اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
الان دوباره در این پروژه دارم مسیری رو که در این سالهای آشنایی با استاد و در سایت الهی عباسمنش ،طی کردم رو مرور میکنم.
من مفهوم انشاالله رو اولین بار از استاد شنیدم و در جانم نشست که
خدا چیزی برای تو نمیخواهد
خدا انچیزی که تو میخواهی را برایت مهیا میکند
و اینکه چیزی برای تو نمیخواهد چون مشیت و قانون خودشه که تو با خواست خودت دنیای خودت رو باید بسازی.
و این احترام به خواست تو از طرف خدا هم بخشی از مشیت و قانون خودشه.
من در این چند سال به لطف خدا و مشیت او که هدایت به این سایت وزین استاد بود، عملا مفهوم انشاالله رو در حد توان فعلی ام درک کردم و البته اجرا نمودم.
1, در جنبه ی روابطم با خانواده و دوستان رشد خوبی داشتم
2, در زمینه ی ثروت و مالی ، رشد من قابل توجه بوده؛ درآمدم ، توان خریدم ، آرامشی که در زمینه ی سرمایهگذاری و خرج کردن برای عزیزانم دارم همه و همه به طرز قابل قبولی برای من بوده است.
3, آرامشی که برای ادامه زندگی ام ،فعالیت شغلی ام، لحظه لحظه هایی که دارم میگذرانم انگار دارم آگاهانه و با یک احساس خوب و عالی از لحظه هایم عبور میکنم
4, انگار خیلی وقتها احساس بودن در اغوش پروردگارم را دارم و این احساس البته قابل ارتقا ست به هر حال من دارم رشد و تکامل رو در بستر زمان تجربه میکنم و این رشد و تکامل با گذشت زمان و در اینده یقین دارم که با اکنونم قابل مقایسه نیست و من تا ابد در حال رشد و تکامل خواهم بود و این همان مشیت و قانون خداوند است.
4 موردی که اشاره کردم فهم اندک من از مشیت بود که در این چند هزار روز در محضر استادم آموخته ام و این فایل بهانه ای بود برای نوشتن این مختصر که بهم گفته شد بنویسم .
در پناه مهر بی پایان خداوند وهابم شاد و ثروتمند و در حال رشد و ارتقای همه جانبه باشید.
سپاسگزارم استاد توانمند و ثروتمند.
سپاسگزارم خدای وهاب، خدای قوانین ثابت و خدای مشیت و مهر
یادم میاد وقتی با مفهوم انرژی، قانون جذب و فرکانس آشنا شدم علاقه و انگیزه خیلی زیادی داشتم که این قانون رو بهتر درک کنم و ازش به شکل بهتری بهره ببرم و نتایج بهتری ایجاد کنم، به همین خاطر شروع کردم به مطالعه کردن کتابهای این حوزه و هر کتاب از زاویهای متفاوتی درباره این موضوع صحبت کرده بود.
همین جریان من را به سمت آموزشهای استاد هدایت کرد و اولین باری که صدای ایشون رو شنیدم احساس کردم جنس صحبتها متفاوته و به طرز عجیبی من نسبت به ایشون گرایش پیدا کردم و بعد شکرخدا تا همین لحظه سعی کردم که این آموزشها را درک و پیاده کنم.
هربار که آموزشهای ایشون رو مرور میکنم از خداوند سپاسگزاری میکنم که من رو به سمت کسی هدایت کرده که به بهترین شکل قانون جهان هستی رو درک کرده و مهمتر از اون نتایجی رو در زندگیش گرفته که برای بسیاری از انسانها قابل باور و پذیرش نیست.
من بارها به این موضوع فکر کردم که چرا من به سمت ایشون هدایت شدم و از زمانی که کسبوکار خودم رو شروع کردم از جنبه مالی هم این سوال برام جالب توجه شد که چطور میشه که افراد به سمت آموزشهای ایشون هدایت میشن و به این راحتی خرید میکنند و استاد به این راحتی ثروت میسازن؟
نمیدونم واقعاً به همین خوبی که میتونم این سوال رو بپرسم میتونم جواب هم بهش بدم چون احساس میکنم وقتی آدم قشنگ درک کنه این موضوع رو موفقیت براش در هرجنبهای خیلی راحتتر میشه.
من نمیدونم دوستان دیگه دقیقاً در چه فضای فرکانسی بودن وقتی با استاد آشنا شدن اما خودم رو قشنگ به خاطر دارم، زمانی که در اوج مسائل و فشارهای زندگیم بودم و از خداوند خواستم که کمک کنه و نجاتم بده و بعد من پس از مدتی با این آموزشها آشنا شدم.
در واقع اگر بخوام سیرش رو توضیح بدم باید بگم:
خواسته نجات و حل مسائل سنگین زندگی و تجربه زندگی بهتر–> قرار گرفتن در مدار آموزشهای استاد و درک بهتر قانون
من زمانی که این خواسته رو داشتم درکی از قانون جهان نداشتم، اصلاً نمیدونستم که این من هستم که خالق تک به تک اتفاقات زندگیم هستم یا بهتره بگم نمیخواستم مسئولیت بخشهای نادلخواه زندگیم رو به عهده بگیرم چون وقتی نتیجه خوبی تو زندگی میومد فکر میکردم خودم بودم اما در مورد نتایج نادلخواه فکر میکردم خدا برام اینجوری تصمیم گرفته.
حتی زمانی که از طریق کتابها با مفهوم انرژی، قانون جذب و فرکانس هم آشنا شدم بیشتر تمرکزم روی خلق اتفاقهای مثبت بود تا درک این که جهان یه قانون مشخصی داره و هر اتفاقی که میفته به واسطه فرکانسهای ارسالی ماست و ما هستیم که مسئول تک به تک اتفاقهای زندگیمون هستیم، چه دلخواه و چه نادلخواه.
وقتی که دیدم استاد میان درباره توحید، قرآن و قوانین جهان در قرآن صحبت میکنند نه به این دلیل که مسلمان هستم، بلکه به این دلیل که حس کردم این درک درستتری از قانونه خیلی زیاد با آموزشهاشون ارتباط برقرار کردم.
من در رانندگی میدیدم که فرمان دست منه، نمیتونه وقتی من دارم به سمت راست میچرخونمش به سمت چپ بره، پس زندگی هم دقیقاً یه همچین قانونی داره، اگر من دارم نتایج نادلخواه میگیرم ایراد از منه و من هستم که باید ایراد رو برطرف کنم.
اگر رانندههای دیگه به سمت چپ برن باعث نمیشه که من هم به سمت چپ برم چون فرمان دست منه، برای همین اگر دیگران درکی از قانون ندارند و نتایج خوبی نمیگیرند به من ارتباطی نداره چون فرمان اونها دست من نیست.
من وقتی به سمت راست برم رانندههایی رو میبینم که اونها هم به سمت راست اومدن و من اصلاً دسترسی ندارم به کسانی که سمت چپ رفتند.
این مثال به خوبی نشان میده که اگر ما فقط روی خودمون تمرکز کنیم و سعی کنیم قانون رو خوب درک و در زندگی خودمون اجرا کنیم ما همواره در مسیر درست خواهیم بود و اتفاقات پیامد یکسان برای ما نخواهند داشت، حتی اگر در یک بازه زمانی و جغرافیای یکسان باشیم.
اتفاقاً همین دیشب به مناسب شب یلدا در کنار عزیزان جمع بودیم و فایل حافظ میگرفتیم و برای هر فردی یک فال متفاوت میآمد و هرکسی یک برداشت متفاوت داشت و در نتیجه فالش تعمق میکرد. من همونجا به خودم گفتم چرا من درکی از اون فال ندارم یا چرا من به اندازه اون فرد عمیق نمیشم یا برام جلب توجه نمیکنه یا برعکس؟ به این دلیل که هرکسی بازتاب فرکانسهای خودش رو دریافت میکنه و این موضوع دقیقاً داره قانون فرکانس و مدارهارو نشان میده.
من تا پیش از استاد هیچ بیزینسی رو ندیده بودم که بگه آقا من رو به کسی معرفی نکنید، اگر کسی در مدار این آگاهیها باشه به سمتش هدایت میشه. حتی اگر کسی شبیه به این حرف رو میزد بیشتر جنبه جلب توجه کردن برام داشت تا اینکه یک حرف صادقانه باشه. بعداً که درکم از قانون کاملتر شد متوجه شدم بحث فرکانس چیزی نیست که تو بتونی با پول یا تبلیغ هماهنگی ایجاد کنی، شاید یکبار طرف بیاد اما اگر در مدارش نباشه مسیر رو ادامه نمیده.
واقعاً خوشحال و سپاسگزار خدا هستم که در این مسیرم و برای همه دوستان بهترین لحظات و نابترین تجربیات را آرزومندم
سلام استاد خوبم حدیث هستم و خدارو هزاران بار شکر که با شروع اولین روز زمستان پروژه دیگه ای کلید خورد و من این سعادت رو داشتم که بعد از دوره هم جهت و پروژه تغییر بازم با یه پروژه دیگه آنلاین حضور داشته باشم و این سومین حضور آنلاین من در این سایت هست استاد منتظر بودم گام 20 پروژه تغییر بیاد رو سایت و چک کردم دیدم پروژه جدید اومده چقدر من خوشحالم استاد که این پروژه ها ادامه دارن و باعث میشن که من تقریبا هر روزی تو سایت باشم و چقدر خوشحالترم از اینکه کامنت مینوسم و برای خودم ردپا میزارم..استاد جان دیشب شب یلدا بود و اولین بار بود که من و همسرم و دو فرزندم تنهابودیم و چقدر احساس ارامش داشتیم چقدر سفرمون پربرکت بود چه عکسای قشنگی گرفتیم و چقدر بهمون خوش گذشت درصورتی که سالهای قبل یه جورایی مجبور بودیم با کسانی که نمیخواستیم شب یلدا رو بگذرونیم و میدونم این نتیجه بابت مدتها تنها بودن و کار کردن روی خودمون و کنترل شدن ورودی هامون هست دیشب خداروشکرهمه چی داشتیم برا سفره و فقط آجیل نبود که اونم به رایگان از فضل خداوند رسید…استاد تمام نعمت هایی که الان توی زندگیم هست یعنی طبق قوانین بدون تغییر خداوند به من داده شده و من توی مدار این قوانین بودم و کاملا عادلانه هست اگر شرایط طوری پیش رفت که مهاجرت کردم و چقدر زندگیم بهتر شد یعنی اینکه توی مدار این شرایط بودم اگر به کلی خواسته های ریز و درشتم رسیدم یعنی طبق مشیت و قوانین خداوند من در مدار دریافت این نعمت ها بودم و هرچی که خواسته من هست و ندارمش یعنی طبق قوانین خداوند من در مدار اون قوانین نیستم…هرجا به هرنعمتی رسیدم در مدارش بودم و چاشنی اون حتما احساس خوب بوده یعنی عجله و حرص و طمع نبوده در واقع قوانین خداوند همراه با آرامشه بنظرم یکی از ارکانش آرامش داشتن است و تا این حس خوب و آرامش نباشه ما توی مدار دریافت هیچ نعمتی نیستیم
استاد شما گفتین اگه مسیر درست رو بریم به نعمت ها میرسیم مسیر درست میشه همون کنترل ورودی های ذهن ،ایمان داشتن،فقط از خدا خواستن،دروغ نگفتن و رعایت خیلی چیزا که توی دوره ها برامون گفتین...استاد من یه مدت با وجود اینکه یک زن خانه دار هستم و شغلی ندارم ولی یه روز گفتم خدایا درآمد ماهی پنج تومن رو میخوام که فقط برای خودم باشه و از درآمد همسرم نباشه و خب واقعا این درآمد رو میخواستم و اصلا هم فکر نمیکردم از کجا و چطور و رها کردم و یادم رفت تا چند روز پیش دیدم که 25 میلیون توی حسابم هست و کاملا از راه های طبیعی و درست و خورد خورد این پول جمع شده بود ومن اصلا یادم رفته بود که چنین خواسته ای داشتم این چندماه درواقع من به خواستم رسیده بودم و یادم اومد که وقتی میخواستم بگم خدایا برجی 5 تومن یه لحظه گفتم خدا که بخیل نیست بگو برجی ده تومن و خب رها کرده بودم ….و یادم اومد این ماه یک گرم و نیم طلا اضافه کرده بودم در واقع النگو شکست و من عوضش کردم و یه طلا سنگین تر برداشتم که 24 تومن هزینه کردم که البته همسرم هزینه کرد خلاصه که همون برجی ده تومن شد…و همین دیروزم چهارمیلیون از فضل خداوند بهم رسید…وقتی آدم رو خودش کار کنه که من اصلا ادعایی در این زمینه ندارم در مسیر درست قرار میگیره و خیلی راحت طبق قوانین خداوند و نه اینکه از راه های عجیب و غریب به خواستش میرسه…من مدتهاست که دورم از کسانی که برام ورودی منفی بودن خودم هستم و دوره لیاقت و پروژهای سایت و خانه گرم و زمستان سرد و برفی که برام بهترین نعمتا هستن…و به لحاظ مالی هم خدا روشکر چرخ زندگیمون روغن کاری شده و توی شرایطی که همه از گرانی مینالند خداروشکر ما برای تامین نیازهامون مشکلی نداریم و راحت همه چی برامون فراهم میشه…اینها همه نتیجه هستن برام و مرتب بابتشون سپاسگذارم…
استاد من دوره 12 قدم که چکاپ نوشتم و کانال هم برای خودم و همسرم زدم و هراتفاق خوب هرچند کوچک رو در اون کانال ذکر میکردم و هروقت نجوا می اومد میرفتم و کانال رو چک میکردم و کلی انگیزه میگرفتم برای دوره هم جهت و به تازگی لیاقت هم همین کارو کردم و خدا میدونه که همین پروژه تغییر چقدر رو من تاثیر داشت و چقد چراغ توی ذهنم روشن شد چه اتفاقات خوبی که برام افتاد…و خدا میدونه این پروژه جدید چقدر قراره برا من نعمت بیاره..استاد این مسیر مسیر درستیه من مطمئنم که بهترین مسیره همین که آرامش دارم پول دارم سلامتی دارم و کلی نعمتای دیگه دارم نتیجه همین ادامه دادن و تا جایی که بتونم عمل کردن به حرفای شماست..
و مدتهاست که سعی در مجاب کردن بقیه و از قانون گفتن نیستم و چقدرررر راحت ترم…استاد ممنونم ازتون خدا حفظتون کنه برامون تا دنیا دنیاست..
سلامی گررررم از شهری سررررد ..امیدوارم حالت عالی باشه مرسی از اینکه کامنتمو خوندی و ستاره دادی عزیزم اگه یه ستاره هم میدادی عزیز بودی دم شما گرم در پناه خداوند بخشنده مهربان باشید.
نوشتن این سطور برای من صرفاً یک تشکر ساده نیست بلکه تلاشی است از عمق جان برای قدردانی از مسیری که شش سال است با راهبری شما دران قدم گذاشتهام.
مسیری که نهتنها نگاه مرا به زندگی تغییر داد بلکه «بودن» مرا در این جهان دگرگون کرد.
شش سال همراهی با آموزههای شما برای من به معنای عبور تدریجی از زندگی ناآگاهانه به زیستن در آگاهی بوده است. در این سالهاتأثیر تعالیم شما را بهروشنی در تمام لایههای زندگیام لمس کردهام از سلامت جسمانی گرفته تا آرامش ذهنی، از تعادل روحی و روانی تاخواب راحت از بهبود روابط عاطفی تا گشایشهای مالی و رهایی درونی.
آنچه برای من ارزشمندتر از همه بوده
رسیدن به حالتی که پیش از آشنایی باشمانازنین تنها یک مفهوم ذهنی بوداما امروز تجربه زیستن واقعی من است.
دراین شش سال فایلهای توحید عملی، مباحث عمیق قرآنی دوره مقدس “دوازده قدم “و”همجهت با جریان خداوند” برای من فقط آموزش نبودندبلکه دریچههایی بودند برای درک حضورخداوند.
نه خدای ترسآور، نه خدای دور.
بلکه خدای زنده، جاری و نزدیک. خدایی که در تمام لحظات زندگی حضور دارد و قوانینش اگر بافهم همراه باشد و پذیرفته شوند زندگی را به تعادل، آرامش و معنا میرسانند.
پروژه جدید شما عزیزدل با عنوان:
«درک عمیقتر قوانین خداوند» که از روز گذشته روی سایت قرار گرفته برای من ادامه طبیعی همان مسیری است که سالهاست با شما آغاز کردهام.
این پروژه را نه صرفاً یک دوره یا مجموعه آموزشی بلکه دعوتی دوباره برای بازگشت به اصل میدانم بازگشت به فهم قوانین الهی نه از سر اجبار، بلکه از سر آگاهی و عشق.
استادعزیزم انچه شماراازبقیه متمایز میکند معرفی «خدای واقعی» است خدایی که با زندگی روزمره ما گره خورده با انتخابهایمان، بااحساسا تمان، با روابطمان و با تصمیمهایمان.
شما خداوند را از یک مفهوم انتزاعی ذهنی به یک حقیقت قابل درک و تجربهپذیر تبدیل کردهایداین درک ایمان مرا عمیقتر، آرامش مرا پایدارتر و مسئولیتپذیری مرا در برابر زندگی بیشتر کرده است.
استاد عزیزم؛
اگر امروز نگاه من به مسائل زندگی تغییر کرده اگر بهجای مقاومت پذیرش را انتخاب میکنم اگر بهجای کنترل به جریان زندگی اعتماد دارم اگر بهجای ترس، در مسیر تسلیم و آگاهی قدم برمیدارم همه و همه نتیجه آموزشهایی است که با صداقت، شفافیت و تعهد در اختیار ما قرار دادهاید.
از شما سپاسگزارم برای شجاعتتان در بیان حقیقت، برای صبرتان در آموزش و برای وفاداریتان به مسیری که خودتان در آن زندگی میکنید.
پروژه «درک عمیقتر قوانین خداوند» برای من نه یک آغاز تازه بلکه تعمیق یک فهم قدیمی است فهمی که هرچه جلوتر میرود، سادهتر، عمیقتر و واقعیتر میشود.
با آرزوی تداوم این جریان آگاهی
و با قدردانی از حضورتان در مسیر زندگیام.
با احترام و سپاس
بخش دوم:
گام اول
مفهوم مشیت و”خواست خداوند”ازدیدگاه خداونددرقران
■درک عمیقتر قوانین خداوند
از توهم توکل تا زیستن هماهنگ با مشیت الهی
مقدمه:
سالهاست که بسیاری از انسانها نام خدا را بر زبان دارند اما زندگیشان نشانی از حضور قانونمندخداندارد دعا میکنند ذکر میگویند«انشاءالله» تکرار میکننداما در عمل زندگیشان پر از آشفتگی، تکرار خطا و احساس قربانیبودن است.
آنچه مسیر زندگی انسان را متحول میکند نه صرفاً باورذهنی به خدا بلکه
قوانینی که بیتبعیض، ثابت و تغییرناپذیرند.
درک عمیقتر قوانین خداوند یعنی خروج از خرافه گرایی، احساسزدگی و توجیهگری وورود به زیستی آگاهانه، مسئولانه و هماهنگ با مشیت الهی.
●مشیت الهی؛ قانون کلی و بدون تغییر جهان
یکی از بزرگترین سوءبرداشتها درباره خداونداین تصور است که خدا دائماً در حال تصمیمگیریهای شخصی و لحظهای برای انسانهااست گویی هر روز نظرش عوض میشود به یکی لطف میکند و دیگری را محروم میسازد.
درحالی که خداوند جهان را بر اساس قوانین دقیق بنا کرده است همانگونه که قانون جاذبه برای همه یکسان عمل میکندقوانین روانی، ذهنی، رفتاری و هستیشناختی نیز برای همه انسانها یکساناند.
خداوند:
• تصمیمگیرندهی جزئیات زندگی ما نیست
• مداخلهگر احساسی نیست
• قانون را بهخاطر خواهش یا دعا تغییر نمیدهد
او قانون را وضع کرده و انسان را مختار گذاشته تا یا هماهنگ باان زندگی کند یا هزینه ناهماهنگی را بپردازد.
●دام خطرناک «فقط حرفهای قشنگ زدن»
یکی از آفتهای جدی مسیر معنویت، زیباسازی کلام بدون تغییر رفتاراست.
جملاتی مانند:
• توکل کن درست میشه
• خدا بزرگه
• همه چی دست خداست
اگر بدون شناخت قانون و بدون عمل گفته شوند نهتنها کمکی نمیکنند. بلکه مانع رشد میشوند.
حرف قشنگ زدن ذهن را آرام میکند اما زندگی را “تغییر” نمیدهد.
قانون خداوند به «حرف» واکنش نشان نمیدهد بلکه به هماهنگی عملی واکنش نشان میدهد.
معنویت واقعی زیبا حرف زدن نیست.
●«انشاءالله» نه یک آرزو، بلکه یک قانون
در فرهنگ عمومی «انشاءالله» یعنی:
«اگر خدا بخواهد»
اما این ترجمه ناقص و حتی گمراهکننده است.
معنای دقیقتر و عمیقتران این است:
یعنی:
• اگر رفتار، فکر،باور،فرکانس و انتخاب در مسیر قانون باشد.
• اگرانتخاب وتصمیم ما تضادی با نظام الهی نداشته باشد.
آنگاه «انشاءالله» محقق میشود.
پس «انشاءالله» تعلیق مسئولیت نیست.
بلکه دعوت به مسئولیتپذیری عمیقتر است.
●خداوند برای ما تصمیم نمیگیرد
یکی از رهاییبخشترین فهمها واگاهیهادر مسیر توحیدکه اموختم این است که:
او مسیر را مشخص کرده قوانین را وضع کرده اما:
• انتخاب با مااست
• جهتگیری بامااست
• “نتیجه “محصول انتخاب مااست
وقتی این اصل مهم را بفهمیم ودرک کنیم:
• از احساس قربانیبودن خارج میشویم.
• ازگلایه مندبودن از خدا دست میکشیم.
• قدرت را به زندگیمان بازمیگردانیم.
• خداوند نه مانع خوشبختی مااست و نه عامل بدبختی ما.
●ابلاغ پیام؛ نه اجبار به فهم
یکی دیگر از اصول مهم در مسیر آگاهی این است که خداونددرقران بارها به پیامبران یادآوری کرده :
انسانها در سطح آمادگیهای متفاوتی قرار دارند.
کسی که آماده شنیدن باشد:
• پیام را میشنود
• آن را جدی میگیرد
• در زندگیاش به کار میبرد
اما کسی که آماده نیست:
• حتی اگر هزار بار هم توضیح بدهی
• یا تمسخر میکند
• یا مقاومت نشان میدهد
○قدم اول هدایت؛ پذیرش عجز
هدایت از جایی شروع میشود که انسان بپذیرد:
من نمیدانم.
من کافی نیستم.
من به هدایت نیاز دارم.
تا زمانی که انسان خود را داناوعقل کل بداند.
هیچ نوری وارد زندگیاش نمیشود.
عجزدرمقابل خداوندنشانه:
• ضعف نیست
• شکست نیست
• بلکه دروازهی ورود به آگاهی است
خداوند با کافران ومتکبران بحث نمیکند.
با پذیرندگان حقیقت راه میایدوانهاراحمایت میکند.
○اصل اساسی آموزش؛ اول خودت عمل کن
یکی از قوانین سختگیرانه جهان این است:
آموزش بدون عمل، بیاثر و حتی مخرب است.
کسی که میخواهدچیزی رابه دیگران ثابت کندیااموزش دهداماخودش به
ان اموزههاعمل نکند.
• نهتنها دیگران را رشد نمیدهد
• بلکه اعتبار پیام واموزش را نابود میکند.
در مسیر الهی:
• زندگی ما، پیام مااست.
• رفتارما، آموزش مااست.
• نتیجهی زندگی ما، سند صداقت مااست
○جمعبندی؛ نشستن روی دوش خدا
وقتی قوانین خداوند راشناختم و با آنها هماهنگ شدم :
• مقاومت از زندگیام حذف شد.
• اضطراب جای خود را به اعتمادداد.
• تلاش تبدیل به لذت شد.
در این نقطه بودکه:
نه ازروی تنبلی وفرارازمسئولیت.
بلکه برای حرکت هماهنگ با جهان هستی وهم جهت شدن بامسیرالهی. اینجابود که زندگی ام روان شد.
مطالبی که با جان دل نوشتید… با جان دل خواندم و قطعه ی از آتشی زیر خاکستر در وجودم روشن شد… چه کلمات و جملاتی… انگار برای من نوشتید… سردرگمی ها و روزمرگی ها همانند تور ماهیگیری مارا اسیر خود میکند… تلاش می کنیم تا آزاد شویم و بعد از سختی و آزادی .. باز با تعلل و جدی نبودن همانند ماهی های گیج در تور روزمرگی مجدد به دام می افتیم و فشارها دوباره می آیند…
به این مرحله رسیدم که عاجز و ناتوانم… هیچ دانش و علمی از الان و آینده م ندارم.. فقط و فقط یاری رب العالمین میخوام و بس… هدایتش را میخوام چون شبیه آدم در بیابان برهوتم در تاریکی شب و فقط به نوری در دوردست چشم دوختم و با ذوق به سوی او قدم برمیدارم..
نوشتهات را نه فقط با چشم که با دل خواندم… و راستش را بخواهی حس کردم این کلمات از جایی فراتر از ذهن آمدهانداز جایی که انسان دیگر نقابی ندارد و با تمام ناتوانیاش رو به آسمان ایستاده است.
همانجایی که آدمی میفهمد هرچه بیشتر دستوپا زده بیشتر در تور پیچیده و هرچه بیشتر به «خودش» تکیه کرده خستهتر شده است.
اینکه به ناتوانی رسیدهای نه نقطه ضعف است و نه شکست به گمان من این دقیقاً همان نقطهی شروع است. جایی که انسان از توهم دانستن از ادعای کنترل و از غرور«خودم بلدم» پایین میآید و برای اولینبار واقعاً جا باز میکند تا خدا وارد شود.
ما اغلب سالها دعا میکنیم اما در دلمان را نیمهباز میگذاریم هنوز میخواهیم فرمان دست خودمان باشه ووقتی زندگی دوباره ما را به تور روزمرگی و فشار میاندازد تعجب میکنیم که چرا سبک نشدیم.
اعتماد به خدا؛ به نظرم یک حس شاعرانه یا جملهی زیبا نیست یک تمرین روزانه است. تمرین رها کردن کنترل، درست در جایی که ذهن فریاد میزند: «اگر ول کنی، همهچیز خراب میشود»
اما تجربهی بسیاری از ما نشان داده که اغلب دقیقاً همانجا که رها کردیم مسیر روشن شده است. نه اینکه مشکلات ناپدید شوند بلکه دیگر ما در برابرشان تنها نیستیم.
تمثیلی که از بیابان و نور گفتی بسیار زنده و حقیقی است. شاید نکتهی ظریفش این باشد که ما لازم نیست تمام مسیر را ببینیم کافیاست همان یک قدم بعدی را به سمت نور برداریم. خداوند معمولاً نقشهی کامل را به ما نمیدهد اما اطمینان قدم بعدی را چرا.
و چه بسا اگر همهی راه ومسیررا میدیدیم اصلاً جرأت حرکت کردن نمیکردیم.
من هم مثل تو بارها تجربه کردهام که بعد ازرهایی دوباره به دام افتادهام نه عمدا، بلکه از سر فراموشی. فراموشی اینکه این دل بدون اتصال خیلی زود دوباره اسیر عادت و شلوغی میشود.
شاید راهش این نباشد که خودمان را سرزنش کنیم بلکه هر بار آرام و بیقضاوت برگردیم به همان نقطهی اعتماد:
«خدایا؛ من نمیدانم… تو میدانی»
و همین جمله اگر از دل بیایدخودش یک در بزرگ است.
به گمانم خدا از ما قهرمان نمیخواهد انسان صادق میخواهد. انسانی که وقتی خسته است اعتراف کند وقتی گیج است پنهان نکندووقتی زمین خوردبهجای نقاب زدن دستش را بالا بگیرد.
اینجاست که هدایت نه بهعنوان مفهوم بلکه بهعنوان تجربه وارد زندگی میشود.
از نوشتهات ممنونم نه فقط برای زیبایی کلمات بلکه برای صداقتی که در آن جاری بود. همین صداقت خودش نشانهی روشن بودن همان نور دوردست است.
امیدوارم قدمهایت حتی اگر آهسته همواره در مسیر اعتماد باشدو اگر روزی باز هم تورروزمرگی دوردلت پیچیدبدانی که راه بازگشت همیشه هست… و خدا؛ همیشه نزدیکتر از آن است که فکر میکنیم.
آقای اصغر ابراهیمی عزیز بخدا امروز صبح زود تعدادی از کامنت ها رو در این پروژه ی جدید خواندم ولی کامنت شما رو چندین بار خواندم
به نکات جالبی اشاره کردید که درک منو از قوانین بیشترکردؤاقعا تحسبن تون میکنم بخاطر تک به تک جملات این کامنت زیبا و پر محتوا تون ..
اینکه در مورد استاد نوشتید
شما خداوند را از یک مفهوم انتزاعی ذهنی به یک حقیقت قابل درک و تجربهپذیر تبدیل کردهایداین درک ایمان مرا عمیقتر، آرامش مرا پایدارتر و مسئولیتپذیری مرا در برابر زندگی بیشتر کرده است
البته به نکات بسیار جالب دیگری هم اشاره کردید که اگه بخوام اینجا بنویسم خیلی طولانی میشه مثل تمام کامنت هام که آنقدر طولانی میشه که خواندن آن در حد حوصله ی تمام دوستانم نیست !!!!! خودمم از اینکه کامنت هام طولانی میشه خنده ام میگیره !!!! هر دفعه بخودم نهیب میزنم که کوتاه بنویسم ولی باز هم طولانی میشه !!
نکته جالب دیگری که نوشتید و دوست داشتم اینجا بگم این بود که …
بقول شما
پروژه «درک عمیقتر قوانین خداوند» برای من نه یک آغاز تازه بلکه تعمیق یک فهم قدیمی است فهمی که هرچه جلوتر میرود، سادهتر، عمیقتر و واقعیتر میشود
آقای اصغر ابراهیمی عزیز واقعا کامنت شما یکی از آن کامنت هایی بود که امروز صبح چندین بار خواندمش و الان دیگه هوا روشن شده و محل طلوع خورشید صورتی شده چقدر زیباست !!!
و به من کمک کرد که درک بهتری از این پروژه جدید داشته باشم تا بتونم درک کنم که
اگر بدون شناخت قانون و بدون عمل گفته شوند نهتنها کمکی نمیکنند. بلکه مانع رشد میشوند
حرف قشنگ زدن ذهن را آرام میکند اما زندگی را “تغییر” نمیدهد
آقای اصغر ابراهیمی عزیز واقعا ممنون و سپاسگذارم که با خواندن کامنت زیبا و پر محتوای شما به درک و آگاهی بیشتری هدایت شدم و نشانه ها و هدایت های الهی امروزم رو از کامنت شما دریافت کردم ممنون و سپاسگذارم!!!
بهترینها رو از خدای قدرتمندم برای شما دوست عزیز آقای اصغر ابراهیمی و پرسیلا نازنین زوج عزیز و گرامی وموفق سایت مون و همه مون خواستارم در هر شرایطی پر انرژی در مدار مومنتوم مثبت وصل باشید به انرژی منبع الهی
یعنی بازم دارم روی مومنتوم مثبت حرکت میکنم و خدا میدونه که چه نشانه ها و هدایت هاو نتایج و پاداش های دیگری در انتظارمون هست
و با آرزوی صبحی روشنتر از طلوع صورتی زمستان برای شما بانوی آگاه و دلنواز؛
خواندن پاسخ پرمهر، صادقانه و سرشار از حضور قلب شمابرای من فقط خواندن یک کامنت نبود
یک تجربه بود…
تجربهای از دیدن انسانی که «میبیند»، «میشنود» و مهمتر از همه درک میکند.
از همان سطرهای اول گرمای توجه شما را حس کردم توجهی که از جنس تعارف و کلمات زیبا نیست بلکه از جنس حضور است. اینکه نوشتهاید کامنت را چندین بار خواندهاید برای من نشانهی احترام عمیق شما به معناست نه صرفاً به نوشته و این دقیقاً همان چیزیست که این پروژه بر آن بنا شده:
دیدن ودرک معنا، نه فقط شنیدن کلمات
اینکه اشاره کردید نوشته باعث تعمیق درک شما از قوانین شده برای من بزرگترین پاداش بود.
چون اگر قرار باشد کلامی نوشته شود و تنها ذهن را سرگرم کندرسالتش ناتمام مانده است.
اما وقتی نوشتهای بتواند «درک» راتاحدی حتی اندک جابجا کند یعنی در مسیر قانون حرکت کرده است.
همانطور که خودتان زیبا گفتید:
حرف قشنگ، ذهن را آرام میکند
اما فهم درست است که زندگی را تغییر میدهد.
خانم رویای عزیز
این پروژه برای من هم همانطور که شما دقیق و ظریف دریافتیداغاز یک مسیر جدید نیست بلکه عمیقتر شدن در مسیریست که سالهاست شروع شده.
مسیری که هرچه جلوتر میرویم پیچیدهتر نمیشودبرعکس سادهتر، شفافتر و واقعیتر میشود.
قوانین الهی همیناند؛
•سادهاند، اما سطحی نیستند
•عمیقاند، اما پیچیده نیستند
و تنها زمانی کار میکنند که شناخته ودرک شوند.
از توصیف زیبای شما از لحظهی طلوع خورشید بسیار لذت بردم ان تصویر صورتی اسمان برای من نماددقیقی از همین گفتوگو بود
(من هم دقیقا روزگذشته قبل ازطلوع آفتاب ازخواب بیدارشدم وطبق عادت روزانه ام بلافاصله پرده راکنارزدم وطلوع زیبای خورشیدراتماشاکردم شگفت انگیزبود هاله ای ازرنگها محل طلوع خورشیدرا احاطه کرده بود.این زیبایی منحصربفرد درطول روزذهنم رامشغول کرده بودتااینکه کامنت زیبایی شمانازنین راخوندم ودوباره ان لحظه زیبای صبحگاهی برام زنده شد.)
وقتی درک در حال طلوع است جهان هم رنگ عوض میکند.
نه بهخاطر تغییر بیرون بلکه بهخاطر تغییر نگاه.
اینکه نوشتهاید کامنتهایتان طولانی میشود و با خنده از آنها یاد کردهاید برای من بسیار آشنا و دوستداشتنی بود. چون وقتی معنا جاری میشود کلمات خودشان راه را پیدا میکنند. طولانی بودن از سر اضافهگویی نیست از سر جوشش است و چه زیباست جوششی که از اتصال به منبع میآیدنه از تلاش ذهنی.
من صمیمانه سپاسگزارم از اینکه نوشتید کامنت من یکی از نشانهها و هدایتهای الهی روزتان بوده است. باور دارم که این ارتباط دوطرفه است
همانطور که شما نشانه دریافت کردیدمن هم تأیید گرفتم که مسیر درست است.
قانون همیشه اینگونه عمل میکند:
وقتی در مدار درست حرکت میکنیم نشانهها شروع به صحبت میکنند.
برای من و پرسیلای عزیزم آرزوهای زیبایی فرستادید که از دل برآمده بود و بیتردید به دل نشست. از صمیم قلب قدردان این مهر و انرژی پاک شما هستم و برای شما نیز بهترینها را خواستارم
آرامش عمیق.
وضوح دردرک.
استمرار در مومنتوم مثبت.
و بله…
وقتی روی مومنتوم مثبت حرکت میکنیم
قانون؛ پاداش خودرا رانشان میدهد
دیر یا زود
اما حتماً
خودش را نشان میدهد.
با همان جملهی قدرتمندی که نوشتید پاسخ راتمام میکنم
جملهای که فقط شعار نیست بلکه انتخاب آگاهانهی یک مسیر است:
بسیار سپاسگزارم از اینکه با بیان دیدگاه خود و با این رد پای زیبا، مفاهیم الهی موجود دراین فایل زیبا را بار دیگر، و به شکلی تاثیر گذار، به اشتراک گذاشتید.
از لطف و نگاه پرمهر شما صمیمانه سپاسگزارم. بازخورد ارزشمندتان برای من بسیار دلنشین و الهامبخش بود و خوشحالم که این بیان توانسته مفاهیم عمیق الهی مطرحشده در فایل را بار دیگر به شکلی اثرگذار یادآوری کند.
بهگمان من، درک قوانین الهی فراتر از دانستن ذهنی است مسیری است برای دیدن آگاهانهتر و زیستن مسئولانهتر. اگر نوشتهای توانسته پلی میان این مفاهیم و دل مخاطب ایجاد کند بیتردید ریشه در خود حقیقت این آموزهها دارد که همواره زنده و جاریاند و هر بار از زاویهای تازه خود را نشان میدهند.
همراهی و توجه شما نشان میدهد که این مسیر، مسیری فردی و درعینحال جمعی است جایی که هر نگاه و هر ردپا میتواند فهم را عمیقتر و راه را روشنتر کند. چنین گفتوگوهایی به ما یادآور میشود که مفاهیم الهی زمانی معنا مییابند که در تجربه و زندگی روزمره جاری شوند.
از حضور آگاهانه و بیان گرم شما سپاسگزارم و امیدوارم این هماندیشیها ادامه داشته باشد تا با درک عمیقتر قوانین خداوندارامش، بینش و هماهنگی بیشتری را در زندگی خود تجربه کنیم.
سلام و وقت بخیر خدمت استاد عباسمنش بزرگوار و دیگر اعضای محترم سایت سوالی در خصوص ((موضوع فایل درک عمیق تر قوانین خداوند مشیت الهی ،خواست خداوند)) پیشاپیش سپاسگزارم بابت وقت ارزشمندی که میزاربد و پاسخ میدید سوال اینه :
وقتی طبق مشیت الهی اتفاق بدی برای شخصی می افتد مثلا زندان رفتن شخصی و اتفاقا ،وقتی سبک زندگی رفتارها ذهنیت ها و اعمال اون شخص رو از دور رصد میکنی کسی که با قانون آگاه است میفهمه بدهکار شدن و زندان رفتن حداقل بلایی هست که باید سرش بیاد
خب وقتی طبق مشیت الهی اتفاق زندگی یک شخص زندان رفتن میشود
چه کار باید کرد اینجا بازی تمام میشود؟
توکل ،صبر،دعا، برای کسی است از قبل اعمال درست فرستاده و اگر هم اتفاق به ظاهر بدی بیفتد آن شخص با توکل صبر دعا ،اقداماتی که بهش الهام میشود خب صدرصد خداوند احابتش میکند و انشالله برای او واقعا معنا دارد او میداند بندگی اش را درست انجام داده است
اما کسی که بندگی نکرده اعمال درستی نفرستاده و و انشالله میگوید و نتیجه اش بد تر و بدتر میشود و هیچگاه هم هدایت را نمیپذیرد و انگار گوش های او کرد است
باید رهایش کرد تا طبق مشیت الهی به قعر جهنم برود در حالی که خودش در ناآگاهی کامل هنوز منتظر معجزه ای از جانب خدا باشد و هرگز ذره ای نخواهد این خودِ بی خودی أش را بهبود ببخشد و افکار درست تر کانون توجه درست تر ایمان درست تر نیت های الهی تر وووووو…..داشته باشد؟!
و فقط همینطور بنشیند تا کاملا نابود شود و بنظر میرسد این کار برایش راحت تر است تا اینکه بخواهد ذره ای انگشت اشاره به سمت خود ببرد و خودش را اصلاح کند .
و مثال داستان نوح پسرش طبق مشیت الهی غرق شد این دردناک نیست چون ما انسان ها به هم یک اتصالات عاطفی داریم مثلاً پسر نوح غرق شد آیا نوح از پیش چیزی فرستاده که باعث شد رنج از دست دادن فرزند و داشتن فرزند ناخلف رو داشته باشه.
یا طبق مثال بالا اگر من بندگی خدا رو کرده باشم و همسرم نه و طبق مشیت الهی همسرم به زندان بره خب رنج زندان رفتن او روی من و فرزندانم تاثیر میگذاره
من شاید تا جایی ایمان خودم رو حفظ کنم بگم خب من نجات پیدا میکنم ولی این نجات پیدا کردن تلخ نیست بنظرتون؟خودش چالش بزرگ نیست ؟
مثلا برای نوح این دردناک و رنج آور نبود که پسرش نجات پیدا نکرد حالا نوح نجات پیدا کرد غرق در نعمت شد خب چه فایده
آیا اینجا باید تسلیم بودن رو عالی بلد باشیم و اجازه بدیم بعد از بندگی هر چه پیش آید خوش آید بشه و رنج ها از وجودمان گذر کنند و بگیم خب بپذیر طبق مشیت الهی پسرم همسرم نباید نجات پیدا میکرد .
یه جورایی این موضوع سخته،این مشیت الهی خیلی قدرتمند هست و واقعا به تو هیچ بودن و ضعفت رو نشون میده میگه خودت رو میتونی نجات بدی اما خواهر برادر فرزند شوهر نه
در صورتی که زندگی با نجات همه معنا پیدا میکنیه
نمیدونم میتونم دقیقا با حرفام سوال اصلی که دارم رو برسونم یا نه سردرگم شدم .
یه جورایی هم احساس رهایی و خوشبختی هستم هم احساس رنج
بهر حال من با فرزندم نداره
نوح دلش میخواست فرزندش نجات پیدا کنه این خواسته نوح بود اما این مشیت الهی اجازه نداد چون مشیت الهی شوخی ندارم چون قانونه مثل قانون جاذبه …
من چطوری با این مشیت الهی کنار بیام پذیرش این موضوع سخته مخصوصا وقتی هیچ جوره نمیشه انکارش کرد مثل این میمونه من تاریکی رو قبول نکنم چون رنگش رو دوست ندارم و بیام بپرسم من میدونم این تاریکی هست باید باشه جز مشیت الهی هست ولی من بگم آخه من نمیخوامش وقتی نمیخوامش چه کنم
سوالتون رو اینجوری میشه برداشت کرد که مشیت الهی ممکن است به نفع بعضی ها باشه و به نفع بعضی ها نه… چون اشخاصی دارن لذت میبرن و اشخاصی دارن زجر میکشن و انسان ها بخاطر عواطف انسانی شان نمیتونن راحت از کنار این موضوع رد بشن…
مستندها نگاه میکردم که جوجه قوی، جوجه ی ضعیف را از لانه به پایین پرت میکرد… شیری فرزند حیوانی دیگر را می درید… و اوایل با خود میگفتم… چ حیات وحش نامردی… بعد دیدم میگویم وحش… چون دنیای حیوانات با ما انسانها متفاوت است.. آنها برای بقا میجنگن و ضعیف ها زنده نخواهند ماند..
ما انسان ها.. قدرت انتخاب داریم… قدرت ساختن زندگی و قدرت اصلاح خودمان را داریم… وقتی میبینیم یک شخص یا کودک برای پیشرفت تلاش میکنید و هر روز نسبت به دیروزش قوی تر و موفق است.. میتوان فهمید برای تغییر تلاش میکند
اما بعضی اشخاص به قول استاد بارها چک و لگد این روزگار را خوردن و هر دفعه بی تفاوت گذشتن و اهمیت ندادند.. این اشخاص از درون نپذیرفتن و نمی پذیرند که باید تسلیم باشند، در مسیر درست قدم بردارند و نمی خواهند تغییر کنند..و تا خودشان نخواهند ما که هیچ.. خداوند هم برایش کاری نمیکند..
یاد داستان آن مادری افتادم که برای فرزند معنادش دعا میکرد، نذری میداد که ترک کند و به زندگی عادی ش برگردد.. اما غافل از اینکه آن پسر در خفا و دور از چشم مادر مواد مخدر استفاده کرد و در آخر جان داد..
من جسارت کردم و پاسخ دادم . این درک من از سوال شما بود و خواستم با اجازه استاد پاسخ بدم
یه مدته به این فکر میکنم که انگیزه واقعا ازکجا میاد.
نه اون انگیزه های هیجانی که با یه ویدیو یا یه جمله قشنگ راه میفته وفرداش میخوابه؛
بلکه اون انگیزه ای که حتی وقتی اوضاع داغونه، تو رو سرپا نگه میداره… یجور انگیزه ای که به آگاهی چسبیده .
از همونایی که محتاج تشویق نیستن
محتاج فشار نیستن ، حتی محتاج امیدهای بزرگ نیستن.
انگیزه ای که از معنا میاد.
راستش این فکر، بعد از دیدن یه عکس تو ذهنم قفل شد.
عکسی که خیلی زود تو آلمان پخش شد.
یه عکس معمولی؛ دو نفر نشستن کنارهم تو قطار.
بدون لبخند خاصی، بدون ژست عجیب، خالی از داستان عاشقانه.
ولی یه چیزی تو اون عکس بود که آدم رونگه میداشت.
چند وقت بعد فهمیدم مجله معروف «در اشپیگل» هم روی همین عکس مکث کرده.
شروع کرده بودن به تحقیق. درباره بازیگرمعروف نه،
درباره اون پسر جوونی که کنارش نشسته بود؛
یه مهاجر هندی.
ردش رو گرفتن، رسیدن به مونیخ.
و اونجا فهمیدن این پسر، غیرقانونی زندگی میکنه.
اقامت نداره. کار درست حسابی نداره.
هر روز بااسترس سوار قطار میشه. باجیب خالی. با آینده نامعلوم.
یه خبرنگار ازش پرسید: «میدونستی کنار کی نشسته بودی؟
اون دختر، میزی ویلیامزه. ==>> قهرمان یه سریال جهانی.
میلیونها نفرحاضرن فقط یه سلفی باهاش بگیرن.
تو چرا هیچ واکنشی نشون ندادی ‼️‼️»
پسرخیلی ساده جواب داده بود: «وقتی اجازه اقامت نداری،
وقتی حتی یه یورو تو جیبت نیس، وقتی هر روزت با ترس رد میشه، دیگه مهم نیس کی کنارت نشسته.»
این جمله رو که خوندم، یه چیزی تو دلم وول خورد.
ازجنس ترحم ؟؟؟ نـــــه . از جنس شناخت.
این آدم، انگیزه ش از بیرون نمیومد.
از تحسین… از مقایسه… از دیده شدن … هم نمیومد. اون فقط داشت زندگی میکرد؛ در حد توانش، درحد هماهنگی با واقعیت ==>> و اینجور موقع هاست که مفهوم «معنا» خودش رو نشون میده.
ما خیلی وقتها فکرمیکنیم انگیزه یعنی: هدف بزرگ
رویاهای درخشان… نتیجه های هیجان انگیز ‼️
ولی توی یکی از مقالات میخوندم : پایدارترین نوع انگیزه،
از پاداش بیرونی نمیاد، و ازفشار درونی و بیرونی هم نمیاد،
بلکه از همخوانی درونی با معنا و ارزشها، میاد. یعنی وقتی کاریکه میکنی، با واقعیت زندگیت، با شرایطت، و با قوانین جهان هماهنگه.
استاد عباسمنش اینو با یه کلمه ساده تر میگن: مشیت.
مشیت یعنی قانون کلی و بــــــــــدون تغییرِجهان.
نـــــه آرزو، نـــــه دعاهای صرفا زبانی،
نه «ان شاءالله»هایی که فقط برا دل خوشیه.
ان شاءالله یعنی: اگه با قوانین خـــــداهماهنگ باشه.
اون پسر هندی ==> نه شعار میداد، نه حرف قشنگ میزد،
نه وانمود میکرد حالش خوبه. اون فقط واقعیت رو پذیرفته بود. این پذیرش ==>> همون قدم اول هدایت بود:
پذیرفتن عجز، پذیرفتن نیاز.
نه به شکل ناله، بلکه به شکل صداقت.
اشپیگل ، تحت تاثیر همین صداقت قرار گرفت.
دلشون نسوخته بود ؛ فقط دیدن این آدم، داره بدون نقاب زندگی میکنه.
🟣 بهش پیشنهاد کار دادن. یه شغل ساده: پستچی.
حقوق ماهی 800 یورو. رویایی و لاکچری هم نبود .
ولی همون قرارداد کاری، براش اقامت قانونی آورد.
یعنی زندگی ==> دقیقـــــااز همونجایی که فکر نمیکنی،
اینجا یه نکته خیلی مهمه ==> خـــــدا برای هیچکس تصمیم نمیگیره. خدا مسیر رو گذاشته. قانون رو گذاشته.مشیت رو مشخص کرده. این ما هستیم که یاباهاش هماهنگ میشیم، یا مدام باهاش دعوا میکنیم.
اون پسر، با شرایطش هماهنگ بود. نه جنگید، نه نقش بازی کرد ==> مسیر هم ، جوابش رو داد.
⭕️ این داستان یه هشـــــدار هم داره.
دامی خیلی خطرناک به اسم: «فقط حرفهای قشنگ زدن».
اینکه آدم بگه: همه چی خوبه ؛ انرژی مثبتم بالاست ؛ ایمان دارم ؛ ولی در عمل، نه واقعیت رو بپذیره، نه قدم واقعی برداره.
معنا، تو عمل شکل میگیره؛ نـــــه تو جمله ===> اول خودت بهش عمل کن.
■ اون پسر، هیچ چیزآموزش نمیداد؛ ولی زندگیش، پیام بود.
و این میرسه به یه اصل دیگه: ابلاغ پیام مهمه، نـــــه فهموندن به بقیه.
● لازم نیس کسی روقانع کنیم. اگه آماده باشه، خودش میشنوه… اول خودمون باید رهــــــــــا باشیم .
وقتی به این داستان فکرمیکنم، میفهمم انگیزه واقعی،
اون انگیزه ای هست که حتی تو بی نوری هم خاموش نمیشه.
چون از معنا تغذیه میکنه | از هماهنگی | از صداقت با خود.
● از هیجان و از وعده هم نه ==>> شاید به همین دلیله که بعضی آدما، بااینکه هیچ ندارن،، نمی شکنن . و بعضی، با اینکه همه چی دارن، از درون خالی هستن.
🟢 من اینو بعنوان یه قصه الهام بخش ننوشتم، بعنوان یک توصیه هم همینطور . نوشتم چون باور دارم: وقتی آدم با مشیت هماهنگ میشه ===>>> حتی قطارهای شلوغ، حتی جیب خالی، میتونن سکوی شروع باشن.
و انگیزه، نه با فشار،
بلکه با معنا، برمیگرده.
~~~~~~~~
🪶 این نوشته دعوت به خوش خیالی نیس ، توصیه به صبر کورم نیست..
یادآوری اینه که وقتی آدم از دعوا باواقعیت دست برمیداره و بامشیت هماهنگ میشه، هدایت کم کم خودش رو نشون میده؛ نه لزوما اونطوری که ذهن ما میخواد، بلکه همونطوری که برای رشد ما لازمه.
🪶 من این مسیر رو نه از بالا، نه از دانستن، بلکه از زمین خوردن، مکث کردن و دوباره ایستادن نوشتم؛ با این باور که خدا راه رو پنهان نمیکنه، ماگاهی آماده دیدنش نـــــیستیم.
سلام و نور سکینه عزیز معلم خوب ِ سایت بهشتی . خیلی خوشحال شدم ازاحساسی که توی نوشته ت بود. با داستان اون پسره اشکت دراومده! ==>> یعنی متن همون جایی رو لمس کرده که باید = جایی که دل میفهمه، شاید ذهن بفهمه شایدم نفهمه. مهم نیس.
و آره… “پسره خودش بوده،” =>=> این موقع ها آدم میفهمه خدا با برچسبها وعنوانها کار نداره.
میدونی سکینه جان ، خدا نگاه نمیکنه کی هستی،
نگاه میکنه چقدر دلت حاضره.
اگه دل حاضرباشه، اگه یه ذره صدق باشه،
🟣 کار میده… راه میده… دستت میگیره :'(
ممنون که انگشتات رو تکون دادی ونوشتی “اینجا خدا روبهتر فهمیدم” ==>> بنظرم این بالاترین نتیجه ی ِ نوشته میتونه باشه.
منم شاکرم برای این آگاهی برای این اتصال
برای دلهایی مثل دل تو که راحت تاثیرمیگیره وجاری میشه.
جنس کامنت هاتون برای من طوریه که باید کلمه کلمه بخونم و بعد از هر جمله مکث می کنم تا درک کنم و هر بار و در هر کامنت شما درس می گیرم
ولی درس این کامنت احساسم رو بد کرد چون اونقدر حالم بد میشد از دیدن رفتار افراد نزدیک خودم که هیچی نیستن ولی وقتی توی فاتحه توی عروسی توی مسجد یا هر جایی یه آدم مهم کنارشون نشسته و بال درآوردن و با آب و تاب میومدن تعریف میکردن و این درحالیه که خودش به قول استاد تو زندگی اش هیچ غلطی نکرده و هیچ وقت به اندازه ی این پسر به فکر فرو نرفته که بگه من چرا یک بار هم نتونستم مسافرت برم نتونستم خونه ای بخرم نتونستم پس اندازی داشته باشم وووووو
سلام مینو جان ؛ممنونم از صداقتت و اینکه حست رو قشنگ گفتی. حسی که توصیف کردی خیلی قابل درکه. وقتی آدم این رفتارها رو میبینه، طبیعی هست که دلش بگیره و یِ جور بی عدالتی حس کنه. ولی یه نکته مهم این وسط هست که شایدآرومت کنه:
■ آدمها هر کدوم تو یه مرحله از آگاهی زندگی میکنن. بعضیا هنوز ارزش خودشون رو ازکنار کی نشستن و اسم کی رو میارن میگیرن، نه از درون خودشون. مهم هم نیستا. مهم اینه که من و تونباید بذاریم فرکانسمون غیرمثبت بشه.
اون آدمی که گفتی شاید ازبیرون پررنگ بِ نظر بیاد، ولی این پررنگی بیشتر شبیه سایه ست؛ با نـــــور عوض میشه و میـــــره.
ولی کسی که فکر میکنه، سؤال میپرسه، گاهی درد میکشه( تجربه ورشد میکنه) و دنبال فهمه ===>>> داره ریشه میسازه.
🟣 ریشه ها شاید دیده نمیشن، ولی همه چیز روی اونها می ایسته.
یه چیز دیگه هم هست:
⭕️ دیدن این صحنه ها اگه اذیتت میکنه، نشونه ضعف تو نیس؛ نشونه حساس بودن دلته. فقط حواست باشه این حساسیت تبدیل به مقایسه و قضاوت خودت نشه. مسیر تو قراره با عمق جلو بره، نه با نمایش.
خب همینکه داری میبینی، میفهمی و سوال داری، یعنی راهت جدا شده ===>> لازم نیس از بقیه جلو بزنی؛ فقط کافیه من و تو از نسخه دیروز خودمون جلوتر باشیم.
🟢 آرام باش مینو جان رفیقِ اصیل و ریشه دار ِ من
خـــــدا با آدمهای درحال فهمیدن، کار عمیق تری داره…
به نشردهندگانى (که حق را به نیکویى) نشر مى دهند سوگند.
پس آنان که به طور کامل (بین حق و باطل) فرق مى گذارند.
پس به القا کنندگان ذکر (و وحى به پیامبران).
براى (رفع) عذر یا هشدار و انذار.
همانا آنچه وعده داده مى شوید، واقع شدنى است.
سلام محسن جان ،رفیق بهشتی
وقتی دلنوشته ات که سراسر آگاهی بود خواندم ،آگاهیهای فایل نشانه امروزم هدفی انگیزه ساز برای امسال انتخاب کن در ذهنم مرور شد ،که استاد در اون فایل میگه هدف امسالت رو بزار شاد بودن وایمان داشته باش وقتی در مسیر درست باشی وروی باورهات کار کنی اتفاقات خودش رخ میده ، شرایط ،آدمها وارد زندگی ات میشن فقط تو باید با احساس خوب هماهنگ با اون خواسته باشی
محسن جان وقتی نوشتی خدا راه رو پنهان نمیکنه، ماگاهی آماده دیدنش نـــــیستیم.
گفتم دقیقا طبق آگاهی های همان فایل خداوند چیزی رو برای ما نمیخواد همه شرایط وامکانات لازم جهت خوشبختی مارو فراهم کرده اینکه ما بخواهیم خوشبخت بشیم یا بدبخت انتخاب خود ماست ،گاهی وقتها از سرناآگاهی نمیخواهیم مسیری رو انتخاب کنیم که به سعادت وخوشبختی ما ختم میشه
محسن جان رفیق بهشتی از صمیم قلبم ازت سپاسگزارم، مرسی که هستی ومینویسی
محسن جان آیه هایی که نوشتم از سوره مرسلات هست که قبل از نوشتن دیدگاه برایت خداوند مرا هدایت کرد نوش جونت رفیق بهشتی
برایت روزهایی سرشار از انرژی ، لحظاتی پر از خنده و عمری پر از سلامتی آرزو دارم. بهترینها لیاقت توست. همیشه شاد باشی
اوست خداى یکتا که معبودى جز او نیست، فرمانروا، منزّه از هر عیب، سلامت بخش، ایمنى بخش، مسلّط بر همه چیز، قدرتمندِ شکست ناپذیر، صاحب جبروت و کبریایى. منزّه است از هر چه براى او شریک قرار مى دهند.
سلام محسن جان ،رفیق بهشتی
میدونی دیشب که پاسخت رو خوندم میخواستم برات بنویسم ولی مقاومت کردم ولی در کل امروز هربار نیرویی میگفت آنچه که دیشب موقعه خواندن پاسخ رفیق بهشتی ات بهت گفتم رو براش بنویس
محسن جان واقعیت من وقتی دیدگاه رو برات نوشتم قصد اینو نداشتم که با آیات قرآن شروع کنم چون من غروب دلنوشته ات رو خوانده بودم وقتی خواستم دیدگاهی بنویسم گفت برو روی قرآن گوشی ات وچشمت رو ببند وسوره ای که انگشتت روش ثابت شد بنویس که سوره مرسلات بود
وقتی دیشب پاسخت رو خواندم حس کردم قلبم داره از جا کنده میشه منم همراه تو اشک ریختم از مهربانی وعظمت خداوند
همونجا گفت بنویس وعده خداوند حقه وخداوند هیچ وقت دیر نمیکند
آره محسن جان، گاهی وقتها فقط کافیه ما اعتماد کنیم وباور کنیم اتفاقات در بهترین زمان ممکن برامون رقم میخورد
من دیگه روم نمیشه بگم این آیه رو دیگه آخه چرا نوشتی… :'( چی شد نوشتی…
● فرو رفت از غمِ عشقت دَمَم دَم میدهی تا کی؟
دَمار از من برآوردی نمیگویی برآوردم
● شبی دل را به تاریکی ز زلفت باز میجُستم
رُخَت میدیدم و جامی هلالی باز میخوردم
● کشیدم در بَرَت ناگاه و شد در تابْ گیسویت
نهادم بر لبت لب را و جان و دل فِدا کردم :'( :'( :'(
سلام . وقتی نمیتونم حرف بزنم… یکی دو بیت حافظ به فریادم میرسه و بجام صحبت میکنه . لطفا کلمه به کلمه و آرام… بخونش… . ابیاتش زمینی نیست‼️
شاید حدود ده سال م بود… هفته ای چندبار میدیدم یه پیرمرد روشن چهره که شغلش کفاشی بود و گیوه میدوخت… موقع نماز… گاهی توی قنوت ش سه تا آیه آخر سوره حشر رو میخونه… ==> و این آدم از بعد از اون قنوت… کلا نمازش یه جور دیگه میشه . اشک امانش رو میبرید…
از بچگی با دیوان حافظ بزرگ شدم… شب ها قبل خواب یا تایم غروب که درسام تموم میشد… .
اما
از آخرین ماههای حیات اون پیرمرد…
تا الان…
هفته ای یکی دو شب…
🟨 در کنار باز کردن دیوان حافظ…
این سه آیه… میاد… میشینه…
چند دقیقه حرف میزنه باهام…
گاهی قوت قلب میده…
گاهی دلبری میکنه… و اشکمو در میاره
گاهی هم یه چیزایی رو گوشزد میکنه و… اشکمو در میاره
گاهی هم میچسبه به یک غزل حافظ و… دنیای جدیدی رو باز میکنه… اشک شادی در میاره…
… و میـــــــــــــــره… ؛ میره !!! به امید اینکه چند شب دیگه بیادش
● مرا میبینی و هر دَم زیادَت میکنی دَردَم
تو را میبینم و میلم زیادَت میشود هر دَم
من که اصلا نمیفهمم… اما فقط خود خـــــدا میدونه کجای کائنات… این سه آیه و بعضی ابیات حافظ به هم گره خوردن… مخصوصا این غزل‼️
شمارشش از دستم در رفته که چندبار این غزل رو خوندم… . شب یلدا برای چند نفری دیوان حافظ رو باز کردم، حتی تا شمال فلوریدا ، اما من ی که اصلا اونشب از فرط شلوغی نه حواسم به این آیات سوره حشر بود و اصلا این غزل در ذهنم خطور نمیکرد… ، مجدد توی فال یکی از رفقای همین سایت بهشتی این غزل دراومد و براش کامنت کردم… …و انگار خدا دوباره این سه آیه رو در گوش م زمزمه کرد و گفت فلان چیزو حواست باشه !! اللهاکبــــــــــر! فهیمه آخه دیگه چی بگم!
~~ ~~~
اما با این آیات سوره حشر… خیلی آرامش ها توی قلبم جا خوش کرد ؛ اونم وقت هایی که توی شدیدترین غربتها و فشارها و ابهامات بودم.
ممنون و سپاسگزارم بابت کامنتی که سرشار از آگاهی بود و نشانه برای من.
انگاری خداوند برقلب شما این آگاهی رو الهام کرد که بنویسید برای من
برای منی که مدت هاس همش به خدا می گم چرا انگیره مو نسبت به خیلی چیزااا از دست دادم.
چرا مثل سابق نمی تونم روی آموزش های استاد با تمرکز 100 در100 کار کنم چرا نمی تونم کامنت بنویسم.
خب وقتی با تمرکز 100 در100 رو این آگاهی ها کار نکنی. الهامی برقلبت نمی آد که بخواهد از انگشتان تو طراوت کند…
من هر روز صبح پای سیستم می نشستم پای کار تا ساعت 3 گاها تا4 بعدظهر همش فایل های استاد گوش می کنم
اماانگار عادت کردم به صدای استاد ولی خبری از کامنت خواندن و یا نوشتن که اون فایل ها نبود
ماه آذر ماه من هیچ قرار دادی نبستم و این خیلی رو اعصابم بود
تا اینکه دیشب.شب یلدا دور هم که بودیم.
خواهر زاده کوچیکم مامانش بهش چیزی گفت بود و قهر کرد بود من رفتم نازش کشیدم آوردم. توی این حین خواهر زاده بزرگم کیک خوب نبرید بود،جمع بهش گفته بود ایشونم ناراحت بود توی قهر بود که یهو برادرم گفت تو که ناز مهدیه کشیدی حالا برو ناز خواهرشم بکش که قهر کرده و من اهمیتی ندادم. یهو از این اهمیت ندادن من برگشت گفت من که آدم نیستم..نمی دانم چرا من گفتم. نبودی
همین یک کلمه باعث شد عصبی بشه و راحت منو مورد عنایت جمع قرار بده…
برادرم به من گفت تو مگه بچه ای که داری ….. خلاصه اگه عارفه قبل بودم منم جواب می دادم و قهر می کردم.
اما سکوت کردم.
پیش خودم گفتم اینم یه نشونه دیگه
نشانه ها یکی پس از دیگری از ماه پیش دارند می آن
به قول استاد چک لگدها دارن می آن
خدا مدام داره میگه پاشو بنده من پاشو
درست از اول ماه آذر ماه نشانه پشته نشانه
اما خبری از انگیزه که بلند بشم یاعلی بگم
مثل قبل کار کنم ندارم
منی که از مهرماه شروع کردم باشگاه رفتن رو
اما انگاری انگیزه کار کردن روی روحم رو یکبار از دست دادم
و مدام هم به خدا می گفتم خدایا چرا انگیزمو از دست دادم
خدایا چرا اینجوری شدم.
یه چند روز روی باورهای شرک زده و محدود کننده ام کار می کنم به محضی که قلب دلم آروم میشه انگیزه کار کردن از دست می دم.
بابت کامنت پراز آگاهی ت که نشانه ای برای من بود پاسخ به سوالات ذهنی من بود سپاس
اینجا کائنات معمولا انگیزه رو کم میکنه . نه برای تنبیه، برای اینکه توجه آدم بره از “زیاد انجام دادن” بـــــه “درست بودن”.
ماجرای یلدا وسکوتت خیلی معنی داشت. اینکه جواب ندادی، قهر نکردی، واکنش نشون ندادی ==>> پس یه جای عمیق تری از تو بیدار بوده، حتی اگه خودت هنوزحسش نکردی.
اینا همون نشونه هاست دیگه. رشد همیشه پر سر و صدا نیس، بعضی وقتها بی صدا اتفاق میفته.
بنظرم یه جمله رو یادت بمونه:
انگیزه وقتی میره که روح خسته ست، نه وقتی مسیر غلطه.
🟣 شاید الان لازم نیس بیشتر کارکنی ===> لازم ِ کمتر فشار بیاری و بیشتر اجازه بدی آنچه فهمیدی “زندگی” بشه.
اینکه گفتی هربار قلبت آروم میشه، انگیزه کم میشه ==>>> نشونه خوبیه؛ یعنی روحت دیگه باجنگ جلو نمیاد، با آرامش جلو میاد…. . الحمدلله… این مرحله، عمیق تر از قبلِ.
سلام به این فایلِ قشنگ که شب یلدا و شب تولدم اومد رو سایت و شد هدیه ی قشنگ تولدم:)
خدا رو هزار مرتبه شکر برای تولد قشنگ امسالم کنار مامان بابا
خدا رو هزار مرتبه شکر برای وجود لیلین قشنگ و ناز که اصن وجودش تمرکز بر زیبایی هاست
خدا رو هزار مرتبه شکر برای نعمت سلامتی و امکان لذت بردن از زندگی
خدا رو هزار مرتبه شکر برای ورودی های مالیمون و امکان خریدن چیزایی که دوس داریم، خریدن هدایای کریسمس و یلدا و تولد و سال نو و اینچیزا:)
خداروشکر برای این آفتاب قشنگ عالمتاب
خداروشکر که امروز از قبل طلوع خورشید بیدار بودم و اومدم پایین تنهایی نشستم کنار پنجره، در حال تماشای منظره ی زیبای طلوع، اول فایل نشانه روزانه م رو گوش دادم، بعدم این فایلِ هدیه ی تولدم، و شروع کردم کامنت نوشتن
خداروشکر برای تبریکهای خیلی زیبایی که گرفتم و هدایای زیبای تولدم
خدایا عاشقتم یه عالمه هرچی بگم بازم کمه
درس های این فایل برای من:
اینکه حرفای قشنگ بزنیم مهم نیست، اینکه عمل کنیم به اون حرفا مهمه
هرکی تو مسیر درست باشه هر اتفاقی بیفته به نفعشه
هرکی تو مسیر غلط باشه هر اتفاقی بیفته به ضررشه
ما فقط باید سعی کنیم تو مسیر درست باشیم، بعد دیگه باید مطمئن باشیم که نعمتها به ما داده میشود، و هر اتفاقی که برای ما بیفته به نفعمونه
ما از تغییر دیگران عاجز هستیم
و در تغییر خودمون توانا هستیم
خدا به همه تو هر مسیری که هستن کمک میکنه، تو همون مسیر هولشون میده
کُلاً نُمٍد، هٰوُلاء و هٰوُلاء
خدایا من میخوام تو مسیر درست، صراط مستقیم، مسیر هم جهت با خداوند باشم
میخوام در آغوش تو و رو دوش خودت سوار باشم
میخوام ظرفم بزرگ و بزرگتر بشه و از دریای آگاهی ها و هدایت های تو هِی بیشتر و بیشتر دریافت کنم
میخوام باور قلبی داشته باشم که خواسته های من برای تو اصلا زیاد نیستن، و آلردی موجود هستن، من فقط باید برم تو اون مدار قرار بگیرم
میخوام ذهنم رو باز بذارم، دست تو رو باز بدارم که از هر مسیری که خودت میدونی منو به خواسته هام برسونی
کمکم کن نخوام بچسبم به کویر، و تو کویر برنج بکارم
میدونم دشت و چمنزار و زمین حاصلخیز خیییییلی زیاده، منو هدایت کن به اون سمت
نسیم جان نازنینم سلام،سلام و سلامتی و نور و عشق ورحمت الله مهربان به قلب سلیم و روح توحیدی وصورت مثل ماهت…
الهی صدهزار مرتبه شکر برای حال خوبت،برای چشم هات که به دیدن خانواده روشنشده،برای قلبی که به سمت خدا باز شده،برای این ایمان وامید توکلت…
اول یک عذرخواهی که من اصلا توی به یاد آوردن تاریخ ها خوب نیستم،اینو فاطمه جان میدونه،منو ببخش بابت کم کاری و زود حاضری نزدن…
دوما تا کامنتت رو خوندم اومدم روی صفحه ی چتم با سمیه جان ویس بگیرم که به دستت برسونه اما یکسری اتفاقات افتاد که فهمیدم نه این راه درستش نیست،پس باید برای خودش کامنت بنویسم…
حقیقت اینکه بدون اغراق شما خیلی انسان تحسین برانگیزی هستی برای تک به تک قدم هایی که برای بهبود زندگی قشنگت برداشتی و این مداری که توش هستی پاداش خداوند مهربان به ایمان و جسارت و شجاعتته…
وقتی خودمو جای شما میزارم و از خودم میپرسم آیا من جسارت همچین مهاجرتی اونم ابتدا بدون بچه هام رو دارم؟!واقعا چه ایمان وتوکل وکنترل ذهنی میتونه این تصمیم گیری بزرگ رو رقم بزنه…؟نمیتونم به صورت قاطع بگم آره من میتونم،چون یک بار این کارو در اسکیل کوچیکتر انجام دادم ومتوجه شدم چرا خداوند انقدر به کسایی که مهاجرت کردن کردیت و اعتبار میده و تحسینشون میکنه…واقعا مهاجرت یک پله ی بزرگی از ایمانه و شما به تنهایی ثابت کردی با خدا میشه یک شیرزن مهاجر شد!هیچ کاری نشد نداره…
نسیم عزیزم ازت ممنونم که به این دنیا اومدی و این جهان رو جای قشنگتری برای زندگی کردی،برای ایمانت،برای توحیدت،برای استقامتت در مسیر درست،برای این زندگی قشنگی که خلقش کردی،برای مادری کردن هات،برای همه ی دلبری هات،قشنگی هات ازت ممنونم،از صمیم قلبم🩵
یک عالمه دوستت دارم و برات بهترین هارو آرزو میکنم.
قبلا به سمیه جان هم گفتم،وقتی شماها موفقیت جدید خلق میکنید من یک جوری ذوق میکنم که انگار خودم موفق شدم…برای همین با عشق دوست دارم ببینم که رشد کردی و موفق تر،شاد تر،سلامت تر و ثروتمندتر و عاشق تر شدی🩵
تولدت مبارک خواهرِ به چشم ندیده ولی به قلب،نزدیکم🩵
امسال ولی تنها تو آلمان شمع تولدم رو فوت کردم، هر سال کنار پدر و مادر و برادرهام و پسرم شب یلدا تولدم رو جشن میگرفتم. امسال شب یلدا پدرم آی سیو بستری شد، و 6 ماهه پسرم و ندیدم ولی همچنان دارم باقدرت پیش میرم کنترل ذهن خیلی خیلی سخته .
یه سلام گرم از ایتالیا تا ایرااان،امروز کریسمسه جاتون خالی تعطیلات شروع شده . دوست ایتالیاییم دعوتم کرد برای کریسمس و سال نو سفر به ایتالیا منم با اینکه پدرم مریض احوال بود و کلی دغدغه دیگه ولی قبول کردم دعوتشو بدون اینکه حرف مردم برام مهم باشه دیروز صبح حرکت کردیم اول اتریش شهر Innsbruck, رو دیدیم صبحانه خوردیم و برای ناهار ایتالیا بودیم و اولین پاستای ایتالیایی رو نوش جان کردیم تو یه
رستوران ایتالیایی مزه و شکل کاملا متفاوت از پاستا تو ایران،امروز هم ناهار و کنار خانواده ش امروز کریسمس رو جشن گرفتیم همه ایتالیایی حرف میزدند و من فقط،حدس میزدم چی میگن، البته دوستم برام ترجمه میکرد به آلمانی[دیگه چه شود ،،]ولی خیلی ایتالیاییها شبیه ایرانیا هستن مهمون نواز ، گرم و مهربون، هم با کلی غذای خوشمزه ازمون پذیرایی کردن هم بهم کادو دادن، بچه م و خانواده م پیشم نیستن ولی خدا بنده های مهربونش رو مامور کرده تا بهم عشق بدن . ازش سپاسگزارم….
بهت افتخار میکنم که انقدر پر قدرت داری قدم بر می داری بدون که تنها نیستی و من منتظر اتفاقات مثبت در زندگیت هستم من خودم پسر نوجوان دارم و میفهمم چقدر توانمندی
امیدوارم حال دلت عالی باشه، منم به داشتن دوستایی مثه شما افتخار میکنم، ولی اعتراف کنم استاد از من شخصیتی ساخته که یک جاهایی خودمم باور نمیکنم اینهمه تغییر اینهمه محکم بودن، واقعا انگار سارای جدید رو نمیشناسم کیلومترها فاصله س بین سارایی که فروردین سال 1400
با فایل دانلودی شروع کرد خرداد 1400 با قدم
اونموقع خیلی باترس با مهاجرت نگاه میکردم، به جدا شدن و پایان دادن رابطه ای که عمرم اسراف میشد فقط،
به اینکه یکروز آزادانه بتونم بدون ویزا کشورهای دیگه ر. ببینم فرهنگهای دیگه، مردم جدید ، با اینکه بتونم 6 ماه بچه مو نبینم، ولی همچنان برای آوردنش تلاش کنم
خدا هیچوقت دیر نمیکنه
آرزوهامون پشت در منتظر ورود هستن
من که به خیلیاشون رسیدم
مهمتر از همه ساراای جدید که از اون سارای پژمرده و دلمرده و ضعیف با اعتماد بنفس داغون ، متولد شد
با سلام خدمت استاد جان موحدم ومریم جان شایسته بانو
سلام صد سلام به شما نسیم جان عزیزم ،تولدت خیلی مبارک وپرتکرار باشه زیبا جان با احساس ،که بهترینی در مادری ،در مقام دختری وخواهری
خداروشکر که شجاعانه قدم های مهم وبزرگی در زندگیت برداشتی که الهی شکر به ترتیب نتایج دستاورد های پر خیروبرکتی بهمراه داشته عزیزدلم.چقدر خوشحالم که افتخار دیدارت رو در منزل سمیه جانم بطور تصویری داشتم .
امیدوارم که قلب مهربونت پراز نور خدا وراهت همواره روشن باشه .
به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم
سلام عزیزان جان
الهی صد هزار مرتبه شکرررررررررت
نیت میکنم که با اخلاص و پاکی دل صلوات امروزم را همواره به جا میآورم قربه الی الله
خدایا شکرت چه همزمانی های عالی و الهی
خدایا شکرت
امروز که من صبح اومدم و چندین صفحه با خدا حرف زدم و نوشتم و نوشتم در حدی که احساس سر گیجه کردم و دست از نوشتن برداشتم چقدر قلبم باز شده بود و در آرامش الهی بودم و هستم و خواهم بود
چقدر درکم از فرکانس ها بیشتر شده
که هر لحظه جهان داره به افکار و فرکانس های من پاسخ میدهد
بگو مزدى بر این [رسالت] از شما طلب نمى کنم و من از کسانى نیستم که چیزى از خود بسازم و به خدا نسبت دهم (86)
إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعَالَمِینَ ﴿87﴾
این [قرآن] جز پندى براى جهانیان نیست (87)
وَلَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِینٍ ﴿88﴾
و قطعا پس از چندى خبر آن را خواهید دانست (88)
خدایا شکرت که من همواره هدایت شده هستم.
همواره نظم الهی در تمام لحظات و روزهای من جاری است.
خدایا شکرت که هر روز درآمد من در حال افزایش است.
خدایا شکرت که من همواره در میان روابط درست شرایط درست قرار دارم .
خدایا شکرت که تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم.
امیدوارم حالت عالی باشه و با جریان نور فضل و رحمت خداوند همراه باشی .
الهام جان چقدر از رشد درونی که کردی خوشحال شدم خدا رو صد هزارمرتبه شکر که حال دلت خوب و زندگی به کامت شیرینه خدا رو شکر که با کار کردن روی خودت با آدم های عالی هم مداری و کنارشون بهت خوش می گذره .
چقدر خوب می تونی کنترل ذهن انجام بدی تحسینت میکنم تو هر خط میشه خدا رو حس کرد ایمان باور و اعتماد رو حس کرد ، رفیق بهشتی و همشهری عزیزم برات از خداوند بهترین ها رو می خوام الهی که به همه آرزوهای قشنگت برسی و در واقعیت تجربه شون کنی .
خدا حافظه جان مال و آبروت باشه و زندگیت غرق خوشبختی عزیزم بوس به صورت ماهت.
سلام به استاد گرامی که مارا باخدای مهربان وتوانا اشنا تر کرد وبه خانواده عباس منش وقانون بدون تغییر خداوند خدا راهزاران بار اگر شکر کنیم باز هم کم گفتیم خدا راشکر که خواهر عزیزم را دارم واین قدر عالی روی ذهنش کار میکند وموفق است وهمه حرفهایش ساده وبیالایش است وصداقت موج میزند ومن خدارا شاکر وسپاس گزارم که این اجی نازنین رادارم وعاطفه عزیز وهمشهری خواهر عزیزم را تحسین فراوان میکنم که خداوند را منشا هر کاری قرار میده ومن این ساعت که نظر این اجی گلم را دیدم چقدر حس خوبی داشتم من قبل این خواستم باذهن خودم یک کامنت بنویسم وهدایت شدم به جواب کامنت اجی عزیزم که من رابااستاد اشنا کرد وراهم را پیدا کردم وفقط توکلم به خودش باشد اهدنا صراط المستقیم مارا به راه راست هدایت کن صراط الذین انعمت علیهم غیرالمغضوب العلیهم والظالیین وراه کسانی که به انها نعمت دادهای ونه کسانی که به انها غضب کرده ای ونه گمراهان
به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم
سلام به خواهر قشنگم بینهایت سپاسگزارم
خواهر جانم چقدر خداوند سریع العجابه است
دقیقا صبح که کامنت لیلا بشارتی عزیز رو خوندم و از رابطه و هم فرکانسی خوبش با ندا جان خواهرش نوشته بود
کلی لذت بردم و تحسین کردم
و تو اون کامنت لیلا جان من روند الان زندگی ام را دیدم و همون حس و حالی که لیلای عزیزم داره
و فقط لطف خداوند بود که من اول صبح دستم بره رو اسم لیلا و به دلنوشته اش هدایتم کرد و چراغ راهم باشه و از امروزم بیشتر لذت ببرم و هر لحظه بگم خداوند برای من کافیست
خدا به من وعده رزق بی حساب داده
من به فضل و فراوانی خداوند ایمان دارم
و خواهر جان همون که لیلا جان گفت که ندا چقدر در حفظ مومنتوم مثبت بهم کمک کرده
من قند تو دلم آب شد همون لحظه گفتم خدایا شکرت که منم خواهر قشنگم باهام تو این مسیر زیبای الهی هست و حرف هم رو میفهمیم.
الهی صد هزار مرتبه شکرررررررررت
و خداوند که همین نزدیکیست و قبل از من بیداره
قبل از اینکه من خواسته ام رو بهش بگم خداوند خواسته های مرا میداند
استاد تو دوره هم جهت با جریان خداوند فکر کنم فایل جلسه دهم میگه نیازی نیست خواسته هاتون رو مرتب به خدا بگین
خدا میدونه خواسته تو چیه
تو باید با خواسته ات هم فرکانس و هم مدار باشی
باید باور کنی که خواسته تو همین الان هم هست
تویی که باید در مدار دریافت قرار بگیری
الله و اکبر
از این همه همزمانی و نشانه های الهی
چقدر لذت بردم خواهر جانم زینب عزیزم خدارو شکر که با هم هم فرکانس هستیم و بلطف خداوند همواره در مسیر درست الهی ثابت قدم هستیم و پایدار .
جهان هر لحظه در حال پاسخگویی به افکار و فرکانس ها و باورهای ماست.
طبق قانون جهان احساس خوب اتفاقات خوب را خلق میکند .
و این هم مهر تایید خداوند بود برام که من حواسم بهت هست
همه خواستن هایت را بنده ی من،خودم میدانم
تو فقط لذت ببر تسلیم من باش و اعتماد کن به جریان هدایت الهی .
خدایا شکرت که من همواره هدایت شده هستم.
دوست دارم عزیزم
از دورود تا خرم آباد میبوسمت هم خودت و هم هدیه های نازنین خداوند در زندگی ات را
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم
به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم
سلام به عاطفه عزیزم
خداروشکر که هستی
خداروشکر که هستم
دختر خوب خدا ازت ممنونم که برام نوشتی بینهایت سپاسگزارم
چقدر دلم گرم تره که خداوند از جایی که فکرشم نمیکنم هوامو داره
چقدر دلم گرم تره که دوستی مون رو سپردم به خدا خواهر قشنگم که خداوند زمانبندیش دقیقه
ایمان دارم که خودش در بهترین زمان و بهترین مکان
صلاحش باشه مارو بهم میرسونه
خدایا شکرت
عاطفه عزیزم برات هر جا که هستی نور خدا رو در تمام لحظات زندگیت آرزو میکنم
برات آرزو دارم هر چه را میخواهی از بهترینهاشو در زندگی تجربه کنی و لذت ببری هر لحظه رو
که زندگی همین لحظه است
فقط برای امروز زندگی کنیم و لذت ببریم .
وقتی در زمان حال باشی لحظه حضور انکار دلت یه جورایی قرصه به بودنش
یه حس اعتماد و اطمینان داری که یکی هست خیلی بزرگتر از تمام مسائل و چالش ها .
ایمانت بیشتر میشه
سپردنت راحتر میشه
اعتماد و تسلیم شدن واقعی تر میشه
روحت لطیف تر میشه
خنده هات از ته دل و یه حس امیدواری و جون گرفتن و از نو متولد شدن بهت دست میده
و هر لحظه احساس قدرت میکنی
چون در لحظه ای و این در لحظه بودن همون حس شکر گذاری و قدردانی از نعمتهاست
همین الان که دارم برات مینویسم
دخترم آرشیدا جانم یه کاغذ باطله برداشته و ریزش کرده و تو مشتش بودو آورد ریخت تو سرم
واااای عاطفه جانم واقعا حسش بینظییییر بود برام
کلی خندیدم و لذت بردم و خوشحالم.
این تغییرات عالی منه با افتخار هورررررراااا
میدونی من قبلن این نبودم
اگه دخترم از این کارا میکرد کلی از دستش عصبانی میشدم و دلخوری پیش میومد.
اما با کار کردن مستمر من همین الان بیشتر متوجه تغییرات خوبم شدم .
و کلی از عملکرد بهتر خودم و شادی و رها بودن بچه ها لذت میبرم .و زندگی یعنی همین شادی های کوچک .
همین الآنم یه چالش بزرگ مالی که برای همسرم پیش اومده داریم .و من باید یاد بگیرم با آغوش باز بپذیرمش
قطعا خیری بزرگ در این چالش برامون هست .تا بزرگترمون کنه تا درسهاشو یاد بگیریم تا بیشتر روی خدا حساب باز کنیم .
تا توحید تر رفتار کنیم
تا عملکرد هامون هم جهت باشه با جریان خداوند.
تا خودمون رو بیشتر بشناسیم و صبور و شکر گذار تر باشیم و رها و آزاد و تسلیم و فروتن در مقابل خداوند.
و فقط روی خدا حساب باز کنیم.
که با تغییر افکار و فرکانس هازندگی لحظات بعد بهتر و زیباتر میشود .
زندگی الآنم حاصل افکار و فرکانس قبل من است.
و با تغییر باورها و افکار و فرکانس ها قطعاً زندگی بهتری را تجربه خواهم کرد .
همینکه الان هستم و نفس میکشم یعنی خداوند این اجازه را داده و منو لایق دونستم تا در مدار بندگی اش با هر بالا و پایینی که هست قرار بگیرم و فرصت ها رو غنیمت بدانم .که هر لحظه کن در آغوش خداوند هستم چه بخواهم چه نخواهم چه بدانم چه ندانم
من در حفظ و امنیت و دستان قدرتمند خداوند هستم .نظم الهی همواره در زندگی ام جاری و برقرار است .
خدایا شکرت من تسلیمم هرآنچه دارم از آن توست مالک اصلی تویی عاشقتم جان جانانم سپاسگزارم.
خدایا شکرت که فقط روی نیازم به سوی توست که تو منبع نور و تمام آسمان ها و زمین و هر چیزی بین آنهاست هستی .
قدرت تویی
کل کیهان در احاطه نیروی خیر توست
من به خیر تو نیازمندم .
عاطفه جانم میبوسمت یه خدا میسپارمت
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم.
به نام خدای پرقدرت و ارزشمندمون
1.مهم عمل کردن به آگاهی نه حرف خوشگل زدن عمل به آنچه میدانیم، نتیجه اش بهبود در 4 بعد زندگی مونه
2.خواستن خدا با ریشه رود «اراد الله» اراده خداست که این اتفاق بیفته و گفته در مورد چه کسانیه صحبت کرده
ولی ان شاالله «ریشه شی ء» ینی در مشیت و قوانین الهی : ینی طبق قانون احساس خوبمون و فرکانس خوب موم باعث اتفاقات خوبه, یا قوانین علمی ثابت،
إن شاء الله ینی اگر در مشیت الهی باشد «قانون ثابت خداوند»
حالا وقتی آگاهانه به قوانین الهی عمل کنیم نتیجه بهبودی در چهار بعدمون
هر آنچه میبینید بابت آنچه هست که فرستادیم«فرکانس مون» در هر چهار بعد،
پس باور مناسب، بهبودی و تجربه اتفاقات عالی و دریافت نعمات و تجربه ثروت و فراوانی
3.تمرکز فقط و فقط و فقط روی خودمون
فارغ از اینکه چقدر استاد خوبی باشی کسی که باید بفهمه میفهمه پس فقط دعوت میکنیمچه باور خوبی که باعث حس خوبمونه
«تجربه تغییر و بهبودی زندگی مون»
.ما عاجزیم از تغییر دیگران و صد درصد توانمندیم در تغییر خودمون پس تمرکز و انرژی مو فقط میذارم روی خودمون
برای تغییر دیگران بری از مسیر اصلی دور میشیم
افراد و شرایط مناسب جوره برامون با هماهنگی خدا خودش میاد
خدا به پیامبر میگه رسالت تو ابلاغ پیام تموم شد و رفت.
4..چک لیست تغییرات مون هر چند وقت، تا ببینیم تغییرات و بهبودی مون و دیگه بچسبیم به این مسیر مون
به نام خدا و باسلام به
استاد عزیزم
مریم بانو
و دوستان گلم
الان دوباره در این پروژه دارم مسیری رو که در این سالهای آشنایی با استاد و در سایت الهی عباسمنش ،طی کردم رو مرور میکنم.
من مفهوم انشاالله رو اولین بار از استاد شنیدم و در جانم نشست که
خدا چیزی برای تو نمیخواهد
خدا انچیزی که تو میخواهی را برایت مهیا میکند
و اینکه چیزی برای تو نمیخواهد چون مشیت و قانون خودشه که تو با خواست خودت دنیای خودت رو باید بسازی.
و این احترام به خواست تو از طرف خدا هم بخشی از مشیت و قانون خودشه.
من در این چند سال به لطف خدا و مشیت او که هدایت به این سایت وزین استاد بود، عملا مفهوم انشاالله رو در حد توان فعلی ام درک کردم و البته اجرا نمودم.
1, در جنبه ی روابطم با خانواده و دوستان رشد خوبی داشتم
2, در زمینه ی ثروت و مالی ، رشد من قابل توجه بوده؛ درآمدم ، توان خریدم ، آرامشی که در زمینه ی سرمایهگذاری و خرج کردن برای عزیزانم دارم همه و همه به طرز قابل قبولی برای من بوده است.
3, آرامشی که برای ادامه زندگی ام ،فعالیت شغلی ام، لحظه لحظه هایی که دارم میگذرانم انگار دارم آگاهانه و با یک احساس خوب و عالی از لحظه هایم عبور میکنم
4, انگار خیلی وقتها احساس بودن در اغوش پروردگارم را دارم و این احساس البته قابل ارتقا ست به هر حال من دارم رشد و تکامل رو در بستر زمان تجربه میکنم و این رشد و تکامل با گذشت زمان و در اینده یقین دارم که با اکنونم قابل مقایسه نیست و من تا ابد در حال رشد و تکامل خواهم بود و این همان مشیت و قانون خداوند است.
4 موردی که اشاره کردم فهم اندک من از مشیت بود که در این چند هزار روز در محضر استادم آموخته ام و این فایل بهانه ای بود برای نوشتن این مختصر که بهم گفته شد بنویسم .
در پناه مهر بی پایان خداوند وهابم شاد و ثروتمند و در حال رشد و ارتقای همه جانبه باشید.
سپاسگزارم استاد توانمند و ثروتمند.
سپاسگزارم خدای وهاب، خدای قوانین ثابت و خدای مشیت و مهر
به نام خالق عشق و شادی و زیبایی
درود و خداقوت به استاد عزیز و همه دوستان خوب سایت
یادم میاد وقتی با مفهوم انرژی، قانون جذب و فرکانس آشنا شدم علاقه و انگیزه خیلی زیادی داشتم که این قانون رو بهتر درک کنم و ازش به شکل بهتری بهره ببرم و نتایج بهتری ایجاد کنم، به همین خاطر شروع کردم به مطالعه کردن کتابهای این حوزه و هر کتاب از زاویهای متفاوتی درباره این موضوع صحبت کرده بود.
همین جریان من را به سمت آموزشهای استاد هدایت کرد و اولین باری که صدای ایشون رو شنیدم احساس کردم جنس صحبتها متفاوته و به طرز عجیبی من نسبت به ایشون گرایش پیدا کردم و بعد شکرخدا تا همین لحظه سعی کردم که این آموزشها را درک و پیاده کنم.
هربار که آموزشهای ایشون رو مرور میکنم از خداوند سپاسگزاری میکنم که من رو به سمت کسی هدایت کرده که به بهترین شکل قانون جهان هستی رو درک کرده و مهمتر از اون نتایجی رو در زندگیش گرفته که برای بسیاری از انسانها قابل باور و پذیرش نیست.
من بارها به این موضوع فکر کردم که چرا من به سمت ایشون هدایت شدم و از زمانی که کسبوکار خودم رو شروع کردم از جنبه مالی هم این سوال برام جالب توجه شد که چطور میشه که افراد به سمت آموزشهای ایشون هدایت میشن و به این راحتی خرید میکنند و استاد به این راحتی ثروت میسازن؟
نمیدونم واقعاً به همین خوبی که میتونم این سوال رو بپرسم میتونم جواب هم بهش بدم چون احساس میکنم وقتی آدم قشنگ درک کنه این موضوع رو موفقیت براش در هرجنبهای خیلی راحتتر میشه.
من نمیدونم دوستان دیگه دقیقاً در چه فضای فرکانسی بودن وقتی با استاد آشنا شدن اما خودم رو قشنگ به خاطر دارم، زمانی که در اوج مسائل و فشارهای زندگیم بودم و از خداوند خواستم که کمک کنه و نجاتم بده و بعد من پس از مدتی با این آموزشها آشنا شدم.
در واقع اگر بخوام سیرش رو توضیح بدم باید بگم:
خواسته نجات و حل مسائل سنگین زندگی و تجربه زندگی بهتر–> قرار گرفتن در مدار آموزشهای استاد و درک بهتر قانون
من زمانی که این خواسته رو داشتم درکی از قانون جهان نداشتم، اصلاً نمیدونستم که این من هستم که خالق تک به تک اتفاقات زندگیم هستم یا بهتره بگم نمیخواستم مسئولیت بخشهای نادلخواه زندگیم رو به عهده بگیرم چون وقتی نتیجه خوبی تو زندگی میومد فکر میکردم خودم بودم اما در مورد نتایج نادلخواه فکر میکردم خدا برام اینجوری تصمیم گرفته.
حتی زمانی که از طریق کتابها با مفهوم انرژی، قانون جذب و فرکانس هم آشنا شدم بیشتر تمرکزم روی خلق اتفاقهای مثبت بود تا درک این که جهان یه قانون مشخصی داره و هر اتفاقی که میفته به واسطه فرکانسهای ارسالی ماست و ما هستیم که مسئول تک به تک اتفاقهای زندگیمون هستیم، چه دلخواه و چه نادلخواه.
وقتی که دیدم استاد میان درباره توحید، قرآن و قوانین جهان در قرآن صحبت میکنند نه به این دلیل که مسلمان هستم، بلکه به این دلیل که حس کردم این درک درستتری از قانونه خیلی زیاد با آموزشهاشون ارتباط برقرار کردم.
من در رانندگی میدیدم که فرمان دست منه، نمیتونه وقتی من دارم به سمت راست میچرخونمش به سمت چپ بره، پس زندگی هم دقیقاً یه همچین قانونی داره، اگر من دارم نتایج نادلخواه میگیرم ایراد از منه و من هستم که باید ایراد رو برطرف کنم.
اگر رانندههای دیگه به سمت چپ برن باعث نمیشه که من هم به سمت چپ برم چون فرمان دست منه، برای همین اگر دیگران درکی از قانون ندارند و نتایج خوبی نمیگیرند به من ارتباطی نداره چون فرمان اونها دست من نیست.
من وقتی به سمت راست برم رانندههایی رو میبینم که اونها هم به سمت راست اومدن و من اصلاً دسترسی ندارم به کسانی که سمت چپ رفتند.
این مثال به خوبی نشان میده که اگر ما فقط روی خودمون تمرکز کنیم و سعی کنیم قانون رو خوب درک و در زندگی خودمون اجرا کنیم ما همواره در مسیر درست خواهیم بود و اتفاقات پیامد یکسان برای ما نخواهند داشت، حتی اگر در یک بازه زمانی و جغرافیای یکسان باشیم.
اتفاقاً همین دیشب به مناسب شب یلدا در کنار عزیزان جمع بودیم و فایل حافظ میگرفتیم و برای هر فردی یک فال متفاوت میآمد و هرکسی یک برداشت متفاوت داشت و در نتیجه فالش تعمق میکرد. من همونجا به خودم گفتم چرا من درکی از اون فال ندارم یا چرا من به اندازه اون فرد عمیق نمیشم یا برام جلب توجه نمیکنه یا برعکس؟ به این دلیل که هرکسی بازتاب فرکانسهای خودش رو دریافت میکنه و این موضوع دقیقاً داره قانون فرکانس و مدارهارو نشان میده.
من تا پیش از استاد هیچ بیزینسی رو ندیده بودم که بگه آقا من رو به کسی معرفی نکنید، اگر کسی در مدار این آگاهیها باشه به سمتش هدایت میشه. حتی اگر کسی شبیه به این حرف رو میزد بیشتر جنبه جلب توجه کردن برام داشت تا اینکه یک حرف صادقانه باشه. بعداً که درکم از قانون کاملتر شد متوجه شدم بحث فرکانس چیزی نیست که تو بتونی با پول یا تبلیغ هماهنگی ایجاد کنی، شاید یکبار طرف بیاد اما اگر در مدارش نباشه مسیر رو ادامه نمیده.
واقعاً خوشحال و سپاسگزار خدا هستم که در این مسیرم و برای همه دوستان بهترین لحظات و نابترین تجربیات را آرزومندم
به نام خدای مهربانم سلام به دوست توحیدیم آقا احسان عزیز
متشکرم از کامنته عالیتون که پر از نشانه و هدایت خداوند برای من بود خدا رو بابت وجود نازنین شما دوستان شکر میگویم سپاسگزارتم
چقدر درست نوشته بودین من هم موقعی که در فشار و نارحتی های بسیار بودم از خداوند کمک و تغییر خواستم و منو به سمته استاد هدایت کرد بوسیله دستانش
و چه مسیر درست و هموار و راحت رسیدن به شناخت خدا و شناخت خودمون بود
ما باید آگاهانه و با استفاده از قوانین فرمون زندگی رو در دستمون بگیریم و ذهن رو کنترل کنیم تا با خواسته هامون هماهنگ بشیم
و از نعمتها و موهبتهای زندگی لذت ببریم
سپاسگزارم در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین
احسان عزیز سلام
شکر خدا که کامنتت رو خوندم
در مورد ثروت البته در مورد همه چی اون کلمه لاجرم استاد خیلی به دل میشینه.
کلمه لاجرم رو اگه درک کنیم و مبدا و منبع رو اگه درک کنیم خیلی از مسائل ما اتومات حل میشه یا شایدم اصلا بوجود نمیاد!
لا جرم در گرو ایمانه،در گرو یقینه،در گرو تعهد به عمل هست.
ایمان اگر باشه خودبخود اتفاق می افته و این یکی از لذت بخش ترین درسهای استاد هست.
در مورد خود استاد هم همینطور ،ایشون به ما در همه موارد و ثروت اصل رو گفتن و خودشون عمل کردن.
اون کسی که دنبال علاقه و عشقش رفته و باور فراوانی و لیاقت داشته و خدا رو باور کرده لاجرم پول از هر سمتی به حسابش جاری شده.
مهم اینه که بفهمیم این پولهایی که میاد به حسابمون از طرف خداست.
احسان جان سپاسگزارم قلبم باز شد
بنام خدا
سلام استاد خوبم حدیث هستم و خدارو هزاران بار شکر که با شروع اولین روز زمستان پروژه دیگه ای کلید خورد و من این سعادت رو داشتم که بعد از دوره هم جهت و پروژه تغییر بازم با یه پروژه دیگه آنلاین حضور داشته باشم و این سومین حضور آنلاین من در این سایت هست استاد منتظر بودم گام 20 پروژه تغییر بیاد رو سایت و چک کردم دیدم پروژه جدید اومده چقدر من خوشحالم استاد که این پروژه ها ادامه دارن و باعث میشن که من تقریبا هر روزی تو سایت باشم و چقدر خوشحالترم از اینکه کامنت مینوسم و برای خودم ردپا میزارم..استاد جان دیشب شب یلدا بود و اولین بار بود که من و همسرم و دو فرزندم تنهابودیم و چقدر احساس ارامش داشتیم چقدر سفرمون پربرکت بود چه عکسای قشنگی گرفتیم و چقدر بهمون خوش گذشت درصورتی که سالهای قبل یه جورایی مجبور بودیم با کسانی که نمیخواستیم شب یلدا رو بگذرونیم و میدونم این نتیجه بابت مدتها تنها بودن و کار کردن روی خودمون و کنترل شدن ورودی هامون هست دیشب خداروشکرهمه چی داشتیم برا سفره و فقط آجیل نبود که اونم به رایگان از فضل خداوند رسید…استاد تمام نعمت هایی که الان توی زندگیم هست یعنی طبق قوانین بدون تغییر خداوند به من داده شده و من توی مدار این قوانین بودم و کاملا عادلانه هست اگر شرایط طوری پیش رفت که مهاجرت کردم و چقدر زندگیم بهتر شد یعنی اینکه توی مدار این شرایط بودم اگر به کلی خواسته های ریز و درشتم رسیدم یعنی طبق مشیت و قوانین خداوند من در مدار دریافت این نعمت ها بودم و هرچی که خواسته من هست و ندارمش یعنی طبق قوانین خداوند من در مدار اون قوانین نیستم…هرجا به هرنعمتی رسیدم در مدارش بودم و چاشنی اون حتما احساس خوب بوده یعنی عجله و حرص و طمع نبوده در واقع قوانین خداوند همراه با آرامشه بنظرم یکی از ارکانش آرامش داشتن است و تا این حس خوب و آرامش نباشه ما توی مدار دریافت هیچ نعمتی نیستیم
استاد شما گفتین اگه مسیر درست رو بریم به نعمت ها میرسیم مسیر درست میشه همون کنترل ورودی های ذهن ،ایمان داشتن،فقط از خدا خواستن،دروغ نگفتن و رعایت خیلی چیزا که توی دوره ها برامون گفتین...استاد من یه مدت با وجود اینکه یک زن خانه دار هستم و شغلی ندارم ولی یه روز گفتم خدایا درآمد ماهی پنج تومن رو میخوام که فقط برای خودم باشه و از درآمد همسرم نباشه و خب واقعا این درآمد رو میخواستم و اصلا هم فکر نمیکردم از کجا و چطور و رها کردم و یادم رفت تا چند روز پیش دیدم که 25 میلیون توی حسابم هست و کاملا از راه های طبیعی و درست و خورد خورد این پول جمع شده بود ومن اصلا یادم رفته بود که چنین خواسته ای داشتم این چندماه درواقع من به خواستم رسیده بودم و یادم اومد که وقتی میخواستم بگم خدایا برجی 5 تومن یه لحظه گفتم خدا که بخیل نیست بگو برجی ده تومن و خب رها کرده بودم ….و یادم اومد این ماه یک گرم و نیم طلا اضافه کرده بودم در واقع النگو شکست و من عوضش کردم و یه طلا سنگین تر برداشتم که 24 تومن هزینه کردم که البته همسرم هزینه کرد خلاصه که همون برجی ده تومن شد…و همین دیروزم چهارمیلیون از فضل خداوند بهم رسید…وقتی آدم رو خودش کار کنه که من اصلا ادعایی در این زمینه ندارم در مسیر درست قرار میگیره و خیلی راحت طبق قوانین خداوند و نه اینکه از راه های عجیب و غریب به خواستش میرسه…من مدتهاست که دورم از کسانی که برام ورودی منفی بودن خودم هستم و دوره لیاقت و پروژهای سایت و خانه گرم و زمستان سرد و برفی که برام بهترین نعمتا هستن…و به لحاظ مالی هم خدا روشکر چرخ زندگیمون روغن کاری شده و توی شرایطی که همه از گرانی مینالند خداروشکر ما برای تامین نیازهامون مشکلی نداریم و راحت همه چی برامون فراهم میشه…اینها همه نتیجه هستن برام و مرتب بابتشون سپاسگذارم…
استاد من دوره 12 قدم که چکاپ نوشتم و کانال هم برای خودم و همسرم زدم و هراتفاق خوب هرچند کوچک رو در اون کانال ذکر میکردم و هروقت نجوا می اومد میرفتم و کانال رو چک میکردم و کلی انگیزه میگرفتم برای دوره هم جهت و به تازگی لیاقت هم همین کارو کردم و خدا میدونه که همین پروژه تغییر چقدر رو من تاثیر داشت و چقد چراغ توی ذهنم روشن شد چه اتفاقات خوبی که برام افتاد…و خدا میدونه این پروژه جدید چقدر قراره برا من نعمت بیاره..استاد این مسیر مسیر درستیه من مطمئنم که بهترین مسیره همین که آرامش دارم پول دارم سلامتی دارم و کلی نعمتای دیگه دارم نتیجه همین ادامه دادن و تا جایی که بتونم عمل کردن به حرفای شماست..
و مدتهاست که سعی در مجاب کردن بقیه و از قانون گفتن نیستم و چقدرررر راحت ترم…استاد ممنونم ازتون خدا حفظتون کنه برامون تا دنیا دنیاست..
سلام به روی ماه حدیث خانم گل
امیدوارم حال دلت عالی باشه
چقدر صمیمی نوشتی خیلی لذت بردم من عاشق این نوع نگارش هستم چقدر از نتایج مالی ات لذت بردم
امیدوارم چراغ خانه ی گرمت همیشه گرم و روشن باشه و در کنار خانواده عزیزت همیشه ایام به کام باشه
حدیث عزیزم می خواستم 5 ستاره بدم ولی دستم خورد و 4 ستاره دادم خیلی ببخشید و این باعث شد برات کامنت بزارم و الخیر فی ما وقع شد
در پناه امن خداوند باشید
سلام به مینوی عزیزم
سلامی گررررم از شهری سررررد ..امیدوارم حالت عالی باشه مرسی از اینکه کامنتمو خوندی و ستاره دادی عزیزم اگه یه ستاره هم میدادی عزیز بودی دم شما گرم در پناه خداوند بخشنده مهربان باشید.
به نام خداوند:
آگاهی، جریان وحضور
بخش اول:
استاد گرانقدر؛
جناب آقای سیدحسین عباسمنش
با سلام و احترام
نوشتن این سطور برای من صرفاً یک تشکر ساده نیست بلکه تلاشی است از عمق جان برای قدردانی از مسیری که شش سال است با راهبری شما دران قدم گذاشتهام.
مسیری که نهتنها نگاه مرا به زندگی تغییر داد بلکه «بودن» مرا در این جهان دگرگون کرد.
شش سال همراهی با آموزههای شما برای من به معنای عبور تدریجی از زندگی ناآگاهانه به زیستن در آگاهی بوده است. در این سالهاتأثیر تعالیم شما را بهروشنی در تمام لایههای زندگیام لمس کردهام از سلامت جسمانی گرفته تا آرامش ذهنی، از تعادل روحی و روانی تاخواب راحت از بهبود روابط عاطفی تا گشایشهای مالی و رهایی درونی.
آنچه برای من ارزشمندتر از همه بوده
رسیدن به حالتی که پیش از آشنایی باشمانازنین تنها یک مفهوم ذهنی بوداما امروز تجربه زیستن واقعی من است.
دراین شش سال فایلهای توحید عملی، مباحث عمیق قرآنی دوره مقدس “دوازده قدم “و”همجهت با جریان خداوند” برای من فقط آموزش نبودندبلکه دریچههایی بودند برای درک حضورخداوند.
نه خدای ترسآور، نه خدای دور.
بلکه خدای زنده، جاری و نزدیک. خدایی که در تمام لحظات زندگی حضور دارد و قوانینش اگر بافهم همراه باشد و پذیرفته شوند زندگی را به تعادل، آرامش و معنا میرسانند.
پروژه جدید شما عزیزدل با عنوان:
«درک عمیقتر قوانین خداوند» که از روز گذشته روی سایت قرار گرفته برای من ادامه طبیعی همان مسیری است که سالهاست با شما آغاز کردهام.
این پروژه را نه صرفاً یک دوره یا مجموعه آموزشی بلکه دعوتی دوباره برای بازگشت به اصل میدانم بازگشت به فهم قوانین الهی نه از سر اجبار، بلکه از سر آگاهی و عشق.
استادعزیزم انچه شماراازبقیه متمایز میکند معرفی «خدای واقعی» است خدایی که با زندگی روزمره ما گره خورده با انتخابهایمان، بااحساسا تمان، با روابطمان و با تصمیمهایمان.
شما خداوند را از یک مفهوم انتزاعی ذهنی به یک حقیقت قابل درک و تجربهپذیر تبدیل کردهایداین درک ایمان مرا عمیقتر، آرامش مرا پایدارتر و مسئولیتپذیری مرا در برابر زندگی بیشتر کرده است.
استاد عزیزم؛
اگر امروز نگاه من به مسائل زندگی تغییر کرده اگر بهجای مقاومت پذیرش را انتخاب میکنم اگر بهجای کنترل به جریان زندگی اعتماد دارم اگر بهجای ترس، در مسیر تسلیم و آگاهی قدم برمیدارم همه و همه نتیجه آموزشهایی است که با صداقت، شفافیت و تعهد در اختیار ما قرار دادهاید.
از شما سپاسگزارم برای شجاعتتان در بیان حقیقت، برای صبرتان در آموزش و برای وفاداریتان به مسیری که خودتان در آن زندگی میکنید.
پروژه «درک عمیقتر قوانین خداوند» برای من نه یک آغاز تازه بلکه تعمیق یک فهم قدیمی است فهمی که هرچه جلوتر میرود، سادهتر، عمیقتر و واقعیتر میشود.
با آرزوی تداوم این جریان آگاهی
و با قدردانی از حضورتان در مسیر زندگیام.
با احترام و سپاس
بخش دوم:
گام اول
مفهوم مشیت و”خواست خداوند”ازدیدگاه خداونددرقران
■درک عمیقتر قوانین خداوند
از توهم توکل تا زیستن هماهنگ با مشیت الهی
مقدمه:
سالهاست که بسیاری از انسانها نام خدا را بر زبان دارند اما زندگیشان نشانی از حضور قانونمندخداندارد دعا میکنند ذکر میگویند«انشاءالله» تکرار میکننداما در عمل زندگیشان پر از آشفتگی، تکرار خطا و احساس قربانیبودن است.
آنچه مسیر زندگی انسان را متحول میکند نه صرفاً باورذهنی به خدا بلکه
قوانینی که بیتبعیض، ثابت و تغییرناپذیرند.
درک عمیقتر قوانین خداوند یعنی خروج از خرافه گرایی، احساسزدگی و توجیهگری وورود به زیستی آگاهانه، مسئولانه و هماهنگ با مشیت الهی.
●مشیت الهی؛ قانون کلی و بدون تغییر جهان
یکی از بزرگترین سوءبرداشتها درباره خداونداین تصور است که خدا دائماً در حال تصمیمگیریهای شخصی و لحظهای برای انسانهااست گویی هر روز نظرش عوض میشود به یکی لطف میکند و دیگری را محروم میسازد.
درحالی که خداوند جهان را بر اساس قوانین دقیق بنا کرده است همانگونه که قانون جاذبه برای همه یکسان عمل میکندقوانین روانی، ذهنی، رفتاری و هستیشناختی نیز برای همه انسانها یکساناند.
خداوند:
• تصمیمگیرندهی جزئیات زندگی ما نیست
• مداخلهگر احساسی نیست
• قانون را بهخاطر خواهش یا دعا تغییر نمیدهد
او قانون را وضع کرده و انسان را مختار گذاشته تا یا هماهنگ باان زندگی کند یا هزینه ناهماهنگی را بپردازد.
●دام خطرناک «فقط حرفهای قشنگ زدن»
یکی از آفتهای جدی مسیر معنویت، زیباسازی کلام بدون تغییر رفتاراست.
جملاتی مانند:
• توکل کن درست میشه
• خدا بزرگه
• همه چی دست خداست
اگر بدون شناخت قانون و بدون عمل گفته شوند نهتنها کمکی نمیکنند. بلکه مانع رشد میشوند.
حرف قشنگ زدن ذهن را آرام میکند اما زندگی را “تغییر” نمیدهد.
قانون خداوند به «حرف» واکنش نشان نمیدهد بلکه به هماهنگی عملی واکنش نشان میدهد.
معنویت واقعی زیبا حرف زدن نیست.
●«انشاءالله» نه یک آرزو، بلکه یک قانون
در فرهنگ عمومی «انشاءالله» یعنی:
«اگر خدا بخواهد»
اما این ترجمه ناقص و حتی گمراهکننده است.
معنای دقیقتر و عمیقتران این است:
یعنی:
• اگر رفتار، فکر،باور،فرکانس و انتخاب در مسیر قانون باشد.
• اگرانتخاب وتصمیم ما تضادی با نظام الهی نداشته باشد.
آنگاه «انشاءالله» محقق میشود.
پس «انشاءالله» تعلیق مسئولیت نیست.
بلکه دعوت به مسئولیتپذیری عمیقتر است.
●خداوند برای ما تصمیم نمیگیرد
یکی از رهاییبخشترین فهمها واگاهیهادر مسیر توحیدکه اموختم این است که:
او مسیر را مشخص کرده قوانین را وضع کرده اما:
• انتخاب با مااست
• جهتگیری بامااست
• “نتیجه “محصول انتخاب مااست
وقتی این اصل مهم را بفهمیم ودرک کنیم:
• از احساس قربانیبودن خارج میشویم.
• ازگلایه مندبودن از خدا دست میکشیم.
• قدرت را به زندگیمان بازمیگردانیم.
• خداوند نه مانع خوشبختی مااست و نه عامل بدبختی ما.
●ابلاغ پیام؛ نه اجبار به فهم
یکی دیگر از اصول مهم در مسیر آگاهی این است که خداونددرقران بارها به پیامبران یادآوری کرده :
انسانها در سطح آمادگیهای متفاوتی قرار دارند.
کسی که آماده شنیدن باشد:
• پیام را میشنود
• آن را جدی میگیرد
• در زندگیاش به کار میبرد
اما کسی که آماده نیست:
• حتی اگر هزار بار هم توضیح بدهی
• یا تمسخر میکند
• یا مقاومت نشان میدهد
○قدم اول هدایت؛ پذیرش عجز
هدایت از جایی شروع میشود که انسان بپذیرد:
من نمیدانم.
من کافی نیستم.
من به هدایت نیاز دارم.
تا زمانی که انسان خود را داناوعقل کل بداند.
هیچ نوری وارد زندگیاش نمیشود.
عجزدرمقابل خداوندنشانه:
• ضعف نیست
• شکست نیست
• بلکه دروازهی ورود به آگاهی است
خداوند با کافران ومتکبران بحث نمیکند.
با پذیرندگان حقیقت راه میایدوانهاراحمایت میکند.
○اصل اساسی آموزش؛ اول خودت عمل کن
یکی از قوانین سختگیرانه جهان این است:
آموزش بدون عمل، بیاثر و حتی مخرب است.
کسی که میخواهدچیزی رابه دیگران ثابت کندیااموزش دهداماخودش به
ان اموزههاعمل نکند.
• نهتنها دیگران را رشد نمیدهد
• بلکه اعتبار پیام واموزش را نابود میکند.
در مسیر الهی:
• زندگی ما، پیام مااست.
• رفتارما، آموزش مااست.
• نتیجهی زندگی ما، سند صداقت مااست
○جمعبندی؛ نشستن روی دوش خدا
وقتی قوانین خداوند راشناختم و با آنها هماهنگ شدم :
• مقاومت از زندگیام حذف شد.
• اضطراب جای خود را به اعتمادداد.
• تلاش تبدیل به لذت شد.
در این نقطه بودکه:
نه ازروی تنبلی وفرارازمسئولیت.
بلکه برای حرکت هماهنگ با جهان هستی وهم جهت شدن بامسیرالهی. اینجابود که زندگی ام روان شد.
وشکرخداچرخ زندگی هرروزروانتر ازروزقبل میچرخد.
خدایاشکرت
خدایاشکرت
خدایاشکرت
اصغرابراهیمی رفیق جان جانان
اول دیماه 1404
درود خداوند بر شما
مطالبی که با جان دل نوشتید… با جان دل خواندم و قطعه ی از آتشی زیر خاکستر در وجودم روشن شد… چه کلمات و جملاتی… انگار برای من نوشتید… سردرگمی ها و روزمرگی ها همانند تور ماهیگیری مارا اسیر خود میکند… تلاش می کنیم تا آزاد شویم و بعد از سختی و آزادی .. باز با تعلل و جدی نبودن همانند ماهی های گیج در تور روزمرگی مجدد به دام می افتیم و فشارها دوباره می آیند…
به این مرحله رسیدم که عاجز و ناتوانم… هیچ دانش و علمی از الان و آینده م ندارم.. فقط و فقط یاری رب العالمین میخوام و بس… هدایتش را میخوام چون شبیه آدم در بیابان برهوتم در تاریکی شب و فقط به نوری در دوردست چشم دوختم و با ذوق به سوی او قدم برمیدارم..
… با تشکر از نوشته زیبایتان
درود و مهر خداوند بر دل بیدار شما مهدی جان
نوشتهات را نه فقط با چشم که با دل خواندم… و راستش را بخواهی حس کردم این کلمات از جایی فراتر از ذهن آمدهانداز جایی که انسان دیگر نقابی ندارد و با تمام ناتوانیاش رو به آسمان ایستاده است.
همانجایی که آدمی میفهمد هرچه بیشتر دستوپا زده بیشتر در تور پیچیده و هرچه بیشتر به «خودش» تکیه کرده خستهتر شده است.
اینکه به ناتوانی رسیدهای نه نقطه ضعف است و نه شکست به گمان من این دقیقاً همان نقطهی شروع است. جایی که انسان از توهم دانستن از ادعای کنترل و از غرور«خودم بلدم» پایین میآید و برای اولینبار واقعاً جا باز میکند تا خدا وارد شود.
ما اغلب سالها دعا میکنیم اما در دلمان را نیمهباز میگذاریم هنوز میخواهیم فرمان دست خودمان باشه ووقتی زندگی دوباره ما را به تور روزمرگی و فشار میاندازد تعجب میکنیم که چرا سبک نشدیم.
اعتماد به خدا؛ به نظرم یک حس شاعرانه یا جملهی زیبا نیست یک تمرین روزانه است. تمرین رها کردن کنترل، درست در جایی که ذهن فریاد میزند: «اگر ول کنی، همهچیز خراب میشود»
اما تجربهی بسیاری از ما نشان داده که اغلب دقیقاً همانجا که رها کردیم مسیر روشن شده است. نه اینکه مشکلات ناپدید شوند بلکه دیگر ما در برابرشان تنها نیستیم.
تمثیلی که از بیابان و نور گفتی بسیار زنده و حقیقی است. شاید نکتهی ظریفش این باشد که ما لازم نیست تمام مسیر را ببینیم کافیاست همان یک قدم بعدی را به سمت نور برداریم. خداوند معمولاً نقشهی کامل را به ما نمیدهد اما اطمینان قدم بعدی را چرا.
و چه بسا اگر همهی راه ومسیررا میدیدیم اصلاً جرأت حرکت کردن نمیکردیم.
من هم مثل تو بارها تجربه کردهام که بعد ازرهایی دوباره به دام افتادهام نه عمدا، بلکه از سر فراموشی. فراموشی اینکه این دل بدون اتصال خیلی زود دوباره اسیر عادت و شلوغی میشود.
شاید راهش این نباشد که خودمان را سرزنش کنیم بلکه هر بار آرام و بیقضاوت برگردیم به همان نقطهی اعتماد:
«خدایا؛ من نمیدانم… تو میدانی»
و همین جمله اگر از دل بیایدخودش یک در بزرگ است.
به گمانم خدا از ما قهرمان نمیخواهد انسان صادق میخواهد. انسانی که وقتی خسته است اعتراف کند وقتی گیج است پنهان نکندووقتی زمین خوردبهجای نقاب زدن دستش را بالا بگیرد.
اینجاست که هدایت نه بهعنوان مفهوم بلکه بهعنوان تجربه وارد زندگی میشود.
از نوشتهات ممنونم نه فقط برای زیبایی کلمات بلکه برای صداقتی که در آن جاری بود. همین صداقت خودش نشانهی روشن بودن همان نور دوردست است.
امیدوارم قدمهایت حتی اگر آهسته همواره در مسیر اعتماد باشدو اگر روزی باز هم تورروزمرگی دوردلت پیچیدبدانی که راه بازگشت همیشه هست… و خدا؛ همیشه نزدیکتر از آن است که فکر میکنیم.
با احترام وارزوی هممسیر بودن
ابراهیمی دوم دیماه 1404
با سلام و درود وقت بخیر اوایل فصل زمستان
و صبح زیبای شما دو عزیز نازنینم بخیر و شادی باشه
آقای اصغر ابراهیمی عزیز بخدا امروز صبح زود تعدادی از کامنت ها رو در این پروژه ی جدید خواندم ولی کامنت شما رو چندین بار خواندم
به نکات جالبی اشاره کردید که درک منو از قوانین بیشترکردؤاقعا تحسبن تون میکنم بخاطر تک به تک جملات این کامنت زیبا و پر محتوا تون ..
اینکه در مورد استاد نوشتید
شما خداوند را از یک مفهوم انتزاعی ذهنی به یک حقیقت قابل درک و تجربهپذیر تبدیل کردهایداین درک ایمان مرا عمیقتر، آرامش مرا پایدارتر و مسئولیتپذیری مرا در برابر زندگی بیشتر کرده است
البته به نکات بسیار جالب دیگری هم اشاره کردید که اگه بخوام اینجا بنویسم خیلی طولانی میشه مثل تمام کامنت هام که آنقدر طولانی میشه که خواندن آن در حد حوصله ی تمام دوستانم نیست !!!!! خودمم از اینکه کامنت هام طولانی میشه خنده ام میگیره !!!! هر دفعه بخودم نهیب میزنم که کوتاه بنویسم ولی باز هم طولانی میشه !!
نکته جالب دیگری که نوشتید و دوست داشتم اینجا بگم این بود که …
بقول شما
پروژه «درک عمیقتر قوانین خداوند» برای من نه یک آغاز تازه بلکه تعمیق یک فهم قدیمی است فهمی که هرچه جلوتر میرود، سادهتر، عمیقتر و واقعیتر میشود
آقای اصغر ابراهیمی عزیز واقعا کامنت شما یکی از آن کامنت هایی بود که امروز صبح چندین بار خواندمش و الان دیگه هوا روشن شده و محل طلوع خورشید صورتی شده چقدر زیباست !!!
و به من کمک کرد که درک بهتری از این پروژه جدید داشته باشم تا بتونم درک کنم که
اگر بدون شناخت قانون و بدون عمل گفته شوند نهتنها کمکی نمیکنند. بلکه مانع رشد میشوند
حرف قشنگ زدن ذهن را آرام میکند اما زندگی را “تغییر” نمیدهد
آقای اصغر ابراهیمی عزیز واقعا ممنون و سپاسگذارم که با خواندن کامنت زیبا و پر محتوای شما به درک و آگاهی بیشتری هدایت شدم و نشانه ها و هدایت های الهی امروزم رو از کامنت شما دریافت کردم ممنون و سپاسگذارم!!!
بهترینها رو از خدای قدرتمندم برای شما دوست عزیز آقای اصغر ابراهیمی و پرسیلا نازنین زوج عزیز و گرامی وموفق سایت مون و همه مون خواستارم در هر شرایطی پر انرژی در مدار مومنتوم مثبت وصل باشید به انرژی منبع الهی
یعنی بازم دارم روی مومنتوم مثبت حرکت میکنم و خدا میدونه که چه نشانه ها و هدایت هاو نتایج و پاداش های دیگری در انتظارمون هست
IN GOD WE TRUST
ما به خداوند اعتماد داریم
درود و مهر خداوند بر دل بیدار شما
رویای عزیز؛
با سلام و احترام
و با آرزوی صبحی روشنتر از طلوع صورتی زمستان برای شما بانوی آگاه و دلنواز؛
خواندن پاسخ پرمهر، صادقانه و سرشار از حضور قلب شمابرای من فقط خواندن یک کامنت نبود
یک تجربه بود…
تجربهای از دیدن انسانی که «میبیند»، «میشنود» و مهمتر از همه درک میکند.
از همان سطرهای اول گرمای توجه شما را حس کردم توجهی که از جنس تعارف و کلمات زیبا نیست بلکه از جنس حضور است. اینکه نوشتهاید کامنت را چندین بار خواندهاید برای من نشانهی احترام عمیق شما به معناست نه صرفاً به نوشته و این دقیقاً همان چیزیست که این پروژه بر آن بنا شده:
دیدن ودرک معنا، نه فقط شنیدن کلمات
اینکه اشاره کردید نوشته باعث تعمیق درک شما از قوانین شده برای من بزرگترین پاداش بود.
چون اگر قرار باشد کلامی نوشته شود و تنها ذهن را سرگرم کندرسالتش ناتمام مانده است.
اما وقتی نوشتهای بتواند «درک» راتاحدی حتی اندک جابجا کند یعنی در مسیر قانون حرکت کرده است.
همانطور که خودتان زیبا گفتید:
حرف قشنگ، ذهن را آرام میکند
اما فهم درست است که زندگی را تغییر میدهد.
خانم رویای عزیز
این پروژه برای من هم همانطور که شما دقیق و ظریف دریافتیداغاز یک مسیر جدید نیست بلکه عمیقتر شدن در مسیریست که سالهاست شروع شده.
مسیری که هرچه جلوتر میرویم پیچیدهتر نمیشودبرعکس سادهتر، شفافتر و واقعیتر میشود.
قوانین الهی همیناند؛
•سادهاند، اما سطحی نیستند
•عمیقاند، اما پیچیده نیستند
و تنها زمانی کار میکنند که شناخته ودرک شوند.
از توصیف زیبای شما از لحظهی طلوع خورشید بسیار لذت بردم ان تصویر صورتی اسمان برای من نماددقیقی از همین گفتوگو بود
(من هم دقیقا روزگذشته قبل ازطلوع آفتاب ازخواب بیدارشدم وطبق عادت روزانه ام بلافاصله پرده راکنارزدم وطلوع زیبای خورشیدراتماشاکردم شگفت انگیزبود هاله ای ازرنگها محل طلوع خورشیدرا احاطه کرده بود.این زیبایی منحصربفرد درطول روزذهنم رامشغول کرده بودتااینکه کامنت زیبایی شمانازنین راخوندم ودوباره ان لحظه زیبای صبحگاهی برام زنده شد.)
وقتی درک در حال طلوع است جهان هم رنگ عوض میکند.
نه بهخاطر تغییر بیرون بلکه بهخاطر تغییر نگاه.
اینکه نوشتهاید کامنتهایتان طولانی میشود و با خنده از آنها یاد کردهاید برای من بسیار آشنا و دوستداشتنی بود. چون وقتی معنا جاری میشود کلمات خودشان راه را پیدا میکنند. طولانی بودن از سر اضافهگویی نیست از سر جوشش است و چه زیباست جوششی که از اتصال به منبع میآیدنه از تلاش ذهنی.
من صمیمانه سپاسگزارم از اینکه نوشتید کامنت من یکی از نشانهها و هدایتهای الهی روزتان بوده است. باور دارم که این ارتباط دوطرفه است
همانطور که شما نشانه دریافت کردیدمن هم تأیید گرفتم که مسیر درست است.
قانون همیشه اینگونه عمل میکند:
وقتی در مدار درست حرکت میکنیم نشانهها شروع به صحبت میکنند.
برای من و پرسیلای عزیزم آرزوهای زیبایی فرستادید که از دل برآمده بود و بیتردید به دل نشست. از صمیم قلب قدردان این مهر و انرژی پاک شما هستم و برای شما نیز بهترینها را خواستارم
آرامش عمیق.
وضوح دردرک.
استمرار در مومنتوم مثبت.
و بله…
وقتی روی مومنتوم مثبت حرکت میکنیم
قانون؛ پاداش خودرا رانشان میدهد
دیر یا زود
اما حتماً
خودش را نشان میدهد.
با همان جملهی قدرتمندی که نوشتید پاسخ راتمام میکنم
جملهای که فقط شعار نیست بلکه انتخاب آگاهانهی یک مسیر است:
IN GOD WE TRUST
ما به خداوند اعتماد داریم
و وقتی اعتماد هست
قانون کار خودش رابه بهترین شکل انجام میدهد.
باعشق
بااحترام
ابراهیمی سوم دیماه 1404
درود پرودگار بر شما آقای ابراهیمی عزیز،
بسیار دلنشین و روان، حق مطلب را ادا کردید.
بسیار سپاسگزارم از اینکه با بیان دیدگاه خود و با این رد پای زیبا، مفاهیم الهی موجود دراین فایل زیبا را بار دیگر، و به شکلی تاثیر گذار، به اشتراک گذاشتید.
درود و مهر خداوند بر دل بیدار شما
دوست عزیز و بزرگوارم؛
از لطف و نگاه پرمهر شما صمیمانه سپاسگزارم. بازخورد ارزشمندتان برای من بسیار دلنشین و الهامبخش بود و خوشحالم که این بیان توانسته مفاهیم عمیق الهی مطرحشده در فایل را بار دیگر به شکلی اثرگذار یادآوری کند.
بهگمان من، درک قوانین الهی فراتر از دانستن ذهنی است مسیری است برای دیدن آگاهانهتر و زیستن مسئولانهتر. اگر نوشتهای توانسته پلی میان این مفاهیم و دل مخاطب ایجاد کند بیتردید ریشه در خود حقیقت این آموزهها دارد که همواره زنده و جاریاند و هر بار از زاویهای تازه خود را نشان میدهند.
همراهی و توجه شما نشان میدهد که این مسیر، مسیری فردی و درعینحال جمعی است جایی که هر نگاه و هر ردپا میتواند فهم را عمیقتر و راه را روشنتر کند. چنین گفتوگوهایی به ما یادآور میشود که مفاهیم الهی زمانی معنا مییابند که در تجربه و زندگی روزمره جاری شوند.
از حضور آگاهانه و بیان گرم شما سپاسگزارم و امیدوارم این هماندیشیها ادامه داشته باشد تا با درک عمیقتر قوانین خداوندارامش، بینش و هماهنگی بیشتری را در زندگی خود تجربه کنیم.
باعشق
بااحترام
ابراهیمی سوم دیماه 1404
سلام و وقت بخیر خدمت استاد عباسمنش بزرگوار و دیگر اعضای محترم سایت سوالی در خصوص ((موضوع فایل درک عمیق تر قوانین خداوند مشیت الهی ،خواست خداوند)) پیشاپیش سپاسگزارم بابت وقت ارزشمندی که میزاربد و پاسخ میدید سوال اینه :
وقتی طبق مشیت الهی اتفاق بدی برای شخصی می افتد مثلا زندان رفتن شخصی و اتفاقا ،وقتی سبک زندگی رفتارها ذهنیت ها و اعمال اون شخص رو از دور رصد میکنی کسی که با قانون آگاه است میفهمه بدهکار شدن و زندان رفتن حداقل بلایی هست که باید سرش بیاد
خب وقتی طبق مشیت الهی اتفاق زندگی یک شخص زندان رفتن میشود
چه کار باید کرد اینجا بازی تمام میشود؟
توکل ،صبر،دعا، برای کسی است از قبل اعمال درست فرستاده و اگر هم اتفاق به ظاهر بدی بیفتد آن شخص با توکل صبر دعا ،اقداماتی که بهش الهام میشود خب صدرصد خداوند احابتش میکند و انشالله برای او واقعا معنا دارد او میداند بندگی اش را درست انجام داده است
اما کسی که بندگی نکرده اعمال درستی نفرستاده و و انشالله میگوید و نتیجه اش بد تر و بدتر میشود و هیچگاه هم هدایت را نمیپذیرد و انگار گوش های او کرد است
باید رهایش کرد تا طبق مشیت الهی به قعر جهنم برود در حالی که خودش در ناآگاهی کامل هنوز منتظر معجزه ای از جانب خدا باشد و هرگز ذره ای نخواهد این خودِ بی خودی أش را بهبود ببخشد و افکار درست تر کانون توجه درست تر ایمان درست تر نیت های الهی تر وووووو…..داشته باشد؟!
و فقط همینطور بنشیند تا کاملا نابود شود و بنظر میرسد این کار برایش راحت تر است تا اینکه بخواهد ذره ای انگشت اشاره به سمت خود ببرد و خودش را اصلاح کند .
و مثال داستان نوح پسرش طبق مشیت الهی غرق شد این دردناک نیست چون ما انسان ها به هم یک اتصالات عاطفی داریم مثلاً پسر نوح غرق شد آیا نوح از پیش چیزی فرستاده که باعث شد رنج از دست دادن فرزند و داشتن فرزند ناخلف رو داشته باشه.
یا طبق مثال بالا اگر من بندگی خدا رو کرده باشم و همسرم نه و طبق مشیت الهی همسرم به زندان بره خب رنج زندان رفتن او روی من و فرزندانم تاثیر میگذاره
من شاید تا جایی ایمان خودم رو حفظ کنم بگم خب من نجات پیدا میکنم ولی این نجات پیدا کردن تلخ نیست بنظرتون؟خودش چالش بزرگ نیست ؟
مثلا برای نوح این دردناک و رنج آور نبود که پسرش نجات پیدا نکرد حالا نوح نجات پیدا کرد غرق در نعمت شد خب چه فایده
آیا اینجا باید تسلیم بودن رو عالی بلد باشیم و اجازه بدیم بعد از بندگی هر چه پیش آید خوش آید بشه و رنج ها از وجودمان گذر کنند و بگیم خب بپذیر طبق مشیت الهی پسرم همسرم نباید نجات پیدا میکرد .
یه جورایی این موضوع سخته،این مشیت الهی خیلی قدرتمند هست و واقعا به تو هیچ بودن و ضعفت رو نشون میده میگه خودت رو میتونی نجات بدی اما خواهر برادر فرزند شوهر نه
در صورتی که زندگی با نجات همه معنا پیدا میکنیه
نمیدونم میتونم دقیقا با حرفام سوال اصلی که دارم رو برسونم یا نه سردرگم شدم .
یه جورایی هم احساس رهایی و خوشبختی هستم هم احساس رنج
بهر حال من با فرزندم نداره
نوح دلش میخواست فرزندش نجات پیدا کنه این خواسته نوح بود اما این مشیت الهی اجازه نداد چون مشیت الهی شوخی ندارم چون قانونه مثل قانون جاذبه …
من چطوری با این مشیت الهی کنار بیام پذیرش این موضوع سخته مخصوصا وقتی هیچ جوره نمیشه انکارش کرد مثل این میمونه من تاریکی رو قبول نکنم چون رنگش رو دوست ندارم و بیام بپرسم من میدونم این تاریکی هست باید باشه جز مشیت الهی هست ولی من بگم آخه من نمیخوامش وقتی نمیخوامش چه کنم
درود بر شما…
سوالتون رو اینجوری میشه برداشت کرد که مشیت الهی ممکن است به نفع بعضی ها باشه و به نفع بعضی ها نه… چون اشخاصی دارن لذت میبرن و اشخاصی دارن زجر میکشن و انسان ها بخاطر عواطف انسانی شان نمیتونن راحت از کنار این موضوع رد بشن…
مستندها نگاه میکردم که جوجه قوی، جوجه ی ضعیف را از لانه به پایین پرت میکرد… شیری فرزند حیوانی دیگر را می درید… و اوایل با خود میگفتم… چ حیات وحش نامردی… بعد دیدم میگویم وحش… چون دنیای حیوانات با ما انسانها متفاوت است.. آنها برای بقا میجنگن و ضعیف ها زنده نخواهند ماند..
ما انسان ها.. قدرت انتخاب داریم… قدرت ساختن زندگی و قدرت اصلاح خودمان را داریم… وقتی میبینیم یک شخص یا کودک برای پیشرفت تلاش میکنید و هر روز نسبت به دیروزش قوی تر و موفق است.. میتوان فهمید برای تغییر تلاش میکند
اما بعضی اشخاص به قول استاد بارها چک و لگد این روزگار را خوردن و هر دفعه بی تفاوت گذشتن و اهمیت ندادند.. این اشخاص از درون نپذیرفتن و نمی پذیرند که باید تسلیم باشند، در مسیر درست قدم بردارند و نمی خواهند تغییر کنند..و تا خودشان نخواهند ما که هیچ.. خداوند هم برایش کاری نمیکند..
یاد داستان آن مادری افتادم که برای فرزند معنادش دعا میکرد، نذری میداد که ترک کند و به زندگی عادی ش برگردد.. اما غافل از اینکه آن پسر در خفا و دور از چشم مادر مواد مخدر استفاده کرد و در آخر جان داد..
من جسارت کردم و پاسخ دادم . این درک من از سوال شما بود و خواستم با اجازه استاد پاسخ بدم
سلام شادی عزیز
احساس میکنم وابستگی داری و این وابستگی از خلا اعتماد و اطمینان از خودت و خدای خودت میاد.
پس دنبال برطرف کردن اون وابستگی باش .
اتفاقا دیشب خواهرم در مورد فرزندش همین رو گفت و گفت که هنوز به جای من نرسیدی
اتفاقا 1400 سال پیش حضرت محمد ص هم چنین عقیده ای داشت که خودش رو داشت هلاک میکرد
خدا گفت تو فقط پیام میبری و هدایت گر منم
به خواهرم گفت شما یک دفعه دو فعه سه دفعه تذکر دادی و خودش رو اصلاح نکرد دیگه تو نمیتونی حال خوب رو از خودت بگیری چون ایشون نمیخاد اون رو انجام بده.
حالا دوست عزیز شما هم روی خودت کار کن و اون خدای اصلی که فرمانروای کل هست رو بشناس،خودت رو بشناس و دلایل حرفهات،عملیات پیگیری کن
به امید احساس خوب شما در هر لحظه
﴿وَاللَّهُ یَرْزُقُ مَن یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ﴾
﴿سُنَّهَ اللَّهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلُ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّهِ اللَّهِ تَبْدِیلًا﴾
﴿وَمَا تَشَاؤُونَ إِلَّا أَن یَشَاءَ اللَّهُ﴾
سلام به استاد عزیز و همهی همراهان این مسیر آگاهی
خدا رو شکر می کنم برای این پروژه آموزشی جدید
و با تشکر فراوان از استاد عباسمنش و بانو شایسته عزیزم
این فایل آموزشی برای من دقیقاً همون چیزی بود که ذهنم توش گیر کرده بود…
از اون سوالهایی که وقتی جوابش رو ندونی، یواشیواش توی باورت گره میسازه.
دقیقا دو روز پیش به آیهای از سوره بقره رسیدم که میگفت:
«خدا به هر که بخواهد، بیحساب و کتاب نعمت میدهد.»
و همونجا ذهنم قفل کرد…
با خودم گفتم یعنی چی؟
یعنی خدا دلبخواهی به بعضیها میده و به بعضیها نه؟
یعنی ممکنه یکی فرکانس مناسب رو نداشته باشه، ولی خدا دلش بخواد و بهش بده؟
پس عدالت کجاست؟ قانون کجاست؟
و جالبه… دقیقاً وقتی این سؤال توی ذهنم پررنگ شد، این فایل آموزشی روی سایت اومد.
خدایا شکرت برای این همزمانیها…
آگاهیِ کلیدی این فایل برای من:
تمایز خیلی ظریف اما فوقالعاده مهم بین «اراده» و «مشیت».
استاد گفتند که خیلی از آیات قرآن، اشتباه یا ناقص ترجمه شدهاند.
اونجا که گفته میشود: «خدا به هر که بخواهد میدهد»،
فعل آیه «یَشاءُ» است، نه «أرادَ».
و این یعنی چی؟
یعنی مشیت خداوند، نه تصمیم لحظهای یا سلیقهای.
مشیت یعنی چه؟
مشیت یعنی:
قوانین ثابت، بدون تغییر و همیشگیای که خداوند جهان را بر اساس آنها اداره میکند.
نه دلبخواه، نه تصادفی، نه شخصی.
﴿لَن تَجِدَ لِسُنَّهِ اللَّهِ تَبْدِیلًا﴾
در سنت الهی هیچ تغییری نخواهی یافت.
پس خداوند نمینشیند بگوید:
«امروز حالِ این یکی رو بگیریم، به اون یکی بدیم.»
بلکه قانون گذاشته.
هر کس در مدار هماهنگ با این قوانین قرار بگیرد، لاجرم دریافت میکند.
اینجا بود که ذهنم واقعاً باز شد
پس اون آیهی «بیحساب و کتاب» یعنی:
نه اینکه بدون قانون بدهد،
بلکه یعنی از راههایی که تو حسابش را نمیکنی،
نه از راههای خارج از قانون.
یعنی:
اگر در فرکانس دریافت باشی → دریافت میکنی
اگر نباشی → حتی اگر آرزو کنی، دریافت نمیکنی
نه بهخاطر بیعدالتی خدا،
بلکه بهخاطر جایگاهی که خودت در آن ایستادهای.
برداشت شخصیِ من:
سالها یه باور خیلی عمیق توی ذهنم بود:
«خشک و تر با هم میسوزند.»
و حالا میفهمم این هم یک باور کاملاً غلطه.
در جهانِ قانونمندِ خداوند:
کسی که در مسیر درست است، حتی اتفاقات بهظاهر بد هم به نفعش تمام میشود
و کسی که در مسیر غلط است، حتی نعمتها هم میتوانند به ضررش تمام شوند
پس هیچچیز تصادفی نیست.
هیچچیز دلبخواهی نیست.
همهچیز قانون است.
دام خطرناکِ «حرفهای قشنگ»
یکی از جملههایی که خیلی به دلم نشست این بود:
اینکه فقط حرفهای قشنگ بزنیم، هیچ ارزشی ندارد؛
آنچه مهم است عمل کردن به دانستههاست.
چقدر وقتها:
از توکل حرف میزنیم ولی میترسیم
از ایمان میگیم ولی عمل نمیکنیم
از خدا میگیم ولی حسابمون روی آدمهاست
و این یعنی ناهماهنگی با مشیت الهی
«انشاءالله» یعنی چی واقعاً؟
این بخش برای من طلا بود
استاد گفتند:
«انشاءالله» یعنی اگر با مشیت و قوانین خداوند هماهنگ باشد،
نه اینکه اگر خدا دلش بخواهد!
یعنی:
اگر کارت، نیتت، مسیرت، با قانون هماهنگ باشه → میشود
اگر نباشه → هزار بار هم بگی انشاءالله، نمیشود
یک نتیجهی خیلی مهم برای خودم:
خداوند برای من تصمیم نمیگیرد
این منم که با انتخابها، باورها و اعمالم،
یا در مسیر مشیت قرار میگیرم
یا خودم را از آن دور میکنم
و هدایت از جایی شروع میشود که:
عجز خودم را بپذیرم
و واقعاً از خدا هدایت بخواهم، نه فقط دربارهاش حرف بزنم
این فایل به من یادآوری کرد که:
خداوند کاملاً عادل است
جهان کاملاً قانونمند است
و هیچ نعمتی بیدلیل و هیچ محرومیتی بیریشه نیست
اگر میخواهم دریافت کنم،باید هماهنگ شوم، نه گلهمند
استاد عزیز، ممنونم برای این شفافسازی عمیق.
و خدایا شکرت که قدمبهقدم داری تصویر درستتری از خودت توی ذهنم میسازی…
امیدوارم در پایان این مسیر،
خدا رو نه با شنیدهها،
بلکه با فهم و تجربه بشناسم
🟣🟢 وقتی هیچ چیز نداری، تازه میفهمی چی واقعا مهمه
یه مدته به این فکر میکنم که انگیزه واقعا ازکجا میاد.
نه اون انگیزه های هیجانی که با یه ویدیو یا یه جمله قشنگ راه میفته وفرداش میخوابه؛
بلکه اون انگیزه ای که حتی وقتی اوضاع داغونه، تو رو سرپا نگه میداره… یجور انگیزه ای که به آگاهی چسبیده .
از همونایی که محتاج تشویق نیستن
محتاج فشار نیستن ، حتی محتاج امیدهای بزرگ نیستن.
انگیزه ای که از معنا میاد.
راستش این فکر، بعد از دیدن یه عکس تو ذهنم قفل شد.
عکسی که خیلی زود تو آلمان پخش شد.
یه عکس معمولی؛ دو نفر نشستن کنارهم تو قطار.
بدون لبخند خاصی، بدون ژست عجیب، خالی از داستان عاشقانه.
ولی یه چیزی تو اون عکس بود که آدم رونگه میداشت.
چند وقت بعد فهمیدم مجله معروف «در اشپیگل» هم روی همین عکس مکث کرده.
شروع کرده بودن به تحقیق. درباره بازیگرمعروف نه،
درباره اون پسر جوونی که کنارش نشسته بود؛
یه مهاجر هندی.
ردش رو گرفتن، رسیدن به مونیخ.
و اونجا فهمیدن این پسر، غیرقانونی زندگی میکنه.
اقامت نداره. کار درست حسابی نداره.
هر روز بااسترس سوار قطار میشه. باجیب خالی. با آینده نامعلوم.
یه خبرنگار ازش پرسید: «میدونستی کنار کی نشسته بودی؟
اون دختر، میزی ویلیامزه. ==>> قهرمان یه سریال جهانی.
میلیونها نفرحاضرن فقط یه سلفی باهاش بگیرن.
تو چرا هیچ واکنشی نشون ندادی ‼️‼️»
پسرخیلی ساده جواب داده بود: «وقتی اجازه اقامت نداری،
وقتی حتی یه یورو تو جیبت نیس، وقتی هر روزت با ترس رد میشه، دیگه مهم نیس کی کنارت نشسته.»
این جمله رو که خوندم، یه چیزی تو دلم وول خورد.
ازجنس ترحم ؟؟؟ نـــــه . از جنس شناخت.
این آدم، انگیزه ش از بیرون نمیومد.
از تحسین… از مقایسه… از دیده شدن … هم نمیومد. اون فقط داشت زندگی میکرد؛ در حد توانش، درحد هماهنگی با واقعیت ==>> و اینجور موقع هاست که مفهوم «معنا» خودش رو نشون میده.
ما خیلی وقتها فکرمیکنیم انگیزه یعنی: هدف بزرگ
رویاهای درخشان… نتیجه های هیجان انگیز ‼️
ولی توی یکی از مقالات میخوندم : پایدارترین نوع انگیزه،
از پاداش بیرونی نمیاد، و ازفشار درونی و بیرونی هم نمیاد،
بلکه از همخوانی درونی با معنا و ارزشها، میاد. یعنی وقتی کاریکه میکنی، با واقعیت زندگیت، با شرایطت، و با قوانین جهان هماهنگه.
استاد عباسمنش اینو با یه کلمه ساده تر میگن: مشیت.
مشیت یعنی قانون کلی و بــــــــــدون تغییرِجهان.
نـــــه آرزو، نـــــه دعاهای صرفا زبانی،
نه «ان شاءالله»هایی که فقط برا دل خوشیه.
ان شاءالله یعنی: اگه با قوانین خـــــداهماهنگ باشه.
اون پسر هندی ==> نه شعار میداد، نه حرف قشنگ میزد،
نه وانمود میکرد حالش خوبه. اون فقط واقعیت رو پذیرفته بود. این پذیرش ==>> همون قدم اول هدایت بود:
پذیرفتن عجز، پذیرفتن نیاز.
نه به شکل ناله، بلکه به شکل صداقت.
اشپیگل ، تحت تاثیر همین صداقت قرار گرفت.
دلشون نسوخته بود ؛ فقط دیدن این آدم، داره بدون نقاب زندگی میکنه.
🟣 بهش پیشنهاد کار دادن. یه شغل ساده: پستچی.
حقوق ماهی 800 یورو. رویایی و لاکچری هم نبود .
ولی همون قرارداد کاری، براش اقامت قانونی آورد.
یعنی زندگی ==> دقیقـــــااز همونجایی که فکر نمیکنی،
راه باز میکنه . وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا | وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا .
اینجا یه نکته خیلی مهمه ==> خـــــدا برای هیچکس تصمیم نمیگیره. خدا مسیر رو گذاشته. قانون رو گذاشته.مشیت رو مشخص کرده. این ما هستیم که یاباهاش هماهنگ میشیم، یا مدام باهاش دعوا میکنیم.
اون پسر، با شرایطش هماهنگ بود. نه جنگید، نه نقش بازی کرد ==> مسیر هم ، جوابش رو داد.
⭕️ این داستان یه هشـــــدار هم داره.
دامی خیلی خطرناک به اسم: «فقط حرفهای قشنگ زدن».
اینکه آدم بگه: همه چی خوبه ؛ انرژی مثبتم بالاست ؛ ایمان دارم ؛ ولی در عمل، نه واقعیت رو بپذیره، نه قدم واقعی برداره.
معنا، تو عمل شکل میگیره؛ نـــــه تو جمله ===> اول خودت بهش عمل کن.
■ اون پسر، هیچ چیزآموزش نمیداد؛ ولی زندگیش، پیام بود.
و این میرسه به یه اصل دیگه: ابلاغ پیام مهمه، نـــــه فهموندن به بقیه.
● لازم نیس کسی روقانع کنیم. اگه آماده باشه، خودش میشنوه… اول خودمون باید رهــــــــــا باشیم .
وقتی به این داستان فکرمیکنم، میفهمم انگیزه واقعی،
اون انگیزه ای هست که حتی تو بی نوری هم خاموش نمیشه.
چون از معنا تغذیه میکنه | از هماهنگی | از صداقت با خود.
● از هیجان و از وعده هم نه ==>> شاید به همین دلیله که بعضی آدما، بااینکه هیچ ندارن،، نمی شکنن . و بعضی، با اینکه همه چی دارن، از درون خالی هستن.
🟢 من اینو بعنوان یه قصه الهام بخش ننوشتم، بعنوان یک توصیه هم همینطور . نوشتم چون باور دارم: وقتی آدم با مشیت هماهنگ میشه ===>>> حتی قطارهای شلوغ، حتی جیب خالی، میتونن سکوی شروع باشن.
و انگیزه، نه با فشار،
بلکه با معنا، برمیگرده.
~~~~~~~~
🪶 این نوشته دعوت به خوش خیالی نیس ، توصیه به صبر کورم نیست..
یادآوری اینه که وقتی آدم از دعوا باواقعیت دست برمیداره و بامشیت هماهنگ میشه، هدایت کم کم خودش رو نشون میده؛ نه لزوما اونطوری که ذهن ما میخواد، بلکه همونطوری که برای رشد ما لازمه.
🪶 من این مسیر رو نه از بالا، نه از دانستن، بلکه از زمین خوردن، مکث کردن و دوباره ایستادن نوشتم؛ با این باور که خدا راه رو پنهان نمیکنه، ماگاهی آماده دیدنش نـــــیستیم.
سلام ودرود محسن عزیز
به به
چقدر قشنگ نوشتین
جریان اون پسره رو
که من اصن نمیشناسم
ولی کیف کردم
حس خوب گرفتم
اشکم در اومد
اون جا که گفتین پسره خودش بوده واقعی
و بهش کار دادن
چقدر اینجا خدارو بهتر فهمیدم
خدا نگاه نمیکنه که کیه و…
چقدر قشنگ بهش کار دادن
خداروشکر بابت این آگاهی
مرسی محسن عزیز
هر کجا هستین در پناه الله یکتا شاد باشید وثروتمند
سلام و نور سکینه عزیز معلم خوب ِ سایت بهشتی . خیلی خوشحال شدم ازاحساسی که توی نوشته ت بود. با داستان اون پسره اشکت دراومده! ==>> یعنی متن همون جایی رو لمس کرده که باید = جایی که دل میفهمه، شاید ذهن بفهمه شایدم نفهمه. مهم نیس.
و آره… “پسره خودش بوده،” =>=> این موقع ها آدم میفهمه خدا با برچسبها وعنوانها کار نداره.
میدونی سکینه جان ، خدا نگاه نمیکنه کی هستی،
نگاه میکنه چقدر دلت حاضره.
اگه دل حاضرباشه، اگه یه ذره صدق باشه،
🟣 کار میده… راه میده… دستت میگیره :'(
ممنون که انگشتات رو تکون دادی ونوشتی “اینجا خدا روبهتر فهمیدم” ==>> بنظرم این بالاترین نتیجه ی ِ نوشته میتونه باشه.
منم شاکرم برای این آگاهی برای این اتصال
برای دلهایی مثل دل تو که راحت تاثیرمیگیره وجاری میشه.
ممنونم سکینه جان؛ و از ته دل برات آرامش، شادی
و فراوانی از جنس سبک خـــــدا روآرزو میکنم
هر جا هستی، در پناه الله آسمانها و زمین .
سلام محسن عزیز
ممنونم از دعای زیبایت
ممنونم که هستی ومینویسی
ممنونم خدای من
الان پیش رفیقم بودم
رفیقای خوبی ب لطف خدا دارم
دیدم نشستم پیش رفیقم ولی روحم ی چیز دیگ میطلبید
گفتم چیه جریان بذار برم سایت حسم گف ی لحظه
نگو ک آقا محسن عزیز کامنت قشنگ گذاشته برام رفتم باز کردم لبخند جاری شد
وهمچنین بقیه ی عزیزان سایت
چقدر حس خوب میگیرم با کامنت ها
دقیقا جایی ک کمی تضاد پیش میاد دقیق هدایت میشم ب کامنت آقا محسن عزیز
و چقدر اون لحظه احساس میکنم رو ابرهام
لبخند واقعی از ته دل
حس خوب
جوری ک همه چیز انگار همون لحظس
واقعا خداروشکر برای این سایت بهشتی
برای این مکان پراز آرامش عشق ،حس خوب
ممنون محسن جان
هر کجا هستی در پناه الله یکتا شاد باشی وسالم و ثروتمند در دنیا واخرت
سلام آقا محسن گرامی و عزیز
امیدوارم حال دلت عالی باشه
جنس کامنت هاتون برای من طوریه که باید کلمه کلمه بخونم و بعد از هر جمله مکث می کنم تا درک کنم و هر بار و در هر کامنت شما درس می گیرم
ولی درس این کامنت احساسم رو بد کرد چون اونقدر حالم بد میشد از دیدن رفتار افراد نزدیک خودم که هیچی نیستن ولی وقتی توی فاتحه توی عروسی توی مسجد یا هر جایی یه آدم مهم کنارشون نشسته و بال درآوردن و با آب و تاب میومدن تعریف میکردن و این درحالیه که خودش به قول استاد تو زندگی اش هیچ غلطی نکرده و هیچ وقت به اندازه ی این پسر به فکر فرو نرفته که بگه من چرا یک بار هم نتونستم مسافرت برم نتونستم خونه ای بخرم نتونستم پس اندازی داشته باشم وووووو
در پناه امن خداوند باشید
سلام مینو جان ؛ممنونم از صداقتت و اینکه حست رو قشنگ گفتی. حسی که توصیف کردی خیلی قابل درکه. وقتی آدم این رفتارها رو میبینه، طبیعی هست که دلش بگیره و یِ جور بی عدالتی حس کنه. ولی یه نکته مهم این وسط هست که شایدآرومت کنه:
■ آدمها هر کدوم تو یه مرحله از آگاهی زندگی میکنن. بعضیا هنوز ارزش خودشون رو ازکنار کی نشستن و اسم کی رو میارن میگیرن، نه از درون خودشون. مهم هم نیستا. مهم اینه که من و تونباید بذاریم فرکانسمون غیرمثبت بشه.
اون آدمی که گفتی شاید ازبیرون پررنگ بِ نظر بیاد، ولی این پررنگی بیشتر شبیه سایه ست؛ با نـــــور عوض میشه و میـــــره.
ولی کسی که فکر میکنه، سؤال میپرسه، گاهی درد میکشه( تجربه ورشد میکنه) و دنبال فهمه ===>>> داره ریشه میسازه.
🟣 ریشه ها شاید دیده نمیشن، ولی همه چیز روی اونها می ایسته.
یه چیز دیگه هم هست:
⭕️ دیدن این صحنه ها اگه اذیتت میکنه، نشونه ضعف تو نیس؛ نشونه حساس بودن دلته. فقط حواست باشه این حساسیت تبدیل به مقایسه و قضاوت خودت نشه. مسیر تو قراره با عمق جلو بره، نه با نمایش.
خب همینکه داری میبینی، میفهمی و سوال داری، یعنی راهت جدا شده ===>> لازم نیس از بقیه جلو بزنی؛ فقط کافیه من و تو از نسخه دیروز خودمون جلوتر باشیم.
🟢 آرام باش مینو جان رفیقِ اصیل و ریشه دار ِ من
خـــــدا با آدمهای درحال فهمیدن، کار عمیق تری داره…
در پناه امن خداوند ِ علیمُ بذاتِ الصّدور
بنام خدایِ مهربانِ مهربان
وَالْمُرْسَلَاتِ عُرْفاً
فَالْعَاصِفَاتِ عَصْفاً
وَالنَّاشِرَاتِ نَشْراً
فَالْفَارِقَاتِ فَرْقاً
فَالْمُلْقِیَاتِ ذِکْراً
عُذْراً أَوْ نُذْراً
إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَاقِعٌ
به فرستاده هاى پى در پى سوگند.
پس به طوفان هاى سهمگین (سوگند).
به نشردهندگانى (که حق را به نیکویى) نشر مى دهند سوگند.
پس آنان که به طور کامل (بین حق و باطل) فرق مى گذارند.
پس به القا کنندگان ذکر (و وحى به پیامبران).
براى (رفع) عذر یا هشدار و انذار.
همانا آنچه وعده داده مى شوید، واقع شدنى است.
سلام محسن جان ،رفیق بهشتی
وقتی دلنوشته ات که سراسر آگاهی بود خواندم ،آگاهیهای فایل نشانه امروزم هدفی انگیزه ساز برای امسال انتخاب کن در ذهنم مرور شد ،که استاد در اون فایل میگه هدف امسالت رو بزار شاد بودن وایمان داشته باش وقتی در مسیر درست باشی وروی باورهات کار کنی اتفاقات خودش رخ میده ، شرایط ،آدمها وارد زندگی ات میشن فقط تو باید با احساس خوب هماهنگ با اون خواسته باشی
محسن جان وقتی نوشتی خدا راه رو پنهان نمیکنه، ماگاهی آماده دیدنش نـــــیستیم.
گفتم دقیقا طبق آگاهی های همان فایل خداوند چیزی رو برای ما نمیخواد همه شرایط وامکانات لازم جهت خوشبختی مارو فراهم کرده اینکه ما بخواهیم خوشبخت بشیم یا بدبخت انتخاب خود ماست ،گاهی وقتها از سرناآگاهی نمیخواهیم مسیری رو انتخاب کنیم که به سعادت وخوشبختی ما ختم میشه
محسن جان رفیق بهشتی از صمیم قلبم ازت سپاسگزارم، مرسی که هستی ومینویسی
محسن جان آیه هایی که نوشتم از سوره مرسلات هست که قبل از نوشتن دیدگاه برایت خداوند مرا هدایت کرد نوش جونت رفیق بهشتی
برایت روزهایی سرشار از انرژی ، لحظاتی پر از خنده و عمری پر از سلامتی آرزو دارم. بهترینها لیاقت توست. همیشه شاد باشی
خدایار ونگهدارت
باز هم قرآن
باز هم شکه شدن من
باز هم تیری توی قلبم…. تیری از نور
تیری پر از اکسیر حیات .
سلام فهیمه… چیکار کردی تو باز با این قلب من
عین آدم تشنه ای که وسط کویر به آب محتاجه
نیاز به یه جرعه داشتم… این آیات برام واجب بود
واجب تر از آب برا تشنه ی وسط کویر….
محسن ی که چند روزه وسط حل یک تضاد داشت خسته میشد….
امروز… از سحر با جانان حرف میزدم…
تا ساعتی پس از طلوع آفتاب …. طول کشید…
اما بالاخره حلش کردم
من که نه ، خدا گذاشت کف دستم…. .
به قول تو که مجدد نوشتی : خدا راه رو پنهان نمیکنه، ماگاهی آماده دیدنش نـــــیستیم.
من این جواب مسئله رو طی امسال دومرتبه پیدا کرده بودم
اما از بس نجواها هجوم میارن…. هی یادم رفته بود .
اما… اینبار… وقتی بعد از چند هفته فشار… خدا فشار رو تبدیل کرد به تضاد….
که به خودم بیام….
درگیر تمرکز روی حل مسئله شدم و تا طلوع خورشید نازنین… .
اینقدر خوشحال شده بودم با دریافت جواب از حضرت عشق
🟣 که انگار قند توی دلم آب میکردن
واقعنِ واقعا یه حال عجیبی داشتم… .
تا اینکه… اومدم توی سایت…
پاسخهای کامنتم رو دیده بودم… اما وقت نکرده بودم بخونمشون :'(
فهیمه الان دیگه دارم با اشک مینویسما :
نگـــــــــــــــو که… خدا… تاییده حل مسئله من رو….
یک دقیقه مانده به پایان دو روز قبل ؛ یکمِ زمستون؛… اول به تو الهام کرده…
بعد این خدای ِ عاشق گذاشته یه روز کامل بگذره…
بعد امروز سحر منو از خواب بیدار کرده…
گفته بیا بشین با هم گپ بزنیم :'( :'( :'( :'( …
که آخرش منو شاد کنه و در پوست خودم نگنجم…
تازه بعدش من ی که داشتم یه کم سرد میشدم و به حالت عادی برمیگشتم…
و دنبال یه تاییدیه بودم برا این شادی دلم… که قوت قلب بگیرم…
نمیدونم چطوری و این کله صبح… اما مستقیم بیاره منو…
سر کامنت توئه ِ عزیزم…
و… بگه : پس به طوفان هاى سهمگین (سوگند). … 》و من بزنم زیر گریه :'( :'( :'( ؛
بگه : پس به القا کنندگان ذکر (سوگند)… 》 و من یه چیزی بذارم جلو دهنم که صدام از ساختمون نره بیرون و کسی صدای بلند شدن گریه م رو نشنوه ؛
خدا کوتاه نیاد و بگه : إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَاقِعٌ / همانا آنچه وعده داده مى شوید، واقع شدنى است. :'( 🩵 … دیگه نمیتونم بقیه ش رو بگم که چی شدم…
خدایــــــــــا منو ببخـــــش ، منو از همین الان برای آینده احتمالی ببخش اگر زمانی برسه و… من از ذهنم فقط لحظه ای بگذره که
🪶 عاشق تر از تو ، دلبر از تو ، مهربـــــون تر از تو ، رشد دهنده تر از تو … و بازم مینویسم : عاشق تر از تـــــو ، برا من وجود داره :'( :'( :'( :'( 🩷️
نمیدونم چطور بنویسم که حق مطلب ادا بشه ! نمیدونم…
خدایا منو ببخش که اینقدر کم سپاسگزارت هستم .
خدایا ممنون :'( :'( 🩵
عشق نازنینم ؛ اگه الان جان منو بگیری راضیم و خشنودم.
تا کی میخوای هر از مدتی منو تا نزدیکترین وصال به خودت بیاری و باز رها کنی… :'( :'(
بنام خدای یکتا
هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یُشْرِکُونَ
اوست خداى یکتا که معبودى جز او نیست، فرمانروا، منزّه از هر عیب، سلامت بخش، ایمنى بخش، مسلّط بر همه چیز، قدرتمندِ شکست ناپذیر، صاحب جبروت و کبریایى. منزّه است از هر چه براى او شریک قرار مى دهند.
سلام محسن جان ،رفیق بهشتی
میدونی دیشب که پاسخت رو خوندم میخواستم برات بنویسم ولی مقاومت کردم ولی در کل امروز هربار نیرویی میگفت آنچه که دیشب موقعه خواندن پاسخ رفیق بهشتی ات بهت گفتم رو براش بنویس
محسن جان واقعیت من وقتی دیدگاه رو برات نوشتم قصد اینو نداشتم که با آیات قرآن شروع کنم چون من غروب دلنوشته ات رو خوانده بودم وقتی خواستم دیدگاهی بنویسم گفت برو روی قرآن گوشی ات وچشمت رو ببند وسوره ای که انگشتت روش ثابت شد بنویس که سوره مرسلات بود
وقتی دیشب پاسخت رو خواندم حس کردم قلبم داره از جا کنده میشه منم همراه تو اشک ریختم از مهربانی وعظمت خداوند
همونجا گفت بنویس وعده خداوند حقه وخداوند هیچ وقت دیر نمیکند
آره محسن جان، گاهی وقتها فقط کافیه ما اعتماد کنیم وباور کنیم اتفاقات در بهترین زمان ممکن برامون رقم میخورد
بازم ازت از صمیم قلبم سپاسگزارم
در پناه نور باشی وچون نور بدرخشی
یاحق
من دیگه روم نمیشه بگم این آیه رو دیگه آخه چرا نوشتی… :'( چی شد نوشتی…
● فرو رفت از غمِ عشقت دَمَم دَم میدهی تا کی؟
دَمار از من برآوردی نمیگویی برآوردم
● شبی دل را به تاریکی ز زلفت باز میجُستم
رُخَت میدیدم و جامی هلالی باز میخوردم
● کشیدم در بَرَت ناگاه و شد در تابْ گیسویت
نهادم بر لبت لب را و جان و دل فِدا کردم :'( :'( :'(
سلام . وقتی نمیتونم حرف بزنم… یکی دو بیت حافظ به فریادم میرسه و بجام صحبت میکنه . لطفا کلمه به کلمه و آرام… بخونش… . ابیاتش زمینی نیست‼️
شاید حدود ده سال م بود… هفته ای چندبار میدیدم یه پیرمرد روشن چهره که شغلش کفاشی بود و گیوه میدوخت… موقع نماز… گاهی توی قنوت ش سه تا آیه آخر سوره حشر رو میخونه… ==> و این آدم از بعد از اون قنوت… کلا نمازش یه جور دیگه میشه . اشک امانش رو میبرید…
از بچگی با دیوان حافظ بزرگ شدم… شب ها قبل خواب یا تایم غروب که درسام تموم میشد… .
اما
از آخرین ماههای حیات اون پیرمرد…
تا الان…
هفته ای یکی دو شب…
🟨 در کنار باز کردن دیوان حافظ…
این سه آیه… میاد… میشینه…
چند دقیقه حرف میزنه باهام…
گاهی قوت قلب میده…
گاهی دلبری میکنه… و اشکمو در میاره
گاهی هم یه چیزایی رو گوشزد میکنه و… اشکمو در میاره
گاهی هم میچسبه به یک غزل حافظ و… دنیای جدیدی رو باز میکنه… اشک شادی در میاره…
… و میـــــــــــــــره… ؛ میره !!! به امید اینکه چند شب دیگه بیادش
● مرا میبینی و هر دَم زیادَت میکنی دَردَم
تو را میبینم و میلم زیادَت میشود هر دَم
من که اصلا نمیفهمم… اما فقط خود خـــــدا میدونه کجای کائنات… این سه آیه و بعضی ابیات حافظ به هم گره خوردن… مخصوصا این غزل‼️
شمارشش از دستم در رفته که چندبار این غزل رو خوندم… . شب یلدا برای چند نفری دیوان حافظ رو باز کردم، حتی تا شمال فلوریدا ، اما من ی که اصلا اونشب از فرط شلوغی نه حواسم به این آیات سوره حشر بود و اصلا این غزل در ذهنم خطور نمیکرد… ، مجدد توی فال یکی از رفقای همین سایت بهشتی این غزل دراومد و براش کامنت کردم… …و انگار خدا دوباره این سه آیه رو در گوش م زمزمه کرد و گفت فلان چیزو حواست باشه !! اللهاکبــــــــــر! فهیمه آخه دیگه چی بگم!
~~ ~~~
اما با این آیات سوره حشر… خیلی آرامش ها توی قلبم جا خوش کرد ؛ اونم وقت هایی که توی شدیدترین غربتها و فشارها و ابهامات بودم.
سلام و درود فراوان به شما دوست توحیدی ام
ممنون و سپاسگزارم بابت کامنتی که سرشار از آگاهی بود و نشانه برای من.
انگاری خداوند برقلب شما این آگاهی رو الهام کرد که بنویسید برای من
برای منی که مدت هاس همش به خدا می گم چرا انگیره مو نسبت به خیلی چیزااا از دست دادم.
چرا مثل سابق نمی تونم روی آموزش های استاد با تمرکز 100 در100 کار کنم چرا نمی تونم کامنت بنویسم.
خب وقتی با تمرکز 100 در100 رو این آگاهی ها کار نکنی. الهامی برقلبت نمی آد که بخواهد از انگشتان تو طراوت کند…
من هر روز صبح پای سیستم می نشستم پای کار تا ساعت 3 گاها تا4 بعدظهر همش فایل های استاد گوش می کنم
اماانگار عادت کردم به صدای استاد ولی خبری از کامنت خواندن و یا نوشتن که اون فایل ها نبود
ماه آذر ماه من هیچ قرار دادی نبستم و این خیلی رو اعصابم بود
تا اینکه دیشب.شب یلدا دور هم که بودیم.
خواهر زاده کوچیکم مامانش بهش چیزی گفت بود و قهر کرد بود من رفتم نازش کشیدم آوردم. توی این حین خواهر زاده بزرگم کیک خوب نبرید بود،جمع بهش گفته بود ایشونم ناراحت بود توی قهر بود که یهو برادرم گفت تو که ناز مهدیه کشیدی حالا برو ناز خواهرشم بکش که قهر کرده و من اهمیتی ندادم. یهو از این اهمیت ندادن من برگشت گفت من که آدم نیستم..نمی دانم چرا من گفتم. نبودی
همین یک کلمه باعث شد عصبی بشه و راحت منو مورد عنایت جمع قرار بده…
برادرم به من گفت تو مگه بچه ای که داری ….. خلاصه اگه عارفه قبل بودم منم جواب می دادم و قهر می کردم.
اما سکوت کردم.
پیش خودم گفتم اینم یه نشونه دیگه
نشانه ها یکی پس از دیگری از ماه پیش دارند می آن
به قول استاد چک لگدها دارن می آن
خدا مدام داره میگه پاشو بنده من پاشو
درست از اول ماه آذر ماه نشانه پشته نشانه
اما خبری از انگیزه که بلند بشم یاعلی بگم
مثل قبل کار کنم ندارم
منی که از مهرماه شروع کردم باشگاه رفتن رو
اما انگاری انگیزه کار کردن روی روحم رو یکبار از دست دادم
و مدام هم به خدا می گفتم خدایا چرا انگیزمو از دست دادم
خدایا چرا اینجوری شدم.
یه چند روز روی باورهای شرک زده و محدود کننده ام کار می کنم به محضی که قلب دلم آروم میشه انگیزه کار کردن از دست می دم.
بابت کامنت پراز آگاهی ت که نشانه ای برای من بود پاسخ به سوالات ذهنی من بود سپاس
عارفه جان سلام… نوشته ت رو بادقت خوندم، چون معلومه از دلِ خسته اما آگاه اومده.
اول یه نکته خیلی مهم رو بگم که شاید همون کلیدماجرا باشه:
اون چیزی که اسمش رو گذاشتی “از دست دادن انگیزه”، لزوما عقب رفتن یاخاموش شدن نیس. خیلی وقتها نشونه تغییر مداره ، نه قطع مسیر.
تو مدت زیادی بافشار، با تلاش، با بایدها کار کردی؛
ذهن عادت کرده، فایلها پخش میشن، ساعت میگذره، اما دل دیگه همراهی نمیکنه.
اینجا کائنات معمولا انگیزه رو کم میکنه . نه برای تنبیه، برای اینکه توجه آدم بره از “زیاد انجام دادن” بـــــه “درست بودن”.
ماجرای یلدا وسکوتت خیلی معنی داشت. اینکه جواب ندادی، قهر نکردی، واکنش نشون ندادی ==>> پس یه جای عمیق تری از تو بیدار بوده، حتی اگه خودت هنوزحسش نکردی.
اینا همون نشونه هاست دیگه. رشد همیشه پر سر و صدا نیس، بعضی وقتها بی صدا اتفاق میفته.
بنظرم یه جمله رو یادت بمونه:
انگیزه وقتی میره که روح خسته ست، نه وقتی مسیر غلطه.
🟣 شاید الان لازم نیس بیشتر کارکنی ===> لازم ِ کمتر فشار بیاری و بیشتر اجازه بدی آنچه فهمیدی “زندگی” بشه.
اینکه گفتی هربار قلبت آروم میشه، انگیزه کم میشه ==>>> نشونه خوبیه؛ یعنی روحت دیگه باجنگ جلو نمیاد، با آرامش جلو میاد…. . الحمدلله… این مرحله، عمیق تر از قبلِ.
پس با خودت مهربون باش. لازم نیس مثل قبل باشی؛
لازم ِ نسخه الانت رو بپذیری.
همین پذیرش 🩵 ، خودش دوباره حرکت روبرمیگردونه.
تو مسیرت قطع نشده عارفه جان،
فقط سرعت وشکلش عوض شده.
و خـــــدا همین جاها نزدیک تره.
درپناه خدای عالم به قلب ها .
سلام به خدای دلبر هدایتگر
سلام به استاد عزیزم و مریم جان شایسته
سلام به هم کلاسیهای جدید تو کلاس جدید
سلام به این فایلِ قشنگ که شب یلدا و شب تولدم اومد رو سایت و شد هدیه ی قشنگ تولدم:)
خدا رو هزار مرتبه شکر برای تولد قشنگ امسالم کنار مامان بابا
خدا رو هزار مرتبه شکر برای وجود لیلین قشنگ و ناز که اصن وجودش تمرکز بر زیبایی هاست
خدا رو هزار مرتبه شکر برای نعمت سلامتی و امکان لذت بردن از زندگی
خدا رو هزار مرتبه شکر برای ورودی های مالیمون و امکان خریدن چیزایی که دوس داریم، خریدن هدایای کریسمس و یلدا و تولد و سال نو و اینچیزا:)
خداروشکر برای این آفتاب قشنگ عالمتاب
خداروشکر که امروز از قبل طلوع خورشید بیدار بودم و اومدم پایین تنهایی نشستم کنار پنجره، در حال تماشای منظره ی زیبای طلوع، اول فایل نشانه روزانه م رو گوش دادم، بعدم این فایلِ هدیه ی تولدم، و شروع کردم کامنت نوشتن
خداروشکر برای تبریکهای خیلی زیبایی که گرفتم و هدایای زیبای تولدم
خدایا عاشقتم یه عالمه هرچی بگم بازم کمه
درس های این فایل برای من:
اینکه حرفای قشنگ بزنیم مهم نیست، اینکه عمل کنیم به اون حرفا مهمه
هرکی تو مسیر درست باشه هر اتفاقی بیفته به نفعشه
هرکی تو مسیر غلط باشه هر اتفاقی بیفته به ضررشه
ما فقط باید سعی کنیم تو مسیر درست باشیم، بعد دیگه باید مطمئن باشیم که نعمتها به ما داده میشود، و هر اتفاقی که برای ما بیفته به نفعمونه
ما از تغییر دیگران عاجز هستیم
و در تغییر خودمون توانا هستیم
خدا به همه تو هر مسیری که هستن کمک میکنه، تو همون مسیر هولشون میده
کُلاً نُمٍد، هٰوُلاء و هٰوُلاء
خدایا من میخوام تو مسیر درست، صراط مستقیم، مسیر هم جهت با خداوند باشم
میخوام در آغوش تو و رو دوش خودت سوار باشم
میخوام ظرفم بزرگ و بزرگتر بشه و از دریای آگاهی ها و هدایت های تو هِی بیشتر و بیشتر دریافت کنم
میخوام باور قلبی داشته باشم که خواسته های من برای تو اصلا زیاد نیستن، و آلردی موجود هستن، من فقط باید برم تو اون مدار قرار بگیرم
میخوام ذهنم رو باز بذارم، دست تو رو باز بدارم که از هر مسیری که خودت میدونی منو به خواسته هام برسونی
کمکم کن نخوام بچسبم به کویر، و تو کویر برنج بکارم
میدونم دشت و چمنزار و زمین حاصلخیز خیییییلی زیاده، منو هدایت کن به اون سمت
خدایا من به هر خیری. که از تو به من برسه محتاجم
اول دی 1404
22 دسامبر 2025
تورنتوی کانادا
8:41 صبح دوشنبه
نسیم جان نازنینم سلام،سلام و سلامتی و نور و عشق ورحمت الله مهربان به قلب سلیم و روح توحیدی وصورت مثل ماهت…
الهی صدهزار مرتبه شکر برای حال خوبت،برای چشم هات که به دیدن خانواده روشنشده،برای قلبی که به سمت خدا باز شده،برای این ایمان وامید توکلت…
اول یک عذرخواهی که من اصلا توی به یاد آوردن تاریخ ها خوب نیستم،اینو فاطمه جان میدونه،منو ببخش بابت کم کاری و زود حاضری نزدن…
دوما تا کامنتت رو خوندم اومدم روی صفحه ی چتم با سمیه جان ویس بگیرم که به دستت برسونه اما یکسری اتفاقات افتاد که فهمیدم نه این راه درستش نیست،پس باید برای خودش کامنت بنویسم…
حقیقت اینکه بدون اغراق شما خیلی انسان تحسین برانگیزی هستی برای تک به تک قدم هایی که برای بهبود زندگی قشنگت برداشتی و این مداری که توش هستی پاداش خداوند مهربان به ایمان و جسارت و شجاعتته…
وقتی خودمو جای شما میزارم و از خودم میپرسم آیا من جسارت همچین مهاجرتی اونم ابتدا بدون بچه هام رو دارم؟!واقعا چه ایمان وتوکل وکنترل ذهنی میتونه این تصمیم گیری بزرگ رو رقم بزنه…؟نمیتونم به صورت قاطع بگم آره من میتونم،چون یک بار این کارو در اسکیل کوچیکتر انجام دادم ومتوجه شدم چرا خداوند انقدر به کسایی که مهاجرت کردن کردیت و اعتبار میده و تحسینشون میکنه…واقعا مهاجرت یک پله ی بزرگی از ایمانه و شما به تنهایی ثابت کردی با خدا میشه یک شیرزن مهاجر شد!هیچ کاری نشد نداره…
نسیم عزیزم ازت ممنونم که به این دنیا اومدی و این جهان رو جای قشنگتری برای زندگی کردی،برای ایمانت،برای توحیدت،برای استقامتت در مسیر درست،برای این زندگی قشنگی که خلقش کردی،برای مادری کردن هات،برای همه ی دلبری هات،قشنگی هات ازت ممنونم،از صمیم قلبم🩵
یک عالمه دوستت دارم و برات بهترین هارو آرزو میکنم.
قبلا به سمیه جان هم گفتم،وقتی شماها موفقیت جدید خلق میکنید من یک جوری ذوق میکنم که انگار خودم موفق شدم…برای همین با عشق دوست دارم ببینم که رشد کردی و موفق تر،شاد تر،سلامت تر و ثروتمندتر و عاشق تر شدی🩵
تولدت مبارک خواهرِ به چشم ندیده ولی به قلب،نزدیکم🩵
به امید دیدار روی ماهت در بهترین زمان ومکان
قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان
سلام نسیم جان
تولدت مبارک باشه عزیزم
بهترینها نصیب قلبت باشه
منم تولدم 1 دی هست شب یلدا،
امسال ولی تنها تو آلمان شمع تولدم رو فوت کردم، هر سال کنار پدر و مادر و برادرهام و پسرم شب یلدا تولدم رو جشن میگرفتم. امسال شب یلدا پدرم آی سیو بستری شد، و 6 ماهه پسرم و ندیدم ولی همچنان دارم باقدرت پیش میرم کنترل ذهن خیلی خیلی سخته .
بازهم تبریک میگم میبوسمت از آلمان تا کانادا
دوست دارم
سارا
سلام سارا عزیز و نسیم عزیز
تولدتون مبارک
امیدوارم خوشبختی از هر روزنه ای وارد دلتون بشه .
امیدوارم همیشه احساس خوب همراهتون باشه
ما همه یکی هستیم از اینطرف دنیا تا اونطرف
قلبها وصل منبع باشه همه چی درست میشه اونم اتومات
چقدر خوبه که حال خوبتون رو به اشتراک میزارین
امیدوارم شادی باشه سلامتی باشه خوشبختی باشه،پول زیاد باشه
و خلاصه انواع نعمتها
با خدا باشیم پادشاهی میکنیم
سپاسگزارم
سلام ابراهیم عزیز
یه سلام گرم از ایتالیا تا ایرااان،امروز کریسمسه جاتون خالی تعطیلات شروع شده . دوست ایتالیاییم دعوتم کرد برای کریسمس و سال نو سفر به ایتالیا منم با اینکه پدرم مریض احوال بود و کلی دغدغه دیگه ولی قبول کردم دعوتشو بدون اینکه حرف مردم برام مهم باشه دیروز صبح حرکت کردیم اول اتریش شهر Innsbruck, رو دیدیم صبحانه خوردیم و برای ناهار ایتالیا بودیم و اولین پاستای ایتالیایی رو نوش جان کردیم تو یه
رستوران ایتالیایی مزه و شکل کاملا متفاوت از پاستا تو ایران،امروز هم ناهار و کنار خانواده ش امروز کریسمس رو جشن گرفتیم همه ایتالیایی حرف میزدند و من فقط،حدس میزدم چی میگن، البته دوستم برام ترجمه میکرد به آلمانی[دیگه چه شود ،،]ولی خیلی ایتالیاییها شبیه ایرانیا هستن مهمون نواز ، گرم و مهربون، هم با کلی غذای خوشمزه ازمون پذیرایی کردن هم بهم کادو دادن، بچه م و خانواده م پیشم نیستن ولی خدا بنده های مهربونش رو مامور کرده تا بهم عشق بدن . ازش سپاسگزارم….
درست گفتی فاصله مهم نیس قلبها بهم نزدیکه،
منم برای شما بهترینها رو میخوام ممنون از تبریکت،
دوستون دارم ، سارا
سلام سارا جان
بهت افتخار میکنم که انقدر پر قدرت داری قدم بر می داری بدون که تنها نیستی و من منتظر اتفاقات مثبت در زندگیت هستم من خودم پسر نوجوان دارم و میفهمم چقدر توانمندی
انشاالله بزودی پسرت رو در آغوش بگیری عزیزدلم
تولدت مبارک در پناه خدا باشی
سلام رزیتا جانم
امیدوارم حال دلت عالی باشه، منم به داشتن دوستایی مثه شما افتخار میکنم، ولی اعتراف کنم استاد از من شخصیتی ساخته که یک جاهایی خودمم باور نمیکنم اینهمه تغییر اینهمه محکم بودن، واقعا انگار سارای جدید رو نمیشناسم کیلومترها فاصله س بین سارایی که فروردین سال 1400
با فایل دانلودی شروع کرد خرداد 1400 با قدم
اونموقع خیلی باترس با مهاجرت نگاه میکردم، به جدا شدن و پایان دادن رابطه ای که عمرم اسراف میشد فقط،
به اینکه یکروز آزادانه بتونم بدون ویزا کشورهای دیگه ر. ببینم فرهنگهای دیگه، مردم جدید ، با اینکه بتونم 6 ماه بچه مو نبینم، ولی همچنان برای آوردنش تلاش کنم
خدا هیچوقت دیر نمیکنه
آرزوهامون پشت در منتظر ورود هستن
من که به خیلیاشون رسیدم
مهمتر از همه ساراای جدید که از اون سارای پژمرده و دلمرده و ضعیف با اعتماد بنفس داغون ، متولد شد
دوستتون دارم
یه بغل محکم از ایتالیا تا ایران
بسم رب اله ش العظیم
با سلام خدمت استاد جان موحدم ومریم جان شایسته بانو
سلام صد سلام به شما نسیم جان عزیزم ،تولدت خیلی مبارک وپرتکرار باشه زیبا جان با احساس ،که بهترینی در مادری ،در مقام دختری وخواهری
خداروشکر که شجاعانه قدم های مهم وبزرگی در زندگیت برداشتی که الهی شکر به ترتیب نتایج دستاورد های پر خیروبرکتی بهمراه داشته عزیزدلم.چقدر خوشحالم که افتخار دیدارت رو در منزل سمیه جانم بطور تصویری داشتم .
امیدوارم که قلب مهربونت پراز نور خدا وراهت همواره روشن باشه .
سلام خانم زمانی گرامی
امیدوارم همیشه شاد و سلامت و ثروتمند باشین و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگی قشنگتون
تولدتون مبارک باشه
امیدوارم توی سال جدید زندگی تون خواسته های قشنگتون و تجربه کنین
خدا زندگی قشنگ شما رو با سورپرایز های بیشمارش قشنگ تر کنه
از صمیم قلبم از اعماق وجودم بینهایت زیاااااااد ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراوانِ فراوان رو برای شما آرزومندم
در پناه خدا باشید همیشه
به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم
سلام عزیزان جان
الهی صد هزار مرتبه شکرررررررررت
نیت میکنم که با اخلاص و پاکی دل صلوات امروزم را همواره به جا میآورم قربه الی الله
خدایا شکرت چه همزمانی های عالی و الهی
خدایا شکرت
امروز که من صبح اومدم و چندین صفحه با خدا حرف زدم و نوشتم و نوشتم در حدی که احساس سر گیجه کردم و دست از نوشتن برداشتم چقدر قلبم باز شده بود و در آرامش الهی بودم و هستم و خواهم بود
چقدر درکم از فرکانس ها بیشتر شده
که هر لحظه جهان داره به افکار و فرکانس های من پاسخ میدهد
همچون آینه عمل میکند
و همزمان با روبرویی با آیات قرآن سوره ص
وَاذْکُرْ إِسْمَاعِیلَ وَالْیَسَعَ وَذَا الْکِفْلِ وَکُلٌّ مِنَ الْأَخْیَارِ ﴿48﴾
و اسماعیل و یسع و ذوالکفل را به یاد آور [که] همه از نیکانند (48)
هَذَا ذِکْرٌ وَإِنَّ لِلْمُتَّقِینَ لَحُسْنَ مَآبٍ ﴿49﴾
این یادکردى است و قطعا براى پرهیزگاران فرجامى نیک است (49)
جَنَّاتِ عَدْنٍ مُفَتَّحَهً لَهُمُ الْأَبْوَابُ ﴿50﴾
باغهاى همیشگى در حالى که درهاى [آنها] برایشان گشوده است (50)
مُتَّکِئِینَ فِیهَا یَدْعُونَ فِیهَا بِفَاکِهَهٍ کَثِیرَهٍ وَشَرَابٍ ﴿51﴾
در آنجا تکیه مى زنند [و] میوه هاى فراوان و نوشیدنى در آنجا طلب مى کنند (51)
وَعِنْدَهُمْ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ أَتْرَابٌ ﴿52﴾
و نزدشان [دلبران] فروهشته نگاه همسال است (52)
هَذَا مَا تُوعَدُونَ لِیَوْمِ الْحِسَابِ ﴿53﴾
این است آنچه براى روز حساب به شما وعده داده مى شد (53)
إِنَّ هَذَا لَرِزْقُنَا مَا لَهُ مِنْ نَفَادٍ ﴿54﴾
[مى گویند] در حقیقت این روزى ماست و آن را پایانى نیست (54)
خدایا شکرت هر آنچه دارم از آن توست
مالک اصلی تمام کیهان تو هستی
استاد عزیزم بینهایت سپاسگزارم
همینکه منو با خدای درونم آشنا کردی
چطور من شکر این نعمت عظیم رو بجا آورم
الله و اکبر
اینکه یاد بگیرم همواره که جهان قانون داره
نیازه به کار کردن مستمر روی خود
هر روز باید قوانین جهان را بیاد آورم
کل قانون جهان احساس خوب=اتفاقات خوب
با قانون جهان باید هم راستا باشم تا لاجرم نعمتها و ثروتهاو فراوانی های جهان به زندگی ام جاری شود
اگر من خودم را با قوانین هماهنگ کنم
افکارم را کنترل کنم
ورودی های ذهنم را کنترل کنم
ورودی های خوب و مثبت و نگرش ذهنم را با قوانین خداوندنزدیکتر کنم
تغییر زاویه دید به اتفاقات داشته باشم
احساس خوبم را پایدار کنم
همواره به خودم بگم مهم نیست با چه دلایل و اتفاقاتی حالت بد است
طبق قانون اتفاقات بد را داری بیشتر میکنی
چون تو خالق زندگی خودت هستی
تو هستی که با افکار و فرکانس ها و باورهات داری هر لحظه انرژی میدی و طبق قانون انرژی های مشابه هم دیگه رو جذب میکنند.
پس بیا و با کار کردن مستمر با کنترل ذهن و ورودی های مثبت دادن به ذهنت با تغییر باورها با افکار بهتر و زیباتر زندگی خودتو بساز
و در قدم اول عجز خودت را اعلام کن
که من نمیتوانم من تسلیمم هیچی نمیدووووونم خودت کمکم کن خودت هدایتم کن
خودت دستم رو بگیر
تو که از ضعف ها و احساسات من آگاهی کامل داری
خودت منو هدایت کن
و تو هدایت مرا بر خودت واجب کرده ای
چه سعادتی
که میدونی یک نیروی بزرگتر و خالق برتر داری که همواره خیر تو را میخواهد اگر با قوانین هماهنگ باشی
وقتی تسلیم باشی و اعتماد کنی و بسپاری بهش بخدا که من فیکون میکنه برات در لحظه بهت پاسخ میده
حالتو خوب میکنه
احساس خوبت رو پایدارتر میکنه
نشانه ها واضح تر میشن
افراد بهتری میان تو مدارت . اتفاقات زیباتری رو تجربه میکنی
ذهنیت مثبت نگری پیدا میکنی
تغییر رو در وجودت احساس میکنی
الهی صد هزار مرتبه شکرررررررررت
نمونه عینی امروزم
من میخواستم برم بیرون
همسرم که به لطف خداوند مدتی هست داره مستمر روی خودش کار میکنه
امروز ظهر که اومد خونه بهم ریخته بود و اقرار کرد که خیلی حجم کار و فشار اطرافیان روش زیاد شده و پذیرشش اومده پایین
و کم حوصله شده بود
بعد از ناهار من گفتم امروز بیرون کار دارم
و با مخالفت همسرم مواجه شدم.
وقتی ایشون مخالفت کرد
من بهم نریختم
گفتم الخیر فی ما وقع
باهاش بحث نکردم
حالم بده نشد از اینکه مخالفت کرده
دقیقا همون لحظه مخالفت ایشون
من گفتم از درون به حسی گفت خیلی هم عالی اگه اون جلسه رو نمیری تو الان ابزارهای عالی دیگه در دسترست هست
تو سایت رو داری و دقیقا امروز یک فایل و پروژه جدید و هم راستا شدن با قوانین الهی
روی بنر سایت قرار گرفته و الهام عزیزم از این طریق تو میتونی کنترل ذهن و زندگی کنی و با قوانین جهان هماهنگ باشی
یعنی استاد عزیزم قشنگ آرامش درونم را حس کردم
و همون لحظه خداوند پاداش کنترل ذهنم را بهم داد
چون من قصد داشتم که میرم بیرون دفتر هم برای شکر گذاری ها و تمریناتم بگیرم .
که بهم گفته شد مادر همسرم میخواد بره بیرون
و من همون لحظه به ایشون پیامک زدم که برام دوتا دفتر که (قبلاً میدونست از کدوم ها میخوام) رو برام بیار و با عشق قبول کرد و با محبت بهم پاسخ داد .
و گفتم خدایا شکرت خودت همواره مرا هدایت میکنی و آسانم میکنی بر آسانی ها
من تسلیمم هیچی نمیدووووونم خودت کمکم کن سرعت رشد و تکاملم را بیشتر کن میخواهم بیشتر لذت ببرم
فقط برای امروز لذت بب می زندگی ام را زندگی کنم
از فرصتی که امروز در خزانه عمرم گذاشته شده نهایت استفاده را ببرم
نخوام کل روزم را به خاطر به چالش و ناخواسته خراب کنم
و این فقط لطف خداوند است که همیشه و همواره حضورش را در وجودم و در تمام لحظات زندگی ام احساس میکنم
که بهم عزت نفس داده
بهم سلامتی داده
بهم روابط عالی داده
بهم آرامش داده
بهم ثروت و فراوانی داده
بهم کل جهان رو داده
و منو برای خودش خلق کرده
که من فقط لذت ببرم
من فقط آرام باشم و آسوده خاطر
همه چی را برای لذت بردن من خلق کرده
مرا در بهترین زمان و مکان و بهترین شرایط قرار داده
همین الان تمام امکانات عالی را برای رشد و پیشرفت و تغییر بهم داده
صبور باشم و شکر گذار
که خودش صبار شکور است
همواره بیادش باشم که هر لحظه با هر سعی و تلاش من بینهایت بهم پاداش الهی میدهد
او همیشه هست
منم که باید با به یاد آوردن نعمتهایی که هر لحظه داره بر من میبارد بیادش باشم
الا بذکر الله تطمئن القلوب
فقط با یاد خداست که دلها آرام میگرد
خودش میگه بیادم باشید تا بیادتان باشم
او هر لحظه هست
حی و قیوم
او بی نیاز و ستوده صفات است
هر لحظه منتظره که من فقط با پاکی دل ازش بخوام
با توحید و یکتا پرستی به سمتش برم
خودش داره میگه همه چی از آن من است
هر آن چه در آسمان ها و زمین است مالک اصلی منم
جز درگاه من هر کجا بریم نا امیدت میکنند.
درگاه من فقط امید است و رحمت و خیر و برکت
بنده ی من بیا سمت خودم
هر چی بخوای من دارم و با عزت بهت میدم
به کی رو میزنی وقتی من هستم
وقتی من صاحب و مالک تمام ذرات کیهان هستم جز خدا کیست که هدایت گر و خیر خواه تو باشد .
بنده ی من جهانم را برای تو آفریدم و تو را برای خودم
خدایا شکرت که سر چشمه نور و منبع تمام نعمتها و ثروتهاو فراوانی ها تو هستی.
من فقط روی خدا حساب باز کرده ام.
من تسلیمم هیچی نمیدووووونم سپردم به خودت
خدایا شکرت برای تمام اتفاقات خوبی که این روزها تجربه کرده ام و بلطف خداوند هر چقدر
روی خودم کار میکنم و در فرکانس های بهتری خودمو حفظ میکنم بخدا نتایج شگفت انگیز بوده
از جایی که فکرش رو نمیکنم بهم رزق میرسونه
الله و اکبر
افراد درست اومدن تو زندگیم
روابطم عالیتر شده
شکر گذاری هام عمیق تر شده
نکات مثبت را بیشتر میبینم و به زبان میآورم
خدایا شکرت
برای نعمت سلامتی
خدایا شکرت برای آرامش درونی ام
خدایا شکرت برای فرزندان فوقالعاده که هدیه های تو هستند
خدایا شکرت برای وجود افراد درست در زندگی ام
خدایا شکرت برای تغییرات عالی خودم و تغییرات عالی جهان اطرافم
خدایا شکرت برای رسیدنم به عجز در تغییر دیگران
من ناتوانم
الهی صد هزار مرتبه شکرررررررررت
که عزیزم در جلسات ان ای عضو فعالی شده و اینا فقط و فقط لطف خداوند است
خدایا شکرت که تو همواره هدایتگر من هستی
خودت افراد مناسب را داری وارد زندگی ام میکنی
منو با افرادی فوق العاده عالی هماهنگ کرده ای
وقتی باهاشون هستم واقعا لذت میبرم و فقط هماهنگی خود خداست
الهی صد هزار مرتبه شکرررررررررت
دستان خوب خدا در زندگی ام هر روز بیشتر و بیشتر میشود.
خدایا شکرت برای تغییرات عالی و هر روزه ام
خدایا شکرت برای لطف و محبت و عشق و مهربانی که از طرف افراد بهم داری و من بیشتر قدردان تر شده ام و فقط لطف توست .
خدایا شکرت برای رشد و بهبود شخصیتم
دیشب که شب اول زمستان و یلدای زیبا بود
مهمون بودیم و کلی بهمون خوش گذشت خدارو شکر
کلی احترام و عزت دریافت کردم
کلی تو جمع رقصیدم و لذت بردم کلی خندیدم و آرامش درونی و امنیت داشتم با خودم در صلح بودم.
خدایا شکرت اینا فقط نتیجه کار کردن مستمر روی خودم و لطف توست .
و من همیشه به دو بخش تقسیم شده ام
خدایا شکرت خودت کمکم کن تا پیوسته و مداوم در مسیر درست الهی ثابت قدم باشم همواره تا لاجرم نعمتها و ثروتهاو فراوانی های جهان را دریافت کنم
لایق دریافت الهامات الهی باشم.
لایق دریافت ایده ها و فرصت های الهی باشم
همواره هدایت شوم به کار درست در زمان درست و لذت ببرم از زندگی ام از داشته ها و نعمتهایم که همه از فضل خداوند است.
خدایا شکرت
قُلْ مَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُتَکَلِّفِینَ ﴿86﴾
بگو مزدى بر این [رسالت] از شما طلب نمى کنم و من از کسانى نیستم که چیزى از خود بسازم و به خدا نسبت دهم (86)
إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعَالَمِینَ ﴿87﴾
این [قرآن] جز پندى براى جهانیان نیست (87)
وَلَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِینٍ ﴿88﴾
و قطعا پس از چندى خبر آن را خواهید دانست (88)
خدایا شکرت که من همواره هدایت شده هستم.
همواره نظم الهی در تمام لحظات و روزهای من جاری است.
خدایا شکرت که هر روز درآمد من در حال افزایش است.
خدایا شکرت که من همواره در میان روابط درست شرایط درست قرار دارم .
خدایا شکرت که تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم.
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
سلام الهام جانم عزیز دردونه خدا حالت چطوره رفیق ؟
امیدوارم حالت عالی باشه و با جریان نور فضل و رحمت خداوند همراه باشی .
الهام جان چقدر از رشد درونی که کردی خوشحال شدم خدا رو صد هزارمرتبه شکر که حال دلت خوب و زندگی به کامت شیرینه خدا رو شکر که با کار کردن روی خودت با آدم های عالی هم مداری و کنارشون بهت خوش می گذره .
چقدر خوب می تونی کنترل ذهن انجام بدی تحسینت میکنم تو هر خط میشه خدا رو حس کرد ایمان باور و اعتماد رو حس کرد ، رفیق بهشتی و همشهری عزیزم برات از خداوند بهترین ها رو می خوام الهی که به همه آرزوهای قشنگت برسی و در واقعیت تجربه شون کنی .
خدا حافظه جان مال و آبروت باشه و زندگیت غرق خوشبختی عزیزم بوس به صورت ماهت.
سلام به استاد گرامی که مارا باخدای مهربان وتوانا اشنا تر کرد وبه خانواده عباس منش وقانون بدون تغییر خداوند خدا راهزاران بار اگر شکر کنیم باز هم کم گفتیم خدا راشکر که خواهر عزیزم را دارم واین قدر عالی روی ذهنش کار میکند وموفق است وهمه حرفهایش ساده وبیالایش است وصداقت موج میزند ومن خدارا شاکر وسپاس گزارم که این اجی نازنین رادارم وعاطفه عزیز وهمشهری خواهر عزیزم را تحسین فراوان میکنم که خداوند را منشا هر کاری قرار میده ومن این ساعت که نظر این اجی گلم را دیدم چقدر حس خوبی داشتم من قبل این خواستم باذهن خودم یک کامنت بنویسم وهدایت شدم به جواب کامنت اجی عزیزم که من رابااستاد اشنا کرد وراهم را پیدا کردم وفقط توکلم به خودش باشد اهدنا صراط المستقیم مارا به راه راست هدایت کن صراط الذین انعمت علیهم غیرالمغضوب العلیهم والظالیین وراه کسانی که به انها نعمت دادهای ونه کسانی که به انها غضب کرده ای ونه گمراهان
به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم
سلام به خواهر قشنگم بینهایت سپاسگزارم
خواهر جانم چقدر خداوند سریع العجابه است
دقیقا صبح که کامنت لیلا بشارتی عزیز رو خوندم و از رابطه و هم فرکانسی خوبش با ندا جان خواهرش نوشته بود
کلی لذت بردم و تحسین کردم
و تو اون کامنت لیلا جان من روند الان زندگی ام را دیدم و همون حس و حالی که لیلای عزیزم داره
و فقط لطف خداوند بود که من اول صبح دستم بره رو اسم لیلا و به دلنوشته اش هدایتم کرد و چراغ راهم باشه و از امروزم بیشتر لذت ببرم و هر لحظه بگم خداوند برای من کافیست
خدا به من وعده رزق بی حساب داده
من به فضل و فراوانی خداوند ایمان دارم
و خواهر جان همون که لیلا جان گفت که ندا چقدر در حفظ مومنتوم مثبت بهم کمک کرده
من قند تو دلم آب شد همون لحظه گفتم خدایا شکرت که منم خواهر قشنگم باهام تو این مسیر زیبای الهی هست و حرف هم رو میفهمیم.
الهی صد هزار مرتبه شکرررررررررت
و خداوند که همین نزدیکیست و قبل از من بیداره
قبل از اینکه من خواسته ام رو بهش بگم خداوند خواسته های مرا میداند
استاد تو دوره هم جهت با جریان خداوند فکر کنم فایل جلسه دهم میگه نیازی نیست خواسته هاتون رو مرتب به خدا بگین
خدا میدونه خواسته تو چیه
تو باید با خواسته ات هم فرکانس و هم مدار باشی
باید باور کنی که خواسته تو همین الان هم هست
تویی که باید در مدار دریافت قرار بگیری
الله و اکبر
از این همه همزمانی و نشانه های الهی
چقدر لذت بردم خواهر جانم زینب عزیزم خدارو شکر که با هم هم فرکانس هستیم و بلطف خداوند همواره در مسیر درست الهی ثابت قدم هستیم و پایدار .
جهان هر لحظه در حال پاسخگویی به افکار و فرکانس ها و باورهای ماست.
طبق قانون جهان احساس خوب اتفاقات خوب را خلق میکند .
و این هم مهر تایید خداوند بود برام که من حواسم بهت هست
همه خواستن هایت را بنده ی من،خودم میدانم
تو فقط لذت ببر تسلیم من باش و اعتماد کن به جریان هدایت الهی .
خدایا شکرت که من همواره هدایت شده هستم.
دوست دارم عزیزم
از دورود تا خرم آباد میبوسمت هم خودت و هم هدیه های نازنین خداوند در زندگی ات را
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم
به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم
سلام به عاطفه عزیزم
خداروشکر که هستی
خداروشکر که هستم
دختر خوب خدا ازت ممنونم که برام نوشتی بینهایت سپاسگزارم
چقدر دلم گرم تره که خداوند از جایی که فکرشم نمیکنم هوامو داره
چقدر دلم گرم تره که دوستی مون رو سپردم به خدا خواهر قشنگم که خداوند زمانبندیش دقیقه
ایمان دارم که خودش در بهترین زمان و بهترین مکان
صلاحش باشه مارو بهم میرسونه
خدایا شکرت
عاطفه عزیزم برات هر جا که هستی نور خدا رو در تمام لحظات زندگیت آرزو میکنم
برات آرزو دارم هر چه را میخواهی از بهترینهاشو در زندگی تجربه کنی و لذت ببری هر لحظه رو
که زندگی همین لحظه است
فقط برای امروز زندگی کنیم و لذت ببریم .
وقتی در زمان حال باشی لحظه حضور انکار دلت یه جورایی قرصه به بودنش
یه حس اعتماد و اطمینان داری که یکی هست خیلی بزرگتر از تمام مسائل و چالش ها .
ایمانت بیشتر میشه
سپردنت راحتر میشه
اعتماد و تسلیم شدن واقعی تر میشه
روحت لطیف تر میشه
خنده هات از ته دل و یه حس امیدواری و جون گرفتن و از نو متولد شدن بهت دست میده
و هر لحظه احساس قدرت میکنی
چون در لحظه ای و این در لحظه بودن همون حس شکر گذاری و قدردانی از نعمتهاست
همین الان که دارم برات مینویسم
دخترم آرشیدا جانم یه کاغذ باطله برداشته و ریزش کرده و تو مشتش بودو آورد ریخت تو سرم
واااای عاطفه جانم واقعا حسش بینظییییر بود برام
کلی خندیدم و لذت بردم و خوشحالم.
این تغییرات عالی منه با افتخار هورررررراااا
میدونی من قبلن این نبودم
اگه دخترم از این کارا میکرد کلی از دستش عصبانی میشدم و دلخوری پیش میومد.
اما با کار کردن مستمر من همین الان بیشتر متوجه تغییرات خوبم شدم .
و کلی از عملکرد بهتر خودم و شادی و رها بودن بچه ها لذت میبرم .و زندگی یعنی همین شادی های کوچک .
همین الآنم یه چالش بزرگ مالی که برای همسرم پیش اومده داریم .و من باید یاد بگیرم با آغوش باز بپذیرمش
قطعا خیری بزرگ در این چالش برامون هست .تا بزرگترمون کنه تا درسهاشو یاد بگیریم تا بیشتر روی خدا حساب باز کنیم .
تا توحید تر رفتار کنیم
تا عملکرد هامون هم جهت باشه با جریان خداوند.
تا خودمون رو بیشتر بشناسیم و صبور و شکر گذار تر باشیم و رها و آزاد و تسلیم و فروتن در مقابل خداوند.
و فقط روی خدا حساب باز کنیم.
که با تغییر افکار و فرکانس هازندگی لحظات بعد بهتر و زیباتر میشود .
زندگی الآنم حاصل افکار و فرکانس قبل من است.
و با تغییر باورها و افکار و فرکانس ها قطعاً زندگی بهتری را تجربه خواهم کرد .
همینکه الان هستم و نفس میکشم یعنی خداوند این اجازه را داده و منو لایق دونستم تا در مدار بندگی اش با هر بالا و پایینی که هست قرار بگیرم و فرصت ها رو غنیمت بدانم .که هر لحظه کن در آغوش خداوند هستم چه بخواهم چه نخواهم چه بدانم چه ندانم
من در حفظ و امنیت و دستان قدرتمند خداوند هستم .نظم الهی همواره در زندگی ام جاری و برقرار است .
خدایا شکرت من تسلیمم هرآنچه دارم از آن توست مالک اصلی تویی عاشقتم جان جانانم سپاسگزارم.
خدایا شکرت که فقط روی نیازم به سوی توست که تو منبع نور و تمام آسمان ها و زمین و هر چیزی بین آنهاست هستی .
قدرت تویی
کل کیهان در احاطه نیروی خیر توست
من به خیر تو نیازمندم .
عاطفه جانم میبوسمت یه خدا میسپارمت
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم.