درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۵ - صفحه 16 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

494 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    Ehsan Moqadam گفته:
    مدت عضویت: 2251 روز

    به نام خالق عشق و شادی و زیبایی

    درود و خداقوت به استاد عزیز و همه دوستان خوب سایت

    وقتی به مثال‌های قرآن، زندگی شخصی خودم یا دیگران نگاه می‌کنم و تامل میکنم پی به تاثیر ایمان یا به عبارت بهتر اعتقاد راسخ و قلبی به یک موضوع داشتن در چارچوب ایدئولوژی در نتایج زندگی میبرم.

    برای جهان مهم نیست ما چه چیزی رو دوست داریم یا از چه چیزی بدمون میاد.

    حتی چندان مهم نیست به چی فکر یا توجه میکنیم چون تفکر و توجه ما تنها در صورتی تاثیر بسزا میگذارند که تبدیل بشن به باور یا اعتقاد قلبی.

    اما اینکه ما به چه چیزی واقعاً اعتقاد داریم و اینکه این اعتقاد بر چه مبنا و ایدئولوژی شکل گرفته این چیزیه که به نظرم باید برای ما خیلی مهم باشه.

    اساس جهان اینکه به فرکانس‌ها غالب ما پاسخ داده میشه، پس سوال مهم باید برای ما این باشه که این فرکانس غالب از چه ایدئولوژی داره دستور میگیره.

    به اعتقاد من اگر درک کنیم این فرایند رو هم تصمیم‌گیری و هم کنترل ذهن و احساسات بسیار برامون راحت‌تر میشه.

    در واقع ما به اندازه‌ای می‌تونیم در زندگی نتیجه بگیریم که به یک ایدئولوژی اعتقاد داشته باشیم.

    اینکه ابراهیم میتونه همچین تصمیمی رو بگیره صرفاً بحث رابطه پدر و فرزندی نیست، اعتقاد راسخ ابراهیم به ایدئولوژیش بر احساسات پدر و فرزندیش برتری داشته یا به اصطلاح چربیده.

    اگر به تک تک رفتارها یا تصمیم‌گیری‌های زندگیمون توجه کنیم متوجه میشیم که به اندازه‌ای که ما به یک ایدئولوژی اعتقاد داشتیم، فارغ از شرایط لحظه‌ایمون، تونستیم یه رفتار یا تصمیم خاص رو داشته باشیم.

    یادم میاد من در مورد فوت یکی از عزیزانم بسیار سوگواری کوتاه و مختصری داشتم به شکلی که برای بسیاری از اطرفایان جالب توجه بود این موضوع. وقتی که به دلیل این اتفاق فکر کردم به این نتیجه رسیدم چون من به حقیقت انا لله و انا الیه راجعون اعتقاد راسخ داشتم نمی‌تونستم بپذیرم احساسات و رفتارهام خدشه‌ای به این ایدئولوژی وارد کنه، به همین خاطر خیلی زود خداوند یاری و هدایتم کرد تا خودم رو کنترل کنم و به احساس خوب برسم.

    این موضوع در مورد تمام اتفاقات زندگی ما در تمام ابعاد کارایی داره.

    مثلاً در حوزه مسائل مالی یا سایر جنبه‌ها اگر آدم به فراوانی جهان اعتقاد راسخ داشته باشه دیگه هر مسئله‌ای هم براش پیش بیاد خیلی زود میتونه از اون مسئله به نحو احسن به نفع خودش استفاده کنه.

    مسئله اینجاست که ما توجهی چندانی به ایدئولوژی‌هامون نداریم و بیشتر توجهمون معطوف به چرایی، چگونگی، مسائل، افکار و احساسات لحظه‌ای میشه.

    تقریباً همه ما درگیر چیزهایی هستیم که در درک و پیش‌بینیش ممکنه دچار خطا بشیم و از طرفی نتونیم الخیر فی ما وقع رو به خوبی تشخیص بدیم و عملی کنیم، نه به این دلیل که الخیر فی ما وقع در این برهه کارایی نداره، به این دلیل که ما اعتقاد راسخ به این ائدئولوژی نداریم یعنی ممکنه فکر کنیم که الخیر فی ما در برخی شرایط فقط کارایی داره.

    در صورتی که بحث اعتقاد راسخ داشتن فرای زمان، مکان و هر شرایطی قرار میگیره.

    معلومه که در حالت عادی هیچ پدر سالمی فکر قربانی کردن پسرش رو نداره اما وقتی بحث ایدئولوژی و اعتقاد راسخ به ایدئولوژی مطرح میشه دیگه همه چیز متفاوت میشه. به همین دلیل بسیار مهمه که ما اهمیت این موضوع رو تو زندگیمون درک کنیم.

    بسیاری از ایدئولوژی‌هایی که افراد برای خودشون انتخاب می‌کنند گاهاً بسیار افراطی و ناهماهنگ با قوانین جهان هستی است و به همین دلیل ممکنه ما باهاشون ارتباط برقرار نکنیم اما به شخصه وقتی درباره قرآن تفکر میکنم میبینم این کتاب سراسر ایدئولوژی‌های هماهنگ با قوانین جهان هستی رو به آدم آموزش میده و انصافاً هربار که من از این کتاب استفاده میکنم و تلاش میکنم طبق قرآن عمل کنم تمام موارد به شکل شگفت‌انگیزی عالی حل میشه.

    برای همه عزیزان بهترین لحظات و ناب‌ترین تجربیات رو آرزومندم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  2. -
    امیر تابع گفته:
    مدت عضویت: 3861 روز

    به نام خدا

    سلام به استادعزیزم و خانم شایسته

    روزشمار تحول زندگی من روز 150

    این فایل در ادامه فایل قبلی حاوی نکات مفیدی هست که در ادامه صحبتهای استاد عرشیانفر استاد عباسمنش نکته مهمی رو در مورد ایمان حضرت ابراهیم و توحیداون حضرت توضیح میدن که ایمان و توحید حضرت ابراهیم با تکامل به این درجه رسیده حتی ابراهیم به خداوند گفت که مردگان رو چطور زنده میکنی خداوند فرمود آیا شک داری به قدرت من حضرت گفت فقط میخواهم قلبم مطمن بشود و ایمانم قوی‌تر بشود در نتیجه می‌بینیم که حضرت ابراهیم هم تکاملی رو در ایمان و توحیدش داشته که آتش بر اون گلستان میشه و در امتحان اللهی قربانی کردن فرزندش طبق دستور خداوند موفق و سربلند بیرون میاد . کنترل ذهن همونطور که استاد گفتن رو میشه تمرین کرد آرام آرام و با تکامل واین نکته که خیلی استفاده کردم این بود که استاد گفتن در مواقعی که هیچ فکری یا راه حلی برای موضوعی نداریم و یا ذهنمون و فکرمون درگیره و عصبانی و یا ناراحت هستیم کلا موضوع رو رها کنیم و به کار دیگه مشغول بشیم که کمی احساسمون بهتر بشه و بازهم اگر نشد بگیریم بخوابیم.فایل بسیار مفیدی بود‌. خداروشکر میکنم که در این مسیر هستم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  3. -
    مرضیه ایزدی گفته:
    مدت عضویت: 1837 روز

    سلام به استاد عزیزم.

    وای خدایا تازه فهمیدم چرا ما هیچ وقت فکر نمی کردیم ما هم می تونیم مثل حضرت ابراهیم بشیم چون همه اونها را آدم ماورایی توصیف می کردند و می گفتند ببین ابراهیم چه کار کرده تو می تونی؟ ببین پسرش چی کار کرد تو می تونی؟ و ما هی فکر می کردیم وای نه چه کار سختی اونا چقدر آدمهای بزرگی بودند هیچ وقت ما نمی تونیم

    ولی استاد خیلی راحت گفت ابراهیم اول گفت خورشید خدای منه بعد تکاملش را طی کرد و اینقدر معجزه از خداوند دید که کار راحتی براش بود این کار و با مثالهای آسون برامون منطقی کرد که ابراهیم اگر کاری کرد تکاملش را طی کرد و هی نشونه دید و به باور رسید و شما هم می تونی

    یعنی منم که دارم تو این مسیر می رم و خداوند الهام هایی می کنه که من انجام می دم و می بینم درسته اگه کارهای عجیب تر هم بگه انجام بده انجام می دم مثل خود استاد که بهش گفت دوره تندخوانی را شروع کن و همه گفت ایده بدی است ولی انجام داد و باز بهش گفت دوره تندخوانی را از روی سایت بردار و استاد برداشت بدون واهمه

    به استاد گفت تمام دفترهات را که اینهمه هزینه کردی را جمع کن و استاد هم جمع کرد خوب اینها همه همون کارهای حضرت ابراهیم است و خیلی منطقی به نظر می یاد

    ممنون استاد وقتی کلام شما را می شنیدم که اینقدر ساده حرف می زنید و بدون اینکه هیجان زده شوید و بزرگنمایی کنید همه چیز را ساده می گفتید مثل قرآن که ساده است ولی برای ما پیچیده اش کردند و عجیب

    وای یادمه از خدا خواسته بودم بطن قرآن را بفهمم الان فکر می کنم اینقدر راحت قرآن را می فهمم چون استاد شما همه چیز را برای ما ساده سازی کرده اید و اصلا بدون اینکه خیلی همه چیز را عجیب و سخت جلوه دهید با مثال هایی از خودتان نشان می دهید که همه شما ابراهیم هستید فقط باید به شیوه او عمل کنید و احساس خوب داشته باشید حتی در شرایط سخت حتی می تونید دو ساعت حالتون بد باشه بعد حالتون را خوب کنید

    نمی دونید چقدر با این حرفاتون کار را راحت می کنید این احساس گناهی که دیگران با حرفاشون به آدم می دهند که ای بابا حس خوب اتفاقات خوب می یاره ناراحت نباش اصلا

    ولی شما می گید اشکال نداره اگه احساست بد شد سعی یک کاری بکنی احساست را خوب کنی حتی بخواب

    و این که کم کم یاد می گیری چطوری ذهنت را کنترل کنی و این یعنی هیچ وقت دیگه حتی اگه حالت بد شد خودت را سرزنش نمی کنی بلکه به خودت می گی عیب نداره من یک روز حالم بد بود ولی الان تونستم حالم را خوب کنم

    استاد چجوری بگم که چقدر خوشحالم که این مسیر برام مشخص شده و خداوند را شاکرم که اینقدر خوب و صمیمی با من حرف می زند از طریق شما

    تمام این درسهای ارزشمند شما با تمام وجود می شنوم و سعی می کنم هر لحظه با به یاد آوردن نکاتی که شما می گید زندگی ام را خلق کنم و هر لحظه تکاملم را طی کنم تا منم مثل شما و ابراهیم تسلیم خداوند باشم چرا که با تسلیم بودن بهترین زندگی را رقم می زنم چون به قول شما چرخ زندگیم روان تر می شه کارهام آسانتر انجام می شه و من همه اینها را تو زندگیم دارم کم کم می بینم باز هم ممنونم از شما استاد که اینقدر کلام خدا را با همان شیوه خدا برای ما بیان می کنید.

    خدا را به خاطر حضورتون در زندگی مون سپاسگزارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  4. -
    فهیمه پژوهنده گفته:
    مدت عضویت: 2483 روز

    بنام تنها فرمانروای آسمان ها و زمین

    سلام به استاد عزیز و ارزشمندم که نمیدونید چقدر دلم براتون تنگ شده و همین که بدونید دلم براتون تنگ شده کافیه و دلتنگی من رفع میشه. چون یاد گرفتم در احساس بد نمونم. چون دلتنگی ناشی از فقدان و کمبود هست. استاد بیشتر از همیشه صداتون رو شنیدم و خداروشکر برای گوشیم که پر هست از کل فایل و آگاهی…خداروشکر برای هاردی که دارم و تقریبا 90% هدیه های روی سایت رو با همون دسته بندی و کلیدها من اونجا خیلی شیک زیبا بسته بندی کردم. آخه مگر یک هدیه ارزشمند از انسان ارزشمندی مثل شما که استاد من هستید رو میشه بسته بندی و خوشگل نکرد.(البته باید به هدیه های تو گوشی و لپ تاپمم یک سر و سامانی بدم.) خلاصه میخواستم بگم استاد من چند وقتی رندومی دلم میخواست بزنم روی نشانه من و سایت رو موقتا نداشتم ،میخواستم حتی صرفا جهت کنترل ذهن و تنوع بزنم روی گزینه “نشانه ی من”. میرفتم سراغ هارد و یکهو یک فایلی رو باز میکردم مثلا زندگی در بهشت و اصلا چی بگم باورتون میشه،یک فایلی همینطوری باز میکردم و واقعا “نشانه ی من” اون روزم میشد. مثلا مریم جان داشتن، حرف هایی میزدند که لازم بود بشنوم.یا مثلا یک از قسمت ها برف میومد و واقعا دلم برف میخواست و تا ظهرش اینجا هم برف اومد…چی بگم از این همزمانی های قشنگ و چقدر ایمانم بیشتر شـــد که من همـه چـی، همه جــا دارم حتی امکاناتی مثل “نشانه ی من” و یکهو یک فایلی باز شد، که قشنگ مناسب حال من باشه یا نکته ایی که لازم داشته باسم رو بگه. حالا بعد چند وقت امروز زدم روی نشانه ی من حدس میزنین چه فایلی اومد….اصلا باورم نمیشد. چند بار به شکل های مختلف زدم روی دکمه “نشانه ی من” و همین صفحه و همین فایل جدیدی که روی بنر سایت که درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت 5_خروج از مدار ناخواسته ها هست اومد.(چندبار قبل هم این اتفاق و همزمانی افتاده و دقیقا نمیدونم معنی اش چی میشه)اما میدونم من چنان با این فایل چند روزه قبل اینکه بیاد روی سایت زندگی کردم که وقتی هم اومد گفتم خدایا چقدر بـلدی…خدایا شکرت برای هدایت که بنده های هدایت شده ات رو چقدر همزمان و قشنگ و زیبا به هم میرسونی.میخواستم بگم ایمان من در حد تزلزل ناپذیر رفت بالاتر که خدا خیلی سریع الاجبابه است خــیلـی…خدا خیلی میدونه چطور آدم رو سورپرایز کنه. واقعا سورپرایز شدم و فکر کنم آگاهی های چه صوتی و چه متنی این صفحه رو بارها و بارها باید نوش جان کنم و نوش روح کنم. جوری که مغزمم از نوشیدنش لبریز بشه و همه ابعاد وجودم لبریز از این آگاهی و درک این قانون ساده اما بزرگ بشه. فکر کنم در عرض کمتر از یکساعت چندتا کامنت روی این صفحه گذاشتم و با این اینترنت عالی و خوبی که دارم (موفق شدم سایت استاد رو بدون فیلترشکن از لپ تاپ باز کنم) راحت کامنت بخونم و بنویسم و غرق این آگاهی ها بشم.خدایا شکرت برای این لحظه…برای تمام امروزم که منو در مسیر پژوهـشگـر شدن داری آسان و اسان تر میکنی. خدایا شکرت برای مسئولین و کارشناس های مربوط به کتابخانه مرکزی دانشگاه یا هرجایی که لازم داشتم و اینقدر خوب کار منو انجام دادند. خدایا شکرت برای این سکوت و آرامش…خداایا شکرت برای این لامی که همسرم بالای سرم نصب کرد تا بقول خودش چشم هام ضعیف تر نشه…خدایا شکرت برای اینکه من اینقدر دارام و احساس عشق و مهر از سمت هزاران دستت به سمتم میاد. خداایا شکرت برای نشانه هایی که بهم نشان میدی تا منو هم جهت تر با جریانت میکنه. خدایا شکرت برای حضورت در قلبم و این احساس اگاهی که با اینکه نمیدونم اخر کاری که شروع کردم چی میشه اما میخوام ایمانم رو قوی تر کنم و بازم تسلیم تو باشم و بسپارمش بتو. خداجون میدونی که من ضعیفم خودت منو قوی کن. میدونی که من علم خیلی خیلی کمی دارم. اصلا وارد مسیر و پژوهش هایی شدم که نمیدونم اما میدونم که تو بلدی و تو کمکم میکنی.خدای خوبم ازت درخواست میکنم منو با ایمان کن کهترس و نگرانی از ندانستن ها منو از مسیر درست منحرف نکنه. خداجون برام مهمه احساسم خوب باشه. برام مهمه دستم رو به آتیش نزدیک هم نکنم و احساسم بد نشه یا توی نگرانی و ترس نمونه. خدا جون واقعا من زبان انگلیسی خوبی ندارم، وضعیت نت و لپ تاپ و امکانات منم که میدونی خودت راه نشانم بده خودت برام آسان کن. من فقط قدم هایی که بهم تا الان گفتی رو با شجاعت برداشتم اما الان که به عقب برمیگردم و متن طرح پژوهشی ام رو میخونم میفهمم چقدر سنگین برداشتم و من چقدر بلد نیستم، کمکم کن خداجونم تا با قدرت و بدون تردید و با توکل به خودت پیش برم و قدم های بعدی رو بهم نشون بده….

    IN GOD WE TRUST

    امروز این جمله رو یکجا نوشته بودم و یک تلنگر دوباره ایی برام شد و برای یادآوری اینجا هم مینویسم. اعتقاد به خدا کافی نیست باید بــخدا اعتماد داشته باشی. بله اعــتماد که ناشی از ایمان تزلزل ناپذیر باشه. ایمانی که با طی کردن تکاملی و قدم برداشتنه،ایمانی که محصول درک عمیق توحید و تکاملی توحیدی عمل کردن میشه.خدایا منه عجول فراموشکار رو یاری کن و هرجا داشتم بیراهه میرفتم خودت گوشم بگیر و هوشیارم کن. خدای خوبم تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  5. -
    فاطمه نازپرورده گفته:
    مدت عضویت: 264 روز

    سلام به استاد عزیزم

    خیلی دلم تنگ شده بود واسه شنیدن فایل هایی جدید از شما تو این مدت که نت نبود سخت میشد حال خوب را تجربه کرد.

    بعد از مدتی من کسب و کارم را شروع کردم و دارم اروم اروم پول جدا می کنم که دوره ی سلامتی یا لیاقت را خریداری کنم.

    خوشحالم چون قراره از کار خودم دوره را بخرم چون یه بار پولش جور شد ولی چون در اون پول من تلاشی نکرده بودم باد هوا رفت.

    خلاصه دیروز تو کسب و کارم بوی خیانت میومد که از دیروز تا الان همش درگیر این فکر بودم و نمی تونستم به خودم مسلط باشم الان صبح بیدار شدم سایت رو باز کردم و دنبال نشانه بودم که استاد گفتن نا امید نشو کارت رو ادامه بده بعضی ها در همین مرحله ناامید شدن و همه چی رو از دست دادن به من قوت قلب داد و حالا که مساله اتفاق افتاده باید دنبال راه حل بود و جلو رفت و نترسید و به خدا تکیه کرد که او عادل است.

    دوم اینکه برای رهایی از این افکار توجهم را باید به افکار مثبت ببرم تا در این حفره ی افکار منفی گیر نکنم و اتفاقات بددتر نیفته.

    سوم گفتن یه حرکت جسمی شدید انجام داد که این فکر را از سر خالی کنم اینو ان شالله تجربه می کنم و مطمنم نتیجش عالی خواهد بود.

    خدایا بابت این نشانه ممنونم. بابت وجود استاد ممنونم. بابت هر لحظه دستگیریم ممنون.

    خدایااااا عاشقتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  6. -
    منیژه حکیمیان گفته:
    مدت عضویت: 1264 روز

    به نام خدا که‌ رحمتش بی اندازه است ومهربانی اش همیشگی

    سلام به استاد عزیزم ،سلام به مریم جانم

    سلام به دوستان نازنینم

    سلام به این خانه امن الهی و توحیدی

    خدارا صد هزار مرتبه شکر برای ورود دوباره به این کعبه الهی

    استاد جانم چقدر دلم واستون تنگ شده بود

    تو این مدت که دسترسی نداشتم هر روز بارها میومدم و چک می کردم ببینم سایت باز میشه

    و الان هم طبق معمول اومدم و دیدم ارهههه

    سایت واسم بالا اومد خدارا هزاران بار شکر

    خیلی خیلی خوشحالم

    الان چقدر بیشتر قدر این نعمت را می دانم .

    دوستان خوبم چقدر دلم برای خواندن کامنتهایتان تنگ شده بود خدارا شکر برای حضور مجدد

    استاد جانم در این مدت با اینکه دسترسی به سایت نداشتم ولی خداوند به طور معجزه آسایی مرا هدایت کرد به دیدن و شنیدن فایلهای شما .

    با اینکه تعدادی از فایلهای شما را دانلود و ذخیره داشتم و گوش میدادم اما خیلی دلم فایلهای سفر به دور آمریکا را می خواست .

    همیشه دیدن این فایلها، انرژی فوق‌العاده ای به من می دهد .

    یه شب داشتم میگفتم چقدر دلم میخواد دوباره فایلهای تصویری استاد را ببینم دلم خیلی تنگه .

    یهو پسرم گفت خب مامان از آپارات ببین ،واست نشون میده .

    به پسرم گفتم مامان سایتها همه قطعه فکر نکنم بشه .

    پسرم گفت امتحان کن .

    من هم امتحان کردم و دیدم خدارا شکر فایلهای شما را در چندین قسمت نشون میده تا همین امشب مرتب به آپارات وصل میشدم و کلی فایل دیدم .

    چندین قسمت سفر به دور آمریکا را دیدم و خدایی چقدر در این مدت بهم کمک کرد برای کنترل ذهن و اینکه احساسم را خوب نگه دارم

    خدارا صد هزار مرتبه شکر .

    استاد جان در این مدت دیدن و گوش دادن فایلهای شما خیلی در کنترل ذهن و داشتن احساس خوب بهم کمک کرد .

    منم بارها شده که وقتی احساس می کنم حالم داره بد میشه و باید خودم را کنترل کنم با پیاده روی حالم را خوب کرده ام .

    یکی دیگه از کارهایی که بهم کمک میکنه قرآن خواندن با معنی آیات هست که برام عالیه .

    در این مدت که اینترنت ها قطع بود و به نوعی همه درگیر،بحث های سیاسی بودند من تفاوت خودم را با بقیه به خوبی احساس کردم .

    اینکه تا جایی که توانستم در چنین مباحثی شرکت نکردم با شکرگزاری ،با نوشتن نعمتهایم ،با تمرکز بر زیبایی ها و نکات مثبت، با پیاده روی ،با خواندن قرآن سعی کردم از هر آن چه حال و احساسم را بد میکنه دوری کنم .

    و امشب هم که چشمم به سایت شما منور شد

    خدایا شکرت برای بودن در این سایت

    خدایا شکرت برای وجود استاد جانم ،مریم نازنینم

    خدایا شکرت برای وجود تمام دوستان عزیزم

    خدایا شکرت برای تمام هدایت هایت .

    خدای خوبم زندگی خود و عزیزانم را به دستان قدرتمند تو میسپارم خودت ما را به بهترین مسیرها هدایت فرما .

    آمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  7. -
    سعیده آیت گفته:
    مدت عضویت: 1370 روز

    بنام خداوند مهربان

    سلام به استاد عزیرم وهمه ی دوستانم

    چقدر دلم برا فضای اینجا تنگ شده بود

    چه نعمت بزرگی بود که هرروز اولین کارم باز کردن سایت بود

    الانم هنوز دسترسی کامل ندارم ولی همون ساعتهای کمم برام نعمته ویه رحمت از طرف خداوند

    استادیکی از برکات این دوران بخاطر تعطیلیهای زیادش این بود که ما رفتیم به دیدن خانوادم

    واین سفر پر از لذت و برکت بود برامون

    چقدر اونا خوشحال شدن و هر روز دعامون میکردن

    منم براخنده میگفتم دعاشو به جون اغتشاش گرا کنید

    ومامان من که طرفدار محکم حکومته لجش میگرفت ویه سری ناسزا بهشون میگفت

    مادرم با اینکه بیماره ولی اون چند روز به شکل معجزه اسایی حالش خوب بود و از بودن ما داشت لذت میبرد

    بعدهم مقداری پول همینطوری بهم داد و خوشحالترم کرد

    از برکات دیگه این جریانات برا من

    خوانده ی یکی از پرونده هایی که پارسال رای داده بودم

    چندین هفته ی پیش زنگ زد که شما باز بیا بین ما وساطت کن تا من بتونم تو سه قسط این پولو بپردازم اون اقا جواب تلفنمو نمیده، حکم جلب منو گرفتن، ارامش ندارم، همش دم در خونه ی پدر ومادرمم و….

    با اینکه دیگه تمرکزم رو گذاشتم رو نقاشی و دلم نمیخواست قبول کنم

    ولی یه حسی گفت قبولش کن

    خلاصه بعد کلی صحبت کردن با خواهان قبول کرد تو سه ماه تا اخر اسفند حساب تسویه بشه

    قرلر بود طرف پول رو بریزه به حساب من بعد من یه صورتجلسه تنظیم کنم بعد اینکه خواهان امضا کرد پول رو به حسابش بریرم

    از اولش با خدا حرفامو زدم که خدایا من که هیچ کدوم اینا رو نمیشناسم وخواهانم میگه به اعتبارشما من حکم جلب رو متوقف میکنم و به نوعی پای ابرو و حیثیت من درمیونه

    خودت جور کن کارا راحت و درست پیش بره

    خوانده از اول تو حرفاش میگفت ممکنه نهایتا تا اخر فروردین پولو بتونم بدم و من نمیدونستم باید چه کنم

    چون خواهان نهایتا میخواست تا اخر امسال پولشو بگیره

    یکم با هردوطرف صحبت کرده بودم که خواهانو قانع کنم شاید بکشه تا فروردینماه و خوانده رو مجاب کنم که زودتر تا قبل سال جدید پولو جور کن

    ولی دیدم هرکدوم حرف خودشون رو میزنن ومن وارد

    بحثی ناخواسته شدم والکی الکی داره حسم بد میشه

    سپردم به خداوند و گفتم خدایا مطمئنم تو خوانده رو هدایت کردی بهم زنگ بزنه و منو وارد این جریان کردی خودت درستش کن و دیگه رها کردم

    خوردیم به جریانات اغتشاشات واینا شدن دستی از طرف خداوند برای من

    و رامسر که در طی تظاهرات سالهای قبل هیچ خبری توش نبود و همه میگفتن انگار این شهر جزو ایران نیست

    امسال به شکل عجیبی درگیرشده بود

    با اتش زدن دادگستری کار من راحت تر شد

    چون عملا پرونده ها یه جورایی رو هوان

    بعد هم بخاطر این اتش سوزیها بارها همه جا حتی بانکها تعطیل شدن و

    عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد

    اتفاق افتاد

    قسطی که باید اواسط دیماه پرداخت میشد دقیقا خورد به قطع اینترنت و تعطیلی بانکها و پریروز صبح 6 بهمن اولینش پرداخت شد

    با اینکه توی صورتجلسه نوشتم تا پایان فروردین ولی خواهان به راحتی امضاش کرد

    چون عملا دیگه سه ماهی نمونده تا اخر سال و بعد هم بخاطر اتش سوزی دادگستری دیگه مامور اجرا و حکم جلبش هیچ کارایی براش نداشت

    واینگونه من اسون شدم برا اسونیها

    وباحالترین قسمتش برا من اینکه خوانده حق الزحمه منو به راحتی پرداخت کرد بدون اینکه من درخواستی بدم خودش هربار که زنگ میزد اصرار داشت که من مبلغی اعلام کنم

    وقشنگ میدیدم که چقدر نتایج زندگیم عوض شده

    پارسال که رای رو دادم چند هفته همین اقا تو پرداخت حق الزحمه ی من تعلل کرد

    ولی الان خودش مبلغی اضافه تر از قسط اول پرداخت کردبدون اینکه من اصلا بگم چقدر میشه پولی ریخت که اصلا باورم نمیشد یعنی چندبرابر پولی که پارسال داده بود

    قشنگ دارم میبینم جواب کنترل ذهن هام و کارکردن بیشتررو خودم، دورماندن از جامعه وهمرنگ اونا نشدن، رهابودن وصلح درونی بیشتر، اعتماد وتوکل عملی به خداوند

    علاوه بر سلامتی بیشتر، ارامش ، روابط عالیتر، روون تر شدن زندگیم ،

    شده رزقی که خودش میاد سراغم نه ابنکه من برم دنبالش

    ومن همه ی اینا رو از فضل خداوند میدونم تمام این همزمانیها ،حمایتها وهدایتهای خداوند جوابیه که خداوند داره میده به اقدام شجاعانه ی من که تموم پلهای پشت سرمو خراب کردم و رفتم دنبال کار مورد علاقم دنبال نقاشی

    استاد قبل اینکه این اقا بهم زنگ بزنه یه بار ذهنم درگیر مخارجی که باید برا نقاشی بپردازم شد و زدم رو نشانه امروزم

    صداتون هنوز تو گوشمه یه فایل مصاحبتون بود در جواب دوستی گفتین

    تو برو دنبال عشقت دنبال کار مورد علاقت

    ثروتم میاد، ثروت خودش میاد

    وبعد هم این اقا وجریاناتش

    هربار میگفتم خدایا تو میخواستی هم مشکل اونا حل بشه هم من به راحتی پول وارد حسابم بشه

    منکه تو خونه داشتم نقاشیمو میکشیدم

    یهو این اقا رنگ بزنه و ادامه ی ماجرا

    وبعد مملکت بریزه بهم تا تو به اعتمادمن پاسخ بدی و ابرو واعتبارمن حفظ بشه

    الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر به بزرگیت

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  8. -
    مریم مهدوی فر گفته:
    مدت عضویت: 1226 روز

    یک دسته کلید است به زیر بغل عشق

    از بهر گشاییدن ابواب رسیده

    ای مرغ دل ار بال تو بشکست ز صیاد

    از دام رهد مرغ به مضراب رسیده

    خاموش ادب نیست مثل‌های مجسم

    یا نیست به گوش تو خود آداب رسیده

    سلام و صد سلاااام محضر استادِ عشق و مریم بانوی عزیزمان

    و همه دوستانم در این بهشت ،بهشتی که هر لحظه و در هر شرایطی خود را از زیبایی ها و

    برکت های بی نظیرش ، بهره مند نموده ایم

    با وجود خداوندی که قلب مان بواسطه حضورش

    دلگرم است تا وقتی

    که دل را به او سپرده و از او یاری طلب کنیم.

    فقط می توانم با تمام تاروپود وجودم فریادی از عشق برآرم که خدایا

    بابت تک تک مهربونی هایت شکر ،

    بابت تمام سخاوتمندی هایت ،

    بابت لحظه لحظه هایی که بیدار شدم و آنجه که از استاد آموخته بودم را سعی کردم در عمل اجرا و

    در زمانی که اینترنت هم نباشد به قویترین و داناترین و عالم ترین و نیروی قدرتمند هستی وصل باشم .

    واقعا همانطور که استاد فرمودند

    ایمان معجزه می کند

    مهم نیست در چه شرایطی هستم به هر حال همه در گذشته شرایط های گوناگونی را پشت سرگذاشته و تاوان ها داده شد آن هم به خاطر ناآگاهی خودم و از همان داستان یونس درک کردم که یه جورایی خداوند می فرمایند که مریم تو که ادعا می کنی سه سال کنار بنده ای توحیدی

    هستی ،بنده ای که از تمام تکامل هایش واضح و روشن صحبت ها به میان آورد و تمام تجاربش را در طبق اخلاص بیان نمود

    نوبتی هم باشد نوبت توست تا با آگاهی ها در این شرایط آرام باشی و از آنها استفاده کرده و فقط با احساسات عالی ،اتفاقات عالی را برای خود خلق کنی

    ومن تا به امروز تمام سعی ام این بوده و هست که دل به دریای سخاوتمند وجودش بسپارم چون او هر لحظه با من است و از درونم آگاه تر از خودم…..

    آنقدر در این روزهای حساس کنونی معجزه در زندگیم اتفاق افتاده که نمی دانم از کدامش بنویسم اما خودم بهتر از هر کسی می دانم که انگار سایت باز بوده و من کامنت می نوشتم از همان حال و احساس عالیم

    از رابطه ای که امروز زیباتر و عاشقانه تر شده

    از درآمدی که چندین برابر شده و شاید ته حساب مان یک میلیون می شد

    اما درهمان شرایط حساس مصطفی سرکار رفت و

    ته حساب مان به 60 میلیون رسیده

    خانه پدری مصطفی جان در زمان مناسب و به لطف خداوند فروش رفت و مبلغ میلیاردی سهم مصطفی شده و ما داریم برای تکمیل خانه باغ بهشتی

    اقدام می کنیم و حتی به امید خداوند خرید ماشین

    بماند که کلی برای خودم و مصطفی جان خریدهای عالی و عیاردار کرده ایم

    این ها را نوشتم تا تجربه ای باشد که با خدا بودن و همه چیز را خالصانه و بدون ذره ای تردید سپردن

    چه ها که نکرد و ادامه دارد حتی

    به جرات می توانم بگویم لحظه بعدزندگیم بی شک

    شگفت انگیز تر است چه برسد به روز دیگر و ماه و سال

    خدایا زبان از شکروسپاست قاصر است اما بر حسب وظیفه ام می دانم که می دانی دلم از عشقت لبریز است و آرامش تمام وجودم را گرفته

    چه بسا که من روی خاک تو هم زندگی کردم روی همان بنر که انداخته بودم و دو تا زیر انداز رویش اما حال من عالی ترین حال با تو و داشته هایم بوده و هست

    حال و احساس من همان است و هیچ چیز تغییر نکرده اما من نسبت به وجود مقدس تو ،

    عاشق تر ،شیداتر و شکرگزارتر شده ام و

    در هر قدمم تو هدایتگر،راهنما و حمایتگر قهّار من هستی و من بدونِ اِذن تو هیچ نیستم و هرچه دارم از تو و ودیعه از جانب توست تامن زندگیه راحت تر و آسان تر را تجربه کنم زیر چتر

    حمایت های معنوی و مادی که عطا می گردانی

    و من هر لحظه سعی می کنم شکرگزارت باشم و

    همه چیز را به خودم یادآوری کنم تا هیچ نعمت

    ارزشمندی از نگاه شکرگزار و سپاسگزارم دور نماند

    هرچند تا به امروز تمام اتفاقات و معجزاتت را نوشتم و در ذهن و قلبم حک کردم و هرروز که بیدار می شوم و به گوشه گوشه زندگیم نگاه

    می کنم فقط اشک شوق هست که

    جاری می شود

    و مرا لبریز از عشقت می کند

    خدایا بابت سلول به سلول داشته های معنوی و مادی که به لطفت عطا کرده ای

    بی نهایت شاکروسپاسگزارم …..

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    متشکرم متشکرم متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  9. -
    –– –• •••• گفته:
    مدت عضویت: 1593 روز

    سلام و درود

    خدا رو صد هزار مرتبه شکر بخاطر این فایل که نشانه امروزم بود. و چقدر به لطف الله مهربان با شرایط امروزم هماهنگی داشت پس بهترین نشانه بود برام. شرایط این روزهای من اونقدر دلیل و منطق داره برای اینکه حالم بخواد منفی بشه ولی به لطف الله مهربان اونقدرها حالم منفی نشده. هر بار احساسم منفی شده بلافاصله به همین توصیه های استاد عمل کردم. فایل دیدم، کامنت خوندم، کامنت نوشتم و خدا رو شکر احساسم رو مثبت کردم، ولی این فایل الان دیگه بهترین نسخه رو برای من صادر کرد . الان میفهمم چقدر هماهنگی بوده بین اتفاقات روزمره ام با نشانه امروزم.

    خدا رو صد هزار مرتبه شکر

    خدا رو شکر که خوب عمل کردم

    و به لطف هدایتش بعد از این فایل بهتر عمل خواهم کرد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  10. -
    Reza Sanjideh گفته:
    مدت عضویت: 1554 روز

    سلام استاد عزیزم وقتتون بخیر

    خدمت تمامی دوستان عباسمنشی گلم سلام می‌کنم و امیدوارم که هر کجا ایران و جهان هستید، در سلامتی باشید.

    من بعد از دو ماه زندگی در کره جنوبی و شهر زیبا و مورد علاقم سئول به تهران برگشتم. واقعا اونجا و این مهاجرت یکی از بهترین اتفاقات زندگی من بود و خیلی به رشد شخصیت و توحیدی شدن من کمک کرد. الهامات، شیوه حل مسائل، مناظر و طبیعت عالی و انسان های کره‌ای خوب و مهربان که بسیار خوش قلب و مهربان هستند. چه غذا های خوشمزه‌ای. رفت و آمد، اینترنت پر سرعت، ساختمان های جذاب و پر زرق و برق. من واقعا لذت بردم. خیلی دوست داشتم که بتونم کار پیدا کنم و بتونم با توجه به متد و شکل تیم های پایه در سئول، اونجا ادامه فعالیت بدهم. بعد از کار اول در شهر آندونگ کره جنوبی دنبال موقعیت بهتر کاری بودم و با توجه به نوع ویزا که کار کوتاه مدت بود، نیاز به بازگشت به ایران و باشگاه جدید با اسپانسر متفاوت و نوع ویزا کار بلند مدت بودم.واقعا تو این مسئله خیلی اصرار کردم با این حال سعی کردم، حال خودم خراب نکنم. مشکل زبان بود، خود ویزا بود ولی من خودم بابت اینها اذیت نمی‌کردم رو به جلو ادامه میدادم. روزام شده بود جست و جو کار و بعدش گردش در سئول. خلاصه که تو این فرآیند بودم که پیام از تلگرام دریافت کردم که دوره مربی گری فوتبال در تهران میخواد برگزار بشه که اکر تو خود کره میخواستم برم دنبالش شاید 5 سال دیگه طول می‌کشید. من قبل سفرم چون انتخاب شده بودم برای حضور در این کلاس. بهشون اعلام کردم که با توجه به سفرم و نمی‌دونستم چه اتفاقی می‌افتاد و با اینکه دوست داشتم کلاس رو شرکت کنم، به مسئولش اطلاع دادم که این کلاس رو شرکت نمی‌کنم. حالا تو سئول پیام اومد که مدارکت ناقصه. من هم به ادمینش گفتم که شما هنوز کلاس رو برگزار نکردید. من بهتون پیام داده بودم که نمی‌تونم حضور داشته باشم. گفت پیامتو تو این مدت ندیدم. اصلا جا خوردم این حرف رو زد که دو ماه پیام من رو ندیده!!!!!! گفت میخوای بیای کلاس رو که من گفتم این نشونس که باید برگردم. بعد از جشن سال نو و با توجه به شرایط ایران برگشتم. خیلی اتفاقات متفاوتی رخ داده بود. واقعا خانواده و دوستان در شرایط خوبی نیستند و اوضاع مملکت هم که به این سمت و سو رفت و هنوز کلاس برگزار نشده. خیلی فکر کردم. گفتم باید هرچی یاد گرفتم الان انجام بدم. من اصراری نداشتم کسی از عقاید من دفاع کنه یا پشتیبانی کنه. برای همین روی خودم و کارهای خودم تمرکز کردم. دوباره برگشتم به پیاده روی در پارک فدک و تمرکز روی طراحی تمرینات و اجرا کلاس های فوتبال. خیلی دوره 12 قدم با جدیت بیشتر پیگیری کردم. من به خودم می‌گفتم سفرم به کره جنوبی بعد از اعراض از کلی مسئله بوده که تو اون مسیر شکل گرفته و خیلی خیلی زیاده ولی سعی کردم نگاه بهشون نکنم. حتی اصلا فکرشو نمی‌کردم چنین موقعیت برای من پیش بیاد. شرایط زندگی فوق العاده که برای من رقم خورد. یادم نره که چه قدر روی تضادها تمرکز نکردم. جدایی عاطفی داشتم، مسائل جنگ پیش اومد، مسئله کار و شغلم و تماما حواسم روی نعمت ها بود و ستاره قطبی. تو همون روزا سئول با احساس خوب از خداوند هدایت می‌خواستم که من رو به چنین شکلی هدایت کرد و همین الان که با شما صحبت می‌کنم تو همین شرایط موقعیت بهتر کاری برای من به وجود اومده که همش هدایت خدا بوده. استاد تو سفرم در کره همش می‌گفتم خدا رو شکر که بعد از خدا، شما رو کنارم دارم. شما با من هستید. هر جا میرم بعد خدا شما هم با من هستید. واقعا احساس خوبی داشتم از شما و مطمئن هستم اگر روی خدا حساب باز کنیم و همیشه به ذهنمون یادآور بشیم نعمت ها و چه قدر و چه قدر خدا هدایتمون کرده تو زندگی. خیالمون راحت میشه.

    از شما بی نهایت سپاس گزارم

    دوستان امیدوارم بعد از این قطعی اینترنت، باز پیام هاتون اینجا ببینم و حضور داشته باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای: