تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۸ - صفحه 2 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

600 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    آرزو خداپرست گفته:
    مدت عضویت: 156 روز

    سلام خدمت استاد عزیز ودوستان هم فرکانسی

    من اولین کامنتم رودارم مینویسم خیلی خوشحالم که در جمع شما عزیزان هستم امیدوارم که هدایت بشم وبتونم زندگی خوبی رو شروع کنم .

    ..

    .

    ..

    زندگی با وجود قوانین خداوند بسیار آسان و لذتبخش است قوانینی که هرگز تحت هیچ شرایطی اشتباه نمیکنند

    .

    .

    .

    سعی میکنم در سایت فعال باشم و فایل هارو مرتب گوش کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 54 رای:
  2. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 723 روز

    🟣 جایی که انگیزه یواشکی می ایستد؛ درست وسط راهی که فکرمیکردم ادامه دارد…!

    سلام به استاد عباسمنش عزیز و بانو شایسته .‌و سلام به شما همراههای آگاه، هم مسیرها وبچه های دل بیدار سایت بهشتی. امیدوارم هرکجای این مسیر که هستین، در هماهنگی با خودتون، در صلح با انتخابهاتون و در اتصال زنده با هدایت الهی باشین؛ همونجایی که آدم نه عجله داره، نه ترس، نه فشار… فقط حرکت داره، آرام، مطمئن و همسو با جریان درست زندگی. این نوشته رو با نیت شفاف، دل آروم و اعتماد به همون نظمی شروع میکنم ک ِ همیشه دقیق تر از فکر ما عمل کرده و میکنه.

    ● بنــــــــــام خداوند مهربـــــون ِ مهربون‌

    من این نقطه رو خوب میشناسم. همونجایی که نه خسته ای، نه ناامید… اما یهو میبینی ایستادی. نه جلو میری، نه برمیگردی. انگار یکی از درونت، بی صدا ترمز کشیده باشه.

    اولینبار نفهمیدم چی شد. فقط دیدم چند روزه که قدمهام کوتاه تر شده. همون مسیری که هر روز با شوق میرفتم، همون کارهایی که با جون ودل انجام میدادم، یهو شده بود «بعـــــدا». نَ اینکه نخوام… انگار نمیشه.

    اسمش رو بعدا فهمیدم: توقف انگیزه. اما اون روزها، اسم نداشت. فقط حس داشت. حسی شبیه باغی که هنوز سرپاست، اما آب به ریشه ش نمیرسه‼️

    جالبه که این توقف، خیلی محترمانه اتفاق میفته. هیچ فریادی نیس. هیچ شکست واضحی نیس. نه کسی سرزنشت میکنه، نه خودت.

    فقط کم کم دیرتر شروع میکنی، زودتر خسته میشی، کارهایی که دوست داشتی بی مزه میشن، انگیزه ای که قبلا تو رو میکشوند حالا فقط نگات میکنه.

    و عجیب تر اینکه از بیرون همه چی نرمال بنظر میاد‼️ روانشناسها میگن پژوهشهای منتشرشده بعد از 2020، بیشتر از 60٪ آدما تو مسیر رشد شخصی یا کاری شون حداقل یکبار دچار این نوع توقف خاموش میشن؛ نه بخاطر ناتوانی، بلکه بخاطر قطع ارتباط درونی با معنا.

    و این همونجایی بود که محسن ایستاده بودم.

    یادم هست یه شب، گوشی تو دستم بود و صفحه روشن، اما انگشتم تکون نمیخورد. نه خسته بودم، نه خوابم میومد، نه حتی گیج. فقط یه مکث عجیب افتاده بود بین من وحرکت بعدی!! کاری که صدبار انجام داده بودم، اون لحظه انگار از درون قفل شده بود ==>> فهمیدم موضوع تنبلی نیس. حواس پرتی هم نیس. حتی ذهنم هم مخالفتی نداشت. یه چیزی عمیق تر از فکر، داشت میگفت فعلا نرو جلو‼️

    ■ انگیزه مثل بنزین ماشین نیس که فقط بریزی و راه بیفته. انگیزه بیشتر شبیه بارونه. اگه زمین آماده نباشه، اگه ارتفاع نداشته باشه، اگه جای درستی نباشه، یا می مونه یا هرز میره. [ هرچند مافوق ِ انگیزه ، آگاهی ِ ]

    اون روز بی دلیل این آیه اومد تو ذهنم؛ صدای بلند؟ نه، با حالت مذهبی!!؟ نه ؟ کاملا عادی:

    وَمَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَتَثْبِیتًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ کَمَثَلِ جَنَّهٍ بِرَبْوَهٍ أَصَابَهَا وَابِلٌ فَآتَتْ أُکُلَهَا ضِعْفَیْنِ فَإِنْ لَمْ یُصِبْهَا وَابِلٌ فَطَلٌّ ۗ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ …

    🟣 آیه درباره پوله، اما من شصت م خبردار شد درباره انرژی و ظرفیت درونی، انگیزه و جان آدم هم هست.

    ■ ما فقط پول خرج نمیکنیم => ما انگیزه خرج میکنیم | تمرکز خرج میکنیم | امید خرج میکنیم | احساس خوب خرج میکنیم.

    اگه این خرج کردن فقط برا نتیجه باشه، فقط برای دیده شدن باشه، فقط برای اثبات خودمون باشه، یه جایی ناخودآگاه سیستم خاموش میشه. نه بعنوان تنبیه، بعنوان حفاظت ===>>> چند روز جستجو کردم دیدم تحقیقات علوم اعصاب انگیزشی نشون میده وقتی مغز معنای پایدار تو یه کار نبینه، حتی با پاداش بیرونی، ترشح دوپامین کم میشه. یعنی مغز میگه این مسیر ارزش ادامه دادن نداره!!! و اونوقت آدم می ایسته، بی سر و صدا.

    ⭕️ آیه ادامه میده: کَمَثَلِ جَنَّهٍ بِرَبْوَهٍ… ==>> باغی که روی بلندی هست!!! این جمله منو تکون داد ‼️‼️

    بلندی یعنی “نیت بالاتر از ترس” ، “هدف بالاتر از تایید دیگران”، “حرکت نه از فشار بلکه از رضایت” ===>> انـــــگار نسیم از آسمونها اومده بود پشت پنجره اتاقم و داشت فریــــــــــاد’میـــــــــــــــزد آی خلایق : انگیزه ای که از پایین شروع میشه، از اجبار، از مقایسه و ترس از عقب موندن، خیلی زود خشک میشه :'((

    🟢 ساده و خودمونی تر بگم ؟؟؟

    یعنی انگیزه ای که از جای درستی شروع شده،

    از نیت درست، از معنا، از رضایت درونی ==> دیگه وابسته به هیجان زیاد، تشویق بقیه، نتیجه فوری یا شرایط ایده آل نـــــیست.

    اون انگیزه، اگه:

    • نتیجه سریع نیاد

    • کسی تشویقت نکنه

    • اوضاع عالی نباشه

    • فشار بیرونی کم بشه

    باز هـــــم نـــــمیمیره.

    ■ انگیزه ای که روی “رَبْوَه” باشه، حتی اگه بارون شدید نباره، با شبنم هم زنده میمونه. [“رَبْوَه” =اون کلمه ی توی آیه ؛ به معنای زمین مرتفع]

    ○ «بارون شدید» یعنی همون روزای اوج انگیزه، پول، انرژی، حال خوب، تایید دیگران، موفقیت سریع.

    ○ «شبنم» یعنی حداقلها؛ یه حس کوچیک درست، یه یادآوری ساده، یه نیت صاف، یه اعتماد آروم.

    وقتی انگیزه روی «رَبْوَه» باشه، یعنی ریشه ش محکمه.

    برا همین حتی با کمترین خوراک هم زنده میمونه و جلو میره.

    خلاصه ش اینه:

    ▪︎ بعضی انگیزه ها فقط با هیجان زیاد زنده ن ،

    ▪︎ بعضی انگیزه ها با یه ذره معنا هم نفس میکشن

    الله اکبر !! اینجا دیگه فهمیدم چرا استاپ کردم. من بد حرکت نکرده بودم. تلاش هم کرده بودم. اما راستش رو بخوای، مدتی بود فقط خرج میکردم، بی اینکه ریشه رو تثبیت کنم.

    آیه میگه وَتَثْبِیتًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ ؛ یعنی قبل از هر انفاقی، قبل از هر حرکتی، یه تثبیت درونی لازمه‌ ===>> من تثبیت نشده بودم. انگیزه م روی هوا بود.

    برای همین توقف اتفاق افتاد ===> بعنوان شکست نه هااا ، بعنوان علامت… نشانه… هشدار .

    این رو با صدای بلند میگم: توقف انگیزه دشمن تو نیس. نشونه ضعیف بودن نیس. نشونه ناهماهنگیه. ترس نداره ؛؛؛ عملی کردن آموزه های استاد عباسمنش رو لازم داره فقط.

    نشونه اینه که نیتت نیاز به بازبینی داره، سرعتت از معنا جلو زده، باغت آب میخواد نه شلاق.

    چند وقت پیش داشتم سرچ میکردم دیدم گزارشهای جدید حوزه Self Determination Theory، میگن وقتی سه نیاز اصلی انسان یعنی معنا، اختیار و ارتباط درونی تامین نشه، ‌”انگیزه بصورت دفاعی خاموش میشه”. یعنی توقف درواقع هوشمندانه ست‼️

    محسن چیکار کرد ؟؟؟ برنگشتم عقب. زور هم نزدم جلو. فقط ایستادم و نگاه کردم و پرسیدم: اصلا من چرا از اول شروع کرده بودم؟ دنبال جواب قشنگ قشنگ نبودم ، ذهنم دنبال جواب واقعی بود.

    و وقتی گشتم و وسط دفترچه یادداشت هام جواب واقعی رو پیدا کردم، هرچقدر هم که ساده بود ، هرچقدر هم که خام بود ، امــــــــــا انگیزه خودش خیلی راحت برگشت. بی هیجان خاص ، با آرامش کامل . مثل بارونی که شاید شدید نباشه، اما دقیقا همونجایی میباره که باید :'( 🩷️🩵

    □ رفیق خوبم ؛ اگه الان ایستادی، بدون ک ِ تو خراب نشدی، مسیرت اشتباه نبوده، فقط وقت تثبیته. انگیزه با فشار برنمیگرده، با معنا برمیگرده…

    ○انگیزه وقتی برمیگرده که ذهن و قلبت دوباره جواب این سوال رو پیدا کنن: من چرا دارم این کار رو میکنم؟

    ○جوابی که وقتی تنها هستی، جسم و جانت باهاش آروم میشه.

    ○انگیزه وقتی برمیگرده که دلیل درونیِ حرکت دوباره زنده بشه، نه وقتی فقط خودت رو هل بدی جلو.

    به قول همون آیه : …وخداوندبه تمام این جزئیات بیناست.

    ~~~~~~~~~~

    من این رو نه از کتاب نوشتم، نه از کلاس. از همونجایی نوشتم که یه روز ایستادم، وسط راهی که فکر میکردم باید بدوم.

    و فهمیدم گاهی ایستادن، دقیق ترین شکل ادامه دادنه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 51 رای:
    • -
      سمیه زاهدی گفته:
      مدت عضویت: 1926 روز

      به نام خداوند بخشنده مهربان

      سلام داداش محسن عزیزم

      امیدوارم حالت خوب باشه

      چقدر به دل من نشست این آگاهی که انگیزه ایی که ازمعناورضایت درونی باشه دیگه وابسته به هیجان زیاد یا نتیجه فوری یا تشویق بقیه نیست

      واقعا درسته ،نیتی که از احساس رضایت درونی میاد ماندگار ، اصیل وپایدارِ

      وقتی اولویت ها تغییر کنه، انگیزه زنده میمونه

      اگر اولویت لذت های زودگذری باشه که از بیرون میاد، حس خوب هم موقت وآنی میشه

      اما وقتی اولویت رشد از هماهنگی با درون باشه رسیدن به حس خوب زندگی باشه ، اون حالت تعادل وشعفی که از درون داری دلیل حرکت تو روبه جلو میشه، به قول توریشه روبایدتثبیت کنیم.

      چقدر خوشحال شدم که درمدار خوندن این آگاهی ها قرارگرفتم ،خدایاشکرت

      سپاس گزارم ازت که نوشتی داداش محسن ، مرسی واقعا

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 723 روز

        سمیه جان سلام عزیزداداش . خوشحالم که این آگاهی اینقدربه دلت نشسته. بنظرم دقیق همونجایی رو دیدی که مسیر عوض میشه 》وقتی انگیزه از معنا ورضایت درونی میاد، دیگه محتاج فشاربیرون و حتی درونی نیست. نه نتیجه فوری، نه تایید این و اون ، نه هیجانهای شارپی ==>> این فراوانیه؛ فراوانی از درون.

        قانون رهایی همینجاست. وقتی اولویت از ” باید بشه” و “زود برسم” برداشته میشه ومیاد روی هماهنگی با درون، جریان خودش راه میفته. تو دیگه دنبال حس خوب نمی دوی، حس خوب دنبالت میاد . چون رها کردی کنترل نتیجه رو و سپردی ب مسیری که بلده.

        سمیه چقدر احساس خوبی بهم دست میده وقتی از اینا مینویسم 🩵

        اون تعادل و شعفی که گفتی، نشون میده که قضیه ریشه داره. ریشه که محکم باشه، میوه خودش سر وقت میاد، بدون زور زدن. رشد واقعی همیشه بیصداست، ولـــــی موندگاره.

        خوشحالم توی مدار این آگاهی ها قرار گرفتیم. این مدار، مدار وفوره. گنج های بزرگی اینجا نهفته ست.

        همبنجوری برو… ، آروم، مطمئن، رهـــــا.

        خـــــدا پشتیبان و حامی ت باشه که هست ؛ و نور توی دلت جاری .

        زمستونت پر از رزق و برکت … و زیبا .

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
        • -
          سمیه زاهدی گفته:
          مدت عضویت: 1926 روز

          به نام عشق

          سلام محسن عزیز

          اول بگم چقدر از هدایتی که دریافت کردم ذوق زده شدم

          تو همون پیغام زیبایی که از قلبت توحالت دعا اومد، منتظرش بودم وبه جانم نشست :)

          اونجا که نوشتی انگیزه از معنا ورضایت درونی دیگه حتی محتاج فشار درونی نیست یعنی فرمون دست جانانه وما تسلیم جریان هدایت او

          وقتی وابستگی های بیرونی ،حتی درونی رورها می کنی وتسلیمی

          مثل درختی میشی که تو پائیز وزمستون برگاش میریزه پای ریشه هاش

          قوتی میشه برای ریشه ها ورشدمجددش برای شکوفه زدن توفصل بهار ومیوه دادن سر وقت خودش

          راست میگی داداش وقتی باخدایی ،خودِ فراوانی میشی

          دیگه دنبال خوشی وشادی دنیا نمیری

          همش برات محیاس چون تو از محل غنی

          بودن داری زندگی می کنی

          خدای من چقدر زیبا ولطیف بود این آگاهی

          محسن جان عشق بهت عزیزم

          منم از خوندن این آگاهی ها لذت بردم

          ولبخند ب قلبم اومد، از خدا میخوام به من

          توفیق بده که درعمل تسلیم ورهاتر باشم.

          دلت گرم ، پراز حضور وآرامش

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
          • -
            محسن توحیدی گفته:
            مدت عضویت: 723 روز

            به نام جانان ِ مهربون ِ مهربون . سمیه جان سلام . خوندم، لبخند اومد رو دلم… از اون لبخندهای آروم وعمیق. ذوقت، حضورت و لطافتی که توکلماتت بود کاملا حس میشد.

            گفتی منتظر اون پیغام بودی و به جانت نشست ===>> اتصال برقرار بوده؛ وقتی دل آماده ست، کلمه راه خودش روپیدا میکنه. نه از من، ازهمون جریانی که هر دومون توش نفس میکشیم.

            اون تشبیه درخت … ==>> تسلیم همینه ==>> ریختن بدون ترس،

            خالی شدن بدون اضطراب،

            و اعتماد به اینکه هیچ چیزی هدر نمیره.

            حتی برگهایی که میریزند، دارن ریشه رو قویتر میکنن.

            ~~~~~~

            الان شوکّه شدم ؛

            [ خیلی برام عجیبه‼️… الان چیزی از‌متنت دارم میخونم…. انگار احوالپرسی امروزم وسط برف از درخت ها رو… دارم جواب‌ میشنوم :'( :'( ‼️ . آخه چطور‌چنین چیزی ممکنه :'( ؟؟؟ سمیه تو قبل از صحبت من با درختها نوشته بودی :'( …. … خدایــــــــــا کامنت امروز صبحم به فهیمه بانو کم بود ؟؟‌ ‼️ :'( 🩵 ]

            ~~~~~~~~~~~~~~~~~

            ~~~~~~~~~

            گفتی : “وقتی باخدایی، خود فراوانی میشی” =>> خیلی جمله بزرگیه. بنظرم اینجاهاست که آدم دیگه دنبال خوشی نمیگرده،

            چـــــون خوشی از درونش میجوشه، ازهمون حس غنی بودن.

            رفیق خوبم از دعا و نیت قشنگت ممنونم.

            همین که آرزوت تسلیم و رهایی عمیق تره،

            خب یعنی مسیر رو درست اومدی.

            خدا با دل هایی که اینجوری میخوان، مهربون تر هم راه میاد.

            دلت گرم ؛ حضورت پررنگ

            و ریشه هات هر روز قوی تر

            در پناه خدای ِ عاشقی که چنان شگفت انگیز سورپرایز‌ میکنه که چشم ها از بارانشون و قلب ها از فرط تپیدن شون… … ؛ چی بگم ؟ نمیدونم چی بنویسم‼️

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
            • -
              سمیه زاهدی گفته:
              مدت عضویت: 1926 روز

              به نام خداوند هدایتگر مهربان

              سلام داداش محسن عزیزم

              خوشحالم از اینکه سورپرایز شدی ، قسم میخورم که برای من عجیب نبود جزء اینکه فقط لبخند به لبام اومد.

              بعد از نوشتن اون کامنت ،به قلبم اومد که برات هدایت وبرکته

              خداروصدهزارمرتبه شکر برای حال خوبت

              ازخدامیخوام همیشه اینجوری شگفت انگیز سورپرایز شی :)

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
            • -
              محسن توحیدی گفته:
              مدت عضویت: 723 روز

              سلام رفیق . دعای ابوحمزه ثمالی یکی از دعاهای عمیقِ امام سجاد هست که سراسرش از دل ِ عاشق وامیدوار بلند میشه، که بنده‌ ی آگاه خدا میگه:

              إِلٰهِی لا تُؤَدِّبْنِی بِعُقُوبَتِکَ،

              وَلا تَمْکُرْ بِی فِی حِیلَتِکَ،

              مِنْ أَیْنَ لِیَ الْخَیْرُ یَا رَبِّ وَلا یُوجَدُ إِلَّا مِنْ عِنْدِکَ،

              وَمِنْ أَیْنَ لِیَ النَّجَاهُ وَلا تُسْتَطَاعُ إِلَّا بِکَ.

              ای خدا جون، دورم نکن از درِ کرمت،

              و از رحمتت دستم رو رها نکن.

              تو خودِ امیـــــد من ی،

              و من به رحمت بزرگت پنــــــــــاه آورده‌ام :'( 🩷️

              ~~~ ~~

              إِلٰهِی إِنْ کُنْتُ غَیْرَ مُسْتَحِقٍّ لِرَحْمَتِکَ

              فَأَنْتَ أَهْلٌ أَنْ تَجُودَ عَلَیَّ بِفَضْلِ سَعَتِکَ.

              خدایا…

              اگه من لیاقت ندارم،

              تو که اهل بخششی :'( 🩵

              اگه دستم خالیه،

              تو که سرچشمه ‌ای :'( 🩵

              اگه راهو نمیدونم،

              تو که خودِ هدایتی :'( 🩵

              ~~ ~~~

              پروردگارا! رحمتت را بر من ببار

              وقتی که زبانم از شکر گفتن باز ماند امیدم را ناامید مکن.

              ~~~~

              سمیه فهمیدم ، وقتی دل به خدا میسپاریم

              و امیدمون متمرکز محضِ اوست ؛؛؛

              هـــــم آگاهی میرسه، هـــــم حضورِ خدا رو لمس میکنیم ===>>> بنظرم این خود هدایتِ واقعیِ زندگیه.

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      باران و ایوب گفته:
      مدت عضویت: 1922 روز

      به نام خداوند بخشنده مهربان

      باران:

      سلام داداش قشنگم ،سلام به محسن جانم ،سلام بر برادر توحیدیم ،من خیلی دوست داشتم زودتر از این برات بنویسم ولی هرکاری کردم نشد ،اجازه نوشتن نداشتم ولی الان قلبم باز شد و اجازه داده شد،محسن جانم مثل همیشه کامنتت به دلم نشست عالی ترین بود ،تو ماشالله خودت عالی ترینی ،شکر خدای مهربان برا وجودت ،برا حضورت در این سایت الهی ،محسن جان،من الان دقیقا وایسادم هیچ تکونی نمیخورم ،فایل گوش میدم ،دوره دوازده قدم رو دوبارن استارت زدم ،ولی قلبم نمیکشه نمیدونم چرا ،باذعشق و انگیزه هم گوش میدم ،مینویسم ،ولی انگار یه چیزی کم داره وجودم ،هنوز نفهمیدم چیه ،باید چیکار کنم ،نای جلوه رفتن ندارم ،از اینکه پشت سرمم نگاه کنم زیاد خوشم نمیاد ،همینجور ایستادم یکم حالم بهتره ولی بلا تکلیفم ،هرروز سفر به دور آمریکا میبینم .زندگی در بهشت میبینم ،میگم انگار یه چیزی کم داره ،یهدچیزی جاش خالیه تو قلبم .

      برا این گفتم برا شما کامنت بنویسم ،تا نشونه واضح از کامنتت دریافت کنم ،خودت میدونی ارادت خاصی به شما دارم ،جایگاهت ویژه تو قلبم داداش گلم .

      و یه چیزی هم بگم محسن جان ،من واقعا بهم الهام نشده که عکس خودمو بذارم رو پروفایلم تاببینم که اجازه داده میشه .

      منم واقعا دوست دارم روی ماه شما رو ببینم هم از نزدیک هم عکس پروفایلتون .بهرینی محسن جانم ،خوشحالم برات که قشنگ داری مسیرو طی میکنی آروم و بیصدا ،دمت گرم ،بیشتر از این اذیتت نکنم خوشحالم که برات کامنت نوشتم .

      در پناه خدای مهربان باشید عزیزترینم ‌

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 723 روز

        بارانِ عزیزم… سلامِ آرام، سلامِ نشسته بر دل، سلامِ ازجنس مهربانیِ خدا…

        اجازه بده اول همینو بگم: همین که گفتی “اجازه نوشتن نداشتم و الان قلبم باز شد” خب یعنی کارت کاملا درسته.

        دل وقتی اجازه میده، یعنی خـــــدا داره راهونشون میده.

        پس هیچ عقب افتادگی ای درکار نیس، هیچ جا نموندی، هیچ چیزی خراب نیس.

        باران جان… اون حالتی که گفتی “ایستادم، جلو نمیرم، عقبم نگاه نمیکنم” ==>> اسمش گم شدن نیس… اسمش وقفه ی رحمته.

        خدا بعضی وقتا آدمونمیدوونه، نمیبره جلو، نمیذاره برگرده

        فقط نگهش میداره ==>> برا اینکه یه چیزخیلی ظریف تو دل جا بیفته.

        اون چیزی که حس میکنی “کم داره”

        نه بیرونه ،‌نه تو فایل ، نه توی دوره ، نه تو نوشتن‌، نه تو انگیزه

        اون چیز، آرامـــــشه

        خودت بهتر میدونی که آرامش نه باتلاش بیشتر میاد ؛؛ نه با فشار ؛؛ نه با جواب پیدا کردن ==>> آرامش وقتی میادکه آدم بفهمه

        🟢 الان لازم نیس کاری بکنه.

        قرآن قشنگ این حالتتو گفته، خیلی نرم و دقیق:

        أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ‌ / آگاه باش که دلها فقط با یادخـــــدا آروم میشن

        دقت کن >>> نه با جلو رفتن ،، نه با عقب برگشتن ،، نه با کامل بودن

        فقط با یاد ==> خودکنترلی = حفظ شادی = سپردن به خدا ‌؛ چون لایقی . اونم برای رسیدن ِ ساده و آسون ‌.

        و یه آیه دیگه که مخصوص همین ایستادنه:

        وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَنْ یَشَاءَ اللَّهُ

        شما چیزی رو نمیخواین، مگر اینکه خدا بخواد =>> خداجون میگه :

        🟣 اگه الان دلت نمیکشه… یعنی خدا داره یه “نکشیدنِ مقدس” رو میچشونه

        خب معلومه که نه تنبلیه ؛؛ نه ضعف ؛؛‌ نه عقبگرد… یجور آماده شدنه.

        حالا خودت بگو کدوم نوع ِ آماده شدنه که این ویژگی های اصیل و ناب رو داره !؟

        باران جان… گفتی بهشت میبینی، سفرمیبینی، ولی یه چیزی خالیه

        اون خالی بودن، دعوتِ خداست

        دعوت بِ اینکه یه لحظه فقط “باشی” ، توی زمان حال

        لارم نیس چیزی بسازی ،، چیزی بفهمی ،، بسمتی بدوی

        فقط “باشی” و نفس بکشی و بگی:

        خدایا من اینجام… “هر وقت خواستی”، خودت بگو قدم بعدی چیه…‌ من توی آغوش توحالم خوبه… بِ کسی هم ربطی‌ نداره‌.

        درباره عکس هم خیلی ساده بگم:

        وقتی دل اجازه نداده، یعنی هنوز لازم نیس دیده بشی

        بعضی وقتا خدا آدم رو اول تو دل خودش میبینه

        بعد میذاره بقیه ببیننش… .

        اونایی‌ که‌ گفتی منم میخوام .

        عزیزم آخرش اینو با دلت نگه دار:

        هیچ چیزی از بیرون قرارنیس درستت کنه ، همه چیز از یه آرامش کوچیک توی درونت، خودش خود بِ خود ردیف میشه.

        ○تو درست ایستادی

        ○ درست حس کردی

        ○ درست اومدی به نوشتن ==>> همین یعنی راه بازه.

        عزیزم ‌نگران ِ هرچی باشی پیش میاد ( جذبش میکنی). پس نگرانی و فکرِ غیرمثبت رو از وجودت حذف کن ‌.

        راستی…

        ● دل از هرگونه ، تاکید میکنم “هرگونه” دلبستگی بکن

        ● با هیچ کسی در‌مورد مشکلاتت صحبت نکن… چون حرف زدن = تمرکز بیشتر روی‌ مشکلات = بیشتر شدنش . باشه ؟

        خدا توی قرآن به پیامبر میگه حتی با منه خدا هم راجب مشکلاتت صحبت نکن … فقط بسپار به منه خدا و برو پی‌ کارت . باران خوشگلم تو لایق بهترین هایی اون دل جایگاه خداست… ما بایدحرمت بالایی براش قائل باشیم…. اونقدر‌که حتی اجازه عبور افکار و زمزمه های ِ غیر مثبت هم بهشون ندیم. خود ِ خدا ردیفش میکنه.

        ما فقط یک ‌وظیفه داریم… : خوش بگذرونیم و لذت ببریم… فقط احیانا اگرچیزی به دلمون الهام شد ، اقدامش کنیم ونتیجه ی همون هم باز بسپاریم به خدای دلبر …‌ . و رهـــــا کنیم.

        در پناه خدای مهربانی که بلده آدمو بدون عجله،

        بدون فشار، به بهترین جا برسونه .

        ~~~~~~

        ● مسلمانان مرا وقتی دلی بود / که با وی گفتمی گر مشکلی بود… ==> اینم فال شب یلدات عزیزم ؛ بقیه ش رو خودت سرچ کن و تعبیرشو.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
        • -
          باران و ایوب گفته:
          مدت عضویت: 1922 روز

          به نام خداوند بخشنده مهربان .

          باران :

          سلام مجدد ،محسن جان تو داری چه میکنی با دل من ،میگم نشانه واضحی برام ،میگم به کامنتات ایمان دارم ،میگم انگار خدا با حرفایی که میزنی انگار خودش داره باهام صحبت میکنه،از وقتی که کامنتت رو خوندم حال دلم عالی تر شد،احساس عجیبی بهم دست داد ،انگار مدت ها بود همچین احساسی نداشتم ،الهی من قربونت برم که اینقد قشنگ برام مینویسی ،اشک منو درمیاری تو از داداش تنی خودم هم برام عزیزترینی ،مرسی که برام وقت گذاشتی و نوشتی برام ،مرسی که انرژی مثبتتو بهم انتقال دادی ..

          محسن جان یعنی نمیدونی چه معجزه ها اومده تو زندگیم ،چه پول درشتی خدا آورده تو زندگیم ،چه اتفاقای عالی افتاده تو‌زندگیم همین چند روز ..

          گفتی دلبستگی آره من دلبسته و وابسته شدم اونم به ایوب جانم .چند روزه ازم دور شده رفته ماموریت کاری تا یکی دو ماه نیستش .اولاش بی قرار بودم میگفتم خدایا چه امتحان سختی من نمیتونم حتی گفتم به ایوب جان منم باهات میام ،پا گذاشتم رو وابستگیم گفتم من باید قوی شم ،اگه مسیر استاد میرم وابستگی معنی نداره ،هرچی بهش وابسته بشی ازت گرفته میشه ،اولین قدم به ایوب جان گفتم من نمیام تو برو ،قدم بعدی ایوب جان رفت اولاش بی قرارش شدم حتی نمیتونستم. درست حسابی بخوابم احساس کردم این باران نیست این مسیرو میره ،گفتم باران به خودت بیا رها کن همه چیو ،بسپار بخدا ،این قدمم طی کردم به لطف الله ..

          قبلا هم ایوب جان تا یه هفته رفته ماموریت کاری ابنجور نبودم واینبار چون مدت زیاد تر بود یکم شیطان با نجواهاش میخواست حالمو بد کنه ولی من زدم تو دهنش گفتم من خدارو دارم فقط به خدا وابسته م ..

          الان از وقتی که ایوب جانم رفیق همیشگیم رفته ،اصلا ناراحت نیستم ،حالم عالیه ،مهمونی میرم خیلی خوش میگذره ،زمان زیادی دارم رو خودم کار کنم رو فایل های استاد ،انگار تنهایی بیشتر شده و این تنهایی پر از حس آرامشه بیشتر با خدا میتونم حرف بزنم ،ممنونم از خدای قشنگم که این امتحانم سر بلند ازش دراومدم ،،

          محسن جان جانانم خیییلی ممنونم ازت عاشقتم داداش ،تو دستان خدایی ،خدا خیییلی دوست داره ،منم دوست داره که شمارو سر راه من قرار داده با نشونه های واضحش باهام حرف میزنه ..

          منتظر کامنتات هستم هاااا

          خداوند حافظ و نگهدارت باشه بهترین

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
          • -
            محسن توحیدی گفته:
            مدت عضویت: 723 روز

            بارانِ دل… سلام به دلی که معجزه رومیبینه، سلام به قلبی که وقتی میتپه، اسم خدا توی ضربانشه.

            باران جان، اون حسی ک ِ گفتی بعد از خوندن کامنتم اومده سراغت…

            اون حس، مال من نیس.

            اون دقیقا همون لحظه ای ِ که خـــــدامیاد وسط،

            از یه مسیر ساده، از چند تا کلمه، ولی دل روعاشقانه هدف میگیره. این خدای ِ عاشق.

            و اینو بدون، اگه نوشته ها به دلت نشسته،

            بخاطرنوشته من نیس… بخاطر آمادگی دل نازنینت بوده.

            دل تو آماده شنیدن بوده، و خـــــدا فقط یه بهونه خواسته :'( 🩵

            از معجزه ها گفتی… از پول، از اتفاقای خوب، از بازشدن درها…

            باران، اینا پاداش ایمان نیس ==>> اینها اثر ایمانه.

            اثر طبیعی دل سپردنه. وقتی دل آروم میشه، جهان هم باهات راه میاد.

            رسیدم بِ اونجایی که از ایوب جان نوشتی…

            اونجا که گفتی وابستگی رو دیدی،

            شناختی، و شجاعانه ازش عبور کردی.

            این کارکوچیکی نیس باران.

            خیلیا سالها توی همین نقطه گیر میکنن و اسمشو میذارن عشق، در حالی که ترسه.

            ⭕️ تو فرقشو فهمیدی. فهمیدی که وابستگی،

            حتی اگه قشنگ باشه===>>> آدم رو ضعیف میکنه.

            و ایمان چیکار میکنه؟ آدم رو آزاد.

            «من نمیام، تو برو» ==>> بنظرم اون لحظه،

            تو از ایوب جدا نشدی، تو به خـــــدا نزدیکتر شدی. ( دل من داره میترکه و این جملات رو برات مینویسم و اسم خدا رو میارم. اصلا یه حالیم این ساعتا)

            اون نجواهای شیطان…》 درود خدا بهت که شناختیش.‌ آفرین که نذاشتی حالتو بد کنه. اونجاکه گفتی: “من فقط به خدا وابسته م” ==>> این یعنی بلوغ ایمان = یعنی قدرت = یعنی آرامش واقعی.

            ○ باران جان… تنهایی ای که ازش نوشتی،

            اون تنهایی نیست. اون خلوتِ پره.

            خلوتی که خدا توشه. جایی که آدم خودش رو پیدا میکنه،

            صدای دلشو میشنوه، و بدون ترس، میخنده، زندگی میکنه، رشد میکنه.

            خدا رو شکر که این امتحان رو سربلند رد کردی.

            این امتحانا برای زمین زدن نیستااا، برای بالا بردنه.

            🟣

            عزیزدلم ؛ اون همه مهری که ریختی توی کلماتت…

            قربون دل صاف و بی ادعات.

            بدون باران، من فقط می نویسم،

            این دلهای مثل دل تو هستن… که نوشته ها رو زنده میکنن.

            من کنارتم… نه بعنوان تکیه گاه، بلکه به عنوان شاهد.

            شاهد اینکه خدا چطور داره، زندگی یه بنده شو قشنگ میسازه.

            منتظر باش…

            نشونه های بعدی خدا در راهن. باور‌کن .

            دلت آروم ، راهت روشن … و خــــــــــدا

            همیشه جلوی راهت و حامی ت.

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
            • -
              باران و ایوب گفته:
              مدت عضویت: 1922 روز

              به نام خداوند بخشنده مهربان

              باران :

              سلام محسن جان انشالله حال دلت عالی عالی باشه ،من خیلی وقته منتظر کامنتت هستم ولی هیچ کامنتی برام نمیاد تقریبا دو هفته ست هیچ ایمیلی دریافت نمیکنم .ابن شد گفتم به محسن جان کامنت بدم هم دلم براش تنگ شده هم ببینم کامنتی دریافت میکنم ،محسن جانم من این مدت خیلی آزمون ها رد کردم با موفقیت ،خیلی روزای سختی رو گذروندم ،سخت که نمیشه گفت چون صبر کردم تا خدا کمک کنه ،تحمل نکردم ،صبر کردم خیلی تجربه های عالی داشتم ،که باعث قوی شدنم شد ،قوی بودم ،قوی تر شدم ،من واقعا از خدا درخواست کردم میخوام یه دختر خیلی قوی باشم ،به هیچ کس غیر خدا تکیه نکنم ،خودم رو پای خودم وایسم ،بتونم با کمک الله مسیرو درست طی کنم و خداروشکر همینم شد ،عزیزدلم محسن جان داداش توحیدی شما با کامنتات خیلی بهم کمک کردی ممنونم ازت خیلی سپاسگزارم ازتون باعث افتخارمه به کامنتای زیبای شما هدایت شدم خداوند رو شاکرم ،من یه آزمون خیلی سخت رو قبول شدم سر بلند ازش بیرون اومدم ،خیلی ایمانم رو قوی تر کرد ،و الان بهترین حس و حال خوب رو دارم چون فهمیدم اولا مسیر الهی رو درست رفتم ،دوما مسیر عباسمنش رو همنطور که استاد یادم داده رفتم و نتایج عالیم که میشه این بیرون اومدن از این امتحان بزرگ رو گرفتم ،خدایا شکرت ،خدا قشنگ بهم گفت باران اگه اومدی رو دوش من دیگه کاری به چیزی نداشته باشه همون بالا بشین تو به من اعتماد کن من میبرمت هرجا که خودم صلاح میدونم به نفعته من مثل همیشه دستامو بردم بالا گفتم چشم من تسلیم هرکاری میدونی انجام بده نتیجه شم هرچی باشه خیر مطلقه ،اگه بخوام بادید یه آدم معمولی بهش نگاه کن خیلی حالم بد میشه ،غر میزنم ،گله و شکایت میکنم و…ولی از دید شاگرد استاد که این مسیرو داره باعشق طی میکنه میگم خیر مطلق بوده برام چون قوی ترم کرده ،چون من درخواست کردم جهانم به درخواست من جواب داده و خیلیم عالی شد …

              خیلی حالم خوبه خیلی زیاد خدایا شکرت .

              محسن جان ممنونم از کامنت زیبات عزیزدلم ،داداش گلم ،انشالله نور الله بدرقه راهت باشه .

              در پناه الله یکتا باشید .

              خدانگهدارت باشه بهترین .

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
            • -
              محسن توحیدی گفته:
              مدت عضویت: 723 روز

              سلام عزیزترین باران جان،

              چقدرخوشحال شدم وقتی‌ دوباره کامنتت خوندم .توی سایت دارن تغییراتی‌میدن و بخاطر همین کامنت های منو ندیدی !

              ⭕️ https://abasmanesh.com/fa/technical-news-emails-policy/comment-page-2/#comment-1864384

              کُلّی مطلب ‌نوشتم.

              ⭕️ اسمم رو لمس‌کن برو توی پروفایلم همه نوشته هام اونجاست… نوشته هایی که با 🟢 یا 🟣 یا ⭕️ شروع میشن.

              https://abasmanesh.com/fa/profile/890008/

              جای دلنوشته هات کنارشون خالیه‌ . قلبم پر ازانرژی مثبت شده ها الان که اینقدر با خبرای خوب اومدی و نوشتی.

              حس خوبی داشتم وقتی دیدم باچه قدرتی مسیر رو طی کردی و با چه اعتمادی به خداوند و ب ِ خودِ نازنینت پیش رفتی. بنظرم این همه رشد وایمان، نتیجه باور عمیق به خودارزشمندی و لیاقتته که خیلی واضح توی نوشته ت دارم میبینم.

              تو هم به خودت، هم به خداوند اعتماد کردی ===>>> این بزرگترین و ارزشمندترین چیزی کِ میشه ازش یادگرفت. باران جان جواب این اعتمادت رو به بهترین نحو میگیری… فقــــــــــی باید مومنتومش رو حفظ کنی. این قانون خداست که هرچقدر تغییر کنه شخصیتت + هرچقدر ظرفت بزرگتر بشه آدم ها وشرایط بهتری دورت جمع میشن… طولی هم نمیکشه .

              باران عزیزم، هم تو هم من یادمون باشه که در هر مرحله از زندگی، وقتی از قلب خودمون به مسیرالهـــــی اعتماد میکنیم، در واقع در مسیر فراوانی و عظمت قرار میگیریم.

              تو با این همه اعتماد و قدرت، ازآزمونهای سخت بیرون اومدی، تــــــــــازه به خودت هم اثبات کردی که همیشه لیاقت بهترین ها رو داری… 🩵 قرار هم نیست به کم راضی بشه… اما با لذت بردن از مسیر… طی زمان برات خیلی راحت میشه.

              خواهر خوش‌ نامم ، اومدی و نوشتی و به رُخ کائنات کشیدی که خداوندچطور در هر لحظه با من و تو هست و با دســـــت’خودمــــــــــون، مسیرهای جدید و پر از برکت رو میسازه.

              خوشحالم که کنار هم توی این مسیر هستیم. مطمئنم که هر قدمی که برمیداری، تو رو به جایگاه‌ های بالاتر میبره.

              از ته ِ ته ِ قلبم برات آرزوی رشد | آرامش |سر بلندی روزافزون میکنم، عزیزم.

              اینجا همه ‌مون با هم ادامه میدیم تا به بهترین نسخه خودمون برسیم = ما خــــــــــالق هستیـــــم… خالق هرچیزی که از قدیم داشتیم… خالق هرچیزی که در ادامه مسیر میخوایم .

              شاید این متن بدرد بخوره :

              🟣 https://abasmanesh.com/fa/the-law-of-changing-unwanteds/comment-page-131/#comment-1864820

              خدایا بلند میگم شکــــــــــــــــــــرت که چنین باران ِ ارزشمندی رو توی مسیرم قرار دادی. منم دلم برات تنگ شده بود… مرسی که نوشتی.

              در پناه خداوند یکتا، روشن وقدرتمند باشی، رفیق خوبم

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      مجتبی کاظمی گفته:
      مدت عضویت: 3653 روز

      محسن جان سلام

      مطالبی که مینویسی خیلی شیوا و فصیح و ساده و روان است و دقیق میشینه وسط قلب آدم؛

      همونجائیکه باید باشه و تاثیر خودش را بگذاره

      همیشه کامنت هات را میخونم و لذت میبرم از این عمق درکی که نسبت به قوانین بدست آوردی و چقدر زیبا در قالب کلمات و الگوهایی از زندگی خودت به رشته تحریر در میاری

      ممنونم ازت که به ندای قلبت گوش میدی و قلم به دست میشی و شروع میکنی به نوشتن و ما را از این هدیه گهربار بهره مند میکنی

      این نوشته ات درست شرح حال من بود وقتی میخوندم دقیقا به رفتار و عملکرد من اشاره داشتی و خیلی همزادپنداری کردم

      من هم به لطف و فضل خداوند و بودن در این سایت و استفاده هرچند کم از این آگاهی ها، نتایج عالی در زندگی بدست آوردم؛

      ولی مدتی است که حس میکنم دچار همین توقفی که بهش اشاره داشتی شدم، توقف انگیزه

      دیگه شور و شوق قبلی برای گوش دادن به فایلها و انجام تمرینات استاد را ندارم و فقط به کمترین بسنده میکنم، اونهم بخاطر اینکه ذهنم نگه که کاملا سایت را رها کردی یا روی خودت کار نمیکنی،

      اکثریت دوره های استاد را دارم و بیشترشون را با شوق شروع میکنم ولی در ادامه اون انگیزه اولیه را از دست میدم طوریکه خیلی ها را تا آخر نرسوندم

      حس میکنم که نه تنها به جلو حرکتی ندارم بلکه زندگیم داره گواه این را میده که دارم به عقب و سراشیبی حرکت میکنم

      دوست داشتم از تجربیاتت هنگامی که متوجه این توقف انگیزه شدی بیشتر برام بنویسی و بگی که از کجا مجدد شروع کردی؟

      چی باعث شد که دومرتبه این انگیزه شروع به جوشش درونی کنه؟

      یا چی میشه که دوباره بشه من هم به اون روزایی که باشور و اشتیاق به انجام تمرینات میپرداختم و روی خودم کار میکردم برگردم؟

      ممنون میشم که با قلم روان و ساده و شیوات بیشتر راهنمایی کنی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 723 روز

        مجتبی جان سلام . از ته دل ممنونم که اینقدر شفاف نوشتی. نوشته ت پر از صداقته و همین حس و مومنتوم مثبت باعث میشه حرفات عمیق بشینه. اول بگم چیزی که تجربه میکنی اصلاعجیب نیس یا نشونه عقب رفتن هم نیس؛ اتفاقا خیلی وقتا نشونه اینه که آدم از یک لایه عبور کرده و داره وارد لایه عمیق تری میشه.

        اون شور و شوقهای اول مسیرمعمولا برای کشوندن ما به راهه، ولی قرار نیس همیشه موتور حرکت ما باشه.

        من خودم دقیقا همین توقف انگیزه رو تجربه کردم. دوره ای که فایلها روگوش میدادم، تمرین انجام میدادم، نتایج هم میدیدم، ولی یه جاهایی یهو همه چی سرد میشد. نه اینکه ایمان ازبین بره، نه اینکه مسیر رو غلط بدونم، فقط دیگه اون هیجان قبلی نبود.

        مدتها فکر میکردم این یعنی من تنبل شدم یادارم عقب میرم، ولی بعدا فهمیدم ماجرا چیز دیگه ای هست.

        یه جایی ذهن از “انجام دادن” خسته میشه و روح تشنه ی “بودن” میشه.

        یعنی دیگه قرارنیس با زور تمرین و فایل جلو بری ===>> دعوت میشی به سکوت، مکث و هضم.

        خیلی وقتا ماهنوز تمرینهای قبلی رو زندگی نکردیم، ولی میخوایم تمرین جدیدشروع کنیم.

        اون چیزی که منو برگردوند، اتفاقا شروع دوباره و با قدرت نبودااا ؛؛؛ برگشتن باسادگی بود.

        یه مدت همه چیز رو گذاشتم کنارجز یک چیز: حضور در زمان حال .

        نه نشستم به فایل گوش دادن ، نه اینکه تمرین خاص انجام بدم؛ سعی میکردم تو روزمره ببینم واقعنی کجادارم زندگی میکنم و کجا دارم فرار میکنم.

        🟣 کم کم فهمیدم اون توقف انگیزه، تنبلی نبود ==>> یه اعتراض درونی بود ب ِ شلوغ کاری ذهنی.

        ■ روح میگفت بس کن، بذار اول زندگی کنیم بعد دوباره تمرین.

        یه نکته خیلی مهم اینه :

        انگیزه واقعی از ” باید” نمیاد، از “صداقت با خود” میاد.

        دقت‌ کن : تا وقتی داری فقط برای اینکه ذهنت نگه ول کردی، یه کاری میکنی، اون کار جان نداره.

        ولی وقتی حتی به خودت اجازه بدی بگی الان حالشو ندارم، همین صداقت کم کم راه رو باز میکنه.

        بنظرم الان لازم نیس برگردی به اون روزای پرشور؛

        لازمه به این نسخه امروز خودت گوش بدی.

        ● شاید مسیرت عوض نشده و نشه ، ولی مدل و شکل حرکتت باید عوض بشه.

        اگر بخوام خیلی خلاصه بگم:

        ■○ روزی بیست دقیقه فقط وفقط فکر‌کن ، مدلِ حفظ مومنتوم مثبت.

        □○ از خدا فقط و فقط سوالای خوب بپرس ( فایل صوتی ش توی سایت هست) و شک ‌نکن که بهت جواب میده. اما جواب اندازه ظرف‌ ت و اندازه مداری که داخلش هستی… ؛ پس دیگه خودت میدونی چجوری مستمرا جواب بهتر بگیری [ اگر در 10‌ مدار مختلفی ک ِ قرارمیگیری، یک‌ سوال ثابت رو از خداوند بپرسی ، 10جواب ِ مختلف و بهتر میگیری]

        ■○ از جایی شروع کن که هستی ==>> نه از جایی که فکر میکنی بایدباشی.

        □○ با کم، با سکوت، با زندگی کردن همون چیزایی کِ بلدی.

        جوشش وقتی برمیگرده که فشاربرداشته بشه. ( من دو سه تا کامنت مستقل در همین مورد نوشتم ، بنظرم باید کلمه به کلمه بخونی تا به جانت بشینه)

        ممنونم از اعتمادت واین سوال عمیق.

        یقین داشته باش این مکث، آخرش به وضوح میرسه، نه به عقبگرد.

        در پناه خدای مهربـــــون ِ مهربون .

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  3. -
    سعید رضا رادمنش گفته:
    مدت عضویت: 2725 روز

    سلام به استاد عزیزم

    تمرین آینه شما چیست؟

    استاد من سالها هست این درخواست رو از خداوند داشتم که :

    – در کنار کسب و کارم بتونم از منابع محلی ، درآمد داشته باشم که معجزات پروردگام کمک‌های جادویی خودش رو شروع کرد و بطرز معجزه آسایی از طریق بهترین انسانهای شریف که :

    سالها تجربه داشتند در کارشون در سر راه من قرار داد و من اگر خواسته باشم تا آخر عمرم سپاسگزار باشم قطعا کم میارم و این از فضل پروردگام هست .

    => و الان که فکر می‌کنم به هیچ عنوان من به تصوراتم هم نداشتم که :

    – این چیدمان بی نظیر رو در این وسعت کار ، من داشته باشم !!!!!

    => از وقتی که من این تعهد رو دادم که :

    – من باید چه نوع شخصیتی رو داشته باشم که متصل بشم به منابعی که خداوند دسترسی داره ، جهان بهم نشون داد که :

    => بله قربان ، شما متصل هستید به منابعی که خداوند هم در دسترس داره ولی تکاملی دریافت می کنید!!!!!

    – من قبول کردم و شرطش این بود که تمام هدایتهای خداوند باید عملیاتی شود .

    و من فقط و فقط گفتم چشم .

    – و فقط خداوند خودش شاهده که تک به تک کارها رو تا بحال انجام دادم و نتیجه اون بسیار فراتر از تصورات من هست استاد !!!!!

    استاد : خداوند وقتی که دید من با این تعهدی که نوشتم دارم جلو میرم ، دروازه هایی از نعمتها و هدایت‌های طلایی خودش رو پاشید مثل بارون رحمتش و خدا وکیلی متحیر و مبهوت شدم از این همه وهابیت ایشون !!!!!!

    – اگه خداوند بهم توفیق بده این تعهد رو ثابت قدم جلو میرم و ایشالله نتایج فوق‌العاده زیبا توسط صاحب کل کیهان کسب میکنیم .

    => درخواست من از پروردگام ، ای صاحب کل کیهان : توی این بازی کسب و کارم به سه چیز نیاز دارم :

    1 – زمین بازی = که شما بصورت نامحدود عطا کردین

    و چرا این درخواست رو کردم ؟

    – بخاطر اینکه به مکان خاصی لازم نباشه که وصل باشم.

    2 – هم بازی = که شما در زمان مناسب و مکان مناسب مشخص کردین و انجامش دادین .

    حالا چرا این درخواست رو کردم ؟

    – بخاطر اینکه به فرد خاصی وصل نباشم و مشرک نشوم و رها باشم .

    3 – توپ بازی = که شما تمام لوازم و ابزارهایی که لازم دارم رو در اختیار من قرار دادین و این از فضل پروردگام هست.

    و این رو چرا درخواست کردم؟

    – چون بصورت نامحدود پروردگام منو متصل میکنه به ابزارهای قدرتمند و حرفه ای . و من نیازی نیست که به یک روش و سبک خاصی جلو برم و تغییرات لازمه کارم هست .

    استاد آرامشی که در زندگیم دارم قطعا از تک تک لحظاتی است که شما برای بهبود وضعیت ما ، وقت ارزشمند خودتون رو صرف میکنید و من با قلب پاک و مهربونم ازتون صدها هزاران بار سپاسگزارم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 54 رای:
  4. -
    غزل عطائی گفته:
    مدت عضویت: 2708 روز

    بنام خدایی که همواره در حال هدایت کردن ماست و راههارو هموار میکنه و قدرت تمام عالم در دستان اوست .

    سلام به همگی‌ . استاد عزیزم بینهایت سپاسگزارم به خاطر قسمت نشانه ی امروز و همه امکانات بینظیر سایت که باعث میشن هرروز آموزشهارو پیش بگیریم و از مسیر قانون دور نشیم .

    یکی از مهمترین موانع ذهنی که باعث ایجاد من ذهنی میشه اینه که ما تمرکز می‌کنیم روی دیگران و می‌گیم این‌ها باید تغییر کنند تا زندگی من بهتر بشه .

    الان من چی فکر میکنم که توهم و چرت و پرتهای ذهن منه ؟

    این که نمیشه من با این حد از تواناییها به ثروت برسم .‌ حالا تواناییهای من کمن ؟ اصلاااا

    من بینهااایت توانمدم. از هر انگشتم یه هنر میریزه. پر از اطلاعاتم ،مسئولیت پذیرم، واقعا واقعا توانمندم نه اینکه بخوام الکی بگم.

    من میتونم کسب و کار خودمو داشته باشم. میتونم رئیس خودم باشم. من آدمِ کار کردن واسه دیگران نیستم واقعا. به من میخوره که رهبر خودم باشم چون به شدت متعهد و قانونمندم.

    چی باید تغییر کنه که زندگی من درست شه ؟

    همه این تفکرات، مانع هستن و ذهن منو دارن میسازن. همه چیز توی دنیا تکاملیه اگر بخوایم به زمین نگاه کنیم متوجه میشیم که زمین یه سیاره مذاب وحشتناک بوده اما طی تکامل و طی تضادهایی که به وجود اومده، زمین امروزی رو که مناسب برای زندگی موجودات زنده است به وجود آورده.

    تضاد و تکامل با هم رابطه مستقیمی دارند وقتی که تضاد شکل می‌گیره در ذهن ما خواسته به وجود میاد و باعث میشه که ما به سمت خواسته‌مون حرکت کنیم خیلی از موارد رو یاد بگیریم پیش بریم و پیشرفت کنیم .

    یه نکته جالبی که همین الان به ذهنم رسید اینه که پیش رفتن مساوی با پیشرفته یعنی من وقتی می‌تونم بگم که من پیشرفت کردم که پیش برم که عمل کنم که اقدامات لازم رو در جهت یادگیری یا در جهت بهبود شرایط خودم انجام بدم اون وقت هست که من می‌تونم بگم پیشرفت کردم

    یه مدل پیشرفت دیگه هم داریم که در جهت عکسه یعنی اگر من یک سری کارها رو که مطابق با قوانین نیستند انجام بدم و عملی در جهت بهبود شرایط خودم انجام ندم از اونجایی که جهان همواره در حال گسترش پیدا کردن و بهبود پیدا کردنه من همون سر جای قبلی می‌مونم و از اونجایی که جهان در حال پیشرفته از من پیشی می‌گیره و من رو پشت سر خودش جا می‌ذاره.

    از اونجایی که همه چیز در جهان در حال تغییر این نشون میده که ذهن ما هم می‌تونه تغییر کنه و می‌تونه بهبود پیدا کنه و شرایطم می‌تونه تغییر پیدا کنه .

    یه نکته کلیدی اینه که اگر قانون تغییر برای همه این دنیا صادقه پس می‌تونه برای شرایط زندگی من هم صادق باشه اما این در صورتیه که من پیش برم و اقدام کنم و روتین مناسبی رو داشته باشم که هر روز بلا استثنا اون کارهای ویژه رو که برای خودم در نظر گرفتم رو انجام بدم.

    با وجود اینکه ما در مقابل عظمت این جهان مثل یک غبار هستیم اما از اونجایی که جهان هستی دارای قوانین ثابتیه ما می‌تونیم با ایجاد تغییرات در وجود خودمون اتفاقات بزرگی رو در زندگی خودمون رقم بزنیم.

    تغییر انتها نداره

    به ذهن خودت تکیه نکن . اگر روحتو تغذیه کنی و رو خودت کار کنی و تغییر کنی و اقدام کنی و بعد بعد صبور باشی ، همه چیز توی زندگی تو تغییر میکنه.

    اگر‌داری روی خودت کار میکنی همه چیز باید تغییر کنه. شاید اولش اتفاقا باب میل تو نباشه اما قطعاااا این اتفاقا به نفع تو هستن .

    فایلها رو فقط به خاطر این که خوابت ببره گوش نده . فقط به خاطر این که حالت خوب بشه گوش نده

    گوش بده که بعدش با خودت بگی من الان با توجه به این آگاهیها چطور میتونم اقدام کنم که خودمو تغییر داده باشم.

    عزت نفس. عزت نفس . عزت نفس خیلییی مهمه

    اگر مرفه‌ترین خانواده دنیا رو داشته باشی متشخص‌ترین و مهربون‌ترین و ساپورتیوترین خانواده دنیا رو داشته باشی اما تو عزت نفس نداشته باشی یعنی هیچی نداری.

    اگر توی بهترین دانشگاه دنیا درس خونده باشی بالاترین سطح مهارت‌ها و تخصص رو داشته باشی اما عزت نفس نداشته باشی یعنی هیچی نداری.

    اگر بهترین پارتنر دنیا رو داشته باش یا بهترین بچه‌ها رو داشته باشی اما تو عزت نفس نداشته باشی یعنی تو هیچی نداری و هیچی نمی‌تونه دست تو رو بگیره و زندگی تو تبدیل می‌شه به بدترین زندگی که یک شخص می‌تونه تجربه‌اش کنه.

    اگر تو زیباترین فردی باشی که عالم به خودش دیده اگر خوش هیکل باشی اگر خوش صحبت باشی اگر توانایی‌های خیلی زیادی داشته باشی اما عزت نفس نداشته باشی هیچ کدوم از این‌ها نمی‌تونه به تو کمک کنه تا زندگی جذابی تجربه کنی.

    اگر علایقت رو بدونی اگر اقدامات زیادی انجام بدی اگر با تمام وجودت پیش بری و هر کاری که از دستت بر میاد رو انجام بدی اما اگر عزت نفس نداشته باشی کارات به هیچ جا نمیرسه و هیچ نتیجه‌ای رو نمی‌تونی خلق کنی .

    وقتی آدم به یک سری خواسته ها میرسه و بعد بیخیال میشه … دوباره به عقب برمیگرده و همه رشته هاشو پنبه میکنه. وقتی دچار روزمرگی میشی ، چون تضادها کمتر شدن ،حتی اگر‌همه چیز خوب باشه با خودت که بگی خب من دیگه راهو بلدم … میفتی تو تله .

    یه قانون کلی و اصلی هست . جهان در هرلحظه داره با فرکانسهای الان من اتفاقهای بعدی زندگی منو خلق میکنه.

    خیلی مهمه که من در هرلحظه آگاه باشم که دارم چیکار میکنم و چه گلی میکارم و چه دسته گلی به آب میدم ؟؟

    این که این ویژگیو داشته باشی که همیشه بهتر بشی و اگر تلاش کنی همیشه به سمت مثبت حرکت کنی ، شرایط هیچوقت بد نمیشه مگر این که اونم در جهت رشد تو باشه .

    اگر زندگیت پربار و هدفمند باشه دیگه وارد فضای غیر نمیشی چون هرروز داری یه کاری انجام میدی  در جهت رشدت .

    سعی کن در هر حوزه ای که هستی انقدر کار کنی که وقت نکنی کار دیگه ای انجام بدی .

    اگر داری از قوانین استفاده میکنی  و داره جواب میده ، پس قویتر از اون قانون استفاده کن آقااا

    نه این که کمترش کنی و بشینی نتایجو نگاه کنی و بیخیال قوانین بشی. 

    چون همه چیزایی که الان داری تجربه میکنی به خاطر فرکانسهای قبلته .

    جهان همون لحظه به همون اندازه ای که فرکانسهات داره تعییر میکنه  بهت پاسخ میده . ما توانایی تغییر به مدارهای خیلی بالاترو نداریم اما توانایی تغییر قدم بعدیو داریم .

    همه مون در باره مسائل مالی این توهمو داریم که باید یه بیل میزنیم اندازه یه ساختمون ساخته شده نتیجه بگیریم .

    وقتی که روی خودت کار می‌کنی ذهن همواره داره چرت و پرت‌های خودشو میگه اما کار درست اینه که هر لحظه قانونو به یادش بیاریم و درباره قوانین و باورهای درست باهاش صحبت کنیم.

    تجربه‌ای که من داشتم این بود که اون موقع که روی روابط کار می‌کردم هر چقدر که ذهنم شروع می‌کرد به چرت و پرت گفتن همون موقع با وجود اینکه به ظاهر نتایج تغییری نکرده بود، با خودم گفته بودم تا وقتی که این اتفاقات ناخوشایند رو ببینم به همون میزانم باید روی قوانین کار بکنم یعنی اگر این این اتفاق‌های ناخوشایند هنوز داره می‌افته پس به این معناست که باور من هنوز تغییر نکرده و تا زمانی که همه چیز تغییر بکنه من باید پیش برم بنابراین هر اتفاقی که می افتاد من شروع میکردم به بازگویی قانون و برای خودم می‌نوشتم میخوندم و روش تاکید می‌کردم تا اینکه بعد از مدتی همه شرایط تغییر کرد و عشق و آرامش و کیفیت وارد زندگی من شد و من کلا از محیط قبلی کنده شدم و مهاجرت کردم به جای جدید.

    پس الانم باید به همون میزانی که اون موقع روی روابط کار می‌کردم و تکرار می‌کردم قوانین در حالی که فکر می‌کردم که هیچ تغییری اتفاق نیفتاده الانم باید همونطوری روی ثروت کار کنم با وجود اینکه فکر می‌کنم که تغییر خاصی اتفاق نیفتاده در حالی که داره تغییرات اون زیر زیرا اتفاق می‌افته باید قانون رو تکرار کنم برای خودم بازنویسی کنم بازگویی کنم تاکید کنم روی قوانین تا بعد از مدتی تغییرات بیشتر و بارزتر بشه و مدار من تغییر کنه و نتایج مستمر بشه.

    ما نمی‌تونیم باورهامونو یهو خیلی خیلی بهتر کنیم اما قدم به قدم این اتفاق می‌افته بنابراین باید هر روز به صورت مستمر این کارو انجام بدیم یعنی روتینی باشه که بلا استثنا هر روز باید انجام بشه و هر روز قوانین رو با خودمون تکرار کنیم. نباید توی این شرایط فکر کنیم که نه من همه چیز رو بلدم و توی ذهنم تکرار می‌کنم قوانین باید گفته بشه باید شنیده بشه و درباره‌اش صحبت بشه انقدر باید این اتفاق بیفته تا روی عملکرد ما تاثیر بذاره و اقدامات جدیدتری انجام بدیم.

    خیلی چیزها توی کسب و کار ما هست که معمولاً ازش فرار می‌کنیم و نمی‌خوایم که بریم تو دلش و خیلی چیزها رو یاد بگیریم فقط روی قوانین کار می‌کنیم و فکر می‌کنیم که کار کردن روی قوانین و انجام ندادن اون کارهایی که باید انجام بدیم موثره و بالاخره یکی از آسمون پیدا میشه که کارهای مخصوص ما رو انجام بده تا ما به نتیجه برسیم ما به قطع یقین باید وارد ترس‌هامون بشیم و کارهایی رو که لازمه پیشرفت در کسب و کارمون هست رو انجام بدیم پا رو ترس‌هامون بذاریم و یاد بگیریم و مستمراً ادامه بدیم تا نتایج تغییر کنه.

    همه مسئولیت‌ها و همه کارهایی رو که لازمه برای کسب و کارمون انجام بدیم رو باید با آغوش باز پذیرا باشیم هر کاری که بلد نیستیم رو باید یاد بگیریم و هر کاری که از انجام دادنش ترس داشتیم رو باید انجام بدیم باید بپذیریم که ما مسئول حل کردن مسائل کسب و کارمون هستیم و خدایی که همواره داره جهان رو مدیریت می‌کنه و همه موجودات رو هدایت می‌کنه همراه ماست و به ما کمک می‌کنه و راه‌ها رو برای ما آسان‌تر و هموارتر می‌کنه تنها در این صورته که نتایج تغییر می‌کنه اگر ما فقط قانون رو بدونیم و با خودمون بازگو کنیم اما عملیاتی رو که برای ما ترسناکه رو انجام ندیم هیچ وقت رشد نمی‌کنیم ما باید بتونیم بریم توی دل ترس‌هامون و کارهایی رو که لازمه رشد ما هست رو انجام بدیم یعنی اقدامات لازم رو داشته باشیم تا تغییرات به مرور وارد زندگی ما بشن.

    در غیر این صورت صبر هیچ معنایی نداره و هیچ نتیجه‌ای به همراه نخواهد داشت ما به اندازه که تغییرمیکنیم (از نظر باورهای درونی و اقدامات بیرونی )در همون لحظه نتایج رو می‌بینیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 58 رای:
    • -
      مهدیه گازرانی گفته:
      مدت عضویت: 1607 روز

      به نام خداوند بخشنده ی مهربان

      سلام دوست عزیزم غزل جان

      سپاس گزارم بابت کامنت زیبایی که گذاشتی

      خیلی خوشحالم که نتایج فوق العاده از روابط گرفتی و از اون جای قبلی کنده شدی و مهاجرت کردی

      منم خیلی اینو دوست دارم تجربه کنم

      فقط یه سوالی که ازت داشتم و خیلی کامنت های قبلیت بهم کمک کرده در حوزه ی روابط

      اینکه چه اقداماتی برای روابطت انجام دادی

      یا اینکه بری تو دل ترس هات این چیه برای روابط که من نتونستم رابطه ی دلخواهمو جذب کنم

      ممنون میشم اگه از اون پاسخ های عالیت بهم بدی

      بازم سپاس گزارم بابت این کامنت فوق العاده که بهم کمک کرد عزیزم

      میبوسمت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        غزل عطائی گفته:
        مدت عضویت: 2708 روز

        سلام مهدیه جونم. امیدوارم عالی باشی.

        از خدا بپرس که چه چیزهاییو باید تغییر بدی عزیزم.

        قطعا بهت میگه . چون اقدامات باهم فرق میکنن عزیزم.

        باورها باهم متفاوتن چون تجربه ها و خانواده هامون متفاوتن .من اونموقع خیلی دقیق سعی میکردم قانونو اجرا کنم و روی هرباوری که میفهمیدمش کار میکردم و هر ایده ای ،(هرچند احمقانه )رو انجام میدادم.

        مقاومتم کم شده بود کلا . هرکیو میدیدم که ازدواج کرده یا شخصیتش مورد علاقه منه قلبم داغ میشد از عشق و تحسین.

        توی احساساتت بگرد ببین آیا مقاومتهات کمتر شدن ؟

        اگر داری متعهدانه پیش میری و رو خودت کار میکنی اما هنوز اتفاق دلخواهت نیفتاده ، فقط ادامه بده. همین!

        یکی از آشناهای نزدیک منم که به تازگی ازدواج کرده ، تجربه ش شبیه شما بود، فقط ادامه داد به تحسین و کار کردن رو باورهاش و یهو یه آدمی وارد زندگیش شد که واقعا معرکه ست. آدم دلش میخواد ساعتها بشینه نگاهش کنه انقدر که این آدم دوست داشتنیه.

        اگر داری خیلی دقیق پیش میری و ایمان داری به این موضوع ، پس قطعا به زودی خلق میکنی.

        ادامه بده .

        ادامه بده.

        خلقی که میخوای داشته باشی ارزششو داره .

        ناامید نشو.

        میشه واقعا اون چیزی که میخوای !

        فقط ادامه و ادامه و ادامه.

        اما نه با ناامیدی. با قدرررت و اقتدار پیش برو

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  5. -
    سارا مرادی همت گفته:
    مدت عضویت: 1364 روز

    وَإِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَهِ فَلَا تَمْتَرُنَّ بِهَا وَاتَّبِعُونِ ۚ هَٰذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِیمٌ

    این ساعت که درش شک دارید با پیروی کردن رخ میده و این راه راست ِ

    سلام به روی ماهت استاد جونم

    چقدر من عاشق این آیاتم که در لحظه داره هدایتمون میکنه

    خدایا شکرت

    چه همزمانی داشت این فایل با ستاره قطبی صبح من و آیاتی که صبح خوندم

    چرا باید در تکرار شب و روز تفکر کنیم

    چون خدا میدونه انسان فراموشکار و باید هر روز تکرار کنه تا گمراه نشه

    واقعا آدم یادش میره از کجا به کجا رسیده

    منم به این ایمان رسیدم به محض تغییر فرکانسم در هر لحظه جهان اطرافم همون لحظه تغییر میکنه

    یه نمونه اش بگم که الان یادم اومد

    دخترم داشت با پدرش تصویری صحبت می‌کرد و ی سوالی از دخترم پرسید که ذهن من رفت تو خاطرات تلخ و من در صدم ثانیه مچ شو گرفتم و تو مغزم شروع کردم به تحسین شوهر سابقم و تمام خوبی هاشو به یاد آوردم خدا شاهدِ همون لحظه شوهرم مدل حرف زدنش تغییر کرد و شروع کرد از من قدردانی کردن و به دخترم از خوبی های من گفت ، همون لحظه و من دیوانه شدم از قدرت فرکانس و قانون آینه یی این جهان

    و زمانیکه ما با کنترل ذهن در لحظه حضور داریم ، هدایت و دریافت می‌کنیم

    هدایت هم جریانی که هر لحظه یا بهت میگه کاری و انجام بدی یا میگه انجام ندی

    اصلا هدایت و من اینجوری درک کردم که نیرویی که عامل عمل صالح میشه

    ما هر لحظه در حال انجام اعمالی هستیم هر لحظه هر لحظه

    این هدایت بهت مسیر و نشون میده برای هر حرکتی

    و زمانیکه در آرامشی هدایت و دریافت میکنی

    اگه در آرامش نباشی بجای هدایت ، ذهنت جهت حرکت و بهت نشون میده

    ذهن هم که حاصل شنیده ها و تجربیات گذشته اس

    پس اگه من هوشیار باشم در هر لحظه ، طبق هدایت عمل می‌کنم و البته نتیجه هم راضی ام میکنه

    واسه همینه که خداوند میگه کسانی که بندگان من هستن نه غمی دارن نه ترسی یعنی آرام هستن و هدایت و دریافت می‌کنن خب نتیجه اش هم میشه زندگی بهشتی

    آیات 61 تا 73 سوره زخرف که امروز خوندم دقیقا این پروسه رو توضیح میده

    حالا برای مهارت تغییر زندگی مون باید مهارت در کنترل ذهن و بالا ببریم

    به اندازه یی که کنترل ذهن داریم

    به اندازه یی که با کنترل ذهن آرام هستیم و در لحظه حضور داریم میتونیم جهان و تغییر بدیم به خواست خودمون

    داشتم مستند کشفیات داروین و چند روز پیش میدیدم

    داروین با حضور در لحظه و نگاه کردن به طریقه زندگی زنبورها و عمل تکثیر ارکیده توسط زنبورها به ی سری قوانین پی برده

    خب اگه داروین آرام نبود و در لحظه حضور نداشت اصلا متوجه این موضوعات می‌شد ؟؟؟

    این قوانین از اول در جهان بوده منتهی هر انسانی که حضور داره میتونه به این قوانین دسترسی داشته باشه

    خودم بارها امتحان کردم ، زمان‌هایی که حضور دارم خداوند درهایی از علم و آگاهی به روم باز میکنه و من به حالت متحیر انگار فقط گوش هستم

    ی حس خیلی باحاله که عاشقشم

    و دلم می‌خواد همیشگی باشه

    فقط باشی و دریافت کنی

    خدایا شکرت برای این لحظه باشکوه

    استاد سپاسگزارتم برای این فایل بینظیر

    مریم جونم سپاسگزارتم که آگاهی ها رو گسترش میدی عزیزم

    خدایا سپاسگزارتم که من را انسان خلق کردی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 60 رای:
    • -
      محمد کرمی گفته:
      مدت عضویت: 1529 روز

      سلام سارا خانوم عزیز

      بسیار ممنونم بابت نوشت این کامنت پر از آگاهی

      وقتی داشتین راجب هدایت صحبت میکردین و به زبان ساده توضیح میدادین چقدر درکم نسبت به هدایت بیشتر شد ،یعنی فهمیدم هدایت یعنی نیروی فراتر از ایدهای که مغز ما به ما میده و چقدر زیبا توضیح دارین که هدایت همیشه هست و زمانی در مسیرش قرار میگیرم که خودمون انتخابش کنیم اونم با احساس آرامش و چه زمانی احساس آرامش داریم زمانی که کانون توجه ما روی زیبای ها باشه و حاصل این کانون میشه احساس خوب و جهت در مسیر هدایت

      درک من الان این شد که در هر شرایطی ما در حال حرکت هستیم یعنی چه در شرایطی که احساس خوب نداریم و مغز ما بر حسب تجربیات ما در گذشته هدایتمون میکنه و نتیجش هم میشه چیزی که قبلا تجربه کردیم و چه زمانی که ما با کنترل توجهمون و احساس آرامش به نیروی فراتر از مغز اجازه میدیم مسیر به ما نشون بده و هدایت بشیم به چیزی متفاوت تر از تجربیات گذشتمون

      مثال بسیار زیبای زدین از مکالمه شوهرتون و فرزندتون که قشنگ باعث شد کد این آگاهی جا بندازم توی باورهام

      بسیار ممنونم ازتون و بسیار سپاساگزارم از حضور ارزشمندتون در این سایت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      زهرا جوهری گفته:
      مدت عضویت: 2213 روز

      سلام سارای عزیز

      سپاس از اینکه با ارتباط زیبایی که با قرآن برقرار کردی ودر عمل تو زندگیت مثالهاش رو عنوان میکنی

      چقدر مسیر هدایت رو هموارتر میکنی با نوشتن کامنتهات وتاثیر گذاری که داری

      اینکه تکرار شب وروز نشونه ای هست که انسان فراموش کاره وبا تکرار باید یادآوری کنه که چطوری نعمتها وهدایت خداوند رو هر لحظه دریافت میکنه رو باید یادآوری کنم

      ومسیر هدایت رو آگاهانه با آرامشم در لحظه پیدا کنم وفرکانس ارسالی ام من رو تو حال خوب نگهداره

      نه اینکه ذهن منطقیم به شنیده ها ودیده ها وگذشته، حتی اتفاقات طول روز رو برام بازگو کنه (از چند ساعت قبل که نا آگاهانه از احساس خوبم دور بودم) واین توجه ،استمرار

      وحرکت کردن رو به جلو رو از من بگیره

      خداوند اون لحظاتی که درهایی از علم وآگاهی رو براتون باز میکنه ولذت میبرین رو بیشتر کنه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1217 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربانم خدایی که عاشقش هستم خدایا برای بزرگیت برای قدرتت برای عظمتت شکرت شکرت شکرت سپاسگزارتم

    سلام به استاد عزیزم و مریم جانم و دوستان نازنینم

    استاد چند روزه فکر کنم امروز روزه چهارم بود که کتاب شکرگزاری رو شروع کردم این چهار قسمت رو توجه که کردم همش توجه بر زیبایی و خوبی و توجه بر نکات مثبت و داشته هایم بوده

    و تا 28 روز باید ادامه بدم و کلی معجزات برام میخواد رخ بده موندن در این مسیر به لطف خداوند و هدایت هایش شکرت شکرت شکرت

    و چقدر به کنترل ذهن و کنترل کانون توجه کمک زیادی شده و باعث شده در مسیر باشم و چقدر شکرگزاری نوشتم و این یعنی رشد خیلی خوشحالم یعنی بودن و هماهنگ با جریان خداوند

    خدابا برای اینکه در مسیر هستم شکرت شکرت شکرت

    وقتی در مسیر هستی چقدر خداوند همه چیز و همه کس را برات هماهنگ میکنه با تو که روان و راحت باشه کارهات

    خدایا من تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری می‌جویم

    استاد برای تمام زحماتت ممنونم

    مریم جانم برای اون دستانه زیبایت که مقاله ها رو با جون ودل برامون تایپ میکنی و به اشتراک میذاری ممنونم

    در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 63 رای:
  7. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 723 روز

    🟣🟣 از همون اول مسیر کوهپایه، خداوند یجوری انگار میخواست حواسمو جمع کنه. گفت: «محسن… امروز دیگه راه رفتن بسه.» اما خب مسیر فوق العاده بود، پر از تازگی… اما میدونستم حرفش حرف توجهه؛ حرف فرکانسه. فهمیدم نتایجی که تا الان داشتم، فقط تا زمانی ادامه دارن که من روی شخصیت و باورام کار کنم، نه روی کیلومترهایی که راه میرم. بعد خداوند گفت: «دیشب تا حالا چندتا سؤال ذهنتو درگیر کرده… بپرس.» آره خب همون چیزیه که همیشه زمزمه میکنم با خودم : لحظه بعدی زندگیت با فرکانس الآنت ساخته میشه. اگر این لحظه حواست به چیزهای اشتباه باشه، نمی تونی انتظار نتایج درست داشته باشی.

    خندیدم و گفتم: «آره… راست میگی… اومدم کوه و یادم رفت… مرسی که یادم انداختی.» و دوباره یادم افتاد قانونی رو که هزار بار توی ذهنم مرورش کردم: محسن تا زمانی که شخصیتت تغییر نکنه، زندگیت هم همونه. اگر مدت هاست تجربه هام تغییر نکرده، یعنی هنوز درونم باید یه سطح بالاتر بره. خدایا شکرت … خدایا شکرت که مدام یادآوریم میکنی.

    همه چی از خودم شروع میشه.

    اولی: در مورد خوابی بود که دیدم. خداوند جان بهم فهموند که تو باید از یک سری آدم‌ ها و از یک سری مکان ‌ها دور باشی؛ اگه میخوای با آرامش اما طوفانی رشد کنی… اگه میخوای رسالتت رو تاقبل از مرگت به پایان برسونی؛ مثل خضر نبی(ع) که در پنهانی کاراشو می‌ کرد. مثل محمد که فقط خود خدا می ‌دونه اون سی روزها در غار حرا چه‌ها دید!! و چه‌ها شنید!! و چه تصمیم‌هایی گرفت!!! گفت بعضی ‌هاشون اونقدر فاصله فرکانسی باهات دارن که حتی وقتی بهشون فکر میکنی، شب تا سحر اذیتت میکنن؛ مثل همین یک هفته پیش‼️ بعضی هاهم دوست دارن با نبودنشون اذیتت کنن ، باید اعراض‌کنی و بسپاری شون ب ِ من و فکرتو رها کنی و ازشون دور بمونی.

    دومی: در مورد یک تصمیم… برای حضور در یک جای جدید و یک رسالت جدید. باید اقداماتی میکردم. تا مقداری راه رو رفته بودم اما الان در یک سطح جدید از اون هستم و می ‌خواستم قدم بعدی رو از خداوند دریافت کنم. چند بار از خدا پرسیدم، اما خدا گفت نه، اینا نیست… گفت برای امروز‌سکوت کن فعلا و امروز دیگه پیگیریش نکن. گفتم چشـــــم. کاری هم به علتش نداشتم. شب ش فهمیدم که داستان این بوده که فقط باید گوشمو تیزتر میکردم و رهاتر از سابق می ‌شدم تا جوابها که جلو چشمم بود، حل بشه.

    بهای نسبتاً سنگینی بابت این یادآوری پرداختم؛ اما در بهترین زمان ممکن بود و جبرانش خیلی ساده… .

    سومی : که یه جورایی به دومی هم مربوطه… در مورد “امیر قربان”. من از سن چهار پنج سالگی مهدکودک میرفتم. یکی از بچه‌ های اونجا که از اقوام خیلی دور ما هم بود اسمش امیر و فامیلیش قربان بود. چون مادر هر دوی ما کارمند بودن، تصمیم گرفته بودن ما رو اینجا بذارن چون از مهد مطمئن بودن.

    من چون هم تک‌ پسر خونه بودم مثل استاد عباسمنش، و اتفاقا و از قضا مثل استاد عباسمنش فرزند اول هم بودم و همچنین به واسطه بزرگ شدن توی خونه پدرم و مقتضیات شغل پدرم، توی همه‌ چی “اول بودن”، “رئیس بودن”، “مدیر بودن”، “زیردست داشتن” ؛ از همون طفولیت برام جز اولویتها بود. دیگه باید بگم توی خون م بود.

    بعد از چند هفته که توی همون سن حدود 5 سالگی میرفتیم مهد، تازه دوزاریم افتاد که اون رفیق خانوادگیمون با اینکه از اقوام دور هم بود… هم اسمش “امیر” بود که یه جورایی معنی رئیس میده و هم فامیلیش “قربان” بود که توی ذهن کودکی من اینطور متبادر میشد: همه باید بله‌’قربان‌’گوی اون باشن ! و از قضا منم مثل استاد عباسمنش از همون کوچولویی قلدرمآب بودم‌ و یا یک چیزی رو باید خودشون میفهمیدن و به من میدادن، یا یک بار بهشون میگفتم و می‌دادن، یا یه جوری ازشون میگرفتم که میفهمیدن نباید اطراف من بپلکن جز اینکه هرچی من میگم همون بشه! خلاصه آدم یک‌ دنده و دیکتاتوری بودم… [ دارم از یک ‌کودک میگما]

    این خصلت من و این چیزی که توی خون م بود، ادامه پیدا کرد. از کودکی تا دوران دبستان و حتی دبیرستان و بطور خفیف حتی‌ تا قبل از دوران کارشناسی ارشد . چه میدونستم قوانین خدا چیه؟ باور یعنی چی؟ الهام یعنی چی؟ احساس لیاقت یعنی چی؟ قانون رهایی یعنی چی؟ فراوانی یعنی چی؟

    همه اینها تضاد بود… تا اینکه استاد عباسمنش قوانین کائناتی رو یادم داد. من باید از این تضادها چیزی میفهمیدم.

    قبل از آشنایی با استاد عباسمنش، تنها چیزی که بالاخره فهمیده بودم همین بود که: ریاست و مدیریت با قانون رهایی و آزادی بی‌ حد و مرز، در تضاده و باید یکی رو انتخاب کنم.

    نکته اینه: برخلاف تصور بقیه، ریاست و مدیریت ربطی به استقلال و رشد نداره؛ بیشتر شبیه زندانه.

    با تمام وجودم سالها چشیدم که شهرت هیچ عاقبتی نداره جز اینکه نمیتونی “خودت باشی”. چون این قانون تاابد ماندگار خداونده که فقط در صورتی رشد میکنی و قانون رهایی رو اجرا میکنی، که خودِ واقعیت باشی

    🟣 اون محسنی که در مسیر بازگشت مهدکودک بغض کرده بود و به مامانش میگفت: « مامان چرا اون اسمش امیره؟ امیر منم! چرا فامیلیش قربان ِ؟ قربان که منم! من دیگه نمیرم مهد! »… [ میدونم خندتون گرفته] ؛ همون محسن تصمیم گرفت در انتهای سنین جوانی و در دهه سوم زندگی، این دندون لق رو از وجودش بکنه و دور بندازه.

    حالا محسن تنها امیدش خداوند بود. خدایی که یکی از اسماش “جبار ِ” ؛ =>> جبران‌ کننده. اگر این رو نمیدونستم، مطمئنا بخاطر علاقه به ریاست و تضادش با توجه آموزه ‌هایی که از استاد یاد گرفته بودم، زمین میخوردم.

    □ خیلی سخت بود… بسیار سخت = فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا

    ● محسن مدیرعامل یک شرکت بود؛ سخت بود کناره‌گیری، اما کرد.

    ● محسن توی شهری بود که به خاطر شهرتش کارش زمین نمی‌ موند… اما اون شهر رو ترک کرد و هجرت کرد.

    ● محسن به پستی رسیده بود که آدم‌‌‌ های زیادی در دمادم بازنشستگی بهش میرسن، اما برای عاقبت‌ بِ خیری و برای خودِ واقعی بودن، رهاش کرد.

    رها کردن این‌ها سختتر بود=> باید از آدم ها، لذت‌ ها و موقعیت ‌ها دل میکند. و منه محسن مثل استاد عباسمنش که از تهران دل کند؛ به توکل نام اعظم الله، به عشق چسبیدن به پای خدا، به عشق اینکه آروم‌ آروم از پای خدا بالا بره و روی شونه‌ های خدا بشینه…

    دل برید. دل کند. مواضع جدیدش رو با خـــــدا در میون گذاشت و رفـــــت. رفــــــــــت :'(

    اما الان از هر لحاظ بهتر از سابق هستم. وَمَا تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ/و هیچ توفیقی ندارم جز به یاری خدا.

    Letting go is God’s guidance

    🟢 بخش دوم

    [که‌ نمیخواستم بنویسمش، یا حداقل در یک ‌کامنت جداگانه بنویسم؛ اما‌ الهام شد که بایدحتما در ادامه این بنویسی ، هنوز خودمم علتشو نمیدونم؛ اما گفتم چشم. ]

    (اون بالا جمله اول این کامنت رو بخونین) ؛ راستی… اونقدر دیوانه‌ ی آغوش الهی بودم که تا که برگشتم خونه نفهمیدم کلاه م رو توی ماشین جا گذاشتم و نپوشیدم! اما اصلا سرما رو درک نکردم؛ چه حین بالا رفتن چه حین برگشتن. فقط یه هدبند کوچولو داشتم . همه این متن رو وسط کوهِ جنگلیِ سرد نوشتم.

    ~~~~~

    اونجا بودم ؛ نسیم ها دوباره اومدن…

    تند شدن… ؛ تبدیل شدن به بادهای بزرگ…

    اما این بار فرق داشت.

    همون حین قدم زدن ، وقتی فرکانس یک خواسته رو محکم به کائنات میگفتم، نسیم ِ عاشق از پشت میومد؛ بلند میشد و میرفت بالا و انگـــــار فریـــــادی پشـــــت خواسته‌ م بود… انگار میگفت: «آرههههه… همـــــینه… ! زودبـــــاشین… دست ‌به ‌کار شین براااش!»

    باد داره ابرها رو صدا میزنه =>> سرده … این بادی که میاد همه جا سرده … سنگ بغل دستیم مثل یه تکه یخه…. اما‌ من سردم نیس :'( ؛نمیفهمم چرا .

    باد داشت ابرها رو صدا میزد…. شنیدم که بهشون میگه : “محسن داره اپلیکیشن هواشناسی رو چک میکنه… ساعت 12 قراره شما ابرهای تنبل خودتون رو برسونین اینجا…؟ خب محسن ته دلش ناراحت شده… ساعت 12‌محسن ‌محل کارشه دیگه نـــــه اینجا‌… الانننن شما باید خودتون رو برسونین بالا سر‌محسن و ببارید… میشنوین یا نــــــــــه ‼️ محسن بارونِ آسه آسه و نم نم ِ وسطِ درختانِ انبوه ِ جای خلوتی مثل این ‌کوه رو دوست داره…. .”

    به جلال و جبروت خداوند قسم، من فقط یک بار اَپ هواشناسی رو چک کردم… فقط یک‌ بار ته دلم یه غصه ریز خوردم که وقتی از اینجا برم ، تازه بارون میادش… امـــــا باد ده بار فریاد کشید .

    دیگه نوشتنی ها رو تا حد مناسبی نوشته بودم… کاری نداشتم… باید میرفتم دیگه… بلند شدم از روی برگها خشک‌ پاییزی.. خودمو تکوندم… که برم…

    یهو باد دوباره از پشت سرم بلند شد . اما اینبار اول بسمت زمین و آسمون… بعد دقیق پیچید و اومد توی سینه م !! سرمو بلند کردم… آسمون رو نگاه کردم… بدون اینکه لب باز کنم بهش گفتم چه خبرته !؟ چته ؟

    اون باد ، تبدیل شد به نسیم…. گفت بشین! نپرسیدم چرا….

    خواستم بشینم… گفت دقیق اونجا بشین ===>>> یه درخت قطور تر از بقیه درختا بود که این مدتی که اینجا نشسته بودم اصــــــــــلا ندید بودمش!!!

    بازم نیازی ندیدم خودمو درگیرکنم که این درخت چطور یهو اینجا سبز شده ‼️(بقول استاد اِعراض کردم) . خب حتما من دقت نکردم و کور بودم‼️

    رفتم که تکیه بزنم به درخت… دیدم دقیق پای همین درخت انگار یک‌ نفر با دستاش و با دقت کشیده روی زمین که هم صاف بشه هم یجوری برگ ها و زمین باجزییات چیدمان بشه که شلوارم کثیف نشه!!! الله اکبر! :'(

    [ ○ خدایــــــــــــــــــــا تو دیگه مگه بنده نداری که اینجوری‌ چسبیدی منو ولم نمیکنی ؟ ● خدا: آره دارم ، هرکی ‌منو بخواد و بهم اجازه بده ، من بیشتر میخوامش] = لحظه ای از ذهنم این‌ دو جمله رد شد و بغض کردم . یه بغض عاشقانه…. نه از اون مدل مهدکودکیِ سی و خورده ای سال پیش… . و اون جواب رو شنیدم .

    آره ، نشستم ، پشتم به درخت قطور ‌، زیرم یه قطعه ای که با مسیر کوه و مسیر برگهای پاییزی و منطقه فرق داشت.

    🟡

    میگم ؛ آخه چجور میشه یه نسیم هم سردی بده !هم نذاره تو سردت بشه !

    اصلا یجوری توی این محیط… وسط درختا… این نسیم سرد… سکوت برقرار کرده و اجازه نمیده درختا لام تا کام حرف بزنن مثل هفته قبل…. انگار‌ همه ‌ازش‌ حساب میبرن و مُبصرِ کلاسه….

    داره به درختا با سرد تر‌کردن هوا…‌میگه : هیییییس مهمون داریم…. محسن اومده حرف داره … باید گوش بدیم… ما کائنات فقط یه جواب داریم ” بله قربان‌” ؛ ” چشم قربان

    [ فکر‌کنم الان فهمیدم چرا جانان گفت این دو متن باید پشت سر هم بنویسی…‼️ ؛ خدایـــــــــــــــااا ]

    آره ، دوباره نشسته بودم. اما دوباره گوشیو درآوردم و مشغول ویرایش همین نوشته شدم کنجکاو شده بودم بدونم باد چه کارم داره که گفته بیا بشین اینجا !!

    دقیق نفهمیدم چند دقیقه گذشت یا شایدم به حوالی یک ساعت رسید… نمیدونم.

    اما یه صدای ریزش آروم برگ پاییزی از درخت رو پشت سرم احساس کردم، انگار که چند نفر پشت سرم از راه رسیده بودن و آروم آروم داشتن درختا رو تکون میدادن که برگاشون روی زمین بریزه… و چون درخت قطور بود نمی‌تونستم پشت سرم رو ببینم… اما “بازم برام مهم نبود پشت سرم چخبره” ؛ چون میدونستم همیشه در حفاظت پروردگار هستم‌ .

    همینطور که چشمام روی گوشی بود داشتم از ابزار تبدیل صدا به متن استفاده می‌کردم و حتی نمیخواستم سرمو بالا بیارم… توی ذهنم به باد گفتم تو که میتونی پشت سرمو نگاه کنی چه خبره! این صداها چیه ؟ داره هی زیادتر میشه!

    باد آروم شد و دوباره تبدیل شد به نسیم؛ بهم گفت : “من آروم شدم که خودت بشنوی ،دیدن نیاز نیست” .‌ یهو جا خوردم و سکوت کردم.

    اما بازم هیچ کاری نکردم و ‌مشغول همین کاری که دوست داشتم بودم و مینوشتم و هی مینوشتم .

    نسیم دیگه خیلی آروم شد… بهم گفت : ” اگر نمیخوای سرتو بیاری بالا ، اگر نمیخوای از نوشتنت دل بکنیو حتی گوش بدی، لااقـــــل “بـــــو بکش” دیگه الان حتی شنیدنم لازم نیست محسن نفـــــس عمیـــــق بکش :'(:'(

    و… … نفـــــس کشیـــــدم…

    با نفس عمیق کشیدن و بو کشیدن اونقدر تعجب کردم که نفسم 10 15 ثانیه توی سینه حبس شد!

    آره………. :'(

    خودش بود :'(

    خودِ خوش بوش بود :'(

    خود لطیفش بود :'(

    خود خوش صداش بود :'(

    🟣 “بـــــارون بود 🫂 🩵🩷️

    مثل اینکه ابرها به دستور باد و صاحب باد خودشون رو رسونده بودن :'(

    دیگه چی بگم‌؟ آخـــــه چی بنویسم که حق مطلب ادا بشه :'(

    نمیدونم کدوم هدیه توی دنیا میتونه اینقدر منو شاد بکنه! هیچ خونه و هیچ ماشین و هیچ حضور آدمی فکر نکنم بتونه انقدر به اندازه این پشتیبانیِ زیبا و عاشقانه ی خدا منو شاد بکنه .

    ● شوکه شده بودم . فقط تنها کاری که تونستم بکنم گوشیو بندازم تو جیب کناری کاپشنم و زانومو توی بغلم جمع کنم سرمو بذارم روی زانوم و زیر همین درخت که محافظ من بود که خیس نشم و تنش بالشت من بود که تکیه کنم… آروم آروم گریه کردم :'(

    من از خدا خجالت میکشم که اینقدر عاشقی وحمایت بلده ، اما من چیزی برا ارائه توی این رابطه اصیلِ عاشقانه و سراسر مهربونی بلد نیستم :'(

    ○ منه بنده ی…. ، فقط بلدم بگم لیاقتم فلانه… میخوام و رهـــــا کنم.

    قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ / بگو در زمین سیر کنید، سپس بنگرید چگونه خداوند آفرینش را آغاز کرد.

    ~~~~~ □~~~~~

    ■ این قسمت رو روزای بعد دارم مینویسم : امروز خیلی راحت تر هستم توی این سایت نسبت به هر روز دیگه. چون توی فایل صوتی ” تغییر را در آغوش بگیر 17 ” شنیدم که چگونه و خیلی راحت مردها در حضور چند صد نفر گریه میکردن …. . آخه من خیلی جلوی خودم رو میگرفتم که توی متن هایی که مینویسم، مخاطب فوقش فقط ده درصد ِ گریه هام رو بفهمه …. اما اون باورهای قدیمی هم که نمیذاشتن راحت بنویسم، امروز پـــــاک شد… ؛ حداقلش اینه‌ که راحت مینویسم. میخوام خیلی بیشتر خودم باشم… توی این سایت بهشتی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 57 رای:
    • -
      فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
      مدت عضویت: 1625 روز

      سلام و درود به محسن عزیز…

      محسن جان!!!!دقیقا منو یاد همه این لحظاتی که خداوند منو یه گوشه میندازه و رحمتشو بهم میده انداختین….

      دقیقا همینه…وقتی با خداوند همراه و همیار میشی…دوستداری فقط توی آغوشش بشینی و تکون نخوری..

      یکم مقاومتم دارییم.عجله هم هست…

      ولی اون لحظه تو از هر چیزی که در گذشته بودی دور میکنه..

      چقدر اون زمانها برات عزیز و قابل ستایشه…

      یادمه اونروزایی که تازه وارد این بهشت شده بودم..شبانه روز در کوه بودم….و دوستداشتم اون ساعات رو فقط ستایشش کنم..

      خیلی روزای خوبی بود…

      ناگفته نمونه ..

      اینروزا تنهایی بدون هیچ تعلقاتی..مثل گوشی و کیف و فلان ها..که جزو یه خانم هست….دور من نیست..

      یه لباس تمییز و مرتب و ساده برای راحتی خودم…

      ساعتها میشینم..باهاش؟صحبت میکنم..

      میرم میوه کُنار میخورم…چقدر اون لحظات برای من متفاوته..

      یه روز ساعت 11 صبح رفتم کوه..ساعت 5 عصر اومدم پایین…

      اصلا در کنار خداوند خودش از هر چیزی متفاوتره…

      نمیشه عمقشو توضیح داد..فقط خودت میدونی..

      خقیقتا با نوششتتتت اشکم ریخت درونم به آرامش رسید..

      ممنونم که اینقدر روی خودت کار کرده ایی که عاشقانه باهاش راز و نیاز میکنی..

      وقتی میبینم اینقدر قانون ساده هست..میگم نرگس کل داستان همینه ها..

      من عاشق مهاجرتم..دویتدارم از خداوندممم خاستم…که روزهایی باشه من بیام تو خونه ایی که با رحمت خودت خریده باشم…فقط اونجا سجده گویت باشم و در آرامش وجودم…از رحمتتت استفاده کنم..

      مرسی دوست عزیزم ..بهت تبریک میگم…..

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 723 روز

        نرگس عزیز درود خداوند بهت . گفتی خدا بعضی وقتا آدمو میندازه یه گوشه و رحمتشو میده => آره همینه.

        ○ بدون سر و صدا

        ○ بدون اتفاق عجیب

        ● فقط یهو میبینی دلت آرومه 》دلت هم نمیخواد از اون آغوش تکون بخوری.

        مقاومتی که گفتی ، اون عجله ، اون ذهنی که هنوزمیخواد بدوه => > همه مون داریمش . ولی قشنگیش اینه که خدا تو همون لحظه

        آدمو از نسخه قدیم خودش میکشه بیرون =>> بدون دعوا ، بدون زور ، فقط با حضور.

        تایمی که گفتی ، که شبانه روز تو کوه بودی ، فقط میخواستی ستایشش کنی => این خاطره ها مال یه مرحله خاص نیس == اینها ریـــــشه هستن؛ هر وقت بخوای میتونی برگردی بهشون

        چون اون حس هنوز درون من و تو زنده ست.

        اینروزا تنهایی ؟ بی تعلق ، بی وسایلِ تباطی، بی وسایل اضافه؛ با یه لباس ساده و ساعتهای طولانی فقط نشستن و حرف زدن باهاش =>> رفیق خوبم ، خب این یعنی رسیدن … نه فرار ، نه بریدن ، رسیدن.

        میوه کُنار ،‌نشستن، سکوت ،‌زمانی که کش میاد => اینا چیزایی ِ که فقط کسی میفهمه که طعم حضور رو چشیده.

        از بیرون شاید ساده باشه ، ولی از درون…‌یه دنیای کامل هست.

        روزی که از 11 صبح تا 5 عصر تو کوه بودی، که نفهمیدی زمان چجوری گذشت ==>> تبریک‌ میگم ؛ زمان دیگه صاحب تو نبود…. تو رفتی در مکانی و در شرایطی و در موقعیتی که فقط، “بودن” مهمه.

        در کنار خـــــدا بودن واقعا با همه چی فرق داره . نمیشه توضیحش داد…

        حق با توئه ، فقط میشه زیست ش.

        گفتی با نوشته م اشکت ریخت و به آرامش رسیدی => این اثر خود کلمات نیس ، اثر اون همجهتی با جریان خداوند شما هست => دل ها که یه مسیر رو میرن… حرف همو زود و راحت میفهمن.

        و آرزوت… اون خونه ،‌اون سجده ، اون آرامش ،‌اون مهاجرت از شلوغی به رحمت ==>> اینا که آرزو نیست اینها خواسته هایی ِ که از جای درستی بلند شده و وقتی خواسته از اونجا بیاد ،،، راهشو بلده.

        خوشحالم که اینقدر صادقانه زندگی میکنی . الحمدلله رب العالمین

        اینقدر بی ادا و بی ادعا ، اینقدر ساده و بی آلایش و اینقدر نزدیک به مسیر الهی.

        مرسی ازت ، و باز بهت تبریک میگم و از ته دل برات آرامش و برکت عمیق آرزو میکنم.

        به خدای آسمان ها میسپارمت

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
        • -
          فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
          مدت عضویت: 1625 روز

          سلام محسن عزیز….

          این نوشتتتتت قوی ام کرد..

          و آرزوت… اون خونه ،‌اون سجده ، اون آرامش ،‌اون مهاجرت از شلوغی به رحمت ==>> اینا که آرزو نیست اینها خواسته هایی ِ که از جای درستی بلند شده و وقتی خواسته از اونجا بیاد ،،، راهشو بلده.

          آره محسن جان!!!!!من هدایتهاشو مدام دریافت کردم…

          مدام هر روز بهم گفته میشه.

          محسن جان….یچیزی بگم!!!

          این مسیر در آغوش…

          چه درهایی برویم باز شده..

          چقدر همممون توحیدی تر شدییم..

          چقدر حالمون دگرگون شد..

          چقدر لطف خدا رو بیشتر توی زندگیمون “حس میشه..

          دوست عزیزم……ممنونم ممنونم مممنونم که برام نوشتی ..

          برام وقت گذاشتی تا حس داشتن خدا رو بیشتر درک کنم..

          خداوند را شاکرم که در مسیر خوشبختی و حال و احساس خوب الهی گونه هستم…

          .

          و خوشحالم دوستان بهشتی مثل شماها دارم…

          مممنونممممم دوست عزیزم….

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      فهیمه زارع گفته:
      مدت عضویت: 3283 روز

      بنام خدای مهربان

      والْعَصْرِ

      إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ

      إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ

      به روزگار سوگند.

      همانا انسان در خسارت است.

      مگر آنان که ایمان آورده و کارهاى نیک انجام داده و یکدیگر را به حق و استقامت سفارش مى کنند.

      سلام محسن جان ،رفیق بهشتی

      با این دلنوشته ات چه کردی با دل عاشق من ،الله اکبر از این هماهنگی ها

      میدونی با خواندن تمام اتفاقاتی که تجربه کردی ،گفتم خدایا در عین حالی که یگانه ای ،ولی در یک لحظه درکنار همه جا حضور داری

      محسن جان وقتی دیروز در مسیر برگشت از سفر چشمم به آسمان افتاد گفتم خدایا توچقدر زیبایی که اینچنین ، آسمان وابرها رو به این زیبایی خلق کرده ای ،همون لحظه که مات زیبایی آن لحظه آسمان بودم ،خداوند جلوه تازه ای از زیبایی اون رو به من نشان داد ،وقتی این شگفتی‌ها رو دیدم ،گفتم خدایا میدونی عاشقتم، میدونی چقدر خوشبختم که تو رو دارم ،محسن باورت میشه هرچی جلوتر می رفتیم آسمان وابرها به طرز جادویی زیباتر میشد ومن حین گفتگو با ربم ،گفتم الحق که فقط تو شایسته ستایشی وبه همسرم گفتم چقدر امروز آسمان وابرها زیبا هستند ،ایشون هم یه نگاهی انداخت گفت آره خیلی ومن شروع کردم به عکس گرفتن از این زیبایی ها ،هم زمان که عکس می گرفتم ذوق میکردم میگفتم خدایِ من چقدر زیباست ،میدونی چی شد ،در یک قسمتی از شهر خورشید پشت ابرها پنهان شد ومن انوار طلایی خورشید رو از پشت ابرها دیدم ،دیگه نمیدونستم چی باید بگم ،فقط میگفتم الحمدالله رب العالمین

      بعد بوی نم بارون رو حس کردم من که عاشق بارون وبوی خاک بارون زده ام گفتم ای جانم، خدایا ممنونم که هرچقدر من عاشق توام ،تو از من عاشق تری ،ممنونم که هرلحظه با این زیبایی ها مرو شگفت زده کردی

      این سفر برام پر بود از اتفاقات قشنگ ،چقدر بهم کمک کرد تا خودم رو بهتر بشناسم ،چقدر بهم کمک کرد پیش فرضهای ذهنی که نتیجه صحبتهای دیگران بود در ذهنم پاک کنم وبه جاش آگاهی‌هایی که خودم بدرستی به آن رسیدم جایگزین کنم

      فهمیدم چقدر آرام آرام تغییر کردم وبه خودم افتخار کردم ودر کنار آن نکته ضعفهام رو پیدا کردم که نیاز به اصلاح دارد

      محسن جان این تیکه از دلنوشته ات نمیدونم کدوم هدیه توی دنیا میتونه اینقدر منو شاد بکنه! هیچ خونه و هیچ ماشین و هیچ حضور آدمی فکر نکنم بتونه انقدر به اندازه این پشتیبانیِ زیبا و عاشقانه ی خدا منو شاد بکنه .دقیقا بیان احساس من بود

      سپاسگزارم ازت رفیق بهشتی

      مرسی که هستی ومینویسی ودلیلی میشی تا من فهیمه هم این حس زیبا رو تجربه کنم

      محسن جان

      «خداوند یار و نگهدارت باشد، در دلت شادی و در زندگیت آسودگی برقرار باد.»

      یاحق

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 723 روز

        فهیمه رفیق هم مسیر آسمانی من… سلام؛ سرشار از اشتیاق الهی بود که ‌نوشتی؛

        وَمَا تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ /هر حرکت، هر شادی و هر کشف در این مسیر فقط با یاری خدا ممکنه.

        کشش دل به نوری که همیشه حاضرهست و تنها منتظر دیده شدنه.

        شروعت با والعصر، حس زمان رو آرام کرد =>> لحظه ها وقتی باایمان لمس میشن، خودشون عبادت میشن.

        توصیف آسمان و ابرهایی که هر لحظه زیباتر میشدن ==> حس وسعت دل رو منتقل میکرد وجهان پاسخ میداد. خدایا شکرت که دل هرچه بازتر بشه، جلوه های تازه تری از زیبایی ب ِ نمایش گذاشته میشه براش.

        نورطلایی خورشید که از پشت ابرها تابید ==>> پیامی آرام از جانب جانان

        محبت الهی گاهی بی صدا و با زیبایی، دل رو لبریز شادی میکنه.

        بو و نم باران، نشانه ای لطیف ازحضور پروردگار = شادی و حس زندگی رو مستقیم ب ِ دل هدیه میده.

        سفر و لحظاتت پر ازآگاهی نرم و دلنشین بوده و هست=> میدونی فهیمه جان ، شناختی که آرام میاد، میشینه در اعماق و لبخند میزنه، و دل رو به خودش و به خدا نزدیک تر میکنه.

        افتخار به مسیر و همزمان دیدن جاهای تکامل، نشانه ای نورانی که دل رو سرشار ازقدردانی میکنه.

        عزیزم جمله ای که از دلنوشته من آوردی وحس خودت بود،

        یادآور حقیقتی عمیق هست:

        دل ها وقتی رو به خدا بازمیشن،

        با هم هماهنگ و همسو میشن،

        نه به دلیل تقلید، بل…که بخاطر اتصال مشترک به منبع . الحمدلله که چقدر خوبه همـــــه چی.

        مرسی برای نوشتن و دیدن، برای اجازه دادن به جریان مسرت’بخش الهی که در دل هر دومون جاری کردی.

        الهی راهت روشن، دلت پذیرای محبت،،، و لحظه هات پر از نشانه های لطیف و عاشقانه خدا باشه.

        یا حق.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  8. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 723 روز

    🟢 زور زدن رو کنار گذاشتم، دنیا شروع کرد باهام راه اومدن

    یه مدت طولانی از زندگیم، فکر میکردم اگه بیشتر فشار بیارم، حتما جلو میفتم. باورم این بود که موفقیت سهم کسیه که نفسشو میبره، بیشتر میدوه، کمتر میخوابه، بیشتر فکر میکنه و کمتر جا میزنه. انگار همیشه یه صدای نامرئی توی سینه م میگفت: «کمه… هنوز کمه… بیشتر فشار بیار.»

    ولی یه جایی، آروم و بی سر و صدا، فهمیدم داستان یجور دیگه ست. فهمیدم جهان مثل یه آینه زنده عمل میکنه. نه با تاخیر، نه با قهر===> همون لحظه ای که حال درونم عوض میشه، همون لحظه یه واکنش کوچیک نشون میده.

    نه لزوما یه اتفاق بزرگ، نه یه معجزه نمایشی => خیلی وقتا فقط یه حس سبک تر، یه تصمیم راحت تر، یه انتخاب نرم تر.

    ⭕️ مشکل من این بود که چشمم فقط دنبال نتیجه های خیلی بزرگ بود. اونقدر که این تغییرات کوچیک وفوری رو نمی دیدم. در حالی که جهان داشت دقیق و متناسب بافرکانس جدیدم جواب میداد، من منتظر یه انفجار بودم.

    همین انتظارِ نتیجه های خیلی بزرگ، باعث میشد از همون جواب های ظریف ناامید بشم.

    در حالی که همون نشونه های کوچیک، داشتن میگفتن ==>> «جهت درسته… فقط عجله نکن.»

    کم کم فهمیدم جلو افتادن همیشه با فشار نیست. خیلی وقتها با تنظیم شدنه.‌با همراستا شدن. با دیدن همون تغییرات ریز که اگه حواست نباشه، راحت از کنارشون رد میشی.

    اون فشار قدیمی توی سینه م، وقتی کم شد که فهمیدم لازم نیست جهان رو هل بدم. کافیه حالم رو عوض کنم، بقیه ش خودش، خیلی طبیعی، دنبالشه میاد.

    ⭕️ اون نگاه غلط رو فقط من نداشتم.

    تقریبا همه مون یجورایی با این باور بزرگ شدیم که نتیجه خوب، حتما از دل سختی و تقلا درمیاد. انگار اگه راه سخت نباشه، ارزش نداره.

    ولی یه جایی از مسیر، یه چیزی توی دلم شروع کرد به قلقلک دادن. با صدا؟‌نه .‌ با هیجان؟‌نه آروم.‌ خیلی آروم.

    من اینو وسط معامله و بازار فهمیدم. کتاب،کلاس، از حرف کسی… نـــــه !!!

    وقتی داشتم طلا و نفت و بازار امریکا رو نگاه میکردم و همزمان یه فشار عجیب توی وجودم بود. نمودار جلو چشمم بود، ولی انگار من توی نمودارها نبودم. تحلیل میکردم، ولی دلم همراه نبود. هر چی جلوتر میرفتم، حس میکردم دارم هل میدم، زور میزنم، تقلا میکنم.

    نشستم با خودم صادق تر شدم ==> گفتم شاید مشکل از بازار نیس، شاید از تحلیل نیس، شاید از منِ درون بازاره.

    تا اینکه فهمیدم فهمیدم “فشار آوردن” یه چیز خیلی ظریفه.

    تقلا همیشه شبیه شکست نیس ===> بعضی وقتا شبیه تلاش دیده میشه ‼️ ولی فرقش اینه که تهش خستگیه، دلزدگیه، و یه حس گنگ که انگار جای خودت نیس.

    تصمیم گرفتم یه کار غیرمتعارف کنم =>> بجای اینکه بازار رو درست کنم، حالم رو درست کنم. چون برام روشن شد موفقیت، جایزه زور زدن نیس. نتیجه همراستایی هست. وقتی درونت و بیرونت باهم قهر نباشن.

    این موضوع فقط حس وحال شخصی نیستااا. تحقیقات جدید روانشناسی تصمیم گیری نشون میده آدمایی که توی فشار ذهنی تصمیم میگیرن، حتی با دانش بالا، خطای بیشتری دارن.

    در مقابل، آدمایی که توی حالت آرام، شفاف و بدون اجبار تصمیم میگیرن، انتخاب های دقیق تری دارن.

    ولی چیزی که منو جلو برد، مقاله و آمار نبود. یه فهم ساده بود ===>>> اینکه اگه موتور درونت ناهماهنگ باشه، بهترین مهارت بیرونی هم به کارت نمیاد. و اگه موتور درونت کوک باشه، مهارت خودش راهشو پیدا میکنه.

    از اینجا مسیر من از خیلیا جدا شد. من معامله گر شدم، ولی نه از اون مدلایی که فقط دنبال فرمول والگو هستن.

    مهارت من، اگه بشه اسمشو مهارت گذاشت، توی گرفتن سیگنال از جاییه که قبل از عدد حرف میزنه. از جایی که قبل از خبر حس میده. از صاحب همه بازارها.

    منم اگه تجربه ش نکرده بودم، شاید باور نمیکردم. ولی من از چندجا به این فهم رسیدم؛ دوتاش ایناست :

    ● اولیش یه آیه بود. بعنوان شعار؟ نه‌. ‌بعنوان قانون زندگی.

    «وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا» / یعنی وقتی آدم جای درست می ایسته، راه خروج خودش ظاهر میشه. اونم فقط با هماهنگی درون… نه هیچ چیز دیگه .

    ● دومی یه خاطره ساده بود، خیلی ساده . یه دوستی تعریف میکرد که یه بار توی یه موقعیت مهم کاری، انقدر از قبل خودش رو خسته نکرده بود. نه شب بیداری، نه استرس، نه فشار.

    گفته بود هرچی بلدم… بلدم، بقیه شو میسپرم به خدا .

    و همونجا بود که ، تصمیمایی گرفت که بعدا فهمید بهترین تصمیم های اون روز زندگیش بودن.

    این خاطره به من یاد داد =>>> خیل وقتها جواب ها وقتی میان که آدم دستشو از گلوی مسئله برمیداره.

    محسن به این نقطه با شعار نرسیده. با تمرین رسیده.

    با یه تصمیم آروم اما جدی: دیگه زور نزنم ، فشار نیارم ، تقلا نکنم.

    به این مسیر با ادعا نرسیدم. با یه تصمیم شجاعانه رسیدم. تصمیمی که گفت دیگه زور نمیزنم.

    شاید اسمش مهارت نیس.

    شاید اسمش رها کردنه.

    برای همینه که هر روز، سر یک‌ ساعت مشخص ، آلارمم زنگ میخوره.

    برای خرید ؟‌ نه. برای فروش؟نه. برای چک کردن بازار؟ نه.‌

    فقط یه جمله ساده ===> “محسن در چه حالی؟ مبادا داری تقلا میکنی برای کارا و اهدافت.”

    این آلارم، یادآور کار نیس.

    یادآور حال هست.

    ⭕️ چون خطرناک ترین تله مسیر موفقیت، شکست نیس.

    نادونی نیس.

    خطرناک ترینش، ایستادن بی صدا وسط راهه.

    جایی که آدم هنوز مشغوله، ولی شوق نداره.

    انگیزه کم میشه و توقف، آروم و نامرئی شروع میشه.

    منم برای نیفتادن توی این تله، زندگیم رو با مشغولیت هدفمند پر کردم.

    شلوغی نه هااا،

    فرار از خود نه هااا.

    🟣 کارای ساده، ولی همراستا ==>>> پیاده روی، نوشتن، فکر کردن ؛؛؛

    بررسی‌نقاط قوت معامله هام ، سناریو نویسی برا معامله هام ،

    قوی کردن ارتباطم با جانان توی مسیر ثروتسازی هام ،

    پرسیدن ِ سوالای خوب برای رفع خطاهام ، سَحر و سکوت ، نوشتن توی سایت عباسمنش دات کام و… .

    اونقدر که مدت هاست منم مثل استاد تلویزیون جایی توی زندگیم نداره… جز برای دیدن فیلم طنز و شبهای مافیا و رئالیتی شُو پدرخوانده ‌

    نرفتن سر رسانه ها از سر پرهیز نیس ، از سر پر بودن ِ .

    این مشغولیت هدفمند ، منو توی فرکانس خوبی نگه میداره.

    فرکانسی که نتیجه ها توش بی سر و صدا، ولی پیوسته، بزرگ میشن. من با خیلی از اون مشغولیا های هدفمندم اشک میریزم. چون حالم رو احساسم رو خیلی بهتر میکنه .

    □ امروز اگه معامله میکنم، اول حالم رو تنظیم میکنم، بعد بازار رو میبینم.

    اگه بازار باهام حرف بزنه، میدونم تقلا نکردم. فقط سر جای خودم ایستادم.

    ~~~~~□~~~~~

    🪶 محسن ؛

    کسی که فهمید، بعضی وقتا

    رها کردن ، قوی ترین شکل حرکته.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 62 رای:
    • -
      فهیمه زارع گفته:
      مدت عضویت: 3283 روز

      بنام خدای مهربان

      اللّهُ الَّذِی رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَوَی عَلَی الْعَرْشِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لأَجَلٍ مُّسَمًّی یُدَبِّرُ الأَمْرَ یُفَصِّلُ الآیَاتِ لَعَلَّکُم بِلِقَاء رَبِّکُمْ تُوقِنُونَ

      خداست آنکه آسمان ها را بدون ستون هایى که آنرا ببینید برافراشت، سپس بر عرش (مقام فرمانروایى) برآمد وخورشید وماه را که هر کدام تا زمان معینى حرکت دارند، تسخیر نمود. او کار (هستى) را تدبیر مى کند، آیات خود را به روشنى بیان مى کند تا شاید به لقاى پروردگارتان یقین حاصل کنید.

      سلام محسن جان ،رفیق بهشتی

      دلنوشته ات به عمق دلم نشست،

      وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا» / یعنی وقتی آدم جای درست می ایسته، راه خروج خودش ظاهر میشه. اونم فقط با هماهنگی درون… نه هیچ چیز دیگه .

      منم این احساس رو تجربه کردم ،گاهی وقتها به خودم میگم فهیمه بدو،دیر شد ،همان آن یه نیرویی درونم میگه هیچ عجله ای در کار نیست،فقط آرام باش ولذت ببر اجازه بده، اتفاقات در زمان خودش رخ بده ،حتی گاهی وقتها خسته میشم میگم پس کِی؟

      میگه یادت رفته وعده من حقه ،آن لحظه دیگه رها میشم وبعد با گوش دادن فایلهایی که قبلا گوش دادم می‌بینم چه درک متفاوتی دارم ،یجاهایی وقتی می‌شنوم اون آگاهیها تو گوشم زنگ میخوره وبعد می‌فهمم چقدر آرام آرام تغییر کردم ،چقدر واکنشم به اتفاقات اطرافم تغییر کرده ونسبت به قبل آرام ترم،

      درسته ،خیلی وقتا رها کردن قوی ترین شکل حرکته

      یه خاطره ای بگم از سفرم ،محسن جان در مسیر برگشتم از سفر قبل از کرمان، چراغ بنزین ماشین روشن شد همسرم گفت میترسم ما رو تا رفسنجان نبره ،ولی ته دل من آرام بود بارها این اتفاق افتاده بود وخداوند مارو شگفت زده کرده بود ،گفتم توکل بخدا ،یه جایی از مسیر دیدم همسرم تغییر مسیر داد به سمت داخل شهر ،گفتم چرا مسیر رو عوض کردی ،گفت روزه شک دار نمیگیرم ،شبه وکنار جاده اگر بنزین تموم کنیم چه؟

      من اون لحظه سکوت کردم ،چیزی نگفتم،هرچند مطمئن بودم طبق مصرف ماشین اون مقدار بنزین مارو به اولین جایگاه میرسونه ،همسرم تمام جایگاهای بنزین‌ کرمان رو رفت ولی همه گفتند کدینگ هست وامکانش نیست ،رو کرد به من گفت استرس نداشته باش درست میشه ،گفتم منکه استرس ندارم مطمئنم درست میشه وتو دلم گفتم هر اتفاقی بیافته خیره ،برگشتیم به جاده کمربندی ،میدونی محسن اینکه خدا میگه هر ظلمی به ما میشه از طرف خودتون هست ،من آنشب بهش رسیدم وسط مسیر همسرم از یک ماشین گشت خواست که بزنه کنار وموضوع رو مطرح کرد ،آنجا به خدا گفتم خدایا چرا ما آدما اینقدر ناسپاسیم ،چرا یادمون میره که همیشه تو بودی

      اون مامورِ به همسرم گفته بود 10 کیلومتر جلوتر جایگاه هست برو من پشت سرتم اگر بنزین بهت ندادند من میگم که بدن،خلاصه بعد از دو سه کیلومتر ما دیگه اون ماشین گشت رو ندیدیم ولی خدا هرلحظه با ما بود کنار یه مغازه که تنها مغازه اون مسیر بود همسرم نگه داشت آب بگیره یدفعه دیدم دو گالن کنار درب مغازه پشت وسایل گذاشته ،به همسرم گفتم به نظرت بنزینِ ،گفت خودشِ وپیاده شد یه گالن بنزین خرید وآنجا وجودم پرشد از سپاسگزاری بخاطر خدایی که همیشه هست فقط کافی است ما اعتماد کنیم وایمان داشته باشیم

      رفیق بهشتی سپاسگزارم ازت ،مرسی که هستی ومینویسی ودر عمق دلنوشته هات ،همیشه تلنگرهایی هست برای ذهن بیدار من

      دوست دارم وبهترین بهترینها رو که فقط خداوند به آن عالِم هست برات آرزو میکنم

      خدا یار ونگهدارت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 723 روز

        سلام فهیمه جان، رفیق بهشتی این کامنتت که دیگه برا “خواندن” نبود، زندگی شده بود… . الحمدلله که آروم، عمیق، و از اون جنس تجربه هایی بود که با راه رفتن باخدا بدست میاد .

        اون آیه ای که اول نوشتی همون بستریه که کل تجربه ت روش اتفاق افتاده:

        خدایی که بدون ستون، آسمونا رو نگه داشته ==>> کارش اینه کِ بدون نشانه های ظاهری، تکیه گاه واقعی باشه.

        و تو وسط همون «بی ستونی» راه رفتی. تبارک الله

        اون گفتگوی درونی =>>> “بدو، دیر شد” و در مقابلش “عجله ای نیس، آروم باش”‌ === این لحظه انتخاب بین ذهن شرطی شده و دل هماهنگ شده ست. اینو بایدباهاش کتاب نوشت.

        خیلی ها اون صدای دوم رو میشنون ولی جرات نمیکنن بهش اعتمادکنن.

        تو اعتماد کردی… و این یعنی تقوا، همون چیزی که آیه میگه:

        ومن یتق الله یجعل له مخرجا . یعنی بترسی؟‌ ابدااا ، یعنی در جای درست بایست.

        “بعد از مدتی، فایلهایی که قبلا گوش داده بودی رو دوباره گوش دادی و دیدی چقدر درکت فرق کرده…” ==>> بنظرم یه آگاهی مهم هست که شایدخودت هم کامل بهش توجه نکردی:

        آگاهی وقتی کارشو درست انجام میده ==>

        ○ باعث نمیشه اطلاعاتت بیشتر بشه،

        ○ باعث میشه واکنشت کمتر بشه.

        و تو همینو گفتی: “آرومتر شدم، واکنشم تغییر کرده.” ==>> یعنی آگاهی از ذهن رد شده و نشسته تو وجود.

        اون خاطره بنزین… فهیمه جان، بنظرم این فقط یه “رسیدن به بنزین” نبود. این یه کلاس کامل توحید عملی بود.

        توی اون لحظه ای که همسرت مسیر رو عوض کرد و تو سکوت کردی، در واقع داشتی کنترل رو از ذهن میگرفتی و میدادی دست خدا.

        این خیلی سطح بالایی هست.

        اکثر ما یا بحث میکنیم، یا اثبات میکنیم، یا میخوایم بگیم “من میدونستم” ==>> چقدر کشور ایران مثل تو رو کم داره.

        ولی تو گفتی: هر اتفاقی بیافته خیره.

        این جمله ساده، یه قرارداد نانوشته با خداست :'( 🩵

        وقتی گفتی “چرا ما آدما اینقدر ناسپاسیم؟”

        رسیده بودی به معنای این آیه: وَمَا أَصَابَکَ مِنْ سَیِّئَهٍ فَمِنْ نَفْسِکَ ۚ ‌ ==> خیلی وقتا سختی ها از نبودن خدا نیس، از یادمون رفتن خداست. خدایا غفلت های همه ما رو ببخش و کمک کن‌ جبران کنیم…‌که تو همیشه حامی و‌پشتیبانی.

        ● اون دو گالن کنار مغازه… بنظرم نشانه نبود، پاسخ بود. پاسخ به اعتماد. پاسخ به سکوت به موقع. پاسخ به رها کردن کنترل.

        🟣 یه چیزی که دوست دارم اضافه کنم اینه:

        ● معجزه ها همیشه در “حل شدن مسئله” نیستن،

        ● خیلی وقتا در تغییر حالت ما قبل از حل شدن هستن.

        تو قبل از پیدا شدن بنزین، به آرامش رسیده بودی.

        و همون لحظه، کار تموم شده بود.

        من از کامنتت اینو گرفتم که:

        ○ تو دیگه منتظر نیستی خدا درست کنه،

        ○ تو مطمئنی خدا داره اداره میکنه… چون بهش اجازه دادی.

        و این دو تا زمین تا آسمون فرق دارن.

        رفیق خوبم ممنونم که نوشتی، ممنونم که تجربه ت روپنهان نکردی… و ممنونم که یادآوری کردی :

        ● رها کردن، ضعیف شدن نیس

        ● رها کردن، همجهت شدن با تدبیر و جریان الهیه.

        چرا یهو دلم قُوتو کرمونی خواست!!!

        خدا یار ونگهدارت رفیق بهشتی و چه خوب که هستی .

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      کیمیا گلی گفته:
      مدت عضویت: 646 روز

      به نام خدا

      سلام دوست عزیز

      وای که چقدر حس مثبتی داره خوندن کامنت های شما. وقتایی که نمیدونم خدا میخواد چجوری بهم نشونه بده وقتی از همه جا موندم و نمیدونم چیکار کنم. حالت تهی به تمام معنا… میام ایمیل هامو چک میکنم اون افرادی که توی سایت عباسمنش فعال کردم رو میخونم از جمله شما.

      مرسی از کامنتی که نوشتید اشکم رو درآورد اما خوب بود برام

      برای اینکه رها شم پیام امروزم همینه باید ول کنم تا هر خیری که هست به سمتم بیاد.

      خدایاشکرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 723 روز

        سلام کیمیا جان . دلت رو کامل حس کردم… ازهمون جمله اول معلومه این حرفا از “تهی شدن” اومده، نه از فکر. بدون که این تهی شدن اصلا بد نیست؛ اتفاقا خیلی وقتا همون لحظه ایه که ظرف داره خالی میشه تا پر بشه.

        گفتی وقتی نمیدونی خدا میخواد چجوری نشونه بده و از همه جا موندی، میای کامنتها رو میخونی… ==>> این یه نشونه ست. یعنی هنوز یه نخ نازک ارتباط هست. وخـــــدا با همون نخهای نازک کارای بزرگ میکنه.

        یه مورد مهم که دوست دارم بهش اضافه کنم اینه :

        خیلی وقتا ما فکر میکنیم نشونه یعنی جواب مشخص، راه حل واضح، یا یه اتفاق بیرونی خاص.

        اما بعضی وقتا نشونه فقط اینه که یه جمله آرومت کنه، اشکت دربیاد، و دلت نرم بشه. همین؛ خدا شاهده همین.

        اون اشک قشنگت هم نشونه ضعف نبود، نشونه باز شدن قلب نازنینت بود.

        جمله پخته ت ، “باید ول کنم تا هر خیری که هست به سمتم بیاد.” ==> خب ینی دیگه نمیخوای با ذهن خسته ت هدایت کنی. میخوای اجازه بدی هدایت بشی ؛ خدایا شکرت…خدایا شکرت . رها کردن یعنی:

        ○ من دیگه باترس تصمیم نمیگیرم.

        ○ با عجله فشارنمیارم.

        ○ با ذهن خسته نتیجه تعیین نمیکنم.

        بنظرم خیلی وقتا‌ ،،،، موهبت الهی درست همون لحظه ای شروع میکنه حرکت کردن که ما واقعا رهـــــامیکنیم. 》نه رها کردن نمایشی، رها کردن از ته دل.

        خـــــدا رو شکر که هنوزمیتونی بگی: “خدایاشکرت”

        همین یه جمله یعنی هنوز نورهست، حتی اگه کم باشه.

        تو تنها نیستی کیمیا جان

        و این تهی بودن،

        مقدمه پُر تر شدنه .

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      فیروزه گفته:
      مدت عضویت: 1376 روز

      سلام بر یگانه معبود عالم هستی

      رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَکِیلًا ﴿٩﴾

      [همان که] پروردگار مشرق و مغرب [است]، هیچ معبودی جز او نیست، پس او را وکیل و کارساز خود انتخاب کن، (9)مزمل

      الهی لبیک……

      🟨رهاسازی فشار: بازگشت به اصل آفرینش

      سلام محسن رها…….

      محسن عزیز هر واژه ات پرواز بود و رهاییی …..و سپردن دستامون به عشق و مدیر مطلق جهان …….همنجایی که…..

      وقتی تصمیم می‌گیریم که فشار را رها کنیم، در واقع داریم شهادت می‌دهیم:

      من از فرماندهی دست کشیدم، و هستی را به صاحب حقیقی‌اش سپردم.

      فشار آوردن، یعنی گفتن به هستی: من می‌دانم تو چطور باید کار کنی، و با زور خودم این را محقق می‌کنم. این همان من کوچک است که می‌خواهد بر جریان من بزرگ (حقیقت مطلق) مسلّط شود.

      جهان، آن آینه‌ی زنده‌ای که گفتی، با رها شدن فشارا، شروع می‌کند به بازتاب سکوت و آرامش محض تو. این همان مَخرَج قرآنی است که نه با نیروی بازو، که با نیروی تسلیم عاشقانه گشوده می‌شود.

      🟦 همراستایی

      تنظیم فرکانس درونی چیزی جز کوک کردن سیم وجود با آهنگ خلقت نیست. اگر صدای درونی ما ناهماهنگ باشد، تمام دانش‌های بیرونی (مهارت‌های معامله‌گری) تبدیل به نویز می‌شوند.

      رابطه با خدا در این مسیر، دیگر یک امر تشریفاتی نیست؛ او منبع‌ تنظیم فرکانس است.

      تقویت ارتباط با جانان: این همان اتصال دوباره به باطری اصلی است. وقتی این اتصال قوی است، هر اقدامی که انجام می‌دهی (حتی قدم برداشتن در بازار)، نه از روی نیاز، بلکه از سر جریان محبت است.

      ⬜️ آلارم روزانه: نگهبانی از ساحت حضور

      آن زنگ آلارم روزانه، در حقیقت آلارم محل کارت را محل استقرار خودت نساز است. یعنی حال خوب تو، مقدس‌ترین دارایی است.

      اگر شوق نباشد و فقط مشغولیت باشد، این یعنی تو دوباره به سنتِ کارکردن از روی عادت برگشته‌ای، که عین همان ایستادن بی صدا وسط راه است؛ ایستادنی که در آن، روح سرگردان است و فقط جسم در حال حرکت است.

      اولویت امروز ابتدا باید در برابر خدا در مقام بنده قرار بگیریم تا در مقام متصدی امور. وقتی فرمان دست صاحب‌خانه باشد، تمام امور تدبیر می‌شود.

      مسیر جدید ، سفر از تلاش برای کسب به تجلی شدن در حضور است.

      محسن‌ جان ممنونم که این‌ حس پرواز و رهایی را به اشتراک گذاشتی…. رهایی اوج اعتماد است و آرامش وقتی خودمون را به انرژی مطلق جهان وصل کنیم دیگه رهایی بخش از وجودمون میشه….. واژهات بوی رهایی میداد و رهایی همونجایی هست که خودتا در آغوش جانان رها میکنی.. و این مسیر توحیدی را روشن میکنی…و رها میکنی…..و رها میشوی از هر فشار وقتی همچیز را با عشق انجام میده…….و دستات را میزاری تو دستای او و میگی منا ببر اونجایی که باید ببری…بینم اون چیزی که به من کمک میکنه و هدایت ها را ببینی و این رهایی تمرین میخواد تا از ی نخ با هر بار دیدن عشق و هدایت جانان تبدیل به طناب بشه……و رها میشی از هر بار سنگینی از هر بار اضافی که خودت تنها داری اون را میکشی.‌…..‌و دستات را میدی جانان تا تو را ببره.‌‌‌‌‌…..وقتی بدونی جانان مشتاق تر به تو……محسن ممنتوم‌ فتح و نصر را ادامه بده….‌‌پاداش بعد تاریکی……ایمان…..فتح…. تا لحظه اخر….شادی….نزار چیزی استپ کنه…توکل تنها به خدا‌‌‌…خدا کافی تر از همیشه… اوج هماهنگیا…..‌میدانم که میدانی…‌منتظر خبراتم…🩵

      اوست قدرت مطلق جهان……

      اوست آگاه مطلق جهان…….

      اوست که با ی اشاره کن فیکون میکنه..‌‌‌‌‌…..

      اوست که همه راها را بلده نه من………

      و من فقط تسلیمم و رها….‌‌‌تمام کار من همینه بقیش با خداست.‌…..

      خدایا شکرت برای بودنت معبودم در هر لحظه از زندگی..‌…‌

      همیشه در این رهایی و حضور بی‌پایان مستقر باشی🩵

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      setare mohamadi گفته:
      مدت عضویت: 551 روز

      به نام خداوند بخشنده ی مهربان

      همان خدایی که همه چیز میشود همه کس را

      محسن جان سلام

      خوبی؟

      اون روزی که گفتی کامنت این جلسه رو بخون توی سفر بودم

      دلم میخواست با خیال راحت و دور از هیاهو و صدا بخونم

      و امروز خوندمش

      و عمیقأ درک کردم تک به تک از کلماتت رو

      با تقلا کردن با زور و عصبانیت و قهر و دعوا و بدخلقی چیزیو از جهان خواستن هیچ وقت ج نمی‌ده

      با خوندن کامنتت مسائل زیادی از نظرم گذشت

      که میخواستم به هر شکلی که شده اون اتفاق بیفته از راهی که بلد بودم رو میرفتم تا همونی بشه که می‌خوام و آدمی بودم به شدت عجول

      ی جایی دیگه اختیار همه چیز از دستم خارج شد و تسلیم شدم و رها کردم

      ببین محسن

      نمیدونی چه درایی باز شد که حتی من نزده بودم

      انگار وقتی آدم تسلیم میشه وقتی به این نتیجه میرسه که روش خودش دیگه ج نمی‌ده وقتی میگه من دیگه زورم نمی‌رسه

      ی انقلابی به وجود میاد

      انگار زمین و زمان دست به یکی میشه که برات بسازه

      رها کردن

      تسلیم شدن

      و پذیرش

      نمیدونی چققققدر معجزه کرده برام

      محسن عزیزم

      مرسی که منو دعوت کردی به خوندن تجربیاتت که باز هم برام پر از بار معنوی و پر از درس بود

      امکان نداره من کامنتی ازت بخونم چیزی ازش یاد نگیرم

      منم صبح میرم پیاده روی و اونجا می‌نویسم تازه شروع کردم

      و روزم قشنگ میشه اینجوری

      تو راست میگی محسن

      رها کردن قوی ترین شکل حرکته

      در پناه نور باشی محسن جان

      به خدا میسپارمت.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 723 روز

        ستاره جان سلام . خوبم… و باخوندن حرفات دلم بهترهم شد،واقعا. امیدوارم سفرت پربرکت بوده باشه و دلنشین.

        الهی شکر که صبر کردی، گذاشتی فضا آروم بشه، سفر تموم بشه، بعد نشستی خوندی. بعضی حرفا تو شلوغی شنیده نمیشن، باید دل ساکت باشه.

        اون چیزی که نوشتی درباره زور زدن و عجله و قهر کردن با دنیا ==> انگار داشتی یه تیکه از گذشته خیلیامونو تعریف میکردی. همه مون یه جایی فکر میکردیم اگه محکمتر فشار بدیم، اگه سریعتر بدویم، اگه کنترل کنیم… جهان بالاخره کوتاه میاد. ولـــــی نمیاد.

        و راست میگی وقتی آدم میگه دیگه زورم نمیرسه

        وقتی واقعا رها میکنه ؛ نه از سر ناامیدی ، از سر فهم

        یهویی درایی باز میشه که اصلا بلد نبودی کجاست.

        دری که نزده بودی ، دری که حتی فکرشم نمیکردی مال تو باشه.

        این انقلابی که گفتی… منم اسم دیگه ای براش بلد نیستم.

        زمین و زمان واقعا دست به یکی میکنن ، چون دیگه جلوی جریان واینستادی.

        رها کردن | تسلیم | پذیرش ===>>> این سه تا اگه واقعی باشن

        بی سر و صدا معجزه میکنن . دیدم که میگم . نه نمایشی

        نه پر سروصدا ؛؛؛ ولی عمیق.

        🟣 صبح میری پیاده روی و مینویسی 》 خیلی خوشحال شدم.

        ▪︎ نوشتن تو حرکت ، نوشتن با نفس

        ▪︎ نوشتن وقتی بدن راه میره و دل بازه

        خدا خودش حاضر و ناظر و شاهده که این یکی از بهترین نوع هایِ عبادته.

        خوشحالم رفیق

        واقعا خوشحالم از این مسیری که داری میری

        آروم | صادق | نزدیک.

        در پناه نور باشی

        و هر وقت دلت خواست

        همینجاها هستم… حتی وقتی وسط کوه و جنگلم.

        🪶 یلدات مبارک .

        ● بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید

        از یار آشنا سخن آشنا شنید…. / اینم فال یلدای شما ؛ بقیه ش خودت سرچ کن برات میاد

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
        • -
          setare mohamadi گفته:
          مدت عضویت: 551 روز

          به نام خداوندی که هر آنچه دارم از آن اوست

          محسن عزیز سلام

          ممنونم ازت بابت حرفای همیشه تاثیر گذارت

          امروز من کلی نشونه دیدم کلی هم زمانی برام رخ داد

          و خیلی دلم قرص شد

          بعد از یک هفته کمر درد عجیب رفتم تمرین کردم و به شاگردام آموزش دادم و زیاااد

          خوشحالم

          ممنونم ازت که همیشه حوصله به خرج میدی به تک تک نوشته هام ج میدی

          تو انگار نور شدی حرفات نور شده برای همه ی بچه های سایت

          یلدا تموم شده که بهت تبریک بگم

          چقدر خوشحال شدم از بابت شعر حافظ بعد از کامنت نوشتن میرم و کاملش رو میخونم

          حافظ دیشب برای من این غزل رو ارائه داد

          یا رب سببی ساز که یارم به سلامت

          باز آید و برهاندم از بند ملامت

          تو هم برو بخون بقیشو باشه ؟

          مرسی از حضورت

          نور به قلبت

          در پناه خدا باشی.

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
          • -
            محسن توحیدی گفته:
            مدت عضویت: 723 روز

            به نام خدایی که همیشه حاضر و مهربان ِ مهربانه.

            ستاره عزیز سلام . گفتی نشونه دیدی و دلت قرص شده، فکر نمیکنی این خودش بزرگترین هدیه ست؟ چون وقتی دل آروم میشه، حتی دردهم دیگه دشمن نیس.

            بسیار بسیار زیاد خوشحال شدم که باوجود کمر درد رفتی تمرین کردی وآموزش دادی ===> چون‌ هنوز زندگی داره ازت عبور میکنه، هنوزجریان هست، حتی اگه بدن خسته باشه.

            گاهی همین حرکتهای کوچیک، همین ایستادن وسط درد، خودش دلجویی خدا از ما هست.

            ازت ممنونم که اینقدر صاف و بی ادا مینویسی. جواب دادن به نوشته هات از سر وظیفه نیس، از سر دل ِ هم’نَوَردم هست.

            و اگر حرفایی که نوشتم نوری داشته، مطمئنا ازخودم نیومده ؛ وقتی دلها به هم وصل میشن، نورخودش عبور‌میکنه.

            یلدا گذشت، ولی گرمای دلهاش می مونه. چ ِ قشنگ که حافظ شیرازی رو دیدی و شنیدی… .

            ■ اون بیت اونشعر دعاست، امیدِ خالصه.

            منم غزلش رو خوندم، با نیت سلامت دل وآرامش تو.

            🟣 ستاره جان ، اگه این روزا بدنت درد داره یا دلت نازک تره، باخودت مهربون تر باش.

            خدا از ما قهرمان نمیخواد، دل حاضر میخواد.

            و دلت حاضره… کاملا حاضره. الهی شکر.

            نور به دلت، آرامش به تنت واطمینان به مسیرت

            در پناه خدایی که همیشه همین کنار دستته ومراقبته.

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
            • -
              setare mohamadi گفته:
              مدت عضویت: 551 روز

              به نام خدای مهربون و سخاوتمندم

              سلام عزیزم

              توی یکی از کامنتات نوشته بودی

              جوابها وقتی میان که آدم دستشو از گلوی مسئله برداره

              امشب توی استوری اینستام گذاشتم

              چون که خیلی دوسش داشتم

              انگار لازم بود که بشنومش

              تو درست میگی

              حرکتای کوچیک دلجویی خدا از ماست در واقع اون ما رو هل میده که وارد مدار ترس و در جا زدن نشیم

              حرکتای کوچیک ی جور پاسخ به درخواست خدا برای نشون دادن ایمانه

              به این معنی که حتی وقتی کشتی من بیحرکته

              و هیچ بادی نمیوزه

              من باز هم در فرکانس خدا میمونم و ادامه میدم

              درد بدنم رو به بهبودیه

              و دلم نازک شده بود

              ولی این سایت مثل یک داروی قوی عمل کرد و الان عالیم

              امروز کلی فایل گوش دادم کامنت خوندم

              به درختای توی حیاط نگاه کردم

              با خدا حرف زدم …

              گفتی خدا از ما قهرمان نمی‌خواد دل حاضر میخواد

              عجب جمله ای بود محسن عزیز ..

              نور به قلبت

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
            • -
              محسن توحیدی گفته:
              مدت عضویت: 723 روز

              ستاره جان سلام . نوشتی که یه جایی گفتم “دستشو از گلوی مسئله برداره” ==> بنظرم همونجاهاییه که جوابها نفس میکشن و میان. گمونم تو دیگه اینو بادل فهمیدی… که کائنات به چشمات هدیه ش دادن.

              حرکتهای کوچیکی ک ِ گفتی = همون نشونه های لطیف خداست. خدا ما رو شارپی هل نمیده، هل میده ولی با مهربونی؛ فقط یه ذره، که نیفتیم تو ترس و درجا زدن.

              وقتی باد نمیوزه، تو باز تو فرکانس خدا می مونی و ادامه میدی = این یعنی ایمانه. ایمانِ زنده، نه نمایشی.

              حالت که بهتر شده و بدنت رو به بهبوده، دلت نازک شده = اینا همه نشونه حساس شدن قلبه. حساس به ناخواسته ها . بعضی وقتا دل باید نازک بشه تاصدا رو واضح تر بشنوه. خوشحالم که سایت، فایلها، خوندن و دیدن درختا، حرف زدن با خدا، دوباره حالت رو جا آورده.

              اون جمله… “خدا از ما قهرمان نمیخواد، دل حاضر میخواد”

              انگاری همسو با این آیه ست سوره آل عمران

              رَبَّنَآ ءَامَنَّا بِمَآ أَنزَلْتَ وَٱتَّبَعْنَا ٱلرَّسُولَ فَٱکْتُبْنَا مَعَ ٱلشَّـٰهِدِینَ پروردگارا! به آنچه نازل کردى ایمان آوردیم و از این پیامبر پیروى کردیم؛ پس ما را در زمرۀ گواهان [که پیامبران تو اند] بنویس .

              🟢 یعنی چی؟ یعنی خدایا ما نیومدیم ادعا کنیم، نیومدیم قهرمان بازی دربیاریم، فقط دل آوردیم، ایمان آوردیم، همراه شدیم. همین.

              □ دلِ حاضر، همون دل شاهدِ ==>> تو الان توی همون حالتی.

              ستاره نور الهی به زندگیت ؛ آروم و مستمر ادامه بده ،خدا خوب بلده چطور دست آدمو بگیره

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
            • -
              setare mohamadi گفته:
              مدت عضویت: 551 روز

              سلام محسن عزیز

              آخرین بار که آخرین پیام از تورو خوندم نت کلا قطع شد

              چقدر دلم برای سایت تنگ شده بود امروز دیگه خیلی کلافه شده بودم

              بعضی از نعمتها وقتی نداریمشون تازه خلعش رو با همه ی وجود احساس میکنیم

              حتی با اینکه اینستا و پیجم کاری هستش برام اونقدر مهم نبود

              ولی دلم حسابی برای این فضا تنگ شده بود

              انگار خدا توی این سایت حضور داره و هر لحظه ی نیرویی داره ادمو هل میده که زودتر اتفاقات دلخواهش رو تجربه کنه

              هر بار آدم میخواد تایم اوت بگیره به قول استاد

              هر بار که میخواد ایمانش قوی تر بشه این فضا کمک زیادی بهش می‌کنه

              خیلی خوشحالم که امروز خدا صدامو شنید و تونستم وصل شم

              محسن عزیز چقدر خوشحالم که خدا از طریق کامنت من بهت نشونه داده و خواسته هاتو تایید کرده

              نمی‌دونم شاید توی این چند روز اون هدفت تیک خورده باشه

              از ته قلبم آرزو میکنم که برات پیش بیاد هر آنچه که خوش‌حالت می‌کنه

              بعضی از کامنت ها انتهاش گزینه ی پاسخ نداره

              من نمی‌دونم اینو اون فردی که کامنت می‌ذاره برمیداره یا هر چیز دیگه ای

              من بلدش نیستم

              فقط وقتی میبینم انرژی می‌ذاری و با حوصله جواب میدی خیلی برام ارزشمنده و دوس دارم توجه کنم ..

              محسن عزیز امیدوارم تو هم زود برگردی

              با آرزوی پیروزی نور بر تاریکی

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
            • -
              محسن توحیدی گفته:
              مدت عضویت: 723 روز

              ستاره جان سلام. حرفت کلی نشست به دلم، همون حس دلتنگی عجیبی که وقتی یه نعمت ی ِ مدت ازت گرفته میشه تازه میفهمی چقدرجزو زندگی کردنت بوده… . آره همینطوره، بعضی فضاها فقط جا نیستن، حضورن، انگار آدم اونجا بیشتر خودش میشه، بیشترخـــــدا روحس میکنه.

              گفتی این فضا انگارآدمو هل میده به سمت تجربه اتفاقات دلخواهش، چقد خوب گفتی… یه نیروی نرم و نامرئی که نه با فشار، بلکه با یادآوری، آدمو میبره جلو. همون تایم اوت گرفتنها، همون قوی شدن ایمان، همین همدلی هاست که کارو جلو میبره.

              از اینکه گفتی خوشحالی خدا از طریق کامنت تو……. ، دلم گرم شد. قبول داری که قشنگی این مسیرهمینه؟؟ نشونه ها یکی با اون یکی میاد ، از دل هم.

              ان شاءالله همونطور که گفتی، هرچی خوشحال کننده ی دلته، بیاد ،‌سر وقتش، نرم و بی دردسر… ؛ ستاره جان ازخـــــدا میخوام ظرف وجودیت روز ب روز بزرگتر بشه…. >> احساس میکنم این بهترین دعاست .

              در مورد جواب دادن کامنتها هم حق داری، اما اگه اون شکل قیف آبی رنگ سمت چپ کامنت رو بزنی صفحه ای بازمیشه و اون مشکل درست میشه. الان مال تو هم همینجوره و پاسخ نداره. چیزی دست نویسنده نیست.

              ولی بدون دیدن و حس کردن انرژی کامنتها خودش یه جواب کامله. اینکه توجه میکنی، میبینی و برات ارزشمنده، خودش یه انرژی خوب وبزرگ برا منه.

              من هستم رفیق، شاید کم حرف، شاید بافاصله های کوتاه، ولی دلم به این فضا و آدماش وصله.

              نورهمیشه راهشو پیدا میکنه.

              ممنون که نوشتی ؛ ممنون که میبینی.

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
            • -
              setare mohamadi گفته:
              مدت عضویت: 551 روز

              به نام خداوند بخشنده ی مهربانم

              سلام محسن عزیزم

              چیزی که خیلی برام جالبه اینه

              که هر بار از طرف تو کامنتی میاد من توی همین ساعت ها میبینم

              و دقیقا روی کاناپه ی کنار پنجره قراره بخوابم

              چشام داره می‌ره اما وقتی کامنتت رو خوندم دو تا جمله خیلی برام پر رنگ بود

              یکی اینکه خدا ظرف وجودیتو بزرگ تر کنه

              چند روز پیش که داشتم با خدا حرف میزدم توی دفترم نوشتم که خدایا ظرف منو بزرگ کن

              و اینکه گفتی نور راه خودش رو پیدا می‌کنه …و من میگم حتما پیدا می‌کنه

              دیشب خواب ی عالمه کبوتر دیدم

              که داشتن غذا میخوردن و من قربون صدقشون میرفتم

              و محسن

              امروز در طول روز اتفاقات خوب

              بوم بوم وارد زندگیم شدن

              انگار خدا گفت امروز هر چی خواستی انجام شده فرض کن

              ی چیز دیگه محسن

              روز تولدم برف اومد

              نمی‌دونم چرا

              ولی دلم میخواست به یک نفر بگم که چقدر از این بابت خوشحالم

              ی ساعت پیش ی کامنت ازت خوندم توی جلسه ی 24

              چقدر فوق العاده بود محسن جان

              با فاصله و کم حرف هم انرژی خوبت منتقل میشه

              راستی مرسی که بهم یاد دادی از چه گزینه ای استفاده کنم

              دیگه بلدش شدم

              نور به قلبت محسن عزیز

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
            • -
              محسن توحیدی گفته:
              مدت عضویت: 723 روز

              ستاره جانِ نازنین . تولدت مبارکِ کائنات عزیز دلم . خوش حال شدم که برفی بوده . چون اتفاقا تولد منم برفی بود‌ ؛ وسط ِ دی . کلی سلفی گرفتم وسط برفا و توی‌ کوه… اونروز باهرقدمم کل پوتین م میرفت توی برف.

              خوندم ،،، متن ت یه جور آرامش دلبرانه داشت… از همونا که بیصدا میشینه توی دل.

              این همزمانی ها که گفتی، این ساعت، این کاناپه کنار پنجره، این حال بین خواب وبیداری… انگار دل آماده تره برای شنیدن.

              چون من بعید میدونم اتفاقی یا تصادفی… باشه. خودت خالق ش هستی. دل طلب این آرامش رو داره ‌.

              نوشتی “خدا ظرف وجودیتو بزرگتر کنه” ==>> میدونی چیه؟ وقتی از دلت گذشته و نوشته شده، خب یعنی درخواستت شنیده شده.

              بزرگ شدن ظرف، اولش با توجه و صلاه میاد، با دیدن، با ظرافت. انگار تو توی همون مرحله ای الان ؛ الحمدلله‌ .

              و آره… نور راهشو پیدا میکنه. بی فشار، بدون عجله. ریلکس

              مثل همون کبوترایی که دیدی ==>> آروم، مطمئن، بی دغدغه، در حال دریافت. خوابت خیلی زلال بود ستاره… خواب دلهای امن… . “”دل امن””  …. نمیدونم چی شد یهو این دوکلمه رو به هم چسبوندم!

              اینکه گفتی اتفاقات خوب بوم بوم وارد زندگیت شدن، قشنگ معلومه درِ دلت بازه… و به خـــــداجون حسابی اجازه دادی‌ .

              باز بگم ؟ برف روز تولدت… چه هدیه لطیفی.

              برا من این ینی سکوت ، پاکی ، شروع. حق داشتی دلت بخواد به یکی بگی و خوشحالم که گفتی.

              راستی حال پیج کاریت چطوره؟

              دقت کردی … گفتی حتی با فاصله وکم حرف انرژی منتقل میشه، خودش نشونه اتصال دلهاست،  کلمات… گوش به حرف دل شدن.

              نور به اون دل گرم ومهربونت ستاره جان

              و مطمئن باش؛ همون خدایی که امشب آرومت کرد؛ فرداهات رو هم بلدِ قشنگتر بسازه

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
            • -
              setare mohamadi گفته:
              مدت عضویت: 551 روز

              به نام خدا

              محسن عزیزم سلام

              خوبی قربونت ؟

              یک شنبه چند دقیقه از ساعت یازده شب گذشته بود

              و من تصمیم گرفتم همون جایی که متعلق به کامنت خوندن توعه بخوابم بدون اینکه بدونم برام پیغام گذاشتی

              اومدم توی سایت که برم کامنتای جلسه ی 17 دوره ی هم جهت استاد رو بخونم

              من هر بار که می‌خوام ایمانم قوی بشه میرم سراغ اون صفحه و کامنت ها

              به تو هم پیشنهادش میدم محسن جان

              اون شب بعد خوندن کامنت کلا نتم از دسترس خارج شد

              و امروز اوکی شد

              الان دومین باره دارم برات کامنت می‌نویسم اولی ارسال نشد

              مرسی بابت تبریک تولدت عزیزممم

              با اینکه از تولد تو گذشته ولی زیاد دور نیست

              تولدت ی عالمه مبارک محسن فوق العاده

              دنیات پر از عشق و شادی باشه

              ای کاش میشد که اون عکسایی که توی برف گرفتی رو اینجا به اشتراک بزاری

              جمله ی آخر کامنتت محسن

              اون شب اون ایمان رو قبل وارد شدن به جلسه ی 17 توی کامنت تو خوندم

              محسن نمیدونی چه قوت قلبی بهم داد

              برای شبنم اگه درست بگم کامنتی گذاشته بودی که توی پیاده روی روی برگ درخت 3 تا خواسته نوشتی

              و من دوشنبه که روزمو شروع کردم

              در خونه رو باز کردم برای اومدن هوای تازه و چشمم به برگای گنده ی درخت افتاد و حرفای تو رو به یادم آورد

              بدو بدو رفتم ی برگ آوردم و

              منم نوشتم

              محسن باور می‌کنی که شد

              دیروز روز تیک خوردن خواسته هام شد

              دیروز هوم جیمم مجهزتر شد

              یکی از دوستامون برگشت به آغوش خونوادش و خیلی خبر خوبی بود

              چقدر قشنگ ساخت خدای من دیروز مو

              هزار بار شکر گزارشم

              از اینستا پرسیدی عزیزم

              راستش به احترام خونواده هایی که جگر گوشه هاشون رو از دست دادن و روزای تلخی رو میگذرونن

              دلم نمی‌خواد فعلا فعالیت کنم

              تا رنج ها کم رنگ تر بشه

              و هممون یک نور و صلح و پیروزی جمعی رو جشن بگیریم

              و ای کاش با وجود رنج هم خودمون رو نبازیم و قوی بمونیم این چیزیه که بهش احتیاجه

              نه ترس و کم رنگ کردن نور

              چند وقت پیش توی اینستا با ی محسن توحیدی مواجه شدم

              شدیداً فک میکردم تویی

              ولی دیدم استاد رو دنبال نمیکنی

              و حتما من اشتباه میکنم

              راستی محسن من چند روز دارم در مورد یک موضوع دلخواه به سناریو نویسی فک میکنم نمی‌دونم چرا ولی این ایده اومد تو ذهنم و توی جاده ی تابلو دیدم دقیقا وقتی بهش فک میکردم

              نوشته بود

              قسم به قلم و به آنچه می‌نویسد

              و من اینجوری بودم که

              خدایا مگه میشه مگه میشه

              مگه میشه

              این همه هم زمانی

              محسن عزیز

              شاید ی روز روی کاناپه ی کنار پنجره با هم قهوه خوردیم و توی هوم جیم من تمرین کردیم

              نور به قلبت محسن عزیزم

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
            • -
              محسن توحیدی گفته:
              مدت عضویت: 723 روز

              ستاره جان سلام به دل قشنگت . خوبم قربونت، با خوندن کامنتت حالم بهترم شد.

              چیزی که نوشتی بنظرم همون زنده بودن قانونه؛ همون لحظه هایی که آدم “نمیدونه چطـــــور” ولی میبینه که “شـــــد”. برگ، خواسته، تیک خوردن، خبر خوب، هوم جیم، آشتی… اینا تصادف نیسااا ، اینا جواب حضور توئه. وقتی آدم توی مسیر همجهتی می مونه، خـــــدا باجزئیات و حسابی حرف میزنه=>=> با برگ درخت، با جمله، با همزمانی. ب ِ همین راحتی با خـــــداجون صحبت کردی.

              چقدر چقدر چقدر قشنگ گفتی که الان وقت حفظ نوره نه پررنگ کردن ترس. این بلوغه روح توئه . بعضی وقتا سکوت، عمیق ترین حمایته. این کارت از جنس فهمه.

              داشتم فکر میکردم اون آیه ای که دیدی، “قسم به قلم و آنچه مینویسد”، داستانش چیه؟! یهو به دلم افتاد که برات بنویسم::

              خب ستاره این همونجاست که ‘سناریو قبل از دیده شدن، امضا شده.’ وقتی ایده میاد ونشونه پشتش میاد، یعنی زمانشه که جدی بگیریش. پس بسم الله

              اون تصویر آخر… قهوه، پنجره، تمرین، خنده…

              این تصویرها زاییده خیال یا احساس لحظه ای نیس. اینا قبل ازاینکه توی واقعیت اتفاق بیفتن، اول به دل میفتن. وقتی چیزی بی دلیل وشفاف میاد توی دلت و می مونه ==>> مسیرش قبلا بازشده وفقط زمان اجرای بیرونیش مونده. اینجورتصویرها خبر ازهماهنگی آوردن برات، نه آرزویِ صرف.

              نور به قلبت ستاره جان ؛ بمون توی همین حضور.

              همه چیز داره خیلی دقیق سرجاش میشینه.

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
            • -
              setare mohamadi گفته:
              مدت عضویت: 551 روز

              محسن عزیز سلام

              فک کنم این آخرین پیام من برای تو تا ماه دیگه باشه

              العان که دارم برات تایپ میکنم

              این جملت توی ذهنم بولد شد که

              لحظه هایی که آدم نمیدونه چطور ولی میبینه که شد

              من توی این چند ماه اخیر تقریبا بیشتر روزا این جمله رو با پوست و استخون فهمیدم و تجربه کردم

              توی مهر ماه توی کمتر از یک هفته من 800 تومن پول ساختم

              خدا جون مشتری‌هایی رو به سمت من فرستاد که خودشون پیشنهاد میدادن شهریه ی کلاسهایی که خصوصی برگزار میکردم رو 6 ماهه پرداخت کنن

              همه چیز برای من مثل معجزه پیش رفته در طول زندگیم و سال 404 و از مهر ماه انگار خدا به شکل ویژه ای داره منو خوشحال می‌کنه

              البته که با ورود به سایت و مسیر استاد کلی باور مخرب رو بهبود دادم و خدا رو بیشتر از همیشه کشف کرد

              این وسطا چالش هم بوده ولی من به عنوان درس بهش نگاه کردم و سعی کردم ازش بگذرم

              کمتر از یک ماه پیش دوباره خواستم ی پول بسازم در عرض یک ماه و دوبرابرش رو به راحتی ساختم

              اصا همه چی راحت و آسون داره برام پیش می‌ره

              همزمانی ها رخ میده

              قلب ها نرم میشه

              هر چیو می‌خوام پروردگارم اجابتم می‌کنه

              گفتی سناریو قبل دیده شدن امضا شده و من به این جمله ی تو ایمان دارم

              چند شبه شروع کردم

              می‌خوام با خبرای خوب برگردم

              نور به قلب خودت محسن فوق العاده

              به خدا میسپارمت

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
            • -
              محسن توحیدی گفته:
              مدت عضویت: 723 روز

              سلام ستاره جان… خـــــدا روشکر که دلنوشته ت بوی خدایی میداد که داره لبخند میزنه. میدونی لبخندای خدا چجوری ن؟؟  بی سر و صدا میان وهمه چی رو نرم و روان میکنن.

              جمله : “لحظه هایی که آدم نمیدونه چطور ولی میبینه ک ِ شد” =>>  امضای همون حالتیه که ذهن کنارمیره و دل ، کارو تحویل میگیره.

              این چیزایی که نوشتی: پول ساختن های خوشگل| راحت اومدن همزمانیها | نرم شدن دلها => خودت خالقش بودی پس اینا نشونه هماهنگیِ تو باجریان الهی ِ .

              وقتی آدم باخودش، باخـــــدا، با مسیرش یکی میشه => دنیا دیگه زور نمیزنه، همراهی میکنه. مثل دنیای ِ الانه تو .

              همه درس استاد عباسمنش اینه که آدما چالشها رو مثل الان تو ، “درس” ببینن نه “مانع” . آدمی هم که درس میبینه، دیگه یازمین نمیخوره، یا اگر چیزی بشه راحت بلند میشه. ته تهش یه تجربه میخواد باشه .

              “سناریو قبل دیده شدن امضا شده”  》آره… بعضی چیزا اول توی دل امضا میشن، بعد توی دنیا اجرا . امیدوارم تا نیستی روی اون کاناپه یه قرآن یا یه دیوان حافظ بذاری ‌. چون اگه بیام توی هوم جیم ت میرم یواشکی روی دیوارش یه بیت مینویسم.

              این چند شبی که شروع کردی => همون سکوت قبل از خبرای خوبه هااا == روزایی که هنوزچیزی معلوم نیس ، ولی دل آرومه.

              ستاره جان

              معلومه داری با خـــــدا قرارعاشقانه میذاری

              وقتیم که قرارت عاشقانه باشه ؛ بازگشتت همیشه با نور ولبخنده.

              ~~~🟣~~

              به خدا میسپارمت

              نه از سر خـــــداحافظی

              از سر اطمینـــــان قلبـــــی

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
            • -
              setare mohamadi گفته:
              مدت عضویت: 551 روز

              محسن عزیز سلام

              اینجا داره بارون میاد

              و من نمی‌دونم چرا وقتی برام نوشتی هیچ نقطه ی آبی برام نیومده و الان اتفاقی دیدم

              خیلی ازت ممنونم محسن جان

              بعضی وقتا بعضی حرفا رو باید بارها بخونم بعد در موردش تایپ کنم

              العان ساعت 1:30 دقیقه ی شبه و من همین یک ساعت پیش قهوه درست کردم و خدا رو دعوت کردم به صرف قهوه

              دیوونگیه ؟

              شاید این طور به نظر برسه ولی این روند رو خیلی وقته دارم پیش میبرم ..حس فوق العاده ای داره

              الان پنجره رو باز کردم و روی کاناپه ی کنار پنجره نشستم تا صدای بارونی رو که امشب برام مثل لالایی خداست به وضوح بشنوم

              هر پیامی که ازت میاد برای من نشونه س و همیشه به موقع می‌رسی

              محسن عزیز امشب زیر این بارون برات انرژی روشنی میفرستم

              از خدا می‌خوام خیلی زود سوار همون ماشینی بشی که دوسش داری

              و همون چیزی برات پیش بیاد که دلت براش لحظه شماری می‌کنه

              نور به قلب و مسیر تو محسن

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
            • -
              محسن توحیدی گفته:
              مدت عضویت: 723 روز

              سلام ستاره جان ، برا منم چندروزه نه تنها چراغ آبی‌ نمیاد ! ایمیل هام برام نمیاد که کسی بهم پیام داده !!

              اینحور موقع ها براساس درسهایی که استاد عباسمنش بهمون دادن باید یک فرکانس ارسال کنیم ب ِ کائنات : “الخیـــــر فی ما وقع” .

              … وتمرکزمون رو فقــــــــــط بذاریم‌ روی پتانسیل ها ونقاط مثبت .

              ~ ~ ~

              رفیق خوب و ورزیده ی من ، این دیوونگی نیس… این همونه که عقل ساکت میشه و دل داره زندگی میکنه.*

              اینکه قهوه درست میکنی و خدا رو دعوت میکنی، اسمش صمیمیته. اسمش حضوره 🩵.

              منم همیشه خدا رو به ماشین سواری وهم’کلام شدن دعوت میکنم یا… به کوهپیمایی که همراهه شماره یک منه ‌.

              خیلیا سالها عبادت میکنن که برسن به همینی که تو ساده و بی ادعا داری انجامش میدی عزیزم .

              اون سکوت، اون پنجره باز، اون بارونی که برات لالایی شده… اینا تمرین نیست که، اینا خود ِ خود ِ خود ِ زندگیه.

              🟨 تو داری‌ زندگی اصیل رو حیات میکنی =>> لازم نیس دنبال چیز دیگه ای باشی. فقط مومنتوم ش رو حفظ کن. عالی تر میشی.

              آره ؛ بعضی حرفا رو باید چندبار خوند، یعنی کلمه ها دارن ته نشین میشن، دارن از ذهن رد میشن و میرن توی جـــــان ==>> یعنی عجله نداری، یعنی احترام میذاری به فهمیدن. که این خودش نعمته عجیب غریب خوبیه و رشد دهنده .

              به تجربه بهت میگم ؛ نشونه فقط دیدن اتفاقای عجیب نیس؛ همین که پیام ب ِ وقت میرسه، همین که دل آماده ست، خودش نشونه ست… من و تو باید عادت کنیم که خدا دم به دقه داره یاهامون حرف میزنه :'( 🩵

              رفیق خوبم ، اون انرژی روشن و بارانی که فرستادی رسید… با همون آرامش لطیفی که از بارون میاد، بی هیجان سطحی، کاملا عمیق… با اطمینان.

              پریشب پیامت رو خوندم و مکث کردم… و چیزی یادم نبود اصلا ، حتی میتونم بگم این دعات رو چشمام ندیده بود. دیشب و امروز سحر به طرز شگفت انگیز و خیل واضح بهم گفته شد تویوتات توی راهه و نزدیکتر از چیزی که حتی فکرشو کنی. همینجور یه چیزایی تا طلوع آفتاب نوشتم و حرفایی بین خودم و خدا رد و بدل کردیم… [ همیشه تا ننویسم آروم نمیشم] .

              تا اینکه الان بعداز 12 ، 13 ساعت اومدم کامنت تو رو جواب بدم..‌. یهو جـــــا خـــــوردم… بدجوری هم جا خوردم…. ==>> تایید حرفای من… قبل از اینکه سحر امروز شروع ‌کنم به بیانش…. روز قبلش…. خــــــــــدااااا…. گذاشته بوده روی انگشتات…. نوشته بودیش و… برام فرستاده بودی…. اما…. الان… … … ! چی ‌بگم ستاره جان! چی بگم‌!!!

              الله اکبــــــــــر ‼️

              ~ ~ ~ ~

              ~ ~ ~

              بهت بگم بالاترین شکل ایمان بنظرم چجوریه ؟؟؟

              اون چیزی که ازخـــــدا خواستی…؟

              وقتی خواسته با این حــــــــــال گفته میشه، خب معلــــــــــومه مسیرش از قبل باز شده.

              تو فقط نشستی و داری گوش میدی ، حسش میکنی…

              و این بالاترین شکل ایمانه.

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
    • -
      بهار گفته:
      مدت عضویت: 1655 روز

      سلام آقا محسن رفیق معامله گر من

      کامنت های شما همیشه برای من با بقیه دوستان فرق داره وقتی حرفهای شما رو میخونم انگار خداوند از زبان شما رفتارهای اشتباهم رو بهم گوشزد می‌کنه و من با هر جمله شما میگم عه منم این رفتار دارمآ یا میگم راست میگی منم قبلاً اینجوری بودم تو بازار

      به فرموده پیامبر (ص) مومن آینه مومن است.

      خیلی ممنون که همیشه مثالهات از بازار باعث میشه بیشتر به رفتارهای خودم دقیقتر بشم که من هم آرام باشم، تقلا نکنم، عجله نکنم،

      سعی کنم به قول شما:امروز اگه معامله میکنم، اول حالم رو تنظیم میکنم، بعد بازار رو میبینم.

      سپاااااسگزاررررم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 723 روز

        سلام بهار عزیز ، خیلی ممنونم از حرفات… ذوق کردم رفیق خوبم.

        حقیقتش اینه که من هیچ حرف خاصی ازخودم ندارم؛ فقط دارم چیزایی رو که بازار و زندگی بارها باهزینه سنگین بهم یاد داده، صادقانه مینویسم.

        اگه کلامی میشینه، بخاطر اینه که ما مسیر مشترک داریم؛ همونطور که خودت گفتی: مومن آینه مومن است.

        بازار قبل از اینکه جای پول درآوردن باشه، جای خودشناسیه. چون وابسته بِ خودکنترلیه‌.

        هربار که عجله کردیم، هربار که حالمون خوب نبود ولی معامله کردیم، هر بار که خواستیم بازارجبران احساساتمون رو بکنه… بازار فقط آینه گرفت جلوِمون.

        اینکه گفتی “اول حالم رو تنظیم میکنم، بعد بازار رو میبینم”

        به نظرم این خودش یعنی نیمه راه رو رفتی.

        چون بازاری که باحال بد دیده میشه، همون بازار باحال خوب دیده نمیشه؛ حتی اگه چارت یکی باشه.

        من و تو اگه یک هنر توی بازار یاد بگیریم، اون اینه:

        نه تقلا، نه عجله، نه جنگ با بازار،

        بلکه حرکت در زمانی کِ دل آرومه.

        خوشحالم که این نوشته ها بهت کمک کرده مکث کنی، نگاه کنی، و باخودت مهربون تر باشی.

        همین مکث هاست که هم آرامش میاره، هم سود.

        یادت نره الهامات خداوند فقط زمانی میرسه که در حالت هیجانی نباشی بلکه در آرامش کامل و رهــــــــــای ِ رهای ِ رها باشی ===> پایین ترین لات سایز ؛ پایین ترین لوریج . الهام خدا میرسه اما نه پس از ضرر ، نه پس از سود بزرگ فارکس .

        رهایی ینی => ایمان یه این که “SL = ثروت مستمر و امنیت خاطر.”

        □ …که ‌همه اینها از ایمان به باور فراوانی نشات میگیره… => فرصت های ثروت ساز تاابد هستند، ســـــاده و آســـــان و فـــــراوان .

        ■ وقتی تو روی خودت و باورهات وعملکردت کار کنی ( و در مدار ثروتمندان قرار بگیری) …و چون دریافت الهام فقط در زمان آرامش هست (لات سایز پایین)

        پس چون در مدار ثروتمندان قرار گرفتی ==>> لاجــــــــــــــــــــرم ؛ کائنات با همین لات سایز پایین هم که سرتاسر آرامشه ؛ ثروتت رو بهت میدن . چگونه ؟ ‼️ به ما ربطی نداره !!!

        چون این فاز :

        SL رو نفی نمیکنه

        عقل رو کنار نمیذاره

        EGO رو مهار میکنه

        و آرامش رو معیار میدونه.

        🟣 فارکس “بستر آزمون شهود” نیست

        فارکس “بستر مدیریت ریسک” هست

        و این تناقض با ایمان نداره ===>>

        🟢 و همین موضوعه که یک “ارزش افزوده” درجه یک ایجاد میکنه که کمتر کسی توی بستر شغلی معاملات فارکس میبینه‼️

        ~~~~~

        رفیق عزیزم ؛ برات معاملات کم تعداد، دقیق و پر از حال خوب آرزومیکنم.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      اعظم پورهدایتی گفته:
      مدت عضویت: 1798 روز

      سلام آقا محسن جان

      به به چشمانم به کامنت روشن پرنور شد

      دادش کم پیدایی

      بدون اون انرژی وحی درونیت شده ابزاری از نور عشق صفا ی الهی به سمت ما بچه‌ای این خانواده بینظیر

      واقعا خداروشکرمیکنم قانون تقلا ومسیر پراز سنگلاخ رو خداوند بهم آموزش داد

      دقیقا منم یه مدتی بود اینجورشده بودم البته در مورد مهاجرتم بود

      داداش گلم

      یعنی ای ول به خودمون واقعا چقدر ارزشمندم که خدای درونمون واضع دقیق لاما حرف میزنه که ببین الان در حال حاضر نباید این مسیر رو بری یعنی با کمی تقلا واذیت شدن تو مسیر خوب متوجه میشم پس اعظم جان این مسیر نباید رفت

      ومنم میگم چشم عشق درونم قربونت برم چقدر دوستم داری وبهم آلارم میدی برگردم

      تقلا نکم. زور نزنم فقط فکر راه ومسیرخودم نباشه

      اجازه بدم تومنو ببری تو بلدی من هیچی نمی‌دونم فرمون دست تو هست ومن خودمو رها میکنم تو آغوش گرمات ببرمنو هرجایی که باید برم

      🟢 زور زدن رو کنار گذاشتم، دنیا شروع کرد باهام راه اومدن

      یه مدت طولانی از زندگیم، فکر میکردم اگه بیشتر فشار بیارم، حتما جلو میفتم. باورم این بود که موفقیت سهم کسیه که نفسشو میبره، بیشتر میدوه، کمتر میخوابه، بیشتر فکر میکنه و کمتر جا میزنه. انگار همیشه یه صدای نامرئی توی سینه م میگفت: «کمه… هنوز کمه… بیشتر فشار بیار.»

      ولی یه جایی، آروم و بی سر و صدا، فهمیدم داستان یجور دیگه ست. فهمیدم جهان مثل یه آینه زنده عمل میکنه. نه با تاخیر، نه با قهر===> همون لحظه ای که حال درونم عوض میشه، همون لحظه یه واکنش کوچیک نشون میده.

      آره منم تجریش کردم محسن جان دیدم هنوز آمادهش نیستم رها کردم فعلا مهاجرتم رو گفتم به وقتش خودش میبردم

      هرجا منو برد ساحل همونجاست

      تقلا همیشه شبیه شکست نیس ===> بعضی وقتا شبیه تلاش دیده میشه ‼️ ولی فرقش اینه که تهش خستگیه، دلزدگیه، و یه حس گنگ که انگار جای خودت نیس

      واقعا دل زندگیه خواسته شدن اون موقع که رهاش میکنم میگم دیگه ادامه نمیدم من راحتی رو میخام راه ومسیری که راحت راحت راحت برام رقم بخوره دوست دارم

      وقتی هر درخواستی میکنم خدای عزیزم جواب میده چرا زجر چرا دست پا زدن نه من دوست دارم به راحترین شکل ممکن انجام بشه خواستهام

      از اینجا مسیر من از خیلیا جدا شد. من معامله گر شدم، ولی نه از اون مدلایی که فقط دنبال فرمول والگو هستن.

      مهارت من، اگه بشه اسمشو مهارت گذاشت، توی گرفتن سیگنال از جاییه که قبل از عدد حرف میزنه. از جایی که قبل از خبر حس میده. از صاحب همه بازارها.

      منم اگه تجربه ش نکرده بودم، شاید باور نمیکردم. ولی من از چندجا به این فهم رسیدم؛ دوتاش ایناست :

      ● اولیش یه آیه بود. بعنوان شعار؟ نه‌. ‌بعنوان قانون زندگی.

      «وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا» / یعنی وقتی آدم جای درست می ایسته، راه خروج خودش ظاهر میشه. اونم فقط با هماهنگی درون… نه هیچ چیز دیگه .

      محسن عزیز کامنت خیلی برام درس داشت واقعا لذت بردم چیه باور محدود رو درون ساختیش وله یاد م آوردی

      درس رها بودن تقلا نداشتن

      دستمو تو دست خدا دادن

      دعایی از تمام وجود

      در پناه رب العامین

      بهترین راه روش مسیر راحتی رو داشته باشی

      یه آرامش ناب

      یه شادی درونی زیبا

      یه لذت ناب زندگی

      اعظم ره رو مسیر حق

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 723 روز

        اعظم جان سلام به دل زلال و پرنورت . خوندم؛ فقط نفس عمیق کشیدم و لبخند زدم . معلومه این حرفا از ذهن نیومده، از دل اومده؛ از همونجا که خدا باآدم بیواسطه حرف میزنه.

        آشپز شماره یک سایت ، من که همیشه هستم… شما بال میگیری میری جای دیگه . یه دستی میزنی؟!

        شب یلدا مهمون دارم میخوام حسابی شیطنت کنم علیه دوره قانون ِ سلامتی !!

        میگی “ای ول به خودمون” ==>> همون جایی هست که خودباوری واقعی ازش شروع میشه. خب خودباوری یعنی بفهمی این صدا، این هدایت، این آلارم های ظریف، توهّم نیس؛ مال یه خدای زنده ست که داره ازدرون خودت باهات حرف میزنه. خیلیا این صدا رو دارن ولی باورش نمیکنن، تو باورش کردی ، این خیلی مهمه.

        گفتی “میفهمم الان نباید این مسیر رو برم” ==>>> یعنی تو به خودت اعتماد کردی. خودباوری یعنی همین؛ یعنی بدونی لازم نیس با زور و تقلا همه چی رو جلو ببری. وقتی مسیر درست باشه، دل آرومه، بدن آرومه، ذهن آرومه. اگه تقلا اومد، اگه فشار اومد، اگه اذیت اومد، اون خودش یه نشونه ست ، نـــــه تنبیه.

        🟣 “من هیچی نمیدونم، فرمون دست توئه” ==>>> این جمله از آدم ضعیف نمیاد، از آدمیه که به یه تکیه گاه محکم رسیده. کسی که خودشو باور داره، میتونه رها کنه. کسی که خودشو باور نداره، میچسبه، میترسه، زور میزنه.

        تو الان تو نقطه ای هستی که خودباوری داره از حالت ذهنی میاد توی زندگی واقعی. یعنی چی؟ یعنـــــــــــــــی دیگه لازم نیس هی ثابت کنی، هی بدویی، هی بجنگی. فقط گوش میدی، حس میکنی، و عمل میکنی ==>> طبق قوانینی‌ ک ما تا اینجا یادگرفتیم این بالاترین سطح اطمینانه.

        اعظم جان گفتی “باور محدود رو یادم آوردی” ==>> خب یعنی تو خودت آمادگیشو داشتی. حرف وقتی میشینه که زمینش آماده باشه. زمین دل تو آماده ست. پس ==> مسیرت درست بوده، حتی اونجاهایی که فکر میکردی گم شدی.

        رفیق خوبم این آرامش ناب، این شادی درونی، این لذت زندگی که نوشتی، پاداش آدمایی ِ که به خودشون و ب ِ خدای درونشون اعتماد میکنن. راه راحت نصیب آدم تنبل نمیشه؛ نصیب آدم آگاه میشه.

        از همفرکانسی با تو خوشحالم. معلومه رهروی مسیر حقی، نه با شعار، با تجربه.

        در پناه همون رب العالمینی که خوب بلده کِی نگه داره، کِی بچرخونه، کِی ببره 🩵

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
        • -
          اعظم پورهدایتی گفته:
          مدت عضویت: 1798 روز

          سلام به روح نازنین محسن جان

          داداش یلدات مبارک ستاره باران

          خوش بگذره با یاران دوستان

          امشب یه لبخندی بر لبان آوردی تا بنا گوشم دهنم باز شد

          اینجا که گفتی

          آشپز شماره یک سایت ، من که همیشه هستم… شما بال میگیری میری جای دیگه . یه دستی میزنی؟!

          عشقی عشق آخه واقعا به همون روح خدایی محتاد دست‌نوشتهای زیبایت که از دل بر آید خوش آید شدم

          چند روز گام تغییر 19نگاه می‌کردم کامنتی ندیدم

          خدامیدونه چقدر انرژی میگیرم چقدر از دل این کامنت های شما تجربه یاد میگیرم

          آره بدون شیطنت نمیشه آخه من خودم به موقعهایی ذهنم نمیزاره آخه با عین حال میبینم سریع عکس عمل نشون میده چیزهایی که هماهنگ نیست با بدن ما ولی چی بگم آخه فقط میگم خداجونم واقعا بهم اراده بده که من به تنهایی از پسش بر نمیام

          شب یلدا مهمون دارم میخوام حسابی شیطنت کنم علیه دوره قانون ِ سلامتی !!

          بهرحال داداش شب یلدایی عجب تیکه ای پروندی انرژی گرفتم به خدا عزیز دل خدا

          محسن جان

          میگی “ای ول به خودمون” ==>> همون جایی هست که خودباوری واقعی ازش شروع میشه. خب خودباوری یعنی بفهمی این صدا، این هدایت، این آلارم های ظریف، توهّم نیس؛ مال یه خدای زنده ست که داره ازدرون خودت باهات حرف میزنه. خیلیا این صدا رو دارن ولی باورش نمیکنن، تو باورش کردی ، این خیلی مهمه

          همین حرفها هست به دل میشینه احساس ارزشمندی میده

          .

          🟣 “من هیچی نمیدونم، فرمون دست توئه” ==>>> این جمله از آدم ضعیف نمیاد، از آدمیه که به یه تکیه گاه محکم رسیده. کسی که خودشو باور داره، میتونه رها کنه. کسی که خودشو باور نداره، میچسبه، میترسه، زور میزنه.

          اره داداش این باورها رو استاد یادمون داده و واقعا هم همینه من این باور رو در وجودم نهادینه کردم من که چیزی بلد نیستم خودش میدونه فرمون دسته خودشه خوب بلده کجا ببره چه مسیری ببره هدایت می‌کنه در بهترین مکان زمان شرایط مناسب و آدم‌های مناسب همیشه این باور رو در خودم دارم روش کار میکنم تا ریشه ای بشه چقدر هم دارم نتیجه میگیرم هر موقع از خونه میخام برم بیرون این عبارت تاکیدی رو میگم روح قشنگم هم جوری جواب میده که فقط میگم ای ول بابا تو دیگه کی هستی عشق عشق که میگن تو هستی

          آقا محسن خیلی دلم میخاد دوره احساس لیاقت.وعشق مودت و قانون سلامتی هم کامنت های شما رو ببینم من خودم با دو ایمیل دوره دارم فکرکنم شماهم همینجور هست به نظرشما چجوری میشه دست‌نوشتهای شما رو تو دورهایی گفتم بخونم

          یه سوال فنی مثلاً خخخخ

          داداش تو یه کامنتی از شما خواندم حرف از بازار فارکس فکرکنم اگر اشتباه نکنم صحبت کردین ولی یادم خوب نیست

          شماکه با بازار در ارتباط هستید کلمه ای بنام گرگهای فارکسی به گوشتون خورده بابت درآمد زایی اینجور صحبت‌ها هست یه اپلیکیشن که نصب میشه یه بنده خدایی بنام آقای علی نیک افروز یه استراتژی شخصی مطرح کرده یه متن مختصری گوش کردم ولی هیچی در موردش نمی‌دونم عصری یه پیام از گوگل اومد رو صحفه گوشیم زدم روش اینچنین تصویری برام باز شد حالا نمی‌دونم واقعا چقدرش درسته

          موفق باشید محسن جان

          از همفرکانسی با تو خوشحالم. معلومه رهروی مسیر حقی، نه با شعار، با تجربه.

          در پناه همون رب العالمینی که خوب بلده کِی نگه داره، کِی بچرخونه، کِی ببره 🩵

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
          • -
            محسن توحیدی گفته:
            مدت عضویت: 723 روز

            سلام به دل روشن اعظم جان . یلدات با تاخیرمبارک، پر از نور، پر از لبخند، پر از همون گرمایی که از نوشته هات میباره. وقتی کامنتت رو خوندم، ناخودآگاه گفتم “خدایا… این همه عشق و بی آلایشی از کجا میاد؟”

            گفتی با کامنتها انرژی میگیری، برای من یعنی نوشتن هنوز زنده س. ==>> دلها هنوزهمدیگه رو پیدا میکنن، حتی پشت صفحه ها.

            اون شیطنت شب یلدا هم که گفتی ==>> همونجاست که زندگی واقعی خودش رو نشون میده. نه افراط، نه سرکوب، فقط یه خندیدن آگاهانه به خود ===>> و بعد دوباره برگشتن به مسیر.

            باوری که گفتی: “فرمون دست خودشه، خودش بلده کجا ببره” ==>> بنظرم عین یه پل عبوره. جایی که آدم از زور زدن میادبیرون و وارد هدایت الهی میشه ===>>> وقتی این باورجامیفته، زندگی بجای هل دادن، شروع میکنه به صدا زدن.

            درمورد خوندن متن هام تو دوره ها،

            راستش من خودم رو بیشتر شاگرد این مسیر میدونم تا استادش.

            هر چی نوشتم، تجربه زیسته بوده.

            اگر جایی به دلت نشسته،

            بدون اون نوشته مال توئه، نه مال من…. اون حساب کاربری دیگه از دسترس ‌من خارج شده عزیزم .

            ⭕️ اما سوال فنی بامزه ت ==> در مورد فارکس و اسمهایی مثل “گرگهای فارکس” ،،، بذار خیلی صادق و برادرانه بگم.

            من به هر چیزی که بیش از حد هیجان، وعده سریع و اسمهای درشت داره ،،، همیشه با احتیاط نگاه میکنم.

            🟨 فارکس اصلا شبیه چیزی نیس که تو تبلیغها نشون میدن.

            نه راه میانبره،

            نه بازی زرنگها، و نخگه زرنگ بازی.

            نه جایی برای هیجان…

            اینجا رو مثل یک‌ کاسبی معمولی باید بهش‌ نگاه کنی‌ ==> که این کار سختترین کار‌جهانه . چون دلار‌ جلو چشمات رژه میره‌.

            اگر کسی بخواد وارد این بازار بشه،

            قبل از هر چیز باید عاشق باشه و پی همه چیز رو به تن خودش بماله… باید رهای ِ رها باشه‌ . باید صبّارشکوری رو در حد اعلا بلد باشه‌ . باید در حد اعلا از اون اقلیتی باشه که نه از ضرر ناراحت بشه نه از سود کردن ،زیادی شاد بشه‌.

            ● اینجا نه خدا بدهکاره،

            ● نه بازار رحم و مروت داره،

            ● نه کسی تضمین میده.

            ■ حقیقتش اینه که فارکس

            ○‌ 10 درصد تحلیل و تکنیکال هست ،

            ‌○‌ ولی 90 درصدش خودکنترلی، تقوا، صبر و مدیریت نفسه.

            اینجا دقیقا جاییه که

            طمع، عجله، ترس و بی نظمی آدم رو لخت میکنه =>>> به صورت پول توی حسابت درمیاد = این صفات رو کامل کنترل نکرده باشی خیلی راحت حسابت صفر میشه.

            از کل مردم دنیا شاید 95٪ شون هیچوقت نتونن از این بازار پول دربیارن…. .

            اگه کسی

            اهل نظم دائمی نیس،

            اهل صبر نیس،

            نمیتونه به قوانین خودش وفادار بمونه،

            یا دنبال هیجان و یک ساله پولدار شدنه

            ب ِ نظرم اصلا نزدیک این بازار نشه. اصــــــــــلا .

            اما اگه کسی واقعا

            حاضره ماهها و پنج سال روی خودش کار کنه، بتونه :

            ● هر روز جلوی نفس ش بایسته،

            ●‌ سود کم ولی سالم رو بپذیره،

            ● و ضرر رو بدون به هم ریختگی روانی مدیریت کنه،

            اونوقت فارکس میتونه آیینه رشد شخصیتش باشه، نه منبع زخم.

            خلاصه بگم،

            فارکس اول “آدم” میخواد، بعد “تحلیل گر”.

            اگه ذهن و نفس آدم آماده نباشه، بازار هم آماده نیس…‌و همیشه زور بازار بیشتره.

            اون 5٪ آدمای این بازار که ازش پول درمیارن… با تقواترین ها هستن. خودکنترل ترین ها. رهاترین ها…. که بعد از سالها به این مقام رسیدن.

            ~~~~~~~~~~

            ازت ممنونم اعظم جان

            برای متنی که گذاشتی،

            برای عشقی که نوشتی،

            و برای حضورت که دیده میشه، حتی اگه کامنتها کم باشه.

            همین که هستی، یعنی مسیر داره درست میره.

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
            • -
              اعظم پورهدایتی گفته:
              مدت عضویت: 1798 روز

              سلام به روح مقدس محسن جان

              داداش عجب زیبا قشنگ تفسیر ومفهموش رو بهم گفتی ای ول بهت میگم تحسین برانگیزی داداش عزیزم درمورد گرگهای فارکسی واقعا هم همینطوره فعلا روح روان من هماهنگ با حال خوب آرامش ناب در لحظه زندگی کردن

              نمیخام کم بشه

              و اینکه محسن جان در مورد حساب کاربری که از دست شما خارج شده

              یه راهنمایی هست فقط داداش

              من هم چنین جریانی برام رخ داد وبا درخواست زیاد از خداکه خداجونم نمی‌دونم چه جوری من حساب کابری مو میخام وحساب کاربری که برای اولین بار هدایت شدم تو این مسیر زیبای بهشتی دقیقا همین حسابم هست ومن چند تا دوره رو خریداری کرده بودم خیلی دلم میخواست پیدا بشه تا بتونم هم کامنت بزارم وهم از کامنت های دوستان عزیزم آگاهی و تجربه یاد بگیرم خلاصه خیلی بهش توجه میکردم چند باری هم به خانم فرهادی عزیز تماس گرفتم که امکان داره ایمیل منو پیدا کنید واسشون می‌گفتم نمیشه خودتون باید فکر کنید ایمیلتون رو پیدا کنید من دیگه ر هاش کردم تا بعد از مدتی طولانی به سوال در مورد دور میخاستم بپرسم خواهم فرهادی گفتن عزیزم تنها کاری که میشه کرد خوب فکر کن ببین چه سالی وچه ماهی اولین دوره رو خریداری کردین ومن نوروزی فکر کردم وبمب انرژی صداشو به گوشم خرد بله

              سال 1400وتاریخ 9/9عجب هم فرکانسی وزنگ زدم به خانم فرهادی واسشون هم به آقا ابراهیم گفتن بله ایمیلی که 3سال از دستم خارج شده بود پیدا شد و برام فرستاد ومن زدم داخل سایت واین خدای من اون روز عجب روزی بود برام اولین کامنتی هم گذاشتم وله یاد خودم آوردم همین جریان نوشتم چقدر حال عجیبی در من زنده شد بی‌نظیر بود اون روز

              برای حضورت که دیده میشه، حتی اگه کامنتها کم باشه.

              همین که هستی، یعنی مسیر داره درست میره.

              بینهایت سپاسگزارم محسن عزیز روشنایی دهنده سایت هستی و ابزاری از نور الهی به سمت این جمع بینظیر خانواده عباسمنشی

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 2390 روز

    استاد گل کاشتی گل کاشتی

    مرسی

    استاد نمیدونی چقد خوشحال میشم وقتایی ک یه جمله ای رو بارها ازتون شنیدم و بد برداشت کردم و تو یه فایل جدید از یه زاویه جدید توضحیش میدید و بعد میگم عهههههه پس منظور این بوده پس من قبلا اشتباه متوجه شده بودم … اصا اون لحظه میگم وای وای چقد میتونم مسیرم و دوباره بهتر کنم😍😍😍

    … استاد من بارها از شما شنیده بودم ک اگ نتایج تغییر نمیکنه یعنی تو رو باورات کار نکردی

    و من خیلی میخورد تو برجکم اصا کل اون ایمان و امیدم محو میشد … میگفتم پس دیگ باید چکار کنم .. من نمیتونم .. من بلد نیستم ، لابد بقیه بلدن …

    ولی الان ک توضیح دادید دیدم ک منظورتون این بوده ک به اندازه ای ک رو باورات کار کردی نتیجه میگیری و باید اونارو ببینی و تحسین کنی تا باورات و تثبیت کنی و ادامه بدی برای رسیدن به ایمان بیشتر و به دنبالش نتایج بزرگتر… ( و اینم یه نکته ظریفی هست ک بهش رسیدم… دوستان وقتی هنوز تازه باوری ینی تازه کاری تو تغییر باورات… حتی نتایج کوچیک هم به سختی میبینی مثلا اگ یه پول جذب کنی خوشحال میشی ولی اگ مثلا مادرت یه لیوان چای برات بریزه اینو نمیبینی … یا اگ یه پرنده رو ببینی اصا بهش دقت نمیکنی ک این نتیجه تغییره باوراته … ولی هرچی جلو میری درکت بالاتر میره و میفهمی ک خدا داره باهات حرف میزنه با تک تک اتفاقات زندگیت … اگ ب اونجا رسیدی بدون خیلی پیشرفت کردی … اگ ریز شدی تو اتفاقات و هرچیز کوچیک و قد سرسوزنی رو دیدی و تحسین کردی بدون ک خیلی لطیف شدی … عارفای ما از یه نسیم سود میبردن از یه اواز پرنده دیوانه میشدن و میفهمیدن ک در مدار خوبی هستن ک اینارو تجربه میکنن بیخود نیست انقدر بزرگ هستن و محبوب شدن …اونا خیلی روح لطیفی داشتن خیلی خوب دقت میکردن ب نشانه ها)

    بعد متوجه شدم ک اتفاقا من کاملا تو مسیر بودم چون زندگیم پر از نتایج کوچولو هست ولی متأسفانه خیلی جدیشون نمیگرفتم ! فک میکردم یا من بلد نیستم رو باورام کار کنم و دارم اشتباه میزنم یا احتمال دوم اینه ک من دارم باورام و خوب عوض میکنم ولی چون دلیلِ اصلی باور نیست ، نتایجی هم در کار نیست …

    خلاصه کج فهمی کج فهمی 😁🤷🏻‍♀️… ک اونم میگم خداروشکر هر لحظه خدا بهتون میگه چی بیاید بگید جلوی دوربین …

    من خیلی خوشحالم ک اینجام

    امروز داشتم دوره عزت نفسم و ادیت میکردم یه معجونی ساختم از دوره … ک بیا و ببین

    تازه داره روم اثر میزاره تکونم میده … استاد شما میگید ک اگر تلاش میکنی ولی نتیجه نمیگیری مهم نیست … اعتماد بنفس یعنی بنازی به خودت ک تلاش کردی حتی اگر نتیجه نگرفته باشی بازم ب تلاشت افتخار کنی و ادامه بدی … اصا این جمله انقلابیه … بابا اگ آدما به تلاشی ک میکنن اعتبار بدن نه به نتیجه ک دیگ دنیا تو مشتشونه … چون من ادم نتیجه گرایی بودم … خودمو سرکوب میکردم نادانسته و مایوس میشدم از خودم… خب چمیدونستم ک تلاش مهم تر از نتیجه است… الان اصا دو سه ساعته ک دارم با خودم حال میکنم چون برای اولین بار واقعا بیخیالِ نتایج بدست نیومده و اومده زندگیم شدم و دارم فقط تحسین میکنم اراده و تلاشایی ک تو کل زندگیم کردم … بعضیاش نتیجه داده بعضیاش نتیجه اش کم بوده نبوده… ولی خب الان فهمیدم ک دیوانه وار عاشق خودمم … چون من واقعا انرژی میزارم برای هرچیزی ک میخوامش… من ب خودم افتخار میکنم ک اولین ساعتایی ک فایل میاد دانلودش میکنم ادیتش میکنم و چندبار گوشش میکنم و … من ب این تلاشم میبالم … من از اینک امروز با اومدن بابام یکم انرژی تو سلام کردنم بود خوشحالم اصا جلوی در قیافش دیدنی بود چقد ذوق کرد یهو تعجب کرد ک این مهساست ک انقد بلند و با اعتماد بنفس سلام میکنه بماند ک بعدش همش بهم محبت میکرد … نمیدونم باور میکنید یا نه ولی برای ساختن این عزت نفسی ک بتونه با انرژی سلام کنه و نترسه ک مسخره بشه من تلاش کردم … مهم نیست خیلیم پرفکت نبوده ولی هروز داره بهتر میشه چون دارم هروز آب و دون میدم به عزت نفسم… دوستان عزت نفس بهترین دوره ایه ک میتونی رو خودت کار کنی … هرچقدر میرم جلو بیشتر ازش خوشم میاد… بیخود نیست ک یکساله پیش یه شب ک دراز کشیده بودم به خدای خودم گفتم بهم بگه ایراد و پاشنه آشیلم تو چیه و یهو چشام خواب رفت و دیدم وسط فلوریدای سرسبزم و استاد عباسمنش جلوی درختای سبز وایساده بود و رو کرد بهم و گفت بیا این بدرد تو میخوره و تو دستش یه تابلوی بزرگ بود ک روش بزرگ و پر رنگ نوشته بود عزت نفس … و بعد پریدم از اون رویا و دیوانه شدم … خدا چقدر قشنگ میدونست چی بدردم میخوره چقدر خوبه بهش اعتماد کنیم ازش بپرسیم کجا بیشتر کار کنم؟ تو بگو تو امر بفرما و من گوش ب فرمانم… بنازم خدای ساده و بی شیله پیله رو … بنازم خدایی ک همه چیزش ساده اس… الهاماتش ساده است … زبونش ساده است… وصل شدن بهش ساده است… درخواست کردن ازش ساده است… ما ادما پیچیده تر از خداییم بخدا … انقد پیچیده و سخت کردیم همه چیزو ک فک میکنیم برای ب خدا رسیدن باید عالم باشیم سر ب کوه و بیابون بزاریم تا باهامون یکم حرف بزنه!!! خدایی ک با یه کلیک تو سایت میشه تو تک تک کامنت ها کلامش رو خوند … چقدر ساده و در دسترسه بخدا…دمش گرم دمتون گرم دم همه گرم

    این حرفا حالمو خیلی خوب میکنه بخدا

    یوقتایی خیلی تو سایت فعالم و یوقتایی میگم بابا بزار نتیجه بگیری بعد برو تو سایت … ولی الان دیگ خودمو لایق میدونم ک بیام کامنت بزارم و چیزایی ک تو ذهنم میگذره رو بگم …هروز ب هر اگاهی تازه ای ک میرسم بیام بنویسم… چون من دیگ نتیجه گرایی و میخوام کنار بزارم … چون کامنت من از کامنت بچهایی ک ازدواج خوب کردن ثروت خوب ساختن پایینتر یا بالاتر نیست … بابا این درک و اگاهی ک ادم بهش میرسه از خونه و ماشین و رابطه خوب بالاتره … چقد ادم ارامش میگیره چقد راحتر زندگی میکنه چقد سلامته چقد اصطکاکش با محیط بیرون کمتره چقد رها تره …اینا همش با ارزشه بخدا … ارزش واقعی تو این اگاهی هاست… اگر خونه و ماشین و همسر عالی رو همین امروز بهم بدن ولی من اگاهی و درک درست و خودباوری نداشته باشم بخدا لذتی ازشون نمیبرم…ماشینمو میگیرم برای فخرفروشی برای اینک بقیه فک کنن منم کسی هستم … ولی این خودباوری و درک ک باشه از اون ماشین برای رفاه و حس خوبم سود میبرم… بدونِ درک و اگاهی اون همسر و داشته باشم هروز میترسم ک ازم دور شه فلان شه … خب اصا لذتی از این چیزا نمیبرم… پس اگاهی خیلی خیلی مهمتره پس اگر کلی اگاهی داری کلی بهبود دادی شخصیتتو کلی ارامش داری خیلی ارزشمنده …من تلاش میکنم تلاش میکنم پس ارزشمندم پس کامنتم ارزشمنده پس انرژیم تو این سایت ارزشمنده … من نمیخوام برم تو غار و بعد ک نتیجه گرفتم بیام بیرون… من میخوام عاشق خودم باشم تو مسیر… تو هر ایستگاهی از اگاهی ک میرسم مینویسمش چون میدونم اینارو خدا میگه و اینا بدرد همه میخوره… فارغ از اینک خودم چه نتیجه ای گرفتم ک البته ایمان دارم نتیجه لاجرم میاد… عزت نفس عزت نفس عزت نفس والسلام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 73 رای:
    • -
      خدایا عاشقتم گفته:
      مدت عضویت: 1996 روز

      سلام و درود خدا بر شما و استاد عزیز و مریم بانو و همچنین دوستان گل عباسمنشی

      دوست عزیز واقعا از خوندن کامنت شما بسیار لذت بردم و بسیار انرژی گرفتم

      حرفاتون کاملا درسته و صحت داره.خدایا شکرت

      خداروشکر ک چقد خوب به این درک رسیدی و قانون رو درک کردی

      بیخود نیست که استاد انقد تاکید میکنن که برید کامنتا رو بخونید و آگاهی هایی که تو کامنتا هست تو هیچ کتاب و جاهای دیگه ای نیست از بس که دوستان به روشهای مختلف با خدا وصل شدن و قانون رو درک میکنن بصورت تکاملی

      من هم شما هم بقیه دوستان رو تحسین میکنم و برای هممون آرزوی سلامتی.موفقیت و آگاهی بیشتر و بیشتر میکنم و امیدوارم روز ب روز تعدادمون بیشتر شه.منم دارم شبانه روز فایلهای استاد رو با عشق گوش میدم و نگاه میکنم و رو خودم کار میکنم و مطمئنم بهترین نتایج رو میگیرم یقین دارم

      البته به قول شما مهم همین تلاش کردن و از مسیر لذت بردن هست بعدش دیگه نتایج تو زندگیمون سرازیر میشه و عادی میشه

      خدایا👑 بازم بینهایت سپاسگزارم

      خواهر گلم بازم از شما تشکر میکنم🙏🌹🙏و شما رو تحسین میکنم و براتون آرزوی بهترینا رو دارم

      خدا یار و نگهدار همگی شما دوستان🌹🙏🌹

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      محمد فتحی گفته:
      مدت عضویت: 4126 روز

      اعتماد بنفس یعنی بنازی به خودت که تلاش کردی حتی اگر نتیجه نگرفته باشی بازم به تلاشت افتخار کنی و ادامه بدی

      سلام عزیز دلم ..

      سه خرداد ۱۴۰۰ عجب روزی شد!

      با؟

      حضور شما

      با کامنت شما

      با تمام وجود ارزشمندت در این خانواده گرم و صمیمی خداروشکر ..

      چقدررر زیبا درک کردی

      وقدر زیبا نوشتی

      تحسین برانگیز وجود ارزشمندت

      نوشته ی پرانرژیت

      عشق بی قیدوشرطت

      چقدر خودتی اصلا

      این توحیدی فکر کردن و رفتار کردنت افرین افرین

      من سراسر لذت بردم واقعا ..

      خداروشکرررر

      دوست دارم عزیزدلم

      خداروشکر واسه وجود ارزشمند استاد جان

      شکر واسه قوانین ثابت الهی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      سعیده سلطانی گفته:
      مدت عضویت: 2253 روز

      سلام مهسا جان

      عزیزم از بابت کامنت زیبات بی نهایت سپاسگزارم خدا با تک تک کلمات شما با من حرف زد از اینکه به نتیجه وابسته نباشم و مهم تلاش ما است و حتی نتایج کوچولویی که نوشته بودید دیدن و تحسین اشون کردن چقدر این موارد تو زندگی من بی نهایت است من صبح ها روزم را با صدای بلبل هایی که تو حیات امون آواز می خوانند شروع می کنم و در نهایت در مورد عزت نفس که گفتید تیر نهایی را زدید آنقدر کامنت آتون را دوست داشتم که به خودم گفتم چند بار دیگه باید بخوانمش بازم سپاسگزارم ازت عزیزم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      ملیحه نصیری گفته:
      مدت عضویت: 2099 روز

      سلام به مهسای عزیزم

      اول لطفا 1 عکس از صورت ماهت بزار ک ببینیمت

      دوم اینکه بینهااااااایت ازت سپاسگدارم بابت کامنت عااالی و زیبات

      و چقدررررررر عالی و درلحطه بود

      دقیقا چیزی ک من لازمش داشتم

      بینهااااااایت سپاسگدارم و تحسینت میکنم بابت درکی ک داری و برامون نوشتی ک ماهم بیشتر بفهمیم

      لدت بردم از اول کامنت ک نوشتی

      (((استاد من بارها از شما شنیده بودم ک اگ نتایج تغییر نمیکنه یعنی تو رو باورات کار نکردی

      و من خیلی میخورد تو برجکم اصا کل اون ایمان و امیدم محو میشد … میگفتم پس دیگ باید چکار کنم .. من نمیتونم .. من بلد نیستم ، لابد بقیه بلدن …

      ولی الان ک توضیح دادید دیدم ک منظورتون این بوده ک به اندازه ای ک رو باورات کار کردی نتیجه میگیری و باید اونارو ببینی و تحسین کنی تا باورات و تثبیت کنی و ادامه بدی برای رسیدن به ایمان بیشتر و به دنبالش نتایج بزرگتر…))

      دقیقا برا من بود

      و شنیدنش چقدر ارومم کرد

      واقعا کامنتت رو خوندم یادم افتاد ک چقدر بخودم افتخار میکنم تو مسیر موندم و ادامه میدم

      و مطمنم ک من باید درست بشم

      و چقدرررر سپاسگدار خداوندمم

      و چقدرررر سپاسگدار شماهستم ک با نوشتن این کامنت دلمو روشن کردی

      لطفا بیشتر برامون بنویس از اگاهی هات و درک کردنهات

      و مطمنم ک نتایجت هم دنبالش میان

      و ما بینهااااااایت خوشحال میشیم از خوندنشون

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      صبا کیانی گفته:
      مدت عضویت: 1333 روز

      درود بر شما که با کلامت نور و اگاهی را به سرزمین های تاریک وجودمان میتابانی و دستی از دستهای خدا میشوی برای گسترش عشق نور و شادی

      امروز نزدیک 4 سال از این پیامت میگذره دوست عزیز و من کامنت شما را خوندم و کلی آگاه تر شدم به خودم و قوانین و مرور مجددی شد برام از دوره عزت نفس که به تلاشم افتخار کنم و به نتیجه نچسبم واقعا که فکر کردن به نتیجه ما را از مسیر احساس خوب دور میکنه و اجازه ورود خواسته ها را نمیده. دیشب از خوندن پیام شما این خواسته در من هم ایجاد شد که از خداوند بخوام پاشنه اشیل منم به طور واضح بگه. که خیلی زیبا در خواب بهم گفته شد که لیاقتم مشکل داره و باید دوره لیاقت کار کنم .

      ممنون که با پیامت انگیزه شدی نور شدی اگاهی و ایمان شدی

      در پناه خدا باشی.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  10. -
    روح اله عبداللهی گفته:
    مدت عضویت: 4288 روز

    صحبت های دوستان گاهی از مسیر درست خارج می شود و شروع به صحبت کردن در مورد مسائلی می کنند که جزو برنامه نیست. هدف استاد از انتخاب این تاپیک این است که افراد از شرایطی که قبل از آشنایی با استاد عباس منش داشتند و روند تغییرات خود از زمانی که با این سایت آشنا شدند صحبت کنند. اما بعضی از دوستان می آیند و در مورد قوانین جهان و نتایج افراد دیگر صحبت می کنند. یا درد دل می کنند و در مورد اتفاقات بدی که برایشان رخ داده صحبت می کنند تا دلسوزی جذب کنند. یا اصلا تغییری نکرده اند و همان شرایط قبلی را دارند و در مورد شرایط گذشته شان صحبت می کنند. یا در مورد نتایجی که از آموزش های استاد عباسمنش صحبت می کنند بدون اینکه بگویند این نتایج شامل چه چیزهایی بوده؟ از چه زمانی شروع شده؟ قبل از آشنایی با استاد بوده یا بعد از آن. قبل از اینکه تغییرات را شروع کنند چه شرایطی داشتند و چه تجربیاتی از باورهایی که داشتند گرفته اند و باورهای جدیدی که ساخته اند چه تغییرات جدیدی در زندگی شان ایجاد کرده است.

    به نظر من باید گروه تحقیقاتی یک فرمت و ساختار برای این گفتگوها مشخص کند. می شود این ساختار را با یک مثال مشخص کرد. مثلا فردی مثل من قبل از آشنایی با استاد عباسمنش و تا سال ها بعد از آن اعتماد به نفس خیلی پایینی داشتم. مدام از طرف دیگران سرزنش و تحقیر می شدم و مورد آزار و اذیت قرار می گرفتم. اما بعد از اینکه شروع به کار کردن روی عزت نفسم کردم دیگر کسی من را تحقیر نمی کند. حتی اگر اتفاق بیفتد که به دلیلی کسی من را مسخره کند تاثیری روی من نمی گذارد. دیگر کسی من را اذیت نمی کند و مزاحم من نمی شود. مشتری هایم کارم را تحسین می کنند و مبالغ بالایی که قبلا فکرش را هم نمی کردم را به من پرداخت می کنند.

    البته من نمی خواهم زیاد در مورد خودم صحبت کنم. به این دلیل که می خواهم موضوع برای دوستان مشخص شود. ما خیلی از مواقع صحبت های استاد عباسمنش را می شنویم. اما همان طور که ایشان می گویند برداشتی که خودمان دوست داریم و مطابق با باورهای قبلی مان است را می کنیم. استاد در طول این چند جلسه گفتگو کاملا توضیح داده که به چه شکل باید اتفاقاتی که برایمان رخ داده را توضیح دهیم. اما دوستان اغلب احساساتی می شوند و نمی توانند طبق ساختار مورد نظر صحبت کنند. سوال استاد این است که آیا قبل از اینکه شرایط تان بسیار سخت شود تغییر کردید یا در زمانی که شرایط تان خوب بود شروع به تغییر کردید؟ مفهوم این سوال این است که ما قبل از آشنایی با گروه یا بعد از آن تا زمانی که با جدیت و تعهد شروع به کار کردن روی باورهایمان کردیم چه شرایطی داشتیم و از وقتی شروع به کار کردن روی آموزش های استاد کردیم چه تغییراتی برایمان رخ داد.

    حتی دوستانی که فکر می کنند توانایی کنترل احساسات شان را ندارند صحبتی که می خواهند بکنند را بنویسند و کامل بررسی کنند تا موقع بیان آن دچار فراموشی و خارج شدن از مبحث نشوند. چون من خودم هم می دانم که صحبت کردن با استاد عباسمنش برای ما شاگردان این مکتب کار هیجان انگیزی است و کنترل احساسات مان سخت است. البته اینکه فرد تا چه حد بتواند کنترل احساسات اش را به دست بگیرد به عزت نفسش هم بر می گردد. اما وجود نوشته و داشتن یک کلیت و فرم ذهنی درباره صحبت هایی که می خواهیم بکنیم کمک می کند که مفید تر و موثر تر صحبت کنیم.

    راستش خودم هم برای روزی که نتایج بزرگی بگیرم و در کلاب هاوس در مورد آنها صحبت کنم لحظه شماری می کنم. امیدوارم چنین روزی نزدیک باشد ……..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 74 رای:
    • -
      امین گفته:
      مدت عضویت: 2145 روز

      سلام بر برادر عزیزم آقا روح الله عزیز و نازنین

      روح الله جان من همیشه یه صداقت مثال زدنی تو کلام شما میبنم

      و همیشه تحسین میکنم شمارو و این یکرنگی و بی آلایشی و رک گویی و خلوص شما رو

      حتی یادمه یه جای هم دیدم خیلی محترمانه درباره تخفیف یکی از دوره ها نظرت رو بیان کردی

      و این نمیشه الا با کارکردن رو عزت نفس

      یعنی همونی که دلت میگه رو بگی

      یعنی دقیقا همون چیزی که استاد منظورشون از عزت نفسه

      یعنی خودت بودن

      فیلم بازی نکردن

      و من اینو در شما میبینم برادر عزیزم هر بار و تحسینش میکنم البته

      و ایمان دارم که یکی از بچه هایی هستی که میای تو کلاب هاوس

      و با گفتن از نتایجت

      اشک شوق رو از چشمای هممون جاری میکنی

      الهی آمین

      بهترین ها رو برات از الله یکتا آرزومند

      برادر نازنین و یک رنگم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
    • -
      رستگارپناه گفته:
      مدت عضویت: 2717 روز

      بنام خداوند مهربان وبا سلام به استاد عزیزم

      خدمت دوست عزیزم اقای عبد

      ا لهی بخاطر این توصیه بسیار خوبی که دادند وبا تشکر از استاد بخاطر فراهم

      کردن این گفتگوهای بسیار عالی از خداوند سپاسگذارم که من ودوستان عزیز را دراین مسیر لذت بخش که پراز نعمت برکت فراوانی است هدایت کند که تا ابد ادامه بدهیم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: