این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/neveshteh-8.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-06 07:26:172025-11-07 19:05:43تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۹
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
الهی شکررر… هر چی آرزو کرده بودم دارم لمسش میکنم الان.
دومین کامنت
خدایااا شکرت 1404/08/26 دوشنبه
بنام خداوند بخشنده و مهربانم که من را هم خالق آفرید
سلام بر خدایی که خدایی کردن کار او است و بندگی کار من
سلام بر خداوندی که بلطف و فضل و کرم الهی هر آنچه که داشته ام و دارم و خواهم داشت از آن توست
امروز صبح همینکه چشمامو باز کردم . از پنجره ی روبروی تختخوابم به آسمون زیبا نگاه انداختم فهمیدم هنوز سپیده نزده ..فوری بالشت کوچولوی زیر سرمو بوسیدم و ازش تشکر کردم و گفتم :
خدایا شکرت برای خوابیدن و بیدار شدنم
خدایا شکرت خواب خوب و شیرین و عمیق و با کیفیتی داشتم
خدایااا شکرت برای سقف بالای سرم که با امنیت الهی و رزق و روزی نعمت فراوان و خیر و برکت الهی بالای سرم دارم خدایااآاا صد هزار مرتبه شکرت
همینطوری که داشتم برای تختخواب و رختخواب و بالشت لحافم شکرگذاری میکردم یهویی یادم اومد که شب گذشته من خیلی دیر خوابیدم
یعنی همینطوری که داشتم کامنت دوستان رو میخواندم و آماده ی خوابیدن میشدم چشمام غرق خواب شده بود و همینطوری هم داشتم ساعت مبایلمو نگاه میکردم ساعت 23:35 رو نشون میداد..
امروز صبح همینکه بیدار شدم داشتم روز و شب قبلمو به یاد میآوردم !!!
همینطوری داشتم به یاد میآورم…
به یاد آورم که!!! من خیلی دیر خوابیدم پس چی شد من قبل از سپیده دم صبح گاهی اینقدر سر حال بیدار شدم !!!؟؟؟؟
چی شد من اینقدر سرحال بودم
آخه روز قبل خواهرم از کرج آمده بود پیشم با یک عالمه سوغاتی که مسافرت رفته بودند شمال برام آورده بود . حالا داستان این سوغاتی های رو توی یک کامنت دیگه مینویسم چون الان خیلی طولانی میشه !! ..مفصله!!!
در واقع خواهرم شنبه شب از کرج اومده بود پیشم و یکشنبه غروب با دخترم رفتند …خیلی خوشحال بودم که شب خواهرم کنار من روی تختخوابم خوابیده بود.. خیلی خوشحال بودم !!؛
چقدر از طراحی لحاف و ملحفه ها و روبالشتی های جدیدم که مارک ،TOTO بود تعریف کرد .. فکر کرد جدیدا خریدم ولی داستان خریدش مال سالها پیشه که توی کامنت هام نوشته بودم!!! داستانشو براش تعریف کردم ..
بگذریم که از داستان امروزم نمیخوام دور بشم !!
چقدر صبح امروزمو با خاطرات قشنگ شروع کردم
و.. بعدش فوری مبایل نازنینم و از بالای سرم کنار بالشتم برداشتم ساعت مبایل 05:30 صبح رو نشان میداد!!!
پیش خودم گفتم .. خداروشکر با اینکه میهمان داشتم و مشغول کارها بودم و شب گذشته هم خیلی دیر وقت خوابیده بودم ولی خدا رو شکر کردم که ساعت 05:30 صبح همچنان سرحال بیدارم کردی خدایااا شکرت
چقدر خدارو شکر کردم خدایااا شکرت
طبق عادت همیشگی میخواستم برم ایمیل هامو چک کنم و با خواندن کامنت دوستان روزمو شروع کنم !!!
تا گوشیمو باز کردم یهویی دیدم آن قسمت از جملات زیبایی رو که بعد از خواندن کامنت های زیبای دوست عزیزم خانم نجمیه امینی نازنینم خوانده بودم در کیپ بوک گوشیم سیو و نوشته بودم آمد روی صفحه!!!!
آخه چند وقته بخودم یک تعهدی دادم ..
اینکه شبها موقع خوابیدن وقتی دارم کامنت های دوستان رو میخونم هر وقت متوجه شدم چشمانم غرق خواب شدند فوری برم توی قسمت کیپ بوک گوشیم جملات تاکیدی زیبا و دلبخواهم رو بخونم تا آخرین جمله ای که وارد ضمیر ناخودآگاهم میشه در ذهنم حک و ثبت و ضبط بشه
این از آون ایده ها و کارهایی بود که جدیدا بعد از خواند کامنت تجسمی زیبای دوست عزیزم به قلبم الهام شد که یکی از تعهدات شبانگاهی ام باشه..
اول از همه میخوام از دوست عزیزم خانم نجمیه امینی گرامی خیلی خیلی تشکر و قدردانی کنم که قوانین رو کاملا درک کردند و عمل میکنند و با ما به اشتراک میذارن خدایااا شکرت با خواندن کامنت کوتاه و زیبا و پرمحتوایش چنین ایده ای رو بر قلبم تاباند که چنین حرکتی بزنم !!!!!
میدونید آن نوشته ی ساده ولی زیبا ی داخل کامنت شون چی بود؟
آن نوشته چی بود!!؟؟؟ اینکه..
الهی شکررر… هر چی آرزو کرده بودم دارم لمسش میکنم الان.
فکرشو بکن صبح همینکه چشماتو باز کنی گوشیتو باز کنی اولین جمله ی زیبایی رو که میبینی چنین جمله ی زیبایی رو ببینی ..
چقدر ذوق کردم
چقدر خوش حال تر شدن
چقدر مومنتوم مثبت ام رو قشنگ کوک کردم
چقدر کنترل ذهنمو از اول صبح تنظیم کردم
یعنی سر صبحی داشتم از خوشحالی پَر در میاوردم .. وؤوااای خدای مهربونم چقدر بیشتر آگاه تر شدم .
خدایاا عاشقم !!!!
خدایااآاا شکرت که لحظه به لحظه من رو در جهت مومنتوم مثبت هدایتم میکنی و به وقت و زمان و فرصت هام خیر و برکت بخشیدی
خدایااا شکرت برای اینکه امروز هم من رو بسمت الهام قلبم هدایتی کردی تا شنوا و بینا باشم
هدایت ها و نشانه هایم رو بشنوم و ببینم خدایاااا هزاران هزار بار ممنون و سپاسگذارم
چقدر بیشتر فهمیدم که چطوری مومنتوم مثبت بسازم.. اصلا چی بسازم
هدفمندتر شدم !!!
چقدر قشنگتر فهمیدم که صبح زیبامو چطوری شروع کنم
همیشه صبحها تا بیدار میشدم با اون یکی گوشیم!! که پر از موسیقی ها و ریتم های مدیتیشن ها ی سپاسگذاری هست روزمو شروع میکردم و کلی نرمش و سپاسگذاری ها رو انجام میدادم و ذهنمو با صحبت ها و سپاسگذاری ها و سازهای مدیتیشن می ساختم و شروع میکردم بعدش به آسمون نگاه میکردم و کلی از زیبایی های صبحگاهی تشکر میکردم ..و منتظر سپیده دم و طلوع زیبای خورشید بودم
البته الان هم همین کارها رو انجام میدم خیلی هم با عشق ولی یک کوچولو تغییرات در این روشم انجام دادم
البته در واقع یک کاری به تعهدات شروع روزم اضافه کردم
یعنی به خودم تعهد دادم که شبها قبل از اینکه غرق خواب بشم یک جمله ی زیبا رو از کیپ بوک گوشیم انتخاب کنم و چندین بار بخونم و با همون جملات وارد خواب آلفا بشم!!
یک مومنتوم مثبت و کار جدیدی که باید آنها را تمرین و تمرین و تکرار کنم تا بشه ملکه ی ذهنم !!! و میخوام بیام از نتایجم اینجا بنویسم
پس تغییرات رو میخوام با این عمل کردم در آغوش بگیرم و بطور مداوم خودمو با این تغییر زیبا آشنا کنم
خدایاااااا هزاران هزار بار شکرت هدایتیم کردی که امروز بطور واقعی این تعهدم رو اینجا نوشتم و میخوام توی دفتر تقویمم و دفتر ستاره ی قطبی ام بنویسم که یادم بمونه که یکی از وظایفم اینه که شبها موقع خوابیدن بعد از خواندن کامنت های دوستان عزیزم یک جمله ی زیبا رو بطور مداوم بخونم و بخونم و بخونم تکرار کنم تا ضمیمه ی ضمیر ناخودآگاهم بشه ..
آخه کار ضمیر ناخودآگاه بعد از خوابیدن انجام میشه .. یعنی ضمیر خودآگاه باید کارها و اعمال و افکار ما رو از در بچه ی خواب بدست ضمیر ناخودآگاه برسونه
ضمیر خودآگاه فقط یک دوربین ضبط هست
یعنی یک ناظری ساکت و خاموش است که هر چی رو میبینیم و میشنویم و عمل میکنیم رو فقط ضبط و ثبت میکنه .. در واقع برامون پرونده سازی میکنه با اسناد و مدارک!!!
منتظره !!! منتظره که ما خوابمون ببره !!!
وقتی تا آخرین لحظات چشمامون رو میبندیم و خوابمون میبره باید از دریچه ی خواب آن اسناد رو برسونه به ضمیر ناخودآگاه ..
جایی که خواسته های ما رو بررسی میکنه و تبدیل به واقعیت و تجربیات زندگی مون میکنه !!!
دوباره آن جمله ی طلایی رو تکرار میکنم خیلی خوشم اومده..
ساده . کوتاه . عمیق . با کیفیت . پُر محتوا… الهی شکررر… هر چی آرزو کرده بودم دارم لمسش میکنم الان
پس کار جدید و تغییرات جدیدمو از همین حالا در آغوش کشیدم .. فقط باید بطور مداوم تکرار کنم و بنویسم تا کاملا مثل خوابیدن و بیدار شدنم بدیهی بشه .. البته بدیهی بعنوان یک عادت همیشگی بشه که این عمل رو بطور آگاهانه انجام بدم
خدایاااا شکرت میدونم خداوند با معجزه هایش سوپرایزم میکند
خدایاااا شکرت که امروز در مدار سلامتی و تندرستی کامل جسم و جان و روح و ذهن مقدس الهیم هستم
خدایاااا شکرت که امروز قلب منو بسمت خواسته ی جدیدی باز کردی تا در مدار دریافت دیگر آرزوها و خواسته هام باشم
خدایااا شکرت که امروز یک باور جدیدی در وجودم جریان پیدا کرده که من باید در همه چیز و در همه ی کارهایم آگاهانه عمل کنم
الهی شکررر… هر چی آرزو کرده بودم دارم لمسش میکنم الان
وقتی آسمون رو نگاه کردم انتظار داشتم یک هوای ابری که میخواد بارون بیاره رو ببینم . بعدش رفتم صفحه ی هواشناسی پردیس رو نگاه کردم .. دیدم هوااا 7° درجه و نیمه ابری رو نشون میده
خدا رو شکر کردم و برای بارش باران های رحمت و نعمت های الهی دعا کردم خدایااآاا شکرت
همینکه کامنتم رو میخواستم به اتمام برسونم سرمو بلند کردم به پنجره ی روبروی تختخوابم نگاه کردم !!!
یهویی یک توپ درشت و بزرگ قرمز قرمز قرمز رنگ خورشید رو دیدم !!!!
وووواااای خدای من .. قرار بود هوا نیمه ابری باشه که !!؟؟؟
یعنی چی؟؟؟
این حد از دیدن طلوع خورشید قرمز رنگ پاییزی
یعنی دیدن بی نهایت خداوند !!!
البته وقتی من کاملا از دیدن این توپ قرمز رنگ سیر شدم و خوشحال شدم و با عشق براتون این کامنت رو نوشتم ابرهای طوسی رنگ آمدن و خودنمایی کردند !!!
و این ابرهای سفید و طوسی مانند لباسی پوششی شدند برای خورشید درخشان و تابان مون !!!
وؤوااای ای خدایااآاا !!!
الان هم دوست قطرات درشت سیل آسای باران رو لمس کنم !!
هر چند هواشناسی چیز دیگه ای میگه .. ولی خواسته من خیلی مهمتر از اداره ی هواشناسیع !!
الهی شکررر… هر چی آرزو کرده بودم دارم لمسش میکنم الان!!!!!!!!
خدایااآاا هزاران هزار بار برای این طلوع و این شروع صبحگاهی ام شکرت
خدایاااا شکرت که به قلبم الهام کردی که بیام این تعهدم رو اول در این سایت و برای استاد عزیزم و دوستان نازنین ام بنویسم
خدایااا شکرت که امروز صبح توانستم به تعهد یهویی آم عمل کنم
البته این تعهد همچین هم یهویی نبودهااا!!!!
چون چند روزه بطور تکاملی این جمله رو دارم تمرین میکنم و میخونم و مینویسم فقط در این زمینه یکجورایی تکامل سرعت پیدا کرده و از دیشب به قلبم الهام شد که باید این کار جدیدمو تکرار کنم . مثل سحر خیزی و نوشتن دفتر سپاسگذاری و دیدن سریال های زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکا و دیدن فایل های تغییر را در آغوش بگیر و تمرین و تمرکز دوباره ی تمرینات بر دوره هم جهت با جریان خداوند و مدیتیشن های سپاسگذاری هام و غیره و غیره…. باید این مومنتوم جدیدی رو که ساختم رو بطور مداوم انجام بدم تا بشه جزو باورهای همیشگی ام ..
پس هر روز میخوام این جمله ی زیبا رو در کامنت هام بنویسم و امید دارم شما دوستان نازنینم هم با خواندن کامنت های من به خواسته تون برسید و نشانه ای باشه برای رسیدن تمام خواسته های دلبخواه و قلبی تون الهی آمین
پس شما هم تکرار کنید
الهی شکررر… هر چی آرزو کرده بودم دارم لمسش میکنم الان
الهی شکررر… هر چی آرزو کرده بودم دارم لمسش میکنم الان
.
الهی شکررر… هر چی آرزو کرده بودم دارم لمسش میکنم الان.
خدایااا شکرت توفیق و فرصت و نعمت سپاسگذار بودن رو به من عطا بخشیدی
خدایااا شکرت تنها فقط و فقط ترا میپرستم و فقط و فقط از تو یاری میخوام برای هدایت بسمت باز شدن کلیدی که فقط مخصوص من و همانند اثر انگشتم که امضای خاص و ویژه ی من است
پس مسیر رسیدن به راه حلهای آسان و مومنتوم مثبت خواسته ها و آرزوهای خاص و. ویژه من را آسانتر و لذت بخش تر و زیباتر کن
من در جایگاهی نیستم که بخوام کسی را نصیحت کنم. چون خودم هنوز نتونستم به قانون اونطوری که دلم می خواد عمل کنم. و در واقع عمل کننده حقیقی به قانون نیستم. خودم بارها در شرایطی قرار گرفته ام که نیاز بوده ایمانم رو نشون بدم ولی به جاش ترس ها و نگرانی جای خودش رو به ایمان داده که از این بابت بارها احساس شرمساری کردم.
عزیزم امروز داشتم یکی از فایل های استاد با نام “کدام مسیر را انتخاب می کردی” {اگه اسم فایل رو درست گفته باشم} را گوش می کردم که استاد دقیقا جواب سوال شما رو در آن فایل داده بودن، ایشون در این فایل فرمودند که شک داشتن در گرفتن تصمیم های زندگی بدترین حالت ممکن است و حتما تصمیم بگیرید، حتی اگر بعدا متوجه شدید که تصمیمتون اشتباه بوده است، در واقع تصمیم اشتباه گرفتن بهتر از تصمیم نگرفتن و بودن در شک و دودلی است. عزیزم تصمیمت رو بگیر و مطمئن باش خداوند در مسیر بهت الهامات لازم رو می رسونه، استاد در یکی دیگه از فایل هاشون فرموده بودن که تصمیم گرفتن و عمل کردن به آن منجر به این خواهد شد که خداوند در طی مسیر کم کم مسیر رو بهت نشون می دهد، مثل حرکت در یک جاده بسیار تاریک با اتومبیل است که فقط با چراغ های ماشین می توانیم تا صد متر جلوترمون رو مشاهده کنیم، ولی ما باز به حرکت در جاده ادامه می دهیم چون ایمان داریم وقتی به صد متر اول رسیدیم، صد متر بعدی هم به ما نشان داده خواهد شد.
مسیر راه یکدفعه ای به ما نشان داده نخواهد شد بلکه کم کم در طی مسیر نشان داده خواهد شد. پس عزیزم ترس هایت را کنار بگذار و با قدرت و ایمان تصمیمت رو بگیر و عواقب تمام تصمیماتت رو هم بر عهده بگیر و به جلو بتاز….البته یادت باشه که در رسیدن به اهدافت قانون رهایش رو هم اجرا کنی، قانونی که هنوز پاشنه آشیل من است.
موفق و پیروز باشی عزیزم
امیدوارم همیشه زندگی پر از آرامش و آسایش داشته باشی
ازتون سپاسگزارم . از خداوند سپاسگزارم که این فایل رو برای شما پخش کردن تا جواب من رو شما بدهید .
بله مسیرم اروم اروم نمایان میشه و من باید الان تصمیم بگیرم
و درسته هنوز شک و ترس دارم
اما با توجه به همه هدایتها و نشانه های این مدت … تصمیمم رو میگیرم بلطف خدا
و میدونم اگر هرروز هر لحظه در مسیر باشم . تقوا داشته باشم . ذهنمو کنترل کنم . ایمان داشته باشم . عملم صالح باشه . هدایت بطلبم . ذهنمو از سیاهی ها پاک کنم . اون موقع میتونم اروم اروم و قدم قدم به تک تک جزییات خواسته هام برسم
مهم اتصال منه
مهم اینه که لحظاتمو از دست ندم
کانون توجهمو از دست ندم
بقول خانم شایسته ی عزیزم سرمایه ی ما کانون توجه ماست . چطور استفادش می کنیم .
دریای عزیزم چقدر عاشق اسمتم . عاشق دریا دریای آبی وسیع و آرامش بخش
بی اندازه به خاطره اینهمه انرژی مثبتی که ارسال کردی ازت ممنونم. صبح که بیدار شدم از خدا خواستم که هدایتم کنه که امروز که جمعه است و روز تعطیل، اول یک فایل از استاد رو گوش بدم یا به کارای خودم بپردازم و بعد فایل استاد رو گوش بدهم. وقتی ایمیلم رو باز کردم دیدم مینوی عزیزم برام پیغام گذاشته و در واقع نشانه ای از طرف پروردگارم بود که اول یک فایل استاد رو گوش بدهم و بعد به کارهای دیگه برسم. مینوی عزیزم چقدر جملات زیبایی نوشتی. واقعا استاد درست می گفت که کامنت بچه های سایت زمین تا آسمان با کامنت بچه های اینستاگرام متفاوت است. شاگردان استاد حتی کسانیکه که در دوره ابتدایی درک این قانون هستند (مثل خودم) اینقدر زیبا کامنت می نویسند و تلاش می کنند که با بارها تکرار کردن قانون و مرورش هم با خودشون و هم با سایر دوستان همفرکانسیشون، اجرای قانون رو به عمل برسانند. مینوی عزیزم ممنونم با تکرار این جملات منجر به مرور قاون برای من و سایر دوستان شدی. تمام جملاتی که نوشتی بسیار زیبا بودند ولی چقدر این جمله ات زیبا بود و چقدر من به شنیدنش از زبان کس دیگری نیاز داشتم ، نوشتی ” مهم این است که لحظاتم رو از دست ندهم” و ” و مهم این است که کانون توجه را از دست ندهیم”. مینوی عزیزم پاشنه آشیل من صبر نکردن است و دوست دارم که سریع به خواسته هایم برسم. برای هر خواسته ای که دارم همیشه تمرکزی و با انرژی کلی براش تلاش می کنم ولی چون بهش خیلی می چسبم ازم دور می شه. در واقع چون برای رسیدن بهش خیلی تلاش می کنم این رو حق خودم می دونم که باید بهش زود برسم. ولی همین چسبیدن و رها نکردنش باعث دیر رسیدن به ارزوهایم شده و همیشه منو عذاب داده. این قطعا به خاطره عمل نکردن به قانون و عدم اعتماد کافی به خداوند است. اما چند روزی است که مثل قبل، خودم رو متعهد کرده ام که فایل های استاد رو مجدد از اول گوش بدهم و با قدرت روی این پاشنه آشیلم کار کنم. من باید یاد بگیرم که در زمان حال زندگی کنم و از زمان حالم لذت ببرم. و ایمان داشته باشم که اون خواسته در زمان مناسب بهم داده می شود.
مینوی عزیزم ممنونم به خاطره این جملات زیبایی که نوشتی و باعث شدی قانون رو مجدد مرور کنم.
استاد عزیم ازت ممنونم که چنین سایتی را فراهم کردی که ما به راحتی بتوانیم خود واقعیمون رو نشون بدهیم بدون اینکه نگران این باشیم که بخواهیم مورد تمسخر یا قضاوت دیگران قرار بگیریم. استادم ازت ممنونم که چنین سایتی رو ایجاد کردی که بتونیم در اینجا دوستان همفرکانسی زیادی پیدا کنیم تا بتونیم همدیگر رو در درک بهتر این قانون کمک کنیم
استاد عزیزم ازت ممنونم
مینوی نازنینم ازت ممنونم، امیدوارم همیشه در مسیر زندگی ات موفق و سربلند باشی. امیدوارم روز به روز قوی تر در شناخت قانون و عمل کننده با آن بشوی و زندگی سرشار از آرامش و آسایش داشته باشی.
دختر مهربان چه قلب پر محبتی داری واقعا دریا نامیست برازنده ی قلب دریایی ات
عزیزدلم نوشته ات را خوندم . از محبت بی اندازت ممنونم .
عزیزم من الان در استانه رسیدن به خواسته ای هستم که چند سال بود داشتم و از قضا منم کم صبر بودم ولی حالا که دارم بهش میرسم . دیگه اونچنان برام خاص نیست .
چون پروسه صبرم هم طولانی بود
و یک چیز دیگه که بهم کمک کرده که رها بشم از خواسته هام اینه که اصل من و خدا هستیم . درواقع اصل رابطه منو خداست . بقیه چیزها فرعه تا کمکم کنه به اصل بپردازم
انگار حس میکنم کنده شدم از اون عطش خواسته …
مخصوصا وقتی که این روزهای ماه مبارک رمضان . برنامه ی زندگی پس از زندگی رو میبینم . دیگه خیلی چیزای دنیایی برام رنگ میبازه
دوست گلم ، برای رسیدن به خواسته ها ، نیاز داریم به ارامش به اینکه درونمون زلال بشه بعدش خیلی راحت تر میشه همه چی … و اینکه هر چی از جهان میخوایم اول درونمون ایجادش کنیم
از اینکه دوست زیبا دلی مثل دریا جان دارم شاکر خدا هستم
سلام دوست عزیزم دریای مهربان من به طور اتفاقی سوالی در ذهنم به وجود اومد مثل سوال مینوی عزیزم که از کجا بفهمم این الهامه و هرکاری میخام بکنم ترس و نگرانی دارم
و نمیتونم تصمیم بگیرم و یهویی دستم خورد روی کیبورد ردیف یک و خیلی اتفاقی به کامنت مینوی عزیز هدایت شدم و اونجا فهمیدم که هیچ چیزی اتفاقی نیس و دقیقا سوال منم همین بوده و شما انگار جواب منم دادین خدارشکر میکنم که به این جواب زیبا هدایت شدم
که همیشه باید تصمیم بگیریم و تو شک و دودلی نمونیم که ای خیلی بده حتی اگر تصمیمی که گرفتیم بعدم بفهمیم اشتباه بوده از اینکه اصلا تصمیم نگیریم بهتره
اگر توکل به خدا داشته باشیم وقتی تصمیم کاری گرفتیم خدا خودش الهامات لازم رو بهمون میگه ما فقط باید آروم باشیم و توکل به خدا داشته باشیم و حواسمون به الهامات خداوند باشه تا نتایج پدیدار بشه ممنون ازتون موفق و پیروز باشین
من چند هفته ای میشه که الهاماتی که دریافت میکنم مینویسم جدیدترین الهامی که دریافت کردم این بود که این جمله رو تکرار کن و تو یاداوری گوشیت بزار روزی سه بار بگه جمله اینه(همه چی هر روز بهتر میشه) نتیجش در حال حاضر خیلی حسموخوب میکنه ایمان دارم برام خوبه چون همیشه الهامات نقاط ضعف منو پوشش میده خیلی وقتهام شده عمل نکردم ولی جدیدا تصمیم گرفتم سعی کنم به همشون عمل کنم
بله آقا رضا! : ) بالاخره اون مرحله Path Of Pain رد شد!!! واقعا جالب بود و به چیزهای زیادی پی بردی از این تلاش و جسارت و پشت کار!
باید این بشه درس برات و آویزه گوشت کنی که چی باعث میشه اینقدر مصمم و با اراده ادامه بدی تا تمومش کنی این بازی رو و این مرحله واقعا به شدت دشوار و دیوانه کننده رو!!! واقعا شوخی نیست، این فرا تر از یک احساس و صرفا بازی کردن و رد کردن فلان ماموریت و فلان بازی و مرحله بود، خودت خوب میدونی اینو، و باید از این تلاشت و ناامید نشدنت و عشق و امید و اراده ای که به خرج دادی تا ردش کنی درس بزرگ و اساسی بگیری و به یاد بیاری که تو چه توانایی هایی داری و کی هستی رضا!!! باید به خودت بیای و با کمک پروردگار عالم و راهنمایی و هدایت خواستن ازش همیشه رو خودت کار کنی، روی عزت نفست، روی خودباوریت، روی ادامه دادن و ناامید نشدن توی هر مسیری از زندگیت که میخوای و خواسته و آرزویی در دلت شکل گرفته، توی مسیر زیبای موفقیت و دستیابی به آرزوهات.
باید ناامیدی رو از رو ببری، اینقدر ادامه بدی و با ایمان و امیدواری و البته عشق! عشقی آتشین و غیر قابل کوتاه اومدن که البته در خودت باید بدونیش و پیداش کرده باشی، همون میشه مسیر رشدت همون میشه رسیدن به خواسته و آرزو، یکی یکی میتونی انتخاب کنی و با ادامه دادن و دلسرد و ناامید نشدن به انتها و سرانجام برسونی هر خواسته ای که داری و تو هر مسیری که خواستی قدم بذاری.
واقعا این بازی ناب و زیبا تمام اون شوق و ذوق و عشق و پشت کار بچگیت رو به یادت اورد و خیلی درس ها تو این چند وقته گرفتی که اینقدر زمان و انرژی و فکر و هوش و اراده و پشت کارت رو به کار بستی پای این بازی نازنین Hollow Knight ، و تا 98% کل بازی و نقشه رو تکمیل کردی و سخت ترین چالش و مرحله رو پشت سر گذاشتی و پاداشش رو گرفتی، و ادامه میدی تا کاملش کنی 100% رضا اینا بینهایت ارزش داره خودت فقط میدونی و میفهمیش که یعنی چی و این عشق سوزانی که تو رو بعد از هزاران بار شاید میلیون ها بار سوختن و کم نیاوردن و ادامه دادن تا رد کردن اون مراحل و چالش ها رو ببینی و پاداشش رو بگیری، واقعا اینا درس های زیبای زندگیه واست رضا، شاید هیچکس جز خودت نفهمه اینارو. این باید کلید بده دستت که برای هر هدف و خواسته ای همینقدر جدی و مصمم و صبور باشی و عجله نکنی، نتایج قطعا میاد و در نهایت وقتی به هر خواسته ای داشتی و تو دلش قدم گذاشتی، دست آخر بهش میرسی نباید ناامید بشی و وسط کار ول کنی و هیچ عذر و بهونه ای پذیرفته نیست، خودت دیگه این مدت به خوبی اینو خیلی واضح و خوب فهمیدی که همین بازی و تمام احساسات و نشانه ها و شهود قلبیت بهت چیارو گفت و چه چیزایی یاد گرفتی از این بازی و هزاران بازی ای که با عشق بینهایت و مثال زدنیت از بچگی به همین صورت بدون کمک گرفتن و بدون هیچ هینت و راهنما و تمرین قبلی و آگاهی ای به آخر رسوندی و لذت واقعی گیمری رو بردی اونم بدون هیچ توقع و انتظاری و پاداش مادی ای.
این چالش و این مرحله فوق فوق فوق سخت و عجیب و دیوانه کننده، بهت یاد داد که هر بار که سوختی و حتی سیستم رو خاموش نکردی و رو حالت هایبرنیت گذاشتی سیستم رو که از ادامه بری و نخوای از اول مرحله با هزار مکافات بری، چون سِیو میپره و باید از رو آخرین محل سیو که رو یه نیمکت نشسته هست کرکتر بازی، شروع میکردی، و هر بار که سوختی کلی درس جدید یاد گرفتی، حتی بازم از اول مرحله یا خیلی جاهای دورتر که بخاطر اینکه برقا رفت و سیستم کامل خاموش شد و از دستشون دادی هرچی پیشروی کرده بودی ولی بازم از اول شروع کردی و ادامه دادی و کم نیاوردی و این ایمان در دلت بود که نهایتا واست خوب بوده هیچ اشکالی نداره و تو درس ها و نکات کلیدی یاد کرفتی هم از خود بازی و برای بازی و هم برای زندگیت، و به نظرم مهم ترین درس و آموزشی که این سوختن ها و این مرحله دیوانه کننده واست داشت، تمرین و تمرین و تمرین و تکرار بود تا عضله ها و سلول های بدنت هی عادت کنه و خودت به وضوح ببینی چقدر هر بار پیشرفت میکردی و راحت تر تا قبل از آخرین جاهایی که هی بسوزی، پیشرفت میکردی و راحت عین آب خوردن ردش میکردی چالش های بینهایت این مرحله و این بازی رو. و چقدر متوجه این نکته بشی که عاشق و دیوانه بازی هستی و بچگیت یادت بیاد پای بازیایی که نه سیو درست حسابی داشتن، نه آموزش، نه راهنما و هیچی نداشتن، و تو با عشق خالص و ناب فقط مینشستی پاشون تا سفری پر ماجرا و اکشن و چالش برانگیز رو به انتها برسونی و پاداشش رو بگیری و فتحش کنی و ازش عبور کنی و کلی این وسط چیز یاد بگیری، حتی زبان، حتی راه و روش زندگی، حتی هزاران درس و تلاش و انگیزه و ایده و روح اون سازنده و توسعه دهنده نرم افزار رو، خالق بازی رو.
خدایا شکرت که اومدم به ندای قلبم گوش کردم و برای خودم رد پا به جا گذاشتم و اثری بر جای گذاشتم، که خودم بدونم و یادم بمونه همیشه.
خدایا شکرت که یادم موند و ازت خواستم یادم بمونه و یادآوریم کنی که بنویسم حتی تو دستشویی و حین انجام هر کاری که احیانا یادم میرفت یا حواسم نبود یا حوصله نوشتنم نبود یا هرچی..، ممنونم خدای عزیزم.
یه نکته خیلی جالب و کلیدی که یادم موند بنویسم و بهش اشاره کنم این بود که اول این مرحله فوق سخت و نابود کننده، یه نوشته روی یه کتیبه که حاوی پیام مهمی بود گذاشته شده بود و نوشته بود “to witness secrets sealed, one must endure the harshest punishment ، معنی : برای دیدن راز مهر و موم شده، باید سخت ترین مجازات را تحمل کرد!”
و من اینو میخواستم بگم که با کند و کاوی که درون خودم داشتم توی این بازی و این مرحله مخصوصا، چیزهایی یادم اومد و درون خودم سفر و اکتشافی داشتم که برام یه چیزهایی رو روشن کرد، مثلا اینکه با دیدن این مرحله و این کتیبه که اولش گذاشته شده بود و شاهد و گواهی بود بر سخت بودن مسیر و هم امیدواری و دلداری دادن و کنجکاو کردن بازیکن برای دستیابی به پاداشی ارزشمند و گران بها، و من پی بردم که اولا شخصتیم و درونم اینطور بوده همیشه از بچگی که دوست داشتم سرسخت و پیله باشم تا به هرچیزی که میخوام برسم! و دوما اینکه انگار یه نیرویی یه کششی یه چیزی درونم هست که وقتی یه علامتی یه نکته ای یه گواهی یه هرچیزی آقا، باشه که مشخص کنه و بگه که فلان مسیر و فلان چیز سخته، خیلی سخته و انگار یه سری آدما رو سرند کنه و این پیام رو تو دلش داشته باشه که بگه آقا این مسیر سخته ها! این مال هرکسی نیستا! جیگرشو داری؟؟؟ بیا ببینم چند مرده حلاجی!!!
و اینجور مواقع انگار من اصلا عطش و نیروی خستگی ناپذیر و غیرقابل مذاکرده ای دارم و پیدا میکنم از درون که برم تو دلش و انجامش بدم! و انگار بهم بر میخوره به قول استاد (که مثال میزد گاهی که میگفت حالا که اینطور شد.. من اصن دیوانه میشم که اون کارو انجام بدم)، انگار روحم، خودِ درونم، خویشتنم، داره بهم میگه بیاه آقا رضا، این مسیر ناممکن (یه جورایی) و بینهایت سخت و زجر آور، تهش یه پاداش و گنج بینهایت ارزشمند داره که کار هرکسی نیست، فقط عده ای خاص و استثنایی از عهده اش بر میان، مردش هستی؟؟ تواناییش رو داری؟ جیگر(چیز) شو داری؟؟ بسم الله! بفرما : )
سخت ترین و چالش برانگیزترین گیما رو تو عمرت از بچگی زدی و تمام کردی اونم با پیشرفت 100% و پلات کردن و تمام و کمال بازی رو به پایان رسوندن و تمام راز و رمزها رو کشف کردن و نقشه ها و پراسز رو کاملِ کامل رفتن، بازیای سبک و ژانر سولز-لایک، و سولز-بورن، مِتروید وِینیا و اکشن ادونچر و پلتفرمر و هارر و معمایی، که واقعا اینا مرد میطلبه، کار هرکسی به هیچ عنوان نیست به هیچ عنوان، تازه صد نفری یکی بطلبه و دوست داشته باشه، فقط صرفا میخواد بازی کنه ببینه چیه و چطوریه و تمومش کنه داستان بازی رو مثلا، این وسط وقتی کسی مصمم میشه و خوره به جونش میفته که بازی رو پلات کنه و تکمیل 100% کنه و تمام سوراخ سومبه ها و پازل ها و نکات بازی رو کشف کنه واقعا یک در میلیون اتفاق میفته اونم کسایی هستن که فقط و فقط عاشق گیمن و دیوانه به معنای واقعی گیم و البته چالش و سختی هستن.
و داشتم این نکات و این رازهای درونم و این کشفیات رو که دقت کردم و توجه کردم بهشون رو درونم تو ذهنم هی حلاجی میکردم و بهشون پی میبردم، و یه چیز دیگه در همین خصوص، که جالبه برام بحث رزیلییِنس (تاب آوری و تحمل و بردباری) هم مطرح شد واسم تو ذهنم و یادم اومد، که انگار این پیامو داشت خدا درونم بهم گوشزد میکرد، که به خودم بگم انگار من از بچگی با اینجور درس ها و مسیرها و پیام ها آشنا شدم و بزرگ شدم و پیش خودم میگفتم، رضا ببین چی شد که تو اولا این بازی فوق سخت رو تا آخر بردی و مخصوصا اون مرحله لامذهب رو انگار پاتو کرده بودی تو یه کفش و سگ پیله شده بودی که عبور کنی ازش و ببینی تهش چی بود! چون بخداوندیه خدا قسم میخورم تو عمرم تو هیچ بازی ای اینقدر من نسوختم و هی از اول اونم رو حساب هیچی واقعا! هی از اول باز شروع کنم، اینقدر سوختم که حسابشو کن سیستم رو خاموش نمیکردم و رو هایبرنیت میذاشتم که خاموش نکنم و سیوم نپره، و از سیوای بازی تو مسیر فولدر بازی صدتا کپی میگرفتم، و با این حال چون بازی حالت چک پوینتی داشت و فقط وقتی میسوختی و کل جوناتو از دست میدادی، از روی یه نیمکت که سیو شده بود بازی (آخرین چک پوینت) میتونستی باز دوباره شروع کنی، اینقدر سوختم که بخدا تو الدن رینگ (یکی از سخت ترین و سگ ترین بازیای تاریخ که سبکش سولز-لایک هست، یا دارک سولز ها، یا سکیرو، یا بلسفمس، و و و.. ، اگر نگم سخت ترین بازی تاریخ و هزاران بازی دیگه تو این سبک و سبک های دیگه)
اضافه کنم یه توضیحی در خصوص این سبک سولز و متروید وِینیا و پازل و پلتفرمر، که اینا بازیایی هستن که جالبه بدونید درجه سختی ندارن تو قسمت ستینگ یا آپشن های بازی، اینقدر سختن که اولا هرکسی نمیره اصلا به هیچ عنوان سمتشون دوما درجه سخت و آسونی ندارن اینقدر سختن که کار هرکسی نیست حتی طرفِ اسم بازی رفتن هم : ) یعنی بازیای رایج و بازیایی که همیشه بوده و عموم بازیشون کردن همیشه اصلا در حد و اندازه حتی اسمشون هم نیست، یعنی اسم این بازیارو تریلی نمیکشه بسکه سنگین و سخت و چالشی هستن، اونم چی بدون هیچگونه هینت و راهنما و آموزش و هیچی! یعنی من اینجوریم تو گیم یا کلا تو هر زمینه ای که باید خودم به چیزی برسم نه اینکه برم ویدیو نگاه کنم و کار و روش دیگرانو اجرا و کپی کنم، دقیقا من اینطوریم که انگار صد جور فوحش بهم دادن اگر برای کاری و حرفه ای مخصوصا توی دنیای گیم، برم کار دیگرانو بخوام نگاه کنم، قسم میخورم تا حالا هرگز و هیچوقت اینکارو تو عمرم نکردم، و همین باعث تعجب خیلیاس همیشه، یعنی من به کسایی که ادعای گیمری دارن و فقط اسمش رو یدک میشکن همیشه میگم که خاااک وچوک که تا گفتی آی دل من سریع میپرن چندتا ویدیو میگردن پیدا میکنن از یوتیوب و جاهای دیگه و همه چیزو حاضر آماده میخوان! که چطور فلان بازی رو تا آخر ببرن تموم کنن یا پازل هاشو حل کنن یا باس فایت های بازی رو چطور رد کنن و.. ، من حالم بهم میخوره از همچین رفتاری و بهشون میگم بندگان خدا شماها اون زمانایی که من و امثال من بدون هیچی گیم میزدیم اونم با اولین دم و دستگاه های گیمینگ ساخت بشر و اولین کامپیوترها و کنسول ها، بدون هیچ آموزش و نکته ای و ویدیویی، اونموقع میخواستین چیکار کنین!
و این نشانه و شهود درونم اومد که : وقتی مسیری، هدفی، پاداشی هرچی، از اولش بهت بگه که ببین! این مسیر واسه هر کسی نیستا، خیلی سخته خیلی خفنه خیلی باید سرویس بشی تا ازش عبور کنی و ببینی تهش چه گنجی نهفته هست و لذت آخرشو بچشی، و همین امر و همین پیغام و همین اعلان واسم مشخص کرد که من کی هستم و چقدر دلم میخواد که برم سراغ چالش ها و پاداش های ناب و این کلید دستم داد که بیام به این چیزا خوب فکر کنم و یادداشت کنم واسه خودم، چون حس کردم این شهود و این نشانه ای بود از طرف خداوند عالم و شاید گنج خیلی مهمی رو دستم داده باشه که پاسخ و کلیدی بوده باشه برای مسیر من که انگار حس میکنم همیشه گمه و قفله و ناممکنه واسه من موفقیت و رسیدن به حد اعلا و آرزوهای زندگیم که از بچگی داشتم درونم. یعنی اینطور حس میکنم که اگه مسیر آسون میبود و یا جالب تر اینکه از اولش هم بهم یادآور میشد و با یه اعلان وضعیت یا پیامی چیزی (quote) بهم میگفت که این مسیر آسونه و هیچ کار خاصیم نداره هیچ چیز شاید ارزشمندی هم تهش نباشه، اصلا به احتمال زیاد نمیرفتم سمتش و کاری باهاش نداشتم.. چون من تو زندگیم و تجربیاتم هم اینطور بودم، انگار وقتی چیزی سخت بوده و مشخص میشده یعنی که خیلی سخته و کار هرکسی نیست و آدم سرسخت و پوست کلفت میخواد، من اصن دیوانه وار دوست داشتم برم واردش بشم و از رو ببرمش و نفر اول باشم تو هر چیزی مخصوصا هر چیز سختی که هر کسی سراغش نمیره.
میخوام بگم من همیشه یادم میاد از بچگی آدم پر تلاش و پر انرژی و مصممی بودم تو زندگیم برای رسیدن به هرچیزی که خواستم، اما نمیدونم دقیق از کجا و چرا اینقدر من عوض شدم و رفتم تو لاک خودم، البته وقتی خوب دقیق میشم و ذره بین میذارم رو خودم درونم خوب میدونم که اولا بخاطر شکست و ضربه عشقی و عاطفی ای بوده که خوردم، و دوما بخاطر از دست دادن سلامتیم، و سوما بخاطر غم و فقدان و از دست دادن عزیزی از خانواده ام که برام خیلی خیلی عزیز و دوست داشتنی بود و از بچگی باهم بزرگ شده بودیم و اینقدر هم رفتار و کردار و حرف زدنمون حتی شبیه به هم بود که به زعم خیلیا ما دو قلو بودیم. و تمام این بلا و اتفاقات توی همین دوران آشنایی ده ساله من با این مسیر و مباحث اتفاق افتاده و این خودش شاید سوال گنده ای تو ذهنم ایجاد کرده باشه که خب پس قرار بود از اول با هزار امید و آرزو و توکل و ایمان، نشانه های خوب بیاد و اتفاقات خوب بیفته واست و به کلی آرزو برسی، پس چی شد؟؟ پس این بلا و مصیبت ها چی بوده؟! چرا تا سالهای قبلی این خبرا نبود!!!؟
اینا باگ ها و مشکلاتیه درونم که روم اینقدر تاثیر بد گذاشته که میدونم و و میفهمم که همینا اینی که الان هستم و تبدیل شدم تو زندگیم به یه آدم ناامید و شکست خورده و داغون، دلیلش اینا بوده، یعنی اگه بخوام هرچیز دیگه ای رو نتیجه بگیرم از مشکلاتم، مشتقی از این موارد بود که گفتم.
اینا صحبتاییه که انتظار ندارم هرکسی درکش کنه و متوجهش بشه، حتی بچه های سایت دوستان عزیز همراه، دیدم که میگم و پیش اومده واسم که این حرفو میزنم الان، که خیلیا اصلا ندیده و نسنجیده حرف میزنن و سریع میان میگن داری غر میزنی داری توجه به ناخواسته ها میکنی داری از یاس و نا امیدی حرف میزنی و فلان..
باید بگم که قربونتون برم اولا که من با استاد حرف میزنم و با خدای خودم، و دوما بخاطر اینکه مشکلی و گره ای باز بشه و حل بشه و بخاطر استاد خودم که میدونم و میفهمم و قلبم بهم میگه که میدونه و درک میکنه و میفهمه و این صحبتا و تجربیاتم کمک کننده هست و کارگشا میتونه باشه و نه از روی قصد و غرض و مرض! گفته میشه که کمک خودم و دیگران (احتمالا!) کرده باشم.
سایر موارد سطحی هستن یا زیاد مهم نیستن ولی اینا ریشه ای تر بود.
یکی دیگه البته که خیلی همیشه مهم بوده واسم و هیچوقت فراموشش نکردم، بحث کار گیر اوردن بوده، اینکه سنم رفت بالا و هیچوقت کاری که میخواستم و دوست داشتم و علاقه داشتم گیرم نیومد و بدم میاد از حسرت خوردن، ولی این چرایی که همیشه تو ذهنم هست و یه علامت سوال گنده، همیشه اذیتم کرده و میکنه هنوزم، که منی که اینهمه زحمت کشیدم تو زندگیم اینهمه تلاش کردم درس خوندم مدرک گرفتم خدمت سربازی با اونهمه بلا و بدبختی ای که سرم اومد و یه عالمه تلاش و کارای کوچیک و بزرگ دیگه ای و مشاغلی که مشغول بودم، کشتی رانی با اونهمه خطرات و بلاهایی که سرم اومد تو زندگیم و مدارک مختلف و خیلی چیزای دیگه که تهیه کردم، ولی تهش هیچی نشد و به هیچ دردی نخورد خیلی اذیتم کرد اینم و باعث از دست دادن امید و انگیزه و انرژیم شد تو زندگیم مخصوصا تو این سنینم.
میخواستم بگم منی که اونهمه کار طاقت فرسا و تمرینات زجرآور و تجربیات بینهایت سخت و مشاغل و چیزهای واقعا سخت رو گذروندم تو زندگیم و همیشه هم باورم این بوده که من از عهده اش بر میام، من قدرتش رو دارم و برای من چیزی نیستن و واقعا هم انجامشون دادم تو زندگیم، پس چی شده و چرا از بعد از یه وقتایی و یه تجربیات تلخی، اینقدر شکستم و ناتوان و ناامید و گوشه گیر و بی انگیزه شدم نسبت به زندگی و آرزوها و اهدافم. البته خیلی زحمت کشیدم و تلاش کردما اینجوریم نبوده که همینجوری از رو باد هوا و با یه نشدن و نتیجه نگرفتن کنار بکشم، نه واقعا خیلی تلاش کردم خیلی زحمت کشیدم و خیلی رو خودم کار کردم تو این سالها (روی این آموزه ها و مباحث انگیزشی و استاد)، ولی نتیجه خاصی نگرفتم و اگرم نشانه ای یا نتیجه ای اومده، تهش تو در و دیوار بوده و این خیلی آزار دهنده و سخت بوده برام، حتی سخت تر از تمام تجربیات زندگیم و داستانهایی از گوشه و کنار زندگیم که تعریف کردم! بخاطر اینکه برام خیلی زجر و زور و ظلم داره، میدونی چرا؟ چون یه امید و انگیزه و امیدواری و توکل و ایمان پشتش بوده و انتظارم از خود اولش، زود به نتیجه رسیدن بوده، چون اعتماد کردم هم به ربم خدای خودم اول و هم به استاد و حرفاش، چون پیش خودم میگم من تا قبل سال 94 که با این مباحث آشنا نبودم یا حداقل مثل این موقع ها آشنا نبودم و در این حد نبوده، هر زجری کشیدم و هرچی زندگیم هرجوری بوده آقا نمیدونستم و خبر نداشتم ولی داشتم راحت تر زندگی میکردم! چرا؟؟ چو نمیدونستم و آگاه نبودم به این قوانین و این مباحث به این صورت و در این حد، ولی حالا که اینهمه ساله آشنا شدم و کلی چیز یاد گرفتم و کلی باورام و منشم و رفتارم و خیلی تغییرات داشتم بخدا اینو خوب میدونم و میفهممش، ولی دیدم هیچی نمیشه یعنی همیشه به در بسته میخورم و یه چیزی کمه همیشه انگار!!! یا مثلا اتفاق خییییلی کوچیک سطحی ای هم اگه افتاده اینقدر ناچیز و خفیف بوده که همش دو دلی ایجاد کرده و شک و شبهه که واقعا این بود نتیجه؟؟؟! یعنی این نتیجه کار کردن و دهن صاف شدن بود تو این مسیر و اینهمه تلاش ذهنی و فایل دیدن و شنیدن و تمرین کردن؟؟؟؟؟ این وسط خب چی شد چه اتفاق قابل باور و قابل توجهی افتاد پس؟؟؟
استاد یه اعترافی هم بکنم، راستش واقعا نمیشه اینو کتمان کرد که وقتی روی صحبتای شما تمرکز میکنم و فایل میبینم و گوش میکنم یا اصلا متن خالی میخونم از دل صفحات و فایل ها و کلا اصلا به هر طریقی با شما و برنامه های شما هستم، واقعا حالم خوبه! یعنی اینو بهش ایمان قطعی و 100% دارم شکی توش نیست! ولی میخوام اینو بگم که احساس میکنم فقط ذهنم گول میخوره و دارم خودمو معذرت میخوام خر فرض میکنم!!! یعنی به خودم میگم بله درسته که حالت خوب میشه و احساس بهتری بهت دست میده، اما شاید همین متون قشنگ و حال خوب کن و حرفها از دل فایل های تصویری و صوتی، فقط صرفا قشنگه و بخاطر همین چون تو ناراحتی داری و غم داری و حالت خوب نیست اینا فقط صرفا مرهمیه واست لحظه ای و ساعتی، استاد خیلی حرف هست بخدا نمیشه بخوام از هرچیزیم بگم و توضیح بدم واقعا مشکله! ادامه حرفم مثلا بخوام بگم، اینکه میگم خب حالت کمی هم بهتر شد و مثلا خوشبینانه نگاه کن و تو احساس بهتری بمون به قول استاد و همینارو دست کم نگیر، اوکی؟ اینارو با خودم میگما، ولی تهش اینم میگم یعنی ذهنم میگه، که خببب پس آخرش چی؟؟؟ خب تو که دیدی نتیجه ای هم آنچنان دست آخر واست نداشته! توی حال خوبم موندی فایلم دیدی و شنیدی و متنم خوندی و حالت بهتر شد، و کلللللللللی از عمرتم گذاشتی و این چیزارو رعایت کردی، پس کو؟؟؟ چی شد تهش؟؟؟ نتیجه چی شد؟؟؟؟ پس چرا هیچ برنامه ای جلو نمیره پس چرا نتیجه خاص و بزرگی نگرفتی؟؟؟؟؟ پس چرا همونی هستی که بودی و تازه زندگیت بدترم شده هرچیزیم که داشتی تازه از دست دادی و ناامید تر شدی تازشم.
استاد میبینی؟ نا امید تر شدی تازم؟؟ چرا نا امید شدم؟؟؟ بخاطر اینکه اعتماد کردم و وقت صرف کردمو هزینه کردمو همه جوره، قربانی کردم تلاش کردم بخدا به هر دری زدم، نتیجه که زود نیومد هیچ!!! فدای سرت! قربونت برم اصلا نتیجه نیومدددددد هیچوقت و هرگز! فقط تهش کمی احساس بهتر و خوب بهم دست داده که خب با چیزی که تعریف کردم و دیدی از خودم، دارم میگم خب مگه استاد نمیگه احساس خوب مساوی با اتفاقات خوب و فرکانس خوب و باورای خوب و نتیجه باید بشه شرایط خوب زندگی خوب و حال خوب دائمی و موفقیت و ثروت و شغل عالی و سلامتی و چه و چه… دیگه؟ درسته؟ خب کو کجا چرا هیچی نشد؟؟؟ به احساس خوب و بهتر و یکم آرامش الان مدتهاست سالهاست هر روزه تقریبا دست پیدا کردی درست؟ خب کو باقیش چی پس؟؟ پس چرا هیچی نمیشه پس چرا نتیجه خاصی نمیگیری که ازش عبور کنی و راضی باشی از زندگیت و بدونی فلان نتیجه عالی رو داشته واست و به همه اهداف و آرزوهات رسیدی و ازشون گذشتی و بزرگ تر شدی! کو خب؟؟؟؟
بخاطر همین، شک میکردم و میگم واضح نیست و نمیفهمم چرا نتیجه نمیده و به وضوح قلبی نمیرسم که دقیق بفهمم چی نتیجه چی بوده این وسط!
بابت رفتار احمقانه و بیخودمم معذرت میخوام استاد و خانم شایسته عزیز و همه دوستان سایت و خانواده خوب و مهربونم.
استاد این پیام خیلی خیلی مهم و کلیدی ای هست که خودمو مجاب کردم بیام بنویسم و هرچیزی رو که دستگیرم شده بود این مدت ها و شاید خیلی سوال برام پیش اومده بود، و از طریق این بازی فوق العاده و این تجربه شخصیم بهش رسیدم و این شد که بیام بعد از این اتفاقات اخیر و از کوره در رفتنم و کنترل نکردن خودم و ذهنم، بیام بنویسم و از تجربم بگم براتون و رد پا به جا بذارم هم برای خودم هم تو سایت. قرار بود رو فایل گام هشتم یعنی قبل از این گام 9 که مربوط به الهام قلبی بود، بذارم این پیام رو، و اصلا گام های قبلی این پروژه رو نه دیدم و نه دنبال کردم فقط سطحی همین روزها نگاشون کردم، و جالبه بدونید اصلا قید همه چیزو زدم و زده بودم و نمیخواستم بخدا اصلا دیگه بیام سایت و دنبال کنم راستش استاد، میخواستم اصلا ایمیلم رو نابود کنم یا پسورد تصادفی چشم بسته بدم و ذخیره کنم که ندونم چی دادم پسوردم رو هم تو ایمیلم هم تو یوزرم تو سایتتون، که دیگه هیچوقت پیگیر نباشم و نخوام بیام پیگیر سایت و برنامه های شما باشم، ولی میگم نمیدونم چی شد و این بازی و این انگیزه و این اتفاق و تجربه باعث شد دلم نرم تر بشه کمی و بیام بازم سایت سر بزنم. استاد باورت میشه من چجوریم؟ فکر نکنم باورت بشه، چون من حتی تو این روزا هم که از کوره در رفته بودم و برج زهر مار بودم و خواستم بزنم زیر همه چی و بلایی هم شاید سر خودم بیارم دست آخر از عصبانیت و ناامید شدن، حتی تو این حالتا و احساساتم هم به همه چیزای شما فکر میکردم و مثال ها و نمونه ها و آموزشهای شما میومد و میاد تو ذهنم مدام، یعنی با این چیزی که تعریف کردم از این روزهای اخیرم، جالبه بدونی یاد اونموقع شما افتادم که تو کشتی خواستی قرآن رو پرت کنی تو دریا و بگی ولمون کنی بینیم بابا حوصله ندارم، بیا پرتش کنم تو آب بره پی کارش! : )
میدونی استاد میخواستم اینو بگم که از دل همین تجربه و همین پیام و برداشتی که داشتم از خودم و درونم و این گیم و مثال هایی که زدم، به این نتیجه رسیدم میشه گفت درون خودم که داشتم فکر میکردم شاید شاید و شاید دلیل اینکه اصلا من باگ هایی دارم درونم و کلی تلاش کردم و نشده و نتیجه خاصی نگرفتم و همیشه هم به شما گفتم که چرا پس من نتیجه نمیگیرم، این موضوع بوده همین مثالی که در زمینه سخت بودن و مسیر و کارهای سخت انجام دادن که مثال زدم بوده باشه و ربط داشته باشه، یعنی یادم میاد از وقتی با شما آشنا شدم از همون سال 94 اینا، همیشه این مثال ها و توضیحاتی که میزدید از آسون بودن و از اینکه اصلا چرا مسیر ها آسان نباشه و چرا ما نخوایم بگیم همه چیز رو آسون به دست اوردیم؟؟ و مثال هایی که از خودتون میزدید و میگفتید من همیشه همه چیز رو آسون به دست اوردم، داشتم فکر میکردم الان بعد از اینهمه سال و بعد از این کند و کاو درونی و تجربه این گیم چالش برانگیز و آگاهی درونی ای که بهش رسیدم و میشه گفت یادآوری بود واسه خودم، که بگم شاید اگر استاد از اول میگفت : نه اصلا این مسیر و این آگاهیا و تجربیاتی که قراره به دست بیارید و به خواسته هاتون برسید اصلا هم آسون نیست اتفاقا خیلی پدر دراره و خیلی سخت و ناممکن هست!!! اونوقت شاید من برام بهتر و باور پذیر تر میشد و نتیجه گیری بهتری هم میداشتم و انگار میدونی استاد، نمیدونم چجور بگم آخه واقعا خیلی وقتا امتحان کردم، نوشتن و به کلام اوردن محتویات ذهنی و برداشت ها و تجربیات آدم واقعا انگار خیلی سخته و خیلی مواقع فراموش آدم میشه موقع نوشتن حتی که میخوای نپره و از دستشون ندی میدونی، ولی امیدوارم به یاری رب تونسته باشم درست نوشته باشم و لپ مطلب رو ادا کنم و چیزی از قلم جا ننداخته باشم.
خلاصه میخواستم بگم برداشت من یه جورایی اینه که اتفاقا اگر از اول به من گفته میشد یا اینطور برداشت میکردم، مثل همین بازی که مثال زدم و یا تجربیات دیگه زندگیم که میگم قبلا چقدر سرسخت و مصمم بودم و باید هرچیزی رو که میخواستم بدست میاوردم، اگر برداشت من از حرفای شما و آموزش ها و البته تجربه من از تلاش کردن و روی خودم و باور هام کار کردن، با این پیش زمینه میبود که مثل همین بازی یه اعلانی یه پیامی یه حرفی از زبان خود شما، یه چیزی به من میگفت که آقا مسیر مسیرِ سختیه رضا جان! اصلا هم آسون نیست و اینقدر سخت و زجر آوره که نگو! ولی تهش چنان بهشتی و پاداشی و دُر گرانی نهفته هست که بیا به دیدن! اونوقت من شاید اصلا مغزم جور دیگه ای برداشت میکرد و فرکانس و باورهام جور دیگه ای شالودش بسته میشد و نتایجمم فرق میکرد زمین تا آسمون «شاید».
این فایل ورد برای خودم بود و اومدم سریع نوشتم و یادداشت کردم که یادم نره و برای دل خودم نوشتم که از تجربه و برداشتی که داشتم برای خودم نوشته باشم شاااید بدردم خورد و گیم چینجر باشه به قولی واسم استاد.
این کامنتو اینجا دلم گفت بذارم ولی شاید جواب سوالات و تمرین این گام نبوده باشه، اگر چه از اول شروع میکنم و گام به گام به امید خدا تمرین میکنم و دوره احساس لیاقت رو هم پیش میرم همگام با این پروژه همونطور که خواستید، ولی این پیام رو دلم گفت بذارم اینجا حقیقتش. منم به ندای قلبم گوش کردم استاد.
خیلی جالبه که اتفاقاتی همگام با این شهود و اتفاقات و این تجربه گیمی که گفتم و نوشتن این پیام برام افتاد، و مصادف شد با این پیام و تجربه من این چیزها، یکیش مثلا این بود که همین دیروز که داشتم مینوشتم این پیام رو، از یه گیم فوق العاده و خفن و دوست داشتنی که مدتها بود ذهنم سرش بود و دوست داشتم ازش خبری بشنوم، به پستم خورد و قراره اول سال 2026 یه خبری ازش بیاد و دی ال سی داستانی جدید داشته باشه و برام جالب بود داشتم به خدا میگفتم چقدر جالب که همزمان شد اینا باهم و این خبر، و اینا نشونه هست و پیغام خداوند و درس و شهود قلبی برای من.
راستی سلام استاد، اول این پیام سلام نکردم چون اصلا قرار نبود این برای شما باشه و این محتویات فایل متنی ای هست که برای دل خودم نوشتم و قرار بود رد پایی باشه برای خودم رو گوشی و سیستمم، اما دلم گفت باز سر بزنم به سایت و این پیامو بذارم..
دلم میگفت اینجا بنویسم پیامم رو و نمیدونستم راستش کجا باید بذارمش اول رو سایت و رو چه فایلی، ولی دلم گفت اینجا بذارم.
نمیدونم قبول میکنید منو یا نه هنوز و تو دلتون و مسیرتون منو راه میدین یا نه، ولی میگم دلم گفت این پیامو بنویسم و رو این فایل بذارمش.
سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و گرامی و خانم شایسته و تمامی دوستان
تهران تاریخ 1404/08/18 ساعت 18:38
نشانه امروز من
واقعا که توجه کردن به الهامات علی رغم مقاومت های ذهن معجزات فراوانی توسط رب بزرگ به انسان نشان میدهد..
یه نمونه که بخوام بگم حدوداً 4ماه پیش بود در تهران خیلی خسته بودم و آخر وقت بود و حوصله ایستادن در صف نانوایی رو نداشتم و گفتم خدایا خودت من رو به سمت یه نانوایی خلوت و راحت هدایت کن و مسیری که هر شب میرفتم رو گفت تغییر بده منم گفتم خدایا حوصله گشتن دنبال نانوایی رو ندارم ولی بر خلاف ذهن گفتم باشه چشم و همین جوری من رو هدایت کرد به یک نانوایی بربری و خیلی خلوت بود و در عین ناباوری وقتی نان رو خریدم و کارت جهت پرداخت دادم به مسئول نانوایی گفت که صلواتی هست و واقعا حیرت زده شدم از این نظم و قدرت و هماهنگی و الهامات رب بزرگ و حدودا چند دقیقه هنگ بودم و با خودم میگفتم خدایا شکرت و پر انرژی و با چشمانی اشک بار رفتم خانه و گفت خدایا سورپرایزم کن و همیشه باید به الهامات توجه کنیم گفتم با استاد بزرگوار و دوستان به اشتراک بگذارم خدایا شکرت….
یادمه وقتی این فایل را برای اولین بار شنیدم، به خودم گفتم چه حیف کاش من این حرف ها را 10 سال پیش میشنیدم، تا باورهای مناسب در مورد سربازی ایجاد کنم و منم سربازی نمی رفتم.
اما خب این فایل حاوی درس های بزرگتری هست. تا تجربه یک سربازی.
تمرین این قسمت:
1. به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.
2. آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجهای گرفتید؟
آخرین الهام درونی این بود سر پسر تو ببر.
سایت خودتو که 3 سال هست براش زحمت کشیدی، شب ها تا دیر وقت بعد 14 ساعت کار تو معدن سخت، نشستی و سایت را بروز کردی، یا اون دورانی که با علاقه تمام میومدی خونه و می نشستی پای راه اندازی سایت؛ این جایی که فکر میکنی تو بهش وابسته هستی را فدای راهت کن.
استاد شاید مثلا ارزش این سایت 3 الی 4 میلیارد تومان باشه، ولی من اگر مسیری که دوست دارم را طی کنم، از هر قرار داد میتونم 1 تا 2 میلیارد تومان در آمد زایی داشته باشم، تقریبا سالانه 10 الی 12 میلیارد میشه. تو فاز اول 1 الی 2 ساله.
اما نکته ای که خداوند همیشه میخواهد بیادم بیاورد اینه:
● سایت نیست. منم روزی میرسونم.
● دوستت نیست، من از طریق اون بهت خیر می رسانم.
● پدرت نیست، منم از طریق ایشان برات ماشین پیدا میکنم. کار میکنم.
● مادرت نیست، منم برات ثروت مناسب را تامین میکنم.
● همسرت نیست، منم دارم بهت عشق می ورزم.
پس نه تنها سپاسگزار آدمها و سایت باش، بلکه در درون و تنهایی هایت باید بینهایت سپاسگزار من باشی.
با اشک ذوق میگم. این قسمتی بود که ماها گم شده بود، بیاد نمی آوردم چرا نمیتونم مجددا به احساس خوب دائمی برسم.
تواضع در برابر خداوند و بیاد آوردن این موضوع که هر آنچه هست از خداوند هست.
شاید تمام حرفی که میخواست بهم بزنه، همین بود.
همین که باز بیاد بیاورم هر انچه دارم از خداوند است.
هر انچه دارم از خداوند است. تمام هدایت ها از خداوند است. خداوند کسی است که اگر آسمان ها و زمین را مسخر من ساخته. و وظیفه ی خودش کرده است که مرا هدایت کند.
خداوند قسم خورده خیر و شرّ من را به من الهام میکند.
ولی من باید همواره بیاد بیاورم که همه اش به اذن و اجازه ی الله یکتا بوده، هست و خواهد بود.
مردانی که نه “تجارت” و نه “معاملهای” آنان را از یاد خدا و برپاداشتن توجه و ادای زکات غافل نمیکند؛ آنها از روزی میترسند که در آن، دلها و چشمها زیر و رو میشود.
نور – 37
3. در قسمت نظرات بنویس:
چه تجربهای از گوش دادن یا گوش نکردن به هدایت درون داری؟
“گوش دادن:”
● دیشب از دور داشتم به گلی که تازه خریدیم نگاه میکردم و متوجه حال نا میزونش شدم.
حسم گفت برو سمت و دست بکش روی یکی از برگ هاش.
این کارو انجام دادم و بله متوجه شدم که شته گرفته.
بعد از چت جی پی تی راهکار خواستم و یک راهکار منطقی به من ارائه داد، در صورتی که خودم می خواستم پشه کش بزنم.
● امروز به هدایت الله عمل کردم و وقتی پدرم در مسیر خواسته ام قرار گرفت، و دنبال ماشین برای من رفته بود، بجای توجه نکردن به این نشانه توجه کردم، عمل کردم و ماشین خوبی پیدا کردند برام.
در راستای همین هدایت، ماشینم یکم خورده کاری داشت انجام دادم.
در راستای همون هدایت، وقتی ماشینم خراب شد، دقیقا مثل مریم خانم که میگفت ما میخوایم بریم آمریکا، ماشین نیاز نداریم دیگه، گفتم من ماشینم میخواد عوض بشه، دیگه متعلق به من نیست. و از این 206 رها شدم.
● در راستای درخواستم خداوند 2 مشتری برای من ارسال کرد امروز. یکی را بهش فروختم.
● در راستای هدایت الله یکتا، بدهی های شرکت را پرداخت کردیم.
● در راستای هدایت الله به یکی از بدهکاران خودم شماره کارت دادم و گفتم 1 سوم بدهی ات را برای من واریز کن. خدا بهم گفت قسمت بندی کن تا تسویه کنه.
●
گوش ندادن:
● به من گفت دیگه وارد بخش عقل کل نشو… ولی من برای بالا رفتن امتیازم در بخش عقل کل، باز هم وارد شدم.
در نتیجه تمرکز از روی مسیر خودم برداشته شد و روی مسیر دیگران رفت.
میدونم که باید تمرکز روی خودم داشته باشم، ولی غرق سوالت بچه ها میشم. توجهم از روی کسب و کار خودم کامل بزداشته میشه.
از روی هدایت الله برداشته میشه.
● برای مهاجرت مثلاً به من میگه که پاشو الان فلان کارو انجام بده ولی همیشه من این میاد تو ذهنم که خب من الان پول کافی برای مهاجرت ندارم من هنوز اون درجه از موفقیتی که نیاز داشتم و تو ایران به دست نیاوردم من الان اون حد دست موفقیت مالی که دوست داشتمو به دست نیاوردم. و ترس هایی که در ذهنم می آید.
وقتی به آن عمل کردی، چه نتیجهای گرفتی؟
● حداقل احساسی که داشتم این بود که احساس خوبی داشتم نسبت به انجام اون هدایت.
مثلاً وقتی که به من گفت که به اون بدهکارت پیام بده به مبلغ بنویس براش این کارو با ایمان انجام دادم و برای ایشون ارسال کردم.
و وقتی این کارو انجام دادم یه احساس خوب یه حس خوبی تو درونم گفت: آفرین نگران نباش، من پولتو بهت میدم.
یه وقتی که به من گفت دیگه الان نباید سراغ کار قبلیت بری و باید توجه و تمرکزتو بذاری در مسیری که هستی. و یک مسیر جدید به من معرفی کرد.
الان چه الهامی در ذهن یا قلبت هست که شاید وقتش رسیده به آن گوش بدهی؟
هنوز این مورد را درک نکردم. یعنی متوجه نمی شم که دقیقا اون الهام چیه؟
به خدا توکل دارم و هر اقدام کوچک، قدم کوچکی را بر می دارم.
به وقتش امیدوارم با ایمان اون عملی که باید را انجام بدهم. نترسم و عمل کنم.
سوالات این قسمت واقعا تاثیر گذار بود.
ان شاءالله خداوند هدایتم کنه هر چند وقت یکبار بیام هم این فایل را گوش بدهم، هم ابن سوالات مناسب را بپرسم تا رشد کنم.
عاشقتونم استادان عزیزم.
ان شاءالله هرکجا هستید در پناه رب العالمین شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
من تا قبل از آشنایی با شما اصلا نمیدونستم که این صدایی که درونم میشنوم صدای خداوند هست و خداوند میخواد که هدایتم کنه، اصلا نمیدونستم که خداوند آنقدر به من نزدیکه که میتونه درگوشی باهام حرف بزنه.
چندین سال هست که متوجه شدم هر وقت به این ندای درونی گوش کردم و عمل کردم همیشه به نفعم بوده از کوچکترین تا بزرگترینش، وقتی برای انجام کاری همسرم با من مشورت میکرد و من مخالفت میکردم دلیلش رو از من میپرسید و من هیچ توضیح و دلیلی برای مخالفتم نداشتم، فقط میگفتم دلیلش رو نمیدونم و نمیتونم توضیح بدم ولی حِسم میگه این کار اشتباهه. وقتی به حرف من گوش نمیکرد و حرف عقلش رو گوش میکرد و انجام میداد، محاسباتش درست از آب درنمیومد و ضرر میکرد. بعد از چند بار هم گفت اگر تو راضی نباشی و من کاری رو انجام بدم، درست پیش نمیره و ضرر میکنم.
بعدها هم برام واضح شده بود که حس من اشتباه نمیکنه و سعی میکردم به حرفش گوش کنم بیچون و چرا.
اما همیشه هم برام واضح نبود و متوجه نمیشدم چی میگه. بیشتر اوقات هم چون با عقل جور درنمیومد انجام نمیدادم.
الان که این آگاهی ها رو توسط شما استاد عزیزم دریافت کردم و فهمیدم که حس من همون هدایت و الهام خداوند بوده، آنقدر ذوق میکنم که خدا میدونه.
همیشه میدونستم که حس بسیار قوی دارم ولی چون نمیشناختم اون صدا رو ، اعتماد به نفس کمی داشتم و میترسیدم اشتباه باشه.
اما الان برای تمام لحظات زندگیم از خداوند درخواست هدایت میکنم.
آخرین باری که خداوند بسیار واضح به دلم انداخت که برم کلاس زبان و من همون روز گوش کردم و رفتم برای تعیین سطح، خداوند به طور شگفت انگیزی سوپرایزم کرد.
اون خانمی که داشت تعیین سطح رو برام انجام میداد همین که متوجه شدم رشته من زبان انگلیسی بوده، بهم پیشنهاد کار در یک آموزشگاه زبان رو داد و خودش با اونجا تماس گرفت و پیگیری کرد که برم برای مصاحبه و دمو هم کلی راهنماییم کرد.
هنوز هم وقتی بهش فکر میکنم باورم نمیشه که اینقدر راحت پیشنهاد کار گرفتم.
این رو هم بگم که من قبلاً فکر میکردم کار خیلی سخت پیدا میشه و من در حدی نیستم که کسی قبولم کنه.
اما از وقتی شروع به تغییر باورم درباره فراوانی فرصت شغلی و درآمد کردم این دومین بار هست که اصلا از جایی که فکرشم نمیکردم بهم پیشنهاد کار میشه.
البته من به خاطر ترس و اینکه فکر کردم آمادگی ندارم دمو رو عقب انداختم و هنوز هم آماده نشدم
و فهمیدم همون موقع باید انجام میدادم و میرفتم توی دل ترسهام
همین الان که داشتم این کامنت رو مینوشتم منتظر نوبت دکتر بودم، اومدم بیرون نشستم و داشتم کامنت مینوشتم که یه حسی بهم گفت نوبتت شده، همون موقع که وارد شدم شماره ما رو صدا کردن.
یه مثال دیگه که مثلاً غذام رو اجاقه، یه حسی میگه همین الان برو بهش سر بزن، وقتی میرم میبینم اگر چند لحظه دیرتر رفته بودم غذام سوخته بود. گاهی اوقاتم توجه نکردم و دیرتر رفتم و غذام سوخته.
چند روز پیش مدرسه پسرم داشت میبردشون اردو.
من لحظه سوار شدن به اتوبوس نبودم اما وقتی رسیدم دیدم سوار شدن و خواستم که باهاش خداحافظی کنم، یه حسی بهم گفت که برو اتوبوس دوم ، رفتم و دیدم کنار پنجره نشسته، دیدمش و با هم خداحافظی کردیم.
و کلی از این مثالها که در تمام لحظات زندگیم پیش اومده.
استاد جان همونطور که گفتید هر چی بیشتر عمل میکنم بیشتر صدای الهامات خداوند رو میشنوم.
سپاسگزارم از شما برای این پروژه و تمریناتی که میدین و دوستانی که تمرینهاشون رو کامنت میکنن یا از صحبتهای شما نکته برداری میکنن و اینجا به اشتراک میزان.
برام خیلیییی این موضوع جالب بود که سربازی استاد و مهاجرتشون اینجوری به هم ربط داشت با اینکه مهاجرت استاد چند سال بعد از قضیه سربازی بوده
دوست داشتم به خودم یاد اوری کنم که هدایت خداوند خیلییی دقیق تر از اونچیزی هست که فکر میکنیم و پیشبینی میکنیم؛ واقعا آدم رو شگفت زده میکنه که اینجوری کسی که در مدار درستی باشه ، هدایت میشه و فقط کافیه انسان به خداوند اعتماد کنه و به صدای قلبش گوش بده.
IN GOD WE TRUST
سپاسگزارم که به این سایت و این فایل هدایت شدم
امیدوارم من هم بتونم به صدای قلبم گوش بدم و فراموش نکنم که خیلی وقت ها هدایت خداوند با منطق ما جور در نمیاد ولی بسیاررر دقیق عمل میکنه
الهاماتی که ازخدا دریافت کردم درقرآن ونقشه راهم هست روبراتون مینویسم لطفا دوستانی که ازقرآن ببیشترسردرمیارن منو برای فهمش راهنمایی کنن .ازهمه دوستان برای تولیدمحتوا و ساختن موزیک ویدئو سپاسگزارم به همتون افتخارمیکنم فرشته های مهربون .
به نام خداوندبخشنده مهربان
آری هرکس به عهد خود وفاکند وخداترس وپرهیزکار شود خداوند پرهیزکاران رادوست می دارد.
همانا آنانکه عهد خداوسوگند خود رابه بهایی اندک بفروشنداینان را در دارآخرت بهره ای نیست وخدا ازخشم با آنها سخن نگویدوبنظر رحمت درقیامت بدانها ننگردوازپلیدی گناه پاکیزه نگرداندوآنان راعذاب دردناک خواهدبود.
پس ای رسول ما توچنان که ماموری استقامت وپایداری کن وکسی که باهمراهی توبخدا رجوع کردنیزپایدارباشدوهیچ ازحدودالهی تجاوزنکتیدکه خدابه هرچی شما می کنید بصیر وداناست .
عزیزمصرکه اوراخریداری نمودوما این چنین یوسف رابه تمکین واقتدار رسانیدیم که امرخدابرهمه نافذاست .
اودانا به عالم غیب وشهوداست وذات پاکش ازشرک وشریک برتر و والاتراست .
ای رسول ما بگوبارالها امیداست وعده های عذاب این کافران رابمن بنمایانی وبارالها مرا درمیان قوم ستمکاروامگذار والبته ماقادریم که وعده عذاب کافران رابه توبنمایانیم ای رسول ما توآزار وبدیهای امت رابه آنچه نیکوتراست دفع کن وبدی آنهاروبه نیکویی خودببخش ماجزای گفتارآنهارابهترمیدانیم.
الهی شکررر… هر چی آرزو کرده بودم دارم لمسش میکنم الان.
دومین کامنت
خدایااا شکرت 1404/08/26 دوشنبه
بنام خداوند بخشنده و مهربانم که من را هم خالق آفرید
سلام بر خدایی که خدایی کردن کار او است و بندگی کار من
سلام بر خداوندی که بلطف و فضل و کرم الهی هر آنچه که داشته ام و دارم و خواهم داشت از آن توست
امروز صبح همینکه چشمامو باز کردم . از پنجره ی روبروی تختخوابم به آسمون زیبا نگاه انداختم فهمیدم هنوز سپیده نزده ..فوری بالشت کوچولوی زیر سرمو بوسیدم و ازش تشکر کردم و گفتم :
خدایا شکرت برای خوابیدن و بیدار شدنم
خدایا شکرت خواب خوب و شیرین و عمیق و با کیفیتی داشتم
خدایااا شکرت برای سقف بالای سرم که با امنیت الهی و رزق و روزی نعمت فراوان و خیر و برکت الهی بالای سرم دارم خدایااآاا صد هزار مرتبه شکرت
همینطوری که داشتم برای تختخواب و رختخواب و بالشت لحافم شکرگذاری میکردم یهویی یادم اومد که شب گذشته من خیلی دیر خوابیدم
یعنی همینطوری که داشتم کامنت دوستان رو میخواندم و آماده ی خوابیدن میشدم چشمام غرق خواب شده بود و همینطوری هم داشتم ساعت مبایلمو نگاه میکردم ساعت 23:35 رو نشون میداد..
امروز صبح همینکه بیدار شدم داشتم روز و شب قبلمو به یاد میآوردم !!!
همینطوری داشتم به یاد میآورم…
به یاد آورم که!!! من خیلی دیر خوابیدم پس چی شد من قبل از سپیده دم صبح گاهی اینقدر سر حال بیدار شدم !!!؟؟؟؟
چی شد من اینقدر سرحال بودم
آخه روز قبل خواهرم از کرج آمده بود پیشم با یک عالمه سوغاتی که مسافرت رفته بودند شمال برام آورده بود . حالا داستان این سوغاتی های رو توی یک کامنت دیگه مینویسم چون الان خیلی طولانی میشه !! ..مفصله!!!
در واقع خواهرم شنبه شب از کرج اومده بود پیشم و یکشنبه غروب با دخترم رفتند …خیلی خوشحال بودم که شب خواهرم کنار من روی تختخوابم خوابیده بود.. خیلی خوشحال بودم !!؛
چقدر از طراحی لحاف و ملحفه ها و روبالشتی های جدیدم که مارک ،TOTO بود تعریف کرد .. فکر کرد جدیدا خریدم ولی داستان خریدش مال سالها پیشه که توی کامنت هام نوشته بودم!!! داستانشو براش تعریف کردم ..
بگذریم که از داستان امروزم نمیخوام دور بشم !!
چقدر صبح امروزمو با خاطرات قشنگ شروع کردم
و.. بعدش فوری مبایل نازنینم و از بالای سرم کنار بالشتم برداشتم ساعت مبایل 05:30 صبح رو نشان میداد!!!
پیش خودم گفتم .. خداروشکر با اینکه میهمان داشتم و مشغول کارها بودم و شب گذشته هم خیلی دیر وقت خوابیده بودم ولی خدا رو شکر کردم که ساعت 05:30 صبح همچنان سرحال بیدارم کردی خدایااا شکرت
چقدر خدارو شکر کردم خدایااا شکرت
طبق عادت همیشگی میخواستم برم ایمیل هامو چک کنم و با خواندن کامنت دوستان روزمو شروع کنم !!!
تا گوشیمو باز کردم یهویی دیدم آن قسمت از جملات زیبایی رو که بعد از خواندن کامنت های زیبای دوست عزیزم خانم نجمیه امینی نازنینم خوانده بودم در کیپ بوک گوشیم سیو و نوشته بودم آمد روی صفحه!!!!
آخه چند وقته بخودم یک تعهدی دادم ..
اینکه شبها موقع خوابیدن وقتی دارم کامنت های دوستان رو میخونم هر وقت متوجه شدم چشمانم غرق خواب شدند فوری برم توی قسمت کیپ بوک گوشیم جملات تاکیدی زیبا و دلبخواهم رو بخونم تا آخرین جمله ای که وارد ضمیر ناخودآگاهم میشه در ذهنم حک و ثبت و ضبط بشه
این از آون ایده ها و کارهایی بود که جدیدا بعد از خواند کامنت تجسمی زیبای دوست عزیزم به قلبم الهام شد که یکی از تعهدات شبانگاهی ام باشه..
اول از همه میخوام از دوست عزیزم خانم نجمیه امینی گرامی خیلی خیلی تشکر و قدردانی کنم که قوانین رو کاملا درک کردند و عمل میکنند و با ما به اشتراک میذارن خدایااا شکرت با خواندن کامنت کوتاه و زیبا و پرمحتوایش چنین ایده ای رو بر قلبم تاباند که چنین حرکتی بزنم !!!!!
میدونید آن نوشته ی ساده ولی زیبا ی داخل کامنت شون چی بود؟
آن نوشته چی بود!!؟؟؟ اینکه..
الهی شکررر… هر چی آرزو کرده بودم دارم لمسش میکنم الان.
فکرشو بکن صبح همینکه چشماتو باز کنی گوشیتو باز کنی اولین جمله ی زیبایی رو که میبینی چنین جمله ی زیبایی رو ببینی ..
چقدر ذوق کردم
چقدر خوش حال تر شدن
چقدر مومنتوم مثبت ام رو قشنگ کوک کردم
چقدر کنترل ذهنمو از اول صبح تنظیم کردم
یعنی سر صبحی داشتم از خوشحالی پَر در میاوردم .. وؤوااای خدای مهربونم چقدر بیشتر آگاه تر شدم .
خدایاا عاشقم !!!!
خدایااآاا شکرت که لحظه به لحظه من رو در جهت مومنتوم مثبت هدایتم میکنی و به وقت و زمان و فرصت هام خیر و برکت بخشیدی
خدایااا شکرت برای اینکه امروز هم من رو بسمت الهام قلبم هدایتی کردی تا شنوا و بینا باشم
هدایت ها و نشانه هایم رو بشنوم و ببینم خدایاااا هزاران هزار بار ممنون و سپاسگذارم
چقدر بیشتر فهمیدم که چطوری مومنتوم مثبت بسازم.. اصلا چی بسازم
هدفمندتر شدم !!!
چقدر قشنگتر فهمیدم که صبح زیبامو چطوری شروع کنم
همیشه صبحها تا بیدار میشدم با اون یکی گوشیم!! که پر از موسیقی ها و ریتم های مدیتیشن ها ی سپاسگذاری هست روزمو شروع میکردم و کلی نرمش و سپاسگذاری ها رو انجام میدادم و ذهنمو با صحبت ها و سپاسگذاری ها و سازهای مدیتیشن می ساختم و شروع میکردم بعدش به آسمون نگاه میکردم و کلی از زیبایی های صبحگاهی تشکر میکردم ..و منتظر سپیده دم و طلوع زیبای خورشید بودم
البته الان هم همین کارها رو انجام میدم خیلی هم با عشق ولی یک کوچولو تغییرات در این روشم انجام دادم
البته در واقع یک کاری به تعهدات شروع روزم اضافه کردم
یعنی به خودم تعهد دادم که شبها قبل از اینکه غرق خواب بشم یک جمله ی زیبا رو از کیپ بوک گوشیم انتخاب کنم و چندین بار بخونم و با همون جملات وارد خواب آلفا بشم!!
یک مومنتوم مثبت و کار جدیدی که باید آنها را تمرین و تمرین و تکرار کنم تا بشه ملکه ی ذهنم !!! و میخوام بیام از نتایجم اینجا بنویسم
پس تغییرات رو میخوام با این عمل کردم در آغوش بگیرم و بطور مداوم خودمو با این تغییر زیبا آشنا کنم
خدایاااااا هزاران هزار بار شکرت هدایتیم کردی که امروز بطور واقعی این تعهدم رو اینجا نوشتم و میخوام توی دفتر تقویمم و دفتر ستاره ی قطبی ام بنویسم که یادم بمونه که یکی از وظایفم اینه که شبها موقع خوابیدن بعد از خواندن کامنت های دوستان عزیزم یک جمله ی زیبا رو بطور مداوم بخونم و بخونم و بخونم تکرار کنم تا ضمیمه ی ضمیر ناخودآگاهم بشه ..
آخه کار ضمیر ناخودآگاه بعد از خوابیدن انجام میشه .. یعنی ضمیر خودآگاه باید کارها و اعمال و افکار ما رو از در بچه ی خواب بدست ضمیر ناخودآگاه برسونه
ضمیر خودآگاه فقط یک دوربین ضبط هست
یعنی یک ناظری ساکت و خاموش است که هر چی رو میبینیم و میشنویم و عمل میکنیم رو فقط ضبط و ثبت میکنه .. در واقع برامون پرونده سازی میکنه با اسناد و مدارک!!!
منتظره !!! منتظره که ما خوابمون ببره !!!
وقتی تا آخرین لحظات چشمامون رو میبندیم و خوابمون میبره باید از دریچه ی خواب آن اسناد رو برسونه به ضمیر ناخودآگاه ..
جایی که خواسته های ما رو بررسی میکنه و تبدیل به واقعیت و تجربیات زندگی مون میکنه !!!
دوباره آن جمله ی طلایی رو تکرار میکنم خیلی خوشم اومده..
ساده . کوتاه . عمیق . با کیفیت . پُر محتوا… الهی شکررر… هر چی آرزو کرده بودم دارم لمسش میکنم الان
پس کار جدید و تغییرات جدیدمو از همین حالا در آغوش کشیدم .. فقط باید بطور مداوم تکرار کنم و بنویسم تا کاملا مثل خوابیدن و بیدار شدنم بدیهی بشه .. البته بدیهی بعنوان یک عادت همیشگی بشه که این عمل رو بطور آگاهانه انجام بدم
خدایاااا شکرت میدونم خداوند با معجزه هایش سوپرایزم میکند
خدایاااا شکرت که امروز در مدار سلامتی و تندرستی کامل جسم و جان و روح و ذهن مقدس الهیم هستم
خدایاااا شکرت که امروز قلب منو بسمت خواسته ی جدیدی باز کردی تا در مدار دریافت دیگر آرزوها و خواسته هام باشم
خدایااا شکرت که امروز یک باور جدیدی در وجودم جریان پیدا کرده که من باید در همه چیز و در همه ی کارهایم آگاهانه عمل کنم
الهی شکررر… هر چی آرزو کرده بودم دارم لمسش میکنم الان
وقتی آسمون رو نگاه کردم انتظار داشتم یک هوای ابری که میخواد بارون بیاره رو ببینم . بعدش رفتم صفحه ی هواشناسی پردیس رو نگاه کردم .. دیدم هوااا 7° درجه و نیمه ابری رو نشون میده
خدا رو شکر کردم و برای بارش باران های رحمت و نعمت های الهی دعا کردم خدایااآاا شکرت
همینکه کامنتم رو میخواستم به اتمام برسونم سرمو بلند کردم به پنجره ی روبروی تختخوابم نگاه کردم !!!
یهویی یک توپ درشت و بزرگ قرمز قرمز قرمز رنگ خورشید رو دیدم !!!!
وووواااای خدای من .. قرار بود هوا نیمه ابری باشه که !!؟؟؟
یعنی چی؟؟؟
این حد از دیدن طلوع خورشید قرمز رنگ پاییزی
یعنی دیدن بی نهایت خداوند !!!
البته وقتی من کاملا از دیدن این توپ قرمز رنگ سیر شدم و خوشحال شدم و با عشق براتون این کامنت رو نوشتم ابرهای طوسی رنگ آمدن و خودنمایی کردند !!!
و این ابرهای سفید و طوسی مانند لباسی پوششی شدند برای خورشید درخشان و تابان مون !!!
وؤوااای ای خدایااآاا !!!
الان هم دوست قطرات درشت سیل آسای باران رو لمس کنم !!
هر چند هواشناسی چیز دیگه ای میگه .. ولی خواسته من خیلی مهمتر از اداره ی هواشناسیع !!
الهی شکررر… هر چی آرزو کرده بودم دارم لمسش میکنم الان!!!!!!!!
خدایااآاا هزاران هزار بار برای این طلوع و این شروع صبحگاهی ام شکرت
خدایاااا شکرت که به قلبم الهام کردی که بیام این تعهدم رو اول در این سایت و برای استاد عزیزم و دوستان نازنین ام بنویسم
خدایااا شکرت که امروز صبح توانستم به تعهد یهویی آم عمل کنم
البته این تعهد همچین هم یهویی نبودهااا!!!!
چون چند روزه بطور تکاملی این جمله رو دارم تمرین میکنم و میخونم و مینویسم فقط در این زمینه یکجورایی تکامل سرعت پیدا کرده و از دیشب به قلبم الهام شد که باید این کار جدیدمو تکرار کنم . مثل سحر خیزی و نوشتن دفتر سپاسگذاری و دیدن سریال های زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکا و دیدن فایل های تغییر را در آغوش بگیر و تمرین و تمرکز دوباره ی تمرینات بر دوره هم جهت با جریان خداوند و مدیتیشن های سپاسگذاری هام و غیره و غیره…. باید این مومنتوم جدیدی رو که ساختم رو بطور مداوم انجام بدم تا بشه جزو باورهای همیشگی ام ..
پس هر روز میخوام این جمله ی زیبا رو در کامنت هام بنویسم و امید دارم شما دوستان نازنینم هم با خواندن کامنت های من به خواسته تون برسید و نشانه ای باشه برای رسیدن تمام خواسته های دلبخواه و قلبی تون الهی آمین
پس شما هم تکرار کنید
الهی شکررر… هر چی آرزو کرده بودم دارم لمسش میکنم الان
الهی شکررر… هر چی آرزو کرده بودم دارم لمسش میکنم الان
.
الهی شکررر… هر چی آرزو کرده بودم دارم لمسش میکنم الان.
خدایااا شکرت توفیق و فرصت و نعمت سپاسگذار بودن رو به من عطا بخشیدی
خدایااا شکرت تنها فقط و فقط ترا میپرستم و فقط و فقط از تو یاری میخوام برای هدایت بسمت باز شدن کلیدی که فقط مخصوص من و همانند اثر انگشتم که امضای خاص و ویژه ی من است
پس مسیر رسیدن به راه حلهای آسان و مومنتوم مثبت خواسته ها و آرزوهای خاص و. ویژه من را آسانتر و لذت بخش تر و زیباتر کن
IN GOD WE TRUST
ما به خداوند اعتماد داریم
IN GOD WE TRUST
سلام استادخوبم استاد مهربونم استاد الهی من
استاد چی بگم 😭 چی بگم که فایل میزارید و قشنگ خود هدایته خود الهامه
از صبح بهم میگفت همین امروز … وگرنه دیگه نمیشه
و بعد فایل میزاری دقیق همینو میگه
استاد فقط بگو چیکار کنم بااین شک و تردیدام
بااین ترسهام
بخدا از یه طرف الهام میاد از طرف دیگه نجوا
تو مقاله خانم شایسته خوندم نوشته بودن هر جا که خدا الهامشو میاره شیطانم وسوسه شو میاره
ولی ما الهام را بالا میبریم وسوسه رو پایین میاریم
استاد … استاد … من دیگه واقعا نمیدونم
فقط خودمو سپردم به خدا
گفتم خدایا تو منو حرکتم بده تو بشو دستم بشو پام بشو ذهنم منو ببر جلو
اون راهی که درسته اون اقدامی که الان باید انجامش بدم
خدایا
واقعا سخته استاد… گاهی شک و تردیدها و ترس ها چنان ادمو در بند میکشه
چطور بفهمم این الهامه ؟
وقتی کلی نشانه دیدم الهامات درونی داشتم
اما شک و ترس دست از سرم بر نمیداره
تنها راه اینه میگم میرم جلو انجام میدم با وجود ترس با وجود شک
ولی باز نجوا میگه اگر شک و ترس داری کارت انجام نمیشه . چون فرکانسات صد در صد نشده
ولی من میگم مگه همه ادما فرکانساشون صد در صده ؟
مگه همه تونستن به یقین قطعی برسن
نه . اونا سبک سنگین کردن . تصمیم گرفتن با وجود شک و ترساشون اقدام کردن
چرا من تو دام بیفتم
شیطان میخاد حرکت نکنم دست رو دست بزارم تا زیر چرخ جهان له بشم
خدایا کمکم کن
استاد عزیزم کاش جواب این سوالمو یجوری بدین
چطوری با وجود شک ها ترسها . اقدام کنیم
ایا تو این شرایط جواب میگیریم یا حتما باید فرکانسهامون صد در صد بشن؟
این خودش یه جور کمال گرایی نیست ؟
یجور بازیچه شیطان شدن نیست ؟
همش بشینیم باور بسازیم به امیدی که صد در صد بشه باورمون ؟
ایا همه ادمها مثل من هستن و اینجوری هستن یعنی تو کارشون شک و ترس هم دارن و بین الهام و وسوسه میمونن ؟
تو این موقعیت باید چه کرد ؟
بااین فکر که نه اگر صد در صد شک و ترست نرفته پس نتیجه نمیگیری
استاد خوبم ، ممنونم . نمیدونم چطور شاکر باشم . این فایلا خیلی هدایتی هستن مثل همه فایلاتون
فقط کاش شیطان انقدر اذیت نمیکرد
خدایا خودت کمک کن 🙏
سلام مینو عزیزم
من در جایگاهی نیستم که بخوام کسی را نصیحت کنم. چون خودم هنوز نتونستم به قانون اونطوری که دلم می خواد عمل کنم. و در واقع عمل کننده حقیقی به قانون نیستم. خودم بارها در شرایطی قرار گرفته ام که نیاز بوده ایمانم رو نشون بدم ولی به جاش ترس ها و نگرانی جای خودش رو به ایمان داده که از این بابت بارها احساس شرمساری کردم.
عزیزم امروز داشتم یکی از فایل های استاد با نام “کدام مسیر را انتخاب می کردی” {اگه اسم فایل رو درست گفته باشم} را گوش می کردم که استاد دقیقا جواب سوال شما رو در آن فایل داده بودن، ایشون در این فایل فرمودند که شک داشتن در گرفتن تصمیم های زندگی بدترین حالت ممکن است و حتما تصمیم بگیرید، حتی اگر بعدا متوجه شدید که تصمیمتون اشتباه بوده است، در واقع تصمیم اشتباه گرفتن بهتر از تصمیم نگرفتن و بودن در شک و دودلی است. عزیزم تصمیمت رو بگیر و مطمئن باش خداوند در مسیر بهت الهامات لازم رو می رسونه، استاد در یکی دیگه از فایل هاشون فرموده بودن که تصمیم گرفتن و عمل کردن به آن منجر به این خواهد شد که خداوند در طی مسیر کم کم مسیر رو بهت نشون می دهد، مثل حرکت در یک جاده بسیار تاریک با اتومبیل است که فقط با چراغ های ماشین می توانیم تا صد متر جلوترمون رو مشاهده کنیم، ولی ما باز به حرکت در جاده ادامه می دهیم چون ایمان داریم وقتی به صد متر اول رسیدیم، صد متر بعدی هم به ما نشان داده خواهد شد.
مسیر راه یکدفعه ای به ما نشان داده نخواهد شد بلکه کم کم در طی مسیر نشان داده خواهد شد. پس عزیزم ترس هایت را کنار بگذار و با قدرت و ایمان تصمیمت رو بگیر و عواقب تمام تصمیماتت رو هم بر عهده بگیر و به جلو بتاز….البته یادت باشه که در رسیدن به اهدافت قانون رهایش رو هم اجرا کنی، قانونی که هنوز پاشنه آشیل من است.
موفق و پیروز باشی عزیزم
امیدوارم همیشه زندگی پر از آرامش و آسایش داشته باشی
سلام عزیز دلم دریای مهربونم
چقدر به خوندن جملاتت نیاز داشتم
چقدر خدا شما رو به موقع برای من فرستاد
ازتون سپاسگزارم . از خداوند سپاسگزارم که این فایل رو برای شما پخش کردن تا جواب من رو شما بدهید .
بله مسیرم اروم اروم نمایان میشه و من باید الان تصمیم بگیرم
و درسته هنوز شک و ترس دارم
اما با توجه به همه هدایتها و نشانه های این مدت … تصمیمم رو میگیرم بلطف خدا
و میدونم اگر هرروز هر لحظه در مسیر باشم . تقوا داشته باشم . ذهنمو کنترل کنم . ایمان داشته باشم . عملم صالح باشه . هدایت بطلبم . ذهنمو از سیاهی ها پاک کنم . اون موقع میتونم اروم اروم و قدم قدم به تک تک جزییات خواسته هام برسم
مهم اتصال منه
مهم اینه که لحظاتمو از دست ندم
کانون توجهمو از دست ندم
بقول خانم شایسته ی عزیزم سرمایه ی ما کانون توجه ماست . چطور استفادش می کنیم .
دریای عزیزم چقدر عاشق اسمتم . عاشق دریا دریای آبی وسیع و آرامش بخش
سپاسگزارم که زحمت کشیدی برام نوشتی عزیزم
زیر سایه خدا باشی مهربون 😊😘❤
سلام مینوی عزیزم
بی اندازه به خاطره اینهمه انرژی مثبتی که ارسال کردی ازت ممنونم. صبح که بیدار شدم از خدا خواستم که هدایتم کنه که امروز که جمعه است و روز تعطیل، اول یک فایل از استاد رو گوش بدم یا به کارای خودم بپردازم و بعد فایل استاد رو گوش بدهم. وقتی ایمیلم رو باز کردم دیدم مینوی عزیزم برام پیغام گذاشته و در واقع نشانه ای از طرف پروردگارم بود که اول یک فایل استاد رو گوش بدهم و بعد به کارهای دیگه برسم. مینوی عزیزم چقدر جملات زیبایی نوشتی. واقعا استاد درست می گفت که کامنت بچه های سایت زمین تا آسمان با کامنت بچه های اینستاگرام متفاوت است. شاگردان استاد حتی کسانیکه که در دوره ابتدایی درک این قانون هستند (مثل خودم) اینقدر زیبا کامنت می نویسند و تلاش می کنند که با بارها تکرار کردن قانون و مرورش هم با خودشون و هم با سایر دوستان همفرکانسیشون، اجرای قانون رو به عمل برسانند. مینوی عزیزم ممنونم با تکرار این جملات منجر به مرور قاون برای من و سایر دوستان شدی. تمام جملاتی که نوشتی بسیار زیبا بودند ولی چقدر این جمله ات زیبا بود و چقدر من به شنیدنش از زبان کس دیگری نیاز داشتم ، نوشتی ” مهم این است که لحظاتم رو از دست ندهم” و ” و مهم این است که کانون توجه را از دست ندهیم”. مینوی عزیزم پاشنه آشیل من صبر نکردن است و دوست دارم که سریع به خواسته هایم برسم. برای هر خواسته ای که دارم همیشه تمرکزی و با انرژی کلی براش تلاش می کنم ولی چون بهش خیلی می چسبم ازم دور می شه. در واقع چون برای رسیدن بهش خیلی تلاش می کنم این رو حق خودم می دونم که باید بهش زود برسم. ولی همین چسبیدن و رها نکردنش باعث دیر رسیدن به ارزوهایم شده و همیشه منو عذاب داده. این قطعا به خاطره عمل نکردن به قانون و عدم اعتماد کافی به خداوند است. اما چند روزی است که مثل قبل، خودم رو متعهد کرده ام که فایل های استاد رو مجدد از اول گوش بدهم و با قدرت روی این پاشنه آشیلم کار کنم. من باید یاد بگیرم که در زمان حال زندگی کنم و از زمان حالم لذت ببرم. و ایمان داشته باشم که اون خواسته در زمان مناسب بهم داده می شود.
مینوی عزیزم ممنونم به خاطره این جملات زیبایی که نوشتی و باعث شدی قانون رو مجدد مرور کنم.
استاد عزیم ازت ممنونم که چنین سایتی را فراهم کردی که ما به راحتی بتوانیم خود واقعیمون رو نشون بدهیم بدون اینکه نگران این باشیم که بخواهیم مورد تمسخر یا قضاوت دیگران قرار بگیریم. استادم ازت ممنونم که چنین سایتی رو ایجاد کردی که بتونیم در اینجا دوستان همفرکانسی زیادی پیدا کنیم تا بتونیم همدیگر رو در درک بهتر این قانون کمک کنیم
استاد عزیزم ازت ممنونم
مینوی نازنینم ازت ممنونم، امیدوارم همیشه در مسیر زندگی ات موفق و سربلند باشی. امیدوارم روز به روز قوی تر در شناخت قانون و عمل کننده با آن بشوی و زندگی سرشار از آرامش و آسایش داشته باشی.
دوستار تو دریا
سلام دریای عزیزم
دختر مهربان چه قلب پر محبتی داری واقعا دریا نامیست برازنده ی قلب دریایی ات
عزیزدلم نوشته ات را خوندم . از محبت بی اندازت ممنونم .
عزیزم من الان در استانه رسیدن به خواسته ای هستم که چند سال بود داشتم و از قضا منم کم صبر بودم ولی حالا که دارم بهش میرسم . دیگه اونچنان برام خاص نیست .
چون پروسه صبرم هم طولانی بود
و یک چیز دیگه که بهم کمک کرده که رها بشم از خواسته هام اینه که اصل من و خدا هستیم . درواقع اصل رابطه منو خداست . بقیه چیزها فرعه تا کمکم کنه به اصل بپردازم
انگار حس میکنم کنده شدم از اون عطش خواسته …
مخصوصا وقتی که این روزهای ماه مبارک رمضان . برنامه ی زندگی پس از زندگی رو میبینم . دیگه خیلی چیزای دنیایی برام رنگ میبازه
دوست گلم ، برای رسیدن به خواسته ها ، نیاز داریم به ارامش به اینکه درونمون زلال بشه بعدش خیلی راحت تر میشه همه چی … و اینکه هر چی از جهان میخوایم اول درونمون ایجادش کنیم
از اینکه دوست زیبا دلی مثل دریا جان دارم شاکر خدا هستم
شادسالم خوشبخت باخدا باشی ❤
مینوی عزیزم
خدا رو بی نهایت به خاطره داشتن دوست خوبی مثل تو سپاسگزارم
بی نهایت به خاطره راهنمایی بسیار مفیدت در خصوص اصل، رابطه بنده و خداست و بقیه فرعیات است، سپاسگزارم.
واقعا جملاتت من را تکان می دهد و به فکر فرو می برد.
امیدوارم همیشه در زندگی ات موفق و سربلند باشی
حتما از نتایج عالی ات بیا و برامون بنویس
دوستار همیشگی تو دریا
سلام دوست عزیزم دریای مهربان من به طور اتفاقی سوالی در ذهنم به وجود اومد مثل سوال مینوی عزیزم که از کجا بفهمم این الهامه و هرکاری میخام بکنم ترس و نگرانی دارم
و نمیتونم تصمیم بگیرم و یهویی دستم خورد روی کیبورد ردیف یک و خیلی اتفاقی به کامنت مینوی عزیز هدایت شدم و اونجا فهمیدم که هیچ چیزی اتفاقی نیس و دقیقا سوال منم همین بوده و شما انگار جواب منم دادین خدارشکر میکنم که به این جواب زیبا هدایت شدم
که همیشه باید تصمیم بگیریم و تو شک و دودلی نمونیم که ای خیلی بده حتی اگر تصمیمی که گرفتیم بعدم بفهمیم اشتباه بوده از اینکه اصلا تصمیم نگیریم بهتره
اگر توکل به خدا داشته باشیم وقتی تصمیم کاری گرفتیم خدا خودش الهامات لازم رو بهمون میگه ما فقط باید آروم باشیم و توکل به خدا داشته باشیم و حواسمون به الهامات خداوند باشه تا نتایج پدیدار بشه ممنون ازتون موفق و پیروز باشین
بنام خدا
من چند هفته ای میشه که الهاماتی که دریافت میکنم مینویسم جدیدترین الهامی که دریافت کردم این بود که این جمله رو تکرار کن و تو یاداوری گوشیت بزار روزی سه بار بگه جمله اینه(همه چی هر روز بهتر میشه) نتیجش در حال حاضر خیلی حسموخوب میکنه ایمان دارم برام خوبه چون همیشه الهامات نقاط ضعف منو پوشش میده خیلی وقتهام شده عمل نکردم ولی جدیدا تصمیم گرفتم سعی کنم به همشون عمل کنم
بله آقا رضا! : ) بالاخره اون مرحله Path Of Pain رد شد!!! واقعا جالب بود و به چیزهای زیادی پی بردی از این تلاش و جسارت و پشت کار!
باید این بشه درس برات و آویزه گوشت کنی که چی باعث میشه اینقدر مصمم و با اراده ادامه بدی تا تمومش کنی این بازی رو و این مرحله واقعا به شدت دشوار و دیوانه کننده رو!!! واقعا شوخی نیست، این فرا تر از یک احساس و صرفا بازی کردن و رد کردن فلان ماموریت و فلان بازی و مرحله بود، خودت خوب میدونی اینو، و باید از این تلاشت و ناامید نشدنت و عشق و امید و اراده ای که به خرج دادی تا ردش کنی درس بزرگ و اساسی بگیری و به یاد بیاری که تو چه توانایی هایی داری و کی هستی رضا!!! باید به خودت بیای و با کمک پروردگار عالم و راهنمایی و هدایت خواستن ازش همیشه رو خودت کار کنی، روی عزت نفست، روی خودباوریت، روی ادامه دادن و ناامید نشدن توی هر مسیری از زندگیت که میخوای و خواسته و آرزویی در دلت شکل گرفته، توی مسیر زیبای موفقیت و دستیابی به آرزوهات.
باید ناامیدی رو از رو ببری، اینقدر ادامه بدی و با ایمان و امیدواری و البته عشق! عشقی آتشین و غیر قابل کوتاه اومدن که البته در خودت باید بدونیش و پیداش کرده باشی، همون میشه مسیر رشدت همون میشه رسیدن به خواسته و آرزو، یکی یکی میتونی انتخاب کنی و با ادامه دادن و دلسرد و ناامید نشدن به انتها و سرانجام برسونی هر خواسته ای که داری و تو هر مسیری که خواستی قدم بذاری.
واقعا این بازی ناب و زیبا تمام اون شوق و ذوق و عشق و پشت کار بچگیت رو به یادت اورد و خیلی درس ها تو این چند وقته گرفتی که اینقدر زمان و انرژی و فکر و هوش و اراده و پشت کارت رو به کار بستی پای این بازی نازنین Hollow Knight ، و تا 98% کل بازی و نقشه رو تکمیل کردی و سخت ترین چالش و مرحله رو پشت سر گذاشتی و پاداشش رو گرفتی، و ادامه میدی تا کاملش کنی 100% رضا اینا بینهایت ارزش داره خودت فقط میدونی و میفهمیش که یعنی چی و این عشق سوزانی که تو رو بعد از هزاران بار شاید میلیون ها بار سوختن و کم نیاوردن و ادامه دادن تا رد کردن اون مراحل و چالش ها رو ببینی و پاداشش رو بگیری، واقعا اینا درس های زیبای زندگیه واست رضا، شاید هیچکس جز خودت نفهمه اینارو. این باید کلید بده دستت که برای هر هدف و خواسته ای همینقدر جدی و مصمم و صبور باشی و عجله نکنی، نتایج قطعا میاد و در نهایت وقتی به هر خواسته ای داشتی و تو دلش قدم گذاشتی، دست آخر بهش میرسی نباید ناامید بشی و وسط کار ول کنی و هیچ عذر و بهونه ای پذیرفته نیست، خودت دیگه این مدت به خوبی اینو خیلی واضح و خوب فهمیدی که همین بازی و تمام احساسات و نشانه ها و شهود قلبیت بهت چیارو گفت و چه چیزایی یاد گرفتی از این بازی و هزاران بازی ای که با عشق بینهایت و مثال زدنیت از بچگی به همین صورت بدون کمک گرفتن و بدون هیچ هینت و راهنما و تمرین قبلی و آگاهی ای به آخر رسوندی و لذت واقعی گیمری رو بردی اونم بدون هیچ توقع و انتظاری و پاداش مادی ای.
این چالش و این مرحله فوق فوق فوق سخت و عجیب و دیوانه کننده، بهت یاد داد که هر بار که سوختی و حتی سیستم رو خاموش نکردی و رو حالت هایبرنیت گذاشتی سیستم رو که از ادامه بری و نخوای از اول مرحله با هزار مکافات بری، چون سِیو میپره و باید از رو آخرین محل سیو که رو یه نیمکت نشسته هست کرکتر بازی، شروع میکردی، و هر بار که سوختی کلی درس جدید یاد گرفتی، حتی بازم از اول مرحله یا خیلی جاهای دورتر که بخاطر اینکه برقا رفت و سیستم کامل خاموش شد و از دستشون دادی هرچی پیشروی کرده بودی ولی بازم از اول شروع کردی و ادامه دادی و کم نیاوردی و این ایمان در دلت بود که نهایتا واست خوب بوده هیچ اشکالی نداره و تو درس ها و نکات کلیدی یاد کرفتی هم از خود بازی و برای بازی و هم برای زندگیت، و به نظرم مهم ترین درس و آموزشی که این سوختن ها و این مرحله دیوانه کننده واست داشت، تمرین و تمرین و تمرین و تکرار بود تا عضله ها و سلول های بدنت هی عادت کنه و خودت به وضوح ببینی چقدر هر بار پیشرفت میکردی و راحت تر تا قبل از آخرین جاهایی که هی بسوزی، پیشرفت میکردی و راحت عین آب خوردن ردش میکردی چالش های بینهایت این مرحله و این بازی رو. و چقدر متوجه این نکته بشی که عاشق و دیوانه بازی هستی و بچگیت یادت بیاد پای بازیایی که نه سیو درست حسابی داشتن، نه آموزش، نه راهنما و هیچی نداشتن، و تو با عشق خالص و ناب فقط مینشستی پاشون تا سفری پر ماجرا و اکشن و چالش برانگیز رو به انتها برسونی و پاداشش رو بگیری و فتحش کنی و ازش عبور کنی و کلی این وسط چیز یاد بگیری، حتی زبان، حتی راه و روش زندگی، حتی هزاران درس و تلاش و انگیزه و ایده و روح اون سازنده و توسعه دهنده نرم افزار رو، خالق بازی رو.
خدایا شکرت که اومدم به ندای قلبم گوش کردم و برای خودم رد پا به جا گذاشتم و اثری بر جای گذاشتم، که خودم بدونم و یادم بمونه همیشه.
خدایا شکرت که یادم موند و ازت خواستم یادم بمونه و یادآوریم کنی که بنویسم حتی تو دستشویی و حین انجام هر کاری که احیانا یادم میرفت یا حواسم نبود یا حوصله نوشتنم نبود یا هرچی..، ممنونم خدای عزیزم.
یه نکته خیلی جالب و کلیدی که یادم موند بنویسم و بهش اشاره کنم این بود که اول این مرحله فوق سخت و نابود کننده، یه نوشته روی یه کتیبه که حاوی پیام مهمی بود گذاشته شده بود و نوشته بود “to witness secrets sealed, one must endure the harshest punishment ، معنی : برای دیدن راز مهر و موم شده، باید سخت ترین مجازات را تحمل کرد!”
و من اینو میخواستم بگم که با کند و کاوی که درون خودم داشتم توی این بازی و این مرحله مخصوصا، چیزهایی یادم اومد و درون خودم سفر و اکتشافی داشتم که برام یه چیزهایی رو روشن کرد، مثلا اینکه با دیدن این مرحله و این کتیبه که اولش گذاشته شده بود و شاهد و گواهی بود بر سخت بودن مسیر و هم امیدواری و دلداری دادن و کنجکاو کردن بازیکن برای دستیابی به پاداشی ارزشمند و گران بها، و من پی بردم که اولا شخصتیم و درونم اینطور بوده همیشه از بچگی که دوست داشتم سرسخت و پیله باشم تا به هرچیزی که میخوام برسم! و دوما اینکه انگار یه نیرویی یه کششی یه چیزی درونم هست که وقتی یه علامتی یه نکته ای یه گواهی یه هرچیزی آقا، باشه که مشخص کنه و بگه که فلان مسیر و فلان چیز سخته، خیلی سخته و انگار یه سری آدما رو سرند کنه و این پیام رو تو دلش داشته باشه که بگه آقا این مسیر سخته ها! این مال هرکسی نیستا! جیگرشو داری؟؟؟ بیا ببینم چند مرده حلاجی!!!
و اینجور مواقع انگار من اصلا عطش و نیروی خستگی ناپذیر و غیرقابل مذاکرده ای دارم و پیدا میکنم از درون که برم تو دلش و انجامش بدم! و انگار بهم بر میخوره به قول استاد (که مثال میزد گاهی که میگفت حالا که اینطور شد.. من اصن دیوانه میشم که اون کارو انجام بدم)، انگار روحم، خودِ درونم، خویشتنم، داره بهم میگه بیاه آقا رضا، این مسیر ناممکن (یه جورایی) و بینهایت سخت و زجر آور، تهش یه پاداش و گنج بینهایت ارزشمند داره که کار هرکسی نیست، فقط عده ای خاص و استثنایی از عهده اش بر میان، مردش هستی؟؟ تواناییش رو داری؟ جیگر(چیز) شو داری؟؟ بسم الله! بفرما : )
سخت ترین و چالش برانگیزترین گیما رو تو عمرت از بچگی زدی و تمام کردی اونم با پیشرفت 100% و پلات کردن و تمام و کمال بازی رو به پایان رسوندن و تمام راز و رمزها رو کشف کردن و نقشه ها و پراسز رو کاملِ کامل رفتن، بازیای سبک و ژانر سولز-لایک، و سولز-بورن، مِتروید وِینیا و اکشن ادونچر و پلتفرمر و هارر و معمایی، که واقعا اینا مرد میطلبه، کار هرکسی به هیچ عنوان نیست به هیچ عنوان، تازه صد نفری یکی بطلبه و دوست داشته باشه، فقط صرفا میخواد بازی کنه ببینه چیه و چطوریه و تمومش کنه داستان بازی رو مثلا، این وسط وقتی کسی مصمم میشه و خوره به جونش میفته که بازی رو پلات کنه و تکمیل 100% کنه و تمام سوراخ سومبه ها و پازل ها و نکات بازی رو کشف کنه واقعا یک در میلیون اتفاق میفته اونم کسایی هستن که فقط و فقط عاشق گیمن و دیوانه به معنای واقعی گیم و البته چالش و سختی هستن.
و داشتم این نکات و این رازهای درونم و این کشفیات رو که دقت کردم و توجه کردم بهشون رو درونم تو ذهنم هی حلاجی میکردم و بهشون پی میبردم، و یه چیز دیگه در همین خصوص، که جالبه برام بحث رزیلییِنس (تاب آوری و تحمل و بردباری) هم مطرح شد واسم تو ذهنم و یادم اومد، که انگار این پیامو داشت خدا درونم بهم گوشزد میکرد، که به خودم بگم انگار من از بچگی با اینجور درس ها و مسیرها و پیام ها آشنا شدم و بزرگ شدم و پیش خودم میگفتم، رضا ببین چی شد که تو اولا این بازی فوق سخت رو تا آخر بردی و مخصوصا اون مرحله لامذهب رو انگار پاتو کرده بودی تو یه کفش و سگ پیله شده بودی که عبور کنی ازش و ببینی تهش چی بود! چون بخداوندیه خدا قسم میخورم تو عمرم تو هیچ بازی ای اینقدر من نسوختم و هی از اول اونم رو حساب هیچی واقعا! هی از اول باز شروع کنم، اینقدر سوختم که حسابشو کن سیستم رو خاموش نمیکردم و رو هایبرنیت میذاشتم که خاموش نکنم و سیوم نپره، و از سیوای بازی تو مسیر فولدر بازی صدتا کپی میگرفتم، و با این حال چون بازی حالت چک پوینتی داشت و فقط وقتی میسوختی و کل جوناتو از دست میدادی، از روی یه نیمکت که سیو شده بود بازی (آخرین چک پوینت) میتونستی باز دوباره شروع کنی، اینقدر سوختم که بخدا تو الدن رینگ (یکی از سخت ترین و سگ ترین بازیای تاریخ که سبکش سولز-لایک هست، یا دارک سولز ها، یا سکیرو، یا بلسفمس، و و و.. ، اگر نگم سخت ترین بازی تاریخ و هزاران بازی دیگه تو این سبک و سبک های دیگه)
اضافه کنم یه توضیحی در خصوص این سبک سولز و متروید وِینیا و پازل و پلتفرمر، که اینا بازیایی هستن که جالبه بدونید درجه سختی ندارن تو قسمت ستینگ یا آپشن های بازی، اینقدر سختن که اولا هرکسی نمیره اصلا به هیچ عنوان سمتشون دوما درجه سخت و آسونی ندارن اینقدر سختن که کار هرکسی نیست حتی طرفِ اسم بازی رفتن هم : ) یعنی بازیای رایج و بازیایی که همیشه بوده و عموم بازیشون کردن همیشه اصلا در حد و اندازه حتی اسمشون هم نیست، یعنی اسم این بازیارو تریلی نمیکشه بسکه سنگین و سخت و چالشی هستن، اونم چی بدون هیچگونه هینت و راهنما و آموزش و هیچی! یعنی من اینجوریم تو گیم یا کلا تو هر زمینه ای که باید خودم به چیزی برسم نه اینکه برم ویدیو نگاه کنم و کار و روش دیگرانو اجرا و کپی کنم، دقیقا من اینطوریم که انگار صد جور فوحش بهم دادن اگر برای کاری و حرفه ای مخصوصا توی دنیای گیم، برم کار دیگرانو بخوام نگاه کنم، قسم میخورم تا حالا هرگز و هیچوقت اینکارو تو عمرم نکردم، و همین باعث تعجب خیلیاس همیشه، یعنی من به کسایی که ادعای گیمری دارن و فقط اسمش رو یدک میشکن همیشه میگم که خاااک وچوک که تا گفتی آی دل من سریع میپرن چندتا ویدیو میگردن پیدا میکنن از یوتیوب و جاهای دیگه و همه چیزو حاضر آماده میخوان! که چطور فلان بازی رو تا آخر ببرن تموم کنن یا پازل هاشو حل کنن یا باس فایت های بازی رو چطور رد کنن و.. ، من حالم بهم میخوره از همچین رفتاری و بهشون میگم بندگان خدا شماها اون زمانایی که من و امثال من بدون هیچی گیم میزدیم اونم با اولین دم و دستگاه های گیمینگ ساخت بشر و اولین کامپیوترها و کنسول ها، بدون هیچ آموزش و نکته ای و ویدیویی، اونموقع میخواستین چیکار کنین!
و این نشانه و شهود درونم اومد که : وقتی مسیری، هدفی، پاداشی هرچی، از اولش بهت بگه که ببین! این مسیر واسه هر کسی نیستا، خیلی سخته خیلی خفنه خیلی باید سرویس بشی تا ازش عبور کنی و ببینی تهش چه گنجی نهفته هست و لذت آخرشو بچشی، و همین امر و همین پیغام و همین اعلان واسم مشخص کرد که من کی هستم و چقدر دلم میخواد که برم سراغ چالش ها و پاداش های ناب و این کلید دستم داد که بیام به این چیزا خوب فکر کنم و یادداشت کنم واسه خودم، چون حس کردم این شهود و این نشانه ای بود از طرف خداوند عالم و شاید گنج خیلی مهمی رو دستم داده باشه که پاسخ و کلیدی بوده باشه برای مسیر من که انگار حس میکنم همیشه گمه و قفله و ناممکنه واسه من موفقیت و رسیدن به حد اعلا و آرزوهای زندگیم که از بچگی داشتم درونم. یعنی اینطور حس میکنم که اگه مسیر آسون میبود و یا جالب تر اینکه از اولش هم بهم یادآور میشد و با یه اعلان وضعیت یا پیامی چیزی (quote) بهم میگفت که این مسیر آسونه و هیچ کار خاصیم نداره هیچ چیز شاید ارزشمندی هم تهش نباشه، اصلا به احتمال زیاد نمیرفتم سمتش و کاری باهاش نداشتم.. چون من تو زندگیم و تجربیاتم هم اینطور بودم، انگار وقتی چیزی سخت بوده و مشخص میشده یعنی که خیلی سخته و کار هرکسی نیست و آدم سرسخت و پوست کلفت میخواد، من اصن دیوانه وار دوست داشتم برم واردش بشم و از رو ببرمش و نفر اول باشم تو هر چیزی مخصوصا هر چیز سختی که هر کسی سراغش نمیره.
میخوام بگم من همیشه یادم میاد از بچگی آدم پر تلاش و پر انرژی و مصممی بودم تو زندگیم برای رسیدن به هرچیزی که خواستم، اما نمیدونم دقیق از کجا و چرا اینقدر من عوض شدم و رفتم تو لاک خودم، البته وقتی خوب دقیق میشم و ذره بین میذارم رو خودم درونم خوب میدونم که اولا بخاطر شکست و ضربه عشقی و عاطفی ای بوده که خوردم، و دوما بخاطر از دست دادن سلامتیم، و سوما بخاطر غم و فقدان و از دست دادن عزیزی از خانواده ام که برام خیلی خیلی عزیز و دوست داشتنی بود و از بچگی باهم بزرگ شده بودیم و اینقدر هم رفتار و کردار و حرف زدنمون حتی شبیه به هم بود که به زعم خیلیا ما دو قلو بودیم. و تمام این بلا و اتفاقات توی همین دوران آشنایی ده ساله من با این مسیر و مباحث اتفاق افتاده و این خودش شاید سوال گنده ای تو ذهنم ایجاد کرده باشه که خب پس قرار بود از اول با هزار امید و آرزو و توکل و ایمان، نشانه های خوب بیاد و اتفاقات خوب بیفته واست و به کلی آرزو برسی، پس چی شد؟؟ پس این بلا و مصیبت ها چی بوده؟! چرا تا سالهای قبلی این خبرا نبود!!!؟
اینا باگ ها و مشکلاتیه درونم که روم اینقدر تاثیر بد گذاشته که میدونم و و میفهمم که همینا اینی که الان هستم و تبدیل شدم تو زندگیم به یه آدم ناامید و شکست خورده و داغون، دلیلش اینا بوده، یعنی اگه بخوام هرچیز دیگه ای رو نتیجه بگیرم از مشکلاتم، مشتقی از این موارد بود که گفتم.
اینا صحبتاییه که انتظار ندارم هرکسی درکش کنه و متوجهش بشه، حتی بچه های سایت دوستان عزیز همراه، دیدم که میگم و پیش اومده واسم که این حرفو میزنم الان، که خیلیا اصلا ندیده و نسنجیده حرف میزنن و سریع میان میگن داری غر میزنی داری توجه به ناخواسته ها میکنی داری از یاس و نا امیدی حرف میزنی و فلان..
باید بگم که قربونتون برم اولا که من با استاد حرف میزنم و با خدای خودم، و دوما بخاطر اینکه مشکلی و گره ای باز بشه و حل بشه و بخاطر استاد خودم که میدونم و میفهمم و قلبم بهم میگه که میدونه و درک میکنه و میفهمه و این صحبتا و تجربیاتم کمک کننده هست و کارگشا میتونه باشه و نه از روی قصد و غرض و مرض! گفته میشه که کمک خودم و دیگران (احتمالا!) کرده باشم.
سایر موارد سطحی هستن یا زیاد مهم نیستن ولی اینا ریشه ای تر بود.
یکی دیگه البته که خیلی همیشه مهم بوده واسم و هیچوقت فراموشش نکردم، بحث کار گیر اوردن بوده، اینکه سنم رفت بالا و هیچوقت کاری که میخواستم و دوست داشتم و علاقه داشتم گیرم نیومد و بدم میاد از حسرت خوردن، ولی این چرایی که همیشه تو ذهنم هست و یه علامت سوال گنده، همیشه اذیتم کرده و میکنه هنوزم، که منی که اینهمه زحمت کشیدم تو زندگیم اینهمه تلاش کردم درس خوندم مدرک گرفتم خدمت سربازی با اونهمه بلا و بدبختی ای که سرم اومد و یه عالمه تلاش و کارای کوچیک و بزرگ دیگه ای و مشاغلی که مشغول بودم، کشتی رانی با اونهمه خطرات و بلاهایی که سرم اومد تو زندگیم و مدارک مختلف و خیلی چیزای دیگه که تهیه کردم، ولی تهش هیچی نشد و به هیچ دردی نخورد خیلی اذیتم کرد اینم و باعث از دست دادن امید و انگیزه و انرژیم شد تو زندگیم مخصوصا تو این سنینم.
میخواستم بگم منی که اونهمه کار طاقت فرسا و تمرینات زجرآور و تجربیات بینهایت سخت و مشاغل و چیزهای واقعا سخت رو گذروندم تو زندگیم و همیشه هم باورم این بوده که من از عهده اش بر میام، من قدرتش رو دارم و برای من چیزی نیستن و واقعا هم انجامشون دادم تو زندگیم، پس چی شده و چرا از بعد از یه وقتایی و یه تجربیات تلخی، اینقدر شکستم و ناتوان و ناامید و گوشه گیر و بی انگیزه شدم نسبت به زندگی و آرزوها و اهدافم. البته خیلی زحمت کشیدم و تلاش کردما اینجوریم نبوده که همینجوری از رو باد هوا و با یه نشدن و نتیجه نگرفتن کنار بکشم، نه واقعا خیلی تلاش کردم خیلی زحمت کشیدم و خیلی رو خودم کار کردم تو این سالها (روی این آموزه ها و مباحث انگیزشی و استاد)، ولی نتیجه خاصی نگرفتم و اگرم نشانه ای یا نتیجه ای اومده، تهش تو در و دیوار بوده و این خیلی آزار دهنده و سخت بوده برام، حتی سخت تر از تمام تجربیات زندگیم و داستانهایی از گوشه و کنار زندگیم که تعریف کردم! بخاطر اینکه برام خیلی زجر و زور و ظلم داره، میدونی چرا؟ چون یه امید و انگیزه و امیدواری و توکل و ایمان پشتش بوده و انتظارم از خود اولش، زود به نتیجه رسیدن بوده، چون اعتماد کردم هم به ربم خدای خودم اول و هم به استاد و حرفاش، چون پیش خودم میگم من تا قبل سال 94 که با این مباحث آشنا نبودم یا حداقل مثل این موقع ها آشنا نبودم و در این حد نبوده، هر زجری کشیدم و هرچی زندگیم هرجوری بوده آقا نمیدونستم و خبر نداشتم ولی داشتم راحت تر زندگی میکردم! چرا؟؟ چو نمیدونستم و آگاه نبودم به این قوانین و این مباحث به این صورت و در این حد، ولی حالا که اینهمه ساله آشنا شدم و کلی چیز یاد گرفتم و کلی باورام و منشم و رفتارم و خیلی تغییرات داشتم بخدا اینو خوب میدونم و میفهممش، ولی دیدم هیچی نمیشه یعنی همیشه به در بسته میخورم و یه چیزی کمه همیشه انگار!!! یا مثلا اتفاق خییییلی کوچیک سطحی ای هم اگه افتاده اینقدر ناچیز و خفیف بوده که همش دو دلی ایجاد کرده و شک و شبهه که واقعا این بود نتیجه؟؟؟! یعنی این نتیجه کار کردن و دهن صاف شدن بود تو این مسیر و اینهمه تلاش ذهنی و فایل دیدن و شنیدن و تمرین کردن؟؟؟؟؟ این وسط خب چی شد چه اتفاق قابل باور و قابل توجهی افتاد پس؟؟؟
استاد یه اعترافی هم بکنم، راستش واقعا نمیشه اینو کتمان کرد که وقتی روی صحبتای شما تمرکز میکنم و فایل میبینم و گوش میکنم یا اصلا متن خالی میخونم از دل صفحات و فایل ها و کلا اصلا به هر طریقی با شما و برنامه های شما هستم، واقعا حالم خوبه! یعنی اینو بهش ایمان قطعی و 100% دارم شکی توش نیست! ولی میخوام اینو بگم که احساس میکنم فقط ذهنم گول میخوره و دارم خودمو معذرت میخوام خر فرض میکنم!!! یعنی به خودم میگم بله درسته که حالت خوب میشه و احساس بهتری بهت دست میده، اما شاید همین متون قشنگ و حال خوب کن و حرفها از دل فایل های تصویری و صوتی، فقط صرفا قشنگه و بخاطر همین چون تو ناراحتی داری و غم داری و حالت خوب نیست اینا فقط صرفا مرهمیه واست لحظه ای و ساعتی، استاد خیلی حرف هست بخدا نمیشه بخوام از هرچیزیم بگم و توضیح بدم واقعا مشکله! ادامه حرفم مثلا بخوام بگم، اینکه میگم خب حالت کمی هم بهتر شد و مثلا خوشبینانه نگاه کن و تو احساس بهتری بمون به قول استاد و همینارو دست کم نگیر، اوکی؟ اینارو با خودم میگما، ولی تهش اینم میگم یعنی ذهنم میگه، که خببب پس آخرش چی؟؟؟ خب تو که دیدی نتیجه ای هم آنچنان دست آخر واست نداشته! توی حال خوبم موندی فایلم دیدی و شنیدی و متنم خوندی و حالت بهتر شد، و کلللللللللی از عمرتم گذاشتی و این چیزارو رعایت کردی، پس کو؟؟؟ چی شد تهش؟؟؟ نتیجه چی شد؟؟؟؟ پس چرا هیچ برنامه ای جلو نمیره پس چرا نتیجه خاص و بزرگی نگرفتی؟؟؟؟؟ پس چرا همونی هستی که بودی و تازه زندگیت بدترم شده هرچیزیم که داشتی تازه از دست دادی و ناامید تر شدی تازشم.
استاد میبینی؟ نا امید تر شدی تازم؟؟ چرا نا امید شدم؟؟؟ بخاطر اینکه اعتماد کردم و وقت صرف کردمو هزینه کردمو همه جوره، قربانی کردم تلاش کردم بخدا به هر دری زدم، نتیجه که زود نیومد هیچ!!! فدای سرت! قربونت برم اصلا نتیجه نیومدددددد هیچوقت و هرگز! فقط تهش کمی احساس بهتر و خوب بهم دست داده که خب با چیزی که تعریف کردم و دیدی از خودم، دارم میگم خب مگه استاد نمیگه احساس خوب مساوی با اتفاقات خوب و فرکانس خوب و باورای خوب و نتیجه باید بشه شرایط خوب زندگی خوب و حال خوب دائمی و موفقیت و ثروت و شغل عالی و سلامتی و چه و چه… دیگه؟ درسته؟ خب کو کجا چرا هیچی نشد؟؟؟ به احساس خوب و بهتر و یکم آرامش الان مدتهاست سالهاست هر روزه تقریبا دست پیدا کردی درست؟ خب کو باقیش چی پس؟؟ پس چرا هیچی نمیشه پس چرا نتیجه خاصی نمیگیری که ازش عبور کنی و راضی باشی از زندگیت و بدونی فلان نتیجه عالی رو داشته واست و به همه اهداف و آرزوهات رسیدی و ازشون گذشتی و بزرگ تر شدی! کو خب؟؟؟؟
بخاطر همین، شک میکردم و میگم واضح نیست و نمیفهمم چرا نتیجه نمیده و به وضوح قلبی نمیرسم که دقیق بفهمم چی نتیجه چی بوده این وسط!
بابت رفتار احمقانه و بیخودمم معذرت میخوام استاد و خانم شایسته عزیز و همه دوستان سایت و خانواده خوب و مهربونم.
استاد این پیام خیلی خیلی مهم و کلیدی ای هست که خودمو مجاب کردم بیام بنویسم و هرچیزی رو که دستگیرم شده بود این مدت ها و شاید خیلی سوال برام پیش اومده بود، و از طریق این بازی فوق العاده و این تجربه شخصیم بهش رسیدم و این شد که بیام بعد از این اتفاقات اخیر و از کوره در رفتنم و کنترل نکردن خودم و ذهنم، بیام بنویسم و از تجربم بگم براتون و رد پا به جا بذارم هم برای خودم هم تو سایت. قرار بود رو فایل گام هشتم یعنی قبل از این گام 9 که مربوط به الهام قلبی بود، بذارم این پیام رو، و اصلا گام های قبلی این پروژه رو نه دیدم و نه دنبال کردم فقط سطحی همین روزها نگاشون کردم، و جالبه بدونید اصلا قید همه چیزو زدم و زده بودم و نمیخواستم بخدا اصلا دیگه بیام سایت و دنبال کنم راستش استاد، میخواستم اصلا ایمیلم رو نابود کنم یا پسورد تصادفی چشم بسته بدم و ذخیره کنم که ندونم چی دادم پسوردم رو هم تو ایمیلم هم تو یوزرم تو سایتتون، که دیگه هیچوقت پیگیر نباشم و نخوام بیام پیگیر سایت و برنامه های شما باشم، ولی میگم نمیدونم چی شد و این بازی و این انگیزه و این اتفاق و تجربه باعث شد دلم نرم تر بشه کمی و بیام بازم سایت سر بزنم. استاد باورت میشه من چجوریم؟ فکر نکنم باورت بشه، چون من حتی تو این روزا هم که از کوره در رفته بودم و برج زهر مار بودم و خواستم بزنم زیر همه چی و بلایی هم شاید سر خودم بیارم دست آخر از عصبانیت و ناامید شدن، حتی تو این حالتا و احساساتم هم به همه چیزای شما فکر میکردم و مثال ها و نمونه ها و آموزشهای شما میومد و میاد تو ذهنم مدام، یعنی با این چیزی که تعریف کردم از این روزهای اخیرم، جالبه بدونی یاد اونموقع شما افتادم که تو کشتی خواستی قرآن رو پرت کنی تو دریا و بگی ولمون کنی بینیم بابا حوصله ندارم، بیا پرتش کنم تو آب بره پی کارش! : )
میدونی استاد میخواستم اینو بگم که از دل همین تجربه و همین پیام و برداشتی که داشتم از خودم و درونم و این گیم و مثال هایی که زدم، به این نتیجه رسیدم میشه گفت درون خودم که داشتم فکر میکردم شاید شاید و شاید دلیل اینکه اصلا من باگ هایی دارم درونم و کلی تلاش کردم و نشده و نتیجه خاصی نگرفتم و همیشه هم به شما گفتم که چرا پس من نتیجه نمیگیرم، این موضوع بوده همین مثالی که در زمینه سخت بودن و مسیر و کارهای سخت انجام دادن که مثال زدم بوده باشه و ربط داشته باشه، یعنی یادم میاد از وقتی با شما آشنا شدم از همون سال 94 اینا، همیشه این مثال ها و توضیحاتی که میزدید از آسون بودن و از اینکه اصلا چرا مسیر ها آسان نباشه و چرا ما نخوایم بگیم همه چیز رو آسون به دست اوردیم؟؟ و مثال هایی که از خودتون میزدید و میگفتید من همیشه همه چیز رو آسون به دست اوردم، داشتم فکر میکردم الان بعد از اینهمه سال و بعد از این کند و کاو درونی و تجربه این گیم چالش برانگیز و آگاهی درونی ای که بهش رسیدم و میشه گفت یادآوری بود واسه خودم، که بگم شاید اگر استاد از اول میگفت : نه اصلا این مسیر و این آگاهیا و تجربیاتی که قراره به دست بیارید و به خواسته هاتون برسید اصلا هم آسون نیست اتفاقا خیلی پدر دراره و خیلی سخت و ناممکن هست!!! اونوقت شاید من برام بهتر و باور پذیر تر میشد و نتیجه گیری بهتری هم میداشتم و انگار میدونی استاد، نمیدونم چجور بگم آخه واقعا خیلی وقتا امتحان کردم، نوشتن و به کلام اوردن محتویات ذهنی و برداشت ها و تجربیات آدم واقعا انگار خیلی سخته و خیلی مواقع فراموش آدم میشه موقع نوشتن حتی که میخوای نپره و از دستشون ندی میدونی، ولی امیدوارم به یاری رب تونسته باشم درست نوشته باشم و لپ مطلب رو ادا کنم و چیزی از قلم جا ننداخته باشم.
خلاصه میخواستم بگم برداشت من یه جورایی اینه که اتفاقا اگر از اول به من گفته میشد یا اینطور برداشت میکردم، مثل همین بازی که مثال زدم و یا تجربیات دیگه زندگیم که میگم قبلا چقدر سرسخت و مصمم بودم و باید هرچیزی رو که میخواستم بدست میاوردم، اگر برداشت من از حرفای شما و آموزش ها و البته تجربه من از تلاش کردن و روی خودم و باور هام کار کردن، با این پیش زمینه میبود که مثل همین بازی یه اعلانی یه پیامی یه حرفی از زبان خود شما، یه چیزی به من میگفت که آقا مسیر مسیرِ سختیه رضا جان! اصلا هم آسون نیست و اینقدر سخت و زجر آوره که نگو! ولی تهش چنان بهشتی و پاداشی و دُر گرانی نهفته هست که بیا به دیدن! اونوقت من شاید اصلا مغزم جور دیگه ای برداشت میکرد و فرکانس و باورهام جور دیگه ای شالودش بسته میشد و نتایجمم فرق میکرد زمین تا آسمون «شاید».
این فایل ورد برای خودم بود و اومدم سریع نوشتم و یادداشت کردم که یادم نره و برای دل خودم نوشتم که از تجربه و برداشتی که داشتم برای خودم نوشته باشم شاااید بدردم خورد و گیم چینجر باشه به قولی واسم استاد.
این کامنتو اینجا دلم گفت بذارم ولی شاید جواب سوالات و تمرین این گام نبوده باشه، اگر چه از اول شروع میکنم و گام به گام به امید خدا تمرین میکنم و دوره احساس لیاقت رو هم پیش میرم همگام با این پروژه همونطور که خواستید، ولی این پیام رو دلم گفت بذارم اینجا حقیقتش. منم به ندای قلبم گوش کردم استاد.
خیلی جالبه که اتفاقاتی همگام با این شهود و اتفاقات و این تجربه گیمی که گفتم و نوشتن این پیام برام افتاد، و مصادف شد با این پیام و تجربه من این چیزها، یکیش مثلا این بود که همین دیروز که داشتم مینوشتم این پیام رو، از یه گیم فوق العاده و خفن و دوست داشتنی که مدتها بود ذهنم سرش بود و دوست داشتم ازش خبری بشنوم، به پستم خورد و قراره اول سال 2026 یه خبری ازش بیاد و دی ال سی داستانی جدید داشته باشه و برام جالب بود داشتم به خدا میگفتم چقدر جالب که همزمان شد اینا باهم و این خبر، و اینا نشونه هست و پیغام خداوند و درس و شهود قلبی برای من.
راستی سلام استاد، اول این پیام سلام نکردم چون اصلا قرار نبود این برای شما باشه و این محتویات فایل متنی ای هست که برای دل خودم نوشتم و قرار بود رد پایی باشه برای خودم رو گوشی و سیستمم، اما دلم گفت باز سر بزنم به سایت و این پیامو بذارم..
دلم میگفت اینجا بنویسم پیامم رو و نمیدونستم راستش کجا باید بذارمش اول رو سایت و رو چه فایلی، ولی دلم گفت اینجا بذارم.
نمیدونم قبول میکنید منو یا نه هنوز و تو دلتون و مسیرتون منو راه میدین یا نه، ولی میگم دلم گفت این پیامو بنویسم و رو این فایل بذارمش.
سپاس از توجهتون
به نام فرمانروای جهان هستی
سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و گرامی و خانم شایسته و تمامی دوستان
تهران تاریخ 1404/08/18 ساعت 18:38
نشانه امروز من
واقعا که توجه کردن به الهامات علی رغم مقاومت های ذهن معجزات فراوانی توسط رب بزرگ به انسان نشان میدهد..
یه نمونه که بخوام بگم حدوداً 4ماه پیش بود در تهران خیلی خسته بودم و آخر وقت بود و حوصله ایستادن در صف نانوایی رو نداشتم و گفتم خدایا خودت من رو به سمت یه نانوایی خلوت و راحت هدایت کن و مسیری که هر شب میرفتم رو گفت تغییر بده منم گفتم خدایا حوصله گشتن دنبال نانوایی رو ندارم ولی بر خلاف ذهن گفتم باشه چشم و همین جوری من رو هدایت کرد به یک نانوایی بربری و خیلی خلوت بود و در عین ناباوری وقتی نان رو خریدم و کارت جهت پرداخت دادم به مسئول نانوایی گفت که صلواتی هست و واقعا حیرت زده شدم از این نظم و قدرت و هماهنگی و الهامات رب بزرگ و حدودا چند دقیقه هنگ بودم و با خودم میگفتم خدایا شکرت و پر انرژی و با چشمانی اشک بار رفتم خانه و گفت خدایا سورپرایزم کن و همیشه باید به الهامات توجه کنیم گفتم با استاد بزرگوار و دوستان به اشتراک بگذارم خدایا شکرت….
به زودی فلوریدا آمریکا میبینمتون استاد گرانقدر
(In God we trust)
درود بر شما استادان عزیزم.
یادمه وقتی این فایل را برای اولین بار شنیدم، به خودم گفتم چه حیف کاش من این حرف ها را 10 سال پیش میشنیدم، تا باورهای مناسب در مورد سربازی ایجاد کنم و منم سربازی نمی رفتم.
اما خب این فایل حاوی درس های بزرگتری هست. تا تجربه یک سربازی.
تمرین این قسمت:
1. به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.
2. آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجهای گرفتید؟
آخرین الهام درونی این بود سر پسر تو ببر.
سایت خودتو که 3 سال هست براش زحمت کشیدی، شب ها تا دیر وقت بعد 14 ساعت کار تو معدن سخت، نشستی و سایت را بروز کردی، یا اون دورانی که با علاقه تمام میومدی خونه و می نشستی پای راه اندازی سایت؛ این جایی که فکر میکنی تو بهش وابسته هستی را فدای راهت کن.
استاد شاید مثلا ارزش این سایت 3 الی 4 میلیارد تومان باشه، ولی من اگر مسیری که دوست دارم را طی کنم، از هر قرار داد میتونم 1 تا 2 میلیارد تومان در آمد زایی داشته باشم، تقریبا سالانه 10 الی 12 میلیارد میشه. تو فاز اول 1 الی 2 ساله.
اما نکته ای که خداوند همیشه میخواهد بیادم بیاورد اینه:
● سایت نیست. منم روزی میرسونم.
● دوستت نیست، من از طریق اون بهت خیر می رسانم.
● پدرت نیست، منم از طریق ایشان برات ماشین پیدا میکنم. کار میکنم.
● مادرت نیست، منم برات ثروت مناسب را تامین میکنم.
● همسرت نیست، منم دارم بهت عشق می ورزم.
پس نه تنها سپاسگزار آدمها و سایت باش، بلکه در درون و تنهایی هایت باید بینهایت سپاسگزار من باشی.
با اشک ذوق میگم. این قسمتی بود که ماها گم شده بود، بیاد نمی آوردم چرا نمیتونم مجددا به احساس خوب دائمی برسم.
تواضع در برابر خداوند و بیاد آوردن این موضوع که هر آنچه هست از خداوند هست.
شاید تمام حرفی که میخواست بهم بزنه، همین بود.
همین که باز بیاد بیاورم هر انچه دارم از خداوند است.
هر انچه دارم از خداوند است. تمام هدایت ها از خداوند است. خداوند کسی است که اگر آسمان ها و زمین را مسخر من ساخته. و وظیفه ی خودش کرده است که مرا هدایت کند.
خداوند قسم خورده خیر و شرّ من را به من الهام میکند.
ولی من باید همواره بیاد بیاورم که همه اش به اذن و اجازه ی الله یکتا بوده، هست و خواهد بود.
بنابراین پاسخ به نتیجه ایمان بیشتر بود.
ایمان به اینکه:
رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَهٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّـهِ وَ إِقامِ الصَّلاهِ وَ إِیتاءِ الزَّکاهِ یَخافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصارُ
مردانی که نه “تجارت” و نه “معاملهای” آنان را از یاد خدا و برپاداشتن توجه و ادای زکات غافل نمیکند؛ آنها از روزی میترسند که در آن، دلها و چشمها زیر و رو میشود.
نور – 37
3. در قسمت نظرات بنویس:
چه تجربهای از گوش دادن یا گوش نکردن به هدایت درون داری؟
“گوش دادن:”
● دیشب از دور داشتم به گلی که تازه خریدیم نگاه میکردم و متوجه حال نا میزونش شدم.
حسم گفت برو سمت و دست بکش روی یکی از برگ هاش.
این کارو انجام دادم و بله متوجه شدم که شته گرفته.
بعد از چت جی پی تی راهکار خواستم و یک راهکار منطقی به من ارائه داد، در صورتی که خودم می خواستم پشه کش بزنم.
● امروز به هدایت الله عمل کردم و وقتی پدرم در مسیر خواسته ام قرار گرفت، و دنبال ماشین برای من رفته بود، بجای توجه نکردن به این نشانه توجه کردم، عمل کردم و ماشین خوبی پیدا کردند برام.
در راستای همین هدایت، ماشینم یکم خورده کاری داشت انجام دادم.
در راستای همون هدایت، وقتی ماشینم خراب شد، دقیقا مثل مریم خانم که میگفت ما میخوایم بریم آمریکا، ماشین نیاز نداریم دیگه، گفتم من ماشینم میخواد عوض بشه، دیگه متعلق به من نیست. و از این 206 رها شدم.
● در راستای درخواستم خداوند 2 مشتری برای من ارسال کرد امروز. یکی را بهش فروختم.
● در راستای هدایت الله یکتا، بدهی های شرکت را پرداخت کردیم.
● در راستای هدایت الله به یکی از بدهکاران خودم شماره کارت دادم و گفتم 1 سوم بدهی ات را برای من واریز کن. خدا بهم گفت قسمت بندی کن تا تسویه کنه.
●
گوش ندادن:
● به من گفت دیگه وارد بخش عقل کل نشو… ولی من برای بالا رفتن امتیازم در بخش عقل کل، باز هم وارد شدم.
در نتیجه تمرکز از روی مسیر خودم برداشته شد و روی مسیر دیگران رفت.
میدونم که باید تمرکز روی خودم داشته باشم، ولی غرق سوالت بچه ها میشم. توجهم از روی کسب و کار خودم کامل بزداشته میشه.
از روی هدایت الله برداشته میشه.
● برای مهاجرت مثلاً به من میگه که پاشو الان فلان کارو انجام بده ولی همیشه من این میاد تو ذهنم که خب من الان پول کافی برای مهاجرت ندارم من هنوز اون درجه از موفقیتی که نیاز داشتم و تو ایران به دست نیاوردم من الان اون حد دست موفقیت مالی که دوست داشتمو به دست نیاوردم. و ترس هایی که در ذهنم می آید.
وقتی به آن عمل کردی، چه نتیجهای گرفتی؟
● حداقل احساسی که داشتم این بود که احساس خوبی داشتم نسبت به انجام اون هدایت.
مثلاً وقتی که به من گفت که به اون بدهکارت پیام بده به مبلغ بنویس براش این کارو با ایمان انجام دادم و برای ایشون ارسال کردم.
و وقتی این کارو انجام دادم یه احساس خوب یه حس خوبی تو درونم گفت: آفرین نگران نباش، من پولتو بهت میدم.
یه وقتی که به من گفت دیگه الان نباید سراغ کار قبلیت بری و باید توجه و تمرکزتو بذاری در مسیری که هستی. و یک مسیر جدید به من معرفی کرد.
الان چه الهامی در ذهن یا قلبت هست که شاید وقتش رسیده به آن گوش بدهی؟
هنوز این مورد را درک نکردم. یعنی متوجه نمی شم که دقیقا اون الهام چیه؟
به خدا توکل دارم و هر اقدام کوچک، قدم کوچکی را بر می دارم.
به وقتش امیدوارم با ایمان اون عملی که باید را انجام بدهم. نترسم و عمل کنم.
سوالات این قسمت واقعا تاثیر گذار بود.
ان شاءالله خداوند هدایتم کنه هر چند وقت یکبار بیام هم این فایل را گوش بدهم، هم ابن سوالات مناسب را بپرسم تا رشد کنم.
عاشقتونم استادان عزیزم.
ان شاءالله هرکجا هستید در پناه رب العالمین شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته دوستداشتنی
من تا قبل از آشنایی با شما اصلا نمیدونستم که این صدایی که درونم میشنوم صدای خداوند هست و خداوند میخواد که هدایتم کنه، اصلا نمیدونستم که خداوند آنقدر به من نزدیکه که میتونه درگوشی باهام حرف بزنه.
چندین سال هست که متوجه شدم هر وقت به این ندای درونی گوش کردم و عمل کردم همیشه به نفعم بوده از کوچکترین تا بزرگترینش، وقتی برای انجام کاری همسرم با من مشورت میکرد و من مخالفت میکردم دلیلش رو از من میپرسید و من هیچ توضیح و دلیلی برای مخالفتم نداشتم، فقط میگفتم دلیلش رو نمیدونم و نمیتونم توضیح بدم ولی حِسم میگه این کار اشتباهه. وقتی به حرف من گوش نمیکرد و حرف عقلش رو گوش میکرد و انجام میداد، محاسباتش درست از آب درنمیومد و ضرر میکرد. بعد از چند بار هم گفت اگر تو راضی نباشی و من کاری رو انجام بدم، درست پیش نمیره و ضرر میکنم.
بعدها هم برام واضح شده بود که حس من اشتباه نمیکنه و سعی میکردم به حرفش گوش کنم بیچون و چرا.
اما همیشه هم برام واضح نبود و متوجه نمیشدم چی میگه. بیشتر اوقات هم چون با عقل جور درنمیومد انجام نمیدادم.
الان که این آگاهی ها رو توسط شما استاد عزیزم دریافت کردم و فهمیدم که حس من همون هدایت و الهام خداوند بوده، آنقدر ذوق میکنم که خدا میدونه.
همیشه میدونستم که حس بسیار قوی دارم ولی چون نمیشناختم اون صدا رو ، اعتماد به نفس کمی داشتم و میترسیدم اشتباه باشه.
اما الان برای تمام لحظات زندگیم از خداوند درخواست هدایت میکنم.
آخرین باری که خداوند بسیار واضح به دلم انداخت که برم کلاس زبان و من همون روز گوش کردم و رفتم برای تعیین سطح، خداوند به طور شگفت انگیزی سوپرایزم کرد.
اون خانمی که داشت تعیین سطح رو برام انجام میداد همین که متوجه شدم رشته من زبان انگلیسی بوده، بهم پیشنهاد کار در یک آموزشگاه زبان رو داد و خودش با اونجا تماس گرفت و پیگیری کرد که برم برای مصاحبه و دمو هم کلی راهنماییم کرد.
هنوز هم وقتی بهش فکر میکنم باورم نمیشه که اینقدر راحت پیشنهاد کار گرفتم.
این رو هم بگم که من قبلاً فکر میکردم کار خیلی سخت پیدا میشه و من در حدی نیستم که کسی قبولم کنه.
اما از وقتی شروع به تغییر باورم درباره فراوانی فرصت شغلی و درآمد کردم این دومین بار هست که اصلا از جایی که فکرشم نمیکردم بهم پیشنهاد کار میشه.
البته من به خاطر ترس و اینکه فکر کردم آمادگی ندارم دمو رو عقب انداختم و هنوز هم آماده نشدم
و فهمیدم همون موقع باید انجام میدادم و میرفتم توی دل ترسهام
همین الان که داشتم این کامنت رو مینوشتم منتظر نوبت دکتر بودم، اومدم بیرون نشستم و داشتم کامنت مینوشتم که یه حسی بهم گفت نوبتت شده، همون موقع که وارد شدم شماره ما رو صدا کردن.
یه مثال دیگه که مثلاً غذام رو اجاقه، یه حسی میگه همین الان برو بهش سر بزن، وقتی میرم میبینم اگر چند لحظه دیرتر رفته بودم غذام سوخته بود. گاهی اوقاتم توجه نکردم و دیرتر رفتم و غذام سوخته.
چند روز پیش مدرسه پسرم داشت میبردشون اردو.
من لحظه سوار شدن به اتوبوس نبودم اما وقتی رسیدم دیدم سوار شدن و خواستم که باهاش خداحافظی کنم، یه حسی بهم گفت که برو اتوبوس دوم ، رفتم و دیدم کنار پنجره نشسته، دیدمش و با هم خداحافظی کردیم.
و کلی از این مثالها که در تمام لحظات زندگیم پیش اومده.
استاد جان همونطور که گفتید هر چی بیشتر عمل میکنم بیشتر صدای الهامات خداوند رو میشنوم.
سپاسگزارم از شما برای این پروژه و تمریناتی که میدین و دوستانی که تمرینهاشون رو کامنت میکنن یا از صحبتهای شما نکته برداری میکنن و اینجا به اشتراک میزان.
در پناه الله یکتا شاد و سلامت و سعادتمند باشید.
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
باورهای ما همیشه: به حقیقت می پیوندند
بسیاری از مسیرهای به ظاهر سخت ممکن است: پیشرفت بسیار زیادی به همراه داشته باشد
اگر خواسته ای داریم و فکر می کنیم قوانین شهرها و کشورها اجازه ی تغییر به ما نمی دهد :
قوانین مطابق با باورهای ما تغییر کرده یا به مکان بهتر متناسب با باورهایمان هدایت خواهیم شد
اگر با تمام وجود خواسته ای را بخواهیم: حتما به هزاران طریق به سمت آن هدایت می شویم
زمانی که به خداوند اعتماد می کنیم تسلیم او هستیم و به ایده های الهام شده عمل می کنیم:
به تمام خواسته های خود دست می یابیم و برای ما باور پذیر می شود که دستیابی به تمام خواسته ها امکان پذیر است
خدایا شکرت
عاشقتونیم
به نام خداوند هدایتگر
سلام به دوستان عزیزم
خدارو سپاسگزارم بابت این فایل زیبا
برام خیلیییی این موضوع جالب بود که سربازی استاد و مهاجرتشون اینجوری به هم ربط داشت با اینکه مهاجرت استاد چند سال بعد از قضیه سربازی بوده
دوست داشتم به خودم یاد اوری کنم که هدایت خداوند خیلییی دقیق تر از اونچیزی هست که فکر میکنیم و پیشبینی میکنیم؛ واقعا آدم رو شگفت زده میکنه که اینجوری کسی که در مدار درستی باشه ، هدایت میشه و فقط کافیه انسان به خداوند اعتماد کنه و به صدای قلبش گوش بده.
IN GOD WE TRUST
سپاسگزارم که به این سایت و این فایل هدایت شدم
امیدوارم من هم بتونم به صدای قلبم گوش بدم و فراموش نکنم که خیلی وقت ها هدایت خداوند با منطق ما جور در نمیاد ولی بسیاررر دقیق عمل میکنه
با آرزوی بهترین ها برای شما خوبان
سلام ودرود
الهاماتی که ازخدا دریافت کردم درقرآن ونقشه راهم هست روبراتون مینویسم لطفا دوستانی که ازقرآن ببیشترسردرمیارن منو برای فهمش راهنمایی کنن .ازهمه دوستان برای تولیدمحتوا و ساختن موزیک ویدئو سپاسگزارم به همتون افتخارمیکنم فرشته های مهربون .
به نام خداوندبخشنده مهربان
آری هرکس به عهد خود وفاکند وخداترس وپرهیزکار شود خداوند پرهیزکاران رادوست می دارد.
همانا آنانکه عهد خداوسوگند خود رابه بهایی اندک بفروشنداینان را در دارآخرت بهره ای نیست وخدا ازخشم با آنها سخن نگویدوبنظر رحمت درقیامت بدانها ننگردوازپلیدی گناه پاکیزه نگرداندوآنان راعذاب دردناک خواهدبود.
پس ای رسول ما توچنان که ماموری استقامت وپایداری کن وکسی که باهمراهی توبخدا رجوع کردنیزپایدارباشدوهیچ ازحدودالهی تجاوزنکتیدکه خدابه هرچی شما می کنید بصیر وداناست .
وشمامومنان هرگزنبایدباظالمان همدست ودوست باشیدوگرنه آتش کیفرآنان درشماهم خواهدگرفت.
عزیزمصرکه اوراخریداری نمودوما این چنین یوسف رابه تمکین واقتدار رسانیدیم که امرخدابرهمه نافذاست .
اودانا به عالم غیب وشهوداست وذات پاکش ازشرک وشریک برتر و والاتراست .
ای رسول ما بگوبارالها امیداست وعده های عذاب این کافران رابمن بنمایانی وبارالها مرا درمیان قوم ستمکاروامگذار والبته ماقادریم که وعده عذاب کافران رابه توبنمایانیم ای رسول ما توآزار وبدیهای امت رابه آنچه نیکوتراست دفع کن وبدی آنهاروبه نیکویی خودببخش ماجزای گفتارآنهارابهترمیدانیم.