این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/neveshteh-8.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-06 07:26:172025-11-07 19:05:43تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۹
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من فقط ی بچه ی درسخون بودم که هیچ بعد دیگری از زندگی رو نمیدیدم به اطرافیانم هیچ توجهی نداشتم و حتی برای درس خوندنم دلیل خاصی نداشتم. از اونجایی ک بچه شهرستان بودم بزرگترین هدفم اومدن به اصفهان یا تهران بود که با قبول شدن داخل دانشگاه صنعتی اصفهان بدستش آوردم اما داستان جذاب زندگی من با آشنایی با استاد عباس منش و حدود سه سال پیش اتفاق افتاد چرا که من با شما فهمیدم که لایق بهترین مکان ها برای زندگی، بهترین تفریحات، بهترین اندام و خیلی چیزای دیگه هستم و دقیقا وقتی احساس عزت نفس در من شکل گرفت من تصمیم گرفتم که تغییر کنم.
من هم همیشه از دوران دبیرستان با خودم میگفتم من سربازی نمیرم نمیدونم از کجا اومده بود توی ذهن من هر زماندهر جا حرف از سربازی میشد من خیلی ریلکس میگفتم به من چه من که قرار نیست برم و همین باعث شد یک سری افراد بیان تو زندگی من که یک تیم کامل بودند از دکترها گرفتن تا کارمندان دولتی که فقط کتر من رو انجام بدند و خیلی خیلی معجزه وار و هدایتی کارهای من رو انجام دادند.
اما خود من هم حرکت کردم و اتفاقات به صورتی عجیب رقم میخورد، پول هاش جور میشد، افرادی که من نمیدونستند کی هستند به صورت تلفنی با من صحبت میکردند و من رو راهنمایی میکردند که چه کنم و چه نکنم.
مثلا جاهایی گیر می کردم وهیچ راهی نداشتم قفل میشد کار اما تو خیابون کسی رو ملاقات میکردم که تونست به من نامه ای بسیار مهم رو بده که بتونم برم مرحله بعد
یا یکی از دوستان پدرم که شاید 20 سال بود ندیده بودش میاد مغازه پدر من و خودش بدون اینکه بدونه من بحث سربازی دارم به پدرم بگه از کاری تو این زمینه داری بهم بگو
که اتفاقا باجناق همون شخص رئیس کمیسیون پزشکی هفت نفره بوده یعنی خان 7
و اینهایی که گفتم خانهای 6 و 7 بود از خان 1 تا 5 این داستان خودش خیلی خیلی عجیب بود و معجزه آسا حل میشد طوری که تو خان 1 کمیسیون من رد شد و من سرباز شدم و من بیخیالش نشدم و اعتراض دادم و رفتم و رفتم و رفتم و توی این مسیر مدام شکست میخوردم بازم میرفتم بهم گفتن ادامه نده به من گفتن اگر میرفتی تا حالا 6 ماهش رفته بود اما برای من قابل درک نبود این حرف ها من میخواستم اثبات کنم به خودم چون خدا یک قابلیتی که به من داده نیروی اراده است و خیلی جاها که اراده کردم کار از کار در اومده و من ادامه دادم و ادامه دادم و ادامه دادم تا معاف شدم.
و اولین نفر به پدرم اطلاع دادم و اون هم خیلی تحت فشار بود میدید من چقدر دارم میجنگم و واقعا جنگیدم و تو دل ترس های عجیبی میرفتم و فقط یه چیزی به من میگفت برو برو برو و من بدون فکر کردن فقط میرفتم و درها بدون اینکه بدونم چطوری باز میشن پشت سر هم باز میشدن به لطف الله و بعد ها وقتی با قانون آشنا شدم متوجه شدم تو این مسیر دچار شرک هم شده بودم و متوسل به این امام و اون امام میشدم این شخص اون شخص میشدم و غافل از اینکه تمام این کارها به خاطر لطف پروردگارم و دست های قدرتمند و مهربانش بر روی زمین بوده که من به این مهم دست پیدا کردم.
استاد چندتا کلمه طلایی دارین که همیشه بهشون فکر میکنم و مدام ازشون تو ذهنم بکآپ میگیریم
اولیش “توحید عملی” چقدر ایمان به خداوندی دارم که همیشه برای اسمش سینه سپر کردم
دوم “باور” بعد از گذشت این مدتی که با شما و دوستان و قوانین و چگونگی مسیر حرکت آشنا شدم چقدر تونستم روی باورهام کار کنم
اینکه تو هر لحظه ای که باشم ذره ای از احساسات من تغییر نکنه هیچ اتفاقی روی من تاثیر منفی نذاره جهان من ساخته بشه براساس، دیدگاه زیبا ، برداشت زیبا، انسان های زیبا و در پس اون اتفاقات زیبا بشدت ذهنم در حال ساختن این باوراست
و بعد از اون باوری که باید به عمل تبدیلش کنم که منتظر طی شدن تکاملم هستم
خداروشکر میکنم که از دیدگاه یک انسان ١٩ ٢٠ساله دارم اینجا کسب تجربه میکنم تا بقیه ی دوستان با تجربیات و نتایج بی نظیر
همین نشون میده وقتی همه میتونن پس منم میتونم این موضوع باوری عمیقی در درونم ایجاد کرده که خداوند نگاه ویژه ای به من داره بخاطر ذات پاک من بخاطر صداقت درون من بخاطر اینکه تا به این لحظه از عمرم کسی رو نرنجوندم و همیشه انسان پر ذوقی بودم و از انرژی مثبت من بقیه انرژی گرفتن پس خداوند منتظر همچنینن انسان هایی تا دست هاشو به سمتشون بفرسته تا به خلقتش افتخار کنه
همین امروز فایل ششم عزت نفس رو کار میکردم که راجبه تمرین آگهی بازرگانی بود و وقتی با تمام نقاط مثبت وجودی خودم روبرو شدم بهشون فکر کردم و توی کلمات و دفترم دیدمشون چقدر بخودم افتخار کردم چقدر از شما ممنونم استاد که دریچه های عمقی وجودی ما رو جوری باز میکنید که جهان رو جوری دیگه ای ببنیم که خودمون رو انسان لایق تری ببینیم که نگاهمون بلکل تغییر کنه
که نیازی به غیر، جز خالق این همه زیبایی نداشته باشیم
من با افتخار میگم که یک انسان قانونمند شدم انسانی که با ایمان به خدا و قوانین بدون تغییرش، قدمهاشو محکم تر از پیش برمیداره
امروز خودم رو مرور کردم
اهداف امسالم رو مرور کردم
سپردم به خداوند و تسلیم شدم تا حرکت بعدی رو به قلبم الهام بکنه
منتظر سیلی نیستم منتظر لغزش نیستم منتظر هیچ تضادی برای بلند شدن و بهتر کردن شرایط نیستم
فقط میخوام حرکت کنم فقط ذوق حرکت و ادامه دادن و به دنبال رویاهام رفتن رو دارم
انقدر که شبها با ماه حرف میزنم انقدر که شبها با حس خوب و مرور آرزوهام بخواب میرم و صبح زود با انگیزه و تمرکز بیشتر روزم رو شروع میکنم
سلام استاد عزیزم. روز معلم رو بهتون تبریک میگم. شما تنها معلمی هستید که من ندیدمش ولی اونقدر توی زندگیم تاثیر گذاشته که حده و حساب نداره. امیدوارم کامنتم رو بخونین و انرژی مثبتی که دارم رو بتونم ب شما منتقل کنم. استاد عباسمش تو با من چ کردی؟؟؟؟؟فقط اومدم بگم ممنونم از شما از خدا از خانم شایسته. از اینکه منی که خرد شدهه بودم رو دوباره از نو ساختی. از اینکه یک من قوی ازم به وحود اوردی که فقط میره جلو و نمیترسه… از اینکه اعتماد ب ه نفس و عزت نفس از دست رفتم رو بهم برگردوندی و من شدم شبیه حرفات…دقیقا عین جرفات حرف میزنم با خودم و عمل میکنم. تو مواقع سخت و تصمیم گیری های مهم زندگی، جمله های کلیدی از شما تو ویس هاتون یادم میاد و بلافاصله دست به اقدام میزنم و نتایج عالیه…استاد خوبم… عاشقانه دوست دارم. نمیدونم چ دعایی کنم که حق مطلب ادا بشه. اما فقط میگم امیدوارم همینطور که من و خانوادم رو از آشوب و جنگ روانی و فقر نجات دادی خداوند از همه بدی ها نجات بده
پس با نام الله یکتایم که در درونم داره فریاد می زنه:ندا بنویس،ندا بنویس ؛ آغاز می کنم
و برای نوشتنم ازش کمک میخوام،میگم عشق یکتا و یه دونه ی من خودت یاریم کن تا اون چه که تو میخوای رو اینجا،اینجا که انقدر زیبا و الهیه ،اینجا که تماما وجود زیبای تو نمایانه و پراز آگاهی ها و هدایتها و صحبت های توحیدیه،پراز درسهای عالیه، بنویسم …
الهی قربونت بشم خدای مهربون من که بلطف تو سراسر زندگی من هدایتهای ناب تو بوده،الهامات قشنگی از سمت تو،که تا همین الان زندگی خوب و راحت و لذت بخش عاشقانه ای رو برام رقم زده
و کاملا متوجه شدم که گوش سپردن به هدایتها و الهامات تو،درکشون،پذیرششون و مهم تر از همه عمل کردن بهشون ،چقدر زندگیمهامون رو راحت تر و لذت بخش تر می کنه..
و از شما استاد مهربون و عزیزم بسیار بسیار ممنون و سپاسگزارم که همیشه گوش به فرمان خدا و هدایتهایش بودید و باعث شدید این آگاهی ها و الگوها و درس های قشنگ توحیدی که بوی ایمان و توکل بخدا رو میده،به ما به این راحتی منتقل بشه…چقدر گوش کردن بهشون،و درکشون حال دلمون رو عالی می کنه…
و چه زیبا رسیدیم به قسمت۱۲،چقدر عالی،
از همون اولین قسمت که سپیده جان بسیار پر انرژی و دست پر شروع کردن به صحبت تا همین الانش،بی نهایت،بی نهایت الهام بخش و آگاهی دهنده بوده ، سپاسگزارم..
استاد من با اینها دوباره لطف و محبت بی کران یار و همراه مهربانم رو در زندگیم و درمسیر حرکتی درستم دیدم و دوباره و صدباره پراز ذوق و شوق و هیجان شدم..
که در بهترین زمان و شرایط وقتی بهم الهام کرد : ندا از کارت استعفا بده و در بیا ،و بدون و آگاه باش چیزهای خیییییلی بهتری برات درنظر گرفتم…منو ثانیه ای تنها نذاشت و این صحبتهای عالی و چیزهای فوق العاده زیادی رو از این سایت و از قرآن هدایتگرش به همراه افکار و آگاهی هایی که مستقیما بهم می گفت و داره می گه،( جای شکر داره و بس ) ،بهم عاشقانه هدیه داد
و به من آموخت که اگه باهاش باشم و افکار زیبا و قدرتمندکننده ای که از جانبش برام میاد رو قبول وباور کنم و بهشون عمل کنم،همه چیزم متبرک می شه،زندگیم راحت و آسون میشه،زندگیم میشه سراسر حضور مقدس و با ارزشش،میشه سراسر عشق،زیبایی،راحتی وآسایش….و درهایی،راه هایی برام باز میشه که اصلا هیچگونه اطلاعی ازشون ندارم
و چه زیبا امروز منو برد،هدایتم کرد به گذشته، به سالها پیش جایی که اوضاع مالیمون اصلا خوب نبود،همسرم بیکار بود و دچار…،
چه زیبا با هدایت نابش دست به اقدامی بزرگ زدم ،ساعت کاریمو کم کردم،درحالیکه حقوقم نصف میشد،اما هیچ غمی نداشتم،هیچ ” حس بدی ” نداشتم…با اینکه پول خیییلی کمی می گرفتم ، و اصلا نمی دونستم قراره چی پیش بیاد،اما دلم از درون آروم بود شکرخدا
و الان که برمی گردم عقب می بینم تماما خواست، لطف،هدایت وبرنامه های خداوند بوده برای تغییرات جانانه و ناب درجهت بهترشدن و رشد و عالی شدن زندگیمون
در عرض کمتر از یه ماه،زندگیم کن فیکون شد،شوهرم اقدام کرد برای ترک کردن اعتیادش،و مغازه ای زد در راستای علایقش،لذت ها ،خوشی ها،آسونی ها برای من زیاد و زیادتر شدن و تا همین الان زندگیمو تحت تاثیر زیباشون قرار دادن
و الان که دوباره به هدایت و الهام پروردگارم دست زدم به استعفا و مهاجرت کردم از مکان امنم و بهشت زیبا و پرلذتی که در محل کار برای خودم ساخته بودم،با اینکه هنوز هیچ راهی ،فکری جلو روم نمی بینم،دل سپردم به هدایتش و فقط و فقط با ایمان و توکلم،دارم از لحظاتم توی خونه لذت میبرم و سراپا پراز شور و شادی و ذوق منتظر راه ها،درها و چیزهای عالی هستم که خدای مهربانم برام درنظر گرفته
و واقعا دارم درک می کنم همون جوری که استاد می گفتن برنامه های اون موقع و خرید سربازیشون،و بعدها برنامه ی بسیار راحت مهاجرتشون،همه برنامه ریزی شده توسط خداوند و مرتبط باهم هستند
برنامه های اون موقع من با برنامه های الان و شاید بعدا من هم بزیبایی و معجزه وار،کار خود خداست و کاملا مرتبط و بهم پیوسته در جهت رشد خودم و جهانش
و الان قدم برداشتم در حیطه ی دلخواهم”ورزش”و انشالله قراره در این حیطه به یاری خدا کن فیکون بکنم… و شروع کردم به گذاشتن تمرکز ۱۰۰ درصدی رو علایقم
و شکر خدا تو این مدتی هم که بلطف بی کرانش در مسیر درست الهی و توحیدی بودم،بسیار بسیار عالی ،متمرکزانه،قوی،و باایمان و شبانه روزی کار کردم،و اونقدر زندگیم پراز نتایج عالی شده شکرخدا که بخوام بنویسم شاید چندین روز طول بکشه،فقط می تونم با تمام وجودم بگم شکرخدا،تک تک لحظاتم شدن شبیه معجزه،هر روزم پر از اتفاقات زیبا و نابیه که نتیجه ی موندنم تو احساسات خوبه و سراسر لطف پروردگار یکتامه و بس
و بی نهایت خوشحالم از بودن در این محفل پربار و توحیدی
و دیدن الطاف خداوند درکنار شما عزیزان هم فرکانسی ام
و کمال تشکر و سپاس رو دارم از شما استاد عزیزم و مریم جونم و تمام دست اندرکاران تو این سایت و دوستان گلم…
عاشقانه دوستتون دارم
و ازخدا بهترین هدایت ها،بهترین جنس از ایمان و توکل رو براتون خواهانم…
در پناه حق،شاد و سلامت و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید…
این صحبت در مورد سربازی یه مثالیه که استاد می زنه یعنی تا اینو گفتن من یاد مثال خودشون افتادم
استاد در دوازده قدم یه مثال می زنن در مورد دوستشون که همش می گفته می خوام برم انگلیس.. انگلیس خوبه………….. انگلیس اینجوریه ………………..همه هم بهش می خندیدن و ووو……… به استاد هم میگه سید من میرم انگلیس بعد یه مدتی استاد می فهمه که بهش میگن فهمیدی فلانی رفت انگلیس
منم از اول مباحث استاد از اول آشنایی مون با هم هر فایلی که گوش میدم همش به خودم میگم من ثروتمند میشم من ثروتمند می شم یه جاهای یکم آوردم ولی من اینجوری ام دیگه ….. یعنی هر مبحثی که اسستاد میگه ذهنم میگه پولدارا چه جوری اند………….. پولدارا اینجوری اند…. در مورد روابط بگه اولش گوش میدم ولی بعدش همه رو ربطش میدم به ثروت و ثروتمند…… هر چی ثروتمند شوم نزد خدا محبوب تر می شم
خدایا شکرت همه ی پاسخ های من را میدی به بهترین شکل آروم آروم
خدایا ازت ممنونم و سپاسگزارم که من و دوستانم را تنها نمی زاری و هر جوری شده همه ی ما را دوباره بعد از تضاد برمی گردونی به بهترین ها
چه قدر خوشحال میشم وقتی افرادی رو میبینم که در سن پایین دنبال پیشرفت وتغییر هستن بسیار لذت میبرم واز ته دل علی آقا رو تحسین میکنم.
وقتی نتایج دوستان رو میشنوم چه قدر آدم امیدوارتر میشه ، چه قدر استرس اینکه من نمیتونم کمتر میشه ، چه قدر ایمان میاری به قانون جهان هستی که برای همه یکسان ودقیق عمل میکنه وی حسی بهت میگه توهم یک روز میای توی کلاب هواس وازنتایجت میگی واین چه قدر به آدم انگیزه واراده میده.
خیللللللی خوشم میاد از این اخلاق استاد که هیچ وقت نمیخواد دیدگاهش رو به کسی تحمیل کنه وهیچ اصراری نداره که طرف مقابل قبول کنه یا نه.
استاد همیشه میگه چیزی رو که تجربه نکردم براش هیچ ایده ای ندارم ، تمام افکار وایده هایی که شما دارین رو باید طلا گرفت چون شما مرد عمل هستین والگویی بسیار بزرگ برای من ، خداوند شما رو برای ماحفظ کنه
چقدر این قانون خداوند زیباست ، چقدر عدالت وانصافش به آدم حس قدرتمندی میده، قانونی که فقط تصمیم وتعهد تو رومیخواد وکافیه تو حرکت کنی ، هیچ قانونی در کشور نمیتونه مانع توبشه ، جهان دست به دست هم میده تا کار تو رو حل کنن وتو به خواسته ات برسی ، خدایا هزاران هزار مرتبه شکر برای این قانون بدون تغییر جهان هستی وهزاران بار شکر برای وجود استاد عزیزم ومریم جان ودوستهایی که با تجربه وآگاهی هاشون به ما کمک بسیار زیادی میکنن
این صحبت استاد که گفتن من قبلا هر کاری میخواستم انجام بدم خیلی پشت گوش مینداختم وانجام نمیدادم، من رو یاد قبل خودم انداخت که ی کاری که میخواستم انجام بدم هی امروز وفردامیکردم ولی الان هر کاری بخوام همون روز انجامش میدم ، انسان چه قدر فراموش کار هست من این اخلاق خودم رو ازیاد برده بودم و وقتی دیدم انقدر من تغییر کردم خیللللی حس خوبی بهم دست داد وخودم رو تحسین کردم.
واقعا استاد راست میگه که ذهن خیلللللی فراموشکار هست وباید به هرچیزی که رسیدیدرو بنویسید وبارها وبارها برای ذهنتون تکرارکنید .چه قدر ذهن موفقیتها رو زود ازیاد میبره ولی کاستی ها رو هی به یاد میاره .من امروز با دیدن این فایل نشستم وتمام ارزش اخلاقی وکارهایی رو که تواین مدت انجام داده بودم رو نوشتم وخودم رو تحسین کردم
باز هم سپاسگزارم بابت این فایل بی نظیر وآگاهی هایی که به ما درهرلحظه داده میشه ، در پناه الله مهربان موفق وپیروز باشید
منم ی الهامی دریافت کردم که ذهنم مدام میگه آرزو دیوانه ایی ولی من باید ب حرف قلبم گوش کنم چون ایمان دارم گوش کردن بهش من ب عرش میبره من میخواهم ارزشمند باشم دلم میخواهد اگه کار میکنم حال و احساس خوب داشته باشم با ایمان حرکت کنم الهی شکرت
امروز آرزو هستم متعهدم ب ایمانم و میخواهم ب ندای قلبم گوش بدم و فقط آموزش بدم نه خدمات
فقط خدا رو شکر. امروز این فایل رو گوش دادم و چیزی به ذهنم نرسید که بنویسم در مورد چیزی که بهم الهام شده باشه و من انجام داده باشم و نتیجش رو دیده باشم. چون من فکر می کنم هنوز نمی تونم تشخیص بدم کدوم صدا صدای خداست. یعنی بعضی مواقع می فهمم که این صدای آرامش بخش خداست ، ولی اینکه یه چیز مشخص که یه کاری رو انجام بدم رو فکر نمی کردم که تا به حال بهم گفته شده باشه… بعد عصر، عصر که چه عرض کنم ، شب، معجزه اتفاق افتاد. من بعد از کانون زبان ، به بابام گفتم بریم تمرین رانندگی. بابام هم اوکی داد. در واقع الان که فکر می کنم می بینم یه حسی بهم گفت برو تمرین رانندگی…. و منم گوش دادم و همون لحظه گفتم بابا می خوام تمرین کنم. من و بابام یه چندین تا خیابون رو رفتیم. یه جاش هم من دوباره حس کردم باید از خاکی برم تا برسم به یه قسمتی از شهر که قبلاً هم رفته بودم. من رفتم و رفتم و من و بابام همین طور با هم صحبت می کردیم ، که این صحبت های امشب هم خدا رو شکر خیلی بهم حس خوب داد… تا اینکه من گفتم بابا من چیپس می خوام می زنم بغل تا از این مغازه چیپس بگیرم (برای آخرین بار تا سه ماه دیگه، چون چیس قدغنه:)… من پیاده شدم رفتم. سلام کردم ولی اصلاً به مغازه دار ها نگاه نکردم. رفتم سراغ چیپسا دیدم تعدادشون کمه. رومو برگردوندم که از مغازه دار بپرسم فقط همینا رو دارین که دیدم یکی از شاگردای کانونمهههه:))))) که همین امروز هم اتفاقاً باهاش کلاس داشتم. جالبه تو کللل شاگردای من فقط یه نفر کار می کنه چون من ازشون پرسیدم و گفتن فقط ایشون کار می کنه تو مغازه هم کار می کنه(3 جلسه قبل بود)، منم هیچ وقت نپرسیدم کجا و اینا . بعد الان دقیقاً بین اینننن همه مغازه تو شهر رفتم این مغازه!!!! شاگردم انقد ذوق کرده بود که تیچرش اومده ازش خرید:) منم تعجب کرده بودم واقعاً ، چون اصلاً همین امروزم باهاش کلاس داشتم. این اتفاق زیبا برای من مفهوم داره ، معنی داره. یعنی اینکه که هیوا! ایمانتو بیشتر کن نسبت به خدایی که مسیرو می دونه ، جوابو می دونه و بهتر از هر کس دیگه ای می تونه تو رو هدایت کنه. تو اعتماد کن به این خدا. و اینکه من امشب این مسیرو رفتم و بین اون همه مغازه تو اون بلوار این یکیو انتخاب کردم ، اصلاً رفتن به اون نقطه از شهر که هیچ وقت نمی رفتیم در حالت عادی…. اینا یعنی اینکه داشته به من الهام می شده و منم گوش می کردم. چقد قشنگگگ:) خدایا شکرت! و بعد اینکه امروز من این فایلو گوش بدم و الان بیام از این تجربه ام بنویسم… و من از خدا خواسته بودم که خدا نشونه به من بده ، نشونه ای که ایمانم بهت رو تقویت کنه ، آخه یه مدته حس می کنم دور شدم از خدا ، کنترل ذهنم کمتر شده و نجواها بیشتر ، کارا رو سخت کردم برا خودم.. و دوستان! خدا جواب میده ، خدا جواب میده… درخواست کن ، خدا جواب میده و بعد جوابو ببین! چون خیلی اوقات خدا جواب ما رو میده ولی ما اون جوابو یه چیز عادی تلقی می کنیم. ولی من نمی خوام عادی از کنار این اتفاق رد بشم. می خوام تشکر کنم ازت خدا! مرسی که همیشه هستی! مرسی که جوابمو میدی ، مرسی که کمکم می کنی بیشتر شبیه اون کسی باشم که می خوام ، بیشتر شبیهت باشم ، اونی بشم ک دلم می خواد و تو دلت می خواد ،چون تو همونی هستی که من می خوام ، منم می خوام اونی باشم که تو می خوای:) مرسی که گفتی هیوا! به من اعتماد کن ، من می دونم همه چیو پس می تونم هررر چی که می خوای رو بهت بدم. من این خدام! اینم اصلاً یه مورد که تو ایمانتو قوی تر کنی عزیز ترینم ، امیدم!:)
خدای من همینقدر قشنگه ، و چقدر این خوبه که من این الهامات رو دریافت کردم امشب و بلد کردم برا خودم که خدا تعهد منو ببینه و الهامات رو بیشتر کنه… من عملاً تمام مدت داشتم هدایت می شدم و گوش می دادم به حس درونم…
و الان یه احساس دیگه هم دارم علاوه بر شکرگزاری و اونم اینه که خوشحالم چون دارم خیلی راحت تر از قبل کامنت می ذارم ، راستش اولش اصلا فکر نمی کردم هر بار نوشتن برام راحت تر از دفعه ی قبلی بشه ولی قانون تکامل وجود داره و خدا رو شکر پابرجاست:)
من فقط ی بچه ی درسخون بودم که هیچ بعد دیگری از زندگی رو نمیدیدم به اطرافیانم هیچ توجهی نداشتم و حتی برای درس خوندنم دلیل خاصی نداشتم. از اونجایی ک بچه شهرستان بودم بزرگترین هدفم اومدن به اصفهان یا تهران بود که با قبول شدن داخل دانشگاه صنعتی اصفهان بدستش آوردم اما داستان جذاب زندگی من با آشنایی با استاد عباس منش و حدود سه سال پیش اتفاق افتاد چرا که من با شما فهمیدم که لایق بهترین مکان ها برای زندگی، بهترین تفریحات، بهترین اندام و خیلی چیزای دیگه هستم و دقیقا وقتی احساس عزت نفس در من شکل گرفت من تصمیم گرفتم که تغییر کنم.
سلام به استاد عزیزم و میهمان کلاب هوس علی اقا
من هم داستان جالبی درباره سربازی نرفتنم دارم
من هم همیشه از دوران دبیرستان با خودم میگفتم من سربازی نمیرم نمیدونم از کجا اومده بود توی ذهن من هر زماندهر جا حرف از سربازی میشد من خیلی ریلکس میگفتم به من چه من که قرار نیست برم و همین باعث شد یک سری افراد بیان تو زندگی من که یک تیم کامل بودند از دکترها گرفتن تا کارمندان دولتی که فقط کتر من رو انجام بدند و خیلی خیلی معجزه وار و هدایتی کارهای من رو انجام دادند.
اما خود من هم حرکت کردم و اتفاقات به صورتی عجیب رقم میخورد، پول هاش جور میشد، افرادی که من نمیدونستند کی هستند به صورت تلفنی با من صحبت میکردند و من رو راهنمایی میکردند که چه کنم و چه نکنم.
مثلا جاهایی گیر می کردم وهیچ راهی نداشتم قفل میشد کار اما تو خیابون کسی رو ملاقات میکردم که تونست به من نامه ای بسیار مهم رو بده که بتونم برم مرحله بعد
یا یکی از دوستان پدرم که شاید 20 سال بود ندیده بودش میاد مغازه پدر من و خودش بدون اینکه بدونه من بحث سربازی دارم به پدرم بگه از کاری تو این زمینه داری بهم بگو
که اتفاقا باجناق همون شخص رئیس کمیسیون پزشکی هفت نفره بوده یعنی خان 7
و اینهایی که گفتم خانهای 6 و 7 بود از خان 1 تا 5 این داستان خودش خیلی خیلی عجیب بود و معجزه آسا حل میشد طوری که تو خان 1 کمیسیون من رد شد و من سرباز شدم و من بیخیالش نشدم و اعتراض دادم و رفتم و رفتم و رفتم و توی این مسیر مدام شکست میخوردم بازم میرفتم بهم گفتن ادامه نده به من گفتن اگر میرفتی تا حالا 6 ماهش رفته بود اما برای من قابل درک نبود این حرف ها من میخواستم اثبات کنم به خودم چون خدا یک قابلیتی که به من داده نیروی اراده است و خیلی جاها که اراده کردم کار از کار در اومده و من ادامه دادم و ادامه دادم و ادامه دادم تا معاف شدم.
و اولین نفر به پدرم اطلاع دادم و اون هم خیلی تحت فشار بود میدید من چقدر دارم میجنگم و واقعا جنگیدم و تو دل ترس های عجیبی میرفتم و فقط یه چیزی به من میگفت برو برو برو و من بدون فکر کردن فقط میرفتم و درها بدون اینکه بدونم چطوری باز میشن پشت سر هم باز میشدن به لطف الله و بعد ها وقتی با قانون آشنا شدم متوجه شدم تو این مسیر دچار شرک هم شده بودم و متوسل به این امام و اون امام میشدم این شخص اون شخص میشدم و غافل از اینکه تمام این کارها به خاطر لطف پروردگارم و دست های قدرتمند و مهربانش بر روی زمین بوده که من به این مهم دست پیدا کردم.
الحمد الله رب العالمین
بنام انرژی بی پایان جهان هستی بخش
سلام وادب واحترام
خدایا بی نهایت سپاسگزارم که امروزبهم زندگی دوباره دادی تامن این فایل الهامی وهدایتی خودت روبتونم بشنوم وباشم وداستان هدایتی والهامات دیشبت “به من رواینجامطرح کنم خدایاسپاسگزارم/خدایاشکرت/
اینقدراحساس فوق العاده ای دارم که باعشق این داستان الهامات دیشب خداوند روبراتون مینویسم(خدایا خودت کمکم کن):
دیشب من به همراه عزیزدلم وخواهرخانمم ودخترم رفتیم خانه باغی که گفتم داستانش رو “واونجا بود عزیزدلم گفت بریم یک سر منزل عمه شون وما”رفتیم تا اونجایی که دخترعمه شون شروع به حرفهای منفی کردهمه چی اوکی بود”اما اون لحظه ای که منفی داشت صحبت میکرد من متوجه احساسم نشدم /میدونیدچرا؟چون شیطان مثل:مورچه سیاه دردل تاریکی شب برروی سنگ سیاه درقلب واحساسم داشت کارش روپیش میبردومن متوجه نشدم و”وقتی که برگشتیم که بریم ویلا باغ الهامی بهم رسیدکه دیگه برید شهروفرداصبح بیایدباغ “اما بنده بااینکه میدونستم الهام خداوندهست امابه عزیزدلم گفتم “دلم میگه بریم شهر”وایشون گفتندنه بریم بخاری هیزمی رو”روشن کنیم چون جوجه هامون خانه باغ هستندسردشون میشه “حقیقتا منم کرم ذهنیم یاهمان(خرییتهای ذهنیم)گل کرد وگفت حرف عزیزدلت روگوش کن وبروباغ “وبااینکه میدونستم اشتباه هست گفتم “باشه ورفتیم باغ وبخاری هیزمی رو”روشن کردیم “اما هرکاری کردم خوابم نیومدکه نیومدوهمش یک چیزی بهم میگفت پاشوجوجه هارونگاه کن ودرست بعدازاین الهام سریع ازجام بلندشدم ودرب”باکس جوجه هاروبازکردم “چشمتون روزبدنبینه “دیدم تمام جوجه هادارن جون میدن وسریع عزیزدلم روبیدارکردم ودخترم وخواهرخانمم هم بیدارشدن وخلاصه جوجه هاروبردیم بیرون وفقط تونستیم از40تا جوجه گلین لری یکماه ونیمی که عزیزدلم اینقدر”رونگهداریشون زحمت کشیدن “روفقط9تاشون”اونم به دستان خداوندنجات بدیم وبقیه “جلوی چشمانمون پرپرشدند”وحقیقتا ازاونجایی که خداازقلبها آگاه هست اومدم به عزیزدلم غورزدم که چراحرف منوگوش نکردید ونرفتیم خانه توشهر”دوباره الهام بهم رسیدپاشو ازجات وبروتوباغ دوربزن “بچه ها باورتون شاید نشه “تصویر مثله روز”روشن آوردجلوی چشمهام وگفت اگرما عزیزدلت وخانواده روازت میگرفتیم بهتربودیا این جوجه ها؟گفتم خدایا غلط کردم “جوجه هامال خودت بوده دادی وچندروزی مهمان مابودندودوباره اومدن پیش خودت “منوببخش ناشکری کردم/خلاصه به تته وپته افتادم وشروع کردم به شکرگزاری وبرای اینکه ازاون فرکانس دربیام اومدم فایل لایواستادعباس منش روبااستادعرشیانفرکه درمورد دنیا2قطب داره روگوش دادم وبااحساس خوب خوابیدم وازصبح دارم به این فکرمیکنم وشکرمیکنم که خدام چه درس بزرگی دیشب بهم داد:خدایابهم گفتی باهرچیزی شوخی میکنی باالهامات من شوخی نکن ومن قصم خوردم دیگه ازاین به بعدباالهامات خداوندشوخی نکنم “چون نمیدونیم بعدش چی میشه ///امشب هم که تا سایت استادروبازکردم واومدم ببینم فایل جدیدنیومده “که بافایل تغییردرآغوش بگیر قست9 “بچه ها میگم قسمت 9 /یادچیزی نیوفتادید 9بله عدد9؟؟؟بله 9تاجوجه”وای ی ی خدای من عدد9وقسمت 9/ بخداقصم همه اینها نشانه است من نمیدونم چرادیشب این اتفاقات برام پیش اومد امااینومیدونم قرارهست این داستان هدایتی دیشب من خیلی خیلی زندگیهاروازلحظه ای که این نوشته هارومیخونندرغم بخوره خداروقصم میخورم قصدونییت خداهمین بوده وخیلی خیلی خوشحالم که هستم ومیتونم این داستان هدایتیش رواینجا بنویسم //واقعاخداروسپاسگزارم که زنده هستم ومیتونم براتون این داستان هدایتی دیشبمون رو داغ “داغ بنویسم براتون///واینم درآخربگم داستانهای هدایتی(الهامی)خداوندبهم رو”اینقدر توزندگیم دارم که نگوو”نپرس اما این الهامات دیشب واین عدد9خیلی خیلی درس توش هست /هم برای خودم وخانواده ام وهم برای تمام عزیزانی که درسراسرجهان هستندومیتونندبه صورت هدایتی این فایل رو”واین داستان هدایتی روبخوانندودرسهاشوبگیرندورهرو”راه زندگیشون قراربدند”واینو فقط خدامیدونه” بچه ها “پس توروخدابه الهاماتتون بیشترتوجه کنیدوفقط سعی کنیدآرامشتون روحفظ کنید واون کاری که خدا ازقلبواحساستون بهتون میگه رو”گوش وجان بسپریدوعمل کنید “وفقط اینومیتونم بگم هرموقع به الهاماتم گوش دادم بخداییش قصم جوری برام چیده که اگرتمام اساتیددنیادراون مورد میامدندمیخواستنداون کاررواوکی کنندفکرنکنم اولا یک درصدمثل خدام میچیدندودوما شایدصدسال بیشترطول میکشیدکه بچینندواین هست الهامات خداوندوخواستم بعدازاین فایل زیباوداستان هدایت استاددرخدمت سربازیشون ومهاجرت به آمریکاشون دراین فایل باارزش وبیادماندنی” این الهامات دیشبم رومطرح کنم ودرخواست کنم ازهمه شماعزیزان دلم ودوستان گله درسایت استاد”که توروخدا”خواهشاااا به الهاماتتون گوش کنید وحتما حتما حتما عمل کنید /وببینیدچجوری خدابراتون باعشق میچینه ///
عاشقتونم وازخدام بهترین الهامات روبراتون خواستارم/شب خوش وبه امید دیدار/یاحق//
سلام و دورود
باورهای امروز من جهان منو تغییر میده
استاد چندتا کلمه طلایی دارین که همیشه بهشون فکر میکنم و مدام ازشون تو ذهنم بکآپ میگیریم
اولیش “توحید عملی” چقدر ایمان به خداوندی دارم که همیشه برای اسمش سینه سپر کردم
دوم “باور” بعد از گذشت این مدتی که با شما و دوستان و قوانین و چگونگی مسیر حرکت آشنا شدم چقدر تونستم روی باورهام کار کنم
اینکه تو هر لحظه ای که باشم ذره ای از احساسات من تغییر نکنه هیچ اتفاقی روی من تاثیر منفی نذاره جهان من ساخته بشه براساس، دیدگاه زیبا ، برداشت زیبا، انسان های زیبا و در پس اون اتفاقات زیبا بشدت ذهنم در حال ساختن این باوراست
و بعد از اون باوری که باید به عمل تبدیلش کنم که منتظر طی شدن تکاملم هستم
خداروشکر میکنم که از دیدگاه یک انسان ١٩ ٢٠ساله دارم اینجا کسب تجربه میکنم تا بقیه ی دوستان با تجربیات و نتایج بی نظیر
همین نشون میده وقتی همه میتونن پس منم میتونم این موضوع باوری عمیقی در درونم ایجاد کرده که خداوند نگاه ویژه ای به من داره بخاطر ذات پاک من بخاطر صداقت درون من بخاطر اینکه تا به این لحظه از عمرم کسی رو نرنجوندم و همیشه انسان پر ذوقی بودم و از انرژی مثبت من بقیه انرژی گرفتن پس خداوند منتظر همچنینن انسان هایی تا دست هاشو به سمتشون بفرسته تا به خلقتش افتخار کنه
همین امروز فایل ششم عزت نفس رو کار میکردم که راجبه تمرین آگهی بازرگانی بود و وقتی با تمام نقاط مثبت وجودی خودم روبرو شدم بهشون فکر کردم و توی کلمات و دفترم دیدمشون چقدر بخودم افتخار کردم چقدر از شما ممنونم استاد که دریچه های عمقی وجودی ما رو جوری باز میکنید که جهان رو جوری دیگه ای ببنیم که خودمون رو انسان لایق تری ببینیم که نگاهمون بلکل تغییر کنه
که نیازی به غیر، جز خالق این همه زیبایی نداشته باشیم
من با افتخار میگم که یک انسان قانونمند شدم انسانی که با ایمان به خدا و قوانین بدون تغییرش، قدمهاشو محکم تر از پیش برمیداره
امروز خودم رو مرور کردم
اهداف امسالم رو مرور کردم
سپردم به خداوند و تسلیم شدم تا حرکت بعدی رو به قلبم الهام بکنه
منتظر سیلی نیستم منتظر لغزش نیستم منتظر هیچ تضادی برای بلند شدن و بهتر کردن شرایط نیستم
فقط میخوام حرکت کنم فقط ذوق حرکت و ادامه دادن و به دنبال رویاهام رفتن رو دارم
انقدر که شبها با ماه حرف میزنم انقدر که شبها با حس خوب و مرور آرزوهام بخواب میرم و صبح زود با انگیزه و تمرکز بیشتر روزم رو شروع میکنم
خدایا بی نهایت بار شکرت
بی نهایت بار شکر بابت این احساسات خوب
و شما و این سایت
خداروشکر
سلام استاد عزیزم. روز معلم رو بهتون تبریک میگم. شما تنها معلمی هستید که من ندیدمش ولی اونقدر توی زندگیم تاثیر گذاشته که حده و حساب نداره. امیدوارم کامنتم رو بخونین و انرژی مثبتی که دارم رو بتونم ب شما منتقل کنم. استاد عباسمش تو با من چ کردی؟؟؟؟؟فقط اومدم بگم ممنونم از شما از خدا از خانم شایسته. از اینکه منی که خرد شدهه بودم رو دوباره از نو ساختی. از اینکه یک من قوی ازم به وحود اوردی که فقط میره جلو و نمیترسه… از اینکه اعتماد ب ه نفس و عزت نفس از دست رفتم رو بهم برگردوندی و من شدم شبیه حرفات…دقیقا عین جرفات حرف میزنم با خودم و عمل میکنم. تو مواقع سخت و تصمیم گیری های مهم زندگی، جمله های کلیدی از شما تو ویس هاتون یادم میاد و بلافاصله دست به اقدام میزنم و نتایج عالیه…استاد خوبم… عاشقانه دوست دارم. نمیدونم چ دعایی کنم که حق مطلب ادا بشه. اما فقط میگم امیدوارم همینطور که من و خانوادم رو از آشوب و جنگ روانی و فقر نجات دادی خداوند از همه بدی ها نجات بده
عشق من، خدای من یه دونه ست،یه دونه
پس با نام الله یکتایم که در درونم داره فریاد می زنه:ندا بنویس،ندا بنویس ؛ آغاز می کنم
و برای نوشتنم ازش کمک میخوام،میگم عشق یکتا و یه دونه ی من خودت یاریم کن تا اون چه که تو میخوای رو اینجا،اینجا که انقدر زیبا و الهیه ،اینجا که تماما وجود زیبای تو نمایانه و پراز آگاهی ها و هدایتها و صحبت های توحیدیه،پراز درسهای عالیه، بنویسم …
الهی قربونت بشم خدای مهربون من که بلطف تو سراسر زندگی من هدایتهای ناب تو بوده،الهامات قشنگی از سمت تو،که تا همین الان زندگی خوب و راحت و لذت بخش عاشقانه ای رو برام رقم زده
و کاملا متوجه شدم که گوش سپردن به هدایتها و الهامات تو،درکشون،پذیرششون و مهم تر از همه عمل کردن بهشون ،چقدر زندگیمهامون رو راحت تر و لذت بخش تر می کنه..
و از شما استاد مهربون و عزیزم بسیار بسیار ممنون و سپاسگزارم که همیشه گوش به فرمان خدا و هدایتهایش بودید و باعث شدید این آگاهی ها و الگوها و درس های قشنگ توحیدی که بوی ایمان و توکل بخدا رو میده،به ما به این راحتی منتقل بشه…چقدر گوش کردن بهشون،و درکشون حال دلمون رو عالی می کنه…
و چه زیبا رسیدیم به قسمت۱۲،چقدر عالی،
از همون اولین قسمت که سپیده جان بسیار پر انرژی و دست پر شروع کردن به صحبت تا همین الانش،بی نهایت،بی نهایت الهام بخش و آگاهی دهنده بوده ، سپاسگزارم..
استاد من با اینها دوباره لطف و محبت بی کران یار و همراه مهربانم رو در زندگیم و درمسیر حرکتی درستم دیدم و دوباره و صدباره پراز ذوق و شوق و هیجان شدم..
که در بهترین زمان و شرایط وقتی بهم الهام کرد : ندا از کارت استعفا بده و در بیا ،و بدون و آگاه باش چیزهای خیییییلی بهتری برات درنظر گرفتم…منو ثانیه ای تنها نذاشت و این صحبتهای عالی و چیزهای فوق العاده زیادی رو از این سایت و از قرآن هدایتگرش به همراه افکار و آگاهی هایی که مستقیما بهم می گفت و داره می گه،( جای شکر داره و بس ) ،بهم عاشقانه هدیه داد
و به من آموخت که اگه باهاش باشم و افکار زیبا و قدرتمندکننده ای که از جانبش برام میاد رو قبول وباور کنم و بهشون عمل کنم،همه چیزم متبرک می شه،زندگیم راحت و آسون میشه،زندگیم میشه سراسر حضور مقدس و با ارزشش،میشه سراسر عشق،زیبایی،راحتی وآسایش….و درهایی،راه هایی برام باز میشه که اصلا هیچگونه اطلاعی ازشون ندارم
و چه زیبا امروز منو برد،هدایتم کرد به گذشته، به سالها پیش جایی که اوضاع مالیمون اصلا خوب نبود،همسرم بیکار بود و دچار…،
چه زیبا با هدایت نابش دست به اقدامی بزرگ زدم ،ساعت کاریمو کم کردم،درحالیکه حقوقم نصف میشد،اما هیچ غمی نداشتم،هیچ ” حس بدی ” نداشتم…با اینکه پول خیییلی کمی می گرفتم ، و اصلا نمی دونستم قراره چی پیش بیاد،اما دلم از درون آروم بود شکرخدا
و الان که برمی گردم عقب می بینم تماما خواست، لطف،هدایت وبرنامه های خداوند بوده برای تغییرات جانانه و ناب درجهت بهترشدن و رشد و عالی شدن زندگیمون
در عرض کمتر از یه ماه،زندگیم کن فیکون شد،شوهرم اقدام کرد برای ترک کردن اعتیادش،و مغازه ای زد در راستای علایقش،لذت ها ،خوشی ها،آسونی ها برای من زیاد و زیادتر شدن و تا همین الان زندگیمو تحت تاثیر زیباشون قرار دادن
و الان که دوباره به هدایت و الهام پروردگارم دست زدم به استعفا و مهاجرت کردم از مکان امنم و بهشت زیبا و پرلذتی که در محل کار برای خودم ساخته بودم،با اینکه هنوز هیچ راهی ،فکری جلو روم نمی بینم،دل سپردم به هدایتش و فقط و فقط با ایمان و توکلم،دارم از لحظاتم توی خونه لذت میبرم و سراپا پراز شور و شادی و ذوق منتظر راه ها،درها و چیزهای عالی هستم که خدای مهربانم برام درنظر گرفته
و واقعا دارم درک می کنم همون جوری که استاد می گفتن برنامه های اون موقع و خرید سربازیشون،و بعدها برنامه ی بسیار راحت مهاجرتشون،همه برنامه ریزی شده توسط خداوند و مرتبط باهم هستند
برنامه های اون موقع من با برنامه های الان و شاید بعدا من هم بزیبایی و معجزه وار،کار خود خداست و کاملا مرتبط و بهم پیوسته در جهت رشد خودم و جهانش
و الان قدم برداشتم در حیطه ی دلخواهم”ورزش”و انشالله قراره در این حیطه به یاری خدا کن فیکون بکنم… و شروع کردم به گذاشتن تمرکز ۱۰۰ درصدی رو علایقم
و شکر خدا تو این مدتی هم که بلطف بی کرانش در مسیر درست الهی و توحیدی بودم،بسیار بسیار عالی ،متمرکزانه،قوی،و باایمان و شبانه روزی کار کردم،و اونقدر زندگیم پراز نتایج عالی شده شکرخدا که بخوام بنویسم شاید چندین روز طول بکشه،فقط می تونم با تمام وجودم بگم شکرخدا،تک تک لحظاتم شدن شبیه معجزه،هر روزم پر از اتفاقات زیبا و نابیه که نتیجه ی موندنم تو احساسات خوبه و سراسر لطف پروردگار یکتامه و بس
و بی نهایت خوشحالم از بودن در این محفل پربار و توحیدی
و دیدن الطاف خداوند درکنار شما عزیزان هم فرکانسی ام
و کمال تشکر و سپاس رو دارم از شما استاد عزیزم و مریم جونم و تمام دست اندرکاران تو این سایت و دوستان گلم…
عاشقانه دوستتون دارم
و ازخدا بهترین هدایت ها،بهترین جنس از ایمان و توکل رو براتون خواهانم…
در پناه حق،شاد و سلامت و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید…
به نام خدا
سلام استاد
سلام بر همه
این صحبت در مورد سربازی یه مثالیه که استاد می زنه یعنی تا اینو گفتن من یاد مثال خودشون افتادم
استاد در دوازده قدم یه مثال می زنن در مورد دوستشون که همش می گفته می خوام برم انگلیس.. انگلیس خوبه………….. انگلیس اینجوریه ………………..همه هم بهش می خندیدن و ووو……… به استاد هم میگه سید من میرم انگلیس بعد یه مدتی استاد می فهمه که بهش میگن فهمیدی فلانی رفت انگلیس
منم از اول مباحث استاد از اول آشنایی مون با هم هر فایلی که گوش میدم همش به خودم میگم من ثروتمند میشم من ثروتمند می شم یه جاهای یکم آوردم ولی من اینجوری ام دیگه ….. یعنی هر مبحثی که اسستاد میگه ذهنم میگه پولدارا چه جوری اند………….. پولدارا اینجوری اند…. در مورد روابط بگه اولش گوش میدم ولی بعدش همه رو ربطش میدم به ثروت و ثروتمند…… هر چی ثروتمند شوم نزد خدا محبوب تر می شم
خدایا شکرت همه ی پاسخ های من را میدی به بهترین شکل آروم آروم
خدایا ازت ممنونم و سپاسگزارم که من و دوستانم را تنها نمی زاری و هر جوری شده همه ی ما را دوباره بعد از تضاد برمی گردونی به بهترین ها
سلام به استاد بزرگوارم ودوستهای هم فرکانسی خودم
چه قدر خوشحال میشم وقتی افرادی رو میبینم که در سن پایین دنبال پیشرفت وتغییر هستن بسیار لذت میبرم واز ته دل علی آقا رو تحسین میکنم.
وقتی نتایج دوستان رو میشنوم چه قدر آدم امیدوارتر میشه ، چه قدر استرس اینکه من نمیتونم کمتر میشه ، چه قدر ایمان میاری به قانون جهان هستی که برای همه یکسان ودقیق عمل میکنه وی حسی بهت میگه توهم یک روز میای توی کلاب هواس وازنتایجت میگی واین چه قدر به آدم انگیزه واراده میده.
خیللللللی خوشم میاد از این اخلاق استاد که هیچ وقت نمیخواد دیدگاهش رو به کسی تحمیل کنه وهیچ اصراری نداره که طرف مقابل قبول کنه یا نه.
استاد همیشه میگه چیزی رو که تجربه نکردم براش هیچ ایده ای ندارم ، تمام افکار وایده هایی که شما دارین رو باید طلا گرفت چون شما مرد عمل هستین والگویی بسیار بزرگ برای من ، خداوند شما رو برای ماحفظ کنه
چقدر این قانون خداوند زیباست ، چقدر عدالت وانصافش به آدم حس قدرتمندی میده، قانونی که فقط تصمیم وتعهد تو رومیخواد وکافیه تو حرکت کنی ، هیچ قانونی در کشور نمیتونه مانع توبشه ، جهان دست به دست هم میده تا کار تو رو حل کنن وتو به خواسته ات برسی ، خدایا هزاران هزار مرتبه شکر برای این قانون بدون تغییر جهان هستی وهزاران بار شکر برای وجود استاد عزیزم ومریم جان ودوستهایی که با تجربه وآگاهی هاشون به ما کمک بسیار زیادی میکنن
این صحبت استاد که گفتن من قبلا هر کاری میخواستم انجام بدم خیلی پشت گوش مینداختم وانجام نمیدادم، من رو یاد قبل خودم انداخت که ی کاری که میخواستم انجام بدم هی امروز وفردامیکردم ولی الان هر کاری بخوام همون روز انجامش میدم ، انسان چه قدر فراموش کار هست من این اخلاق خودم رو ازیاد برده بودم و وقتی دیدم انقدر من تغییر کردم خیللللی حس خوبی بهم دست داد وخودم رو تحسین کردم.
واقعا استاد راست میگه که ذهن خیلللللی فراموشکار هست وباید به هرچیزی که رسیدیدرو بنویسید وبارها وبارها برای ذهنتون تکرارکنید .چه قدر ذهن موفقیتها رو زود ازیاد میبره ولی کاستی ها رو هی به یاد میاره .من امروز با دیدن این فایل نشستم وتمام ارزش اخلاقی وکارهایی رو که تواین مدت انجام داده بودم رو نوشتم وخودم رو تحسین کردم
باز هم سپاسگزارم بابت این فایل بی نظیر وآگاهی هایی که به ما درهرلحظه داده میشه ، در پناه الله مهربان موفق وپیروز باشید
سلام ب استاد عزیزم
منم ی الهامی دریافت کردم که ذهنم مدام میگه آرزو دیوانه ایی ولی من باید ب حرف قلبم گوش کنم چون ایمان دارم گوش کردن بهش من ب عرش میبره من میخواهم ارزشمند باشم دلم میخواهد اگه کار میکنم حال و احساس خوب داشته باشم با ایمان حرکت کنم الهی شکرت
امروز آرزو هستم متعهدم ب ایمانم و میخواهم ب ندای قلبم گوش بدم و فقط آموزش بدم نه خدمات
خدایا فقط کمکم کن
به نام خودت ، قلبم:)
سلام سلاممم
فقط خدا رو شکر. امروز این فایل رو گوش دادم و چیزی به ذهنم نرسید که بنویسم در مورد چیزی که بهم الهام شده باشه و من انجام داده باشم و نتیجش رو دیده باشم. چون من فکر می کنم هنوز نمی تونم تشخیص بدم کدوم صدا صدای خداست. یعنی بعضی مواقع می فهمم که این صدای آرامش بخش خداست ، ولی اینکه یه چیز مشخص که یه کاری رو انجام بدم رو فکر نمی کردم که تا به حال بهم گفته شده باشه… بعد عصر، عصر که چه عرض کنم ، شب، معجزه اتفاق افتاد. من بعد از کانون زبان ، به بابام گفتم بریم تمرین رانندگی. بابام هم اوکی داد. در واقع الان که فکر می کنم می بینم یه حسی بهم گفت برو تمرین رانندگی…. و منم گوش دادم و همون لحظه گفتم بابا می خوام تمرین کنم. من و بابام یه چندین تا خیابون رو رفتیم. یه جاش هم من دوباره حس کردم باید از خاکی برم تا برسم به یه قسمتی از شهر که قبلاً هم رفته بودم. من رفتم و رفتم و من و بابام همین طور با هم صحبت می کردیم ، که این صحبت های امشب هم خدا رو شکر خیلی بهم حس خوب داد… تا اینکه من گفتم بابا من چیپس می خوام می زنم بغل تا از این مغازه چیپس بگیرم (برای آخرین بار تا سه ماه دیگه، چون چیس قدغنه:)… من پیاده شدم رفتم. سلام کردم ولی اصلاً به مغازه دار ها نگاه نکردم. رفتم سراغ چیپسا دیدم تعدادشون کمه. رومو برگردوندم که از مغازه دار بپرسم فقط همینا رو دارین که دیدم یکی از شاگردای کانونمهههه:))))) که همین امروز هم اتفاقاً باهاش کلاس داشتم. جالبه تو کللل شاگردای من فقط یه نفر کار می کنه چون من ازشون پرسیدم و گفتن فقط ایشون کار می کنه تو مغازه هم کار می کنه(3 جلسه قبل بود)، منم هیچ وقت نپرسیدم کجا و اینا . بعد الان دقیقاً بین اینننن همه مغازه تو شهر رفتم این مغازه!!!! شاگردم انقد ذوق کرده بود که تیچرش اومده ازش خرید:) منم تعجب کرده بودم واقعاً ، چون اصلاً همین امروزم باهاش کلاس داشتم. این اتفاق زیبا برای من مفهوم داره ، معنی داره. یعنی اینکه که هیوا! ایمانتو بیشتر کن نسبت به خدایی که مسیرو می دونه ، جوابو می دونه و بهتر از هر کس دیگه ای می تونه تو رو هدایت کنه. تو اعتماد کن به این خدا. و اینکه من امشب این مسیرو رفتم و بین اون همه مغازه تو اون بلوار این یکیو انتخاب کردم ، اصلاً رفتن به اون نقطه از شهر که هیچ وقت نمی رفتیم در حالت عادی…. اینا یعنی اینکه داشته به من الهام می شده و منم گوش می کردم. چقد قشنگگگ:) خدایا شکرت! و بعد اینکه امروز من این فایلو گوش بدم و الان بیام از این تجربه ام بنویسم… و من از خدا خواسته بودم که خدا نشونه به من بده ، نشونه ای که ایمانم بهت رو تقویت کنه ، آخه یه مدته حس می کنم دور شدم از خدا ، کنترل ذهنم کمتر شده و نجواها بیشتر ، کارا رو سخت کردم برا خودم.. و دوستان! خدا جواب میده ، خدا جواب میده… درخواست کن ، خدا جواب میده و بعد جوابو ببین! چون خیلی اوقات خدا جواب ما رو میده ولی ما اون جوابو یه چیز عادی تلقی می کنیم. ولی من نمی خوام عادی از کنار این اتفاق رد بشم. می خوام تشکر کنم ازت خدا! مرسی که همیشه هستی! مرسی که جوابمو میدی ، مرسی که کمکم می کنی بیشتر شبیه اون کسی باشم که می خوام ، بیشتر شبیهت باشم ، اونی بشم ک دلم می خواد و تو دلت می خواد ،چون تو همونی هستی که من می خوام ، منم می خوام اونی باشم که تو می خوای:) مرسی که گفتی هیوا! به من اعتماد کن ، من می دونم همه چیو پس می تونم هررر چی که می خوای رو بهت بدم. من این خدام! اینم اصلاً یه مورد که تو ایمانتو قوی تر کنی عزیز ترینم ، امیدم!:)
خدای من همینقدر قشنگه ، و چقدر این خوبه که من این الهامات رو دریافت کردم امشب و بلد کردم برا خودم که خدا تعهد منو ببینه و الهامات رو بیشتر کنه… من عملاً تمام مدت داشتم هدایت می شدم و گوش می دادم به حس درونم…
و الان یه احساس دیگه هم دارم علاوه بر شکرگزاری و اونم اینه که خوشحالم چون دارم خیلی راحت تر از قبل کامنت می ذارم ، راستش اولش اصلا فکر نمی کردم هر بار نوشتن برام راحت تر از دفعه ی قبلی بشه ولی قانون تکامل وجود داره و خدا رو شکر پابرجاست:)
دوستون دارم، با خدا و شاد باشید:)