این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-15 08:26:532025-10-30 23:17:10تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
از هدایت نگم براتون که بعد از چند سال که دارم با استاد کار میکنم و اینهمه دم زدم از هدایت تازه امشب درکش کردم که اصلا یعنی چی
خب مدتی بود که از سایت و اموزه هادور بودم و خب خیلی طبیعی نتیحه ها از بین میرن به کلی چالش برخوردم و کلی تضاد که دقیقا عکس قانون عمل کردم البته اوضاع حیلی هم داغون نشده ولی خب این موضوع که شما کی حرکت میکنید شرایط الانه منه
من معمولا زمانی حرکت میکنم که اوضاع دیکه خیلی خراب میشه و الان تقریبا توی همین شرایط هستم و متجه شدم که باید تغییر بدم اوضاع و شرایط رو
که امشب یهو به دلم افتاد که برم تو کانال تلگرام و چندتا کامنت خوندم و خیلی نرم و روان به جشم دیدم که چجوری خداوند عزیزم منو هدایت کرد به سایت تازه امشب معنی هدایت رو درک کردم و الان ته دلم احساس امنیت میکنم و احساس شادی دارم که یکی حواسش به من هست بشرطی که منم حواسم بهش باشه و فقط از اون کمک بخوام.
خیلی قشنگ هدایت شدم به کامنت های دوره دوازده قدم خودم دیدم که بابا من چجوری داشتم روی خودم کار میکردم و چجوری داشت نتیجه میومد و الان که دارم این کامنتو مینویسم ساعت 3 نیمه شب هست که جریان هدایت منو از تختم بلند کرد و نشستم پای لپتاپی که همیشه ارزوی داشتنش رو داشتم و همین چند روز پیش بهم هدیه داده شد و دارم مینویسم که خدا منو رها نکرده و اگه الان توی مشکلات هستم فقط برای قویتر شدن من هست و قوی تر شدن فقط ینی یک چیز و اونم توحید هست و دیگر هیچ تمام چالش ها و مشکلات مسیر برای توحیدی شدن و توکل منه ولی من فکر میکنم که یه اشتباهی رخ داده و نباید اینجوری باشه .
خدا منو در مسیر رشد و اگاهی با شیطان تنها مگذار که من ناتوان هستم
ب نام خدای مهربان !سلام ب استاد عزیزم وهمه دوستانم !خیلی وقته کامنت ننوشته بودم صحبتای روزای عزیز بسیار لدت بخش و تاثیر گزار بود و منو ترغیب کرد ب نوشتن کامنت ! روزا جان واقعا تحسینت میکنم وازهمین جا برات بهترینارو آرزو میکنم صدات و صحبتای ک کردی بسیار آرامبخش بود اشکم دراوردی عزیز..چندین چندبار گوش کردم بهم انگیزه میده ،استاد تا پارسال من هی دنبال یادگیری انواع اقسام کارها مثلا یادگیری تزریقات، بافندگی فرش ادامه تحصیل ودانشگاه رفتن و خیلی کارهای دیگه ک بهم اون حس قشنگ نمیدادن یعنی اون عشق نداشتم و واقعا نمیدونستم چی میخوام از خدا هدایت خواستم بالاخره هدایتم کرد ب سمت ک چیزی ک دوست داشتم طراحی دکوراسیون داخلی ،بااینکه اصلا چیزی از کامپیوتر نمیدونستم وقتی رفتم آموزش ببینم اونقدر لدت میبرم تا ساعتهاپشت لب تاب مینشتم طراحی میکنم حتی شبا تا 3 شب بیدار میمونم طراحی میکنم خیلی لذت بخش برام استاد منیکه فقط روشن خاموش کردن لب تاب بلد بودم الان دارم طراحی میکنم اون فردی ک تدریس میکرد همیشه منو تحسین میکرد میگفت شماروبرای بچه های دیگه مثال زدم و تحسینتون میکنم ،من واقعا چیزی نمیدونستم بلد نبودم اون خدا بود ک کمک کرد تابتونم از هیچ ب اینجا برسم از خدا همیشه هدایت خواستم استاد ی جایی تو یکی از فایلتون فرموید البته درمورد رانندگی بود ک خواهرتون ماشین خریده بود و ب ترساش غلبه کرده و ماشین رونده بود از اون موقع ک شمافرمودید ب خدا بگید من نمیدونم تو میدونی توآگاهی ب همه چیز!من این جمله همیشه ورد زبانم قبل هرکاری ک میخام انجام بدم ب خداهمین جمله ناب میگم و حرکت میکنم حتی اگ ترس داشته باشم .. کارهارو بسپاریم ب خدا و انجامش بدیم یعنی حرکت کنیم بریم تودل ترسامون، مثال دیگه درمورد شنا من خیلی ترس داشتم هرموقع میرفتم استخر بااینکه شنا بلد بودم جرات نمیکردم برم تو قسمت عمیق استخر شنا کنم ولی از وقتی پارو ترسام گذاشتم وب خدا گفتم میخوام برم قسمت عمیق شنا کنم کمکم کن یعنی پارو ترسام گذاشتم دل ب دریا زدم خودموسپردم ب خدا و تونستم ب راحتی شنا کنم لدت ببرم ،خدایا شکرت ک هرلحظه بامنی و هدایتم میکنی خدایاشکربابت استاد عزیزم ک چراغ راهم شده تامن بتونم آسانتر بهتر زندگی کنم ..استادجان بی نهایت سپاسگزارم و دوستتون دارم ..
سلام و درود خدمت استاد عزیزم و سرکار خانم شایسته نازنین و دوستان گرامی
1) قبل از تغییر کجا بودی ؟چه احساسی داشتی ؟
من قبل از آشنایی با استاد و تغییرات اساسی در شیوه تفکرم سالهای پایانی کارم رو می گذروندم (دبیر بودم ) همسرم بازنشسته و بیکار بود فرزند بزرگم دانشجوی دندانپزشکی کرمانشاه بود و همون سال که با سایت آشنا شدم دخترم هم دندانپزشکی اصفهان قبول شده بود و از نظر احساسی در وضعیت خیلی خوبی بودم به خیلی از خواسته هام رسیده بودم و شرایط مالی متوسطی داشتم و یه جورایی دستمون به دهنمون می رسید ولی همیشه دوست داشتم وضع مالی ام بهتر و بهتر بشه برا همین مدام با همسرم صحبت میکردم که مثلا یه مغازه بزنه و فروشندگی کنه ولی به نتیجه نمی رسیدیم
تا اینکه تو اینترنت سرچ کردم برای پیدا کردن ایده و اینکه از کجا شروع کنم یه برنامه ی تلویزیونی بود رو دنبال می کردیم تو اینترنت هم سرچ کردم تا اون برنامه رو مرور کنم و اون موقع با استاد آشنا شدم
دقیقا یادم نیست چه فایلی از ایشون رو دیدم ولی به شدت به دلم نشست و به همسرم و پسرم معرفی شون کردم و بعد هدایت شدم به کانال تلگرامی که محصولات ایشون و چند استاد دیگر را معرفی می کرد و می فروخت من هم فکر کردم این کانال استاده و محصول قانون آفرینش رو گرفتم و به شدت شروع به تمرین کردم تا اینکه پسرم متوجه شد استاد سایت داره و گفت مامان قیمت محصولات استاد عباسمنش میلیونیه این کانال تقلبیه اولش باور نکردم حالم گرفته شد ولی از اونجایی که به حلال و حرام و پرداخت بها به شدت اعتقاد داشتم فورا اون محصولات رو پاک کردم و کانال رو ترک کردم و از روی گوشی حذفش کردم وقتی سایت استاد رو دیدم فهمیدم سایت پرباریه برا همین رفتم یه گوشی شیائومی ردمی نوت 9 پرو خریدم و وارد سایت شدم
2) جرقه : کدام فایل /جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباسمنش باعث شروع تغییرات بود ؟
اون موفع من عین گرسنه ای بودم که حالا وارد یه سلف سرویس شده و قاشق رو کنار گذاشته و با هر دو دست چنگ میزنه و میخوره و از لب و لوچه اش میریزه مدام فایل میذاشتم از صبح تا شب از شب تا صبح داشتم حیرت میکردم از این همه آگاهی ناب و خیلی زود موفق به خرید دوره ی بسیار ارزشمند 12 قدم شدم که پسرم اولین قدم رو خرید و به من هدیه داد و هزینه بقیه قدم ها رو خودم پرداخت میکردم و به راحتی هم پرداخت میکردم این در حالی بود که قبلش به نظرم دوره ها خیلی گرون بودن
3) اولین اقدام کوچک اما عملی ات چه بود ؟
با شنیدن آگاهی ها سکوت اولین اقدامم بود به شدت آرام شدم و خودم و نتایج زندگی ام رو کندوکاو می کردم علت بسیاری از موفقیت ها و شکست هایم رو متوجه می شدم و گاهی با پسرم در مورد آگاهیها بحث می کردم و این کار به درک بیشترمان کمک میکرد
4) فرایند تکامل : 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلا شکرگذاری روزانه ، دفتر باورها ، اهرم رنج و لذت ، ستاره قطبی ، اقدام الهام گرفته ) با یک مثال مشخص
یه دفتر تهیه کردم برای تمرین ستاره قطبی از 12 قدم و توی همون شکرگذاری انجام میدادم و هر باور منفی یا مثبتی که پیدا میکردم رو می نوشتم و سپاسگزاری می کردم
اولین باری که ستاره قطبی رو نوشتم از خداوند درخواست 100 هزار تومان پول از جایی که به ذهنم نرسه کردم چند دقیقه نگذشت واریزی 140 هزار تومان رو گوشی ام اومد اون لحظه اصلا یه حالی شدم با شادی تعجب و ذوق فراوان گوشی ام رو نشون همسرم دادم گفتم تو رو خدا ببین من همین الان نوشتم خدایا 100 هزار تومان پول امروز برام واریز کن همین الان همین الان 140 هزار برام واریز شد
همسرم گفت یواااااااش همسایه ها هم شنیدن اولا 140 هزار نیست یک میلیون و چهار صد هزار تومانه استاد استاد داشتم دیوونه می شدم انگار تا به حال پول به چشم ندیده بودم خخخخخ
با 12 قدم روی تغییر باورها ستاره قطبی و دریافت نشانه ها و الهامات خیلی کار کردم و خیلی واضح صدای الله رو برای مسائل زندگی ام می شنیدم و اقدام می کردم و نتایج شگفت انگیزی بدست می آوردم
یکی از اقداماتی که بهم الهام شد راه اندازی کسب و کارم بود که برای لحظاتی رفتم تو فکر و یه گفتگویی توی ذهنم ایجاد شد و به من گفت یه مغازه ی شوینده بهداشتی بزن برای سرمایه ات هم شروع کن به پس انداز کردن و وقتی به خودم اومدم انگار برای لحظاتی تو این دنیا نبودم و با همسرم بحثش کردم و به راحتی بعد از 6 ماه مغازه راه اندازی شد و همسرم اون رو مدیریت میکنه و خدا رو شکر خیلی برامون برکت داشته
5) چالش و غلبه : کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر ؟ یک مانع +راه حل
بعد از مدتی دیدم نتایج بزرگتر نمی شن
ستاره قطبی ام خیلی تغییر نمیکنه
ولی ادامه دادم تا اینکه سریال گفتگوی استاد با آقای عطار روشن رو دنبال کردم و یه جمله از شما خیلی تأثیر گذار بود
شما گفتید اونایی که میگن چرا بعضی ها نتیجه میگرن و من چرا نتیجه نمی گیرم از خودشون بپرسن چقدر گفتگوهای ذهنی شون رو کنترل میکنن
وااااای خدای من انگار اولین باری بود که می شنیدم و فهمیدم چرا قفل شدم
من عادت بدی که داشتم و هنوز هم دارم اینه که گذشته رو ول نمی کنم اگر در گذشته ناراحتی از کسی داشتم مخصوصا همسرم یا خانواده اش یا حتی خانواده ی خودم مرتب مرورشون میکردم
بعد سعی کردم گفتگوها رو به سمت خواسته هام هدایت کنم عین افسار اسب تا می خواست کج بشه افسار رو می کشیدم به سمت خواسته هایی که داشتم و رویاپردازی و تجسم انجام میدادم و در موردشون نقاشی میکردم و می نوشتم از قدرت کلام استفاده میکردم سوال خوب می پرسیدم در مورد خواسته هام با خانوادم صحبت میکردم آرزوهام رو به زبان می آوردم با شادی و هیجان انگار دارمشون
6) نتایج ملموس : چه تغییرات واقعی رخ داد ؟
نتایج عالی شد اولین نقاشی هایی که کشیدم عکس یه هندزفری یه کباب پز گازی و یه ماشین شاهین اتومات و یه قطعه زمین روستایی بود و اونا رو داخل جعبه آرزوهام قرار دادم و الان همه شون رو دارم
و چیزهای بیشتری هم بدست آوردم و افزایش حقوق خیلی خوبی هم برام رخ داد
پولهایی که نزد صندوق بازنشستگی و نزد آموزش و پرورش داشتم برام به آسانی واریز شد بدون اینکه من دنبالشون بدوم
آرزو داشتم سربازی پسرم کوتاه باشه 13 ماه شد و مثل 13 روز برای من گذشت
آرزو داشتم مطب بزنه مثل آب خوردن مطبش برقرار شد وووووووو
تو روابط در زمینه هایی مثل قضاوت مقایسه کردن حسادت غیبت دلسوزی خیلی بهتر شدم
احساسم در بیشتر مواقع خوبه
با قانون سلامتی اضافه وزنم برطرف شد و چشام که ضعیف بود و عینک میذاشتم هم خدا رو صد هزار مرتبه شکر خوب شدن و عینک دیگه نمیزنم
استاد عزیزم خداوند رو به خاطر وجود ارزشمند شما و خانم شایسته نازنین و دوستان ارزشمدم سپاس می گویم
سلام به استاد عزیز و بقیه ی دوستان ، اصلا مهم نیست ادم چند بار صدا و داستان رزای عزیزرو بشنوه و آروم نشه
خداروشکر یک بار دیگه این فایل رو شنیدم و یادآوری شد برام صحبتها
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
قبل از تغییر خودم ، یعنی قبل از اشنا شدنم با سایت ، من دانشجوی رشته ی عمران دانشگاه دو لتی بودم ، که متنفرم بودم از اون رشته و فقط به خاطر خانوادم اون رشته رو داشتم ادامه میدادم
یک رابطه ی دوستی رو شروع کرده بودم که همه چیز رابطم فوقالعاده بود الا اینکه قایمکی بود و من میترسیدم خانوادم رو هم در جریان بزارم
به شدت دختر ترسو و وابسطه ای بودم و تجربه ای از زندگی نداشتم به معنای واقعی
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
حقیقتا درست یادم نیست چه طور اومدم توی سایت استاد، ولی یادمه با فایلهای رایگان شروع کردم و اولین دوره ای که تونستم بخرم عزت نفس بود
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
اولین اقدام کوچک من ،که وحشتناک اون زمان برام ترسناک بود این بود که دیگه بر طبق نظر مادرم زندگیم رو اونطور که ایشون میخواد ادامه ندم و مسیر ایندم بشه یه مسیر دیگه
روی عزت نفسم کار میکردم که حتی بتونم بگم اقا من این رشته رو نمیخوام ادامه بدم ، نمیتونستم بگم از شدت ترس هایی که بعدش ممکن بود اتفاق بیافته
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
گام هایی که برمیداشتم اون زمان شکر گزاری هر شب داشتم ، و تمرینات عزت نفس رو انجام میدادم ،مخصوصا اگهی بازرگانیشو
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
خب من گفتم ، بازخوردا وحشتناک بود ، مجبور شدم حدود یکماهی اصلا خونه نرم و برم پیش مادربزرگم ، البته برامم خیلی بد نشد. چون اونجا یک طبقه ی جدا تقریبا واسه خودم داشتم
ولی من توی حس عذاب وجدان و احساس گناه به شدت گیر کرده بودم ، از اینکه خانوادت اینقدر هزینه کردن و تو قدرنشناس بودی و لباید به حرف اونا گوش میدادی
کلن من خیلی درگیر این قضیه بودم که گفتن نه به پدر و مادر یعنی گناه کبیره ، یعنی ترک شدن و بدبخت شدن
چی شد که برگشتم ،؟ روی عزت نفس کار میکردم و روی باورهایی که بتونم اون احساس عذاب وجدان الکی رو کم کنم ، خب خانوادم به شدت اون احساسه رو بهم میدادن ، از همه طرف همه بهم میگفتن چرا؟ چی شده،؟
فکر میکردن به خاطر دوست پسر این تصمیمو گرفتم
یا منو جادو و جمبل کردن خبر ندارم خودم
هزارتا چیز میز بهم میگفتن
ولی خب یه مدت که گشتم توی عقل کل فهمیدم بابا منم آدمم ، منم میتونم مخالف نظر خانوادم زندگیم رو بچینم ، من میتونم اونجور که خودم دلم میخواد زندگیم رو بچینم ، بقیه اونوری رفتن چرا منم باید از همونور برم
راه حل فقط این بود که روی باورهای اشتباهم کار کردم
تغییرات واقعی. اون وابستگی که به نظر پدر و مادرم داشتم الان میتونم به جرات بگم 80 درصدش از بین رفته ، مسیر زندگیم رو اونطور که دوست داشتم انتخاب کردم ، شغلم رو اون کاری انتخاب کردم که خودم دوست داشتم ، رابطه م که فوقالعاده بود به پارتنرم رو به خانوادم معرفی کردم و باز با اینکه مخالف بودن باز ادامه ش دادم ، جون با دلیل و منطق دیدم اونها باز دارن توی مسیری میرن که من نمیخوام ، منم مجبور نیستم اون طوری باشم که اونا میخوان
من زندانی پدر و مادرم مخصوصا بودم ، الان واقعا نیستم ، زندانی باورهایی که دارن نیستم.
قبلن باید طبق طرز فکر اونها عمل میکردم ، خودم واسه خودم فکر نمیکردم ، اونا باید بهم میگفتن که چیکار باید بکنم یا نکنم ، بعد ها فهمیدم این قضیه به خاطر شیوه ی تربیتی اونها بوده ولی از یه جایی به بعد سعی کردم و دارم میکنم جلوشو بگیرم
استاد اونجا ک گفتی اشکت درومد از خوشحالی و فکر میکنم اشک بچه ها هم درومد، دقیقا درست فکر کردی، منی ک ادم احساساتی نبودم، توی سایت شما لطیف شدم و با شنیدن موفقیت های بچه ها اونم ب صورت معجزه وار اشک شوق میریزم جوری ک انگار خودم موفق شدم یا قراره موفقیت اون شکلی رو تجربه کنم.
استاد توی فایل قبلی گفتم، اصن انگار این ویرایش روی این فایلا برای من انجام شده. چون من این مجوعه رو تا نصفه توی ساختار قبلش گوش داده بودم.
استاد داستان رزای عزیزم ب شدت منو تحت تاثیر قرار داد
واقعا الان احساس ارامش بیشتری دارم، الان واقعا بیشتر از همیشه وا دادم و پارو نمیزنم. سپردم بخودش میگم من نمیدونم، تو میدونی تو درستش کن برام.
این روزا ک توی شرایط مالی ب شدت عجیب غریبی قرار گرفتم ک هرگز تجربه نکردم و اینقد تحت فشار نبودم، ب شدت دارم احساسم رو خوب نگه میدارم، بیکار نیستم، سرکارم ولی خب یجورایی انگار دارم ازمایش میشم، و منم دارم تمام تلاشم رو برای احساس خوب میکنم، نمیدونم شایدم من اشتباه میکنم از اینکه این یک ازمایش هست، ولی واقعا توی این شرایط ب ظاهر ناجالبم واقعا احساس بدی ندارم، ناشکر نیستم. گله شکایت نمیکنم و اتفاقا بیشتر از همیشه چسبیدم ب دوره ها و خود سایت،
رزای عزیز باعث شد ک متوجه بشم ک شرایط سختی اگر پیش میاد باید گوشامو تیز تر کنم ک بشنوم هدایت خدا رو،
الان در استانه راه اندازی یک کسب و کار توی حوضه عطاری هستم، و توی عقل کل پرسیدم. دوستان گفتن ک برم توی یک مغازه شاگردی کنم حتی ب رایگان و من این کارو کردم ولی وقتی رفتم دیدم ک کار خاصی نمیکنم اونجا ک بخوام چیزی یاد بگیرم. گفتم ولش کن یک روز در میون میرم اصن، حرفای رزا رو ک گوش دادم بلافاصله پاشدم گفتم ن این قدم بعدیه، حتی اگر ب قول استاد خیلی ساده و بدیهی بیاد ولی من باید انجامش بدم، این قدم بمن گفته ک برم رایگان توی مغازه وایسم شاگردی کنم، شاید یک خیری برای من اونجاست، شاید قدم های بعدی اونجان، و من تکاملمم طی نکردم و توی بازار هرگز کار نکردم، باید تکاملم طی بشه و باید برم هر روز ب اون مغازه ک توی شهر بغلی هم هست و کمی دوره،
رزا بمن امیدواری و سپردن کارها ب خدا، اعتمادو ایمان ب خدا، تسلیم بودن و احساس ناتوانی دربرابر اراده و خواست خدا و داشتن احساس خوب در هر شرایطی، طی کردن تکامل و قدم ب قدم پیش رفتن و گوش دادن حرفا و هدایت های خدارو بمن یاد داد،
استاد واقعا این مجموعه در بهترین زمان اماده شد و الان تو بهترین شرایط ب دست من رسیده،
شرایط شاید الان ب ظاهر پیچیدس، ولی سر و ته این کلاف در هم پیچیده شده دست خداست، مطمئنم تهش رو خیلی خوشگل برام چیده چون دارم سعی میکنم و تمام تلاشم رو میکنم تا طبق قوانینش پیش برم، و خودمو سپردم دستشو سپاسگزارم ازش و از شما استاد عشق و زیبایی
خدا رو شکر به خاطر شنیدن دوباره ی این فایل ، یادم میاد وقتی که برای اولین بار سال ها قبل این فایل رو گوش دادم همون موقع هم اشک ریختم و همیشه از دسته ی فایل های گفتگوی استاد با دوستان ، این فایل خیلی خوب در ذهنم حک شده بود و این هم بخاطر انرژی بالا و مثبت و فرکانس خالص رزای عزیز هست چون هر جمله ای که میگه از قلبش تراوش میکنه و همراه با ایمان خالصه. خداوندا بی نهایت بار شکرت .
قبل از تغییر و ورود من به این سایت من یک آدم بی اعتماد به نفس بودم و برای خودم هیچ وقت ارزش قائل نبودم ، مدام نگران آینده و اتفاقاتی که ممکن بود در آینده برام بیفته بودم ، توانایی هامو اصلأ نمیدیدم ، بقیه رو از خودم بالاتر میدیدم ، در جمع اصلأ نمیتونستم صحبت کنم ، از خدا و ارتباط داشتن باهاش واقعاً میترسیدم و شرک داشتم .
برای اولین بار من فایل های سه برابر کردن درآمد در یک سال رو از طریق دوستان نتورکیم گوش دادم و اون زمان همسرم کارمند بودن و ما یک فایلی به نام کارمندی خوبه یا شغل آزاد رو از سایت استاد خریدیم و همسرم از کارمند رسمی بودن استعفا دادن .
بعد از اون من در زمینه قانون جذب مطالعه داشتم ولی در سال 98 زمانی که پدرمو از دست دادم عضو سایت شدم و واقعاً اون زمان من خیلی خوب تونستم با این مسئله کنار بیام در صورتی که بقیه خواهر و برادرام خیلی به خودشون سخت گرفتن .
اولین اقدام کوچک عملی من : در سال 98 که من عضو سایت شدم سریال سفر به دور آمریکا هر روز روی سایت بارگذاری میشد و خدا رو شکر من هم با توجه کردن به اونها تونستم تا حد خوبی با مرگ غیرطبیعی پدرم کنار بیام و بعدش با همسرم دورهی عزت نفس رو خریدیم و سپس 4 قدم از دوازده قدم ، قانون سلامتی و دوره احساس لیاقت و الان هم که دورهی هم جهت با جریان خداوند رو خریدیم .
فرآیند تکامل من به این صورت بود که همیشه تمام فایل هایی که میشنیدم رو مینوشتم بطور کلی وقتی که مینویسم متوجه میشم ، سپاسگزاری هم بعضی موقع ها مینویسم و بیشتر اوقات میگم ، تمرینات فایل ها رو انجام میدادم ولی ادامه دار نبوده و همین باعث میشد که هر چند وقت فرکانسم پایین بیاد .
چالش : من الان هم بعضی جاها گیر دارم مثلاً نمیتونم به طور کامل به قانون سلامتی عمل کنم و همین موضوع فرکانسمو میاره پایین ، کربوهیدرات رو کم مصرف میکنم ولی کامل قطع نکردم ولی وزنم کاملاً ثابته روی 53 کیلو .
در برخورد با بچه هام باید یکمی صبور تر بشم و بخاطر یه کار اشتباهی که میکنن زود از کوره در نرم .
موارد دیگه هم هست ولی این دو تا مورد خیلی انرژی منو میگیرن و فرکانسمو پایین میارن .
نتایجی که در مورد کار برام رخ داده : من چند ماه پیش برای اولین بار به باشگاه یوگا رفتم و بعد از سه ماه برای مربیگری یوگا ثبت نام کردم که در کامنت جلسه قبل هم در موردش نوشتم و روز چهارشنبه یعنی 30 مهر آزمون آنلاین مرحله 3 یوگا رو دارم.
قبل از اینکه برای این مرحله ثبت نام کنم ذهنم شروع کرد به نجوا که این چه روزی که آزمون گذاشتن ، دو تا بچه مدرسه ای دارم و همسرم میره مغازه و پسر 3/5 ساله مو چکار کنم ، چرا پنجشنبه یا جمعه نزاشتن و فکر میکردم که حرکات یکم سخته و من توی سه روز نمیتونم مسلط بشم و…
و این آزمون ها هم جوری هست که تا کلاس به حد نصاب نرسه اعلام نمیکنن که آزمون چه ساعتی برگزار میشه .
وقتی که این فایل رو گوش دادم گفتم خدایا تو شرایط من و شرایط آزمون رو میدونی و من چیزی نمیدونم همون طوری که به رزا جواب دادی ازت میخوام که واضح بهم بگی که ثبت نام کنم یا نه
بعدش رفتم باشگاه و مربیم گفت که ثبت نام کن ، همسرم بهم گفت چکار کردی ثبت نام کردی و خلاصه من اینا رو نشونه گرفتم و ثبت نام کردم .
الان بهمون اعلام کردن که آزمونمون چهارشنبه شب برگزار میشه که برای من خیلی خوب میشه چون همسرم خونه است و بچه ها رو نگه میداره و همچنین دیدم که اگر من در این آزمون شرکت نمیکردم باید برای آزمونی که برای نهم آبان گذاشته بودن باید شرکت میکردم و همون روز دخترم مسابقه داره و واقعاً برام سخت میشد .
1-قبل از تغییر در چاه جهالت ونادانی گرفتار وجودم سراسر شرک و متوقع بودن از دیگران
درمقابل معبودم سجده میکردم ولی باورش نداشتم ب ظاهر انسان مذهبی باعقایدی کاملا اشتباه که خدااگر خطا کنی باتو چنان وچنین خواهد کرد
من آدمی هستم کاملا احساسی که بایه تلنگر گریه میکنه و همه رو مقصر میدونه جزخودش زندگی خدا هدایتم کرد درمحیط کاری بااستاد آشنا شدم فقط میشنیدم ولی درکی نداشتم آدمهایی هم که باهاشون کار میکردم تمام دوره هارو داشتند ولی الان که فکر میکنم درسته شاگرد استاد بودند ولی خیلی متفاوت از اون چیزی که الان من بهش رسیدم بود بهرحال اونها دستانی از طرف خدابودن که جرقه آشنایی بااستاد رو درمن بوجود آوردن اومدم تواینستا وتوتلگرام اسمشون رو سرچ کردم ویه پیجی ک معتبر نبود دوره های استادرو با قیمت پایین میفروختن هنوز باسایت آشنا نبودم دوره هارو تهیه کردم ولی نمیتونستم به هیچ عنوان حتی گوش بدم یکم تحقیق کردم توسایت ثبت نام کردم وانتهای صفحه اصلی درباره راضی نبودن استاد از دوره ها رو دیدم وهمه اونها رو پاک کردم وخودمو بستم ب فایلهای رایگان باشکر گزاری شروع کردم از دوستانم کتاب شکر گزاری راندا برن رو گرفتم وشروع کردم به شکر گزاری وتوی مدت کوتاه ماشین مورد علاقمو خریدم واین نقطه عطف زندگیم شد دستان خداوند ایمان قلبی باور به خدا دردرونم زنده شد همش معجزه بود برام
2-جرقه من با فایل روی خدا حساب بازکن و فایل توحیدی شعرپروین روکه استاد با صدای گرمشون میخوندن دلم رو به لرزه انداخت و فایل ظلم به خود ازدیدگاه قرآن بود به همسرم گفتم باید از کارت بیای بیرون وخودم هم ازکاری که تمام توان وانرژیم رو میزاشتم تابهترین خودم باشم اومدم بیرون تصمیم گرفتم زندگیمو ازنو بسازم وقبل از آشنایی بااستاد تمام وجودم شرک بوده
3-اقدام عملی مهاجرت بادست خالی بود اونجا بود ک درها بازشد وخدا هدایتمون کرد ب شهر عالی سرسبز کوچه ای پرازدرختان تنومند و قابی که هرروز ازاین دریچه شکرگزاریهانوشتم ونتایجها رو دیدم وبابت این تصویر بینهایت زیبا احساس لذت و شکر گزاری میکردم که اون آرامش رو درزندگیم قرار داد
4-شکرگزاری های روزانه ام همچنان روبروی قاب زیبا ادامه داشت ،باورها رو میساختم ولی ن بشدت اول بیماری پدرم وشرایط بحرانی جسمانیش اون حرکته ک شروع شده بود رو کم کرده بود ولی اون دفتر ازم جدانمیشد شبهاوروزها توبیمارستان این دفتر همراهم بود فایلهای استاد آرومم میکرد وتحمل اون شرایط رو برام راحتر میکرد ولی بازم ناامید نمیشدم تونستم بافایل استاد درمورد فوت فرزندشون تونستم با مرگ پدر کنار بیام و استارت دوره 12 قدم رو بزنم
5-درگیرروابط عاطفی شدم که خودم رو دخالت دادم و باعث شد روح وروانم درگیر بشه باخرید قدم 4 تونستم ب این رابطه پایان بدم واونجایی که در فایل قرانی استاد درمورد سوره لیل صحبت میکردند تمام حرفاشون رو انگار ب من میزد ومن تسلیم شدم دربرابراین هدایت پروردگارم
6-شروع کردم ازابتدا فایلهای دوره 12 قدم رو شروع کردم ب نوشتن وهمزمان مهاجرت ب مدار بالاتر ،خانه تکانی ،روزشمارتحول زندگی من رو استارت زدم کل روز هم کارمیکردم وهم فایل گوش میدادم
ویه چیزی ک برام اتفاق افتاد ازدست دادن ورودی مالیم بود ناراحت نشدم وتصمیم گرفتم ازنو تواناییهام رو دریک کاری که دوسش دارم انجام بدم باآگاهی های دوره یاد گرفتم هیچگاه 100 خودم رو برای هیچ کس نزارم وروی خودم وخدای خودم کارکنم ونتایج خیلی عالی ترازاون چیزی خواهد شد که تصور میکنم
استاد عزیزم شجاعت درونم رو آنقدر افزایش دادید که قدرت نه گفتن به درخواستهای دیگران رو به صفر برسونم وخودم رواولویت قراربدم ازلحاظ روابط باهمسرم بسیار صمیمی شدم واون هم بامن هم مسیر شده واین برام خیلی ارزشمنده درمورد سلامتی هم 65کیلو وزن داشتم والان 56 کیلو هستم احساس سبکی و شادی درونی دارم نوشابه رو باهمسرم کاملا حذف کردیم باوجود مسخره شدن ازسمت دوستان و اقوام خوشحالم که قدرت دروجودم ایجاد شد که اون چیزی که باید ترک بشه براحتی انجام بدم ،بدهی هارو یکی پس ازدیگری داریم پرداخت میکنیم باتوکل ب الله مهربان ،کاری رو میخوام استارت بزنم که توانایی ام رو باتمام وجود بکار میگیرم ووقتی نتایج شروع شد باشما خانواده عزیزم به اشتراک میزارم
سلام خدمت استاد عزیز و مریم بانو گرامی و همه دوستان نازنین
سوال 1- قبل از تغییر کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
پاسخ: قبل از آشنایی با استاد من آدم عصبی بودم، به بهانه های مختلف پرخاش میکردم و پشت فرمون ماشین داد و بیداد میکردم. بشدت وابسته خانواده بودم و حتی با وجود مشاغل پراکنده برگشتم دفتر وکالت پدرم. اعتماد به نفسم پایین بود و فکر میکردم تا خدا برای کسی نخواد پولی به کسی نمیرسه، بشدت بخاطر گناهان کوچیک و بزرگ عذاب وجدان داشتم، نماز میخوندم ولی آرامش نداشتم، قرآن میخوندم ولی هیچی از معنیش نمیدونستم، خیلی وقتا با رفتارم همسر و پسرم رو آزار دادم. حالم خوب نبود، پریشون بودم، سرگردون بودم، دنبال راه حل میانبر بودم تا به پول برسم و هربار ضرر میکردم ولی از ورودی خبری نبود.
سوال2- کدام فایل استاد باعث شروع تغییر شد؟
پاسخ: من سال 98 آزمون مرکز مشاوران قبول شدم و در مرحله تحقیقات محلی عذرمو خواستن، اولش خیلی سخت بود حرص می خوردم و نزدیک 2سال جنگیدم تا خودمو ثابت کنم و آخرشم موفق نشدم. سال 99 با یکی از اساتیدی که مباحث جذب تدریس میکرد آشنا شدم و به دوره باهاش رفتم ولی تا آخر ادامه ندادم، سال 1400 با یه استاد دیگه شروع کردم که با تبلیغ زیاد نمایندگی محصولاتشو گرفتیم هم برای خودم و هم برای همسرم و بخاطر پول درآوردن طلا فروختم و بازم ضرر کردم( حالت میفهمم چرا استاد میگه باید ایده ای رو اجرا کنید که با شرایط الآنتون همخونی داشته باشه)
همسرم چند سالی بود عضو سایت استاد بود و مدام از استاد برام میگفت ولی من توی مدار نبودم و گوشم نمیشوید. تا اینکه سال 1401 عضو سایت شدم. با فایل های رایگان شروع کردم و کتاب چگونه فکر خدا را بخوانید و رویاهایی که رویا نیستند رو خوندیم و کم کم حالم تغییر کرد. فایل استاد در مورد ایمان اشکمو درآورد و شروع کردم دیدن فایلهای استاد رو.
سوال3ـ اولین اقدام کوچک اما عملی؟
پاسخ: به گفته استاد از اخبار دوری کردم , از تمام کانال های خبری خارج شدم، دیدم تلویزیون رو کم کردم و فقط حیات وحش و فوتبال میدیدم اونم مسابقات مهم رو، سعی کردم با همسرم در مورد زیبایی ها صحبت کنم، از بحث با دیگران اجتناب کنم، بحث های سیاسی نکنم،نگران آینده نباشم و از حال لذت ببرم( البته گفتن این مطالب آسونه و ذهن چموش تر از این حرف است)
سوال4- 2تا5 گامی که برداشتی؟
پاسخ: 1- اسفند سال 1402 دوره 12 قدم رو خریداری کردم و تمرین ستاره قطبی رو انجام میدم.
2ـ سعی کردم شکرگزاری انجام بدم چه کتبی چه شفاهی.
3- اهرم رنج و لذت رو توی خیلی از مسائل برای خودم ترسیم کردم.
4ـ دریم بورد خودمو ساختم.
5ـ فایلهای استاد رو توی ماشین گوش میدادم.
( البته اینو باید بگم با وجود نتایج خوب مقایسه خودم با دیگران، حسادت، و تمرکز نکردن روی آموزه های استاد باز منو از ریل خارج کرد. چون هنوز بدهکارم و تضادهایی مدام برام پیش میاد و همیشه سوال بود برام چرا نتایج پایدار و مداوم نیست؟ چرا بدهی هام صفر نمیشه؟ تا اینکه این دوره جدید اومد روی سایت و فهمیدم عیب کارم کجاست!!
سوال5- کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟
وقتی بعد از جنگیدن ناموفق برای آزمون مرکز وکلا تصمیم گرفتم بازم آزمون شرکت کنم همه چیز بهتر شد، حالم بهتر شد، آزمون قبول شدم و الان دو ماهه وکیل پایه یک شدم، دفتر خودمو دارم و اعتماد به نفسم بالاتر رفته.
سوال6ـ چه تغییرات واقعی رخ داد؟
پاسخ: یکی از بهترین نتایج من شجاعت در تصمیم گیریه، شهامت اجرای الهاماته؛ وقتی دوره کارآموزی شجاعت به خرج دادم پیش پدرم کارآموزی نکنم و رفتم دفتر به وکیل دیگه کلی بهم اعتماد به نفس داد، نگاه پدرم و خانواده بهم تغییر کرد, دفتر خودمو با یکی از دوستانم دایر کردم با وجود دلخوری پدرم بابت این موضوع اما به ندایی بهم گفت برو، و رفتم من چقدر به موقع بود چون شیطنت برادرم باعث ایجاد به کدورت عمیق شد و شش ماهی با خانواده قطع ارتباط کردم، توی این مدت فشار بهم اومده ولی ذهنم آزاده، سرم بالاست.
توی کار جوری دفاع کردم از موکلام که خیلیاشون به پدرم گفتن عجب پسر توانمندی داری، و بزرگ شدم زیر سایه الله و استاد.
تغییر سخته، تغییر درد داره، ولی میدونم باید ادامه بدم باید زمان بدم باید تکامل. رو طی کنم و عجله برام سمه، مقایسه برام سمه، توی قدم 4 گیر کردم اولش خیلی بهم ریختم که این دوره یکساله است من توی 18 ماه 4 قدم طی کردم ولی باز فایلهای همین قدمها رو میبینم، میگم روزی میرسه همه دوره های استاد رو میخرم، میخوام شخصیتم تغییر کنه یه آدم دیگه ای بشم و هیچ کسی بهتر از استاد نمیتونه کمکم کنه.
استاد ممنونم ازت شاید شاگرد تنبله کلاست باشم ولی یه روزی بهترین شاگردت میشم، اینو قول دادم به خودم.
درود و خداقوت به استاد عزیز و همه همراهان خوب سایت
وقتی به این فایل گوش دادم و متن توضیحات و کامنت دوستان را مطالعه کردم به این موضوع فکر کردم که ممکنه شاید خیلی از ماها به مرور در مسیر خودسازی سنمون بیشتر شده باشه و طبیعی بدونیم که خب باید هم نعمتها و ثروتهای بیشتر وارد زندگیمون میشد اما وقتی به جامعه نگاه میکنیم متوجه میشیم که هستند افرادی که شاید تو یه سری از جنبههای زندگی بسیار پیشرفت کرده باشند اما همین عدم آگاهی از این آگاهیهای چقدر زندگی را براشون دشوار کرده و چقدر درگیر چیزهایی هستند که بهراحتی انرژیشون رو براش هدر میدن؛ انرژی که میتونه صرف پیشرفت و بهبود در تمام بخشها بشه در مسیر ناخواستهها اتلاف میشه و به همین دلیل مرور تغییراتی که در این مدت حضور در این فضای فوقالعاده داشتیم برام خیلی ارزشمندتر شد و حقیقتاً خیلی بیشتر سپاسگزار خداوند هستم که من را به این مسیر هدایت کرد.
خداوندی که دوست خوبمون در این فایل دربارش صحبت میکرد اما گمشدهای بود که همه ما بهدنبالش میگشتیم و بهاندازهای که پیداش کردیم و بهش اجازه دادیم که برامون کار کنه، کار کرد.
من تا قبل از آموزشهای استاد واقعاً نمیدونستم اصلاً خدایی به این شکل وجود داره یا نه. اصلاً الان نمیتونم ادعا کنم خداوند رو به شکل کامل شناختم اما همین شناخت نصف و نیمه چنان تغییری را در تمام ابعاد زندگی من ایجاد کرد که واقعاً خود خود معجزست.
اتفاقاً دیشب داشتیم فیلم یوسف پیامبر رو نگاه میکردیم بعد یه عزیزی پرسید واقعاً این داستان و معجزات واقعیت داشته بعد من همان موقع به خودم گفتم ببین اگه الان بیان داستان زندگی من رو هم به این شکل به تصویر بکشند انصافاً معجزههایی که تو زندگی من اتفاق افتاده به مراتب بزرگتر از اتفاقاتیه که برای یوسف پیامبر رخ داده، بهشرط اینکه به یاد بیارم و بابتشون سپاسگزار باشم و فراموش نکنم این خدا بود که دستم رو گرفت و هدایتم کرد.
1. قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
در یک تضاد همزمان کاری و عاطفی بودم و احساس میکردم دنیارو سرم خراب شده و آدمهایی که خیلی بهشون وابستگی داشتم و تو ذهنم بزرگ بودن ضربههای سنگینی را به من وارد کردن و اصلاً وضعیت زندگی خوبی نداشتم در هیچ بعدی.
2. جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
3. اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
4. فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
5. چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
اولین فایلی که من از استاد شنیدم بخشهایی از جلسه دوره آفرینش بود که همونجا شاید باورتون نشه انگار من رفتم تو یه دنیای دیگه و بعد شروع کردم به گوش دادن به فایلهای رایگان و یادمه اون موقع دوره ثروت1 داشت بهروزرسانی میشد که من انقدر اشتیاق داشتم که تو این دوره شرکت کنم ماشینم رو فروختم که این دوره را داشته باشم چون تو اون زمان عملاً هنوز ورودی مالی خاصی نداشتم و اون دوره چه تحولی در زندگی من ایجاد کرد و چه نتایجی رو وارد زندگیم کرد. البته که من بعد یه مدتی احساس کردم دیگه همه چیزو یاد گرفتم و خیلی با اون اشتیاق و استمرار رو خودم کار نمیکردم و احساس کردم که خب الان دیگه همه چیز درست شده و کافیه و خیلی زود اون نتایج هم از بین رفت و من یه مدتی اذیت شدم و البته خیلی زود دوباره با دوره راهنمای عملی به خودم اومدم و به مسیر بازگشتم و بعد اون هم همینطور دورهها اضافهتر شد و مسیر هربار بهتر و بهتر و بهتر شد به لطف خدا و آموزشهای استاد عزیزم.
ازونجایی که من خیلی زیاد داستان زندگی خودم را در کامنتها گفتم سعی کردم اینبار خیلی خلاصه توضیح بدم که هم یادآوری بشه برای خودم و سپاسگزار باشم و به خدا توکل بیشتری داشته باشم هم به دوستان خوبم کمکی کرده باشم تا به مسیر اعتماد بیشتری داشته باشند و با توکل و اعتماد به خدا همیشه در حرکت باشند.
واقعاً توحید و اعتماد به خدا همه چیزه. هر تضادی تو زندگی ما هست فقط به این دلیله که در ما انگیزه ایجاد کنه برای حرکت که خداوند و خودمون و قدرتی که داریم رو بهتر بشناسیم، این رو به خودم میگم که هم تا یکم هوا ابری میشه نگران نشم هم وقتی هوا صافه و باد موافق میاد انگیزم رو از دست ندم و به خودم و نتایجم مغرور نشم چون اون نیرو و انرژی مثبت و ایمانی که ما داریم نتایج رو ایجاد میکنه و تا زمانی که با این فرمان به حرکت ادامه بدیم عملاً نه تنها تضاد خاصی پیش نمیاد بلکه مسیر هربار روانتر و جذابتر هم میشه.
باز هم از شما استاد بزرگوار و تمام عزیزان گروه تحقیقاتی عباسمنش سپاسگزارم که واقعاً پیشتاز مسیر هدایت و حرکت به سوی خوشخبتی و زیبایی هستند.
برای خودم و همه دوستان عزیزم بهترین لحظات و نابترین تجربیات را آرزومندم
سلام به همه دوستان عزیز و استاد عزسزم
از هدایت نگم براتون که بعد از چند سال که دارم با استاد کار میکنم و اینهمه دم زدم از هدایت تازه امشب درکش کردم که اصلا یعنی چی
خب مدتی بود که از سایت و اموزه هادور بودم و خب خیلی طبیعی نتیحه ها از بین میرن به کلی چالش برخوردم و کلی تضاد که دقیقا عکس قانون عمل کردم البته اوضاع حیلی هم داغون نشده ولی خب این موضوع که شما کی حرکت میکنید شرایط الانه منه
من معمولا زمانی حرکت میکنم که اوضاع دیکه خیلی خراب میشه و الان تقریبا توی همین شرایط هستم و متجه شدم که باید تغییر بدم اوضاع و شرایط رو
که امشب یهو به دلم افتاد که برم تو کانال تلگرام و چندتا کامنت خوندم و خیلی نرم و روان به جشم دیدم که چجوری خداوند عزیزم منو هدایت کرد به سایت تازه امشب معنی هدایت رو درک کردم و الان ته دلم احساس امنیت میکنم و احساس شادی دارم که یکی حواسش به من هست بشرطی که منم حواسم بهش باشه و فقط از اون کمک بخوام.
خیلی قشنگ هدایت شدم به کامنت های دوره دوازده قدم خودم دیدم که بابا من چجوری داشتم روی خودم کار میکردم و چجوری داشت نتیجه میومد و الان که دارم این کامنتو مینویسم ساعت 3 نیمه شب هست که جریان هدایت منو از تختم بلند کرد و نشستم پای لپتاپی که همیشه ارزوی داشتنش رو داشتم و همین چند روز پیش بهم هدیه داده شد و دارم مینویسم که خدا منو رها نکرده و اگه الان توی مشکلات هستم فقط برای قویتر شدن من هست و قوی تر شدن فقط ینی یک چیز و اونم توحید هست و دیگر هیچ تمام چالش ها و مشکلات مسیر برای توحیدی شدن و توکل منه ولی من فکر میکنم که یه اشتباهی رخ داده و نباید اینجوری باشه .
خدا منو در مسیر رشد و اگاهی با شیطان تنها مگذار که من ناتوان هستم
ب نام خدای مهربان !سلام ب استاد عزیزم وهمه دوستانم !خیلی وقته کامنت ننوشته بودم صحبتای روزای عزیز بسیار لدت بخش و تاثیر گزار بود و منو ترغیب کرد ب نوشتن کامنت ! روزا جان واقعا تحسینت میکنم وازهمین جا برات بهترینارو آرزو میکنم صدات و صحبتای ک کردی بسیار آرامبخش بود اشکم دراوردی عزیز..چندین چندبار گوش کردم بهم انگیزه میده ،استاد تا پارسال من هی دنبال یادگیری انواع اقسام کارها مثلا یادگیری تزریقات، بافندگی فرش ادامه تحصیل ودانشگاه رفتن و خیلی کارهای دیگه ک بهم اون حس قشنگ نمیدادن یعنی اون عشق نداشتم و واقعا نمیدونستم چی میخوام از خدا هدایت خواستم بالاخره هدایتم کرد ب سمت ک چیزی ک دوست داشتم طراحی دکوراسیون داخلی ،بااینکه اصلا چیزی از کامپیوتر نمیدونستم وقتی رفتم آموزش ببینم اونقدر لدت میبرم تا ساعتهاپشت لب تاب مینشتم طراحی میکنم حتی شبا تا 3 شب بیدار میمونم طراحی میکنم خیلی لذت بخش برام استاد منیکه فقط روشن خاموش کردن لب تاب بلد بودم الان دارم طراحی میکنم اون فردی ک تدریس میکرد همیشه منو تحسین میکرد میگفت شماروبرای بچه های دیگه مثال زدم و تحسینتون میکنم ،من واقعا چیزی نمیدونستم بلد نبودم اون خدا بود ک کمک کرد تابتونم از هیچ ب اینجا برسم از خدا همیشه هدایت خواستم استاد ی جایی تو یکی از فایلتون فرموید البته درمورد رانندگی بود ک خواهرتون ماشین خریده بود و ب ترساش غلبه کرده و ماشین رونده بود از اون موقع ک شمافرمودید ب خدا بگید من نمیدونم تو میدونی توآگاهی ب همه چیز!من این جمله همیشه ورد زبانم قبل هرکاری ک میخام انجام بدم ب خداهمین جمله ناب میگم و حرکت میکنم حتی اگ ترس داشته باشم .. کارهارو بسپاریم ب خدا و انجامش بدیم یعنی حرکت کنیم بریم تودل ترسامون، مثال دیگه درمورد شنا من خیلی ترس داشتم هرموقع میرفتم استخر بااینکه شنا بلد بودم جرات نمیکردم برم تو قسمت عمیق استخر شنا کنم ولی از وقتی پارو ترسام گذاشتم وب خدا گفتم میخوام برم قسمت عمیق شنا کنم کمکم کن یعنی پارو ترسام گذاشتم دل ب دریا زدم خودموسپردم ب خدا و تونستم ب راحتی شنا کنم لدت ببرم ،خدایا شکرت ک هرلحظه بامنی و هدایتم میکنی خدایاشکربابت استاد عزیزم ک چراغ راهم شده تامن بتونم آسانتر بهتر زندگی کنم ..استادجان بی نهایت سپاسگزارم و دوستتون دارم ..
به نام پروردگار رب العالمینم
سلام و درود خدمت استاد عزیزم و سرکار خانم شایسته نازنین و دوستان گرامی
1) قبل از تغییر کجا بودی ؟چه احساسی داشتی ؟
من قبل از آشنایی با استاد و تغییرات اساسی در شیوه تفکرم سالهای پایانی کارم رو می گذروندم (دبیر بودم ) همسرم بازنشسته و بیکار بود فرزند بزرگم دانشجوی دندانپزشکی کرمانشاه بود و همون سال که با سایت آشنا شدم دخترم هم دندانپزشکی اصفهان قبول شده بود و از نظر احساسی در وضعیت خیلی خوبی بودم به خیلی از خواسته هام رسیده بودم و شرایط مالی متوسطی داشتم و یه جورایی دستمون به دهنمون می رسید ولی همیشه دوست داشتم وضع مالی ام بهتر و بهتر بشه برا همین مدام با همسرم صحبت میکردم که مثلا یه مغازه بزنه و فروشندگی کنه ولی به نتیجه نمی رسیدیم
تا اینکه تو اینترنت سرچ کردم برای پیدا کردن ایده و اینکه از کجا شروع کنم یه برنامه ی تلویزیونی بود رو دنبال می کردیم تو اینترنت هم سرچ کردم تا اون برنامه رو مرور کنم و اون موقع با استاد آشنا شدم
دقیقا یادم نیست چه فایلی از ایشون رو دیدم ولی به شدت به دلم نشست و به همسرم و پسرم معرفی شون کردم و بعد هدایت شدم به کانال تلگرامی که محصولات ایشون و چند استاد دیگر را معرفی می کرد و می فروخت من هم فکر کردم این کانال استاده و محصول قانون آفرینش رو گرفتم و به شدت شروع به تمرین کردم تا اینکه پسرم متوجه شد استاد سایت داره و گفت مامان قیمت محصولات استاد عباسمنش میلیونیه این کانال تقلبیه اولش باور نکردم حالم گرفته شد ولی از اونجایی که به حلال و حرام و پرداخت بها به شدت اعتقاد داشتم فورا اون محصولات رو پاک کردم و کانال رو ترک کردم و از روی گوشی حذفش کردم وقتی سایت استاد رو دیدم فهمیدم سایت پرباریه برا همین رفتم یه گوشی شیائومی ردمی نوت 9 پرو خریدم و وارد سایت شدم
2) جرقه : کدام فایل /جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباسمنش باعث شروع تغییرات بود ؟
اون موفع من عین گرسنه ای بودم که حالا وارد یه سلف سرویس شده و قاشق رو کنار گذاشته و با هر دو دست چنگ میزنه و میخوره و از لب و لوچه اش میریزه مدام فایل میذاشتم از صبح تا شب از شب تا صبح داشتم حیرت میکردم از این همه آگاهی ناب و خیلی زود موفق به خرید دوره ی بسیار ارزشمند 12 قدم شدم که پسرم اولین قدم رو خرید و به من هدیه داد و هزینه بقیه قدم ها رو خودم پرداخت میکردم و به راحتی هم پرداخت میکردم این در حالی بود که قبلش به نظرم دوره ها خیلی گرون بودن
3) اولین اقدام کوچک اما عملی ات چه بود ؟
با شنیدن آگاهی ها سکوت اولین اقدامم بود به شدت آرام شدم و خودم و نتایج زندگی ام رو کندوکاو می کردم علت بسیاری از موفقیت ها و شکست هایم رو متوجه می شدم و گاهی با پسرم در مورد آگاهیها بحث می کردم و این کار به درک بیشترمان کمک میکرد
4) فرایند تکامل : 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلا شکرگذاری روزانه ، دفتر باورها ، اهرم رنج و لذت ، ستاره قطبی ، اقدام الهام گرفته ) با یک مثال مشخص
یه دفتر تهیه کردم برای تمرین ستاره قطبی از 12 قدم و توی همون شکرگذاری انجام میدادم و هر باور منفی یا مثبتی که پیدا میکردم رو می نوشتم و سپاسگزاری می کردم
اولین باری که ستاره قطبی رو نوشتم از خداوند درخواست 100 هزار تومان پول از جایی که به ذهنم نرسه کردم چند دقیقه نگذشت واریزی 140 هزار تومان رو گوشی ام اومد اون لحظه اصلا یه حالی شدم با شادی تعجب و ذوق فراوان گوشی ام رو نشون همسرم دادم گفتم تو رو خدا ببین من همین الان نوشتم خدایا 100 هزار تومان پول امروز برام واریز کن همین الان همین الان 140 هزار برام واریز شد
همسرم گفت یواااااااش همسایه ها هم شنیدن اولا 140 هزار نیست یک میلیون و چهار صد هزار تومانه استاد استاد داشتم دیوونه می شدم انگار تا به حال پول به چشم ندیده بودم خخخخخ
با 12 قدم روی تغییر باورها ستاره قطبی و دریافت نشانه ها و الهامات خیلی کار کردم و خیلی واضح صدای الله رو برای مسائل زندگی ام می شنیدم و اقدام می کردم و نتایج شگفت انگیزی بدست می آوردم
یکی از اقداماتی که بهم الهام شد راه اندازی کسب و کارم بود که برای لحظاتی رفتم تو فکر و یه گفتگویی توی ذهنم ایجاد شد و به من گفت یه مغازه ی شوینده بهداشتی بزن برای سرمایه ات هم شروع کن به پس انداز کردن و وقتی به خودم اومدم انگار برای لحظاتی تو این دنیا نبودم و با همسرم بحثش کردم و به راحتی بعد از 6 ماه مغازه راه اندازی شد و همسرم اون رو مدیریت میکنه و خدا رو شکر خیلی برامون برکت داشته
5) چالش و غلبه : کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر ؟ یک مانع +راه حل
بعد از مدتی دیدم نتایج بزرگتر نمی شن
ستاره قطبی ام خیلی تغییر نمیکنه
ولی ادامه دادم تا اینکه سریال گفتگوی استاد با آقای عطار روشن رو دنبال کردم و یه جمله از شما خیلی تأثیر گذار بود
شما گفتید اونایی که میگن چرا بعضی ها نتیجه میگرن و من چرا نتیجه نمی گیرم از خودشون بپرسن چقدر گفتگوهای ذهنی شون رو کنترل میکنن
وااااای خدای من انگار اولین باری بود که می شنیدم و فهمیدم چرا قفل شدم
من عادت بدی که داشتم و هنوز هم دارم اینه که گذشته رو ول نمی کنم اگر در گذشته ناراحتی از کسی داشتم مخصوصا همسرم یا خانواده اش یا حتی خانواده ی خودم مرتب مرورشون میکردم
بعد سعی کردم گفتگوها رو به سمت خواسته هام هدایت کنم عین افسار اسب تا می خواست کج بشه افسار رو می کشیدم به سمت خواسته هایی که داشتم و رویاپردازی و تجسم انجام میدادم و در موردشون نقاشی میکردم و می نوشتم از قدرت کلام استفاده میکردم سوال خوب می پرسیدم در مورد خواسته هام با خانوادم صحبت میکردم آرزوهام رو به زبان می آوردم با شادی و هیجان انگار دارمشون
6) نتایج ملموس : چه تغییرات واقعی رخ داد ؟
نتایج عالی شد اولین نقاشی هایی که کشیدم عکس یه هندزفری یه کباب پز گازی و یه ماشین شاهین اتومات و یه قطعه زمین روستایی بود و اونا رو داخل جعبه آرزوهام قرار دادم و الان همه شون رو دارم
و چیزهای بیشتری هم بدست آوردم و افزایش حقوق خیلی خوبی هم برام رخ داد
پولهایی که نزد صندوق بازنشستگی و نزد آموزش و پرورش داشتم برام به آسانی واریز شد بدون اینکه من دنبالشون بدوم
آرزو داشتم سربازی پسرم کوتاه باشه 13 ماه شد و مثل 13 روز برای من گذشت
آرزو داشتم مطب بزنه مثل آب خوردن مطبش برقرار شد وووووووو
تو روابط در زمینه هایی مثل قضاوت مقایسه کردن حسادت غیبت دلسوزی خیلی بهتر شدم
احساسم در بیشتر مواقع خوبه
با قانون سلامتی اضافه وزنم برطرف شد و چشام که ضعیف بود و عینک میذاشتم هم خدا رو صد هزار مرتبه شکر خوب شدن و عینک دیگه نمیزنم
استاد عزیزم خداوند رو به خاطر وجود ارزشمند شما و خانم شایسته نازنین و دوستان ارزشمدم سپاس می گویم
به نام خدای قادر مطلق
سلام دوستان عزیزم
استاد جان من از دیروز به یه تضادی در کارم برخورد کردم
میدونم برام پر از خیر برکته
به قول شما تضاد ها اومدن تا ما رو رشد بدن.
الخیر فی ما وقعه
راستش دیروز و خیلی سخت اما با کنترل ذهن به شب رسوندم
به همسرم گفتم خدا پاداش کنترل ذهمنم رو به زودی میده
اینو مطمئنم
شب که رفتم فایتو با اومدن مشتریای عالی حالم خیلی بهتر شد
خدایا شکرت این اولین پاداش
اما پاداش بعدی که فکری اساسی درباره اون تضاد کردم و یه تغییر اساسی
که همون فکرش به من آرامش داد
مطمئنم درست میشه
به گذشته که نگاه می کنم
من همیشه در حال تغییر بودم
البته یه وقت هم بعد از به گوش مالی کوچک
و
هر وقت به موقع تغییر کردم چقدر به نفع من شده
حالا در هر موقعیت به فکر تغییر هستم
هر چند کوچک
به خودم میگم چطور از این هم بهتر
چطور از این هم آسون تر
و
اینو مدیون آموزههای شما هستم
راستی امروز یه مطلبی درباره خدا خوندم
به دلم خیلی نشست
خواستم اینجا بگم
خدا کجاست ؟
اگر بگویم در ذهن است،
او رابه اندیشه ای محدود کرده ام
اگر بگویم در قلب است،
او را به احساس محصور کردهام.
او در حضور است.
همانطور که اقیانوس در هر قطره آب حاضر است ،
اما هیچ قطرهای ، تمام اقیانوس نیست.
ذهن سعی می کنند او را با اندیشه بشناسد
و در قالب مفاهیم زندانی کند.
قلب حاضر است او را با شهود حس کند و
با عشق ، با او یکی شود .
پس خدا نه در ذهن است نه در قلب
او بستر حقیقی است که ذهن و قلب تو در آن شناورند.
وقتی ذهن ساکت می شود و قلب باز ،
تو
حضور او را در هر دو و فراتر از هر دو تجربه می کنی.
در پناه نور و عشق خدا باشید.
سلام به استاد عزیز و بقیه ی دوستان ، اصلا مهم نیست ادم چند بار صدا و داستان رزای عزیزرو بشنوه و آروم نشه
خداروشکر یک بار دیگه این فایل رو شنیدم و یادآوری شد برام صحبتها
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
قبل از تغییر خودم ، یعنی قبل از اشنا شدنم با سایت ، من دانشجوی رشته ی عمران دانشگاه دو لتی بودم ، که متنفرم بودم از اون رشته و فقط به خاطر خانوادم اون رشته رو داشتم ادامه میدادم
یک رابطه ی دوستی رو شروع کرده بودم که همه چیز رابطم فوقالعاده بود الا اینکه قایمکی بود و من میترسیدم خانوادم رو هم در جریان بزارم
به شدت دختر ترسو و وابسطه ای بودم و تجربه ای از زندگی نداشتم به معنای واقعی
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
حقیقتا درست یادم نیست چه طور اومدم توی سایت استاد، ولی یادمه با فایلهای رایگان شروع کردم و اولین دوره ای که تونستم بخرم عزت نفس بود
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
اولین اقدام کوچک من ،که وحشتناک اون زمان برام ترسناک بود این بود که دیگه بر طبق نظر مادرم زندگیم رو اونطور که ایشون میخواد ادامه ندم و مسیر ایندم بشه یه مسیر دیگه
روی عزت نفسم کار میکردم که حتی بتونم بگم اقا من این رشته رو نمیخوام ادامه بدم ، نمیتونستم بگم از شدت ترس هایی که بعدش ممکن بود اتفاق بیافته
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
گام هایی که برمیداشتم اون زمان شکر گزاری هر شب داشتم ، و تمرینات عزت نفس رو انجام میدادم ،مخصوصا اگهی بازرگانیشو
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
خب من گفتم ، بازخوردا وحشتناک بود ، مجبور شدم حدود یکماهی اصلا خونه نرم و برم پیش مادربزرگم ، البته برامم خیلی بد نشد. چون اونجا یک طبقه ی جدا تقریبا واسه خودم داشتم
ولی من توی حس عذاب وجدان و احساس گناه به شدت گیر کرده بودم ، از اینکه خانوادت اینقدر هزینه کردن و تو قدرنشناس بودی و لباید به حرف اونا گوش میدادی
کلن من خیلی درگیر این قضیه بودم که گفتن نه به پدر و مادر یعنی گناه کبیره ، یعنی ترک شدن و بدبخت شدن
چی شد که برگشتم ،؟ روی عزت نفس کار میکردم و روی باورهایی که بتونم اون احساس عذاب وجدان الکی رو کم کنم ، خب خانوادم به شدت اون احساسه رو بهم میدادن ، از همه طرف همه بهم میگفتن چرا؟ چی شده،؟
فکر میکردن به خاطر دوست پسر این تصمیمو گرفتم
یا منو جادو و جمبل کردن خبر ندارم خودم
هزارتا چیز میز بهم میگفتن
ولی خب یه مدت که گشتم توی عقل کل فهمیدم بابا منم آدمم ، منم میتونم مخالف نظر خانوادم زندگیم رو بچینم ، من میتونم اونجور که خودم دلم میخواد زندگیم رو بچینم ، بقیه اونوری رفتن چرا منم باید از همونور برم
راه حل فقط این بود که روی باورهای اشتباهم کار کردم
نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
تغییرات واقعی. اون وابستگی که به نظر پدر و مادرم داشتم الان میتونم به جرات بگم 80 درصدش از بین رفته ، مسیر زندگیم رو اونطور که دوست داشتم انتخاب کردم ، شغلم رو اون کاری انتخاب کردم که خودم دوست داشتم ، رابطه م که فوقالعاده بود به پارتنرم رو به خانوادم معرفی کردم و باز با اینکه مخالف بودن باز ادامه ش دادم ، جون با دلیل و منطق دیدم اونها باز دارن توی مسیری میرن که من نمیخوام ، منم مجبور نیستم اون طوری باشم که اونا میخوان
من زندانی پدر و مادرم مخصوصا بودم ، الان واقعا نیستم ، زندانی باورهایی که دارن نیستم.
قبلن باید طبق طرز فکر اونها عمل میکردم ، خودم واسه خودم فکر نمیکردم ، اونا باید بهم میگفتن که چیکار باید بکنم یا نکنم ، بعد ها فهمیدم این قضیه به خاطر شیوه ی تربیتی اونها بوده ولی از یه جایی به بعد سعی کردم و دارم میکنم جلوشو بگیرم
سلام استاد عزیزم
دوستان گرانقدرم سلام
میخوام احساسم نسبت ب این قسمت رو بنویسم.
استاد اونجا ک گفتی اشکت درومد از خوشحالی و فکر میکنم اشک بچه ها هم درومد، دقیقا درست فکر کردی، منی ک ادم احساساتی نبودم، توی سایت شما لطیف شدم و با شنیدن موفقیت های بچه ها اونم ب صورت معجزه وار اشک شوق میریزم جوری ک انگار خودم موفق شدم یا قراره موفقیت اون شکلی رو تجربه کنم.
استاد توی فایل قبلی گفتم، اصن انگار این ویرایش روی این فایلا برای من انجام شده. چون من این مجوعه رو تا نصفه توی ساختار قبلش گوش داده بودم.
استاد داستان رزای عزیزم ب شدت منو تحت تاثیر قرار داد
واقعا الان احساس ارامش بیشتری دارم، الان واقعا بیشتر از همیشه وا دادم و پارو نمیزنم. سپردم بخودش میگم من نمیدونم، تو میدونی تو درستش کن برام.
این روزا ک توی شرایط مالی ب شدت عجیب غریبی قرار گرفتم ک هرگز تجربه نکردم و اینقد تحت فشار نبودم، ب شدت دارم احساسم رو خوب نگه میدارم، بیکار نیستم، سرکارم ولی خب یجورایی انگار دارم ازمایش میشم، و منم دارم تمام تلاشم رو برای احساس خوب میکنم، نمیدونم شایدم من اشتباه میکنم از اینکه این یک ازمایش هست، ولی واقعا توی این شرایط ب ظاهر ناجالبم واقعا احساس بدی ندارم، ناشکر نیستم. گله شکایت نمیکنم و اتفاقا بیشتر از همیشه چسبیدم ب دوره ها و خود سایت،
رزای عزیز باعث شد ک متوجه بشم ک شرایط سختی اگر پیش میاد باید گوشامو تیز تر کنم ک بشنوم هدایت خدا رو،
الان در استانه راه اندازی یک کسب و کار توی حوضه عطاری هستم، و توی عقل کل پرسیدم. دوستان گفتن ک برم توی یک مغازه شاگردی کنم حتی ب رایگان و من این کارو کردم ولی وقتی رفتم دیدم ک کار خاصی نمیکنم اونجا ک بخوام چیزی یاد بگیرم. گفتم ولش کن یک روز در میون میرم اصن، حرفای رزا رو ک گوش دادم بلافاصله پاشدم گفتم ن این قدم بعدیه، حتی اگر ب قول استاد خیلی ساده و بدیهی بیاد ولی من باید انجامش بدم، این قدم بمن گفته ک برم رایگان توی مغازه وایسم شاگردی کنم، شاید یک خیری برای من اونجاست، شاید قدم های بعدی اونجان، و من تکاملمم طی نکردم و توی بازار هرگز کار نکردم، باید تکاملم طی بشه و باید برم هر روز ب اون مغازه ک توی شهر بغلی هم هست و کمی دوره،
رزا بمن امیدواری و سپردن کارها ب خدا، اعتمادو ایمان ب خدا، تسلیم بودن و احساس ناتوانی دربرابر اراده و خواست خدا و داشتن احساس خوب در هر شرایطی، طی کردن تکامل و قدم ب قدم پیش رفتن و گوش دادن حرفا و هدایت های خدارو بمن یاد داد،
استاد واقعا این مجموعه در بهترین زمان اماده شد و الان تو بهترین شرایط ب دست من رسیده،
شرایط شاید الان ب ظاهر پیچیدس، ولی سر و ته این کلاف در هم پیچیده شده دست خداست، مطمئنم تهش رو خیلی خوشگل برام چیده چون دارم سعی میکنم و تمام تلاشم رو میکنم تا طبق قوانینش پیش برم، و خودمو سپردم دستشو سپاسگزارم ازش و از شما استاد عشق و زیبایی
به نام خداوند جان
سلام استادان عزیزم و دوستان همراهم
خدا رو شکر به خاطر شنیدن دوباره ی این فایل ، یادم میاد وقتی که برای اولین بار سال ها قبل این فایل رو گوش دادم همون موقع هم اشک ریختم و همیشه از دسته ی فایل های گفتگوی استاد با دوستان ، این فایل خیلی خوب در ذهنم حک شده بود و این هم بخاطر انرژی بالا و مثبت و فرکانس خالص رزای عزیز هست چون هر جمله ای که میگه از قلبش تراوش میکنه و همراه با ایمان خالصه. خداوندا بی نهایت بار شکرت .
قبل از تغییر و ورود من به این سایت من یک آدم بی اعتماد به نفس بودم و برای خودم هیچ وقت ارزش قائل نبودم ، مدام نگران آینده و اتفاقاتی که ممکن بود در آینده برام بیفته بودم ، توانایی هامو اصلأ نمیدیدم ، بقیه رو از خودم بالاتر میدیدم ، در جمع اصلأ نمیتونستم صحبت کنم ، از خدا و ارتباط داشتن باهاش واقعاً میترسیدم و شرک داشتم .
برای اولین بار من فایل های سه برابر کردن درآمد در یک سال رو از طریق دوستان نتورکیم گوش دادم و اون زمان همسرم کارمند بودن و ما یک فایلی به نام کارمندی خوبه یا شغل آزاد رو از سایت استاد خریدیم و همسرم از کارمند رسمی بودن استعفا دادن .
بعد از اون من در زمینه قانون جذب مطالعه داشتم ولی در سال 98 زمانی که پدرمو از دست دادم عضو سایت شدم و واقعاً اون زمان من خیلی خوب تونستم با این مسئله کنار بیام در صورتی که بقیه خواهر و برادرام خیلی به خودشون سخت گرفتن .
اولین اقدام کوچک عملی من : در سال 98 که من عضو سایت شدم سریال سفر به دور آمریکا هر روز روی سایت بارگذاری میشد و خدا رو شکر من هم با توجه کردن به اونها تونستم تا حد خوبی با مرگ غیرطبیعی پدرم کنار بیام و بعدش با همسرم دورهی عزت نفس رو خریدیم و سپس 4 قدم از دوازده قدم ، قانون سلامتی و دوره احساس لیاقت و الان هم که دورهی هم جهت با جریان خداوند رو خریدیم .
فرآیند تکامل من به این صورت بود که همیشه تمام فایل هایی که میشنیدم رو مینوشتم بطور کلی وقتی که مینویسم متوجه میشم ، سپاسگزاری هم بعضی موقع ها مینویسم و بیشتر اوقات میگم ، تمرینات فایل ها رو انجام میدادم ولی ادامه دار نبوده و همین باعث میشد که هر چند وقت فرکانسم پایین بیاد .
چالش : من الان هم بعضی جاها گیر دارم مثلاً نمیتونم به طور کامل به قانون سلامتی عمل کنم و همین موضوع فرکانسمو میاره پایین ، کربوهیدرات رو کم مصرف میکنم ولی کامل قطع نکردم ولی وزنم کاملاً ثابته روی 53 کیلو .
در برخورد با بچه هام باید یکمی صبور تر بشم و بخاطر یه کار اشتباهی که میکنن زود از کوره در نرم .
موارد دیگه هم هست ولی این دو تا مورد خیلی انرژی منو میگیرن و فرکانسمو پایین میارن .
نتایجی که در مورد کار برام رخ داده : من چند ماه پیش برای اولین بار به باشگاه یوگا رفتم و بعد از سه ماه برای مربیگری یوگا ثبت نام کردم که در کامنت جلسه قبل هم در موردش نوشتم و روز چهارشنبه یعنی 30 مهر آزمون آنلاین مرحله 3 یوگا رو دارم.
قبل از اینکه برای این مرحله ثبت نام کنم ذهنم شروع کرد به نجوا که این چه روزی که آزمون گذاشتن ، دو تا بچه مدرسه ای دارم و همسرم میره مغازه و پسر 3/5 ساله مو چکار کنم ، چرا پنجشنبه یا جمعه نزاشتن و فکر میکردم که حرکات یکم سخته و من توی سه روز نمیتونم مسلط بشم و…
و این آزمون ها هم جوری هست که تا کلاس به حد نصاب نرسه اعلام نمیکنن که آزمون چه ساعتی برگزار میشه .
وقتی که این فایل رو گوش دادم گفتم خدایا تو شرایط من و شرایط آزمون رو میدونی و من چیزی نمیدونم همون طوری که به رزا جواب دادی ازت میخوام که واضح بهم بگی که ثبت نام کنم یا نه
بعدش رفتم باشگاه و مربیم گفت که ثبت نام کن ، همسرم بهم گفت چکار کردی ثبت نام کردی و خلاصه من اینا رو نشونه گرفتم و ثبت نام کردم .
الان بهمون اعلام کردن که آزمونمون چهارشنبه شب برگزار میشه که برای من خیلی خوب میشه چون همسرم خونه است و بچه ها رو نگه میداره و همچنین دیدم که اگر من در این آزمون شرکت نمیکردم باید برای آزمونی که برای نهم آبان گذاشته بودن باید شرکت میکردم و همون روز دخترم مسابقه داره و واقعاً برام سخت میشد .
خدایا شکرت که هدایتم کردی سپاسگزارم .
بنام خداوند بخشنده مهربان
سلام استاد عزیزم ومریم جون نازنین خوش قلبم
سلام ب دوستانم درپروژه پروانه شدن
1-قبل از تغییر در چاه جهالت ونادانی گرفتار وجودم سراسر شرک و متوقع بودن از دیگران
درمقابل معبودم سجده میکردم ولی باورش نداشتم ب ظاهر انسان مذهبی باعقایدی کاملا اشتباه که خدااگر خطا کنی باتو چنان وچنین خواهد کرد
من آدمی هستم کاملا احساسی که بایه تلنگر گریه میکنه و همه رو مقصر میدونه جزخودش زندگی خدا هدایتم کرد درمحیط کاری بااستاد آشنا شدم فقط میشنیدم ولی درکی نداشتم آدمهایی هم که باهاشون کار میکردم تمام دوره هارو داشتند ولی الان که فکر میکنم درسته شاگرد استاد بودند ولی خیلی متفاوت از اون چیزی که الان من بهش رسیدم بود بهرحال اونها دستانی از طرف خدابودن که جرقه آشنایی بااستاد رو درمن بوجود آوردن اومدم تواینستا وتوتلگرام اسمشون رو سرچ کردم ویه پیجی ک معتبر نبود دوره های استادرو با قیمت پایین میفروختن هنوز باسایت آشنا نبودم دوره هارو تهیه کردم ولی نمیتونستم به هیچ عنوان حتی گوش بدم یکم تحقیق کردم توسایت ثبت نام کردم وانتهای صفحه اصلی درباره راضی نبودن استاد از دوره ها رو دیدم وهمه اونها رو پاک کردم وخودمو بستم ب فایلهای رایگان باشکر گزاری شروع کردم از دوستانم کتاب شکر گزاری راندا برن رو گرفتم وشروع کردم به شکر گزاری وتوی مدت کوتاه ماشین مورد علاقمو خریدم واین نقطه عطف زندگیم شد دستان خداوند ایمان قلبی باور به خدا دردرونم زنده شد همش معجزه بود برام
2-جرقه من با فایل روی خدا حساب بازکن و فایل توحیدی شعرپروین روکه استاد با صدای گرمشون میخوندن دلم رو به لرزه انداخت و فایل ظلم به خود ازدیدگاه قرآن بود به همسرم گفتم باید از کارت بیای بیرون وخودم هم ازکاری که تمام توان وانرژیم رو میزاشتم تابهترین خودم باشم اومدم بیرون تصمیم گرفتم زندگیمو ازنو بسازم وقبل از آشنایی بااستاد تمام وجودم شرک بوده
3-اقدام عملی مهاجرت بادست خالی بود اونجا بود ک درها بازشد وخدا هدایتمون کرد ب شهر عالی سرسبز کوچه ای پرازدرختان تنومند و قابی که هرروز ازاین دریچه شکرگزاریهانوشتم ونتایجها رو دیدم وبابت این تصویر بینهایت زیبا احساس لذت و شکر گزاری میکردم که اون آرامش رو درزندگیم قرار داد
4-شکرگزاری های روزانه ام همچنان روبروی قاب زیبا ادامه داشت ،باورها رو میساختم ولی ن بشدت اول بیماری پدرم وشرایط بحرانی جسمانیش اون حرکته ک شروع شده بود رو کم کرده بود ولی اون دفتر ازم جدانمیشد شبهاوروزها توبیمارستان این دفتر همراهم بود فایلهای استاد آرومم میکرد وتحمل اون شرایط رو برام راحتر میکرد ولی بازم ناامید نمیشدم تونستم بافایل استاد درمورد فوت فرزندشون تونستم با مرگ پدر کنار بیام و استارت دوره 12 قدم رو بزنم
5-درگیرروابط عاطفی شدم که خودم رو دخالت دادم و باعث شد روح وروانم درگیر بشه باخرید قدم 4 تونستم ب این رابطه پایان بدم واونجایی که در فایل قرانی استاد درمورد سوره لیل صحبت میکردند تمام حرفاشون رو انگار ب من میزد ومن تسلیم شدم دربرابراین هدایت پروردگارم
6-شروع کردم ازابتدا فایلهای دوره 12 قدم رو شروع کردم ب نوشتن وهمزمان مهاجرت ب مدار بالاتر ،خانه تکانی ،روزشمارتحول زندگی من رو استارت زدم کل روز هم کارمیکردم وهم فایل گوش میدادم
ویه چیزی ک برام اتفاق افتاد ازدست دادن ورودی مالیم بود ناراحت نشدم وتصمیم گرفتم ازنو تواناییهام رو دریک کاری که دوسش دارم انجام بدم باآگاهی های دوره یاد گرفتم هیچگاه 100 خودم رو برای هیچ کس نزارم وروی خودم وخدای خودم کارکنم ونتایج خیلی عالی ترازاون چیزی خواهد شد که تصور میکنم
استاد عزیزم شجاعت درونم رو آنقدر افزایش دادید که قدرت نه گفتن به درخواستهای دیگران رو به صفر برسونم وخودم رواولویت قراربدم ازلحاظ روابط باهمسرم بسیار صمیمی شدم واون هم بامن هم مسیر شده واین برام خیلی ارزشمنده درمورد سلامتی هم 65کیلو وزن داشتم والان 56 کیلو هستم احساس سبکی و شادی درونی دارم نوشابه رو باهمسرم کاملا حذف کردیم باوجود مسخره شدن ازسمت دوستان و اقوام خوشحالم که قدرت دروجودم ایجاد شد که اون چیزی که باید ترک بشه براحتی انجام بدم ،بدهی هارو یکی پس ازدیگری داریم پرداخت میکنیم باتوکل ب الله مهربان ،کاری رو میخوام استارت بزنم که توانایی ام رو باتمام وجود بکار میگیرم ووقتی نتایج شروع شد باشما خانواده عزیزم به اشتراک میزارم
سپاسگزارم که بهم انگیزه دادید تاازخودم بنویسم
دوستون دارم
بنام ایزد منان
سلام خدمت استاد عزیز و مریم بانو گرامی و همه دوستان نازنین
سوال 1- قبل از تغییر کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
پاسخ: قبل از آشنایی با استاد من آدم عصبی بودم، به بهانه های مختلف پرخاش میکردم و پشت فرمون ماشین داد و بیداد میکردم. بشدت وابسته خانواده بودم و حتی با وجود مشاغل پراکنده برگشتم دفتر وکالت پدرم. اعتماد به نفسم پایین بود و فکر میکردم تا خدا برای کسی نخواد پولی به کسی نمیرسه، بشدت بخاطر گناهان کوچیک و بزرگ عذاب وجدان داشتم، نماز میخوندم ولی آرامش نداشتم، قرآن میخوندم ولی هیچی از معنیش نمیدونستم، خیلی وقتا با رفتارم همسر و پسرم رو آزار دادم. حالم خوب نبود، پریشون بودم، سرگردون بودم، دنبال راه حل میانبر بودم تا به پول برسم و هربار ضرر میکردم ولی از ورودی خبری نبود.
سوال2- کدام فایل استاد باعث شروع تغییر شد؟
پاسخ: من سال 98 آزمون مرکز مشاوران قبول شدم و در مرحله تحقیقات محلی عذرمو خواستن، اولش خیلی سخت بود حرص می خوردم و نزدیک 2سال جنگیدم تا خودمو ثابت کنم و آخرشم موفق نشدم. سال 99 با یکی از اساتیدی که مباحث جذب تدریس میکرد آشنا شدم و به دوره باهاش رفتم ولی تا آخر ادامه ندادم، سال 1400 با یه استاد دیگه شروع کردم که با تبلیغ زیاد نمایندگی محصولاتشو گرفتیم هم برای خودم و هم برای همسرم و بخاطر پول درآوردن طلا فروختم و بازم ضرر کردم( حالت میفهمم چرا استاد میگه باید ایده ای رو اجرا کنید که با شرایط الآنتون همخونی داشته باشه)
همسرم چند سالی بود عضو سایت استاد بود و مدام از استاد برام میگفت ولی من توی مدار نبودم و گوشم نمیشوید. تا اینکه سال 1401 عضو سایت شدم. با فایل های رایگان شروع کردم و کتاب چگونه فکر خدا را بخوانید و رویاهایی که رویا نیستند رو خوندیم و کم کم حالم تغییر کرد. فایل استاد در مورد ایمان اشکمو درآورد و شروع کردم دیدن فایلهای استاد رو.
سوال3ـ اولین اقدام کوچک اما عملی؟
پاسخ: به گفته استاد از اخبار دوری کردم , از تمام کانال های خبری خارج شدم، دیدم تلویزیون رو کم کردم و فقط حیات وحش و فوتبال میدیدم اونم مسابقات مهم رو، سعی کردم با همسرم در مورد زیبایی ها صحبت کنم، از بحث با دیگران اجتناب کنم، بحث های سیاسی نکنم،نگران آینده نباشم و از حال لذت ببرم( البته گفتن این مطالب آسونه و ذهن چموش تر از این حرف است)
سوال4- 2تا5 گامی که برداشتی؟
پاسخ: 1- اسفند سال 1402 دوره 12 قدم رو خریداری کردم و تمرین ستاره قطبی رو انجام میدم.
2ـ سعی کردم شکرگزاری انجام بدم چه کتبی چه شفاهی.
3- اهرم رنج و لذت رو توی خیلی از مسائل برای خودم ترسیم کردم.
4ـ دریم بورد خودمو ساختم.
5ـ فایلهای استاد رو توی ماشین گوش میدادم.
( البته اینو باید بگم با وجود نتایج خوب مقایسه خودم با دیگران، حسادت، و تمرکز نکردن روی آموزه های استاد باز منو از ریل خارج کرد. چون هنوز بدهکارم و تضادهایی مدام برام پیش میاد و همیشه سوال بود برام چرا نتایج پایدار و مداوم نیست؟ چرا بدهی هام صفر نمیشه؟ تا اینکه این دوره جدید اومد روی سایت و فهمیدم عیب کارم کجاست!!
سوال5- کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟
وقتی بعد از جنگیدن ناموفق برای آزمون مرکز وکلا تصمیم گرفتم بازم آزمون شرکت کنم همه چیز بهتر شد، حالم بهتر شد، آزمون قبول شدم و الان دو ماهه وکیل پایه یک شدم، دفتر خودمو دارم و اعتماد به نفسم بالاتر رفته.
سوال6ـ چه تغییرات واقعی رخ داد؟
پاسخ: یکی از بهترین نتایج من شجاعت در تصمیم گیریه، شهامت اجرای الهاماته؛ وقتی دوره کارآموزی شجاعت به خرج دادم پیش پدرم کارآموزی نکنم و رفتم دفتر به وکیل دیگه کلی بهم اعتماد به نفس داد، نگاه پدرم و خانواده بهم تغییر کرد, دفتر خودمو با یکی از دوستانم دایر کردم با وجود دلخوری پدرم بابت این موضوع اما به ندایی بهم گفت برو، و رفتم من چقدر به موقع بود چون شیطنت برادرم باعث ایجاد به کدورت عمیق شد و شش ماهی با خانواده قطع ارتباط کردم، توی این مدت فشار بهم اومده ولی ذهنم آزاده، سرم بالاست.
رابطه منو همسرم خیلی بهتر شده، احساس میکنم بهتر همو میفهمیم، رابطه عاشقانه بهتری داریم، رابطه با پسرم بهتر شده،
توی کار جوری دفاع کردم از موکلام که خیلیاشون به پدرم گفتن عجب پسر توانمندی داری، و بزرگ شدم زیر سایه الله و استاد.
تغییر سخته، تغییر درد داره، ولی میدونم باید ادامه بدم باید زمان بدم باید تکامل. رو طی کنم و عجله برام سمه، مقایسه برام سمه، توی قدم 4 گیر کردم اولش خیلی بهم ریختم که این دوره یکساله است من توی 18 ماه 4 قدم طی کردم ولی باز فایلهای همین قدمها رو میبینم، میگم روزی میرسه همه دوره های استاد رو میخرم، میخوام شخصیتم تغییر کنه یه آدم دیگه ای بشم و هیچ کسی بهتر از استاد نمیتونه کمکم کنه.
استاد ممنونم ازت شاید شاگرد تنبله کلاست باشم ولی یه روزی بهترین شاگردت میشم، اینو قول دادم به خودم.
ارادت ویژه
دوستتون دارم
به نام خالق عشق و شادی و زیبایی
درود و خداقوت به استاد عزیز و همه همراهان خوب سایت
وقتی به این فایل گوش دادم و متن توضیحات و کامنت دوستان را مطالعه کردم به این موضوع فکر کردم که ممکنه شاید خیلی از ماها به مرور در مسیر خودسازی سنمون بیشتر شده باشه و طبیعی بدونیم که خب باید هم نعمتها و ثروتهای بیشتر وارد زندگیمون میشد اما وقتی به جامعه نگاه میکنیم متوجه میشیم که هستند افرادی که شاید تو یه سری از جنبههای زندگی بسیار پیشرفت کرده باشند اما همین عدم آگاهی از این آگاهیهای چقدر زندگی را براشون دشوار کرده و چقدر درگیر چیزهایی هستند که بهراحتی انرژیشون رو براش هدر میدن؛ انرژی که میتونه صرف پیشرفت و بهبود در تمام بخشها بشه در مسیر ناخواستهها اتلاف میشه و به همین دلیل مرور تغییراتی که در این مدت حضور در این فضای فوقالعاده داشتیم برام خیلی ارزشمندتر شد و حقیقتاً خیلی بیشتر سپاسگزار خداوند هستم که من را به این مسیر هدایت کرد.
خداوندی که دوست خوبمون در این فایل دربارش صحبت میکرد اما گمشدهای بود که همه ما بهدنبالش میگشتیم و بهاندازهای که پیداش کردیم و بهش اجازه دادیم که برامون کار کنه، کار کرد.
من تا قبل از آموزشهای استاد واقعاً نمیدونستم اصلاً خدایی به این شکل وجود داره یا نه. اصلاً الان نمیتونم ادعا کنم خداوند رو به شکل کامل شناختم اما همین شناخت نصف و نیمه چنان تغییری را در تمام ابعاد زندگی من ایجاد کرد که واقعاً خود خود معجزست.
اتفاقاً دیشب داشتیم فیلم یوسف پیامبر رو نگاه میکردیم بعد یه عزیزی پرسید واقعاً این داستان و معجزات واقعیت داشته بعد من همان موقع به خودم گفتم ببین اگه الان بیان داستان زندگی من رو هم به این شکل به تصویر بکشند انصافاً معجزههایی که تو زندگی من اتفاق افتاده به مراتب بزرگتر از اتفاقاتیه که برای یوسف پیامبر رخ داده، بهشرط اینکه به یاد بیارم و بابتشون سپاسگزار باشم و فراموش نکنم این خدا بود که دستم رو گرفت و هدایتم کرد.
1. قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
در یک تضاد همزمان کاری و عاطفی بودم و احساس میکردم دنیارو سرم خراب شده و آدمهایی که خیلی بهشون وابستگی داشتم و تو ذهنم بزرگ بودن ضربههای سنگینی را به من وارد کردن و اصلاً وضعیت زندگی خوبی نداشتم در هیچ بعدی.
2. جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
3. اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
4. فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
5. چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
6. نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
اولین فایلی که من از استاد شنیدم بخشهایی از جلسه دوره آفرینش بود که همونجا شاید باورتون نشه انگار من رفتم تو یه دنیای دیگه و بعد شروع کردم به گوش دادن به فایلهای رایگان و یادمه اون موقع دوره ثروت1 داشت بهروزرسانی میشد که من انقدر اشتیاق داشتم که تو این دوره شرکت کنم ماشینم رو فروختم که این دوره را داشته باشم چون تو اون زمان عملاً هنوز ورودی مالی خاصی نداشتم و اون دوره چه تحولی در زندگی من ایجاد کرد و چه نتایجی رو وارد زندگیم کرد. البته که من بعد یه مدتی احساس کردم دیگه همه چیزو یاد گرفتم و خیلی با اون اشتیاق و استمرار رو خودم کار نمیکردم و احساس کردم که خب الان دیگه همه چیز درست شده و کافیه و خیلی زود اون نتایج هم از بین رفت و من یه مدتی اذیت شدم و البته خیلی زود دوباره با دوره راهنمای عملی به خودم اومدم و به مسیر بازگشتم و بعد اون هم همینطور دورهها اضافهتر شد و مسیر هربار بهتر و بهتر و بهتر شد به لطف خدا و آموزشهای استاد عزیزم.
ازونجایی که من خیلی زیاد داستان زندگی خودم را در کامنتها گفتم سعی کردم اینبار خیلی خلاصه توضیح بدم که هم یادآوری بشه برای خودم و سپاسگزار باشم و به خدا توکل بیشتری داشته باشم هم به دوستان خوبم کمکی کرده باشم تا به مسیر اعتماد بیشتری داشته باشند و با توکل و اعتماد به خدا همیشه در حرکت باشند.
واقعاً توحید و اعتماد به خدا همه چیزه. هر تضادی تو زندگی ما هست فقط به این دلیله که در ما انگیزه ایجاد کنه برای حرکت که خداوند و خودمون و قدرتی که داریم رو بهتر بشناسیم، این رو به خودم میگم که هم تا یکم هوا ابری میشه نگران نشم هم وقتی هوا صافه و باد موافق میاد انگیزم رو از دست ندم و به خودم و نتایجم مغرور نشم چون اون نیرو و انرژی مثبت و ایمانی که ما داریم نتایج رو ایجاد میکنه و تا زمانی که با این فرمان به حرکت ادامه بدیم عملاً نه تنها تضاد خاصی پیش نمیاد بلکه مسیر هربار روانتر و جذابتر هم میشه.
باز هم از شما استاد بزرگوار و تمام عزیزان گروه تحقیقاتی عباسمنش سپاسگزارم که واقعاً پیشتاز مسیر هدایت و حرکت به سوی خوشخبتی و زیبایی هستند.
برای خودم و همه دوستان عزیزم بهترین لحظات و نابترین تجربیات را آرزومندم