این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh-5.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-12-08 08:07:502025-12-09 20:28:48تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۸
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان
خدمت دوستان هم راه و هم قدم هم عرض ارادت میکنم
من هنوز فایل رو دانلود نکردم
اما از خوندن متن این فایل میخوام تجربه ام رو بگم
اتفاقا همین الان من تو همین شرایط هستم
یعنی دارم نتایج این چند روزه کار کردن روی باور های ثروت ساز و کم رنگ کردن عوامل بیرونی در میزان درآمدم و احساس لیاقت داشتن ثروت بیشتر کار میکنم
دارم روی جلسه 1 روانشناسی ثروت کار میکنم
و قشنگ دارم میبینم جنس مشتری هام عوض شده
اخلاقشون عوض شده
تعریف و تمجید هاشون عوض شده
از اون طرف میزان درآمد من هم افزایش داشته
میزان سود خالص از کارم خیلی بیشتر بوده
چون من کارم هم خدماتی هست و هم فروش لوازم این مدت هم فروش لوازمم بیشتر شده هم میزان سود و دستمزدم
باید اعتراف کنم که من هم قبلا مثل شکیبا این توهم میومد سراغم که آره دیگه
من یاد گرفتم
ببین داری نتیجه هم میگیری و سرد میشدم
نمیخوام بگم الان کلا این توهم رو حل کردم در وجودم
اما خیلی بهتر شدم
نمیشه که یک روز کامنت ها رو نخونم
تمرینات جلسه یک روانشناسی ثروت رو انجام ندم
اگر یک روز هم به خاطر مشغله کاری نتونم انجام بدم
سعی میکن از اون طرف ساعت 5 صبح بیدار بشم و تعهداتم رو عملی کنم
چون تعهد دادم در دوره روانشناسی ثروت
مثل همین امروز که ساعت 5 بیدار شدم و نشستم پای ویدیو های آموزشی مربوط به کارم و روانشناسی ثروت 1
ممنونم از شما استاد عزیزم بابت این ویژه برنامه ای که تهیه کردید و سپاس بیکران از مریم خانم شایسته که من با متن هاشون خیلی بهتر فایل های استاد رو میفهمم
ممنونم از همه
امیدوارم در پناه رب یکتا همگی شاد و سربلند و ثروتمند باشید
سلام و درود فراوان به استاد ارجمندم ومریم بانوی نازنین
سلام ودرود فراوان به دوستان الهی ام
روز شمار تحول زندگی من :172
گفتگو با دوستان قسمت 20
از موانع بزرگی که منع ذهنی در من ایجاد میکرد این بودکه من خودم همه چی بلدم خودم میتونم درست کنم یا همین جور که شکیبا جون اشاره کردند این است که دیگران باید تغییر کنند ومنی که بواسطه اصرار یکی از دوستانم وارد سایت و عضو شدم ذهنم نسبت به خیلی از موارد مقاومت داشت آنقدر که بعضی از کامنتهای دوستان که می خواندم خندم می گرفت ولی خیلی از مطالب هم خوب درک کردم با آگاهیهای دوره عزت نفس متوجه شدم بیشتر مشکلات من به خاطر نداشتن احساس ارزشمندی وقدرت نه گفتن وترس از حرف مردم هست با کار کردن دوره قانون آفرینش مقدار خیلی کمی از مقاومت ذهنم کمشد کم کم متوجه شدم آره درسته این افکار وفرکانس وکانون توجه من هست که اتفاقات وشرایط زندگی ام را رقم میزندو شروع کردم به کار کردن روی عزت نفسم دیدم جریان زندگی من تغییر کرد هم از لحاظ شخصیتی خودم تغییر کردم هم اتفاقات زندگی ام دیگه متوجه شدم باید به ویژگیهای مثبت افراد توجه کنم واز هر ناخواسته ای اعراض کنم وبا همین تغییرات من از همسر سابقم جدا شدم وزندگی سراسر عشق وصمیمیت واحترام با شخصی که واقعا معجزه واردر مسیر زندگیم قرار گرفت ازدواج کردم وهمانطور که شما استاد عزیزم اشاره کردید به محض اینکه من تصمیم به تغییر گرفتم واکنش جهان متفاوت شد صبری در اینجا مطرح نیست فقط قانون تکامل هست ومتعهد بودن در این مسیر
ونکته مهم تر مواظب ورودیهای ذهن وکانون توجهمون باشیم همان مثال میوه که شکیبا جان مطرح کردند
من وقتی به بعضی از خواسته هام رسیدم فراموش کردم که مسیر رسیدن به خواسته های دیگه نیز همین هست به همین دلیل چون تعهدی نداشتم و درک نکردم که این بهبود هر روز وهر لحظه باید ادامه داشته باشد از مسیر دور شدم بعد از مدتی متوجه شدم من خیلی از رفتارهای اشتباه قبلم را دارم تکرار میکنم مثلا اگر همسرم میخواست برام خرید کنه میگفتم نه لازم ندارم وخیلی مواردی که در ظاهر پیش پا افتاده بود ولی ریشه در باورهای اشتباه من داشت همان حس ناجی بودن و حمایتگری که داشتم ، دوباره میومدم هر از گاهی بعضی فایلها را گوش میدادم آن هم فقط برای اینکه حالم خوب باشد بخصوص فایلهای سفر به دور آمریکا سری اول آنهم اصلا کامنت نمیگذاشتم ودر آن بین من نشانه ها را می دیدم که باید تغییر کنم از همه طرف جهان به من یاد آوری میکرد ولی من کورتر از این حرفها بودم یه غرور کاذب پیدا کردم که تو دیگه بلدی چکار کنی باهمین گه گاه سر زدن به سایت و فایل گوش دادن میتونی دوباره تغییر کنی وایندفعه توقعم از دیگران بیشتر بود که من تغییر کردم حالا بقیه باید تغییر کنند ولی زهی خیال باطل ،تغییر دیگران فقط در زندگی خودشان کار ساز هست نه من
خاصیت جهان مادی تغییر است درختان در زمستان میمیرند وتمام برگهای آنها می ریزه ودر بهار قویتر از سال قبل زنده میشن ،حتی خود انسان از یه نطفه تبدیل میشه به جنین وجنین میشه کودکی که تشکیل شدن تمام اعضای بدنش هم خودش تغییر هست و روند تکاملی را دارد همانطور که شکیبا جان گفتند تضاد وتکامل در کنارهم هستند
تضادها سبب تغییر روش ورویه زندگی ما می شوندچون وجود تضادها خواسته های مارا واضح تر میکند ووجود تضادها در مسیر رشد زندگی را به مراتب زیباتر از قبل میکنند
ومن وقتی حسابی چک ولگد دنیا را خوردم بیشتر قانون را درک کردم گفتم من هیچی نیستم وهیچی نمیدونم وبهتر درک کردم که باید تغییر کنم تا با روند جریانی جهان همراه باشم وبرگشتم دوباره به مسیر وتمام تمرکزم را گذاشتم رو خودم وتغییر خودم، والان به لطف آموزههای استاد هم در فایلهای رایگان وهم دوره های احساس لیاقت ودوازده قدم بقدری شخصیتم تعییر کرده که قابل قیاس با قبل نیست وقتی در موقعیتهای قبلی قرار میگیرم متوجه میشم واکنشی متفاوت تر از قبل دارم وآن موقعه که متوجه تغییراتم میشم آرامشی که دارم وحال خوبی که دارم همه اینا نتیجه تمرکز ،وتمرین کردن واستمرارم در این مسیر زیبا هست
خدا را هزاران هزار بار سپاسگزارم بخاطر وجود استاد نازنینم ، مریم بانوی زیبا ودوستان الهی ام
خداراهزاران هزار بار سپاسگزارم بخاطر قوانین ثابت حاکم بر جهان هستی که من با درک این قوانین وعمل کردن طبق این قوانین میتونم در تمام جنبه های زندگیم روز به روز بهتر عمل کنم وهر قسمت که دوست ندارم تغییر بدهم
در پناه الله شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت ولیاقتمند باشید در دنیا وآخرت
سلام به دوست عزیز .سپاس از کامنت زیبایتان.به تضادی در این چند روز برخوردم و امروز نکته پر رنگی که ایرادم هست را در کامنت شما یافتم که کمتر به آن توجه کرده بودم ( اینکه با کار کردن روی خودم توقع ام از دیگران زیاد میشود.من تغییر کردم منتظر که دیگران تغییر کنند ؛تغییر دیگران فقط در زندگی خودشان کارساز هست نه من.) باید که این جمله طلایی را مشق کنم تا کامل بفهمم. موفقیت روز افزون در تمام جنبه های زندگی رابرایتان آرزومندم .
کامنت دومم رو با چشمانی پر از اشک می نویسم در حالی که هنوز دو ساعت هم از کامنت قبلیم نگذشته… و خداوندی که در لحظه حساب می کنه… دیگه از این تجربه آینه ای تر هم مگه داریم…
از دیروز که یادم افتاد من جمعه ی بعد باید برای جلسه ی بعدی دندونپزشکی م برم و نصف هزینه ی درمان یعنی حدود 800 دلار پرداخت کنم درحالیکه حساب کتابا نمی خونه و با شرایط فعلی نمی تونم این مبلغ رو بدم ذهنم هیییی نجوا می کرد و می خواست منو ببره تو فاز منفی و تمرکز بر ناخواسته ها ولی قربون خدای مهربون برم انقدر قشنگ هدایتم می کرد برو فایل فراوانی رو گوش بده، جلسه 2 ثروت رو گوش دادم بعد نشانه ی روزانه م رو ندیده بودم و نتیجه دوستان قسمت 1 بود اونو گوش دادم و خدا می دونه چندبار با خودم تکرار کردم من نمی دونم، خدا خودش جور می کنه برام، خداوند منبع نا متناهی و نامحدود نعمت و رزق و فراوانیه… و هربار به ذهنم فرصت نمی دادم، هی تکرار می کردم فرکانس الان من مهمه و نباید بذارم ذره ای بیاد پایین. شب قبل خواب کلی کامنت خوندم و سپاسگزاری نوشتم بعدم باز همین حرفا رو با خدای مهربونم زدم و نوشتمشون تو دفترم و از خدا خواستم با نشانه هاش باهام صحبت کنه و دلم رو گرم کنه. صبح که پاشدم بازم همینطور خدا رو شکر کردم برای همه چی و تینا رو راهی مدرسه کردم، لیلین هم بیدار شد و عوض شد و شیرش رو خورد و بعدم دیگه سام تحویلش گرفت و من اومدم شرکت. گفتم قبل شروع کار کامنت بنویسم و دیدم که نقطه ی آبی دارم از مریم جان مهدوی فر عزیز. برخلاف معمول به دلم افتاد همون موقع جواب بنویسم. بعدم هدایت شدم به یه سری کامنت از جمله کامنت سعیده جان که امروز کامنتا زودتر از همیشه منتشر شده بود، چرا؟ چون من الان نیاز داشتم کامنت سعیده جان شهریاری رو ببینم و بخونم که نوشته ناخواسته ای که درموردش با هیشکی صحبت نکردم و به خدا گفتم تو باید برام حلش کنی، همون موقع یه بغض شیرینی تو گلوم نشست که اینا حرفای خداونده به من… داری بهم میگی درسته همین کاری که می کنی، همین که نمی ذاری نگرانی تو ذهنت بیاد همینکه تکرار می کنی «خدایا من به تو سپردم، فقط رو تو حساب می کنم… آخییییش… راحت شدم حالا که همه چی رو به تو سپردم»، اینا همش درسته. ادامه بده. نشانه ها رو ببین. و در همون لحظه درست مثل آینه تغییر شروع شده… رهرو تو اینک اندر منزل است
بعدم یکی دو ساعت کارام رو انجام دادم و بعد کامنت قبلیم رو نوشتم. تایم ناهار بود یادم افتاد دیروز که سام نامه ها رو از صندوقمون آورده بود یه نامه از صندوق پس انداز بازنشستگی اومده بود و من همون لحظه از ذهنم رد شد که از اون پول پس انداز درخواست برداشت بدم… داستان مفصلی داره این صندوق… اینجا ماهانه از اکثر حقوقا یه مقداری اجباری کم می کنن و برات پس انداز می کنن و البته شرکتی که کار می کنی هم به همون اندازه می ذاره روش که وقتی بازنشسته شدی حقوق خوب و معقولی داشته باشی از پس انداز خودت. اگرم قبل بازنشستگی بخوایم اون پولو برداریم تکس و جریمه باید بدیم ازش و کلی اما و اگر داره. خلاصه که دیروز فقط از ذهنم رد شد و یه لاگ این هم کردم ولی وقت نشد دقیق چک کنم. یک ساعت پیش تایم ناهار دوباره به دلم افتاده چک کنم و بعد دیدم دوتا مورد برای آپشنهای برداشت نشون می ده یکی موردی بود که قبلا هم در موردش پرس و جو کرده بودم و گفته بودن باید یکی از 6 دلایل که سازمان تکس مشخص کرده رو براش داشته باشی و یه مورد دیگه که مبلغ کمتری بود ولی بیش از چهار برابر پول دندونپزشکی من بود. سریع زنگ زدم به شماره ی پشتیبانی و پرسیدم و خانومه گفت چون این مبلغ رو از حساب پس انداز بازنشستگی قبلیت به این حساب منتقل کردی، شامل این قوانین نمیشه و هروقت بخوای می تونی برش داری ولی 20٪ تکس ازش کم میشه… و من فقط اشکام جاری شد که به همین راحتی تا دیروز از نظر ذهن من هیچ راهی نبود این پول جور بشه ولی هی می گفتم ذهن من خیلی محدوده، خدایا تو نامحدود راه داری برای رسوندن این رزق… و به همین سادگی با دنبال کردن نشانه ها و هدایت های قلبی با یه تلفن همونجا انجام شد و چکش ظرف 5 روز می رسه دم خونمون… اصلا مهم نیست که کی چی فکر می کنه، کی این کامنت رو می خونه، کی منتشر میشه، فقط انقدددر از این کنترل ذهنم و پاداشی که خداوند داد و ایمانم که قویتر شد خوشحالم که خدا می دونه… اینا رو باید بارها بخونم تا یادم نره…
تمام بازی همینه، با عشق ایمان داشته باشم، تسلیم نجوا نشم و با شادی منتظر باشم…
سلام و سلامتی و نور و عشق به استاد ابراهیمی مون، به استاد شایسته ی عزیز و دوستان جان
خدای مهربونم شیرین دلبرم، شکرت برای روزی دیگر و کامنتی دیگر
شکرت که هزاران هزار نعمت بی پایان تو زندگیم دارم و ذهنم رو می تونم باشون بمباران کنم
شکرت برای سلامتی م… برای اندام خوبم، برای تک تک اعضای بدنم، سلول به سلول بدنم
شکرت برای فرصت رشد، برای بزرگ تر شدن ظرفم، برای آموزشهایی که ازش استفاده می کنم شکرت برای ابراهیمی ترین استادی که وجود داره و هزاران بار شکرت که من در مدار شاگردیش هستم.
شکرت برای خونواده ی قشنگم، برای همسری که بی نهایت مهربونه، همراهه، یاره، اطلاعات عمومی بالایی داره، درک و فهم بالایی داره، قدرت تاثیر کلامی بالایی داره، کارش رو خوب بلده، بدمینتون و فوتبال و والیبال خوبی بازی می کنه، دسپخت فوق العاده ای داره. شکرت برای تینای نازم که یه زمانی چقدر نگران قدش بود، الان هرکی می بینتش میگه چقدر قد کشیدی، شکرت برای تغییرای کوچولو کوچولویی که داره می کنه، برای اتاقی که مرتب نگه می داره، برای دوش گرفتن هر روزه ش، شکرت برای سلامتیش، برای هوش و استعدادش، برای پیانو زدنش با اینکه اینهمه وقته کلاسی چیزی نمی ره، شکرت برای قربون صدقه هاش برای لیلین، برای ضربه های بهترش دیروز تو کلاس والیبال، برای علاقه ش به ریاضی و نقاشی
شکرت خدای مهربونم برای شیرینی دوم زندگیمون، لی لی نازم که با هر لبخندی که میگیم بهش بزنه، قند تو دلم آب می کنه، برای تمام کنجکاوی هاش، جمله بندیهاش، تجزیه تحلیلایی که معلومه تو ذهنش می کنه، شکرت برای واوی واوی گفتناش (یعنی والیبال). شکرت برای عشقش به خرگوشی عروسکش… شکرت که وجودش تمرکز بر زیبایی هاست و بس.
شکرت بخاطر مامان و بابا که بزودی زود چشممون به دیدارشون روشن میشه، برای خنده های قشنگشون، برای انرژی مامان، برای پشتکارشون، برای توحیدی بودنشون، شکرت برای سلامتی هردوشون، برای گل خریدن بابا واسه مامان، برای تمام حمایتایی که اینهمه سال از ما بچه ها داشتن
شکرت برای نسرین و باورهای خوب مالیش، برای درآمدی که خلق کرده، برای اعتماد به نفسش، تمیز بودنش. شکرت برای نسیم و تمام توانایی هاش، توحیدی تر شدنش تو این مدت، توحیدی عمل کردنش، خلق خیلی از خواسته هاش، سفر اخیرش، جرأت و ایمانش، هم مادر هم پدر و هم رفیق بودنش برای علیرضا. شکرت برای علیرضا که دیگه 26 سالشه و مردی شده برا خودش، شکرت برای کار و درآمد و پس اندازش، برای استعدادش تو انیمیشن و نقاشی، شکرت که برادر خوبیه برای تینا و لی لی. شکرت برای یاسی ته تغاری که چقدر دوسش داریم، شکرت برای ارتباط قشنگش، برای جذب خواسته هاش، برای آرامشش، راحت و خلاصه حرف زدنش و کامنت نوشتنش
شکرت برای دونه دونه رفیقای توحیدیم، دونه دونه دستاوردهاشون، قشنگی هاشون، آرامششون، و کلی درسی که ازشون یاد می گیرم
شکرت برای خونه مون که خیلی دوسش دارم، شکرت برای پنجره ای که پریشب ماه خوشگل رو داشتم ازش تماشا می کردم و یهو چندتا چشمک دور و بر ماه دیدم.
خداجونم تو بی نهایتی، تو لا یتناهی هستی تو منبع هرآنچه رزق و روزی و سلامتی و ثروت در این جهان هستی.
تو مدیر و مدبر تمام این کائنات هستی، کائناتی که بعد از میلیونها سال، انسان هنوز داره تلاش می کنه که یه کوچولو بیشتر بدونه ازش، فضانوردی که 245 روز تو ایستگاه فضایی و فصا بوده تا قطره ای از این اقیانوس رو بشناسه…
تو خدای ابراهیم و نوح و موسی هستی… تو آتش رو بر ابراهیم سرد کردی،
تو نوح رو از طوفان نجات دادی.
تو دریا رو برای موسی باز کردی. تو همون خدایی.
و من بخشی از تو ام، به تو وصلم، تو رو در درونم در قلبم دارم
خدای مهربونم ایمانی می خوام از جنس ایمان ابراهیم. من می خوام که رشد کنم، ظرفم هر روز بزرگتر و بزرگتر بشه، به مدار تو نزدیک و نزدیکتر بشم. خداوندا من اجازه می دم هدایتم کنی، دستم رو تو دستات بگیری، منو رو شونه هان بذاری و ببری منو به هرجا که باید برم.
تو همون خدایی هستی که همین هفته ی پیش با فقط کمی یاداوری قوانین و اعتماد بیشتر بلافاصله و آینه وار درخواستم رو اجابت کردی.
همون خدایی هستی که وقتی ازت بچه ی دوم خواستم واضح و روشن بهم گفتی چه کار کنم و من با عشق گوش کردم.
همون خدایی هستی که با هدایتم به سمت درست، با تمرکز بر ویژگیهای مثبت تیناجانم، چقدر از چالشهای منو کم کردی…
همون خدایی هستی که وقتی مدتی کنترل ذهن کردم برای فقط رو خودم کار کردن و اینکه به رسیدن این حرفا به گوش سام و تیما فکر نکنم، حالا خود سام پیشنهاد میده تو مسیر مسافرت فایلای ثروت رو گوش بدیم…
تو همون خدایی هستی که وقتی عزم من رو در مورد پرداخت بدهی دیدی، هدایت کردی و راهی جلوی پامون گذاشتی که الان دو سه ماهه شروع کردیم و داریم خورد خورد می دیم از بدهی مون.
تو همون خدایی هستی که وقتی من یه قدم برداشتم برای شروع کار مورد علاقه م تو خودت یکی از انسانهای نازنینت رو فرستادی تا بشه اولین مشتری رسمی من و کلی هم اتفاقات خوب رو باهم تجربه کردیم.
تو همون خدایی هستی که دست منو گرفتی و از اوضاع نابسامان قبلی آوردی گذاشتیم سر کلاس استاد و روحم و قلبم رو برای همیشه آروم کردی…
خودت رو بهم نشون دادی…
آخیییییش الهم آخییییش… اینجا دیگه هیچی بجز این عبارت سعیده جان جواب نمی داد :)))
اومده بودم از تحربیات آینه ای بنویسم ولی قلبم چیز دیگه ای نوشت… و چقدر نیاز داشتم به مرور هکه ی اینها برای کنترل ذهن نجواگر که همیشه مشغول کار خودشه…
سلام سمیه جان عزیزم چه کامنت فوقالعاده ای همش و همش نعمت های بی پایان خدای مهربونم بود خدایا شکرت نزدیکانم همه از بندگان مقرب درگاهت هستن و همه توحیدی و متوکل به تو هستن چه موقعی کامنتت جلوی چشمم اومد سمیه جان در حال برگشت به خونه در ترافیک و باعث شد فقط تمرکز کنم روی زیبایی ها روی اون خنده قشنگ خاله روی اون پشتکار داشتن نسرین در کارهاش خنده خوشگل خودت که خیلی شبیه خاله هست و لی لی ناناز اون فیلم کتاب خوندنش جلوی چشمم اومد و نسیم و علیرضای پرانرژی یاد دوچرخه سواری دریاچه و شمال رفتنمون و برسیم به ته تغاری خونتون که خدایی واقعا ایران خیلی بهمون خوش می گذشت مخصوصا اون بیرون رفتن اخرمون که همه جوون ها رفتیم وای خداجونم که چه حس خوبی در حال نوشتن این کامنت پیدا کردم
دخترخاله گلم از این همه پیشرفت هات لذت خیلی زیادی میبرم و از کامنت هات کلی حس خوب و نکات عالی در خصوص قانون دستم میاد عزیزم در راه پیش رو هر روز موفق تر از قبل باشی
سلام آزییییییی… چطوری خوبی؟ چقدر دلم تنگ شده برات… تبریک می گم خانوم برای گذاشتن این عکس بسیار زیبا برای پروفایلت… چقدر رنگ سبز قشنگیه… واااای هزارماشالا امیرحسین رو ببین شده هم قد تو؟؟؟ خدای من… شکرت خداجون… البته که تینا هم تا بینی منه قدش خخخخ… می بینی چه زود بزرگ شدن؟ همین چند وقت پیش بود تفریح مون این بود که تو بالکن باصفاتون بشینیم و دور از چشم مامانامون آهنگ های اندی و شهرام و هنگامه و اینا رو گوش بدیم که اون زمان از نظرشون غیر مجاز بود خخخ سیب زمینی سرخ می کردی و می شستیم تو بالکن… یادته؟ چه روزایی بود… خدا رو شکر که روزای هم بازی بودنمون کلی بهمون خوش گذشت و الانم خدا رو شکر که تو این بهشت هستیم و تمام تلاشمون رو می کنیم هم خودمون رو رشد بدیم هم الگوی خوبی برای بچه هامون باشیم…
مامان همیشه ازت تعریف می کنن که چقدر قشنگ رو باورهات کار می کنی و به سمت کار مورد علاقه ت قدم بر می داری. آفرین آفرین خدا رو شکر برای پشتکار و انگیزه ای که داری… قطعا هم خدا کمک می کنه هدایت می کنه بلاخره اون چرخ دنده ای که باید باشیم رو پیدا کنیم… حس و حال خوب رو که حفظ کنیم بیشتر راهو رفتیم واقعا… یاد خنده های قشنگت افتادم وقتایی که می خندیدیم تا اشکمون در میومد از خنده ی زیاد خخخخ
از خدا می خوام کمکمون کنه همگی تو این مسیر بیشتر و بهتر و با تعهدت ادامه بدیم. به امید خدا در بهترین زمان و مکان می بینیم همو… به خاله و آقای رضایی هم سلام برسون و یه تشکر جانانه از میثم بکن از طرف من. کلی دعاش کردیم برای کمکش به مامان و بابا برای فرودگاه…
سلام سلام به چشمون سیاهت به روی ماه و نازت سمیه نازنینم با برکت این نقطه آبی در اول صبح نمیدونی چقدر احساسمو بهتر کردی عزیزم منم خیلییییی دلم تنگ شده برای این عکس پروفایل هم خیلی وقت بود میخواستم بذارم ولی مدام بهونه پشت بهونه میاوردم من هم با فیلم هایی که برای خاله میفرستی دخترهای گل رو کم و بیش میبینم خداروشکر دو تا دسته گل تو خونه داری عزیزدلم خیلی خوشحالم خانواده دور هم جمع شدین ذوق خاله برای اومدن دیدنی بود با هدایت ها و کامنت های شما دختر خاله های نازنین و خاله جون خیلی لذت میبرم راستی بابت قهرمانی تیم والیبال هم تبریک میگم خانم خانما از راه دور میبوسمت به آقا سلمان هم سلام برسون دخترهای خوشگلتم ببوس ️
از سوم آبان تا به امروز 21 آذرماه (48 روز) صدای ملکوتی شما را نشنیده بودم. برای من که برنامه هر روزم شنیدن چندین فایل از شما بوده، این یک وقفه خیلی طولانی حساب میشه.
امروز اومدم و صدای روحانی شما رو تو این فایل شنیدم و همین جا میخوام از تجربه شگفت انگیز این 48 روز براتون بنویسم. 48 روزی که به لطف رب العالمین و با پیروی از آموزشهای شما، پر از هدایت، پر از نعمت و برکت و “جان دوباره” بوده.
3 آبان مادر من سکته مغزی کرد، خونریزی در بدترین ناحیه مغز، یعنی مخچه. وقتی به بیمارستان رسیدیم دکترها گفتن خونریزی در این ناحیه پیش آگهی خوبی نداره و عاقبت خوبی هم نداره. ولی من با پیروی از آموزش های شما و دونستن این قانون که حال خوب= اتفاقات خوب، شروع کردم به پیدا کردن نشانه ها، هر چند کوچک برای اینکه حال خودم رو خوب نگه دارم. پیدا کردن همزمانی هایی که رب العالمین چیده بود تا موقع سکته، من کنارش باشم و برای تک تک اون هم زمانی ها شکرگزاری می کردم. برای اینکه سی تی اسکن دوم پیشرفت خونریزی نشون نداد، شکرگزاری می کردم. هر بار دکترها ناامیدانه حرف میزدن، من برای اینکه حال مادرم ثابت مونده و بدتر نشده، سپاسگزاری می کردم. وقتی نیمه شب بردنش اتاق عمل که درین مغزی بذارن، به جای نگرانی از بابت عمل، من خدا رو شکر کردم که در این ساعت به دادش رسیدن تا فشار مغزش بالا نره. برای هر چیز کوچکی شکرگذاری می کردم. وقتی وضعیت مادرم رو برای خواهر و برادرام گزارش می کردم، اصلا به نکات نگران کننده اشاره نمی کردم، فقط رو چیزهای مثبت، هرچند خیلی خیلی جزیی، تاکید می کردم.
روز اول و دوم علیرغم اینکه سعی می کردم حالم رو خوب نگه دارم، چندان توکلی به خداوند نداشتم تا اینکه من رو از پشت در ICU انداختن بیرون. اون بیرون کردن، هدایتی از جانب خداوند بود تا مریضم رو به او بسپرم و از بیمارستان بیام بیرون. هر بار که نگرانی به سراغم میومد، می گقتم خدایا من مادرم رو به تو سپردم، نمیدونم چگونه، چون چگونگی اش اصلا سمت من نیست، سمت تویه، ولی من عمر دوباره مادرم رو از تو می خوام و در سلامتی کامل اونو ازت می خوام.
تو یکی از روزهایی که مادر من بیهوش و زیر دستگاه بود، یکی از مریض های ICU رو دیدم که مرخص شده بود. بهش تبریک گفتم و با حالتی ناآرام تند تند زیر لب تکرار می کردم” خدایا شادی ترخیص مادرم رو به من عطا بفرما”. یهو چشمم به یه تابلو تو حیاط بیمارستان افتاد که نوشته بود “دل آرام گیرد به یاد خدا”.
استاد….. نمی دونید چطور صدای شما تو گوش من زنگ زد که در مورد آیه “لاخوف علیهم و لایحزنون” توضیح می دادید….. یکباره انگار تمام وجود من رو آرامش غریبی گرفت. ایمان و توکل همونجا تو وجود من جوونه زد… همونجا خدا رو نزدیک و بسسسسسیار نزدیک، بسسسسیار آسان و بسیار اجابت کننده درک کردم…. نور ایمان و توکل وجودم رو روشن کرد.
خداوند لطف و هدایت های بی شماری در این حادثه برای من داشته، ولی یکی از بازرترین اونها اینه که برای انتقال مریضم به بیمارستان خصوصی شک داشتم و نمی دونستم اینکار رو بکنم یا نه. گفتم خدایا من که عقلم نمی رسه، تو خودت هدایتم کن. به الله قسم، 5 دقیقه نشد و یکی از بستگان زنگ زد و در مورد تجربه ناموفق انتفال یه مریض صحبت کرد!!!! به همین راحتی رب العالمین هدایتم کرد که مریضت رو منتقل نکن.
با گذشت روزها، حال مادرم به سرعت بهبود پیداکرد. روندی که برای اون خونریزی، طبق علم پزشکی فقط یه معجزه به حساب میومد. مادر من نه تنها عمر دوباره یافت، بلکه در سلامت کامل و بدون هیچ ضایعه عصبی، عضلانی، گفتاری، بلعی و غیره بعد از 20 روز از بیمارستان ترخیص شد.
بدون شک عمر دوباره مادرم و سلامتی کامل اون بعد از چنین سکته ای، اجابت درخواست من از رب العالمین هست که اینقدر نزدیک و اینقدر آسان و اینقدر اجابت کننده هست. نتیجه تمرکز من بر نکات مثبت و کنترل کانون توجه من هست. نتیجه دوری از احساسات بد، تشویش و نگرانی و اضطراب و ایجاد احساسات خوب با تمرکز بر نکات مثبت هست.
در طی این روزها، کار من شکرگزاری از پروردگارم بوده برای
– آشنا شدن با شما و آموزش های توحیدی شما
– حضور دوستم که شما رو به من معرفی کرد
– قدم برداشتن در مسیر بندگی خداوند
– هدایت های خداوند در این مسیر
– همزمانی های شگفت انگیز خداوند در این مدت
– قوانین بدون تغییر خداوند
– اربابی او که علی کل شی علیم و علی کل شی قدیر هست
– عمر دوباره مادرم
– سلامتی کامل مادرم
– نعمت های بی شمارش
مرتب تکرار می کنم که ای پروردگار من، مرا بنده همیشه ستایشگر و همیشه شکرگذار خودت قرار بده و مبادا که با گذر کشتی ام از طوفان به ساحل امن، از یاد تو غافل گردم که بسیار کردار زشت و ناپسندی است.
از شما تشکر می کنم برای اینکه توحید رو ترویج می کنید، برای اینکه قوانین جهان هستی رو توضیح می دید، برای اینکه یادمون می دید چطور به خواسته هامون برسیم و برای اینکه همیشه می گید “رسیدن به خواسته ها خیلی آسونه”
درود بر استاد مسلم قوانین کیهانی عباس منش عزیز و نویسنده و قلمفرسای خردمند خانم شایسته
در مورد این فایل 18 و قانون آینه، یک اتفاق در چند روز گذشته رو تایپ میکنم:
با شخصی قرار گذاشتم که 8صبح دفتر الکترونیک قضایی باشیم که برای من بابت یک پرونده قضایی به عنوان شاهد، لایحه ای رو امضا کنه تا به دادگاه ارسال بشه… نوبت که گرفتیم 69بود و شماره 21 جلوی باجه بود سیستم قضایی قطع و وصل میشد و شاید هر نفر 20دقیقه کارش طول میکشید. کلافه شده بودم و منتظر. نگران کارهای دیگه ای که داشتم هم بودم ولی چاره ای نبود جز انتظار.
همین طور که نشسته بودم گفتگوی ذهنی با خدا شروع شد..گفتم خدایا حواسم هست که چند وقتیه که خیلی دور خودم میچرخم کار روی باورهام رو ول کردم و خیلی احساس خوبی ندارم. الان که توی این دفتر گیر افتادم به خودم و خودت قول میدم که همون آرامش چند روز پیش رو پیدا کنم و این باور که همه چیز تحت کنترل من هست و هر اتفاقی که میفته در جهت رسیدن به خواستههای منه رو با خودم تکرار میکنم… تو همین گفتگوها بودم که یه آقایی اومد جلوی من ایستاد و گفت شماره شما چنده؟ گفتم 69 گفت شماره من 25 الان صدا میزنه ولی طرفم گفته 2ساعت دیگه میاد شمارتو با من عوض کن. همون لحظه شماره رو خوند و ما رفتیم جلوی باجه و کارمون رو انجام دادیم ومن چه شادی رو توی دلم حس میکردم از ارتباط با خالقم و سپاسگزاری میکردم که چقدر زود با کوچکترین حرکت و تغییر جواب میده که بین سی چهل نفر آدم صاف اومد سراغ من و نوبتش رو به من داد…. تا امروز که این فایل رو گوش دادم که استاد با صدای بلند میگفت: جهان دقیقاً مثل یک آینه عمل میکنه اگر شما جلوی آینه دستتون را بالا ببرید، آینه همون لحظه دستش را بالا میبره، نه دو ساعت بعد،جهان در برابر تغییرات فرکانسی شما تأخیر نداره واکنش آن فوریه…
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته بینظیررررررررررر
استاد کاملا درست میگین
کاملااااااااااا
و صد در صد با این حرفتون موافقم که گفتین به محض تغییر نتایج میاد
و منم مخالف این حرف دوست عزیزم شکیبا جان هستم که وقتی میوه میکاری باید صبر کنی تا درخت بشه
این مثال درسته ولی نه در مورد تغییر خودمون و باورهام
چرا اینو میگم؟!
چون دقیقاااااا تو زندگیم داره اتفاق میفته
من تو روابطم خیلی مشکل داشتم و همینجوری که تو کامنت های قبلم گفتم به صورت کاملا جدی تا پای طلاق رفتم و فقط میگفتم من مشکلی ندارم و همسرم باید تغییر کنه
ولی حدود یکی دو ماهه که من بصورت واقعا جدی و روزانه گاهأ تا 6،7 ساعت دارم فایل های رایگان رو گوش میدم و مینویسم و رو خودم کار میکنم
الان رابطه عاشقانهای با همسرم دارم
و واقعا روزانه چندین بار از خدا سپاسگزاری نوشتاری و گفتاری دارم و میگم شکرت و ممنونم
عاشقانه همسرم رو دوست دارم و تغییرات همسرم واقعا باورنکردنیه
در مورد مسائل مالی از در و دیوار واسم واریزی میااااااد
من میدونم از دستان خداست و میگم شکرت
جوری بهم کار میخوره(اگه یادتون باشه کار من تدوین فیلم بود)
تو این ایام محرم واقعا تا ده روز آینده وقتم پر شده
و امروزم یه مصاحبه کاری عالی دارم
دریافتی این ماهه من باورنکردنیه و تیرماه من رکورد 15 سال کار و تلاش رو کردم و
اومدم بگم ازاده بالاخره همه بدهی های چند سالشو
تیرماه تسویه کرد
و منی که الان خوشحالترینم
چون به هیچ کس مقروض نیستم
استاد به محض تغییر کردنم و گوش دادن فایل ها و عمل به آموزه ها
نتایج عالی عاطفی،مالی و از همه مهمتر
حااااااااال خوب این روزهام
قابل توصیف نیست
با عشق بیدار میشم
با عشق به همسرم نگاه میکنم
با عشق میام سراغ گوشیم که استارت روزم با فایل های ارزشمند شما رقم بخوره و
اومدم نوشتم که بگم همه خانواده عزیز عباسمنشی من
به محض تغییر نتایج رو میبینین
دیدم که میگم
و بی نهایت ازتون سپاسگزارم
از شما استاد عزیزم که تو هر جنبه از زندگی با تغییر خودتون بهمون یاد دادین که ما هم میتونیم فقط باید بخوایم و تغییر کنیم
راستی اینم از جنبه سلامتی بگم
من بعد از 4 سال استارت باشگاه رو زدم و دوباره حال خوب بعد تمرین رو دارم تجربه میکنم و حال من عااااااااالیه و خدایا شکرت
درود به استاد نازنینم،بانو شایسته عزیزو دوستان هم فرکانسی عزیزم
وقتی داشتم جلسه 18 رو گوش میدادم دیدم خیلی ازماها دقیقا وارد همین تله ی روزمرگی ،همه چیز دانی شدیم.
یه مدت که مستمر روی خودمون کار میکنیم فکر میکنیم که دیگه کاملا اگاهیم همه امورات رو میتونیم کنترل کنیم .
منم دقیقا این شرایط شکیبا عزیز رو تجربه کردم .
جونم براتون بگه …
من تتوارتیست هستم و عاشق کارم ،بخاطر استعداد نقاشی که خدای قشنگم بهم داد اول وارد حرفه طراحی دوخت شدم همه دوره هاشو گذروندم بعد هدایت شدم به رشته طراحی لباس و بعد ازاونم خیلی خیلی هدایتی اومدم سمت تتو
و خیلی خوشحالم که وارد این حرفه شدم.
اون موقع استاد رو میشناختم فایلهارو گوش میدادم ولی اصلا متعهد نبودم چندماهی هست که با تعهد فایلهای دانلودی رو گوش دادم و با جونو دل عمل کردم تااونجایی که درک میکردم یابهتر بگم در سطح آگاهی خودم بود.
درکنار اموزشهای استاد ،دوره های حرفه ای تتو بدن رو هم گرفتم و شروع کردم به تمرین تمرین تمرین
نشانه ها اومدند اولین نشانه آرامشی که تمام وجودمو گرفته بود ،صلح درونی هماهنگی باخودم و خدای خودم
مشتری زنگ میزد برای آموزش ولی من هنوز تو مدار آموزش نبودم قیمت میدادم ولی خب شاید اونقدر به اون عزت نفس نرسیده بودم که بخام شاگرد بگیرم و اموزش بدم اول میگفتم بزار خودم حسابی روی خودم کار کنم ،حرفه ای بشم هنرجوهم میگیرم.
خلاصه مشتری ها کم کم میومدند بعضیاشون قیمت میگرفتن نمیومدن اصلا ناراحت نمیشدم باخودم میگفتم درسته نیومد ولی این نشون میده من تو مسیر درستم ،مشتری داره میاد همین که قیمت میگیرن ،مشاوره میگیرن ایناهمشون نشونه است و من دارم هدایت میشم.
خلاصه یه شب یکی ازدوستان قدیمی پیام داد وخیلی اصرار که من میخام تتو بزنم .
اومد برای مشاوره تتوهای بزرگی زد من توی کمتر از 10 روز 37 میلیون کارکردم.
خداروشکر صدهزار مرتبه شکر
ازکاری که عاشقش بودم وخستگیاشم برام خیلی لذت بخش بود تونسته بودم درامد داشته باشم.
بعد یه مدت که مشتری میومد تمریناتمو رها کردم گفتم منکه خوبم مشتری میاد خوب روی بدنشون کارمیکنم و این بزرگترین اشتباه من بود.
درامد صفر شد ،مشتریها پیام میدادند .هماهنگ میکردند .
مشاوره میگرفتن اما نمیومدن و اینا همش بخاطر افتادن تو تله روزمرگی ،باورهای اشتباه من و رها کردن تمریناتم و تعهداتم بود.
بعد یه مدت گفتم دختر داری با خودت چیکار میکنی مگه استاد نمیگه اگه تو مسیر درست باشی ،متعهد به تمرینات ،دوره هات باشی ، روی کار مورد علاقه ات مستمر کار کنی ،متخصص توی حرفه ات بشی .
مراقب ورودیهای ذهنت باشی ،صبور باشی، توکل داشته باشی همه چیز اوکی میشه . افرین پاشو دوباره از نو شروع کن .
الان یکماه خیلی پرقدرت شروع کردم وتمام ذهنم رو روی پیشرفتم گذاشتم وهدف بزرگ من رسیدن به درآمد بالاست به امید خدا
دست اورد بزرگم تا الان ارامش محض و کِیف کردن با خودم بوده و قدم به قدم دارم با هدایتهای خداجونم پیش میرم و دیگه این مسیرو رها نمیکنم .
به خیلی از هدفام رسیدم باهمین قانونی که برا هر هدفی چه تو روابط،سلامتی ،ثروت…. یجور عمل میکنه .
مثلا سلامتی که با طی کردن تکامل به وزن ایده ال ،انرژی بالا و بدن عضلانی رسیدم یکسالو نیم طول کشید تا به اون اندام دلخواه رسیدم یه شبه این اتفاق نیفتاد تکامل خوش رو طی کرد .
یا یه مثال دیگه رانندگیم بود چندین سال بود گواهینامه گرفته بودم ولی میترسیدم با شروع دوره عزت نفس استارت رانندگیمو با وجود تمام ترسام زدم و خدارو شکر خداروشکر الان خیلی راحت دارم رانندگی میکنم دلم میخواست مامانمو سوار ماشین کنم ببرم تابش بدم ،خرید کنیم والان همین اتفاق افتاده خدارو هزاران بار شکر میکنم که قدم به قدم هدایتم کرد و کنارم بود لحظه به لحظه
این مدت هرکاری میکردم نمیتونستم کامنت بزارم هرکاری میکردم نمیشد رهاش کردم و ازخدا خواستم گفتم خداچیم من میخام کامنت بزارم میخام ردپا از خودم بجا بزارم میسپارم به خودت خودت درستش کن دیروز داشتم کامنت ها رو میخوندم دیدم عه میتونم کامنت بزارم نمیدونید چقدر سپاسگزاری کردم وخوشحال بودم .
اگه بخام بازم بگم خیلی طولانی میشه ینی هممون انقدر ازاین موارد کوچیکو بزرگ داریم که حدواندازه نداره فقط باید ببینیمشون دریافتشون کنیم سپاسگزاری کنیم و درمسیر درست باشیم .
من همینجا تعهد میدم همینطوری که به اندام عضلانی و دلخواهم رسیدم
رانندگیمو استارت زدم وعملی کردم
ادامه تحصیل دادم اینو یادم رفته بود بگم
به هدفم که ثروتمند شدن هم هست میرسم با ایمان ، توکل، استمرار و صبر
وقتی به کلیت خودم نگاه میکنم، از خودم راضیام. خوشحالم که توی این برهه از زندگیم اینجام. فکر میکنم همین میتونه دلیل خوبی بهم بده تا احساس خوشبختی داشته باشم.
گاهی در کنترل ورودیهام ضعیف عمل میکنم و بلافاصله بعدش ذهن شروع میکنه به سرزنش کردن که؛ دیدی بازم از دستت در رفت؟ دیدی رفتی توی اکسپلور یکساعتت رو حروم کردی؟ دیدی حالت بد شد؟ دیدی حرف فلانی عصبیت کرد؟ و اینجا یکم سخت میشه ذهن رو آروم کرد. سخت میشه ولی خبر خوبش اینه که؛ «میشه».
دوست دارم زندگیم بمبارون بشه با ورودیهای مثبت، با کتابهای خوب، آدمهای خوب، حرفهای قشنگ و گفتگوهای ذهنی مثبت.
دوست دارم شادی، بخش جداناشدنی از زندگیم باشه. نه اینکه گاهی بیاد و گاهی نیاد.
خدایا تو بلدی، تو منو برسون به این شرایطی که گفتم.
سلام به استاد عزیز و نازنینم و مریم جون عزیزم تمامی دوستان گرامی.
زمانی که شروع به تغییر میکنیم از همون ابتدا طبیعتاً نمیتونیم در عمل، تمام انرژی و قوای خودمونو برای آگاهیهایی که کسب کردیم بزاریم چون انقد عادتها و افکار و باورهای سمی زیادی داشتیم که کنترل و تمرکز برای تغییر هر کدوم ،نیاز به زمان وتکامل خودشو داشت.
یادمه وقتی شروع به تغییر کردم ،توقعم از خودم خیلی بالا بود فک میکردم در عرض چند ماه میتونم تمام مشکلاتم رو تو زمینههای مختلف حل کنم و خیلی زود به خواستههام برسم.
منی که تو تمام زمینهها مشکل داشتم نمیتونستم برای شروع تمرکزمو روی همه اونها بزارم .به همین جهت مدتی میومدم تو یه زمینهای خودمو درست میکردم میدیدم تو زمینه دیگه هنوز افکار و باورها و رفتارهای ناجالبی دارم مثلاً اگه تمرکزمو تو زمینه ثروت گذاشته بودم ناخودآگاه تو زمینههایی مثل روابط با دیگران به خصوص با همسرم به مشکل برمیخوردم. اشتباهی که تو این دوران داشتم این بود که فک میکردم هر زمینهای قاعده و قوانینهای خاص خودشو داره .نمیدونستم رعایت اصول قوانین شامل بدست اووردن تمام خواستهها و هدفها میتونه باشه مثلاً وقتی فاکتور اصلیمون داشتن احساس خوبه، خب این احساس خوب تو همه ی زمینهها لازمه .
تمرکز کردن به زیباییها وتوجه کردن به نقاط مثبت آدمها، تو همه ی زمینهها تاثیرگذاره . در کل که متوجه شدم اگه بتونم اصولی و دقیق، قوانین جهان رو جدی بگیرم و خودمو متعهد کنم به انجام و رعایتشون، حتماً نتایج خوبی دریافت خواهم کرد.
دیگه مثل گذشته تمرکزمو روی یه موضوع نمیزارم سعی میکنم تا جایی که میتونم آگاهیهایی که نسبت به قوانین جهان هستی پیدا کردمو، در طول روز رعایت کنم.
چون دورههای زیادی از استادعزیز رو کار کردم و واقعاً به طور جدی رو هر کدوم از دورهها چندین بار تمرکز گذاشتم به نسبت آگاهیهای زیادی کسب کردم و تجربههای زیادی از استاد شنیدم و در نهایت با تضادها و مشکلات زیادی مواجه شدم که خدا رو شکر الان تونستم در برابر هر کدوم واکنشهای مثبتی داشته باشم. در واقع تغییر افکار و باورها چیزی نبود که خیلی راحت بتونم تغییرشون بدم. برای تکامل وبدست اووردن هر کدوم از خواستهها و اهدافی که داشتم واقعاً نیاز به صبر داشتم. منظور دوستمون از صبری که گفتن همین بود که در راستای گذروندن تکاملمون برای ایجاد تغییرات شگفت انگیز و بدست اووردن خواستهها و رشد و موفقیتی که در راه رسیدن به اهدافمون داشتیم باید صبری با احساس خوب داشته باشیم .یعنی تمام سعیمون بر این باشه که با توجه به هر موقعیت و شرایطی که قرار داریم با احساس خوبی که داریم، سعی کنیم از زندگی لذت ببریم .که خب دوره ی احساس لیاقت روی این موضوع ،خیلی خوب کار کرده که خودمون رو همونطور که هستیم بپذیریمو و دوست داشته باشیم و در کنار این حس خوب ،نسبت به خودمون دنبال تغییر ضعفها و نواقص اخلاقیمون هم باشیم.
ما پذیرفتیم که تا ،زنده هستیم نیاز به تلاش برای تغییرات داریم .تا با وارد شدن به هر چالش و با دیدن هر تضادی جا نخوریم و بتونیم درست عمل کنیم اون موقع است که نتایج دیده میشه .
نباید از خودمون توقع و انتظارمون بالا باشه طوری که برای هر تغییری به خودمون صدمه و آسیب بزنیم.
آسه و پیوسته رفتن خیلی بهتر از عجله کردن و زود به اتمام رسوندن وبرگشت خوردن وزمین خوردنه!
اگه از استاد عزیز،در تمام زمینهها موفقیتهای بزرگی میبینیم به خاطر اینه که همیشه و در همه حالی هنوزم که هنوزه با گرفتن این همه نتایج بزرگ و عالی بازم در خودشون نیاز به تغییراتی میبینن و هر بار خودشون رو وارد چالشهای زیادی میکنن.
همین باید الگوی مناسبی باشه تا وقتی اگر نتیجه حاصل شد مغرور نشیم و فکر نکنیم دیگه کافیه! خیر! ما تا ابد و تا زنده هستیم به چنین دستاوردها وآگاهی ها نیاز داریم. که مدام باید یادآوری و تمرین بشه.
که به میزان وقت گذاشتن و اهمیت دادن و تمرین کردن نتیجه میگیریم.
یه موضوع دیگهای که موقع تغییراتمون باید بش دقت داشته باشیم اینه که، از زدن این جمله پرهیز کنیم مثلاً من مدام به خودم میگفتم« از این به بعد میخوام دیگه فلان اخلاقو داشته باشم. فلان برخوردو داشته باشم » .و هر باری که این وعده وعیدها رو به خودم میدادم متأسفانه نمیتونستم درست عمل کنم .با هر اشتباهی، مرتکب اشتباهات بیشتری میشدم چون از خودم توقع میکردم که نباید اشتباهی کنم.
به همین جهت به احساس بد میرفتم و با اون احساس بد نمیتونستم عملکردهای بهتری داشته باشم.
یاد گرفتم هر صبحی که از خواب پا میشم تمام تمرکزم برای تغییرات، فقط برای همون روز باشه نه به دیروزی که گذشته، فکر کنم و نه به آینده ی نامعلوم !
از وقتی که این تمرین رو جدی گرفتم در واقع خیلی اصولی تمرین ستاره قطبی رو تو دوره 12 قدم اجرا کردم ،رشد بیشتری کردم.
ناگفته نمونه آموزهها و تجربههای استاد عزیز در رابطه با جدی نگرفتن این دنیا هم ،بی تاثیر نبوده.
اینکه یاد بگیریم تعلقات و وابستگیهای دنیویمونو کم کنیم و باور داشته باشیم که ما هم مثل خیلیا موقتی تو این دنیای مادی زندگی میکنیم و قرار نیست تا ابد در این دنیا باشیم. پس بهتره سعی کنیم رهاتر زندگی کنیم .
زمانی برای خودمون چارچوب و قانون بزاریم که شناخت کافی از خودمونو و این جهان داشته باشیم .
خیلی وقتا تکلیف خودمون با خودمون معلوم نیس ونمیدونیم دقیقا چخواسته یا هدفی داریم فقط الکی خوددرگیری داریم .
با کارکرد دوره احساس لیاقت هم ، متوجه ی خیلی چیزا شدم . اینکه کسی که بیشتر از همه باعث آزار و اذیت و ظلم به خودم شده،کسی نبوده جز خودمم .
منی که طبق افکار و باورها و فرکانسی که خودم به جهان میفرستم اتفاقات بیرون رو دریافت میکنم، مهم نیست تو چه زمینهای؟! هرچی که هست و نیست ،بیشتر از کانون توجه خودم خلق میشه. پس خودم یکه و تنها عامل خلق زندگی و اتفاقات زندگیم هستم .اینم متوجه شدم که برای رشد و تغییرات، نیاز به برخورد با مشکلات و تضادها دارم. پس با تضادها جنگ و مقابلهای ندارم. اونها رو میپذیرم. وقتی همه ی امورات زندگیمو به خداوند بزرگ سپردم مطمئناً برای نیازه من ،این تضادها بوجود میان .پس به جای جنگیدن سعی میکنم باهاشون کنار بیام و دنبال حل مسئله باشم و به اندازه ی سهم خودم، کاری که باید انجام بدم رو بدم و بقیشو به خود خدا بسپارم.
پس اینجا متوجه شدیم که ایمان به خدا و شناخته هرچه بیشتر نسبت به خدا چه تاثیرات مثبتی توی روند زندگی و بدست اووردن آرامش و احساس خوشبختی داره.
هرچی بیشتر پیش میرم بیشتر میفهمم نیاز به آگاهیهای بیشتری دارم و نیاز به تلاش بیشتر، برای تغییرات بهتر!
نه تلاشی که باعث شکنجه و آزار خودم بشم تلاشی که بدونم هر روز نیاز به یادآوری آموختههای استاد عزیز دارم .
پذیرفتم که هیچ دلیل و منطقی برای بودن در احساس بد توجیه موجهی برای خداوند و قوانینش نیست. به همین دلیل در چنین مواقعی راهکارهای لازم با ابزارهای لازم رو تو ذهنم مرور میکنم.
خواسته هامم با رشدی که کردم تغییر کردن .
اهداف و خواسته هام رنگ و بوی دیگه ای گرفتن.
با توجه به آرامشی که پیدا کردم ،فک میکنم خواسته های الآنم قشنگ تر و بهترن .به قول استاد چیزایی باشه که دو دنیا رو براتون داشته باشه .
سعی میکنم در طول روز ،شادی وهیجان وانگیزه داشته باشم طوری که از زندگیم با داشته هام تو همه ی زمینه ها ،لذت ببرم.
از اینکه بعد از گذشت این همه سال تا حدودی بالاخره تونستم غلبه بر افکار و باورهای اشتباه خودم داشته باشم خداوند را سپاسگزار و بینهایت از استاد عزیزم ممنونم.
خدا را به خاطر همه ی داشتههام سپاس میگم .از اینکه همیشه ،همه جوره حواسش به من هس، ازش ممنونم.
امیدوارم خداوند عمری طولانی و پرعزت به همگی ما عطا کنه تا بتونیم از فرصتهامون به نحو احسن استفاده کنیم.
استاد جونم عاشقتم بهترین معلم و بهترین الگوی زندگیمون بودی و هستی.
واقعا لذت میبرم وقتی کامنت شما روی اینجا میبینم و با ولع تمام شروع میکنم به خوندن ،چون مطمئنم اینقدر موشکافانه به برسی و شناخت از قوانین میپردازین و خیلی روان این آگاهی ها رو مکتوب میکنید
قبلا اگر کامنتی میخوندم از شما زیاد درکش نمیکردم ولی لذت میبردم ،اما الان که 12 قدم تا قدم چهارم پیش رفتم بیشتر میفهمم حرفهای شما رو
وقتی از خودشناسی خودتون میگید و اینکه با رعایت این منطق که باید هر طور شده توی احساس خوب بمونید اینجا نوشتید تمام آگاهی های 12 قدم برام مرور شد و با تمام سلولهای بدنم به درک درست از قوانین ثابتی که استاد توضیح میدم میرسم
سپاسگزارم از شما برای وجود ارزشمندتون در این سایت الهی
دقیقاً همینطوره هر باری که دورهها رو مرور میکنیم چون خدا را شکر به مدار بالاتری میریم، هر بار به درک بهتر و قشنگتری از این دورهها میرسیم. بخصوص دوره ی 12 قدم که دوره خیلی کامل و جامعی هستش.
و در مورد تمام دورهها صحبت شده . منم از کار کردن این دوره خیلی لذت میبرم با وجود اینکه چن بار این دوره رو کار کردم همچنان مشتاقم در اسرع وقت دوباره از اول این دوره رو مرور کنم چون فک میکنم همیشه نیاز به تکرار و تمرین این دورهها دارم.
هدفمون از کارکرد دوره ها خیلی مهمه و همین ما رو مشتاق تر وبا انگیزه تر از قبل میکنه که ادامه بدیم.
منم برای شما آرزوی موفقیت و سلامتی و خوشبختی و آرامش و ثروت رو خواستارم.
سلام ناهید عزیزم بسیار کامنت پرمحتوا و تأثیر گذاری رو بجاگذاشتی ازت سپاسگزارم هرانچه که نوشتی از دل و هدایت خدا بود که انقد ب دلم نشست انشالله موفق و ثروتمند و سرشار از آرامش باشی دوست خوبم
از استاد عزیز و مریم بانوی مهربان هم سپاسگزارم برای خلق این سایت توحیدی
سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان
خدمت دوستان هم راه و هم قدم هم عرض ارادت میکنم
من هنوز فایل رو دانلود نکردم
اما از خوندن متن این فایل میخوام تجربه ام رو بگم
اتفاقا همین الان من تو همین شرایط هستم
یعنی دارم نتایج این چند روزه کار کردن روی باور های ثروت ساز و کم رنگ کردن عوامل بیرونی در میزان درآمدم و احساس لیاقت داشتن ثروت بیشتر کار میکنم
دارم روی جلسه 1 روانشناسی ثروت کار میکنم
و قشنگ دارم میبینم جنس مشتری هام عوض شده
اخلاقشون عوض شده
تعریف و تمجید هاشون عوض شده
از اون طرف میزان درآمد من هم افزایش داشته
میزان سود خالص از کارم خیلی بیشتر بوده
چون من کارم هم خدماتی هست و هم فروش لوازم این مدت هم فروش لوازمم بیشتر شده هم میزان سود و دستمزدم
باید اعتراف کنم که من هم قبلا مثل شکیبا این توهم میومد سراغم که آره دیگه
من یاد گرفتم
ببین داری نتیجه هم میگیری و سرد میشدم
نمیخوام بگم الان کلا این توهم رو حل کردم در وجودم
اما خیلی بهتر شدم
نمیشه که یک روز کامنت ها رو نخونم
تمرینات جلسه یک روانشناسی ثروت رو انجام ندم
اگر یک روز هم به خاطر مشغله کاری نتونم انجام بدم
سعی میکن از اون طرف ساعت 5 صبح بیدار بشم و تعهداتم رو عملی کنم
چون تعهد دادم در دوره روانشناسی ثروت
مثل همین امروز که ساعت 5 بیدار شدم و نشستم پای ویدیو های آموزشی مربوط به کارم و روانشناسی ثروت 1
ممنونم از شما استاد عزیزم بابت این ویژه برنامه ای که تهیه کردید و سپاس بیکران از مریم خانم شایسته که من با متن هاشون خیلی بهتر فایل های استاد رو میفهمم
ممنونم از همه
امیدوارم در پناه رب یکتا همگی شاد و سربلند و ثروتمند باشید
نام آنکه هستی نام ازو یافت
فلک جنبش، زمین آرام ازو یافت
خدایی کافرینش در سجودش
گواهی مطلق آمد بر وجودش
سلام و درود فراوان به استاد ارجمندم ومریم بانوی نازنین
سلام ودرود فراوان به دوستان الهی ام
روز شمار تحول زندگی من :172
گفتگو با دوستان قسمت 20
از موانع بزرگی که منع ذهنی در من ایجاد میکرد این بودکه من خودم همه چی بلدم خودم میتونم درست کنم یا همین جور که شکیبا جون اشاره کردند این است که دیگران باید تغییر کنند ومنی که بواسطه اصرار یکی از دوستانم وارد سایت و عضو شدم ذهنم نسبت به خیلی از موارد مقاومت داشت آنقدر که بعضی از کامنتهای دوستان که می خواندم خندم می گرفت ولی خیلی از مطالب هم خوب درک کردم با آگاهیهای دوره عزت نفس متوجه شدم بیشتر مشکلات من به خاطر نداشتن احساس ارزشمندی وقدرت نه گفتن وترس از حرف مردم هست با کار کردن دوره قانون آفرینش مقدار خیلی کمی از مقاومت ذهنم کمشد کم کم متوجه شدم آره درسته این افکار وفرکانس وکانون توجه من هست که اتفاقات وشرایط زندگی ام را رقم میزندو شروع کردم به کار کردن روی عزت نفسم دیدم جریان زندگی من تغییر کرد هم از لحاظ شخصیتی خودم تغییر کردم هم اتفاقات زندگی ام دیگه متوجه شدم باید به ویژگیهای مثبت افراد توجه کنم واز هر ناخواسته ای اعراض کنم وبا همین تغییرات من از همسر سابقم جدا شدم وزندگی سراسر عشق وصمیمیت واحترام با شخصی که واقعا معجزه واردر مسیر زندگیم قرار گرفت ازدواج کردم وهمانطور که شما استاد عزیزم اشاره کردید به محض اینکه من تصمیم به تغییر گرفتم واکنش جهان متفاوت شد صبری در اینجا مطرح نیست فقط قانون تکامل هست ومتعهد بودن در این مسیر
ونکته مهم تر مواظب ورودیهای ذهن وکانون توجهمون باشیم همان مثال میوه که شکیبا جان مطرح کردند
من وقتی به بعضی از خواسته هام رسیدم فراموش کردم که مسیر رسیدن به خواسته های دیگه نیز همین هست به همین دلیل چون تعهدی نداشتم و درک نکردم که این بهبود هر روز وهر لحظه باید ادامه داشته باشد از مسیر دور شدم بعد از مدتی متوجه شدم من خیلی از رفتارهای اشتباه قبلم را دارم تکرار میکنم مثلا اگر همسرم میخواست برام خرید کنه میگفتم نه لازم ندارم وخیلی مواردی که در ظاهر پیش پا افتاده بود ولی ریشه در باورهای اشتباه من داشت همان حس ناجی بودن و حمایتگری که داشتم ، دوباره میومدم هر از گاهی بعضی فایلها را گوش میدادم آن هم فقط برای اینکه حالم خوب باشد بخصوص فایلهای سفر به دور آمریکا سری اول آنهم اصلا کامنت نمیگذاشتم ودر آن بین من نشانه ها را می دیدم که باید تغییر کنم از همه طرف جهان به من یاد آوری میکرد ولی من کورتر از این حرفها بودم یه غرور کاذب پیدا کردم که تو دیگه بلدی چکار کنی باهمین گه گاه سر زدن به سایت و فایل گوش دادن میتونی دوباره تغییر کنی وایندفعه توقعم از دیگران بیشتر بود که من تغییر کردم حالا بقیه باید تغییر کنند ولی زهی خیال باطل ،تغییر دیگران فقط در زندگی خودشان کار ساز هست نه من
خاصیت جهان مادی تغییر است درختان در زمستان میمیرند وتمام برگهای آنها می ریزه ودر بهار قویتر از سال قبل زنده میشن ،حتی خود انسان از یه نطفه تبدیل میشه به جنین وجنین میشه کودکی که تشکیل شدن تمام اعضای بدنش هم خودش تغییر هست و روند تکاملی را دارد همانطور که شکیبا جان گفتند تضاد وتکامل در کنارهم هستند
تضادها سبب تغییر روش ورویه زندگی ما می شوندچون وجود تضادها خواسته های مارا واضح تر میکند ووجود تضادها در مسیر رشد زندگی را به مراتب زیباتر از قبل میکنند
ومن وقتی حسابی چک ولگد دنیا را خوردم بیشتر قانون را درک کردم گفتم من هیچی نیستم وهیچی نمیدونم وبهتر درک کردم که باید تغییر کنم تا با روند جریانی جهان همراه باشم وبرگشتم دوباره به مسیر وتمام تمرکزم را گذاشتم رو خودم وتغییر خودم، والان به لطف آموزههای استاد هم در فایلهای رایگان وهم دوره های احساس لیاقت ودوازده قدم بقدری شخصیتم تعییر کرده که قابل قیاس با قبل نیست وقتی در موقعیتهای قبلی قرار میگیرم متوجه میشم واکنشی متفاوت تر از قبل دارم وآن موقعه که متوجه تغییراتم میشم آرامشی که دارم وحال خوبی که دارم همه اینا نتیجه تمرکز ،وتمرین کردن واستمرارم در این مسیر زیبا هست
خدا را هزاران هزار بار سپاسگزارم بخاطر وجود استاد نازنینم ، مریم بانوی زیبا ودوستان الهی ام
خداراهزاران هزار بار سپاسگزارم بخاطر قوانین ثابت حاکم بر جهان هستی که من با درک این قوانین وعمل کردن طبق این قوانین میتونم در تمام جنبه های زندگیم روز به روز بهتر عمل کنم وهر قسمت که دوست ندارم تغییر بدهم
در پناه الله شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت ولیاقتمند باشید در دنیا وآخرت
سلام به دوست عزیز .سپاس از کامنت زیبایتان.به تضادی در این چند روز برخوردم و امروز نکته پر رنگی که ایرادم هست را در کامنت شما یافتم که کمتر به آن توجه کرده بودم ( اینکه با کار کردن روی خودم توقع ام از دیگران زیاد میشود.من تغییر کردم منتظر که دیگران تغییر کنند ؛تغییر دیگران فقط در زندگی خودشان کارساز هست نه من.) باید که این جمله طلایی را مشق کنم تا کامل بفهمم. موفقیت روز افزون در تمام جنبه های زندگی رابرایتان آرزومندم .
بنام الله
سلام ودرود فراوان به شما دوست عزیز وارزشمندم
خداراسپاسگزارم که کامنتم تونست به شما کمک کند تا باگی را در ذهنتان پیدا کنید واینها همه از معجزات این سایت الهی هست
سپاسگزار وجود ارزشمندتم نقطه آبی شما قبل از خواب قلبم را روشن کرد وممنون از دعای خوبتان
در پناه الله مهربان شاد وموفق وسلامت وثروتمند باشید زندگی ووجود نازنینت مملو از عشق ونور الهی..
بنام خداوند قادر و رزاق و وهاب و هدایتگر
خداوندی که غیرممکن ها رو ممکن می کنه
خداوندی که همواره و در هر لحظه در حال هدایت منه
کامنت دومم رو با چشمانی پر از اشک می نویسم در حالی که هنوز دو ساعت هم از کامنت قبلیم نگذشته… و خداوندی که در لحظه حساب می کنه… دیگه از این تجربه آینه ای تر هم مگه داریم…
از دیروز که یادم افتاد من جمعه ی بعد باید برای جلسه ی بعدی دندونپزشکی م برم و نصف هزینه ی درمان یعنی حدود 800 دلار پرداخت کنم درحالیکه حساب کتابا نمی خونه و با شرایط فعلی نمی تونم این مبلغ رو بدم ذهنم هیییی نجوا می کرد و می خواست منو ببره تو فاز منفی و تمرکز بر ناخواسته ها ولی قربون خدای مهربون برم انقدر قشنگ هدایتم می کرد برو فایل فراوانی رو گوش بده، جلسه 2 ثروت رو گوش دادم بعد نشانه ی روزانه م رو ندیده بودم و نتیجه دوستان قسمت 1 بود اونو گوش دادم و خدا می دونه چندبار با خودم تکرار کردم من نمی دونم، خدا خودش جور می کنه برام، خداوند منبع نا متناهی و نامحدود نعمت و رزق و فراوانیه… و هربار به ذهنم فرصت نمی دادم، هی تکرار می کردم فرکانس الان من مهمه و نباید بذارم ذره ای بیاد پایین. شب قبل خواب کلی کامنت خوندم و سپاسگزاری نوشتم بعدم باز همین حرفا رو با خدای مهربونم زدم و نوشتمشون تو دفترم و از خدا خواستم با نشانه هاش باهام صحبت کنه و دلم رو گرم کنه. صبح که پاشدم بازم همینطور خدا رو شکر کردم برای همه چی و تینا رو راهی مدرسه کردم، لیلین هم بیدار شد و عوض شد و شیرش رو خورد و بعدم دیگه سام تحویلش گرفت و من اومدم شرکت. گفتم قبل شروع کار کامنت بنویسم و دیدم که نقطه ی آبی دارم از مریم جان مهدوی فر عزیز. برخلاف معمول به دلم افتاد همون موقع جواب بنویسم. بعدم هدایت شدم به یه سری کامنت از جمله کامنت سعیده جان که امروز کامنتا زودتر از همیشه منتشر شده بود، چرا؟ چون من الان نیاز داشتم کامنت سعیده جان شهریاری رو ببینم و بخونم که نوشته ناخواسته ای که درموردش با هیشکی صحبت نکردم و به خدا گفتم تو باید برام حلش کنی، همون موقع یه بغض شیرینی تو گلوم نشست که اینا حرفای خداونده به من… داری بهم میگی درسته همین کاری که می کنی، همین که نمی ذاری نگرانی تو ذهنت بیاد همینکه تکرار می کنی «خدایا من به تو سپردم، فقط رو تو حساب می کنم… آخییییش… راحت شدم حالا که همه چی رو به تو سپردم»، اینا همش درسته. ادامه بده. نشانه ها رو ببین. و در همون لحظه درست مثل آینه تغییر شروع شده… رهرو تو اینک اندر منزل است
بعدم یکی دو ساعت کارام رو انجام دادم و بعد کامنت قبلیم رو نوشتم. تایم ناهار بود یادم افتاد دیروز که سام نامه ها رو از صندوقمون آورده بود یه نامه از صندوق پس انداز بازنشستگی اومده بود و من همون لحظه از ذهنم رد شد که از اون پول پس انداز درخواست برداشت بدم… داستان مفصلی داره این صندوق… اینجا ماهانه از اکثر حقوقا یه مقداری اجباری کم می کنن و برات پس انداز می کنن و البته شرکتی که کار می کنی هم به همون اندازه می ذاره روش که وقتی بازنشسته شدی حقوق خوب و معقولی داشته باشی از پس انداز خودت. اگرم قبل بازنشستگی بخوایم اون پولو برداریم تکس و جریمه باید بدیم ازش و کلی اما و اگر داره. خلاصه که دیروز فقط از ذهنم رد شد و یه لاگ این هم کردم ولی وقت نشد دقیق چک کنم. یک ساعت پیش تایم ناهار دوباره به دلم افتاده چک کنم و بعد دیدم دوتا مورد برای آپشنهای برداشت نشون می ده یکی موردی بود که قبلا هم در موردش پرس و جو کرده بودم و گفته بودن باید یکی از 6 دلایل که سازمان تکس مشخص کرده رو براش داشته باشی و یه مورد دیگه که مبلغ کمتری بود ولی بیش از چهار برابر پول دندونپزشکی من بود. سریع زنگ زدم به شماره ی پشتیبانی و پرسیدم و خانومه گفت چون این مبلغ رو از حساب پس انداز بازنشستگی قبلیت به این حساب منتقل کردی، شامل این قوانین نمیشه و هروقت بخوای می تونی برش داری ولی 20٪ تکس ازش کم میشه… و من فقط اشکام جاری شد که به همین راحتی تا دیروز از نظر ذهن من هیچ راهی نبود این پول جور بشه ولی هی می گفتم ذهن من خیلی محدوده، خدایا تو نامحدود راه داری برای رسوندن این رزق… و به همین سادگی با دنبال کردن نشانه ها و هدایت های قلبی با یه تلفن همونجا انجام شد و چکش ظرف 5 روز می رسه دم خونمون… اصلا مهم نیست که کی چی فکر می کنه، کی این کامنت رو می خونه، کی منتشر میشه، فقط انقدددر از این کنترل ذهنم و پاداشی که خداوند داد و ایمانم که قویتر شد خوشحالم که خدا می دونه… اینا رو باید بارها بخونم تا یادم نره…
تمام بازی همینه، با عشق ایمان داشته باشم، تسلیم نجوا نشم و با شادی منتظر باشم…
خدای مهربونم شکرت، شکرت، شکرت🩵🩵🩵
انبیاء:69
قُلْنَا یَانَارُ کُونِی بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِیمَ
[و ما] فرمان دادیم: ای آتش! بر ابراهیم سرد و سلامت [=بی آسیب] باش!
»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»
بنام خداوند قادر و رزاق و وهاب و هدایتگر
خداوندی که غیرممکن ها رو ممکن می کنه
خداوندی که همواره و در هر لحظه در حال هدایت منه
سلام و سلامتی و نور و عشق به استاد ابراهیمی مون، به استاد شایسته ی عزیز و دوستان جان
خدای مهربونم شیرین دلبرم، شکرت برای روزی دیگر و کامنتی دیگر
شکرت که هزاران هزار نعمت بی پایان تو زندگیم دارم و ذهنم رو می تونم باشون بمباران کنم
شکرت برای سلامتی م… برای اندام خوبم، برای تک تک اعضای بدنم، سلول به سلول بدنم
شکرت برای فرصت رشد، برای بزرگ تر شدن ظرفم، برای آموزشهایی که ازش استفاده می کنم شکرت برای ابراهیمی ترین استادی که وجود داره و هزاران بار شکرت که من در مدار شاگردیش هستم.
شکرت برای خونواده ی قشنگم، برای همسری که بی نهایت مهربونه، همراهه، یاره، اطلاعات عمومی بالایی داره، درک و فهم بالایی داره، قدرت تاثیر کلامی بالایی داره، کارش رو خوب بلده، بدمینتون و فوتبال و والیبال خوبی بازی می کنه، دسپخت فوق العاده ای داره. شکرت برای تینای نازم که یه زمانی چقدر نگران قدش بود، الان هرکی می بینتش میگه چقدر قد کشیدی، شکرت برای تغییرای کوچولو کوچولویی که داره می کنه، برای اتاقی که مرتب نگه می داره، برای دوش گرفتن هر روزه ش، شکرت برای سلامتیش، برای هوش و استعدادش، برای پیانو زدنش با اینکه اینهمه وقته کلاسی چیزی نمی ره، شکرت برای قربون صدقه هاش برای لیلین، برای ضربه های بهترش دیروز تو کلاس والیبال، برای علاقه ش به ریاضی و نقاشی
شکرت خدای مهربونم برای شیرینی دوم زندگیمون، لی لی نازم که با هر لبخندی که میگیم بهش بزنه، قند تو دلم آب می کنه، برای تمام کنجکاوی هاش، جمله بندیهاش، تجزیه تحلیلایی که معلومه تو ذهنش می کنه، شکرت برای واوی واوی گفتناش (یعنی والیبال). شکرت برای عشقش به خرگوشی عروسکش… شکرت که وجودش تمرکز بر زیبایی هاست و بس.
شکرت بخاطر مامان و بابا که بزودی زود چشممون به دیدارشون روشن میشه، برای خنده های قشنگشون، برای انرژی مامان، برای پشتکارشون، برای توحیدی بودنشون، شکرت برای سلامتی هردوشون، برای گل خریدن بابا واسه مامان، برای تمام حمایتایی که اینهمه سال از ما بچه ها داشتن
شکرت برای نسرین و باورهای خوب مالیش، برای درآمدی که خلق کرده، برای اعتماد به نفسش، تمیز بودنش. شکرت برای نسیم و تمام توانایی هاش، توحیدی تر شدنش تو این مدت، توحیدی عمل کردنش، خلق خیلی از خواسته هاش، سفر اخیرش، جرأت و ایمانش، هم مادر هم پدر و هم رفیق بودنش برای علیرضا. شکرت برای علیرضا که دیگه 26 سالشه و مردی شده برا خودش، شکرت برای کار و درآمد و پس اندازش، برای استعدادش تو انیمیشن و نقاشی، شکرت که برادر خوبیه برای تینا و لی لی. شکرت برای یاسی ته تغاری که چقدر دوسش داریم، شکرت برای ارتباط قشنگش، برای جذب خواسته هاش، برای آرامشش، راحت و خلاصه حرف زدنش و کامنت نوشتنش
شکرت برای دونه دونه رفیقای توحیدیم، دونه دونه دستاوردهاشون، قشنگی هاشون، آرامششون، و کلی درسی که ازشون یاد می گیرم
شکرت برای خونه مون که خیلی دوسش دارم، شکرت برای پنجره ای که پریشب ماه خوشگل رو داشتم ازش تماشا می کردم و یهو چندتا چشمک دور و بر ماه دیدم.
خداجونم تو بی نهایتی، تو لا یتناهی هستی تو منبع هرآنچه رزق و روزی و سلامتی و ثروت در این جهان هستی.
تو مدیر و مدبر تمام این کائنات هستی، کائناتی که بعد از میلیونها سال، انسان هنوز داره تلاش می کنه که یه کوچولو بیشتر بدونه ازش، فضانوردی که 245 روز تو ایستگاه فضایی و فصا بوده تا قطره ای از این اقیانوس رو بشناسه…
تو خدای ابراهیم و نوح و موسی هستی… تو آتش رو بر ابراهیم سرد کردی،
تو نوح رو از طوفان نجات دادی.
تو دریا رو برای موسی باز کردی. تو همون خدایی.
و من بخشی از تو ام، به تو وصلم، تو رو در درونم در قلبم دارم
خدای مهربونم ایمانی می خوام از جنس ایمان ابراهیم. من می خوام که رشد کنم، ظرفم هر روز بزرگتر و بزرگتر بشه، به مدار تو نزدیک و نزدیکتر بشم. خداوندا من اجازه می دم هدایتم کنی، دستم رو تو دستات بگیری، منو رو شونه هان بذاری و ببری منو به هرجا که باید برم.
تو همون خدایی هستی که همین هفته ی پیش با فقط کمی یاداوری قوانین و اعتماد بیشتر بلافاصله و آینه وار درخواستم رو اجابت کردی.
همون خدایی هستی که وقتی ازت بچه ی دوم خواستم واضح و روشن بهم گفتی چه کار کنم و من با عشق گوش کردم.
همون خدایی هستی که با هدایتم به سمت درست، با تمرکز بر ویژگیهای مثبت تیناجانم، چقدر از چالشهای منو کم کردی…
همون خدایی هستی که وقتی مدتی کنترل ذهن کردم برای فقط رو خودم کار کردن و اینکه به رسیدن این حرفا به گوش سام و تیما فکر نکنم، حالا خود سام پیشنهاد میده تو مسیر مسافرت فایلای ثروت رو گوش بدیم…
تو همون خدایی هستی که وقتی عزم من رو در مورد پرداخت بدهی دیدی، هدایت کردی و راهی جلوی پامون گذاشتی که الان دو سه ماهه شروع کردیم و داریم خورد خورد می دیم از بدهی مون.
تو همون خدایی هستی که وقتی من یه قدم برداشتم برای شروع کار مورد علاقه م تو خودت یکی از انسانهای نازنینت رو فرستادی تا بشه اولین مشتری رسمی من و کلی هم اتفاقات خوب رو باهم تجربه کردیم.
تو همون خدایی هستی که دست منو گرفتی و از اوضاع نابسامان قبلی آوردی گذاشتیم سر کلاس استاد و روحم و قلبم رو برای همیشه آروم کردی…
خودت رو بهم نشون دادی…
آخیییییش الهم آخییییش… اینجا دیگه هیچی بجز این عبارت سعیده جان جواب نمی داد :)))
اومده بودم از تحربیات آینه ای بنویسم ولی قلبم چیز دیگه ای نوشت… و چقدر نیاز داشتم به مرور هکه ی اینها برای کنترل ذهن نجواگر که همیشه مشغول کار خودشه…
خداجونم عاششششقتم و بس🩵
سلام سمیه جان عزیزم چه کامنت فوقالعاده ای همش و همش نعمت های بی پایان خدای مهربونم بود خدایا شکرت نزدیکانم همه از بندگان مقرب درگاهت هستن و همه توحیدی و متوکل به تو هستن چه موقعی کامنتت جلوی چشمم اومد سمیه جان در حال برگشت به خونه در ترافیک و باعث شد فقط تمرکز کنم روی زیبایی ها روی اون خنده قشنگ خاله روی اون پشتکار داشتن نسرین در کارهاش خنده خوشگل خودت که خیلی شبیه خاله هست و لی لی ناناز اون فیلم کتاب خوندنش جلوی چشمم اومد و نسیم و علیرضای پرانرژی یاد دوچرخه سواری دریاچه و شمال رفتنمون و برسیم به ته تغاری خونتون که خدایی واقعا ایران خیلی بهمون خوش می گذشت مخصوصا اون بیرون رفتن اخرمون که همه جوون ها رفتیم وای خداجونم که چه حس خوبی در حال نوشتن این کامنت پیدا کردم
دخترخاله گلم از این همه پیشرفت هات لذت خیلی زیادی میبرم و از کامنت هات کلی حس خوب و نکات عالی در خصوص قانون دستم میاد عزیزم در راه پیش رو هر روز موفق تر از قبل باشی
بنام خداوند قادر و رزاق و وهاب و هدایتگر
خداوندی که غیرممکن ها رو ممکن می کنه
خداوندی که همواره و در هر لحظه در حال هدایت منه
سلام آزییییییی… چطوری خوبی؟ چقدر دلم تنگ شده برات… تبریک می گم خانوم برای گذاشتن این عکس بسیار زیبا برای پروفایلت… چقدر رنگ سبز قشنگیه… واااای هزارماشالا امیرحسین رو ببین شده هم قد تو؟؟؟ خدای من… شکرت خداجون… البته که تینا هم تا بینی منه قدش خخخخ… می بینی چه زود بزرگ شدن؟ همین چند وقت پیش بود تفریح مون این بود که تو بالکن باصفاتون بشینیم و دور از چشم مامانامون آهنگ های اندی و شهرام و هنگامه و اینا رو گوش بدیم که اون زمان از نظرشون غیر مجاز بود خخخ سیب زمینی سرخ می کردی و می شستیم تو بالکن… یادته؟ چه روزایی بود… خدا رو شکر که روزای هم بازی بودنمون کلی بهمون خوش گذشت و الانم خدا رو شکر که تو این بهشت هستیم و تمام تلاشمون رو می کنیم هم خودمون رو رشد بدیم هم الگوی خوبی برای بچه هامون باشیم…
مامان همیشه ازت تعریف می کنن که چقدر قشنگ رو باورهات کار می کنی و به سمت کار مورد علاقه ت قدم بر می داری. آفرین آفرین خدا رو شکر برای پشتکار و انگیزه ای که داری… قطعا هم خدا کمک می کنه هدایت می کنه بلاخره اون چرخ دنده ای که باید باشیم رو پیدا کنیم… حس و حال خوب رو که حفظ کنیم بیشتر راهو رفتیم واقعا… یاد خنده های قشنگت افتادم وقتایی که می خندیدیم تا اشکمون در میومد از خنده ی زیاد خخخخ
از خدا می خوام کمکمون کنه همگی تو این مسیر بیشتر و بهتر و با تعهدت ادامه بدیم. به امید خدا در بهترین زمان و مکان می بینیم همو… به خاله و آقای رضایی هم سلام برسون و یه تشکر جانانه از میثم بکن از طرف من. کلی دعاش کردیم برای کمکش به مامان و بابا برای فرودگاه…
می بوسمت و به خدای قادر و رزاق و وهاب می سپرمت 🩵
سلام سلام به چشمون سیاهت به روی ماه و نازت سمیه نازنینم با برکت این نقطه آبی در اول صبح نمیدونی چقدر احساسمو بهتر کردی عزیزم منم خیلییییی دلم تنگ شده برای این عکس پروفایل هم خیلی وقت بود میخواستم بذارم ولی مدام بهونه پشت بهونه میاوردم من هم با فیلم هایی که برای خاله میفرستی دخترهای گل رو کم و بیش میبینم خداروشکر دو تا دسته گل تو خونه داری عزیزدلم خیلی خوشحالم خانواده دور هم جمع شدین ذوق خاله برای اومدن دیدنی بود با هدایت ها و کامنت های شما دختر خاله های نازنین و خاله جون خیلی لذت میبرم راستی بابت قهرمانی تیم والیبال هم تبریک میگم خانم خانما از راه دور میبوسمت به آقا سلمان هم سلام برسون دخترهای خوشگلتم ببوس ️
سلام استاد عزیزم، استاد جانم
از سوم آبان تا به امروز 21 آذرماه (48 روز) صدای ملکوتی شما را نشنیده بودم. برای من که برنامه هر روزم شنیدن چندین فایل از شما بوده، این یک وقفه خیلی طولانی حساب میشه.
امروز اومدم و صدای روحانی شما رو تو این فایل شنیدم و همین جا میخوام از تجربه شگفت انگیز این 48 روز براتون بنویسم. 48 روزی که به لطف رب العالمین و با پیروی از آموزشهای شما، پر از هدایت، پر از نعمت و برکت و “جان دوباره” بوده.
3 آبان مادر من سکته مغزی کرد، خونریزی در بدترین ناحیه مغز، یعنی مخچه. وقتی به بیمارستان رسیدیم دکترها گفتن خونریزی در این ناحیه پیش آگهی خوبی نداره و عاقبت خوبی هم نداره. ولی من با پیروی از آموزش های شما و دونستن این قانون که حال خوب= اتفاقات خوب، شروع کردم به پیدا کردن نشانه ها، هر چند کوچک برای اینکه حال خودم رو خوب نگه دارم. پیدا کردن همزمانی هایی که رب العالمین چیده بود تا موقع سکته، من کنارش باشم و برای تک تک اون هم زمانی ها شکرگزاری می کردم. برای اینکه سی تی اسکن دوم پیشرفت خونریزی نشون نداد، شکرگزاری می کردم. هر بار دکترها ناامیدانه حرف میزدن، من برای اینکه حال مادرم ثابت مونده و بدتر نشده، سپاسگزاری می کردم. وقتی نیمه شب بردنش اتاق عمل که درین مغزی بذارن، به جای نگرانی از بابت عمل، من خدا رو شکر کردم که در این ساعت به دادش رسیدن تا فشار مغزش بالا نره. برای هر چیز کوچکی شکرگذاری می کردم. وقتی وضعیت مادرم رو برای خواهر و برادرام گزارش می کردم، اصلا به نکات نگران کننده اشاره نمی کردم، فقط رو چیزهای مثبت، هرچند خیلی خیلی جزیی، تاکید می کردم.
روز اول و دوم علیرغم اینکه سعی می کردم حالم رو خوب نگه دارم، چندان توکلی به خداوند نداشتم تا اینکه من رو از پشت در ICU انداختن بیرون. اون بیرون کردن، هدایتی از جانب خداوند بود تا مریضم رو به او بسپرم و از بیمارستان بیام بیرون. هر بار که نگرانی به سراغم میومد، می گقتم خدایا من مادرم رو به تو سپردم، نمیدونم چگونه، چون چگونگی اش اصلا سمت من نیست، سمت تویه، ولی من عمر دوباره مادرم رو از تو می خوام و در سلامتی کامل اونو ازت می خوام.
تو یکی از روزهایی که مادر من بیهوش و زیر دستگاه بود، یکی از مریض های ICU رو دیدم که مرخص شده بود. بهش تبریک گفتم و با حالتی ناآرام تند تند زیر لب تکرار می کردم” خدایا شادی ترخیص مادرم رو به من عطا بفرما”. یهو چشمم به یه تابلو تو حیاط بیمارستان افتاد که نوشته بود “دل آرام گیرد به یاد خدا”.
استاد….. نمی دونید چطور صدای شما تو گوش من زنگ زد که در مورد آیه “لاخوف علیهم و لایحزنون” توضیح می دادید….. یکباره انگار تمام وجود من رو آرامش غریبی گرفت. ایمان و توکل همونجا تو وجود من جوونه زد… همونجا خدا رو نزدیک و بسسسسسیار نزدیک، بسسسسیار آسان و بسیار اجابت کننده درک کردم…. نور ایمان و توکل وجودم رو روشن کرد.
خداوند لطف و هدایت های بی شماری در این حادثه برای من داشته، ولی یکی از بازرترین اونها اینه که برای انتقال مریضم به بیمارستان خصوصی شک داشتم و نمی دونستم اینکار رو بکنم یا نه. گفتم خدایا من که عقلم نمی رسه، تو خودت هدایتم کن. به الله قسم، 5 دقیقه نشد و یکی از بستگان زنگ زد و در مورد تجربه ناموفق انتفال یه مریض صحبت کرد!!!! به همین راحتی رب العالمین هدایتم کرد که مریضت رو منتقل نکن.
با گذشت روزها، حال مادرم به سرعت بهبود پیداکرد. روندی که برای اون خونریزی، طبق علم پزشکی فقط یه معجزه به حساب میومد. مادر من نه تنها عمر دوباره یافت، بلکه در سلامت کامل و بدون هیچ ضایعه عصبی، عضلانی، گفتاری، بلعی و غیره بعد از 20 روز از بیمارستان ترخیص شد.
بدون شک عمر دوباره مادرم و سلامتی کامل اون بعد از چنین سکته ای، اجابت درخواست من از رب العالمین هست که اینقدر نزدیک و اینقدر آسان و اینقدر اجابت کننده هست. نتیجه تمرکز من بر نکات مثبت و کنترل کانون توجه من هست. نتیجه دوری از احساسات بد، تشویش و نگرانی و اضطراب و ایجاد احساسات خوب با تمرکز بر نکات مثبت هست.
در طی این روزها، کار من شکرگزاری از پروردگارم بوده برای
– آشنا شدن با شما و آموزش های توحیدی شما
– حضور دوستم که شما رو به من معرفی کرد
– قدم برداشتن در مسیر بندگی خداوند
– هدایت های خداوند در این مسیر
– همزمانی های شگفت انگیز خداوند در این مدت
– قوانین بدون تغییر خداوند
– اربابی او که علی کل شی علیم و علی کل شی قدیر هست
– عمر دوباره مادرم
– سلامتی کامل مادرم
– نعمت های بی شمارش
مرتب تکرار می کنم که ای پروردگار من، مرا بنده همیشه ستایشگر و همیشه شکرگذار خودت قرار بده و مبادا که با گذر کشتی ام از طوفان به ساحل امن، از یاد تو غافل گردم که بسیار کردار زشت و ناپسندی است.
از شما تشکر می کنم برای اینکه توحید رو ترویج می کنید، برای اینکه قوانین جهان هستی رو توضیح می دید، برای اینکه یادمون می دید چطور به خواسته هامون برسیم و برای اینکه همیشه می گید “رسیدن به خواسته ها خیلی آسونه”
در پناه الله یکتا باشید
سلام خواهر بزرگوار من
الهی شکر الهی شکر هزاران بار الهی شکر که حال مادر گرامی شما خوب شده و به لطف و فضل خدای مهربان به سلامتی کامل رسیدند بدون هیچ مشکلی خدایا شکرت
بسیار تحسین میکنم شما رو که چنین کنترل ذهن قدرتمندی انجام دادید و چنین ایمان و شجاعتی از خودتون نشون دادید
در چنین شرایطی کنترل ذهن به شدت سخت هست اما شما به خوبی با کمک پروردگار از پسش بر اومدید آفرین به شما
خداروشکر که بابت چنین سایتی و چنین دوستان با ایمانی الهی شکر
انشاالله که باز هم خبرهای خوب و خوش از ما بشنویم
در پناه حق
درود بر استاد مسلم قوانین کیهانی عباس منش عزیز و نویسنده و قلمفرسای خردمند خانم شایسته
در مورد این فایل 18 و قانون آینه، یک اتفاق در چند روز گذشته رو تایپ میکنم:
با شخصی قرار گذاشتم که 8صبح دفتر الکترونیک قضایی باشیم که برای من بابت یک پرونده قضایی به عنوان شاهد، لایحه ای رو امضا کنه تا به دادگاه ارسال بشه… نوبت که گرفتیم 69بود و شماره 21 جلوی باجه بود سیستم قضایی قطع و وصل میشد و شاید هر نفر 20دقیقه کارش طول میکشید. کلافه شده بودم و منتظر. نگران کارهای دیگه ای که داشتم هم بودم ولی چاره ای نبود جز انتظار.
همین طور که نشسته بودم گفتگوی ذهنی با خدا شروع شد..گفتم خدایا حواسم هست که چند وقتیه که خیلی دور خودم میچرخم کار روی باورهام رو ول کردم و خیلی احساس خوبی ندارم. الان که توی این دفتر گیر افتادم به خودم و خودت قول میدم که همون آرامش چند روز پیش رو پیدا کنم و این باور که همه چیز تحت کنترل من هست و هر اتفاقی که میفته در جهت رسیدن به خواستههای منه رو با خودم تکرار میکنم… تو همین گفتگوها بودم که یه آقایی اومد جلوی من ایستاد و گفت شماره شما چنده؟ گفتم 69 گفت شماره من 25 الان صدا میزنه ولی طرفم گفته 2ساعت دیگه میاد شمارتو با من عوض کن. همون لحظه شماره رو خوند و ما رفتیم جلوی باجه و کارمون رو انجام دادیم ومن چه شادی رو توی دلم حس میکردم از ارتباط با خالقم و سپاسگزاری میکردم که چقدر زود با کوچکترین حرکت و تغییر جواب میده که بین سی چهل نفر آدم صاف اومد سراغ من و نوبتش رو به من داد…. تا امروز که این فایل رو گوش دادم که استاد با صدای بلند میگفت: جهان دقیقاً مثل یک آینه عمل میکنه اگر شما جلوی آینه دستتون را بالا ببرید، آینه همون لحظه دستش را بالا میبره، نه دو ساعت بعد،جهان در برابر تغییرات فرکانسی شما تأخیر نداره واکنش آن فوریه…
عاشقتونم
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته بینظیررررررررررر
استاد کاملا درست میگین
کاملااااااااااا
و صد در صد با این حرفتون موافقم که گفتین به محض تغییر نتایج میاد
و منم مخالف این حرف دوست عزیزم شکیبا جان هستم که وقتی میوه میکاری باید صبر کنی تا درخت بشه
این مثال درسته ولی نه در مورد تغییر خودمون و باورهام
چرا اینو میگم؟!
چون دقیقاااااا تو زندگیم داره اتفاق میفته
من تو روابطم خیلی مشکل داشتم و همینجوری که تو کامنت های قبلم گفتم به صورت کاملا جدی تا پای طلاق رفتم و فقط میگفتم من مشکلی ندارم و همسرم باید تغییر کنه
ولی حدود یکی دو ماهه که من بصورت واقعا جدی و روزانه گاهأ تا 6،7 ساعت دارم فایل های رایگان رو گوش میدم و مینویسم و رو خودم کار میکنم
الان رابطه عاشقانهای با همسرم دارم
و واقعا روزانه چندین بار از خدا سپاسگزاری نوشتاری و گفتاری دارم و میگم شکرت و ممنونم
عاشقانه همسرم رو دوست دارم و تغییرات همسرم واقعا باورنکردنیه
در مورد مسائل مالی از در و دیوار واسم واریزی میااااااد
من میدونم از دستان خداست و میگم شکرت
جوری بهم کار میخوره(اگه یادتون باشه کار من تدوین فیلم بود)
تو این ایام محرم واقعا تا ده روز آینده وقتم پر شده
و امروزم یه مصاحبه کاری عالی دارم
دریافتی این ماهه من باورنکردنیه و تیرماه من رکورد 15 سال کار و تلاش رو کردم و
اومدم بگم ازاده بالاخره همه بدهی های چند سالشو
تیرماه تسویه کرد
و منی که الان خوشحالترینم
چون به هیچ کس مقروض نیستم
استاد به محض تغییر کردنم و گوش دادن فایل ها و عمل به آموزه ها
نتایج عالی عاطفی،مالی و از همه مهمتر
حااااااااال خوب این روزهام
قابل توصیف نیست
با عشق بیدار میشم
با عشق به همسرم نگاه میکنم
با عشق میام سراغ گوشیم که استارت روزم با فایل های ارزشمند شما رقم بخوره و
اومدم نوشتم که بگم همه خانواده عزیز عباسمنشی من
به محض تغییر نتایج رو میبینین
دیدم که میگم
و بی نهایت ازتون سپاسگزارم
از شما استاد عزیزم که تو هر جنبه از زندگی با تغییر خودتون بهمون یاد دادین که ما هم میتونیم فقط باید بخوایم و تغییر کنیم
راستی اینم از جنبه سلامتی بگم
من بعد از 4 سال استارت باشگاه رو زدم و دوباره حال خوب بعد تمرین رو دارم تجربه میکنم و حال من عااااااااالیه و خدایا شکرت
عاشقتونم استاد و مریم عزیز
درود به استاد نازنینم،بانو شایسته عزیزو دوستان هم فرکانسی عزیزم
وقتی داشتم جلسه 18 رو گوش میدادم دیدم خیلی ازماها دقیقا وارد همین تله ی روزمرگی ،همه چیز دانی شدیم.
یه مدت که مستمر روی خودمون کار میکنیم فکر میکنیم که دیگه کاملا اگاهیم همه امورات رو میتونیم کنترل کنیم .
منم دقیقا این شرایط شکیبا عزیز رو تجربه کردم .
جونم براتون بگه …
من تتوارتیست هستم و عاشق کارم ،بخاطر استعداد نقاشی که خدای قشنگم بهم داد اول وارد حرفه طراحی دوخت شدم همه دوره هاشو گذروندم بعد هدایت شدم به رشته طراحی لباس و بعد ازاونم خیلی خیلی هدایتی اومدم سمت تتو
و خیلی خوشحالم که وارد این حرفه شدم.
اون موقع استاد رو میشناختم فایلهارو گوش میدادم ولی اصلا متعهد نبودم چندماهی هست که با تعهد فایلهای دانلودی رو گوش دادم و با جونو دل عمل کردم تااونجایی که درک میکردم یابهتر بگم در سطح آگاهی خودم بود.
درکنار اموزشهای استاد ،دوره های حرفه ای تتو بدن رو هم گرفتم و شروع کردم به تمرین تمرین تمرین
نشانه ها اومدند اولین نشانه آرامشی که تمام وجودمو گرفته بود ،صلح درونی هماهنگی باخودم و خدای خودم
مشتری زنگ میزد برای آموزش ولی من هنوز تو مدار آموزش نبودم قیمت میدادم ولی خب شاید اونقدر به اون عزت نفس نرسیده بودم که بخام شاگرد بگیرم و اموزش بدم اول میگفتم بزار خودم حسابی روی خودم کار کنم ،حرفه ای بشم هنرجوهم میگیرم.
خلاصه مشتری ها کم کم میومدند بعضیاشون قیمت میگرفتن نمیومدن اصلا ناراحت نمیشدم باخودم میگفتم درسته نیومد ولی این نشون میده من تو مسیر درستم ،مشتری داره میاد همین که قیمت میگیرن ،مشاوره میگیرن ایناهمشون نشونه است و من دارم هدایت میشم.
خلاصه یه شب یکی ازدوستان قدیمی پیام داد وخیلی اصرار که من میخام تتو بزنم .
اومد برای مشاوره تتوهای بزرگی زد من توی کمتر از 10 روز 37 میلیون کارکردم.
خداروشکر صدهزار مرتبه شکر
ازکاری که عاشقش بودم وخستگیاشم برام خیلی لذت بخش بود تونسته بودم درامد داشته باشم.
بعد یه مدت که مشتری میومد تمریناتمو رها کردم گفتم منکه خوبم مشتری میاد خوب روی بدنشون کارمیکنم و این بزرگترین اشتباه من بود.
درامد صفر شد ،مشتریها پیام میدادند .هماهنگ میکردند .
مشاوره میگرفتن اما نمیومدن و اینا همش بخاطر افتادن تو تله روزمرگی ،باورهای اشتباه من و رها کردن تمریناتم و تعهداتم بود.
بعد یه مدت گفتم دختر داری با خودت چیکار میکنی مگه استاد نمیگه اگه تو مسیر درست باشی ،متعهد به تمرینات ،دوره هات باشی ، روی کار مورد علاقه ات مستمر کار کنی ،متخصص توی حرفه ات بشی .
مراقب ورودیهای ذهنت باشی ،صبور باشی، توکل داشته باشی همه چیز اوکی میشه . افرین پاشو دوباره از نو شروع کن .
الان یکماه خیلی پرقدرت شروع کردم وتمام ذهنم رو روی پیشرفتم گذاشتم وهدف بزرگ من رسیدن به درآمد بالاست به امید خدا
دست اورد بزرگم تا الان ارامش محض و کِیف کردن با خودم بوده و قدم به قدم دارم با هدایتهای خداجونم پیش میرم و دیگه این مسیرو رها نمیکنم .
به خیلی از هدفام رسیدم باهمین قانونی که برا هر هدفی چه تو روابط،سلامتی ،ثروت…. یجور عمل میکنه .
مثلا سلامتی که با طی کردن تکامل به وزن ایده ال ،انرژی بالا و بدن عضلانی رسیدم یکسالو نیم طول کشید تا به اون اندام دلخواه رسیدم یه شبه این اتفاق نیفتاد تکامل خوش رو طی کرد .
یا یه مثال دیگه رانندگیم بود چندین سال بود گواهینامه گرفته بودم ولی میترسیدم با شروع دوره عزت نفس استارت رانندگیمو با وجود تمام ترسام زدم و خدارو شکر خداروشکر الان خیلی راحت دارم رانندگی میکنم دلم میخواست مامانمو سوار ماشین کنم ببرم تابش بدم ،خرید کنیم والان همین اتفاق افتاده خدارو هزاران بار شکر میکنم که قدم به قدم هدایتم کرد و کنارم بود لحظه به لحظه
این مدت هرکاری میکردم نمیتونستم کامنت بزارم هرکاری میکردم نمیشد رهاش کردم و ازخدا خواستم گفتم خداچیم من میخام کامنت بزارم میخام ردپا از خودم بجا بزارم میسپارم به خودت خودت درستش کن دیروز داشتم کامنت ها رو میخوندم دیدم عه میتونم کامنت بزارم نمیدونید چقدر سپاسگزاری کردم وخوشحال بودم .
اگه بخام بازم بگم خیلی طولانی میشه ینی هممون انقدر ازاین موارد کوچیکو بزرگ داریم که حدواندازه نداره فقط باید ببینیمشون دریافتشون کنیم سپاسگزاری کنیم و درمسیر درست باشیم .
من همینجا تعهد میدم همینطوری که به اندام عضلانی و دلخواهم رسیدم
رانندگیمو استارت زدم وعملی کردم
ادامه تحصیل دادم اینو یادم رفته بود بگم
به هدفم که ثروتمند شدن هم هست میرسم با ایمان ، توکل، استمرار و صبر
عاشقتونم
استاد قشنگم عاشقتم
«به نام خداوند شنوا و بینا»
وقتی به کلیت خودم نگاه میکنم، از خودم راضیام. خوشحالم که توی این برهه از زندگیم اینجام. فکر میکنم همین میتونه دلیل خوبی بهم بده تا احساس خوشبختی داشته باشم.
گاهی در کنترل ورودیهام ضعیف عمل میکنم و بلافاصله بعدش ذهن شروع میکنه به سرزنش کردن که؛ دیدی بازم از دستت در رفت؟ دیدی رفتی توی اکسپلور یکساعتت رو حروم کردی؟ دیدی حالت بد شد؟ دیدی حرف فلانی عصبیت کرد؟ و اینجا یکم سخت میشه ذهن رو آروم کرد. سخت میشه ولی خبر خوبش اینه که؛ «میشه».
دوست دارم زندگیم بمبارون بشه با ورودیهای مثبت، با کتابهای خوب، آدمهای خوب، حرفهای قشنگ و گفتگوهای ذهنی مثبت.
دوست دارم شادی، بخش جداناشدنی از زندگیم باشه. نه اینکه گاهی بیاد و گاهی نیاد.
خدایا تو بلدی، تو منو برسون به این شرایطی که گفتم.
خدایا شکرت.
سلام به استاد عزیز و نازنینم و مریم جون عزیزم تمامی دوستان گرامی.
زمانی که شروع به تغییر میکنیم از همون ابتدا طبیعتاً نمیتونیم در عمل، تمام انرژی و قوای خودمونو برای آگاهیهایی که کسب کردیم بزاریم چون انقد عادتها و افکار و باورهای سمی زیادی داشتیم که کنترل و تمرکز برای تغییر هر کدوم ،نیاز به زمان وتکامل خودشو داشت.
یادمه وقتی شروع به تغییر کردم ،توقعم از خودم خیلی بالا بود فک میکردم در عرض چند ماه میتونم تمام مشکلاتم رو تو زمینههای مختلف حل کنم و خیلی زود به خواستههام برسم.
منی که تو تمام زمینهها مشکل داشتم نمیتونستم برای شروع تمرکزمو روی همه اونها بزارم .به همین جهت مدتی میومدم تو یه زمینهای خودمو درست میکردم میدیدم تو زمینه دیگه هنوز افکار و باورها و رفتارهای ناجالبی دارم مثلاً اگه تمرکزمو تو زمینه ثروت گذاشته بودم ناخودآگاه تو زمینههایی مثل روابط با دیگران به خصوص با همسرم به مشکل برمیخوردم. اشتباهی که تو این دوران داشتم این بود که فک میکردم هر زمینهای قاعده و قوانینهای خاص خودشو داره .نمیدونستم رعایت اصول قوانین شامل بدست اووردن تمام خواستهها و هدفها میتونه باشه مثلاً وقتی فاکتور اصلیمون داشتن احساس خوبه، خب این احساس خوب تو همه ی زمینهها لازمه .
تمرکز کردن به زیباییها وتوجه کردن به نقاط مثبت آدمها، تو همه ی زمینهها تاثیرگذاره . در کل که متوجه شدم اگه بتونم اصولی و دقیق، قوانین جهان رو جدی بگیرم و خودمو متعهد کنم به انجام و رعایتشون، حتماً نتایج خوبی دریافت خواهم کرد.
دیگه مثل گذشته تمرکزمو روی یه موضوع نمیزارم سعی میکنم تا جایی که میتونم آگاهیهایی که نسبت به قوانین جهان هستی پیدا کردمو، در طول روز رعایت کنم.
چون دورههای زیادی از استادعزیز رو کار کردم و واقعاً به طور جدی رو هر کدوم از دورهها چندین بار تمرکز گذاشتم به نسبت آگاهیهای زیادی کسب کردم و تجربههای زیادی از استاد شنیدم و در نهایت با تضادها و مشکلات زیادی مواجه شدم که خدا رو شکر الان تونستم در برابر هر کدوم واکنشهای مثبتی داشته باشم. در واقع تغییر افکار و باورها چیزی نبود که خیلی راحت بتونم تغییرشون بدم. برای تکامل وبدست اووردن هر کدوم از خواستهها و اهدافی که داشتم واقعاً نیاز به صبر داشتم. منظور دوستمون از صبری که گفتن همین بود که در راستای گذروندن تکاملمون برای ایجاد تغییرات شگفت انگیز و بدست اووردن خواستهها و رشد و موفقیتی که در راه رسیدن به اهدافمون داشتیم باید صبری با احساس خوب داشته باشیم .یعنی تمام سعیمون بر این باشه که با توجه به هر موقعیت و شرایطی که قرار داریم با احساس خوبی که داریم، سعی کنیم از زندگی لذت ببریم .که خب دوره ی احساس لیاقت روی این موضوع ،خیلی خوب کار کرده که خودمون رو همونطور که هستیم بپذیریمو و دوست داشته باشیم و در کنار این حس خوب ،نسبت به خودمون دنبال تغییر ضعفها و نواقص اخلاقیمون هم باشیم.
ما پذیرفتیم که تا ،زنده هستیم نیاز به تلاش برای تغییرات داریم .تا با وارد شدن به هر چالش و با دیدن هر تضادی جا نخوریم و بتونیم درست عمل کنیم اون موقع است که نتایج دیده میشه .
نباید از خودمون توقع و انتظارمون بالا باشه طوری که برای هر تغییری به خودمون صدمه و آسیب بزنیم.
آسه و پیوسته رفتن خیلی بهتر از عجله کردن و زود به اتمام رسوندن وبرگشت خوردن وزمین خوردنه!
اگه از استاد عزیز،در تمام زمینهها موفقیتهای بزرگی میبینیم به خاطر اینه که همیشه و در همه حالی هنوزم که هنوزه با گرفتن این همه نتایج بزرگ و عالی بازم در خودشون نیاز به تغییراتی میبینن و هر بار خودشون رو وارد چالشهای زیادی میکنن.
همین باید الگوی مناسبی باشه تا وقتی اگر نتیجه حاصل شد مغرور نشیم و فکر نکنیم دیگه کافیه! خیر! ما تا ابد و تا زنده هستیم به چنین دستاوردها وآگاهی ها نیاز داریم. که مدام باید یادآوری و تمرین بشه.
که به میزان وقت گذاشتن و اهمیت دادن و تمرین کردن نتیجه میگیریم.
یه موضوع دیگهای که موقع تغییراتمون باید بش دقت داشته باشیم اینه که، از زدن این جمله پرهیز کنیم مثلاً من مدام به خودم میگفتم« از این به بعد میخوام دیگه فلان اخلاقو داشته باشم. فلان برخوردو داشته باشم » .و هر باری که این وعده وعیدها رو به خودم میدادم متأسفانه نمیتونستم درست عمل کنم .با هر اشتباهی، مرتکب اشتباهات بیشتری میشدم چون از خودم توقع میکردم که نباید اشتباهی کنم.
به همین جهت به احساس بد میرفتم و با اون احساس بد نمیتونستم عملکردهای بهتری داشته باشم.
یاد گرفتم هر صبحی که از خواب پا میشم تمام تمرکزم برای تغییرات، فقط برای همون روز باشه نه به دیروزی که گذشته، فکر کنم و نه به آینده ی نامعلوم !
از وقتی که این تمرین رو جدی گرفتم در واقع خیلی اصولی تمرین ستاره قطبی رو تو دوره 12 قدم اجرا کردم ،رشد بیشتری کردم.
ناگفته نمونه آموزهها و تجربههای استاد عزیز در رابطه با جدی نگرفتن این دنیا هم ،بی تاثیر نبوده.
اینکه یاد بگیریم تعلقات و وابستگیهای دنیویمونو کم کنیم و باور داشته باشیم که ما هم مثل خیلیا موقتی تو این دنیای مادی زندگی میکنیم و قرار نیست تا ابد در این دنیا باشیم. پس بهتره سعی کنیم رهاتر زندگی کنیم .
زمانی برای خودمون چارچوب و قانون بزاریم که شناخت کافی از خودمونو و این جهان داشته باشیم .
خیلی وقتا تکلیف خودمون با خودمون معلوم نیس ونمیدونیم دقیقا چخواسته یا هدفی داریم فقط الکی خوددرگیری داریم .
با کارکرد دوره احساس لیاقت هم ، متوجه ی خیلی چیزا شدم . اینکه کسی که بیشتر از همه باعث آزار و اذیت و ظلم به خودم شده،کسی نبوده جز خودمم .
منی که طبق افکار و باورها و فرکانسی که خودم به جهان میفرستم اتفاقات بیرون رو دریافت میکنم، مهم نیست تو چه زمینهای؟! هرچی که هست و نیست ،بیشتر از کانون توجه خودم خلق میشه. پس خودم یکه و تنها عامل خلق زندگی و اتفاقات زندگیم هستم .اینم متوجه شدم که برای رشد و تغییرات، نیاز به برخورد با مشکلات و تضادها دارم. پس با تضادها جنگ و مقابلهای ندارم. اونها رو میپذیرم. وقتی همه ی امورات زندگیمو به خداوند بزرگ سپردم مطمئناً برای نیازه من ،این تضادها بوجود میان .پس به جای جنگیدن سعی میکنم باهاشون کنار بیام و دنبال حل مسئله باشم و به اندازه ی سهم خودم، کاری که باید انجام بدم رو بدم و بقیشو به خود خدا بسپارم.
پس اینجا متوجه شدیم که ایمان به خدا و شناخته هرچه بیشتر نسبت به خدا چه تاثیرات مثبتی توی روند زندگی و بدست اووردن آرامش و احساس خوشبختی داره.
هرچی بیشتر پیش میرم بیشتر میفهمم نیاز به آگاهیهای بیشتری دارم و نیاز به تلاش بیشتر، برای تغییرات بهتر!
نه تلاشی که باعث شکنجه و آزار خودم بشم تلاشی که بدونم هر روز نیاز به یادآوری آموختههای استاد عزیز دارم .
به خودم سخت نمیگیرم تا روزا بهم سخت نگذره.
نگه داشتن احساس خوب را لازمه تغییرات اساسی خودم میدونم .
پذیرفتم که هیچ دلیل و منطقی برای بودن در احساس بد توجیه موجهی برای خداوند و قوانینش نیست. به همین دلیل در چنین مواقعی راهکارهای لازم با ابزارهای لازم رو تو ذهنم مرور میکنم.
خواسته هامم با رشدی که کردم تغییر کردن .
اهداف و خواسته هام رنگ و بوی دیگه ای گرفتن.
با توجه به آرامشی که پیدا کردم ،فک میکنم خواسته های الآنم قشنگ تر و بهترن .به قول استاد چیزایی باشه که دو دنیا رو براتون داشته باشه .
سعی میکنم در طول روز ،شادی وهیجان وانگیزه داشته باشم طوری که از زندگیم با داشته هام تو همه ی زمینه ها ،لذت ببرم.
از اینکه بعد از گذشت این همه سال تا حدودی بالاخره تونستم غلبه بر افکار و باورهای اشتباه خودم داشته باشم خداوند را سپاسگزار و بینهایت از استاد عزیزم ممنونم.
خدا را به خاطر همه ی داشتههام سپاس میگم .از اینکه همیشه ،همه جوره حواسش به من هس، ازش ممنونم.
امیدوارم خداوند عمری طولانی و پرعزت به همگی ما عطا کنه تا بتونیم از فرصتهامون به نحو احسن استفاده کنیم.
استاد جونم عاشقتم بهترین معلم و بهترین الگوی زندگیمون بودی و هستی.
الهی باشی همیشه.
سلام خانوم رحیمی تبار عزیز
واقعا لذت میبرم وقتی کامنت شما روی اینجا میبینم و با ولع تمام شروع میکنم به خوندن ،چون مطمئنم اینقدر موشکافانه به برسی و شناخت از قوانین میپردازین و خیلی روان این آگاهی ها رو مکتوب میکنید
قبلا اگر کامنتی میخوندم از شما زیاد درکش نمیکردم ولی لذت میبردم ،اما الان که 12 قدم تا قدم چهارم پیش رفتم بیشتر میفهمم حرفهای شما رو
وقتی از خودشناسی خودتون میگید و اینکه با رعایت این منطق که باید هر طور شده توی احساس خوب بمونید اینجا نوشتید تمام آگاهی های 12 قدم برام مرور شد و با تمام سلولهای بدنم به درک درست از قوانین ثابتی که استاد توضیح میدم میرسم
سپاسگزارم از شما برای وجود ارزشمندتون در این سایت الهی
سلام به شما دوست عزیز هم فرکانسی.
دقیقاً همینطوره هر باری که دورهها رو مرور میکنیم چون خدا را شکر به مدار بالاتری میریم، هر بار به درک بهتر و قشنگتری از این دورهها میرسیم. بخصوص دوره ی 12 قدم که دوره خیلی کامل و جامعی هستش.
و در مورد تمام دورهها صحبت شده . منم از کار کردن این دوره خیلی لذت میبرم با وجود اینکه چن بار این دوره رو کار کردم همچنان مشتاقم در اسرع وقت دوباره از اول این دوره رو مرور کنم چون فک میکنم همیشه نیاز به تکرار و تمرین این دورهها دارم.
هدفمون از کارکرد دوره ها خیلی مهمه و همین ما رو مشتاق تر وبا انگیزه تر از قبل میکنه که ادامه بدیم.
منم برای شما آرزوی موفقیت و سلامتی و خوشبختی و آرامش و ثروت رو خواستارم.
سلام ناهید عزیزم بسیار کامنت پرمحتوا و تأثیر گذاری رو بجاگذاشتی ازت سپاسگزارم هرانچه که نوشتی از دل و هدایت خدا بود که انقد ب دلم نشست انشالله موفق و ثروتمند و سرشار از آرامش باشی دوست خوبم
از استاد عزیز و مریم بانوی مهربان هم سپاسگزارم برای خلق این سایت توحیدی
سلام به شما دوست عزیزم.
انشالله به کمک و یاری الله بتونیم تو این مسیر قدمهای محکم تری برداریم .
زندگی پر از چالش وتضاده و ما اینجایم که بتونیم در برابر این چالش وتضادها درست مقابله کنیم .
منم برای شما آرزوی موفقیت روز افزون وسلامتی و شادکامی ، از خداوند منان خواستارم.