اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
بعد از گوش دادن این فایل ارزشمند به خودم گفتم عاطفه اگه به این مسیر سبز هدایت نمی شدی معلوم نبود چه بلایی سر خودت می آوردی !
چطور می خواستی بی هدف با باورهای شرک آلود و درب داغون پیش بری !
توحید هدایت الهامات _
هر روزی که می گذره من بهتر متوجه میشم که فقط باید دو دستی بچسبم به خدا مثل وقتایی که بچه بودم و گوشه چادر مامانمو می گرفتم و دیگه خیالم راحت بود گم نمی شم چون اون راه رو بلد بود ،
مثل بیشتر وقتا که حالم خوبه و اوضاع رو به راه و من می دونم که خدا داره همه کارها رو برام انجام میده اونم با همون سر سوزن ایمانی که دارم ، اعتراف میکنم که هنوز به اون مرحله نرسیدم که از صبح تا شب حالم عالی باشه هیچ نجوایی هم نیاد یا به قول استاد عرشیانفر همین جوری مِلون و مَلس پیش برم اما تمام سعی خودم می کنم که از مسیر خارج نشم که به نجواها بها ندم و بیشتر حواسمو جمع کنم بیشتر تو لحظه باشم و از زندگی لذت ببرم .
همین ماه پیش بود که صبح مثل همیشه مرتضی جان صبح رفت سرکار و من مشغول کارهای خونه و نهار پختن شدم ، خواستم طبق برنامه ام برم سراغ 12 قدم جانم اما یه حسی منو کشوند سمت فایل کلید اجابت دعاها و برای بار 20 یا شایدم 30 ام گوشش دادم و بارها با حرف هاتون چنان نوری به قلبم می تابید که فقط سجده می کردم و اشک می ریختم از ایمان و توکل به خداوند ،
اون روز ظهر احساسی رو تجربه کردم که عجیب بود انقدر سبک شده بودم که می تونستم پرواز کنم .
ظهر وقتی مرتضی جان اومد خونه متوجه شدم تصادف کرده و علاوه بر داغون شدن ماشین مقصر هم بوده و این یعنی بهم ریختن تمام برنامه های مالی مون !
اما شنیدن این خبر اصلا منو بهم نریخت از پنجره یه نگاه به ماشین انداختم و گفتم خدا رو شکر هم خودت سالمی هم اون شخص ..
بماند که همین تصادف چقدرررر برای همسرم درس داشت ( چون داره روی خودش کار میکنه ) و بماند که چه سکوی پرتابی براش بود و بازم بماند که همسرمم چطور عالی کنترل ذهن کرد !!! نهارش رو خورد و شروع کرد بازی با بچه ها و بعدشم چند ساعت خوابید.
و اما این بهم نریختن من این کنترل ذهنی که کردم منو کلی رشد داد کلی ایمانم قوی تر کرد ، چند باری ذهن بهم می گفت مشکلات مالی شروع شد اما من بهش اهمیت نمی دادم و با فایل های توحیدی حال دلم خوب نگه داشتم ، همون روز و فردای همون روز خداوند بارها باهام حرف زد موقع ظرف شستن دم گوشم با یک صدا ، از طریق عکس و فیلم از طریق یه عابر که جلوتر از من داشت راه می رفت و حتی تو خواب و بیداری با صدای رَسا و واضح بهم می گفت :
وَ لَسَوْفَ یُعْطیکَ رَبُّکَ فَتَرْضى
بار آخر که تو خواب بهم گفت از خواب بیدار شدم و این صدا بارها و بارها تکرار شد بلنده بلند جوری که تمام بدنم یخ کرده بود و پاهام بی حس شده بودند ، با همون حالت رفتم کنار پنجره به آسمون خیره شدم آسمونی که پر از ستاره بود و یه تیکه ابر بزرگ دقیقا رو به روی من تو آسمون بود که کم کم کنار رفت و ماه تابان نمایان شد اونم گرد و پر نور ، دیگه خدا چجوری باید من حرف می زد چجوری بهم می گفت حواسم بهت هست !
بعد از چند روز درهای رحمتی به روم باز شد که فکرشم نمی کردم رزق هایی وارد زندگیم شد و داره میشه که فقط می تونم بگم هذا من فضل ربی
حالا
کی من تونستم اون صدا رو بشنوم ؟
کی تونستم الهامات خداوند رو دریافت کنم ؟
وقتی که کنترل ذهن کردم آرام بودم آرامش خودم حفظ کردم و بارها گفتم خدایا از شر نجواهای ذهن و شیطان به خودت پناه می برم گفتم خدایا من میخوام تو تیم تو باشم و مدام حرفای شما رو بیاد می آوردم که اگه من کنترل ذهن کنم گل رو زدم ، رفتم تو تیم خدا ..
شاید تصادف ماشین یه مثال ساده باشه اما برای منی که اگه قبل تر بود نمی تونستم کنترل ذهن داشته باشم اتفاق کمی نیست برای منی که واسه هر چیزی از کوره در می رفتم یا برای یه اتفاق ساده نا امید که چه عرض کنم مشرک می شدم و هیچ الهامی دریافت نمی کردم خیلی حرفه.
این تغییرات این کنترل ذهن ها این الهامات منو قوی تر می کنند ایمان منو بیشتر می کنند .
امروز که داشتم کسب و کار خونگیم با عشق انجام می دادم به خودم گفتم عاطفه همین دست ها همین توانایی انجام کارها از خداست از اراده و قدرت خداست این که تو می تونی راحت تو خونت کنار بچه هات باشی و ثروت بسازی از بزرگی خداست این که تو آزادی زمانی داری تا روی خودت کار کنی از لطف خداست .
خدایا کمکم کن یادم بمونه که هر چی دارم از فضل رحمت و بزرگی توست
یادم بمونه که اگه کنترل ذهن داشته باشم اگه بهت ایمان داشته باشم تو هر شرایطی حتی سخت هم آتیش رو برام گلستان میکنی .
سلام به شما ک واقعا صدات ارامبخش و روشن کننده دل من و تمام کسایی هست ک صداتو شنیدن،
قصد توهین و تخریب ندارم ولی بارها اینو گفتم ک ب قولی ب گفته خودشون استاید زیادی رو قبل شما گوش دادم ک هیچکدوم رو نشد بیشتر از چند ماه ادامه بدم باهاشون چون از یک جایی ب بعد اون حس خوب رو نگرفتم ازشون، الانم با قدرت میگم ک تمام کسایی ک توی این حوضه دیدم ک حرف میزنن دارن((زور میزنن)) ک حرفاشون تاثیر گذار، دارن((زور میزنن)) که جملات و کلمات قلمبه سلمبه سرهپ کنن تحویل مخاطب بدن ک مثلا گیرا باشه، ولی چون تظاهر هست و چون این جمله که میگه(حرفی که از دل بیاد به دل میشینه) رو ندارن واقعا حتی نمیشه خالی خالی گوشم داد ب حرفاشون چون مشخصه ک از قبل دارن فک میکنن ک چی بگن و چطور بگن، ولی وقتی ک استاد شروع میکنه ب حرف زدن کاملا میشه حس کردن بقول معروف خودش جملات داره بهش الهام میشه و هیچ زور و فشاری پشت حرفاش نیست ک سعی کنه حرفاش اثر گذار باشه، در ساده ترین حالت ممکن و ساده جملات ک کلمات رو میگه ولی اونقد گیرا هستن ک ادم از عمق وجود حسشون میکنه،
خدایا شکرت ک منو با استاد اشنا کردی، کسی ک زور نمیزنه تاثیر گذار باشه،
و اصن استاد جان میدونی چرا حرفات گیراس، چون بارها دیدم ک گفتی من اصلا واسم مهم نیست کسی خوشش بیاد یا نیاد، کسی بخواد درک کنه یا نکنه، و ما ب اندازه مدارمون حرفاترو درک میکنیم و من حرفمو میزنم کسی خواست درک کنه یا نکنه ب عهده خودشه، همین مسئله باعث شده زور نزنی و رها باشی و حرفات ب همین دلیله ک ب عمق وجود ما ادما رسوخ میکنه، و چقد زیبا و ساده مفهمون هدایت رو داری میگی و چقد من دارم بهتر درکش میکنم و میفهممش،
روز شمار تحول زندگی من روز صد و پنجاه و دوم از فصل ششم
سلام خدمت استاد عباسمنش جان و استاد شایسته ی عزیزم و دوستان همیشه همراه و هم فرکانسم
بریم سراغ نشانه های الهی امروزم
خدایا شکرت بابت اینکه امروز یه فرصت و عمر دوباره بهم دادی
خدایا شکرت بابت حال خوب امروزم
خدایا شکرت بابت سلامتیم
خدایا شکرت بابت ناهار و شام خوشمزه و رایگانی که خوردم و لذت بردم
خدایا شکرت بابت آگاهی های سایت استاد عزیزم
خدایا شکرت بابت حضورم در این لحظه
خدایا شکرت بابت سقف بالای سرم
خدایا شکرت بابت آرامش و امنیت و آسایش و راحتیم
خدایا شکرت بابت هر نفسی که میکشم
خدایا شکرت بابت هوای فوق العاده امروز
خدایا شکرت بابت هر قدمی که بر روی زمین میگذارم
خدایا شکرت بابت تک تک ضربان قلبم
خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم پودر زعفران فروش داشتم 5 بسته دوستم منو برد سمت باکری و 120 تومن با هزینه ارسال دریافت کردم
خدایا شکرت بابت مشتری های باشخصیتم یعنی تمامی مشتری های من باشخصیتن
خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم از جایی که فکرشم نمیکردم برام مشتری فرستادی یه مشتری زنگ زد گفت یکی شمارتو بهم داده که قبلا ازت خرید کرده 20 بسته فعلا سفارش داد گفت بازم خبرت میکنم بیشتر سفارش میدم
خدایا شکرت بابت حلوای نذری طبق درخواست ستاره قطبیم که گفتم نعمت غیرمنتظره دریافت کنم دریافت کردم
خدایا شکرت بابت اینکه رفتم داروهای مادرمو از داروخونه گرفتم و اون دختر خانم که فروشنده بود بسیار خوش اخلاق و خوش برخورد بود
خدایا شکرت بابت اینکه امروز در آرامش کامل بودم
خدایا شکرت بابت مشتری هایی که پیام دادند
خدایا شکرت که رفتم بیرون و بابت غروب قشنگ و ابرهای زیبا و آسمون قشنگ و هوای فوق العاده و صندلی های پارک و چراغهای خیابان و درختان و فضای سبز زیبا و مجسمه میدان توحید و میوه های فراوان وانت ها سپاسگزاری کردم
و اما بربم سراغ آگاهی های این فایل قشنگ
گفتگو با دوستان 52 | اتصال به الهامات الهی
استاد عرشیانفر میگه که خواهش میکنم دائما از خودتون سوال بپرسید که من چقدر به خدا اعتماد دارم؟
بچه من تشنج کرده میخوام ببرمش به بیمارستان آیا اونجا هم به خدا اعتماد دارم؟
بچه استاد عباسمنش 2 سالش بود خدا ازش گرفت خدا خودش داده خودشم گرفته من به حکمتش اعتماد دارم
به میزانی که اعتماد داری به خداوند به همون میزان حس خوب دریافت میکنی
این شهود تو بوده که تو رو آروم کرده که وقتی بچت مرده
استاد عباسمنش میگه این شهود رو ما باید فعالش کنیم
حالا چجوری فعالش کنیم ؟
با همون نگاهی که من به خدا اعتماد دارم
مگه ما اون بچه رو ساختیم به خدا اعتماد دارم
چون بچه رو خدا ساخته نه ما
ما بچه نمیخواستیم و اون بچه به صورت معجزه آسا به دنیا اومد
تو چجوری آروم کردی خودتو؟
خداوند همونجوری که به ما داد و بصورت معجزه آسا اومد به زندگیمون خب همونجوری هم رفته حتما یه خیریتی توش بوده
من تو بندرعباس بودم که خبرو شنیدم و وقتی خبرو شنیدم خیلی بهم ریختم دوساعت نان استاپ داشتم گریه میکردم
اولش نمیتونی ذهنتو کنترل کنی
هیچ کسی نمیتونه ذهنشو کنترل کنه اولش
وقتی ایمانت قوی باشه
من این همه اتفاق تو گذشته برام افتاده بود و خداوند پاسخ داده بود و ایمانم قوی شده بود
گفتم آغا ما که اصلا این بچه رو نمیخواستیم خدا به ما داد خدا هم فرمانرواست هر وقت بخواد میتونه از ما بگیره
بعد یادم افتاد به حرفایی که تو سمینار میزدم بعد قلبم بهم گفت یادته این حرفارو تو سمینار به مردم میزدی و میگفتی تو شرایط سخت باید ذهنتو کنترل کنی خب الان مَردش هستی که عمل کنی؟
حرف زدن خیلی کار راحتیه ها
بیا اینجاااا ذهنتو تو عمل کنترل کن
من آقای عشقیار یادم افتاد که گفته بود من خودم بچه هامو خاک کردم یه قطره اشک هم نریختم
خانومش از زمانیکه بچه هاشو از دست داده بود از لحاظ روانی به مشکل خورده بود
آقای عشقیار کفتر بازی میکرد 90 و خورده ای سالش بود شعر مینوشت
میگفت من همه چی میخورم هیچ مشکلی هم ندارم
3 تا جوون 19 _20 ساله رو از دست داده بودا
وقتی این الگوها رو میبینی و تحسینشون میکنی یه جورایی داری آماده میکنی خودتو برای اینکه بتونی تو هم اینجوری باشی
مغز یک دیقه هم مارو آروم نمیکنه
مغز کارش نجواست
کلمه الهام از ریشه ل ه م یه بار در قرآن اومده
ولی ریشه وحی بارها و بارها در قرآن اومده
بعد من داشتم ارتباط بین الهام و وحی رو پیدا میکردم رسیدم به کلمه قلب در قرآن
مثلا میگه در قلب اونها مرضه
یا میگه ما قلب آنها را باز کردیم
یا میگه ما به قلب شما آگاهیم
بعد دیدم ارتباط مستقیمی بین هدایت و قلب وجود داره
بعد گفتم این قلب آیا اونی که در سینه میتپه هست؟دیدم نه قلبی که تو سینه میتپه قرآن از کلمه فؤاد استفاده کرده
ولی وقتی از کلمه قلب استفاده کرده در مورد دستگاه دریافت کننده الهامات صحبت میکنه
کلا نمد هولاء و هولاء
اگه قرآن رو بخونی میبینی که خداوند هدایتگر همه هست ولی به سمتی که خودشون بخوان
میگه اونایی که به سمت جهنم میرن ما حتما با قدرت هدایتشون میکنیم
میگه اگر میخوای بری به بهشت ما هدایتت میکنیم بری به بهشت
خداوند وقتی باهات صحبت میکنه که تو آماده باشی
هر وقت از لحاظ فرکانسی آماده بودی بهت گفته میشه
قبل از اینکه پیامبر ، پیامبر بشه مبعوث بشه میرفت غار حرا روی خودش کارمیکرد و اون آمادگی رو پیدا میکرد برای دریافت الهامات
من همیشه مشکل دارم از اینکه میگن خداوند پیامبرارو انتخاب کرد
من همیشه میگم پیامبران خدا رو انتخاب کردند
محمد رفت رو خودش کار کرد بعد بهش گفته شد اقرا بسم ربک الذی خلق
انسان مختار کامله ما بی نهایت اختیار داریم
ما میتونیم بریم جهنم میتونیم بریم بهشت
حالا جهان کمکت میکنه تو تصمیم میگیری جهان کمکت میکنه
حالا افکار منفی رو تو ذهنت پرورش بدی کمکت میکنه
خدا کجای زندگی یک معتاده که 20 ساله تو خیابوناست و…
خدا هست اون بابا نیست
آغا تو نباشی نون هم کف دستت نمیذاره هدایت چیه هیچ کاری برات نمیکنه
اتفاقا همون خدا میبرتت تو قعر چاه
اینو قرآن میگه هااا من نمیگم
ان یشا الله و ان تشاالله که تو قرآن هست
میگه که اگر در مسیر درست باشی خداوند هدایتت میکنه به مسیر درست
اگر در مسیر نادرست باشی خداوند هدایتت میکنه به مسیر نادرست
ان یشاالله یعنی اگر خدا بخواهد
ان اراد الله هم یعنی اگر خدا بخواهد
ولی این دوتا باهم تفاوت دارند
ولی وقتی مشیت رو میبینی که از اراده بالاتره
میگه که اگر در مسیر درست باشی مشیت خداوند اینه که هدایتت میکنه به مسیر درست
اگر در مسیر نادرست باشی مشیت خداوند اینه که هدایتت میکنه به مسیر نادرست
در مورد رزق هم اینو میگه یشاالله رو میاره
میگه به هر که بخواهیم رزق بی حساب میدهیم
نه اینکه به هر که بخواهیم
بلکه به هر کی که خودش در مسیر و مدار درست قرار بگیره
این چیزی که ما دریافت میکنیم از خداوند به ما بستگی داره
ما مثل یه رادیوییم
فرض کن یه موجی هست مثل رادیو ورزش این موجه همیشه پخش میشه ولی ما دریافتش نمیکنیم تا وقتی که خودمونو رو موج نبریم
ما کی دریافت میکنیم پیغام خداوند رو ؟وقتی که آرامش داریم
اون موج اسمش چیه؟ آرامشه
وقتی شما آرام هستی خداوند با شما صحبت میکنه
اول تو باید ایجاد کنی این آرامشو بعد اون کمکت میکنه تا آرام تر باشی
تو باید بتونی به نجواهای ذهنت غلبه کنی
اگه نتونی که شیطان بهت مسلط میشه
اکه خشم و عصبانیتتو نتونی کنترل کنی شیطان مسلط میشه بر تو
سپاسگزام از شما استاد عباسمنش جان و استاد عرشیانفر عزیز و استاد شایسته عزیزم
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
در پناه الله یکتا شاد وسالم وثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
استاد از وقتی با شما آشنا شدم دارم بیشتر سعی میکنم که لااقل در مسائل کوچیکتر به خدا اعتماد کنم و همه چیز رو بخدا بسپارم ، البته که دارم تکامل طی میکنم و اینکه خیلی خیلی جای کار دارم ولی تا همین جا از خودم راضی ام
این فایل با استاد عرشیانفر رو هم قبلا شنیده بودم ولی ایندفعه آگاهی های جدیدی رو فهمیدم که چه موقعی بیشتر در مدار دریافت الهامات خداوند قرار میگیرم ,اینو که بوضوح رسیدم که من باید و باید اول از هرچیزی احساسم رو خوب کنم و به آرامش برسم تا قدم بعدی بهم گفته بشه ، چون خداوند جایی حضور داره که آرامشه نه همهمه ،
پس وظیفه من رسیدن به احساس خوبه که قطعا اینم پله پله انجام میشه وقتی من به احساس آرامش برسم خداوند از،طریق قلبم با من حرف میزنه و راهکاری رو بهم میگه ، استاد من ی جاهای متوجه شدم که برای رسیدن به آرامش خود خداهم کمک میکنه ولی قدم اول رو من باید بر دارم
موقعی من الهام رو دریافت میکنم که به آرامش محض رسیده باشم یعنی تسلیم باشم و سپردم به خدا و دیگه خیالم راحته که اون بلد خدایی کنه و من فقط باید کنار بایستم و شاهد انجامش باشم
هرچند هرچند که در این مدت شیطان هم داره کار خودش رو انجام میده و یک لحظه هم ساکت نمیشینه ولی من باید بلد باشم که صدای خدارو از صدای شیطان تشخیص بدم که اونم از طریق حسمه
ولی خدایی استاد وقتی صدای خدارو میپذیری یک اطمینان خاطری داری که هیچی تکونت نمیده
خدایااا خودت بهم کمک کن تا همیشه،همین قدر مطمئن بهت توکل کنم و همه امورم رو بسپارم به خودت
من تو اوج همون 12 روزی که ایران مورد اصابت موشک قرار گرفت، پسر بزرگم تهران آپاندیس تو شکمش ترکیده بود و بچه با حال بد رسید پیش ما یعنی نصف شب رسید صبح رفت اتاق عمل من اولش خیلی بهم ریختم ولی سعی کردم به کمک اموزهای استاد خودم رو آروم کنم و بچه رو بسپارم به مالک اصلیش (خدا) که البته خیلی خیلی سخت بود ولی به لطف خدا تونستم این کارو انجام بدم و تا عصری که بچه از اتاق عمل اومد بیرون من بیمارستان نرفتم فقط تلفنی از همسرم جویای حال میشدم و این نشون میداد که من خیلی خیلی تغییر کردم چون خودم میدونم که من خیلی آدم نگران و مضطربی بودم ولی الان با آرامش تو خونه نشستم و منتظرم که خدا کارش رو انجام بده (خدایاشکرت که کمکم کردی که بهت ایمان داشته باشم)
استاد از تون بی نهایت سپاسگزارم که خدارو به ما درست نشون دادین و یادمون دادین که خدارو یه جور دیگه ببینیم و باورش کنیم
خدایا من تا همیشه به هدایتات و الهاماتت نیازمندم
خدایا کمکم کن تا بیشتر و بیشتر به تو اعتماد کنم
خدایا مرا در مسیر این آگاهی ها و عمل بهشون ثابت قدم نگه دار
وقتی میام تو سایت و کامنتهای بچه ها و مثالهای عینی که براشون افتاده و توکل و اعتماد و ایمانشون به خداوندو میخونم
به خودم میگم سعیده تو خیلی هنوز راه داری تا به این حد از باور و اعتماد در عمل برسی
همونطور که اونا رو تحسین میکنم و به وجودشون افتخار میکنم تو دلم
یکمم حس کمبود عزت نفس میکنم که خوش به حالشون، اونا ببین به چه حدی از اعتماد رسیدن ولی تو…
همینه خداجونم بخدا همینه، یافتم
الان که دارم مینویسم میفهمم قسمت اول کار قلبه و از ارامش و وصل بودن به خداوند میاد
ولی قسمت دوم شیطان سریع دست به کار شده و اونجاهایی که تو مسائل کوچیک و بی اهمیت نتونستم اون رفتار مناسب رو در وهله ی اول نشون بدم رو بیادم میاره تا منو ببره تو فاز منفی و حس کمبود و نا امیدی
خدایا قربونت که پرچم تو بالاست و سخن حق همیشه پیروزه
نبوده که ما الهامی بکنیم و شیطان نجواهاشو قاطی نکنه ولی خداوند سخن خودشو بالا میبره
قبل اینکه این کامنتو بخوام بنویسم چندتا از کامنتای بچه ها رو تو این گام خوندم و همون جور که ذوق میکردم برا وجود چنین دوستانی
شیطانم رفتارای دو ساعت قبلمو یادم اورد که
خب که چی ؟
ببین اونا کجان و تو کجا ؟
الکی فکر میکنی داری رو خودت کار میکنی
دیدی دو ساعت پیش نتونستی تو اوج خستگیت شیطنتهای جگرگوشتو ازشون لذت ببری که هیچ ،،
ولی خداجونم الهی من فدات بشم که تو همیشه کنارمی و یارمی و نگهدارمی
تو منو نشوندی پای نوشتن
با اینکه هیچی برا نوشتن نداشتم
ولی یه آن به قلبم گفتی بنویس وحتی بهم گفتی از کجا بنویسم
تا بهم نشون بدی قضیه هدایت خدا نبود
اونها نجواهای شیطان بود
وحتی یادم آوردی که وقتی با اعضای خانوادت حتی کسانی که تو فامیل به قول معروف ایمانشون خیلی زیاده میشینی و صحبتهاشونو میشنوی
میبینی که تو چقدر تغییر کردی چقدر بهبود یافتی جقدر داری خوب رو خودت کار میکنی
بارها شده صحبتهایی که میگن همه دم از نگرانی و ترس بوده و وقتی من گفتم ای بابا به خدا توکل کن خودش برات درستش میکنه
طرف گفته توکلم که به خداست
ولی اخه نمیشه که خودم کاری نکنم ، نمیشه که نگرانش نباشم، نمیشه که دستمو بزارم رو دستم ، خدا گفته از تو حرکت و……….
وهربار تو دلم خودمو تحسین کردم که سعیده چه خوب که تو یاد گرفتی توکل واقعی چیه
اعتماد به رب یعنی چی ، ایمان واقعی چه جوریه،
به قول استاد تو قدم هفت که میگن نمیشه بگی ایمان دارم ولی بترسی ، بگی توکل کردم ولی نگران باشی
استاد تو مسائل بزرگتر زندگیم در زمینه ی اعتماد وتوکل خیلی خوب عمل کردم
ولی تو یه سری چیزای جزئی نه اینکه بگم به خداوند اعتماد نداشتم نه
ولی انگار یهو یادم میره کار درست کدومه و یکم طول میکشه تا به خودم بیام و بفهمم باید چه کنم
ولی میدونم اینم قسمتی ازمسبره ، همین که من تو مسیرم و دارم تلاشمو میکنم یعنی اوضاع خوبه و فقط باید پیش برم تا مهارتم در زمینه استفاده ی بهتر ازقوانین بالا بره
خدایا الهی من به فدای تو ، چه خوب که هستی ، چه خوب که دارمت ، چه خوب که تو نه خستگی داری نه گشنگی ، نه خواب ، و همیشه اماده و رفرش پاسخگو هستی،
بارها دیدم که چه جوری سریع حس بد رو ازم گرفتی و منو رفرش کردی
الان با اینکه یکم خستم ولی روحمو خداوند با این یاد اوری ها جلا داد و حالم عالیه
سلام به استاد جان و خانم شایسته ی دوست داشتنی و دوستان عزیز
In god we trust
چقدر به خدا اعتماد دارم ؟
قطعا در زمانهای متفاوت ، میزان اعتمادم متفاوت بوده
هر وقت ورودی هام رو کنترل کردم و فاصله ی ذهن و روحم کمتر بوده و هم جهت با جریان خداوند بودم ، اعتمادم به خدا بیشتر بود و آرام شدم و نتایج بزرگ تر و معجزه وارتر بود.
هر وقت به نجوای شیطان اجازه جولان دادم و فاصله ی ذهن و روحم بیشتر شد و از جریان خداوند دور شدم ، اعتمادم به خدا کمتر شد و دچار نگرانی و تشویش شدم و نتایج کمتر و گاهی صفر بود.
خداوندا پناه می برم به تو از نجوای شیطان ،
خداوندا خودت آرامشی عطا کن که قلبم مملو از هدایت ها و الهامات تو باشه،
خداوندا خودت من رو به راه راست ، راه کسانی که نعمت دادی هدایت کن، نه کسانی که گمراه شدند و نه کسانی که غضب کردی،
سلام و عرض ادب به استاد , خانم شایسته و همه دوستان عزیزم
چقدر مشهود است که باورهای شما و دیگران چه فاصله فرکانسی زیبائی دارد و همین فاصله کیفیت گرفتن نتایج را مشخص میکند . چقدر خوشبختم و چقدر سپاسگزار نیروئی هستم که منو هدایت کرد تا از بین هزاران تفکر , افتخار شاگردی شما را داشته باشم . و الان میفهمم که چقدر تکاملی این اتفاق افتادد .
هر زمان که شما از ابراهیم صحبت میکنید که اول خورشید بعد ماه و … را به عنوان خدا انتخاب کرد و سپس با خواست خودش و هدایت آن نیرو به اصل رسید , لذت میبرم که چقدر خودم این مسیر را طی کردم که از تفکرات مذهبی جائی در زندگیم به انکار رسیدم و سپس قدم به قدم با تکامل به تفکرات شما رسیدم . خدایا سپاسگزارم برای آن انکار , حال که خوب فکر میکنم انگار اگر آن انکار نبود سطحی صاف و عاری از هر باور منفی ایجاد نمیشد تا رشد دوباره اتفاق بیفتد . از صحبت های شما لذت میبرم و کاملا قابل درک است وقتی از باز شدن قلب سخن میگوئید برایم ملموس هست . سپاسگزارم که اینقدر واضح و شفاف مطالب را بیان میکنید تا برای هر شنونده ای قابل درک باشد . ما انتخاب کردیم که درک بهتری داشته باشیم و خداوند ما را به سمت آموزه های شما هدایت کرد و چه خوب هدایتی …
بسیار سپاسگزارم از استاد عباسمنش به خاطر این فایل هدیه….
چقدر قدرت کنترل ذهن استاد عباسمنش قابل تحسین است که زمانی که فرزند دلبندشان را از دست دادن به دوستان خود هیچ حرفی نزدن و فقط گفتند که اتفاقی افتاده باید بروم تهران!و از خانه خارج شدن و نگذاشتند که جشن دوستانشان به هم بریزد،خداوند رحمت کند فرزند دوم استاد را و انشالله که بیش از صدسال دیگر جناب استاد و فرزند و عزیز دلشان در کنار هم شاد و خوشحال باشند و چقدر دیدگاه خوبی داشتند که حتی همسر سابقشان را هم آرام کردن و دلداری میدادن به ایشان…و آیه ای که در قرآن میفرماید که مؤمنان واقعی نه غمگین میشوند و نه ترسی دارند را با عمل کردن معنا دادن…
وقتی به هدایت هایی که برام انجام میدهی هر لحظه فکر می کنم ،میگن چرا عاشق این خدا نشم .
عاشقت هستم ،که آوردی درست و مستقیم گذاشتیم سرکلاس استاد عباس منش .
همه راه ها را رفتم ،تا یه مسیری که با قلبم یکیه پیدا کنم ،ولی نبود .
ومن آماده نبودم ،تا این آگاهی های ناب را بشنوم تا عطش قلبم ارام بشه .
تا قلبم بشنوه ،این مرواریدهای گرانبها را از دهان استاد که تو هدایتش می کنی .
آخه حرف ها از یه منبع قوی میاد که ذهنم ساکت میشه وفقط میشنوه .
اصلا نجوای ذهنم ،تبدیل میشه به نگاه روحم که میگه درسته .
دوست دارم فقط از تو بگم ،از اعتماد یه اپسیلون من ،وهزاران قدمی که برام برداشتی .
از زمانیکه در تاریکی بودم وچسبیده بودم به آدم ها و آویزان بودم که مرا دوست بدارند وبامن باشند،ولی تو مرا آزاد گذاشتی تا خودم راه را برم وانتخاب کنم .
بعد همه رفتند ولی تو ماندی برام ،وتنهایی هایم با تو پرشد وجان گرفتم .
زمانی که دوست داشتم از شهرم هجرت کنم وهبچ پول وامکاناتی نداشتم ،وفقط حرکت کردم گفتم خودش درست می کنه برام ،وبعد5روز در یه پیکان وانت ،خونه ام را از قبل آماده کردی تا ناامید نشم .
اینجا یه اپسیلون اعتماد به خدایم ،چقدر خدا برام کار انجام داد.
پول پیش خونه جور شد
اسباب کشی به آسانی
زمانی که چند ماه تنها بادخترم در تهران بودم ،وهمسرم دور بود از ما ،تو همسرم شدی ونذاشتی کم بیارم ودر اون تنهایی رشد کردم وزنی قوی تر شدم .
تو برنامه خوبی برام چیدی که اصلا هیچ وقت به خواب هم نمی دیدم .
زمانی که در گیرم بیماری بودم تو نحاتم دادی وباعث شد از غذاهای مضر دست بکشم وسلامتی را دوباره هدیه دادی .
فقط بعد از وزن کم کردن فهمیدم چقدر خوب شد که اون بیماری ها ،مرا بیدار کرد .
زمانی که مسیر را گم کردم ودر یه خواب نور کریستال برف را از پنجره سالن به خانه تاباندی واستاد عباس منش با اتوبوس اروی ،امد به دنبالم وسوار شدم ورفتم ،وکناز تعداد معدودی از افرادی که برگزیده شدند نشستم.
که بعد وارد سایت استاد شدم و اعتماد کردم به تو که درسته این مسیر .
بیشتر اعتماد کردم به تو
بیشتر قبولت داشتم که تو فقط برام خیر می خوای
بیشتر دوستت داشتم
بیشتر عاشقت شدم .
کلامم دیگه کم میاره از جواب اعتماد به تو ،در هر جای زندگیم
وشغلی که در تهران درکلان شهر بزرگ ،که من هیچ حا را نمیشناختم ،هدلیتم کردی ویه انسان رادر مسیرم قرار دادی تا وسیله ای بشه که کارم جوربشه ودوماهه مشغولم.
آخه حرف تو کی میتونه قلب انسان ها را نرم کنه
هرچیزی که با قلبم یکی نباشه ،از ذهن وباعث نگرانی میشه .
وخدا چقدر قشنگ برام قلب گذاشته چیه چراغ راهنما برای اینکه از مسیر خارج نشم .
من باید از این قلبم نگهداری کنم ،وفقط آنچه که از قلبم میاد وارامم می کنه ،بشنوم .
شکرت برای حرف های که نوشته شد که از قلبم تراوش کرد
به نام خدایی که مرا انسان آفرید،هرگز درباره بدبختی هایت
صحبت نکن و به آنها توجه نکن….اگر توجه کنی، به آنها خوراک داده ای. توجه خوراک ذهن است
به هرچه که توجه کنی قوی تر میگردد بی خیال باش و بی علاقه به یاد بسپار، توجه واقعا خوراک و تغذیه است به چیزهای منفی توجه نکن به رنجهایت توجه نکن و درباره اش سخن نگو.
آنها را بزرگ نکن ، این کار بسیار مخرب و نابود کننده است به رنجهایت بی توجه باش و با این کار آنها
خواهند مرد بیشتر به شادی متمایل شو…
تمام توجه ات را به شادی های کوچک معطوف کن
لحظات کوتاه شادی را ارج بگذار و خودت را کامل در آنها غرق کن.
اینگونه آن لحظات کوتاه رشد خواهند کرد و در تمام زندگی ات منتشر خواهند شد.
بدانید، بهشت مکانی جغرافیایی نیست، در جایی قرار ندارد بهشت شیوه ای از زندگی است
همانگونه که جهنم نیز راهی برای زندگی است. جهنم و بهشت همینجا هستند درست در وسط زندگی ات….
گاهی اتفاق می افتد که تو در جهنم قرار داری و شخصی که کنارت نشسته است
در وسط بهشت است پس بهشت و جهنم از یکدیگر دور نیستند، حالات روانی هستند،
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
سلام به استاد عباس منش عزیز و
توحیدی استاد سخاوتمند و مهربونم
سلام به استاد شایسته نازنینم
سلام به دوستان هم فرکانس و قشنگم
بعد از گوش دادن این فایل ارزشمند به خودم گفتم عاطفه اگه به این مسیر سبز هدایت نمی شدی معلوم نبود چه بلایی سر خودت می آوردی !
چطور می خواستی بی هدف با باورهای شرک آلود و درب داغون پیش بری !
توحید هدایت الهامات _
هر روزی که می گذره من بهتر متوجه میشم که فقط باید دو دستی بچسبم به خدا مثل وقتایی که بچه بودم و گوشه چادر مامانمو می گرفتم و دیگه خیالم راحت بود گم نمی شم چون اون راه رو بلد بود ،
مثل بیشتر وقتا که حالم خوبه و اوضاع رو به راه و من می دونم که خدا داره همه کارها رو برام انجام میده اونم با همون سر سوزن ایمانی که دارم ، اعتراف میکنم که هنوز به اون مرحله نرسیدم که از صبح تا شب حالم عالی باشه هیچ نجوایی هم نیاد یا به قول استاد عرشیانفر همین جوری مِلون و مَلس پیش برم اما تمام سعی خودم می کنم که از مسیر خارج نشم که به نجواها بها ندم و بیشتر حواسمو جمع کنم بیشتر تو لحظه باشم و از زندگی لذت ببرم .
همین ماه پیش بود که صبح مثل همیشه مرتضی جان صبح رفت سرکار و من مشغول کارهای خونه و نهار پختن شدم ، خواستم طبق برنامه ام برم سراغ 12 قدم جانم اما یه حسی منو کشوند سمت فایل کلید اجابت دعاها و برای بار 20 یا شایدم 30 ام گوشش دادم و بارها با حرف هاتون چنان نوری به قلبم می تابید که فقط سجده می کردم و اشک می ریختم از ایمان و توکل به خداوند ،
اون روز ظهر احساسی رو تجربه کردم که عجیب بود انقدر سبک شده بودم که می تونستم پرواز کنم .
ظهر وقتی مرتضی جان اومد خونه متوجه شدم تصادف کرده و علاوه بر داغون شدن ماشین مقصر هم بوده و این یعنی بهم ریختن تمام برنامه های مالی مون !
اما شنیدن این خبر اصلا منو بهم نریخت از پنجره یه نگاه به ماشین انداختم و گفتم خدا رو شکر هم خودت سالمی هم اون شخص ..
بماند که همین تصادف چقدرررر برای همسرم درس داشت ( چون داره روی خودش کار میکنه ) و بماند که چه سکوی پرتابی براش بود و بازم بماند که همسرمم چطور عالی کنترل ذهن کرد !!! نهارش رو خورد و شروع کرد بازی با بچه ها و بعدشم چند ساعت خوابید.
و اما این بهم نریختن من این کنترل ذهنی که کردم منو کلی رشد داد کلی ایمانم قوی تر کرد ، چند باری ذهن بهم می گفت مشکلات مالی شروع شد اما من بهش اهمیت نمی دادم و با فایل های توحیدی حال دلم خوب نگه داشتم ، همون روز و فردای همون روز خداوند بارها باهام حرف زد موقع ظرف شستن دم گوشم با یک صدا ، از طریق عکس و فیلم از طریق یه عابر که جلوتر از من داشت راه می رفت و حتی تو خواب و بیداری با صدای رَسا و واضح بهم می گفت :
وَ لَسَوْفَ یُعْطیکَ رَبُّکَ فَتَرْضى
بار آخر که تو خواب بهم گفت از خواب بیدار شدم و این صدا بارها و بارها تکرار شد بلنده بلند جوری که تمام بدنم یخ کرده بود و پاهام بی حس شده بودند ، با همون حالت رفتم کنار پنجره به آسمون خیره شدم آسمونی که پر از ستاره بود و یه تیکه ابر بزرگ دقیقا رو به روی من تو آسمون بود که کم کم کنار رفت و ماه تابان نمایان شد اونم گرد و پر نور ، دیگه خدا چجوری باید من حرف می زد چجوری بهم می گفت حواسم بهت هست !
بعد از چند روز درهای رحمتی به روم باز شد که فکرشم نمی کردم رزق هایی وارد زندگیم شد و داره میشه که فقط می تونم بگم هذا من فضل ربی
حالا
کی من تونستم اون صدا رو بشنوم ؟
کی تونستم الهامات خداوند رو دریافت کنم ؟
وقتی که کنترل ذهن کردم آرام بودم آرامش خودم حفظ کردم و بارها گفتم خدایا از شر نجواهای ذهن و شیطان به خودت پناه می برم گفتم خدایا من میخوام تو تیم تو باشم و مدام حرفای شما رو بیاد می آوردم که اگه من کنترل ذهن کنم گل رو زدم ، رفتم تو تیم خدا ..
شاید تصادف ماشین یه مثال ساده باشه اما برای منی که اگه قبل تر بود نمی تونستم کنترل ذهن داشته باشم اتفاق کمی نیست برای منی که واسه هر چیزی از کوره در می رفتم یا برای یه اتفاق ساده نا امید که چه عرض کنم مشرک می شدم و هیچ الهامی دریافت نمی کردم خیلی حرفه.
این تغییرات این کنترل ذهن ها این الهامات منو قوی تر می کنند ایمان منو بیشتر می کنند .
امروز که داشتم کسب و کار خونگیم با عشق انجام می دادم به خودم گفتم عاطفه همین دست ها همین توانایی انجام کارها از خداست از اراده و قدرت خداست این که تو می تونی راحت تو خونت کنار بچه هات باشی و ثروت بسازی از بزرگی خداست این که تو آزادی زمانی داری تا روی خودت کار کنی از لطف خداست .
خدایا کمکم کن یادم بمونه که هر چی دارم از فضل رحمت و بزرگی توست
یادم بمونه که اگه کنترل ذهن داشته باشم اگه بهت ایمان داشته باشم تو هر شرایطی حتی سخت هم آتیش رو برام گلستان میکنی .
استاد جان عزیزم برای همه چیز ازتون سپاسگزارم
به امید دیدار روی ماهتون در بهترین زمان و مکان :)
بنام خداوند هادی و هدایتگرم
استاد جان سلام
سلام به شما ک واقعا صدات ارامبخش و روشن کننده دل من و تمام کسایی هست ک صداتو شنیدن،
قصد توهین و تخریب ندارم ولی بارها اینو گفتم ک ب قولی ب گفته خودشون استاید زیادی رو قبل شما گوش دادم ک هیچکدوم رو نشد بیشتر از چند ماه ادامه بدم باهاشون چون از یک جایی ب بعد اون حس خوب رو نگرفتم ازشون، الانم با قدرت میگم ک تمام کسایی ک توی این حوضه دیدم ک حرف میزنن دارن((زور میزنن)) ک حرفاشون تاثیر گذار، دارن((زور میزنن)) که جملات و کلمات قلمبه سلمبه سرهپ کنن تحویل مخاطب بدن ک مثلا گیرا باشه، ولی چون تظاهر هست و چون این جمله که میگه(حرفی که از دل بیاد به دل میشینه) رو ندارن واقعا حتی نمیشه خالی خالی گوشم داد ب حرفاشون چون مشخصه ک از قبل دارن فک میکنن ک چی بگن و چطور بگن، ولی وقتی ک استاد شروع میکنه ب حرف زدن کاملا میشه حس کردن بقول معروف خودش جملات داره بهش الهام میشه و هیچ زور و فشاری پشت حرفاش نیست ک سعی کنه حرفاش اثر گذار باشه، در ساده ترین حالت ممکن و ساده جملات ک کلمات رو میگه ولی اونقد گیرا هستن ک ادم از عمق وجود حسشون میکنه،
خدایا شکرت ک منو با استاد اشنا کردی، کسی ک زور نمیزنه تاثیر گذار باشه،
و اصن استاد جان میدونی چرا حرفات گیراس، چون بارها دیدم ک گفتی من اصلا واسم مهم نیست کسی خوشش بیاد یا نیاد، کسی بخواد درک کنه یا نکنه، و ما ب اندازه مدارمون حرفاترو درک میکنیم و من حرفمو میزنم کسی خواست درک کنه یا نکنه ب عهده خودشه، همین مسئله باعث شده زور نزنی و رها باشی و حرفات ب همین دلیله ک ب عمق وجود ما ادما رسوخ میکنه، و چقد زیبا و ساده مفهمون هدایت رو داری میگی و چقد من دارم بهتر درکش میکنم و میفهممش،
سپاس از خدا و بعد سپاس از استاد نور،
درپناه خدا باشی استاد
به نام خدای وهاب و رزاق و هدایت کننده ام
روز شمار تحول زندگی من روز صد و پنجاه و دوم از فصل ششم
سلام خدمت استاد عباسمنش جان و استاد شایسته ی عزیزم و دوستان همیشه همراه و هم فرکانسم
بریم سراغ نشانه های الهی امروزم
خدایا شکرت بابت اینکه امروز یه فرصت و عمر دوباره بهم دادی
خدایا شکرت بابت حال خوب امروزم
خدایا شکرت بابت سلامتیم
خدایا شکرت بابت ناهار و شام خوشمزه و رایگانی که خوردم و لذت بردم
خدایا شکرت بابت آگاهی های سایت استاد عزیزم
خدایا شکرت بابت حضورم در این لحظه
خدایا شکرت بابت سقف بالای سرم
خدایا شکرت بابت آرامش و امنیت و آسایش و راحتیم
خدایا شکرت بابت هر نفسی که میکشم
خدایا شکرت بابت هوای فوق العاده امروز
خدایا شکرت بابت هر قدمی که بر روی زمین میگذارم
خدایا شکرت بابت تک تک ضربان قلبم
خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم پودر زعفران فروش داشتم 5 بسته دوستم منو برد سمت باکری و 120 تومن با هزینه ارسال دریافت کردم
خدایا شکرت بابت مشتری های باشخصیتم یعنی تمامی مشتری های من باشخصیتن
خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم از جایی که فکرشم نمیکردم برام مشتری فرستادی یه مشتری زنگ زد گفت یکی شمارتو بهم داده که قبلا ازت خرید کرده 20 بسته فعلا سفارش داد گفت بازم خبرت میکنم بیشتر سفارش میدم
خدایا شکرت بابت حلوای نذری طبق درخواست ستاره قطبیم که گفتم نعمت غیرمنتظره دریافت کنم دریافت کردم
خدایا شکرت بابت اینکه رفتم داروهای مادرمو از داروخونه گرفتم و اون دختر خانم که فروشنده بود بسیار خوش اخلاق و خوش برخورد بود
خدایا شکرت بابت اینکه امروز در آرامش کامل بودم
خدایا شکرت بابت مشتری هایی که پیام دادند
خدایا شکرت که رفتم بیرون و بابت غروب قشنگ و ابرهای زیبا و آسمون قشنگ و هوای فوق العاده و صندلی های پارک و چراغهای خیابان و درختان و فضای سبز زیبا و مجسمه میدان توحید و میوه های فراوان وانت ها سپاسگزاری کردم
و اما بربم سراغ آگاهی های این فایل قشنگ
گفتگو با دوستان 52 | اتصال به الهامات الهی
استاد عرشیانفر میگه که خواهش میکنم دائما از خودتون سوال بپرسید که من چقدر به خدا اعتماد دارم؟
بچه من تشنج کرده میخوام ببرمش به بیمارستان آیا اونجا هم به خدا اعتماد دارم؟
بچه استاد عباسمنش 2 سالش بود خدا ازش گرفت خدا خودش داده خودشم گرفته من به حکمتش اعتماد دارم
به میزانی که اعتماد داری به خداوند به همون میزان حس خوب دریافت میکنی
این شهود تو بوده که تو رو آروم کرده که وقتی بچت مرده
استاد عباسمنش میگه این شهود رو ما باید فعالش کنیم
حالا چجوری فعالش کنیم ؟
با همون نگاهی که من به خدا اعتماد دارم
مگه ما اون بچه رو ساختیم به خدا اعتماد دارم
چون بچه رو خدا ساخته نه ما
ما بچه نمیخواستیم و اون بچه به صورت معجزه آسا به دنیا اومد
تو چجوری آروم کردی خودتو؟
خداوند همونجوری که به ما داد و بصورت معجزه آسا اومد به زندگیمون خب همونجوری هم رفته حتما یه خیریتی توش بوده
من تو بندرعباس بودم که خبرو شنیدم و وقتی خبرو شنیدم خیلی بهم ریختم دوساعت نان استاپ داشتم گریه میکردم
اولش نمیتونی ذهنتو کنترل کنی
هیچ کسی نمیتونه ذهنشو کنترل کنه اولش
وقتی ایمانت قوی باشه
من این همه اتفاق تو گذشته برام افتاده بود و خداوند پاسخ داده بود و ایمانم قوی شده بود
گفتم آغا ما که اصلا این بچه رو نمیخواستیم خدا به ما داد خدا هم فرمانرواست هر وقت بخواد میتونه از ما بگیره
بعد یادم افتاد به حرفایی که تو سمینار میزدم بعد قلبم بهم گفت یادته این حرفارو تو سمینار به مردم میزدی و میگفتی تو شرایط سخت باید ذهنتو کنترل کنی خب الان مَردش هستی که عمل کنی؟
حرف زدن خیلی کار راحتیه ها
بیا اینجاااا ذهنتو تو عمل کنترل کن
من آقای عشقیار یادم افتاد که گفته بود من خودم بچه هامو خاک کردم یه قطره اشک هم نریختم
خانومش از زمانیکه بچه هاشو از دست داده بود از لحاظ روانی به مشکل خورده بود
آقای عشقیار کفتر بازی میکرد 90 و خورده ای سالش بود شعر مینوشت
میگفت من همه چی میخورم هیچ مشکلی هم ندارم
3 تا جوون 19 _20 ساله رو از دست داده بودا
وقتی این الگوها رو میبینی و تحسینشون میکنی یه جورایی داری آماده میکنی خودتو برای اینکه بتونی تو هم اینجوری باشی
مغز یک دیقه هم مارو آروم نمیکنه
مغز کارش نجواست
کلمه الهام از ریشه ل ه م یه بار در قرآن اومده
ولی ریشه وحی بارها و بارها در قرآن اومده
بعد من داشتم ارتباط بین الهام و وحی رو پیدا میکردم رسیدم به کلمه قلب در قرآن
مثلا میگه در قلب اونها مرضه
یا میگه ما قلب آنها را باز کردیم
یا میگه ما به قلب شما آگاهیم
بعد دیدم ارتباط مستقیمی بین هدایت و قلب وجود داره
بعد گفتم این قلب آیا اونی که در سینه میتپه هست؟دیدم نه قلبی که تو سینه میتپه قرآن از کلمه فؤاد استفاده کرده
ولی وقتی از کلمه قلب استفاده کرده در مورد دستگاه دریافت کننده الهامات صحبت میکنه
کلا نمد هولاء و هولاء
اگه قرآن رو بخونی میبینی که خداوند هدایتگر همه هست ولی به سمتی که خودشون بخوان
میگه اونایی که به سمت جهنم میرن ما حتما با قدرت هدایتشون میکنیم
میگه اگر میخوای بری به بهشت ما هدایتت میکنیم بری به بهشت
خداوند وقتی باهات صحبت میکنه که تو آماده باشی
هر وقت از لحاظ فرکانسی آماده بودی بهت گفته میشه
قبل از اینکه پیامبر ، پیامبر بشه مبعوث بشه میرفت غار حرا روی خودش کارمیکرد و اون آمادگی رو پیدا میکرد برای دریافت الهامات
من همیشه مشکل دارم از اینکه میگن خداوند پیامبرارو انتخاب کرد
من همیشه میگم پیامبران خدا رو انتخاب کردند
محمد رفت رو خودش کار کرد بعد بهش گفته شد اقرا بسم ربک الذی خلق
انسان مختار کامله ما بی نهایت اختیار داریم
ما میتونیم بریم جهنم میتونیم بریم بهشت
حالا جهان کمکت میکنه تو تصمیم میگیری جهان کمکت میکنه
حالا افکار منفی رو تو ذهنت پرورش بدی کمکت میکنه
خدا کجای زندگی یک معتاده که 20 ساله تو خیابوناست و…
خدا هست اون بابا نیست
آغا تو نباشی نون هم کف دستت نمیذاره هدایت چیه هیچ کاری برات نمیکنه
اتفاقا همون خدا میبرتت تو قعر چاه
اینو قرآن میگه هااا من نمیگم
ان یشا الله و ان تشاالله که تو قرآن هست
میگه که اگر در مسیر درست باشی خداوند هدایتت میکنه به مسیر درست
اگر در مسیر نادرست باشی خداوند هدایتت میکنه به مسیر نادرست
ان یشاالله یعنی اگر خدا بخواهد
ان اراد الله هم یعنی اگر خدا بخواهد
ولی این دوتا باهم تفاوت دارند
ولی وقتی مشیت رو میبینی که از اراده بالاتره
میگه که اگر در مسیر درست باشی مشیت خداوند اینه که هدایتت میکنه به مسیر درست
اگر در مسیر نادرست باشی مشیت خداوند اینه که هدایتت میکنه به مسیر نادرست
در مورد رزق هم اینو میگه یشاالله رو میاره
میگه به هر که بخواهیم رزق بی حساب میدهیم
نه اینکه به هر که بخواهیم
بلکه به هر کی که خودش در مسیر و مدار درست قرار بگیره
این چیزی که ما دریافت میکنیم از خداوند به ما بستگی داره
ما مثل یه رادیوییم
فرض کن یه موجی هست مثل رادیو ورزش این موجه همیشه پخش میشه ولی ما دریافتش نمیکنیم تا وقتی که خودمونو رو موج نبریم
ما کی دریافت میکنیم پیغام خداوند رو ؟وقتی که آرامش داریم
اون موج اسمش چیه؟ آرامشه
وقتی شما آرام هستی خداوند با شما صحبت میکنه
اول تو باید ایجاد کنی این آرامشو بعد اون کمکت میکنه تا آرام تر باشی
تو باید بتونی به نجواهای ذهنت غلبه کنی
اگه نتونی که شیطان بهت مسلط میشه
اکه خشم و عصبانیتتو نتونی کنترل کنی شیطان مسلط میشه بر تو
سپاسگزام از شما استاد عباسمنش جان و استاد عرشیانفر عزیز و استاد شایسته عزیزم
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
در پناه الله یکتا شاد وسالم وثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
بنام خداوندی که هدایت ما رو وظیفه خودش کرده
درود بر شما استاد عزیزم
چقدر به خدا اعتماد دارید؟
استاد از وقتی با شما آشنا شدم دارم بیشتر سعی میکنم که لااقل در مسائل کوچیکتر به خدا اعتماد کنم و همه چیز رو بخدا بسپارم ، البته که دارم تکامل طی میکنم و اینکه خیلی خیلی جای کار دارم ولی تا همین جا از خودم راضی ام
این فایل با استاد عرشیانفر رو هم قبلا شنیده بودم ولی ایندفعه آگاهی های جدیدی رو فهمیدم که چه موقعی بیشتر در مدار دریافت الهامات خداوند قرار میگیرم ,اینو که بوضوح رسیدم که من باید و باید اول از هرچیزی احساسم رو خوب کنم و به آرامش برسم تا قدم بعدی بهم گفته بشه ، چون خداوند جایی حضور داره که آرامشه نه همهمه ،
پس وظیفه من رسیدن به احساس خوبه که قطعا اینم پله پله انجام میشه وقتی من به احساس آرامش برسم خداوند از،طریق قلبم با من حرف میزنه و راهکاری رو بهم میگه ، استاد من ی جاهای متوجه شدم که برای رسیدن به آرامش خود خداهم کمک میکنه ولی قدم اول رو من باید بر دارم
موقعی من الهام رو دریافت میکنم که به آرامش محض رسیده باشم یعنی تسلیم باشم و سپردم به خدا و دیگه خیالم راحته که اون بلد خدایی کنه و من فقط باید کنار بایستم و شاهد انجامش باشم
هرچند هرچند که در این مدت شیطان هم داره کار خودش رو انجام میده و یک لحظه هم ساکت نمیشینه ولی من باید بلد باشم که صدای خدارو از صدای شیطان تشخیص بدم که اونم از طریق حسمه
ولی خدایی استاد وقتی صدای خدارو میپذیری یک اطمینان خاطری داری که هیچی تکونت نمیده
خدایااا خودت بهم کمک کن تا همیشه،همین قدر مطمئن بهت توکل کنم و همه امورم رو بسپارم به خودت
من تو اوج همون 12 روزی که ایران مورد اصابت موشک قرار گرفت، پسر بزرگم تهران آپاندیس تو شکمش ترکیده بود و بچه با حال بد رسید پیش ما یعنی نصف شب رسید صبح رفت اتاق عمل من اولش خیلی بهم ریختم ولی سعی کردم به کمک اموزهای استاد خودم رو آروم کنم و بچه رو بسپارم به مالک اصلیش (خدا) که البته خیلی خیلی سخت بود ولی به لطف خدا تونستم این کارو انجام بدم و تا عصری که بچه از اتاق عمل اومد بیرون من بیمارستان نرفتم فقط تلفنی از همسرم جویای حال میشدم و این نشون میداد که من خیلی خیلی تغییر کردم چون خودم میدونم که من خیلی آدم نگران و مضطربی بودم ولی الان با آرامش تو خونه نشستم و منتظرم که خدا کارش رو انجام بده (خدایاشکرت که کمکم کردی که بهت ایمان داشته باشم)
استاد از تون بی نهایت سپاسگزارم که خدارو به ما درست نشون دادین و یادمون دادین که خدارو یه جور دیگه ببینیم و باورش کنیم
خدایا من تا همیشه به هدایتات و الهاماتت نیازمندم
خدایا کمکم کن تا بیشتر و بیشتر به تو اعتماد کنم
خدایا مرا در مسیر این آگاهی ها و عمل بهشون ثابت قدم نگه دار
بنام خدای مهربان
سلام به استاد عزیزم وهمه ی دوستان هم فرکانسی
وقتی میام تو سایت و کامنتهای بچه ها و مثالهای عینی که براشون افتاده و توکل و اعتماد و ایمانشون به خداوندو میخونم
به خودم میگم سعیده تو خیلی هنوز راه داری تا به این حد از باور و اعتماد در عمل برسی
همونطور که اونا رو تحسین میکنم و به وجودشون افتخار میکنم تو دلم
یکمم حس کمبود عزت نفس میکنم که خوش به حالشون، اونا ببین به چه حدی از اعتماد رسیدن ولی تو…
همینه خداجونم بخدا همینه، یافتم
الان که دارم مینویسم میفهمم قسمت اول کار قلبه و از ارامش و وصل بودن به خداوند میاد
ولی قسمت دوم شیطان سریع دست به کار شده و اونجاهایی که تو مسائل کوچیک و بی اهمیت نتونستم اون رفتار مناسب رو در وهله ی اول نشون بدم رو بیادم میاره تا منو ببره تو فاز منفی و حس کمبود و نا امیدی
خدایا قربونت که پرچم تو بالاست و سخن حق همیشه پیروزه
نبوده که ما الهامی بکنیم و شیطان نجواهاشو قاطی نکنه ولی خداوند سخن خودشو بالا میبره
قبل اینکه این کامنتو بخوام بنویسم چندتا از کامنتای بچه ها رو تو این گام خوندم و همون جور که ذوق میکردم برا وجود چنین دوستانی
شیطانم رفتارای دو ساعت قبلمو یادم اورد که
خب که چی ؟
ببین اونا کجان و تو کجا ؟
الکی فکر میکنی داری رو خودت کار میکنی
دیدی دو ساعت پیش نتونستی تو اوج خستگیت شیطنتهای جگرگوشتو ازشون لذت ببری که هیچ ،،
یکمم واکنش نشون دادی
دیدی استاد که میگه ایمانی که عمل نیاره حرف مفته
تو دقیقا مصداقشی؟
و یهو دیدم حالم گرفته شد و از تو سایت اومدم بیرون
اولش فکر کردم الهام خداونده ، اون تلنگرهایی که میگه تصحیح مسیر کن
ولی خداجونم الهی من فدات بشم که تو همیشه کنارمی و یارمی و نگهدارمی
تو منو نشوندی پای نوشتن
با اینکه هیچی برا نوشتن نداشتم
ولی یه آن به قلبم گفتی بنویس وحتی بهم گفتی از کجا بنویسم
تا بهم نشون بدی قضیه هدایت خدا نبود
اونها نجواهای شیطان بود
وحتی یادم آوردی که وقتی با اعضای خانوادت حتی کسانی که تو فامیل به قول معروف ایمانشون خیلی زیاده میشینی و صحبتهاشونو میشنوی
میبینی که تو چقدر تغییر کردی چقدر بهبود یافتی جقدر داری خوب رو خودت کار میکنی
بارها شده صحبتهایی که میگن همه دم از نگرانی و ترس بوده و وقتی من گفتم ای بابا به خدا توکل کن خودش برات درستش میکنه
طرف گفته توکلم که به خداست
ولی اخه نمیشه که خودم کاری نکنم ، نمیشه که نگرانش نباشم، نمیشه که دستمو بزارم رو دستم ، خدا گفته از تو حرکت و……….
وهربار تو دلم خودمو تحسین کردم که سعیده چه خوب که تو یاد گرفتی توکل واقعی چیه
اعتماد به رب یعنی چی ، ایمان واقعی چه جوریه،
به قول استاد تو قدم هفت که میگن نمیشه بگی ایمان دارم ولی بترسی ، بگی توکل کردم ولی نگران باشی
استاد تو مسائل بزرگتر زندگیم در زمینه ی اعتماد وتوکل خیلی خوب عمل کردم
ولی تو یه سری چیزای جزئی نه اینکه بگم به خداوند اعتماد نداشتم نه
ولی انگار یهو یادم میره کار درست کدومه و یکم طول میکشه تا به خودم بیام و بفهمم باید چه کنم
ولی میدونم اینم قسمتی ازمسبره ، همین که من تو مسیرم و دارم تلاشمو میکنم یعنی اوضاع خوبه و فقط باید پیش برم تا مهارتم در زمینه استفاده ی بهتر ازقوانین بالا بره
خدایا الهی من به فدای تو ، چه خوب که هستی ، چه خوب که دارمت ، چه خوب که تو نه خستگی داری نه گشنگی ، نه خواب ، و همیشه اماده و رفرش پاسخگو هستی،
بارها دیدم که چه جوری سریع حس بد رو ازم گرفتی و منو رفرش کردی
الان با اینکه یکم خستم ولی روحمو خداوند با این یاد اوری ها جلا داد و حالم عالیه
خدایاشکرت برا همه چیز
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
بنام خداوند هدایتگر ( ان علینا للهدی)
سلام به استاد جان و خانم شایسته ی دوست داشتنی و دوستان عزیز
In god we trust
چقدر به خدا اعتماد دارم ؟
قطعا در زمانهای متفاوت ، میزان اعتمادم متفاوت بوده
هر وقت ورودی هام رو کنترل کردم و فاصله ی ذهن و روحم کمتر بوده و هم جهت با جریان خداوند بودم ، اعتمادم به خدا بیشتر بود و آرام شدم و نتایج بزرگ تر و معجزه وارتر بود.
هر وقت به نجوای شیطان اجازه جولان دادم و فاصله ی ذهن و روحم بیشتر شد و از جریان خداوند دور شدم ، اعتمادم به خدا کمتر شد و دچار نگرانی و تشویش شدم و نتایج کمتر و گاهی صفر بود.
خداوندا پناه می برم به تو از نجوای شیطان ،
خداوندا خودت آرامشی عطا کن که قلبم مملو از هدایت ها و الهامات تو باشه،
خداوندا خودت من رو به راه راست ، راه کسانی که نعمت دادی هدایت کن، نه کسانی که گمراه شدند و نه کسانی که غضب کردی،
رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنکَ رَحْمَهً ۚ إِنَّکَ أَنتَ الْوَهَّابُ
پروردگارا، دلهای ما را پس از آنکه ما را هدایت کردی، منحرف مگردان و از سوی خود رحمتی به ما ببخش؛ همانا تو بسیار بخشندهای.
در پناه خداوند سالم و شاد و ثروتمند و سعادتمند و هم جهت با جریان خداوند باشید .
به نام یکتای بی همتا
سلام و عرض ادب به استاد , خانم شایسته و همه دوستان عزیزم
چقدر مشهود است که باورهای شما و دیگران چه فاصله فرکانسی زیبائی دارد و همین فاصله کیفیت گرفتن نتایج را مشخص میکند . چقدر خوشبختم و چقدر سپاسگزار نیروئی هستم که منو هدایت کرد تا از بین هزاران تفکر , افتخار شاگردی شما را داشته باشم . و الان میفهمم که چقدر تکاملی این اتفاق افتادد .
هر زمان که شما از ابراهیم صحبت میکنید که اول خورشید بعد ماه و … را به عنوان خدا انتخاب کرد و سپس با خواست خودش و هدایت آن نیرو به اصل رسید , لذت میبرم که چقدر خودم این مسیر را طی کردم که از تفکرات مذهبی جائی در زندگیم به انکار رسیدم و سپس قدم به قدم با تکامل به تفکرات شما رسیدم . خدایا سپاسگزارم برای آن انکار , حال که خوب فکر میکنم انگار اگر آن انکار نبود سطحی صاف و عاری از هر باور منفی ایجاد نمیشد تا رشد دوباره اتفاق بیفتد . از صحبت های شما لذت میبرم و کاملا قابل درک است وقتی از باز شدن قلب سخن میگوئید برایم ملموس هست . سپاسگزارم که اینقدر واضح و شفاف مطالب را بیان میکنید تا برای هر شنونده ای قابل درک باشد . ما انتخاب کردیم که درک بهتری داشته باشیم و خداوند ما را به سمت آموزه های شما هدایت کرد و چه خوب هدایتی …
سلام وقت بخیر
بسیار سپاسگزارم از استاد عباسمنش به خاطر این فایل هدیه….
چقدر قدرت کنترل ذهن استاد عباسمنش قابل تحسین است که زمانی که فرزند دلبندشان را از دست دادن به دوستان خود هیچ حرفی نزدن و فقط گفتند که اتفاقی افتاده باید بروم تهران!و از خانه خارج شدن و نگذاشتند که جشن دوستانشان به هم بریزد،خداوند رحمت کند فرزند دوم استاد را و انشالله که بیش از صدسال دیگر جناب استاد و فرزند و عزیز دلشان در کنار هم شاد و خوشحال باشند و چقدر دیدگاه خوبی داشتند که حتی همسر سابقشان را هم آرام کردن و دلداری میدادن به ایشان…و آیه ای که در قرآن میفرماید که مؤمنان واقعی نه غمگین میشوند و نه ترسی دارند را با عمل کردن معنا دادن…
و به میلیون ها نفر درس زندگی آموختن
شاد و تندرست باشید
خدانگهدار
به نام خداوند بخشنده مهربان
عزیز خوشگلم ،تومثل هم بازی دوران بچگی هام ،چقدر زیبا رفیق صمیمی ام شدی .
چقدر مستجاب الدعوه ،هستی که تا لب تر می کنم ،میگی ردیفه .
فقط باورهای من باید بزرگ شه ،وجزنه تو که بی انتهایی .
نمی تونی نبخشی،نمی تونی خوب نباشی ،نمی تونی اجابتم نکنی .
وقتی به هدایت هایی که برام انجام میدهی هر لحظه فکر می کنم ،میگن چرا عاشق این خدا نشم .
عاشقت هستم ،که آوردی درست و مستقیم گذاشتیم سرکلاس استاد عباس منش .
همه راه ها را رفتم ،تا یه مسیری که با قلبم یکیه پیدا کنم ،ولی نبود .
ومن آماده نبودم ،تا این آگاهی های ناب را بشنوم تا عطش قلبم ارام بشه .
تا قلبم بشنوه ،این مرواریدهای گرانبها را از دهان استاد که تو هدایتش می کنی .
آخه حرف ها از یه منبع قوی میاد که ذهنم ساکت میشه وفقط میشنوه .
اصلا نجوای ذهنم ،تبدیل میشه به نگاه روحم که میگه درسته .
دوست دارم فقط از تو بگم ،از اعتماد یه اپسیلون من ،وهزاران قدمی که برام برداشتی .
از زمانیکه در تاریکی بودم وچسبیده بودم به آدم ها و آویزان بودم که مرا دوست بدارند وبامن باشند،ولی تو مرا آزاد گذاشتی تا خودم راه را برم وانتخاب کنم .
بعد همه رفتند ولی تو ماندی برام ،وتنهایی هایم با تو پرشد وجان گرفتم .
زمانی که دوست داشتم از شهرم هجرت کنم وهبچ پول وامکاناتی نداشتم ،وفقط حرکت کردم گفتم خودش درست می کنه برام ،وبعد5روز در یه پیکان وانت ،خونه ام را از قبل آماده کردی تا ناامید نشم .
اینجا یه اپسیلون اعتماد به خدایم ،چقدر خدا برام کار انجام داد.
پول پیش خونه جور شد
اسباب کشی به آسانی
زمانی که چند ماه تنها بادخترم در تهران بودم ،وهمسرم دور بود از ما ،تو همسرم شدی ونذاشتی کم بیارم ودر اون تنهایی رشد کردم وزنی قوی تر شدم .
تو برنامه خوبی برام چیدی که اصلا هیچ وقت به خواب هم نمی دیدم .
زمانی که در گیرم بیماری بودم تو نحاتم دادی وباعث شد از غذاهای مضر دست بکشم وسلامتی را دوباره هدیه دادی .
فقط بعد از وزن کم کردن فهمیدم چقدر خوب شد که اون بیماری ها ،مرا بیدار کرد .
زمانی که مسیر را گم کردم ودر یه خواب نور کریستال برف را از پنجره سالن به خانه تاباندی واستاد عباس منش با اتوبوس اروی ،امد به دنبالم وسوار شدم ورفتم ،وکناز تعداد معدودی از افرادی که برگزیده شدند نشستم.
که بعد وارد سایت استاد شدم و اعتماد کردم به تو که درسته این مسیر .
بیشتر اعتماد کردم به تو
بیشتر قبولت داشتم که تو فقط برام خیر می خوای
بیشتر دوستت داشتم
بیشتر عاشقت شدم .
کلامم دیگه کم میاره از جواب اعتماد به تو ،در هر جای زندگیم
وشغلی که در تهران درکلان شهر بزرگ ،که من هیچ حا را نمیشناختم ،هدلیتم کردی ویه انسان رادر مسیرم قرار دادی تا وسیله ای بشه که کارم جوربشه ودوماهه مشغولم.
آخه حرف تو کی میتونه قلب انسان ها را نرم کنه
هرچیزی که با قلبم یکی نباشه ،از ذهن وباعث نگرانی میشه .
وخدا چقدر قشنگ برام قلب گذاشته چیه چراغ راهنما برای اینکه از مسیر خارج نشم .
من باید از این قلبم نگهداری کنم ،وفقط آنچه که از قلبم میاد وارامم می کنه ،بشنوم .
شکرت برای حرف های که نوشته شد که از قلبم تراوش کرد
به نام خدایی که مرا انسان آفرید،هرگز درباره بدبختی هایت
صحبت نکن و به آنها توجه نکن….اگر توجه کنی، به آنها خوراک داده ای. توجه خوراک ذهن است
به هرچه که توجه کنی قوی تر میگردد بی خیال باش و بی علاقه به یاد بسپار، توجه واقعا خوراک و تغذیه است به چیزهای منفی توجه نکن به رنجهایت توجه نکن و درباره اش سخن نگو.
آنها را بزرگ نکن ، این کار بسیار مخرب و نابود کننده است به رنجهایت بی توجه باش و با این کار آنها
خواهند مرد بیشتر به شادی متمایل شو…
تمام توجه ات را به شادی های کوچک معطوف کن
لحظات کوتاه شادی را ارج بگذار و خودت را کامل در آنها غرق کن.
اینگونه آن لحظات کوتاه رشد خواهند کرد و در تمام زندگی ات منتشر خواهند شد.
بدانید، بهشت مکانی جغرافیایی نیست، در جایی قرار ندارد بهشت شیوه ای از زندگی است
همانگونه که جهنم نیز راهی برای زندگی است. جهنم و بهشت همینجا هستند درست در وسط زندگی ات….
گاهی اتفاق می افتد که تو در جهنم قرار داری و شخصی که کنارت نشسته است
در وسط بهشت است پس بهشت و جهنم از یکدیگر دور نیستند، حالات روانی هستند،
راه ها و شیوه زندگی تو هستند.
همه اش به خودت بستگی دارد.