تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۸ - صفحه 5 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

600 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ثریا هروی گفته:
    مدت عضویت: 216 روز

    باسلام سرشار از عشق به استاد عشق

    من سپاسگزار خداهستم بخاطر هدایتم به این سایت سراسر عشق و انرژی .

    من حدود یک هفته است مشغول اجرای قانون سلامتی هستم .

    واقعا این حرف استاد عباسمنش درباره اینکه

    به محض اینکه ما شرو کنیم به تغیر فرکانس

    جهان پاسخ می‌دهد .کاملا من دراین یک هفته

    بصورت محسوس متوجه شدم .

    شاید حرفها ی من زیاد ارتباط به این فایل نداشته باشد .

    ولی من از لحظه ای شرو کردم قانون سلامتی رو اجرا کردن .جهان پاسخ داد

    ومن متوجه اثرات در وجودم شدم

    و در هر حوزه ای که باشد

    روابط هم همینطور من پارسال شرو

    کردم روی عزت نفسم کار کردن

    والان روابط من ربطی به گذشته ندارد

    وحتما باید همیشه درگیر باشیم

    با ورودی‌های مثبت.

    به نظر من این سایت خیلی محیط خوبی هست

    و ما اگر ازسایت جدا نشیم

    همیشه در مومنتوم مثبت هستیم

    و روز بروز فرکانس ما قوی تر میشه

    برای رسیدن به خواسته ها

    ولی اگر بریم درگیر روزمرگی بشیم

    ولی به خیال خودمون میگیم نه

    من دوره های استاد عباسمنش رو دارم

    تو سایت هستم .

    این باید پیوسته باشد

    تا برسیم به سطح مورد نظر

    مثل بدنسازی دیگه.

    اگر طرف با برنامه ادامه بده بدنش ساخته میشه

    و اگر 3ماه ول کنه بدن هم ول میشه

    پس یک برنامه ریزی برای تغیر باورهای ما

    بخصوص در مورد مدارهای مالی

    نیازمند تمرکز ما روی آموزش ها و البته تمارین .

    و درگیر بودن درسایت و دیدن فایلهای تصویری استاد

    خودش کلی ذهن مارو برنامه ریزی میکنه .و من به تجربه دیدم .درهمین مدت حدود دوماه .اتفاقات فرق میکنه

    خیلی قشنگه .

    ولی منم متعهد شدم واگر یکروز بدلیل حتی حجم کارم نتونم سری به سایت بزنم یا دوره ها

    خودم رو موظف میکنم آخرشب و صبح زود جبران شود و جریمه میکنم خودم رو

    و می بینم نتایج جنسش قرق داره

    وحتی نشانه ها

    پس قبول کنیم جهان بیرون بازتاب درون ماست

    و بپذیریم انسان ماشین اثبات باورهایش هست

    و خودمونو تغیر بدیم .روی عزت نفسمون کار کنیم

    روی باورهامون کار کنیم

    به خداوند اعتماد کنیم

    و بالاخره از سایت جدانشیم واقعا هممون داریم که

    میگیم من انقد رو خودم کار کردم چرا نمیشه

    پس …مگر میشه ما عمل کنیم بها بدیم و هیچ اتفاقی نیافته؟؟ قطعا نتایج میاد ..

    واسلام وعیلکم ورحمت الله‌…

    همتونو دوس دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 26 رای:
    • -
      فهيمه گفته:
      مدت عضویت: 2264 روز

      سلام و درود ثریا جان

      کامنت زیبای شما رو خوندم و داشتم لذت می بردم و تحسینت میکردم که تازه شروع کردی ولی انقدر عزت نفس داری که کامنت میزاری و انقدرم کامنتت عالی هست تا رسیدم به این جمله ات:

      “”””””””””””و بپذیریم انسان ماشین اثبات باورهایش هست””””””””””””””

      یه لحظه مکث کردم و گفتم واااااااای چقدر خوب گفته ….من میتونم این ماشین رو هر طوری میخوام پروگرم کنم …میتونم هر جوری میخوام ازش کار بکشم …میتونم بهش برنامه بدم فقط من رو به قهقرا ببره …میتونم بهش دستور بدم فقط من رو از جاده های جنگلی و سر سبز ببره …میتونم بهش برنامه بدم من رو چاق کنه …میتونم با یه کد بهش بگم من میخوام همیشه متناسب و زیبا باشم …

      ممنونم از این کامنت عالی ات و کلی ازت یاد گرفتم

      امیدوارم در بهترین شرایط زندگی ات باشی….

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    سیده زهرا حسینی ۶۲ گفته:
    مدت عضویت: 2126 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    لِیَجْزِیَ اللَّهُ کُلَّ نَفْسٍ مَا کَسَبَتْ ۚ إِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسَابِ

    خداوند سریع الحساب بودنش رو بارها و بارها و بارها به من نشون داده

    من صبحها رو فایلها کار میکنم و تا زنگ نزنن که مشتری اومده نمیرم و تا ساعت 11 خونه میمونم برای کار کردن رو فایلها یا روی مهارتم.

    هر وقت یک مطلبی رو تازه ذهنم درک میکرد بارها و بارها شتیده بودم ولی به درک نرسیده بودم از درکش خوشحال میشدم همون لحظه زنگ میزدن که مشتری اومد بیا.

    من روی فایل 6 همجهت با جریان خداوند کار میکردم لحظات اخر کار مشتری اومد که آموزش میخواد ببینه و من که اولین اموزش رسمی م داشت رقم میخورد با اعتماد به نفس توضیح دادم سرفصل ها رو و قیمت پرسیدن و رفتن. چه می اومد و چه نمی اومد برای من نشانه بود و خیلی خوشحال شدم.

    صبح جلسه 7 در مورد فراوانی رو کار میکردم و رسیدم به این جمله استاد که باشنیدن این جلسه یه اتفاقی خواهد افتاد براتون. و زنگ زدن که بیا کارآموز اومده …

    حتی دیدن ماشین مورد علاقم تو خیابون یه نشونه ست برای من که امروز مشتری قراره بیاد و میاد

    خداوند سریع الجواب و سریع الحسابه من بارها و بارها این مسئله رو حس کردم ایمان دارم یقین کامل دارم .

    این روزها بر اساس نشانه ها از کارم اومدم بیرون و دارم روی روانشناسی ثروت کار میکنم تا جلسه 5 اومدم اون حسی که وقتی اثر کنه من باید تغییر رو محسوس ببینم حس نکردم دوباره برگشتم جمله جمله فکر کردن و دقیق عمل کردن . گفتین توی جلسه 4 وقتی جای اهرم رنج و لذت رو درست کنید و اقدام بکنین یه اتفاقاتی می افته.

    میخواستم استراحت کنم یک لحظه به ذهنم اومد یه بار دیوار رو چک کنم و نگاه کردم یک مورد چشمم رو گرفت و پیام دادم گفتن بیا. صبح باران شدید، محل کار در منطقه ایه کلا سربالایی در یکی از جاهایی که من همش از اونجا فراری هستم . قرار بود برم و گفتم باران نشانه بارش ثروت و فراوانیه نباید مانع حرکت من بشه. رفتم و به خودم و خدای خودم نشون دادم من فرد دیگری شدم ترسهام رو میتونم کنترل کنم اعتماد به نفس دارم.

    مثل قبل نیستم .منتظر نتیجه و کار کردنهام هستم برای جواب کار تازه.

    بار قبل توی کتابخونه داشتم روی دوره لیاقت کار میکردم زنگ زدن که بیا شماره داریم از قبل. همکارمون مشکل پیش اومده تو بیا . و من رفتم . اون کار رو خدا برام جور کرد درآمدم متفاوت بود اونجا، چون داشتم عمیق روی باورهام کار میکردم بعد از اونجا رفتم جایی که روز به روز مدار من افت کرد راضی نبودم از کار کردن خودم و درآمدی که درجا میزد و من میدونستم کارکردنهام بیفایده ست عمیق نیست که نشانه ای نمیاد.

    کار کردن درست همراه با تغییر مساویه با نشانه و واکنش آنی جهان و این مثل روز برای من روشنه.

    سپاسگزارم از الله سریع الحساب و سریع الجواب

    از استاد برای یاد دادن مسیری که خودشون رفتن و بی کم و کاست به ما یاد میدن

    از خانم شایسته ی عزیز برای فراهم کردن فرصت عالی جدید برای خودشناسی و خودسازی

    از دوستان برای کامنتهای روشنگرشون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 27 رای:
    • -
      فهيمه گفته:
      مدت عضویت: 2264 روز

      سلام و درود به زهرا جان حسینی

      کامنت شما پر از درس های استاد بود واسه همین دوست داشتم براتون بنویسم و تحسینتون کنم که انقدر خوب دارید درس های استاد رو در زندگیتون پیاده می کنید

      اول اینکه نکته بسیار مهمی که استاد همیشه می گه اینه که ما درس ها رو بیاریم توی زندگیمون و فقط به عنوان یه حرف جالب نباشه برامون و خوب واقعا هم تمرکز و ایمان در عمل میخواد این نکته …و شما اجراش کردی اونجایی که رفتار متفاوت از کارهای قبلیت نشون دادی و باران مانع شما نشد ..دوم اینکه با هر وویسی که از استاد شنیدید اتفاقات خوب بعدش رو تونستی ببینی و برای خودت بازگوش کردی …این نکته بسیار مهمه که ما آگاه باشیم به تاثیری که جهان داره روی زندگیمون میزاره بعد از کار کردن روی خودمون …

      از شما ممنونم که به منم یادآوری کردید این دو نکته مهم رو

      امیدوارم در بهترین شرایط زندگیتون باشید .

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    سـعـیـد گفته:
    مدت عضویت: 933 روز

    به نام رب العالمین

    سلام به دو استاد عزیزم و همه دوستان هم مسیر

    .

    خداروشکر برای این روزهای زیبا .

    .

    گاهی فکر میکنی بعضی چیزها راکت هست

    اما خداوند معجزه هایی تو استینش داره

    که شگفت زده میشم

    تغییرات خیلی ارام ارام اتفاق میوفته

    و اینو من وقتی متوجه میشم

    که خودم با روزها و ماه ها و سال قبلم توی این مسیر مقایسه میکنم .

    پس نباید عجله کنم

    و بدونم که تغییرات ارام ارام رخ میده .

    هیچ وقت ما نمیتونیم فرایند رشد یه گیاه رو متوجه بشیم

    چون اینقدر ارام هست که متوجه نمیشیم .

    ولی چون دیده نمیشه همون لحظه

    به این معنی نیست که نه رشد نکرده .

    چون ریشه ها و اون فرایندش معلوم نیست .

    در مورد انسان هم همینه

    .

    باید بپذیرم که سعید جان تغییرات یهویی رخ نمیده .

    یعنی من نمیونم یهو اونقدر تغییر کنم

    اون ادمی که میبینم اینقدر ثروتمنده

    من میوه هاش رو دارم میبینم

    و اینکه به کجا رسیده

    واسه اینه مسیر درست رو ادامه داده .

    من نباید خودمو با هیچ کسی مقایسه کنم

    چون نا امید میشم و باعث میشه ادامه ندم.

    اینو بدونم

    اگر در مسیر زدم جاده خاکی

    بازم اشکالی نداره

    عوضش یاد میگیرم که

    دوباره اون اشتباه یا مسیری که اشتباه هست

    رو تکرار نکنم .

    من متوجه شدم

    گاها مسیر اشتباه نیست

    اما فرایند نادرستی که باهاش جلو میریم

    باعث میشه انرژی بر بشه

    و انرژی گرفته بشه .

    باید خودم رو بشناسم

    و مسیر رو برای خودم لذت بخش کنم

    نمیشه یه ادمی که کل زندگیش ورزش نکرده .

    یه هفته ای بشه مثل ارنولد .

    نمیشه یه ادمی مثل خودم که

    35 سال یه مدل زندگی کردم یهو عوض بشم .

    پس ادامه دادن با حال خوب

    و لذت بردن از مسیر

    باعث ادامه دادن و اومدن نتایج میشه

    .

    این مسیر باید

    مثل نفس کشیدن باشه

    من برای تنفس زجر نمیکشم که بخوام ولش کنم

    کارکردن و بهتر شدن باید مثل تنفس باشه

    که همیشه باشه

    .

    کجا و در چه موضوعی (مالی، روابط، سلامتی)،

    به وضوح دیده‌اید که بلافاصله پس از کار کردن روی باورتان یا تغییر احساستان،

    جهان یک واکنش «کوچک اما فوری» به شما نشان داده است؟

    .

    چرا جایی دوری برم

    طبق قولی که به خودم دادم و تو جلسات قبل نوشتم

    که سعی کنم حالم خوب باشه و انتظارات مثبت از روزم داشته باشم .

    این اتفاقات داره رخ میده

    و اتفاقاتی در طول روز برام میوفته

    که لذت میبرم و شاد میشم .

    چرا

    چون دیدم رو عوض کردم

    و تصمیم گرفتم جور دیگه ای فکر کنم .

    یعنی روی این خواسته مانور دادم

    و خدای رحمان هم از خزانه بی پایانش

    به من نعمت میده

    و هر روز یه اتفاق شادی بخش میوفته .

    پس ادامش میدم .

    خداروشکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 29 رای:
  4. -
    آرزو افشار گفته:
    مدت عضویت: 381 روز

    سلام

    خیلی عالی بود این گام

    یکی از جالب ترین تجربیات من که فوق العاده بود

    این بود….

    -من خیلی دوست داشتم مدل بشم و برای همین تمرین میکردم و هی فرکانس ارسال میکردم تا در سال آینده بعنوان مدل در یکی از کشورهای خارجی بریتانیا یا استرالیا کار کنم برای همین وقتی میرفتم بیرون از منزل همه با نگاهی متفاوت از قبل بم نگاه می‌کردند

    و تا اینکه یک دختر بهم گفت شما چقدر شبیه مدل ها هستی یک بازخورد سریع در حالی که هنوز با هیچ آژانسی کار نمیکنم

    -بارها من تجربه کردم که وقتی برق ها رفته و خاستم سر ساعت 1 بیاد دیدم همین ساعت اومده

    -بارها یک مبلغ پول مشخص که داشتنش خیلی دور از دسترس نبود آرزو کردم فرکانس فرستادم و تجاربت شده

    و کلی تجربه های آنی و لحظه ی

    حتی دعوا من فرکانس آنی فرستادم و سریع با خواهرم یا بیرون از منزل دعوا کردم

    مشکل ما…..

    مخصوصا من آرزو این هست که فکر می‌کنم جهان چند ماه بعد پاسخ می‌دهد و این واژه صبر بزرگ‌ترین پاشنه آشیل من یا نقطه ضعف من هست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 29 رای:
  5. -
    کویین گفته:
    مدت عضویت: 2534 روز

    استاد عزیزم سلام.

    من اگه بخوام از تغییرهایی که توی زندگیم اتفاق افتاده بگم باید از روش سریال بسازن. چون حتی توی یه کامنت هم نمیتونم بنویسم.

    فکر میکنم از سال 99 شاگرد شما هستم. و اون موقع در بدترین شرایط روحی و مالی بودم و توی 25 سالگی خسته از زندگی. پدرم نگهبان یه ساختمون بود و چون ما شش نفر بودیم من مجبور بودم توی آشپزخونه بخوابم و وقتی هم شکایت میکردم پدرم میگفت خداروشکر کن مردم همینم ندارن.

    و من حقیقتا متنفر بودم از این جمله. چون دوست داشتم خودم رو با آدم های سطح بالا مقایسه کنم.

    شاید باورتون نشه آرزوی من داشتن یه اتاق بود. داشتن یه تخت…

    یه فضایی که وقتی خوابم یکی بالا سرم نیاد چایی بریزه. یکی نیاد در یخچالو باز کنه.

    اینقدر داستانم غیرقابل باوره که نمیدونم چطوری بنویسم. فقط با کسب و کار خودم و جمع کردن طلا در حالیکه هیچکس باورم نداشت (متاسفانه ذهنیت خونواده من به شدت فقیر بود) تونستم بالاخره سال 1400 یه خونه توی یکی از بهترین منطقه های تهران اجاره کنم و یکی از اتاق هاشو کارگاه کنم.

    همین شد اولین قدم بزرگ من توی زندگی.

    شاید بازهم باورتون نشه که با وجود اینکه کل خونوادمو (به جز پدرم) توی کارگاهم شاغل کردم و حقوق میدادم ولی چون انرژی منفی و حسادتشون بسیار بالا بود، خدا تک تک این افراد رو از من دور کرد.

    و کل خونوادم منو تنها گذاشتن و ترکم کردن… چون به چیزی باور داشتم که اونا نمیپذیرفتن.

    خدا…

    خدایی که خونواده حسود منو گرفت ولی بهم آدم هایی داد که انگار از بهشت اومدن. وارد خانواده ای شدم که تازه فهمیدم معنی عشق چیه.

    اینجای داستان بازهم عجیبتر میشه:

    من با دوسال کارکردن ، دقیقا از زمانی که انرژی پایین خونوادم از زندگیم حذف شد، چنان درآمدم بالا رفت و پیشرفت کردم که امسال یه خونه هفتاد متری توی هروی خریدم. (اشک شووووق)

    و هنوزم باورم نمیشه.

    من خیلی خیلی ساده و بدون هیچ جزییاتی نوشتم. تنها کاری که توی زندگیم کردم توکل به خدا بود.

    بچه ها این مسیر انتها نداره

    این مسیر خود بهشته.

    نمیدونین اگه دست خدا رو بگیرین بدون اینکه یه قرون پول توی جیبتون باشه، حتی بدون اینکه کسی اطرافتون باشه، جوری براتون میچینه که مثل داستان من غیرقابل باور میشه.

    من جرات ندارم به دوستام بگم خونه خریدم توی سن 32 سالگی.

    چون اونا نمیدونن، اصلا در ذهنشون نمیگنجه اگه خدا بخواد یعنی چی…

    این کامنتو گذاشتم که فقط بگم، در اوج غم و تنهایی در اوج بی پناهی، همیشه یه چراغ روشنه و اون چراغ منبع نورِ کل دنیات میشه اگه به دست خودت روشن بشه…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 28 رای:
    • -
      فاطمه گفته:
      مدت عضویت: 1459 روز

      سلام دوست عزیز

      تبریک میگم بهت بخاطر موفقیت هات امیدوارم همچنان پر قدرت این مسیر رو طی کنی و روز به روز موفقیت هات بزرگ و بزرگتر بشه …

      واقعا منم به این نتیجه رسیدم که به قول استاد همممه چیز توکل و ایمان به خداوند هست ، ایمان و توکلی که ما شاگرای استاد خیلی خوب میدونیم چقدر احساس خوبی داره ….

      لذت بردم از کامنتت از موفقیت هات وممنون که به اشتراک گذاشتی و برای ماهم ایمان و باور میسازی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    Saar گفته:
    مدت عضویت: 604 روز

    به نام خداوند مهربان و بخشنده ی من

    امروز که قدم 18 را گوش دادم واقعا انگار برای من گذاشته شده بود و این دقیقا اتفاقی است که برای من افتاد

    زمانی که دوره ی بینظیر هم جهت با جریان خداوند را شروع کردم داشتم همزمان پروژه های گام به گام هم ادامه میدادم تمام وجودم انگیزه بود و اشتیاق…و مینوشتم و مراقب ورودی هام بودم و خلاصه که صد خودمو گذاشتم و اون ماه نتیجه ی من توی کارم باور نکردنی بود رکورد درامدی خودمو توی عمرم زدم و درامدم یهو بیشتر از 5 برابر شد روابطم عالی شد و ارامش و انگیزه سرازیر شده بود به زندگیم و دیگه فکر کردم خب من تغییر کردم و همه چیز تمام شده و اوضاع قراره همیشه همینطور باشه و دیگه اون فیلترو برای ورودی هام برداشتم …

    اما فایل هاو ادامه میدادم اما به قول استاد جانم انگار اشغالارو مینداختم زیر مبل

    و چک و لگد دنیا هم برای من شروع شد که سارا به خودت بیا باید تغییر کنی

    هرماه درامدم کمتر شد و من دوباره الان با همون انگیزه ی روز اول دوباره شروع کردم اما اینبار قراره مسیر همیشگیم برای تمام عمرم باشه با توکل به خداوند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 30 رای:
  7. -
    سودا مختاری گفته:
    مدت عضویت: 2266 روز

    به نام خدای هدایتگرم به سمت خواسته هایم به سادگی و زیبایی و عزتمندانه و به صورت کاملا طبیعی و بدیهی هذا من فضل ربی

    سلام به استاد جان و مریم عزیزم و دوستان هم مسیر

    تجربه‌ی «آینه‌ای» شما چیست؟

    همین لحظه زهرایی خواهر عزیزم داشت از بی نهایت تغییری که تو این چند ساله که داریم روی خودمون کار میکنیم صحبت میکرد تغییراتی که تاثیرش در همه ابعاد زندگی ما بود از آزادی و ارامش و رفاه مالی امکانات و شادی و عشق درونی که داریم و به طبع سلامتی ما رو هم این احساس خوب بیشتر کرده

    از این همه نعمتی که داریم همین لحظه که داره بارون رحمت الهی میباره و من و زهرایی داریم از دیدنش لذت میبریم از پرواز پرنده ها از گرمای متعادل و هوای مطبوع خونه از این ویوی بازی که از تو خونه با در و پنجره های بلندی که روبروی ما هست بدون هیچ پرده ای داریم این وسعت اسمون و بارون و ابر و پرواز و آواز پرنده ها رو میبینیم میشنویم همه این نعمتهای طبیعی که داریم میبینیم این روشنی صبحی که از صبح زود بیدار میشیم و میبینیم از قبل بود ولی ما در مداری بودیم که این نعمتها رو نه تنها نمیدیدیم و لذت نمیبردیم بلکه برامون بارش باران زحمت و دردسر بود آزادی و ارامش ما رو کمتر میکرد ما رو محدودتر میکرد از ابری بودن هوا دلگیر بودیم از افرادی که تو این هوا خونه میموندند با ناهماهنگی که بین ما بود همش بحث و جدل و اخم و ناراحتی بود

    الان این نعمت در این لحظه برای ما بهترین رزق و روزی بهترین مژده از جاری شدن فضله آزادی و ارامشی که در این لحظه داریم در مداری که هیچ ادم ناهماهنگی نیست هیچ ورودی بد و منفی نیست سکوت و نور و انرژی جاریه نعمتها هستند و فقط با تغییر مدار من همه این نعمتها الان برای من رحمت و شادی و فضل خداوند هست

    این تغییرات اصلا برای من بدیهی و ساده نیست نیاااااازه که هر لحظه ذکر این نعمت ها رو بکنم و شکرگزار باشم این تغییرات مهم و اصل و اساسی رو ببینم و شکر گزار باشم

    این آزادی که در خواب و خوراک و پوشش و رفت و آمدم به بیرون و کنترل ورودیهام و حد و مرزی که در ارتباطاتم دارم که منو اسون کرده برای اسونیها برای لذت بیشتر رو ببینم و شکر گزار باشم

    اون روزهای سختی که در گذشته داشتم اصلا برام باور پذیر نبود که شرایط تغییر کنه به اون شرایط نگاه میکردم و میگفتم این ماندگاره ولی الان از صبح دارم فکر میکنم به قدرتی که نامحدود و بزرگ و بینهایته بزرگتر از هر مانع و محدو دیتی هست که من دارم تو این شرایط میبینم هست قدرتی که وقتی من در این مسیر بهش توکل میکنم فقط میگه موجود باش بی درنگ موجود میشه

    این شرایط تغییر کرده بهتر شده باز هم بهتر و بهتر میشه این بشارت رو خداوند با نشونه های قرانی با خوابی که دیدم با احساسی که در قلبم فریاد میزنه که همه چی بهتر میشه وعده حق خداوند نوشته شده تایید شده خداوند کارها رو انجام داده کاااافیه که اروم و تسلیم و شاد و سپاسگزار باشم کاااافیه صبار شکور باشم خدایا این مقام صبر و شکر رو بهم از رحمت خودت عطا کن

    من تغییرات خیلی کوچییییکی در خودم در شخصیتم باورم و عملم داشتم و تغییرات شگرفی رو به راحتی و طبیعی خود خداوند وارد زندگیم کرد

    اما چی میشه که من گاهی ناسپاس میشم و این تغییرات رو نمیبینم بیشترین دلیل برای من نتیجه رو در رشد مالی دیدن هست باورهای ریشه ای که از شرک و کمبود و محدودیتهایی که سالها در ذهنم هست و من فکر میکنم خیلی سریع باید باورهای ریشه ای من تغییر کنه و ثروت جاری شده خداوند رو دریافت کنم و اصلا تکامل رو یادم میره عجله میاد سراغم نتایج مالی ریز و درشتی که داشتم نعمتهای بی نهایتی که از بی نهایت طریق تو زندگیم جاری شده رو کم میبینم و خوب همین ندیدن و تحسین نکردن و شکر نگفتن کاااافیه که منو اسون کنه برای سختیها برای خارج شدن از مدار نعمتها،توقع تغییرات بزرگ مالی رو بدون در نظر گرفتن میزان تغییراتی که در وجودم باورهام و شخصیتم و عملکردم هست منو به عجله و ترس و تردید میندازه اگر من این رو درست درک کنم که جهان با نظم ریاضی وار داره به فرکانسهای هر لحظه من پاسخ میده دیگه این تردید و ترس جاش رو میده به اینکه فقط تمرکز کنم روی تغییر باورهای مالیم روی قدرت بینهایتی که تا این لحظه هم فقط از فضل و رحمت بی نهایت خودش به من رزق بی حساب داده شکر گزاری کنم و ایمانم رو بیشتر کنم به خدایی که وظیفه خودش میدونه که منو هدایت کنه رزق منو بده این رو وظیفه خودش ویژگی خودش اعلام کرده نه یه لطف و مهربونی

    همین لحظه که داشتم این کامنت رو مینوشتم پیغام خدا به شکلی غیر منتظره به دستم رسید هماهنگی و نظمی در این پیام هست که فقط از قدرت چیدمان بی نقص خداوند امکان پذیر بود پیامی که تو یه کاغذ با دست دختری بی نهایت پاک و دوست داشتنی به دست من و زهرایی رسید

    پیام خداوند به من و زهرایی ، سلام خواستم بهتون بگم : ایا امروز روز خاصیه ؟ بله امروز روز فرشته های بدون بال هست که بهشت زیر پای انهاست پس روز مادر و روز زن مبارک باد

    درست همون لحظه که این دختر برگه رو داد دست زهرایی اسمون ابری افتابی شد امروز روز خاصیه گفتم که نشانه قرانی هم خبر از این نعمتی که وارد زندگی ما شده داد چند سطر بالاتر نوشته بودم و این نشونه هم در حین نوشتن این متن اومد خدایا زبانم قاصر از شکرگزاری از این مژده ای هست که به ما دادی از من و زهرایی این شکر گزاری رو بپذیر و رحمتت رو بر ما جاری کن

    نشانه قرانی که صبح دریافت کردیم

    کَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَرُسُلِی إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ ﴿21﴾

    خدا (در لوح محفوظ) نگاشته و حتم گردانیده که البته من و رسولانم (بر دشمنان) غالب شویم، که خدا بسیار قوی و مقتدر است. (21)

    لَا تَجِدُ قَوْمًا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ کَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ أُولَئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمَانَ وَأَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَیُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُولَئِکَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ﴿22﴾

    هرگز مردمی را که ایمان به خدا و روز قیامت آورده‌اند چنین نخواهی یافت که دوستی با دشمنان خدا و رسول او کنند هر چند آن دشمنان پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشان آنها باشند. این مردم پایدارند که خدا بر دلهاشان (نور) ایمان نگاشته و به روح (قدسی) خود آنها را مؤید و منصور گردانیده و آنها را به بهشتی داخل کند که نهرها زیر درختانش جاری است و جاودان در آنجا متنعّمند، خدا از آنها خشنود و آنها هم از خدا خشنودند، اینان به حقیقت حزب خدا هستند، الا (ای اهل ایمان) بدانید که حزب خدا رستگاران عالمند. (22)

    من دارم واکنش لحظه ای جهان رو که مثل اینه به سرعت به تغییرات من پاسخ میده میبینم کافیه این پاسخ و پیغام ها رو تائید و تحسین کنم به این نظم و دقت به این عدالت بی نقص خداوند توجه کنم شکرگزار باشم من خالق هر لحظه زندگی خودمم خدایا شکرت

    گنج اصلی که خداوند به من داده اینه که من با رشد شخصیتم الهامات و نشونه ها و هدایتها رو درک میکنم و عمل میکنم نیرویی که این هاهنگی ها رو ایجاد میکنه هم زمانی ها چیدمان بی نقص رو ایجاد میکنه منو به هر خواسته ای میرسونه راحت و ساده اسون و عزتمندانه من فقط دووووووست دارم روی خودم کار کنم ایماااان دارم بقیه کارها رو خود خداوند انجام داده

    خدا در این قسمت از پروژه تغییر را در اغوش بگیر که به قسمت نهایی رسیده این بشارت رو داد که خواسته هام اجابت شده خدایا صد هزاران مرتبه شکرت

    خدایا عاشقتم که عاشقمی بی نهایت و تا ابد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 29 رای:
  8. -
    زکیه لرستانی گفته:
    مدت عضویت: 2039 روز

    بنام خالق هستی،تنها فرمانروا وتنها قدرت مطلق

    سلام

    آخیشششش

    الهی شکرت ک بهم فرصت ی صلاه دیگه دادی

    عجییییب دلم تنگ شده بود برای این اتصال این حس زیبا

    این حال خوب

    این جاری شدن

    خدایا صدهزار مرتبه شکرت ک این فرصتو بهم دادی ک یکبار دیگه اینجا توی این بهشت توحیدی حضور پیدا کنم

    و با تمام وجودم و تمام تمرکزم شیرجه بزنم توی درون خودم

    خیییلی این سکوت و تنهایی و این فضای فکری و دوست میدارم

    خدایا شکرت بابت تجربه ی دوباره اش

    اصلن نمیدونم میخوام چی بنویسم هیچ ایده ای ندارم

    از خدای قشنگم هدایت میخوام

    ک بیادم بیاره

    بر قلمم جاری بشه چیزی ک ب رشدم ب درکم ب بزرگ شدن ظرفم کمک میکنه

    الهی ب امید تو

    میخوام از عصر امروزم بگم اول

    هوا ب شدت ب شدت رویایی بود

    ب شدت فوق العاده

    ب شدت زیبا

    ب شدت هیولا وحشتناک قشششنگ بود

    خدای من آسمووون اینقدررر آبی بود ک انگار تو عمرم ندیده بودم

    ابرها اینقد سفیییید و پنبه ای

    خیییلی بزرگ خیییلی بزرگ بودن ی کم فیلم گرفتم ازشون از خورشید از درختا از صدای اواز پرنده ها

    راسسستی ی شاهین یا قرقی یا باز دیدم اون بالا بالاها داشت پرواز میکرد

    تو اوج

    با آرامش

    با صلابت

    خیییلی زیبا بود ،اینو ی نشونه دیدم

    امروز دوتا پروانه از جلوی چشمای قشنگ و سالم و زیبام رد شد

    خدا دقیقا خودش آورد تو مسیر نگاهم ک ببینم ک کیییف کنم

    ک لذت ببرم ک حال کنم باهاش

    امروز برای نهار کلی سبزی تازه چیدم ک عجیب با باران رحمت الهی خوشمزه تر درخشان تر و شیرین ترشده بودن

    باورم نمیشد ک پیازچه ها عرض چند روزی ک نبودم این همه رشد کردن

    خیلی عالی شدن

    ب زودی تیلَک میزنیم تو خاک ب امید خدا

    پدر ی قسمت از زمین باغچه رو اماده کرد

    چقد زمین خوب خیس خورده بود با آب بارون

    من عاشق عطر خاکم اصن دیوونه ام میکنه

    لمسش خییلی آرامش بهم میده:))

    قلبم گفت از مراحل اماده کردن زمین و سپردن دونه ب دونه نشا پیاز ب زمین فیلم بگیرم و بزارم کانال یوتیوبم

    ک بهش گفتم چشم

    چقد خوبه ک پا روی ترسهات بزاری چقد بزرگتر میشی

    اینکه دارم از محل زندگیم فیلم میگیرم با طی تکامل،میزارم تو کانال یوتیوبم خییلی من رو بزرگتر کرده

    بهتر درک میکنم ک چقدر سالها خودمو بخاطر افکار بیهوده محدود کردم ،احساس بی ارزشی کردم

    خییلی ها آرزوشونه ک همچین جایی رو ببینن ،زندگی کنن ،لذت ببرن از هرلحظه اش

    خدایا صدهزار مرتبه شکرت بخاطر روستای قشنگمون سیاهگل عزیزم

    کلی ب رشد من کمک کرده

    الان خیییلی دوسشدارم و باهاش ب صلح رسیدم

    دو روز پیش من ایرپادم و گذاشته بودم رو تختم یا شایدم رو میز چرخم

    اصلن حواسم ب خواهر زاده کوچیک دوسال و سه ماهه ام نبود

    رفته بودم تو حیاط بعد ک برگشتم دیدم یکی از گوشی ها ایرپاد تو دست ساراست

    گفت زیییکییه بیییا

    من دلم ریخت ک الان چ بلایی سرش آورده ،چرا این دست ساراست

    الان چیکار کنم

    گفتم سارا اینو از کجا آوردی

    ک فرار کرد رفت خخخخخ

    ب مامانش گفتم ایرپادم دست سارا چیکار میکنه ،الان کجاست؟؟

    گفت تو کمد

    وقتی ک بازش کردم دیدم اون پلاستیک نوکش دراومده و جلدش هم شکسته

    اه از نهادم دراومد

    گفتم سااااااراااا الان چیکارت کنم

    هووووم

    تو چارچوب در وایساده بود داشت با چشای خوشگلش نگام میکرد

    عصبی بودم ولی نمیتونستم چیزی بهش بگم

    دلمم نمیومد تقصیر خودم بود ک برش نداشتم

    اون ک بچه اس و کنجکاو

    طبیعیه ک بخواد ببینه چی داخلشه

    و نگاش کنه

    گفتم سارا الان چیکارت کنم؟؟؟

    میخوام بیام موهاتو بکِشمممم

    ب شوخی گفتم

    ک چشاش درشت شد و فرار کرد رفت پیش مامانش

    صداشو شنیدم گفت مامان زیییکیییه میخاد موهام و بکشه و زد زیر گریه خخخخخخ

    مامانش گفت چیکار کردی مگه

    گفت چراغ قوه زیییکیه رو اِشکستم خخخخخخخخخخخخخخ

    اینقد خندیدم بهش ک نگو،

    ن درصد شارژ جای ایرپاد از بیرون مشخصه.

    خلاصه ب خودم گفتم اشکال نداره بهترشو میخرم ،اتفاقیه ک افتاده

    تقصیر خودم بوده ک بَرش نداشتم

    یاد عید امسال افتادم

    ک عینک آفتابیمم شکوند،البته اونو خودم دادم دستش فک نمیکردم اینقد زور داشته باشه وروجک

    دسته عینکو از ته کَند خخخخخ

    الهی صدهزار مرتبه شکرت ی درس خیلی مهم یاد گرفتم

    دیشب ایرپادم تو شارژ بود ک دستم خورد ب سیمش افتاد پایین و کامل لولای جلدش شکست و کَنده شد

    بلندش کردم نگاهی بهش کردم

    گفتم اشکال نداره فدا سرت پیش اومد

    و اومدم با نوار چسب چسبوندمش ب بدنه اش خداروشکر هنوز اوکی هست و کار میکنه

    خواهرم گفت پولشو میدم بهت ایرپادتو بهم بده چون سارا شکسته اش

    گفتم ن،اصن ی بهترش و خودم میخرم ان شاالله

    اصلا نمیخوام بدون ایرپاد چند روز و بگذرونم تا برسه در خونه

    بعد ک چسب زدم خواستم برم تو حیاط

    ب آجیم گفتم کجا بزارم گوشی و ایرپادم و ک دست سارا بهش نرسه خخخخخ

    تازه دیروز سارا خانم تو بازی فروشندگی ،

    نیم متر پارچه رو 1 میلیون ب من فروخت خخخخخخخ

    الهی صدهزار مرتبه شکرت

    امروز اتفاقات قشنگی افتاد

    کلی عشق دریافت کردم ی عضو جدید اومد تو کانالم

    الان 11 تا عضو داره

    خیلی جالبه دو روز پیش ذهنم درگیر این بود ک پست بیشتر بزار ک بازدید بیشتر بخوره

    لایک و کامنت بیشتر بیاد و..

    دقیقا برعکسش اتفاق افتاد

    اون پستی ک گذاشتم برعکس همه خیلی هم بازدید خورد ک داشت حسم بد میشد

    گفتم زکیه تو مگه بخاطر بازدید ها پست میزاری

    ارزشمندی تو ربطی نداره ب این چیزا

    ب این عوامل بیرونی

    من باعشق ی پست دیگه رو آماده کردم

    و خودم چندین بار نگاش کردم

    و کلی ذوق کردم بابتش

    گفتم اصن هیچکی نبینه مگه مهمه

    مهم این عشق و حال خوبه منه

    مهم باورهای منه

    مهم خداست ک رزق من دست اونه

    ن هیچ کس و هیچ چیز دیگه

    بعد اتفاقی ک امروز افتاد پستی ک امروز صبح گذاشتم کلی بازدید خورد

    گفتم ببین زکیه جان

    ببین عشق من

    ببین خدا داره کارها رو انجام مبده

    وقتی ک ب اون وصل باشی خدا آدم هارو میاره

    خدا همه کارها رو برات انجام میده

    الهی صدهزار مرتبه شکرت

    درمورد تمرین این جلسه

    شده چند بار ک من بدون اینکه بگم طرفم تخفیف داده همین چند روز پیش اتفاق افتاد

    شده ی خواسته ای از ذهنم گذر کرده بلافاصله اتفاق افتاده

    یا امروز ،خواهرم ی کم رِمیلِق شبیه کُنار هست ولی خیییلی تُرشه

    من خییلی دوسدارم و تو منطقه ما هست

    چند روز پیش دوسداشتم بخورم امروز خودش اومد رزقم شد

    یا مثلا ب خدا درخواست پول دادم تو دفترم

    همون روز بهم رزق داد از فضلش

    ی غذایی و خواستم بخورم ک روزیم شد

    دیروز فرکانس یکی از خواسته هام و فرستادم امروز 3بار نشونه اش و دیدم

    این نشون میده ک جهان مث آینه بلافاصله پاسخ میده ب فرکانس ما

    الهی صدهزار مرتبه شکرت سپاسگزار توام رب جهانیانم

    امروز روز اول از 28 روز سپاسگزاریه منه

    پروژه جدید ک شروع کردم

    امروز خیییلی سپاسگزار تر بودم نسبت ب دیروز

    حالم قشنگ تر بود

    تو توضبحات فایل میگه ک اگه نعمتهات رو نشماری

    ذهنت میره رو نذاشته ها و نکات منفی

    ب عبارتی اگر شکر نکنی آنجه داری ازت گرفته میشه

    و اونچه ک تو مسبر رسیدن ب تو بوده برگشت میخوره

    لان شکرتم لازیدنکم

    شکر گزار باشبد تا برشما بیفزایم

    چون ب هرچه توجه کنی از جنس همون بیشتر وارد زندگیت میشه

    ما موجودات فرکانسی هستیم ک در هر لحظه در حال ارسال فرکانس هستیم

    اگه فرکانس سپاسگزاری نفرستیم

    توجه نکنیم ب داشته ها

    توجه ذهن میره رو نداشته ها

    این برنامه ریزی ذهنه مث ی بچه

    مث سارا ک دوسداره همه چی و با باز کردن متوجه بشه با لمس کردن

    احساس بد آتیشه

    توجه ب نداشته ها آتیشه

    مقایسه کردن آتیشه

    احساس گناه آتیشه

    عذاب وجدان و احساس قربانی بودن آتیشه

    اینا ریشه ی احساس خوب و فرکانس خوب رو میسوزونه

    خشک میکنه

    و باعث میشه جریانی از مومنتوم منفی شکل بگیره و مارو غرق کنه در تاریکی

    در غم

    در اندوه

    در فشرده شدن قلب

    الهی صدهزار مرتبه شکرت

    ک هدایتم کردی ب اتاق مهمان برای ثبت این ردپا

    و انجام تعهدم

    سپاس رب العالمینم

    سپاس استادم

    سپاس استاد شایسته

    سپاس دوستان توحیدی قشنگم

    روز 1 از 28 روز

    21 آذر 404

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 31 رای:
  9. -
    زلیخا جهانگیری⁦ گفته:
    مدت عضویت: 2564 روز

    سلام استاد بزگوار

    و خانم شایسته بزرگوار

    که زندگی رو هم برای خودتون و هم ما اینقدر زیبا و با کیفیت کردید.

    چقدر بی نظیر بود این قسمت. استاد ممنونم ازتون که از بچه ها می خواید نتایجشون و تجربه هاشون رو بگن، درسته خیلی از حرفاشون هم ارزشمند و خوبه ولی ممکنه طبق قانون نباشه، ممکنه اشتباه درک کرده باشن و اشتباه انتقال بدن، و در طی این بیست قسمت، من در صحبت دوستان خیلی باورهای اشتباه یا برداشت های اشتباه رو میدیدم و بهتره که اونها انتقال پیدا نکنه، و تنها کسی که ازش باید و نباید و قوانین جهان رو بیاموزیم فقط خودتون باشید که 15 ساله توی این کار هستید و جز به جز تجربه کردید و درست و غلط رو شناختید.

    متشکرم از دوستانی که میان از نتایجشون اینقدر عالی صحبت می کنن. قسمتی که منصوره جان، نقاشی کار می کرد در ایران و الان ایتالیا بود، یکی از بهترین قسمت ها بود، از این جهت که فقط با نگاه قانون سرنوشت خودش رو تعریف کرد و توضیحات بی نظیر استاد، ارزش اون قسمت رو دوچندان کرد برای من.

    من شروع کردم، با برنامه پریمیر، فایل های گفتگو با دوستان رو تدوین می کنم و فقط توضیحات شمارو بصورت خالص و ناب میخوام داشته باشم، چون خیلی حرفاهای طلایی گفته شده، میخوام پشت سرهم داشته باشم و استفاده کنم.

    از شکیبای عزیزم ممنونم اینقدر متین و شیرین صحبت می کرد، شکیبا جان ممنونم که درآمدت رو به رقم گفتی و این چقدر برای من باورسازی داشت، چقدر کیف کردم واقعا از کارت شکیبا جان، چون خودم کسب و کارم رو یکسالی هست شروع کردم تقریبا، و به قول استاد یه جاهایی حرکتم آرام شد و بیشتر خواستم صبر کنم، هفت ماهی در این حالت بودم، دیدم نه بابا، صبر جایز نیست، فقط حرکت، اونهم با نهایت توان. با اینکه قبلا استخدام جایی بودم و خوب پول می ساختم، الان توی کسب و کار خودم تقریبا میشه گفت صفر هستم. دوست دارم روزی برسم به 16 میلیون که یکی از آرزوهای منه و تحسینت می کنم عزیزم که روزی به جایی که آرزوی خیلی هاست رسیدی.

    البته همین هفت ماهی که من در عالم سستی و انتظار گذروندم و هم سال 99 که شما گفتی مغرور شدی، بخشی از مسیرمون بود، که بی بروبرگشت بفهمیم چطوری میشه رشد کرد و پول ساخت. یعنی اون هفت ماه اینقدر منو آگاه کرد که اگه صدتا فایل گوش میدادم، اینقدر درونی درک نمی کردم که جهان چطوری کار می کنه. تا یکی دوماه پیش همه اش خودمو سرزنش می کردم، و حسرت می خوردم چرا اون هفت ماه کم کار کردم، اگه اون هفت ماه رو هم به همین شدت الان رفته بودم، الان نتایجم خیلی بزرگ بود، اما در طی همین گفتگو با دوستان و تفکر خودم و الهامات خداوند، فهمیدم اون هفت ماه، بخشی از مسیرم بوده تا من درس بگیرم، یجوری درس بگیرم که برای همیشه توی ذهنم بمونه، و دیگه فراموش نکنم، بعد از اون هفت ماه من خیلی چیزها درک کردم و فهمیدم که در این مقوله نمی گنجه توضیح بدم. فقط بگم با تمام وجودم با خودم اوکی شدم و دیگه ناراحت اون روزها نیستم. همه چی بخشی از مسیره رشد ماست.

    استاد بزرگوار، با اون مثالی که در مورد آینه زدید و یادآوری عبارت کن فیکون که در یکی از فایل ها توضیح دادید، کاملا موضوع برام روشن شد، و منی که قبلا ناراحت بودم از نتایج کمم، الان مثل روز برام روشن شد که دقیقا چطوریه داستان. میدونستم به خودم ربط داره و الان با این توضیحات عالی، درک بی نظیرتری گرفتم. توی اون فایل هم شما گفتید: رسیدن به خواسته های ما باید همونطوری باشه که تصمیم می گیریم دستمون رو بیاریم بالا و همون لحظه انجام میدیم یا همون لحظه اجابت میشه، یعنی حتی یک ثانیه فاصله نیست بین لحظه ی فکر کردن و لحظه ی اجابت، همان لحظه هستش. و شما گفتید خداوند و قوانین جهان به همین صورت اجابت می کنه خواسته هارو و اگر اجابت نمیشه به خاطر تمام اون ترمزهایی هستش که توی ذهنمون شکل گرفته.

    بعد از شنیدن و یادداشت کردن این گفته های ارزشمند در مورد کارکرد جهان و آینه و صبر کردن، استپ کردم فایل رو و تمام جنبه های زندگیم رو از دوسال پیش تا امروز مرور کردم، قطعا خیلی هاش یادم نیومده و اونهایی که به خاطرآوردم دیدم، بابا، چقدر تفاوت، چقدر نتیجه، چقدر رشد…و دیدم اتفاقا خیلی هم نتیجه گرفتم. و دقیقا به اندازه ای که تغییر کردم نتیجه گرفتم.

    واقعا متشکرم ازتون برای این گفتگوهای ناب الهیی….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 30 رای:
  10. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2214 روز

    سلام.

    با خودم به صلح رسیدم و حالا مینویسم از چند هفته ی اخیر…

    کامنتِ سعیده جانم (خاجویی) برام الهام بخش بود که بنویسم.

    سومین هدفی که انتخاب کرده بودم کاهش وزن بود.

    3 آذر هدایت شدم به آغاز…

    دو هفته حضور در دوره قانون سلامتی رو تجربه کردم و به پایان رسوندمش با آگاهی، با شجاعت.

    دو هفته نتایج خوبی کسب کردم.

    هم از لحاظ بعضی تغییرات، هم کاهش وزن 10 کیلویی.

    و اما به این شجاعت رسیدم که نه.

    من در اجرا، عجله کردم و ایراداتی دارم.

    به عبارتی پشتِ پا زدم به تکامل و بهبودِ تدریجی.

    وارد بازی غرور و بلدم بلدم شدم و به چشم دیدم که رفته رفته حسم داره بد و بدتر میشه در عین حالی که کاهش وزن داشتم.

    انقدر حالم با خودم خوبه که از همون لحظه ی پایانِ دوره گفتم: پایانِ دو هفته تجربه رو اعلام میکنم. اسمی از شکست، ناتوانی و … به زبون و ذهن و قلبم نیومد، چون انقدر واسه خودم ارزش قایل هستم که بگم تجربه کردی و تمام.

    بعد از پایانِ این تجربه که کلی درس و نکته داشت برام، برنامه ی خودمو شروع کردم.

    چیزی که به الانِ من نزدیکتر و بهتره.

    به اندازه ای غذا بخورم که بدنم نیاز داره

    بدون هیچگونه محدودیتی.

    به ذهن و جسمم فرصت ریکاوری میدم، تا بهترین زمان، که تمام وجودم بگه الان وقتِ یه تغییر دیگه است.

    هر کسی، مخصوصا خودم، باید به صدای روح و بدن خودم گوش بدم.

    خودم باید خودمو درک کنم.

    خودم باید باور کنم خودمو.

    حال و حسم خیلی بهتره.

    چون شجاعانه مسیر اشتباهم رو به پایان رسوندم.

    میگم مسیر اشتباه، نه اینکه اصلِ کار اشتباه باشه.

    وقتی ذهنت آماده ی بهشت نباشه و درک درستی ازش نداشته باشه، وارد بهشت هم که بشی درک نمیکنی.

    روشی که براش آماده نبودم رو به پایان رسوندم.

    وقتی فاصله ی باورها با عمل آدم فرق کنه، فشار زیادی به آدم میاد.

    من باید این دو هفته رو تجربه میکردم تا تاوانِ شتاب و کمال گرایی مو بدم.

    تاوانِ بلدم، قبلا انجامش دادم و …

    بله همه چیز امکان پذیره، به شرطی که ذهن و جسمم رو تدریجی و تکاملی آماده کنم براش.

    الان شرایطم عالیه.

    عجله ندارم.

    چون استارت رو زدم.

    حالم با خودم خوبه.

    توان و انرژیم برگشته.

    حس های ناخوشایندم تا حدود زیادی دور شدن ازم.

    هر چند که جای کنترل ذهن بسیاری دارم تو زندگی و هر لحظه ام.

    با جسارت، خودمو از یه زندان و قفسِ ذهنی آزاد کردم.

    سمانه، بهترین کسیه که با هدایت خدا، بهتر متوجه میشه کی باید چیکار کنه تا به نفعش باشه.

    این ایام، فایلهای عزت نفس رو هر بار یه طوری شنیدم.

    مثلا تو فایل 4، استاد از روند صحبت میکنن که خیلی به دلم نشست.

    و امروز به این نتیجه رسیدم برنامه کاهش وزنم در حقیقت از 3 آذر شروع شده، تغییر مسیر داده و همچنان تو همون برنامه دارم به یاری الله ادامه میدم، اما اینبار با روشی نزدیکتر به باورهای فعلیم، که طبیعتا باهام سازگارتره.

    بزرگترین نتیجه اش هم اینه که حالم با خودم و زندگیم بهتره.

    چون به چشم دیدم نمیتونم از زندگیم لذت ببرم و این منو پژمرده کرد برای مدتی.

    خدایا شکرت برای درس هات، یاداوری هات، هدایت هات.

    تجربه ی بسیار خوبی بود تا به چشم ثابت شه بهم وقتی صحبت از روند تکاملی میکنیم، از چی داریم حرف میزنیم…

    الهی شکر بی نهایت.

    درس مهم: ذهن رو باید خوب قانع کرد، خوب باورسازی کرد، تا بتونه با آدم هم مسیر بشه.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 30 رای:
    • -
      فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
      مدت عضویت: 1626 روز

      سلام و درود خدا به سمانه دوستداشتنی…

      یچیزی بگم!!!من چند ماهها..دارم تکاملمو برای خرید انشالله قانون سلامتی آماده میکنم..

      پیاده روی روزانه دارم اونم سعی کردم هدایتی پیش برم…

      به لطف خدا کم کم برای نخوردن شیرینیجات اقدام کردم..

      من دو روز پیش شیرینی که پدرم برای مادرم خریده بود…

      ذهنم گفت بخور…

      و خوردم…

      همون لحظه گفتم.نرگس ..حالا این شیرینی رو بعد از چند ماه تاهدت خوردی…!؟؟

      حالا میخای این مزه رو برای همیشه ادامه بدی…

      یا میخای یه بدن زیبا و پر انرژی با قانون سلامتی داشته باشی!؟

      گفتم گزینه 2 رو میخام…

      میخام بهترینها رو داشته باشم..

      همینجور که دارم روی ذهنم هر لحظه کار میکنم.

      میخام بدنی پر از انرژی داشته باشم ..و بتونم از این لحظات خوب به طرز عالی و شگفت انگیز استفاده کنم..

      سمانه جان!!اتفاقی که این مدت افتاده…بدنم جوابگوی غذای زیاد نیست..زود بهم میریزه..

      هر چقدر غذام کمتره..منظورم غذاهای مضررر…خیلی بهتر میتونم روزمو توی جریان خوب بندازم..

      ذهنممم داره همراهی میکنه با قانون سلامتی…

      خیلی خوشحالم.انشالله این سعادتم وارد زندگی من بشه..

      خیلی شور و ذوقشو دارم

      ناگفته نمونه خداوندممم داره تو این مسیر همراهیم میکنه..

      اتفاقا با رعایت غذایی و بدنی ..وزنم کاهش پیدا کرد آرامتر شدم..

      و سپاسگزار خداوندم که منو تو این مسیر هدایت کرد..همجوره دارم بهشتی و بهشتی تر میشم..

      و ذوق و شوق خداوندمممم بیشتر تو این مسیر میبینم…

      مرسی سمانه عزیز دویتدارم از نتایجت برام بنویسی تا ایمانم تو این مسیر بیشتر بشه…

      دوستتتدارم.

      حرف آخرت دقیق و درسته..که ما باید همیشه ذهنمونو قانع کنیم..

      دقیقا وقتی راجع به سلامتی بدنم باهاش صحبت کردم..

      دیدم 100 در صد دوستداره..تو مسیر قانون سلامتی باشه…

      دیدم میگه…وقتی توی مسیر سلامتی باشی همه جوره برات سود داره…

      انشالله که خداوند این لطف رو شامل حالم کنه..

      اینروزا اینقدر ذوق این مسیر رو دارم..بخدا نمیدونم میخاد چجور بخرمش..

      فقط میدونم هدایت میشم..

      و میخام خودمو از تمام متعلقات دنیای امروزی دور کنم.و آشغولهای کثافت یه عمر از زندگیمو بیرون بریزم..

      سمانه جان اینم نشانه خداست..که انشالله منم به زودی وارد این دوره میشم..

      و شهد شیرین الهی رو وارد زندگیم میکنم.

      خداوند را هزاران بار شکرت …

      خداوند مرا هدایت میکند..

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: