این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/neveshteh-8.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-06 07:26:172025-11-07 19:05:43تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۹
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
امروز برای من یک روز خاصه، امروز هزار و چهار صدمین روز یکه من افتخار آشنایی با این سایت زیبا و وزین را داشتم، امروز مصادف هزار و چهار صدمین روز من با سال هزار و چهارصد است، هزار و چهارصد روز لذت بردن از هزار و چهارصد روز کار کردن،استاد وقتی من برمیگردم و گذشتهی خودمو مرور میکنم این مدتی که با شما آشنا شدم را مرور میکنم واقعاً تغییراتی را که من هزار و چهارصد روز پیش رو با الان می بینم قابل قیاس نیست و ازین بابت بسیار بسیار خدا را شاکرم و بسیار بسیار بسیار از شما تشکر ویژه میکنم.
برای من خیلی این مصادف بودن زیباست.
برویم جلسه دوازده حل تمرین استاد عزیزم
در این جلسه علی عزیزی در مورد اینکه دارند کار میکنند و تغییرات زندگیشان داشتهاند و جسارتهایی داشتند و اینکه وارد علاقشون شدند صحبت از اینکه این مسیر و رفتن و از این مسیر یاد گرفتهاند و لذت بردن صحبت میکردهاند و از اینکه جا دارند و راه دارند برای کار کردن صحبت و از اینکه یک خواستهای داشتند درخواستی داشتند که اینکه نمیخواهند بروند سربازی یعنی دوست ندارند بروند سربازی صحبت کردهاند .و چه زیبا خاطره خودتون از سربازی بیان کردید حالا من خودم کسی هستم که خدمت سربازی رفتم و واقعاً اون دو سالی که خدمت سربازی رفتم و تجربه خودمو میگم از خدمت سربازی من دو سال خدمت سربازی رفتم.
زمانیکه من خدمت سربازی رفتهام خب خیلی سیستمهای کامپیوتری خانگی زیاد نشده بود ولی من در محل کارم سیستم کامپیوتر در اختیارم بود و میتوانستم از اون استفاده کنم. در اون برهه زمانی خیلی اطلاعات زیادی از کامپیوتر نداشتم کلا کامپیوتر در اون زمان تازه کامپیوترهای خونگی آمده بود خیلی سیستمهای که یادتون باشه پنتیوم وان و حتی پنتیوم تو اینا آمده بود و کلا خیلی به اون شکل سیستمهای خانگی نبود و کلا تازه صنعت کامپیوتر راه افتاده بودیم و اون شکلی که باید خیلی زیاد باشه نبود حدود سالهای ۱۳۸۱ این صنعت جدید بود ولی من از این شرایط از این تضادی که برای من اتفاق افتاد به بهترین شکل ممکن استفاده کردم، من یه سیستم در اختیارم بود که خب حالا باید نامه تایپ میکردم یهسری آمار و اطلاعات درمیآوردم که نیاز داشتم به نرمافزارهای آفیس منجمله ورد و اکسل و پاورپوینت و سایر نرمافزارهایی که توی زمینه بود .من خب روز اول که شروع کردم هیچی بلد نبودم هیچی بلد نبودم یعنی در حد صفر و یکی از دوستان که اونجا کار میکرد خیلی کمک کرد به من یک سری چیزها را یاد داد و من واقعاً علاقمند شدی یادمه آنچنان کتاب زیادی نبود ولی من چونکه هم دوست داشتم زبان یاد بگیرم هم دوست داشتم کامپیوتر یاد بگیرم از help نرمافزارهای آفیس کپی گرفتم برا خودم و شروع کردم از رو help نرمافزارهایی مثل اکسل و ورد و پاورپوینت یاد کرد
گرفتن و بعد از مدت پایان مدت سربازیم من آنقدر مسلط شده بودم و کامپیوتر و نرمافزارهای ورد اکسل فتوشاپ کارول دراو را با یکسری نرمافزارهای خود سیستمعامل ویندوز که نصب کنم یک سیستمعامل ویندوز کلا من درون مدت خدمت سربازی یک تسلط بسیار کامل بر نرمافزارهای رایج آن زمان کامپیوتر پیدا کردم که بعدها و بعدها خیلی به من کمک کرد خیلی کمک میکرد و من حتی برای استخدامی میرفتم جاهایی که میخواستم کار کنم واقعاً خیلی بکارمآمد و او تضادی که من در خدمت در آن بهوجودآمده باعث شد که من با عشق و علاقه برم سراغ یادگیری کامپیوتر و کامپیوتر را واقعاً مسلط شدم و الان هنوز که هنوز همان روال همان ارتباط با همان شرایط دارم. و میخوام بگم تجربه من از خدمت سربازی اصلا تجربه بدی نیست کمااینکه خیلی لذتبخش بود خیلی با دوستان لذت میبردیم و تفریحات میکردیم من خب من چون مدرک لیسانس داشتهام و بهعنوان افسر در آن پادگان خدمت میکردم و آزادی عمل بیشتری داشتیم در یک شهرستان دیگهای بودیم. حتی من در کل مدت خدمت سربازی بعدازظهرا کلاس زبان رفتم و سطح زبان خودم را تا پری آیلتس رسوندم که اگر من چهار ترم دیگه ادامه میدادم می توانستم آیلتس خودم را بگیرم ولی بر حسب شرایطی نشد که ادامه بدهم و این همزمانی یادگیری زبان و استفاده از help کامپیوتر خیلی به من کمک کرد که در هر دو زمینه موفق بشم و میخوام بگم که اون زمان من اصلا قوانین را نمیدونستم ولی از دل اون تضادی که در آن بهوجودآمده بود در دو سال خدمت سربازی بود من تونستم به این مهارتها دست پیدا کنم و الان که نگاه میکنم میبینم چقدر خوب بوده و یا فرصت غنیمتی بود برای من خدمت سربازی کمااینکه الان یادم اومد من حتی باشگاه میرفتم علاوه بر کلاس زبان و صبح تا ظهر که در محل خدمتم بودم یعنی کلا من در طی حدود دو سالی که خدمت کردهام هم در زمینه زبان انگلیسی خیلی رشد کردم و هم در زمینه کامپیوتر خیلی رشد کردم هم به ورزش مورد علاقهام پرداختم و همه اینها را من استفاده کردم و از زمانیکه داشتم بهنحو احسن و خوب استفاده کردم و الان یادآوری میکنم میبینم چقدر وقت و زمان استفاده بردم از این دو سال خدمت سربازی و مثل خیلی از دوستان که میگفتند زمانیکه باید علاف باشی و کاری نکنید نه بهترین زمانی بود که من بهترین استفادهها را بردم.
این تجربه من بود از خدمت سربازی که میخواستم خدمت دوستان بگم که خیلی هم بد نیست واقعاً شاید سربازی و خدمت سربازی حالا اینکه اگه آدم نتونه بره و مثل شما بخره و استفاده کنه اینکه یک موضوع دیگری است که خیلی هم عالی میشوند.
اما درسی که از شما یاد گرفتم توی این فایل اون عمل به الهامات تون بود که همیشه انجامیده شما استاد عمل به الهامات هستید و چقدر من دارم درس میگیرم از این عمل الهامات.
همین امروز الهامی به من شد که یک کار را انجام بده من نمیدونستم که نتیجه این الهام چی میشه ولی گفتم چونکه الهامشده باید برم باید برم به این کار را انجام بدهم و بلند شدم و آمدم و کلی نتایج گرفتم از عمل بههمین الهامی که انجام دادم حالا چون مربوط به این جلسه و کلاس نیست شاید روز دیگهای در موردش صحبت کردم.
یادمه استاد این فروش خدمت سربازی فکر میکنم برای سال هفتاد و هشت و یا هفتاد و نه بود و دقیقاً من تو اون سال ها دانشجو بودم و خیلی فرصتی نبود و خودم یادمه آرزو میکردم که کاش دانشجو نبودم میتونستم این سربازیم رو بخرم ولی خب شرایط نشد ولی اینکه شما عمل کردید به او الهام تون و اینکه او با این کار باید انجام بشه و هم بیست و هشت اسفند دقیقاً روز پایان سال و وقتی شما متعهد میشی و عمل میکنی به الهامات خدا هم کمکت میکنه وسیلهها را برات آماده میکنه مهیا میکنه و همهچی کار بهنحو احسن انجام بده و حالتی که دیگران باورشون نمیشه که همچین اتفاقی افتادهاست و من اینرو بهکرات در شما دیدم اونجایی که شما به الهامات تن عمل کردید و رفتید برای پاسپورت تان اقدام کرده و فایل زیبا هم گذاشتید که همین شرایط بیماری واقعاً نمیشد به راحتی اون زمان انجام بدهید ولی باید انجام میدادید و انجام دادید. یا این عمل به الهامات تون بابت گواهینامهتون و من واقعاً دارم از شما یاد میگیرم یاد میگیرم و به الهامی که بهت میشه باید عمل کرد، نتیجهاش قطعا تو دل عمل به الهام بهت گفته میشه یا حتی بعدها و بعدها و بعدها متوجه میشه که اون عملی که کرده به اون الهامی که بهت گفته شده که قطعا از جانب خدا بوده که نتایج برایت داشتهاست.
من واقعاً تحسین میکنم این عمل به الهامات شما را و سعی میکنم و سعی میکنم که تمرین کنم و تمرین کنم که خودم به الهاماتی که به من میشه عمل کنم،نمیگم صددرصد ولی در خیلی از موارد عمل میکنم نمونهش همین امروزی الهامی به من شد که یه جایی برو من نمیدونستم اصلن چرا باید برم ولی گفتم باید بروم. چرا ؟؟ ولی وقتی اومدم درسهایی گرفتم که خدا میدونه بعداً که نتایج برام بیاد بیام بگم از عمل به اون الهامی بود که اونجا من انجام دادهام.
بهعنوان شاگرد شما سعی میکنم سعی میکنم به آنچه که از شما میشنوم در حد تکامل خودم عمل کنم و عمل کنم و روزی که انشاءالله همدیگر را دیدیم بگم استاد من شاگرد عملگرای شما بودم.
تو فایل قبلی تون گفتید که من دوست دارم کسی که با من صحبت میکنه از نتایجش بگه و من میخوام نتایجم رو یه روزی به شما بگم.
خود همین یادآوری اینکه چه نتایجی در گذشته گرفتید خیلی به انسان در مورد انگیزه گرفتن کمک میکند.
همین بحثی که شما در مورد خدمت سربازی گفتید خیلی موارد را یادآوری کرد به من چقدر خوبه استاد که اینکه ما گذشته خودمون یادآوری کنیم به خودمان و موفقیتهای خودمان را به خودمان یادآوری کنیم و بگوییم که ما که موفقیتهایی داشتیم. همین یادآوری خدمت سربازی برای من خیلی درسها داشت اینکه من با چه پشتکاری نشستم help نرمافزارها را گرفتم و یاد گرفتم اینکه من با چه پشتکاری زبان یاد میگرفتم و با چه شور و عشق و علاقه من یاد میگرفتم و همون شور و عشق و علاقه و اگر در خودم دوباره زنده کنم قطعا میتونم به همه مسیرهای خوب خودم برسم و به همه خواستههای خودم برسم.
ممنون از شما که تو این فایل و حالا این هدایت الله و این دوست عزیزمون که درمورد سربازی صحبت کرد و در ادامه شما در مورد آن صحبت کردید به من یادآوری شد که موفقیتها و نتایجی که من در دوران خدمت سربازیام گرفتم خیلی عالی بود و من هیچ موقع تا الان از خدمت سربازی از دوران سربازی به بدی یاد نکردهاند گفتم یکی از دورانی بود که من رو شکوفا کرد.
بعد از خدمت سربازی برای خودم سیستم خریدم و وارد این بازی شدم و خیلی مسلط شدم بر خیلی از موارد و شروعش و سرمنشاء کار دقیقاً از زمانی بود که من سرباز شدم و خدمت سربازی را شروع کردم.
خیلی ممنون خیلی متشکر از این هدایتی که شد، اتفاقی که من یادآوری کنم و خودم گذشته موفقیت های خودم را دوباره به خودم یادآوری کنم چقدر الهامات میتواند اثربخش باشد و اینکه عمل کنی به الهامات چقدر میتونه نتایجی داشته باشید که شاید خیلیهاش الان ندونیم ولی بعدها متوجه میشی.
الهامات که برای من میشود اینست که باید آرام باشم و بعدا حتما اتفاقات خوب میفتد.
خوب باید به الهامات خداوند عمل کنیم ، وگرنه اوضاع خوب پیش نمیرود.
و چقدر اوضاع برای من خوب شده، از وقتیکه به الهاماتم توجه میکنم و عمل میکنم. و هر جائیکه به الهاماتم توجه نکردم ضرر شه دیدیم ، و این الگو بارها و بارها در ذهنم تکرار شده ، و من حالا فهمیدم که باید به قلبم توجه کنم .
سلام به استاد عزیزم و مربم جانم و سلام به دوستان همفرکانسم
چه فایل زیبایی ست
وقتی آرامش داریم و بیشتر میتونیم ذهن رو کنترل کنیم و به ندای قلبمون گوش میدیم الهامات میاد و خداوند راه درست رو به ما نشون میده و دستانشو میفرسته برامون
خداوند بیشتر از ما دوست داره تا ما ثروتمند باشیم و به خواسته هامون برسیم
باید با افرادی ذهن باز و آگاه معاشرت کنیم که اونا به ما باور خوب میدن و الگویی مناسب هستن
و هر چه به الهامات گوش بدیم ایمانمون بالا میرود و خداوند بهترین راهنماست
آخرین باری ک گوش کردم ب هدایت خداوند گوش کردم و چقدر ب نفعم شد البته تو اون زمان نمیدونستم دلیلش چیه فقط میفهمیدم ب شدت این هدایت جدیه و ی حالتی داشت ک نمیشد اصلا بهش توجه نکنی
من داشتم ملک یکی از دوستان رو تبدیل میکردم ب یک کاف رستوران ک یجورایی کار شراکتی بود و مسئولیت صددرصد با خودم بود طبق نوشته ای ک باهم داشتیم کار داشت پیش میرفت ک ایشون ی رابطه ای رو شروع کرد و مدتی طول نکشید ک این الهام اومد ک دیگ انجام نده دلیلشو نمیفهمیدم هیجوره نمیرفتم اونجا حالم عالی بود میرفتم حالم بد بود و خب احساسم داشت میگعت هدایت داشت میومد ک آقا ادامه نده و من با هزینه ای ک کرده بودم تصمیم گرفتم ادامه ندم با اینکه تموم چیزها نشون میداد ک بد ضرری کردم ولی باید ادامه نمیدادم گوش میکردم
اولین درسی ک گرفتم این شراکت احمقانه بود با اینکه خودم همه کاره بودم اصلا شراکت میخواستم چیکار.و تصمیم گرفتم دیگه شراکتی در کار نباشه تا آخر عمر تو هیچ زمینه ای
و دلیل اون هدایت چند ماه بعدش مشخص شد ک این دوست من اصلا ب یک راههایی عجیب غریب پاهاش باز شد و هم زندگی خودشو هم خانوادشو هم اون باغش همه چیزو برد رو هوا در کل اون باغ دیگه شبیه پاسگاه پلیس شده بود از بس ماموران محترم اونجا رفتو آمد داشتن واسه دستگیری.
زباد وارد جزییات نمیشم ولی اینو میدونم اگ ادامه داده بودم اتفاقات خیییییلی بدی در انتظارم بود و لطف خداوند شامل حالم شد و تونستم ب این الهام گوش بدم و نتیجشم دیدم و سپاس گزارتر شدم و ایمانم بیشتر شد خیییییلی
و هدایتی ک الان اومده واسم ک اونم بخاطر این سوال عالی ک استاد یاد دادن تویه آموزهاشون.
ک چطوری میتونم بهتر بشم؟چیکار کنم بهتر بشم؟ هدایت شدم ب شدوع از اول 12قدم تمرکزی ک اینم از امشب شروع میکنم ب یاری الله مهربان
اگرمیخوای به خواسته هایت برسی مسیرش عمل کردن به الهاماته،
وقتی جهان تعهدت رو ببینه مسیر رو برات هموار میکنه حتی ممکنه فقط بخاطر تو قانون کشور حتی برای مدت کوتاهی عوض شه،تاتوبه خواستت برسی یا تو هدایت بشی به جایی ،ایده ای ،آدمی ،اتفاقی که باتو همفرکانس هست واز قبل درست هست و هماهنگه با خواسته هات
واین یک قانونه وخداوند قانون های ثابتش رو هرگز تغییرنمیده
پس ای ماریای درمسیر آگاهی،لطفا تمام تمرکزت رو بذار رو تقویت باورهات و دست از این شرک که قدرت رو به عوامل بیرونی بدی بردار…
اون خونه ی بزرگتر درجای بهتر واحدهای کمتر منتظرته تا باورهات تغییر کنه تا دو دستی تقدیمت بشه
چقدر خوب نوشته بودیو واقعا این حرف های شما حرف های دل من هم هست و بسیار منطق های خوب و باورهای قوی براش نوشتید. اونجایی که گفتید “بلاخص تو سمت خودتو درست انجام بده ،جهان سمت خودشو قطعا بی نقص انجام میده”
سلام خدمت شما استاد عزیز و گرامی و خانم شایسته عزیز و همچنین به همه دوستانی که به این مسیر الهی هدایت شده اند.
خدارو هزاران بار سپاسگزارم که حدود یکساله بصورت معجزه وار به این مسیر هدایت شدم و بصورت جدی روی افکار و آگاهیم کار میکنم.
امروز که داشتم صحبت های گرم شما و همچنین نتایج دوستان رو نگاه می کردم و گوش می دادم به یاد اتفاقات گذشته ی خودم افتادم که من هم با هدایت خدای بزرگ از خدمت سربازی معاف شدم.
قضیه اش به این صورت بود که من یه حسی درونم می گفت سربازی نمی رم و کلا معاف میشم و حتی اینو بارها به دوستان و همکلاسی های خودم گفته بودم. تا اینکه موقع آزمون دانشگاه فرا رسید و من هم چون شاگرد تقریبا منظم و باهوشی بودم مطمئن بودم در همون رشته مهندسی عمران قبول میشم.
اون دوران بصورت ناخودآگاه سه چیز رو باهمه وجودم احساس می کردم.
1_ توکل به خدا
2_ ذوق و شوق رسیدن قطعی به خواسته هام
3_ تلاش و کوشش که با شروع حرکتم مسیر هموار و آسان میشد.
بعد از کلی درس خوندن و آمادگی جهت آزمون کنکور بالاخره آزمون دانشگاه برگزار شد و موقعی که نتایج اومد من قبول نشده بودم. واسم خیلی عجیب بود با اینکه دلم چیز دیگه ای می گفت.
جالبه که بیشتر دوستانم در همون رشته قبول شده بودند.
من توکلم رو از دست ندادم و همچنان پر از امید به آینده همراه شوق فراوان بودم.
چندماهی گذشت و من برای کمک به مادرم در فروشگاهش مشغول بکار بودم و همزمان به دنبال جمع کردن پول برای ثبت نام در دانشگاه آزاد بودم.
برادر بزرگتری دارم که اتفاقا همون موقع از سربازی اش به مرخصی آمده بود و همراهش یک برگه بود برای معافیت من!!
من هیچ اطلاعی از معافیت دوبرادری نداشتم، قانونی که همون سالها بمدت 1 سال به اجرا در اومده بود و بعد از معاف شدن من، قانون هم تغییر کرده بود.
همراه برگه ی تایید خدمت سربازی برادرم به محل ساختمان نظام وظیفه شهرمون مراجعه کردم و کلا 10 دقیقه بیشتر طول نکشید و به من یک برگه معافیت موقت دادند تا اینکه اصل کارت معافیت ام برسه.
جالبه که من همچنان احساس توکل به خدا و ذوق و شوق درونی همراهم بود.
روز بعد یکی از دوستانم به من زنگ زد و گفت که دانشگاه قبول شدی.
خیلی واسم عجیب بود، سریع رفتم و پیک آفرینش رو خریدم و اسم من جزو نفرات ذخیره بود و من قبول شده بودم و حالا می تونستم از نیم سال دوم تحصیلی وارد دانشگاه بشم.
دی ماه بود و هوا سرد، با کلی ذوق و شوق وارد دانشگاه شدم تا کارهای ثبت نام ام رو انجام بدم، مدرک گواهی موقت معافیت ام رو قبول کردند و من براحتی ثبت نام کردم.
جالبه تمام همکلاسی های من که واسه نیمه اول سال تحصیلی قبول شده بودند همشون همون موقع با دفترچه آماده به خدمت ثبت نام کرده بودند و طبق قرعه کشی دانشگاه همشون شروع به تحصیلشون از بهمن ماه اعلام شده بود.
من و هم کلاسی های دبیرستانم در بهمن ماه همون سال باهم ترم اول رو شروع کردیم در حالی که من از خدمت سربازی معاف شده بودم.
این یک تجربه بزرگ توی زندگیم بود و باور کنید هروقت بخاطرش میارم ناخودآگاه از فضل و رحمت خدای بزرگ گریه ام میگیره.
من توکل کردم و خواستم و براحتی واسم انجام شد.
تجربه ای که دارم دوباره توی زندگیم با کمک استاد عباس منش عزیز پیاده اش می کنم تا به خواسته های بزرگ و بزرگ ترم برسم.
استاد عزیز چقدر این فایل زیبا بود این فایل نشانه امشب من بود خیلی خوشحال شدم وامیدوارترشدم بسیار دلچسب بود
داستان سربازی شما چقدر آموزنده ودرس داشت
چقدر توکل چقدر گوش کردن وتوجه به الهامات
چقدر باورهای درست
چقدر تمرکز به ورودیهای ذهن وکنترلش وقدرت تغییرات جهان با میخواهم ومیشود هارو نشون میدید ویاد میدید
چقدر تمرکز رو اینها که پرداختن به اصل هست انسان رو از حاشیه وفرع دور میکنه وباعث رشد و پیشرفت وشکوفایی باطنی وظاهری مامیشه
استاد عزیز شماچقدر ماهید به خدا که فایلهای رایگانتون هم دنیایی از درس و محبت ومهر وسخاوت وصفاهست که از دل وجون فریاد میزنید بال بال میزنید تا به ما تفهیم کنیدکه داستان از چه قراره
ازتون ممنون وسپاسگزارم
استاد به مهربانی شما هنوز ندیدم همیشه در پناه الله بکتا سلامت باشید
عاشق نحوه صحبت کردن شما با دوستان هستم
اینقدر باصفا
اینقدر متواضع وشیرین
چقدر آرام بی نظیر ومهربان ومهربان
گرم وصمیمی و آرامبخش برای ما صحبت میکنید به خدا قسم که من یکی سیر نمیشم از دیدن شما وصحبتهاتون
من شمارو تحسین میکنم وخداروشکرگزارم که اینجا هستم
واینکه کامنت شما دوست گرامی بسیار زیبا بود و واقعا من به وجد آورد وامیدوارتر شدم خیلی خوشحال شدم دلم روشن شد
وشمارو هم بسیار تحسین میکنم که با راهکارهای عالی
خواسته خودتون تونستید محقق کنید تبریک میگم خیلی بی نظیربود
مواقعی که عمل نکردم نتیجه کلی تضاد و حال بد و ناراحتی شد
در واقع یعنی عمل کردمآ ولی نیاز بود اون عمل کردن و ادامه بدم تا نتیجه به ثمر برسه ولی چون فکر میکردم وقتی قدم اول و برداشتم خودش خود به خود پیش میره
این برای زمان هایی بود که درک درستی از قوانین نداشتم ، در واقع به اندازه ی چیزی که الان درک کردم نبوده درک اون موقع من
میخوام از یک داستان الهامی که جدیدا بهم شد بنویسم که برای همین دیشب بوده
من دیشب رفتم یوتیوب برای سرچ یه چیزی که ناخودآگاه یه کانال توی یوتیوب دیدم که + عکس پروفایل یک عکس کاور داره مثل فیسبوک
ولی من اینو نمیدونستم با اونکه تقریبا 2 سالی میشه کانال یوتیوب م فعاله ولی هیچوقت اینو ندیده بودم
گفتم چقدر قشنگ میشه منم برای کانال یوتیوب م یه عکس کاور بزارم
رفتم تنظیمات و نگاه کردم پیدا کردم که چطور باید انجام بدم
رفتم یه عکس آپلود کنم دیدم توی عکس هایی که دارم با سایز کاور کانال هماهنگ نیست
گفتم یک عکس طراحی میکنم میزارم
از اونجایی که قبلا ادیت عکس زیاد کردم حتی برای یکی از دوستام برای آهنگش کاور طراحی کرده بودم
رفتم عکس و طراحی کردم وقتی آپلود کردم دیدم عکس ناقصِ ، درواقع درصد بالایی از عکس توی قالب قرار نگرفته بود
رفتم تو گوگل زدم کاور عکس یوتیوب سایزش و دیدم اومدم طراحی کردم دیدم بازم با قالب کاور هماهنگ نیست
با اونکه به توانایی خودم توی طراحی عکس اعتماد دارم ولی ذهن استاد گفتن چرت و پرت وارد عمل شد ولش کن بابا نگاه کن چیکار کردی الان یه عکس گذاشتی روی کاور که ناقصِ بلدم نیستی حذف کنی بلدم نیستی درست کنی اینجوری بخوای از کانال استفاده کنی ضایع چون کاور ناقص
من که گوشم موقع این حرفا ناشنواعه توجه نکردم بهش چون میدونستم من میتونم درست کنم
کلی پیگیری کردم همچنان خروجی بازم ناقص بود
ذهن چموش همچنان داشت به صحبت کردن هاش ادامه میداد
یهو یه الهام اومد تو که اینهمه تلاش کردی چرا داری خودت و اذیت میکنی بیا قالبی که برای تلویزیون نمایش داده میشه رو براش یک عکس بساز برای پس زمینه
بعد قالبی که برای گوشی نمایش داده میشه رو براش یک عکس جدا بساز بیار وسط در وسط قالب تلویزیون قرار بده
حالا اون عکسی که طراحی کردی رو قرار بده روی قالب نمایشی گوشی
و من دیدم این الهام کاملا منطقی بود
رفتم طبق الهام عمل کردم بعد آپلود کردم توی کانال یوتیوب دیدم اوه مای گاد عجب چیزی شد چقدر لذت بردم وقتی که انجام دادم
اینجا جالب بود ذهن ساکت بود هیچ حرفی نداشت بزنه :)))))
یعنی انقدر قشنگ شد و کِیف کردم از چیزی که انجام شد دیشب تا قبل خواب چندبار رفتم توی یوتیوب عکس کاور و نگاه میکردم و ذوق میکردم و لذت میبردم :)
و خدارو شکر میکردم
استاد عباس منش عزیزم عاشقتم خیلییییی زیاااااااد زیاااااااد
بابت تمام آموزش های ارزشمندتون ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم که چقدر زندگی ما رو قشنگ تر و آسان تر و لذت بخش تر کرده
استاد شایسته عزیز و سخاوتمند ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم ، بابت تک تک تلاش های ارزشمندتون توی سایت
آقا ابراهیم دوست داشتنی عزیزم عاشقتم خیلییییی زیاااااااد ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت تک تک تلاش های ارزشمندتون توی سایت
خانم فرهادی عزیز و مهربان ازتون بینهایت سپاسگزارم بخاطر تمام تلاش های ارزشمندتون توی سایت
خانواده ی عزیزم از شما هم بینهایت سپاسگزارم بابت تک تک کامنت های ارزشمندتون
خدای عزیزم
عشق ثانیه ثانیه های زندگیم تا روزی که نفس میکشم عاشقتم و بینهایت زیاااااااد سپاسگزار و قدردان تمام نعمت های قشنگ و ارزشمندت توی زندگیم هستم
به نام خداوند بخشنده مهربانم هرآنچه دارم ازآن تودارم
سلام به استاد عزیزم واستاد مریم جانم
سلام به تک تک دوستان هم مسیرم
1. به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.
2. آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجهای گرفتید؟
3. در قسمت نظرات بنویس:
• چه تجربهای از گوش دادن یا گوش نکردن به هدایت درون داری؟
• وقتی به آن عمل کردی، چه نتیجهای گرفتی؟
• الان چه الهامی در ذهن یا قلبت هست که شاید وقتش رسیده به آن گوش بدهی؟
این روزها خیلی بهتر جنس این الهامات رو درک میکنم
وسعی میکنم آگاهانه بهش عمل کنم
اتفاقی که اخیرا افتاد این بود ماکت شهری که واسه زهرا ،با همکاری خانوادگیمون درست کرده بودیم زهرا شخصا به تنهایی توانایی بردنش رو نداشت
زنگ معلمش زدم وشرایط رو توضیح دادم واسشون
وهماهنگ کردم گفتم تا ده دقیقه دیگه همسرم میاره مدرسه لطفا تحویل بگیرین، ایشون هم گفتن چشم حتما
وقتی همسرم ماکت رو بردن به ذهنم اومد که باز باهاشون تماس بگیرم وبگم که همسرم اومدن لطفا به زهرا بگین بیاد دم در مدرسه باباش اومد راهنمایشون کنه بیاره کلاستون تحویلتون بده
که به این الهام قلبم گوش نکردم وهمسرم هم ماکت رو برده بود،دفتر مدرسه تحویل یکی از خانم ها داده بود.
ساعت یک وقتی همسرم زهرا رو از مدرسه آورد خونه ازش پرسیدم نظر خانم وبچها در مورد ماکتت چی بود؟زهرا گفت ما چیزی ندیدیم خانم معلم گفت مامانت تماس گرفته امروز ماکتت میارن من هرچی منتظر موندم نیومدین،چرا ماکتو نیاوردین؟
من متعجب سریع زنگ معلمش زدم که زهرا چی میگه ما ماکت رو آوردیم مدرسه تحویل دادیم معلم زهرا هم گفت منم چیزی ندیدم همینطور که داشت تلفنی بامن صحبت میکرد یکنفر از اونور بهش گفت آره آوردن من تحویل گرفتم گذاشتم توی دفتر بهداشت،که معلمش گفت الان میرم تحویل میگیرم
یعنی اگه من به ندای قلبم گوش کرده بودم،وهمون لحظه یه تماس با معلم گرفته بودم وازش خواسته بودم زهرا رو بفرسته دم در این اتفاق نمی افتاد.هرچند که همین اتفاق باعث میشه ازش درس بگیرم وبیشتر ودقیق تر حواسم به الهامات قلبم باشه.
یکی دیگه از الهاماتی که بهش گوش کردم:
دوره شب عروس که سال گذشته بهم الهام شد وبهش عمل کردم ودراین دوره ثبت نام کردم وکلی آموزشهای عالی دیدم چقدر شرکت دراین دوره اعتماد به نفسم زیاد شد چقدر به کارم ومهارت ایمان پیدا کردم
استاد بعداز پنج ماه شرکت در این دوره باز بهم الهام شد دیگه ادامه ندم وتا همینجا کافیه درست بعداز تعطیلات عید یک روز قبل از 14هم فروردین با یکی از بچهای دوره که باهاش میرفتم آموزشگاه تماس گرفتم وهماهنگ کردم که فردا باهاش بریم آموزشگاه شبش یه حسی در وجودم میگفت که دیگه ادامه ندم وهمین اندازه که رفتم کافیه،اول واسم روشن هم نبود که چرا نباید ادامه بدم وخداروشکر بهش عمل کردم و دیگه ادامه ندادم،استاد بعدهاش که با دوستم تلفنی صحبت میکردم خیلی ناراضی بود از شرایط ووضع آموزشی کلاس ومیگفت اصلا شرایط مثل شروع وماهای اول دوره نیست وهمه ناراضی هستن ونه را پیش دارن نه پس
استاد از طرفی این اواخر میدیدم که جو کلاس به سمتی داشت میرفت که همه در مورد اتفاقات نامناسب مملکت صحبت میکردند واین موضوع هم واسم قابل تحمل نبود وباید اعراض میکرم.
هربار که به این موضوع فکر میکنم سپاسگزار خداوندم میشم که ادامه ندادم وخیلی با احساس خوب ورضایت کامل ودر زمان مناسب وبا یک ذهنیت مثبت از آموزشگاه دیگه ادامه ندادم.
در حال حاضر هم قصد راه اندازی بیزینس خودم رو دارم ومنتظر نشانه ها والهامات خداوندم هستم وایمان دارم در وقت مناسب بهم گفته میشود .
سلام به استادعزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.
چقدر این فایل دلنشین بود چقدر قانون رو قشنگ توضیح دادید از زاویه عمل به قانون.
من تجربه های زیادی دارم در این باره و مینویسم تا هم برای خودم مرور بشه و هم به درد دوستان خواهد خورد.
چه تجربهای از گوش دادن یا گوش نکردن به هدایت درون داری؟
1)خب یکی از تجربه هایی که در این باره دارم برمیگرده به همین 4 ماه پیش که من در تهران به شغل نگهبانی مشغول بودم و 4 ماه بود که در این شغل بودم ولی قلبم همش بهم میگفت از اینجا استفا بده و برو به دنبال رویاهات و اهدافت و چون نتایج قبلی بزرگی داشتم از عمل به الهامات سریع قبول کردم و از اونجا استفا دادم و اومدم بیرون.
نتیجه:
نتیجه عمل به این الهام قلبی این شد که من وارد شغل موردعلاقه ام شدم درآمدم از اون نگهبانی که بودم 2 برابر بیشتر کلی تجربه های جدید دارم کسب میکنم اونجایی که بودم همش آدمهای مریض و ناراضی از زندگی میومد و میرفت الان کلی انسان های ثروتمند و خوش برخورد و با لول میاد که باعث شده من با دیدن این افراد باورهای فراوانی و ثروت آفرینم بیشتر و بیشتر تقویت بشه و بیشتر برام باور پذیرتر بشه که میشود ثروتمند شد و اینکه همکاران عالی و خوبی دارم و هر روز دارم در رابطه با علاقم چیزهای جدید یادمیگیرم و رشد میکنم.
2)تجربه بعدی من مال زمانی هست که بهم الهام شد به مدیر فروشگاه بگم که از امکانات فروشگاه استفاده کنم برای تولید محتوا در زمینه مدلینگ و پوشاک.
نتیجه:
نتیجه عمل به این الهام این شد که خیلی از ایده من استقبال کرد و گفت حتما انجامش بدم و من الان یک ماهه دارم این کار رو میکنم و به راحتی تولید محتوا میکنم برای پیج خودم و خیلی خیلی خوشحالم از این بابت.
3)مورد بعدی برای زمان مهاجرت من هست که داستان از اونجایی شروع شد که دوستم پیشم بود و داشتبم صحبت میکردیم و اون داشت راجب به یک کاری در تهران صحبت میکرد و همون لحظه این الهام به من شد که من بگم من برای انجام کار(نگهبانی) میام تهران و همون لحظه قبل از اینکه حرفش تموم بشه من گفتم من میام و اون تعجب کرد چون من مغازه داشتم و کسب و کار خودم رو داشتم اما رویا داشتم و گفت شوخی میکنی گفتم نه کاملا جدی ام.
نتیجه:
نتیجه این شد که من به راحتی کسب و کارم رو جمع کردم و بعد از اینکه گفتم میام 24 روز بعد من تهران بودم که باعث شد کلی رشد کنم کلی تجربه های خوب داشته باشم و وارد یک رابطه عاشقانه بشم که اونم الان داستانش رو میگم براتون که از یک الهام بود و باعث شد که من کلی عزت نفس و اعتماد به نفسم بیشتر بشه و خدارو بیشتر باور کنم و ایمانم بیشتر بشه و همینجوری دارم جلوتر و جلوتر میرم.
4)این مورد در رابطه با زمانیه که من درخواست دادم به خداوند که یک فرد مناسب برای رابطه عاطفی سر راهم قرار بده که این اتفاق افتاد و من توی مترو بودم یک دختر خانومی دقیقا با مشخصات ظاهری که مد نظر من بود وارد مترو شد و یک لحظه گفتم این همونیه که من میخواستم و گفتم باید برم و با ایشون صحبت کنم اما ترس تمام وجودم رو گرفته بود خلاصه از مترو پیاده شدیم و این دختر خانوم اومدن توی یک پارک روی یک نیمکت نشستن و من به الهام درونیم که گفت الان وقتشه برو صحبت کن وعمل کردم و رفتم و با ایشون صحبت کردم.
نتیجه:
نتیجه این شد که ما الان 7 ماهه یک رابطه عاشقانه عالی سرشار از عشق و محبت و آزادی رو داریم تجربه میکنیم و این رابطه هر روز داره بهتر و بهتر میشه.
الان چه الهامی در ذهن یا قلبت هست که شاید وقتش رسیده به آن گوش بدهی؟
الهامی که الان داره توی قلبم میاد و میره اینه که درخواست اضافه حقوق بدم با اینکه تقریبا 3 ماه میشه من اینجا مشغول به کار شدم و دارم روی خودم و عزت نفسم کار میکنم که به این الهام درونی عمل کنم و بددن ترس این درخواست رو بکنم و مطمعنم که نتیجه به سود من میشه.
خیلی خیلی عاشقتونم
خیلی خیلی خوشحالم از اینکه توی این پروژه فوق الاده هستم
بنام خداوند جانآفرین
حکیم سخن بر زبان آفرین
سلام استاد گرامی
سلام خانم شایسته مهربان و دوستداشتنی
سلام دوستان هم فرکانسی
امروز برای من یک روز خاصه، امروز هزار و چهار صدمین روز یکه من افتخار آشنایی با این سایت زیبا و وزین را داشتم، امروز مصادف هزار و چهار صدمین روز من با سال هزار و چهارصد است، هزار و چهارصد روز لذت بردن از هزار و چهارصد روز کار کردن،استاد وقتی من برمیگردم و گذشتهی خودمو مرور میکنم این مدتی که با شما آشنا شدم را مرور میکنم واقعاً تغییراتی را که من هزار و چهارصد روز پیش رو با الان می بینم قابل قیاس نیست و ازین بابت بسیار بسیار خدا را شاکرم و بسیار بسیار بسیار از شما تشکر ویژه میکنم.
برای من خیلی این مصادف بودن زیباست.
برویم جلسه دوازده حل تمرین استاد عزیزم
در این جلسه علی عزیزی در مورد اینکه دارند کار میکنند و تغییرات زندگیشان داشتهاند و جسارتهایی داشتند و اینکه وارد علاقشون شدند صحبت از اینکه این مسیر و رفتن و از این مسیر یاد گرفتهاند و لذت بردن صحبت میکردهاند و از اینکه جا دارند و راه دارند برای کار کردن صحبت و از اینکه یک خواستهای داشتند درخواستی داشتند که اینکه نمیخواهند بروند سربازی یعنی دوست ندارند بروند سربازی صحبت کردهاند .و چه زیبا خاطره خودتون از سربازی بیان کردید حالا من خودم کسی هستم که خدمت سربازی رفتم و واقعاً اون دو سالی که خدمت سربازی رفتم و تجربه خودمو میگم از خدمت سربازی من دو سال خدمت سربازی رفتم.
زمانیکه من خدمت سربازی رفتهام خب خیلی سیستمهای کامپیوتری خانگی زیاد نشده بود ولی من در محل کارم سیستم کامپیوتر در اختیارم بود و میتوانستم از اون استفاده کنم. در اون برهه زمانی خیلی اطلاعات زیادی از کامپیوتر نداشتم کلا کامپیوتر در اون زمان تازه کامپیوترهای خونگی آمده بود خیلی سیستمهای که یادتون باشه پنتیوم وان و حتی پنتیوم تو اینا آمده بود و کلا خیلی به اون شکل سیستمهای خانگی نبود و کلا تازه صنعت کامپیوتر راه افتاده بودیم و اون شکلی که باید خیلی زیاد باشه نبود حدود سالهای ۱۳۸۱ این صنعت جدید بود ولی من از این شرایط از این تضادی که برای من اتفاق افتاد به بهترین شکل ممکن استفاده کردم، من یه سیستم در اختیارم بود که خب حالا باید نامه تایپ میکردم یهسری آمار و اطلاعات درمیآوردم که نیاز داشتم به نرمافزارهای آفیس منجمله ورد و اکسل و پاورپوینت و سایر نرمافزارهایی که توی زمینه بود .من خب روز اول که شروع کردم هیچی بلد نبودم هیچی بلد نبودم یعنی در حد صفر و یکی از دوستان که اونجا کار میکرد خیلی کمک کرد به من یک سری چیزها را یاد داد و من واقعاً علاقمند شدی یادمه آنچنان کتاب زیادی نبود ولی من چونکه هم دوست داشتم زبان یاد بگیرم هم دوست داشتم کامپیوتر یاد بگیرم از help نرمافزارهای آفیس کپی گرفتم برا خودم و شروع کردم از رو help نرمافزارهایی مثل اکسل و ورد و پاورپوینت یاد کرد
گرفتن و بعد از مدت پایان مدت سربازیم من آنقدر مسلط شده بودم و کامپیوتر و نرمافزارهای ورد اکسل فتوشاپ کارول دراو را با یکسری نرمافزارهای خود سیستمعامل ویندوز که نصب کنم یک سیستمعامل ویندوز کلا من درون مدت خدمت سربازی یک تسلط بسیار کامل بر نرمافزارهای رایج آن زمان کامپیوتر پیدا کردم که بعدها و بعدها خیلی به من کمک کرد خیلی کمک میکرد و من حتی برای استخدامی میرفتم جاهایی که میخواستم کار کنم واقعاً خیلی بکارمآمد و او تضادی که من در خدمت در آن بهوجودآمده باعث شد که من با عشق و علاقه برم سراغ یادگیری کامپیوتر و کامپیوتر را واقعاً مسلط شدم و الان هنوز که هنوز همان روال همان ارتباط با همان شرایط دارم. و میخوام بگم تجربه من از خدمت سربازی اصلا تجربه بدی نیست کمااینکه خیلی لذتبخش بود خیلی با دوستان لذت میبردیم و تفریحات میکردیم من خب من چون مدرک لیسانس داشتهام و بهعنوان افسر در آن پادگان خدمت میکردم و آزادی عمل بیشتری داشتیم در یک شهرستان دیگهای بودیم. حتی من در کل مدت خدمت سربازی بعدازظهرا کلاس زبان رفتم و سطح زبان خودم را تا پری آیلتس رسوندم که اگر من چهار ترم دیگه ادامه میدادم می توانستم آیلتس خودم را بگیرم ولی بر حسب شرایطی نشد که ادامه بدهم و این همزمانی یادگیری زبان و استفاده از help کامپیوتر خیلی به من کمک کرد که در هر دو زمینه موفق بشم و میخوام بگم که اون زمان من اصلا قوانین را نمیدونستم ولی از دل اون تضادی که در آن بهوجودآمده بود در دو سال خدمت سربازی بود من تونستم به این مهارتها دست پیدا کنم و الان که نگاه میکنم میبینم چقدر خوب بوده و یا فرصت غنیمتی بود برای من خدمت سربازی کمااینکه الان یادم اومد من حتی باشگاه میرفتم علاوه بر کلاس زبان و صبح تا ظهر که در محل خدمتم بودم یعنی کلا من در طی حدود دو سالی که خدمت کردهام هم در زمینه زبان انگلیسی خیلی رشد کردم و هم در زمینه کامپیوتر خیلی رشد کردم هم به ورزش مورد علاقهام پرداختم و همه اینها را من استفاده کردم و از زمانیکه داشتم بهنحو احسن و خوب استفاده کردم و الان یادآوری میکنم میبینم چقدر وقت و زمان استفاده بردم از این دو سال خدمت سربازی و مثل خیلی از دوستان که میگفتند زمانیکه باید علاف باشی و کاری نکنید نه بهترین زمانی بود که من بهترین استفادهها را بردم.
این تجربه من بود از خدمت سربازی که میخواستم خدمت دوستان بگم که خیلی هم بد نیست واقعاً شاید سربازی و خدمت سربازی حالا اینکه اگه آدم نتونه بره و مثل شما بخره و استفاده کنه اینکه یک موضوع دیگری است که خیلی هم عالی میشوند.
اما درسی که از شما یاد گرفتم توی این فایل اون عمل به الهامات تون بود که همیشه انجامیده شما استاد عمل به الهامات هستید و چقدر من دارم درس میگیرم از این عمل الهامات.
همین امروز الهامی به من شد که یک کار را انجام بده من نمیدونستم که نتیجه این الهام چی میشه ولی گفتم چونکه الهامشده باید برم باید برم به این کار را انجام بدهم و بلند شدم و آمدم و کلی نتایج گرفتم از عمل بههمین الهامی که انجام دادم حالا چون مربوط به این جلسه و کلاس نیست شاید روز دیگهای در موردش صحبت کردم.
یادمه استاد این فروش خدمت سربازی فکر میکنم برای سال هفتاد و هشت و یا هفتاد و نه بود و دقیقاً من تو اون سال ها دانشجو بودم و خیلی فرصتی نبود و خودم یادمه آرزو میکردم که کاش دانشجو نبودم میتونستم این سربازیم رو بخرم ولی خب شرایط نشد ولی اینکه شما عمل کردید به او الهام تون و اینکه او با این کار باید انجام بشه و هم بیست و هشت اسفند دقیقاً روز پایان سال و وقتی شما متعهد میشی و عمل میکنی به الهامات خدا هم کمکت میکنه وسیلهها را برات آماده میکنه مهیا میکنه و همهچی کار بهنحو احسن انجام بده و حالتی که دیگران باورشون نمیشه که همچین اتفاقی افتادهاست و من اینرو بهکرات در شما دیدم اونجایی که شما به الهامات تن عمل کردید و رفتید برای پاسپورت تان اقدام کرده و فایل زیبا هم گذاشتید که همین شرایط بیماری واقعاً نمیشد به راحتی اون زمان انجام بدهید ولی باید انجام میدادید و انجام دادید. یا این عمل به الهامات تون بابت گواهینامهتون و من واقعاً دارم از شما یاد میگیرم یاد میگیرم و به الهامی که بهت میشه باید عمل کرد، نتیجهاش قطعا تو دل عمل به الهام بهت گفته میشه یا حتی بعدها و بعدها و بعدها متوجه میشه که اون عملی که کرده به اون الهامی که بهت گفته شده که قطعا از جانب خدا بوده که نتایج برایت داشتهاست.
من واقعاً تحسین میکنم این عمل به الهامات شما را و سعی میکنم و سعی میکنم که تمرین کنم و تمرین کنم که خودم به الهاماتی که به من میشه عمل کنم،نمیگم صددرصد ولی در خیلی از موارد عمل میکنم نمونهش همین امروزی الهامی به من شد که یه جایی برو من نمیدونستم اصلن چرا باید برم ولی گفتم باید بروم. چرا ؟؟ ولی وقتی اومدم درسهایی گرفتم که خدا میدونه بعداً که نتایج برام بیاد بیام بگم از عمل به اون الهامی بود که اونجا من انجام دادهام.
بهعنوان شاگرد شما سعی میکنم سعی میکنم به آنچه که از شما میشنوم در حد تکامل خودم عمل کنم و عمل کنم و روزی که انشاءالله همدیگر را دیدیم بگم استاد من شاگرد عملگرای شما بودم.
تو فایل قبلی تون گفتید که من دوست دارم کسی که با من صحبت میکنه از نتایجش بگه و من میخوام نتایجم رو یه روزی به شما بگم.
خود همین یادآوری اینکه چه نتایجی در گذشته گرفتید خیلی به انسان در مورد انگیزه گرفتن کمک میکند.
همین بحثی که شما در مورد خدمت سربازی گفتید خیلی موارد را یادآوری کرد به من چقدر خوبه استاد که اینکه ما گذشته خودمون یادآوری کنیم به خودمان و موفقیتهای خودمان را به خودمان یادآوری کنیم و بگوییم که ما که موفقیتهایی داشتیم. همین یادآوری خدمت سربازی برای من خیلی درسها داشت اینکه من با چه پشتکاری نشستم help نرمافزارها را گرفتم و یاد گرفتم اینکه من با چه پشتکاری زبان یاد میگرفتم و با چه شور و عشق و علاقه من یاد میگرفتم و همون شور و عشق و علاقه و اگر در خودم دوباره زنده کنم قطعا میتونم به همه مسیرهای خوب خودم برسم و به همه خواستههای خودم برسم.
ممنون از شما که تو این فایل و حالا این هدایت الله و این دوست عزیزمون که درمورد سربازی صحبت کرد و در ادامه شما در مورد آن صحبت کردید به من یادآوری شد که موفقیتها و نتایجی که من در دوران خدمت سربازیام گرفتم خیلی عالی بود و من هیچ موقع تا الان از خدمت سربازی از دوران سربازی به بدی یاد نکردهاند گفتم یکی از دورانی بود که من رو شکوفا کرد.
بعد از خدمت سربازی برای خودم سیستم خریدم و وارد این بازی شدم و خیلی مسلط شدم بر خیلی از موارد و شروعش و سرمنشاء کار دقیقاً از زمانی بود که من سرباز شدم و خدمت سربازی را شروع کردم.
خیلی ممنون خیلی متشکر از این هدایتی که شد، اتفاقی که من یادآوری کنم و خودم گذشته موفقیت های خودم را دوباره به خودم یادآوری کنم چقدر الهامات میتواند اثربخش باشد و اینکه عمل کنی به الهامات چقدر میتونه نتایجی داشته باشید که شاید خیلیهاش الان ندونیم ولی بعدها متوجه میشی.
خدایا شکرت
استاد جان سپاسگزارم از شما
خانم شایسته ممنونم
در پناه الله یکتا شاد باشید و سربلند
🧡❤️💙💚💛🧡❤️💙💚💛🧡❤️💙💚💛
بنام خدایی مهربان
سلام به همه دوستان خوبم و استاد عزیزم
اگر قلبت چیزی را میگوید یعنی درست است و باید انجامش بدهی ، و آنوقت است که رشد میکنی .
خداره صدهزار مرتبه شکر برای نتایج عالی دوستانم درین مسیر زیبا .
الهامات که برای من میشود اینست که باید آرام باشم و بعدا حتما اتفاقات خوب میفتد.
خوب باید به الهامات خداوند عمل کنیم ، وگرنه اوضاع خوب پیش نمیرود.
و چقدر اوضاع برای من خوب شده، از وقتیکه به الهاماتم توجه میکنم و عمل میکنم. و هر جائیکه به الهاماتم توجه نکردم ضرر شه دیدیم ، و این الگو بارها و بارها در ذهنم تکرار شده ، و من حالا فهمیدم که باید به قلبم توجه کنم .
خداره صدهزار مرتبه شکر بخاطر این همه آگاهی
به نام خدایی که مهربان و بخشنده ست
خدایی که وقتی بهش توکل میکنی برات قشنگ میبینه
سلام به استاد عزیزم و مربم جانم و سلام به دوستان همفرکانسم
چه فایل زیبایی ست
وقتی آرامش داریم و بیشتر میتونیم ذهن رو کنترل کنیم و به ندای قلبمون گوش میدیم الهامات میاد و خداوند راه درست رو به ما نشون میده و دستانشو میفرسته برامون
خداوند بیشتر از ما دوست داره تا ما ثروتمند باشیم و به خواسته هامون برسیم
باید با افرادی ذهن باز و آگاه معاشرت کنیم که اونا به ما باور خوب میدن و الگویی مناسب هستن
و هر چه به الهامات گوش بدیم ایمانمون بالا میرود و خداوند بهترین راهنماست
در پناه خداوند مهربان باشین
سلام خدمت استاد عزیزم و تمام بچها
آخرین باری ک گوش کردم ب هدایت خداوند گوش کردم و چقدر ب نفعم شد البته تو اون زمان نمیدونستم دلیلش چیه فقط میفهمیدم ب شدت این هدایت جدیه و ی حالتی داشت ک نمیشد اصلا بهش توجه نکنی
من داشتم ملک یکی از دوستان رو تبدیل میکردم ب یک کاف رستوران ک یجورایی کار شراکتی بود و مسئولیت صددرصد با خودم بود طبق نوشته ای ک باهم داشتیم کار داشت پیش میرفت ک ایشون ی رابطه ای رو شروع کرد و مدتی طول نکشید ک این الهام اومد ک دیگ انجام نده دلیلشو نمیفهمیدم هیجوره نمیرفتم اونجا حالم عالی بود میرفتم حالم بد بود و خب احساسم داشت میگعت هدایت داشت میومد ک آقا ادامه نده و من با هزینه ای ک کرده بودم تصمیم گرفتم ادامه ندم با اینکه تموم چیزها نشون میداد ک بد ضرری کردم ولی باید ادامه نمیدادم گوش میکردم
اولین درسی ک گرفتم این شراکت احمقانه بود با اینکه خودم همه کاره بودم اصلا شراکت میخواستم چیکار.و تصمیم گرفتم دیگه شراکتی در کار نباشه تا آخر عمر تو هیچ زمینه ای
و دلیل اون هدایت چند ماه بعدش مشخص شد ک این دوست من اصلا ب یک راههایی عجیب غریب پاهاش باز شد و هم زندگی خودشو هم خانوادشو هم اون باغش همه چیزو برد رو هوا در کل اون باغ دیگه شبیه پاسگاه پلیس شده بود از بس ماموران محترم اونجا رفتو آمد داشتن واسه دستگیری.
زباد وارد جزییات نمیشم ولی اینو میدونم اگ ادامه داده بودم اتفاقات خیییییلی بدی در انتظارم بود و لطف خداوند شامل حالم شد و تونستم ب این الهام گوش بدم و نتیجشم دیدم و سپاس گزارتر شدم و ایمانم بیشتر شد خیییییلی
و هدایتی ک الان اومده واسم ک اونم بخاطر این سوال عالی ک استاد یاد دادن تویه آموزهاشون.
ک چطوری میتونم بهتر بشم؟چیکار کنم بهتر بشم؟ هدایت شدم ب شدوع از اول 12قدم تمرکزی ک اینم از امشب شروع میکنم ب یاری الله مهربان
سپاس گزارم استاد عزیزم
در پناه امن رب العالمین باشین انشاالله
به نام مهربان پروردگار هدایتگرم
جلسه ۱۲ گفتگو بادوستان
اگرمیخوای به خواسته هایت برسی مسیرش عمل کردن به الهاماته،
وقتی جهان تعهدت رو ببینه مسیر رو برات هموار میکنه حتی ممکنه فقط بخاطر تو قانون کشور حتی برای مدت کوتاهی عوض شه،تاتوبه خواستت برسی یا تو هدایت بشی به جایی ،ایده ای ،آدمی ،اتفاقی که باتو همفرکانس هست واز قبل درست هست و هماهنگه با خواسته هات
واین یک قانونه وخداوند قانون های ثابتش رو هرگز تغییرنمیده
پس ای ماریای درمسیر آگاهی،لطفا تمام تمرکزت رو بذار رو تقویت باورهات و دست از این شرک که قدرت رو به عوامل بیرونی بدی بردار…
اون خونه ی بزرگتر درجای بهتر واحدهای کمتر منتظرته تا باورهات تغییر کنه تا دو دستی تقدیمت بشه
اون کسب و کار گسترش یافته منتظرته تا ظرف ذهنیت بزرگترشه وبیادسراغت،اون استقلال مالی اون تجربه ی سفرهای رفاهی وتفریحی، اون ماشین صفرکیلومتراون رابطه ی سراسر عشق ودرک متقابل وپراز لذت وشکوه…
همشون منتظر تعهدتن تا به راحتی بیان توتجربه های زندگیت،
تنها وظیفت به عنوان موجودی فرکانسی بیشترماندن دراحساس خوبه ،تنها وظیفت تقویت باورهاته
احساس همین لحظت، فرکانس همین لحظه ت، باورهای الانت 👈داره اتفاقات لحظه بعدت رو رقم میزنه،پش هوشیارباش!
قلبتو باز کن ماریاو تمام تمرکزت رو بذار رو تقویت باورهای هم جهت با خواستت💪 اونوقت به الهاماتی که بهت میشه گوش کن وعمل کن و ازاین مسیرتکاملیت لذت ببر…
تو سمت خودتو درست انجام بده ،جهان سمت خودشو قطعابی نقص انجام میده👌
نه بترس و نه نگران باش
یقین بدون جهان تعهدت رو ببینه از بی نهایت راه آسون که قطعا تو الان به ذهنتم نمیرسه ،ترو به خواستت میرسونه
برو دخترخوب برو وبا تعهد بیشتر انجامشون بده استمرار داشته باش وازمسیر لذت ببر
توبااااید رویاهات زندگی کنی،هیییییچ مذاکره ای هم دراین راستا قابل قبول نسیت
فقط انجامش بده👍🏻💪💪💪
سپاسگزارم از مهربان پروردگارباسخاوتم که منوبه این سایت توحیدی هدایت کرد
سپاسگزارم از مهربان استاد باسخاوتم که این آگاهی های توحیدی رو دراختیارماقرارمیدن 🙏❤
من متعهدم که هرروز دراین سرزمین مقدس دراین اقیانوس آگاهی شنا کنم وازاین کار لذت میبرم تا بتونم نسخه باشکوه تری ازخودم به نمایش بذارم
تا بقول استاد عزیزم خوب زندگی کنم وجهان رو جای بهتری برای زیستن کنم
عشق برای همتون❤❤🥰🥰🥰🌺🌺
بنام رب العالمین
سلام به دوست عزیزم
چقدر خوب نوشته بودیو واقعا این حرف های شما حرف های دل من هم هست و بسیار منطق های خوب و باورهای قوی براش نوشتید. اونجایی که گفتید “بلاخص تو سمت خودتو درست انجام بده ،جهان سمت خودشو قطعا بی نقص انجام میده”
“نه بترس نه نگران باش”
من به شخصه لذت بردم
یا سمیع و یا بصیر
یا قریب مجیب
سلام محمدعزیز،ممنونم که برام کامنت گذاشتی
این کارت باعث شد تا برم و دیدگاه 6 ماه قبلم رو باز بخونم
ودلم قرص تر شه ، و یاد اشتیاق و تعهدم بیوفتم یادم بیاد که باید همچنان استمرار داشته باشم و باحس خوب درلحظه زندگی کنم و پیش برم
که نتیجه این توجه به کانون تمرکز ، میشه نترسیدن و نگران نبودن…
مهربان پروردگارباسخاوتم رو سپاسگزارم که با نشانه های فوقالعاده یادم میندازه که هدفم چیه و چطور باید درمسیر باقی بمونم
سپاسگزارم از شما دوست خوبم ،امیدوارم هممون دراین مسیر توحیدی پیش بریم و خوب زندگی کنیم و کمک کنیم تا جهان جای بهتری برای زیستن باشه
به نام خداییکه خیلی بخشنده است و مهربان
سلام خدمت شما استاد عزیز و گرامی و خانم شایسته عزیز و همچنین به همه دوستانی که به این مسیر الهی هدایت شده اند.
خدارو هزاران بار سپاسگزارم که حدود یکساله بصورت معجزه وار به این مسیر هدایت شدم و بصورت جدی روی افکار و آگاهیم کار میکنم.
امروز که داشتم صحبت های گرم شما و همچنین نتایج دوستان رو نگاه می کردم و گوش می دادم به یاد اتفاقات گذشته ی خودم افتادم که من هم با هدایت خدای بزرگ از خدمت سربازی معاف شدم.
قضیه اش به این صورت بود که من یه حسی درونم می گفت سربازی نمی رم و کلا معاف میشم و حتی اینو بارها به دوستان و همکلاسی های خودم گفته بودم. تا اینکه موقع آزمون دانشگاه فرا رسید و من هم چون شاگرد تقریبا منظم و باهوشی بودم مطمئن بودم در همون رشته مهندسی عمران قبول میشم.
اون دوران بصورت ناخودآگاه سه چیز رو باهمه وجودم احساس می کردم.
1_ توکل به خدا
2_ ذوق و شوق رسیدن قطعی به خواسته هام
3_ تلاش و کوشش که با شروع حرکتم مسیر هموار و آسان میشد.
بعد از کلی درس خوندن و آمادگی جهت آزمون کنکور بالاخره آزمون دانشگاه برگزار شد و موقعی که نتایج اومد من قبول نشده بودم. واسم خیلی عجیب بود با اینکه دلم چیز دیگه ای می گفت.
جالبه که بیشتر دوستانم در همون رشته قبول شده بودند.
من توکلم رو از دست ندادم و همچنان پر از امید به آینده همراه شوق فراوان بودم.
چندماهی گذشت و من برای کمک به مادرم در فروشگاهش مشغول بکار بودم و همزمان به دنبال جمع کردن پول برای ثبت نام در دانشگاه آزاد بودم.
برادر بزرگتری دارم که اتفاقا همون موقع از سربازی اش به مرخصی آمده بود و همراهش یک برگه بود برای معافیت من!!
من هیچ اطلاعی از معافیت دوبرادری نداشتم، قانونی که همون سالها بمدت 1 سال به اجرا در اومده بود و بعد از معاف شدن من، قانون هم تغییر کرده بود.
همراه برگه ی تایید خدمت سربازی برادرم به محل ساختمان نظام وظیفه شهرمون مراجعه کردم و کلا 10 دقیقه بیشتر طول نکشید و به من یک برگه معافیت موقت دادند تا اینکه اصل کارت معافیت ام برسه.
جالبه که من همچنان احساس توکل به خدا و ذوق و شوق درونی همراهم بود.
روز بعد یکی از دوستانم به من زنگ زد و گفت که دانشگاه قبول شدی.
خیلی واسم عجیب بود، سریع رفتم و پیک آفرینش رو خریدم و اسم من جزو نفرات ذخیره بود و من قبول شده بودم و حالا می تونستم از نیم سال دوم تحصیلی وارد دانشگاه بشم.
دی ماه بود و هوا سرد، با کلی ذوق و شوق وارد دانشگاه شدم تا کارهای ثبت نام ام رو انجام بدم، مدرک گواهی موقت معافیت ام رو قبول کردند و من براحتی ثبت نام کردم.
جالبه تمام همکلاسی های من که واسه نیمه اول سال تحصیلی قبول شده بودند همشون همون موقع با دفترچه آماده به خدمت ثبت نام کرده بودند و طبق قرعه کشی دانشگاه همشون شروع به تحصیلشون از بهمن ماه اعلام شده بود.
من و هم کلاسی های دبیرستانم در بهمن ماه همون سال باهم ترم اول رو شروع کردیم در حالی که من از خدمت سربازی معاف شده بودم.
این یک تجربه بزرگ توی زندگیم بود و باور کنید هروقت بخاطرش میارم ناخودآگاه از فضل و رحمت خدای بزرگ گریه ام میگیره.
من توکل کردم و خواستم و براحتی واسم انجام شد.
تجربه ای که دارم دوباره توی زندگیم با کمک استاد عباس منش عزیز پیاده اش می کنم تا به خواسته های بزرگ و بزرگ ترم برسم.
با تشکر از شما.
بنام خدای مهربان
وسلام به استاد مهربان وشایسته بانوی مهربان
استاد عزیز چقدر این فایل زیبا بود این فایل نشانه امشب من بود خیلی خوشحال شدم وامیدوارترشدم بسیار دلچسب بود
داستان سربازی شما چقدر آموزنده ودرس داشت
چقدر توکل چقدر گوش کردن وتوجه به الهامات
چقدر باورهای درست
چقدر تمرکز به ورودیهای ذهن وکنترلش وقدرت تغییرات جهان با میخواهم ومیشود هارو نشون میدید ویاد میدید
چقدر تمرکز رو اینها که پرداختن به اصل هست انسان رو از حاشیه وفرع دور میکنه وباعث رشد و پیشرفت وشکوفایی باطنی وظاهری مامیشه
استاد عزیز شماچقدر ماهید به خدا که فایلهای رایگانتون هم دنیایی از درس و محبت ومهر وسخاوت وصفاهست که از دل وجون فریاد میزنید بال بال میزنید تا به ما تفهیم کنیدکه داستان از چه قراره
ازتون ممنون وسپاسگزارم
استاد به مهربانی شما هنوز ندیدم همیشه در پناه الله بکتا سلامت باشید
عاشق نحوه صحبت کردن شما با دوستان هستم
اینقدر باصفا
اینقدر متواضع وشیرین
چقدر آرام بی نظیر ومهربان ومهربان
گرم وصمیمی و آرامبخش برای ما صحبت میکنید به خدا قسم که من یکی سیر نمیشم از دیدن شما وصحبتهاتون
من شمارو تحسین میکنم وخداروشکرگزارم که اینجا هستم
واینکه کامنت شما دوست گرامی بسیار زیبا بود و واقعا من به وجد آورد وامیدوارتر شدم خیلی خوشحال شدم دلم روشن شد
وشمارو هم بسیار تحسین میکنم که با راهکارهای عالی
خواسته خودتون تونستید محقق کنید تبریک میگم خیلی بی نظیربود
خدارو سپاسگزارم
سلام استاد عباس منش عزیزم عاشقتم
سلام استاد شایسته عزیز و سخاوتمند
سلام آقا ابراهیم دوست داشتنی عزیزم
سلام خانم فرهادی عزیز و مهربان
سلام خانواده ی عزیزم عاشقتونم
گام نهم :
من داستان های زیادی در مورد عمل به الهامات دارم
مواقعی که عمل کردم نتیجه شگفت انگیز بوده
مواقعی که عمل نکردم نتیجه کلی تضاد و حال بد و ناراحتی شد
در واقع یعنی عمل کردمآ ولی نیاز بود اون عمل کردن و ادامه بدم تا نتیجه به ثمر برسه ولی چون فکر میکردم وقتی قدم اول و برداشتم خودش خود به خود پیش میره
این برای زمان هایی بود که درک درستی از قوانین نداشتم ، در واقع به اندازه ی چیزی که الان درک کردم نبوده درک اون موقع من
میخوام از یک داستان الهامی که جدیدا بهم شد بنویسم که برای همین دیشب بوده
من دیشب رفتم یوتیوب برای سرچ یه چیزی که ناخودآگاه یه کانال توی یوتیوب دیدم که + عکس پروفایل یک عکس کاور داره مثل فیسبوک
ولی من اینو نمیدونستم با اونکه تقریبا 2 سالی میشه کانال یوتیوب م فعاله ولی هیچوقت اینو ندیده بودم
گفتم چقدر قشنگ میشه منم برای کانال یوتیوب م یه عکس کاور بزارم
رفتم تنظیمات و نگاه کردم پیدا کردم که چطور باید انجام بدم
رفتم یه عکس آپلود کنم دیدم توی عکس هایی که دارم با سایز کاور کانال هماهنگ نیست
گفتم یک عکس طراحی میکنم میزارم
از اونجایی که قبلا ادیت عکس زیاد کردم حتی برای یکی از دوستام برای آهنگش کاور طراحی کرده بودم
رفتم عکس و طراحی کردم وقتی آپلود کردم دیدم عکس ناقصِ ، درواقع درصد بالایی از عکس توی قالب قرار نگرفته بود
رفتم تو گوگل زدم کاور عکس یوتیوب سایزش و دیدم اومدم طراحی کردم دیدم بازم با قالب کاور هماهنگ نیست
با اونکه به توانایی خودم توی طراحی عکس اعتماد دارم ولی ذهن استاد گفتن چرت و پرت وارد عمل شد ولش کن بابا نگاه کن چیکار کردی الان یه عکس گذاشتی روی کاور که ناقصِ بلدم نیستی حذف کنی بلدم نیستی درست کنی اینجوری بخوای از کانال استفاده کنی ضایع چون کاور ناقص
من که گوشم موقع این حرفا ناشنواعه توجه نکردم بهش چون میدونستم من میتونم درست کنم
کلی پیگیری کردم همچنان خروجی بازم ناقص بود
ذهن چموش همچنان داشت به صحبت کردن هاش ادامه میداد
یهو یه الهام اومد تو که اینهمه تلاش کردی چرا داری خودت و اذیت میکنی بیا قالبی که برای تلویزیون نمایش داده میشه رو براش یک عکس بساز برای پس زمینه
بعد قالبی که برای گوشی نمایش داده میشه رو براش یک عکس جدا بساز بیار وسط در وسط قالب تلویزیون قرار بده
حالا اون عکسی که طراحی کردی رو قرار بده روی قالب نمایشی گوشی
و من دیدم این الهام کاملا منطقی بود
رفتم طبق الهام عمل کردم بعد آپلود کردم توی کانال یوتیوب دیدم اوه مای گاد عجب چیزی شد چقدر لذت بردم وقتی که انجام دادم
اینجا جالب بود ذهن ساکت بود هیچ حرفی نداشت بزنه :)))))
یعنی انقدر قشنگ شد و کِیف کردم از چیزی که انجام شد دیشب تا قبل خواب چندبار رفتم توی یوتیوب عکس کاور و نگاه میکردم و ذوق میکردم و لذت میبردم :)
و خدارو شکر میکردم
استاد عباس منش عزیزم عاشقتم خیلییییی زیاااااااد زیاااااااد
بابت تمام آموزش های ارزشمندتون ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم که چقدر زندگی ما رو قشنگ تر و آسان تر و لذت بخش تر کرده
استاد شایسته عزیز و سخاوتمند ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم ، بابت تک تک تلاش های ارزشمندتون توی سایت
آقا ابراهیم دوست داشتنی عزیزم عاشقتم خیلییییی زیاااااااد ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت تک تک تلاش های ارزشمندتون توی سایت
خانم فرهادی عزیز و مهربان ازتون بینهایت سپاسگزارم بخاطر تمام تلاش های ارزشمندتون توی سایت
خانواده ی عزیزم از شما هم بینهایت سپاسگزارم بابت تک تک کامنت های ارزشمندتون
خدای عزیزم
عشق ثانیه ثانیه های زندگیم تا روزی که نفس میکشم عاشقتم و بینهایت زیاااااااد سپاسگزار و قدردان تمام نعمت های قشنگ و ارزشمندت توی زندگیم هستم
خدایا عاشقتم که عاشقمی
به نام خداوند بخشنده مهربانم هرآنچه دارم ازآن تودارم
سلام به استاد عزیزم واستاد مریم جانم
سلام به تک تک دوستان هم مسیرم
1. به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.
2. آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجهای گرفتید؟
3. در قسمت نظرات بنویس:
• چه تجربهای از گوش دادن یا گوش نکردن به هدایت درون داری؟
• وقتی به آن عمل کردی، چه نتیجهای گرفتی؟
• الان چه الهامی در ذهن یا قلبت هست که شاید وقتش رسیده به آن گوش بدهی؟
این روزها خیلی بهتر جنس این الهامات رو درک میکنم
وسعی میکنم آگاهانه بهش عمل کنم
اتفاقی که اخیرا افتاد این بود ماکت شهری که واسه زهرا ،با همکاری خانوادگیمون درست کرده بودیم زهرا شخصا به تنهایی توانایی بردنش رو نداشت
زنگ معلمش زدم وشرایط رو توضیح دادم واسشون
وهماهنگ کردم گفتم تا ده دقیقه دیگه همسرم میاره مدرسه لطفا تحویل بگیرین، ایشون هم گفتن چشم حتما
وقتی همسرم ماکت رو بردن به ذهنم اومد که باز باهاشون تماس بگیرم وبگم که همسرم اومدن لطفا به زهرا بگین بیاد دم در مدرسه باباش اومد راهنمایشون کنه بیاره کلاستون تحویلتون بده
که به این الهام قلبم گوش نکردم وهمسرم هم ماکت رو برده بود،دفتر مدرسه تحویل یکی از خانم ها داده بود.
ساعت یک وقتی همسرم زهرا رو از مدرسه آورد خونه ازش پرسیدم نظر خانم وبچها در مورد ماکتت چی بود؟زهرا گفت ما چیزی ندیدیم خانم معلم گفت مامانت تماس گرفته امروز ماکتت میارن من هرچی منتظر موندم نیومدین،چرا ماکتو نیاوردین؟
من متعجب سریع زنگ معلمش زدم که زهرا چی میگه ما ماکت رو آوردیم مدرسه تحویل دادیم معلم زهرا هم گفت منم چیزی ندیدم همینطور که داشت تلفنی بامن صحبت میکرد یکنفر از اونور بهش گفت آره آوردن من تحویل گرفتم گذاشتم توی دفتر بهداشت،که معلمش گفت الان میرم تحویل میگیرم
یعنی اگه من به ندای قلبم گوش کرده بودم،وهمون لحظه یه تماس با معلم گرفته بودم وازش خواسته بودم زهرا رو بفرسته دم در این اتفاق نمی افتاد.هرچند که همین اتفاق باعث میشه ازش درس بگیرم وبیشتر ودقیق تر حواسم به الهامات قلبم باشه.
یکی دیگه از الهاماتی که بهش گوش کردم:
دوره شب عروس که سال گذشته بهم الهام شد وبهش عمل کردم ودراین دوره ثبت نام کردم وکلی آموزشهای عالی دیدم چقدر شرکت دراین دوره اعتماد به نفسم زیاد شد چقدر به کارم ومهارت ایمان پیدا کردم
استاد بعداز پنج ماه شرکت در این دوره باز بهم الهام شد دیگه ادامه ندم وتا همینجا کافیه درست بعداز تعطیلات عید یک روز قبل از 14هم فروردین با یکی از بچهای دوره که باهاش میرفتم آموزشگاه تماس گرفتم وهماهنگ کردم که فردا باهاش بریم آموزشگاه شبش یه حسی در وجودم میگفت که دیگه ادامه ندم وهمین اندازه که رفتم کافیه،اول واسم روشن هم نبود که چرا نباید ادامه بدم وخداروشکر بهش عمل کردم و دیگه ادامه ندادم،استاد بعدهاش که با دوستم تلفنی صحبت میکردم خیلی ناراضی بود از شرایط ووضع آموزشی کلاس ومیگفت اصلا شرایط مثل شروع وماهای اول دوره نیست وهمه ناراضی هستن ونه را پیش دارن نه پس
استاد از طرفی این اواخر میدیدم که جو کلاس به سمتی داشت میرفت که همه در مورد اتفاقات نامناسب مملکت صحبت میکردند واین موضوع هم واسم قابل تحمل نبود وباید اعراض میکرم.
هربار که به این موضوع فکر میکنم سپاسگزار خداوندم میشم که ادامه ندادم وخیلی با احساس خوب ورضایت کامل ودر زمان مناسب وبا یک ذهنیت مثبت از آموزشگاه دیگه ادامه ندادم.
در حال حاضر هم قصد راه اندازی بیزینس خودم رو دارم ومنتظر نشانه ها والهامات خداوندم هستم وایمان دارم در وقت مناسب بهم گفته میشود .
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
-باورهای ما به حقیقت می پیوندند
-زمانی که خواسته های ما با باورهایمان در تضاد باشد به آنها دست نمیابیم
-جهان هیچ گاه ثابت نیست حتی قوانین و مرزها می توانند با داشتن باورها و افکار درست به نفع ما تغییر یابند
-با داشتن باورهای مناسب اقداماتی به ما الهام شده که در نهایت با انجام آنها به خواسته های خود دست میابیم
-زمانی که متعهد به ایجاد تغییر باشیم توسط خداوند از هزاران طریق هدایت می شویم
-اگر همواره به نشانه های خداوند توجه کرده به الهامات خود عمل کنیم اتفاقاتی که در انتظارش هستیم برای ما رخ می دهد
-به ندای قلب خود به جای نجواها و گفتگوهای ذهن مان توجه کنیم
-به تدریج با توجه به ندای قلبمان تشخیص بین الهامات الهی و نجوای شیطانی بهتر و بهتر می شود
-اگر قصد تحقق خواسته های خود را داریم به الهامات خداوند عمل کنیم
-هم زمانی های خداوند باعث تحقق خواسته های ما می شود
-مسیری که دیگران برای تحقق اهداف خود طی می کنند متفاوت از مسیر ماست
-هر فردی به شیوه ی متفاوت به سمت خواسته های خود هدایت می شود
-به پلن های خداوند برای تحقق اهدافمان اعتماد کنیم
-به ایده های الهام شده ی خداوند فارغ از منطقی یا غیر منطقی بودن آن عمل کنیم
خدایا شکرت
عاشقتونیم
بسم الله الرحمن الرحیم.
سلام به استادعزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.
چقدر این فایل دلنشین بود چقدر قانون رو قشنگ توضیح دادید از زاویه عمل به قانون.
من تجربه های زیادی دارم در این باره و مینویسم تا هم برای خودم مرور بشه و هم به درد دوستان خواهد خورد.
چه تجربهای از گوش دادن یا گوش نکردن به هدایت درون داری؟
1)خب یکی از تجربه هایی که در این باره دارم برمیگرده به همین 4 ماه پیش که من در تهران به شغل نگهبانی مشغول بودم و 4 ماه بود که در این شغل بودم ولی قلبم همش بهم میگفت از اینجا استفا بده و برو به دنبال رویاهات و اهدافت و چون نتایج قبلی بزرگی داشتم از عمل به الهامات سریع قبول کردم و از اونجا استفا دادم و اومدم بیرون.
نتیجه:
نتیجه عمل به این الهام قلبی این شد که من وارد شغل موردعلاقه ام شدم درآمدم از اون نگهبانی که بودم 2 برابر بیشتر کلی تجربه های جدید دارم کسب میکنم اونجایی که بودم همش آدمهای مریض و ناراضی از زندگی میومد و میرفت الان کلی انسان های ثروتمند و خوش برخورد و با لول میاد که باعث شده من با دیدن این افراد باورهای فراوانی و ثروت آفرینم بیشتر و بیشتر تقویت بشه و بیشتر برام باور پذیرتر بشه که میشود ثروتمند شد و اینکه همکاران عالی و خوبی دارم و هر روز دارم در رابطه با علاقم چیزهای جدید یادمیگیرم و رشد میکنم.
2)تجربه بعدی من مال زمانی هست که بهم الهام شد به مدیر فروشگاه بگم که از امکانات فروشگاه استفاده کنم برای تولید محتوا در زمینه مدلینگ و پوشاک.
نتیجه:
نتیجه عمل به این الهام این شد که خیلی از ایده من استقبال کرد و گفت حتما انجامش بدم و من الان یک ماهه دارم این کار رو میکنم و به راحتی تولید محتوا میکنم برای پیج خودم و خیلی خیلی خوشحالم از این بابت.
3)مورد بعدی برای زمان مهاجرت من هست که داستان از اونجایی شروع شد که دوستم پیشم بود و داشتبم صحبت میکردیم و اون داشت راجب به یک کاری در تهران صحبت میکرد و همون لحظه این الهام به من شد که من بگم من برای انجام کار(نگهبانی) میام تهران و همون لحظه قبل از اینکه حرفش تموم بشه من گفتم من میام و اون تعجب کرد چون من مغازه داشتم و کسب و کار خودم رو داشتم اما رویا داشتم و گفت شوخی میکنی گفتم نه کاملا جدی ام.
نتیجه:
نتیجه این شد که من به راحتی کسب و کارم رو جمع کردم و بعد از اینکه گفتم میام 24 روز بعد من تهران بودم که باعث شد کلی رشد کنم کلی تجربه های خوب داشته باشم و وارد یک رابطه عاشقانه بشم که اونم الان داستانش رو میگم براتون که از یک الهام بود و باعث شد که من کلی عزت نفس و اعتماد به نفسم بیشتر بشه و خدارو بیشتر باور کنم و ایمانم بیشتر بشه و همینجوری دارم جلوتر و جلوتر میرم.
4)این مورد در رابطه با زمانیه که من درخواست دادم به خداوند که یک فرد مناسب برای رابطه عاطفی سر راهم قرار بده که این اتفاق افتاد و من توی مترو بودم یک دختر خانومی دقیقا با مشخصات ظاهری که مد نظر من بود وارد مترو شد و یک لحظه گفتم این همونیه که من میخواستم و گفتم باید برم و با ایشون صحبت کنم اما ترس تمام وجودم رو گرفته بود خلاصه از مترو پیاده شدیم و این دختر خانوم اومدن توی یک پارک روی یک نیمکت نشستن و من به الهام درونیم که گفت الان وقتشه برو صحبت کن وعمل کردم و رفتم و با ایشون صحبت کردم.
نتیجه:
نتیجه این شد که ما الان 7 ماهه یک رابطه عاشقانه عالی سرشار از عشق و محبت و آزادی رو داریم تجربه میکنیم و این رابطه هر روز داره بهتر و بهتر میشه.
الان چه الهامی در ذهن یا قلبت هست که شاید وقتش رسیده به آن گوش بدهی؟
الهامی که الان داره توی قلبم میاد و میره اینه که درخواست اضافه حقوق بدم با اینکه تقریبا 3 ماه میشه من اینجا مشغول به کار شدم و دارم روی خودم و عزت نفسم کار میکنم که به این الهام درونی عمل کنم و بددن ترس این درخواست رو بکنم و مطمعنم که نتیجه به سود من میشه.
خیلی خیلی عاشقتونم
خیلی خیلی خوشحالم از اینکه توی این پروژه فوق الاده هستم
خدانگهدارتون.