تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۹ - صفحه 11 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

410 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مریم مهدوی فر گفته:
    مدت عضویت: 1221 روز

    تدبیر کند بنده و تقدیر نداند

    تدبیر به تقدیر خداوند نماند

    بنده چو بیندیشد پیداست چه بیند

    حیله بکند لیک خدایی نتواند

    گامی دو چنان آید کو راست نهادست

    وان گاه که داند که کجاهاش کشاند

    سلام به استاد بزرگوارم و مریم بانوی نازنینم

    و همه دوستانِ عالیم در این‌مکان مقدّس و نورانی

    خداروشاکروسپاسگزارم بابت صبح زود بیداریم و رفتن به حیاط و دیدن آسمانی سراسر زیبایی با ابرهای نارنجی خوشگل و طلوعی بی نظیر و دیدن گلها و درختان میوه در باغچه بهشتی مان وچند نفس عمیقِ

    شکرگزاری و درخواست از خداوند مهربانم برای لحظه لحظه گوش جان سپردن به هدایت هایش با ذهن و قلبی باز و پاک و بعد

    آرامشی که سراپای وجودم را دربرگرفته بود .

    چقدر با خدا بودن باشکوه است….

    و رمز همین است که از اولین شروع بیداری ، تمام‌وجودت را تقدیمش کنی

    با خیالی آسوده که از ایمانی قلبی می آید و تو به هیچ چیز جز خیرو برکتش ، فکرنمی کنی و در هر مسئله فقط رشد و پیشرفت ایمانت را شاهد هستی .

    وقتی دل به هدایت هایش

    می سپاری و قدم بر می داری دیگر هیچ چیز جز خواست خداوند برایت ارزشی ندارد حتی اگرهیچ منطقی آن را فبول نداشته باشد تو با

    منطق الله سروکارداری ،

    تو راه درست را می روی با رعایت قوانینی که تا به حال به شیوایی از استادت آموخته ای ،

    حالت خوب است و درونت آرامش داری به ویژه که تا به امروز کم از نتایج هدایت های زیبایش نتیجه

    نگرفته ای و زندگیه من هر لحظه اش با هدایت های خداوند پیش می رود ،

    در مسیر پیاده روی

    در آشپزی کردن

    در خرید کردن

    درتعمیراتی که عزیزدلم می خواهد انجام‌ دهد و از خداوند می خواهم هر لحظه او را به ساده ترین و کاربردی ترین روش هدایت کند

    در کامنت نوشتن

    از لحظه ای که سوار بر رعنا موتور خوشگلمون می شویم برای انجام کارهایمان تا زمانی که برمی گردیم

    در رشدوپیشرفت عالی تر کسب و کارمان

    در انجام تک تک کارهایم و داشتن مدیریت زمان برای با کیفیت تر شدن کارهایم

    در خواندن‌کامنت دوستانم و بهره بردن‌و آگاهانه عمل کردن

    و مواردی دیگر که از خداوند هدایت می طلبم و به لطفش همه به سرانجامِ عالی رسیده اند .

    در پناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت، ثروتمند، سعادتمند، خوشبخت، موفق و عالی باشید و در نور هدایت های زیبای الهی بدرخشید.

    عشق بهتون عزیزانم

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    متشکرم متشکرم متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  2. -
    رسول بنادری گفته:
    مدت عضویت: 1741 روز

    سلام به استادان جانم و دوستای عزیزم

    الهی شکرت که به گام 9 رسیدم

    در واقع به شکل نشانه برای من اتفاق افتاده توی این مثال : من در شهری هستم که تا بندر عباس 2 ساعت فاصله داره ، رفیقم کار پیدا کرده بود و با من صحبت کرده بود که دوتایی بریم سر کار ( برای نصب دور دوربین مداربسته)‌ خلاصه من موافقت کرده بودم و رفیقم بیشتر برای این ، کار رو قبول کرده بود که دوتایی یه جا هستیم برای کار

    ما راه افتادیم به سمت بندر برای مصاحبه، توی مسیر گوشیم زنگ خورد ، پدرم گفت : همون آشنایی که بهش گفته بودم هر موقع نیرو خواستین خبر بده، الان خبر داده و‌ میگه نیرو میخوایم میای یا نه

    منم گفتم بزار فکر کنم بهت خبر میدم

    من مونده بودم چیکار کنم ، ما با رفیقم جایی میرفتیم که دقیقا 2 تا نیرو‌ میخواستن و رفیقم بخاطر این کار‌ رو قبول کرده بود که منم همراهش اونجا کار میکنم،

    من میدونستم که این یک نشانه ی واضحه (بعدا میگم از کجا میدونستم) ولی خب کمی احساس گناه احساس بی مسئولیتی میکردم که رفیقم بخاطر من کار رو قبول کرده بود و با نیومدن من کار رفیقمم خراب میشه و سر کار نمیره و احساس خوبی نداشتم و میدونستم که من الان دارم میرم برای مصاحبه و دقیقا همین تایم بهم زنگ زدن برای کار جدید ، کار‌جدید رو باید قبول کنم

    من به رفیقم میگفتم اگه من نیام تو نمیری؟

    چون دوتا نیرو میخواستن ، میگفتم : یعنی اگر‌ من نیام کار تو هم خراب میشه ، هم کمی خوشحال بودم برای کار جدید و هم گیج بودم بخاطر کاری که براش مصاحبه میرفتیم

    خلاصه رسیدیم به محل ، من به رفیقم گفتم من داخل نمیام برو بگو اون رفیقم نیومد تا چی میگه

    رفیقم رفت و کارفرما چقدر خوش اخلاق بود و چقدر برخورد خوبی با رفیقم کرده بود

    رفیقمم داستان رو به کارفرما گفت که برا رفیقم کار پیدا شده و… و جالبه چون بندر باید خوابگاه میگرفتیم ، رفیقم توی مسیر به خوابگاه هرچی زنگ میزد جواب نمیدادن و رفیقم اینم به کارفرما گفته بود و ازش 2 3 روز مهلت خواسته بود و کارفرما هم گفته بود برید فکراتون رو بکنین اگه شرایطتتون اکی شد بهم خبر بدین و اصلاً عجله نگرفته بود که اگر الان بهم اوکی ندین دیگه نمیتونین بیاین ، به جای شما نیرو میگیرم

    و خیال ما راحت شد و برگشتیم خونه

    بعد از چند روز رفیقمم توی شهرستان خودمون یه کار خیلی خوبی پیدا کرده و داره سیر مراحل استخدامیش رو طی میکنه و با شرایطی که رفیقم داره این کاره بهتر از اون کاری بود که برا مصاحبه اش میرفتیم ، دیگه نیاز نیست خونه بگیره بعد از تایم کاری با وسیله‌اش میره خونه

    منم دیروز برای مصاحبه همون کاری که باهام تماس گرفته بودن رفتم ، ما رفته بودیم برای استخدام حراست ولی یه تعدادی رو انتخاب کردن برای حراست یه تعدادی رو برای بار شماری ، من رو برای بارشماری انتخاب کردن ؛

    احساس خوبی نداشتم که برای بار شماری انتخاب شده بوده ، چون اومده بودم برای حراست ، به خودم میگفتم حتما حقوقش کمتره و….

    سعی کردم گفتگو های ذهنیم رو به سمت مثبت جهت بدم ، الخیر فی ما وقع ( هر اتفاقی که میوفته به نفع منه ) به خودم گفتم روحیات من با شغل حراست نمیخونه و تازه بارشماری برای من بهتره ، ساعت کاریش هم کمتره ، استرسش هم کمتره ،

    خلاصه تایید کردن اون نشانه ( تماس برای کار جدید حین رفتن به مصاحبه یه کار دیگه ) به جفتمون کمک کرد

    خب گفتم که من میدونستم این یک نشانه واضحه ، از کجا میدونستم ؟

    چند ماه قبل یکی از اقواممون یه کاری پیدا کرده بود و من به واسطه اون رفتم سر کار

    روز اولی که رفتیم سر کار من هنوز لباس نگرفته بودم ، ظهر بود توی یه کانکس ناهار میخوردیم که صدای یک انفجار اومد و ما سریع از شرکت اومدیم بیرون (انفجار در اسکله شهید رجایی) ولی ما با اسکله فاصله داشتیم

    روز دوم : دیگه من شب روز اول ، لباس و کفش و کلاه نو گرفته بودم و آماده بودم برای کار ، توی مسیر رفتن سر کار مینی بوس خراب شد ، دیگه همه ی نگاه ها اومد سمت من ، خیلی ها حرفی نمیزدن و بعضی ها با لحن طنز میگفتن ، اگه میشه فردا نیا ، تا لااقل ما بتونیم کار کنیم از وقتی اومدی یه اتفاقی داره میفته ما هم نمیتونیم کار کنیم احتمالا فردا کل بندر عباس میره رو‌ هوا

    با اتفاق روز دوم فهمیدم که من نباید این کار رو شروع کنم ، ولی میترسیدم از اینکه من با واسطه اومدم سر کار و زشته هنوز کار نکرده برگردم خونه ، زشته من لباس و کفش و کلاه نو تحویل گرفتم ، کار شروع شد کار فیزیکی به شدت پرفشار از 6 صبح تا 17 عصر و من انگار میمردم و زنده میشدم ، وقتی یکروز با این شدت کار میکردم دوباره شبش فکر‌‌ میکردم که ادامه ندم ولی همه‌ی اون ترس ها منو احاطه کرده بود

    من 5 روز‌ کار کردم ، هر روز چقدر به خودم بد و بیراه میگفتم که بیا از این کار بیرون کار فیزیکی پر فشار بی احترامی و…

    من کار رو 5 روز ادامه دادم و آخر سر هم پولمونم ندادن

    من یاد گرفتم که حواسم به نشانه ها باشه ،

    من میتونستم همون روز اول کار رو ول کنم ولی نفهمیدم، من میتونستم همون روز دوم کار رو ول کنم ولی ترس داشتم

    من یاد گرفتم که حواسم به نشانه ها باشه ، چون اومدن که مسیر رو به من نشون بدن

    وقتی روی دوره ی عزت نفس کار میکردم، توی مغازه مشغول به کار بودم ، که به ذهنم اومد برای غلبه بر ترسم به فلان پارک( روشنایی نداشت و تاریک بود، خلوت بود ) محلمون برم به مدت 10 شب اونم تنهایی که ترسم از تاربکی کمتر بشه ، منم رفتم به مدت 6 شب و چقدر کمک کننده بود و بعدش دوباره الهام شد به فلان مسیر برو و من به مسیری رفتم که میگفتن اونجا جن داره و من از همونجا عبور‌ کردم ، دوباره الهام شد بدون گوشی برم که نه آهنگ گوش بدم نه فایلی رو و منم بازم انجام دادم و همه‌ی این الهامات و عمل به اونا توی این مورد چقدر باعث شد ترسم از تاریکی کمتر بشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  3. -
    لیلی چشمی گفته:
    مدت عضویت: 1301 روز

    سلام به روی ماهتون

    به دوستان قشنگم‌در بهشت زیبای الهی

    امیدوارم که عالی باشید

    چقدر این حرف دوست عزیزمون رو منم شنیدم از پدرم که بفکر زیردستای خودت باش ومن هم همیشه میگفتم

    خیلیا هستن که ثروتمندن چرا بفکر اونا نباشیم

    یادم اومد از اون زمانی که میخواستم ارتودنسی کنم واین خواسته برای من غیرممکن بود چون ابنقدر از اطرافیانم شنیده بودم که نمیشه ونمیتونی وامثالش ….

    چون نه درامدی داشتم نه هیچ پشتوانه ی مالی

    ولی یه ندایی درونم گفت قدم بردار

    اون زمان ها اصلا بااین مسیر اشنانبودم

    ولی قدم اول رو برداشتم و

    خدا هدایتم کرد به دکتری بشیار خوش برخورد ومهربون

    که بخشی از هزینه هام رایگان شدو بخشیش رو ماهیانه پرداخت میکردم طبق چیزی که عرف بود و

    خداروشکر به راحتی به خواسته ام رسیدم

    وپولش اینقدر قشنگ‌ اوکی شد که اصلا متوجه نشدم چطور شد وچه جوری شد وجالبه که پوشه ی من اخرین پوشه با مبلغی بود که من ارتودنسی کردم وبعدش کلی افزایش قیمت داشت

    همینکه قدم برمیداری خدا دستانش رو میفرسته وهدایتت میکنه ووی ای پی هواتو داره

    خداروشکر میکنم که خدا همیشه هزاران برابر بهتر از خواسته هامومیده بهم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  4. -
    سیاوش گفته:
    مدت عضویت: 1854 روز

    به نام خداوند وهاب و هدایتگر

    سلام به استاد گرامی و همه دوستان

    1. به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.

    2. آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجه‌ای گرفتید؟

    3. در قسمت نظرات بنویس:

    چه تجربه‌ای از گوش دادن یا گوش نکردن به هدایت درون داری؟

    وقتی به آن عمل کردی، چه نتیجه‌ای گرفتی؟

    الان چه الهامی در ذهن یا قلبت هست که شاید وقتش رسیده به آن گوش بدهی؟

    آخرین باری که الهاماتم رو دریافت کردم همین دوشنبه گذشته بود(امروز 5شنبه است).و بهش عمل کردم.من برای بیزنسم باید تولید محتوا انجام بدم و صفر تا صدش رو خودم باید انجام بدم.اما اینسری واقعا نمیدونستم کجا باید برم.اما یه حسی بهم میگفت برو فلان شهر که اتفاقا نزدیکم هست. و عمل کردم بهش .همون تولید محتوایی که انجام دادم تا الان بیشترین نتیجه این ماه رو برام گرفته خداروشکر.امروز هم باز باید تولید محتوا کنم و به یه احساسی رسیدم که انگار دیگه نگران نیستم و میدونم که وقتی از خونه بزنم بیرون خودش بهم میگه کجا برم و کجا چیکار کنم.بارها شده که تا لحظه آخر نمیدونستم چیکار باید کنم.و حتی وقتی فیلم میگرفتم هم نمیدونستم خوب شده یا نه.اما وقتی موقع ادیت میشد و اون خروجی رو میدیدم میگفتم خدای من عجب چیزی شد و وقتی میذاشتم روی سایت و بازخوردها رو میدیدم دیوونه میشدم.خدایا شکرت.

    در همین مورد خدمت سربازی هم یه الهام بهم شد که برو دفترچه پست کن و برو خدمت.فرداش با دوستم استارت زدیم.رفتم دفترچه گرفتم،معاینه رفتم ، واکسن ها رو زدم و تمام کارهایی که باید انجام بدم رو انجام دادم.توی معاینه گفت میتونی حداقل معاف از رزم بشی( هنوز هم نمیدونم یعنی چی ولی فکر کنم اینهایی که معاف از رزم میشن دیگه پست نمیدن در طول خدمتشون). خلاصه تا مدارک آماده تحویل شد و رفتیم پلیس + 10 اون خانمی که اونجا بود گفتش که گروه خونیت رو تایید نکردی.حالا ساعت تقریبا 3 عصر بود و اونجا تا 4 بیشتر باز نبود.خلاصه تا ما رفتیم و گروه خونی تایید شد و برگشتیم،پلیس+10 تعطیل شده بود.

    این دوستم که باهام بود یا تازه خدمتش تمام شده بود یا اواخر خدمتش بود.انقدر باهام صحبت کرد که بابا حداقل پیگیر شو که معاف از رزم بشی شایدم معاف بشی.من میگفتم نه فقط باید برم خدمت.اما یه حسی باز گفت که دست نگهدار و فرداش رفتیم برای کارهای معافیت و در کمتر از 3 ماه(که اون هم چون وقتهای اداری طولانی میشد) معاف شدم و تمام.

    الان چه الهامی در ذهن یا قلبت هست که شاید وقتش رسیده به آن گوش بدهی؟

    چون الان تمرکزم بشدت روی بیزنسمه تقریبا تمام الهاماتی که بهم میشه در همین رابطه هست و تا الان سعی کردم تمام اون چیزهایی که درک میکنم رو عملی کنم.مثلا دیروز تصمیم گرفتم که یه تغییر توی سایت بدم.شب که میخواستم انجام بدم قبلش چشمام به یه ویدئو توی یوتیوب خورد و دقیقا در همین مورد بود و گفته بود این کار بشدت به بیزنس ضربه میزنه و من این رو یه الهام دیدم و دست نگهداشتم.حداقل الان منطقش رو نمیفهمم اما مطمئنم که خیری درش هست.

    اما توی این جلسه یکی از ترمزهام رو پیدا کردم(مخصوصا به ثروت و احساس لیاقت گره خورده) همیشه بارها شنیدم که پسر اگه بره خدمت کامل و عاقل میشه و من چون معاف شدم انگار این برام یه ترمز هست که چون خدمت نرفتی پس اونجور پختگی رو نداری و کامل نیستی.

    منطق برای نفی این باور منفی و محدود کننده:

    توی دوستام اونی که الان وضعیت مالیشون خیلی خوبه،هیچکدوم خدمت نرفتن.

    استاد عباسمنش معاف شدن.

    توی کشورهای پیشرفته اصلا خدمت سربازی اجباری نیست و یه شغل حساب میشه.

    خدایا شکرت و این فایل امروز برام خیلی درسها داشت.

    سپاس از استاد عزیزم و خانم شایسته گرامی

    شاد و خوشبخت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  5. -
    سپیده گفته:
    مدت عضویت: 2064 روز

    سلام

    بارها و بارها در طول زندگی این حس رو داشتم که خداوند همه چیز رو مثل پازل در کنار هم برام چیده و انگار همه چیز درست در زمانی که باید و به صورتی که باید انجام شده و پیش رفته … و اینکه فرمودین گویا پلن مهاجرت از خیلی وقت قبل از طرف خداوند چیده شده بوده … فوق‌العاده برام جالب بود و من رو به یاد اتفاقات به ظاهر منفی زندگیم انداخت که حالا و در حال حاضر با مسائلی که الان باهاشون روبرو هستم متوجه می‌شم چرا در گذشته نباید به اون خواسته‌ها می‌رسیدم… و منفعتی که از اون ماجرا نصیب من شد رو حالا حس می‌کنم… این برای من یعنی اگر پیشامدی رخ داد که ظاهرش رو دوست نداشتیم حتما بپذیریمش و در آغوش بگیریمش و بدونیم که ما از آینده خبر نداریم…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  6. -
    سـعـیـد گفته:
    مدت عضویت: 940 روز

    به نام رب العالمین

    سلام به همه عزیزان

    نکاتی که توی این فایل کوتاه برام جالب و پند اموز بود اینه که

    الگوهای موفق و مناسب رو انتخاب کنیم به جای اینکه به افراد پایین تر از خودمون نگاه کنیم و بخواهیم از اونا سرمشق بگیریم .

    مثل اینه که شما پیش یه آشپز حرفه ای اموزشی ببینی خب قطعا تو مثل همون حرفه ای میشی اما اگر پیش کسی اموزش ببینی که هنوز مهارت نداره تو هم مثل همون یا کمتر میشی .پس خیلی در انتخاب الگو باید دقت کرد و بنظرم برای بچه های سایت چه الگویی بهتر از استاد عباسمنش که پکیچ خواسته ها را و باورهای درست دارن.

    نکته دوم اینه که اگر افرادی هستن که در وضعیت بهتری در هر زمینه ای هستن این باید به ما باور بده که میشود به همچین موفقیتی رسید یعنی امکان پذیر هست . در توان انسان هست . من هم میتوانم.

    نکته سوم اینه که تو با برداشتن اولین قدم ها باید به جهان نشان بدی که جدی هستی انوقت جهان هدایتت میکنه . چون کسانی که به خداوند توکل میکنن خداوند ایمانشون رو ضایع نمیکند ولی حرکت نکنی جهان انچه در مشتش پنهان هست رو نشانت نخواهد داد

    نکته چهارم مسیر هرکس در زندگی متفاوت است و هرکس در این دنیا در جهت رشد روحش گام بر میداره و مسئول خودش است به جای توجه و کپی کردن از روی دیگران روی باورها و الهامات خودمون کار کنیم که سریع تر به خواسته ها برسیم.

    علی عزیز گفت 13 سالم بود که وارد بازار کار شدم و خانواده سطح پایینی داشتن . اینکه ما نپذیریم شرایط همینه که هست و انتخاب کنیم خوب زندگی کنیم و بالطبع حرکت کنیم جهان درهای نعمت خود را باز میکنه و همش از انتخاب اغاز شده . زندگی همش انتخاب و اختیار هست

    🟠🟣

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  7. -
    زیبا گفته:
    مدت عضویت: 2817 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام استاد و مریم جان

    الهامات و اتفاقات کنار آن واقعا شبیه معجزه میشه تو زندگیمون

    از سربازی گفتید

    برادر دوم من حاضر نمیشد بره سربازی و میگفت من معاف میشم

    همون سال چند ماه دیرکرد داشت که یه قانون اومد

    چطور فهمیدیم دوستش تو اتوبوس از زبان مسافرها فهمیده بود اوند خونمون گفت

    برادر چون دیر کرد داشت می ترسید بره

    من رفتم پرسیدم گفتن حقیقت داره

    قانون چی بود یه محاسبه قد و وزن

    اونهایی که بیش از حد لاغر و قد بلند هستند اونهایی که چاق هستند معاف میشدند

    برادرم قد بلند لاغر بود

    و جزو آن قانون شد

    سریع مدارک آماده کردیم و فرستادیم یک شنبه بود مدارک تحویل و منتظر تماس کمیسیون پزشکی شدیم و سه شنبه قانون لغو شد و چون قبل از لغو مدارک ارسال شده بود معاف شد

    به همین راحتی

    این یک خاطره از یک تجربه با الهام و معجزه اومدن قانون و لغو قانون بود

    پس بخواهیم قانون هم عوض میشه

    شاد موفق و ثروتمند باشید در پناه خداوند متعال

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  8. -
    سید حسن گفته:
    مدت عضویت: 1383 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام خدمت استاد عباسمنش و خانوم شایسته عزیز

    سلام به همه دوستان هم فرکانس

    الهامات خداوند در هر. روز داره بهمان گفته میشود

    ولی خیلی مواقع به آنها عمل نمی‌کنیم

    و حرکت کردن در مسیر الهام همیشه اتفاقات عالی را رقم میزند

    من از خودم بگم در

    چند ماه پیش ابهامی بهم شد

    برای خرید

    یک مقدار لوله داربست که در شرکت من اجاره ای است

    و آن الهام این بود که بیام سکه بهار. آزادی بخرم

    اون زمان سکه انجام میلیون تومان بود .آنجا من به آن الهام عمل نکردم .با این که به خودم گفتم که باید انجام بشود

    این تنها الهامی است که بهم شده و قلبم با آن آرام است

    چون من عمل نکردم

    هنوز نتونستم آن لوازم اجاره ای را خریداری کنم

    با این که خودم هم تاکید داشتم برای خودم که باید سکه بخرم

    ولی این الهام را اقدام نکردم

    و این برام درسی شد

    که هر الهامی میشود که قلبم با آن آرام هست

    خیر و برکت در آن وجود دارد

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  9. -
    علی گفته:
    مدت عضویت: 4149 روز

    با سلام و عشق خدمت استاد عباس‌منش عزیز،خانم شایسته‌ی دوست‌داشتنی و همه‌ی دانشجویان عزیز سایت الهی استاد عباس‌منش

    من باور دارم هر انسانی که به موفقیتی رسیده، تنها به این دلیل بوده که دستش را در دست خدا گذاشته و بر شک و تردیدهای درونش غلبه کرده است.

    موفقیت، تنها از جانب خداوند است.

    وقتی باور داری که خدا خیر تو را می‌خواهد و هر اتفاق اگر در ظاهر سخت باشد قطعا به نفع توست، با آرامش قدم برمی‌داری.

    مثل کودکی که دست در دست پدر دارد، دیگر از هیچ چیز نمی‌ترسی. نه از تاریکی، نه از ناشناخته‌ها، نه از مسیرهای پرخطر. چون می‌دانی پدری مهربان مراقبت است و هر لحظه همراهت.

    وقتی به خدا وصل شوی، او تو را از بی‌نهایت مسیر هدایت می‌کند:

    گاهی با آواز یک پرنده،

    گاهی با یک تضاد،

    گاهی با جدایی از یک دوست،

    گاهی با آیه‌ای از قرآن،

    گاهی با صدایی از رادیو یا تصویری از خیابان.

    هدایت خداوند هیچ‌گاه اشتباه نمی‌شود.

    او همیشه کوتاه‌ترین، ساده‌ترین و زیباترین راه را نشانت می‌دهد.

    و چقدر زیبا خداوند در آیه 88 سوره هود می‌فرماید:

    وَمَا تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ ۚ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَإِلَیْهِ أُنِیبُ

    توفیق من جز به خدا نیست؛ بر او توکل کرده‌ام و به سوی او بازمی‌گردم.

    وقتی نور خدا در دل انسان می‌تابد، دیگر نمی‌تواند بی‌حرکت بماند.

    آن نور، او را به حرکت وا‌می‌دارد، به اقدام، به ایمان، به استقامت.

    آن نور به پاها می‌گوید: حرکت کن.

    به دست‌ها می‌گوید: انجام بده.

    به ذهن می‌گوید: تمرکز کن.

    به چشم‌ها می‌گوید: ببین.

    و به گوش‌ها می‌گوید: بشنو.

    بی‌دلیل نیست که امام صادق علیه‌السلام در دعای معروف می‌فرمایند:

    یا مقلب القلوب و الابصار

    یا مدبر اللیل و النهار

    یا محول الحول و الاحوال

    حول حالنا الی احسن الحال

    از خداوند می‌خواهم نور خودش را در دل تک‌تک شما قرار دهد،

    نوری که نگذارد بنشینی،

    نوری که تو را به حرکت درآورد،

    تا به سادگی و با ایمان، به تمام خواسته‌هایت برسی.

    خداجونم کمکم کن تا صحبت‌های استاد عباس منش عزیز را بفهمم ، درک کنم و در زندگیم به آنها عمل کنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      زکیه لرستانی گفته:
      مدت عضویت: 2046 روز

      بنام خدای مهربانم

      سلام دوست خوبم ،علی جان

      سپاسگزارم بخاطر کامنت بسیار زیبایی ک نوشتی

      و باورهای بسیار ارزشمند وآرامش بخشی ک نوشتی

      قلبم وغرق حس خوب و ایمان کرد

      و تایید کرد ک درسته دقیقا درسته

      چقددد زیبا گفتی:

      من باور دارم هر انسانی که به موفقیتی رسیده، تنها به این دلیل بوده که دستش را در دست خدا گذاشته و بر شک و تردیدهای درونش غلبه کرده است.

      موفقیت، تنها از جانب خداوند است.

      وقتی باور داری که خدا خیر تو را می‌خواهد و هر اتفاق اگر در ظاهر سخت باشد قطعا به نفع توست، با آرامش قدم برمی‌داری.

      مثل کودکی که دست در دست پدر دارد، دیگر از هیچ چیز نمی‌ترسی. نه از تاریکی، نه از ناشناخته‌ها، نه از مسیرهای پرخطر. چون می‌دانی پدری مهربان مراقبت است و هر لحظه همراهت.

      وقتی به خدا وصل شوی، او تو را از بی‌نهایت مسیر هدایت می‌کند

      سپاسگزارم بخاطر این آگاهی های ناب ک یادم دادی:))

      ب خدای وهاب رزاق میسپارمت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        علی گفته:
        مدت عضویت: 4149 روز

        سلام به دوست گرامی

        از صمیم قلب ممنونم ازت برای این همه عشق و احساس قشنگی که توی کلماتت جاریه.

        خوشحالم که این نوشته تونسته ذره‌ای از حس ایمان و آرامشی رو که از خدا گرفتم رومنتقل کنه.

        تو خودت سراپا نوری از جنس ایمان و یقین به خدا

        من هم تو را به خدای مهربان، وهاب، رزاق و هادی بی‌همتا می‌سپارم،

        که همیشه راهت را روشن کند و دلت را پر از آرامش و الهام نگه دارد

        ممنونم ازت که برام کامنت گذاشتی

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    محبوبه گفته:
    مدت عضویت: 566 روز

    به نام خداوند مهربانم

    سلام به دوستان و استاد عزیزم

    خوب وقتی این جلسه رو گوش دادم با خودم گفتم من الهام خاصی نشنیدم و به نظرم الهام باید یه چیز عجیبی باشه برای همین نمیتونستم کامنتی بنویسم.

    کامنت دوستان رو که خوندم با خودم گفتم منم از اینجور الهامات داشتم و یه موضوعی یادم افتاد که برای چندین سال پیش هست اومد تو ذهنم و گفتم باید بنویسمش.

    چند سال پیش یک فلش 64گیگ برای دخترم خریدم که داخلش 60گیگ کارتون های انگلیسی بود و دقیقا یادم نمیاد چقدر پول دادم.

    چند روز نگاه کرد و دیگه تلویزیون فلش رو نمیخوند به لب تاپ که وصل میکردم خطا میداد و باز نمیشد و باید اول اطلاعاتش رو پاک میکردم تا باز بشه، چند بار اومدم بزنم تا اطلاعات حذف بشن، اما یه ندایی به من میگفت اینکار رو نکن. میخواستم مرجوعش کنم اما بازم بازم همون ندا گفت صبر کن. تو گوگل سرچ کن ببین راهی پیدا میکنی، نشستم به ندای قلبم گوش دادم هی میگفت اینو سرچ کن برو اینو بزن این نرم افزار رو نصب کن حدود چهار ساعت تو کوگل سرچ کردم و مطلب خوندم و نرم افزاری پیدا کردم و نصبش کردم الان یادم نمیاد چی بود اما تونستم فلشم رو درست کنم و تمام کارتون هاش برگشت.

    باورتون نمیشه اینقدر خوشحال شدم و به خودم افتخار می کردم.

    من به ندای قلبم گوش دادم و نمیدونستم این الهامی از سوی خداوند مهربانم هست.

    جالب اینجاست وقتی نمیدونستم چی بنویسم این خاطره یکدفعه به ذهنم رسید.

    عاشقتم خداجونم و سپاسگزارم که هر لحظه من رو هدایت میکنی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای: