تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۹ - صفحه 16 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

410 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فاطمه سلطانی گفته:
    مدت عضویت: 1459 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    نشانه امروز من فایل زیباست.

    چه زمانی تصمیم به تغییر میگیرید.

    استاد من امروز با خودم فکر می کردم که چقدر خوبه که استمرار پیدا کردم وخودمو موظف کردم تا هرشب بیام و روز شمار تحول زندگی ببینم وکامنت بزارم.وچقدراحساسم خوبه به قول اون دوستمون که با دونستن چجوری قورمه سبزی لعاب دار درست میشه.شکم سیر نمیشه و باید عمل داشته باشیم و باعمل که نتیجه متفاوت میشه.خداروشکر میکنم هرروز بهتر از دیروز میشم شکرت خدا.

    امروز احساس می کنم که تغییر دروجودم شروع شده.تصمیم های خوب عالی گرفتم از دیشب زبان انگلیسی شروع کردم و یه مدتی توی سایت فعال هستم و میخوام با نتایج خوبم بیام و بنویسم براتون برای همه هم فرکانسی ها و یک روز توی سایت بخش انگلیسی براتون کامنت بزارم و اینم از فروانی وخوب بودن سایت هست که من بعد از گذشت 7سال از دیپلم گرفتنم دوباره شروع کردم به زبان انگلیسی خدایا شکرت.

    سپاس گزارم استاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    هدا حیدری گفته:
    مدت عضویت: 1097 روز

    بنام الله هدایتگر

    سلام و عرض ادب احترام خدمت استاد عزیزم و هم فرکانسی های عزیزم

    امروز منتظر فایل ذهنیت محدود کننده، ذهنیت قدرتمند کننده جلسه شش بودم که دیدم هنو نیومد رو سایت گفتم حالا که اومدم نشانه امروزم ببینم (این روز ها همش میگم خدایا تو هدایت کن من هیچی نمیدونم چی خوبه چی بد، تو بهتر میدونی بد خوب و اصلح برای من چیه ) و چی شد ، یک نشانه که دقیقا الله برای من فرستاد که دختر نگران چی هستی ، چرا انقدر فکرت درگیره که وای کی کارم استارت بخوره، وای پایان نامه چی میشه، … پ کو ایمانت تو که گفتی خدا هدایت میکنه و من مشرک چه وقتهای که ترسهام بیشتر از ایمانم بود و چقدر حالم بدشد از ضعفم در مقابل باورهای مخربم یا ترس های بی اساس و بجای ندای قلبم که این روزها صداش واضح تر شده قشنگ منو با صدای واضح خطاب میکنه و میگه هدا رد شو ، نبین نشنو بگذرو…. الله اکبر و ذهنی که مقاومت داره و نجواهای که همراه این ندا همیشه هست نه هدا ببین چی میگن جواب بده بحث کن فک نکنن ترسیدی و ندای که میگه حس خوبت مهمتره بحث حالت بد میکنه ناراحت میشی ناراحت میکنی کوتاه بیا بزار فکر کنن ترسیدی مگه اونا مث تو فکر میکنن یا اصن برات مهمه کی چی فکر میکنن من میدونم آگاهیم بیشتر شد چون خیلی واضح نداها و الهامات رو دریافت میکنم ولی امان از ذهن مقاوم و نجواهای که گاهی زورم بشون نمیرسه باید کار کنم رو خودم تا بتونم بی هیچ مقاومتی هرچی بر قلبم الهام میشه بدون هیچ پرسشی انجام بدم و ممنونم از علی عزیز برای صحبتهاشون که استاد این خاطره بینظیر رو مرور کردن و چقدر لذت بردم از حجم ایمان استاد از حجم رها بودنشون در مقابل خدا و قلبم پراز ذوق که ببین نتیجه ایمان داشتن اینه نتیجه عمل به الهامات این مدلیه پس رها باش دختر بزار خدا راه ها نشونت بده.

    همش فک میکنم چطوری بهت الهام میشه، دیروز برای بار دوم بود که الهامی رو دریافت میکردم بار اول بهم الهام شد که دیگه ادامه نده ارشد رو تو فهمیدی علاقه ات چیه وقت گذاشتن و پایان نامه نوشتن فقط پیچوند خودته و کلی بعدش نشانه که ادامه ندم ولی من چیزی نیستم جز هدا با ورودی های که از اطراف و کلمه« حیف » و کلی اجبارهای که بااین کلمه همراه حیفه تو که پنج ترم رفتی همین یه ترمه و تموم ، حیف درست نیست با علاقه کاریت یکی نیست پ براچی درس خوندی و… ولی پس این حیف چیه حس بد های که پس کی تموم میشه بزار تمومش کنم بعد زندگی کنم و هزار فکر خیال ، خلاصه رفتم شهریه دادم ولی یک قدمم برای ادامه پایان نامه بر نداشتم من موندم و الهامی که شجاعت عمل کردن بهش نداشتم ، و میدونم بالاخره باید تنبلی ول کنم و بشینم پایان نامه بنویسم و تمومش کنم .

    الهامی که دیروز بهم شد بعداز خوندن کامنت یک زوج بود که قدم اول و دوم خریدن همیشه کامنتا دوره ها رو میخوندم ولی هیچوقت گفته نشد که بخر دوره رو، تااینکه دیروز بعد خوندن کامنت وسطاش بودم که بهم گفته شد قدم اول بخر و من بازهم هنوز ماهر نیستم در واضح دریافت کردن الهامات ولی بااین حال تصمیم گرفتم بخرم امروز که این نشانه رو دیدم و در صحبت علی جان از دوره دوازده قدم صحبت کردن گفتم این مهر تاییده و اینبار حتما به این الهام عمل میکنم

    سپاس گذار الله هستم برای این فایلی که قشنگی که روزمو ساخت و ممنونم از استاد مهربونم و هم فرکانسی عزیزم آقا علی گل خیلی خیلی از این مصاحبه زیبا لذت بردم .

    در پناه الله شادو سر بلند و پر انرژی باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    سید جواد همتی گفته:
    مدت عضویت: 2254 روز

    به نام خدا که به شدت کافیست

    به شرط ایمان به شرط پاکی دل

    سلام خدمت استاد عزیزم بانو شایسته مهربان و تمام عاشقان این مسیر زندگی

    استاد خیلی تجربه ها از الهامات و توانایی ها و حضور خداوند در روند خدمتم با این فایل برام مرور شد که چقدر برام اموزنده بود یاد آوری این موارد که یه خورده بیشتر بازش میکنم

    داستان خدمت سربازی من

    من از بچگی همیشه میگفتم دوست دارم برم سربازی و با وجود این ترس ها و تمام استرس ها بابت ورودی هایی که گرفتم و تمام شک و تردید هایی که در وجودم موج میزد در مورد سربازی یک روزی تصمیم گرفتم که برم سربازی من قبل از سربازی با شما آشنا شده بودم و روی فایل های رایگان و قدم اول دوازده قدم کار میکردم و بالاخره پس از پایان درسم در دانشگاه چون تصمیمم را گرفتم و خودم را از برزخ بیرون کشیدم و گفتم میرم و واقعا از ته دلم به خدا توکل کردم و گفتم میریم از پسش بر میام خدا هست درست میشه و دقیقا همون روزی که پرونده درسیم کامل شد که میتونستم دفترچه خدمتم را پست کنم دقیقا همون ساعتی که پرونده ام رو گرفتم رفتم خودمو معرفی کردم و افتادم‌تو‌مسیر و تنها خواسته ام در اون زمان در درونم این بود که تو شهر خودم خدمت کنم

    اینم بگم نمیدونم چرا و از کجا اما واقعا زمانی که تصمیم گرفتم برم سربازی یه سری دلایل و منطق هایی که برام میاوردن که نرم خدمت برام یه جورایی شده بود ترسی که باید واردش بشم و برام اون دلایل دیگه مسخره شده بود اینکه من نمیتونم و سخته و حالا قراره چی بشه و دوسال عمرم تلف میشه و پول و درآمدم و زندگیم چی میشه اینا دیگه یه چیز غیر منطقی شد واقعا و انگار ایمان ‌‌ توکلم داشت کار خودشو انجام میداد و جایی که همه مخالف رفتنم بودن من قدم هام رو محکم تر بر میداشتم برای اقدام و فقط اون موقع خواسته ام این بود که تو شهر خودم خدمت کنم و همش از خدا میخواستم بهش هدایتم کنه تا انجام بشه

    در اولین فرصت دفترچه ام رو پست کردم و بعد قدم بعدی این شد که برم پذیرش کنم برای سپاه تا تو شهر خودم خدمت کنم اینجا بود که با وجود اینکه روی خودم کار میکردم کمی شرک ورزیدم بالاخره تمام کار هاش رو انجام دادم برای پذیرش و خودم فکر کردم که میشه و اوکی میشه برای شهر خودم که حتی آموزشی هم در شهر خودم باشم و چند هفته ای شد تا کاراش رو انجام دادم و بالاخره جواب اعزامم اومد و اون روز یکی از روزهای به یاد موندنی زندگیم هست که رفتم و برگ اعزامم را گرفتم و چیزی که دیدم برام خیلی سخت بود دیدم با وجود تمام تلاش هایم برای پذیرش شهر خودم و بهترین پادگان محل اعزامم افتاده کرمان نیروی انتظامی وقتی برگ اعزامم را گرفتم رنگم پرید و انگار همه چیز روی سرم آوار شد و بهم ریختم قشنگ یادمه استاد از دفتر پلیس به اضافه ده اومدم بیرون و نشستم روی موتورم و راه افتادم توی راه خیلی حالم بد بود مثل کسی که تمام برنامه هایش بهم ریخته و با وجود اون همه هزینه و وقت و انرژی برای پذیرش انگار هیچ کاره بوده و هیچ کاری نکرده یادمه قشنگ اشک میریختم و میرفتم رسیدم خونه اما یه لحظه یه چیزی در درونم با تمام ترس هام و ناامیدی گفت چی شد جا زدی به همین زودی یادت رفت من هستم به امید کی زدی به این جاده و این تصمیم به همین زودی ناامید شدی من رو فراموش کردی واقعا استاد باهام حرف میزد همون لحظات بود به خودم اومدم و سریع دفترم رو باز کردم و یه جمله افقی نوشتم توی دفترم به خدا گفتم تو هستی حواسم هست جواد فقط ادامه بده اگه اومده کرمان باید بری تو فقط یه خواسته داری و حرکت کردی اگر توکل کردی و میخوای ایمان نشون بدی باید ثابت قدم بمونی گفتم خدایا فقط بهم صبر بده

    بعد نشستم و باز ادامه دادم در صفحه بعد گفتم خدایا حتما یه خیری توش هست که من نمیدونم شاید رسیدن به خواسته ام از این مسیر بهتره برام من میرم تو هستی سعی کردم کمی ذهنم‌را‌کنترل کنم ‌و چقدر بهم آرامش داد و شروع کردم به آماده شدن خوب تا زمان اعزام یک ماهی طول می کشید اما من شروع کردم به آماده شدن برای رفتن و خیلی خوب اون روز پذیرفتم که من نمیدونم پس باید برم شاید باورتون نشه جوادی که موهاش تا پشت کمرش بود و عاشق موهای بلندش بود یک ماه مونده به اعزام رفت و موهاش رو از ته زد قدم بعدی رو برداشتم و موهام رو زدم یادمه ارایشگرم میگفت تو دیوونه ای یه ماه مونده چرا الان فقط هی میگفتم رفتنی باید بره بزن خیلی حسم خوب بود به خاطر کارهایی که دارم انجام میدم قدم های بعدی رو برداشتم رفتم وسایلم و آماده کردم و خدمت منم با شرایط پندامیک یکی شده بود و همین خیلی داستان را کمی سخت تر می‌کرد اما من فقط میگفتم رفتنی باید بره آنقدر این رو کفته بودم دیگه همه مسخره ام میکردن

    بالاخره این مدت هم گذشت و رسید به روز اعزام و اصلا اون روز بود که متوجه شدم چقدر شرایط عوض شده همه چیز در قرنطینه کامل بود یعنی من به مدت یک ماه آموزشی دیگه نه حق ملاقاتی داشتم نه کسی میتونست بهمون سربزنه نه چیزی بیاره نه هیچی به خاطر پندامیک من واقعا وقتی فهمیدم واقعا خوش حال شدم از این قرنطینه و محیط ایزوله ای که برام فراهم شده بود بالاخره اعزام شدم و رفتم کرمان باورش برای خودم سخته اما من فقط با خدا خلوت میکردم و هر موقع توی آسایشگاه بودم که فقط روی تخت خودم بودم و مینوشتم و درباره خواسته هام با خدا حرف میزدم و باهاش عشق بازی میکردم با اینکه هم شهری هام هم بودن و خیلی دوست داشتم اونجا اما انگار یه حسی بهم میگفت فقط خلوت کن و تمریناتت رو انجام بده تو خواسته داری پس درخواست کن تا یه هفته که اصلا به خونه زنگ نزدم فقط به یکی از دوستام زنگ زدم روز اول دوم بود و گفتم من رسیدم و حالم خوبه به خانواده ام خبری ندادم چون من تک پسربودم میدونستم الان اوضاع خونه و‌خانواده ام با اون حد از وابستگی مادرم ‌و خواهرم چه جوریه و نمیخواستم واردش بشم و اوضاع رو برای خودم سخت کنم سعی کردم اعراض کنم و کمی صبرکنم تا اوضاع بهتر بشه بالاخره که همه جی اونجا در نهایت سختی اما با حس خوب خر روز داشت سپری میشد‌ و جالب تر از همه این بود همین ماجرای زنگ نزدن من به خونه سبب خیری شد مار پیگیری های خانواده ام برای برقراری ارتباط با من با یکی از افراد داخل پادگان به صورت کاملا اتفاقی آشنا در اومدن و معاون بنده خدا دستی شد برای من تا اونجا مدت زیادی رو راحت تر خدمت کنم پست هام دو در میون شده بود و همش به خدا میگفتم خدایا سپاسگزارم که اینجوری در ها رو برام باز میکنی دمت گرم و باعث می‌شد من بهتر و بیشتر روی خودم کار کنم و همه چیز مثل معجزه برام اتفاق افتاد و بالاخره آموزشی من با تمام محیط ایزوله اش و خواسته خدمت در شهر خودم تمام شد و من برگشتم خونه وحالا نوبت به معجزه بعدی خدمتم شد دست دیگری به صورت معجزه بدون هیچ تلاش فیزیکی من باعث شد تا من محل خدمتی یگان من بعد از آموزشی یزد باشه در شهر خودم یعنی این اتفاق که افتاد و حتی اتفاق های قبلش چنان معجزه ای بود که من دیگه اصلا دیوانه شده بودم ما توی آموزشی بیست و هفت نفر هم شهری بودیم از اون بیست و هفت نفر فقط سه نفر افتادن شهر خودمون که یکی از اون سه نفر هم من بودم اصلا این خدمت سربازی من درس بزرگی برای کل زندگی من شد آنقدر که من درس گرفتم و خدا رو شناختم ‌خودمو شناختم و عمل کردم و توکل کردم و ایمان آوردم و یقین داشتم بیشتر از شک و حرکت میکردم و مطمن بودم خدا در ها رو باز میکنه

    تو خود پای در راه بنه و هیچ مپرس خود راه بگویدد که چون باید کرد

    واقعا همه خدمت من همین جمله بود استاد از شما متشکرم

    بالاخره جواد به یاری خداوند و لطف و رحمت خودش خیلی بزرگ تر شدم توی خدمتم خیلی جاها تقریبا همه جا خدا رو درک میکردم و باورش میکردم خیلی ایمان و توکلم یقینم باورم به خداوند دیدن دستانش و این که چطور دل آدما رو برام نرم میکنه کارها رو برام انجام میده اون حس خوب اون حساب باز کردن روی خودش واقعا توی خدمتم هر دو طرف قضیه شرک و ایمان رو دیدم جاهایی بود که روی دیگران حساب باز کردم و خوردم زمین و بسیار جاهایی توی خدمتم بود که روی خدا حساب باز کردم و از جایی که به ذهن هیچ کس نمیرسید برام درها رو بازکرد و فقط میگفت برو

    اونجا بود که فهمیدم خدا فقط منتظره من هست که بگم چی میخوام بسپارم و رها باشم و ایمان داشته باشم و هر طور میتونم حسم و خوب نگه دارم توی همه موارد خدمتم از مرخصی گرفته تا جاهایی که خدمت کردم تا پست دادنم تا ماموریت هام تا ساعت خدمتم تا آدم های اطرافم همه چی همه چی رو برام تغیر میداد زمانی که من تغیر میکردم اصلا یه کن فیکونی بود که بیا و ببین

    خدمت برای من خیلی خوب شد عالی شد از حس مسئولیت پذیری بیشتر زندگی از نظم از ایمان به خداوند توکل یقین از هدایت و نشانه از کار کردن بیشتر روی خودم از درک قوانین از غلبه بر ترس و بالاخره همه جوره خوب و عالی و فوق العاده بود برام خدا روشکرمیکنم برای این مسیر که واقعا مسیر راست ‌ودرست بود که نعمت هاش وارد زندگی ام شد

    سپاسگزارم هزاران مرتبه از خداوند اول و بعد از شما استاد عزیزم واقعا از اعماق وجودم ازتون ممنونم دمتون گرم عاشقتونم

    اینا رو هم گفتم برای آقایان سایت که هنوز تصمیم نگرفتن برای خدمت به خودشون و خدمت سربازی امید وارم گوشه ای از یقین و ایمان اونی‌که در این مدار هست رو پر کنه تا حرکت کنه من که بیشتر برای رد پا برای خودم نوشتم و چقدر ذوق داشتم برای این کامنت و چقدر لذت بردم چون در مسیر خدمت به خودم هستم با مستقل شدنم و مسیر جدیدی که پیش رو دارم خیلی درس هام که قبلا گرفته بودم برام مرور شد خدا روشکر و خیلی حس بهتری بهم داد برای ادامه مسیر خدا رو شکر بازهم ممنونم امیدوارم که بتونه کمکی هم بکنه به دوستانم

    تو‌خود‌ پای در راه بنه ‌و هیچ مپرس خود راه بگوید که چون باید کرد

    پناه تنها فرمانروای جهان شاد و سالم و ثروتمند و خوشبخت باشید دوستتون دارم

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    مهدی قربان گفته:
    مدت عضویت: 901 روز

    سلام خداوند هزاران بارشکرت بابت تمام نعمت هایت بابت صدای قلبم وبابت روحی که در وجود من دمیده ای بابت خداوندی که بدون هیچ شرط شروطی نعمت هایش رو در اختیارم گذاشته خداوندی که دارم نشانه ایش حس میکنم خداوندی که فقط از خودش هدایت می طلبم که مرا در هماهنگی کامل با منابع خودش قرار بده والهماتش رو به صورت درست ودقیق دریافت کنم خداوندی ایمانی در درون شکل گرفته که داره مرا به خواسته هایم نزدیک میکنه خداوندی تمام روحش رو به صورت انرژی در وجودم دمیده خداوندی که بدون اون حرکت کردن برای من مشگل هست وتنها با او به خواسته هایم می رسم به رابط خوب به ثروت وسعادت هدایت میشم خدایا شکرت دارم به اون خودباوری وخداباوری رسیدم وروز به روز احساحساتی رو دریافت میکنم که از طرف خداوند هست چون باورش،دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    فاطمه وطنی گفته:
    مدت عضویت: 1443 روز

    سلام سلام به استاد قشنگم ومریم جان وهمه دوستان

    چقدر قشنگ صحبت کردید در مورد تلاش تلاش تلاش

    وکاری که مورد علاقه اش بوده

    والهامات قلبی وسربازی

    وچقدر قشنگ داستان سربازی تون گفتید استاد

    چقدر جالبه الهامات قلبی

    خدایا شکرت بابت این فایل زیبا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 2035 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربانم که هر آنچه دارم از آن اوست خدایاشکرت

    سلام به استاد بزرگوارم ‌و خانم شایسته مهربانم

    الهامات و هدایت های الهی بهترین نابت ترین صدایی قلبی هست که هر وقت بهش عمل کردم نتایج فوق‌العاده شگفت انگیزی وارد زندگیم شد که هربار بهش فکر میکنم ذوق میکنم و دوست دارم دوباره و دوباره الهامات خداوند را بشنوم با گوش دلم بشنوم و حرکت کنم با ایمان و شجاعت .

    خداوند وهاب و سخاوتمندم را بینهایت سپاسگزارم که مرا لایق دریافت الهامات دانسته و هر موقع که الهامی برای حرکت کردن برام داشته شجاعت حرکت کردن و عمل به اون الهام را هم به من هدیه کرده و این ها همه از فضل رب من است خدایا شکرت

    اولین باری که به وضوح صدای رب را شنیدم این بود که وسایلتو جمع کن و از این شهر برو استاد با یه بچه 3 ساله با کلی بدهی و ورشکستگی همسرم و این الهام بینهایت غیر منطقی بود و عمل به آن از دید دیگران کاری ابلهانه بود اما خدای مهربونی که با من حرف میزد شجاعت حرکت و شجاعت مهم نبودن نظر مردم را هم به من داد و من حرکت کردم و باعث شد ما بینهایت رشد کنیم نه تنها همه بدیهی ها پرداخت شد بلکه همسرم صاحب کسب و کار شخصی خودش شد خدایا شکرت .

    دومین ندا و الهامی که من دریافت کردم ورود به سایت شما بود که خیلی بصورت معجزه و الهامی بود که من به شما اعتماد کردم بدون اینکه کسی شما را له من معرفی کنه و چه زیبا و با چه شور و شوقی محصولات شما را خریدم و با چه ذوقی گوش میدادم و ادامه میدادم اون روزها من انقد شاد بودم که اطرافیان منو مسخره کرده بودن و پشت سرم بهم گفت بودن زهرا مست کرده ؟

    آره من مست کرده بودم و چقدر زیبا بود اون مستی پایدار که هنوز با من درسته با اون شدت نیست اما درون من روشنه که هر چند وقت یکبار شعله میکشه از عشق رب من مستم با یاد تو خدای مهربانم و چه زیباست این مستی خدایا شکرت

    بار دیگه ای که الهامات را شنیدم این بود که برای خودم کسب و کاری داشته باشم از کاری که بلدم و اونم فرش بافی بود راه افتادم تو مغازه به دوست و آشنا که من میخوام کار فرش انجام بدم کسی رو سراغ دارید براش فرش ببافم دوباره کارم غیر منطقی بود چون تو شهری که من هستم همه فرش بافی بلدن اونم از نوع ترکی و هر کسی برای خودش ابزار کار خودش رو داره اما من ادامه دادم رفتم تو دل شهر توی یک پاساژی که دوستم اونجا رو بهم معرفی کرده بود سلام کردم و گفتم من میخوام فرش ببافم گفتن بلدی گفتم آره یدونه برای خودم بافتم میتونید بیایید ببینید ولی اونها گفتن فرش های ما ابریشمی فرق میکنه با بافت فرش های سنتی و پشمی گفتم اشکالی نداره من یاد میگیرم و اونها هم بصورت خیلی معجزه آسایی به من اعتماد کردن و تمام وسایل و مواد مورد نیاز فرش بافی رو خودشون آوردن گذاشتن خونمون و منم توی آپارات آموزش ها رو میدیدم و می‌بافتم، فرش ابریشمی بسیار ظریف و پر گل و پر نقش با تار و پود بسیار ظریف که در ابعاد یکمتر در یکمتر ونیم بود رو بافتم آنقدر تمیز و دقیق و زیبا شد که صاحب فرش دستمزد بیشتری از اون چیزی که با هم حرف زده بودیم رو بهم داد .

    بعدش هدایت شدم به یادگیری نقاشی که کاری بود که من بهش علاقه دارم چون استاد تو روانشناسی ثروت1 میگه برید سراغ کاری که بهش علاقه دارید منم رفتم سراغ نقاشی ولی با مقاومت زیاد چون باورم این بود که در هنر پول نیست البته که الان هم هست اما کمتر بعدش هدایت شدم به آموزش حرفه ای تر که مدرک تخصصی هم میده یه الهامی گفت برو اعتماد کن درسته رفتم ادامه دادم بعد از یکسال و نیم کار کلی مهارت من بهتر شد و البته هم تخصص مداد رنگی هم مربیگری کار با کودکان رو گرفتم که باعث شد بچه های در حدو دو سه نفر رو تو خونه باهاشون کار کنم و یه پول بسیار کوچیکی هم بدست بیارم اما توی مدارس کار کردم بصورت رایگان برای اینکه ترسم از کار با بچه ها بریزه ،که ریخت، و این هم نتیجه عمل به این الهامات بود که امسال به اسرار یکی از دوستام که کلاس نقاشی بزار توی یه آموزشگاهی که ما راحتر و تعدا بیشتری بیاییم پیشت ،بطور خیلی قشنگی خدا بهم گفت برو تو اون آموزشگاهی که خیلی تو ذهنت بزرگه درخواست کلاس کن این الهام خیلی قشنگ و واضح بود که شبش هم با این ندا از خواب بیدار شدم که کاری که تو پیدا میکنی کار نمیشه کارو باید خدا پیدا کنه منم شب فرداش رفتم تو دل ترسم که درخواست بدم اما نه تنها با درخواست من موافقت شد بلکه به من پیشنهاد همکاری دادن چون همون زمان جنگ دوازده روزه بود و همه فرار کرده بودن به روستاهاشون و مدیر اون موسسه دست تنها بود من خوشحال شدم و صد درصد این رو نشونه ای از طرف خدا و هدایت الهی دونستم و با شجاعت رفتم تو دل کاری که سر رشته ای ازش نداشتم ولی کار با بچه ها رو بلد بودم نتیجه فوق‌العاده شد من تونستم خیلی عالی از پس این کار بر بیام اما تو دل این کار به تضادی برخوردم اونم تحصیلاتم بود که این تضادی بود که سالها باهاش دست و پنجه نرم میکردم و هر بار پشت گوشش مینداختم و پاشنه آشیلم بود و میترسیدم اما رفتم تو دلش و اقدامات لازم را انجام دادم و دارم توی رشته نقاشی که علاقه دارم بهش ادامه میدم اما هر از گاهی ترس و نگرانی میاد سراغم و هربار میگم خدا بامنه تا اینجا هدایتم کرده بقیشو هم هدایتم میکنه تو دل این هم یه محبت بزرگ الهی وجود داره تو دل این هم یه میوه شیرین و جذابی که من بهش میرسم و باید صبار و شکور باشم و با ایمان و شجاعت ادامه بدم

    من منتظر پیام بعدی الهی هستم و باعشق و قلبی باز هدایت ها را میپذیرم و آماده حرکت هستم .خدایا شکرت دوستتون دارم سپاسگزارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    سید محمد بنی سعید لنگرودی گفته:
    مدت عضویت: 1181 روز

    بنام خدا

    سلام خدمت استاد عزیز و مریم بانوی گرامی و همه دوستان نازنینم

    دقیقا خاطرم هست وقتی مرکز امور مشاوران سال 99 عذرمو خواست( براساس یک گزارش) نزدیک دوسال برای اثبات خودم جنگیدم، یادمه بعد از دیدن پیام مرکز مبنی بر عدم احراز شرایط وکالت حدود دو ساعت توی خلوت خودم داشتم فکر میکردم که چرا اینجوری شد؟ الآن میفهمم که اون ندا الهام درونی من بود که گفت برو آزمون کانون شرکت کن حتما خیری توی کار هست و یهو انرژی گرفتم و به همسرم گفتم من میرم آزمون کانون شرکت میکنم. اما اشکال من اونجایی بود که وقتی اطرافیانم گفتن حق رو باید گرفت، برو تهران پیگیری کن ندای درونی مو کنار گذاشتم و نزدیک 2سال جنگیدم که نهایتا هیچ نتیجه ای برام نداشت. وقتی عضو سایت شدم با آموزه های استاد آشنا شدم دیگه به خودم اومدم و این الهامی که بهم شد یادم اومد.

    یادمه سال 1400 بعلت کرونا آزمون وکالت برگزار نشد، سال 1401 اردیبهشت ماه ثبت نام آزمون شروع شد و آزمون در تیرماه برگزار میشد. بعلت عدم برگزاری آزمون 1400 قرار شد دو مرتبه آزمون در سال 1401 برگزار بشه، یکی تیرماه و دیگری اسفندماه.

    فاصله ثبت نام تا آزمون تقریبا 2ماه بود اولش ذهنم گفت نمیرسی، مطالب زیادن، ولی باز اون ندا یادم اومد، شعری که استاد توی یه فایل گفته بودن یادم اومد این بیت بود:

    تو پـای به راه درنــه و هیـــچ مـپرس

    خـود راه بگویدت که چـون باید رفت

    و ثبت نام کردم و 2ماه روزی 12 ساعت مطالعه میکردم بدون اینکه ذره ای خسته بشم و نتایجش شد قبولی من، حالا نکته اصلی کجا بود: آزمون آخر سال برگزار نشد و بچه هایی که منتظر آزمون آخر سال بودن رفتن برای سال بعد.

    یکی دیگه از جاهایی که به الهام درونی عمل کردم جدا کردن دفتر وکالتم از پدرم بود، با اینکه واقعا شرایطشو نداشتم ولی وقتی بدون ذره ای فکر کردن به ندای درونی عمل کردم همه چیز معجزه وار اتفاق افتاد، به دفتر توی جای خوب شهر، به صاحب ملک بی نظیر که حتی وسایل دفتر رو هم بهمون هدیه داد( چه قدرتی داره این ندای درونی فقط باید بهش بگی چشم و عمل کنی).

    حالا چه الهامی توی قلبم هست که شاید وقتشه بهش گوش بدم؟

    یه مدته به ندایی بهم میگه از خونه ای که پدرت بهت داده پاشو و برو به خونه بگیر، از اون خونه بری درهای جدیدی به روت باز میشه، ذهنم مرتب بهم میگه دیوونه ای از خونه شخصی پاشی بری اجاره کنی و کرایه بدی و اسباب کشی و ….

    ولی این ندا چنان واضحه که دیگه دارم مجاب میشم اقدام کنم، یاد جدا کردن دفترم میوفتم که چه احساس خوبی داشتم و دارم. حسم میگه رفتم از خونه ای که پدرم بهم داده کلی برام خیر و برکت میاره چون منو وادار به حرکت بیشتر میکنه، استقلال مالی 100 درصد رو برام ارمغان میاره.

    با تشکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1633 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان همیشگی

    سلامی دوباره به بهشتیکه معنای هدایت و روی شونهای خداوند را به من آموخت…

    هدایتیکه سرتا پای وجودم “از آن خودش می باشد…

    سلام و درود به استاد جواهر نشانم….

    سلام و درود به بچهای مسیر توحیدی و مسیر هدایت…

    …………………..

    و بشر المومنین.

    سوره احزاب آیه 45.تا

    یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِیرًا

    ای پیامبر! به راستی ما تو را شاهد [بر امت] و مژده رسان و بیم دهنده فرستادیم.

    وَدَاعِیًا إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجًا مُنِیرًا

    و تو را دعوت کننده به سوی خدا به فرمان او و چراغی فروزان [برای هدایت جهانیان] قرار دادیم،

    ……………………………………………….

    وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ بِأَنَّ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ فَضْلًا کَبِیرًا

    و مؤمنان را مژده ده که برای آنان از سوی خدا فضل بزرگی خواهد بود،

    ……………………………………………….

    وَلَا تُطِعِ الْکَافِرِینَ وَالْمُنَافِقِینَ وَدَعْ أَذَاهُمْ وَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ ۚ وَکَفَىٰ بِاللَّهِ وَکِیلًا

    و از کافران و منافقان اطاعت مکن و آزارشان را واگذار و بر خدا توکل کن، و کافی است که خدا نگهبان و کارساز [انسان] باشد،

    ……….‌‌‌‌‌‌…………………………………………….

    خدایا هر آنچه که دارم از آن توست..من سخت محتاج هدایتتت تو هستم…

    اگر تو مرا هدایت نکنی…من ناتوانم !من فقیرم!!!من جز تو درگاهی ندارم!!

    خدایا همه چیز وجود ارزشمند هدایت تو می باشد که میتونم از سختیهایی که سد راهم قرار میگیره عبور کنم….

    …………………

    خدایا یاریم کن که جز تو هیچ یاری کننده ایی ندارم..

    ……………….

    همین الان قبل از اینکه بیام در این مسیر صلات خودمو اول روز بجا بیاورم..

    هدایت آمد …بشر المومنیین….بشارت باد مومنان را!…..

    ……………..

    برییم سر وقت تمرین صلاتگوییم!…

    ……

    آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.

    2. آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجه‌ای گرفتید؟

    ……..

    سلام و درود به استاد عزیزم و استاد شایسته و عزیزانی که وادی این سرزمین الهی هستند…

    من نرگس از زمانیکه داستان هدایت و توحید رو درک کردم..و فهمیدم باید حرکت کنم…

    هر قدمی که برداشتم…و عمل به هدایتهام میکردم..فورا نتیجه اعمال و رفتار اونکارمو چند برابر میدییدم..

    تا به الان که درکم از عمل به الهامات زیاد شده..به محض اینکه بهم میگه…نرگس باید اینکار رو در راستای کارت انجام بدی فورا اقدام میکنم…

    روزیکه باهام تماس گرفتین..الگوی دستکش رو کار کن..

    من اونروز از خداوند گفتم خدایا من مسیر یادگیریم رو تمام کردم میخام برم برای مدار بالا…

    مشاوره ام از شمال تماس گرفت…اگه میشه بخش سیزدهم..تدریس الگو و دوخت دستکش رو برام بفرس…

    اونجا هدایت خدا بهم گفت…

    نرگس دیگه کلاه رو بزار کنار…فقط روی دستکش کار کن…

    ولی هدایت قبل.دستکش؟و کلاه بود که تمرینشون کردم بهترین ورژن رو از خودم ساطع کردم..و نزدیک به چند تومن فروش رفت..که تونستم دوره عزت نفس رو بخرم..

    ولی هدایت بعدی که اومد بهم گفت کلاه رو بزار کنار فقط فقط فقط دستکش…

    و قدم به قدم از صفر بازم شروع کردم به الگو سازی و دوخت…بیش از چند نمونه طبق هدایت هاش کار کردم و قدمهای تکاملیمو گذروندم…

    میخام بگم تمام نتایجی که برای ساخت این دستکش گرفتم همه الهام از خداوند بود…

    و یه روز که دستکشم سایز بندی و دوختش آماده شده بود..

    بهم گفت حالا یه جعبه پارچه ایی براش درست کن..خیلی نمونه ها رو کار کردم…

    بهم گفت هر چه ساده تر و راحتر ….بهتره…

    و منو هدایت کرد به یه ایده ساده و راحت…که به محض اینکه ..دستکش رو داخلش میزاری..سریع و راحت باز میشه و دستکش رو بیرون میاری..

    و یه روز دیگه بهم گفت…از همون تکنیک استادت..یه بند پارچه ایی بدوز .و بزارش گوشه سمت راست که بشه به چوب لباسیم وصلش کرد..

    منم گفتم خدایا دمت گرم…

    که همیشه ایده های ساده و راحت میدی..

    و دقیقا همون بندینکی که من سری های قبل اشتباه برداستش میکردم..تونستم به شکل عالی دوختش کنم..

    ناگفته نمونه دوخت کامل این دستکش…2 میلی متر هست…اینقدر ریز و با نمره پایین دوخت چرخ..

    و من دوختمش..

    به خودم گفتم خدایا!چقدر من از این مسئله فرار بودم..بخاطر یه اشتباه کوچک ازش ترسیدم و ازش عبور کردم ..و اونکاری که تحویل دادم اصلا ظرافت نداشت…

    و بخاطر این ترس…ازش گذشتم ولی ..چون اینبار هدایت بود ..با دقت انجامش دادم…

    خدایا سپاسگزارم..

    و الان دقیقا این هدایت اسفند 402 بهم الهام شد..که تمام تمرکزم روی این نمونه دستکش باشه..تا به الان که تقریبا آبانماه 404 هست…

    نزدیک چندین ماه ها میگذره ..هر قدم که هدایت خاسته ام….و هدایت رو درک کردم و عمل و عمل و عمل کردم …چه در مسیر شخصیتی و چه مسیر مهارتی در این راستای کارم ..چقدر به موفقعیتهای عالی رسیدم..

    چقدر دستکشهام بجاهای بزرگی ارائه شده..چه سایتهای داخلی و چه سایتهای خارجی..و آخرین سری به فشن شوی دبی…

    و هنوز معلوم نیست میخاد چی بشه..چون بازم ایتروزا قدمهای اتکیت نرگس رو با روشی آسان و خوانا،”..با شکل زیباتری گلدوزی کردم…

    واقعا سپاسگزار خداوندم…

    و چه هدایتهایی که مرا بسمت شرح نویسی اونم به صورت متنی و بصورتیکه خودم میام جلوی دوربیین از مزایای دستکشم صحبت میکنم..

    نحوه عکسبرداری و تدوین کارهام….که خودش یه پروسه کاملی بود…

    همه این هدایتها از طرف خداوند روی هم انباشته شد..تا احساس لیاقت دستکشمو که از طرف خداوند بود…رو بسازه‌…

    .یادمه اون اوایل…اصلا نمیتونستم راجع به دستکشهام صحبت کنم….هر کسی سوال میکرد..میگفتم فلان کار انجام میدم..اصلا توان صحبت کردن .راجع به خلق دستکشهام نداشتم..

    که توی دوره عزت نفس..فصل راجع به پروجکت کردن راجع به خودمان..همون آگهی بازرگانی..من طبق هدایت رفتم توی چند مکان از خودم و کارم و طبق هدایت الله صحبت کردم…

    و هنوزم انجامش میدم ولی اینبار با احساس لیاقت بالا…

    …میخام بگم!!!!هدایت همه چیزه…..من اگه عقل خودم بود..10 سال آواره در مسیر شرک و یختیها نبودم…

    10 سال درگیر کارهای پوچ نبودم …

    میخام بگم!!!!تمام وجودم از هدایت خداست..و سعی کردم با تمام وجودم این مسیر رو ادامه بدم..

    و به محض اینکه هدایتی اومد..

    فورا لباس جهاد رو موشیدم رفتنم تو دلش..

    اوایل برام خقیقتا سخت بود…که بهم میگفت اگه حرکت نکنی…نرگس خبر از موفقعیتتت نیست!!!

    اگر هدایتمو عمل نکنی…پوسیده میشی..

    یه روز؟صبح زود از خواب بیدارم کرد..بهم گفت فلان شماره رو سیو کن!!!!

    گفتم چی!!!الان..با همون چشمان نیمه بسته ام از اون مکانم جدا شدم..گوشیمو باز کردم..بهم گفت بنویس…

    چون از قبل اون شماره نمیدونم چجوری از گوشیم حذف شده بود..وقتی ذخیرش کردم..

    بهم گفت برو تو واتساب….

    الله اکبر…..

    دیدم اونچیزی که میخاستم اون شخص برام فرستاده…الله اکبر..

    چیزیکه 8 سال من منتظرش بودم..و بعد روئتهای خاسته ام هویدا شد..بهم گفت با گوشی قدیمت روش عکس بگیر و بزارش برای آینده تا بدونی!

    الله اکبر…از هدایت الله…خیلی گریه کردم..اول ذهنم میگفت این شماره اشتباه هست..ولی وقتی نشانه بعدی رو دیدم …مهر تایید رو بر قلبم و نجوای ذهنم زد..

    نجوایی که مدام داشت …بهم دروغ میگفت….

    و من با دیدن اون صحنه برام واضحتر شد…که شیطان کارش درو غ و فحشا هست…

    ….

    و هدایت دیگه….تمییز کاری اتاق کارم…و هدایت شدن به مسیرهای بیزنسی بالا و احساس لیاقت بالا…

    و هدایت بعدی….من سالها از شخص نزدیکم یه مقدار سود بانکی طلبکار بودم…و ایشون هر بار با وجود اینکه از نظر مالی خوب بود..میگفت نرگس باید این چند تومن رو چجور بهت بدم..نمیدونم دلیلش؟چی بود..ولی میدونم گفته های خداوند بود..

    استادم من بخاطر این موقعیت سود دهی خیلی قربانی این شخص میشدم…

    تا اینکه یه روز بهم گفت باید این پول رو ببخشی..

    من یه وام با سود کم روی مدرکم گرفته بودم.اونم با زجر.سال 97..

    و بخاطر اینکه این شخص میتونه پرداخت کنه..بدمش به ایشون..و اون شخص سود چند برابر طی تمام شدن وام به من بده..

    با این نگرش‌…

    و 4 سال خورده ایی از این وام گذشت و ایشون هر ماه قسطش عقب میفتاد..و از طرف بانک تماس میگرفتن که خانم علی پور چرا مرداخت نمیکنید..

    و دقیقا این شخص طی ماه پرداخت میکرد تا بهش؟میگفتم !باهام تماس گرفتن..چک میکرد میگفت من هر ماه پرداخت میکنم..

    و من اینو نشانه دونستم..و یسری مشکل شخصیتی بینمون پیش اومد…

    گفتم نرگس باید خودتو از این شرک بیاری بیرون..

    هدایت اومد احساستو بد نگیر من کنارتم ..تو زمان درستش بهت میگم..

    دقیقا اول مهر 403…طبق تصمیمات به تعویق افتاده جلسه اول عزت نفس..که دقیقا من اول مهر این دوره رو با فروش دستکش و کلاه و دوخت سرویس خواب به تعویق افتاده رو انجام داده بودم..و تونستم این دوره رو بخرم..

    بهم گفت الان زمانش رسیده…

    بهم گفت!نرگس!!!برو بهش؟بگو…..

    من میخام سود حساب بانکیمو از؟شما ببخشم..با این دلیل!که خودت ..تو این مدت زمان سودشو پرداخت کردی..کلا برای خودت باشه ..من دیگه سود اضافی از تو نمبخام..هدیه به خودت و بچه هات…

    به یه شرطی!؟؟؟؟چون شرطش؟خدا بهم گفت..

    ایشون گفت چه شرطی..قرار دادم بردم پیشش..

    گفتم…

    به شرط اینکه این چند ماه که مونده ..زنگ بزنی به بانک یجا پرداخت کنی….

    من تا هفته آینده بهت مهلت میدم..ریختی ..که هیچی….

    اگه نریختی..تصمیممم برمیگرده..

    و ایشون هیچ جوابی در برابر شرطم نداشت..چون شرطم منطقی و درست بود..ناگفته نمونه هدایت خداوند بود..

    و من دیدم بازم انجام نداد..بهش پیام دادم چکار کردی بقولم عمل کردی…

    اگه پرداخت نکردی پیمانمون لغو میشه..و ایشون گفت چشم الان…

    همون ساعت پرداخت کرد..

    گفتم با ریئس اون قسمت صحبت کن که میخام همچنین کاری انجام بدم..و وام من چند ماه قبل از پایانش پرداخت شد..و این بت بزرگی که سالها بخاطرش چه ضررهایی کردم…انجام شد…

    همون ببخش..چقدر بدون قربانی.. بدون نگاه فقیرانه قبلم..از ایشون میلیونها پول دریافت کردم..

    چه درهایی برویم باز شد….ولی من گفتم هدایت اومده..خیلی ترس داشت که اون چی میگه!؟

    ولی گفتم این هدایته….

    باید باید انجام بشه…

    و الان خیلی بهتر از قبل شدم..هنوزم هست انجامش دادنش..ولی به لطف خداوکد خیلی کمه…

    ….

    در نهایت میخام بگم…من چه هدایتهایی رو دریافت کردم…

    توی پیاده رویهای درون شهریم….میرفتم جاهایی که هر کسی از اطرافیانم میفهمید دیگه هیچ…

    ولی نور خدا یه صبح زد روی چشمم.بهم گفت باید انجامش بدی..تنبلی رو بزار کنار…

    ..

    خداوند را سپاسگزارم….

    ……

    حتی رفاقت با یسری دوستانم..که واقعا برام سخت بود…و یسری کارها که شرک آمیز بود باید انجام میشد..همگی با هدایت الله به آسانی انجام شد….

    …..

    در جواب تمرین آخر…

    الان چه الهامی در ذهن یا قلبت هست که شاید وقتش رسیده به آن گوش بدهی؟

    من همین روز گذشته نشستم پای الهاممم .چه کارهای فوق العاده رو انجام دادم..انشالله هنوزم ادامه دار هست.. و سعی کردم بدون هیچ پروایی برم تو دلش..

    چون نتیجه قبلشو دیدم.. الانم میدونم باید انجام بشه…

    من هر صبح از خداوند میخام…که بازم حرکتهای جدید بزنم…چون عاشق بهبودهای دائمی و باورهای دائمی هستم…

    من اینروزا باورهای ثروت آفرین میسازم…

    میگم خدایا من میخام هدایت بشم به مسیرها و ادمها و مکانهای ثروت ساز…

    منو خودت هدایت کن……

    دستوشهای من لایق مکان ثروتمندان هست..دوست دارم توی درجات بالا کار کنم اون توی حجم بالا …

    من عاشق تولید عالی ..عاشق مراتبهای بالا و جهانی هستم‌..

    خدایا من از اونکارم که توی .مختص شهر خودم بود ..اومدم بیرون…

    خدایا میخام…به درجات بالا برسم ..میخام به مسیرهای عالی برم..

    خودت هدایتم کن..

    و امروز دستکشم هیچ نیازی به دوزندگی مزون دوزی نداره….

    کارم جوری سایز بندی شده که میتونم تولید کنم بجاهای بزرگ و عالی….

    و لطف خدا شامل حالم شده….

    و امروز سپاسگزار خداوندم که هدایتم نمود تو این مسیر بیام..

    چون میدونم اگه حرکت نکنم همون نرگس ضعیف قبلیم که چشم انتظار سود بانکی و قربانی دست افراد هست…

    من خوشحالم به این نقطعه رسیدم و امروز صبح الهامی درک کردم ..خداوند منو از اون شرایط نجات داد…

    و میدونم…

    تمام موفقعیت یه بنده خدا!!!!!!کسیکه بندگی کردن رو داره آموزش میده…فقط فقط در مسیر توحید و هدایته…

    و جز اینراهی نیست…..و میدونم ماندنش یعنی گندیده شدن ..من من جهنم رو توی دل حرکت نکردن در دل همین هدایتها میبینم…

    و دیدن روی خوش دنیا و همین بهشت دنیوی رو با حرکت کردن میبینم…

    در ادامه…نتیجه تمام صحبتهام……ماندن در مسیر هدایتهای خداوند….و ادامه دادن…..

    سپاسگزار خداوندم که هر لحظه مرا هدایت میکند براه “های عالی به مسیرهای عالی و شرایطهای عالی….

    الحمدالله رب العالمین….

    و بشر المومنین…..

    .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    توحید علی جانی گفته:
    مدت عضویت: 3626 روز

    سلام و احترام خدمتتون

    آخرین الهام برای من مربوط میشه به قطع کردن همکاری ام با یه فروشنده چوب بود که سه سال بود باهاشون همکاری داشتم و دستی از دستان خدا شده بود برای ترقی من ،ولی همیشه در دریافت طلبم از ایشون به مشکل میخوردم.

    تا اینکه خدا سه بار بهم الهام کرد که دیگه به درخواست همکاری ایشون جواب مثبت ندم.

    ولی من که مشرک بودم ،هی دست دست میکردم و کتک اش را میخوردم

    تا اینکه چند وقت پیش به الهام عمل کردم و چقدر الان راضی هستم.

    یاد دیروز افتادم

    توو یه پروژه دیوار رو با چوب پوشش دادم و کار عالی شد.

    رسیدم به کاور کردن لوله های آب که 4تا بود و باید با چوب پوشش میدادم ولی نمیتونستم از جایی زیرسازی رو محکم کنم پس ،تسلیم شدم و به خدا گفتم ،خدا جان تو بگو چیکار کنم

    یه حسی بهم گفت عجله نکن ،به وقتش میگه و من کارهامو همینجوری انجام می‌دادم که یهو خدا اومد و گفت ؛اینجارو اینجوری ،اونجا رو اونجوری ،بعد پیچ و نتیجه خیییییلی عالی شد و اصولی و استاندارد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    مهیار ضیائی گفته:
    مدت عضویت: 3637 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    پروردگارا تنها تو را می پرستم و فقط از تو یاری می جویم

    پروردگارا مرا به راه راست به راه آنان که به آنها نعمت دادی هدایت فرما

    سلام به استاد عزیزم و همه دوستان هم گام عزیز

    خدارو شکر می کنم برای این فایل بی نظیر و فوق العاده

    واقعا استاد هرچقدر به این جلسه و تمرینش فکر می کنم هزاران جواب میاد توی ذهنم و هرچی دارم عمیق تر میشم دارم می بینم که واقعا هرچی دارم از هدایته هر چی و هر چی و ایمانم داره بیشتر میشه که آروم باشم چون در مسیر هدایت الهی هستم و همه چیز بهتر و بهتر میشه

    یعنی چند وقت گذشته رو مرور می کنم یه عالمه نتایج عالی گرفتم که به خاطر عمل به الهاماتی بوده که داشتم و نتایج اینقدر نزدیک اتفاق افتاده که کامل ارتباطشون برام قابل دیدنه

    دوست دارم چند تا مثال بزنم

    مثلا پارسال بهم الهام شده بود یه سایت تبلیغاتی بزنم که همون روز هاست و دامینش رو خریدم و روش یه وردپرس و قالب نصب کردم ولی روش دیگه کار نکردم

    بعد امسال که کارمندم اومد برای کارآموزی، همین سایت رو دادم دستش و گفتم روی این چیزایی که بهت یاد میدم رو اجرا کن

    از اونجایی که اون سایت هم در راستای هنر و سایت لیلیکی بود، سایته بین هنرمندا دیده شد و توی یکی دو هفته سایتی که واقعا همه چیش خیلی الهامی بود به درآمد رسید اونم درآمدی که بیش از 30 40 برابر هزینه هایی بود که براش کرده بودم بدون اینکه من کار عجیبی انجام بدم

    خیلی خیلی هرچی دارم فکر می کنم بیشتر داره یادم میاد. چه جاهایی خدا هدایتم کرد یه تماس بگیر با فلانی و اون تماس منجر به کلی نتایج عالی شد برام

    یا همین قانون سلامتی

    بارها الهام شد مثلا فلان چیز رو الان نخور، الان فست برو، الان لیکی گات بگیر و… و چند وقت بعدش دیدم چقدر به موقع بود

    خیلی ازین چیزا داشتم و دوست دارم در قالب تمرین این جلسه هم بنویسم

    تمرین این قسمت:

    اگر می‌خواهی توانایی شنیدن و فهمیدن هدایت الهی را در زندگی‌ات تقویت کنی، تمرین زیر را انجام بده:

    1. به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.

    آخرین و نزدیک ترین الهامم این بود که 400 تا ویدئویی که روی یوتیوب لیلیکی منتشر کردم رو سئو کنم

    2. آیا به آن عمل کردی؟

    بله به سرعت شروع کردم و اتفاقا خیلی خیلی هم دارم لذت می برم از انجامش چون به خاطرش باید کلی چیزای جدید یاد می گرفتم

    طراحی تامنیل رو یاد گرفتم و عالی شدم توش و دارم یکی یکی تامنیل طراحی می کنم و اصلا شده یه مهارت جدید در وجودم و از طرفی هم دارم سئوی خود ویدئو ها رو هم یاد می گیرم و عمل می کنم و از این امکان عالی که دارم بهره می برم

    اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجه‌ای گرفتید؟

    نتیجه ش شده اینکه کانال یوتیوبمون یهو شروع به یه رشد چند برابری کرده و کلی ویدئو که اونقدرا دیده نمیشد بازدید هاش داره از 10 برابر هم رد میشه و کلی آدما از کشورهای مختلف جهان دارن ویدئو های آموزشی رو می بینن و پیام میدن و نقاشی و طراحی یاد می گیرن و خیلی ها هم دوره می خرن و همه جوره مولد تر شدیم در جهان

    3. در قسمت نظرات بنویس:

    چه تجربه‌ای از گوش دادن یا گوش نکردن به هدایت درون داری؟ وقتی به آن عمل کردی، چه نتیجه‌ای گرفتی؟

    بیشتر وقت هایی که به هدایت ها عمل کردم منجر به این شده که قبل از یه سری اتفاقات یه سری کارها رو کردم که اصلا نمی دونستم. مثلا قبل از جنگ بهم الهام شده بود سرور ایران برای سایتم بگیرم و گرفتم و موقع جنگ که دسترسی های خارجی داغون بود من با داشتن دسترسی داخلی و در دسترس بودن سایتم توی ایران خیلی راحت کلی دوره فروختم و رشد کردم

    الان چه الهامی در ذهن یا قلبت هست که شاید وقتش رسیده به آن گوش بدهی؟

    الهامی که جدیدا خیلی شدید دارم اینه که قسمت های سپاسگزاری دوره هم جهت با جریان خداوند رو گوش کنم که البته شروع هم کردم و الان جلسات 16 و 17 رو گوش کردم و در حال انجام تمریناتش هم هستم

    خیلی سپاسگزارم استاد عزیزم

    این تمرین رو خیلی دوست داشتم و به لطف خدا متوجه شدم چقدر دارم به الهامات عمل می کنم و دیدن این نتایج خیلی ایمان و شجاعتم رو بیشتر کرد برای عمل کردن مطمئن تر به الهاماتم

    بی نهایت شاکر و سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: