تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲ - صفحه 59


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1085 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سمیرا فدائی تهرانی گفته:
    مدت عضویت: 1330 روز

    سلام و درود فراوان بر استاد عزیزم ، مریم جان و دوستان عزیزم .

    استاد من قبلا هم صحبت های دوست عزیزم رو باره ها گوش داده بودم و الان در این دسته بندی جدید ، دقیقا در تایمی که با خدا بعد از نوشتن ستاره قطبیم کلی صحبت کرده بودم ، فایل رو پلی کردم و چقدر لذت بردم ، چقدر یادم امد جاهایی که در شرایط نامناسب با ایمان حرکت کردم و خداوند جواب هایی رو بهم داد که اصلا شوکه کنندس و فقط حیف و صد حیف که ما انسان ها فراموش کاریم و مجدد اگر مساله ای در جریان زندگی پیش بیاد صدای شیطان که نمیتونی ، نمیشه و هزاران سد و مشکل در ذهنمون ایجاد میکنه و ما رو پر از ترس میکنه و نا امیدی ولی همین که یادمون میاد خدا در اتفاقات کوچک و بزرگ وقتی ایمان ما رو دیده چه پاسخی به ما داده اونوقت دوباره جون میگیرم ، قدرت میگیریم ، ترس ها میرن کنار و راه روشن میشه برامون .

    استاد من در فایل معرفی از اتفاق ناخواسته ای که برای سلامتم رقم خورد صحبت کردم و حتی گفتم میدونم تقریبا آبشخور این داستان از کجاست ولی الان میخوام یکم با جزییات بگم که وخامت اوضاع چقدر بود و چه ایمانی باعث شد که ورق برگرده و حتی علم پزشکی رو زیر سوال ببره این معجزه الهی .

    استاد من فلج شده بودم از پاهام و کاملا حس پاهامو و حرارت رو از دست داده بودم از کمر به پایین و عین یک طفل که هیچ تعادلی نداره حتی نمیتونستم بشینم چون تعادلمم از دست رفته بود. خب من رو با این شرایط که با خودشون مطب پزشک ها نمیبردند و خیلی از پزشک هایی که باهاشون مشورت شد حتی قبول نکرده بودند که جراحی منو انجام بدهند و اون ضایعه نخاعی رو بردارند ولی یک پزشکی که قبول جراحی کرده بود به همسرم گفتند که فقط میخوام انجامش بدم که کل بدنش فلج نشه و با کلی توضیحات و دلایل محکم به همسرم گفتند که هرگز امکان برگشت این موضوع نیست . اما به لطف آموزش هایی که منو همسرم هر دو از شما یاد گرفتیم ، همسرم با هیچکس درباره این موضوع حرفی نمیزنه و همش ایشون عنوان کردند که دکتر نظرش اینه به محض برداشتن فشار از روی نخاع همه چیز درست میشه از روز اولم بهتر میشه . من هم که هر روز روزی چند مرتبه سپاس گذاری میکردم از اعضای بدنم که سلامت بودند و میگفتم خدا با همون روشی که بچه ها و‌کودکان رو از بی تعادلی و راه نرفتن بهشون قدرت نشستن و راه رفتن میده از همون طریق مجدد به من این قدرت رو میده ، از طرفی توی دوره های قدم یاد گرفته بودم که تصویر سازی کنم و درین بورد داشته باشم ، پس عکس یک دختری رو که در یک چمنزاری در حال دویدن هست و از نظر استایلی شبیه به من بود رو دانلود کردم و نگاهش میکردم ، چشمامو میبستم و تصور میکردم در حال دویدن تویه مکان سرسبزی هستم . درسته که گاهی اشک هایم میریخت از فشاری که تحمل میکردم و از دختری که ساعتها پیاده روی میکردم ، و انقدر پر انرژی و کاری بودم الان حتی برا رفتن به دستشویی حتما باید یکنفر منو بغل میکرد میبرد ، و تمام کارهام نیازمند کمک یکنفر بودم و همین خودش بار روانی سختی برام داشت و بیقراری هم سراغم می آمد ولی ایمانم قویتر بود و در کل من یه باوری داشتم همیشه که هر انفاقی بیفته من زود سلامت میشم و قویتر از قبل خواهم شد .تمام این تمرین ها و سپاس گذاری ها منو رسوند به روز جراحی و دقیقا یک ربع قبل از جراحی پزشک خیلی واضح و روشن در برابر سوال من که با لبخند گفتم خب دکتر ایشالا بعد عمل من پامو تکون میدم دیگه ؟ با نگاهی عمیق گفت مگه الان حسی داری ، گفتم نه ، گفت حرکت چی ؟ گفتم اصلا ، گفت پس واقعا من حرفی نمیزنم که امید الکی باشه ، توکل به خدا و رفت که برا جراحی آماده بشه ، در مسیر اناقم تا اتاق جراحی فارق از حرف ناامید کننده دکتر من با خدایم اینطور گفتم : خدا جون میدونم که این آدما دستای تو هستند و تو هستی که جراحی رو پیش میبری ، هیچ کاری نیست که تو نتونی انحام بدی ، من مطمعنم که تو بهترین ها رو رقم میزنی به قول استاد عباسمنش تو قدرت مطلق جهانی اصلا مهم نیس این دکتره چی میگه ، اون نمیدونه که تو قراره معحزه کنی و وقتی روی تخت جراحی رفتم اصلا گوش نمیدادم دکترا چی بهم میگفتند و سوال میپرسیدند ، من شروع کردم به سپاس گذاری از بدنم و بعد چشامو بستم و دیدم که میدوم در اون علفزار انقدری دقیق تصویر سازی کردم که صدای تند قلب و نفس هامو میشنیدم و … وقتی بهوش آمدم پاهامو تکون دادم ، خدا شاهده سه ماهه گذشته از اون جراحی هنوز جراحم باورش نمیشه ، به من میگه خدا عاشق توعه ، میگه من عکسای ام ار ای تو رو گذاشتم تو گوشیم به همکارام نشون میدم که معحزه خدا رو ببینند ، میگه تو درس بزرگی به من دادی ، چون استاد من بعد جراحی به پزشکم گفتم ببخشید که من قبل عمل از شما سوال اشتباه پرسیدم ، در واقع شما باید از من میپرسیدی که نظرت چیه بعد عمل حرکت میکنی یا نه و من قطعا به شما پاسخ میدادم حتما این اتفاق می افتد . استاد دو هفته بعد از جراحی ، من با کمک ، راه رفتم و به قول دکترا ، واقعا از قاعده و قانون پزشکی خارج شدم . بدون حتی فیزیوتراپی و فقط بعد از هشت روز راه رفتم .

    استاد من خیلی از این معجزات دارم که بگم ولی اینو نوشتم که عزیزانی که میخونند بدونن نشدترین کار جهان با توکل و سرسپردگی و حفظ آرامش و ایمان به خدا ، ممکن میشه .

    خداروشاکرم که شاکرد مکتب شما هستم و قبل این اتفاق از شما یاد گرفتم چطور ذهنمو کنترل کنم و ورق برگشت و هنوزم فرصت هست برای من که برای آرزوها و اهدافم تلاش کنم . به زودی مطمعنم حتی بدون کمک راه برم ، بدوم و این مدت رو هم حسابی روی خودم کار میکنم با صدای دلنشین و توحیدی شما استاد عزیزم . امروز داشتم فکر میکردم و درخواست کردم خدایا از کدوم دوره استارت مجدد بزنم ، و جوابم رو رُزای عزیز لابلای حرفاش داد ، وقتی فکر کردم دیدم آره واقعا دوره قدم و عزتنفس بهترین هاست برای این لحظه برای من .

    الهی شکرت که هر لحظه هدایتم میکنی تا هر روز بهتر از قبل زندگی کنم .

    استاد بنویسم که در این جریان استفاده از اموزش های قدم ها خیلی بهم کمک کرد که ذهنمو کنترل کنم و معجزه رقم بخوره برام . استاد در این مسیر انقدر آدم ها بهم عشق ورزیدند ، حتی آدمهای غریبه ، یه کارایی برام انجام دادند که من اصن زبانم قاصر بود که چطور سپاس گذاری کنم براشون ، قسم میخورم اگر پدر مادرم زنده بودند ، اینگونه که مادر و خانواده همسرم منو مراقبت کردند و عشق بهم دادند ، پدر مادر خودم نمیتونستند باشن .

    جوری که همسرم عشق بهم داد ، جوری که لحظه به لحظه کنارم بود خارج از تصورم بود ، که همش میگم زندگی من با تو سراسر عشق و احترام و محبت بود ولی تو در این مدت کاری کردی که هزاران برابر بیشتر این عشقو مقدس کردی برام ، انقدر در این مسیر استاد صبور شدم که واقعا از منی که انقدر کمالگرام بعیده ، انقدر قانون تکامل رو به چشم میبینم که هرگز با هیچ راه دیگه ای نمیشد اینجوری یاد بگیرم و انقدر ایمانم به خدا قویتر شده که در تصوراتم هرگز نمیگنجید . خدایا عاشقتم و میدانم تو هم مرا عاشقانه دوست داری.

    استاد مرسی برای تمام آموزش های بینظیر تون ،

    ️️️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  2. -
    الهام عزیزپور گفته:
    مدت عضویت: 3076 روز

    یاد خدا آرامش بخش قلبهاست

    خدایا هر چه دارم از آن توست و تو به من دادی.

    خدایا هر خیری از تو به من برسه من فقیرم .

    خدایا سپاسگزارت هستم برای این لحظه‌ی

    اکنونم.

    سلام به استاد عباس منش و خانم شایسته

    سلام به دوستان هم فرکانسی .

    قبل از تغییر کجا بودی ؟

    وقتی هدایت شدم به سایت ، یک فرد عصبی و زود رنج و حساس به شدت عجول بودم .

    ماهای اول من فقط فایلهای رایگان گوش میکردم و درک درستی هم از قانون نداشتم .

    به شدت عجله داشتم زود به همه چیز برسم و شرایطم را در تمام جنبه ها درست کنم . من درک درستی از قانون تکامل نداشتم.

    گوش کردن فایل باعث شد تا کمی مقاومتهای ذهنی من شکسته بشه. تا جایی پیش رفت که استاد دوره 12 قدم را روی سایت گذاشت و من شروع به تهیه این دوره کردم و اولین دوره بود که به شکل آنلاین با استاد پیش میرفتم .

    اول دوره شروع کردم به نوشتن شرایطم و چکاپ فرکانسی .

    دوره که تمام شد ، وقتی اومدم چکاپ فرکانسی که نوشته بودم را بخونم ، تازه متوجه شدم که چقدر من تغییر کردم ولی چون آروم آروم بود اصلاً متوجه این روند تکاملی رشد خودم نشدم البته این هم بگم که من فقط با کمی عمل کردن به دوره ها تونستم رشد خوبی داشته باشم . این روند رشد ادامه داشت تا اینکه روی دوره کشف قوانین زندگی کارکردم و در این دوره بود که فهمیدم ترمز بزرگ من ، شرک هست . شروع کردم برای خودم اهرم رنج و لذت در این زمینه درست کردم و کار کردم و نتیجه های خوبی وارد زندگیم شده ولی هنوز این پاشنه آشیل جای کار داشت .

    من در دوره کشف قوانین تمرین انجام دادن را یاد گرفتم . و تازه اونجا بود که حرف استاد را درک کردم که انجام تمرین خیلی مهمه .

    با معرفی دوره قانون سلامتی ، من سریع همون روزهای اول تهیه کردم و وارد دوره شدم چون یکی از تضادهای زندگی من مسائل جسمانی و اضافه وزن بود . من همیشه خواب آلود و کسل و بی حوصله و عصبی بودم و زود از کوره در میرفتم و یکی از مواردی که زیاد متعهدنبودم به انجام تمرینات دوره ها همین بود .هر زمان سراغ خووندن کامنتها میرفتم با اولین کامنت خوابم میگرفت و نوشتن کامنت خیلی برام سخت بود .

    من برای دوره قانون سلامتی آماده بودم چون از دو سال قبلش شروع کرده بودم به رژیم گرفتن ولی خوب نتیجه قابل قبولی دستم نگرفت . من از همون روزهای اول متعهدانه شروع کردم به سبک قانون سلامتی زندگی کردن . نتیجه اینکه من در عرض 4 ماه به چیزی که میخواستم رسیدم . از همه مهمتر جسم من آنقدر سالم و پر انرژی شده بود که تازه اونجا فهمیدم که چقدر این جسم بیمار من

    اجازه نمی‌داد که من زمان بیشتری برای این سایت و دوره ها بزارم از همه مهمتر اینکه من برای اولین بار بود که یه دوره از استاد تهیه کرده بودم و با تعهد انجام دادم و نتیجه دستم بود و این اتفاق در من خودباوری ایجاد کرد که من می‌توانم. من توانایی خلق زندگیم دارم و اینجا نقطه عطف زندگی من از عمل به قانون بود . الهی صدهزار مرتبه شکر.

    بااین شرایط خوب جسمانی وقتی سراغ دوره احساس لیاقت رفتم از روز اول نشستم پای جلسات دوره و انجام تمرینات و من دفترها نوشتم از این دوره و چقدر خودم را شناختم

    استاد این دوره زندگی منو زیرو رو کرد.

    من به چنان آگاهی از شخصیت خودم رسیدم و روی این شخصیت کار کردم که رفتار جهان با من دگرگون شد .

    هنوز دارم روی این دوره ارزشمند کار میکنم .

    من روی دوره های ثروت کار کردم ولی نتایج مالی من در دوره احساس لیاقت خیلی شگفت انگیز بود .

    در این دوره وقتی داشتم روی خود باوری و توانمندی های درونیم کار میکردم من هدایت شدم به مسیر علاقه ولی ولی ،

    جسارت حرکت نداشتم .

    شهامت اقدام نداشتم .

    من ایمانم هنوز ضعیف بود در برابر نجواهای ذهنی .

    تا اینکه وارد دوره بی نظیر هم جهت با جریان خداوند شدم و با جلسه مراقبه فراوانی ، سدهای ذهنی من شکسته شد و توکل کردم و خودم سپردم به جریان خداوند و اقدام کردم.

    اقدام عملی در مسیر علاقم .

    نمیدونید چقدر نشانه دیدم . خداوند از هر روشی استفاده کرد که به من حالی کنه بابا حرکت کن نترس من کنارتم .

    چه افرادی که به من کلامی میگفتن که چقدر در فلان چیز عالی هستی . خدا داشت با من حرف می‌زد، الهام شروع کن .

    وهنوز هم نشانه ها ادامه داره .

    یکی از نتایج فوق العاده این دوره ، وارد شدن به مسیر عشق و علاقه ام است و الان تو مسیر یادگیری و کسب تجربه و رشد تکاملی ام هستم مهم اینکه شروع کردم و ایمان دارم خدا وند به شجاعان پاداش می‌دهد.

    این روزها دوباره با خودم پیمان بستم . پیمانی عاشقانه که پای عهدم قرص و محکم بایستم و ادامه بدم این مسیر عشق و خودسازی را .

    این مسیر پروانه شدن را.

    استاد عزیزم از شما سپاسگزارم . در کلام جاری نمیشه قدر دانی کنم انشاله دیدار شما در بهترین زمان و مکان و با نتایج عالی شما و خانم شایسته را در آغوش بگیرم .

    خانم شایسته جانم سپاسگزار شما هستم برای تمام قدم‌هایی که با عشق برای ما برمی‌دارید. به امید دیدار شما در کنار استاد عزیزم .

    دوستان هم فرکانسی ام سپاسگزار شما هستم برای ثبت کامنت‌های خوبتون .

    در پناه الله یکتا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    مهرداد نیک پور گفته:
    مدت عضویت: 3629 روز

    سلام به همه دوستان عزیزم.

    آرامش و سکون درونی رزای عزیز برای من همیشه ستودنی بوده چه اون موقع که چند سال پیش صداش رو شنیدم چه این بار ،حرفاش به قلبم می شینه چون از قلبش بیرون می آد و من کاملا ایشون رو تحسینش می کنم که با تمام اون شرایطی که داشته و با در نظر نگرفتن اون شرایط حرکت کرد و خداوند هم پاسخ داد و قانون خداوند همینه که اگر ما حرکت کنیم پاسخ می دهد، اگر ما حرکت کنیم پاسخ می دهد و این جمله خیلی جمله سنگینی است و باور کردن همین جمله به شخصه برای خود من بی نهایت راهگشاست، اگر بتونم با تمام پوست و استخونم این جمله رو درک کنم که اگر من حرکت کنم خداوند پاسخ می دهد.

    من خیلی جاها توی زندگیم حرکت کردم و خداوند پاسخ داد. خداوند همیشه به عنوان یک حامی و هدایتگر تو زندگیم ظاهر شده، به عنوان یک پوشاننده عیوب، به عنوان راهنمای من به عنوان گنج درون من که خیلی جاها خیلی اتفاقات برای من متفاوت از دیگران افتاده، حتی در حد اینکه به بهانه های مختلف و از همکارای هم رده خودم بالاتر می گرفتم و واقعا فکر کردن به دلیل این موضوع به نظر من نمی شه اصلا به دلیل این موضوع فکر کرد چون دلیلش خداست خدا پاسخ می دهد خداوند پاسخ می دهد.

    واقعا چقدر تحسین برانگیزه که با وجود تحصیلاتی که رزا داشت تصمیم گرفت که از یک جایی شروع بکنه از کار کردن در رستوران و من هم یک روزی تصمیم گرفتم که گارسون باشم و خداوند همیشه من رو بالا برده حتی تو گارسونی کردم به سر گارسونی رسیدم و جایی بوده که آموزشگاه رفتم و تدریس کردم از طریق شاگردهای خودم یه شغل بهتری که الان داخلش هستم بهم معرفی شد و من در حال حاضر دارم تو سطح بالایی داخل این شرکت دارم فعالیت می کنم و حقوقم متفاوت از کارمندهای معمولی است و این بی نهایت جای شکر داره که من سپاسگزار خداوند باشم بابت این موضوع و این نتیجه حرکت کردنه و این نتیجه ایستا نبودن و درجا نزدنه و خداوند همیشه به من پاسخ داده و اخیرا هم حرکتی رو شروع کردم که ایمان دارم که خداوند پاسخ می دهد، من نمی دونم واقعا از چه طریقی من فقط دارم اون کار مورد علاقه ام رو انجام می دم و نمی دونم خداوند به چه صورت و از چه طریقی و از چه دستی به من پاسخ می دهد ولی ایمان دارم که پاسخ می دهد درسته گاهی اوقات ناامید می شم، گاهی اوقات به این فکر می کنم که پس کی ولی بعدش که آروم می شم می گم که خدا در جای مناسبش در مکان مناسبش پاسخ می دهد، خداوند هیچ وقت دیر نمی کنه ، خداوند هیچ وقت دیر نمی کنه.

    ممنون بابت تمام این گنج هایی که از زبان رزا بیرون اومد و الهام بخش و آگاهی بخش ما بوده و سپاس از این موقعیتی که در اختیار من قرار گرفته که بتونم در این فضا باشم ،لذت ببرم، رشد کنم و هر روز در مسیر بهتر بودن حرکت کنم. خدای مهربونم شکرت، استاد عزیزم بی نهایت ازت سپاسگزارم، پیروزمند و شاد باشید. همه دوستان خوبم سلامت و سعادت و ثروتمند باشید. ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 35 رای:
    • -
      زهره گفته:
      مدت عضویت: 1300 روز

      سلام امیدوارم خوش و سالم باشید

      متن معرفیتون رو خوندم. تحسین میکنم اون اندازه تغییر درونی و حصول معجزه وار نتیجه هاتون. دوست دارم بیشتر بدونم از نتایجتون. کاش اون متن معرفی رو بروزرسانی کنید چون مال سه سال پیشه. و قطعا تا الان نتایج بیشتری گرفتید و رشد بیشتری کردید. ممنون از شما که با نوشتن، مسیر رو برای ما روشنتر میکنید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  4. -
    نادر خراسانی گفته:
    مدت عضویت: 2353 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عزیزم و دوستان خوبم در سایت عباسمنش دات کام

    چقدر لذت بردم از داستان پیشرفت و تکامل خانم رزا عزیز و من هم دقیقا احساساتی شدم و اشک شوق ریختم برای این ابر زن واقعا قابل تحسینه و چقدر بهم انگیزه داد برای موندن در مسیر و یادآوری خوبی بود برای مسیری که اومدم ،بریم سراغ تمرین جلسه دوم این پروژه فوق العاده

    سوال ا: قبل از اینکه این تغییرات رو شروع کنم و به این مسیر فوق العاده هدایت بشم انسانی بودم که تکلیف زندگیمو نمیدونستم چیه یه انسانی گیجی بودم که تازه از خدمت سربازی اومده بود و قصد ازدواج کرده بود و برای گذران زندگی همش در حال تغییر شغل بودم و هیچ تلاشی برای پیشرفت نداشتم و درگیر شرکت های پوتزی شده بودم حالم خوب نبود و خیلی انسان عصبی بودم و نگران آینده تا اینکه از همون طریق شرکت های هرمی با چندتا استاد در این زمینه آشنا شدم و باید تکاملم رو طی میکردم تا به فرکانس استاد عباسمنش برسم و بعد از حدود 4 ماه کار کردن با یک استاد دیگه که بعدها فهمیدم از شاگردان خودتون بودن هدایت شدم به سمت شما استاد عزیز و این آگاهی ها

    سوال 2: اون زمان من با یک دوستی که با هم در اون شرکت همکار بودیم شریک شدیم و یک کار راه انداختیم و از طریق اون دوست عزیز با شما آشنا شدم با اینکه قبل از این داستانها فایل های انگیزشی شما رو داشتم و همیشه تو ماشین گوش میدادم ولی نمیشناختمتون چون اسمی ازتون داخل فایل نبود و همکارم فایل های سفر به دور آمریکا شما رو بهم معرفی کرد یادمه حدودا قسمت های 80 از سفر به دور آمریکا رو داشتید آپلود میکردید که من از فایل اول شروع کردم به دیدم و هروز یه گوشه خلوتی رو پیدا میکردم و 3 تا 4 فایل رو میدیم و اون شروع تغییرات خوبه زندگیم بود هروز طبق گفته هاتون توجه میکردم به زیبایی های اون فایل ها و شکرگذاری میکردم و در دنیای خودم دنبال زیبایی ها بودم و هروز شرایط بهتر میشد فروشمون بیشتر شد محل کارمون خیلی بهتر شد شغل دوم رو شروع کردم که در آمدم رو همون ماه اول دو برابر کرد حالم خیلی بهتر شده بود و خیلی شادتر شده بودم و کلی اتفاقات خوبه دیگه

    سوال3: اولین اقدام عملیم بعد از اون شروع همین کار دومی بود که شروع کردم خیلی راحت هدایت شدم تا با پدرم کار دیگه ای راه بندازیم و اون باعث شد خیلی بیشتر فایل هارو ببینم و گوش بدهم و تایمم آزادتر شد با اینکه یک کار اضافه شده بود عصر ها مینشستم داخل مغازه و فایل گوش میدادم و توجه میکردم به زیباییی ها و نعمتهای همون لحظم و شبها قبل از خواب شکرگذاری میکردم و داخل دفترم مینوشتم یادمه از همون فایل های سفرنامه متوجه شده بودم که همزمان درحال ضبط دوره 12 قدم هستید و تمرینی دارید به نام ستاره قطبی و همون چیزی که متوجه شده بودم رو انجام میدادم هروز صبح بلند میشدم و خواسته های اون روزمو مینوشتم تا اینکه بعد از خرید کتابهاتون اولین دوره ای که خریدم 12 قدم بود از همون قدم اول شروع کردم و هروز مینوشتم و همسرمم هم باهام هم مسیر شد و این خیلی حسمو بهتر کردچون اوایل مقاومت داشت

    سوال4:از اولین گامهایی که برداشتم همون دوره 12 قدم بود و ستاره قطبی که خیلی رشد های خوبی هم از لحاظ مالی و چند برابر شدن مشتری ها هم از لحاظ روحی داشت واسم یکی دیگه از کارهایی که اون موقع انجام دادم ترک سیگار با اهرم رنج و لذت بود که چندین سال سیگار نکشیدم و وقتی دوباره از مسیر دور شدم آلودش شده بودم

    سوال5:بعد از اینکه به تایمی از مسیر دور شدم دوباره با همون دوره 12 قدم برگشتم به مسیر و کارکردن روی خودمو شروع کردم که هدایت شدم کاری که با اون دوست و همکارم رو راه انداخته بودم به راحتی جمع کنیم و تمرکزم رو بزارم روی یک کار که با پدرم بودم و خیلی راحت هدایت شدم که پیشنهاد درصد گرفتن رو بدم به جای یک مبلغ ثابت و همون باعث شد درآمدم چند برابر بشه ولی بعداز دوماه خوردیم به داستان بیماری همه گیر که طبیعتا ما که مغازه داشتیم و فروش حضوری، واسمون سخت شد ولی برای من خوب بود چون تایم بیشتری داشتیم با همسرم روی خودمون کار کنیم و تمرکز کنیم روی 12 قدم و رسیدیم به قدم 4 قسمت 4 که استاد در مورد نترسیدن و حرکت کردن فوق العاده توضیح داد ،با اینکه همه میگفتن سفر رفتن خطرناکه و اگه واکسن نزنید نمیتونید برید سفر من و همسرم یکی از بهترین سفرهامون رو تجربه کردیم و نترسیدیم و رفتیم تو دلش بعد از دیدن اونهمه نتایج توی اون سفر و پاداشی که خداوند بخاطر شجاعتمون بهمون داد تصمیم گرفتیم پامون رو فراتر بزاریم و بعد از سه ماه مهاجرت کردیم به تهران و دوباره کلی نعمت و ثروت و تجارب فوق العاده نصیبمون شد

    سوال6:قبل از مهاجرت همه چیز واسمون ساده و یکنواخت شده بود من شغلم رو داشتم که طبقه پایینی خونم بود یه درآمد ماهانه که به دلیل بیماری همه گیر داشت نامحسوس کمتر میشد پدر و مادرم کنارم بودن که همه چیز راحت بود

    و با همسرم تصمیم گرفتیم نترسیم و دوباره حرکت کنیم و مهاجرت کنیم به سبک استاد همه وسیله هامون رو که کلا 1/5 سال از ازدواجمون میگذشت رو دادیم رفت بکسری وسایل مورد نیاز رو برداشتیم اومدیم تهران حتی نمیدونستیم کجا میخوایم خونه بگیریم که به راحتی همون روز اول با یک مبلغ خیلی محدود و کم هدایت شدیم به سمت افرادی که خونه فوق العاده گرفتیم و خیلی راحت بودیم داخل اون خونه (این وسط کلی معجزات دیگه رخ داد که قبلا توی کامنتهام توضیح دادم و بخاطر طولانی نشدن کامنت فاکتور میکیرمشون) بعد از اون هم من هم همسر کارهایی رو شروع کردیم که بهش علاقه داشتیم ولی هیچ تجربه ای نداشتیم و به راحتی کارها واسمون فراهم شد و قدم به قدم تکاملمون رو طی کردیم تا الان که حدود 4 سال از اون روزها میگذره درآمد جفتمون از زمان قبل از مهاجرت چندین برابر شده و کلی نعمتهای دیگه وارد زندگیمون شده و غیر از تمامی این موارد من در مدت کوتاهی سرپرست فروش یکی از پرفروش ترین و بزرگترین نمایندگی های خودرویی در کشور شدم

    خدای بزرگ رو بینهایت سپاسگزارم

    از سما استاد عزیزم که این آگاهی ها و فایل های فوق العاده رو آماده میکنی تا رشد کنیم سپاسگزارم

    از دوستان خوبم به خاطر توضیحات خوب و کامنتهای خوب سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 33 رای:
  5. -
    محمدرضا شیری گفته:
    مدت عضویت: 1658 روز

    بنام خداوند بخشنده ومهربان

    سلام عرض میکنم خدمت استاد عزیزم و همه همراهان آگاه و قدرتمندم در این پروژه فوق العاده

    خب من برای نظم و پیوستگی ام در محیط کارم یک تجربه مهم دارم که تا همین الان هم یک تجربه شاخص برای من هستش

    من خیلی داخل ذهنم گم میشدم

    الان هم همین مشکل رو دارم ولی خیلی شدید نیست،پارسال که تازه مشغول به کار در رستوران شده بودم همین مشکل به شدّت عملکرد من رو مختل کرده بود و باعث میشد که بین دو تا کار ساده بخوام فاصله بندازم و یه جورایی از زیر کار در برم

    که برای خودم عذاب آور بود و احساس ضعف داشتم برای این ذهنیت سمی ام

    جرقه ای که برای من ایجاد شد این بود که درک کردم این مشکل رو هم میشه با اصلاح باورهای مربوطه کاملا حل کرد و حتی ازش یک سکوی پرتاب ساخت،برای همین حدود یک ماه (کمی بیشتر یا کمتر)شروع کردم به ساختن باورهای مربوط به اراده و پیوستگی و تا آخر انجام دادم کار ها در خودم که در طی یک ماه واقعا داشتم میدیدم و احساس هم میکردم که دارم ارتقا پیدا میکنم و دیگه واکنش های قبلی ام رو به یک موقعیت تکراری ندارم،احساس واقعا خوبی داشتم براش

    پس اولین اقدام کوچک عملی من این بود که شروع کنم باورهام رو تغییر بدم تا اقدام های کوچیک پیوسته ام خودشون شروع کنن به تغییر خود آگاه و ناخودآگاه

    یکی از دوستان عزیز در جلسه اول این پروژه خیلی حرف زیبایی رو کامنت کرده بودن که واقعا هم همینه فوق العاده بود این نکته،ما باید آگاه باشیم که ابتدا باید باور مربوط به اون موضوع رو کمی تقویت کنیم تا ذهن پذیرای شرایط جدید باشه جهان از درون به بیرون ساخته میشه.

    گام هایی هم که برداشتم فقط وفقط صد بار هر روز باورها رو تکرار کردن و جلوی آینه هم گفتنشون بود که همین کار رو برام به نتیجه دلخواهم رسوند.

    چالش من هم یه کوچولو همین هر روز تکرار کردن جمله ها بود که ذهنم رو کُد نویسی مجدد کنم

    نتایج هم که اول از همه دیگه اون پسر کند و تنبل نبودم

    حداقل تو محیط کارم خیلی سریع تر و زرنگ تر شدم

    همین رویه ام تو رفتارم هم باعث شد که از سالن کاری به ویتری سالن ارتقا پیدا کنم که فوق العاده بود برام افزایش حقوق و امتیاز هم داشتم.

    و از همه مهمتر یک صفت ساختم که همین الان هم دارمش و خیلی تو محیط کارم به همه کمک میکنه و خیلی هم مسولیت پذیرم کرده

    و یک تجربه ارزشمند که خیلی میتونم ازش برای هدف های دیگه ام الگو برداری کنم.

    در پناه الله یکتا شاد و پیوسته پیروز و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  6. -
    محمد کرمی گفته:
    مدت عضویت: 1510 روز

    بنام الله یکتا که هرآنجه دارم از اوست

    قبل از هر چیزی سپاسگزار استاد عزیز و تمامی دست اندرکاران این سایت الهی هستم که همیشه برای ما مخاطبها یه چیزی در آستینش داره و هیچ وقت نمیزاره مومنتوم مثبت به سمت رشد در ما قطع بشه .استاد عزیز بی نهایت سپاسگزارتونم

    من خیلی وقته که فقط به عنوان یک بیننده اینجا فعال هستم و هیچ کامنتی ننوشتم و میدونم دلیل اصلیش خودم هستم که اجازه دادم مومنتوم دوره بسیار بی نظیر هم جهت با جریان خداوند در من ادامه پیدا نکنه و یه جورای در باد موفقیتهای خودم خوابیدم و گول نتایجی رو خوردم که با دوره هم جهت بدست آورده بودم .اما امروز با شنینیدن صدای دل نواز رژا عزیز کل خاطرات گذشته ام بیاد آوردم و ناخودآگاه اشکم سرازیر شد و ترغیب شدم به نوشتن کامنت

    بریم سراغ اولین سوال

    1.قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟

    زندگی قبل آشنایی من با استاد به یک برهه 35 ساله خلاصه میشه که سراسر باورهای شرک آلود بود مثل همه جامعه که حداقل من میشناسم .زندگی مالی من سراسر قسط و بدهکاری بود و با وجود شبانه روز کار کردن و مثل لودر پول درآوردن همیشه بدهکار بودم و روی تردمیل بدهکاری در حال دویدن بودم

    زندگی عاطفیم سراسر وابستگی بود و تحقیر شدن در رابطه به شکلهای مختلف

    سلامتی من همیشه درگیر مریضی بودمو و ماهی نبود که به یه بیماری مبتلا نشم

    کل زندگی من استرس بود و خواب راحتی نداشتم بطوری که آرزوی یک شب بدون فکر و استرس مثل بچها خوابیدنو داشتم و همیشه با خواب آلودگی کل روزمو به پایان میرسوندم و درگیر قرصهای روانگردان شده بودم بطوری که بدون اون قرصها نمیتونستم روزمو سپری کنم .دنیا فقط روی سخت خودشو به من نشون میداد و حس میکردم همه با من سر جنگ دارن .اعتقادی به خدا نداشتم چون زندگیم رنگ خدایی نداشت و همیشه در حال جنگ بودم با خدا

    2.جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزش‌های استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟

    مسیر آشنایی من استاد از اونجایی شروع شد که چون بشدت در مسائل مالی باورهای مخربی داشتم درگیر یک شرکت هرمی شدم و باعث شد نتها سرمایه من بلکه سرمایه تمام کسانی که زیر مجموعه من بودن بره رو هوا و همه منو مقصر اصلی بدون و بشدت این اتفاق باعث شد فشار روحی من زیاد بشه بحدی که قصد داشتم خودمو بکشم و از این زندگی خودمو نجات بدم .اما چون از بچگی آدم خودساخته ای بودم و یه جواریی شهری که توش زندگی میکردم منو به عنوان یک الگو میشناختن تصمیم گرفتم یک بار دیگه قبل از اینکه به خودکشی فکر کنم زندگی خودمو از نو بسازم و به همین خاطر شروع کردم به جستجو در مورد موفقیت در فضای مجازی .فایلهای رو از استاید مختلف دنبال میکردم و سعی میکردم بهشون عمل کنم و این کار باعث آروم تر شدن من شد و فرکانسم به سمت مثبت تغییر شکل داد و امید به زندگیم برگشت و کار شبانه روزی من شده بود گوش دادن به فایلهای انگیزشی تا اینکه با استاد عباسمنش آشنا شدم و فایلهای ایشون رو در یک گروه تلگرامی گیر آوردم .اون فایلها و مخصوصا فایلهای توحیدی چنان منو به وجد آورده بود که انگار همه چیز برای من قابل دسترسی شده بود و هر آرزوی رو محقق میدونستم .زندگی من شده بود گوش دادن به صدای استاد و تمریناتی که توی فایلها میگفت رو رو بدون ذره ای شک انجام میدادم چون از قبلم صدای تایید درستیشونو میشینیدم

    مثلا در مورد قرض نگرفتن یا چکی کار نکردن یا اقساط بانکی رو صفر کردن و هر چیزی که مربوط به مسائل مالی بود و میتونستم انجام بدم رو با اینکه از لحاظ مالی در اون برهه بشدت بدهکار بودم اجرا کردم و طولی نکشید که همین اصرار من بر انجام کار درست نتایج خوب رو برای من به همراه آورد و ایدهای توی وجودم شکل گرفت که باعث شد کم کم تمام بدهی هامو پرداخت کنم و تا از اون همه زندگی پر از قسط و بدهکار بودن خودمو نجات بدم و رنگ آرامش رو در زندگیم ببینم

    3.اولین اقدام کوچک اما عملی‌ات چه بود؟

    روزهای که در مورد مسیر درست از استاد فایل گوش میدادم ذهن شلوغ من که کل عمرش مثل 99%عموم مردم زندگی کرده بود نمیتونست درک کنه باید چیکار کنه و گیج و سردرگم بودم و هیچ ایده ای نداشتم برای پرداخت اون همه بدهی که بالا آورده بودم ولی وقتی از خداوند هدایت خواستم یک ندای درونی جمله طلایی استا رو توی ذهن من با صدای بلند تکرار کرد و اون جمله این بود که

    موفقیت تکرار کارهای کوچک و درست و متوالی و شکست هم تکرار کارهای کوچک نادرست متوالی

    این جمله باعث شد من بفهمم که کارهای اشتباهی که انجام دادم باعث این زندگی پر از بدهکاری شده و باید کارهای که میدونم درست نیست رو شناسایی کنم و انجام ندم تا مسیر درست خودشو به من نشان بده .به همین خاطر وقتی استاد میگفت قرضی کار کردن ممنوع یا قسطی کارن یا وام گرفتن ممنوع منم گفتم چشم و دیگه اینکارو نمیکنم چون اینها کارهای اشتباه هستن و تصمیم گرفتم کل اقساط بانکی خودمو صفر کنم و هر چیزی که به عنوان داراییی دارم مثل زمین ماشین رو تبدیل به پول کنم به بابت بدهی های خودم بپیردازم و دسته چکهای خودمو آتیش بزنم و دیگه هیچ وقت سراغ وام و اقساط نرم

    انجام این کارها باعث شد بدهی های من سبکتر بشن ولی به معنای واقعی هر چیزی که توی این 35 سال دارای داشتم رو از دست دادم ولی ایمان داشتم که زندگی من قرار بهتر بشه و طولی نکشید که انجام این کارهای درست منو در جاده هموار انداخت که به لطف الله درآمدم نسبت به چند سال پیش حدود 10 برابر شده و اعتماد من به پرودگار خودم افرایش پیدا کرده و ارتباطم با خودم و تمام مردم دنیا بسیار لطیف تر شده و این روند همچنان در حال ادامه دادنه

    4.فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستاره‌ی قطبی، اقدام الهام‌گرفته، و…)، با مثال مشخص.

    معجزات زندگی من بعد اشنایی با آموزشهای استاد از نوشتن شکرگذاریها بخاطر نعمتهای زندگیم که برام بدیهی شده بود شروع شد .منی که هیچ وقت اهل نوشتن نبودم برای خودم دفتر وقلم تهیه کردم و شروع کردم به نوشتن نعمتهای زندگیم از موهبت زندگی و نفس کشیدنم در این دنیای شگفت انگیز تا طلوع و غروب خورشید و منظره زیبای خونه مامان جونم که یه ویو بی نظیر رو به سمت کوه داشت تا وجود فرزند دلبندم که یک هدیه الهی در زندگی من بود و مهارتهای شغلی که خداوند منو به سمتش هدایت کرده بود و باعث شد کلی شهرت پیدا کنم توی شهرمون به واسطه شغلم و بی نهایت نعمتهای زندگیم که با هر بار صبح از خواب بیدار شدن شروع میکردم به مرورشون و قلبم باز میشد از این همه نعمت که در زندگی من همیشه وجود داشت و من نمیدیدمش

    تمرین ستاره قطبی و روان شدن چرخ زندگیم در اون برهه و الهاماتی که دریافت میکردم برای بهتر کردن کسب کارم و بهبود روابطم با اطرافیان

    وقتی یه نگاه کلی میندازم به این روند تغییرات خودم متوجه میشم که اصلا قابل مقایسه نیستم با گذشته خودم .هر وقت دوستان قدیمی خودمو میبینم و با هم هم صحبت میشیم این موضوع رو تایید میکنم که چقدر من تغییر کردم و اصلا یه محمد دیگه شدم .محمدی که توی 99%از ساعات روزانش ارامش داره و همیشه لبخند روی لبهاشه

    5.چالش و مانع

    توی این مسیر خودشناسی بارها به چالش کشیده شدم .توسط طلبکارا شکایت شدم و حتی بارها منو به دادگاه کشنوندن و حتی منو میخواستن به زندان ببرن ولی خدا رو شاهد میگیرم چنان شجاعتی در دل من زنده شده بود که با قاطعیت میدونستم همچین اتفاقی برای من نمیافته و خداوند توی این مسیر حامی من خواهد بود .همیشه توی این چالشها بقول استاد و طبق آموزشهای ایشون اولین سوالم از خودم این بود که این چالش و این تضاد اومده که به من یک درس بده و من باید این درسو یاد بگیرم تا بتونم بزرگتر بشم و با این نگاه نه تنها اون تضاد رو که ظاهر خیلی بد بود حل کردم بلکه با اعتماد بنفس یاد گرفتم که در شرایط مشابه چطور مسائلمو حل کنم و بزگتر شدم برای مراحل بعدی زندگیم

    6.نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛‌ مالی)

    نتایج من به لطف الله هر روز داره بهتر میشه و زندگیم در آرامش بیشتری قرار میگیره

    من یک سالن آرایشگری داشتم که توی یک شهر کوچیک بود و تا قبل اشنایی با استاد شب و روزم به هم دوخته بودم تا بتونم از پس قسط و بدهکاریم بر بیام .اصلا تفریح خاصی نداشتم و حتی جمعها میرفتم سر کار ولی به لطف خدا بعد از 2 سال که بدهی هایم تقریبا صفر شد و اقساط بانکیم صفر کردم الان هم وقت کمتری رو در محل کارم سپری میکنم و هم اینکه درامد من الان 10 برابر گذشته شده و شعبه جدید خودم و افتتاح کردم و استارت کارآفرینی رو در ادامه مسیر دارم انجام میدم البته اینم بگم که همین الان کلی هنرجو تحویل جامعه دادم که هر کدومشون برای خودشون مشغول کسب درامد هستن

    آرامشم و سلامتی من به حدی رسیده که مثل یک بچه کوچیک به محض اینکه سرمو روی بالشت بزارم خوابم میبره و یک خواب عمیق تجربه میکنم چیزی که کل زندگیم آرازوشو داشتم

    به لطف الله الان 5 ساله برای هیچ بیماری خاصی قرص و دوا استفاده نکردم و بجز موارد کوچکی مثل سرما خوردگی درگیر بیماری خاصی نشدم که بخوام اذیت بشم

    روابطم با اطرافیان بی نظیر شده و همه منو به عنوان یک فرد آرام و سپاسگزار نعماتش میشناسن

    سپاسگزارم استاد عزیزم بابت تمامی زحماتی که برای ما کشیدین در پناه الله یکتا شاد و سلامت و ثرتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  7. -
    سهیلا راد گفته:
    مدت عضویت: 1174 روز

    به نام خدای مهربانی که بی نهایت بخشنده هست و هرچه دارم همه از لطف اوست

    واقعا این فایل تو روزهایی که من منفی بودم به شدت نجات دهنده بود.ولی جالبه الان که به حالت دوره دراومده به شکل دیگه ای دارم میشنومش.

    اولین بار که من صدای شما رو شنیدم 9ماه بود که شوهرم بیکار بود، هر سه ماه مجبور بودیم بابت خونه ای که خریده بودیم ولی نمیساختن 90میلیون پول بدیم. به واسطه چک های خونه کلی بدهی بالا آورده بودیم. برای اولین بار نزول کرده بودیم و کلی بدهکار بودیم. ناراحت ،افسرده ترین حالت ممکن رو داشتم. از خدا کلا بریده بودم. ناامید بودم. کلی اضافه وزن داشتم. مادر بداخلاقی بودم که بچه 3سالشو کتک میزد، از بچگی بچم هیچ لذتی نمیکردم. با شوهرم بحثم‌زیاد بود و بیشتر اوقات دیگه سکوت بودیم که از هم‌نرنجیم. مدام خودمو مقایسه میکردم با بقیه. ترس و نگرانی شدیدی داشتم. زندگیمو رو به پایان میدیدم. تمام آرزوهامو از دست رفته میدیدم. کاملا ناامید بودم. هرروز آرزوی مردن میکردم. گاهی با یه سری افراد که تو اینستا بود انگیزه میگرفتم ولی شاید یه روز یا بیشتر ولی دوباره به حال خودم‌برمی‌گشت. بی انگیزه بودم. تا اینکه برای اولین بار صدای استاد رو تو ماشین شوهرم‌پلی کرد و شنیدم. بارها از اینکه یه استادی هست چنین کرده و دوستم اینطور شده زندگیش حرف می‌زد حتی من اومده بودم تو سایت ثبت نام‌کرده بودم ولی در مداری نبودم تا پارسال آذرماه. وقتی صدای استاد رو تو ماشین پلی کرد اصلا یه جور عجیبی منقلب شدم. از تن صدای استاد، از اون احساسی که میداد، از صحبتاش درباره خداوند انقد یه طوری شدم که یادمه 11شب که رسیدم خونه سریع رفتم تو سایت و شروع کردم به دیدن بقیه فایل هایی که بود. اولین چیزی که با گوش دادن به حرف های استاد تو همون یکی دو روز اول بهش رسیدم این بود که خداوند هست وجود داره و آرام شدم. انقد ارام شدم که دیگه هیچ‌فکر و نگرانی اذیتم نکرد. با شرایطم دیگه کاری نداشتم رها شدم. دومین نتیجه این بود که کمتر از یکهفته شوهرم به کاری دعوت شد انقد واضح بود که هردومون متوجه شدیم هدایتی از خداست. 9ماه هرروز تلاش کرد کار پیدا کنه نشد و بعد بوم یهو یه کار خیلی خوب پیدا شد. این جز خدا کاری کسی نبوده.

    اولین گامی که برداشتم وقتی شوهرم رفت سرکار (راه دور بود) خودمو بستم به فایل ها. ارتباطم رو با آدما کمتر کردم. وقتی میرفتم خونه مامانم بیشتر در حال گوش دادن بودم و خوندن کامنتا. پول کمی داشتم خیلی کم. تونستم یه هندزفری 90تومنی بخرم که حتی وقتی میرم بیرون بتونم گوش بدم. منی که 24 ساعت تو اینستا بودم کامل ازش بیرون اومدم و فقط فایل هارو دنبال میکردم. فایل کلید اجابت دعا و عمل به قوانین چگونه زندگیمان رو تغییر می‌دهد رو شاید تو کل روزم گوش میدادم. انقدر آروم شده بودم و شروع کردم با خدا ارتباط گرفتن. یه دفتر برداشتم و تمام حرفام رو آخرشب ها با خدا می‌نوشتم از خواسته هام از نیازهای از ترس و نگرانی هایی که میومد سراغم می‌نوشتم بابت هرچیزی تو زندگیم بود شکرگزاری میکردم انقد ذهن من چموش بود مدام می‌رفت سراغ فکرا قبلی و من تلاش میکردم دوباره آروم بشم. همش تو ذهنم با خدا حرف میزدم ازش آرامش میخواستم ازش حمایت میخواستم. نزدیک 2ماه توی اینستا نرفتم با یکی از فایلهای معرفی قانون سلامتی شروع کردم و به راحتی به وزن دلخواهم رسیدم. قبل از سال نو ما یکسری بدهی هامون سررسید شده بود و باید میدادیم. شرکت تا اومد پول بزنه طول کشید یعنی من توی اون دو هفته چقدر با ذهنم جنگ داشتم.چقدر حالم رو بد میکرد چقدر افکار قدیم و ناامیدی ها رو می‌آورد ولی به خودم تعهد داده بودم که دیگه مثل قبلم نشم. یه جایی رهاش کردم و دقیقا فردای اون روز به قدری پول به حسابم اومد که بدهی ها رو راحت پرداخت کردیم. در واقع بدهی های واجبمون که فشار رومون بود پرداخت شد. اون خونه ای که شد یه تضاد بزرگ تو زندگیم که به واسطه همین پس گردنی محکم تونستم خدارو پیدا کنم 3هفته اس فروخته شد و تبدیل شدبه خونه دلخواهم و حالا منتظرم تا کامل بشه و برم داخلش.

    من با تمام وجودم اغراق میکنم و باور دارم که من هرچی دارم از خدا دارم

    استاد چطور میشه از شما تشکر کرد؟ چقدر بنده عزیزی هستید که خدا ین همه آگاهی بهتون داده وشما با عشق به ما میدیدم. از خدا براتون سلامتی عمر طولانی آگاهی های بیشتر و آرامش میخوام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
  8. -
    مریم شریعت گفته:
    مدت عضویت: 1160 روز

    به نام خدای مهربانم

    سلام به استاد توحیدی و عزیزم

    سلام به مریم جان مهربان

    خدایا شکرت که استاد جان و خانم شایسته عزیز شرایطی رو به وجود آوردن که میتونم دوباره این فایلهارو مرور کنم و کلی درس بگیرم

    رزای عزیزم رو برای توحیدی عمل کردنشون و طی فرآیند تکامل پیشرفتنشون رو تحسین میکنم

    استاد جان من قبل از تغییر واقعا تو در و دیوار بودم اصلا نمیدونستم چی درسته چی اشتباهه

    کلی باورهای مخرب به اصطلاح مذهبی داشتم و خدا میداند چه آسیبهایی به خودم زدم و همیشه احساس گناه و قربانی بودن داشتم و اعتماد به نفس خیلی پایینی داشتم و بی پولی را نشانه ایمان و نزدیکی به خداوند میدونستم

    ابتدا که با این مباحث آشنا شدم و صحبتهای اساتید مختلف رو در اینستا دنبال میکردم اما قلبم با شنیدن حرفهای شما آرامش بیشتری داشت ولی به خاطر تعصب مذهبی که داشتم ذهنم بینهایت درگیر بود و نمیدونستم حق چیه باطل چیه

    تا اینکه دوتا فایل نامه 31 حضرت علی علیه السلام و دیگری فایل دعای کمیل بود که دگرگونم کردند و اشکها ریختم و خداوند هدایتم کرد و وارد سایت شدم

    و ابتدا ذهنم رو آروم آروم قانع کردم و با گوش کردن به فایلهای دانلودی ایمانم به شما و مسیری که میرفتم بیشتر شد و بعد به لطف خداوند دوره دوازده قدم رو خریدم و تمرین ستاره قطبی مرتبا انجام میدادم و آخر هر روز میدیدم کلی از درخواستهای من تیک خورده بود

    استاد جان حرفهای شمارو وحی منزل میدونستم و مرتبا فایل گوش میکردم با خودم قوانین رو مرور میکردم اما یک مقاومتی داشتم و چالشی برایم ایجاد شده بود با اینکه با تمام وحودم شمارو قبول داشتم و به قول معروف رو سرتون قسم میخوردم ولی نجواها ول کن نبودند و اون تعصبات مذهبی رو که داشتم رو پررنگ و پررنگتر میکردن و حرفهای شمارو با شنیده هام رو که به قول شما نسل به نسل گشته و به ما رسیدن رو با هم مقایسه میکرد و من نمیتونستم ساکتش کنم

    خدا میداند که چقدر با ذهنم مبارزه کردم و چقدر منطق براش آوردم درمورد درستی حرفهاتون معجزه ها دیدم مثل شناخت بهتر خداوند دوست شدن با خداوتد و با درک بهتر کلام خداوند رو میخوندم و همچنین آرامشی که تمام وجودم رو گرفته

    هر چی از نتیجه ها بگم باز هم کمه سکوتم

    کاری به کار کسی نداشتم غرق در افکار و صحبتهای شما بودم یا به اونها گوش میکردم یا بهشون فکر میکردم و خداوند خیلی عالی من رو ار ز اذهان داغون جامعه جدا کرد خدایا شکرت

    احساسم عالیه روابطم خیلی خوبه سلامتی خوبی دارم و خبری از بیماری و دکتر رفتن نیست از نظر مالی هم خدارو شکر ورودی دارم و به دستور شما مشغول درآمدزایی هستم در ضمن قدرت خرید همسرم هم چندین برابر شده است

    استاد جان فایلهای دانلودیتون بینظیره دوره هاتون بینظیره پروژهاتون که به صورت رایگان در اختیار ما قرار میدین بینظیره بینهایت ازتون سپاسگزارم

    برای این همه ارتباط قشنگتون با خداوند بینهایت تحسینتون میکنم

    دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  9. -
    حمید سالکی گفته:
    مدت عضویت: 2781 روز

    سلام و درود ویژه خدمت استاد عزیزم از این سنگر جدید

    خدمت مریم خانم شایسته

    و تمام دوستان عزیزم در این دوره عالی

    قبل تغیر کجا بودم چه احساسی داشتم

    قبل از شروع غین مسیر

    من آدمی بودم که اعتیاد داشت

    نه یه یک نو مواد

    بلکه چند نوع مواد و دخانیات

    آدمی بودم به شدت با عزت نفس له و داغون

    انسانی که همیشه خودش رو قربانی میدید و به همه احساس گناه میداد و انقدر این احساس قربانی شدن رو دوست داشت که هزار و یک دروغ هم میگفت تا اون احساس ترحم رو بگیره

    از لحاظ مالی به شدت داغون

    تازه ازدواج کرده بودم

    توی شهر اصفهان حدود 2 سال بیکار بودم

    یک انسان از همه لحاظ داغون

    انقدر اعتماد به نفسم داغون بود

    انقدر باورهای مالیم خراب بود که حتی اسنپ هم کار نمیکردم

    یعنی نمیتونستم کار کنم

    میگفتم از این کار که پول در نمیاد

    هیچ وقت یادم نمیره

    آذر ماه سال 97 بود که یک حس خیلی قوی من رو کشون به مشهد(من اصفهان زندگی میکردم اون موقع)

    من هیچی پول نداشتم

    صفر کلوین به معنای واقعی

    اون موقع تقریبا خرج زندگیمون رو اشتراکی با خانواده همسرم میدادیم

    با قرض گرفتن از مادر خانمم اومدم مشهد

    (خیلی داستانهای دیگه داره سر اومدنم به مشهد که در کامنتهای بعدی مینویسم براتون)

    اومدنم به مشهد همانا و آشناییم با استاد از طریق برادرم همانا

    شاید یک سال قبل هم گفته بود

    اما من در مدار شنیدنش نبودم

    اولین فایلی که باهاش به شدت انس گرفتم فایل فقط روی خدا حساب کنی و فایل حزن در قران بود که به شدت دگرگون کرده بود من رو

    بعد چند روز برگشتم اصفهان

    و کار من شب تا صبح

    صبح تا شب شده بود گوش کرده بود به فایل های رایگان

    تا اون موقع هیچ فایلی از استاد نبود‌ که من دانلود و گوش نکرده باشم

    دیگه کالکشن درست کرده بودم تو لبتابم

    کم کم داشت امیدواری در دلم زنده میشد

    کم کم احساسم داشت بهتر میشد

    یک هفته نشده بود که بعد از 2 سال تقریبا بیکاری کار پیدا کردم

    یک کار نیمه وقت

    اما بلاخره قدم اول بود

    چند ماه اونجا بودم که هدایت اومد باید خارج بشم از نقطه امنم

    زدم بیرون با تمام ترسهام

    به هفته نکشید به یک کار تمام وقت هدایت شدم تقریبا با 3 برابر حقوق کار قبلی

    خیلی خوشحال بودم و احساس امیدواریم به شدت بیشتر شده بود

    وضع زندگیم بهتر شده بود

    رابطه ام با همسرم

    با اطرافیانم بهتر و زیباتر شده بود

    دیگه اون آدم خرفت

    اون آدم بی اعتماد به نفس نبودم

    اما هنوز اعتیاد بود

    .

    .

    .

    .

    (این نقطه هایی که گذاشتم به این معنی هست که این وسط خیلی چیزها هست که بخوام بنویسم که شاید خارج از حوصله دوستان باشه)

    اما الان که دارم این متن رو مینویسم

    از هیچ لحاظ

    هیچ ربطی به اون گذشته ندارم

    من این گذشته خودم رو انقدر در جاهای مختلف این سایت به شکل های مختلف نوشتم

    انقدر به خودم‌ گفتم و یادآوری کردم که هیچ وقت یادم نره که کجا بودم و کی بودم

    و الان کجام

    و همش لطف خداست

    گذشت و من اومدم مشهد

    الان حدود 4 ساله برگشتم مشهد

    بعد از یک چالش سنگین در زندگیم

    حدود 2 ساله که کسب و کار خودم رو راه اندازی کردم

    مغازه خودم رو خریدم

    خدارو شکر درآمدی خوبی دارم

    درسته که هنوز خیلی از خواسته های مالیم تیک نخورده

    مثل خونه و ماشین خارجی و …

    اما اینکه بتونم در یک روز درآمد 1 ماه کارگری توی یک شرکت رو داشته باشم برام خیلی جای شکر داره

    انقدر سپاسگذار خداوند هستم بابت شرایطی که دارم که فقط خودش میدونه

    این هم یک رد پای دیگه ازم باشه تا یادم نره گذشته عزیزم رو که مدیونشم

    خدایا تنها تورا میپرستیم

    خودت من رو به خودم وا مگذار

    استاد جان ازت بی نهایت سپاسگذارم

    به لطف آگاهی های جلسه 6

    7 و 8 دوره همجهت با خداوند و کمی باور کردن اون آگاهی ها

    دارم قشنگ میبینم سیل ثروت رو در زندگیم

    به عنوان پول

    حساب بانکی

    ازت ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
    • -
      حدیثه گفته:
      مدت عضویت: 1448 روز

      باسلام ب هم فرکانسی عزیز

      چقدرکامنتون قشنگ بود ب دلم نشست چقدر ایمانتو قوی هست تحسینتون میکنم.

      چه تقوای خوبی داریدافرین

      کاش داستان ادامه میدادین ونقطه نمیذاشتی وماباخوصله تمام کامنتون میخونیم لذت میبریم. من هم کامنتون خونم هم واردپروفایلتو شدم متن هدایتتون خوند تحسینت میکنم. انشالله همیشه موفق ودرپنهاه رب باشی.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        حمید سالکی گفته:
        مدت عضویت: 2781 روز

        با سلام خدمت حدیثه عزیز

        دوست.همکلاسی و همفرکانسی عزیزم

        ممنونم که کامنتم رو خوندی و ازت سپاسگذرم که برام کامنت نوشتی

        خیلی خوشحال شدم از اینکه این کامنت که بخشی از گذشته نچندان دور من هست برات جالب و مفید بوده

        در مورد نقطه هایی که گذاشتم و ادامه ندادن داستان بگم که

        در این دوره که جریان اصلی اون بر پایه تغیر حرکت میکنه

        مطمعنن به گذشته خودم باز هم گریز میزنم و در باره ادامه داستان خواهم نوشت

        {مثل سریال ها که مخاطب رو نگه میدارند تا هفته دیگه} شکلک با لپ قرمز

        اما پوینت اینکه الان کامنت شمارو خوندم و بعد دوباره به کامنت خودم برگشتم و خوندمش

        این بود که با خوندن کامنتنم تا حدودی یادم اومد عمق فاجعه عدم عزت نفسم در اون روزها رو

        ممنونم از شما بابت پاسخی که به کامنتم دادی

        انشاالله همیشه شاد و ثروتمند باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  10. -
    سجاد طبسی نژاد گفته:
    مدت عضویت: 3125 روز

    به نام خداوند عزیز و بخشنده

    سلام به دوستان دوره بینظیر پروژه تغییر

    تبریک میگم به دوست خوبمون رزا خانم عزیز واقعا آفرین از این همه جسارت و شجاعت و ایمان به خودت و خدای خودت

    یاد یسری از اتفاقات و روند زندگی خودم افتادم من وقتی که اومدم تهران یه مدت با یه تضاد برخوردم و حقیقتا مجبور شدم تقریبا دوماه توی یکی از پارک های تهران میخوابیدم یا توی ماشین یکی از دوستهام اما اصلا فکر برگشت به شهرستان نداشتم

    و اینکه رزا جان میگه انگار یه حاله نورانی از جنس خدا رو کنارم میدیدم واقعا هم هرکسی با جون و دل و احساس به این نوع باورها فکرکنه و بخواد با چشم و دلش دریافت میکنه مثل من خودم قبلا در چه شرایط سختی توی تهران بودم الان چقدر بهتر و داخل خانه خودم که گرفتم هستم و شرایط خیلی بهتر شده اما من همچنان هربار دارم خودمو تغییر میدم به سمت بهبود و پیشرفت

    و در یکی از موضوعات زندگیم هربار میخوام یه اتفاق جدیدی درش بیفته واقعا هم خیلی زود رخ میده مثل همون جمله ای که استاد در فایل های درآمد خود را چندبرابر کنیم میگه «من یسری باورهارو میسازم میذارم در ذهنم اصلا یسری اتفاق ها و هدایت ها رخ میده که شاید باورتون نشه»

    منم دقیقا همینطور هرزمان میخواد در رابطه با اون موضوع یسری اتفاق ها و تجربه هارو میسازم و میذارم در ذهنم اصلا خیلی زود و معجزه آسا همونطورم میشه و همیشه میگم وقتی من در اون موضوع اونقدر میتونم اتفاقات منتخب میذارم در ذهنم و زود رخ میده پس من برا نتایج موضوعات دیگر زندگی و پیشرفتمم از همون الگو استفاده کنم یعنی از خود الگوبرداری کنم

    اونوقت چقدر نتیجه های خوب و پیشرفته میگیرم که ممکنه حتی قبلش برا خودمم باورپذیر نباشه

    اما من در اون موضوع بقول رزا جان خیلی وقتا اون حاله نورانی رو میبینم یعنی اونقدر خدارو نزدیک و اجابت کننده ام میبینم ولی در یسری از موضوعات دیگه نه باید خیلی رو خودم کار کنم تا بهتر بشم

    یکی از محتواهای اصلی این فایل

    «خارج شدن از دایره امن هست»

    چقدر خارج شدن از دایره امن لذتبخش و ارزشمنده

    هربار حتی یه ذره چونکه همون یه ذره هم خودش کلی لذت و باعث افزایش قدرت درونی میشه

    *من خودم در زندگیم در مسائل های زیادی خیلی میترسیدم از دایره امنم بیام بیرون

    اما الان با اون آدم قبلی خیلی متفاوتم و بسمت پیشرفت تغییر کردم*

    درمورد یکی از نتایج ملموسمم بگم من ده ماه پیش نوشتم خدایا من میخوام درآمدم سه برابر بشه اما الان نگاه میکنم میبینم 6برابر شده خدایا شکرت ببین پاداش ها همیشه بیشتر از اون چیزی که خودمون فکر میکنم هستن

    واقعا وجود این فایل ها فقط گنج و گوهر و زندگیساز هممونه

    خداوقت به همگی

    دوستتون دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای: