تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۸ - صفحه 6 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

600 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سلما مصدق گفته:
    مدت عضویت: 3084 روز

    سلام و درود به استادای عزیزو مهربونم و دوستان نازنین هدفمندم

    تمرین: تجربه‌ی «آینه‌ای» شما چیست؟

    کجا و در چه موضوعی (مالی، روابط، سلامتی)، به وضوح دیده‌اید که بلافاصله پس از کار کردن روی باورتان یا تغییر احساستان، جهان یک واکنش «کوچک اما فوری» به شما نشان داده است؟

    مثلاً: بلافاصله بعد از تمرین سپاسگزاری، یک مشتری کمی خوش‌اخلاق‌تر پیدا شد؟ یک جای پارک غیرمنتظره و عالی پیدا کردید؟ یک تخفیف کوچک اما عجیب گرفتید؟ کسی که انتظارش را نداشتید به شما کمک کرد؟ یا دردی که داشتید «کمی» آرام‌تر شد؟

    من دقیقا بعد از گوش دادن به جلسه قبل یعنی قسمت 17 تغییر را در آغوش بگیر و خوندن توضیحات فایل و کامنتهای دوستان عزیزم، شروع کردم به نوشتن کامنت و انگار خدا میگفت من مینوشتم و در حین نوشتن به این نتیجه رسیدم که آقا من باااایددد این منبع ورودی مالی که خودم نساختم یعنی سهمم از اجاره ملک پدرم رو رها کنم و قیدشو بزنم تمرکز کنم روی پول ساختن خودم به توانمندی هایی که خودم دارم و خداوند تکیه کنم.

    و من همون روز این کار رو کردم و از برادر بزرگم خواستم که اجاره ملک از این به بعد به حساب اون واریز بشه و ازش درخواست کردم که سهم من رو نده. خیلی توضیح ندادم که چرا فقط گفتم نمی‌خوام به این پول وابسته باشم این پول منو تنبل میکنه و تلاشم کمتر میشه. ایشون هم موافقت کرد. خداروشکر. و از این ماه دیگه اجاره ای در کار نیست که به حساب من واریز بشه.

    و من تو کامنت یکی از دوستای عزیزم خوندم که از اینکه به خدا اعتماد کنی میترسی؟

    همین یک جمله خیلی روم تاثیر گذاشت و انگار اون ترسی که داشتم همننطور کمتر میشد با خوندن کامنتها و فکر کردن به کاری که آقا حامد عزیز انجام داد یعنی اول قید حمایت مالی پدرش رو زد بعددد در دیگه ای به روش باز شد. نه اینکه اول یه منبع درآمد دیگه پیدا کنه بعد قید حمایت پدرش رو بزنه.

    منم متوجه شدم که روش درست اینه اول باید ایمانم نشون بدم بعد در باز میشه. میرم تو دل این ترسم اصلا میخوام ببینم چی میشه. اگه من این در رو رها کنم یه در دیگه ای برام باز میشه حتما. و واقعا وقتی این تصمیم رو گرفتم احساس ترس نداشتم اتفاقا خیلی آرامش داشتم.

    و جالبه که خداوند چقدر زود پاسخ میده همین مثال آینه ای که استاد زدین دقیقا درسته.

    از فردای همون روز یه سری ایده ها بهم الهام شد توی کسب و کار خودم. دیدم حداقل 20، 30 نفر از اعضای کانالم هستن که قبلا از من توی تلگرام مشاوره گرفتن ولی دوره من رو تهیه نکردن.

    بهشون پیام دادم که چه دلیلی داشته که دوره رو تهیه نکردن و به من اعتماد نکردن. یا اگر نقطه ضعفی احساس میکنن وجود داره لطفا بگن تا من خودمو بهبود بدم. من هرگز این کارو نمیکردم کسر شان میدونستم ولی دیدم اتفاقا ارتباط برقرار کردن با آدما و شنیدن دغدغه هاشون چقدر احساس دوستی ایجاد میکنه. بیشترشون گفتن دلیل شرکت نکردنشون قیمت دوره بوده که براشون زیاده.

    منم یه آفر ویژه پیشنهاد دادم بخرن و روز اول 5 نفر روز دوم 4 نفر و امروز هم تا الان 2 نفر خریدن.

    خیلی خوشحالم از این بابت. چون حدود 10 روز بود که ورودی مالی و ثبت نامی جدید نداشتم. ولی به محض اینکه اون منبع درآمد خودنساخته رو رها کردم ایده های پولسازی خودم شروع شد.

    من اون پولی رو که آرزوم بود تا آخر ماه که حدود نیمی از ماه مونده بسازم در 3 روز اخیر ساختم.

    بعدشم یه پیشنهاد کاری قبلا دریافت کرده بودم ولی اکی نمیشد یعنی مدیر باشگاه رو نمیدیدم که باهم در مورد قرارداد صحبت کنیم ولی دو روز پیش که رفتم باشگاه ایشون حضور داشت و خیلی راحت باهم صحبت کردیم و به توافق رسیدیم. قرار شد قرارداد رو آماده کنه من برم امضا کنم.

    من نگران این بودم که نکنه من اون منبع درآمد خودنساخته رو رها کنم نتونم از پس اجاره خونه ام یا مخارج اولیه زندگیم بربیام ولی چقدر این نگرانی بی مورد بود.

    الان هم از کسب و کار شخصی آنلاینم دارم پول میسازم هم یه پیشنهاد کاری خوب دارم. کاری که عاشقش هستم.

    درسته که من قیمت دوره ام رو تخفیف دادم که یه سری افراد خریدن ولی از این بابت ناراحت نیستم اصلا. چون اولا که حتما خودم مقاومت داشتم با قیمت دوره ام و تو ناخودآگاهم حس میکردم گرونه بخاطر همینم افرادی رو جذب کرده بودم که قیمت دوره براشون گرون بوده. پس قیمت دوره رو جوری تعیین کردم که برای ذهن منطقی خودم خیلی منطقی باشه بنابراین اون افراد هم درجا خریدن.

    درسته که قیمت دوره ام خیلی کم شد ولی بهتر از این بود که قیمت بالاتر باشه ولی کسی نخره.

    سعی کردم طوری قیمت گذاری کنم که اولا برای ذهن خودم خیلی منطقی باشه دوما خیلی خیلی بیشتر از اون چیزی که پول میدن ارزش دریافت کنن و سوپرایز بشن و خیلی راضی باشن.

    اتفاقا یکی از شاگردام که دوره ام رو خرید خیلی تشکر کرد و فراتر از حد انتظارم بود.

    یکی دیگه از شاگردام هم هر جمعه نتایج شگفت‌انگیزش و به قول خودش معجزاتش رو از دوره برام گزارش میده و کلیییی ازم تشکر و قدردانی میکنه و قربون صدقه ام میره.

    همین نتایج و دستاوردها برای من خیلی ارزشمند هستن همین مقدار پولی که بعد از اون تصمیم توحیدی در این 3 روز ساختم خیلی برام ارزشمندن و اصلا دست کم نمیگیرم و تحسین میکنم خودم رو و فانون رو تایید میکنم و روی همین نتایجم تمرکز میکنم روی اس ام اس های مثبت واریزی که این 3 روز داشتم تمرکز میکنم. مطمئنم این نتایج بیشتر و بیشتر میشه. خدا خیلی بزرگه و خیلی زود پاسخ میده مثل یه آینه.

    خیلی خوشحالم خدایا صد هزار بار شکرت که وارد مسیر درست شدم و باید یادم بمونه که همین مسیر رو ادامه بدم خدا پاداش‌های بزرگ بهم میده ان شاءالله. درآمد سه رقمی برام داره باور پذیر میشه ولی قانون تکامل رو میدونم. یعنی برام کاملا پذیرفته شده اس که من بایدددد اعداد برام بصورت قدم به قدم و مدار به مدار و ماه به ماه منطقی بشه و اصلا انتظار نتایج بزرگ یک شبه رو ندارم. تا وقتی مدارها رو طی نکنم هر ماه درآمدم رو کمی بیشتر نکنم عدداب بزرگتر نمیتونه برای ذهنم منطقی بشه. پس از همین روند بهبود ماه به ماه پولسازی خودم میخوام لذت ببرم.

    خیلی حال میده.

    بخدا هیچ پولی تو دنیا به اندازه پولی که خود آدم با توانایی خودش میسازه حال نمیده.

    اگه پول مفت بهم بدن جایزه یا ارث یا هدیه انقدر حال نمیده.

    بنظرم حلال ترین پول پولیه که خود آدم با توانمندی‌های خودش می‌سازه.

    از شما استاد عباسمنش عزیزم و خانم شایسته نازنین که با عشق فایلای این پروژه رو آماده میکنید سپاسگزارم.

    جلسه قبل یعنی جلسه 17 تغییر را در آغوش بگیر تاریخ 2شنبه 17 آذر 1404 که این تصمیم توحیدی رو گرفتم واقعا یکی از نقاط عطف زندگیم بود و نتایج شگفت‌انگیز شروع شد و داره ادامه پیدا میکنه و بزرگتر میشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
  2. -
    مرضيه ابراهيمي گفته:
    مدت عضویت: 2494 روز

    به نام خدای مهربانم که هر آنچه هستم و هر آنچه دارم از آن اوست

    سلام به اساتید عزیزم

    و سلام به دوستان الهی و ارزشمندم

    استاد همیشه تووی کامنت های دوستان و صحبت های شما میشنیدم که من روی خودم کار کردم،یه دوست قدیمی که سالها ازش خبر نداشتم حالا یا بهم زنگ زد یا دیدمش یا هر چیز دیگه،خیلی دوست داشتم برای منم این اتفاق بیوفته،بعد میگفتم خدایا چرا من هر چقدر روی خودم کار می‌کنم،اما من چنین تجربه ایی رو ندارم که یه دوست قدیمی رو ببینم یا بهم زنگ بزنه،یه مدت دیدم نه اتفاق نمیوفته چون منتظرش بودم،بعد دیگه یادم رفت که همچین خواسته ایی رو من دارم،تا اینکه تووی این پروژه،این اتفاق دقیقا برام رخ داد،دوستی که چندین ماه پیش یه مسئله بینمون پیش اومد،من فکر میکردم دیگه دوستی‌مون رفته به قیامت،همین ده روز پیش بهم زنگ زد،و ما همدیگه رو دیدیم و دوستی مون دوباره از سر گرفته شد،خواهرزاده م که حدود دو ماه ازش ناراحت بودم،که صمیمی ترین رفیق من خواهرزاده مه،همین دیروز بهم زنگ زد،گفتم خدای من اتفاق افتاده،اون خواسته ایی که دوست داشتم با کار کردن روی فایلهای استاد،منم مثه بعضی از دوستان و استاد تجربه ش کنم،تجربه ش کردم و خدا میدونه چقدر خوشحال شدم،از این قانون که چقدر دقیق عمل میکنه،که وقتی من به خواسته م گیر داده بودم،اتفاق نیوفتاد اما همینکه رها کردم بعد از مدتی شد جزء تجارب زندگی من(قانون رهایی)

    کجا و در چه موضوعی (مالی، روابط، سلامتی)، به وضوح دیده‌اید که بلافاصله پس از کار کردن روی باورتان یا تغییر احساستان، جهان یک واکنش «کوچک اما فوری» به شما نشان داده است؟

    همین دیروز،من احساسم خیلی بد بود،گفتم به قول استاد که رزای عزیزم گفتن،درسته که ناراحت بشی،اما درست نیست که تووی ناراحتی بمونی،گفتم منم نباید تووی ناراحتی بمونم،شروع کردم به سپاسگزاری نوشتن،نوشتم و نوشتم،برای اینکه حالم برسه حداقل به خنثی بودن،خب حالم کمی بهتر شد،رفتم تووی طبیعت،بخاطره اینکه حالم بهتر بشه،پای برهنه روی گِل راه رفتن،اون خیسی گِل،اون هوای معنوی واقعا حالمو بهتر کرد،و اتفاق افتاد،استاد من تووی چندروز قبل مونده بودم چرا اوضاع اینجوری شده،من روزی هفتاد هزار تومن،نود هزار تومن،یه مبلغ ناچیز فروش داشتم،اما بابت همونم سپاسگزاری میکردم،هی سعی میکردم حالم خوب نگه دارم،و دیروز بعد از این اتفاقات بیش از 14میلیون من فروش انجام دادم،دقیقا موقعی که من واقعا پول لازم داشتم،چون امروز من باید برم تهران برای ادامه‌ی روند دندون هام،و آخرین مرحله،روکش گذاشتن،که همین درمان کامل دندون هام جزیی از خواسته هام بود،و با کار کردن روی دوره هم جهت با جریان خداوند اتفاق افتاد،من حدود سیصد میلیون،دندون‌هامو کاملا چه زیبایی،چه درمانی انجام دادم،اونم تهران،اونم یه جای خیلی عالی،و خداوند اینجوری پاسخ داده به کار کردن من روی ذهنم…خدایا شکرت

    استاد میدونی دیگه من به یه خیال راحتی رسیدمه،که میدونم به بقیه ی خواسته هامم میرسم،البته که باید همیشه روی ذهنم کار کنم و ادامه بدم،و شعار معروف خودم،استمرار،استمرار،استمرار تا پیروزی…

    خدایا شکرت برای این نعمت بارون،که همینطور خدا داره نعمت میریزه روی سرمون

    خدایا شکرت برای این هوای رویایی و بابت دل من

    خدایا شکرت برای فصل پاییز

    خدایا شکرت که هر آنچه هستم و هر آنچه دارم از تو دارم

    خدایا شکرت برای همه چیز…

    هر آنکه تورا دارد،چه ندارد

    و هر آنکه تورا ندارد،چه دارد…

    دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
  3. -
    ساناز نوری زاده گفته:
    مدت عضویت: 1510 روز

    به نام خدای وهاب و رزاق و هدایت کننده و اجابت کننده ام

    روز شمار تحول زندگی من روز صد و هفتاد و دوم از فصل ششم

    سلام خدمت استاد عباسمنش جان و استاد شایسته ی عزیزم و دوستان همیشه همراه و هم فرکانسم

    بریم سراغ نشانه های الهی امروزم

    خدایا شکرت بابت اینکه امروز یه فرصت و عمر دوباره بهم دادی

    خدایا شکرت بابت حال خوب امروزم

    خدایا شکرت بابت سلامتیم

    خدایا شکرت بابت حضورم در این سایت بی نظیر

    خدایل شکرت بابت حضورم در این لحظه

    خدایا شکرت بابت سقف بالای سرم

    خدایا شکرت بابت هوای فوق العاده امروز

    خدایا شکرت بابت آرامش و آسایش و راحتی و امنیتم

    خدایا شکرت بابت ماشین قشنگم

    خدایا شکرت بابت اینکه 52 میلیون پول دارم

    خدایا شکرت که هرروز فروش دارم خدای من، من هر چی دارم از تو دارم

    خدایا شکرت بابت اینکه من هر روز پول دریافت میکنم نباید فراموش کنم که هر چه دارم از تو دارم خدای من

    خدایا شکرت بابت ناهار و شام خوشمزه و رایگانی که خوردم و لذت بردم

    خدایا شکرت بابت هر قدمی که بر روی زمین می‌گذارم

    خدایا شکرت بابت هر نفسی که میکشم

    خدایا شکرت بابت تک تک ضربان قلبم

    خدایا شکرت بابت اینکه برای ناهار کباب کوبیده بسیار خوشمزه و برای شام قورمه سبزی پلوی خوشمزه خوردم و لذت بردم

    خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم نعمت غیرمنتظره دریافت کنم شلیل خوشمزه همسایمون برامون هدیه داد

    خدایا شکرت بابت اینکه 200 بسته پودر زعفران پاک کردم

    خدایا شکرت بابت اینکه مشتری هایی فرستادی از جایی که فکرشم نمیکنم

    خدایا شکرت بابت اینکه چند روز پیش خواهرم جلفا بود و من کرم سفید کنندمو تموم کرده بودم بهم زنگ زد گفت برا خودم میخرم قیمتشم مناسب تر از شهرمونه برات بخرم ؟ اولش گفتم آره بعدش یه حس واضحی که هدایت پروردگارم بود بهم گفت که نخر فیکه گفتم واسه من نخر امروز آورده بود دیدم فیکه و با این اتفاق من بیشتر به هدایت خداوند ایمان آوردم

    خدایا شکرت بابت اینکه کارای ماشین پدرم که تو پارکینگه داره حل میشه

    خدایا شکرت بابت اینکه یه مشتری که چند روز پیش بهم زنگ زده بود  گفته بود لیست بگیرم ببینم چند تا میخوام باهات تماس میگیرم که امروز تماس گرفت 50 بسته سفارش داد اومد خرید کرد 900 تومن دریافت کردم به راحتی اونم از 18 تومن و تخفیف ندادم هیچ گرونتر هم فروختم هرچی اعتماد به نفسم بیشتر میشه همونقدر قوی میشم تخفیف نمیدم نمی‌ترسم از اینکه مشتری بره

    یه باور خوب:هر مشتری که بهم زنگ میزنه و میگه بعد از چند روز تماس میگیرم میام و همین اتفاق هم میفته و زنگ میزنه و می‌خره

    خدایا شکرت که نوه خالم که 480 تومن بدهی داشت چند روز پیش خرید کرده بود اومد دم در و 480 تومن رو ازش دریافت کردم 50 بسته هم خرید کرد خدای من شکرت

    خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم فروش بالایی داشته باشم امروز 100 بسته فروش داشتم

    نوه خالم که فامیلمونه ازم تخفیف خواست ندادم خیلی خوشحالم اعتماد به نفسم برای نه گفتن رفته بالا

    خدایا شکرت که بابت غروب نارنجی رنگ و آسمان صاف و ابری و هوای فوق العاده و ماشین 405 خوشگل جلوی نمایشگاه و درختان و بوته ها سپاسگزاری کردم

    و اما بریم سراغ آگاهی های این فایل قشنگ

    گفتگو با دوستان 20 | فرایند تکاملی تغییر شخصیت

    دوست عزیزم شکیبا جان میگه

    بنظرم یکی از موانع ذهنی ما اینه که تمرکز میکنیم به دیگران و میگیم که این ها باید تغییر کنند تا زندگی من بهتر بشه

    انقدر فرکانسم داغون بود فکر نمیکردم که روابط عاشقانه وجود داره

    افکار خانما این بود که شوهر من بچه من و … باید تغییر کنه تا زندگی من تغییر کنه

    همه چی تو این دنیا در حال تغییره

    تضاد میاد و خواسته شکل میگیره

    همه چی در حال تغییره

    جسم انسان در حال تغییره

    این نشون میده که باورها هم میتونه تغییر کنه

    شرایط زندگی هم میتونه تغییر کنه

    قانون جهان که ثابته ما میتونیم با استفاده از اون قانون زندگیمونو تغییر بدیم

    من رفتم دوره ارزش تضادتون رو خریدم و کار کردم و چقدر پیشرفت کردم

    من که 12 قدم رو خریدم یعنی ترکوندم

    بعدش فایلای شما رو گذاشتم کنار و مغرور شدم و زدم جاده خاکی

    بهترین عبادت صبره

    یاد حرف شما افتادم که گفتید اگه دارید روی باوراتون کار میکنید قانونشه که نتایج باید اتفاق بیفته

    اگه نمیفته یعنی به همه چی شک داری

    من وقتی شروع کردم به گوش دادن فایلای رایگان شما و دیدم واقعا فاصله دارم از نظر رفتاری و شخصیتی و ذهنی با این فایل ها

    گفتم مجبورم که تغییرشون بدم باورهامو

    من اگه میخوام به خواسته هام برسم بیام تغییر شخصیت ایجاد کنم

    من به شدت آدم عصبی گوشه گیر وابسته و حساس بودم

    اما گفتم من باید تغییر بدم شخصیتم رو

    و من الان هیچ ربطی به گذشتم ندارم

    من همش موندم تو مسیر و متعهد و ادامه میدم

    وقتی فایلاتون رو گذاشتم کنار یعنی هیچ جوره نبود که دنیا نخواد منو اذیت کنه

    بعد گفتم تو خودتو یادت رفته که چقدر ترکوندی چقدر سفر کردی چقدر رفیق خوب پیدا کردی

    درآمدم صفرِ صفر بود و کسی منو پشتیبان مالی نمی‌کرد و توان خرید هیچی رو نداشتم

    وقتی قدم های دوره 12 قدم رو شروع کردم‌ اومدم تو سن 18 سالگی به درآمد 16 میلیون در ماه رسیده بودم

    وقتی فایلای شما رو گذاشتم کنار، درآمدم از 16 میلیون رسید به 500 هزار تومان چون حالم بد بود

    من انقدر خجالتی بودم که دوستامو می‌فرستادم سوپر مارکت تا برام خرید کنند یعنی انقدر من خجالتی بودم 

    من سرمو بالا نمیاوردم انقدر که مشکل داشتم با جنس مخالف اصلا حرف نمیتونستم بزنم نمیتونستم ارتباط برقرار کنم

    یه دختر همیشه خجالتی و سرم پایین بود همیشه قهر بودم با هیشکی حرف نمیزدم

    من با فایلهای رایگانتون با عزت نفس با کتاباتون به خصوص دوره 12 قدم اومدم عزت نفسم رو ساختم من دوستای فوق العاده از سراسر کشور دارم نه تنها ایران بلکه کشورهای خارجی

    استاد میگه

    وقتی آدم به یه سری از خواسته هاش می‌رسه و بعد دیگه بیخیال میشه این تیکه مهمیه برای بچه هایی که تو مسیرن

    چون دیگه اون انگیزه رو نداره

    چون تضاد ها کمتر میشه و میگه من دیگه راه رو بلدم و نیازی نیست که روی خودم کار کنم

    این یه تله ای هست که برای همه ما هست

    یه قانون کلی رو باید بارها و بارها به یاد بیاریم:

    جهان در هر لحظه داره با فرکانس های این لحظه من لحظه بعدی رو خلق میکنه

    در هر لحظه جهان اطراف من داره با فرکانس های این لحظه من خلق میشه

    بنابراین من باید آگاه باشم که هر لحظه تو چه مسیری حرکت میکنم

    سعی میکنم من همیشه قبل از اینکه جهان چک و لگد ها رو بزنه خودمو بهتر کنم

    و اوضاع دیگه بهتر شده

    من همیشه به سمت مثبت حرکت کردم

    همیشه به خودم میگم که من همیشه باید حرکت کنم بهتر کنم خودم رو

    ما انقدر دنبال سایت و برنامه های خودمون بودیم سه ماهه که تلویزیون روشن نکردیم

    ما هر روز یه کاری داریم مثل تولید فایل ها و کارهای سایت و مسافرت و…

    ما باید انقدر کار کنیم رو خودمون رو تواناییمون طوری که وقت نکنیم کارهای دیگه(فرعیات) رو انجام بدیم

    این چیزیه که نتایج رو هی بزرگ و بزرگتر میکنه

    بعد اینکه نتایج اومد بجای اینکه مغرور بشیم و بیفتیم تو روزمرگی بگیم ایول ایول قانون داره جواب میده حالا من با تعهد بیشتری از این قانون استفاده‌ میکنم حالا که سپاسگزاری داره جواب میده با تعهد بیشتری از سپاسگزاری استفاده می کنم

    صبر به معنای این نیست که ما یه سری تغییرات رو در خودمون میدیم و هیچ نتیجه ای هم به وجود نمیاد اصلا جهان اینجوری عمل‌ نمیکنه

    به محض اینکه ما تغییر میکنیم جهان تغییر میکنه

    اما ممکنه اون تغییرات به اندازه اون چیزی که آرزومونه نباشه ولی به اندازه ای که ما تغییرمیکنیم‌ جهان تغییر میکنه ها

    وقتی میری جلوی آینه دستتو میبری بالا آینه کی دستشو میبره بالا؟همون لحظه میبره بالا یا با تاخیر میبره بالا؟

    هر کاری می‌کنی آینه هم همون کارو میکنه جهان اینجوری عمل میکنه

    مشکل اینجاست که طرف یه ذره تغییر میکنه انتظار داره جهان بیشتر تغییر کنه براش

    هموووون لحظه تو به اندازه ای که فرکانسهات داره تغییر میکنه باورات داره تغییر میکنه همون لحظه جهان اطراف تو تغییر میکنه

    همون لحظه به همون اندازه

    به اندازه ای که تغییر میکنی آدمای زندگیت به همون اندازه تغییر میکنه و بهتر و بهتر میشه

    تو نمیتونی مدار ها رو یه دفعه ای بپری

    افرادی که میگن من دارم رو خودم کار میکنم تغییر می‌کنم ولی هیچ نتایجی رخ نمیده من این رو نمی‌فهمم

    تو به اندازه ای که تغییر میکنی به همون اندازه نتایج میاد حالا تو هر زمینه ای که تغییر کردی

    من باورامو درمورد عزت نفس تغییر دادم عزت نفسم بهتر شد

    باورامو در مورد روابط و سلامتی و مالی تغییر دادم روابط و سلامتیم و روابطم بهتر شد

    از وقتی که اومدم رو باورهای مالیم کار کردم نتایج بهتر شد و درآمدم بیشتر شد

    باورامو عملکردمو بهتر کردم مثلا شراکت رو کنار گذاشتم مسئولیت کل کسب و کارم که همیشه ازش فرار میکردم رو برعهده گرفتم و همینجور نتایج اومد

    خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم

    در پناه الله یکتا شاد وسالم وثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
    • -
      کبری مشتاقی گفته:
      مدت عضویت: 1222 روز

      به نام خدای مهربانم سلام به دوست عزیزم ساناز جان

      ممنونم که اومدی دوباره نکات مهم این فایل رو نوشتی که شکیبا جان از کجا به کجا رسیده با صبر کردن و امید داشتن

      من تحسینش میکنم که تونست تو سن 18 سالگی به درآمد 16 میلیون در ماه برسه آفرین آفرین

      ما همه اگر این طور دستاوردها رو میبینیم چقدر خوبه به خودمون یاد آوری کنیم که چه باورهایی ساختیم به همچین نتیجه ای رسیدیم بعد دیگه راه درست رو گم نمی‌کنیم

      و هی با ایمان بالاتری قدم برمی‌داریم

      خیلی خوشحال شدم که ننایجتون رو دیدم

      باید هر لحظه روی خودمون کار کنیم اونم در راه درست و هماهنگ با خواسته

      دوستت دارم ممنونم که اومدی با عشق از نتایجت و عمل کردن به قانون و عمل نکردن و نتایجش هم برامون نوشتی

      ممنونم سپاسگزارم

      در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    خانم نقدی گفته:
    مدت عضویت: 534 روز

    به نام پروردگارم که فضل و رحمتش بی اندازست و مهربانیش همیشگی

    خدایا هدایتم کن به نوشتن در مسیر لذت بخش نور و آگاهی و زیبایی ها آسانی ها

    سلام و درود بر اساتید عزیزم استاد عباس منش عزیزو بانو شایسته جان و دوستان همراه این سایت توحیدی

    الهی که حال همتون در هر مکان و زمان که هستید عااالی عاالی باشه

    خدایا شکرت بابت رزق عالیت از گوش جان سپردن به این فایل سرشار از نور و آگاهی و عشق و موفقیت

    خدایا شکرت که هر روز در مسیر الهی تو هستم

    خدایا شکرت که عاشق این مسیر الهی تو هستم

    خدایا شکرت که هر سوالی بر ذهنم میگذره بلافاصله توسط جهانت بهم پاسخ میدی که قشنگ ترین جواب هاش از نور قرآنت و این سایت الهیست

    خدایا شکرت که جهانت همجون آیینه عمل میکنه اما کارهای خیر و نیک ماها را مثله آیینه های تو در تو نشون میده

    خدایا شکرت که امروز توسط این فایل به این آگاهی های زیبا در مورد صبر و سریع الحساب بودنت رسیدم

    خدایا شکرت که در عمل هم لحظه به لحظه هدایتم میکنی که ایمانم باورهایم درست شکل بگیره

    خدایا شکرت که این قانون الهی تو ثابت و بدون تغییره

    خدایا شکرت که کلی نتایج کوچک و بزرگ در این مسیر برام رقم زدی

    خدایا شکرت که امروز با آگاهی های این فایل به من فهماندی که مدار تو با هر بار کار کردن پله ای بالاتر میره و چقدر این آگاهی احساس مرا عالی تر کرد

    خدایا شکرت که کلی نتایج دارم که اینجا بنویسم تا رد پایی بشه برا خودم و نور و آگاهی و ایمان بشه هم برا خودم هم برا دیگران

    استاد جان چند روز پیش موبایلم یه دفه خاموش شد و دیگه روشن نشد قبلا هم این اتفاق براش افتاده بود و بردم تعمیرگاه و درست شد و تعمیرکاره گفت دیگه اگه این اتفاق افتاد درست نمیشه

    موقعی که این اتفاق افتاد به خودم گفتم اینجاست که باید ایمانم را نشون بدم گفتم با اینکه از سایت دور میشم اما ایمان دارم راه های دیگه هست که من بتونم فرکانسم را تو این مدت نگه دارم خداوند خالق و مالک و یاور و پروردگار و هدایت کننده منه

    استاد جان این چند روز نوشته های دو جلسه عزت نفس را مدام برا خودم تکرار میکردم

    هر لحظه به خودم میگفتم تو فقط مسیول احساس خوبت هستی بقیه کارها را خدا خودش انجام میده

    میگفتم دختر تو لایق عالی ترین هااایی قراره یه موبایل جدید با کیفیت دوربین و حافظه بالاتر بخری

    ذهنم میومد میگفت درسته درآمدت عالی شده اما دادن بدهکاری هاتون واجب تره

    منم با منطق خاموشش میکردم میگفتم خود خدا گفته تو در مسیر الهی من باش ایمان داشته باش شکرگزار باش ذهنتا کننرل کن خودم برکاتم را از آسمان ووزمین به سمتت میفرستم

    اااای جااانم به این خدا و مسیر الهیش که سرتاسر نور و ایمان و هدایت و سعادتمندیه

    دقیقا همون شب پسرم زنگ زد تبریک روز مادر بگه گفت چه گوشی میخواهی آیفون یا سامسونگ

    گفتم ان شاالله میام اصفهان با هم میریم یه گوشی سامسونگ میخریم

    خلاصه این دو سه روز من کتاب خوندم قانون را مینوشتم و جلسات یک و دو عزت نفس را مرور میکردم و خیالم از این بابت راحت بود

    حالا خداوند توسط قانونش چطور به من پاسخ داد؟

    استاد جان دیشب سر ساعت 5 صبح از صدای آلارم موبایل از خواب بیدار شدم به خودم گفتم چرا گوشی جواد(همسر جان) اینموقع زنگ میخوره چرا گوشیش رو میز آرایش گذاشته بلند شدم برم آلارم گوشی را خاموش کنم دیدم گوشی خودمه خدای من یعنی چه ؟

    مگه میشه این گوشی داخل کشو بود چطور مبشه الان درست شده باشه منا بگو فقط با یه ذوقی میگفتم خدایا شکرت تو همیشه برام بهترین ها را خواسته ای

    خدایا تو برامدشاهکار میکنی

    مگه اوندفه نبود ماشینی که چند روز بود خراب بود و تعمیرکار هم نتونسته بود درست کنه یاری کردی و با یه دست گذاشتن جواد به سیم ماشین ماشین روشن شد

    و خدایا مگه اوندفه نبود که از تو خواستم هدایتمون کنی به سمت دکتر برا جراحی بینی پسرم

    خودت بهترین جراح بینی را فرستادی انبارمون برا خرید سنگ

    و خدایا مگه سر آزادی ماشین که پلیس راهبر میگفت اصلا هیچ راهی نداره مگه اینکه مالک ماشبن فقط باشه و مالک هم پسر داداشم بود و تا ده روز دیگه نمیتونست بیاد خودت دلها را برام نرم کردی و امضا آزادی ماشین را برام گرفتی

    و اینبار هم اینطوری سوپرایزم کردی

    حالا جریان از چه قرار بود

    شارژر موبایل همسرجان همبشه رو میز آرایش بود دیروز یه حسی بهم گفت بزار بزارمش داخل کشو آخه رو میز شلوغه

    همسرجان که اومده بود قبل از خواب گوشیش را بزنه شارژ موبایل مرا برداشته بود و زده بود به شارژ و موبایل منم شروع به شارژ شدن شده بود و روشن شده بود

    این در حالی بود که موبایل من قبل از خاموش شدن و خراب شدن شارژ بالای 80 درصد داشت و خودم هم داخل شارژ زدم و اصلا روشن نمیشد و مثل دفعات قبل بود

    خدایا شکرت خدایا شکرت که این طور منا سوپرایز میکنی که بهم بگی فقط ایمان داشته باش و ذهنت را آرام نگه دار و در مومنتوم مثبت باش

    و فقط توکلت به من باشه خودم برات شاهکار میکنم

    در مورد روابطم بگم که نسبت به قبل خیلی عالی تر شده

    مخصوصا در مورد ارزشمندی خودم

    در مورد شناخت خودم

    در مورد شناخت احساسات خودم

    در مورد شناخت عواطف دیگران که این موضوع تونسته بتونم ارتباط کلامی عالی تر با بقیه داشته باشم

    تونسته تا حدودی بتونم واکنش عاطفی درست در زمان مناسب داشته باشم

    که البته باید در این مورد خیلی اصولی تر روی شخصیتم ووتغییر باورهام کار کنم

    و در مورد درآمدمون بگم همسر جان بهم میگه خدا را شکر از در و دیوار داره برامون میباره

    دقیقا چند روزی بود که با خودم تکرار میکردم خداوند از منابع بیشمارش مقادیر زیادی پول وثروت به زندگیم جاری میکنه

    و این باوربه من میگفت که فقط برا خلق ثروت تمرکز بر کسب و کارهاتون نداشته باش

    و خداوند اینجا برکاتش را به سمتمون جاری کرد

    یکی از دوستان همسرجان که قصد خرید ملک در شمال کشور را داشت دو شب پیش با همسرجان تماس گرفت که اومدم شمال خرید کنم اول سمت نور و محمودآباد رفتم پسند نکردم الان اومدم برم سمت گیلان یه دفه دامادم گفت میخواهی به یکی از آشناها که اینجا انبار سنگ دارند تماس بگیری

    و منم خودت به یادم اومدی و باهات تماس گرفتم

    دقیقا موقع تماس این دوست من پیش همسر جان بودم که شنیدم همسرم به دوستش گفت الان کجایی گفت نرسیده به تنکابن

    گفت خب چیزی دور نشده ای بیا پیش ما یه چند تا ویلا برات سراغ دارم

    و خداوند اینچنین برکاتش را به سمتمون جاری میکنه

    و خدا را شکر هم دوستمون همون ویلایی که دوست داشت در بهترین لوکیشن خرید و هم ما سود خوبی کردیم

    خدایا شکرت خدایا شکرت که هدایتم کردی که بیام اینجا بنویسم از نتایج عالی که از فضل و رحمت همیشگی و بی اندازت که در زندگیم به زیبایی وعزتمندانه به طور کاملا طبیعی و بدیهی آشکار کردی

    خدایا شکرت که هر روز این تعهد را در من ایجاد میکنی که تا لحظه مرگم پای تعهدم در این مسیر الهی تو بمانم

    خدایا چه مسیری زیباتر از این مسیر

    مسیری که جز سعادتمندی و خوشبختی و رسیدن به درجه لعلک ترضی چیزی نیست

    استاد جان خیلی دوستتون دارم خیلی واقعا نمیدونم چطور تشکر کنم از اینهمه محبتت و عشقی که برا این سایت و آگاهی هاش میزارید

    الهی همیشه در پناه خداوند شاد و سلامت و ثروتمند و سعادتمند دنیا و آخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
  5. -
    اصغر و پرسیلا گفته:
    مدت عضویت: 1806 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام به خدای مهربانی که هر لحظه در حال هدایت ماست

    سلام دوستان عزیزم؛

    سلام به همراهان پروژه تغییر؛

    سلام به استاد عزیزم و همه‌ی اعضای فوق‌العاده‌ی این خانواده‌ی الهی؛

    درابتداخواستم به مناسبت گرامیداشت روز و هفته‌ی مقام زن و مادر، این پیام را تقدیمتان کنم؛

    به تمام بانوان عزیز خانواده‌ی عباسمنش درراس انان خانم شایسته نازنین بزرگ بانوی توحیدی سایت عباسمنش که با عشق، صبوری و بزرگی دل‌شان، معنای واقعی زن بودن و مادر بودن را زنده نگه داشته‌اند.

    این روز مبارک یادآور ارزش بی‌پایان شماهااست؛

    شما عزیزانی که ستون عشق، امنیت و روشنایی هر خانه‌اید.

    بودن‌تان نعمت است و لطافت‌تان آرامش جهان.

    از صمیم قلبم این روز زیبا را به همه‌ی شمانازنینان جمع توحیدی وصمیمی عباسمنش تبریک می‌گویم.

