تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲ - صفحه 62


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1085 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سنا شیخ گفته:
    مدت عضویت: 697 روز

    سنا :

    سلام به استاد جانم و مریم خانم و تمام کسایی که با نگاه زیباشون این متن رو میخونند،

    من تو پروژه های قبلی همیشه تو دفتر تمرینا رو انجام میدادم و کامنت نمیزاشتم و این بار من هم تو دفترم مینویسم و هم واقعا یه چیزی بیشتر منو میکشونه سمت کامنت نوشتن و گذاشتن رد پای خودم

    قبل از تغییر : من میکاپ آرتیست هستم و قبل از آشنا شدنم با سایت استادعزیزم به تمااام خواسته هام تو سالن رسیده بودم ، دو سال قبلش ما تازه مهاجرت کرده بودیم شهر جدید و من پر از انگیزه و اشتیاق بودم برای پیشرفت و اون موقع اساتیدموفقیت و کتاب های موفقیت رو میخوندم و دنبال میکردم ، از یه سالن کوچیکتر تو شهر جدید شروع به کار کردم و بعد از چندماه اینقد نمونه کارهای خفنی زدم تونستم وارد بهترین سالن شهرمون بشم که تو شهر دیگم شعبه داشت و من وقتی رفته بودم اونجا تازه 6 ماه گذشته بود از مهاجرتمون به شهر جدید و من هیچکس رو نمیشناختم و به عنوان 4امین میکاپ آرتیست وارد شده بودم و تازه اون 3 نفر قبلی همه از هنرجوهای مدیر سالن بودند و حتی پرسنل های دیگه مال همون شهرا بودن و من خیلی خیلی جدید بودم یادمه اون روزا تصور میکردم که دارم عروس میزنم تو اتاق میکاپ یا اون دفتر بزرگ سالن رو که باز کردم دیده بودم جلوی اسم اون همه مشتری اسم میکاپ ارتیست های دیگه نوشته شده بود ( اینطوری که زنگ میزنند نوبت بگیرند و میگن که ما نوبت میکاپ میخوایم با فلانی ) و من تصور میکردم جلو اسم مشتری ها فقط نوشته سنا ، و من هرروز صبح اون موقع یه سری جملات رو قبل از ورود به سالن مینوشتم… هر بار مینوشتم… هیچ درکی از باور نداشتم … هیچ درکی از خدا هم نداشتم ولی مینوشتم که خدایا من فقط تو رو دارم تو این شهرجدید و مینوشتم سنا مثل الماس میدرخشه تو این سالن ، مینوشتم هنر و مهارت من و اخلاق حرفه ای من زبان زده این شهر میشه و البته که بخاطر باورهای محدود ثروتم هیچیی نمینوشتم و فکر میکردم اگه از خدا ثروت بخوام ناراحت میشه و اون قبلی هارو هم بهم نمیده از اونجایی یادمه که اخه یه بار نوشتم و درخواست ثروت کردم ولی بعد سریع پاکش کردم و خداوند اینقدر معجزه ها رو سر راه من قرار داد اینقدر درها باز شد و بعد از دوساال من به تماااام اون خواسته ها رسیده بودم حتی بالاتر و بهتر از تصوراتم و یادمه که یهو دیدم که من هرچی نوشتم رو تجربه کردم واقعااا شوکه شده بودم .. اون موقع ها هدایتی مینوشتم هیچی نمیدونستم و هیچ کدوم از اون اساتید هم نمیگفتن ولی اون انگیزه و اشتیاق من به پیشرفت باعث شده بود خداوند اینطور هدایتم کنه البته این درک الانم هست ، من با اینکه باورهای ثروتم خیلی محدود بوده و هست ولی باز هم درامدم از بقیه میکاپ آرتیست ها بیشتر بود ولی اون چیزی نبود که من میخواستم ،و اون موقع که تو بهترین شرایط بودم و با استادم اشنا شده بودم تنها فکر کردن به رویام بود که قلبمو میلرزوند و اون اشتیاق و انگیزه روزهای اولم رو هزار برابر میکردی در من زنده میکرد

    کدوم فایل استاد باعث تغییر شد؟ رابطه ی ما با انرژی که خدا نامیده ایم نقطه عطف من بود من خدارو شناختم با اون و فهمیدم تمام اون رسیدن هام و اون اتفاقات اون معجزه ها همش کار خداوند بود ، همیشه بهم میگفتن مشتری های تو خیلی خوبن مشتری های تو خیلی خوشگلن پروژه های عکاسی تو همش عالی میشه عکس های مدل های تو همش عالی میشه و خب نمیدونستم تمام اون اتفاقات کار خداونده ، اون فایل غوغایی میکرد در درونم هنوزم هست ، صبح به محض بیدار شدنم باید گوشش میدادم اون موقع ها ، من با کاری که عاشقش هستم خداوند رو تو زندگیم راه داده بودم که البته همونم لطف خداوند به من بوده و بعد از اون یه فایل سه دقیقه ای تو تلگرام بود که من بعدا فهمیدم جلسه ی 6 از دوره ی عزت نفس هست و اون باعث شد تصمیم گیری برام آسان بشه و از بهترین شرایط کاریم بیام بیرون و حرکت کنم به سمت تحقق رویام ….من تازه فهمیده بودم که تمام اون خواسته ها و رسیدنشون و اون همه اتفاقات عالی تو کارم حتی همون انگیزه ای که داشتم کار خداوند بوده و تو جلسه ی 6 دوره ی عزت نفس استاد میگه :

    کسی که اعتماد داشته باشه به خداوند میتونه حرکت کنه بدون اینکه دقیقا بدونه چه اتفاقاتی میخواد بیوفته ،به دنبال یه تضمین برای رسیدن به هدف نباید باشیم چون هیچ تضمینی در کار نیست، افرادی که عزت نفس بالایی دارند میتونند حرکت کنند در صورتی که چیز زیادی رو نمیدونند از مسیر اما در درونشون میدونند و ایمان دارند که خداوند با اونها هست ، خداوند به اونها کمک میکنه و خداوند دست اونها رو میگیره، باور کن بهت گفته میشه تو فقط باید حرکت کنی ….

    من تو شرایطی بودم که تماااام انچه داشتم و رسیده بودم رو گذاشته بودم پای خداوند نه خودم و این فایل باعث شد اول ارتباط من با خداوند بیشتر و عمیق تر بشه و اینکه وقتی خداوند بوده که منو به اون همه خواسته هام رسونده پس بازم میتونه برسونه و این دوتا فایل اون قسمت توحیدی درونم رو بیشتر و بیشتر میکرد و باعث شد که از سالن بیام بیرون .

    اولین اقدام عملی کوچک ات :

    اولین اقدام من کوچک نبود…من بعد از اون دوتا فایل از سالن بیرون اومدم و چون نشونه ها از قبل بهم گفته بود یوتیوب و بلافاصله شروع کردم اینم بگم من زبان خداوند رو از استادم یاد گرفتم اینکه خداوند با نشانه ها با ما صحبت میکنه و من جدی گرفتم نشانه هارو و میگفتم اینا زبان خداونده من اردیبهشت 403 با استادم اشنا شدم و تیر 403 از سالن بیرون اومدم و یوتیوب رو شروع کردم و اینم بگم هییییییچییییییییی نمیدونستم از یوتیوب هیچیییییییی،، من موقعی که سالن بودم فقط تو اینستاگرام فعالیت میکردم

    فرآیند تکامل: با اهرم رنج و لذت بازهم تصمیم گیری برام اسون تر شد چون تو اون سالن بودند کسایی که ده سال بیشتر مشغول به کار بودند و من از یه سمت ده سال دیگه خودم رو اگه سالن بودم مینوشتم و ده سال دیگه خودم رو اگه به سمت رویام حرکت کنم مینوشتم و البته از همون تیر ماه قدم اول نشونه هاش اومد و خریدیم و تالان قدم 9 هستم و تمام پروژه های قبلی رو دفتر داشتم مینوشتم و تمرین های ستاره قطبی و تجسم ، دریم بورد رو انجام دادم ، روزشمار رو تا اخر تموم کردم و دور دومش بودم که این پروژه اومد هرروز هرروز روی خودم کار میکنم با فایل های استادم و این تعهد من هست در این مسیر

    کجا گیر کردی و چطور برگشتی ؟ میدونین دیگه آدما کلا عجله دارند و منم که هیچییییی نمیدونستم از تکامل و هنوزم خیلی مونده تا درکش کنم و بعد از دو سه ماه اصلا با اون چیزی که انتظار داشتم پیش نمیرفت ولی خب من تمرینا رو انجام میدادم قدم ها رو جلو میرفتم ولی اینکه نتیحه اون چیزی نمیشد که نمیخاستم و این من بودم که عجله داشتم و اخرا حسم بد میشد دیگه یه دوره ی 5 ماه برگشتم اینستاگرام و اونجا پیج جدید زدم و شروع کردم و بعد دوباره خداوند هدایتم کردم برگشتم یوتیوب و …

    و بعدش معجزه ها شروع شد…البته من میدونم حتی اون موقعی که تو اینستاگرامم فعالیت میکردم داشتم اماده میشدم و از مسیر خارج نشده بودم چون به هر حال تازه شروع کرده بودم با دوربین کار کردن و اینکه من همیشه روی چهره های مختلف کار میکردم و نشون میدادم حالا این فقط چهره ی خودم بود و من باید میکاپ های متفاوتی انجام میدادم و مهارت میکاپ کردن روی چهره ی خودم چقدر بیشتر شد و با دوربین راحت تر شدم و بعدشم که اصلا معجزه ها اومد…

    نتایج ملموس: خداوند هدایتم کرد و از اون موقع که برگشتم هرروز کلی ادم به سمت چنل یوتیوبم میان و هرروز این خانواده داره بزرگتر میشه و اینم بگم من هرروز محتوا میزارم طبق حرف استاد صفر تا صدش پای خودمه تولید محتوا ادیت اپلود و بعد از سه ماه تمام شرایط یوتیوب برای درامد زایی رو پاس کردم و هرروز داره اتفاقات بهتر و بهبود های بهتری انجام میدم و نتیجه هم مشخصه الان از شروع اون هدایتی که برگشتم یوتیوب و درها باز شد و معجزه ها اومد 6 ماه گذشته و من 2544 نفر سابسکرایب دارم و خداوند شاهده که حتی به یک نفرشون من نگفتم که شما سابسکرایب کنید ، فقط خداوند بوده که انجام داده، من با اینکه شرایط درامد زایی رو همشو پاس کردم البته تقریبا سه ماهی میشه هنوز از درامد آنلاینم پولی به حساب من نیومده ولی من میدونم همیشه اتفاقات بهتر و عالی تر از انتظاراتم در زمان مناسب که من اماده اش بودم برام رخ میده و من اعتماد میکنم و من اعتماد میکنم…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  2. -
    فریبرز ستوده گفته:
    مدت عضویت: 597 روز

    سلام وعرض ادب خدا قوت خدمت همه عزیزان وسپاسگزارم بابت اشنایی من با سایت عباسمنش وتشکر ویژه از استاد عزیزم که زندگی منو دگرگون کرده از این فایل بینهایت لذت بردم وچند بار اشکم سرازیر شد خدارو هزاران بار شکر که منو هدایت کرده در مسیر درست الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    سلما مصدق گفته:
    مدت عضویت: 3060 روز

    سلام و درود به استاد عباسمنش عزیزم و استاد شایسته نازنینم و همه دوستان گرامی سایت بهشتی

    خدایا شکرت که تو مدار دریافت این آگاهی های ناب هستم.

    با شنیدن داستان رزای عزیز و دوست داشتنی من یاد داستان خودم افتادم.

    قبل از تغییر و پیدا کردن دوباره استاد بعد از حدود 7 سال من شرایط جالبی نداشتم و به یه سری تضادها برخورده بودم و با تمام وجود میخواستم شرایطم بهتر بشه. یادمه توی یک کانالی عضو شده

    بودم همزمان از چند استاد موفقیت و استاد عباسمنش یه سری فایلهایی میذاشتن. من اولش نمیدونستم باید چطور رو خودم کار کنم با کدوم استاد کار کنم. خیلی مدارم پایین بود. تصمیم گرفتم دوره یکی از این اساتید رو خریدم ولی جلسه اولو که گوش دادم احساس کردم داره حرفای استاد عباسمنش رو تکرار میکنه. از اونجایی که این گزینه رو داشت که بعد از گوش دادن جلسه اول اگر به هر دلیل که نخواستی میتونی انصراف بدی و درخواست بازگشت وجه بدی، من انصراف دادم. بعد کم کم هدایت شدم به سایت استاد عباسمنش و فایلای رایگان و بعد متوجه شدم اولین نیاز من کار کردن روی عزت نفس هست.

    حتی یکی از دوستان مجازی یادمه دوره ثروت 1 رو رایگان به من داد و گفت روی این کار کن و هر وقت پولدار شدی پول دوره رو بپرداز ولی من تو مدار این دوره نبودم حتی وقت نکردم بازش کنم و البته وقتی فایلو دیدم متوجه شدم این محصول استاده و استاد راضی نیست کسی اونو کپی کنه و رایگان استفاده کنه بنابراین پاکش کردم.

    من 6 سال قبل تو دوره های حضوری 21 جلسه‌ای استاد عباسمنش شرکت کرده بودم و نتایج عالی گرفته بودم بخاطر همین خیلی حس خوب و خاطره خوبی نسبت به استاد داشتم.

    خلاصه کم کم هدایت شدم به دوره عزت نفس و بعد دوره راهنمایی عملی دستیابی به رویاها.

    خیلی سعی میکردم تمرینات دوره ها رو انجام بدم.

    اون موقع خوابگاه دانشجویی زندگی میکردم. تونستم اتاقم رو عوض کنم و از دوستام و هم اتاقیام دل بکنم. رفتم به اتاقهای خلوت تر و یک فضای نسبتا ایزوله برام فراهم شد.

    برای اولین بار تو زندگیم قرآن رو خوندم و کم کم مدارم ذره ذره بالاتر رفت. از تنهایی خودم لذت می‌بردم.

    بعد از تموم شدن کلاسهای دانشگاه تصمیم گرفتم برای انجام پایان نامم و پیدا کردن کار برگردم تهران.

    خیلی تحت تاثیر فایلهای استاد در مورد مهاجرت قرار گرفتم. تمام پل‌های پشت سرم رو خراب کردم تمام وسایلم و کتابهام که کل زندگی من بود رو توی خوابگاه رها کردم و با یک چمدون لباس رفتم تهران.

    اولش چند روزی توی مسافرخانه ساکن شدم با اینکه دوست و آشنا تهران داشتم ولی با تمام وجودم میخواستم روی پای خودم وایستم و از کسی کمک نگیرم.

    همزمان هم دنبال خوابگاه و هم دنبال کار گشتم.

    یک کار خوب بصورت کاملا کاملا هدایتی از داخل اینستاگرام پیدا کردم.

    حسم گفت از پسرداییم کمک بگیرم. یه روز باهم رفتیم کلی دنبال خوابگاه گشتیم ولی پیدا نکردیم. من اون لحظه رها کردم تسلیم شدم و گفتم خدایا من دیگه نمیدونم خودت پیدا کن. در لحظه پسرداییم یه خوابگاه توی اینترنت پیدا کرد و رفتم و خوشم اومد و جالبیش این بود که بهتر از همه خوابگاه هایی بود که خودم پیدا کرده بودم و دیده بودم و مهمتر از همه خیلی نزدیک محل کارم بود.

    بعد از اینکه مستقر شدم در خوابگاه مشغول به کار هم شدم.

    درآمدم هر ماه بیشتر شد. خیلی دوران خوبی بود میتونم بگم بهترین دوران زندگیم بود و واقعا از تنهایی خودم لذت می‌بردم. از خونواده ام هیچ کمک مالی دریافت نمیکردم. من تقریبا با همه دوستام قطع رابطه کرده بودم که بیشتر رو خودم کار کنم.

    در همین حین که داشتم از تنهاییم لذت می‌بردم بصورت کاملا هدایتی با یه دوست عزیز آشنا شدم که هنوز هم باهم دوست هستیم و بهترین دوست من هست و ایشون هم به واسطه من با استاد عباسمنش آشنا شد. هر دومون بعدا از کار کارمندی انصراف دادیم و تصمیم گرفتیم کسب و کار بهتری داشته باشیم.

    بعد از اون تو این چند سال اخیر تجربه‌های زیادی داشتم از رساله دکترام دفاع کردم. تضادها و بحران‌های زیادی رو تو خونواده ام گذروندم از جمله اینکه پدرم به رحمت خدا رفت و یه سری شرایطی پیش اومد که برگشتم شهرستان پیش مادرم و پارسال هم مادرم به رحمت خدا رفت و کلا رابطه ام با خانواده ام کمرنگ شد و میشه گفت مدارمون از هم جدا شد و من خونه مستقل اجاره کردم که از این بابت خیلی خوشحالم. تو این چند سال اخیر که برگشتم شهرستان از لحاظ مالی اونطور که باید پیشرفت نکردم چون تمرکز کافی روی خودم نداشتم و با اینکه ثروت 1 رو خریدم و اوایل خیلی خوب روش کار کردم و پیشرفت کردم ولی بعد درامدم هی بالا پایین رفت.

    بعد از اینکه مادرمم به رحمت خدا رفت تصمیم گرفتم یک سال دیگه شهرستان بمونم تا تکلیف ملک پدرم که بین ورثه هست رو روشن کنم و بفروشمش.

    ولی الان دیگه بیخیال اون ملک شدم و واقعا دوباره احساس میکنم باید مثل سری قبل روی پای خودم بایستم. خودم رو به چالش بکشم پا بذارم روی ترسهام و مهاجرت کنم تا پیشرفت کنم. باید تمرکزم روی خودم و کسب و کار خودم باشه نه روی ملک پدرم و مسائل حاشیه‌ای.

    دارم سعی میکنم خودم رو آماده مهاجرت میکنم تا سال بعد تیر ماه قرارداد خونه ام تموم میشه سعی میکنم تا زمانی که شهرستان هستم بتونم همین‌جا روی خودم و کسب و کار شخصی خودم کار کنم و پیشرفت کنم و بعد مهاجرت کنم.

    دوست ندارم زجر بکشم میخوام همه چیز رو خداوند هدایتی برام جور کنه همه چیز راحت و آسون و روون پیش بره.

    دارم قدم هفتم 12 قدم رو کار میکنم. در کل زندگیم روونتر شده ولی هنوز خوب روی غلطک و سراشیبی نیفتادم ولی احساس میکنم در شرف هستم. فقط یه کم دیگه باید ادامه بدم. یه سری ایده‌های رو تو کسب و کارم دارم اجرا میکنم تقریبا داره تموم میشه و مطمئنم که نتایج مالی خوبی برام خواهد داشت ان شاءالله.

    پروژه بروزرسانی یکی از محصولاتم رو هم تعهد دادم تا آخر این هفته انجام بدم و در حال انجامه خدایا شکرت!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  4. -
    محمد امین ایلونی کشکولی گفته:
    مدت عضویت: 417 روز

    به نام خدا

    چقدر لذت بردم روژا جان که اینقدر داستانت شنیدنی بود

    چقدر لذت بردم از اینکه با اون شرایطی که داشتی شروع کردی به تغییر و شد اون طوری که میخواستی!

    واقعا ی کیس استادی بی نظیر بودی ی الگو بودی برامون که چطور از زیر صفر شروع کنیم به ادامه دادن

    شکر الله بابت این آگاهی ها

    شکر الله بابت این روندمون که باعث میشه قوی عمل کنیم

    واقعا از تک تک صحبت روژا جان لذت بردم و کیف کردم

    چقدر روژا عالی پیش رفته و چه عالی موارد بزرگ تر رو خواسته و باهاش پیش رفته

    واقعا که اینگونه رشد کردن خودش ی دست آورد بزرگ هست و چقدر آدمی که میتونه اینگونه رشد کنه بعدا خیالش راحته که من میتونم هر گونه که دوست دارم زندگیم رو خلق کنم و نگران چیزی نباشم

    شکر خدا بابت این این آگاهی ها و این باوری که برا من داشت ، باور به اینکه می شود!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    حامد احمدی گفته:
    مدت عضویت: 1968 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام خدمت استاد و همه دوستان همفرکانسی

    من قبل از آشنایی با استاد کلا تو در و دیوار بودم اصلا یه آدم دیگه بودم که از صبح تا شب به زمین و زمان فحش میدادم از خدا و پیغمبر و امامان و حکومت و دولت گرفته تا همه چیز و همه کس و عامل تمام بدبختی هام رو اونا میدونستم همین ها باعث شده بود که یه آدم عصبانی باشم با همه جروبحث میکردم . از خدا گله مند بودم که چرا به فلانی فلان نعمت رو دادی ول به من نه و از این چرت و پرت ها ، هر کی پیشم از خدا یا امامی یا پیغمبری صحبت میکرد کلی فحش نثار طرف و خدا و پیغمبر و امام میکردم و میگفتم اینا یه مش حرف مفت و افراد از خودشون درآوردن تا حکومت کنن و از این حرفا. تا اینکه گذشت و گذشت با این قوانین و استاد آشنا شدم دقیقا یادم نیست کدوم فایل استاد بود که برای اولین بار گوش دادم ولی گوش دادن به فایل های استاد باعث آرامشم میشد و کم کم آروم تر میشدم ، یکی از اولین فایلهای استاد که گوش دادم و خیلی مقاومت داشتم با تمرین هاش سه برابر کردن درآمد در یک سال بود و حذف تلویزیون که وقتی برای اولین بار شنیدم پیشم خودم گفتم مگه میشه بدون تلویزیون اصلا زندگی کرد ولی یواش یواش شروع کردم کنار گذاشتن تلویزیون رو و دیدم که نه تنها میشه زندگی کرد و خیلی خوب هم زندگی کرد چون اون موقع زیاد اخبار ماهواره رو گوش میکردم و یکی از دلایل اینکه دولت و حکومت رو مقصر بدبختی خودم میدونستم همون برنامه های مخرب و مزخرف ماهواره بود. الان هم بعد از سالها فقط فوتبال و برنامه های ورزشی رو دنبال میکنم و به ندرت پیش میاد که تلویزیون ببینم منی که عاشق تلویزیون بودم و کل فیلم ها و سریال ها رو میدیدم غافل از اینکه کل باورهای مخرب از طریق تلویزیون و ماهواره و شبکه های اجتماعی رفته تو ذهنم.

    اقدام عملی که انجام دادم هم به نظرم همین حذف تلویزیون بود که برای من واقعا یه چالش بود حتی روزهای اول خانواده هم مقاومت میکردن مخصوصا مادرم که چرا میری تو اتاق و تلویزیون نمیبینی ولی به هر حال انجامش دادم.

    الان بعد از چندین سال بودن تو این مسیر نسبت به قبل آرومتر شدم و آدم مثبتی شدم و خیلی نسبت به روزها و سال‌های قبل تغییر کردم ولی بازهم خیلی خیلی جای کار دارم و باید بیشتر و بیشتر رو خودم کار کنم چون هنوزم بعضی وقتها از کوره در میرم مخصوصا وقتی که از این فضا یه ذره فاصلا میگرم ولی نسبت به قبل بهتر شدم . خدا رو شکر تو جنبه های مختلف زندگی پیشرفت داشتم نسبت به قبل ولی باید بیشتر تلاش کنم تا بیشتر و بیشتر جلو برم و نتایج بهتری کسب کنم

    سپاسگزارم از استادان عزیز برای لانچ این دوره‌ی فوق‌العاده و آروزی موفقیت برای همه دوستان مرسی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    مریم گفته:
    مدت عضویت: 1205 روز

    به نام الله مهربان

    سلام و درود بر استاد عزیزم و مریم بانوی دوست داشتنی

    سلام به دوستان غار حرا

    سپاسگزار خداوندم ک هر لحظه منو هدایت می‌کنه

    عاشق این پروژه هستم خدایا شکرت ک من اینجام

    خدایا شکرت ک من در مسیر شنیدن این آگاهی ها هستم

    ی دنیا عشق برای شما اساتید عزیزم .

    من هر بار صحبتهای رزای عزیز رو می‌شنوم گریه میکنم و تحسینش میکنم برای این حجم از ایمان و توکل و حرکت

    آفرین بهت دختر کجایی الان قطعا در مسیر بهترین اتفاقات هستی

    من جایگاهی رو ک الان دارم جایی ک هستم رو از همین ایمان و توکل به خداوند دارم

    زمانی بود ک منم گوشه اتاق در شرایط نامناسبی فقط می‌نوشتم و میگفتم خدا درستش می‌کنه

    خواسته هام رو می‌نوشتم سپاسگزاری میکردم ولی بقیه رو به خداوند می سپاردم حتی زمانی ک اتفاق به ظاهر نازیبایی افتاد ولی همون هم در مسیر رسیدن من به یکی دیگ از خواسته هام بود

    من آزادم من رها هستم من زیر دین هیچ کس نیستم من و همسرم میتونیم به راحتی بگیم هر آنچه الان داریم از لطف و عنایت خداوند هست و ذره ای از کمک دیگران نیست و خدا رو شکر

    آرامش داریم ،خدایا شکرت

    الان اینجایی ک هستم عالیه ولی من می‌خوام جایگاهم رو تغییر بده من می‌خوام بهتر از این بشم

    من دلم میخواد بهتر و بیشتر ب خداوند نزدیک بشم

    واقعا ثروت انسان رو به خداوند نزدیک می‌کنه تا ثروتمند نباشی نمیتونی ببخشی

    و من دارم همه اینها رو زندگی میکنم پس بیشتر می‌خوام دوست دارم قویتر بشم دوست دارم احساس لیاقت و عزت نفس بیشتری داشته باشم

    دوست دارم در روابطم موفق تر باشم

    دوست دارم پول بیشتری بسازم

    دوست دارم ی بنده خوب خدا باشم هر چند الآنم هستم ولی دوست دارم بهتر باشم .

    استاد سپاسگزارم چقدر دلمون برای شما و مریم جان عزیزم تنگ شده ی زندگی در بهشتمون نشه استاد ی سفر به دور آمریکامون نشه

    این کشور ثروتمند و زیبا

    سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم

    عاشقتونم چقدر احساسم عالیه چون خدایی دارم ک دست منو گرفته میگه بیا بریم بیا ی پله بالاتر ببرمت بدو

    هرجایی ک هستید در پناه الله مهربان باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    مهدی شایسته گفته:
    مدت عضویت: 1128 روز

    سلام به استاد عباسمنش عزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان هم فرکانسی خودم

    من توزیع کننده بسته های دیجی کالا هستم

    و حقوقم کم بود و خسته شده بودم دیگه ک دخل و خرجم یکی نیست و کم میاوردم هرماه

    و قبلش دوره 12 قدم رو یکسال و خورده ای بود تموم کرده بودم و تمرین ستاره قطبی همیشه جواب میده بهم خدا

    من درخواست بیشتر شدن درامدمو کرده بودم

    خیلی هم میترسیدم از شغلم استعفا بدم و با این ک خیلی جاها میتونم شروع ب کار کنم چون کاردانی برق دارم و داییم و داداشم هم تو شرکت هایی ک هستند کار برام داشتن و حتی صحبت هم کرده بودند و گفته بودند نیرو میخواییم ولی اصا دوست نداشتم ازادی و گوش دادن به فایل های استاد توی مسیر کارم رو ول کنم و برم توی شرکتی ک نمیتونم ازاد باشم و وقت کمتری برای فایل گوش دادن و تمرکز روی خودم دارم برم چون من از مسیر محلات تا قم و دوباره از مسیر قم تا دلیجان فایل های استاد گوش میکنم چون توزیع کننده دلیجان هستم

    اولین اقدامم این بود ک باید به سرپرست انبار قم اعلام کردم میخوام شغلمو عوض کنم و سرپرست انبار قم بعد از چند دقیقه صحبت باهام ک میخواستم راضیم کنه گفت باشه حداقل تا 19 این ماه بیا نیرو جدید بگیرم و نیروی جدید اومد و بعد از دو سه روز ک من نبودم سرپرست انبار قم زنگ زد با چندین برابر احترام بیشتر ک قبل نداشت بهم گفت نیرو جدید نتونسته و حتی تو روز تمام بسته هارو نتونسته تحویل بده و با احترام و خواهش گفت ک بیا چند روز خودت تا نیرویی بگیریم من قبول کردم و رفتم قم روز بعدش و سرپرست انبار چون انبار ایجنت و سهم میگیره از هر بسته راضی شد ک از بسته های دلیجان هیچ سهمی نگیره و اونرو هم ب من بده و فقط از بسته های قم سود بگیره و حقوقم دوبرابر شد

    استاد دقیقا یاد شما افتادم ک توی بندر عباس اون روز استعفا دادید و انبار با شرایطی مواجه شد ک باهاتون تماس گرفتن و حقوق چند برابر و گوشی بهتون دادند و خیلی عزت و احترام بیشتری براتون قاعل شدند.

    و حتی انباردیجی کالا قم هم بعد چند روزش اومد اول قم و خلییی نزدیک تر شد برام حدود 30 کیلومتر و هم درامدم رفت بالا تر و هم راهم نزدیک تر شد و خیلی احترام بیشتری هم به من میزارن چیزی ک من از قبل از درون بهش شک داشتم ک چقدر کار ارزشمندی دارم انجام میدم و چقدر ارزشمندم هم چندین برابر شد

    ممنون از استاد عباسمنش عزیزم و خانوم شایسته عزیز و همه دوستان هم فرکانسی خودم

    انشالله خوشبخت و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و اخرت باشید

    یاالله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    پریسا گفته:
    مدت عضویت: 886 روز

    سلام استاد جانم

    و سلام به مریم عزیز و همه دوستان

    بابت این کامنت دقیقا من اشک ریختم و لحظه ب لحظه رزا جان رو تحسین کردم و تو دلم میگفتم افرین ب تو دختر قوی و خیلی جالب بود استاد ی نفر تو‌دلم ب من گفت دقیقا مثل خودت پریسا که انقد به خدا توکل کردی. برنامه ای نداشتم برای کامنت گذاشتن صحبت های دلنشین شمارو که گوش دادم حسم گفت ک کامنت بذارم( اینو قبلش بگم که ازتون ممنونم منو بااین حسم که خدای من هست خیلی خوب آشنا کردید انگار تو وجودم بیدارش کردید یادم دادید چطور باهاش ارتباط بگیرم و الان خیلی وقتا صداشو میشنوم حسش میکنم کنارم و همه اینارو من از وجود شما دارم استاد نازنینم گرچه این رو یاد گرفتم خودم خواستم تغییر کنم ک خدا شما رو تو مسیرم قرار داده ولی پریسا همیشه قدردان شماهست) دیروز ی خبری ب من رسید ک فقط گفتم خدا کار خودت بوده هیچ کس نمیتونست بهم بدتش جز خودت-دوس دارم اینجا تعریفش کنم- من پارسال بهمن ی مزایده ای شرکت کردم و خداروهزار بار شکر برنده شدم و پیگیر کاراش بودم بعد دوماه گفتن ک موافقت نشده نمیتونیم بهتون بدیمش- این اولین بار بود ی همچین مسئله ای پیش میومد اصن قانونی هم نبود کارشون- ب من ک گفتن راستش اولش خیلی بهم ریختم من کلی برنامه ریزی کرده بودم و اینا یهو کنسل شد- ولی استاد خدای من شاهده کمتر از یکی دوساعت من حالم عالی بود گفتم حتما قرار بوده اتفاق بدی بیوفته ک کنسل شده و کلی آروم بودم و جالبه بقیه رو من اروم میکردم- و حتی خانوادم گفتن تو کاری نداشته باش ما شکایت میکنیمو ب قولی حالشون رو میگیریم- الان ک فکر میکنم اون ارامش حتی برام عجیب بود چی باعث شده بود من اون حجم ارامش رو داشته باشم- خلاصه من گفتم نه نیازی نیست اگه مال من باشه اگه امادش باشم خدا برام میرسونه – و من کلی جلسه رفتم و با رییس صحبت کردمو ‌فلان با رضایت خودم از اون مزایده اومدم بیرون- حتی یادمه بهم گفتن ما قول میدیم دوباره اینو ب تو برگردونیم- و من با اعتماد گفتم شمایی ک پای امضا و قانونتون نموندید چطور سر قولتون میمونید و تو دلم گفتم من خدامو دارم- برای این مزایده یک میلیارد و هشتصد باید خرج میکردم و استاد الان ک میگم حالم ی جوری میشه سه روز بعد این قضیه من ی کاری داشتم سرمایه گذاری میکردم و باید پول پرداخت میکردم و یادم رفته بود 6 ماه بود پرداختی نداشتم- سه روز بعد ب من اخطار اومد ک واریزی نداشتی اگه انجام ندی کل پروژه کنسل میشه الان ک تعریف میکنم حالم عوض شد- و من همه پولی ک برای مزایده داشتم رو برای بدهی پیش اومده دادم- و گفتم خدایا چطوری برام ردیفش کردی- و از این قضیه گذشت استاد ک الان بهم خودشون زنگ زدن برای مزایده بیا کاراشو انجام بده بدون اینکه خودم حضور داشته باشم منو برنده اعلام کردن و اونجا رو بعد 7 ماه دوباره ب من دادن و جالبه اون مبلغ 1 میلیارد ‌خورده شده 500 میلیون و با شرایط خیلی خیلی بهتر ب من داده شد- و از ته قلبم گفتم فقط خودت میتونی اینجوری برنامه بچینی خدا

    انقد از دیروز حس خوب گرفتم و این اتفاق رو الگو میکنم برای تمام اتفاقات زندگیم و دوس داشتم ب شماهم بگم و این حس خوب رو باهم تجربش کنیم

    خیلی دوستون دارم استاد دوس داشتنی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    نسیم زمانی گفته:
    مدت عضویت: 1905 روز

    سلام به خدای دلبرِ هدایتگر

    سلام به استاد عزیزم و مریم جان نازنین

    و به همه ی هم کلاسی ها و هم پروژه ای های عزیز

    خدایا بازم هزار مرتبه شکرت برای هدایتت و برای این فایلِ سراسر درس و آگاهی و بشارت و هدایت

    شکرت که بالاخره در مدار گام دوم قرار گرفتم و تونستم این فایل رو گوش بدم و آگاهی هاش رو ببلعم:)

    درسا و یادآوری هایی که از رزا جان گرفتم:

    ++اولا تصمیم قطعی بگیر و مصمم شروع کن پروژه ی تغییر یا پیشرفت و ارتقا رو، بهتر شدن رو

    دوما از همونجا که هستی، با هرچیزی به هر صورتی که میتونی شروع کن، فکر نکن حالا این کارو بکنم به چه ‌دردی میخوره، یا این کلاسو برم، این زبان، این دوره، این تمرین… تو از جاییکه میتونی و با چیزی که میتونی شروع کن، قدم اول رو بردار، خدا راهو باز میکنه، قدم های بعدی رو بهت میگه، بهترین پلن رو برات میچینه طوری که تو صدسال هم فکر میکردی نمیتونستی همچین برنامه ریزی بکنی

    بعد اینکه شکرگزار باش، همش، همیشه، در همه حال، بابت کوچیکترین چیزها

    و تسلیم باش، واقعا توکل کن، اگه یه جا به مشکل خوردی، یه دست انداز تو مسیر اومد، گیو آپ نکن فکر نکن ای وای شکست خوردم، نشد، نتونستم… بازم ادامه بده، خدا اونم درست میکنه

    و به خودت غره نشو، همیشه خودت رو محتاج خدا بدون، همیشه از خدا بخواه

    و زیاد هم بخواه، اصلا فکرشو نکن چطوری، از کجا… راهش باز میشه، خدا هرچقدر تو بخوای بهت میده، «نه بیشتر»

    به کمبودهات هم فکر نکن، با زبان دست و پا شکسته هم اگر میتونی حرف بزنی، حرف بزن و سمت خودت رو انجام بده

    برای خودم اگر بخوام مثال بزنم چندتا موضوع تو ذهنم میاد که از خدا میخوام بهم کمکم کنه و خودش به ذهنم و قلمم (دستم درواقع) جاری بشه تا بتونم مثالای خوب و درستی بزنم

    یکیش برمیگرده به اون اوایلی که اومده بودم کانادا، من توریستی اومدم و برنامه م این بود که بعد از ورود، از روش اینساید کانادا برای ویزای ویزای تحصیلی اقدام کنم و درس بخونم تا بعد بتونم اجازه کار بگیرم (اونموقع هنوز این قانون اجازه کار ایرانیا نبود که انقدر همه چیزو راحت کرد، و تنها راه این بود که هزینه کنی و زمان بذاری و درس بخونی تا بعد بتونی اجازه کار بعد از تحصیل بگیری)

    خلاصه… میخوام بگم که اونموقع اجازه کار هم نداشتم، از همون ماه اول شروع کردم کارای اپلای کردن برای کالج و پذیرش گرفتن و بعد هم اپلای برای استادی پرمیت یا همون ویزای تحصیلی.

    بعدش شروع کردم تو گروهای تلگرامی و اینا دنبال کار گشتن، با این عنوان که بزودی ویزای تحصیلیم رو میگیرم و اجازه کار پاره وقت دارم.

    یه مشاور رسمی ویزا و مهاجرت بود که از تو ایران میشناختمش و اون هم تقریبا به تازگی اومده بود کانادا و مشاور رسمی شده بود، خیلی امید داشتم که با اون بتونم کار کنم، چون به شناخت نسبی هم از من و دانشم داشت، بهش پیام دادم و باهاش صحبت کردم ولی دیدم نه، نیرو برای انجام کارای ویزا نیاز نداره، فقط میگه اگر کیسی داشتین میتونین که معرفی کنین و انقدر درصد بهتون میدم.

    یه کم تو ذوقم خورد و قطعا ناراحت شدم، ولی نه اینکه خودمو ببازم

    به چند دلیل

    یکی باور فراوانی اینکه میدونستم و برای خودم تکرار میکردم که خب فقط همین یه مشاور نیست که… هزار تا دیگه هستن، به اونا هم درخواست کار میدم

    دوم اینکه اونموقع فایلای دوره دوازده قدم رو گوش میدادم و داشتم یاد میگرفتم که هرچیزی رو هرکاری رو حتی جزیی ترین کارها رو میشه به خدا بسپریم و از خودش بخوایم درستش کنه

    ینی درواقع باید اینکارو بکنیم، بنابراین یه حس توکل و اطمینانی داشتم ته قلبم

    و سوم اینکه اونموقع من در وضعیتی بودم که کار پیدا کردن یه «آپشن» نبود، من «باید» کار و منبع درآمد پیدا میکردم، هرچی میتونستم تبدیل به پول کنم کرده بودم آورده بودم برای هزینه ی کالجم، چند ماه هم که خونه خواهرم بودم، دیگه باید درآمد جاری میداشتم

    این حس الزام و urgency البته به شرطی که درست هدایت و مدیریت بشه، میتونه نیرو محرکه ی خیلی خوبی باشه

    دیگه جایی برای بهانه و تنبلی نمیذاره

    خلاصه من تو گروها گشتم چندتا مشاور مهاجرت پیدا کردم بهشون پیام دادم برای اعلام آمادگی به همکاری، خدا هم سمت خودش رو به قشنگترین شکل انجام داد و یک مشاوری که هنوزم بعد از 3-4 سال میگم بهترین و کار درست ترین مشاوری بود که تو این ده سال سابقه کار ویزا و مهاجرتم دیدم، جواب داد و شرایطش رو گفت، که هروقت پرونده ای داشت میده کاراشو من انجام بدم و در قبال هر پرونده هم یه مبلغ مشخصی رو گفت میده بهم

    که زیاد نبود ولی خب من بال درآوردم از خوشحالی:)

    خیلی حرف بود هنوز چندماه از اومدنم نگذشته بود اونم به صورت توریستی و من تونسته بودم به منبع درآمد ولو جزیی پیدا کنم، اونم تو حیطه کاری تخصصی خودم

    خدایا هزار بار شکرت هنوز وقتی یادش میفتم لبریز از حس سپاسگزاری میشم

    این خودش خیلی به من کنم کرد که تو چالش های بعدی هم بگم همون خدایی که اون کارو کرد و اونموقع منو تنها نداشت بازم هوامو داره

    گذشت تا دوره ی تحصیلی یکساله ی من تموم شد و من برای اجازه کار بعد از تحصیل اقدام کردم، ولی خب چون دوره تحصیلیم یکساله بود، اجازه کار هم فقط بک سال بهم تعلق میگرفت، ولی خب من از نظر مالی توانایی بک سال دیگه درس خوندن و شهریه دادن رو نداشتم و از اول هم به خودم و به خدا گفتم من انقدر از دستم برمیاد، فعلا همینی که میتونم انجام میدم…

    که اینجا هم یکی از بزرگ‌ترین معجزه های زندگی من رقم خورد و در همون گیر و دار، دولت کانادا اعلام کرد به ایرانی هایی که درحال حاضر تو کانادا هستن اجازه کار سه ساله میده:)

    این برای من یه مزه و کیف دیگه ای داشت

    انگار مستقیم از خود خدا پاداش گرفته بودم

    و خیلی راحت و شیک و مجلسی هم من هم پسرم اپلای کردیم و اجازه کار سه ساله گرفتیم.

    تو کل اون یکسال تحصیل من همچنان با ه‌مون مشاور کار میکردم و یه درآمدی داشتم

    و اتفاقا یکی دوماه قبل از تاریخ اتمام درسم ایشون گفت که اون شخصی که تو دفترش کار میکنه (دفتر کوچیکی داشت و فقط یکنفر اونجا کار می‌کرد) از آخر دسامبر میره برای مرخصی بارداری و زایمان و من اگر مایلم برم اونجا تمام وقت کار کنم؛

    خب منم که طبیعتا مایل بودم و خیلیم خوشحال، البته محل کار تو یه شهرکی بود که با ما 40 دقیقه فاصله داشت ولی بهرحال کار بود و کار خوبی هم بود، گفتم یه جوری مدیریت میکنم

    که اینم داستانشو تو کامنتای دیگه تعریف کردم که یه روز یه دفه ای ایشون گفت متاسفانه شرایط کار خوب پیش نمیره و حساب کتاب کرده دیده نمیتونه حقوق ثابت بده و عملا کار کنسل شد

    من اینجا خیییلی شوک شدم، ینی خیلی خبر بد و تو زمان بدی بود، وسط امتحانای فاینالم بود و مثلا یکی دو هفته بعدش قرار بود من کارم رو شروع کنم

    ولی بازم به هم نریختم، آخر زمان نشد برام، نه اینکه ناراحت نشدم، خیلیم شدم، ولی نموندم تو ناراحتی،

    بازم پناه بردم به قوانین و باورها و همون خدایی که دفه ی قبل هم تنهام نداشته بود

    همون خدایی که موقع جا به جایی از خونه ی خواهرم به تورنتو، درحالیکه هنوز هیچکدوم نه من نه پسرم کار ثابت نداشتیم، تنهام نذاشته بود و هر ماه تا اونموقع اموراتمون گذشته بود

    سریع مشغول شدم اپلای کردن برای کار، و ظرف یک یا دو هفته مصاحبه گرفتم و مصاحبه ی دوم و شروع به کار از 30 ژانویه

    یکماه بعد از فارغ التحصیلی مشغول کار تمام وقت و تخصصی شدم

    خدایا هزار مرتبه شکرت

    چقدر تکرار این موفقیت ها، باورها، هدایت ها

    چقدر حال آدمو خوب میکنه

    چقدر انرژی و انگیزه به آدم میده

    استاد یک دنیا سپاسگزار بابت اینکه ابراهیم زمانه شدین

    مریم جان یک دنیا سپاسگزار برای وجودت که تداعی باورها و آموزه های استاد هستی

    آقا ابراهیم عزیز، خانوم فرهادی جان یک دنیا ممنون از همه زحمتایی که برای این سایت بی نظیر، این غار حرا، این بهشت مجازی میکشین

    رزا جان خدا خیر دنیا و آخرت بهت بده همیشه و روزافزون که انقدر قشنگ قوانین رو انجام دادی و تجربه کردی و به زیباترین نحو ممکن با شیواترین کلام با ما به اشتراک گذاشتی

    و از همه ی دوستانی که با عشق، با جون و دل کامنت مینویسین و به بهتر جا افتادن مطالب کمک میکنین یک دنیا سپاسگزارم

    و سَنَجزی الشّٰاکرین

    روز 14

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 39 رای:
  10. -
    فرشته کوهستانی گفته:
    مدت عضویت: 1601 روز

    بنام الله یکتا

    سلام بر استاد عزیزم

    سلام بر رزای عزیزم

    چقدر لذت بردم از داستان زندگی رزا و ایمانی که بعد از زمین خوردنش نشون داد

    خدا شاخه ی زیر پای رزا رو شکست تا سقوط کنه و بفهمه بال پرواز داره و میتونه پر بکشه

    خداوند همیشه همراه و همدم ماست

    خداوند در درون ماست

    دقیقا یه روزی خداوند تکیه گاه منو ازم گرفت و منو تنها کرد

    مجبورم کرد بلند شم و روی پای خودم بایستم بحدی شکست خورده بودم که کمر راست کردن برام سخت شده بود

    وقتی از تنهایی و غم پشتم خم میشد و بحدی رگ های تمام پشتک تیر میکشید که فقط باید مینشستم روی زمین

    اون روزها تنهای تنها بودم،نهایت حس قربانی شدن و گناهکار دونستن بقیه وجودم رو پر کرده بود

    بعد از مدتها که دیگه حتی خودمم خسته شده بودم از این ضعف بخدا پناه بردم

    گفتم من دیگه رد دادم ،هربلایی هم که سرم بیاد مهم نیست

    دیگه میخوام همه کارها رو بسپرم دست خودت و اجازه بدم این غم از من عبور کنه

    اونجا نقطه ی شروع من بود

    جایی که بعدش با یه استادی آشنا شدم که دوره ی مدیتیشن داشت

    با انجام مرتب مدیتیشن مدارم بالا رفت و با شما آشنا شدم

    اول پول خرید دوره نداشتم و برام آرزو بود خریدنش

    اما بعد هفتصد جور کردم و با بردار و خواهرم دوره عزت نفس رو خریدم

    و الان که نزدیک به چهار ساله از اون موقع میگذره و من تونستم از نظر مالی و عاطفی به جایی برسم که چندتا دوره دیگه هم بخرم

    و بتونم عشق فراوان و بدون توقع دریافت کنم

    و تا سال آینده هم قراره کنکور پزشکی رو شرکت کنم

    استاد عزیزم بی نهایت عاشقتم و بی نهایت منتظر اومدن به آمریکا هستم

    ثروتمند و سالم باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای: