تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۹ - صفحه 15 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

410 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    صبا گفته:
    مدت عضویت: 721 روز

    با سلام به استاد عزیز

    آخرین الهام همین دیشب، یه فایل میخواستم توی یوتیوب بزارم، حسم گفت همین فایل 20 ثانیه ای ساده را بزار با کمترین ادیت. ولی من فایل بهتری میخواستم آپلود کنم. خلاصه بعد از چند بار انتخاب فایلهای دیگه، بالاخره همون فایل الهامی را راحت و سریع گذاشتم و نتیجه هم خوب بود.

    چه تجربه‌ای از گوش دادن یا گوش نکردن به هدایت درون داری؟

    توی زندگی همیشه بهم الهام شد و در گذشته بیشتر مواقع توجهی نمیکردم و راه منطق و عقل میرفتم و مسیر سخت

    و فقط زندگی سخت تر و بی نتیجه و انرژی فراوانی هدر میرفت. مثلا براحتی برای ثبت نام آزمون دکتری٬ بهم الهام شد برای دکتری اقدام نکن ، و من بی توجهی کردم و طبق کتابهای موفقیت زیادی که خونده بودم که باید سخت تلاش کرد تا موفق شد، یکسال برای دکتری درس خوندم و توی مصاحبه قبول شدم و بعد رد شدم. یعنی یکسال انرژی و پول و وقت هدر شد.

    وقتی به آن عمل کردی، چه نتیجه‌ای گرفتی؟

    هرجا به الهام عمل کردم، کارها راحت و لذتبخش انجام شد و نتیجه هم گرفتم.

    الان چه الهامی در ذهن یا قلبت هست که شاید وقتش رسیده به آن گوش بدهی؟الان زندگیم جوری شده که طبق عقل و منطق، همه چیز ، حتی شغلم را باید رها کنم و برم. ظاهرا همه چیز بهم ریخته و هیچ امیدی به بهبود شرایط نیست. ولی یه حس و الهام بهم میگه فعلا اقدامی نکن، از زندگی و نعمتهای فراوانی که داری لذت ببر، همه چیز درست میشه.و چون تجربه آزمون دکتری و هزاران تجربه دیگه از عمل نکردن به الهامات قلبی را دارم و چون میدونم این صدای خداوند هست ،بدلیل اینکه جنس این صدا، آرامش هست، صبر میکنم، شکرگذاری میکنم و حسم و حالم را خوب نگه میدارم، تا همه چیز درست بشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    زهره گفته:
    مدت عضویت: 1474 روز

    به نام خدای آگاه به همه چیز

    نمیدونم چرااگه صدبارهم ازهدایت هایی که کرده صحبت کنم وبنویسم برام تکراری نیس انگارمسیربرام روشن ترمیشه

    یه وقتایی اون حس خیلی قوی مثلاهمین یه ماه پیش وقتی داشتم قسمت 165 سریال سفربه دورامریکا می‌دیدیم وازاون همه زیبایی شگفت رده شده بودم یه حس قوی بهم گفت قراره به زودی بری به یه سفر فرداش داداشم زنگ زدگفت میخوایم بریم خرم ابادیه ابشارخیلی قشنگ داره انقدرسریع اجابت شدحتی پارسال تابستون هم همینطوربود که داشتم به خواهرم میگفتم دوس دارم برم شمال قلبم داشت میگفت وهمون هفته رفته دعوت شدم به نمک آبرود خیلی خوش گذشت دقیقا توجاده که میرفتیم یادزیبایی های سفربه دورامریکا می افتادم دوطرفه همش درخت کوه سرسبزی بود پرازکلبه های خونه های چوبی فراوانی مشتری چقدرتله کابین دوس داشتم چقدرحال میده ازاون بالاکل شهرومییدیدی خیلی رویایی هستش اززمین به بالای کوه صعود کردیم بع وسیله ی تله کابین انگارواردیه سرزمین دیگه ای شدیم ازدرخت هاش وسرسبزیش لذت میبردم وعکس میگرفتم چقدردوس دارم جایی برم پرازفراوانی باشه ازهمه چی چقدرمشتری یه صف خیلی طولانی که ساعت هاطول میکشیداین صف تموم بشه وتموم هم نمیشد والان قسمت 117 سفریه دورامریکا میدیدم که یاداون جاافتادم ودوستان هم این نظرداشتن که یادرامسر افتادیم ومن اینویه نشونه دیدم چندبارپشت سرهم دارم این نشونه میبینم که قراره به یه سفری برم که یه همچین حال وهوایی داره تله کابین سرسبزی وجنگل وکلبه چوبی و‌‌‌…هست ولی ذهن منطقیم میگه مگه الان تواین فصل اون جاهواسرد ولی این جاست که باید بگی من نمیدونم من به خدااعتمادمیکنم اون بهترازهرکسی میدونه کجا درچه فصلی چه زمانی مناسبه نمیدونم چرابایدبرم ولی الان چندروزه یه نشونه هایی داره بهمومیگه خودتواماده کن قراره چندتاازخواسته هات همزمان اتفاق بیوفته فقط سپاس گزارباش تسلیم باش ورودی هاتوکنترل کن ازناخواسته هااعراض کن تاااماده دریافت بشی مهم ترین الویت کارکردن روی باوراا کنترل ورودی احساس خوب چون هرلحظه ی آیندم داره ساخته میشه ازهمین لحطه بافرکانس هایی که دارم ارسال میکنم چندروزپیش هدایت شدم به خوندن کتاب رویاهایی که رویا نیستن که دقیقاااستاددرموردی یه کلبه چوبی دردل یه کوهستان سرسبز صحبت میکرد این که ازاون پنجره ی چوبی به کل مسیری که اومده بود نگاه می‌کرد ولذت میبرد هدایت هم همینه شایدالان نفهمی چرا ولی وقتی خاطرات گدشتت یه جامرورمیکنی که چه مسیری اومدی چه باورهایی داشتی اون موقع هدایت بهتردرک میکنی که چرااون اتفاق بایدمیوفتادیانمیفتاد

    چه درس هایی بایدمیگرفتی واون درس ها چقدر زندگیت الان راحت ترکرده چون نسبت به قبل بهترشدی وهمزمان که این نشونه هارومیدیدم اومدم توسایت که این جلسه دقیقادرموردجدی گرفتن نشونه هاوالهامات خدا هست که داره بهم میگه ایناروتایید کن تحسین کن تابزرگ تربشن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    علی اتابکی گفته:
    مدت عضویت: 783 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام به استاد عزیز دوست داشتنی

    من امروز سرکار داشتم داشتم تجسم میکردم که داخل فرودگاه هستم ومیخوام برم آمریکا با حس خوب وحتی داشتم فایل قدم 7 جلسه 3 روگوش می‌دادم که در مورد به هواپیما یه تیکه گفت وتجسمم رویایی شد و این فایل هم نشونه من بود و وقتی که گوش دام خیلی خوشحال شدم

    ودر مورد کارت پایان خدمت یه خاطره بگم رفیق داشت میرفت سربازی به من گفت بیا بریم من گفتم من نمیرم کارت میاد در خونه و همونم شد چون من سرپرست خانواده بودم وبعد چند مدت دولت اعلام کرد سرپرستها معاف میشن .

    خداروشکر به چیزی که توجه کردم اتفاق افتاده.

    ممنونم از استاد گلم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    شبنم مهرادنیا گفته:
    مدت عضویت: 359 روز

    الهی به امید تو

    میخوام بنویسم از ایده هایی که خداوند بهم داده که انجامش دادم و اونهایی که به نظرم منطقی نبوده و انجامش ندادم.

    خب من کارم تولید محتواست انقدر درگیر ایده پیدا کردن هستم برای ویدیوهای میلیونی که چون همه کارهارو واسمون پیچیده کردن همیشه این تو ذهنم بود که ویدیوهایی که ویو میلیونی میده باید خیلی سخت اماده بشه وگرنه ارزشمند نیست و نتیجه ای نداره. یه روز از خستگی زیاد گفتم خداااا من دیگه خسته شدم بگو چیکار کنم این همه ویدیو درست کردم با اون همه سختی چرا نشد ، چرا نمیشه … چند روزی از محیط کارم فاصله گرفتم رفتم مسافرت ذهنم که یه خورده باز شد اروم شدم یه دفعه این اومد تو ذهنم پاشو الان یه ویدیو از این چیزی که داری واسه خودت درست میکنی بگیرو آپلودش کن ذهنم میگفت نه زشته نمیشه نکنی اینکارو جواب نمیگیری آخه کی به این ویدیو نگاه میکنه این همه ویدیو گرفتی با اون همه سختی درست کردی نتیجه داد نه .دیگه با خودم گفتم من که دارم اینکارو میکنم واسه خودم بزار حالا یه دوبینم بزارم فیلم بگیرم .اینکارو کردم یعنی یه ویدیویی ساختم با ساده ترین حالت ممکن بدون هیچ ادیتی آپلودش کردم .اون ویدیوم ترکییییید. یعنی با یه ویدیو ساده بدون هیچ کار خاصی تو ساده ترین حالت ممکن اون پست من برای پیجم بهم رشد چندبرابری دادو میلیونی شد.

    خیلی از این اتفاق ها واسم افتاده ولی من متاسفانه تحت تاثیر محیط قرار میگیرم ، و یادم میره که همه چیز سادست باید راحت باشه وگرنه اون مسیر درست نیست.

    دوباره الهاماتی که مثلا از این خیابون برو بعد میگم نه خیلی دور میشه واسه چی برم ، که نمیرم گوشن نمیدم به اون الهامی که بهم شده راه خودم رو میرم میمونم تو یه ترافیک خیلی سخت.

    خیلی از این نوع اتفاقات برام افتاده واقعا وقتایی که گوش نکردم خیلی بعدش حسرت خوردم . برای من علت اینکه باعث میشه به الهامات یا ایده ها گوش نکنم اینه که میوفتم تو روزمرگی و تاثیرات محیط کار که باعث میشه از فایلهای استاد هم دور بشم وقتی دوباره یه مقدار کارهامو کنار میزارمو میگم دیگه وقته اینه که به ذهنم برسم باز برمیگردم به مسیر چون بعدش میفهمم چقدر بعد از شنیدن فایل ها مرور مطالب چقدر روحم ذهنم جسمم آروم میشه. که تو این موقع هاست که ایده هارو میشنوم و انجامش میدم کارها واسم روون تر میشه نتایجم بزرگ میشه.

    مرسی استاد عزیزم و مریم جونم برای آماده کردن این فایلهای ارزشمند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    pearl گفته:
    مدت عضویت: 3828 روز

    سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته و دوستای عزیزم تو این سایت بهشتی

    به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.

    2. آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجه‌ای گرفتید؟

    یادمه یه زمانی خیلی نگران تشکیل خانواده و ازدواج بودم و همیشه میگفتم قبول مسئولیت یه زندگی خیلی سخته و میتونه خیلی مشکلات ایجاد کنه و یادمه یه فایلی از استاد گوش میکردم که اونی که میره و قدم برمی‌داره و ازدواج میکنه شجاعت داره یاور داره ایمان داره که خدا کمکش میکنه چرا باید به مشکلات فکر کنه وقتی باور داره به قدرت خدا و نیرویی که همواره کمک میکنه و نشونه اعتماد به نفس به اون ادم و نشونه ایمان و اعتمادش به خداست واس همین همون موقع ها این جرقه تو ذهنم خورد که به فکر ازدواج باشم با اینکه من در کل پسر خیلی اهل رفیق بازی و شب نشینی و این داستان ها نبودم و مثل خیلی ها که ازدواج در واقع یه مرحله ای میبینن که خیلی محدود میشن و دیگ نمیتونن به کاری برسن و زندگی کنن و تفریح کنن خلاصه خیلی وقت بود با شخصی در ارتباط بودم و یادمه دل به دریا زدم و شروع کردم مقدمات این اتفاق چیدن و اون مراسم ها و خلاصه همه چیز و بعد همش این موارد از همه جا میومد که یکی میگه عروسی بگیر پشیمون میشی نگیری یکی میگه نگیر پول مفت میخوای بدی یه عده بیان استفاده کنن تهش میگن اینجاش اینجوری بود و اونجاش اونجوری بود هر کاری هم کنی تهش همه چیز نمیتونه عالی باش و یادمه یه حسی بهم میگفت که نه باید یه مراسم خوب بگیرم چن واقعا حس میکردم اگه نگیرم پشیمون خواهد شد فارغ از اینکه بقیه چی میگن و چه اتفاقی میفته رفتیم با خانومم و کلی با ذوق و شوق دنبال باغ و لباس و آرایشگاه و … و چقدر خوب بود اون روزها چقدر لذت بخش بود هر روز یه کاری بود هر روز یه جایی باید میفرتی سفر رفتن واسه کیلیپ گرفتن ها و این همه تدارکی که باید ببینی خلاصه رفتیم و همه کارها رو انجام دادیم و روز مراسم رسید و جالب همه قبلش میگفتن روز عروسی به همه خش میگذره به غیر از عروس و داماد از بس که استرس دارن و جالبه ما اصلا استرسی نداشتیم از صبح همه چیز عالی انجام شد تا شب و شب هم تو مراسم تا دم صبح من و خانومم فقط رقصیدیم و لذت بردیم و هنوزم هر کی ما رو میبینه میگه بهترین عروسی که تا حالا رفتیم عروسی شما بوده و خودمم هر وقت که این روز یادم میاد به عنوان یکی از بهترین روزای زندگیم ازش یاد میکنم و خیلی خوشحالم که به اون ندای درونی که گفت اول اقدام کن و نترس و بعد مراسم خوب بگیر گوش کردم و شد یکی از جذاب‌ترین و خاطره انگیزترین روزای زندگیم و تا الان هم که خداروشکر همه چیز داره به خوبی و خشی پیش میره و من تو خونه ای دارم زندگی میکنم با اون شکل و شمایل و وسایل و جایی که همیشه بهش فکر میکردم.

    الان چه الهامی در ذهن یا قلبت هست که شاید

    وقتش رسیده به آن گوش بدهی؟

    یکی از الهاماتی که خیلی وقته توی ذهنم شروع و استارت کاری که خیلی وقته دارم واسش تلاش میکنم ولی خب به دلیل گرفتاری های زمانی هنوز نتونستم اون به صورت جدی انجام بدم وقتشه که دوباره به همون ایمان و توکل زمان ازدواج برسم که می‌شود نگرانی نداره فقط کافی شروع کنی و خدا قطعا کمک میکنه و مسیر بهت نشون میده و تو این مسیر راه ها باز میشه و ایشالا به زودی استارت این کار میزنم و به امید خدا نتایج خوب وارد زندگی میشه از عمل به این ایده و کار.

    ممنون از شما استاد عزیز و دوستانی که تا اینجای کامنت با من بودید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    الماس 1400 گفته:
    مدت عضویت: 2723 روز

    بنام خدای آسمانها و زمین

    سلام به استاد عزیز و گرامی

    استاد عباسمنش بزرگوار چقدر جالب داستان خدمتتون رو تعریف کردید و من یاد داستان خدمت سربازی خودم افتادم

    استاد من خیلی مقاومت داشتم سر داستان رفتن سربازی و همیشه میگفتم دوسال از بهترین زمان عمر آدم قراره تلف بشه آخه به چه قیمتی و وقت تلف کردنه کاملا !!

    تا اینکه بخاطر مسائلی که درگیرش بودم با توجه به اتمام طولانی تر از حد معمول تحصیل و باز هم تاخیر و نرفتن، یک موضوع که چندین بار بمن آلارم داده بود که تکلیف خدمت رو مشخص کنم و من بیخیالش بودم و اکثرا دنبال معافی بودم و کلی هم تلاش داشتم براش ولی همون موضوع به ظاهر ناراحت کننده من رو مجبور و تشویق کرد که خودم در کمال ناباوری و تعجب همگان رفتم سراغ دفترچه و اقدام کردم

    البته دلایل بسیار داشتم ازجمله تو فکر خارج خیلی بودم همچنین موضوعات کاری و …

    ولی شاید بیشتر به این خاطر بود موضوعی رو فراموش کنم و حواس خودم رو پرت کنم ک موفق هم شدم

    استاد عزیز من همیشه دوس داشتم که تحصیلکرده و با تحصیلات دانشگاهی برم خدمت اگر یک روزی واقعا جدی شد برام و همین هم شد و موضوعی ک همیشه ازش فرار داشتم تبدیل شد به داشتن کلی دوستای متفاوت و فوق العاده

    ما سه تا گروهان آموزشی بودیم که از دوستان با تحصیلات فوق دیپلم به بالا در این گروهان ها بودن در پادگانی که همه در ایران میگفتن هتل جوادنیا (مربوط به برادران شهید جوادنیا که بعدا متوجه شدم حتی منزلشون تا حدی بما نزدیک بوده)

    کاری نداریم

    اونجا در بین بچه ها از فامیل و شاگرد پروفسور سمیعی گرفته تا کارگردان تئاتر و هنر و اساتید برجسته کنکور و کلی پسر باحال تحصیلکرده اروپا و بهترین دانشگاه های تهران حضور داشتن که کلی فعالیت اقتصادی و تحصیلی و حتی علمی یاد گرفتم. من واقعا مدت آموزشی رو لذت بردم ، حتی چندتا آشنا هم پیدا کرده بودم که کلا هروقت میخواستم میتونستم برگردم تهران کنار خانواده و بعد آموزشی هم برام هتل تر بود حتی چون کلی امکانات داشتم هم تفریحی هم ورزشی چون مربوط به باشگاه صباباتری بود و اصلا نفهمیدم چطور گذشت تازه گاهی بیزینس هم انجام میدادم

    گذشت و گذشت و من کارت گرفتم و برای منیکه تو ارتباطات اکثرا موفق و موثر بودم به گفته دوستان کلا همه چی لذت بخش بود حتی چالش ها و پستی بلندی هاش

    از دوستان اون موقع من تقریبا ۶۰ درصدشون خارج از ایران درس میخونن یا زندگی میکنن و مابقی هم هزار ماشاالله برند هستن تو ایران و خدارو خیلی شاکرم که من در بهترین زمان خودم رفتم خدمت و خیال خودم رو راحت کردم باکوله باری از تجربه ها ی مفید

    شاید اون سیلی و لگد محکم از جانب اون موضوع ک پیش اومد من رو هدایت کرد به سربازی و عاملی شد ک ناراحتی ها و دلتنگی ها و گذشته رو در پست های نیمه شب تا صبح و قدم زدنهای شبانه زیر آسمون پرستاره زیبای اون منطقه نزدیک اتوبان بعد از شهر طالقان بود حل کنم و جا بزارم و شاید یکی از علت های قبول پست های شبانه و تنهائی گذراندن همین اتفاق های اخیر قبل از اعزام به آموزشی بوده ولی در کل خیر بود. دوران طلائی آموزشی (دوران رهائی ذهنی من) و دوران یگان خدمتی در ادامه مسیر همرو لطف خدا میدونم و این رو بعد گذشت زمان بهش رسیدم و طی کردن خیلی مسیرها و تجربه ارتباط با خیلی از آدم ها خوب و موفق و برجسته

    انتهای دوران آموزشی آقا پسرها معمولا از هم میخوان که براشون کامنت بنویسن و نظر بدن راجب هرچیزی ک دوست دارن و اون دفتر و نوشته ها گنجینه هستن استاد عباسمنش عزیز انگار خودت رو بیشتر میشناسی و خیلی میتونه مفید و جذاب باشه شاید علت اصلیش اینه که بچه ها در سختی ها خود واقعی شون رو بهتر بروز میدن و کمتر نمایش بازی میکنن ومن رو یاد دفاتر گنجینه ایه استاد میندازه که در مصاحبه با کارآفرینان، افراد موفق و حتی سالخورده کسب کرده بودن و میدونین ک خیلی ارزشمنده و خیلی اوقات حتی تلنگر های بزرگی وارد میکنه

    باتوجه به صحبتهای مفید و گهربار استاد در مورد همه مسائل اگر توجه و دید ما فقط به نکات مثبت باشه و درس بگیریم از لحظه ب لحظه مون زندگی به بهشتی متفاوت تبدیل میشه که قبلا تجربه نکرده بودیم شاید و خدارو هزاران بار شکر که همه اعضای گروه تحقیقاتی در مسیر درست هستن به لطف خدا و هدایت همه ما به این سایت و این جلسات و بودن در مسیر بهترین استاد دنیا و پیمودن قدم ها باهم شکرانه فروانی رو میطلبه از خدای مهربان و هدایتگرمون

    استاد عاشقتم

    دوستان عزیزم، خواهران و برادران عزیزم دوستتون دارم مرسی که هستین

    شکرا لله

    امیدوارم بزودی باهاتون صحبت کنم استاد و انقدر شگفت زده بشین از نتایج دلخواهم که اشک شوقتون رو ببینم و شاگردی سربلند و پرافتخار باشم براتون

    به امید دیدارتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    علیرضا یکتای مقدم گفته:
    مدت عضویت: 1650 روز

    به نام خداوند مهربان وهدایتگر

    سلام

    وقت همگی بخیر وشادی

    باورهای ما همیشه: به حقیقت می پیوندند.

    ( جمله طلایی استاد عباسمنش )

    داستان سربازی استاد عباسمنش چقدر نشان میده که اگر ما به الهامات الله اعتماد داشته باشیم و بهش عمل کنیم ، پیشرفت می کنیم ،

    در بحث الهامات الله، موضوع اصلی تسلیم بودن هست، و بلافاصله عمل کردن به آن الهام هست .

    دریافت الهامات از قلب انسان هست ، و بدون توجه به گفتگوی ذهنی و منطقی باید بهش عمل کرد .

    جنس صدای گفتگوی خداوند را باید شناخت و سریع تشخیص بدیم که این پیام از سوی رب العالمین هست که درصورت عمل موفقیت 100 ٪ هست ، و البته درصورت تکرار این موضوع ما بهتر جنس صدای خداوند را می فهمیم.

    داستان سربازی خودم در اهواز :

    اینقدر شرایط برای من سخت شد و اینقدر من از لحاظ روحی افتد کردم خدا فقط می دونه ، بیش از حد از من کار می کشیدن و فشار روحی و روانی بالا بود که من حالم خراب شد ، و یک روز دیدم بجای اینکه به پادگان اهواز حمیدیه برم ، آمده بودم شهر شوش ، الله اکبر از سختی ماجرا، بعد رنگ زدم به تهران برادرم و و سوار ماشین شدم رفتم خونه برادرم و بعد کارم به روانپزشک کشید و بعداز 14 روز برگشتم سربازی ، و آنها منو به مرز منتقل کردن ، و 4 ماه خدمت پایانی من در منطقه مرزی پایان یافت ولی من در اوج جوانی و پاکی در آن موقع یک چیز یافتم ، از ته قلبم خدا را صدا زدم ، در هوای 50 درجه اهواز ، با حال دکرگونم فقط از خدا کمک خواستم با تمام وجودم و با تمام انرژی ام ، چون هیچ کس نبود به من کمک کنه خانواده ام در روستای قوچان بودن ، من به آنها اطلاع ندادم ، ولی من نور خداوند را دیدم ، که به سمت من آمد، و منو آرام کرد و هدایت کرد به جای بهتر

    خدایا شکرت

    علیرضا یکتای مقدم

    مشهد مقدس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    Amin Iloon گفته:
    مدت عضویت: 1214 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم شکر الله بابت این فایل – که در مورد سربازی هم هست جذابیت داستان این هست که من دیروز در موردش داشتم صحبت میکردم که امروز هدایت شدیم به این فایل بی نظیر و جادویی شکر الله در این فایل هم موضوع جهت داده شده به قضیه الهامات و هدایت – هدایتی که اغلب برای کسانی اتفاق میفته که تسلیم هستند در برابر خدا شکر الله بابت این صحبت های استاد و ربط قضیه سربازی به مهاجرت استاد به آمریکا شکر الله بابت این همه زیبایی چینش راهی که توسط خداوند طرح ریزی شده! چقدر لذت بخشه این قسمت و چقدر من رو سوپرایز کرد به امید خدا سربازی منم به بهترین حالت اکی میشه و از خداوند هم میخوام که من رو در این مسیر هدایت کنه و برام بهترین ها رو طرح ریزی کنه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    حسین نظری گفته:
    مدت عضویت: 3401 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استاد جانم و استاد شایسته مهربانم و دوستان ارزشمندم

    الهه هستم

    من خالق زندگی خودم هستم و من هستم که دارم با افکارم اتفاقات زندگی خودم رو چه خوبش چه بدش خلق میکنم و چون خداوند عادله این ویژگی رودرتمامی انسان ها گذاشته و هدایت کردن خداوند هم به باور ما نسبت به خداونده

    من اگه بدونم خداوند یک سیستم بدون خطاست که هرآنچه من بهش بدم رو همون جور وارد زندگی من می‌کنه خب میام ورودی های خوب بهش میدم اما بعضی وقت ها بین باورهای قبلیم و باورهای جدیدم یک فرکانسی رو می‌فرستم که شکلش زشته توی زندگی من و من سردرگم شدم چکار کنم که شکلش رو تغییر بدم میام از کسی که اطلاعاتش بی نهایت نهایته سوال میپرسم که راه حل مسئله من چیه حالا میخواد مسئله من کوچیک باشه یا بزرگ خداوند همون کسیه که همه چی رو می‌دونه همه چی رو بلده خودش خالق همه چی بوده و قبل ما میلیارد ها نفر به شکل های مختلف ازش سوال کردن و جوابش رو به اون ها هم گفته یعنی کسیه که میشه بهش اعتماد کرد حالا این منم بعد گرفتن جواب آیا بهش اعتماد میکنم و حرکت میکنم که با راه حلی که بهم گفته مسائلم رو حل کنم یا نه طبق پیش فرض های ذهنم که فقط شنیدم و هیچ نتیجه خاصی هم ازش نگرفتم عمل میکنم

    حالا یک عمری ما از خدا سوال پرسیدیم تو کجایی کی هستی چرا به بعضی ها ثروت دادی به ما نه علت نشدن زندگی ماها چیه

    خدا هم اومد هدایتمون کرد به این سایت که جواب تمام سوال هامون توسط بنده عزیز خداوند استاد عباس منش به ما گفته میشه حالا این ماییم که ازاین هدایت استفاده میکنیم و باور میکنیم خالق زندگی خودمون هستیم و خدا با ما دشمنی نداره یا اینکه باور نمی‌کنیم و میریم به سمت همون آدم های که خودشونم نتیجه خاصی از افکار قبلیشون نگرفتن مثل گذشته عمل میکنیم و مثل گذشته هم باز دنبال چراهای زندگیمونیم

    این بزرگ ترین هدایت پرودگار بود که من رو به این بهشت هدایت کرد و من خواستم که باور کنم که من خالق زندگی خودمم و تازمانی که این باور رو دارم میتونم هرآنچه رو می‌خوام خلق کنم در زندگیم توسط باورهای خوب و سازنده ای که توسط استاد عباس منش عزیزم درهردوره ای و حتی فایل های هدیه که اموزش میدن

    ما ها همه هدایت شده ایم اما بازماییم که اجازه می‌دهیم که خداوند هدایتمان کنه یا نه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    کیوان گفته:
    مدت عضویت: 1246 روز

    بنام خدا

    سلام استاد خوبم حدیث هستم

    استاد اول اینکه اصلا راجب الهامات هیچ پیش زمینه ای نداشتم وبعد از آشنایی نسبی با شما من همیشه فکر میکردم الهامات چیز عجیبی هست و هرکسی نمیتونه دریافت کنه تا اینکه با شما بیشتر آشنا شدم و از دوره ها استفاده کردم و فهمیدم که اصلا اینطور نیست خداوند هر لحظه در حال هدایت ماست و ما برای کوچکترین کارهامون تا بزرگترینش میتونیم از خدا کمک بگیریم و سوال کنیم و خداوند هم جواب رو به ما بگه…وقتی توی کامنتا خوندم بچها برای اینکه امروز چه غذایی درست کنن و از مثلا از کدوم مسیر برن و چیزهای روزمره از خداوند هدایت میخوان منم شروع کردم و دقیقا برای کارام از خدا سوال کنم و چقدر جالب‌تر و قشنگت تر و راحتتر میشه همه چی.

    درواقع شاید قبلا هم ناآگاهانه از این نیرو استفاده می‌کردم ولی نمیدونستم .

    الان برای بیشتر کارهام و جاهایی که دو دلم که کدوم کارو یا کدوم مسیرو برم از خدا سوال میکنم

    و استاد فهمیدن پاشنه آشیل هم درواقع الهام خداوند هست وقتی من سوال میکنم که خدایا مشکلم چیه و چندساعت بعد چراغی توی ذهنم روشن میشه و بهم میگه مشکلم چیه الهام خداوند هست که منو آگاه میکنه به ضعف هام به پاشنه آشیل و اشتباهاتم…و خدایا این روزا چقدر داری با من حرف میزنی و بهم میگی مشکلم چیه ..

    البته که الهامات غیر منطقی هستن و من چندبار گوش نکردم و ضرر کردم ولی الان تقریبا فهمیدم جنس الهام رو …یه جورایی فهمیدم حسشو…و اینکه برا بقیه چیزا اگه این حسو داشته باشم باید بهش عمل کنم…

    مثلا خیابونی که همیشه رفت و آمد میکردیم برا ساخت و ساز بسته بود و ما مدتی از یه مسیر دیگه رد می‌شدیم یه روز الهام گفت از مسیر قبلی برو من گوش نکردم درواقع با همسرم بودم و میدونستم اگه بگم قبول نمیکنه و نگفتم و از مسیر جدید رفتیم و دیدیم که بسته هست دوباره دور زدیم کلی راه برگشتیم تا از مسیری که الهام گفته بود ردبشیم…

    با وجود اینکه یوگا رو دوس دارم ولی هی الهام میگه برو فیتنس ولی من گوش نکردم والان دوهفته هست که شرایطی برام پیش اومده که نتونستم توی تایمی که یوگا هست باشگاه برم و برعکس تایم فیتنس که طرف صبح هست و بچها مهد هستن رو میتونم راحت برم و به بقیه کارامم برسم…هنوز شروع نکردم نمیدونم چرا مقاومت دارم با تغییر…یکم سخته.. ولی وقتی میرم دیگه تموم میشه و اوکی میشم…

    و اینکه استاد خوبم این روزا کلی چراغ داره تو ذهنم روشن میشه و دارم با خودم بیشتر به صلح میرسم و بارها از دوشم برداشته میشن…من مدیون شما هستم تاااااا همیشه ..چون اگر آموزه های شما نبود من کلی تو درو دیوار بودم و چقدر خودمو اذیت میکردم برا مسائل روزمره ولی الان برعکس قشنگ انگار خودشناسی داره بیشتر میشه امروز اگه ذهنم درگیره به مسئله هست نهایت فرداش چراغ تو ذهنم روشن میشه و حکمتشو درک میکنم و کلی اروم میشم ..و البته تمرین هایی که توی پروژه هست رو اگه انجام بدیم همین تمرین ها باعث خودشناسی بیشتر ما میشن …تشکر استاد خوبم خانم شایسته عزیزم و دوستان خوبی که کلی از کامنتاتون چیز یاد میگیرم..خدا حفظتون کنه برام …

    خدا جونم از دست و زبان که برآید

    کز عهده شکرت بدر آید..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: