارهای بزرگ را کرده یه روزی از همون کارهای کوچیک شروع کرده پس خودت را با آخر داستان ابراهیم مقایسه نکن برو ببین که کل دوره ای زندگیش چه باورهایی داشته و چیکار کرده و تو هم از همین اسوه یا الگو تبعیت کن
حالا باز تو تجربه های خودمون و اطرافیانومن که نگاه میکنیم رد پای این قانون کاملا مشخصه
مثلا ضرب المثل شده که بد از بد نمیترسه
یا هر چی سنگه مال پای لنگه
و…
قبلا که هیچ آگاهی از این قانون نداشتم چه اتفاق هایی که برام رخ نمیداد بعضی وقت ها
با یه تضاد کوچیک که حالم بد میشد و اعصابم خورد میشد پشت سر هم اتفاقات ناجور رخ میداد
مثلا با بد حسابی یه مشتری اعصابم داغون میشد
پشت بندش چک برگشت میشد
ماشین خراب میشد
یه وسیله ای میشکست
یه برخورد بد از دوستم میدیدم
و…
و هر موقع حالم خوب بود و مسافرت میرفتم و تفریح پشت سر هم مشتری خوب میومد
و اتفاقات خوب
اون موقع آگاه نبودم اما الان میفهمم دلیل اون اتفاقات را
استاد جان از شما یاد گرفتم اسطوره ای فکر نکنم بیام این قوانین را تو همین اتفاقات زندگی خودم ببینم و اجرا کنم و نتیجه اش را ببینم و تکاملم را طی کنم چون حرف قشنگ زدنه آسونه
این که بیرون گود وایسیم وبگیم لنگش کن آسونه اما باید ببینیم وقتی خودمون اومدیم تو میدون چیکار میکنیم
آیا هنوزم با یه تلفن
با یه برخورد بد
و… حالمون بد میشه
آیا میتونیم هر اتفاقی چه کوچیک و چه بزرگ رخ داد بگیم صددرصد خیره
و به قول دوست عزیزتون که با افتخار میگن از شاگردهای شما بودن و درس پس میدن
چقدر به خدا اعتماد دارم ؟
آیا اصلا به خدا اعتماد دارم ؟
و تا کجا و تا چه حد به خدا اعتماد دارم ؟
خدا را شکر مثل شما تا یه آیه میخونم سریع دنبال ریشه ای اون کلمه ها و ارتباط بین اونها میگردم و تا الان چقدر باعت آگاهی و ایمان بیشتر شده برام
و اعتراف میکنم با این که کلی قبلا آدم به اصطلاح مذهبی بودم هیچ کدوم از این آگاهی ها با این خلوص را هیچ جای دیگه ای ندیده بودم
اونجایی که میگید این پیامبران بودن که خدا را انتخاب کردن نه خدا اون ها را …
همیشه به ما میگفتن اون شخصیت های قرآنی و امامان یه سری آدم های خاصی بودن که خدا اونها را برگزیده و هیچ وقت به ذهن ما خطور نمیکرد که اصلا فکر کنیم ما هم میتونیم مثل اونها باشیم فقط باید خودمون و خدا و قوانین و تکامل را درست درک کنیم
یا در مورد ریشه ان یشاالله و ریشه شیء
فقط از شما این مورد را شنیده بودم
و این که مشیت و قوانین خداوند از اراده خداوند هم بالاتره و…
هنوز صفحه ها میشه نوشت اما از خدا میخوام به جای فقط نوشتن و حرف زدن تو همین اتفاقات کوچیک زندگیم این قوانین را اجرا کنم
هر چقدر خدا را سپاسگذار باشم بابت حضور شما تو زندگیم بازم کمه
همچنین بابت حضورم تو این سایت الهی و بابت این دوستان عالی خدا را شاکرم
خیلی دوستون دارم
یا حق
سلام…. روز همگی به ارامش و لبخند
ممنونم از تمام کسانی که در ایجاد و رونق و ارتقای این سایت اگاهی بخش نقش داشتند
من خیلی وقته تو سایت کامنت نذاشتم
یکی از اعضای عزیز خانواده ام، دوره کشف قوانین زندگی رو بامن به اشتراک گذاشت.
از اونجاییکه که من مستقیما این دوره رو تهیه نکردم، پس نمیتونم در اون بخش کامنت های دوره کشف قوانین، کامنت بذارم
امروز جلسه اول دوره رو به لطف خدا شنیدم
و استاد تاکید داشتن حتما بعد شنیدن فایل اول، انچه از اگاهی های جلسه اول درک کردید رو، در سایت کامنت کنید.
من بصورت کلی و تئوری وار میدونستم که…
انجه که از شرایط اتفاقات افراد در زندگی من هست، مستقیما به نوع ارتعاش خودم برمیگرده
اما آنچنانی درکش نکردم
اما خوب که فکر کردم متوجه شدم…
اون پولی که بابت حق بیمه به متصدی بیمه، پرداخت کردم اما هیچ وقت حق بیمه ام پرداخت نشد…
مستقیما به علت نوع ارتعاش ارسالی خودم بوده
و شدت محبت احترام ارزشمندی، عشق و حتی اگاهی که از پارتنرم دریافت میکنم هم، باز به علت ارتعاش خودم بوده
حقوق دریافتی پایین من، باز هم به علت ارتعاش ضعیف ثروت و باور های محدود کننده ی مالی خودم بوده و هست.
ارتباط محترمانه و صبورانه مشتری ها با من، باز هم علتش درون و ارتعاش خودمه
یا اینکه چندین چند وقته میگرن ندارم، باز هم
منشا و علت از دنیای درون خودمه
خلاصه که من اثر ارتعاش ام رو بخوبی دارم میبینم یا بهتره بگم با اینکه نمیبینم اما کامل درکش میکنم
شرایط بیرونی انعکاس کامل دنیای درون و باورها و نوع انرژی ارتعاش منه
من میخوام با عمل به تمرین ها و اگاهی دوره کشف قوانین زندگی، ارتعاش ثروت عشق و سلامتی رو بهبود ببخشم.
برای تمام خانواده ی بزرگ استاد عباسمنش آرزوی سلامتی،ثروت، آرامش و شادی بی دلیل دارم
بسم الله الرحمن الرحیم
الهی به امید تو
خداجانم هزاران بار شکرت
روز 152 از روزشمار تحول زندگیم
خدایا تو میدونی که من اگه هرثانیه و هرروز از تو سپاسگزاری کنم بازم نمیتونم بابت تمام نعمت هایی که بهم دادی شکرگزاری کرده باشم
از زمانی که شروع کردم به تغییر باورهام درهایی هدایت و رحمت اللهی و خزانه های بی نهایت خیر برکتت رو به رویم باز کردی
میدونم که مسیر طولانی پیش رومه و قراره خیلی بیشتر روی تغییر باورهای اشتباهم کار کنم
در تمام طول روز فقط به دنبال نکات مثبت و نعمت هام
از زمانی که تمرکزم و پروژکتور ذهنم روی ویژگی های خوب اطرافیانم گذاشتم اونا هزاران برابر با من بهتر رفتار میکنن
تمام کارها و مسائلم به راحت ترین و شمل ممکن پیش میره و همه چیز برایم عالیست
خداجانم هزاران بار شکرت
به نام خداوند مهربانم
سلام به دوستان و استاد عزیزم.
خوب من همیشه فکر می کردم خدا پیامبران رو انتخاب کرده و الان متوجه شدم پیامبران خدا رو انتخاب کردند. پس هر کسی خدا رو انتخاب کنه، خداوند به بهترین صورت هدایتش میکنه.
هرگاه در قلبم فقط خدا رو جای بدم یعنی قدرت بقیه رو بگیرم بدم به خودش، چون قلبم فقط جایگاه یک نفره البته بقول استاد نه قلب فیزیکی،
اونوقت هست که الهامات خداوند رو درک و دریافت میکنم.
ساختن باورهای قشنگ در مورد خداوند و اعتماد بهش و درک قوانین جهان به تو میگه دیگه ترس و نگرانی معنایی نداره، استرس تموم شد چون اصل همینه، که تو لحظه زندگی کنی و شاد باشی بقیه رو بسپری به خودش، خدای عادلی که تا الان بوده برای بعد از این هم هست و با این دیدگاه زیبا به طبع هر روز قشنگتر از روز قبل میشه، فقط کافیه رها باشی خودش تو رو سوار شونه هاش میکنه میگه فقط لذت ببر خیالت راحت من هستم.
من هدایت شده هستم و چی بهتر و زیباتر از این که روی خودت کار کنی بقیه اش رو خدا درست میکنه.
خدایا شکرت
به نام خداوند محافظ و هدایتگر و حمایتگرم در هر لحظه به سمت آسانی و فراوانی و ثروت و نعمت و عشق و لذت و سعادت و خوشبختی
سلااام به استادانم و سلام به همه دوستانم
من هر صبح که از خواب بیدار میشم سعی میکنم آگاهانه از خداوند سپاسگزار باشم که از روح خودش در من دمیده تا من لذت و عشق و زندگی رو تجربه کنم و همون موقع سعی میکنم اعتماد کنم و روزمو شروع کنم چون باورم اینه که اگه خدا بیدارم کرده و دارم نفس میکشم به این معنیه که خداوندی که بهم زندگی دوباره داده خورش محافظ و هدایتگر و حمایتگر هر لحظه منه و این بهم احساس آرامش و اطمینان قلبی میده انگار دلم قرصه خیالم راحته و این تصویر رو توی ذهنم دارم که عین کارتون هایی که یه آدمی قبل اینکه پا به جایی بزاره اونجا پر از طبیعت و زیبایی میشه برای من هم همین اتفاق میفته
من همیشه یه گوشه خلوتی رو واسه خودم مهیا میکنم و وصل میشه به خورشید درونم و احساس میکنم سبکبال و رها تو آغوش خدام این احساس رو خیلی دوست دارم
نشانه وصل بودن آرامشه خیلی آگاهی نسبت به این نشانه به من کمک کرده که زمانی که یه تیرگی کنی احساس میکنم سریع رجوع میکنم به درونم و اون باورهای مرجعی که روش کار کردم رو مرور میکنم و احساسم لول میشه بدون هیچ عامل بیرونی ای مثل همون شنا کردن یا حرکات فیزیکی سنگین یا هر چیز دیگه ای ( باورهای مرجعی که استاد توی دوره هم جهت با جریان خداوند خیلی ساده و واضح در موردشون توضیح دادن و گفتن که باید بتونیم قبل از اینکه اوضاع سخت بشه روش کار کنیم یا دریا طوفانی بشه شنا کردن رو یاد بگیریم )
خدایااا شکرررت به خاطر درک این آگاهی ها
چند روز پیش به خاطر واریز نکردن فیش اب اومدن و گفتن اب شما قطع میشه و اینکارو کردن همسرم اومد خونه و گفت مامور سازمان آب ، آب رو قطع کرده من یه لحظه جا خوردم ولی هیچی نگفتم و از اونجایی پمپ و مخزن داشتیم هنوز آب میومد همونجا اومد الخیر فی ما وقع رو برای خودم مرور گردم و اتفاقا به خودم گفتم چالش جالبیه که باید بتونم مدیریت بحران کنم آب رو کمتر مصرف کردم برای قدم اول و اتفاقا برام جالب بود که ببینم چطور پیش میرم با آگاهی هایی که یاد گرفتم نه تنها ناراحت نبودم اشتیاق هم داشتم که چطور ببینم فکر و عمل میکنم و چطور میتونم ذهنمو کنترل کنم مثل یک بازی میموند برام خلاصه اینکه مشغول روزمرگی هام شدم و اصلا یادم رفت تا اینکه پسرم گفت میخام برم حموم بهش موضوع رو گفتم و اولش گفتم اگه میتونی صبر کن فردا برو اگه هم نه برو آب رو کمتر مصرف کن و باز هم مشغول زندگی شدم نشسته بودم یهو ایده اومد که از نانوایی خودمون که کنار خونمون بود شلنگ بندازیم مخزن رو دوباره دستی پر کنیم به همسرم گفتم و اون هم تایید کرد شب که رفتیم انجام بدیم به طرز معجزه آسایی دیدیم مخزن پره و اصلا آب ازش کم نشده با اینکه از ظهر مصرف کرده بودیم و بعد بررسی کردیم متوجه شدیم اصلا آب رو قطع نکردن و همونجا معجزه و پلن خداوند رو بعد از کنترل ذهن دیدیم و کلی سپاسگزار شدیم و ایمانمون بیشتر شد
من به خدا اعتماد دارم که محافظ و هدایتگر و حمایتگر هر لحظه منه و اگه اتفاقی بیفته خیر و برکت توشه و قراره منو ارتقا بده از هر نظر
خدایااااا شکرررت
سلام بر ساحت خداوند مهربانم
امروز. 1404/11/17
شنبه یک روز بارانی بسیار زیبا از بهمن ماه
ماه تولد من!
خداوند را هزاران بار سپاسگزارم
برای این گوش نیوش
رزق امروزم از سایت استاد عباسمنش
من چقدر به خداوند اعتماد دارم؟؟؟
چه سوال عمیقی!
روی کلمه ی اعتماد توقف کنیم!
در هر جریانی چندین و چند بار از خودمان سوال بپرسیم که من چقدر به خداوند اعتماد دارم
اعتماد با اعتقاد تفاوت دارد.
چقدر اعتماد دارم که مثلا بچه ی من قبل از من و حمایت های من خداوند رو داره
به همان اندازه که همه ی ما سهمی از خداوند داریم.
درست مثل اعتمادی که مادر موسی به خداوند داشت
اعتمادی از همین جنس!
حس خوب نتیجه ی اعتمادی هست که من به خداوند دارم.
به هر میزان که من به خداوند اعتماد داشته باشم به همان میزان احساسم خوب است و بد نمیشود.
ما باید از شهود و الهام های خداوند کمک بگیریم
در واقع شهود و الهامهای الهی همیشه هست ما باید آن را جدی بگیریم و در خودمان فعال کنیم
یعنی تلاش کنیم به جایی برسیم که الهام ها و شهود الهی را تشخیص دهیم.
در مورد کنترل ذهن
در ابتدا مشکل هست کنترل ذهن
اما کم کم به صورت تکاملی کنترل ذهن اتفاق می افتد
گاهی خداوند انگار نگاه میکند که ببیند تویی که مرتب دنبال اینی که مدار عوض کنی
و تغییر کنی
گاهی انگار برای آدم یک ایستگاه میگذارد که ما را در عمل بسنجد نه اینکه او ما را بسنجد
بلکه چیدمانی انجام میدهد که ما را با حرف هایمان رو به رو کند و ما ببینیم چقدر میتوانیم آموزه ها و آنچه را که فرا گرفته ایم را به عمل در آوریم.
درست مثل استاد عباسمنش که سالها آموزش میدید که ابراهیم در مورد فرزندش یا مادر موسی چه اعتمادی به خداوند داشتند یا در مصاحبه و دیدار با فردی به نام عشقیار که سه فرزند از دست داده بود و همچنان با آرامش به زندگی اش داشت ادامه میداد؛
استادی که سالها روی سن درس صبر و بردباری و کنترل ذهن میداد
اکنون در شرایط قرار گرفته که باید تمام این اعتقادات را در عمل به خود ثابت کند!!!
چه بزنگاه عجیبی که بدون استثنا همه ی ما از این دست بزنگاه ها داشته ایم!
ادبیات ذهن فقط بر چرا و چرایی میچرخید،
چرا من
چرا واسه من
چرا این اتفاق افتاد
اما اگر به شهود عمل کنیم
دیگر نجواهای شیطان را شکست میدهیم.
ارتباط بین الهام و وحی؛
قلب است.
ارتباط بین هدایت الهی و شهود قلب هست
که قلب فیزیکی نیست
چون برای قلب فیزیکی کلمه ی مشخصی دارد
((فؤاد))
اما قلوب یعنی آن قلبی که هدایت ها را دریافت میکند!!!
در واقع قلوب یا قلب
جایگاه الهامات هست و هدایت ها
همان دستگاه گیرنده هست.
و تمام این توضیحات باعث میشود که ایمان ما افزایش پیدا کند اما مسأله ی مهم این هست که
ما هم باید بخواهیم که از این ایمان و الهامات استفاده کنیم.
خداوند هدایتگر همه است چه در جهت خوب و چه در جهت بد
هدایگتر ماست به آن سمت و سو که ما میخواهیم
کلا نمد هولا هولا
اگر بخواهی بروی بهشت هدایتت میکنیم
اگر بخواهی بروی جهنم هدایتت میکنیم
اصل ما هستیم
خداوند به عنوان آن انرژی که دایما در قلوب ما هست
زمانی صحبت میکند و ما را هدایت میکند که ما بخواهیم!!
اساسا او همواره در حال هدایت است و ما زمانی این هدایت را دریافت میکنیم که بخواهیم و تصمیم بگیریم گوش کنیم به این هدایت ها.
اگر ما آماده نباشیم با ما صحبت نمیکند
اگر ما آماده نباشیم که اصلا متوجه این هدایت و دریافت نمیشویم!!
مثال پیامبر که فردی آمد و مساله ای را پرسید ایشان گفتند فردا جوابش را به تو میدیم،
و تا چهل روز هیچ الهامی نشد
پیام این داستان این هست که دست ما نیست که کی به ما الهام شود بلکه کاملا مربوط به آمادگی ماست
هر زمان که ما آمادگی داشته باشیم الهامات را دریافت میکنیم
(((( هر گاه از لحاظ فرکانسی آماده باشیم الهامات دریافت میکنیم!! )))))
حضرت محمد با رفتن به غار حرا در واقع در حال آماده کردن خودش بود
ایشان روی خودش کار کرد
و دنیا گفت اقرا بسم ربک الخلق…
به قول استاد خداوند نبود که پیامبران را انتخاب کرد
بلکه پیامبران بودند که خداوند را انتخاب کردند!!!
مثل یک فرد معتاد با حال و روز خراب و کارتن خواب،
شاید بپرسیم خدا کجاست؟!!
خدا هستتتتتتتت!
این فرد معتاد نیست
که هدایت های خداوند رو انتخاب کنه
خدا هست
این فرد معتاد انتخاب کرده به این سمت هدایت شود
و خداوند طبق وعده اش گفته؛
کلا نمد هولا و هولا
به هر جهتی که شما بخواهید هدایتتان میکنم!!
وقتی ما نباشیم و در واقع از هدایت های خداوند استفاده نکنیم و به آن ها عمل نکنیم
و تلاش نکنیم تا به سمت خیر و نیکی هدایت شویم
در واقع انتخاب کرده ایم که به سمت بدی هدایت شویم
این ایات روشن قرآن است.
ما مثل یک رادیو هستیم
آن موج رادیو همیشه پخش میشود اما تا زمانی که رادیو را آماده نکنیم که نمیتونیم آن را دریافت کنیم
حالا ما چه موقع پیام خداوند را دریافت میکنیم وقتی که روی موج آن قرار بگیریم
موج چیست؟
(( آرامش ))
وقتی ما آرام هستیم دارند با ما سخن میگوید.
خداوند را هزاران بار سپاسگزارم
که مرا از لبه های پرتگاه به عقب می راند
و بارهای بار به من ثابت میکند که همواره هوای من را دارد و من را هدایت میکند
سپاسگزارم از حضور پر برکت استاد عباسمنش عزیزم.
همچنان هوا بشدت ابری و بارانیست
و من در نزدیکترین اتصالم به خداوندم!