    تمرین این قسمت :

    تجربه‌ی «آینه‌ای» شما چیست؟

    لطفاً در کامنت‌ها بنویسید: کجا و در چه موضوعی (مالی، روابط، سلامتی)، به وضوح دیده‌اید که بلافاصله پس از کار کردن روی باورتان یا تغییر احساستان، جهان یک واکنش «کوچک اما فوری» به شما نشان داده است

    ■تجربه “آینه‌ای” من- روایت صادقانه‌ی 6 سال تحول:

    دوستان عزیزم می‌خواهم تجربه‌ای را برایتان بنویسم که شاید برای خیلی‌ها الهام‌بخش باشد؛ تجربه‌ای که من از سال 98 تاکنون در تک‌تک سلول‌های وجودم آن را زیسته‌ام، لمس کرده‌ام و بارها با تمام وجودم به قدرت “آینه” ایمان آورده‌ام.

    این نوشته فقط یک کامنت نیست…

    یک روایت از 6 سال مسیر نور و آگاهی است؛

    مسیر رهایی، شفای درون، تغییر باور، و دیدن انعکاس آن در بیرون… بلافاصله، واضح، دقیق، و هم‌زمان با تغییر احساس.

    ● آغاز مسیری که زندگی‌ام را به قبل و بعد تقسیم کرد:

    من از سال 98 بااستادو آموزه‌های استاد عباسمنش آشنا شدم.

    در ابتدا فقط کنجکاوبودم والبته ناامید اما خیلی زود فهمیدم این مسیر چیزی بیش از آموزش وصحبتهای انگیزشی و اطلاعات است این مسیر یک تولد دوباره بودبرای من.

    امروز که به سابقه وعقبه خودم نگاه می‌کنم باورم نمی‌شود که این همه تغییر در همین چند سال ممکن شده باشد. اگر بخواهم تک‌تک معجزه‌هایی را که تجربه کرده‌ام بنویسم باور کنید باید صفحه ها بنویسم.

    اما اینجا به طوراختصاربه مهم‌ترین‌هاوسرفصلهااشاره می‌کنم:

    ● تجربه” آینه‌ای” در سلامتی: پایان 20 سال رنج:

    اولین و بزرگ‌ترین معجزه زندگی‌ام شفای سلامتی‌ام بود.

    من بیش از 20 سال باسردرهای میگرنی شدید و افسردگی دست‌وپنجه نرم می‌کردم.

    دردهایی که طی سالیان نه دارو، نه درمان، نه دکتر… هیچ‌چیز نتوانسته بود آنها را از من بگیرد.

    اما تنها 6 ماه بعد از اینکه دراین مسیرالهی قرارگرفتم وبه طورجدی روی باورهایم کارکردم به فضل خداوندرحمان وبه برکت اموزههای استادعباسمنش وباتمرین شگفت انگیز اهرم رنج ولذت دردوره روانشناسی ثروت1…

    به شکل باورنکردنی

    سردردهای میگرنی محو شدند.

    افسردگی‌ام ریشه‌کن شد.

    و کیفیت زندگی‌ام چندین برابر شد.

    این اولین باری بود که فهمیدم

    «جهان مثل آینه است.

    احساس‌های ما را با دقت میلی‌متری بازتاب می‌دهد.»

    ●آرامشی که از درون می‌جوشد:

    6 سال همراهی با مسیر رشد درونی 6 سال سفر به دنیای باورها6سال تمرین ساختن یک جهان ذهنی تازه…

    امروز که به پشت سر نگاه می‌کنم می‌بینم مهم‌ترین دستاوردم آرامشی است که از بیرون نیامده از درونم روییده است.

    این همان لحظه‌ای است که ذهنم کم‌کم ساکت شده و می‌شود

    قلبم یادگرفته به جریان زندگی اعتماد کند

    و روحم سبکتر از همیشه به سمت خواسته‌هایم حرکت می‌کند.

    “دنیای درونم تغییرکرد و جهان بیرونم آرام شد”

    من یاد گرفتم هر احساس، هر فکر و هر تجربه‌ای، تنها بازتابی از باورهای درونی‌ام است.

    وقتی باور کردم ارزشمند، عزیز و توانمند هستم…

    وقتی پذیرفتم که جهان مهربان است و زندگی در مسیر من است…

    وقتی تصمیم گرفتم آرامش را انتخاب کنم…

    همه‌چیز تغییر کرد.

    و این آرامش، زیباترین هدیهٔ این مسیر است.

    آرامشی که نه با شرایط بیرونی می‌آید و نه با تغییرات بیرونی از بین می‌رود.

    آرامشی که از اتصال من به خالق، به خودم و به جریان فراوانی سرچشمه می‌گیرد.

    من امروز نسخه‌ای تازه از خودم هستم.

    کسی که می‌داند:

    • آرامش حقیقی از انتخاب‌ها آغاز می‌شود نه از اتفاق‌ها.

    • زندگی در جهتی حرکت می‌کند که ذهن من آن را هدایت می‌کند.

    این رشد

    این شعور

    این تفاوتی است که امروز درمن جریان دارد…

    ● روابط ؛جایی که خدا زندگی‌ام را کن‌فیکون کرد:

    اما یکی از حیرت‌انگیزترین بخش‌های مسیر من تجربه “آینه‌ای”در روابط بود.

    وقتی به برکت اموزه‌های استاد یاد گرفتم که اول خودم رادوست بدارم باخودم درصلح باشم خودم، راارزشمندبدونم، خودم رالایق احترام بدونم وازهمه مهمتر دیگران راباهمان ویژگیهایی که دارند بدون قضاوت

    ،بدون مقایسه کردن وبدون قیدشرط دوست داشته باشم برویژگیهای مثبت افرادتمرکزکنم ،زیبایی دیگران را تحسین کنم و از ته دل موفقیت و شادی‌شان را دوست بدارم…

    اتفاقی افتاد که هنوز هم هر وقت یادش می‌افتم لبخند می‌زنم:

    دنیای من تغییر کرد.

    همه جا مورد تحسین قرار گرفته ومیگیرم .

    روابطی ساختم که سال‌ها آرزویش را داشتم.

    آخرین نمونه‌اش همین جمعه هفته پیش:

    در مراسم عروسی برادر دامادم گلم انگار یک انرژی جدید روی من تابیده بود.

    باتوجه به ویژگی مثبتی که دارم درهرمراسمی باهرسن سالی گرم میگیرم واین ویژگی من زبانزد همه فامیل هستش.

    فردای آن روز دامادعزیزم با من تماس گرفت وضمن تشکرصمیمانه ازحضورمون درعروسی گفت:

    «دیشب همه از شما تعریف می‌کردند…

    می‌گفتند پدرخانم خیلی باحال، خونگرم، مثبت و دوست‌داشتنی داری …»

    حتی خانم یکی از مهمان‌ها به خودم گفت:

    «من آرزوداشتم بابای نازیلا رو ببینم وامشب به ارزوم رسیدم!»

    این‌ها برای من فقط تعریف نبود…

    این‌ها مهر تأییدی بود از آینه‌ی جهان بر تغییرات درونی‌ام.

    ●اعتماد به نفس واقعی؛ اعتمادی که ازدرون می روید:

    یکی دیگر از بزرگ‌ترین تحولات من درمسیرتغییر اعتمادبه‌نفس واقعی وافزایش قدرت عزت نفس بود. اعتمادی که از درون می‌جوشد ومی روید نه از تأیید دیگران امروز می‌بینم که چگونه این تغییر زندگی من را متحول کرد.

    من پا روی ترس‌هایم گذاشتم ترس‌هایی که سال‌ها مرا محدود می‌کردند آرام‌آرام یاد گرفتم که جهان بیرون فقط انعکاسی از فضای درونی من است بنابراین هر بار که قدمی خارج از دایره امنم برداشتم جهان با من همراه شد.

    من دیگر ان انسان گذشته نیستم.

    بزرگ‌تر شده‌ام، آگاه‌تر شده‌ام و تصمیم‌هایم امروز از جایگاه قدرت، عزت‌نفس و ایمان به قوانین جهان هستی گرفته می‌شود.

    و به معنای واقعی کلمه می‌توانم بگویم:

    این مسیر، مسیرخلق دوبارهٔ من بوده است.

    ● مالی: ورود به مسیری که سال‌ها منتظرش بودم:

    اما یکی از زیباترین تجربه‌های “آینه‌ای” من در حوزه مالی است که درهمین یکماه اخیراتفاق افتاد.

    من سال‌ها منتظر بودم واردبیزنسی شوم که عاشقش بودم.

    اما همیشه یک چیزی مانع می‌شد ترس، شک، باورهای محدودکننده…

    تا اینکه با کار کردن روی باورهایم،بااستمراردراین مسیرالهی

    درهای جدید یکی پس از دیگری باز شدند.

    و بالاخره واردشغل موردعلاقه ام شدم که همیشه دوستش داشتم:

    ساخت و ساز مسکن

    این فقط ورود به یک بیزنس جدید نبود.

    این پاسخ روشن و بدون تعارف “آینه” جهان بود به تغییر ارتعاش وفرکانس من.

    ● پروژه تغییر: رشد صدبرابری من:

    ازروزی که وارد پروژه “تغییررادراغوش بگیر” شدم یک اتفاق دیگر هم افتاد:

    رشد من صد برابر شده.

    هر تمرین، هر جلسه، هر فایل…

    انگار یک پرده‌ی جدید از جلوی چشمم کنارمیرود.

    وقتی کامنت می‌گذاشتم ومیگذارم از عزیزان سایت ازرفقای بهشتی ام این همه محبت، تحسین و دعای خیر می‌گرفتم ومیگیرم…

    باور کنید اشک در چشمانم جمع می‌شود.

    این محبت‌ها فقط یک تشکر ساده نبوده ونیست.

    انعکاس تغییرات انرژی خودم هست.

    انعکاس قلبی که نرم‌تر، روشن‌تر و قدرتمندتر شده.

    ● عملکرد”آینه” وقتی که حالمان بد است:

    دوستان راستش را بخواهید…

    این آینه صرفا فقط وقتی حالمان خوب است واکنش نشان نمی‌دهد.

    بارها شده در یک روز

    به خاطر یک تضاد کوچک یا یک فکر منفی

    احساسم خراب شده…

    و جهان بلافاصله جواب داده!

    اتفاق ناخوشایند، خبر بد، یا چیزی که اصلاً مطابق میلم نبوده راتجربه کردم

    و همین‌جاها بوده که یاد گرفته‌ام وسریعا به خودم یاداوری کردم:

    «احساس بد، نتیجه بد می‌سازد.

    احساس خوب، مسیرهای خوب را باز می‌کند.»

    ● درک عمیق‌تر من از مفهوم “آینه”:

    امروز برایم آینه یک مفهوم تئوری نیست.

    یک قانون قطعی است.

    قانونی که هر روز، بارها و بارها آزموده‌ام.

    آینه قضاوت نمی‌کند.

    من را تنبیه نمی‌کند.

    من را تشویق نمی‌کند.

    فقط…

    بازتاب می‌دهد.

    بازتاب باور، بازتاب ارتعاش، بازتاب احساس لحظه‌ای ما.

    ● مسئولیت‌پذیری جدید من:

    امروز اگر چیزی در بیرون می‌بینم که دوستش ندارم

    اول به درونم نگاه می‌کنم.

    به اینکه الان چه احساسی دارم؟

    کجا از مسیرم دور شده‌ام؟

    کدام فکر در من نیاز به اصلاح دارد؟

    و همین یک تغییر کوچک در نگرش…

    زندگی من را تبدیل کرده به یک میدان بازی زیبا.

    ● سپاسگزاری عمیق:

    در طول این 6 سال،

    آن‌قدر نعمت، معجزه، گشایش، و هدایای الهی دریافت کرده‌ام

    که گاهی زبانم از شکر قاصراست.

    سپاسگزار خداوند هستم.

    سپاسگزار استاد عباسمنش عزیز.

    سپاسگزار خانم شایسته نازنین

    سپاسگزار تمام عوامل محترم سایت.

    سپاسگزار بچه‌های بهشتی سایت که با محبت‌هایشان قلبم را روشن می‌کنند.

    و سپاسگزار این مسیر که از من انسانی متفاوت ساخت.

    ● جمع‌بندی تجربه “آینه‌ای” من:

    اگر بخواهم همه‌ی تجربه‌هایم را در یک جمله خلاصه کنم این است:

    آینه دروغ نمی‌گوید.

    آنچه هستیم را بازتاب می‌دهدنه آنچه وانمود می‌کنیم.

    وقتی درونمان را تغییر دهیم جهان با سرعتی باورنکردنی واکنش مثبت نشان می‌دهد.

    و من شاهد زنده‌ی این حقیقت هستم.

    امیدوارم تجربه‌ی من کمکی باشد برای کسی که همین امروز به یک نشانه، یک امید یا یک تلنگر نیاز دارد.

    با عشق، احترام و انرژی خوب

    از طرف یک همراه قدیمی مسیرزیباوالهی تغییر

    اصغرابراهیمی 21اذر1404

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
    • -
      مژگان گفته:
      مدت عضویت: 491 روز

      سلام و درود به برادر گرامیم در مسیر توحید آقای ابراهیمی.

      خدا رو شاکر و قدردانم که باز هم یه کامنت آموزنده وپرمحتوا از شما رو خوندم.

      خیلی خیلی ممنون وسپاس از تبریکتون.شما چه انسان باشخصییت و محترمی هستید.خداروشاکرم بابت حضور گرمتون در این سایت بهشتی.

      البته که کامنت های شما الهام بخش من و بقیه دوستان بوده چون بازتاب درون شما هست ونشان دهنده فرکانس و ارتعاش بالای شما .من بازهم خیلی خیلی بهتون تبریک میگم برای موفقیت ها و دستاوردهای بزرگتون.خداروشکر که به شفای درون رسیدید و این بزرگترین سرمایه هست برای هرانسان

      .برادر اولیه من هم سردردهای میگرنی داره متاسفانه،اونم عضو سایت هست امیدوارم به کامنت های شما هدایت بشه،تا تجربه ی شما براش چراغ راه باشه[اما اونطور که قبلا ازش شنیدم می گفتن زیاد کامنت مطالعه ندارن برای اینکه چشمهاشون اذیت میشه].

      خداروشکر که اخیرا من را به کامنتهای شما و آقای محسن توحیدی هدایت کرد .انصافا شما 2برادر توحیدی سبک کامنت هاتون وتجربه هاتون خیلی برای من تاثیرگذار و متفاوت بود.

      خداروشکر که روز به روز ایمانم به قانون بیشتر و بیشتر میشه.

      این جملاتتون خیلی عالی بود:

      دقیقا همینطوره.منم با تمام سلول هام قبولشون دارم وتجربشون کردم.

      راستی اسم دخترخانمتون هم خیلی زیباست نازیلاخدا حفظشون کنه.

      براتون آرزوی شادی وپیروزی روزافزون دارم برادر توحیدی.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        اصغر و پرسیلا گفته:
        مدت عضویت: 1806 روز

        بانام خداوندرحمان

        باسلام وهزاران درود

        خدمت خانم مژگان عزیز؛

        از اینکه با این همه لطف و مهربانی به کامنتهای من پاسخ میدهید و گفتید نوشته‌هایم برایتان الهام‌بخش است واقعاً دلم گرم شد بعضی جمله‌ها فقط چند کلمه‌اند اما اثرشان عمیق‌تر از آن است که در قالب واژه‌ها جا بگیرد پیام شما دقیقاً از همان‌ها بوداین حس خوب، این ارتباط صمیمی و انسانی، برای من ارزشمندتر از هر تعریف و تحسینی است.

        الهام گرفتن زیباترین اتفاقی است که می‌تواند بین دو انسان رخ بده یعنی جایی از دل و فکرمان به هم رسیده که حرف‌هایمان همدیگر را پیدا کرده‌اند اگر نوشته‌ای از من توانسته لحظه‌ای حال دلتان را بهتر کند یا لبخندی هرچند کوتاه روی لبانتان بنشاند من خوشحال‌تر از این نمی‌توانم باشم باور کنید گاهی خود من هم از همین بازخوردهای صادقانه جان تازه می‌گیرم و انگیزه ادامه دادن پیدا می‌کنم.

        در کنار این حس خوب دلم می‌خواهد از صمیم قلب برای شما و به‌ویژه برای برادرتان عزیزتان که با بیماری کوچولویی دست‌وپنجه نرم می‌کند آرزوی سلامتی دارم امیدوارم هرچه زودتر روزهایی پر از تندرستی، لبخند و خبرهای خوب در انتظارتان باشد و این دغدغه هم به خاطره‌ای دور تبدیل شود.

        خانم مژگان عزیز، امیدوارم همیشه دلتان روشن بماند و مسیر زندگی‌تان پر از امید، عشق و لحظه‌های ناب باشد. از آن آدم‌هایی باشید که حتی در سختی‌ها هم نور خودشان را گم نمی‌کنند. باز هم ممنون از محبتتان و از اینکه این ارتباط قشنگ را شکل دادید.

        با بهترین آرزوها و یک دنیا احترام

        ابراهیمی 23اذر1404

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
      مدت عضویت: 1630 روز

      سلام بُوای(پدر) قشنگوُُوومممم(زیباییم)

      صبحت بخیر…..

      دیشب یه باران با تگرگی زد..الله اکبر انگار از بالای آسمان سنگ مینداختن…

      یادمه اون اوایل ورودم به سایت خواب دیدم یه باران از سنگ از اسمان روی سرمون میرخت.ولی من توی یکی از گوشه هایی یه اتاقی جمع شده بودم و میگفتم خدایا بهمون رحم کن…

      و رفتن توی شهرم دیدم….از پیرو و جووون و بچه روی هم کوپ کوپ مرده بودن…

      اونجا خداوند بهم الهام کرد تو این مسیر استقامت داشته باشم..

      یدونه از تگرگها رو داداشم آورد..

      خداشاهده اندازه یه سنگ تقریبا بزرگ بود..اینقدر وحشتناک بود..و من گرفتم تو دستم ولی بهم نگاه کرد خندید..دقیقا مثل گلوله برف مدل پر مانند اطرافش بود و یه گلوله شفاف درونش بود…

      الله اکبر از قدرتش آدم سر به سجده فرو میزاره…

      بوای قشنگوووم…این زبان محلی ماست..ما میگیم بوا….هر چقدر کارمون زیاد باشه…اااااا رو بیشتر میگیم…

      میگوم…بُوا…..نوشتتت خیلی زیبا بود….همین الان جلوی آییینه هستم دارم با اشاره هر کاری میکنم اونم انجام میده..

      این عین عدالت خداونده..

      وقتی کامنتتو میخوندم بدنم به لرزه افتاد…

      دیشب یه برخوردی از شخص نزدیکم دیدم..فورا اومدم بخودم گفتم نرگس…

      این عین حقیقته..تو خودتم یه زمانی همینجوری بودی…

      روی خودت کار کردی که اینجا باشی..

      پس خرده به یه شخص بیسواد نداشته باش..اون لحظه فهمیدم و درک کردم که عمل به قوانین یجورایی نیاز به تاهد داره..

      و اون شخص با توجه به موقعیتی که بوده..و یسری باورها داره…که فکر نمیکنم تعقییر کنه..

      گفتم نرگس..

      این جریان احساس بد رو از خودت دور کن..

      و از درون فورا بخشیدمش و دلم آرام گرفت..

      چون میدونم قانون خداوند هر لحظه فرکانس منو میگیره و بخودم تحویل میده..

      من باید این احساس کینه و حال بد رو از خودم دور کنم..

      جون هر گلی میزنم سر خودم میزنم..

      بوای عزیزوم…پدر عزیزم…نمیدونم چجور بخاطر اونهمه حس خوب نسبت بهتو چجور ابراز کنم…

      ولی انشالله لطف خدا شامل حالم بشه یه زمانی ببینمت و بوست کنم….

      بوسی به این خاطر..که در حق من پدری میکنید..

      پدری که یاد خداوند و عدالت درستشو به من نشون میدیین…

      خیلی دوستتتدارم..در پناه خدای بزرگم میسپارمت…

      دلم نمیاد جواب کامننتو رد کنم ..مخصوصا اول صبح جواب کامنتتت پدرتو بدی ..هنوز عالیتره..

      خوشا بسعادت افرادی که همچون شما….که پدر خانواده هستین..و شور و ذوق خانواده تونو دوستداریید…

      از صمیم قلبم به تمای اعضای خانواده ات تبریک میگم…

      به امید بهترینها….برای همه بچهای سریال زندگی در بهست

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        اصغر و پرسیلا گفته:
        مدت عضویت: 1806 روز

        بانام خدای مهربان

        سلام مجددوهزاران درود

        خانم نرگس عزیز؛

        از لطف و محبت دوباره‌تان بی‌نهایت سپاسگزارم پاسخهای گرم و صمیمی شما برای من فوق العاده ارزشمند و دلگرم‌کننده است و صادقانه بگویم حال دلم را بهتر میکنه نوشته‌های شما بوی صداقت، احترام و مهربانی می‌دهد؛ و این نعمتی بزرگ است.

        این‌که با حوصله و بزرگواری به کامنتهام توجه میکنید و محبت خود را ابراز مینمایید، نشان از شخصیت زیبا و قلب مهربان شما دارد. بی‌شک چنین روحیه‌ایست که انسان‌ها را در دل‌ها ماندگار می‌کند نه صرفاً نام‌ها یا جایگاه‌هاحضور شمانازنین حتی در قالب چند جمله کوتاهانرژی مثبتی منتقل می‌کند که تا مدت‌ها در ذهن و احساس باقی می‌ماند.

        برای شماعزیز از صمیم قلب آرزوی موفقیت، آرامش و روزهایی سرشار از لبخند دارم. امیدوارم در تمام مسیر زندگی، چه در کار و چه در لحظه‌های شخصی، همواره بدرخشید و به آنچه شایسته‌اش هستید برسید یقین دارم آینده‌ای روشن در انتظار شماست چرا که انسان‌های مهربان دیر یا زود پاداش مهرشان را از زندگی می‌گیرند.

        با بهترین آرزوها

        و احترام فراوان

        ابراهیمی 23اذر1404

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    زلیخا جهانگیری⁦ گفته:
    مدت عضویت: 2569 روز

    به نام خدای توانا

    سلام به استاد بزرگوار و خانم شایسته ی لطیف و مهربان

    سلام به دوستان عزیزم در این سایت الهی

    سه تا موضوع هست که خیلی دوست داشتم درموردش بنویسم.

    موضوع اول:

    تحسین میکنم شکیبا کیانی فر عزیزم، اینهمه موفقیت تا روزی که این گفتگو ضبط شده، و ایشون یه کامنتی در دستورالعمل پروژه «تغییر را در آغوش بگیر» نوشتن، که الان پیدا می کنم، اینجا لینکش رو میزارم، که خیلی عالیه…

    https://abasmanesh.com/fa/instruction-of-embrace-change-project/comment-page-115/#comment-1811066

    یعنی ایشون بعد از این گفتگو بازم هم موفقیت های عالی داشتن و این ورودی به مغز من داده میشه: شدن ها!

    ️️️️

    موضوع دوم، اینکه جهان مثل آینه عمل می کنه، خیلی جالبه برام، با اینکه صدها بار قبلاً اینو شنیده و گفته بودم، اینبار برام عجیب اومد، یعنی این احساس که واقعاً؟ مثل آینه؟ همون لحظه یعنی؟ من واقعاً فکر می کردم جهان آینه هست، ولی نه همون لحظه! چقدر جالبه واسم که الان شاخکام نسبت به این موضوع تیز شدن… و برای منطقی شدن و تایید این نگرش، یه کامنتی حدود 5 سال پیش خونده بودم که یادم اومد، و کاملاً هم درستِ. گفتم برای یادآوری خودم و منطقی کردن، اینجا هم بنویسم، البته تحقیقات بیشتر انجام دادم:

    مراحل تشکیل و چیدن میوه:

    1- Bud جوانه

    2- Bud break / Bud burst باز شدن جوانه

    3- Blossom / Flowering شکوفه دهی

    4- Fruit set تشکیل میوه

    5- Fruit development / Fruit growth رشد و رسیدن میوه

    6- Harvest چیدن و برداشت

    مدت زمان شروع از مرحله ی 1 تا رسیدن به مقصد و هدف یعنی مرحله ی 6، در کمترین حالت، توت: حدود 2 تا 3 ماه است.

    در بیشترین حالت، گردو: حدود 5 تا 7 ماه و مرکبات حدود 8 تا 14 ماه است. (بعضی مرکبات، عملاً یک فصل کامل روی درخت می مانند. پرتقال والنسیا 12 تا 15 ماه و گریپ فروت حدود 10 تا 14 ماه)

    حالا جالبیش اینجاست که وقتی ما، امروز رفتیم پای درخت و یک شکوفه دیدیم، فرداش هم بریم بازم همون شکوفه است، و از نظر ما و از نظر ظاهری، هیچ تغییری نکرده، شاید حتی عکس هم بگیریم و با شکوفه ی روز قبل مقایسه کنیم، یا حتی یک هفته بعد بررسیش کنیم، شاید از نظر ظاهری، کمتر از یک میلیمتر تغییر داشته، ولی بازم اونطور که ما خواستیم نبوده، و میوه نشده، ولی واقعیتش اینه اون جوانه از درون، به نسبت دیروزش فرق کرده، رشد کرده! و در طولانی مدت، وقتی از بیرون، نگاه می کنیم، بعد از مدتی میتونیم تغییرات رو مشاهده کنیم….

    (اصلاح کنم، نه نسبت به دیروز، بلکه نسبت به ثانیه ی قبل، نسبت به لحظه ی قبلش، یعنی یک رشد پایدار و پیوسته داره.)

    حالا جهان ما و آینه هم همینه، ما از درون رشد پایدار داریم، و چرخ زندگیمون روان شده، حالمون خوب شده و خوب مونده، بعضی میوه ها مثل توت، زوتر اتفاق افتاده و چیدیم و داریم استفاده می کنیم، ولی بعضی میوه ها، هنوز اتفاق نیوفتاده! پس جهان دقیقاً مثل آینه است، من، مثل شکوفه ی روز اول، یک میلیمتر تغییر کردم، جهان/آینه هم همین یک میلمتر نشون میده! چون اون یک میلیمتر رو مشاهده نمی کنم، فکر می کنم، جهان/آینه تغییری نکرده، ولی قطعاً همون شکوفه رو ببریم آزمایشگاه، و زیرذره بین، اونجا متوجه تغییراتش میشیم.

    حالا هدف چکاب فرکانسی هم همینه! وقتی در یک بازه ی زمانی، خودم و تغییراتم و میوه های حاصله از این نگرش و مسیر رو بررسی می کنم، میبینم جهان/آینه/خدا دقیقاً قدم به قدم با من و افکار و باورهام، تغییرات رو ایجاد کرده…

    ️️️️️

    موضوع سوم:

    ما خالق زندگی خود هستیم. چطور؟ منطقی؟ مثال؟ قسمت من و قسمت خدا؟

    این موضوع هم امروز داشتم، روی یکی از فایل های هدیه کار می کردم، از nowhere بهم الهام شد، گفتم اینم بنویسم..

    عنوان: من به عنوان یک انسان، اون بخشی که در حیطه ی کاری و تواناییِ منه، انجام میدم، اون بخشی که در حیطه ی توانایی من نیست، سیگنال میفرستم به سیستم مرکزی، و ایشون محبت می کنن، به واحد مربوطه میسپارن و کارم انجام میشه و خواسته ام محقق میشه! دقیقاً مثل سیستم بدن! چیز عجیب و غریبی نیست، و درحال حاضر هم در حال انجامه…

    سیستم جهان هم مثل سیستم بدن، یک سیستم متمرکز و یکپارچه، که همه ی بخش ها به هم وصله، و توسط سیستم مرکزی (قانون، خدا، جهان، …) داره اداره میشه…

    درمورد سیستم بدن، خیلی این موضوع هیجان انگیزه که کبد، جریان خون رو مانیتور میکنه، وقتی قند از یک مقداری بیشتر شد، سیگنال میفرسته به مغز، و مغز به بخش دیگه ای یسری فرمان میده…

    یا قصد داریم، خواسته داریم، چیزی بنویسیم، و سیگنال میفرستیم، و مغز فرمان میده (میسپاره) به دست و انگشتان و شروع می کنیم به نوشتن!

    ما هم یکسری خواسته ها داریم، اون بخشی که درحیطه ی توانایی یا وظیفه ی منه، مثلاً کنترل ذهن، مثلاً تمرکز روی نکات مثبت، مثلاً سپاسگزار بودن، مثلاً رشد خودم در زمینه های کاریم یا اعتماد به نفسم یا کاهش اهمیت نظر مردم و رها شدن از باورهای محدود کننده ی قبلی، یا کارکردن مداوم در این مسیر و باورهام و …. اینها از دست من برمیاد، انجام میدم، بعد اتفاقی که می افته، برای اجابت خواسته هام، سیگنال/فرکانس میفرستم به سیستم مرکزی، و سیستم مرکزی، هرجا لازمه یه آدم رو برای من تغییر میده، هرجا لازمه یک آدمو دلشو نرم میکنه، یا روش ها و ایده های متفاوت میاره، یا طبق قرآن (ما با مال و فرزندان یاری می کنیم) با پول و ثروت و کالای حسنا، متاع حسنا، و با بی نهایت راه و روش فیزیکی و متافیزیکی…. اجابت میکنه!

    خلاصه، ما:

    1- وظایف سمت خودمون رو انجام میدیم.

    2- خودمون در فرکانس سپاسگزاری و بالا و فرکانس خداوند نگه میداریم.

    3- سیگنال و فرکانس به سیستم مرکزی میفرستیم.

    4- سیستم مرکزی با دید کلی و جزئی که به همه چی (شدن ها و ممکن ها) داره، اون خواسته رو اجابت میکنه.

    اینطوری میشه که ما بخشی از این جهان و خداوند هستیم، که خالق زندگی خودشه!

    اینطوری میشه که طبق قرآن: ما اجابت می کنیم درخواست درخواست کننده را!

    تا درودی دیگر، بدرود!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
  7. -
    جواد بایرامی گفته:
    مدت عضویت: 2215 روز

    به نام خدای بزرگ و منزه و مهربان

    سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد عزیزم و تک تک دوستان نازنینم

    چقدر لذت بخش و گوارا و شیرین و دلچسب هست ، اینکه به یک منبع لایتناهی و آگاهی های بی نظیر وصل باشی و هر لحظه که نیاز داشته باشی برای صبر کردن ، بتونی وارد سایت بشی و روح و روان و وجود خودت رو تغذیه بکنی با نور و هدایت خداوند .

    و قلب و روحت آرام بگیره و مجددا شروع کنی به حرکت کردن

    و به این درک برسی که کار کردن روی باورها و ایمان ، و کسب این آگاهی ها نیاز همیشگی هست و تا روز آخر عمر مثل غذا خوردن و تنفس کردن باید این کار رو بهتر از قبل ادامه بدی ، نه مثل قبل!

    امروز صبح بین تمرین ستاره قطبی و کدنویسی خواسته ها و شکرگزاری ، الله مهربان واضح و آشکار هدایتم کرد برای نوشتن این کامنت و یک ردپای عالی برای آینده خودم که قطعا برای تقویت ایمان و باورهام ، جلوتر ، بهش نیاز پیدا خواهم کرد.

    الهی به امید

    یا رب العالمین ، از نور و رحمت و فضل و آگاهی و بصیرت خودت بر ما ببار

    همه ما در سرزمین تو زندگی می کنیم و در فضای تو نفس می کشیم و هر آنچه داریم از آن توست

    الله رحمن و رحیم و تواب و رزاق و وهاب و تواب ، ای مهربان ترین مهربان ها ، هر آنچه برای رشد و بهبود تمام عیار شخصیت نیاز داریم بر ما عطا کن

    خدای مهربان ، هر آنچه برای خلق آگاهانه زندگی و برای خلق ارزش و موفقیت و ثروت و زیبایی ، نیاز داریم بر ما جاری کن

    تنها تو را می پرستیم و تنها و تنها از تو یاری می جوییم

    خدای مهربان برای تمام امورم ، از دم و بازدم ، غذا خوردن ، حرکت کردن ، برای مشق توحید و بندگی ، خودشناسی و تقویت باورها ، افزایش مهارت ها و تقویت استعدادهای ذاتی که به من عطا کرده ای ، صبر کردن ، طی کردن روند و تکامل ، برای تقویت شجاعت و جسارت ، برای احیای احساس لیاقت و ارزشمندی و برای برداشتن قدم های بعدی درمسیرم و برای تک تک امورم از طلب یاری ، کمک ، راهنمایی ، هدایت و محافظت دارم.

    تنها منبع نور و هدایت و یاری و مدد و پشتیبانی و ایمنی و آسایش و رفاه و آرامش و خوشبختی و موفقیت و نتایج عالی و دستاوردها تویی

    تنها منبع دفع بلاها تویی

    تنها دلیل افزایش بی نظیر اتفاقات خوب در زندگیم و کمتر و کمتر شدن ناخواسته ها تویی

    هر آنچه دارم از آن توست و به هر خیری که از تو به من برسه فقیر و محتاج و نیازمندم

    و این فقر و نیاز و احتیاج به تو ، نگین و گوهری بسیار ارزشمند هست و دلیل تمام زیبایی هاست

    در مسیر زیبای زندگی ، یک لحظه ما رو به حال خودمون وامگذار

    ما رو آسان کن برای آسانی ها

    الهی به امید تو

    باید هر روز به جهاد اکبر ادامه بدم و بهبود شخصیت تمام عیار خودم رو اصلی ترین عامل دریافت موفقیت ها و پاداش های الهی بدونم.

    و هر چقدر بهتر و عمیق تر و خالص تر این مسیر رو طی کنم ، زندگی برام زیباتر و لذت بخش و آسان تر میشه.

    استاد عزیزم ، تا قبل از آشنایی با شما برداشت من از کلمه صبر کاملا اشتباه و غلط بود و این برداشت و باور اشتباه به معنی کلمه صبر ، تمام باورهای من رو به سمت سختی و مشقت و تحمل کردن کمبودها و سختی ها و هچنین تقویت عدم خودباوری و ارزشمندی هدایت کرده بود.

    اما ،

    به لطف و فضل خداوند و ادامه دادن به درک آموزش های شما استاد عزیزم ، کم کم به این درک رسیدم که ،

    صبر یعنی تغییر افکار و باورها و تغییر ریشه ای عملکردها

    صبر یعنی شجاعت

    صبر یعنی عمل کردن

    صبر یعنی قدم برداشتن و در جا نزدن

    صبر یعنی وارد دل کارهای بزرگ شدن

    صبر یعنی شناخت خودم و گیفت هایی که به من عطا شده

    صبر یعنی شناسایی علایق و استعدادهای الهی درونم

    صبر به معنی دست روی دست گذاشتن و هیچ کاری نکردن نیست

    صبر به معنی حرف های خوب زدن و تکرار جملات تاکیدی و هیچ کاری نکردن نیست!

    صبر یعنی عمل به الهامات

    صبر یعنی ایمان به هدایت شدن در قدم های بعدی

    صبر یعنی با همین داشته های فعلی شروع کردن

    صبر یعنی ایمان به واضح شدن مسیر و واضح شدن قدم های بعدی توسط خداوند

    صبر یعنی ایمانی که باعث عمل و حرکت بشود

    صبر یعنی امید داشتن و دلسرد نشدن حتی در زمانی که عمل من به نتیجه مورد نظر منجر نشده

    صبر یعنی بخشنده نور بودن

    صبر یعنی شناخت استعدادهای درونی من که منجر میشه به خدمت به انسان ها

    صبر یعنی افزایش سطح مهارت ها و هر روز بهتر و بهتر شدن

    صبر یعنی حرکت ، رشد ، بهبود ، توکل ، تسلیم بودن

    استاد عزیزم ، در این روزها که در حال برداشتن قدم های بزرگ در مسیر بسیار زیبای خلق ارزش هستم ، این فایل ، ایمانم رو قوی تر کرد.

    شب ها تا دیر وقت بدون خستگی و تشنگی وگرسنگی و با یک شور و شعف و عشق وصف ناشدنی در حال تدوین فایل های خودم هستم. و نمی دونم چطور در دل ساعت ها دارم جلو میرم.

    در دل کار ، زمانی که تو تدوین فایل هام گیر می کنم ( تو فتوشاپ و پریمیر ) ، به خدا کلمه ایاک نعبد و ایاک نستعین معجزه می کنه و درها رو بازمی کنه ، و ایده ها میاد و مشکل اون لحظه من به زیبایی حل میشه.

    اینجاست که معنی صبر رو بهتر درک می کنم

    صبر یعنی متوقف نشدن و ادامه دادن

    در اویل مسیر تو دوره 12 قدم ، جملات تاکیدی رو تکرار می کردم و به دلیل برداشت اشتباهم از صحبت های شما ، منتظر تغییر اتفاقات بیرونی بودم و فکر می کردم صبر یعنی ، من این فایل ها رو هر روز تکرار کنم ، و همون رفتارها و اعمال قبلی رو انجام می دم و معجزات رخ میده!

    و این نوع طرز فکر به دلیل ریشه باورهای غلط خودم بود .

    میکس حرفهای شما با باورهای غلط من ، باعث این نوع برداشت شده بود و این نوع برداشت من ، باعث شده بود مسیرم خیلی سخت پیش بره و نتایج تغییر نکنه . و باعث شده بود ترمزهای ذهنی من بیشتر بشه.

    فکر می کردم که قوانین اشتباه هستند

    یا درمورد من جواب نمی دهند.

    کامنت های 4 سال پیش دقیقا اون نوع نگاه رو تایید می کنه.

    ولی کم کم ، با تغییر باورهام و سیم کشی مجدد ذهنم

    با کمتر شدن ترس ها و بیشتر شدن شجاعت و شهامت و جسارت در وجودم

    با احیای احساس ارزشمندی و لیاقت درونی

    با بالاتر رفتن ندای امید بخش خداوند در وجودم و کمتر شدن نجواهای منفی ذهنم

    با تکرار کردن هر روزه فایل ها و دوره های شما

    با قطع کردن تمام ورودی های مخالف خواسته هام

    با احساس خوب بیشتر در طول روز

    با شکرگزاری بهتر و خالص تر

    با بهتر شدن در زمینه علایقم و مطالعه بسیار عمیق و تسلط بر روی کارهام

    با تمرکز کردن روی بهبود خودم و روی برگرداندن از اطرافیانم و توجه نکردن به حواشی

    رفته رفته بهتر شدم ، صبر رو درک کردم ، و ادامه دادم

    و فهمیدم که خداوند به شجاعان پاداش می دهد

    خداوند به صابرین پاداش می دهد

    فهمیدم که ثروت ها و نعمت ها و خوشبختی ها ، در گرو خلق ارزش و خدمت کردن به جهان و گسترش دنیاست

    فهمیدم که اگر میخوام ثروت پایدار داشته باشم باید از صفر شروع کنم با هر چیزی که الان دارم

    فهمیدم که صبر یعنی وقتی به خدا توکل می کنم ، همه چیز بیرون از من درسته و باید ادامه بدم

    فهمیدم که صبر مخالف وام و چک هست و باید تکامل خودم رو طی کنم .

    فهمیدم که اصل خوشبختی و لذت و سعادت همین رشد کردن و طی کردن مسیر رسیدن به اهداف و خواسته هاست

    صبر یعنی دیدن اتفاقات بسیار کوچک و به ظاهر بی اهمیت

    ولی همین اتفاقات زیبا ، قبلا وجود نداشت . از برخورد خوب همسرم ، از رفتار مودبانه فرزندانم با من.

    از حذف شدن انسان های غیر هم فرکانس با من

    از آرام تر شدن محیط کار

    از ارتقا شغلی بعد از 18 سال و افزایش بی نظیر حقوقم

    از برخورد مناسب افراد مختلف با من

    از خواب خوب و راحت

    از هدفمند بودن و عشق و شور و انگیزه برای رسیدن به اهدافم

    همه اینها و صدها اتفاقات دیگه در نتیجه صبر کردن و ادامه دادن خلق شد.

    من 4 سال پیش توانایی حل کردن کوچک ترین مشکلات خودم رو نداشتم و مثل برگی در دل باد بودم . ولی الان وقتی که بهبودها و تغییرات خودم رو می بینم می فهمم که صبر کردن یعنی چی.

    الان که ارزشهای بسیار بسیار عالی و بی نظیر و رویایی رو در مورد جسم خودم خلق کردم می فهمم که دقیقا منظور از صبر چیه.

    الان که به لطف و فضل و هدایت خداوند تونستم به سطحی از خودباوری و شجاعت و شهامت و احساس ارزشمندی برسم که بشینم جلوی دوربین و بدون وقفه و بدون متن از خلق ارزش صحبت کنم ، می فهمم که منظور از صبر چی بوده.

    الان که مثل یک کودک که پدرش قول داده صبح براش جایزه بخره ، از خواب بیدار می شم و ساعت ها روی خلق دوره خودم کارمیکنمو احساس لذت و خوشبختی واقعی رو تجربه می کنم ، بهتر می فهمم که همه اینها به دلیل صبر کردن و ادامه دادن و ناامید نشدن خلق شده.

    چقدر زیباست ، چقدر لذت بخشه ، چقدر حالم رو خوب می کنه در مورد این مسائل صحبت کردن

    چقدر خوبِ که درک کنم خودم همه چیز هستم ، اگر من خودم رو بهبود بدم همه چیز خودبخود بهتر میشه

    هیچ چیزی بیرون از من مهم نیست ، هیچ عامل بیرونی از خانواده و دولت و ممکلت و مدرک و … تاثیری در موفقیت من نداره

    اینها رو قبلا نمی فهمیدم ولی با صبر کردن و ادامه دادن ، این حقایق رو بهتر و بهتر درک کردم

    تقویت ایمان

    احساس لیاقت

    احساس ارزشمندی

    خودباوری

    شجاعت

    جسارت

    شهامت

    حرکت و عمل صالح

    و اعمال و رفتارهای متفاوت به قبل هست که همه چیز رو رقم می زنه

    و پاداش صبر ، درک بهتر این عوامل مهم و اساسی هست.

    خداوند منتظر تغییر و حرکت کردن و ایمان آوردن ماست .

    وقتی ما یک قدم رو به صورت دقیق برمیاداریم ، انصافا خدا همون موقع جواب میده ، مثال زیبای استاد در مورد بالابردن دست در مقابل آیینه برام بی نهایت موضوع رو خوب جا انداخت.

    بحث اینکه من قبلا فکر می کردم که دارم روی خودم کار می کنم ، ولی کار کردنی که به تغییر رفتارها و اعمال منجر نشه ، هیچ نتیجه ای رو در پی نداره ، و من دقیقا این باگ رو داشتم که به لطف الله مهربان با عمل کردن به آموزش های استاد عزیزم ، به درک صحیحی از کلمه صبر و معنی روند و تکامل در رشد و بهبود و خلق نتایج پی بردم.

    الهی شکرت

    قلبم باز شد ، چقدر نعمت و موهبت ارزشمندی هست ، کامنت نوشتن و مشق عشق و توحید و بندگی واقعی خداوند در این است مقدس.

    چقدر حالم رو خوب می کنه وقتی صلاه رو به جا میارم و این مطالب و آگاهی های ناب رو مرور می کنم .

    چقدر ارزشمند این کار و چقدر اتفاقات خوبی رو در این لحظه داریم رقم می زنیم

    الهی شکرت برای حضورم در این مسیر بی نهایت زیبا و لذت بخش

    الهی برای حضورم در کلاس توحید و موفقیت و توکلِ استاد عزیزم

    الهی شکرت برای حضور در بین دوستان ارزشمند و موفق و نازنین

    الهی شکرت برای تلاش آگاهانه برای خلق زندگی دلخواه

    الهی شکرت برای یک پله بهتر شدن و خالص تر شدن

    الهی شکرت برای یک قدم جلوتر رفتن و حرکت کردن و صبر کردن

    خدای مهربان رو برای حضورم در کلاس درس شما استاد عزیز شکرگزارم

    به امید نتایج بزرگ

    به امید پاداش ها و موفقیت های بزرگ

    موفق و سربلند و خوشبخت و سعادتمند باشید

    خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
  8. -
    اصغر و پرسیلا گفته:
    مدت عضویت: 1806 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    باسلام وعرض ارادت خدمت اساتید گرانقدروشمادوستان عزیزم درسایت توحیدی وصمیمی عباسمنش

    دوستان عزیز بعداظهرروز گذشته قصدکردم که حوالی عصرباهمسرعزیزم وپسرگلم ارمین بیایم کرمان پیش دیگر پسرگلم امیرمحمد که سرباز میباشد وهمچنین برای بازدید یک ملک

    بهشون گفتم که کاراتون راانجام بدین ساعت 8 به بعد بریم کرمان

    ارمین گفت میشه من نیام ؟

    گفتم براچی؟

    گفت تازه ازبندرعباس آمدم وکارعقب افتاده دارم ( ارمین دانشجوی فیزیک دانشگاه امیرکبیر میباشد که فعلا پیش ما هست)

    گفتم نه بهتراست که بیایی آنجا هم خونه خودمون هست وتوراحت میتونی بری اطاقت هرکاری داری انجام بدی

    مقاومت داشت

    همسرم گفت بذارازادباشه اگه دوست داشت بیاد

    امامن به طورعجیبی اصرارداشتم بیاد

    درنتیجه برای لحظاتی کنترل ذهنم روازدست دادم وبین من وهمسرم بعدازمدتها بگو مگو رخ داد آن هم با باتندی البته بیشترازجانب من

    اصلا خودم هم تعجب کرده بودم چرادارم این حرفهای بی ربط رومیرنم

    انگارنجواها فرصت پیداکرده بودند تا به نوعی ازمن انتقام بگیرن

    اماخوشبختانه خیلی سریع درعرض چنددقیقه افسارذهنم رودردست گرفتم وموقع نهارسعی کردم فضاروتلطیف کنم وبدون اشاره به صحبتهای چنددقیقه پیشم بحث جدیدی روباارمین جان بازکردم

    ارمین ساعت 6رفت باشگاه وهمسرعزیم هم بعداز تعطیل شدن موسسه آمدن خونه ومن همان موقع ازخداطلب بخشش کردم بخاطر رفتارناشایستم درچندساعت قبل

    گفتم من خودم رومی‌بخشم چونکه خدامنوبخشید

    دلم آرام شد وهمه چیزوسپردم به خدای خوبم

    لازم به یادآوری است من اززمانی که دراین مسیرالهی هستم هرزمان که به‌هردلیل کنترل ذهنم روازدست میدم هرچندکوتاه وحسم بدمیشه خداوند وجهان خیلی سریع به طورعجیبی پس گردنی میزنه که حواست باشه داری ازمسیرخارج میشی ها

    خلاصه ارمین هم قرارشد بیادبعدازآماده شدن سه نفری ازخونه باماشین خوشکلم حرکت کردیم هنگام خروج از یکی به اخرین میدان شهر به سمت کرمان درحال حرکت بودیم البته باسرعت تفریبابالا دقیقا در ابتدای دایره میدان یک مرتبه یک موتوری بدون چراغ بادوراکب مثل عجل جلوما سبز شدند

    درکسری ازثانیه ترمزکردم وتلاش کردم مسیرم رومنحرف کنم تا باآنها برخوردنکنم

    همسرم فریادزد خدایا کمک کن

    مواظب باش زدی بهشون !!!!!

    خودم هم یک لحظه گفتم تمومه زدم

    اماخدای مهربانم حی حاظربود

    الله اکبربه بزرگی خدا

    همان لحظه یادصحبتهای استادافتادم

    که بارها ازایشان شنیده ایم که میگن

    هیچ برگی بدون ازن خدا ازدرخت نمی افتد زمین

    بازم یادصحبتی ازاستادافتادم که فایلی همین چندروز پیش ازشون گوش کردم که می گفتند

    خداهمیشه مواظب مون هست چقدربرامون اتفاق افتاده هنگام رانندگی با اختلاف یک سانت یایک لحظه جلو عقب شدن ازیه اتفاق ناگوار جلوگیری کرده خداست که داره همه چی رو مدیریت میکنه

    به شرط اینکه اگربه او توکل کنیم وفقط روخودش حساب کنیم وفقط از اوکمک بخواهیم

    خدایابی نهایت شکرت که این حادثه روازمن دورکردی

    خدایاشکرت که اینقدرزمانبندی ات دقیق بود که اجازه ندادی تامن باموتورسیکلت وراکبین ان برخوردکنم

    خدایاشکرت که بازهم به من یاداوری کردی که حواسم باشه حق ندارم حتی یرای دقایقی کوتاه کنترل ذهنم روازدست بدم وحسمو بدکنم

    خدایاشکرت که تورادارم

    خدایاشکرت که همیشه حافظ ونگهدارمون هستی.

    خدایاشکرت

    خدایاشکرت

    خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
  9. -
    سعیده خاجوئی گفته:
    مدت عضویت: 730 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم.

    به نام خداوند بخشنده مهربان.

    خدایا هرآنچه دارم از تو دارم.

    هرچه دارم تو به من داده ای.

    خیییلی حرف توی ذهنم دارم.نمیدونم چطوری جمله بندی کنم!

    یکی از علت‌هایی که مقاومت ایجاد میکنه برای کامنت نوشتنم پاشنه آشیل کمال‌گرائیه.

    اینکه همش میگه این حرفایی که تو ذهنته ربطی به این فایل نداره.

    یا اینکه میگه حرفای مهمی نداری که بزنی ولش کن برو از کامنت خوندن لذت ببر.

    چون من تا این گام با بچه ها پیش رفتم ولی یکی دوتا کامنت بیشتر نذاشتم.

    فعلا فقط تا دقیقه 10 این فایل ارزشمند رو گوش دادم.

    خب برای من این چند روز اخیر زیاد اتفاق افتاد که همزمان با تغییر فرکانس نتیجه ها ظاهر شدند!

    آخریش هم نیم ساعت پیش بود.

    که کار خاصی نمیکردم،دراز کشیده بودم و داشتم به آگاهی های این فایل فکر میکردم.

    وحیدجانم هم کنارم بود داشت از توی گوشیم برنامه کودک میدید.

    یهو بی مقدمه بهم گفت:

    قربون صورت ماهت بشم.

    گفت اسمت چقدر قشنگه.سعیده یعنی فرشته ی روی زمین برای من!

    یعنی فقط با فکر کردن به آگاهی های ابتدای این فایل این جمله محبت آمیز رو از وحید6 ساله دریافت کردم!

    یا همین صبح که از خواب بیدار شدم اولین جمله ای که شنیدم جمله دوستت دارم مامان از وحید بود.

    صبح که داشتم توی دفترم با خدا صحبت می‌کردم و خواسته هام رو مینوشتم،همون لحظه که فرکانسم داشت تنظیم می‌شد نتیجه دیدم!

    همسرم زد شبکه رادیو آوا و چه آهنگ شادی داشت پخش می‌شد.

    آدم دلش می‌خواست پاشه برقصه!

    و گفتم ببین خدا اینم هدیه تو به من.

    و دیروز هم که 10تومن اجاره خونه رو پرداخت کردم،

    داشتم توی نوت گوشیم شکرگزاری می‌کردم که خدایا شکرت امروز به موقع و با عزت اجاره رو پرداخت کردم و تاخیر در پرداخت نداشتیم که از صاحبخونه شرمنده بشیم،همون لحظه که این جملات رو تایپ کردم متوجه شدم دقیقا دقیقا اندازه همون پول اجاره از طرف مشتریم برام واریز شده.

    در صورتیکه همون مشتری تا ده دقیقه قبلش داشت میگفت دستم خالیه فعلا.

    یا اینکه دوباره همین امروز یه فیلم تبریک روز مادر برای خواهرم فرستادم و بعدش خیلی سریع خواهرم سیم کارتمو 20 هزارتومن شارژ کرد.

    یعنی من بارها و بارها همون لحظه تنظیم فرکانس نتیجه رو دیدم.

    این روزها هم که قشنگ میفهمم که فرکانسها دارن کار خودشون رو میکنن.

    همسرم که قبلا مداااام پیش من در مورد شرایط اقتصادی جامعه صحبت می‌کرد و به مسؤولین بد و بیراه میگفت الان خیلی عوض شده و 90 درصد این صحبت‌ها از بین رفته.

    و امروز هم که دوباره شروع کرد،با خنده و شوخی بهش گفتم ببین من از اخبار تلوزیون فراریم اونوقت تو برای من میشی اخبار زنده!

    گفتم ببین تو تازه شبکه خبر داخلی هم نیستی.

    تو بی بی سی هستی.

    بهش گفتم حالا برو شبکه آوا.

    شروع کرد آواز خوندن.

    گفتم حالا برو مستند.

    شروع کرد از حیوانات گفتن.

    گفتم حالا برو شبکه ورزش.

    شروع کرد گزارش ورزشی دادن.

    خلاصه با خنده و شوخی جمعش کردم و بهش فهموندم که من تمایلی به شنیدن این صحبت‌ها ندارم.

    خدایا شکرت.

    استاد میگن شرایط و موقعیت های اطرافت نشون میده که چه فرکانس‌هایی فرستادی.

    این روزها شاید من نتیجه مالی تو دستم نباشه ولی همش به حال خوش مردم برخورد میکنم.

    همش شاهد خنده و شادی و بازی بچه هام با همدیگه هستم.

    همیشه میبینم که همدیگه رو با القاب زیبا صدا میزنن،به هم میگن عشق داداش جیگر داداش.

    همو در آغوش میگیرن و می‌بوسن به همدیگه میگن دوستت دارم داداش.

    خدا رو شکر به خاطر اینکه تونستم جلوی مقاومت‌های ذهنم بایستم و کامنت بنویسم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
  10. -
    حمید معدندار گفته:
    مدت عضویت: 1306 روز

    بنام الله مهربان که هر چه داریم از اوست

    بنام خدای وهّاب که بینهایت دهنده و بخشنده است

    بنام خدایی که علیمه و به همه امور اگاهه و این همه زیبایی رو خلق کرده

    بنام خدایی که قادر مطلقه و توانایی بینهایت برای انجام هر کاری رو داره

    و اگر به این انرژی و منبع وصل بشیم همه چیز در زمان مناسب بهمون داده میشه

    سلام به استاد نازنین

    سلام به خانم شایسته عزیز

    و سلام به همه دوستای خوبم

    از دیشب که این فایل روی سایت قرار گرفته دوبار تا حالا گوشش دادم

    یه سری کدهای مخربی که تو ذهنم هست داره می‌زنه بیرون

    استاد اونجایی که در مورد آینه صحبت کردید هر کاری که می‌کنیم آینه همون لحظه انجامش میده نه با مکس ، نه با فاصله ، نه با زمان زیاد دقیقاً همون لحظه حرکت ما رو انجام میده یعنی وقتی دستمونو بالا می‌بریم ، تو آینه هم همین اتفاق می‌افته وقتی سرمونو تکون میدیم آینه ام در آن واحد همه کار رو انجام میده

    و چه مثال فوق العاده و دقیقی زدید استاد

    این به این معنیه که فرکانس‌های ما در هر لحظه داره ارسال می‌شه و این باورهای ما هست که جنس فرکانس‌هامون رو مشخص می‌کنه اگر اتفاق خاصی نمی‌افته پس باور و افکاری که تو ذهنمون می‌چرخه اونقدر قوی نیست که اتفاق خاصی رو رقم بزند

    من یادمه تو دوره 12 قدم گفتید که در هر لحظه جهان ما رو هدایت می‌کنه

    نه به مسیر الهی نه به مسیر ثروت نه به مسیر خوشبختی نه به مسیر سعادت

    بلکه به مسیر اون افکار و باورهایی که در ذهنمون می‌گذره و داره مرور میشه و افکار غالب ذهنمونه هدایتمون می‌کنه

    دیشب که این فایل شما و این صحبت‌های شما رو شنیدم خیلی باورپذیرتر شد واسم

    و به خودم گفتم درسته دقیقاً همینه در هر لحظه جهان در حال هدایت منه به اون چیزایی که تو ذهنم داره می‌چرخه ، افکاری که خیلی پرقدرت اند تو ذهنم اینه که داره زندگی من رو خلق می‌کنه و اگه نتایجی نمیاد باید برم اون افکار رو درست کنم

    حالا اون افکار چه جوری درست میشه اون باورها چه جوری ساخته میشه = با کنترل ورودی‌های ذهنم

    کنترل ورودی‌های ذهن دیگه چیه؟؟

    دارم به چی توجه می‌کنم

    دارم به چی گوش میدم

    دارم با کی حرف می‌زنم

    دارم در مورد چی حرف می‌زنم

    دارم به چی نگاه می‌کنم

    دارم به چی فکر می‌کنم

    دارم چه افکاری رو مرور می‌کنم

    دارم چی می‌نویسم

    دارم چی می‌خونم

    احساسم در هر لحظه چیه

    همه اینا توجه کردنه و خیلی مهمه که دارم به چی توجه می‌کنم

    با اون افرادی که صبح تا شب درگیر فضای مجازی هستند کاری ندارم با اون افرادی هم که صبح تا شب دارن غُر می‌زنن هم کاری ندارم با اون افرادی هم که صبح تا شب غیبت می‌کنن و حرفای خاله زنکی می‌زنن هم کاری ندارم

    من دارم در مورد افرادی صحبت می‌کنم که آگاهانه می‌خوان ورودی خوب بگیرند

    اگه صبح تا شب:

    دارم به فایل گوش میدم و احساسم خوب نیست

    یا با دیدن نعمت دارم کمبود رو احساس می‌کنم

    یا از روی عادت دارم فایل هارو گوش میدم

    یا از روی اینکه وقتم بگذره دارم فایل گوش میدم و در تمام این موارد هیچ حس خوبی بهم دست نمیده = دقیقاً دارم مسیر کج رو میرم مسیر اشتباه رو میرم

    اگه تمام این کارا رو ما داریم انجام می‌دیم که باید احساسمون خوب بشه دیگه ، در غیر اینصورت مسیره اشتباهه

    اما اگه دارم فایل گوش میدم :

    به زیبایی‌ها توجه می‌کنم فراوانی رو مدام به خودم گوشزد می‌کنم

    با احساس خوب و انگیزه دنبال الگوهایی هستم که نشون میده چقدر فراوانی هست

    با احساس خوب و انگیزه دنبال الگوهایی هستم که خیلی راحت ثروت می‌سازند

    با احساس خوب و انگیزه دنبال الگوهایی هستم که خیلی خوشبخت هستند و احساسشون همیشه خوبه

    با احساس خوب دنبال پیدا کردن باورهایی هستم که بهم احساس قدرت میده

    با احساس خوب دنبال الگوهایی هستم که وقتی باورهاشون رو تغییر دادن نتایجشون تغییر کرده

    و می‌فهمم یه رابطه ای بین کار کردن روی باورهاشون و نتایجی که می‌گیرند هست

    می‌فهمم یه رابطه‌ای بین تغییر نگاهشون و نتایجی که گرفتن وجود دارده

    وقتی یه رابطه عاشقانه بین یک زوج رو می‌بینم و تحسینشون می‌کنم ، لذت می‌برم از این نوع رابطه و خدا را شکر می‌کنم

    وقتی یه فرد ثروتمند رو می‌بینم که ماشین بسیار زیبا و گران قیمتی داره ، تحسینش می‌کنم و میگم که شدنیه

    وقتی هرچه زیبایی رو می‌بینم تحسین می‌کنم و خدا را سپاسگزاری می‌کنم و احساسم بهتر و بهتر میشه این یعنی تو مسیر درست بودن

    همه اینا یعنی کنترل درست ورودی‌های ذهن

    استاد اون قسمت منم رفتم و صبر پیشه کردم خیلی باحال بود راستی چقدر درست و تو گام خوندید صدای قشنگی هم دارین خیلی خوب بود و تحسینتون میکنم

    این آهنگ برای آقای داوود بهبودیِ و اتفاقا آهنگ خیلی قشنگیم هستش ولی خب معنیش یه مقدار متناسب با قانون نیست ، مثل اون آهنگ شبزده ابی که آهنگ و تنظیمش بی‌نظیر ، فوق العاده و ماندگاره ولی مفهوم شعر مغایرت داره با قانون جهان هستی

    دوباره بریم سر اصل موضوع این جلسه

    من امروز با این دید روزم رو شروع کردم و با خودم گفتم حالا که افکار و باورهایی که در ذهنم داره میچرخه و مرور میشه در هر لحظه فرکانس ارسال می‌کنه و منم که دارم خلق می‌کنم بذار امتحانش کنم

    از در خونه که واسه خرید کردن رفتم بیرون شروع کردم به سپاسگزاری از خداوند بابت طبیعت زیبا ، این بارون قشنگی که باریده ، بادی که داره این برگ‌های زرد پاییزی رو می‌ریزه وسط خیابون اتفاقا یکی از اون برگ‌های زیبا اومد افتاد روی پام پشت فرمون ، بابت فراوانی نعمت که تو این فروشگاه ها هست و چقدر امروز قشنگه لذت بردم و همش سپاسگزاری می‌کردم و به خودم می‌گفتم من دارم خلق می‌کنم و همین که رسیدم خونه دیدم گوشیم زنگ خورد یه آقایی بود که می‌خواست بیاد کلاس من شرکت کنه و همون لحظه گفتم خدایا شکرت چقدر قانون داره سریع جواب میده

    استاد دقیقاً درسته وقتی که ما به آینه نگاه می‌کنیم دستمون رو که بالا می‌بریم آینه‌ام همون لحظه همون کارو انجام میده و نشون دهنده اینه که قانون در لحظه داره جواب میده

    به خاطر اینکه امروز این آگاهی فوق العاده را درک کردم از خداوند سپاسگزارم

    استاد از شما بی‌نهایت سپاسگزارم خیلی قشنگ توضیح دادید قشنگ رفت نشست توی ذهنم و از امروز اینو مدام تکرار می‌کنم و باورش رو در خودم ایجاد می‌کنم

    فایل فوق العاده بی‌نظیر و تاثیرگذاری بود خیلی لذت بردم بی‌نهایت از شما سپاسگزارم خانم شایسته و استاد عزیزم

    این جهان کوه است و فعل ما ندا——سوی ما آید ندا ها را صدا

    خدایا هزار مرتبه شکرت برای اینهمه نهمت برای این همه آگاهی ناب

    خدایا خودت کمکم کن که بتونم این آگاهی ها رو در عمل انجامشون بدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای: