این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/neveshteh-8.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-06 07:26:172025-11-07 19:05:43تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۹
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استاد اول اینکه دمت گررررررم این امکان رو ایجاد کردی تا بچه ها بیان راجب خودشون و روندشون صحبت کنن.
واقعا اگر بگم برای من صحبت بچه ها بیشتر از فایل های شما تاثیر داشته اغراق نکردم. چرا؟؟؟
چون دقیقا دارن به قانونی اشاره می کنن که شما همیشه داری بهش اشاره می کنی که فرقی نداره کجا هستی، یا کی هستی وقتی داری از قانون استفاده می کنی پس باید نتایج تو زندگیت نمایان بشه و بچه هایی که میان صحبت می کنن گواه این قوانین هستش و از طرفی وقتی شما از قوانین و نتایج صحبت می کنی انگار یه چیزی تو ذهن میگه که خب این نتایج برای عباسمنش رخ داده و من باهاش خیلی فاصله دارم. اما وقتی صحبت های بچه ها رو می شنوی ایمانت هزاران برابر میشه و این بار یه چیزی تو ذهنت میگه ببین این بچه ها که دیگه مثل خود من هستن و اینطور نتیجه گرفتن پس برای من هم نتایج اونطور که می خوام می تونه رخ بده و تنها کاری که باید انجام بدم ادامه و ادامه و ادامه مسیر با حال خوب هستش.
پس لطفا استاد این فایل ها رو تا قسمت 1000 ادامه بدین که خیلی عالیه و بهترین پادکست که میشه تولید کرد همین فایل های گفتکو با دوستان هستش.
الان که دارم این کامنت رو مینویسم ساعت حدود 2 شبه و من اصلا خواب به چشمم نمیاد و اینطوری شد که اومدم که چند تا از داستان های هدایتی رو بگم که به وضوح میشنیدم
چند سال پیش یعنی حدود سال 95 یا 96 بود که من تصمیم گرفتم مستقل زندگی کنم و از جنوب کشور اومدم تهران و یه چند وقتی رو خونه داییم اینا که تهران بود زندگی کردم و یه روز به خاطر برخورد با یه سری تضاد ها تصمیم گرفتم از خونه اونا خارج بشم و تنها زندگی کنم یادمه این تصمیم رو تو یه شب گرفتم و گفتم دیگه من امشب نمیرم خونه داییم و باید یه جایی رو پیدا کنم و جدا زندگی کنم و اون روز زدم بیرون از خونه و توکل کردم به خدا و گفتم خود خدایی که منو تا اینجا آورده پس هدایتم میکنه و من اون موقع منبع درآمدم خیلی محدود بود و گرفتن خونه مستقل برام خیلی سنگین بود و اصلا براش پولی نداشتم ولی حالم خیلی خوب بود و مطمئن بودم هدایت میشم و جالب اینجا بود که همون روز طبق همزمانی هایی من به یه خوابگاه دخترانه هدایت شوم که به عنوان مدیر اون خوابگاه شروع به کار کردم و همون شب رو هم تو اون خوابگاه گذروندم و اونجا اعتماد کردن به جریان هدایت رو با تمام وجودم حس کردم.
یه بار دیگه هم یه اتفاق جالب برام افتاد و من همش حس میگردم باید یه شب رو تنها تو طبیعت بگذرونم و بالاخره به این صدا گوش کردم و یه کوله برداشتم و به درکه هدایت شدم جایی که برای اولین بار بود میرفتم و اونجا رو اصلا نمیشناختم، یادمه شب شد و من داشتم تو کوه برای خودم قدم میزدم به یه جا رسیدم که خیلی خیلی تاریک بود و من اصلا نمیتونستم مسیر رو تشخیص بدم، همون جا از خدا هدایت خواستم و اونجا یه سگ رو دیدم که اومد و دورم یه چرخ زد و بعد شروع کرد به راه رفتن و من حس کردم باید برم دنبالش و اون اومده که راه رو به من نشون بده و منم همینطوری رفتم دنبالش و بالاخره به یه جایی رسیدم که نور رستوران رو میدیدم و از اونجا به بعدش جاده مشخص بود و جالب اینجا بود دیگه اون سگ بعد از دیدن لامپ های روشن و مشخص شدن جاده نشست و دیگه مسیر رو ادامه نداد و من دقیقا اونجا مطمئن شدم که اون سگ برای نشون دادن مسیر به من فرستاده شده بود…
الان هم توی بحث کارم به وضوح صدای هدایت های خداوند رو میشنوم و از وقتی که قدم هام رو دارم برمیدارم جریانی که پول و درآمد از کار مورد علاقم داره به سمتم سرازیر میشه
خداروشکر میکنم که تو این مسیر هستم و هر روز داره شرایطم عالی تر و عالی تر میشه.
در پناه الله یکتا شاد پیروز سربلند در دنیا و آخرت باشید.
سلام و احترام خدمت استاد عباسمنش و سرکار خانم شایستهی عزیز،
از صمیم قلب از شما سپاسگزارم؛ بهخاطر تمام ایدههای خلاقانه، الهامبخش و ارزشمندی که با ما به اشتراک میگذارید. شما در مسیر درست قرار دارید و زیبایی کارتان این است که ما را نیز در این مسیر شریک میکنید.
در پاسخ به سؤال اول:
همین لحظه که در حال نوشتن این متن هستم، همزمان جلسهی 5 از قدم چهارم را گوش میدهم و احساس بسیار عالی و سرشار از آرامش و ایمان دارم. شکر خدا، باور دارم که همین احساس خوب، رمز اصلی رسیدن به خواستههای فراوان است.
ما حدود یکسالونیم در آلمان بهدنبال خانه بودیم. هرچند گاهی ناامیدی به من نزدیک میشد، اما هیچگاه اجازه ندادم زیر صفر برود. پیشنهادهایی برای رفتن به شهری دیگر داشتیم که حدود دو ساعت با محل زندگی فعلیمان فاصله داشت؛ اما دلایل زیادی برای ماندن در همین شهر وجود داشت. از طرفی، زندگی چهارنفره در یک خانه کوچک برایم بسیار آزاردهنده بود.
در نهایت تصمیم گرفتم به ندای قلبم گوش بدهم. تنها یک هفته بعد، در همین شهر و دقیقاً در بهترین مکان، خانهای فوقالعاده و کاملاً متناسب با شرایط و خواستهمان، از طرف رئیس جهان خداوند نصیب ما شد.
آیا به این الهام عمل کردی؟ اگر بله، نتیجه چه بود؟
بله، من به الهام قلبیام عمل کردم. صدای خداوند را در درونم میشنیدم که با صدایی بلند به من میگفت:
تو باید در همین شهر بمانی؛ ما در همینجا برای تو خانه، جایگاه و برکت فراهم خواهیم کرد.
اگر به ندای قلبم بیاعتنا میماندم، احتمالاً اتفاقات ناخوشایند دیگری را تجربه میکردم که خودم برای خودم ایجاد میکردم.
تجربه من از گوش دادن به هدایت درونی:
در آغاز، عمل کردن به ندای قلبی ممکن است غیرمنطقی، ترسناک و حتی خلاف ظاهر شرایط بهنظر برسد؛ اما وقتی نتایج ظاهر میشود، انسان با تمام وجود خداوند را شکر میکند که چنین الهامی را در قلبش قرار داده است.
وقتی به آن عمل کردی، چه نتیجهای گرفتی؟
در ابتدا برایم ترسناک بود، اما تنها چند ساعت بعد احساس فوقالعادهای پیدا کردم. با خودم عهد کردم که گوش دادن به ندای قلبی، جز خیر و برکت نتیجهای به همراه ندارد. این راه و تجربه برای همه همینگونه بوده است: برای حضرت موسی، برای حضرت ابراهیم، برای استاد عباسمنش و برای من نیز همان نتایج را به همراه داشت.
اکنون چه الهامی در قلبت داری که زمان گوش دادن به آن رسیده است؟
همانطور که اشاره کردم، حدود دو سال است که همراه خانواده در آلمان زندگی میکنیم و در حال حاضر روی دورهی «ثروت» کار میکنم. ایمان دارم خداوند مرا به شغلی سرشار از خیر، برکت و فراوانی هدایت خواهد کرد؛ به شرط آنکه بر ترسهایم غلبه کنم و به الهاماتم عمل نمایم.
در پایان، برای همهی دوستان این سایت، از خداوند یکتایی که همواره در حال بخشش و جاری ساختن نعمت است، توحید، آرامش، سلامتی، تندرستی و ثروت بینهایت را آرزو دارم.
بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین الرحمن الرحیم مالک یوم الدین ایاک نعبد و ایاک نستعین اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و لا الضالین
تمرین این قسمت:
اگر میخواهی توانایی شنیدن و فهمیدن هدایت الهی را در زندگیات تقویت کنی، تمرین زیر را انجام بده:
1. به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.
چند وقت پیش وقتی داشتم برای بازنشستگی پیش از موعدم تقلا می کردم و سعی داشتم با مراقبه و به نوعی با زور زدن به خواسته ام برسم
که بسیار واضح و روشن به قلبم الهام شد که
تو باید باورهات را بازنشسته کنی نه خودت را
ونوشتمش همون موقع و درست متوجه نشدم منظور چی هست که بعدش با هدایت شدنم به دوره کشف قوانین زندگی متوجه شدم که دقیقاً منظور چی بود و تنها راه نجات من از شرایطی که نادلخواه هست و به نظر می رسه توش گیر کردم تغییر باورهای قبلی و دست برداشتن از باورهای قبلیم هست
2. آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجهای گرفتید؟
آره خدارو شکر بهش عمل کردم چون خیلی واضح و محکم بود و جنسش یه طور دیگه ای بود که آرام شدم و دیگه حرف دیگه ای نمی موند
یک کار غیر ممکن که در ذهنم اصلا امکان پذیر نبود مرحله به مرحله انجام شد و دارم به هدفم که دریافت حکم بازنشستگی پیش از موعد هست (باصطلاح جامعه و در حقیقت رهایی از باورهای نامناسب قبلی ام هست)می رسم انشاالله
3. در قسمت نظرات بنویس:
چه تجربهای از گوش دادن یا گوش نکردن به هدایت درون داری؟
وقتی می خواستم دوره انتخاب کنم که روش کار کنم و قصد خودم دوره روانشناسی ثروت بود و چندین بار هدایت شدم به جلسه کشف قوانین زندگی ،طوری که متوجه شدم این هدایت خداوند هست و خیلی روشن و واضح بود
وقتی به آن عمل کردی، چه نتیجهای گرفتی؟
عمل کردم و به یکی از رویایی ترین اهداف زندگیم رسیدم که انشاالله بزودی در زندگیم محقق میشه
خیلی به خودشناسی رسیدم خیلی به درونم نزدیک شدم
و چند وقت قبل هم بهم الهام شد که کار تو اینه که همین جا توی سایت بمونی،فقط همین جا بمون
الان چه الهامی در ذهن یا قلبت هست که شاید وقتش رسیده به آن گوش بدهی؟
الان دارم درک می کنم که باید بیشتر به درون خودم برم و همراه با قدرت درونی خودم حرکت کنم یعنی انگار نیاز هست که با نیروی عظیمی که درونم هست همراه بشم ،بدون عجله،بدون بدو بدو، بدون تلاش خاصی ،انگار به موقعش همه چیز بهم گفته میشه،اون می دونه بهترین زمان برای هر اقدامی کی هست انگار با اون باشی در بهترین زمان به بهترین و باکیفیت ترین اقدام متناسب با مداری که در اون هستی هدایت میشی،طوریکه بدون دست و پا زدن ،بدون تلاش خاص و بدون هیچ هدررفت انرژی ،با یک تیک به موقع بالاترین دستاوردها را داری
سلام به استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته گل و همه عزیزانی که این کامنت رو میخونن
من چند وقتی هست که به فکر مهاجرت هستم و میخوام در مورد الهاماتی ک بهم داره میشه بهتون بگم
من یک کشوری رو به عنوان مقصدم انتخاب کردم اول اینکه فکر نمیکردم همچین کشوری با ویژگی های مورد نظر من وجود داشته باشه و دوم وقتی فهمیدم خیلی مشتاق شدم تا به این کشور مهاجرت کنم
اولین قدم من ک اصلا من با این کشور و فرهنگش آشنا شدم ازدواجم بود
من یک خواستگار داشتم ک ایشون در هلند زندگی میکردن و تو مدتی ک با ایشون در ارتباط بودم خیلی خوب بود و همیشه خوبی های این آدم رو به یاد میارم و قند تو دلم آب میشه
و ب خاطر یک سری قضیه ک از سمت خود ایشون بود و احساس قربانی شدن من هم بی تاثیر نبود فعلا این وصلت به انجام نرسید
اما خب من واقعا از هلند خوشم اومده بود
و خواستم تاا حتما مهاجرت کنم
یک راهی ک بهم الهام شد این بود من میتونم از طریق شرکت های توریستی ب اروپا سفر کنم و دیدم اره واقعا میشه و خیلی خوشحال بودم
و این باور در من شکل گرفت ک بله منم میتونم به اروپا سفر کنم و پیگیر بودم
و بعدش فهمیدم اگه از این طریق بخوای بری پاسپورت رو از اول تا آخر سفر ازت میگیرن
اما من فهمیدم این مسیرش نیست
آخه گفتم از این راه برم اروپا و بمونم اما نمیشد
و خیلی ناراحت شدم
یک روز تو قلبم اینو احساسش کردم
بهم گفت یاسمین تو خیلی داری عجله میکنی
خیلی هول کردی
اصلا آرامش نداری
اول اینکه آروم باش, این راه راهی نیست ک تو بتونی ب خواسته ات برسی تلاش فیزیکی تو هیچ کمکی به رسیدن به هدف نمیکنه
سعی کن آرامش خودتو حفظ کنی و بعد میرییم قدم بعدی
خلاصه به ندای قلبم گوش دادم و سعی کردم آرامش خودمو حفظ کنم تا بتونم الهامات خداوند رو بهتر دریافت کنم
من به ندای قلبم گوش میدادم چون قبلش اتفاق های دیگه ای افتاده بود ک هربار ایمان منو بیشتر میکرد
خلاصه به خودم گفتم من میرم و مهاجرت میکنم به کشور مورد علاقه ام اما نمیدونم چجوری که خداوند منو هدایت کرد به اینکه برم دنبال کار تو سایت های مختلف اون کشور بگردم
من نمیدونم چه حکمتی بود اما احتمالا دارم تکاملم رو طی میکنم
اولش زیاد جدی نگرفتم گفتم بیخیال من فقط همینجوری درخواست میدم ببینم چی میشه اما بعد کم کم جدی ترش گرفتم و رزومه خودمو کامل تر کردم
مدتی گذشت و فهمیدم که رزومه کاری میخوان
خب منی ک اصلا جایی کار نکردم رزومه از کجا میاوردم
و اما یک حسی بهم گفت برو دنبالش
منم رفتم خدا داشت منو قدم ب قدم هدایت میکرد
من همزمان دارم روی عزت نفسم هم کار میکنم
خلاصه یکی دوتا قنادی رفتم و صحبت کردم گفتن نیاز به نیرو نداریم
یک قنادی ک خیلی از نظر من لاکچری بود و میگفتم اون که اصلاااا آخرشه و فلان
نمیرم و,,,
اما خدا میدونه قلبم انقققدر اون لحظه داشت میگفت تو باید بری اونجا درست مثل استاد ک میگن ی ندای داشت بهشون میگفتن تو باید اینکارو انجام بدی
و من رفتم وارد قنادی شدم
خیلی محترم سلام کردم و ازشون خواستم تا با مدیریت صحبت کنم
وقتی رفتم اتاق مدیر بلند سلام و احوال پرسی کردم و
در مورد حرفه ام خیلی محکم صحبت کردم
خیلی برخورد خوبی داشتن ایشون و چقدر با اعتماد به نفس صحبت کرده بودم
با اینکه نتیجه اونی که من میخواستم نبود اما تمرینی بود برای من ک عزت نفسم رو بالاتر میبرد
و در آخر تشکری کردم و خدافظی کردم…
داشتم فکر میکردم میگفتم خدایا این مسیری نیست ک من میخوام
من بدون رزومه میخوام مهاجرت کنم
بدون این چیزا
یک راهی هدایتم کن تا این چیزا رو نخواد و خیلی آسون بتونم مهاجرت کنم
داشتم فکر میکردم ک یهو ب ذهنم رسید آقا بیا اصلا کلاس آموزشی بزار برای دوستت ک امروز خیلی مشتاق بود در مورد حرفه شیرینی پزی یاد بگیره
و بهش پیام دادم و گفتم اگه خواستی میتونم بهت یاد بدم و اونم خوشحال شد و گفت بهت خبر میدم
همون شب گفتم خدایا تو قدم ب قدم داری هدایتم میکنی پس منم فقط میگم چشم
و آگهی درمورد برگزاری کلاس حضوری خصوصی تو پیج اینستاگرام گذاشتم
اما گفتم بازم این چیزی نیست ک من میخوام
من هدفم اینه که بتونم پول خوب دربیارم
به دلار باشه و هرجا باشم پول از همین طریق به حسابم واریز بشه و درگیر پول دادن یک قرون و دو هزار بچه ها نباشم
برای یک ماه یا دوماه نمیخوام ک تا وقتی ایران هستم اینا شاگرد باشن و وقتی نباشم دیگه نباشن
که یهو بهم الهام شد خب چرا نمیای همین کلاس حضوری رو آنلاین تدریس نمیکنی
خیلیم عالیه
و آنقدر این الهام شدید بود ک تصمیم گرفتم انجامش بدم
اکانت یوتیوب درست کردم و شروع کردم به درست کردن ویدیو و چقددددر از این کار لذت میبرم
میگم خدایا من اگه میدونستم انقد به آموزش دادن کاری که توش حرفه ای هستم علاقه دارم زودتر انجامش میدادم
و آنقدر دیدن ویدیو هام برام لذت بخشه ک خدا میدونه و چقدر به دلم میشینه
من باور های خیلی خوبی رو دارم نسبت به شغلم خداروشکر باور های فوق العاده ای رو بوجود آوردم
حتی خواهر کوچیکم که ۹ سالشه از دیدن ویدیو هام لذت میبره و میخواد چندین مرتبه اونارو ببینه
من از کاری ک میکنم لذت میبرم و از خدای عزیز
من از خدا همیشه میخوام تا منو دقیقا دقیقا و دقیقا مثل استاد هدایت کنه به مسیری ک همینقدر راحت مهاجرت کنم به کشور مورد علاقه ام و امروز این فایل نشونه ای بود برام که منم میتونم دقیقاااا به همین سادگی مهاجرت کنم
به نام خدای هدایتگرم به سمت خواسته هایم به سادگی و زیبایی و عزتمندانه و به صورت کاملا طبیعی و بدیهی هذا من فضل ربی
سلام به استاد جان مریم عزیز و دوستان همراه
نشان دادن ایمان یعنی عمل کردن به الهام حتی وقتی شرایط منطقی نیست
ایمان، یعنی تسلیم بودن در برابر ندای الهام و عمل بدون وابستگی به نتیجه یا تحلیلهای ذهنی.
من جدیدا به این نگاه دارم میرسم که هر ایده و الهامی که در احساس ارامش دریافت میکنم درست در زمانی که دارم روی خودم کار میکنم ورودیهام رو کنترل میکنم یه صدای لطیف و اروم و اهسته بهم یه ایده ای رو میده درک کنم که این از یه اگاهی برتر اومده از رب جهانیان خالق تمام هستی خالق من اومده پس ارزشمنده من باااید انجامش بدم
ایده هایی که میاد رو عمل کنم بدون وابستگی به نتیجه بدون تحلیل ذهن منطقی خیلی روی این موضوع کار میکنم که وابسته به نتیجه نباشم نتیجه رو به صااااحب نتایج به خدا بسپارم
من خیلی ذهن تحلیل گری دارم درواقع خیلی فکر میکنم این موضوع رو با این باور که خدا میدونه چی برای من بهتره حکمت خیلی از ایده هایی که عمل میکنم و نتیجه دلخواه منو نمیده فعلا درک نمیکنم
ایده ها و الهامی که دریافت میکنم گاهی نیازه که فقط برای از بین رفتن یه ترس، ساختن یه اعتماد به نفس ،رشد عزت نفسم ،قویتر شدنم انجام بدم رشد شخصیتی که در ادامه مسیر حتما به من کمک میکنه
ایده و الهامی که بهم میشه و انجامش میدم ایمان و توکل ،اعتماد به خداوند رو در من میسازه وقتی اینجوری به اون ایده ها نگاه میکنم کمی رهاتر و تسلیم تر میشم که اون ایده رو انجام بدم
ایده ها و الهاماتی که اجرا میکنم کمی منو به درک و تشخیص الهامات و درک نشونه هاش تو قلبم تو احساسم اگاه هتر میکنه
ایده ها و الهاماتی که من انجام میده باعث میشه من با این عمل گرایی هدایتهای خداوند رو بیشتر و بیشتر دریافت کنم خداوند بر هدایتش می افزاید
ایده ها و الهاماتی که من دریافت میکنم و عمل میکنم احساس لیاقت درونی منو بیشتر میکنه که من لایق هم صحبتی با خداوندم و خداوند همواره منو هدایت میکنه من رها شده نیستم این باورها به من کمک میکنه که کمی بهتر و بی مقاومت تر به ایده هاو الهاماتم عمل کنم
برای فعال کردن این هدایتها برای کوچکترین کارهایی که در روزمره انجام میدم ازش هدایت میطلبم بدون برنامه ریزی قبلی پیش میرم میگم بزار خدا بهم بگه امروز چه کاری رو چه ساعتی انجام بدم برنامه منو بزار خدا بچینه
من تقریبا هرروز از خداوند سوال میپرسم برای سلامتی ثروت ازادی و ارامش بیشتر از خداوند سوال میپرسم چطور از این بهتر راحتر سریع تر و لذت بخش تر به این خواسته هام برسم
خیلی از ایده ایی که اجرا کردم منو رها از فکرو نظر و قضاوت و تائید دیگران کرد و این رو خیلی دوست دارم چون به رهایی و ارامش میرسم
خیلی دوست دارم مثل ابراهیم ع با توحید و تسلیم بودن در برابر خداوند جزء شایستگان باشم پس شرطش برای من تسلیم بودن در برابر رب العالمین هست قدرتی که منو خلق کرده و هدایتم میکنه منو سیر و سیراب میکنه وقتی خودم رو مریض میکنم منو شفا میده و امید دارم روز اخر منو بیامرزه
خیلی دارم روی بحث کمال گرایی خودم هک کار میکنم تا برای درک الهامات و عمل بی مقاومت به این الهامات که یه مسیر کاملا تکااااملی هست کار میکنم تا هرگز خودم رو سرزنش نکنم و با خودم در صلح و مهربون باشم
تقریبا هرروز رو دارم سعی میکنم با هدایت خداوند زندگی کنم رهاتر و تسلیم تر باشم با اینکه همزات شیطان هم همواره سعی میکنه منو بترسونه یا حداقل غمگین کنه به فکر فرو برم و تحلیل کنم اینده رو بخوام با ترس و نگرانی بهش فکر کنم من بین این جدال ذهن و روح جهاد اکبری راه انداختم تا صدای الله رب العالمین رو بالا ببرم خداوند کمکم کنه تا بتونم در ارامش زمانهای بیشتری با روحم هماهنگ باشم
در حال حاضر ایده یادگیر ی دوچرخه سواری رو دارم اجرا میکنم بدون هیچ منطق و تحلیلی بدون هیچ عجله ای فقط از مسیر لذت ببرم نتیجه هر چی که باشه حتما همون برای من خوبه خداوند بهترین ها رو برای من میخواد اینو بهش ایمان دارم پس مسیرم رو میرم
نکته جالبی که جنس هدایت برای من داره اینه که خیلی از موارد ایده هایی که بهم الهام میشه و انجامش میدم و خیلی هم نتیجه خوبی برام داره اغلب بی مقاومت خودبه خود و راحت حتی با ذوق و شوق انجامش میدم و خیلی حسم خوبه واقعا با شرایط کنونی من قابل اجراست و در عین حال خیلی ساده است و نتیجه خیلی بیشتر و بهتر از اونی که من فکر میکردم میشه
خدایا شکرت که در این مسیر تغییر تنها نیستم تو با عشق بینهایت و بی قید و شرط حمایتم میکنی هدایتم میکنی
هربار که فایل در مورد هدایت میاد و میشنوم دقیقا در زمانی هست که یکم کنترل ذهن و نجوا برام سخت شده و از اینده نگرانم و هزار تا سوال تو سرم میچرخه .اما به موقع هدایت میشم و در مورد این اصل مهم یاداوری میشه برام که هدایت میشی در صورتی که ارام باشی و گوش بدی به الهامات خدایا شکرت که بهتر از هر کسی مسیر رسیدن به خواسته را برای میچینی و نشون میدی
استاد ممنونماز شما بابت این فایل
وقتی ما تمرکز کنیم روی شرایط افراد پایین تر اط خو مون پس به همون شرایط هم هدایت میشیم و بالعکس اگه افراد بهتر از خودمون رو ببینیمو توجه کنیم با احساس خوب به همون شرایط هدایت میشیم
در مورد سربازی دقیقا منم خیلی هدایتی پیش رفتم در صورتی که نه شما رو میشناختم و از قانون میدونستم ولی همون حسه هر قدم میگفت که چه کار کنم .الان برو اقدام کن الان با فلانی حرف بزن الان به فلانی زنگ بزن الان برو پادگان و….هر بار که قدم برمیداشتم انگار همه چی اوکی میشد .بعد ها که با شما اشنا شدم کم کم فهمیدم که چی بوده اوت حسه اون راه نشون دادنه
همون چیزی شد که خودم میخواستم که صبح برم ظهر بیام بعدش برم سر کار
و دقیقا به چیزی که میخواستم منو رسوند الهی شکرت که همیشه کنارمی و من حواسم نیست خدای عزیزم به بزرگیت بگذر از تقصیر من و نبودنم و شرک ورزیدنم که تنها تو مالک و مقتدر و روزی رسان بی حسابی .خدای عزیزم از تو بخشش میخوام و میخوام که هر لحظه کمک کنی تا بتونم نشونه ها و هدایت ها رو بهتر درک کنم و دریافت کنیم
سلام بر همه عزیزان سلام بر سید عزیز و سلام بر خانم شایسته (آجی عزیز هوای برار ما لرها را داشته باش البته ما زن داداشی مثل شما را خیلی دوست داریم)……..
اول از همه خداوند را هزاران بار شکرت به خاطر این سایت و این خانواده واین دوستان عزیز خدایا شکرت به خاطر بنده های خوبت مثل خانم شایسته عزیز و دیگر عزیزان….
من هم تجربه خودم را از عمل به ندای درون برایتان به طور خلاصه میگویم
به لشکر رفتم از مدارک کپی گرفته بودم ابلاغیه آمده بود کسانیکه در جبهه بودن یک فرزند پسر آنها از خدمت سربازی معاف میشود
از خرم آباد لرستان به تهران ناحیه پرندک اومدم بعد از کلی تفتیش وگرفتن و خاموش کردن موبایل به محل مورد نظر رسیدیم اون مسؤل لیست کامل وبلندی به دستمان داد که این مدارک کپی کنید ودرمحضر مهر برابر اصل بزنید و بیاورید اینجا..
نگاه لیست کردم گفتم واو…. خدایا خودت کمک کن ما که روزی بیش از ده بار از تو درخواست کمک میکنیم(ایاک نعبدوا وایاک نستعین)
حالا کپی هیچی.اصل مدارک اینجا نیست یعنی باید بیش از 550 کیلومتر برکردم اصل مدارک بیارم ؟؟؟!!!!
خدایا خودت کمکم کن ای مهربان من ( قانون درخواست) مگر خودت نگفتی ، بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را)
نکته: عزیزان جان یادتان نرود که :
تانگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی
گوش نامحرم نباشدجای پیغام سروش
به خوش سوگند اگر کسی را جزء او به قلبتان راه نداده ای100٪ حتماً با «نشانه» جوابت را میدهد وباید اون لحظه منتظر بمانید
الله اکبر الله اکبر سبحان الله سبحان الله
خدایا چکار کنم حالا بریم خرم آباداومدم پیش ماشین وهمسرم هم همراهم بود گفتم مثل اینکه باید بریم خرم آباد.
همسرم گفت چرا ؟
…اصل مدارک با خودمان نیاوریم
همسرم گفت بیا بشین و ماشین روشن کن خدا بزرگه فعلآ روشن کن راه بیفت
دربین راه هزاران فکر وخیال به سراغمان اومد خدا را شکر همسرم برایم مثل فرشته روی زمین است پاک وساده و با ایمان پاک ومحکم
دربین راه گفت آقا رحیم یه جایی بینم پیدا میکنی که دستشویی داشته باشد وآبی هم به سروصورت بزنیم
باشه توی این شهر کوچک حتماً مسجد و پارکی پیدا میشه
خلاصه عزیزان جان وارد شهر شدیم نزدیک تهران بود یا اسلامشهر یا رباط کریم یا پرند بود.
داخل شهر که رانندگی میکردم دیدم یه جایی دربزرگ باز و دستشویی روبرو در قشنگ معلوم بود
ایستادم و گفتم عزیزم این هم دستشویی
همسرم پیاده شد و تا دم درب رفت و برگشت
چته عزیزم ؟
مدرسه پسرونه است روم نمیشه برم
ای بابا
الان خودم بات میام
در ماشین قفل کردم وهمراه همسرم…. ، آبی هم به سروصورت زدیم
وقتی از اون درب بیرون میومدیم
دیدم روبرویم با یک تابلو بزرگ نوشته: ادارهکل ثبت اسنادواملاک…….
وای خدا وای خدایا
بدو بدو همسرم بدو
چی شده چی شده
گفتم در ماشین باز کن و مدارک بهم بده
بگو چی شده ؟
بعداً بهت میگم
از پله ها که بالا میرفتم بغض گلویم واشک در چشم حلقه زدند. خودم را کنترل کردم گفتم اول برم امور عمومی
رفتم نبودند گفت رفته اطاق رئیس
گفتم پس برم معاونت اداره
باز هم گفتند رفته اطاق رئیس
الله اکبر الله اکبر سبحان الله سبحان الله
رفتم اطاق رئیس
آقا بفرمایید کاری داشتید
( دیدم همه هستند انگار خداوند این صحنه واین لحظه را برای من وبرای سورپرایز کردن من چیده بود )
آقایان من از 600کیلومنری اومدم ……
یکیشون حرفم قطع کرد وگفت اول بفرمایید دهنت شیرین کن ویک کارتن شیرینی جلوم گذاشت
بعد صدا زد حسن چند استکان چای گل دم بیار مهمان داریم
( داشتم به سختی خودم کنترل میکردم…الان اگر بزنم زیر گریه اینها میگن مثل اینکه دیونه اومده اینجا……)
بعد تلفن برداشت و زنگ زد…؟
الو آقا محمد این آقای سپهوند آشنای من هستند لطف کن کارش راه بنداز ممنونم
گفتم ببخشید آدرسشون کجاست ؟
پنجره باز کرد وبا دست محضر روبرو نشان داد
اونجاست برو پیش محمد وبگو فلانی منو فرستاده
قبل اون ما هرمحضری میرفتیم میگفتند برای زدن مهرکپی برابر اصل است باید اصل مدارک همراه شما باشد وما فقط کپی داشتیم
عزیزان انگار خدا اونجا بود ومن واو تک و تنها وداشت کار منو انجام میداد
معرف محمد منو نشوند وچای گلدم هم اومد چای وشیرینی هم خوردیم
تنها اومدی نه همسرم هم هست
چندتا شیرینی بهم داد وبدوبدو به سوی محمد
وارد محضر شدم
آقا محمد از کپی ، کپی میگرفت ومهر برابر اصل میزد
دیگه نتونستم تحمل کنم از پله ها پایین میومدیم واشک پله ها خیس کرد
رفتم لشکر متصدی خشکش زد
گفت این مدارک یک ماه دو ماه نمیارن شما چطور درستشون کردید
گفتم ی رفیقی کمکم کرد
گفت خوش به حالت ک چنین رفیقی داری
آره خوش به حالم که چنین رفیقی و دوستی دارم خدایا شکرت الهی سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
و چرا ما بر خدا توکل نکنیم، در حالى که او ما را به راه هاى (سعادت) ما هدایت کرده است؟ قطعاً ما در برابر هر آزارى که شما نسبت به ما روا دارید، مقاومت خواهیم کرد و اهل توکّل باید فقط بر خداوند توکّل نمایند.
خداوندا، سپاس برای نفس تازهای که در این صبح مرا زنده کرد،
برای فرصتی دوباره تا با نگاه به آسمان آبیات، زندگی را از نو آغاز کنم.
شکر برای بارانی که زمین را میشوید و دل را نرم میکند،
و خورشیدی که با گرمایش امید را در قلبم روشن میسازد.
سپاس برای شب و روز، برای گردش زمان که مرا به درک لحظهها میرساند.
برای آب پاکی که زندگی میبخشد،
برای نوری که تاریکی را میزداید
برای برق، برای علم و فهمی که آسانی در زیستن را ممکن ساخته است.
سپاس برای نعمتهای آشکار و پنهانت،
برای موقعیتها و فرصتهایی که گاه در قالب چالش نمایان میشوند اما درونشان لطفی نهفته است.
شکر برای اینکه هنوز میتوانم ببینم، نفس بکشم،
و در مسیر بودن، مهر تو را احساس کنم.
خداوندا، هر لحظه از زندگیام یادآور حضور توست؛
قدردان تمام آنچه هستم و آنچه خواهم شد،
به لطف و عنایت تو.
سلام به استاد ارجمندم
سلام به استاد شایسته مهربانم
سلام به دوستان بهشتی ام
خدایا شکرت بخاطر فرصت دوباره وگامی دیگه از این پروژه شگفت انگیز
به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.
2. آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجهای گرفتید
3. در قسمت نظرات بنویس:
چه تجربهای از گوش دادن یا گوش نکردن به هدایت درون داری؟
وقتی به آن عمل کردی، چه نتیجهای گرفتی؟
اولین نکته ای که همیشه باید باشه اینه که خداوند همواره با ما سخن میگوید
آخرین بار سه ،چهار روز قبل بود ،یه سوء تفاهمی بین من وهمسرم پیش آمد که اون سوء تفاهم برای چند دقیقه سبب شد نشخوارهای ذهنی من شروع بشه یه لحظه گفتم وقتی نمیدونی واقعیت چیه پس چرا اجازه میدی با افکار منفی احساست بد بشه ،همون لحظه گفتم خدایا تو بگو چکار کنم ،در کسری از ثانیه ،گفت باهمسرت در مورد این موضوع صحبت کن ،رابطه من وهمسرم جوریه که براحتی احساسمون رو بیان میکنیم وبا صحبت سوء تفاهم ها رو حل میکنیم ولی در مورد اون موضوع دودل بودم ،یدفعه یادم به آگاهیهای جلسه 4 احساس لیاقت آمد که استاد گفتند چقدر میتونی احساساتت رو بیان کنی ،بعد گفتم امروز که همسرم آمد موضوع رو باهاش مطرح میکنم ،واز خدا نشونه خواستم ،گفت همسرت ظهر که خونه آمد اگر بوسیدت موضوع رو باهاش مطرح کن ،استاد متوجه هستید این گفتگوها در کسری از ثانیه بود ،منم گفتم باشه نشستم به گوش دادن فایل مراقبه فراوانی ،همسرم که ظهر آمد خونه بعد سلام واحوالپرسی آمد پیشیانی منو بوسید ،منم همون لحظه گفتم بشین باهات صحبت کنم ایشونم گفت جانم بگو ،من با آرامش موضوعی که ذهنم رو مشغول کرده بود باهاش در میون گذاشتم وایشون هم با آرامش موضوع رو برام توضیح دادند وحل شد ونتیجه آن شد اعتماد واحساس خوب وآرامش بیشتر ،وجلوگیری از ایجاد مومنتوم منفی
تجربه ای از گوش ندادن به الهام قلبی
همسرم پیشنهاد مسافرت بهم داد که بریم دیدن یکی از دوستان خانوادگی مون ،اون لحظه حسی از درونم گفت بگو فعلا نه ،ودر کل مسیر هم احساس خوبی نداشتم ولی توجه ای نکردم ،وبه جرأت میگم در اون سفر بدترین تجربه مسافرت رو داشتم بعدکه به همسرم گفتم از اول احساس خوشایندی نداشتم ایشون گفتند باید بهم میگفتی کنسل میکردم میزاشتیم برای یه زمان دیگه
الان چه الهامی در ذهن یا قلبت هست که شاید وقتش رسیده به آن گوش بدهی
خواندن قرآن با ترجمه وتفسیر آیات آن
خدایا شکرت….شکرت….شکرت
عاشقتونم ……
در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید
سلام خدمت استاد عزیز و بچه های حنیف سایت
استاد اول اینکه دمت گررررررم این امکان رو ایجاد کردی تا بچه ها بیان راجب خودشون و روندشون صحبت کنن.
واقعا اگر بگم برای من صحبت بچه ها بیشتر از فایل های شما تاثیر داشته اغراق نکردم. چرا؟؟؟
چون دقیقا دارن به قانونی اشاره می کنن که شما همیشه داری بهش اشاره می کنی که فرقی نداره کجا هستی، یا کی هستی وقتی داری از قانون استفاده می کنی پس باید نتایج تو زندگیت نمایان بشه و بچه هایی که میان صحبت می کنن گواه این قوانین هستش و از طرفی وقتی شما از قوانین و نتایج صحبت می کنی انگار یه چیزی تو ذهن میگه که خب این نتایج برای عباسمنش رخ داده و من باهاش خیلی فاصله دارم. اما وقتی صحبت های بچه ها رو می شنوی ایمانت هزاران برابر میشه و این بار یه چیزی تو ذهنت میگه ببین این بچه ها که دیگه مثل خود من هستن و اینطور نتیجه گرفتن پس برای من هم نتایج اونطور که می خوام می تونه رخ بده و تنها کاری که باید انجام بدم ادامه و ادامه و ادامه مسیر با حال خوب هستش.
پس لطفا استاد این فایل ها رو تا قسمت 1000 ادامه بدین که خیلی عالیه و بهترین پادکست که میشه تولید کرد همین فایل های گفتکو با دوستان هستش.
دم شما و همه بچه ها گرررررم. دوستتون دارم
در پناه الله عشق و ثروت باشین
سلام و درود
الان که دارم این کامنت رو مینویسم ساعت حدود 2 شبه و من اصلا خواب به چشمم نمیاد و اینطوری شد که اومدم که چند تا از داستان های هدایتی رو بگم که به وضوح میشنیدم
چند سال پیش یعنی حدود سال 95 یا 96 بود که من تصمیم گرفتم مستقل زندگی کنم و از جنوب کشور اومدم تهران و یه چند وقتی رو خونه داییم اینا که تهران بود زندگی کردم و یه روز به خاطر برخورد با یه سری تضاد ها تصمیم گرفتم از خونه اونا خارج بشم و تنها زندگی کنم یادمه این تصمیم رو تو یه شب گرفتم و گفتم دیگه من امشب نمیرم خونه داییم و باید یه جایی رو پیدا کنم و جدا زندگی کنم و اون روز زدم بیرون از خونه و توکل کردم به خدا و گفتم خود خدایی که منو تا اینجا آورده پس هدایتم میکنه و من اون موقع منبع درآمدم خیلی محدود بود و گرفتن خونه مستقل برام خیلی سنگین بود و اصلا براش پولی نداشتم ولی حالم خیلی خوب بود و مطمئن بودم هدایت میشم و جالب اینجا بود که همون روز طبق همزمانی هایی من به یه خوابگاه دخترانه هدایت شوم که به عنوان مدیر اون خوابگاه شروع به کار کردم و همون شب رو هم تو اون خوابگاه گذروندم و اونجا اعتماد کردن به جریان هدایت رو با تمام وجودم حس کردم.
یه بار دیگه هم یه اتفاق جالب برام افتاد و من همش حس میگردم باید یه شب رو تنها تو طبیعت بگذرونم و بالاخره به این صدا گوش کردم و یه کوله برداشتم و به درکه هدایت شدم جایی که برای اولین بار بود میرفتم و اونجا رو اصلا نمیشناختم، یادمه شب شد و من داشتم تو کوه برای خودم قدم میزدم به یه جا رسیدم که خیلی خیلی تاریک بود و من اصلا نمیتونستم مسیر رو تشخیص بدم، همون جا از خدا هدایت خواستم و اونجا یه سگ رو دیدم که اومد و دورم یه چرخ زد و بعد شروع کرد به راه رفتن و من حس کردم باید برم دنبالش و اون اومده که راه رو به من نشون بده و منم همینطوری رفتم دنبالش و بالاخره به یه جایی رسیدم که نور رستوران رو میدیدم و از اونجا به بعدش جاده مشخص بود و جالب اینجا بود دیگه اون سگ بعد از دیدن لامپ های روشن و مشخص شدن جاده نشست و دیگه مسیر رو ادامه نداد و من دقیقا اونجا مطمئن شدم که اون سگ برای نشون دادن مسیر به من فرستاده شده بود…
الان هم توی بحث کارم به وضوح صدای هدایت های خداوند رو میشنوم و از وقتی که قدم هام رو دارم برمیدارم جریانی که پول و درآمد از کار مورد علاقم داره به سمتم سرازیر میشه
خداروشکر میکنم که تو این مسیر هستم و هر روز داره شرایطم عالی تر و عالی تر میشه.
در پناه الله یکتا شاد پیروز سربلند در دنیا و آخرت باشید.
سلام و احترام خدمت استاد عباسمنش و سرکار خانم شایستهی عزیز،
از صمیم قلب از شما سپاسگزارم؛ بهخاطر تمام ایدههای خلاقانه، الهامبخش و ارزشمندی که با ما به اشتراک میگذارید. شما در مسیر درست قرار دارید و زیبایی کارتان این است که ما را نیز در این مسیر شریک میکنید.
در پاسخ به سؤال اول:
همین لحظه که در حال نوشتن این متن هستم، همزمان جلسهی 5 از قدم چهارم را گوش میدهم و احساس بسیار عالی و سرشار از آرامش و ایمان دارم. شکر خدا، باور دارم که همین احساس خوب، رمز اصلی رسیدن به خواستههای فراوان است.
ما حدود یکسالونیم در آلمان بهدنبال خانه بودیم. هرچند گاهی ناامیدی به من نزدیک میشد، اما هیچگاه اجازه ندادم زیر صفر برود. پیشنهادهایی برای رفتن به شهری دیگر داشتیم که حدود دو ساعت با محل زندگی فعلیمان فاصله داشت؛ اما دلایل زیادی برای ماندن در همین شهر وجود داشت. از طرفی، زندگی چهارنفره در یک خانه کوچک برایم بسیار آزاردهنده بود.
در نهایت تصمیم گرفتم به ندای قلبم گوش بدهم. تنها یک هفته بعد، در همین شهر و دقیقاً در بهترین مکان، خانهای فوقالعاده و کاملاً متناسب با شرایط و خواستهمان، از طرف رئیس جهان خداوند نصیب ما شد.
آیا به این الهام عمل کردی؟ اگر بله، نتیجه چه بود؟
بله، من به الهام قلبیام عمل کردم. صدای خداوند را در درونم میشنیدم که با صدایی بلند به من میگفت:
تو باید در همین شهر بمانی؛ ما در همینجا برای تو خانه، جایگاه و برکت فراهم خواهیم کرد.
اگر به ندای قلبم بیاعتنا میماندم، احتمالاً اتفاقات ناخوشایند دیگری را تجربه میکردم که خودم برای خودم ایجاد میکردم.
تجربه من از گوش دادن به هدایت درونی:
در آغاز، عمل کردن به ندای قلبی ممکن است غیرمنطقی، ترسناک و حتی خلاف ظاهر شرایط بهنظر برسد؛ اما وقتی نتایج ظاهر میشود، انسان با تمام وجود خداوند را شکر میکند که چنین الهامی را در قلبش قرار داده است.
وقتی به آن عمل کردی، چه نتیجهای گرفتی؟
در ابتدا برایم ترسناک بود، اما تنها چند ساعت بعد احساس فوقالعادهای پیدا کردم. با خودم عهد کردم که گوش دادن به ندای قلبی، جز خیر و برکت نتیجهای به همراه ندارد. این راه و تجربه برای همه همینگونه بوده است: برای حضرت موسی، برای حضرت ابراهیم، برای استاد عباسمنش و برای من نیز همان نتایج را به همراه داشت.
اکنون چه الهامی در قلبت داری که زمان گوش دادن به آن رسیده است؟
همانطور که اشاره کردم، حدود دو سال است که همراه خانواده در آلمان زندگی میکنیم و در حال حاضر روی دورهی «ثروت» کار میکنم. ایمان دارم خداوند مرا به شغلی سرشار از خیر، برکت و فراوانی هدایت خواهد کرد؛ به شرط آنکه بر ترسهایم غلبه کنم و به الهاماتم عمل نمایم.
در پایان، برای همهی دوستان این سایت، از خداوند یکتایی که همواره در حال بخشش و جاری ساختن نعمت است، توحید، آرامش، سلامتی، تندرستی و ثروت بینهایت را آرزو دارم.
بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین الرحمن الرحیم مالک یوم الدین ایاک نعبد و ایاک نستعین اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و لا الضالین
تمرین این قسمت:
اگر میخواهی توانایی شنیدن و فهمیدن هدایت الهی را در زندگیات تقویت کنی، تمرین زیر را انجام بده:
1. به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.
چند وقت پیش وقتی داشتم برای بازنشستگی پیش از موعدم تقلا می کردم و سعی داشتم با مراقبه و به نوعی با زور زدن به خواسته ام برسم
که بسیار واضح و روشن به قلبم الهام شد که
تو باید باورهات را بازنشسته کنی نه خودت را
ونوشتمش همون موقع و درست متوجه نشدم منظور چی هست که بعدش با هدایت شدنم به دوره کشف قوانین زندگی متوجه شدم که دقیقاً منظور چی بود و تنها راه نجات من از شرایطی که نادلخواه هست و به نظر می رسه توش گیر کردم تغییر باورهای قبلی و دست برداشتن از باورهای قبلیم هست
2. آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجهای گرفتید؟
آره خدارو شکر بهش عمل کردم چون خیلی واضح و محکم بود و جنسش یه طور دیگه ای بود که آرام شدم و دیگه حرف دیگه ای نمی موند
یک کار غیر ممکن که در ذهنم اصلا امکان پذیر نبود مرحله به مرحله انجام شد و دارم به هدفم که دریافت حکم بازنشستگی پیش از موعد هست (باصطلاح جامعه و در حقیقت رهایی از باورهای نامناسب قبلی ام هست)می رسم انشاالله
3. در قسمت نظرات بنویس:
چه تجربهای از گوش دادن یا گوش نکردن به هدایت درون داری؟
وقتی می خواستم دوره انتخاب کنم که روش کار کنم و قصد خودم دوره روانشناسی ثروت بود و چندین بار هدایت شدم به جلسه کشف قوانین زندگی ،طوری که متوجه شدم این هدایت خداوند هست و خیلی روشن و واضح بود
وقتی به آن عمل کردی، چه نتیجهای گرفتی؟
عمل کردم و به یکی از رویایی ترین اهداف زندگیم رسیدم که انشاالله بزودی در زندگیم محقق میشه
خیلی به خودشناسی رسیدم خیلی به درونم نزدیک شدم
و چند وقت قبل هم بهم الهام شد که کار تو اینه که همین جا توی سایت بمونی،فقط همین جا بمون
الان چه الهامی در ذهن یا قلبت هست که شاید وقتش رسیده به آن گوش بدهی؟
الان دارم درک می کنم که باید بیشتر به درون خودم برم و همراه با قدرت درونی خودم حرکت کنم یعنی انگار نیاز هست که با نیروی عظیمی که درونم هست همراه بشم ،بدون عجله،بدون بدو بدو، بدون تلاش خاصی ،انگار به موقعش همه چیز بهم گفته میشه،اون می دونه بهترین زمان برای هر اقدامی کی هست انگار با اون باشی در بهترین زمان به بهترین و باکیفیت ترین اقدام متناسب با مداری که در اون هستی هدایت میشی،طوریکه بدون دست و پا زدن ،بدون تلاش خاص و بدون هیچ هدررفت انرژی ،با یک تیک به موقع بالاترین دستاوردها را داری
انشاالله
سلام به استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته گل و همه عزیزانی که این کامنت رو میخونن
من چند وقتی هست که به فکر مهاجرت هستم و میخوام در مورد الهاماتی ک بهم داره میشه بهتون بگم
من یک کشوری رو به عنوان مقصدم انتخاب کردم اول اینکه فکر نمیکردم همچین کشوری با ویژگی های مورد نظر من وجود داشته باشه و دوم وقتی فهمیدم خیلی مشتاق شدم تا به این کشور مهاجرت کنم
اولین قدم من ک اصلا من با این کشور و فرهنگش آشنا شدم ازدواجم بود
من یک خواستگار داشتم ک ایشون در هلند زندگی میکردن و تو مدتی ک با ایشون در ارتباط بودم خیلی خوب بود و همیشه خوبی های این آدم رو به یاد میارم و قند تو دلم آب میشه
و ب خاطر یک سری قضیه ک از سمت خود ایشون بود و احساس قربانی شدن من هم بی تاثیر نبود فعلا این وصلت به انجام نرسید
اما خب من واقعا از هلند خوشم اومده بود
و خواستم تاا حتما مهاجرت کنم
یک راهی ک بهم الهام شد این بود من میتونم از طریق شرکت های توریستی ب اروپا سفر کنم و دیدم اره واقعا میشه و خیلی خوشحال بودم
و این باور در من شکل گرفت ک بله منم میتونم به اروپا سفر کنم و پیگیر بودم
و بعدش فهمیدم اگه از این طریق بخوای بری پاسپورت رو از اول تا آخر سفر ازت میگیرن
اما من فهمیدم این مسیرش نیست
آخه گفتم از این راه برم اروپا و بمونم اما نمیشد
و خیلی ناراحت شدم
یک روز تو قلبم اینو احساسش کردم
بهم گفت یاسمین تو خیلی داری عجله میکنی
خیلی هول کردی
اصلا آرامش نداری
اول اینکه آروم باش, این راه راهی نیست ک تو بتونی ب خواسته ات برسی تلاش فیزیکی تو هیچ کمکی به رسیدن به هدف نمیکنه
سعی کن آرامش خودتو حفظ کنی و بعد میرییم قدم بعدی
خلاصه به ندای قلبم گوش دادم و سعی کردم آرامش خودمو حفظ کنم تا بتونم الهامات خداوند رو بهتر دریافت کنم
من به ندای قلبم گوش میدادم چون قبلش اتفاق های دیگه ای افتاده بود ک هربار ایمان منو بیشتر میکرد
خلاصه به خودم گفتم من میرم و مهاجرت میکنم به کشور مورد علاقه ام اما نمیدونم چجوری که خداوند منو هدایت کرد به اینکه برم دنبال کار تو سایت های مختلف اون کشور بگردم
من نمیدونم چه حکمتی بود اما احتمالا دارم تکاملم رو طی میکنم
اولش زیاد جدی نگرفتم گفتم بیخیال من فقط همینجوری درخواست میدم ببینم چی میشه اما بعد کم کم جدی ترش گرفتم و رزومه خودمو کامل تر کردم
مدتی گذشت و فهمیدم که رزومه کاری میخوان
خب منی ک اصلا جایی کار نکردم رزومه از کجا میاوردم
و اما یک حسی بهم گفت برو دنبالش
منم رفتم خدا داشت منو قدم ب قدم هدایت میکرد
من همزمان دارم روی عزت نفسم هم کار میکنم
خلاصه یکی دوتا قنادی رفتم و صحبت کردم گفتن نیاز به نیرو نداریم
یک قنادی ک خیلی از نظر من لاکچری بود و میگفتم اون که اصلاااا آخرشه و فلان
نمیرم و,,,
اما خدا میدونه قلبم انقققدر اون لحظه داشت میگفت تو باید بری اونجا درست مثل استاد ک میگن ی ندای داشت بهشون میگفتن تو باید اینکارو انجام بدی
و من رفتم وارد قنادی شدم
خیلی محترم سلام کردم و ازشون خواستم تا با مدیریت صحبت کنم
وقتی رفتم اتاق مدیر بلند سلام و احوال پرسی کردم و
در مورد حرفه ام خیلی محکم صحبت کردم
خیلی برخورد خوبی داشتن ایشون و چقدر با اعتماد به نفس صحبت کرده بودم
با اینکه نتیجه اونی که من میخواستم نبود اما تمرینی بود برای من ک عزت نفسم رو بالاتر میبرد
و در آخر تشکری کردم و خدافظی کردم…
داشتم فکر میکردم میگفتم خدایا این مسیری نیست ک من میخوام
من بدون رزومه میخوام مهاجرت کنم
بدون این چیزا
یک راهی هدایتم کن تا این چیزا رو نخواد و خیلی آسون بتونم مهاجرت کنم
داشتم فکر میکردم ک یهو ب ذهنم رسید آقا بیا اصلا کلاس آموزشی بزار برای دوستت ک امروز خیلی مشتاق بود در مورد حرفه شیرینی پزی یاد بگیره
و بهش پیام دادم و گفتم اگه خواستی میتونم بهت یاد بدم و اونم خوشحال شد و گفت بهت خبر میدم
همون شب گفتم خدایا تو قدم ب قدم داری هدایتم میکنی پس منم فقط میگم چشم
و آگهی درمورد برگزاری کلاس حضوری خصوصی تو پیج اینستاگرام گذاشتم
اما گفتم بازم این چیزی نیست ک من میخوام
من هدفم اینه که بتونم پول خوب دربیارم
به دلار باشه و هرجا باشم پول از همین طریق به حسابم واریز بشه و درگیر پول دادن یک قرون و دو هزار بچه ها نباشم
برای یک ماه یا دوماه نمیخوام ک تا وقتی ایران هستم اینا شاگرد باشن و وقتی نباشم دیگه نباشن
که یهو بهم الهام شد خب چرا نمیای همین کلاس حضوری رو آنلاین تدریس نمیکنی
خیلیم عالیه
و آنقدر این الهام شدید بود ک تصمیم گرفتم انجامش بدم
اکانت یوتیوب درست کردم و شروع کردم به درست کردن ویدیو و چقددددر از این کار لذت میبرم
میگم خدایا من اگه میدونستم انقد به آموزش دادن کاری که توش حرفه ای هستم علاقه دارم زودتر انجامش میدادم
و آنقدر دیدن ویدیو هام برام لذت بخشه ک خدا میدونه و چقدر به دلم میشینه
من باور های خیلی خوبی رو دارم نسبت به شغلم خداروشکر باور های فوق العاده ای رو بوجود آوردم
حتی خواهر کوچیکم که ۹ سالشه از دیدن ویدیو هام لذت میبره و میخواد چندین مرتبه اونارو ببینه
من از کاری ک میکنم لذت میبرم و از خدای عزیز
من از خدا همیشه میخوام تا منو دقیقا دقیقا و دقیقا مثل استاد هدایت کنه به مسیری ک همینقدر راحت مهاجرت کنم به کشور مورد علاقه ام و امروز این فایل نشونه ای بود برام که منم میتونم دقیقاااا به همین سادگی مهاجرت کنم
وقتی استاد تونسته خب منم میتونم
به نام خدای هدایتگرم به سمت خواسته هایم به سادگی و زیبایی و عزتمندانه و به صورت کاملا طبیعی و بدیهی هذا من فضل ربی
سلام به استاد جان مریم عزیز و دوستان همراه
نشان دادن ایمان یعنی عمل کردن به الهام حتی وقتی شرایط منطقی نیست
ایمان، یعنی تسلیم بودن در برابر ندای الهام و عمل بدون وابستگی به نتیجه یا تحلیلهای ذهنی.
من جدیدا به این نگاه دارم میرسم که هر ایده و الهامی که در احساس ارامش دریافت میکنم درست در زمانی که دارم روی خودم کار میکنم ورودیهام رو کنترل میکنم یه صدای لطیف و اروم و اهسته بهم یه ایده ای رو میده درک کنم که این از یه اگاهی برتر اومده از رب جهانیان خالق تمام هستی خالق من اومده پس ارزشمنده من باااید انجامش بدم
ایده هایی که میاد رو عمل کنم بدون وابستگی به نتیجه بدون تحلیل ذهن منطقی خیلی روی این موضوع کار میکنم که وابسته به نتیجه نباشم نتیجه رو به صااااحب نتایج به خدا بسپارم
من خیلی ذهن تحلیل گری دارم درواقع خیلی فکر میکنم این موضوع رو با این باور که خدا میدونه چی برای من بهتره حکمت خیلی از ایده هایی که عمل میکنم و نتیجه دلخواه منو نمیده فعلا درک نمیکنم
ایده ها و الهامی که دریافت میکنم گاهی نیازه که فقط برای از بین رفتن یه ترس، ساختن یه اعتماد به نفس ،رشد عزت نفسم ،قویتر شدنم انجام بدم رشد شخصیتی که در ادامه مسیر حتما به من کمک میکنه
ایده و الهامی که بهم میشه و انجامش میدم ایمان و توکل ،اعتماد به خداوند رو در من میسازه وقتی اینجوری به اون ایده ها نگاه میکنم کمی رهاتر و تسلیم تر میشم که اون ایده رو انجام بدم
ایده ها و الهاماتی که اجرا میکنم کمی منو به درک و تشخیص الهامات و درک نشونه هاش تو قلبم تو احساسم اگاه هتر میکنه
ایده ها و الهاماتی که من انجام میده باعث میشه من با این عمل گرایی هدایتهای خداوند رو بیشتر و بیشتر دریافت کنم خداوند بر هدایتش می افزاید
ایده ها و الهاماتی که من دریافت میکنم و عمل میکنم احساس لیاقت درونی منو بیشتر میکنه که من لایق هم صحبتی با خداوندم و خداوند همواره منو هدایت میکنه من رها شده نیستم این باورها به من کمک میکنه که کمی بهتر و بی مقاومت تر به ایده هاو الهاماتم عمل کنم
برای فعال کردن این هدایتها برای کوچکترین کارهایی که در روزمره انجام میدم ازش هدایت میطلبم بدون برنامه ریزی قبلی پیش میرم میگم بزار خدا بهم بگه امروز چه کاری رو چه ساعتی انجام بدم برنامه منو بزار خدا بچینه
من تقریبا هرروز از خداوند سوال میپرسم برای سلامتی ثروت ازادی و ارامش بیشتر از خداوند سوال میپرسم چطور از این بهتر راحتر سریع تر و لذت بخش تر به این خواسته هام برسم
خیلی از ایده ایی که اجرا کردم منو رها از فکرو نظر و قضاوت و تائید دیگران کرد و این رو خیلی دوست دارم چون به رهایی و ارامش میرسم
خیلی دوست دارم مثل ابراهیم ع با توحید و تسلیم بودن در برابر خداوند جزء شایستگان باشم پس شرطش برای من تسلیم بودن در برابر رب العالمین هست قدرتی که منو خلق کرده و هدایتم میکنه منو سیر و سیراب میکنه وقتی خودم رو مریض میکنم منو شفا میده و امید دارم روز اخر منو بیامرزه
خیلی دارم روی بحث کمال گرایی خودم هک کار میکنم تا برای درک الهامات و عمل بی مقاومت به این الهامات که یه مسیر کاملا تکااااملی هست کار میکنم تا هرگز خودم رو سرزنش نکنم و با خودم در صلح و مهربون باشم
تقریبا هرروز رو دارم سعی میکنم با هدایت خداوند زندگی کنم رهاتر و تسلیم تر باشم با اینکه همزات شیطان هم همواره سعی میکنه منو بترسونه یا حداقل غمگین کنه به فکر فرو برم و تحلیل کنم اینده رو بخوام با ترس و نگرانی بهش فکر کنم من بین این جدال ذهن و روح جهاد اکبری راه انداختم تا صدای الله رب العالمین رو بالا ببرم خداوند کمکم کنه تا بتونم در ارامش زمانهای بیشتری با روحم هماهنگ باشم
در حال حاضر ایده یادگیر ی دوچرخه سواری رو دارم اجرا میکنم بدون هیچ منطق و تحلیلی بدون هیچ عجله ای فقط از مسیر لذت ببرم نتیجه هر چی که باشه حتما همون برای من خوبه خداوند بهترین ها رو برای من میخواد اینو بهش ایمان دارم پس مسیرم رو میرم
نکته جالبی که جنس هدایت برای من داره اینه که خیلی از موارد ایده هایی که بهم الهام میشه و انجامش میدم و خیلی هم نتیجه خوبی برام داره اغلب بی مقاومت خودبه خود و راحت حتی با ذوق و شوق انجامش میدم و خیلی حسم خوبه واقعا با شرایط کنونی من قابل اجراست و در عین حال خیلی ساده است و نتیجه خیلی بیشتر و بهتر از اونی که من فکر میکردم میشه
خدایا شکرت که در این مسیر تغییر تنها نیستم تو با عشق بینهایت و بی قید و شرط حمایتم میکنی هدایتم میکنی
خدایا عاشقتم که عاشقمی بی قید وشرط و تا ابد
به نام خدای عزیزم
سلامبه استاد و همه دوستان
هربار که فایل در مورد هدایت میاد و میشنوم دقیقا در زمانی هست که یکم کنترل ذهن و نجوا برام سخت شده و از اینده نگرانم و هزار تا سوال تو سرم میچرخه .اما به موقع هدایت میشم و در مورد این اصل مهم یاداوری میشه برام که هدایت میشی در صورتی که ارام باشی و گوش بدی به الهامات خدایا شکرت که بهتر از هر کسی مسیر رسیدن به خواسته را برای میچینی و نشون میدی
استاد ممنونماز شما بابت این فایل
وقتی ما تمرکز کنیم روی شرایط افراد پایین تر اط خو مون پس به همون شرایط هم هدایت میشیم و بالعکس اگه افراد بهتر از خودمون رو ببینیمو توجه کنیم با احساس خوب به همون شرایط هدایت میشیم
در مورد سربازی دقیقا منم خیلی هدایتی پیش رفتم در صورتی که نه شما رو میشناختم و از قانون میدونستم ولی همون حسه هر قدم میگفت که چه کار کنم .الان برو اقدام کن الان با فلانی حرف بزن الان به فلانی زنگ بزن الان برو پادگان و….هر بار که قدم برمیداشتم انگار همه چی اوکی میشد .بعد ها که با شما اشنا شدم کم کم فهمیدم که چی بوده اوت حسه اون راه نشون دادنه
همون چیزی شد که خودم میخواستم که صبح برم ظهر بیام بعدش برم سر کار
و دقیقا به چیزی که میخواستم منو رسوند الهی شکرت که همیشه کنارمی و من حواسم نیست خدای عزیزم به بزرگیت بگذر از تقصیر من و نبودنم و شرک ورزیدنم که تنها تو مالک و مقتدر و روزی رسان بی حسابی .خدای عزیزم از تو بخشش میخوام و میخوام که هر لحظه کمک کنی تا بتونم نشونه ها و هدایت ها رو بهتر درک کنم و دریافت کنیم
ممنون از شما و همه دوستان عزیزم استاد🫡
سلام بر همه عزیزان سلام بر سید عزیز و سلام بر خانم شایسته (آجی عزیز هوای برار ما لرها را داشته باش البته ما زن داداشی مثل شما را خیلی دوست داریم)……..
اول از همه خداوند را هزاران بار شکرت به خاطر این سایت و این خانواده واین دوستان عزیز خدایا شکرت به خاطر بنده های خوبت مثل خانم شایسته عزیز و دیگر عزیزان….
من هم تجربه خودم را از عمل به ندای درون برایتان به طور خلاصه میگویم
به لشکر رفتم از مدارک کپی گرفته بودم ابلاغیه آمده بود کسانیکه در جبهه بودن یک فرزند پسر آنها از خدمت سربازی معاف میشود
از خرم آباد لرستان به تهران ناحیه پرندک اومدم بعد از کلی تفتیش وگرفتن و خاموش کردن موبایل به محل مورد نظر رسیدیم اون مسؤل لیست کامل وبلندی به دستمان داد که این مدارک کپی کنید ودرمحضر مهر برابر اصل بزنید و بیاورید اینجا..
نگاه لیست کردم گفتم واو…. خدایا خودت کمک کن ما که روزی بیش از ده بار از تو درخواست کمک میکنیم(ایاک نعبدوا وایاک نستعین)
حالا کپی هیچی.اصل مدارک اینجا نیست یعنی باید بیش از 550 کیلومتر برکردم اصل مدارک بیارم ؟؟؟!!!!
خدایا خودت کمکم کن ای مهربان من ( قانون درخواست) مگر خودت نگفتی ، بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را)
نکته: عزیزان جان یادتان نرود که :
تانگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی
گوش نامحرم نباشدجای پیغام سروش
به خوش سوگند اگر کسی را جزء او به قلبتان راه نداده ای100٪ حتماً با «نشانه» جوابت را میدهد وباید اون لحظه منتظر بمانید
الله اکبر الله اکبر سبحان الله سبحان الله
خدایا چکار کنم حالا بریم خرم آباداومدم پیش ماشین وهمسرم هم همراهم بود گفتم مثل اینکه باید بریم خرم آباد.
همسرم گفت چرا ؟
…اصل مدارک با خودمان نیاوریم
همسرم گفت بیا بشین و ماشین روشن کن خدا بزرگه فعلآ روشن کن راه بیفت
دربین راه هزاران فکر وخیال به سراغمان اومد خدا را شکر همسرم برایم مثل فرشته روی زمین است پاک وساده و با ایمان پاک ومحکم
دربین راه گفت آقا رحیم یه جایی بینم پیدا میکنی که دستشویی داشته باشد وآبی هم به سروصورت بزنیم
باشه توی این شهر کوچک حتماً مسجد و پارکی پیدا میشه
خلاصه عزیزان جان وارد شهر شدیم نزدیک تهران بود یا اسلامشهر یا رباط کریم یا پرند بود.
داخل شهر که رانندگی میکردم دیدم یه جایی دربزرگ باز و دستشویی روبرو در قشنگ معلوم بود
ایستادم و گفتم عزیزم این هم دستشویی
همسرم پیاده شد و تا دم درب رفت و برگشت
چته عزیزم ؟
مدرسه پسرونه است روم نمیشه برم
ای بابا
الان خودم بات میام
در ماشین قفل کردم وهمراه همسرم…. ، آبی هم به سروصورت زدیم
وقتی از اون درب بیرون میومدیم
دیدم روبرویم با یک تابلو بزرگ نوشته: ادارهکل ثبت اسنادواملاک…….
وای خدا وای خدایا
بدو بدو همسرم بدو
چی شده چی شده
گفتم در ماشین باز کن و مدارک بهم بده
بگو چی شده ؟
بعداً بهت میگم
از پله ها که بالا میرفتم بغض گلویم واشک در چشم حلقه زدند. خودم را کنترل کردم گفتم اول برم امور عمومی
رفتم نبودند گفت رفته اطاق رئیس
گفتم پس برم معاونت اداره
باز هم گفتند رفته اطاق رئیس
الله اکبر الله اکبر سبحان الله سبحان الله
رفتم اطاق رئیس
آقا بفرمایید کاری داشتید
( دیدم همه هستند انگار خداوند این صحنه واین لحظه را برای من وبرای سورپرایز کردن من چیده بود )
آقایان من از 600کیلومنری اومدم ……
یکیشون حرفم قطع کرد وگفت اول بفرمایید دهنت شیرین کن ویک کارتن شیرینی جلوم گذاشت
بعد صدا زد حسن چند استکان چای گل دم بیار مهمان داریم
( داشتم به سختی خودم کنترل میکردم…الان اگر بزنم زیر گریه اینها میگن مثل اینکه دیونه اومده اینجا……)
بعد تلفن برداشت و زنگ زد…؟
الو آقا محمد این آقای سپهوند آشنای من هستند لطف کن کارش راه بنداز ممنونم
گفتم ببخشید آدرسشون کجاست ؟
پنجره باز کرد وبا دست محضر روبرو نشان داد
اونجاست برو پیش محمد وبگو فلانی منو فرستاده
قبل اون ما هرمحضری میرفتیم میگفتند برای زدن مهرکپی برابر اصل است باید اصل مدارک همراه شما باشد وما فقط کپی داشتیم
عزیزان انگار خدا اونجا بود ومن واو تک و تنها وداشت کار منو انجام میداد
معرف محمد منو نشوند وچای گلدم هم اومد چای وشیرینی هم خوردیم
تنها اومدی نه همسرم هم هست
چندتا شیرینی بهم داد وبدوبدو به سوی محمد
وارد محضر شدم
آقا محمد از کپی ، کپی میگرفت ومهر برابر اصل میزد
دیگه نتونستم تحمل کنم از پله ها پایین میومدیم واشک پله ها خیس کرد
رفتم لشکر متصدی خشکش زد
گفت این مدارک یک ماه دو ماه نمیارن شما چطور درستشون کردید
گفتم ی رفیقی کمکم کرد
گفت خوش به حالت ک چنین رفیقی داری
آره خوش به حالم که چنین رفیقی و دوستی دارم خدایا شکرت الهی سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
بعد دو ماه پسرم معاف شد وکارت پایان خدمت اومد
سلام
چیزهایی زیادی خواستم که بچگی درخواست کردم درخواست هم نکردم فقط فکرشو کردم آن هم در بازهای بچه گانم و الان شده است به همین راحتی
این حس این هدایت درونی چه می کند چه می کند خدایا شکرت که خودت همیشه در کنارم هستی
اخی چقدر اذیت شدید ولی ارزشش را داشت که سربازی نرید
الان دوباره دارن میفروشن ولی به قیمت خدادادتومن
اگر می خواهیم به خواسته امان برسیم عمل کردن به الهامات است
وقتی خواسته ای داشته باشی و فرکانس درست بفرستیم همه چیز دست به دست هم می دهند که بشود
با خدا باش و پادشاهی کن بی خدا باش و هرچه خواهی کن
اصل داستان هدایت تسلیم بودن است
just do it now
بنام خالق یکتا ،بنام او که هرچه دارم ازاوست
وَمَا لَنَا أَلاَّ نَتَوَکَّلَ عَلَی اللّهِ وَقَدْ هَدَانَا سُبُلَنَا وَلَنَصْبِرَنَّ عَلَی مَا آذَیْتُمُونَا وَعَلَی اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ
و چرا ما بر خدا توکل نکنیم، در حالى که او ما را به راه هاى (سعادت) ما هدایت کرده است؟ قطعاً ما در برابر هر آزارى که شما نسبت به ما روا دارید، مقاومت خواهیم کرد و اهل توکّل باید فقط بر خداوند توکّل نمایند.
خداوندا، سپاس برای نفس تازهای که در این صبح مرا زنده کرد،
برای فرصتی دوباره تا با نگاه به آسمان آبیات، زندگی را از نو آغاز کنم.
شکر برای بارانی که زمین را میشوید و دل را نرم میکند،
و خورشیدی که با گرمایش امید را در قلبم روشن میسازد.
سپاس برای شب و روز، برای گردش زمان که مرا به درک لحظهها میرساند.
برای آب پاکی که زندگی میبخشد،
برای نوری که تاریکی را میزداید
برای برق، برای علم و فهمی که آسانی در زیستن را ممکن ساخته است.
سپاس برای نعمتهای آشکار و پنهانت،
برای موقعیتها و فرصتهایی که گاه در قالب چالش نمایان میشوند اما درونشان لطفی نهفته است.
شکر برای اینکه هنوز میتوانم ببینم، نفس بکشم،
و در مسیر بودن، مهر تو را احساس کنم.
خداوندا، هر لحظه از زندگیام یادآور حضور توست؛
قدردان تمام آنچه هستم و آنچه خواهم شد،
به لطف و عنایت تو.
سلام به استاد ارجمندم
سلام به استاد شایسته مهربانم
سلام به دوستان بهشتی ام
خدایا شکرت بخاطر فرصت دوباره وگامی دیگه از این پروژه شگفت انگیز
به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.
2. آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجهای گرفتید
3. در قسمت نظرات بنویس:
چه تجربهای از گوش دادن یا گوش نکردن به هدایت درون داری؟
وقتی به آن عمل کردی، چه نتیجهای گرفتی؟
اولین نکته ای که همیشه باید باشه اینه که خداوند همواره با ما سخن میگوید
آخرین بار سه ،چهار روز قبل بود ،یه سوء تفاهمی بین من وهمسرم پیش آمد که اون سوء تفاهم برای چند دقیقه سبب شد نشخوارهای ذهنی من شروع بشه یه لحظه گفتم وقتی نمیدونی واقعیت چیه پس چرا اجازه میدی با افکار منفی احساست بد بشه ،همون لحظه گفتم خدایا تو بگو چکار کنم ،در کسری از ثانیه ،گفت باهمسرت در مورد این موضوع صحبت کن ،رابطه من وهمسرم جوریه که براحتی احساسمون رو بیان میکنیم وبا صحبت سوء تفاهم ها رو حل میکنیم ولی در مورد اون موضوع دودل بودم ،یدفعه یادم به آگاهیهای جلسه 4 احساس لیاقت آمد که استاد گفتند چقدر میتونی احساساتت رو بیان کنی ،بعد گفتم امروز که همسرم آمد موضوع رو باهاش مطرح میکنم ،واز خدا نشونه خواستم ،گفت همسرت ظهر که خونه آمد اگر بوسیدت موضوع رو باهاش مطرح کن ،استاد متوجه هستید این گفتگوها در کسری از ثانیه بود ،منم گفتم باشه نشستم به گوش دادن فایل مراقبه فراوانی ،همسرم که ظهر آمد خونه بعد سلام واحوالپرسی آمد پیشیانی منو بوسید ،منم همون لحظه گفتم بشین باهات صحبت کنم ایشونم گفت جانم بگو ،من با آرامش موضوعی که ذهنم رو مشغول کرده بود باهاش در میون گذاشتم وایشون هم با آرامش موضوع رو برام توضیح دادند وحل شد ونتیجه آن شد اعتماد واحساس خوب وآرامش بیشتر ،وجلوگیری از ایجاد مومنتوم منفی
تجربه ای از گوش ندادن به الهام قلبی
همسرم پیشنهاد مسافرت بهم داد که بریم دیدن یکی از دوستان خانوادگی مون ،اون لحظه حسی از درونم گفت بگو فعلا نه ،ودر کل مسیر هم احساس خوبی نداشتم ولی توجه ای نکردم ،وبه جرأت میگم در اون سفر بدترین تجربه مسافرت رو داشتم بعدکه به همسرم گفتم از اول احساس خوشایندی نداشتم ایشون گفتند باید بهم میگفتی کنسل میکردم میزاشتیم برای یه زمان دیگه
الان چه الهامی در ذهن یا قلبت هست که شاید وقتش رسیده به آن گوش بدهی
خواندن قرآن با ترجمه وتفسیر آیات آن
خدایا شکرت….شکرت….شکرت
عاشقتونم ……
در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید
سلام فهمیه جانم
سلام دوست توحیدی قشنگم
سپاسگزارم بخاطر کامنت زیبایی ک نوشتی
چقد لذت بردم
چقدد احساس خوبی بهم داد
چقد زیبا شروع کردی
با سپاسگزاری
چقد قشنگ شکر گزاری کردی عجیب ب دلم نشست
عجیییب قلبم غرررق احساس خوب شد
خیییلی ازت ممنونم ک اینقدر زیبا جاری میکنی آگاهی ها رو
باعث میشه بهتر درک کنم و بهتر یاد بگیرم
قدر دان بودن رو
احساس خوب داشتن رو
چقد قشنگ توضیح دادی ک میشه تو رابطه راحت احساس قلبی تو بگی و طرفت ب زیبایی درک میکنه
وقتی ک باخودت در صلح باشی
وقتی ک گوش بدی ب الهامات و عمل کنی
خییلی لذت بردم
شما الگوی بسبار خوبی هستین برای من
و ممنون ک بهم یاد آوری کردی ک باید همیشه حرف دلم و بزنم
و برای خودم و احساسم ارزش قائل بشم
و اینکه عاشقتمممم:))
با قلبم میبوسمت
بنام خدای مهربان
سلام زکیه عزیز
عاشقتم رفیق بهشتی ،سپاسگزارم که با مهرت، قلبم رو روشن کردی
سپاسگزارم که هربار با کلامت مهرِبی پایانت رو نثار جان وروحم میکنی
خیلی دوست دارم رفیق
با عشق میبوسمت به امید دیدار در بهترین زمان ومکان مناسب
امیدوارم همیشه دلت سرشار از احساس شکر و آرامش حضور خدا باشد،همان نوری که همه نعمتها از آن میجوشد