درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۱


موضوع این برنامه: مفهوم مشیت و “خواست خداوند” از دیدگاه خداوند در قرآن


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • “مشیت”، قانون کلی و بدون تغییر جهان است؛
  • دامی خطرناک به نام “فقط حرفهای قشنگ زدن”؛
  • “انشاالله”، به معنی اگر خدا بخواهد نیست بلکه به معنی: اگر با مشیت (قوانین) خداوند هماهنگ باشد؛
  • خداوند برای شما هیچ تصمیمی نمی‌گیرد؛
  • ” ابلاغ پیام” مهم است نه فهماندن آن به دیگران. افرادی که آماده شنیدن باشند، پیام را می شنوند و جدّی می‌گیرند؛
  • قدم اول برای هدایت این است که: عجز خود را در برابر خداوند و نیاز به هدایت او، بپذیری؛
  • اصل اساسی آموزش: اول از همه خودت به آنچه آموزش می‌دهی عمل کن؛

منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

561 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «عارفه محمودی» در این صفحه: 1
  1. -
    عارفه محمودی گفته:
    مدت عضویت: 1731 روز

    سلام و درود فراوان به شما دوست توحیدی ام

    ممنون و سپاسگزارم بابت کامنتی که سرشار از آگاهی بود و نشانه برای من.

    انگاری خداوند برقلب شما این آگاهی رو الهام کرد که بنویسید برای من

    برای منی که مدت هاس همش به خدا می گم چرا انگیره مو نسبت به خیلی چیزااا از دست دادم.

    چرا مثل سابق نمی تونم روی آموزش های استاد با تمرکز 100 در100 کار کنم چرا نمی تونم کامنت بنویسم.

    خب وقتی با تمرکز 100 در100 رو این آگاهی ها کار نکنی. الهامی برقلبت نمی آد که بخواهد از انگشتان تو طراوت کند…

    من هر روز صبح پای سیستم می نشستم پای کار تا ساعت 3 گاها تا4 بعدظهر همش فایل های استاد گوش می کنم

    اماانگار عادت کردم به صدای استاد ولی خبری از کامنت خواندن و یا نوشتن که اون فایل ها نبود

    ماه آذر ماه من هیچ قرار دادی نبستم و این خیلی رو اعصابم بود

    تا اینکه دیشب.شب یلدا دور هم که بودیم.

    خواهر زاده کوچیکم مامانش بهش چیزی گفت بود و قهر کرد بود من رفتم نازش کشیدم آوردم. توی این حین خواهر زاده بزرگم کیک خوب نبرید بود،جمع بهش گفته بود ایشونم ناراحت بود توی قهر بود که یهو برادرم گفت تو که ناز مهدیه کشیدی حالا برو ناز خواهرشم بکش که قهر کرده و من اهمیتی ندادم. یهو از این اهمیت ندادن من برگشت گفت من که آدم نیستم..نمی دانم چرا من گفتم. نبودی

    همین یک کلمه باعث شد عصبی بشه و راحت منو مورد عنایت جمع قرار بده…

    برادرم به من گفت تو مگه بچه ای که داری ….. خلاصه اگه عارفه قبل بودم منم جواب می دادم و قهر می کردم.

    اما سکوت کردم.

    پیش خودم گفتم اینم یه نشونه دیگه

    نشانه ها یکی پس از دیگری از ماه پیش دارند می آن

    به قول استاد چک لگدها دارن می آن

    خدا مدام داره میگه پاشو بنده من پاشو

    درست از اول ماه آذر ماه نشانه پشته نشانه

    اما خبری از انگیزه که بلند بشم یاعلی بگم

    مثل قبل کار کنم ندارم

    منی که از مهرماه شروع کردم باشگاه رفتن رو

    اما انگاری انگیزه کار کردن روی روحم رو یکبار از دست دادم

    و مدام هم به خدا می گفتم خدایا چرا انگیزمو از دست دادم

    خدایا چرا اینجوری شدم.

    یه چند روز روی باورهای شرک زده و محدود کننده ام کار می کنم به محضی که قلب دلم آروم میشه انگیزه کار کردن از دست می دم.

    بابت کامنت پراز آگاهی ت که نشانه ای برای من بود پاسخ به سوالات ذهنی من بود سپاس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: