اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
الهی شکرت برای یک روز فوقالعاده دگ قدرت درک و آگاهی و تجربش ک بهم بخشیدی
الهی شکرت برای همسری که در کنارم قرارش دادی و کمکمون میکنی تا باهم رشد کنیم و در مسیرهای خودمون ثابت قدم باشیم
الهی هزاران بار شکرت برای زیبایی و جذابیت و سلامتی روح و جسمم برای انرژی بی نهایتی ک بهش میبخشی
الهی هزاران بار شکرت برای خونه قشنگم خونه سبز و رویاییمون برای تک تک وسیله های ریز و درشتش برای آرامش و آسایشی ک توش برقراره
الهی شکرت برای پروژه بی نظیر درک عمیق تر قوانین خداوند که کمکم میکنی قدم به قدم با استاد و بچه ها پیش برم
الهی هزاران بار شکرت برای کارم برای شور و شوقی که براش دارم برای مسیرهای زیبایی ک برام باز میکنی
الهی صدهزار مرتبه شکرت برای تک تک نفسهام که با عشق در وجودم جاری میکنی
الهی تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
قبل از هرچیزی باز هم از پدرم که تو این دنیا نیست و خیلی دوسش دارم تشکر میکنم برای اسم زیبایی که برای من انتخاب کرده و مطمینم ک این اسم بی نظیر اون لحظه ای که برای ثبتش رفته بوده بهش گفته شده چون مامانمم نمیدونسته اسمم قراره چی باشه ؟؟!
جمله طلایی و بی نظیر :
in god we trust
که سر در خونمون حکش کردیم که هر لحظه یادمون باشه که فقط خوووووودشه خود خودش و نه هیچکس و هیچ چیز دیگه ای قادر مطلق فرمانروای کل عالم خدای مهربونم که عاااااشقشمممم…
این قسمت رو فک کنم بالای 3,4بار گوش دادم واقعا چند تا نکته طلایی داخلشه و نیازه که عمیقاً تامل بشه وقتی آقای عرشیانفر مثال پدری و زدن که نصف شب بچش تشنج میکنه و باهمون لباس خونه بچرو میبره بیمارستان اون لحظه چ فکری میکنه یاد چند وقته پیش افتادم که یکی از بستگان مون بچش تو خواب این حالت بهش دست داده بود و بیمارستان بستریش کرده بودن از خود بچه بیشتر مامانش داشت از دست میرفت همون لحظه ها هی ب خودم یادآور میشدم تنها قدرت دست خداست که مگ ب یگانگی الله اعتقاد نداره که انقد بی تابه خاستم ارومش کنم دیدم نه کار از اینا گذشته ترجیح دادم سکوت کنم و فقط نظاره گر باشم آزمایش بچه اومد و گفتن همه چی نرماله و هیچ مشکلی نیست دکترا و پرستارا توی اون یکی دو روزه بستری شدنه رادین دگ کلافه شده بودن زمین و زمان میگفتن همه چی اوکی هست ولی مگ مامانش ول میکرد انقدرررر ک تو این حال و هوا موند یکی دو ماه بعد دختر بزرگش ک 18سالش بود اونم تشنج کرد ینی درصدش خیلی پایینه که بالای 7,8سال بخاد تشنج کنه اما انقد این فرکانس توی خونشون قوی بود که منجر به این اتفاق هم شد حالا بعد اون داستانا مامانشون الان ک الانه انقد داره خودخوری میکنه و همیشه هم در حال ناراحتی و غصه هس…
وقتی که جریان فوت پسر استاد رو شنیدم هنوز ازدواج نکرده بودم و داشتم روی خودم کار میکردم اون زمان چقددددد تحسین کردم و میکنم استاد بزرگوارم رو ک واقعا نمونه بارز یک انسان موحد و متوکل که توی همین شرایط ب ما نشون دادن درس بزرگی روح و ایمان به خداوند رو از همون زمانها روی این باور که بچه ای که قراره از من ب دنیا بیاد برای من نیست و من فقط چند صباحی مسیولیت اینو دارم که مواظبش باشم و تا حد امکان با باورهای درست بزرگش کنم کار میکنم تا به الان ک ازدواج کردم و هران ممکنه اون روح لطیف بهمون هدیه داده بشه و از خدا میخوام کمکم کنه که همه این کار کردنام رو تو همون شرایط هم با ایمان به خودش جلو ببرم…
چقد جالب بود جریان مفصل داستان آقای عشقیار رو همین یک هفته پیش داشتیم تو قدم دوم با دایان گوش میکردیم و توی این فایل هم باز یادی ازشون شد خدا رحمتشون کنه که انقد الگوی خوبی برای استاد جان و ما شدن کل جریان همینه دگ ایمان و اعتقاد و اعتماد به یک نیروی عظیم و راه افتادن تو مسیری که خود اون نیرو برات روشن میکنه بدون کوچک ترین گله و شکایتی…
الهی صدهزار مرتبه شکرت برای این جلسه فوقالعاده که بارها باهاش اشک ریختم و مات و مبهوت بزرگی و شکوه و عظمتت شدم خدای من عاشقتم مهربونم هر لحظه تسلیم توام و به هر خیری از جانب خودت فقیر و محتاج…
مرا ب راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت دادی هدایت کن
استاد قشنگم عاشقتونم
مریم جونم عاشقتم
خانواده قشنگم عاشقتونم
الله من یگانه خالق من بهترینم بی نهایت عاشقتمم
الهی که همیشه در پناه خودش شاد و سالم و پرروزی و آروم باشین
دائما از خودم اعتماد به خدا رو جویا میشم.خیلی جاها مچ خودمو گرفتم مینا خدات کو؟خدا میتوناد تو کو؟
خیلی جاها هم خودمو بین اطرافیانم مثل نگین الماس درخشان دیدم چون افکارم متفاوت بود و خدا میتواند در من زنده بود و با خدام معامله کردم و بهترین نتیجه رو گرفتم.
من اینان رو همه مدیون خودم که تمرین و تکرار و دوستم مرجان که راهنما و استادو سایت هستم.
حتی همین جا بودنم هم به خدا گفتم خدایا این یکی کار رو هم برا زندگیم میکنم ببینم چی میشه و بهترین شد و زندگیم رنگی شد و صیقلی شدم و حالا می درخشم.
چقدر میفهمم خیلیا میخوان تو زندگیم باشن و چقدر بالا اومدم و تغییر کردم
حس خوب وقتی میگیرم که یهو میگم حضرت عشق من این کار رو میکنم نتیجه و باقی باتو و یهو میبینم اخ جااااااان چقدر قشنگ جلو رفته چون جای پای خداجانم هست.
من با خداباش و پادشاهی کن رو حس میکنم چون بی خدا بودم و هرچی در باورم بود بودم
با خدا شدم و هرچیز و هرجا برام خیر و منفعت داره.
خدایا شکرت حضرت عشق شکرت
خودم و دل پر از شک و تردیدم وارد کسب و کار جدیدم شدیم و سپردم به خدا و طی دوماه راه یکساله دوستانم رفتم.
به نام هو اول و آخر یار ، خدای نور ، خدایی که عاشقانه هدایت و حمایتم میکنه
« پروژه درک عمیقتر قوانین خداوند _ قسمت هفت 7 »
سپاسگزار خداوندم که اینقدر من رو عاشقانه دوست داشت و به من لطف داشت که من رو در این مسیر هدایت قرار داد و نور مسیر من بوده و هست ، هر لحظه سپاسگزاری میکنم برای این مسیر زیبا که وارد شدم تا تکاملم رو در بهترین حالت ممکن و کاملا هدایتی طی کنم .
با عرض درود و ادب و احترام خدمت استاد عزیزم کسی که دست خداست برای من ، و خانوم شایسته بزرگوار و مهربون ، و به تمامی خانواده دوست داشتنی و هم فرکانسم خانواده صمیمی عباسمنش .
در این قسمت هفتم، که در رابطه با موضوع : ” اتصال به الهامات الهی ” هست،بیصبرانه منتظر شنیدن این فایل هستم، و از خدام میخوام تا که هدایتم کنه تا که ردپام رو به صورت هدایتی به ثبت برسونم.
اتفاقا دو تا فایل قبلی که داشتم ردپام رو به ثبت میرسوندم که گامهای پایانی پروژه مهاجرت به مدار بالاتر بودن هم تقریبا در همین رابطه بودن که چطور ما میتونیم به الهامات الهی و خداوند وصل بشیم و گوش کنیم و در واقع بین دوراهیها بتونیم با استفاده از الهاماتی که دریافتشون میکنیم راه درست رو انتخاب کنیم و …، و من هم چند روزی بود که توی همین فکر بودم چون که راجب چند تا موضوع و کار خیلی دارم فکر میکنم تا که بتونم راه درست رو پیدا کنم انشالله، و سپاسگزار خداوندم که همیشه این لطف رو به من داشت که در زمان درست و مناسبش من رو به جواب و فایل درست و همراستا با اون سوالم هدایتم کنه، خیلی ممنونم ازتون استادجان واقعا شما دست خدا هستید برای من، انشالله که هر جا که هستید همیشه حالتون عالی عالی باشه، به قول خودتون در پناه اللّه یکتا باشید.
داشتن حس خوب و نگرش مثبت به زندگی خودمون و همه چیز در واقع نتیجه باور داشتن و اعتقاد داشتن و اعتماد داشتن به خداوند هست.
ما باید در همه شرایط زندگیمون به خدامون اعتماد داشته باشیم و به حکمت هر چیزی باور داشته باشیم، و به قول معروف همه چیز رو به خداوند بسپاریم که هیچ قدرتی بالاتر از خداوند نیست و هیچکسی نمیتونه کارها رو برامون درست کنه جز خود خداوند، پس همه چیز رو به اون بسپاریم که اون خودش بهتر از هرکسی میدونه که چطور و از چه طریقی کارها رو برامون درست کنه، و خودش بینهایت دست داره برای درست کردن و انجام دادن کارهامون.
چه جمله زیبایی بود این جمله که : حس خوب من محصول کارخانه اعتماد من است، و به میزانی که اعتماد داریم هم حس خوب دریافت میکنیم، و اون شهود معنوی ما باعث ایجاد این آرامش درونیمون میشه و ما رو آروم میکنه، و در رابطه با نحوه دریافت این شهود، ما با همون نگاهی که ما به خدا اعتماد داریم میتونیم این شهود رو فعال کنیم، شاید در مواقع تضاد اولش نتونیم که ذهنمون رو کنترل کنیم، و به قول استاد هیچکسی نمیتونه این کار رو بکنه، و وقتی که ایمانمون قویتر باشه میتونیم این کنترل ذهن رو انجام بدیم و این هم به صورت تکاملی هست و هی در اتفاقات بعدی و … که ما ایمانمون رو افزایش میدیم و میتونیم این ایمان و این اعتماد و حس خوب رو هر چه سریعتر در خودمون به وجود بیاریم، و وقتی هم که ما الگوهای بیشتری رو میبینیم همین باعث میشه که ما ایمانمون بیشتر و بیشتر بشه.
و این آرامشی که بهمون الهام میشه و به ما حس خوب میده و … کار « قلب » هست، و به هیچ وجه کار مغز نیست، چون مغز کارش نجواست، و قلب کارش شهوده، و به قول استاد همونطور که به نکته مهمی که در قرآن هست اشاره کردن اینه که ارتباط مستقیمی بین هدایت و قلب وجود داره، و این آگاهیها نکات مهمی هست که باعث میشه اعتقاد و اعتماد ما به اون قلبه بیشتر بشه، اما نکته مهم اینجاست که ما باید بخوایم که ایمانمون بیشتر بشه، و اگر قرآن رو بخونیم متوجه میشیم که خداوند هدایتگر همهست ولی به سمتی که خودشون بخوان، و میگه که اونهایی که میخوان به سمت جهنم برن ما حتما هدایتشون میکنیم و ما کمکش میکنیم که برن به جهنم، و در همین آیه هم میفرماید که اگر که میخوای بری بهشت ما هدایتت میکنیم که بری به همون سمت، و به قول استادجان نکته مهم اینجاست که « ما اصل هستیم »، اینکه بیایم بگیم خدا در قلب همه انسانها هست و یه انرژی هست که داره به ما الهام و وحی میکنه و …، اون فقط وقتی با ما صحبت میکنه که ما آماده باشیم، اگر که ما آماده نباشیم اون با ما صحبت نمیکنه، و در واقع هر وقت که ما از لحاظ فرکانسی آماده باشیم دریافت میکنیم الهامات و شهودها رو، و ما باید آماده کنیم خودمون رو، و از همه مهمتر اینه که ما همواره و همیشه باید روی خودمون کار کنیم.
و جواب یکی از سوالاتی که بارها و بارها راجبش تحقیق کردم هم داخل این فایل ارزشمند گفته شد و یکی از مهمترین نکات قرآنی بود که یاد گرفتم این بود که : اون قلب فیزیکی قرآن کلمه داره راجبش صحبت میکنن یه کلمه داره و اسمش فواد هست، ولی وقتی که از کلمه « قلب » استفاده کرده به معنای قلب فیزیکی نیست، بلکه در مورد یک جایگاه معنوی یا دستگاه دریافت کننده الهامات داره صحبت میکنه، و خداوند رو سپاسگزارم که من رو به سمت دستش که استادجان هستن هدایت کرد، تا که منم بتونم آگاهیهام رو راجب این موضوعات افزایش بدم، خدایاشکرت.
و یکی دیگه از موضوعاتی که گفته شد این بود که : مردم اینطوری فکر میکنن که خدا پیامبرها رو انتخاب میکنه، به قول استادجان که همیشه میگن که در واقع این پیامبرها بودن که خدا رو انتخاب کردن، و من همیشه طی این چندین و چند سال که دارم روی خودم و الهامات و دریافت شهود و … روی خودم کار میکنم زمانی که به دوستان و خانواده و یا اطرافیانم میگفتم که من با خدام صحبت میکنم و جواب سوالات من رو میده و من رو هدایت میکنه و …، همیشه اولین چیزی که میپرسن و میگن اینه که مگه تو پیامبری و …!، و منم اوایل توضیح میدادم که این قضیه چطوریه و …، ولی دیگه الآن بحثی ندارم با کسی که باور کنه یا ن ! و خودم هم همیشه برام سوال بود که مگه من کی هستم که الهامات و شهودم و همچنین ارتباط نزدیکی با خدا دارم و باهاش صحبت میکنم و …، و داخل این فایل هم بهش پاسخ داده شد که این ما هستیم که خدا رو انتخاب میکنیم و به سمتش حرکت میکنیم و دیگه بعدش هم خودش ما رو هدایت میکنه، و همیشه سپاسگزارشم که به من این لطف رو داشت که من رو به مسیرهای درست مثل استادجان هدایت کنه، و ایشون دست خدا هستن برای من، و از وقتی هم که با استاد آشنا شدم این دریافت الهامات و شهود و کلا جهان بینی توحیدی من و نگاه من به خداوند کلا تغییر کرده در مسیر درستتر شدن نگاهم و بهتر شدن نگاهم خداروشکر، و انشالله که به زودی میخوام که ” دوره هم جهت با جریان خداوند ” رو هم تهیه کنم، و مطمئنم و میدونم که این دوره چه تاثیرات مثبتی رو در همه ابعاد زندگیم و به خصوص ارتباطم با خداوند ایجاد میکنه.
اگر که ما به قول استاد بیایم به انسان به شکلی نگاه کنیم که انسان مختار کامله و بینهایت اختیار داریم، و وقتی هم که ما تصمیمی رو گرفتیم که در یه مسیری حرکت کنیم و گام برداریم جهان و خداوند هم کمکمون میکنه، و در واقع به قول خود خداوند که در قرآن فرموده : کسی که در مسیره درسته خدا میخواد که بهش نعمت و ثروت و همه چیز بدهد، و بعد از بررسی کردن اون مواردی که استادجان هم داخل فایل بهش اشاره کردن و خود منم این موضوعات رو تحقیق کردم به این نتیجه میرسیم که قانون میگه اگر که ما در مسیر درست باشیم مشیت خداوند بر اینه که به مسیرهای بهتر هدایت بشیم، همونطور که در رابطه با ” رزق ” هم همین رو میگه که ما به هر که بخواهیم رزق بی حساب میدهیم، نه اینکه به هرکی که بخوایم!، به هر کسی که خودش در مسیر درست قرار بگیره، و این چیزی که ما دریافت میکنیم از خداوند به ما بستگی داره، ما مثل یه رادیو هستیم و یه موجی وجود داره و موجها همیشه دارن پخش میشن اما تا وقتی که ما رادیومون رو تو اون موج نبریم دریافتش نمیکنیم که، اگر که ما اون موج رو دریافت نمیکنیم به این معنا نیست که اون موج وجود نداره، اون آهنگ یا اون محتوا همیشه داره پخش میشه توی اون موج ولی ما دریافتش نمیکنیم، و ما زمانی میتونیم دریافتش کنیم که موقعی که بریم روی اون موج، و ما زمانی پیام خدا رو دریافت میکنیم که بریم روی اون موج، و اسم اون موج آرامشه، و وقتی که ما آروم هستیم خداوند هم داره با ما صحبت میکنه، و این آرامش رو ما باید ایجاد کنیم، در واقع اول ما باید ایجادش کنیم و بعدش اون کمکمون میکنه که آرومتر بشیم، و ما باید بتونیم که بر نجواهای ذهنمون غلبه کنیم، و اگر نتونیم که شیطان بهمون مسلط میشه، اگر در زمان خشم و عصبانیت نتونیم که خودمون رو آروم کنیم که اون مسلط میشه بر ما و …، و این خیلی مهم هست که ما همیشه بتونیم حسمون رو بهتر و بهتر کنیم.
من هم مثل بقیه دوستان هم فرکانسیم به صورت مستمر در این پروژه حضور پیدا میکنم ، و ردپام رو در هر گام به جا میزارم ، و این حال خوبم رو با دوستان عزیزم در این مسیر زیبا و تکاملی به اشتراک میزارم ، انشاالله نتایجی که دریافت میکنم و البته روز به روز هم بزرگتر و با کیفیتتر میشن در طول قدم های بعدی خواهم نوشت .
همیشه اول از همه خداروشکر میکنم برای همه چیز و بخصوص این مسیری که من رو درش هدایت کرد، و دوم از استاد نازنین و عزیزدلم و استادی که واقعا دست خداست برای من، و همچنین ممنونم از خانوم شایسته عزیز و بزرگوار، سپاسگزارم ازتون، سپاسگزارم بابت اینهمه فایلی که با عشق تهیه میکنید و ما هم با عشق فایلها رو دنبال میکنیم .
عرض سلام وادب واحترام دارم حضور استاد نازنینم جناب آقای عباسمنش ومریم جون که بینهایت دلم براش تنگ شده وبقیه عزیزان
استااااد دیروز معجزه ای برای من اتفاق افتاد که هنوز وقتی بهش فکر میکنم اشکم جاری میشه از خوشحالی.
دیروز به یک مهمانی دعوت شده بودم در یکی از محله های تهران که معروفه بسیار دزدی در اونجا اتفاق افتاده ومن مردد بودم که برم یا نرم خلاصه صبح زود رفتم وموبایلم رو جلوی ماشین گذاشته بودم که مسیر رو پیدا کنم و وقتی رسیدم پارک کردم توی کوچه چندتا خونه مونده به محل مهمانی ویادم رفت گوشیمو بردارم.من بعد از آشنایی باشما هرموقع از ماشین پیاده میشم بدون زدن قفل فرمون میگم خدایا اموالم روبه تومیسپرم وتشکر میکنم ازش ومیرم .
بعد از ظهر موقع برگشت کیفم رو باز کردم که ببینم کسی زنگ زده یا نه دیدم موبایلم نیست تازه یادم افتاد موبایلم توی ماشین مونده .با دلهره سوار آسانسور شدم وفقط فکرم به محتویات موبایلم بود که خالیش نکرده بودم ودلهره بدی گرفته بودم.
وقتی رسیدم به ماشین دیدم جلوی شیشه ی ماشین یک پلاستیک مشکی کلفت سرتاسر کشیده شده وبا تکه های کوچک چوب فیکس شده به دور شیشه ودر ماشینو باز کردم دیدم موبایلم سرجاشه ویک کاغذ تاشده ی کوچک از لای درافتاد که توی اون نوشته شده بود “سلام من داشتم رد میشدم دیدم موبایل شما توی ماشین مونده زنگ چند تا خونه روهم زدم کسی ماشین رو نمیشناخت برای همین پلاستیک کشیدم توی ماشین مشخص نباشه به 110 هم زنگ زدم برای محافظت ماشین شما”
استاااد خداوند در یکی از بدترین محله ها به زیبایی از اموال من محافظت کرده بود اصلا نمیدونین چه غوغایی در من ایجاد شده.
من واقعا توان توصیف خوشحالی خودم روندارم که چقققققدر قوانین خداوند واین جهان زیباست.خدارو صدهزار بار شاکرم برای قوانین بدون تغییرش ونتیجه اعتمادی که به اون دارم وصدهزاربار شاکرم که من رو درمسیر شما قرار داد که بالاترین وبرترین استاد رو داشته باشم که اینقدر زیبا وآسان به من یاد داد که خداوند چیست وقوانین آن چگونه عمل میکنه.
میخوام بگم اگر به خدا اعتماد داشته باشیم توی بدترین شرایط دربهشت زندکی میکنیم واگر برای همه ،همه چیزبد باشه برای ما بهترین اتفاقات رقم میخوره .
استاد به وجودتون افتخار میکنم وبه خودم افتخار میکنم که همچین استادی دارم که اینقدر زیبا وماهرانه قوانین خداوند عزیزم رو به من یادداده که درشرایطی که همه از زمین وزمان مینالند واستادهاشون هم خودشون گرفتار این وضعیت هستن، استاد نازنینم من رو اینطور زیبا تربیت کرده که تو فقط روی خودت کار کن اونوقت احساس خوبت اتفاقات خوب رو برات رقم میزنه.
خداروصدهزار بار شاکرم برای این دنیای زیبا،خداروصدهزار با شاکرم برای وجود شما،خداروصدهزاربارشاکرم برای آشنایی باشما،استاد عزیزم بسیااار دوستتون دارم وبه وجودتون وشاگرد بودنتون افتخار میکنم .
آرزوی سلامتی وخوشبختی وثروت دارم برای همه ی عزیزان.
به نام خدای هدایتگرم به سمت خواسته هایم به سادگی و زیبایی و عزتمندانه وبه صورت کاملا طبیعی و بدیهی
سلام به استاد ومریم عزیزم و دوستان عزیزم
امتحان هرکسی به اندازه ظرفیتش هست استاد تو شرایط سخت مثل مرگ فرزند چجوری به خداوند اعتماد کردد؟و چرا اعتماد کرد؟
موضوع اینه که قوه شهود رو باید ما خودمون فعال کنیم با اعتماد کردن به خداوند وقتی به خدا توکل میکنی و کمی یه ذره آروم میشی اونوقت خداوند به یادت میاره چجوری اون بچه به صورت معجزه آسا به دنیا اومد و تو میگی حتما مرگش هم خیریتی داره خداوند به یادت میاره اون آقایی که تو سمینارها میومد وده سال بعد از مرگ بچش هم هنوز لباس مشکی میپوشید و غمگین و ناراحت بود وبه همین دلیل احساس بد چجوری همیشه اوضاع بدی داشت و بلا سرش میومد به یادت میاره ماجرای آقای عشق یار رو که چجوری بعداز از فوت سه فرزندش تونسته بود آرامش خودش رو حفظ کنه و در سلامت عقل و جسم در آرامش در سن نود و شش سالگی با شعر گفتن در مورد همه موضوعات و بودن کنار کبوترهاش زندگی رو سپری کنه و برعکس همسرش دچار مشکل روانی شده بود چون نتونسته بود احساس خوب و ارامش رو در خودش ایجاد کنه
اینکه شهود و الهام بتونه کار کنه دست ماست و تو میتونی فعالش کنی چجوری میتونی فعال کنی ؟ در این موارد ناگوار اولا بسیاااار طبیعیه که یکی دو ساعت اول احساست بد بشه گریه کنی واقعا تو اون لحظه هیچ انسانی نمیتونه ذهنش رو کنترل کنه اما بعدش انتخاب تو باااااید این باشه که آروم باشی و اجازه بدی قلبت بهت الهام کنه به یادت بیاره نعمت هایی که هنوز داری عزیزانی که هنوز کنارت هستند و خداوند هم قبلا ظرف وجودی تو رو اماده میکنه به بینهایت طریق در مورد استاد دیدن اون افرادی که عزیزانشان رو از دست داده بودند و تایید شدن قانون احساس خوب و ارامش و اتفاقات خوب و دریافت الهامات و برعکس قانون رفتار کردن هم احساس بد نداشتن آرامش و اتفاقات بد صحبت کردن در سمینارها در مورد این قانون بدون تغییر خداوند و ضرورت کنترل ذهن در شرایط سخت و پاداش این کنترل ذهن کنترل زندگی و دریافت هدایت هست در مورد شخص دیگه ای امادگیش ممکن دیدن دوران سخت بیماری عزیزش و رنج کشیدنش باشه و راضی به پایان رنجش بشی و در زمان زندگیش در کنارش لذت ببری و این آماده شدن ظرف وجودی به بینهایت طریق هست و خداوند هرکسی رو به اندازه ظرف وجودیش آزمایش میکنه پس در هر شرایط سختی اگر انتخابت احساس خوب باشه مسیر درست باشه میتونی به هر نحوی خودت رو آروم کنی ذهنت رو کنترل کنی
کار ذهن نجوا کردن هست و یک دقیقه هم نجواها قطع نمیشه اما همزمان قلب هم داره آروم میکنه ولی به هرکسی نمیگه آروم باش
الهام به قلب میشه ولی من باید اعتماد کنم به این وحی که به قلبم میشه قلب فیزیکی در قرآن فواد نامیده شده ولی هر جا از کلمه قلب در قرآن استفاده شده به جایگاه معنوی دستگاه دریافت کننده الهامات داره صحبت میشه یعنی ارتباط مستقیمی بین وحی و قلب وجود داره مثلا گفته شده ما از قلب اونها آگاهیم یا ما قلب اونها رو باز کردیم یا اونها در قلبشون بیماری هست این درک و فهم درست به ما کمک میکنه تا به قلبمون و الهاماتش ایمان بیاریم اماااا من باااااید بخوام تا به مسیر درست هدایت بشم من باید با آرامش با یه ذره یه ذره خوب کردن احساسم بخوام که به مسیر درست هدایت بشم
ما اصلیم ما اصلیم خداوند به قلب همه ما وحی میکنه اما من باید انتخاب کنم به کدوم مسیر بهشت یا جهنم هر مسیری من انتخاب کنم خداوند با قدرت کمکم میکنه منو تو اون مسیر میبره حق انتخاب مسیر بهشت یا جهنم با منه و برای بودن تو مسیر درست بهشت من باید آماده باشم باید رو خودم کار کرده باشم باید تو تنهایی که اگاهانه ایجاد میکنم خدا رو تو وجودم پیدا کنم تا الهاماتش رو در مسیر درست دریافت کنم
مثل انتخابی که پیامبران داشتند و خواستند که خدا رو تو وجودشون پیدا کنند پیامبری که تو تنهایی خودش در غار حرا با خدا راز ونیاز میکرد و الهامات رو دریافت کرد و در فرکانس بالا آماده دریافت وحی شدند خدا پیامبران رو انتخاب نکرد پیامبران خدا رو انتخاب کردند من هم باااااید انتخابم خدا باشه و اختیار دارم که اگر میخوام خدا با من صحبت کنه بیام تو احساس خوب تو آرامش تو توکل کردن به خداوند تو سپاسگزاری کردن برای نعمتهایی که دارم میتونم در مدار و فرکانس دریافت الهاماتش قرار بگیرم تا بهشت مسیر درست پیش میرم و اگر در احساس بد، غم ، خشم ،عصبانیت ، ترس باشم تو اون مدار وفرکانس نه اینکه خدا نیست خدا هست اما با من نیست الهاماتی نیست نجوای شیطان هست و تا قعر جهنم همینجوری پیش میری
اگر تفاوت ان تشاءالله ،ان یشاءالله ،ان یرید الله، ان اراد الله رو تو قرآن درست بفهمیم میتونیم متوجه بشیم که همه چی به انتخاب خودمونه تو مسیر درست باشی مشیت خداوندم اینه که هدایت بشم به سمت رزق بی حساب به سمت سلامتی و ارامش واحساس خوب به بهشت هدایت میشی
بستگی داره من تو چه موج فرکانسی باشم چون خداوند هر لحظه هدایتگر همه انسانهاست اگر من در عصبانیت و خشم باشم اونجا فقط نجوای شیطان رو می شنوم اما موج خدا موج ارامشه موجی هست که من میخوام انتخابش کنم تا هدایت بشم به بهشت
خیلی ممنونم از کامنتهای زیبا و تاثیرگزارت، من در سایت تابه الآن یک کامنت گزاشته ام آن هم در پاسخ متن یکی ازدوستان چون خوشم آمد آن را نوشتم چون معتقدم من باید خیلی روی خودم کار کنم و بعد کامنت بزارم برای همین با اینکه نظر و ایده هم خیلی دارم ولی دست به قلم تا به الآن نشده ام و گفته ام تا آدم خودساخته ای در عمل و باور نشدم نباید حرفی بزنم که خودم آن طور نبودم(البته اینها را من برای خودم می گویم)
سوداجان در زبان عربی جنس فعل باید با جنس فاعل مطابق کند و کلمه الله مذکر است وصفتها، فعلهای آن و…باید به صورت مذکر بیاید پس کلمه تشاء بر سرِ فاعل مونث می آید و برای فاعهای مذکر باید یشاء گفت و کلمه تشاء الله هم از لحاظ قاعده زبان عربی غلط است و هم در قرآن نیامده است، آقای عباسمنش هم اشتباه گفتند و درست آن یشاء الله است نه تشاء الله.
امیدوارم در مسیر توحیدی که پیش گرفته ای موفق و سربلند باشی.
سلام سلام به استاد عزیزم استاد توحیدی و ابراهیمی نشان
سلام به مریم جان شایسته و سلام به همه دوستان هم مسیر و هم فرکانسی
خدایا شکرت برای یه فایل دیگه و یه آگاهی دیگه
شکرت برای توفیق اقامه ی یه صلات دیگه تو این غار حرا
=========================
مغز کلا کارش نجواست، مغز ما رو آروم نمیکنه
اونی که جای آرامشه و جای دریافت هدایت و الهامه قلبه، نه قلب فیزیکی، اون جایگاه معنوی و احساسی در دلم که جایگاه و دستگاه دریافت کننده ی الهاماته
ولی من خودم باید بخوام که ایمانم بیشتر بشه و هدایت ها رو بتونم دریافت کنم و مسیر درست رو هم انتخاب کنم که تو اون مسیر هدایت بشم.
کلاً نُمد، هؤلاء و هؤلاء
خدا قدرت خلق به ما داده و ما خودمون انتخاب میکنیم کدوم وری بریم و چیکار کنیم، به هر سمتی هم که بریم، خدا هم تو همون مسیر هولمون میده. خدا کسی رو به زور نه بهشت میبره نه جهنم، خودمون انتخاب میکنیم، خدا هم تو همون مسیر هدایتمون میکنه و هولمون میده.
ازونور برای دریافت هدایت و الهام هم باید آماده باشیم، رو فرکانس مناسب باشیم، حتی پیامبرش هم اینجوری نیست که همیشه بهش وحی و الهام بشه، باید قلبش آماده باشه، فرکانسش تنظیم شده باشه.
همون سالی یک ماه که پیامبر میرفت غار حرا درواقع فرکانسش رو تنظیم میکرد.
پیامبر انتخاب کرد که دریافت کننده ی الهامات خدا باشه.
======================
خدایا شکرت، امروز صبح داشتم فکر میکردم یه دوره ی تمرکزی دیگه بذارم برای دو سه تا از خواسته هام، که قبلا هم براشون چله گرفتم و تا حد خیلی خوبی هم توشون پیش رفتم، تغییرات اساسی توشون ایجاد شده ولی هنوز تبدیل به اتفاق فیزیکی نشده، هنوز خود اصل اون خواسته اتفاق نیفتاده، گفتم یه دوره دیگه بذارم که ایشالا دیگه اون فرکانس ها انقدر تقویت بشن که تبدیل بشن به اتفاق فیزیکی:)
و الان این فایل انگار داره به من در همین زمینه پیام و نشانه میده که آره حتما اینکارو بکن:)
خدایا هزار مرتبه شکرت
الان ذهنم هم خیلی آماده تره، همون ذهن منطقی، چون خیلی اتفاقات و تغییرات و نتایج دیده.
الان امکان پذیریِ خواسته هام خیلی برام باور پذیر تره، و خیلی خودم رو نزدیک میبینم به خواسته هام.
سلام به استاد جانم که دلم براشون خیلی تنگ شده و میدونم بعد این غیبت خبرهای خوشی درراهه
و سلام به استاد شایسته مهربانم که همیشه تو قلبم جادارن و واقعا الگوی خوبی برای تمام خانم ها هستن
و سلام به دوستان عزیزم که دوست دارم بار دیگه با هم سرکلاسی دیگه با استاد جان همه دور هم باشیم و شاهد نتایج درخشان مون
استاد خود شما الگویی هستید که دارید واقعا ابراهیمی رفتار و عمل میکنید شما نه تنها از فرزندانتون گذشت کردیدبلکه از هر قید و بندی که الان توی جامعه ما مهم هست خودتون رو جدا کردید از همه نظر ها
و این نتایج پایدار شماست که گویای مسیر درست شماست نه حرفی که بدون عمل باشه
این روز ها با محفل ستاره ها متوجه شدم قرآن خواندن با صوت و نمیدونم چی خیلی قشنگه اما نفهمیدنش یا چپکی فهمیدنش اصلا چیز قشنگی نیست و دیدم آدم ها دوست دارند حاشیه ها رو به جای اصلی که بارها تکرار شده اصلا خرده نمیگیرم به بقیه چون خود منم بعضی وقت ها این اصل مهم که توحیده رو فراموش میکنم
همه توی این جریانات بهم گفتن همه باشن مثل تو تویی که اصلا برات مهم نیست چی میشه
و به قول اونا توکه از مهنت دیگران بی غمی نشاید که نامت دهند آدمی
اما من همیشه به خودم گفتم اگه باغم باشم چکاری میتونم بکنم هرکسی هر کاری میکنه نتیجشم میبینه البته این دیدگاه ها بعد همراهی باشما بود استاد عزیزم وگرنه منم تا دوسال پیش هم نظر دیگران بودم
و الان من تعجب میکنم که چرا ما باید اصلا اخبار نگاه کنیم تا سردرد بشیم یا نگاه کنیم و بلا سرمون بیاد و به هر کسی که میگفت دیدی فلان جا چی شد و میگم من تلویزیون نگاه نمیکنم جوری با تعجب بهم نگاه میکنن و وقتی میگم تو چرا نگاه میکنی مگه نمیگی حالت بد شد چرا ادامه میدی میگه مگه میشه نگاه نکرد که دیدم منم روزی همینجور بودم چون همیشه حالم بدبود همیشه قلبم سنگین بود متوجه نمیشدم دارم چه بلایی سر خودم میارم اما الان بعد این مدت تازه دارم متوجه میشم اگه یکم اخبار نگاه کنم قلبم فشرده میشه و در مورد غیبت هم همینطور بودم اما الان تا کسی باهام غیبت میکنه فقط میخوام فرار کنم از دستش و تا میتونم از همبازی هام خودمو دور کردم ولی مدتی که شل گرفتم و سفت هم خوردم بیشتر حواسم و جمع کردم و بیشتر روی آوردم به دوره ها و هرآنچه در سایت هست و دارم ورودی مثبت میدم تا خروجیم هم مثبت بشه و سعی من بر اینکه نزارم ذهنم منو ببره روی مومنتوم منفی و خدارو شکر میکنم خداوند هم داره حمایتم میکنه با همین فایل ها که قانون هی تکرار بشه که همه چی بر میگرده به خودم که میخوام در مسیر درست باشم یا نه و هیچ اجباری از طرف خداوند نیست اون به هر طرف که من بخوام هدایتم میکنه و چه عدلی از این زیبا تر که من رو خالق تمام زندگی ام کرد
خدارو شکر میکنم که زنده ام و دارم در مکتب خانه توحیدبا استاد عباس منش درس بندگی کردن می آموزم
و با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دیگر دوستان عباسمنشی خودم
خدایا ازت سپاسگزارم به خاطر اینکه من را هدایت کردی تا دانشجوی بهترین استاد زمانهام باشم؛
استادی که اینقدر قشنگ قوانین خداوند را درک کرده و اینهمه زیبا، ساده و کاربردی به من، حامد، آموزش میدهد. همیشه و همهجا، چه در فایلهای رایگان و چه در فایلهای محصولات، به جای اینکه بخواهد دانشپراکنی کند، تجربهاش را میگوید و این چقدر زیباست و به دل مینشیند.
ما به خدا اعتماد داریم.
اعتماد به خداوند از کجا میآید؟
آیا شهود مختص پیامبران و بزرگان است؟
آیا بزرگان و پیامبران به واسطهی چه چیزی شهود دریافت میکردند؟
آیا خداوند بین بندگانش فرق میگذارد؟ اگر آره، پس عدالت خداوند کجاست؟
سالهای سال در گمراهی زندگی میکردم و خودم را لایق همصحبتی با خداوند و دریافت هدایتها و الهامات او نمیدانستم، چرا که درک درستی از خداوند نداشتم. به من گفته بودند تو انسان حقیری هستی و باید به واسطه با خداوند حرف بزنی.
سالیان سال وقتی بهصورت اتفاقی، چه از تلویزیون، چه از بلندگوی مسجد یا هر جای دیگری، معنی قرآن را میشنیدم که میگفت اگر خداوند بخواهد فلان اشخاص را چنین میکند و دیگران را چنان، با این کلمه مقاومت داشتم. میگفتم این چه خدایی است که اگر بخواهد یا نخواهد هر کاری که دوست دارد میکند؟ آن روزها مدارم آنقدر پایین بود و در و دیوار را سیر میکردم که حتی یکبار هم زحمت ندادم این آیات قرآن را خودم بخوانم. با همان منطق دوران جاهلیت، خدا و قرآن و همهچیز را منکر میشدم.
آری، خدا بود، خدا هست، خدا خواهد بود؛ اما من نمیتوانستم ثابت و پای کار باشم. آن زمان من پای کار نبودم و فقط از ذهن دستور میگرفتم. شیطان به من میگفت خودت باید بتوانی گلیمت را از آب بیرون بکشی، به هر طریقی که میتوانی دروغ بگو، دزدی کن، قمار کن، غیبت کن و اگر این کارها را نکنی آدمی به درد نخور و بیعرضه هستی و حقت را میخورند.
سالها به همین منوال گذشت. خدا بود، ولی حامد نبود.
آن زمان خداوند رحمان بود؛ به محض اینکه حامد او را اجابت کرد، رحیم هم شد. دستم را گرفت و از منجلاب اعتیاد نجاتم داد؛ آن هم فقط با دو سه شب گریه و زاری و کمک خواستن از خداوند. حتی درک درستی هم از او نداشتم، فقط گریه میکردم و هقهق میکردم و میگفتم: کمکم کن، دیگر نمیتوانم، من عاجزم، ناتوانم، دستم را بگیر.
خدای رحیم دستم را گرفت، هدایتم کرد، با افراد، شرایط و واقعیتهایی آشنایم کرد که امروز وقتی به پشت سر نگاه میکنم میبینم چقدر قشنگ من را هدایت کرد تا تکاملم را طی کنم. من را هدایت کرد به جلسات معتادان گمنام؛ قدمهای 12گانهی NA را پیش پایم قرار داد. هر روز مقاومتم نسبت به خیلی چیزها شکسته میشد. با استاد عباسمنش آشنایم کرد، آن هم توسط شخصی که فقط یکبار در زندگی دیده بودم. امروز که فکر میکنم، حتی آشنایی با NA و بعد با سایت استاد عباسمنش اگر جابهجا اتفاق میافتاد و من اول با استاد آشنا میشدم، هرگز نمیتوانستم صحبتهای استاد را قبول کنم و مقاومت داشتم. این قدمهای NA بود که من را آماده و مهیای این سایت کرد و خیلی از مقاومتهایم را شکسته بود.
در سایت استاد عباسمنش متوجه شدم که خداوند طبق خواست و ارادهی من، ارادهاش را جاری میکند. من را در این زندگی دنیوی آزاد و صاحب اختیار قرار داده و راه را به من نشان داده. گفته است اگر راه راست، راه مستقیم، راه صالحان، راه کسانی که به آنها نعمت دادهام را بروی، من خوشبختی در دنیا و آخرت را برایت اراده میکنم. و اگر راه کسانی که بر خود ظلم میکنند و راه کسانی که در دل و قلبشان مریضی است را بروی، من عذابم را برایت اراده میکنم. یعنی ارادهی خداوند زیرمجموعهی ارادهی انسان است و این نهایت عدالت خداوند است.
در سایت استاد عباسمنش یاد گرفتم که پیامبران با انجام یکسری کارها و کنترل ذهن، با شرایط آن زمان خود، خدا را پیدا کرده و انتخاب کردهاند و خود را لایق دریافت الهامات خداوند کردهاند. و منِ حامد هم با شرایط و موقعیتهایم و با انجام یکسری اعمال و کنترل کردن ذهنم میتوانم الهامات را دریافت کنم. و چقدر من تجربه دارم در این مورد؛ زمانی که شیطان بر من مستولی گشت، زمانی بود که من نتوانستم ذهنم را حفظ کنم. و چه زمانهایی که به واسطهی حضور در سایت، حضور در جلسات NA، کار کردن روی خودم و استفاده از دورههای استاد توانستهام ذهنم را کنترل کنم، آرامشم را حفظ کنم و چقدر متوجه الهامات و هدایت شدم و خورشید هدایت راه را به من نشان داد.
پس هر وقت (از کارى) فراغت یافتى (براى کار جدید) خود را به تعب انداز.
و با رغبت و اشتیاق به سوى پروردگارت روى آور.
خدایا…
باید اعتراف کنم خیلی وقتها یادم میرفت تو چقدر نزدیک بودی،
درحالیکه همیشه با دلسوزی و عشق کنارم ایستادهای.
هر زمان فکر کردم تنهام، تو مثل نوری آرام در قلبم نشستی و گفتی:
“من هستم، نترس، من برایت کافیام.”
وقتی افتادم، تو بلندم کردی؛
وقتی شک کردم، نشانهای فرستادی؛
وقتی گریه کردم، کسی را فرستادی که آرامم کند،
و حالا که به عقب نگاه میکنم، میبینم تو در تمام آن لحظهها حضور داشتی —
در لبخند مادر، در آغوش دوست، در نسیم لطیف صبحگاهی، حتی در سکوت شب.
خدایا، ممنونم برای همهی چیزهایی که دادی و حتی آنچه ندادی،
چون یادم دادی گاهی نداشتن چیزی یعنی داشتن تو.
ممنونم برای عشقی که هر روز بیهیچ شرطی در جانم میریزی،
برای مهربانیات که خسته نمیشود، برای آغوشی که همیشه باز است.
گاهی با خودم میگویم: چقدر خوب شد که تو را داشتم،
چقدر زیباست دانستن اینکه در هر ضعف و هر اشک،
تو همان قوت قلبی بودی که آرام نجوا میکرد:
“من هستم، فقط نگاهت را به من بدوز.”
خدایا… سپاسگزارم،
برای بودن، برای عشق، برای همهی راههایی که با نور تو پیمودم،
برای تمام لحظههایی که ندانستم چطور، ولی ادامه دادم —
چون تو بودی، چون تو هستی، چون همیشه خواهی بود
سلام به استاد عزیزم
سلام به استاد شایسته نازنینم
سلام به دوستان بهشتی ام
خدایا شکرت بخاطر این فرصت دوباره ،اینکه به خواسته تو در این مکان الهی حضور دارم
چقدر به خداوند اعتماد داری نه اعتقاد
آگاهیهای این فایل رو باید بارها وبارها گوش بدم وبا خودم تکرار کنم تا ملکه ذهنم بشه
همانطور که استاد عرشیانفر فرموند لازمه هر چند وقت یکبار (هرروز )به خودم بگم من چقدر به خداوند اعتماد دارم
وقتی به اتفاقات زندگی خودم نگاه میکنم درک میکنم هر جا به خدا اعتماد کردم حتی در شرایط به ظاهر سخت ،قدم برداشتم وحرکت کردم وهمین حرکتِ دلیلی شد برای رشدم
مثال استاد عرشیانفر ،منو یاد پسر خودم انداخت ،وقتی نصف شب متوجه شدم پسرم تب کرده ،اونو بغل کردم وبه همسرم گفتم آماده شو بچه رو ببریم بیمارستان ،ولی در اون شرایط قلبم آروم بود،انگار یه چیزی منو از درون دعوت به آرامش میکرد ،قبل از اینکه برسیدیم من بوضوح دیدم پسرم علائم تشنج نداره ،فقط بی حاله ،بعد که دکتر بهم گفت تشنج هست ،گفتم علائمی از تشنج نداره فقط بی حاله وقتی دکتر اصرار منو دید وآزمایش گرفت متوجه شدیم اُفت قند بوده،آن موقعه من متوجه نشدم ،ولی امروز درک میکنم اون آرامش درونی ،اون اطمینان قلبی ،اون حرفها رو به زبونم آورد که اجازه ندم دکتر برای پسرم داروی تشنج تجویز کنه
درسته در احساس خوب وآرامش هست که ما هدایتهای خداوند رو دریافت میکنیم
تجربه بعدی برمیگرده به زمانی که باردار بودم ویه شب کاملا هدایتی متوجه شدم فشارم بالاست بدون هیچ علائمی ،وقتی که مراجعه کردم بیمارستان شهرستان ،گفتند باید تحت مراقبت باشی تا صبح متخصص زنان بیاد وشما رو معاینه کنه ،ولی من دودل بودم که بمونم یا نه برم خونه وفردا به پزشک خودم مراجعه کنم ،اون حس ِ به من گفت برو خونه ،به همسرم گفتم بستری نمیشم تا فردا بریم مطب دکتر خودم ،همسرم بدون هیچ حرفی موافقت کرد واین درحالی است که همسرم به شدت فرد وسواسی هست،آنقدر که من خودم از پذیرش بی چون وچرای ایشون تعجب کردم ،وفردای آن روز که رفتم پیش دکترِ خودم با اینکه یه بیمارستان خصوصی بیمارهاش رو بستری میکرد ولی به یه دلیل الکی که همسرم دو هفته قبل از اون کرونا گرفته منو پذیرش نکردند وگفتند منتقلت میکنیم به بیمارستان دولتی ،اولش خیلی بهم ریختم وناراحت شدم وقتی به همسرم گفتم ،گفت حتما یه حکمتی داره ،توکل بخدا اجازه بده که خود بیمارستان کارهای انتقال رو انجام بده ،استاد من اون زمان نمی دونستم در آینده چه اتفاقاتی قراره برام بیافته ولی الان همیشه بابت اون حرکت دکتر،خدا رو شکر میکنم
بعد از اون تضاد متوجه حکمت این اتفاق شدم ومتوجه شدم اینها همه پلن خداوند بوده تا به من عمری دوباره ببخشدواون اتفاقات سبب شد اعتمادم به خداوند بیشتر بشه وبه این باور برسم شرایط هرچقدر هم سخت باشه اگر من احساس خوب وآرامش داشته باشم خداوند منو به سمت بهترینها هدایت میکند
خدایا شکرت….شکرت….شکرت
عاشقتونم …..
در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید
بنام خدایی که حامی منه در مسیر تغییر باورها و افکارم
خدا رو شکرت که باز هم فرصتی فراهم شد تا با جریان این آگاهی ها همراه بشم و از اونها برخوردار
اولین چیزی که میشنوم اینه که :
حس خوب زاییده یک ایدئولوژیه
بعد ی ذره که درقت میکنم انگار کلمه ایدئولوژی برام صقیله .
واقعا چرا ما اینقدر سخت میکنیم مباحث رو برای خودمون ؟!
چرا اینقدر سعی میکنیم فلسفی کنیم همه چیز رو انگار که ی مفهوم عجیب و غریبه؟!
بهتر نیست بگیم حس خوب زاییده یک تفکره
تازه اونموقع هم ممکنه سوال بشه که تفکر یعنی چی؟
بعد یادم میاد که اولین کسی که بحث فکر رو به زبان خیلی ساده توضیح داد استاد عباس منشه اونجایی که گفتن بهتره به جای فکر از واژه توجه استفاده بشه ی کلمه ای که برای همه قابل فهمه .پس بهتره بگیم:
حس خوب زاییده توجهه توجه به ی چیز خوب حال اون چیز خوبه میتونی هر چیزی باشه ممکنه ی خودکار قشنگ باشه ی برگ ارغوانی خشک شده ی درخت که توی حیاط باغچه افتاده و …..
آره حس خوب زاییده ی توجه خوبه .وقتی اینجوری با زبان ساده ی استاد برای خودم توضیح میدم اونوقت حس خوبی میگیرم و راحت تر درک میکنم و از فلسفه و مباحث فلسفی دور میشم و کاربردی تر درک میکنم
خوبه که آدم تفکر کنه تعقل کنه تو خود قرآن هم از عبارت های لعلکم تعقلون و افلا تدبرون …… زیاد استفاده شده اما این دعوت به تفکر در همه ی موارد قبل یا بعدش به ی حرکت و ی اقدامی اشاره شده :
بگو: من به شما نمی گویم که خزینه ها و گنجینه های خدا نزد من است، و نیز غیب هم نمی دانم، و نمی گویم که فرشته ام؛ فقط از آنچه به من وحی شده پیروی می کنم. بگو: آیا نابینا بینا یکسانند؟! پس چرا نمی اندیشید؟! (۵۰)انعام )
به نظرم نیاز نیست ما خیلی بشینیم و خیلی فکر کنیم .من چهل سال فکر کردم بدون حرکت نتیجش جز گیجی چیزی نبود.
نیازه که ی کم فکر کنیم و بعدش ی کم حرکت تا نتیجه اون فکره (توجه) رو ببینیم اونوقت تصمیم بگیریم که روی کی حساب کنیم و به کی اعتماد کنیم
نمیدونم چرا ما باید از مثال های منفی استفاده کنیم برای اینکه جریان هدایت و شهود رو توضیح بدیم .من یکی که حس و حالم با شنیدن این جور مثالها خوب نمیشه .
درسته هدف اینه که جریان هدایت رو واضح کنیم اما به نظرم مثالهای بهتری هم هست .نمیدونم شاید برداشت من درست نباشه اما احساس میکنم با اینجور مثالها ذهن بیشتر میره روی توجه به موضوعات ناخوشایند و رشته ای از جریانات و اتفاقات رو بیدار میکنه که اصلا زیبا نیستن
بله موسی و یوسف و یعقوب و امثالهم وقتی در مدار پایین تر بودن با اون تضادهای بزرگ روبرو شدن و هرچی مدارشون رفت بالا نوع تضادها و شدت و حدت و تعدادشون هم کم شد بقول استاد تا زمانی که توی در و دیوار بودن اون تضادها بود بعدش ثروت و خوشبختی وارد زندگیشون شد
قرار نیست هر چی که ایمان ما قویتر میشه تضادهامون هم بزرگتر بشه این همون تفکر :
هر که در این بزم مقرب تر است
جام بلا بیشترش میدهند
نه .قراره به قول استاد هرچی که من بزرگتر میشم به خدا نزدیکتر بشم .بازم بقول استاد خدا کمبودی نداره که هی بخواد ما رو آزمایش کنه
استاد الان چند ساله که با تضاد بزرگی توی زندگیشون روبرو نشدن؟!
من نوعی الان دو ساله که با تضاد خاصی توی زندگیم روبرو نشدم منی که زندگیم پر از تضاد بود منی که حتی روز مرگ مادرم رو هم خودم جذب کردم
چرا مثال از ی کارتن خواب بزنیم برای اینکه دریافت هدایت رو مثال بزنیم
یادمه توی ی فایلی استاد گفتن که ی بنده خدایی خواسته مثلا تکنیک استاد توی نوشتن آگهی بازرگانی رو پیاده کنه اما اومده گفته بجای ویژگیهای مثبت بیاین ویژگیهای منفی خودشون رو بکشن بیرون تا به شناخت بهتری از خودشون برسن !!!!
نمیخوام راجع به دلسوزی بیجای اون افراد برای این کارتن خواب ها صحبت کنم چون بقول استاد هر کسی هر جایی هست توی جای درستشه و کمک کردن به این افراد بی فایده اس و گرنه تا حالا نباید کارتن خوابی وجود می داشت
بحث اینه که وقتی میخوایم مثال بزنیم چه خوبه مثل استاد مثالی بزنیم که با یادآوریش ایمان و باورمون قوی بشه
وقتی از آقای عشقی یار صحبت میشه واکنش من نوعی جز تحسین و درس گرفتن چیز دیگه ای نیست
و اینه تفاوت استاد با بقیه که حتی توی آموزش هاشون هم ذهن رو به سمتی سوق میدن که از مسیر زیباییها به شناخت برسیم و به طبع اون شهود رو در درون خودمون فعال کنیم
با توجه به چیزهایی که من از استاد یاد گرفتم ی الهام و هدایت و شهود بیشتر نداریم دیگه معنوی و غیر معنیش چیه اصلا موضوعیت نداره
اون شهودی که استاد ازش صحبت میکنن اینه که همه ی ما به خدا وصل بودیم و هستیم مگر اینکه خودمون نخوایم .
مثال جالبی زدن استاد که کلید روشن کردن الهام و شهود در دست ماست مثل کلید برقی که زده میشه و ی مکانی رو روشن میکنه .تا زمانی که من اون کلید رو نزنم روشنایی هم وجود نداره و اقدام نکردن من دلیل بر عدم وجود اون جریان برق نیست .انتخاب با منه که میخوام توی تاریکی باشم یا روشنایی رو تجربه کنم.
اصلا خود خداوند هم وقتی در مورد هدایت صحبت میکنه از ضمیر جمع شما استفاده میکنه نمیگه ای آدم هدایت فقط مخصوص تو .پس جریان شهود توی وجود همه جاریه مثل اون جریان برق اما کسی که بخواد میتونه بهش وصل بشه پس استاد عباس منش و غیره نداره
ی نکته ی خیلی خوبی که استاد بهش اشاره کردن در مورد مرگ فرزندشون این بود که ایشون هم مثل هر انسان دیگه ای به خاطر مرگ عزیزشون گریه کردن چیزی که ی واکنش طبیعی مغز و ذهنه و اگر غیر از این باشه باید شک کرد. اما مهم اینه که بعد از اون غلیان احساسات بتونی جمش کنی و نمونی توش و اینه که متفاوت میکنه آدم هایی رو که میتونن ذهنشون رو کنترل کنن و اونایی که نمیتونن.محاله که مادر موسی هم اون لحظه ای که میخواسته بچش رو بندازه توی آب گریه نکرده باشه .محاله کسی مادرش رو از دست بده و گریه نکنه مثل من و هزاران هزار نفر دیگه .اما اون کسی که از قوانین آگاهی داره بعد از اینکه تخلیه میشه سعی میکنه از دید قوانین به این مساله نگاه کنه و حالش رو کم کم نه ی دفه خوب کنه .منم اگر با استاد آشنا نمی شدم شاید سالهای سال نمی تونستم حال خودم رو خوب کنم پس همه چیز برمیگرده به آگاهی از قانون احساس خوب اتفاق خوب و تلاش برای اجرای اونه .خیلی مساله پیچیده فلسفی نیست که ما قادر به درکش نباشیم و بخوایم فرا زمینی جلوش بدیم که فقط افراد فرا زمینی و خاص بتونن نجوای شیطان رو در درون خودشون کمرنگ کنن و صدای الله رو در وجودشون ببرن بالا که ما اینقدر ذهن خودمون رو درگیر چرایی و چگونگی هایی بکنیم که بجای نزدیک کردن ما به خدا ما رو ازش دور کنه
استاد به لطف آگاهی های شما من برای اولین بار توی ۴۳ سال عمری که از خداوند گرفتم ی بار تونستم قرآن رو با ترجمه بخونم و الان مدتیه شروع کردم به سرچ ریشه و خدا رو شکر ی سایت خوبی هم پیدا کردم .این رو گفتم که بگم هنوز خیلی کار دارم تا مسلط بشم به درک قرآن .این آیه فاالهمها فجورها و تقویها رو شما بارها توی جریان هدایت بهش اشاره کرده بودین اما من نمیدونستم که ریشه لهم ی بار فقط توی قرآن آورده شده .این تسلط شما به قرآن واقعا تحسین برانگیزه
در صورتیکه ریشه وحی ۷۸ بار در قرآن ذکر شده که نشون دهنده اهمیت این موضوعه :
کلمات مشتق شده در قرآن
کلمه تعداد تکرار در قرآن
نُوحِیهِ ۲
أَوْحَیْنَا ۲۲
أَوْحَیْتُ ۱
أُوحِیَ ۱۱
یُوحَى ۱۴
یُوحَ ۱
یُوحِی ۴
لَیُوحُونَ ۱
وَحْیِنَا ۲
نُوحِیهَا ۱
نُوحِی ۴
فَأَوْحَى ۳
أَوْحَى ۵
وَحْیُهُ ۱
بِالْوَحْیِ ۱
فَأَوْحَیْنَا ۲
وَحْیاً ۱
فَیُوحِیَ ۱
وَحْیٌ ۱
اتفاقا همین چند روز پیش واژه قلب رو توی سوره بقره روش مونده بودم که منظور از این قلب چیه و تفاوت اون با فواد که امشب جواب سوالم رو گرفتم . سپاسگزارم
ریشه قلب هم ۱۶۸ بار در قرآن تکرار شده که بجز مواردی که به معنی وارونه کردن هست در خیلی از موارد همون مفهومیه که شما بهش اشاره کردین
کلمه فواد هم گفته میشه که ۱۶ بار در قرآن به کار رفته که اگر به شیوه استاد همه ی آیه هایی که این کلمه توش بکار رفته رو کنار هم قرار بدیم اون معنای فیزیکی قلب برداشت میشه که ی نمونش اینه :
که البته من ترجمش رو اینجا نیاوردم چون به عقل ترجمه شده بوده که اینجا تناسبی با گوش و چشم که ارگان هایی فیزیکی هستن نداره و همون مفهوم فیزیکی که استاد ازش صحبت کردن رو میشه استنباط کرد
و نکته های مهم پایانی که استاد ذکر کردن :
اینکه در دریافت الهامات ما اصل هستیم ما باید آماده باشیم که دریافتشون کنیم
اینکه ما مختار کاملیم ما تصمیم میگیریم و خدا کمک میکنه ما رو در مسیری که انتخاب میکنیم حالا هرچی که هست
و تفاوت یشا و یرید :
یشا همون قوانین خداونده و یرید همون اراده خداونده
یرید از ریشه رود هست
و یشا از ریشه ش ی ئ
سپاسگزارم استاد که هر چی بیشتر میگذره ارزش سبک شخصی شما روشن و واضح تر میشه ی سبک درست ساده قابل فهم و کاربردی . شما بهترین فرد در درک قوانین و در آموزششون هستین
به نام خدای مهربونم تنها مالک آسمان ها و زمین
الهی شکرت برای یک روز فوقالعاده دگ قدرت درک و آگاهی و تجربش ک بهم بخشیدی
الهی شکرت برای همسری که در کنارم قرارش دادی و کمکمون میکنی تا باهم رشد کنیم و در مسیرهای خودمون ثابت قدم باشیم
الهی هزاران بار شکرت برای زیبایی و جذابیت و سلامتی روح و جسمم برای انرژی بی نهایتی ک بهش میبخشی
الهی هزاران بار شکرت برای خونه قشنگم خونه سبز و رویاییمون برای تک تک وسیله های ریز و درشتش برای آرامش و آسایشی ک توش برقراره
الهی شکرت برای پروژه بی نظیر درک عمیق تر قوانین خداوند که کمکم میکنی قدم به قدم با استاد و بچه ها پیش برم
الهی هزاران بار شکرت برای کارم برای شور و شوقی که براش دارم برای مسیرهای زیبایی ک برام باز میکنی
الهی صدهزار مرتبه شکرت برای تک تک نفسهام که با عشق در وجودم جاری میکنی
الهی تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
قبل از هرچیزی باز هم از پدرم که تو این دنیا نیست و خیلی دوسش دارم تشکر میکنم برای اسم زیبایی که برای من انتخاب کرده و مطمینم ک این اسم بی نظیر اون لحظه ای که برای ثبتش رفته بوده بهش گفته شده چون مامانمم نمیدونسته اسمم قراره چی باشه ؟؟!
جمله طلایی و بی نظیر :
in god we trust
که سر در خونمون حکش کردیم که هر لحظه یادمون باشه که فقط خوووووودشه خود خودش و نه هیچکس و هیچ چیز دیگه ای قادر مطلق فرمانروای کل عالم خدای مهربونم که عاااااشقشمممم…
این قسمت رو فک کنم بالای 3,4بار گوش دادم واقعا چند تا نکته طلایی داخلشه و نیازه که عمیقاً تامل بشه وقتی آقای عرشیانفر مثال پدری و زدن که نصف شب بچش تشنج میکنه و باهمون لباس خونه بچرو میبره بیمارستان اون لحظه چ فکری میکنه یاد چند وقته پیش افتادم که یکی از بستگان مون بچش تو خواب این حالت بهش دست داده بود و بیمارستان بستریش کرده بودن از خود بچه بیشتر مامانش داشت از دست میرفت همون لحظه ها هی ب خودم یادآور میشدم تنها قدرت دست خداست که مگ ب یگانگی الله اعتقاد نداره که انقد بی تابه خاستم ارومش کنم دیدم نه کار از اینا گذشته ترجیح دادم سکوت کنم و فقط نظاره گر باشم آزمایش بچه اومد و گفتن همه چی نرماله و هیچ مشکلی نیست دکترا و پرستارا توی اون یکی دو روزه بستری شدنه رادین دگ کلافه شده بودن زمین و زمان میگفتن همه چی اوکی هست ولی مگ مامانش ول میکرد انقدرررر ک تو این حال و هوا موند یکی دو ماه بعد دختر بزرگش ک 18سالش بود اونم تشنج کرد ینی درصدش خیلی پایینه که بالای 7,8سال بخاد تشنج کنه اما انقد این فرکانس توی خونشون قوی بود که منجر به این اتفاق هم شد حالا بعد اون داستانا مامانشون الان ک الانه انقد داره خودخوری میکنه و همیشه هم در حال ناراحتی و غصه هس…
وقتی که جریان فوت پسر استاد رو شنیدم هنوز ازدواج نکرده بودم و داشتم روی خودم کار میکردم اون زمان چقددددد تحسین کردم و میکنم استاد بزرگوارم رو ک واقعا نمونه بارز یک انسان موحد و متوکل که توی همین شرایط ب ما نشون دادن درس بزرگی روح و ایمان به خداوند رو از همون زمانها روی این باور که بچه ای که قراره از من ب دنیا بیاد برای من نیست و من فقط چند صباحی مسیولیت اینو دارم که مواظبش باشم و تا حد امکان با باورهای درست بزرگش کنم کار میکنم تا به الان ک ازدواج کردم و هران ممکنه اون روح لطیف بهمون هدیه داده بشه و از خدا میخوام کمکم کنه که همه این کار کردنام رو تو همون شرایط هم با ایمان به خودش جلو ببرم…
چقد جالب بود جریان مفصل داستان آقای عشقیار رو همین یک هفته پیش داشتیم تو قدم دوم با دایان گوش میکردیم و توی این فایل هم باز یادی ازشون شد خدا رحمتشون کنه که انقد الگوی خوبی برای استاد جان و ما شدن کل جریان همینه دگ ایمان و اعتقاد و اعتماد به یک نیروی عظیم و راه افتادن تو مسیری که خود اون نیرو برات روشن میکنه بدون کوچک ترین گله و شکایتی…
الهی صدهزار مرتبه شکرت برای این جلسه فوقالعاده که بارها باهاش اشک ریختم و مات و مبهوت بزرگی و شکوه و عظمتت شدم خدای من عاشقتم مهربونم هر لحظه تسلیم توام و به هر خیری از جانب خودت فقیر و محتاج…
مرا ب راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت دادی هدایت کن
استاد قشنگم عاشقتونم
مریم جونم عاشقتم
خانواده قشنگم عاشقتونم
الله من یگانه خالق من بهترینم بی نهایت عاشقتمم
الهی که همیشه در پناه خودش شاد و سالم و پرروزی و آروم باشین
فعلا.
سلام و درود
ایدوئولوژی که ما به خدا اعتماد داریم
دائما از خودم اعتماد به خدا رو جویا میشم.خیلی جاها مچ خودمو گرفتم مینا خدات کو؟خدا میتوناد تو کو؟
خیلی جاها هم خودمو بین اطرافیانم مثل نگین الماس درخشان دیدم چون افکارم متفاوت بود و خدا میتواند در من زنده بود و با خدام معامله کردم و بهترین نتیجه رو گرفتم.
من اینان رو همه مدیون خودم که تمرین و تکرار و دوستم مرجان که راهنما و استادو سایت هستم.
حتی همین جا بودنم هم به خدا گفتم خدایا این یکی کار رو هم برا زندگیم میکنم ببینم چی میشه و بهترین شد و زندگیم رنگی شد و صیقلی شدم و حالا می درخشم.
چقدر میفهمم خیلیا میخوان تو زندگیم باشن و چقدر بالا اومدم و تغییر کردم
حس خوب وقتی میگیرم که یهو میگم حضرت عشق من این کار رو میکنم نتیجه و باقی باتو و یهو میبینم اخ جااااااان چقدر قشنگ جلو رفته چون جای پای خداجانم هست.
من با خداباش و پادشاهی کن رو حس میکنم چون بی خدا بودم و هرچی در باورم بود بودم
با خدا شدم و هرچیز و هرجا برام خیر و منفعت داره.
خدایا شکرت حضرت عشق شکرت
خودم و دل پر از شک و تردیدم وارد کسب و کار جدیدم شدیم و سپردم به خدا و طی دوماه راه یکساله دوستانم رفتم.
خدایا مرسی که هستی
به نام هو اول و آخر یار ، خدای نور ، خدایی که عاشقانه هدایت و حمایتم میکنه
« پروژه درک عمیقتر قوانین خداوند _ قسمت هفت 7 »
سپاسگزار خداوندم که اینقدر من رو عاشقانه دوست داشت و به من لطف داشت که من رو در این مسیر هدایت قرار داد و نور مسیر من بوده و هست ، هر لحظه سپاسگزاری میکنم برای این مسیر زیبا که وارد شدم تا تکاملم رو در بهترین حالت ممکن و کاملا هدایتی طی کنم .
با عرض درود و ادب و احترام خدمت استاد عزیزم کسی که دست خداست برای من ، و خانوم شایسته بزرگوار و مهربون ، و به تمامی خانواده دوست داشتنی و هم فرکانسم خانواده صمیمی عباسمنش .
در این قسمت هفتم، که در رابطه با موضوع : ” اتصال به الهامات الهی ” هست،بیصبرانه منتظر شنیدن این فایل هستم، و از خدام میخوام تا که هدایتم کنه تا که ردپام رو به صورت هدایتی به ثبت برسونم.
اتفاقا دو تا فایل قبلی که داشتم ردپام رو به ثبت میرسوندم که گامهای پایانی پروژه مهاجرت به مدار بالاتر بودن هم تقریبا در همین رابطه بودن که چطور ما میتونیم به الهامات الهی و خداوند وصل بشیم و گوش کنیم و در واقع بین دوراهیها بتونیم با استفاده از الهاماتی که دریافتشون میکنیم راه درست رو انتخاب کنیم و …، و من هم چند روزی بود که توی همین فکر بودم چون که راجب چند تا موضوع و کار خیلی دارم فکر میکنم تا که بتونم راه درست رو پیدا کنم انشالله، و سپاسگزار خداوندم که همیشه این لطف رو به من داشت که در زمان درست و مناسبش من رو به جواب و فایل درست و همراستا با اون سوالم هدایتم کنه، خیلی ممنونم ازتون استادجان واقعا شما دست خدا هستید برای من، انشالله که هر جا که هستید همیشه حالتون عالی عالی باشه، به قول خودتون در پناه اللّه یکتا باشید.
داشتن حس خوب و نگرش مثبت به زندگی خودمون و همه چیز در واقع نتیجه باور داشتن و اعتقاد داشتن و اعتماد داشتن به خداوند هست.
ما باید در همه شرایط زندگیمون به خدامون اعتماد داشته باشیم و به حکمت هر چیزی باور داشته باشیم، و به قول معروف همه چیز رو به خداوند بسپاریم که هیچ قدرتی بالاتر از خداوند نیست و هیچکسی نمیتونه کارها رو برامون درست کنه جز خود خداوند، پس همه چیز رو به اون بسپاریم که اون خودش بهتر از هرکسی میدونه که چطور و از چه طریقی کارها رو برامون درست کنه، و خودش بینهایت دست داره برای درست کردن و انجام دادن کارهامون.
چه جمله زیبایی بود این جمله که : حس خوب من محصول کارخانه اعتماد من است، و به میزانی که اعتماد داریم هم حس خوب دریافت میکنیم، و اون شهود معنوی ما باعث ایجاد این آرامش درونیمون میشه و ما رو آروم میکنه، و در رابطه با نحوه دریافت این شهود، ما با همون نگاهی که ما به خدا اعتماد داریم میتونیم این شهود رو فعال کنیم، شاید در مواقع تضاد اولش نتونیم که ذهنمون رو کنترل کنیم، و به قول استاد هیچکسی نمیتونه این کار رو بکنه، و وقتی که ایمانمون قویتر باشه میتونیم این کنترل ذهن رو انجام بدیم و این هم به صورت تکاملی هست و هی در اتفاقات بعدی و … که ما ایمانمون رو افزایش میدیم و میتونیم این ایمان و این اعتماد و حس خوب رو هر چه سریعتر در خودمون به وجود بیاریم، و وقتی هم که ما الگوهای بیشتری رو میبینیم همین باعث میشه که ما ایمانمون بیشتر و بیشتر بشه.
و این آرامشی که بهمون الهام میشه و به ما حس خوب میده و … کار « قلب » هست، و به هیچ وجه کار مغز نیست، چون مغز کارش نجواست، و قلب کارش شهوده، و به قول استاد همونطور که به نکته مهمی که در قرآن هست اشاره کردن اینه که ارتباط مستقیمی بین هدایت و قلب وجود داره، و این آگاهیها نکات مهمی هست که باعث میشه اعتقاد و اعتماد ما به اون قلبه بیشتر بشه، اما نکته مهم اینجاست که ما باید بخوایم که ایمانمون بیشتر بشه، و اگر قرآن رو بخونیم متوجه میشیم که خداوند هدایتگر همهست ولی به سمتی که خودشون بخوان، و میگه که اونهایی که میخوان به سمت جهنم برن ما حتما هدایتشون میکنیم و ما کمکش میکنیم که برن به جهنم، و در همین آیه هم میفرماید که اگر که میخوای بری بهشت ما هدایتت میکنیم که بری به همون سمت، و به قول استادجان نکته مهم اینجاست که « ما اصل هستیم »، اینکه بیایم بگیم خدا در قلب همه انسانها هست و یه انرژی هست که داره به ما الهام و وحی میکنه و …، اون فقط وقتی با ما صحبت میکنه که ما آماده باشیم، اگر که ما آماده نباشیم اون با ما صحبت نمیکنه، و در واقع هر وقت که ما از لحاظ فرکانسی آماده باشیم دریافت میکنیم الهامات و شهودها رو، و ما باید آماده کنیم خودمون رو، و از همه مهمتر اینه که ما همواره و همیشه باید روی خودمون کار کنیم.
و جواب یکی از سوالاتی که بارها و بارها راجبش تحقیق کردم هم داخل این فایل ارزشمند گفته شد و یکی از مهمترین نکات قرآنی بود که یاد گرفتم این بود که : اون قلب فیزیکی قرآن کلمه داره راجبش صحبت میکنن یه کلمه داره و اسمش فواد هست، ولی وقتی که از کلمه « قلب » استفاده کرده به معنای قلب فیزیکی نیست، بلکه در مورد یک جایگاه معنوی یا دستگاه دریافت کننده الهامات داره صحبت میکنه، و خداوند رو سپاسگزارم که من رو به سمت دستش که استادجان هستن هدایت کرد، تا که منم بتونم آگاهیهام رو راجب این موضوعات افزایش بدم، خدایاشکرت.
و یکی دیگه از موضوعاتی که گفته شد این بود که : مردم اینطوری فکر میکنن که خدا پیامبرها رو انتخاب میکنه، به قول استادجان که همیشه میگن که در واقع این پیامبرها بودن که خدا رو انتخاب کردن، و من همیشه طی این چندین و چند سال که دارم روی خودم و الهامات و دریافت شهود و … روی خودم کار میکنم زمانی که به دوستان و خانواده و یا اطرافیانم میگفتم که من با خدام صحبت میکنم و جواب سوالات من رو میده و من رو هدایت میکنه و …، همیشه اولین چیزی که میپرسن و میگن اینه که مگه تو پیامبری و …!، و منم اوایل توضیح میدادم که این قضیه چطوریه و …، ولی دیگه الآن بحثی ندارم با کسی که باور کنه یا ن ! و خودم هم همیشه برام سوال بود که مگه من کی هستم که الهامات و شهودم و همچنین ارتباط نزدیکی با خدا دارم و باهاش صحبت میکنم و …، و داخل این فایل هم بهش پاسخ داده شد که این ما هستیم که خدا رو انتخاب میکنیم و به سمتش حرکت میکنیم و دیگه بعدش هم خودش ما رو هدایت میکنه، و همیشه سپاسگزارشم که به من این لطف رو داشت که من رو به مسیرهای درست مثل استادجان هدایت کنه، و ایشون دست خدا هستن برای من، و از وقتی هم که با استاد آشنا شدم این دریافت الهامات و شهود و کلا جهان بینی توحیدی من و نگاه من به خداوند کلا تغییر کرده در مسیر درستتر شدن نگاهم و بهتر شدن نگاهم خداروشکر، و انشالله که به زودی میخوام که ” دوره هم جهت با جریان خداوند ” رو هم تهیه کنم، و مطمئنم و میدونم که این دوره چه تاثیرات مثبتی رو در همه ابعاد زندگیم و به خصوص ارتباطم با خداوند ایجاد میکنه.
اگر که ما به قول استاد بیایم به انسان به شکلی نگاه کنیم که انسان مختار کامله و بینهایت اختیار داریم، و وقتی هم که ما تصمیمی رو گرفتیم که در یه مسیری حرکت کنیم و گام برداریم جهان و خداوند هم کمکمون میکنه، و در واقع به قول خود خداوند که در قرآن فرموده : کسی که در مسیره درسته خدا میخواد که بهش نعمت و ثروت و همه چیز بدهد، و بعد از بررسی کردن اون مواردی که استادجان هم داخل فایل بهش اشاره کردن و خود منم این موضوعات رو تحقیق کردم به این نتیجه میرسیم که قانون میگه اگر که ما در مسیر درست باشیم مشیت خداوند بر اینه که به مسیرهای بهتر هدایت بشیم، همونطور که در رابطه با ” رزق ” هم همین رو میگه که ما به هر که بخواهیم رزق بی حساب میدهیم، نه اینکه به هرکی که بخوایم!، به هر کسی که خودش در مسیر درست قرار بگیره، و این چیزی که ما دریافت میکنیم از خداوند به ما بستگی داره، ما مثل یه رادیو هستیم و یه موجی وجود داره و موجها همیشه دارن پخش میشن اما تا وقتی که ما رادیومون رو تو اون موج نبریم دریافتش نمیکنیم که، اگر که ما اون موج رو دریافت نمیکنیم به این معنا نیست که اون موج وجود نداره، اون آهنگ یا اون محتوا همیشه داره پخش میشه توی اون موج ولی ما دریافتش نمیکنیم، و ما زمانی میتونیم دریافتش کنیم که موقعی که بریم روی اون موج، و ما زمانی پیام خدا رو دریافت میکنیم که بریم روی اون موج، و اسم اون موج آرامشه، و وقتی که ما آروم هستیم خداوند هم داره با ما صحبت میکنه، و این آرامش رو ما باید ایجاد کنیم، در واقع اول ما باید ایجادش کنیم و بعدش اون کمکمون میکنه که آرومتر بشیم، و ما باید بتونیم که بر نجواهای ذهنمون غلبه کنیم، و اگر نتونیم که شیطان بهمون مسلط میشه، اگر در زمان خشم و عصبانیت نتونیم که خودمون رو آروم کنیم که اون مسلط میشه بر ما و …، و این خیلی مهم هست که ما همیشه بتونیم حسمون رو بهتر و بهتر کنیم.
من هم مثل بقیه دوستان هم فرکانسیم به صورت مستمر در این پروژه حضور پیدا میکنم ، و ردپام رو در هر گام به جا میزارم ، و این حال خوبم رو با دوستان عزیزم در این مسیر زیبا و تکاملی به اشتراک میزارم ، انشاالله نتایجی که دریافت میکنم و البته روز به روز هم بزرگتر و با کیفیتتر میشن در طول قدم های بعدی خواهم نوشت .
همیشه اول از همه خداروشکر میکنم برای همه چیز و بخصوص این مسیری که من رو درش هدایت کرد، و دوم از استاد نازنین و عزیزدلم و استادی که واقعا دست خداست برای من، و همچنین ممنونم از خانوم شایسته عزیز و بزرگوار، سپاسگزارم ازتون، سپاسگزارم بابت اینهمه فایلی که با عشق تهیه میکنید و ما هم با عشق فایلها رو دنبال میکنیم .
با عشق و احترام از عرفان خزائی ، 18 بهمن 1404
به نام خداوند بخشنده ومهربان
عرض سلام وادب واحترام دارم حضور استاد نازنینم جناب آقای عباسمنش ومریم جون که بینهایت دلم براش تنگ شده وبقیه عزیزان
استااااد دیروز معجزه ای برای من اتفاق افتاد که هنوز وقتی بهش فکر میکنم اشکم جاری میشه از خوشحالی.
دیروز به یک مهمانی دعوت شده بودم در یکی از محله های تهران که معروفه بسیار دزدی در اونجا اتفاق افتاده ومن مردد بودم که برم یا نرم خلاصه صبح زود رفتم وموبایلم رو جلوی ماشین گذاشته بودم که مسیر رو پیدا کنم و وقتی رسیدم پارک کردم توی کوچه چندتا خونه مونده به محل مهمانی ویادم رفت گوشیمو بردارم.من بعد از آشنایی باشما هرموقع از ماشین پیاده میشم بدون زدن قفل فرمون میگم خدایا اموالم روبه تومیسپرم وتشکر میکنم ازش ومیرم .
بعد از ظهر موقع برگشت کیفم رو باز کردم که ببینم کسی زنگ زده یا نه دیدم موبایلم نیست تازه یادم افتاد موبایلم توی ماشین مونده .با دلهره سوار آسانسور شدم وفقط فکرم به محتویات موبایلم بود که خالیش نکرده بودم ودلهره بدی گرفته بودم.
وقتی رسیدم به ماشین دیدم جلوی شیشه ی ماشین یک پلاستیک مشکی کلفت سرتاسر کشیده شده وبا تکه های کوچک چوب فیکس شده به دور شیشه ودر ماشینو باز کردم دیدم موبایلم سرجاشه ویک کاغذ تاشده ی کوچک از لای درافتاد که توی اون نوشته شده بود “سلام من داشتم رد میشدم دیدم موبایل شما توی ماشین مونده زنگ چند تا خونه روهم زدم کسی ماشین رو نمیشناخت برای همین پلاستیک کشیدم توی ماشین مشخص نباشه به 110 هم زنگ زدم برای محافظت ماشین شما”
استاااد خداوند در یکی از بدترین محله ها به زیبایی از اموال من محافظت کرده بود اصلا نمیدونین چه غوغایی در من ایجاد شده.
من واقعا توان توصیف خوشحالی خودم روندارم که چقققققدر قوانین خداوند واین جهان زیباست.خدارو صدهزار بار شاکرم برای قوانین بدون تغییرش ونتیجه اعتمادی که به اون دارم وصدهزاربار شاکرم که من رو درمسیر شما قرار داد که بالاترین وبرترین استاد رو داشته باشم که اینقدر زیبا وآسان به من یاد داد که خداوند چیست وقوانین آن چگونه عمل میکنه.
میخوام بگم اگر به خدا اعتماد داشته باشیم توی بدترین شرایط دربهشت زندکی میکنیم واگر برای همه ،همه چیزبد باشه برای ما بهترین اتفاقات رقم میخوره .
استاد به وجودتون افتخار میکنم وبه خودم افتخار میکنم که همچین استادی دارم که اینقدر زیبا وماهرانه قوانین خداوند عزیزم رو به من یادداده که درشرایطی که همه از زمین وزمان مینالند واستادهاشون هم خودشون گرفتار این وضعیت هستن، استاد نازنینم من رو اینطور زیبا تربیت کرده که تو فقط روی خودت کار کن اونوقت احساس خوبت اتفاقات خوب رو برات رقم میزنه.
خداروصدهزار بار شاکرم برای این دنیای زیبا،خداروصدهزار با شاکرم برای وجود شما،خداروصدهزاربارشاکرم برای آشنایی باشما،استاد عزیزم بسیااار دوستتون دارم وبه وجودتون وشاگرد بودنتون افتخار میکنم .
آرزوی سلامتی وخوشبختی وثروت دارم برای همه ی عزیزان.
باخداباش پادشاهی کن
به نام خدای هدایتگرم به سمت خواسته هایم به سادگی و زیبایی و عزتمندانه وبه صورت کاملا طبیعی و بدیهی
سلام به استاد ومریم عزیزم و دوستان عزیزم
امتحان هرکسی به اندازه ظرفیتش هست استاد تو شرایط سخت مثل مرگ فرزند چجوری به خداوند اعتماد کردد؟و چرا اعتماد کرد؟
موضوع اینه که قوه شهود رو باید ما خودمون فعال کنیم با اعتماد کردن به خداوند وقتی به خدا توکل میکنی و کمی یه ذره آروم میشی اونوقت خداوند به یادت میاره چجوری اون بچه به صورت معجزه آسا به دنیا اومد و تو میگی حتما مرگش هم خیریتی داره خداوند به یادت میاره اون آقایی که تو سمینارها میومد وده سال بعد از مرگ بچش هم هنوز لباس مشکی میپوشید و غمگین و ناراحت بود وبه همین دلیل احساس بد چجوری همیشه اوضاع بدی داشت و بلا سرش میومد به یادت میاره ماجرای آقای عشق یار رو که چجوری بعداز از فوت سه فرزندش تونسته بود آرامش خودش رو حفظ کنه و در سلامت عقل و جسم در آرامش در سن نود و شش سالگی با شعر گفتن در مورد همه موضوعات و بودن کنار کبوترهاش زندگی رو سپری کنه و برعکس همسرش دچار مشکل روانی شده بود چون نتونسته بود احساس خوب و ارامش رو در خودش ایجاد کنه
اینکه شهود و الهام بتونه کار کنه دست ماست و تو میتونی فعالش کنی چجوری میتونی فعال کنی ؟ در این موارد ناگوار اولا بسیاااار طبیعیه که یکی دو ساعت اول احساست بد بشه گریه کنی واقعا تو اون لحظه هیچ انسانی نمیتونه ذهنش رو کنترل کنه اما بعدش انتخاب تو باااااید این باشه که آروم باشی و اجازه بدی قلبت بهت الهام کنه به یادت بیاره نعمت هایی که هنوز داری عزیزانی که هنوز کنارت هستند و خداوند هم قبلا ظرف وجودی تو رو اماده میکنه به بینهایت طریق در مورد استاد دیدن اون افرادی که عزیزانشان رو از دست داده بودند و تایید شدن قانون احساس خوب و ارامش و اتفاقات خوب و دریافت الهامات و برعکس قانون رفتار کردن هم احساس بد نداشتن آرامش و اتفاقات بد صحبت کردن در سمینارها در مورد این قانون بدون تغییر خداوند و ضرورت کنترل ذهن در شرایط سخت و پاداش این کنترل ذهن کنترل زندگی و دریافت هدایت هست در مورد شخص دیگه ای امادگیش ممکن دیدن دوران سخت بیماری عزیزش و رنج کشیدنش باشه و راضی به پایان رنجش بشی و در زمان زندگیش در کنارش لذت ببری و این آماده شدن ظرف وجودی به بینهایت طریق هست و خداوند هرکسی رو به اندازه ظرف وجودیش آزمایش میکنه پس در هر شرایط سختی اگر انتخابت احساس خوب باشه مسیر درست باشه میتونی به هر نحوی خودت رو آروم کنی ذهنت رو کنترل کنی
کار ذهن نجوا کردن هست و یک دقیقه هم نجواها قطع نمیشه اما همزمان قلب هم داره آروم میکنه ولی به هرکسی نمیگه آروم باش
الهام به قلب میشه ولی من باید اعتماد کنم به این وحی که به قلبم میشه قلب فیزیکی در قرآن فواد نامیده شده ولی هر جا از کلمه قلب در قرآن استفاده شده به جایگاه معنوی دستگاه دریافت کننده الهامات داره صحبت میشه یعنی ارتباط مستقیمی بین وحی و قلب وجود داره مثلا گفته شده ما از قلب اونها آگاهیم یا ما قلب اونها رو باز کردیم یا اونها در قلبشون بیماری هست این درک و فهم درست به ما کمک میکنه تا به قلبمون و الهاماتش ایمان بیاریم اماااا من باااااید بخوام تا به مسیر درست هدایت بشم من باید با آرامش با یه ذره یه ذره خوب کردن احساسم بخوام که به مسیر درست هدایت بشم
ما اصلیم ما اصلیم خداوند به قلب همه ما وحی میکنه اما من باید انتخاب کنم به کدوم مسیر بهشت یا جهنم هر مسیری من انتخاب کنم خداوند با قدرت کمکم میکنه منو تو اون مسیر میبره حق انتخاب مسیر بهشت یا جهنم با منه و برای بودن تو مسیر درست بهشت من باید آماده باشم باید رو خودم کار کرده باشم باید تو تنهایی که اگاهانه ایجاد میکنم خدا رو تو وجودم پیدا کنم تا الهاماتش رو در مسیر درست دریافت کنم
مثل انتخابی که پیامبران داشتند و خواستند که خدا رو تو وجودشون پیدا کنند پیامبری که تو تنهایی خودش در غار حرا با خدا راز ونیاز میکرد و الهامات رو دریافت کرد و در فرکانس بالا آماده دریافت وحی شدند خدا پیامبران رو انتخاب نکرد پیامبران خدا رو انتخاب کردند من هم باااااید انتخابم خدا باشه و اختیار دارم که اگر میخوام خدا با من صحبت کنه بیام تو احساس خوب تو آرامش تو توکل کردن به خداوند تو سپاسگزاری کردن برای نعمتهایی که دارم میتونم در مدار و فرکانس دریافت الهاماتش قرار بگیرم تا بهشت مسیر درست پیش میرم و اگر در احساس بد، غم ، خشم ،عصبانیت ، ترس باشم تو اون مدار وفرکانس نه اینکه خدا نیست خدا هست اما با من نیست الهاماتی نیست نجوای شیطان هست و تا قعر جهنم همینجوری پیش میری
اگر تفاوت ان تشاءالله ،ان یشاءالله ،ان یرید الله، ان اراد الله رو تو قرآن درست بفهمیم میتونیم متوجه بشیم که همه چی به انتخاب خودمونه تو مسیر درست باشی مشیت خداوندم اینه که هدایت بشم به سمت رزق بی حساب به سمت سلامتی و ارامش واحساس خوب به بهشت هدایت میشی
بستگی داره من تو چه موج فرکانسی باشم چون خداوند هر لحظه هدایتگر همه انسانهاست اگر من در عصبانیت و خشم باشم اونجا فقط نجوای شیطان رو می شنوم اما موج خدا موج ارامشه موجی هست که من میخوام انتخابش کنم تا هدایت بشم به بهشت
عاااااشقتونم خدایا عاشقتم که عاشقمی
سودای عزیزم سلام
خیلی ممنونم از کامنتهای زیبا و تاثیرگزارت، من در سایت تابه الآن یک کامنت گزاشته ام آن هم در پاسخ متن یکی ازدوستان چون خوشم آمد آن را نوشتم چون معتقدم من باید خیلی روی خودم کار کنم و بعد کامنت بزارم برای همین با اینکه نظر و ایده هم خیلی دارم ولی دست به قلم تا به الآن نشده ام و گفته ام تا آدم خودساخته ای در عمل و باور نشدم نباید حرفی بزنم که خودم آن طور نبودم(البته اینها را من برای خودم می گویم)
سوداجان در زبان عربی جنس فعل باید با جنس فاعل مطابق کند و کلمه الله مذکر است وصفتها، فعلهای آن و…باید به صورت مذکر بیاید پس کلمه تشاء بر سرِ فاعل مونث می آید و برای فاعهای مذکر باید یشاء گفت و کلمه تشاء الله هم از لحاظ قاعده زبان عربی غلط است و هم در قرآن نیامده است، آقای عباسمنش هم اشتباه گفتند و درست آن یشاء الله است نه تشاء الله.
امیدوارم در مسیر توحیدی که پیش گرفته ای موفق و سربلند باشی.
سلام سلام به استاد عزیزم استاد توحیدی و ابراهیمی نشان
سلام به مریم جان شایسته و سلام به همه دوستان هم مسیر و هم فرکانسی
خدایا شکرت برای یه فایل دیگه و یه آگاهی دیگه
شکرت برای توفیق اقامه ی یه صلات دیگه تو این غار حرا
=========================
مغز کلا کارش نجواست، مغز ما رو آروم نمیکنه
اونی که جای آرامشه و جای دریافت هدایت و الهامه قلبه، نه قلب فیزیکی، اون جایگاه معنوی و احساسی در دلم که جایگاه و دستگاه دریافت کننده ی الهاماته
ولی من خودم باید بخوام که ایمانم بیشتر بشه و هدایت ها رو بتونم دریافت کنم و مسیر درست رو هم انتخاب کنم که تو اون مسیر هدایت بشم.
کلاً نُمد، هؤلاء و هؤلاء
خدا قدرت خلق به ما داده و ما خودمون انتخاب میکنیم کدوم وری بریم و چیکار کنیم، به هر سمتی هم که بریم، خدا هم تو همون مسیر هولمون میده. خدا کسی رو به زور نه بهشت میبره نه جهنم، خودمون انتخاب میکنیم، خدا هم تو همون مسیر هدایتمون میکنه و هولمون میده.
ازونور برای دریافت هدایت و الهام هم باید آماده باشیم، رو فرکانس مناسب باشیم، حتی پیامبرش هم اینجوری نیست که همیشه بهش وحی و الهام بشه، باید قلبش آماده باشه، فرکانسش تنظیم شده باشه.
همون سالی یک ماه که پیامبر میرفت غار حرا درواقع فرکانسش رو تنظیم میکرد.
پیامبر انتخاب کرد که دریافت کننده ی الهامات خدا باشه.
======================
خدایا شکرت، امروز صبح داشتم فکر میکردم یه دوره ی تمرکزی دیگه بذارم برای دو سه تا از خواسته هام، که قبلا هم براشون چله گرفتم و تا حد خیلی خوبی هم توشون پیش رفتم، تغییرات اساسی توشون ایجاد شده ولی هنوز تبدیل به اتفاق فیزیکی نشده، هنوز خود اصل اون خواسته اتفاق نیفتاده، گفتم یه دوره دیگه بذارم که ایشالا دیگه اون فرکانس ها انقدر تقویت بشن که تبدیل بشن به اتفاق فیزیکی:)
و الان این فایل انگار داره به من در همین زمینه پیام و نشانه میده که آره حتما اینکارو بکن:)
خدایا هزار مرتبه شکرت
الان ذهنم هم خیلی آماده تره، همون ذهن منطقی، چون خیلی اتفاقات و تغییرات و نتایج دیده.
الان امکان پذیریِ خواسته هام خیلی برام باور پذیر تره، و خیلی خودم رو نزدیک میبینم به خواسته هام.
به قول استاد حسش میکنم، بوش رو میشنوم:)
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استاد جانم که دلم براشون خیلی تنگ شده و میدونم بعد این غیبت خبرهای خوشی درراهه
و سلام به استاد شایسته مهربانم که همیشه تو قلبم جادارن و واقعا الگوی خوبی برای تمام خانم ها هستن
و سلام به دوستان عزیزم که دوست دارم بار دیگه با هم سرکلاسی دیگه با استاد جان همه دور هم باشیم و شاهد نتایج درخشان مون
استاد خود شما الگویی هستید که دارید واقعا ابراهیمی رفتار و عمل میکنید شما نه تنها از فرزندانتون گذشت کردیدبلکه از هر قید و بندی که الان توی جامعه ما مهم هست خودتون رو جدا کردید از همه نظر ها
و این نتایج پایدار شماست که گویای مسیر درست شماست نه حرفی که بدون عمل باشه
این روز ها با محفل ستاره ها متوجه شدم قرآن خواندن با صوت و نمیدونم چی خیلی قشنگه اما نفهمیدنش یا چپکی فهمیدنش اصلا چیز قشنگی نیست و دیدم آدم ها دوست دارند حاشیه ها رو به جای اصلی که بارها تکرار شده اصلا خرده نمیگیرم به بقیه چون خود منم بعضی وقت ها این اصل مهم که توحیده رو فراموش میکنم
همه توی این جریانات بهم گفتن همه باشن مثل تو تویی که اصلا برات مهم نیست چی میشه
و به قول اونا توکه از مهنت دیگران بی غمی نشاید که نامت دهند آدمی
اما من همیشه به خودم گفتم اگه باغم باشم چکاری میتونم بکنم هرکسی هر کاری میکنه نتیجشم میبینه البته این دیدگاه ها بعد همراهی باشما بود استاد عزیزم وگرنه منم تا دوسال پیش هم نظر دیگران بودم
و الان من تعجب میکنم که چرا ما باید اصلا اخبار نگاه کنیم تا سردرد بشیم یا نگاه کنیم و بلا سرمون بیاد و به هر کسی که میگفت دیدی فلان جا چی شد و میگم من تلویزیون نگاه نمیکنم جوری با تعجب بهم نگاه میکنن و وقتی میگم تو چرا نگاه میکنی مگه نمیگی حالت بد شد چرا ادامه میدی میگه مگه میشه نگاه نکرد که دیدم منم روزی همینجور بودم چون همیشه حالم بدبود همیشه قلبم سنگین بود متوجه نمیشدم دارم چه بلایی سر خودم میارم اما الان بعد این مدت تازه دارم متوجه میشم اگه یکم اخبار نگاه کنم قلبم فشرده میشه و در مورد غیبت هم همینطور بودم اما الان تا کسی باهام غیبت میکنه فقط میخوام فرار کنم از دستش و تا میتونم از همبازی هام خودمو دور کردم ولی مدتی که شل گرفتم و سفت هم خوردم بیشتر حواسم و جمع کردم و بیشتر روی آوردم به دوره ها و هرآنچه در سایت هست و دارم ورودی مثبت میدم تا خروجیم هم مثبت بشه و سعی من بر اینکه نزارم ذهنم منو ببره روی مومنتوم منفی و خدارو شکر میکنم خداوند هم داره حمایتم میکنه با همین فایل ها که قانون هی تکرار بشه که همه چی بر میگرده به خودم که میخوام در مسیر درست باشم یا نه و هیچ اجباری از طرف خداوند نیست اون به هر طرف که من بخوام هدایتم میکنه و چه عدلی از این زیبا تر که من رو خالق تمام زندگی ام کرد
خدارو شکر میکنم که زنده ام و دارم در مکتب خانه توحیدبا استاد عباس منش درس بندگی کردن می آموزم
عاشقتونم
به نام یگانه فرمانروای هستی
و با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دیگر دوستان عباسمنشی خودم
خدایا ازت سپاسگزارم به خاطر اینکه من را هدایت کردی تا دانشجوی بهترین استاد زمانهام باشم؛
استادی که اینقدر قشنگ قوانین خداوند را درک کرده و اینهمه زیبا، ساده و کاربردی به من، حامد، آموزش میدهد. همیشه و همهجا، چه در فایلهای رایگان و چه در فایلهای محصولات، به جای اینکه بخواهد دانشپراکنی کند، تجربهاش را میگوید و این چقدر زیباست و به دل مینشیند.
ما به خدا اعتماد داریم.
اعتماد به خداوند از کجا میآید؟
آیا شهود مختص پیامبران و بزرگان است؟
آیا بزرگان و پیامبران به واسطهی چه چیزی شهود دریافت میکردند؟
آیا خداوند بین بندگانش فرق میگذارد؟ اگر آره، پس عدالت خداوند کجاست؟
سالهای سال در گمراهی زندگی میکردم و خودم را لایق همصحبتی با خداوند و دریافت هدایتها و الهامات او نمیدانستم، چرا که درک درستی از خداوند نداشتم. به من گفته بودند تو انسان حقیری هستی و باید به واسطه با خداوند حرف بزنی.
سالیان سال وقتی بهصورت اتفاقی، چه از تلویزیون، چه از بلندگوی مسجد یا هر جای دیگری، معنی قرآن را میشنیدم که میگفت اگر خداوند بخواهد فلان اشخاص را چنین میکند و دیگران را چنان، با این کلمه مقاومت داشتم. میگفتم این چه خدایی است که اگر بخواهد یا نخواهد هر کاری که دوست دارد میکند؟ آن روزها مدارم آنقدر پایین بود و در و دیوار را سیر میکردم که حتی یکبار هم زحمت ندادم این آیات قرآن را خودم بخوانم. با همان منطق دوران جاهلیت، خدا و قرآن و همهچیز را منکر میشدم.
آری، خدا بود، خدا هست، خدا خواهد بود؛ اما من نمیتوانستم ثابت و پای کار باشم. آن زمان من پای کار نبودم و فقط از ذهن دستور میگرفتم. شیطان به من میگفت خودت باید بتوانی گلیمت را از آب بیرون بکشی، به هر طریقی که میتوانی دروغ بگو، دزدی کن، قمار کن، غیبت کن و اگر این کارها را نکنی آدمی به درد نخور و بیعرضه هستی و حقت را میخورند.
سالها به همین منوال گذشت. خدا بود، ولی حامد نبود.
آن زمان خداوند رحمان بود؛ به محض اینکه حامد او را اجابت کرد، رحیم هم شد. دستم را گرفت و از منجلاب اعتیاد نجاتم داد؛ آن هم فقط با دو سه شب گریه و زاری و کمک خواستن از خداوند. حتی درک درستی هم از او نداشتم، فقط گریه میکردم و هقهق میکردم و میگفتم: کمکم کن، دیگر نمیتوانم، من عاجزم، ناتوانم، دستم را بگیر.
خدای رحیم دستم را گرفت، هدایتم کرد، با افراد، شرایط و واقعیتهایی آشنایم کرد که امروز وقتی به پشت سر نگاه میکنم میبینم چقدر قشنگ من را هدایت کرد تا تکاملم را طی کنم. من را هدایت کرد به جلسات معتادان گمنام؛ قدمهای 12گانهی NA را پیش پایم قرار داد. هر روز مقاومتم نسبت به خیلی چیزها شکسته میشد. با استاد عباسمنش آشنایم کرد، آن هم توسط شخصی که فقط یکبار در زندگی دیده بودم. امروز که فکر میکنم، حتی آشنایی با NA و بعد با سایت استاد عباسمنش اگر جابهجا اتفاق میافتاد و من اول با استاد آشنا میشدم، هرگز نمیتوانستم صحبتهای استاد را قبول کنم و مقاومت داشتم. این قدمهای NA بود که من را آماده و مهیای این سایت کرد و خیلی از مقاومتهایم را شکسته بود.
در سایت استاد عباسمنش متوجه شدم که خداوند طبق خواست و ارادهی من، ارادهاش را جاری میکند. من را در این زندگی دنیوی آزاد و صاحب اختیار قرار داده و راه را به من نشان داده. گفته است اگر راه راست، راه مستقیم، راه صالحان، راه کسانی که به آنها نعمت دادهام را بروی، من خوشبختی در دنیا و آخرت را برایت اراده میکنم. و اگر راه کسانی که بر خود ظلم میکنند و راه کسانی که در دل و قلبشان مریضی است را بروی، من عذابم را برایت اراده میکنم. یعنی ارادهی خداوند زیرمجموعهی ارادهی انسان است و این نهایت عدالت خداوند است.
در سایت استاد عباسمنش یاد گرفتم که پیامبران با انجام یکسری کارها و کنترل ذهن، با شرایط آن زمان خود، خدا را پیدا کرده و انتخاب کردهاند و خود را لایق دریافت الهامات خداوند کردهاند. و منِ حامد هم با شرایط و موقعیتهایم و با انجام یکسری اعمال و کنترل کردن ذهنم میتوانم الهامات را دریافت کنم. و چقدر من تجربه دارم در این مورد؛ زمانی که شیطان بر من مستولی گشت، زمانی بود که من نتوانستم ذهنم را حفظ کنم. و چه زمانهایی که به واسطهی حضور در سایت، حضور در جلسات NA، کار کردن روی خودم و استفاده از دورههای استاد توانستهام ذهنم را کنترل کنم، آرامشم را حفظ کنم و چقدر متوجه الهامات و هدایت شدم و خورشید هدایت راه را به من نشان داد.
خدایا صد هزار مرتبه شکر.
بنام اللّه بی همتا ،بنام او که هرچه دارم از اوست
أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ
وَوَضَعْنَا عَنکَ وِزْرَکَ
الَّذِی أَنقَضَ ظَهْرَکَ
وَرَفَعْنَا لَکَ ذِکْرَکَ
فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً
إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً
فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَبْ
وَإِلَی رَبِّکَ فَارْغَبْ
(اى پیامبر!) آیا به تو شرح صدر عطا نکردیم؟
و بار سنگین ات را از (دوش) تو برنداشتیم؟
آن (بار گرانى) که براى تو کمرشکن بود.
و نام تو را بلند (آوازه) گردانیدیم.
پس (بدان که) با هر سختى آسانى است.
آرى، با هر دشوارى آسانى است.
پس هر وقت (از کارى) فراغت یافتى (براى کار جدید) خود را به تعب انداز.
و با رغبت و اشتیاق به سوى پروردگارت روى آور.
خدایا…
باید اعتراف کنم خیلی وقتها یادم میرفت تو چقدر نزدیک بودی،
درحالیکه همیشه با دلسوزی و عشق کنارم ایستادهای.
هر زمان فکر کردم تنهام، تو مثل نوری آرام در قلبم نشستی و گفتی:
“من هستم، نترس، من برایت کافیام.”
وقتی افتادم، تو بلندم کردی؛
وقتی شک کردم، نشانهای فرستادی؛
وقتی گریه کردم، کسی را فرستادی که آرامم کند،
و حالا که به عقب نگاه میکنم، میبینم تو در تمام آن لحظهها حضور داشتی —
در لبخند مادر، در آغوش دوست، در نسیم لطیف صبحگاهی، حتی در سکوت شب.
خدایا، ممنونم برای همهی چیزهایی که دادی و حتی آنچه ندادی،
چون یادم دادی گاهی نداشتن چیزی یعنی داشتن تو.
ممنونم برای عشقی که هر روز بیهیچ شرطی در جانم میریزی،
برای مهربانیات که خسته نمیشود، برای آغوشی که همیشه باز است.
گاهی با خودم میگویم: چقدر خوب شد که تو را داشتم،
چقدر زیباست دانستن اینکه در هر ضعف و هر اشک،
تو همان قوت قلبی بودی که آرام نجوا میکرد:
“من هستم، فقط نگاهت را به من بدوز.”
خدایا… سپاسگزارم،
برای بودن، برای عشق، برای همهی راههایی که با نور تو پیمودم،
برای تمام لحظههایی که ندانستم چطور، ولی ادامه دادم —
چون تو بودی، چون تو هستی، چون همیشه خواهی بود
سلام به استاد عزیزم
سلام به استاد شایسته نازنینم
سلام به دوستان بهشتی ام
خدایا شکرت بخاطر این فرصت دوباره ،اینکه به خواسته تو در این مکان الهی حضور دارم
چقدر به خداوند اعتماد داری نه اعتقاد
آگاهیهای این فایل رو باید بارها وبارها گوش بدم وبا خودم تکرار کنم تا ملکه ذهنم بشه
همانطور که استاد عرشیانفر فرموند لازمه هر چند وقت یکبار (هرروز )به خودم بگم من چقدر به خداوند اعتماد دارم
وقتی به اتفاقات زندگی خودم نگاه میکنم درک میکنم هر جا به خدا اعتماد کردم حتی در شرایط به ظاهر سخت ،قدم برداشتم وحرکت کردم وهمین حرکتِ دلیلی شد برای رشدم
مثال استاد عرشیانفر ،منو یاد پسر خودم انداخت ،وقتی نصف شب متوجه شدم پسرم تب کرده ،اونو بغل کردم وبه همسرم گفتم آماده شو بچه رو ببریم بیمارستان ،ولی در اون شرایط قلبم آروم بود،انگار یه چیزی منو از درون دعوت به آرامش میکرد ،قبل از اینکه برسیدیم من بوضوح دیدم پسرم علائم تشنج نداره ،فقط بی حاله ،بعد که دکتر بهم گفت تشنج هست ،گفتم علائمی از تشنج نداره فقط بی حاله وقتی دکتر اصرار منو دید وآزمایش گرفت متوجه شدیم اُفت قند بوده،آن موقعه من متوجه نشدم ،ولی امروز درک میکنم اون آرامش درونی ،اون اطمینان قلبی ،اون حرفها رو به زبونم آورد که اجازه ندم دکتر برای پسرم داروی تشنج تجویز کنه
درسته در احساس خوب وآرامش هست که ما هدایتهای خداوند رو دریافت میکنیم
تجربه بعدی برمیگرده به زمانی که باردار بودم ویه شب کاملا هدایتی متوجه شدم فشارم بالاست بدون هیچ علائمی ،وقتی که مراجعه کردم بیمارستان شهرستان ،گفتند باید تحت مراقبت باشی تا صبح متخصص زنان بیاد وشما رو معاینه کنه ،ولی من دودل بودم که بمونم یا نه برم خونه وفردا به پزشک خودم مراجعه کنم ،اون حس ِ به من گفت برو خونه ،به همسرم گفتم بستری نمیشم تا فردا بریم مطب دکتر خودم ،همسرم بدون هیچ حرفی موافقت کرد واین درحالی است که همسرم به شدت فرد وسواسی هست،آنقدر که من خودم از پذیرش بی چون وچرای ایشون تعجب کردم ،وفردای آن روز که رفتم پیش دکترِ خودم با اینکه یه بیمارستان خصوصی بیمارهاش رو بستری میکرد ولی به یه دلیل الکی که همسرم دو هفته قبل از اون کرونا گرفته منو پذیرش نکردند وگفتند منتقلت میکنیم به بیمارستان دولتی ،اولش خیلی بهم ریختم وناراحت شدم وقتی به همسرم گفتم ،گفت حتما یه حکمتی داره ،توکل بخدا اجازه بده که خود بیمارستان کارهای انتقال رو انجام بده ،استاد من اون زمان نمی دونستم در آینده چه اتفاقاتی قراره برام بیافته ولی الان همیشه بابت اون حرکت دکتر،خدا رو شکر میکنم
بعد از اون تضاد متوجه حکمت این اتفاق شدم ومتوجه شدم اینها همه پلن خداوند بوده تا به من عمری دوباره ببخشدواون اتفاقات سبب شد اعتمادم به خداوند بیشتر بشه وبه این باور برسم شرایط هرچقدر هم سخت باشه اگر من احساس خوب وآرامش داشته باشم خداوند منو به سمت بهترینها هدایت میکند
خدایا شکرت….شکرت….شکرت
عاشقتونم …..
در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید
گفتگو با دوستان قسمت ۵۲
با سلام خدمت استاد عزیزم
بنام خدایی که حامی منه در مسیر تغییر باورها و افکارم
خدا رو شکرت که باز هم فرصتی فراهم شد تا با جریان این آگاهی ها همراه بشم و از اونها برخوردار
اولین چیزی که میشنوم اینه که :
حس خوب زاییده یک ایدئولوژیه
بعد ی ذره که درقت میکنم انگار کلمه ایدئولوژی برام صقیله .
واقعا چرا ما اینقدر سخت میکنیم مباحث رو برای خودمون ؟!
چرا اینقدر سعی میکنیم فلسفی کنیم همه چیز رو انگار که ی مفهوم عجیب و غریبه؟!
بهتر نیست بگیم حس خوب زاییده یک تفکره
تازه اونموقع هم ممکنه سوال بشه که تفکر یعنی چی؟
بعد یادم میاد که اولین کسی که بحث فکر رو به زبان خیلی ساده توضیح داد استاد عباس منشه اونجایی که گفتن بهتره به جای فکر از واژه توجه استفاده بشه ی کلمه ای که برای همه قابل فهمه .پس بهتره بگیم:
حس خوب زاییده توجهه توجه به ی چیز خوب حال اون چیز خوبه میتونی هر چیزی باشه ممکنه ی خودکار قشنگ باشه ی برگ ارغوانی خشک شده ی درخت که توی حیاط باغچه افتاده و …..
آره حس خوب زاییده ی توجه خوبه .وقتی اینجوری با زبان ساده ی استاد برای خودم توضیح میدم اونوقت حس خوبی میگیرم و راحت تر درک میکنم و از فلسفه و مباحث فلسفی دور میشم و کاربردی تر درک میکنم
خوبه که آدم تفکر کنه تعقل کنه تو خود قرآن هم از عبارت های لعلکم تعقلون و افلا تدبرون …… زیاد استفاده شده اما این دعوت به تفکر در همه ی موارد قبل یا بعدش به ی حرکت و ی اقدامی اشاره شده :
لْ لَا أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزَائِنُ اللَّهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَیْبَ وَلَا أَقُولُ لَکُمْ إِنِّی مَلَکٌ ۖ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا یُوحَىٰ إِلَیَّ ۚ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمَىٰ وَالْبَصِیرُ ۚ أَفَلَا تَتَفَکَّرُونَ ﴿۵٠﴾
بگو: من به شما نمی گویم که خزینه ها و گنجینه های خدا نزد من است، و نیز غیب هم نمی دانم، و نمی گویم که فرشته ام؛ فقط از آنچه به من وحی شده پیروی می کنم. بگو: آیا نابینا بینا یکسانند؟! پس چرا نمی اندیشید؟! (۵۰)انعام )
به نظرم نیاز نیست ما خیلی بشینیم و خیلی فکر کنیم .من چهل سال فکر کردم بدون حرکت نتیجش جز گیجی چیزی نبود.
نیازه که ی کم فکر کنیم و بعدش ی کم حرکت تا نتیجه اون فکره (توجه) رو ببینیم اونوقت تصمیم بگیریم که روی کی حساب کنیم و به کی اعتماد کنیم
نمیدونم چرا ما باید از مثال های منفی استفاده کنیم برای اینکه جریان هدایت و شهود رو توضیح بدیم .من یکی که حس و حالم با شنیدن این جور مثالها خوب نمیشه .
درسته هدف اینه که جریان هدایت رو واضح کنیم اما به نظرم مثالهای بهتری هم هست .نمیدونم شاید برداشت من درست نباشه اما احساس میکنم با اینجور مثالها ذهن بیشتر میره روی توجه به موضوعات ناخوشایند و رشته ای از جریانات و اتفاقات رو بیدار میکنه که اصلا زیبا نیستن
بله موسی و یوسف و یعقوب و امثالهم وقتی در مدار پایین تر بودن با اون تضادهای بزرگ روبرو شدن و هرچی مدارشون رفت بالا نوع تضادها و شدت و حدت و تعدادشون هم کم شد بقول استاد تا زمانی که توی در و دیوار بودن اون تضادها بود بعدش ثروت و خوشبختی وارد زندگیشون شد
قرار نیست هر چی که ایمان ما قویتر میشه تضادهامون هم بزرگتر بشه این همون تفکر :
هر که در این بزم مقرب تر است
جام بلا بیشترش میدهند
نه .قراره به قول استاد هرچی که من بزرگتر میشم به خدا نزدیکتر بشم .بازم بقول استاد خدا کمبودی نداره که هی بخواد ما رو آزمایش کنه
استاد الان چند ساله که با تضاد بزرگی توی زندگیشون روبرو نشدن؟!
من نوعی الان دو ساله که با تضاد خاصی توی زندگیم روبرو نشدم منی که زندگیم پر از تضاد بود منی که حتی روز مرگ مادرم رو هم خودم جذب کردم
چرا مثال از ی کارتن خواب بزنیم برای اینکه دریافت هدایت رو مثال بزنیم
یادمه توی ی فایلی استاد گفتن که ی بنده خدایی خواسته مثلا تکنیک استاد توی نوشتن آگهی بازرگانی رو پیاده کنه اما اومده گفته بجای ویژگیهای مثبت بیاین ویژگیهای منفی خودشون رو بکشن بیرون تا به شناخت بهتری از خودشون برسن !!!!
نمیخوام راجع به دلسوزی بیجای اون افراد برای این کارتن خواب ها صحبت کنم چون بقول استاد هر کسی هر جایی هست توی جای درستشه و کمک کردن به این افراد بی فایده اس و گرنه تا حالا نباید کارتن خوابی وجود می داشت
بحث اینه که وقتی میخوایم مثال بزنیم چه خوبه مثل استاد مثالی بزنیم که با یادآوریش ایمان و باورمون قوی بشه
وقتی از آقای عشقی یار صحبت میشه واکنش من نوعی جز تحسین و درس گرفتن چیز دیگه ای نیست
و اینه تفاوت استاد با بقیه که حتی توی آموزش هاشون هم ذهن رو به سمتی سوق میدن که از مسیر زیباییها به شناخت برسیم و به طبع اون شهود رو در درون خودمون فعال کنیم
با توجه به چیزهایی که من از استاد یاد گرفتم ی الهام و هدایت و شهود بیشتر نداریم دیگه معنوی و غیر معنیش چیه اصلا موضوعیت نداره
اون شهودی که استاد ازش صحبت میکنن اینه که همه ی ما به خدا وصل بودیم و هستیم مگر اینکه خودمون نخوایم .
مثال جالبی زدن استاد که کلید روشن کردن الهام و شهود در دست ماست مثل کلید برقی که زده میشه و ی مکانی رو روشن میکنه .تا زمانی که من اون کلید رو نزنم روشنایی هم وجود نداره و اقدام نکردن من دلیل بر عدم وجود اون جریان برق نیست .انتخاب با منه که میخوام توی تاریکی باشم یا روشنایی رو تجربه کنم.
اصلا خود خداوند هم وقتی در مورد هدایت صحبت میکنه از ضمیر جمع شما استفاده میکنه نمیگه ای آدم هدایت فقط مخصوص تو .پس جریان شهود توی وجود همه جاریه مثل اون جریان برق اما کسی که بخواد میتونه بهش وصل بشه پس استاد عباس منش و غیره نداره
ی نکته ی خیلی خوبی که استاد بهش اشاره کردن در مورد مرگ فرزندشون این بود که ایشون هم مثل هر انسان دیگه ای به خاطر مرگ عزیزشون گریه کردن چیزی که ی واکنش طبیعی مغز و ذهنه و اگر غیر از این باشه باید شک کرد. اما مهم اینه که بعد از اون غلیان احساسات بتونی جمش کنی و نمونی توش و اینه که متفاوت میکنه آدم هایی رو که میتونن ذهنشون رو کنترل کنن و اونایی که نمیتونن.محاله که مادر موسی هم اون لحظه ای که میخواسته بچش رو بندازه توی آب گریه نکرده باشه .محاله کسی مادرش رو از دست بده و گریه نکنه مثل من و هزاران هزار نفر دیگه .اما اون کسی که از قوانین آگاهی داره بعد از اینکه تخلیه میشه سعی میکنه از دید قوانین به این مساله نگاه کنه و حالش رو کم کم نه ی دفه خوب کنه .منم اگر با استاد آشنا نمی شدم شاید سالهای سال نمی تونستم حال خودم رو خوب کنم پس همه چیز برمیگرده به آگاهی از قانون احساس خوب اتفاق خوب و تلاش برای اجرای اونه .خیلی مساله پیچیده فلسفی نیست که ما قادر به درکش نباشیم و بخوایم فرا زمینی جلوش بدیم که فقط افراد فرا زمینی و خاص بتونن نجوای شیطان رو در درون خودشون کمرنگ کنن و صدای الله رو در وجودشون ببرن بالا که ما اینقدر ذهن خودمون رو درگیر چرایی و چگونگی هایی بکنیم که بجای نزدیک کردن ما به خدا ما رو ازش دور کنه
استاد به لطف آگاهی های شما من برای اولین بار توی ۴۳ سال عمری که از خداوند گرفتم ی بار تونستم قرآن رو با ترجمه بخونم و الان مدتیه شروع کردم به سرچ ریشه و خدا رو شکر ی سایت خوبی هم پیدا کردم .این رو گفتم که بگم هنوز خیلی کار دارم تا مسلط بشم به درک قرآن .این آیه فاالهمها فجورها و تقویها رو شما بارها توی جریان هدایت بهش اشاره کرده بودین اما من نمیدونستم که ریشه لهم ی بار فقط توی قرآن آورده شده .این تسلط شما به قرآن واقعا تحسین برانگیزه
در صورتیکه ریشه وحی ۷۸ بار در قرآن ذکر شده که نشون دهنده اهمیت این موضوعه :
کلمات مشتق شده در قرآن
کلمه تعداد تکرار در قرآن
نُوحِیهِ ۲
أَوْحَیْنَا ۲۲
أَوْحَیْتُ ۱
أُوحِیَ ۱۱
یُوحَى ۱۴
یُوحَ ۱
یُوحِی ۴
لَیُوحُونَ ۱
وَحْیِنَا ۲
نُوحِیهَا ۱
نُوحِی ۴
فَأَوْحَى ۳
أَوْحَى ۵
وَحْیُهُ ۱
بِالْوَحْیِ ۱
فَأَوْحَیْنَا ۲
وَحْیاً ۱
فَیُوحِیَ ۱
وَحْیٌ ۱
اتفاقا همین چند روز پیش واژه قلب رو توی سوره بقره روش مونده بودم که منظور از این قلب چیه و تفاوت اون با فواد که امشب جواب سوالم رو گرفتم . سپاسگزارم
ریشه قلب هم ۱۶۸ بار در قرآن تکرار شده که بجز مواردی که به معنی وارونه کردن هست در خیلی از موارد همون مفهومیه که شما بهش اشاره کردین
کلمه فواد هم گفته میشه که ۱۶ بار در قرآن به کار رفته که اگر به شیوه استاد همه ی آیه هایی که این کلمه توش بکار رفته رو کنار هم قرار بدیم اون معنای فیزیکی قلب برداشت میشه که ی نمونش اینه :
وَاللَّهُ اخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ امَّهاتِکُم لاتَعْلَمُونَ شَیئاً وَجَعَلَ لَکُمْ الْسَّمْعَ وَالابصَارَ وَالأَفْئِدهَ لَعَلَّکُم تَّشکُرُونَ» نحل ۷۸
که البته من ترجمش رو اینجا نیاوردم چون به عقل ترجمه شده بوده که اینجا تناسبی با گوش و چشم که ارگان هایی فیزیکی هستن نداره و همون مفهوم فیزیکی که استاد ازش صحبت کردن رو میشه استنباط کرد
و نکته های مهم پایانی که استاد ذکر کردن :
اینکه در دریافت الهامات ما اصل هستیم ما باید آماده باشیم که دریافتشون کنیم
اینکه ما مختار کاملیم ما تصمیم میگیریم و خدا کمک میکنه ما رو در مسیری که انتخاب میکنیم حالا هرچی که هست
و تفاوت یشا و یرید :
یشا همون قوانین خداونده و یرید همون اراده خداونده
یرید از ریشه رود هست
و یشا از ریشه ش ی ئ
سپاسگزارم استاد که هر چی بیشتر میگذره ارزش سبک شخصی شما روشن و واضح تر میشه ی سبک درست ساده قابل فهم و کاربردی . شما بهترین فرد در درک قوانین و در آموزششون هستین