تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۹ - صفحه 20 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

410 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زهرا ل گفته:
    مدت عضویت: 981 روز

    سلام بر استاد عزیزم و مریم خانم عزیز

    من در شبی که خیلی مستأصل بودم و دوست داشتم یه کاری برای احساس لیاقت ام انجام بدم وپول خرید دوره رو نداشتم.دیدم استاد یه پروژه ای راروی سایت گذاشتن به نام تغییر را در آغوش بگیر که تاکید کردند با دوره احساس لیاقت خیلی جادویی میشه

    گفتم اینم نشان دهنده اینه که من درست فهمیدم مشکل اساسی که من بعد از این همه کار که با دروه قانون آفرینش رو خودم انجام دادم درسته و دوره بعدی که باید خریداری بشه کدومه

    شروع به انجام تمرینات پروژه شدم و برای خودم تارگت رانندگی در شهر رو گذاشتم

    روی باورهام دارم کار میکنم

    کلی فیلم آموزشی دیدم

    کتاب خوندم

    ثبت نام کلاس آموزش رانندگی کردم

    هزینه شو جور کردم

    زمان براش خالی کردم

    وتوجه و تمرکز ام رو گذاشتم روی نکات مثبت و اتفاقات عالی که ت. این مسیر قراره برام بیفته

    کدوم آموزشگاه هم برم

    با نشانه ها رفتم

    کدوم مربی بازم با نشانه

    به قول استاد سر راست ترین مسیر در دسترس ترین مسیر و کوتاه ترین راه است.

    امیدوارم خداوند بیشتر و بیشتر هدایتم کنه و

    هزاران بار شکر برای این مسیر زیبا که برامون قرار دادید.

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    زهرا فلاح گفته:
    مدت عضویت: 1160 روز

    سلام استاد عزیزم من از طریق نشانه ی من به این صفحه هدایت شدم

    اینجا مثل خونه آدم میمونه هر جا بریم آخرش برمی‌گردیم همینجا

    خیلی جالبه انقد شما و سایتتون عالی هستین و رشد انسانی فوق العاده ای داشتین که باعث شده ناخودآگاه همه ی فایل های موفقیت و اساتیدی که حالا یا تو اینستا میبینم یا بهم معرفی میشن رو با شما مقایسه کنم و بازم متوجه بشم شما چقد کارتون درسته و بقیه چقد درگیر حاشیه ان

    به هر حال این فایل عالی بود و منو بیشتر نسبت به هدفم که نزدیک شدن به خدا و توکل و دریافت کردن هدایت هاشه مطمئن تر و خواسته ام رو قوی تر کرد

    این فایل نشونه ی خدا بود که من خودم تورو هدایت میکنم انقد تو دنبال اینو اون نرو وایسا ، مکث کن صبر کن و به قلبت رجوع کن

    صدای خدا هر چند خیلی دوره ولی بازم می‌شنوم خیلی کم هروقتم تشخیصش نمیدم یا به حرفش گوش نمیدم پشیمون میشم توجه من بهه این موضوع زمانی جلب شد که شما به عنوان هدایت معرفیش کردین!

    امیدوارم بتونم مقاومت هامو بشکنم و بیشتر از مطالب و گفته‌های عالیتون استفاده کنم

    به هر حال خوشحالم که خدا منو لایق دونست و تو این مسیر آورد

    و همچنین خوشحالم که با شما و سایتتون آشنا شدم

    امیدوارم همیشه پاینده ، موفق ، سرزنده و خوشحال باشین️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    محمد گفته:
    مدت عضویت: 568 روز

    بنام خداوند هستی بخش مهربان

    سلام به استاد عزیز و دوستان

    یادم میاد یه فایلی از استاد گوش دادم که می‌گفت توی هر شرایطی باید آرام باشیم و شاد باشیم و من با گوش کردن این فایل و عمل کردن بهش خیلی جاها توانستم ذهن خودم رو کنترل کنم .و الان در واقع یه شرایط به ظاهر ناجالب برایم رخ داده و یه حسی از دورن بهم میگه آرام باش تنها توکلت به من باشه و این الهام خداونده که میگه بعد از هر سختی یه آسانی هم هست و من چون که قبلا این کار کردم

    الان هم باید انجامش بدم چون که من وقتی به خداوند ایمان دارم باید آرام باشم و خودم را بهش بسپارم استاد عزیز ممنون هستم بابت همه چیز.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    مریم ری را گفته:
    مدت عضویت: 1390 روز

    بنام خدایی که بر قلب انسان هدایت میفرستد

    به نام خدایی که برزخم مومنان مرحم می نهد

    و غیظشان را فرو می نشاند

    خدایا برای تمام الهامات و هدایت هوایی که بر قلب من فرستادی

    و من ب علت عدم ایمان و سر شلوغی و گرفتگی

    قلب و دل نادیده گرفتن ازت معذرت میخام

    خدایا الان که فک میکنم می بینم هر جا که اشتباه کردم. قبلش یه جوری بهم گوشزد کردید

    هر ارتباطی که رفتم و ضربه خوردم. قبلش بهم یادآور شدی

    توی مسایل مالی بهم یادآوری کردید

    اما چون بر قلب من قفل غفلت و جاهای زده بود

    هدایت های تور و نادیده گرفتن

    ..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    زهرا کریمی گفته:
    مدت عضویت: 2066 روز

    سلام ودرود خدمت استاد عزیزم.، خانم شایسته مهربان ودوستداشتنی. خانواده ام

    الهی شکرت بابت یک شروعی دوباره. شکرت که لایق یک فرصت دیگه منو دانستی.

    آخرین باری که به الهام قلبی ام گوش کردم همین امروز صبح بود. برای الگویی که سالهاست داره تکرار میشه. وامروز دیگه دربرابر خداوند زانو زدم وگفتم تسلیم هستم. دیگه تقلا نمیکنم. دیگه دست وپا نمیزنم که بخوام پسرم را تغییر بدم.اعلام کردم که خدایا عجزم را بپذیر. من دیگه توانش را ندارم که بخوام راه جلوی پاش بگذارم. گرچه پسر خیلی خوبی هست خیلی با نجابت است اما توی حس مسولیت پذیری واینکه خودش را لایق رسیدن به خواسته هاش بدونه هنوز با اون درک نرسیده درواقع خودش را به خواب زده ومن قادر به بیدار کردنش نیستم. وخدا بهم گفت تمرکزت را ازش بردار. وروی خودت بگذار. اعتراف میکنم از صبح تا حالا ذهنم خیلی میرفت سراغش اما سعی می‌کردم با کنترل ذهن تمرکزم را روی خودم بگذارم. این رفت وبرگشت میدونم به مرور کم وکمتر میشه. فقط باید توی لحظه حال باشم. ورها باشم. با خودم گفتم کارهای خودم را توی خونه که انجام دادم وسهمم را انجام دادم میرم بیرون از خونه. چند ساعتی هم سرکار هستم تا این تمرکز برداشته بشه.

    خدایا فقط ازخودت کمک ویاری میخوام

    ما را به راست هدایت کن.

    راه کسانی که بهشون نعمت دادی نه کسانی که بهشون خشم گرفتی نه گمراهان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    سعید رضا رادمنش گفته:
    مدت عضویت: 2731 روز

    سلام به استاد عزیزم

    تمرین قسمت نهم

    => استاد عمل به الهاماتم :

    – از اینجا باید شروع کنم ، من یک استاد فوق حرفه ای دارم همیشه میگه اگر بتونید روی یک موضوع هفده ثانیه تمرکز کنید برابری می کنه با دو هزار ساعت عمل فیزیکی.

    => اما باید تمرکز خالص باشد تا انرژی بزرگی بسازد که : کار سختی هست

    چون اغلب ما روی ده تا موضوع تمرکز داریم و با موبایل هم کار می کنیم و این طوری جواب نمیده .

    ==== من این موضوع رو اگر جدی بگیرم دنیا رو گلستان می کنم برای خودم ====

    – حالا اگه همین بشه سی و چهار ثانیه برابری می کنه با بیست هزار ساعت کار فیزیکی.

    – و اگر بتوانیم اینو به شصت و هشت ثانیه تمرکز روی هدف قرار بدیم که :

    => خیلی خیلی کار دشواری هست بالطبع اون هدف بصورت ماده در جهان حضور پیدا میکنه (:

    و بارها و بارها استاد میگه ما برای یک موضوع نادلخواه اینقدر حرف می زنیم و در باره اون توضیح می دیم و خواب می بینیم و به هر کی میرسه با جزئیات و آب و تاب و حتی با نارحتی صحبت می کنیم که جهان این رو بصورت اتفاق بد وارد زندگیمون می کنه *

    – و این اتفاقی نیست خودمون بوجودش آوردیم .

    حالا

    همین موضوع رو برعکس کنیم:

    یعنی چی؟

    – در رابطه با اهداف خودمون دیتیل وار و با اشتیاق و شور و شوق صحبت کنیم.

    – و زمان رسیدن به رویاها رو تصویر سازی کنیم و خوشحال باشیم از اتفاقی که افتاده در زندگیم و سپاسگزار پروردگام باشم بخاطر قوانین ثابتش .

    – اوایل من قانون توجه رو نمی دونستم اما از زمان آشنایی با استاد خیلی سعی کردم که زبانم رو تحت کنترل خودم قرار بدم و تا جایی که می تونم از گفتار شایسته استفاده کنم ،

    _ همون کلمات طلایی گفتار نیک ، پندار نیک و کردار نیک .

    یعنی تا جایی که می تونم از جملات توهین آمیز استفاده نمی کنم بجای اون به افراد حس توانمندی میدم حس قدرتمندی میدم حس لیاقتمندی و با ارزش بودن میدم .

    – و پروردگام پاداشم رو هفتصد برابر داده استاد!!!!

    – پروردگام کریم و بزرگواری خودش رو به راحتی ثابت کرده .

    => اینا مربوط به زبان فیزیکی و زبان قلب هست که :

    نتیجه اون هدایت‌های طلایی پروردگام هست .

    حالا :

    – بارورسازی در شرایطی که تضادهای خاصی نباشه کار خاصی هم صورت نمی گیره .

    یعنی چی ؟

    زمانی که شرایط زندگیم گل و بلبل هست ممکنه آدم از نقطه امن خودش بیرون نیاد !!!!!

    => و اون یک درصد آدم‌هایی که در بهترین شرایط به الهامات خودشون عمل می کنند ، پاداش یک به هفتصد هم از خداوند قطعا و صد در صد دریافت می کنند .

    – حالا باز چند درصد کم ، و قلیل آدمها هم در شرایط تضاد کوچولو حرکت می‌کنند و با شور و شوق و اشتیاق با عمل به الهامات به اهداف می رسند .

    استاد من امروز با خانواده خودم در باره یک سری افرادی هم صحبت می کردم که اصلان دوست دارند خودشون برگی در باد باشند و آقا اصلان هیچ تگونی بخودشون نمی دند و همیشه با سرعت عجیب و زیادی پایین و پایین تر می رن و درسی برای خودم داشت که شما همیشه میگین :

    => یا خودت بفکر بهبود وضعیت در همه ابعاد باش یا چک و لقد میاد ):

    – نقش ایمان در عبور از موانع :

    => خودم خیلی خیلی زیاد باید روی این موضوع کار کنم ، میدونم سخته چون بعضی وقتها ترسها باعث شده خودم دیرتر به الهاماتم عمل کنم یا تردید یا اینکه بعد چی میشه ؟

    اما :

    => وقتی بدون تردید من انجام میدم به الهاماتم ، استاد یک آرامش عجیبی دارم (:

    – حالا :

    قانون انعطاف پذیری جهان :

    => استاد وقتی من قبول کردم که افکار قلبی من هست که کار انجام میده و زبان من مثل شمشیر دو لبه هست در زندگیم از اون به بعد فقط و فقط:

    => خودم رو بمباران میکنم با آگاهی های استاد و کاشت و داشت دارم انجام میدم تا در زمان مناسب و مکان مناسب برداشت داشته باشم.

    یعنی چی؟

    => من اگر صبر داشته باشم و ورودی های خودم رو کنترل بکنم در زمان مناسب جهان قطعا و صد در صد جواب مثبت خواهد داد (:

    – اگر صابر باشم و در زمان و شرایط بظاهر ناجالب زیب دهنم رو بتونم ببندم دیگه .

    فهم زبان هدایت:

    => استاد ‌اگر خودم مثل آدم هر روز عضله هدایتم رو قوی و قوی‌تر کنم زندگیم مثل آب خوردن میشه .

    یعنی چی؟

    => خداوند آسونم میکنه برای آسونی های (:

    و واقعا هم همینه که اگر به الهاماتم از کوچیک شروع کنم دروازه هایی از نعمتهای فراوان رو پروردگام وارد زندگیم میکنه (:

    => و در آخر هم چیدمان بهترین ها رو خداوند بهمون میده و ما مثل پادشاه زندگی می‌کنیم.

    استاد دستتون رو میبوسم و آرزوی بهترین حس و حال رو براتون دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    سعیده آیت گفته:
    مدت عضویت: 1364 روز

    بنام خداوند هادی

    سلام به استادعزیزم مریم جان نازنین و همه ی دوستان گلم در این سایت الهی

    اول ازهمه میخواستم ازتون یه تشکر ویژه بکنم بابت اینکه هر روز یه گام منتشر نمیکنید ویه فرصت دو روزه وگاها ببشتر گذاشتید برای اینکار

    بعد درمورد سوال اول

    یکی از اون هدایتهایی که با انجامش یه سری درهای دیگم برام باز شد اینه که

    حدود 10 روز پیش در راستای تعهدی که به خودم دادم برا اینکه میخواستم خونه و زندگیمو زیباتر کنم یه حسی گفت پارچه ی صندلی های میزناهارخوریت رو عوض کن تا فضای خونه رفرش تر بشه

    هدایت بعدی اینکه برو توکمد رختخوابی براشون یه پارچه گیر بیار

    وقتی رفتم اونجا هیچی گیرم نیومد فقط فهمیدم ای بابا رختخوابهام دوباره بو رطوبت گرفته

    من کلی رختخواب دارم برا مهمونایی که گه گاه میان خونمون وکلا کمدیه که خیلی دیر به دیر سرش میرم

    و چون شمال رطوبت داره با اینکه همشون تمیزن بعد چندماه بو میگیرن

    یه ان لجم گرفت خدایا پارچه که نبود تازه با این رختخوابام مواجه شدم

    ولی سریع گفتم خدایاشکرت که زود متوجهم کردی

    ولی امروز نه

    باید یه پارچه واسه صندلیها پیدا کنم

    وبالاخره پارچه پیداشد وبا یه ترفند عالی کشیدم رو صندلیهامون و واقعا حس عالیتری به هممون داد

    فهمیدم من باید میرفتم تو کمد تا بفهمم اونجا چه خبره

    همیشه این توذهنم بود که بابا نمیشه که

    این همه شهر تودنیا هست که جزو مناطق مرطوبن

    باید یه راه راحتی وجود داشته باشه که رختخوابا بو نگیرن وبعد

    به طرز معجزه اسایی از ذهنم گذشت کیسه وکیوم دار بخر

    سریع رفتم تو نت سرچ کردم دیدم بله

    این کیسه ها نه تنها حجم رو خیلی کم میکنن مانع نفوذ رطوبت هم میشن

    انقدر خوشحال شدم بعد این چندسال که رامسرم بالاخره هدایت شدم به مسیر درست

    خونه ما دوبلکسه وهمسرم یه کمد هم زیر راه پله ها درست کرده که کلی سیم و کابل وچمدان و وسایل پیک نیک و از این جور چیزا توشه

    هدایت بعدی اومد که حالا که حجم رختخوابها کم میشه بیا اونا رو بزار زیر راه پله و وسایل پایینو ببر بالا

    چون وقتی مهمونم میاد پایین میخوابه

    اینجوری هم دسترسیش راحت تره هم اون زیر یه سامون اساسی میگیره هم اینکه کمد بالا که مال رختخوابهاست خیلی بزرگتره و با قفسه بندی میشه کلی وسایل اضافی اشپزخانه رو هم ببرم بالا

    واینجوری کلی کابینتهام خلوت تر میشه

    درکل یه جابجایی باحال که کلی فضاها بازتر تمیزتر و زیباتر میشه

    خلاصه با عمل به یه هدایت واسه صندلیها اینهمه در برام باز شد که این چند سال نبودن البته بودن من بشون دسترسی نداشتم

    وخیلی خیلی خوشحالم وحالم عالیه از اینهمه تغییر و بهبود تو زندگیمون خدایاشکرت

    در مورد سوال دوم

    تو کامنت قبلی گفتم که دنبال کلاس نقاشی میگردم

    بالاخره بعد تماس با چندتا اموزشگاه میون دوتاشون بد جور گیر کردم

    یکیشون هم نزدیکمونه تقریبا یعنی میتونم با 20 دیقه پیاده روی برم اونجا هم اینکه هفته ای دو جلسه ی دوساعتس که استادش میگفت دوره مقدماتیش 4 تا 6 ماهه هم اینکه میشه روزهاش رو توافقی انتخاب کنم

    اون یکی همون جایی که شیرین جونم میره کلاس ویولن و مدیر ومسئولشو میشناسم ویه جای معروفیه

    هفته ای یه جلسه یکساعت و نیم

    فقط هم دوشنبه هاست و حدود 6 ماه تا یکسال دوره مقدماتیش طول میکشه

    هی من دو دوتا چهارتا میکردم میدیدم خب اینکه نزدیکمونه از همه لحاظ بهتره

    هم پیاده میتونم برم هم میتونم روزهاشو خودم انتخاب کنم هم زودتر تموم میشه

    ولی تا میرفتم پای میز مذاکره با خداوند ودرخواست هدایت میکردم میگفت نه اون یکی رو برو

    باور کنید این اولین باریه که چندین بار به شکلهای مختلف ازش هدایت طلبیدم طوری که میگفتم سعیده داری هدایت خداوند رو مجبور میکنیا

    اندفعه یه حواب دیگه میاد اونوقت سردرگم تر میشیا

    ولی با کمال تعحب هربار همون میومد برو پیش اقای موسی پور

    با اینکه اصلا برام منطقی نیست ولی وقتی خداوند میگه حتما خیره

    خیرهایی توش هست که الان دیده نمیشن

    نباید مقاومت کنم وباید انجامش بدم

    البته یکیش فک کنم رعایت تکامله اونم همه جوره حتی تو پرداخت هزینه و زمان

    خداوند میگه جرا عحله داری ؟ از مسیر لذت ببر

    و چون اینجا هفته ای یه جلسه هست از لحاظ هزینه ای فشارکمتری بهم میاد چون اون یکی دقیقا فقط خود هزینه کلاسش سه برابر اینه وچون میخوام از همسرم پول نگیرم خداوند میخواد حس اضطراب و نگرانیو از همین اول ازم بگیره

    خیرهای دیگشم در طول مسیر انشالله میفهمم ومیام مینویسمشون

    فردا ساعت 5 اولین روزه کلاسمه انشالله

    یه حسی مثله بچه های کلاس اولی دارم هم ذوق هم یکم دلهره

    قراره برم وسط یه سری بچه هایی که فک کنم حداکثر رده سنیشون تینیجریه

    و من که دراستانه 50 سالگی هستم

    ذهن گاهی میاد جفتک پرونی که الان دیره تو وسط اونا میخوای چی بگی ؟ تو الان باید خودت استاد باشی نه اینکه تازه شاگرد و…..

    ولی من قبلنم این تجربه رو 6 سال تو دوره کارشناسی وارشد داشتم که از همه بزرگتر بودم ولی از همه هم بهتر ودرس خونتر

    وشده بودم براهمشون یه الگوی خوب

    الانم بخاطر شوق وذوقی که دارم

    باور کنید رفتم دوتا مدادطراحی ویه چندتا برگه ی a3و یه تخته شاسی خریدم چقدر حس کردم درمسیرم

    حالم خوبتره حس جوونی وجوانه زدن داشتم

    اینکه سعیده علایق تو خیلی مهمه فکر نکن فقط باید به فکر کلاسای دخترت باشی اول خودت بعد اون

    چقدر با این قدمی که برداشتم حس ارزشمندیم شکوفاتر شد خدایاشکرت

    واینکه فهمیدم این رسالتمه و برا اینکار افریده شدم و زمینه واستعداد نقاشی هم دارم وعوامل حواس پرتی رو هم حذف کردم همون داوری رو

    بازم میدونم بهترین میشم البته که هیچ مسیر پیشرفتی نه پایان داره نه بهترین شدن

    و منم نمیخوام باکسی رقابت کنم

    میخوام بگم قدمهام سریعتر و روونتر و اسونتر طی میشه انشالله و با یاری خودش میفتم تو یه دور موفقیت و پیشرفت پی در پی

    که هم زمان یکسال کمتر میشه هم اینکه یه الگوی خوب برا اینده ی خودم والان اون جوجه ها میشم.

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    Sara Ardavan گفته:
    مدت عضویت: 2434 روز

    به نام خدای ثروتمند و‌پرقدرت مون*

    1.هرگاه الهامی شما را به سمت کاری می‌کشاند، به آن اعتماد کنید، حتی اگر در حال حاضر منطقی نباشد.

    2.باورها، نه شرایط، واقعیت زندگی ما را می‌سازند: نباید شرایط فعلی را به‌عنوان حقیقت زندگی پذیرفت، بلکه باید آن را به‌عنوان بازتاب باورهای فعلی در نظر گرفت که همیشه قابل تغییرند.

    3.عمل به الهام حتی اگر شرایط منطقی نیست: ایمان، یعنی تسلیم بودن در برابر الهام و عمل بدون وابستگی به نتیجه یا تحلیل‌های ذهنی

    4.انعطاف پذیری جهان در برابر باورهامون:قوانین کشورها، شرایط، حتی آدم‌ها قابل تغییرند، اگر شما تغییر کنید.

    5.وقتی عمل می‌کنی به الهامی که داری – حتی اگر منطقی نباشد – شما در واقع تمرین می‌کنی که حرف خداوند را بشنوی.

    6.هر گام کوچک در مسیر الهام، می‌تواند در را به‌روی معجزه‌ای بزرگ باز کند.

    7.اگر با جریان خدا همراه شوی، او تمام مسیر را برایت می‌چیند. حتی مواردی که به نظر غیرممکن می‌رسد، تبدیل به ساده‌ترین راه‌ها می‌شوند.

    تمرین

    الهام اخیرت چی بوده و چه تجربه داری از عمل کردن یا نکردنش؟

    گذاشتن استوری مسابقات جهانی م و دعوت از مشاورگردشکری به پیج م و دیدن نگاه و‌طرز فکرم و بعد میگه دوست دارم دعوتت کنم تهران و تشویق من دعوت من به تهران به کاخ سعد آباد با تموم امکانات رایگان پرواز رفت و برگشت مون ، هتل بین الملل بابا طاهر با سرویس کامل غذا و ماشین شخصی برای رفت و‌آمدم «هدیه خدای مهربانم»

    دعوت به عنوان من راوی داستان های جنوب و لذت بردم از اینکه هر بار گفتم و میگم آره چون من بی قید و‌شر ط ارزشمندم: من لایقم برای تجربه عشق و آرامش و ثروت و احترام من بی قید و‌شرط ارزشمندمممم …

    الهامی که برای خانه ای که آشنا شدیم به قلبم اومد و جدی نگرفتم چون باورم نمیشد که برو در فلان خونه رو بزن و من نرفتم اما نهایت دقیقا همون فضا و مکان جایی بود که قسمت ما بود و متوجه شدم اگه میرفتم این جریان اون موقع زودتر پیش میرفت و با ایجادش خدا بهم انگار خواست ثابت کنه به الهام قلبی که میدم عمل کن عزیزمممم

    و الان الهامی که میاد اینه که تمرکزت رو 4 ماه بذار روی خودت من کاری میکنم در تمام ابعاد رو دور مثبت بیفتی و در لذت و آرامش هستی تو فقط 4 ماه استمرار داشته باش عزیزممممم …

    من: چشم

    من سارا اردوان تعهد میدم به عمل به الهامات و‌از خدا میخام که هر لحظه عمل کردن رو بهم قوت بده انجامش بدم ینی جسارتی که هر بار ایمان مو بیشتر میکنه و این جریان طبیعی عمل به الهاماتِ دقیقا

    حس الان و هر لحظه م عوامل بیرونی حذفن و حس مبکنم بی تاثیرن در هر لحظه م و حس میکنم خالق بودن م رو حس میکنم بی قید و‌شرط ارزشمند بودنم رو

    حس میکنم لایق بودنم رو برای تجربه عشق و‌ثروت و‌شادی و آرامش و سلامی و زیبایی بیشترمون رو در جریان بینهایت زیبایی و وروت و عشق و آرامش

    خدایا این باشه مدرکی برای معجزاتی که قرار از هر لحظه با این تعهد که دادم و اینجا هم آوردم تجربه میکنم به لطف فضل تو ان شاءالله …

    خدایا میخام جوری باشه فقط طرفمو انجام‌میدم و طرف بیرون با تو،

    نمیدونم فقط در آرامشممممم…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    سمیه زحمتکش گفته:
    مدت عضویت: 1938 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    خداوندا ،هدایتم کن ،که تو بهترین هدایت‌گری .

    تمرین:

    1. به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.

    قبلاً الهام خدا ،که همیشه وهر لحظه بامن بوده ،را نمی شنیدم ،واگر هم می شنیدم خیلی صداش برام ضعیف بود ،چون بیشتر نجواهای ذهنم صداش بلند بود برام .

    تا با دوره هم جهت با جریان خدا ،استاد قشنگ توضیح داد اومدم به اصطلاح عضله هدایت خدا را برای خودم تمرین کردم.

    از چیزهای کوچک شروع کردم واز خدا هدایت خواستم ،که صداش را برام واضح کنه و نشانه برام بفرسته .

    آخرین باری که یه الهام درونی قوی داشتم ،خرید سکه بود ،که واضح بود برام ورفتم انجام دادم .

    حتی پولش را هم به موقع خدا خودش رسوند برام .

    یه الهام درونی ،سه سال پیش ،داشتم ،که از اون به بعد تا حالا ،همش به خودم یادآوری می کنم ،که خدا چقدر قشنگ هدایت کرد ،وخودش هم کمکت کردو راه ها را باز کرد وقتی تو اولین قدم را برداشتی دوست داشتم مهاجرت کنم و زمان تحویل خونه مون که اجاره بود رسیده بود .

    هیچ ایده ای هم نداشتم ،فقط دوست داشتم بیام تهران .

    هیچ کسی هم نداشتم در تهران ،وهیچ فرش قرمزی هم هم برام پهن نبود .

    ولی یه ایمانی ته قلبم داشتم که مطمئنم می کرد راهم درسته .

    با یه پیکان وانت من و دخترم و همسرم راه افتادیم ولی بین راه ماشین خراب شد وبرگشتیم .

    ولی همون ایمان قلبی ،همون الهام ،می گفت درست میشه ,باید بری .

    ماشین یه هفته نشد ،درست شد ،وباز راه افتادیم .

    وپنج روز دنبال خونه ،وشب ها پست ماشین می خوابیدیم .

    نمی دونم چه ایمانی خدا به قلبم داده بود ،ولی آروم بودم.

    روز پنجم ،دیگه واقعا خسته بودم و دلم می خواست خونه بگیریم .

    الهام خدا ،ما رو برد به یه بنگاهی ،که یه خونه ای داشت ،وگفت این خونه رو یه نفر می خواست واگر یه هفته پیش اومده بودید ،خونه را اجاره داده بودیم به اون، ولی تو این هفته فسخ کرد و نیامد.

    قشنگ فهمیدم پلن خدارو ،که به موقع وهم زمانی وهم مکانی ها را جور می‌کنه .

    خراب شدن ماشین خیر بود،که به موقع برسیم ،نه زودتر ،نه دیرتر ،بلکه به موقع .

    2. آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجه‌ای گرفتید؟

    جاهایی که عمل کردم،نتیجه گرفتم ،

    جاهایی که عمل نکردم ،ترسیدم وشرک ورزیدم،

    هیچ‌تغییری ایجاد نشد و نتیجه ها هم از بین رفت

    پولی که یه جا گذاشتم ،وبارها نشانه والهام خدا آمد،که برم پولم را بگیرم ،ولی انجام ندادم واون شرکت ورشکست کرد .

    اگر گوش می کردم به الهام درونی ام ،پولم را می گرفتم خودم به بیزینس می زدم وشرک نمی ورزیدم.

    که بقیه بیان با پول من یه کاری بکنند ومن خوشبخت بشم .

    شرک واضح ،ومن خواب بودم .

    جاهایی که الهام واضح خدا اومد ودر خواب بهم گفت که بیام تو سایت استاد عباسمنش ،چقدر خوب شد که عمل کردم ،چون تا الان نتایج عالی گرفتم وراضیم از بودن در این سایت .

    3. در قسمت نظرات بنویس:

    چه تجربه‌ای از گوش دادن یا گوش نکردن به هدایت درون داری؟

    تجربه آمدن به تهران که خدا را همیشه شاکرم بابت الهاماتش

    الهام خدا واضح و نرم میاد ،واین من هستم که آیا گوش میدم به این الهام یا نه .

    خدا که برای من بهترین ها را می خواد ،پس چرا گوش نکنم .

    حتی اگر به ظاهر با عقل و منطق ذهن ،جور در نمیاد ،ولی یه نیروی محکم درونیه،که قلبم را محکم می‌کنه .

    انگار درگیری بین ذهن وقلبم که قلب میگه ولی با آرامش

    ولی ذهن با ترس می خواد ،تو تصمیم بگیری ،واز نگرانی میاد ،از کمبود میاد ،از چیزهایی که از گذشته دیدی ،و می خواد همون را برات دوباره تکرار کنه .

    این را فهمیدم قشنگ ،که هر جا نجوای ذهن بوده ،وترس از کمبود ،وبدوبدوکردن من انجام دادم اشتباه بوده .

    ولی هر جا آرامش داشتم ،وارام بودم واز خدا هدایت خواستم نشانه واضح فرستاده برام .

    مثلاً چند روز پیش ،به پیشنهاد مغازه برای اجاره ،برای شغلم داشتم و همون روز به نشونه دیدم روی زمین از همون ابزار کارم وگفتم یعنی راهم درسته .

    واین را نشونه گرفتم که درسته .

    یه مورد دیگه خرید ماشین بود ،که همش خدا به قلبم انداخته بود که به موقع فروش می‌ره .

    با اینکه هر چی دست و پا می زدم برای فروشش ،فروش نمی رفت .

    تا اینکه خدا الهام کرد که وکالت ماشینم را بگیرم که انجام دادم ووقتی که وکالت اومد ،به موقع همون روز فروش رفت ویه ماشین بهتر خریدیم .

    وقتی به آن عمل کردی، چه نتیجه‌ای گرفتی؟

    وقتی به همه الهاماتم،عمل کردم ،انگار به خدا نزدیک تر شدم وسندی شد برام ،برای زمان های دیگه ،که نترسم ،وعمل کنم .

    ایمانم قوی تر شد.

    و فهمیدم باید روی خدا حساب کنم

    الان چه الهامی در ذهن یا قلبت هست که شاید وقتش رسیده به آن گوش بدهی؟

    الهامی که همش در قلبم میاد ،این است که یه شغلی داشته باشیم که خودم پول بسازم وروی خدا حساب کنم فقط .

    ولی انگار خدا قلبم را محکم می کنه که درست میشه به آسانی .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    حامد اکبری گفته:
    مدت عضویت: 2172 روز

    سلام به همگی امیدوارم حاله همه عالی باشه البته هر کسی که توسایت استاده حتما که حال خوبی داره

    راجب هدایت همین چند وقت پیش برام اتفاق افتاد وبا شنیدن صحبت‌های بچه ها واستاد عزیز یادم آمد گفتم ایجاد بنویسم تا تمرینی باشه برام

    چند وقت پیش یه ایده برای تولید یک جنس به من گفته شد که همینم هدایت خداوند بود

    خوب من قرار بود یه تابلو یی درست کنم که با کارهایی که من تولید میکنم وکردم خیلی متفاوته سعی کردم برم دنبالش و انجامش بدم تا حدودی رفتم اما موفق نشدم و بعد به یه شخصی گفتم که یه قاب میخام درست کنم گفتش من انجام میدم خلاصه بعد دو سه هفته یه چنتا قاب برام آور د خیلی من خودم باز باید کلی روش کار می‌کردم که بشه به فروش برسونم خلاصه پرورش انقدر برام پیچیده شد که چند روزی بود ولش کرده بودم تا اینکه یکی از دوستان قدیمی به. من زنگ زد وگفت چنتا نمونه کار دارم میخام بیارم برات ببینم تو میتونی تولید کنیبرام منم گفتم بیا حالا این دوستمون تابلو سازه شغل اصلیش آمد ویسری کار آورد کلی صحبت کردیم قرار شد که دفعه بعدی نمونه بیاره دفعه بعد آمد و چنتا نمونه آورد که من زیاد خوشم نیومد از مدل کارها بعد داشت میرفتم من یاد اون تابلو افتادم بهش نشون دادم واونم گفت کاری نداره ومن درسش میکنم و…،

    وبعد نمونه وعکس رو دادم بهش اصلا خودمم باورم نشد چند ساعت بعد عکس وفیلم کارو که زده بود بهم نشون داد دقیقا همون چیزی که من میخاستم رو ساخته بود

    این داستان هدایت خداوند بود که چند روز پیش به من شد

    هنوزم برام جالبه چی بشه اون دوستم بعد از 5 سال بیاد شمارمو داشته باشه تماس بگیره پیگیری کنه وبیاد پیشم اونم زمانی که من از ساخت اون تابلو ناامید شدم

    خدایا هزاران بار شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: