درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۵
موضوع این برنامه: خروج از مدار ناخواسته
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- “ایمان تزلزل ناپذیر”، حاصل پیمودن مسیر تکاملی درک توحید است؛
- “ایمان تزلزل ناپذیر” نتیجه، بارها جدی گرفتن الهامات و بارها دیدن نتیجه این جدیت هاست؛
- راهکارهایی برای کنترل ذهن، در شرایطی که کنترل ذهن غیرممکن شده است؛
- اگر بتوانی احساس خود را خوب نگه داری، لاجرم شرایط تغییر میکند و اتفاقات خوب را تجربه میکنی؛
منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۵14MB15 دقیقه














سلام استاد عزیزم وقتتون بخیر
خدمت تمامی دوستان عباسمنشی گلم سلام میکنم و امیدوارم که هر کجا ایران و جهان هستید، در سلامتی باشید.
من بعد از دو ماه زندگی در کره جنوبی و شهر زیبا و مورد علاقم سئول به تهران برگشتم. واقعا اونجا و این مهاجرت یکی از بهترین اتفاقات زندگی من بود و خیلی به رشد شخصیت و توحیدی شدن من کمک کرد. الهامات، شیوه حل مسائل، مناظر و طبیعت عالی و انسان های کرهای خوب و مهربان که بسیار خوش قلب و مهربان هستند. چه غذا های خوشمزهای. رفت و آمد، اینترنت پر سرعت، ساختمان های جذاب و پر زرق و برق. من واقعا لذت بردم. خیلی دوست داشتم که بتونم کار پیدا کنم و بتونم با توجه به متد و شکل تیم های پایه در سئول، اونجا ادامه فعالیت بدهم. بعد از کار اول در شهر آندونگ کره جنوبی دنبال موقعیت بهتر کاری بودم و با توجه به نوع ویزا که کار کوتاه مدت بود، نیاز به بازگشت به ایران و باشگاه جدید با اسپانسر متفاوت و نوع ویزا کار بلند مدت بودم.واقعا تو این مسئله خیلی اصرار کردم با این حال سعی کردم، حال خودم خراب نکنم. مشکل زبان بود، خود ویزا بود ولی من خودم بابت اینها اذیت نمیکردم رو به جلو ادامه میدادم. روزام شده بود جست و جو کار و بعدش گردش در سئول. خلاصه که تو این فرآیند بودم که پیام از تلگرام دریافت کردم که دوره مربی گری فوتبال در تهران میخواد برگزار بشه که اکر تو خود کره میخواستم برم دنبالش شاید 5 سال دیگه طول میکشید. من قبل سفرم چون انتخاب شده بودم برای حضور در این کلاس. بهشون اعلام کردم که با توجه به سفرم و نمیدونستم چه اتفاقی میافتاد و با اینکه دوست داشتم کلاس رو شرکت کنم، به مسئولش اطلاع دادم که این کلاس رو شرکت نمیکنم. حالا تو سئول پیام اومد که مدارکت ناقصه. من هم به ادمینش گفتم که شما هنوز کلاس رو برگزار نکردید. من بهتون پیام داده بودم که نمیتونم حضور داشته باشم. گفت پیامتو تو این مدت ندیدم. اصلا جا خوردم این حرف رو زد که دو ماه پیام من رو ندیده!!!!!! گفت میخوای بیای کلاس رو که من گفتم این نشونس که باید برگردم. بعد از جشن سال نو و با توجه به شرایط ایران برگشتم. خیلی اتفاقات متفاوتی رخ داده بود. واقعا خانواده و دوستان در شرایط خوبی نیستند و اوضاع مملکت هم که به این سمت و سو رفت و هنوز کلاس برگزار نشده. خیلی فکر کردم. گفتم باید هرچی یاد گرفتم الان انجام بدم. من اصراری نداشتم کسی از عقاید من دفاع کنه یا پشتیبانی کنه. برای همین روی خودم و کارهای خودم تمرکز کردم. دوباره برگشتم به پیاده روی در پارک فدک و تمرکز روی طراحی تمرینات و اجرا کلاس های فوتبال. خیلی دوره 12 قدم با جدیت بیشتر پیگیری کردم. من به خودم میگفتم سفرم به کره جنوبی بعد از اعراض از کلی مسئله بوده که تو اون مسیر شکل گرفته و خیلی خیلی زیاده ولی سعی کردم نگاه بهشون نکنم. حتی اصلا فکرشو نمیکردم چنین موقعیت برای من پیش بیاد. شرایط زندگی فوق العاده که برای من رقم خورد. یادم نره که چه قدر روی تضادها تمرکز نکردم. جدایی عاطفی داشتم، مسائل جنگ پیش اومد، مسئله کار و شغلم و تماما حواسم روی نعمت ها بود و ستاره قطبی. تو همون روزا سئول با احساس خوب از خداوند هدایت میخواستم که من رو به چنین شکلی هدایت کرد و همین الان که با شما صحبت میکنم تو همین شرایط موقعیت بهتر کاری برای من به وجود اومده که همش هدایت خدا بوده. استاد تو سفرم در کره همش میگفتم خدا رو شکر که بعد از خدا، شما رو کنارم دارم. شما با من هستید. هر جا میرم بعد خدا شما هم با من هستید. واقعا احساس خوبی داشتم از شما و مطمئن هستم اگر روی خدا حساب باز کنیم و همیشه به ذهنمون یادآور بشیم نعمت ها و چه قدر و چه قدر خدا هدایتمون کرده تو زندگی. خیالمون راحت میشه.
از شما بی نهایت سپاس گزارم
دوستان امیدوارم بعد از این قطعی اینترنت، باز پیام هاتون اینجا ببینم و حضور داشته باشید