تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۶ - صفحه 13


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

522 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    صفاگنجی گفته:
    مدت عضویت: 2040 روز

    بسم الله النور، بسم الله الهادی

    به نام خدایی که وقتی روحت خسته میشه

    آروم توی دلت میگه:

    «وقتشه خودتو دوباره پیدا کنی… من کنارت هستم.»

    سلام و سپاسِ از ته دل

    سلام و درود به استاد عزیز

    از دل و جان ممنونم برای مسیری که نشون‌مون دادین…

    مسیر “خود شدن”

    نه دلقک قضاوت‌ها بودن

    نه اسیر تایید دیگران بودن

    مسیر برگشتن به عزت، آرامش، و خدا.

    داستانِ تغییر من

    من قبل از این مسیر، آدمی بودم که با کوچکترین حرف، با یک رفتار کوچیک قاطی می‌کردم.

    ذره‌ای اتفاق → کلی آشوب توی دلم.

    سریع واکنش، سریع ناراحتی، سریع ناراحتی روحی.

    از همه بدتر؟

    قضاوت بقیه برام حکم مرگ و زندگی داشت.

    حتی توی حجابم

    سخت‌ترین مدلش رو انتخاب کرده بودم،

    نه فقط برای خدا،

    برای اینکه بگن “وای ببین چه دختر مؤمن و درستی”

    درحالی‌که فقط دنبال تأیید بودم…

    دنبال دوست داشته شدن.

    همیشه آدمی بودم که برای همه دویدم، کمک کردم، حاضر بودم، دلسوز بودم…

    ولی تهش چی می‌شنیدم؟

    «وظیفت بود»

    نه تشکر

    نه احترام

    هیچی.

    اون‌جا فهمیدم یه جای کار خودم میلنگه.

    چون همزمان با کمک به همه، داشتم به خودم ظلم می‌کردم.

    مرز نداشتم

    نه گفتن بلد نبودم

    حرمت خودمو فراموش کرده بودم.

    زندگی و عشقم

    رابطه‌مون با همسرم هم بالا پایین زیاد داشت.

    خسته‌کننده، حساس، پر تنش‌های ریز.

    اما به جای اینکه بگم “چرا اون تغییر نمی‌کنه؟”

    شروع کردم خودمو عوض کردن.

    و عجیب‌ترین اتفاق این بود:

    وقتی من تغییر کردم،

    بدون فشار، بدون حرف‌زدن،

    اونم کم‌کم نرم شد… هماهنگ شد.

    الان؟

    هنوز اختلاف؟ آره، مثل هر زندگی.

    ولی دیگه من اون آدم پر از واکنش نیستم.

    جاهایی که قبلاً غرور نمی‌ذاشت “چشم” بگم،

    الان با آرامش می‌گم چشم.

    نه از ضعف

    از آگاهی و عشق.

    وقتی ذهنم می‌خواد یه رفتار کوچیکشو بزرگ کنه،

    سریع خاموشش می‌کنم.

    خوبی‌هاشو یادم میارم.

    زندگی اونوقت آروم، نرم، عاشقانه میشه.

    لحظه‌ای که فهمیدم واقعاً تغییر کردم

    وقتی دخترم دور خونه می‌چرخه

    میگه:

    «مامان مهربونم، قربون اخلاق آرومت»

    اونجا فهمیدم این فقط تغییر رفتار نیست

    من از درون عوض شدم.

    بچه‌ها نقش بازیو نمی‌فهمن

    اونا روحو می‌فهمن.

    امروزِ من

    مهربونم، ولی بدون له شدن

    حد و حرمت دارم

    از درون آرومم

    بیشتر می‌بخشم، کمتر می‌رنجونم

    راستگوترم، امانت‌دارترم، رازدارترم

    عشق میدم بی‌قید و شرط

    خودمو ارزشمند می‌دونم

    قبلاً با یه حرف زور گریه می‌کردم

    الان؟

    اصلاً یادم نمیاد آخرین بار کی گریه کردم

    نه چون سنگدل شدم

    چون قوی شدم

    چون فهمیدم اشک رو خرج چیزای بی‌ارزش نمی‌کنن.

    و صادقانه بگم:

    هیچ نسبتی با پنج سال قبل خودم ندارم.

    تنها چیزی که هنوز روش کار می‌کنم؟

    گاهی رودربایستی دارم

    با بعضیا هنوز نازک برخورد می‌کنم

    ولی خب

    جهان خودش کم‌کم اون آدمارو داره ازم دور می‌کنه

    بدون جنگ

    بدون حرف

    فقط با رشد من.

    نتیجه

    من برگشتم به خودم.

    به ارزشم.

    به وقار زن بودن.

    به عشق و ایمان واقعی.

    الحمدلله رب العالمین

    و ممنون از این آموزه‌ها که باعث شدن امروز،

    آرام‌ترین، بالغ‌ترین و واقعی‌ترین نسخه‌ی خودم باشم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  2. -
    آباندخت گفته:
    مدت عضویت: 1568 روز

    سلام به همه‌ی عزیزان

    من این روزها همراه این پروژه فایلهای هدیه توحید در عمل رو میبینم

    من همیشه ادمی بودم که باید برای استارت زدن همه چیز فراهم میبود

    وقتی با سایت اشنا شدم اول رفتم و دوره خریدم اما الان متوجه شدم که باید با دیدن فایلهای رایگان تکاملم رو طی میکردم

    از طرفی من متوجه بزرگترین ایرادم که نداشتن توحید هست شدم

    هر وقت میخواستم کاری رو آغاز کنم یا موقعی که در یک وضعیت خیلی بد بودم به علت ترسهام که نتیجه‌ی نداشتن توحید بود هیچ اقدامی نمیکردم

    سالها روزی رسانم رو افراد دیگه‌ای غیر از خدا میدیدم

    به خاطر ترس از دست دادن درامد و حمایت مالی خیلی چیزهارو تحمل کردم

    و الان فهمیدم که چقدر اشتباه کردم

    با همه‌ی این ها جاهایی که خدارو صدا زدم و ذره‌ای ایمان نشون دادم خدا من رو نجات داد و راه رو بهم نشون داد

    و هر دفعه که اومدم تو سایت چند روزی کار کردم و رفتم اما الان با خودم عهد بستم اولا تا میتونم توحیدی باشم و بشم رها از همه چیز تا برم در آغوش خدای مهربون باشم

    و میگم خدایا من رها شده از همه چیز و همه کسم و فقط چشمام تورو میبینه

    خیلی خیلی تشکر میکنم از آقای عباسمنش و خانم شایسته عزیز که انقد دل دریایی دارند و این همه فایل رایگان در اختیار ما گذاشتند

    واقعا مهمه که توحید رو فراموش نکنم

    این رو اینجا برای خودم مینویسم که هروقت اومدم یادم بیاد

    حتی امروز با وجود اینکه خیلی وقته سرکار نمیرم از خداوند پول خواستم و از طرف خدا پول اومد تو حسابم

    همیشه یادم رفته که فقط باید خدارو درنظر داشته باشم اما این دفعه با تمام توانم حرکت خواهم کرد و میدونم که خودش همه چیز رو درست می‌کنه

    من درمورد گناه وسواس فکری دارم به طوریکه دائم فکر می‌کنم در گناهم

    دیشب فایلی رو از استاد گوش دادم که میگفت خدا برات همه کار می‌کنه و من ازش خواستم به شیوه عالی و مناسب من رو از این وضعیت خارج کنه

    قبلا ذهنم میگفت نه تو گناهکاری مستجاب نمیشی اما این شرک رو هم کنار گذاشتم و میدونم که خدام کمکم می‌کنه

    برای همه ارزوی موفقیت دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    نجمه رضائی گفته:
    مدت عضویت: 2205 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام و‌ خداقوت

    قسمت 6:

    اگر در روابط یا شرایط زندگی‌ات احساسی از تکرار،رنج یا بی‌عدالتی داری، کمی درونت را مرور کن:

    کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث می‌شود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟

    .

    این قسمت خیلی خیلی مهمه چون مخصوص خودمه .

    «»خب من میدونستم انسان بسیار واکنشگرایی هستم ،داشتم تلاش میکردم آرومتر باشم و زود از کوره در نرم . واکنشگرا بودنم باعث ناراحتی اطرافیانم و بیشتر از همه خودم میشه چون در یک لحظه صدام بالا میره و چیزهایی به زبونم میاد که نباید !

    من زود عصبانی میشم و خیلی زود در حد چند ثانیه عصبانیتم فروکش میکنه و بعدش انگار نه انگار ! همه چی از یادم میره ولی متوجه شدم بقیه اینجوری نیستن .

    ممکنه حرفی که تو عصبانیت بهشون زدم یا رفتار زشتی که داشتم تا مدتها تو دلشون بمونه و زجرشون بده ،همین موضوع باعث شد تصمیمم رو بگیرم .

    میخاستم آرومتر باشم و کنترل خشمم از دستم نره ، استاد میگفت موقع عصبانیت چند ثانیه ای سکوت کن ،

    میگفت تو ذهنت موضوع رو از دید طرف مقابل ببین ،

    چند وقتی اینارو تکرار میکردم که آره باید موقع عصبانیت کنترل کنی و اینجوری نباشی و سکوت کنی و یا مثلا یه لیوان آب خنک بخوری اینجوری باشی فلان و بهمان ، باخودم گفتم خب دیگه حتما یه مقداری بهتر شدم چون الان میدونم باید چیکار کنم!! احساس کردم تغییر کردم گفتم بسه.

    چون اوضاع آروم بود فکر میکردم عالی شدم ولی شرایط جوری پیش رفت که بحثی پیش اومد و موضوعی عصبیم کرد و من دوباره همون رفتار های قبلی رو انجام دادم ! یعنی صدام بالا رفت ـ کنترل از دستم رفت ـ تند تند حرف میزدمو به کسی اجازه حرف زدن نمیدادم ـ حرفهایی زدم که باعث ناراحتی طرف مقابل شد ـ از زیر بار مسئولیت طفره رفتمو و تمام اتفاقات رو تقصیر طرف مقابل و بقیه انداختم!

    «»چند ثانیه ای که گذشت دوباره مثل قبل عصبانیتم فروکش کرد و انگار نه انگار عصبی بودم ولی خب بقیه رو ناراحت کرده بودم دقیقا مثل هزاران دفعه قبلی….!

    این قضیه عصبانیت بارها برام پیش اومد چون من تغییر نکردم ! من خیال میکردم تغییر کردم.

    من فقط میدونستم راهکار چیه ولی هیچوقت نشد که تمرینش کنم !

    وقتی سالهای سال رفتارم اینجوری بوده تغییر اون رفتار قطعا سختتره.

    تصمیم گرفتم مهربونتر باشم و خودمو درک کنم ـ به خودم سخت نگیرم ازین تصمیم خیلی نمیگذره و

    اتفاقا همین امروز در شرایط سخت قرار گرفتم ـ افکار مزاحم هجوم آوردن ـ میخاستم کنترل کنم ولی نشد یه لحظه صدام رفت بالا و طرف مقابل رو بی مسئولیت خطاب کردم ـ گفتم همیشه همینی !

    فرد مقابل گفت خب خودت باید مسئولیتش رو قبول میکردی چرا منت سر من میذاری ، و خلاصه تو این شرایط من بیشتر ناراحت شدم ….

    اما اینبار تفاوت داشت :

    وقتی اروم شدم سعی کردم از فرد مقابل دلجویی کنم .

    وقتی سرزنش ها شروع شد که اه گند زدی تو تغییر نمیکنی تو یه ادم بی اعصابی که بلد نیست چی بگه و …..، جلوشو گرفتم و بهش قدرت ندادم که ذهنمو پر کنه ،بجاش منطقایی اوردم که احساسم بهتر بشه .

    من هنوز نتونستم جوری که میخام تغییر کنم هنوزم واکنشی عمل میکنم ولی امروز خوشحالم چون کمی متفاوت از قبل بودم و البته که باورامو تو این بحث و عصبانیت کشف کردم فهمیدم دلیل اصلی عصبانیتم از باور کمبود بود ـ فهمیدم نمیخام مسئولیت قبول کنم !

    .

    سوال این قسمت خیلی خوب بود چه رفتاری یا واکنشی هنوز همونه مثل قبله؟

    خب فکر میکنم همین که از زیر بار مسئولیت در میرم ،همیشه و همیشه باعث این بحثها میشه

    من هنوزم نمیخام مسئولیت کارای مهمو قبول کنم ، دوس دارم بقیه مسئولیت بپذیرن و اگه بعدش هر چیزی رخ داد من راحتتر باشم.

    ولی اگه مسئولیت قبول کنم دیگه دیگرانو مقصر نمیدونم .

    کمتر عصبانی میشم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  4. -
    فاطمه پورهدایتی گفته:
    مدت عضویت: 1781 روز

    به نام خدای هستی بخش .

    خدایا من سپاسگزارم که اینجام.

    استاد سلام منو از این ور دنیا ، ایران ، استان کرمان ، پذیرا باش.

    خدا رو سپاسگزارم که چقققققدر جهان هستی قانون داره ، چقدر بر نظم و عدالت پایه‌ریزی شده، که من فقط با فرکانس م، براحتی با عباس منش که فرسنگ ها، از لحاظ فیزیکی فاصله دارد اما لطف خداست که با قوانین ش، چقققققدر من به شما نزدیک نزدیک م.

    خدایا من سپاسگزارم

    خدایا من سپاسگزارم

    این از فراوانی و فضل ربم هست.

    اگه بخوام در مورد تغییرات م بگم بارها تو زندگیم تو همین یک سال گذشته که می فهمم چه خوب دارم رو خودم کار می کنم تغییر فرکانس م با آدم‌های نزدیک م هست.

    من بارها شده که آگاهانه در همون مهمونی هابی که قبلاً و دورهمی هایی که قبلاً با هم بودیم ، ،،،،

    اما روزهاست که حتی خبری از اونا نیست.

    من حتی تو اون مهمونی ها هم هر بار که شرکت می کردم اونا رو نمی دیدم ، حتی یه بار تصمیم گرفتم بعد از چندین ماه سفر که برگشته بودم برم خونه اون عزیز،،،

    اما وقتی خبرم شد که گفتند فلانی دیروز به مسافرت رفته، اینجا متوجه شدم خدای من این دست من نیست بلکه فرکانس هاست که حرف اول رو می زنند.

    اگه بخوام از برخی واکنش هام تو زندگیم بگم که هی تکرار و تکرار میشن.

    آره کت هنوز تو زندگیم موردهایی هست که تکرار می شوند.

    همین چند وقت پیش بود که من یه تعهد به خودم دادم که جزئ، یکی از تمرینات دوره احساس لیاقت هم بود.

    من تعهد دادم و واسه خودم خط قرمز قرار دادم که تحت هر شرایطی نه قرض میدم، و نه قرض می گیرم.

    دیدم همین چند روز هی این مسأله داره تکرار میشه و جهان داره آدم هایی رو وارد زندگیم می کنه که هی درخواست پول ازم می کنند و به عنوان قرض می خواهند.

    منم بدون توجه قبول می کردم.

    تا اینکه دیدم چقققققدر نو یک هفته تکرارش بیشتر میشه.

    یه وقت یاد تعهدم افتادم و خوب یادمه ، دقیقا همین دیروز بود که یکی از نزدیکان م دوباره پولی می خواست به عنوان قرض…

    منم به راحتی درخواست اونو رد کردم و دیدم نجواها شروع شد،

    اما خدا رو شکر برام هیچی مهم نبود و فقط نقش خدا رو هی تو ذهنم پر رنگتر و پر رنگتر می کردم.

    به لطف خدای مهربان م ، و سخاوتمند م، دارم تو همه زمینه ها رشد می کنم، تغییر می کنم.

    استاد من متشکرم که چقدر خوب این مسیر رو رفتی و من و امثال من رو بیدار کردی

    من چندین سال قبل انگار مرده ی متحرک بودم و اصلا از زندگی هیچ نمی فهمیدم.

    همش از خودم سوال می کردم که چرا خدا منو آفریده

    من شب می خوابم، صبح بلند میشم، تمیز کاری، ظرف، لباس ، غذا، همسر، فرزند ، گشتن و همین

    من همه چیز را پوچ و بیهوده می پنداشتم.

    اما امروز لطف خداست که لحظه به لحظه دارم فقط با عشق زندگی می کنم، هر روز از خدا می خواهم که بیاد و بهم بگه و اگه میلیارد ها پول و ثروت داشته باشم می خوام خدا رو بیشتر داشته باشم، چون زندگی با خدا خیییییلی حالش بیشتره ، و او خودش خوب بلده کجا برایم پول بشه، کجا عشق بشه ، کجا سلامتی بشه ، و کجا لذت.

    خدایا من سپاسگزارم

    خدایا من سپاسگزارم

    خدایا من سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  5. -
    صبا کیانی گفته:
    مدت عضویت: 1314 روز

    درود بر شما استاد عزیزم

    رفیق همه روزهای من

    ای که صدایت یادآور رب است و کلامت پیام آور وحدانیت اوست

    سپاس از شما که هر روز در حال بهبود خود و آموزش ها هستید و این الگو را برای ما به کرات تکرار میکنید تا ما هم بیاموزیم که تنها با بهبود است که ثمرات حاصل میشود

    استاد عزیزم بخوام خودم را کنکاش کنم بین این دو تا حالت هستم یعنی مواردی بوده که درونا تغییر کردم و تو فشار ها درست عمل کردم ولی مواردی هم بوده درست عمل نکردم. مورد دوم به همین چند ساعت پیش برمیگرده که وقتی با دوستم صحبت میکردم شروع کردم به غیبت و بدگویی از دوست مشترک دیگرمان و یک ساعت بعد حالم بد شد از این رفتارم و هم از خدا طلب استغفار کردم و هم از دوستم . اولش رفتم تو احساس گناه و از خودم پرسیدم علت غیبت کردنت چی بوده تو که خیلی وقت بود غیبت نکرده بودی بعد ذهنم جواب داد دلم سوخت برای این دوستم که تو مکالمه بودم باهاش و فکر کردم در حقش داره ظلم میشه و من باید نجاتش بدم. بعد دوباره ندای درونم گفت اشتباهت اینجا بود نباید دلت می‌سوخت مگه نه اینکه هرکس هر جایی هست جای درستشه‌ شاید این دوستت هم باید درس هاشو بگیره که هنوز نگرفته تو چی کار داری بخوای اونا آگاه کنی . تو مگه خدایی. تو باید تمرکزت روی خودت باشه چی کار داری به بقیه. صبا اگر میخوای زندگیت عوض بشه و به جاهای بهتر و آدم های بهتر هدایت بشی تو باید تغییر کنی تو نباید غیبت کنی نباید دروغ بگی تا هم فرکانس بشی با افراد خوب. اگر هنوز با این افراد هستی یعنی تو یه ربطی با این آدم ها داری. بعد گفتگوهای دهنیم گفت حالا اشتباه کردی اشکال ندارد درسشو میگیری دفعه بعد بهتر رفتار میکنی . من باید تغییر کنم.باید بیشتر روی جلسه سوم دوره لیاقت کار کنم باید بتونم حد و مرز بزارم تو رابطه. باید به قانون مندی و عدالت خدا اعتماد کنم.

    روزهایی هم بوده که خوب عمل کردم. یادمه چند سال پیش که تازه با قانون آشنا شده بودم رفتم جایی مشغول به کار شدم یه همکار داشتم از روز اول شروع کرد به حسادت و بدگویی و غیبت از من. خیلی سخت بود ولی گفتم استاد گفته باید با تمرکز به نکات مثبتش اون آدم ویژگی مثبتش را برانگیخته کنم اگر اون آدم تو فرکانس من باشه رفتارش عوض میشه یا اینکه جهان ما را جدا می‌کنه. اینم بگم که این خانم جزو نیروهای اصلی و بسیار مهم کارفرما بود و من هر روز روی نکات مثبتش سپاسگزاری میکردم تو دفترم می‌نوشتم و سعی میکردم به منفی هاش توجه نکنم اتفاقی که در کمتر از یک هفته افتاد این بود که یک روز خیلی ناگهانی اون خانم اعلام کردن بنا به دلایل شخصی دیگه نمیتونن کار کنن اونجا و من جایگاهی پیدا کردم اونجا که کارفرما همیشه می‌گفت خدا را شکر اون رفت و تو اومدی. و من این موفقیت که خلق کردم همیشه به عنوان الگو برای موارد بعدی تو زندگیم استفاده میکنم مثلاً آخرین شرکتی که کار میکردم این اواخر یه همکاری بود کانتر کنار من که بسیار مغرور و خود بزرگ بین بود و با من و مشتری ها با لحن تحقیر آمیز صحبت میکرد و من نقطه مقابلش بودم و این تضاد چند روزی حالم را بد کرده بود و و انرژیک پایین اومده بود و چالش بین ما شدید تر میشد تا اینکه با خودم گفتم این مسیر آخرش به ناکجا آباده من با بیان آوردن موفقیت های قبلی گفتم باید بیام به نکات مثبتش توجه کنم. نکات مثبت کوچک و بی اهمیت حتی. خدا شاهده به محض اینکه من این فکر‌ را کردم از فرداش رفتار اون خانم تغییر کرد و من به توجه به زیبایی ها ادامه دادم و اون بهتر و بهتر شد رفتارش و طبق قانون جهان من بعد دو سه هفته از اونجا اومدم بیرون و روز آخر این خانم اولین نفری بود که منا در آغوش کشید و عذرخواهی کرد برای رفتارهایش و گریه کرد .

    یه مورد دیگه هم برام خیلی جالب بود وقتی بود که من برای اولین بار رفتم فرودگاه مهرآباد و به پرواز خارجی داشتم. تو فرودگاه شروع کردم به توجه به نکات مثبت به تمیزی اونجا به عملکرد خوب کارکنانش و کارهای من با اینکه دیر رسیدم خیلی سریع و روان انجام می شد و بالاخره قبل حرکت پرواز به موقع رسیدم گیت بیرونی پیش دوستام. و صحبت از پرداخت پانصد هزار تومان عوارضی شد که دوستانم برای اومدن این طرف گیت پرداخت کرده بودن و من اون لحظه چشام گرد شده بود گفتم عه مگه باید عوارض هم پرداخت میکردم. و اون لحظه فهمیدم که وقتی به زیبایی ها توجه می‌کنی جهان پاداشش را بهت میده. چی بشه که من بدون پرداخت یک‌ریال عوارض از گیت رد بشم مگه میشه مگه داریم. ولی با خدا که باشی همه چی شدنیه.

    سعادتمند و سلامت باشید در دنیا و آخرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    کامران گفته:
    مدت عضویت: 1590 روز

    به نام خدا

    با سلام خدمت استاد عزیز و خانوم شایسته فوق العاده

    من نمیتونم اینجا دروغ بگم و نمیتونم خودمو خوب نشون بدم. چرا چون شما ها جای من زندگی نمیکنی. مثلا توی گلستان زندگی کنی بعد بیایی بگی تو لجن دارم زندگی میکنم و بر عکس. وای خدا قلبم داره تند تند میزنه

    من انسانی خطا کار هستم. بله هستم همه کار کردم. به غیر از نزول الان حدود 4 سال هست تو سایت هستم تمام نتایج 4 سال من شده اینکه فقط جز شاگر های استاد عباس منش هستم و با غرور راه برم. اصلا مگه فرقی داره برای دیگران من شاگرد چه کسی هستم

    اینجا که دارم مینویسم چون میدونم امن ترین جای دنیاست

    من گفتم تغییر کردم. ولی خیر. دونه به دونه میگم

    استاد گفتن به هیچ وجه چیزی قرضی نخرید

    من انجام دادم این کار رو. ن در گذشته. همین یک هفته پیش

    استاد گفتن چکی چیزی نخرید من خریدم همین سه ماه پیش

    استاد گفتن پول بزارید کنار و هر اتفاقی افتاد خرج نکنید. من تا ی کوچولو فشار امد بهم خرجش کردم

    من دختر بازی کردم و الانم تو بند بند وجودمه با اینکه همسر دارم و عاشقانه دوستش دارم

    دروغ میگم ن خیلی زیاد و وقتی از اطرافیانم دروغ میشنوم حالم بد میشه

    من فقط جا به جا شدم از کار شرکتی امدم بیرون ولی ازادیم کمتر شده فشار مالی بیشتر شده با این که در امد من بیشتر شده ولی سوراخ ظرفم هم گشاد تر شده

    خوب من شاگرد عباس منش باید بگم ن استاد با من لجه که من نمیتونم نتیجه بگیرم ن الان که استاد منو نمیشناسه. مدرسه که نیست

    استاد من فقط فایل گوش میدم. هر روز هم گوش میدم ولی تا انجام ندم عملی که هیچ اتفاقی نمیفته. وقتی تشنته. تا ی ساعت هم بشینی نگاه اب کنی تشنگیت برطرف نمیشه باید بلند بشی حرکت کنی با باور به اینکه اینکار رو بکنم تشنگی بر طرف میشه من هنوز تمرین اهرم رنج و لذت جلسه 6 قدم اول رو انجام ندادم بعد دوسال و انتظار دارم نتایج بیاد. من هدف گزاری نکردم و نتایج بیاد

    من چه تغییری کردم من همونم که همونی که هنوز حسادت میکنه. همونی که تا شرایط سخت میشه زمین و زمان و خدا رو میزاره زیر پا ن ایمان الکی جواب گو نیست. من ایمانم الکی هست چون یکساله گذشته که من میخوام یک دوره اموزشی رو شروع کنم و دقیقا شده یکسال که این ما. ن ماه دیگه ایمان خیلی شرطه. که ندونی چه اتفاقی قراره بیفته و حرکت کنی. این یعنی ایمان ایمان واقعی یعنی اعتماد به رب که پروردگار جهانیان هست تازه توی این پروژه دارم یاد میگیرم حرکت کردن رو وای چقدر اروم تر شدم

    اره ارزش قائل بودن برای خودت یعنی اینکه سیگار کشیدن باعث بی ارزش شدن هم بدنت هم پولی که باعث این میشه نابود تر بشی.

    من هنوز اینم ترک نکردم

    من الان بسیار خوشحالم که این رفتار هامو میدونم اشتباه هست و میخوام از خدا قدرتی بهم بده که دونه به دونه رو ترک کنم و رفتار درست رو جایگزین کنم ولی دوره دوازده قدم رو شروع کردم و چکاب فرکانسی رو بعد از سه سال نوشتم این یعنی پیشرفت من و تمرین ستاره قطبی رو مرتب انجام میدم ولی امروز رو ننوشتم

    راه های رسیدم به خدا بی نهایت فراوان هست ولی من اسان ترین راه رو میخوام به خاطر همونه خدا هدایتم کرده به سایت ولی من چشم و گوشم کر و کور بود واعتمادم به خدا صفر بود .

    خدایا ازت هدایت میخوام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    سجاد طبسی نژاد گفته:
    مدت عضویت: 3124 روز

    به نام خداوند جان و خرد

    سلام به استاد عزیز و دوستان خوبم

    اول اینکه واقعا افتخار میکنم به خودم و این خانواده چونکه اینقدر درونی و عمیقه که حتی سخنران های بزرگ خارجی هم براشون جای تعجبه از اینهمه کاربر و سرچ نام این سایت

    این داره به من میگه موفقیت و رشد اصلی به شهرت قبلی یا صرفا داشتن خانواده یا قومیت خاص و معروف نیست بلکه همه چیز از باور به خود و خدای خودت میاد

    سحر عزیز بهت تبریک میگم که با استاد حرف زدی و از تهیه کردن دوره عشق ومودت گفتی منم چندتا دوره از استاد دارم ولی این دوره رو هنوز ندارم که به امیدخدا بزودی تهیه ش میکنم چونکه در این زمینه خیلی علاقمندم و باورهایی دارم باید درست کنم

    استاد واقعا راست میگی وقتی که ما خودمون از درون تغییر کنیم دیگه نیاز نیست به اون آدم زبانی بگیم از زندگی من برو بیرون چونکه خودش خودبخود رخ میده و امکان هم نداره که اتفاقا نیفته چونکه منم بارها اینو بصورت واقعی تجربه کردم حالا چه رابطه عاطفی چه با افراد مربوط به کار و رفاقت

    اصلا جهان خودش انجام داده برام باعث شده اتفاقاتی بیفته و طرف خودش از بودن با من بره بیرون

    یادمه سالها پیش که سنم کم بود با یکی از بچهای فامیل مون هرروز بیشتر ساعات باهم بودیم تا اینکه از یه جا به بعد خود بخود از بودن با من کاملا مسیرشون جدا شد بعد از مدت کوتاهی من خیلی به فکر فرو رفتم و اونموقع ها اصلا نه کتابی نه هیچکدوم از این آکاهی هارو حالیم نبود اما مدام با خودم این جمله رو مرور میکردم و میگفتم این اتفاق باید یه حساب و کتاب داشته باشه

    چونکه تا قبلش از لحاظ منطقی تقریبا برام امکانپذیر نبود یا دور از دسترس بود

    الان فکر میکنم بهت میفهمم اون اتفاقها و اون سوال مدام من از خداوند هدایت هایی بود در جواب سوال و درون من

    اصلا اینو میخوام به دوستان عزیز بگم یه چیز خیلی ساده و پیش پا افتاده دیدین مثلا وقتی ما کنار کسی هستیم و داریم باهمدیگه صحبت گرم داریم و اونموقع یه خبر از طریق پیامک یا تماس تلفنی یا هرچی بشنویم احساسمون عوض بشه اما اون طرف مقابلمون هم خبر نداشته باشه ولی خودبخود رفتار و جنس حرفای اون آدم هم با ما یه جور دیگه میشه

    یا اینکه ما با هرکی که همیشه حرف میزنیم و احساس مون مثبت باشه کافیه از روز بعد یه جور دیگه درمورد اون طرف فکر کنیم ناخودآگاه رفتار و حرفهای اون آدم هم با ما تغییر میکنه چرا؟چونکه این فرکانس و احساسه که جنسش تغییر کرده که حالا نتیجه شم تغییر کرده با چشم قابل دیدن نیست اما نتیجه ش قابل دیدنه پس در نهایت به این نتیجه میرسیم کافیه درون ما تغییر کنه اونوقت هم جنس رابطه ما هم بقیه موضوعات زندگیمون تغییر میکنه و دیگه نیاز نیست با بحث و کارهای دیگه زور زیادی زد

    سحر عزیز دوستان گرامی و هم خانواده خوبم امیدوارم که همیشه در بهترین خودت و روابطت در زندگی مشترک با هرکسی که هیتی باشی

    و همچنین دوستان خوبم بهترینهارو براتون آرزو میکنم

    خداقوت به همگی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    حامد حسامی گفته:
    مدت عضویت: 3399 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام و درود فراوان

    یا الله شکرت که در مدار آگاهی ها پروژه تغییر را در آغوش بگیر هستم.

    زندگی من از زمان آشنایی با آموزش های استاد عباسمنش از خیلی جهات بهتر شده است ولی هنوز به آن نقطه ای عالی و خوبی که مورد نظر من است نرسیده است،دلیل اصلی آن هم همین موضوعی است که استاد عباسمنش و خانم سحر در این فایل توزیع دادن،خود من سعی میکنم که ظاهراً خودم را یک انسان مثبت اندیش و درست جلوه دهم،ولی در باطن وجود من هنوز آن ریشه ای باورهای اشتباه وجود دارد،به عنوان مثال من هنوز از مهاجرت کردن و ترک خانه ای پدری و مستقل شدن میترسم و همین ترس باعث شده است که هر روز گوشه گیر تر بشوم و هر روز از لحاظ مالی شرایطم سخت تر بشود و این ترس ها و بهانه ها روز به روز شرایط زندگی من را سخت تر میکند و به نظر من مهم ترین عامل برای در آغوش گرفتن تغییر شجاعت است و تا زمانی که شجاعت برای تغییر کردن در وجود ما رشد پیدا نکند اوضاع هم تغییر نخواهد کرد،این مبحث شجاعت برای تغییر کردن را میتوانیم در زندگی استاد عباسمنش و دیگر افراد موفق جهان به صورت واضح و روشن ببینیم و کاملاً مشخص است که استاد عباسمنش وقتی که با دست خالی به بندر عباس و سپس به تهران مهاجرت کردن این شجاعت وجود استاد عباسمنش بود که کارها را برای استاد عباسمنش انجام میداد و موفقیت ها را پدید میاورد.

    یا زمانی که محصول تند خوانی پر فروش ترین محصول آموزش های آنلاین در ایران بود،استاد عباسمنش به خاطر شجاعت عمل کردن به الهامات وجودی اش آن محصول را از روی سایت خود حذف کرد.

    شجاعت در انجام الهامات وجودی خود و تغییر کردن در جهت مثبت به نظر من مهم ترین و سخت ترین بخش در آغوش گرفتن تغییر است.

    همه با هم با شجاعت بالا تغییر را در آغوش بگیریم

    موفق و پیروز باشید

    خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    آرزو میرکاظمی گفته:
    مدت عضویت: 796 روز

    به نام خدای مهربانم

    خداوندی که همیشه مایه اسایش و ارمشم بوده، هست، خواهد بود

    خدای من عجب فایلی در مورد عشقترین دوره ، معنویترین دوره داره صحبت میشه

    دوره ای که اگاهی هاش من رومتحول کرد

    دوره ای خدا رو به من شناسوند

    دوره ای که منو با خودم اشتی داد

    دوره ای که کمک کرد من بدونم با بزرگترین ترس و ترمز زندگیم باید چطور برخورد کنم

    دوره ای که من رو هر روز داره رشد میده

    دوره ای که اون بهترین بهار زندگیم رو در وسط تابستون استارت زد

    دوره ای که تماما عشقه

    دوره ای که برام معجزه کرد

    (دوره عشق و مودت در روابط) که انگار من رو از نو ساخت ، انگار اون ارزوی قبلی رفت رفت رفت و یه ارزوی جدید متولد شد

    این ارزو هم گاهی سختش میشه ،گاهی عجله میبرتش جاده خاکی

    اما افسار این ارزو دست خداست ، من فقط شکل فیزیکی خدا رو نمیبینم اما حسش میکنم همه جا رد پاهاش رو میبینم همه جا ، به عظمتش سوگند هر جا ازش میخوام برام شاهکار میکنه فقط من فراموشکارم‌فقط من فراموشکارم اون من رو همیشه یادشه ، خودش دستم رو گرفت و بهم جرآت داد وارد ترسناکترین و ریشه ای ترین پاشنه اشیل زندگیم بشم و الا من به عقل خودم خیلی کارها کرده بودم اما اونها کجا و این کجا

    خدای من، خدای خوبیها من بیش از حد سپاسگزارتم و عاشق تووووو تنها عشق زندگیم

    ●●●

    استادم وقتی پاسختون رو برای سحر جان شنیدم خیلی تحسین کردم شما رو و به یاد اوردم که به قول خودتون منطق شما رو هیشکی نداره

    چقدر زیبا و صریح توضیح میدین و اصل مطلب میره میشینه سرجاش

    چقدر لذت بردم وقتی دیدم این فایل به دوره عشق و مودته، دوره ای که عینه قلبم دوسش دارم و ازش خیلی یاد گرفتم دوره ای که دوست دارم تا آخرین نفسم گوشش بدم

    من ازش سیر نمیشم هیچوقت سیر نمیشم ، این دوره من رو متحول کرد هر چقدر ازش بگم کم گفتم

    کمترین نتیجه ش اینه که من به خودِ خودم برگشتم

    ●●●

    چندین روزه داشتم فکر میکردم که خدایا چرا من فلان جا که هی میرم همش غر میشنوم و گله شکایت و انگار باید سنگ صبور باشم و من اصلا نمیتونم دیگه سنگ صبور کسی باشم و خوشمم نمیاد تلاش میکنم و بحث رو هم عوض میکنم اما فایده نداره و امروز از زبان شما شنیدم که اگر ادمای اطرافت تغییر نکردن بدون تو تغییر نکردی

    و از امروز البته قبل از این فایل سرصبحی با هدایت به یه کامنت در مورد باورهای هماهنگ با خواسته تصمیم گرفتم احساسم رو مثل یه نوزاد تازه به دنیا اومده تصور کنم و بیش از حد مراقب احساسم باشم ، یعنی جونم براش دربیاد به هیچ قیمتی و منطقی راضی نشم حسم بد بشه ، و حواسم بهش باشه و اولویت زندگیم باشه این خیلی مهمه خدایا امروز بهتر از قبل فهمیدم که تو حس خوب منی دلبر شیرینم و تصمیم گرفتم که حواسم به توباشه ای قطب نمای زندگیم قربونت بشم من

    چه نکته ای خدایا شکرت که به من قدرت درک و فهم عطا کردی

    خدایا شکرت که گوشهام میشنوه

    خدایا شکرت که به انگشتانم قدرت حرکت دادی

    خدایا شکرت که چشمام میبینه

    خدایا شکرت که حالم خوبه

    خدایا شکرت که سواد خواندن و نوشتن دارم

    خدایا شکرت به خاطر موبایلم،به خاطر شارژرم

    به خاطر فلش وتبدیلی که دارم

    خدایا شکرت به خاطر خط به خط آگاهی های این سایت

    خدایا شکرت به خاطر دونه به دونه دفترام ، خودکارام

    خدایا شکرت به خاطر آزادی زمانی و مکانی که بهم عطا کردی

    خدایا من هر چی که دارم از جانب توست

    خودم رو زندگیم رو میسپارم به دستانت و ازت میخوام فرمون زندگیم رو بدست بگیری و خودت منو ببری من در مقابل تو هیچم ، تمام چشم امیدم به توعه به تویی که مالک و صاحب منی ، به توییی که مدیر برنامه های منی

    خودت کمکم کن گوش به فرمانت باشم و یادم نره یادت رو

    ایاک نعبد و ایاک نستعین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      محمد امین ایلونی کشکولی گفته:
      مدت عضویت: 417 روز

      به نام خدا

      سلام بر آرزو عزیز امیدوارم که حالت عالی عالی باشه

      دیشب حدود ساعت یک شب به خودم میگفتم که خدا جانم باید چه دوره ای رو بگیرم

      آخه دوره ثروت یک رو بگیرم یا دستیابی به رویاها یا عشق مودت در روابط

      قبلا از یکی از دوستان که دوره عشق و مودت رو گرفته بود داشتم باااش چت میکردم میگفت که که دوره خوبیه و بهت آموزش میده که چطور خودت رو دوست داشته باشی

      منم گفتم چون میخوام برم سربازی تا ی ماه دیگه بهتره که تو روابط کار کنم

      شب گفتم نه الان پیشفرض دارم که دوره روابط مناسب منه فعلا امشب دنبال نشانه نمیگردم و رها میکنم خودم رو

      ولی قطعا فردا دنبال نشانه ای هستم که ببینم روی کدوم از این سه دوره رو تهیه کنم و الان برا من مناسب تر هست

      و شکر الله الان تو بخش ایمیل ها دنبال کامنت هایی بودم که دوستان نوشته بودن

      وقتی اومدم کامنت تو رو بخونم دیدم که این ی نشانه قوی بوده برا من که، بهتره روی دوره عشق و مودت در روابط کار کنم

      شکر الله که امروز هدایت شدم به دوره مناسب تا روش کار کنم و قطعا در اولین فرصت این دوره ی بی نظیر رو گوش میدم و ازش لذت میبرم

      شکر الله یکتا بابت کامنتت و اینکه کامنتت رو دیدم و هدایت شدم

      انشالله که شاهد موفقیت های روزافزونت باشم و لذت ببرم از نتایحی که گرفتی

      قطعا اگر روزانه از این سایت و آگاهی هاش استفاده کنیم خوشبختی در چنگ ماست!

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        آرزو میرکاظمی گفته:
        مدت عضویت: 796 روز

        به نام‌ خداوند روزی ده رهنما

        سلام و نور و رحمت الهی به جسم و روح توحیدی شما

        وقتی اسم دوره عشق و مودت رو میشنوم حسم خداگونه میشه

        به نظرم دوره عشق و مودت شروع یه ورژن جدیدی از آدمه

        یه ورژن که خودتی و خدای خودت

        خیلی خوشحال شدم که میخواین وارد این دوره بشین

        من که فکر میکنم هیچ ربطی به قبل از تهیه دوره عشق و مودت ندارم

        میدونید انگار خداوند دستش تو دستاته

        نمیگم به جاد خاکیه نمیرم ، میرم اما زودِ زود خدا برم میگردونه ، با عمل به اگاهی های این دوره حس میکنی خدا بیشتر از تو میخواد به آرامش و عشق و مودت برسی

        من به جرآت میگم بعد از تهیه دوره همیشه خدا رو کنارم حس میکنم

        من همیشه حس میکنم این دوره رو خدا برام خریده

        الحمدالله رب العالمین

        انشاالله با شروع این دوره یه ورژن جدیدی از شما هم ساخته بشه که با حس خوب همیشه ازش یاد کنید، الهی آمین

        راستی انشاالله سربازی هم با خوشی و آسانی و نور خدا در تک تک لحظاتتون بگذرونین

        در پناه حق

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
        • -
          محمد امین ایلونی کشکولی گفته:
          مدت عضویت: 417 روز

          سلام به آرزو عزیز

          امیدوارم که حالت عالی عالی باشه

          خیلی خوشحالم که مجدد کامنت هات رو میبینم و همچنین اینکه باهات تو پروژه تغییر رو در آغوش بگیر هم دوره ای ام!

          واقعا در دوره دوازده قدم کامنت هات رو میخوندم و واقعا حکم مورفین رو داشت!

          اینقدر که کامنت هات آرامش بخش بودن! اینقدر که توحید رو می شد درش حس کرد!

          اینقدر که کامنت هات واقعی بودن و بعضی مواقع بدون هیچ ماسکی مسئله ای که درش گیر کرده بودی رو بیان میکردی و میگفتی که میخوام تمرکزی کار کنم و این مسئله رو حل کنم علنا میخواستی که کامنت ها رو برا خودت تمرین محورش کنی که بتونی علاوه بر گذاشتن ردپای مناسب ازش به عنوان پله ای استفاده کنی برای رشد و ترقی خودت!

          تحسینت میکنم بابت توضیحات بی نظیری که در مورد دوره عشق و مودت در روابط گفتی امیدوارم که به زودی برم تو دلش و ازش نهایت لذت رو ببرم و از خودم ی فرد جدید و ابشنال تری بسازم!

          فردی که توحیدی تر قدم بر میداره

          فردی که عاشق خودش هست

          فردی که میتونه با همه با اعتماد به نفس برخورد کنه و اونها رو برانگیخته کنه!

          مرسی بابت اینکه اینقدر روحیه مثبتی داری چرا که میتونی اینقدر زیبا در مورد ی دوره صحبت کنی و زیبایی هاش رو به رخ بکشی

          انشالله که در این دوره ی بی نظیر هم باهات هم دوره ای میشم و از کامنت های عالی ات نهایت استفاده رو بکنم!

          شکر الله بابت این دوره و هدایت شدنم به سمتش!

          انشالله که قدرتمند من رو پیش ببره و باعث بشه که تمرکزم رو روش لیزری کنم و گذر زمان رو حس نکنم!

          واقعا ازت ممنونم بابت توضیحاتت و کمکی که کردی با این کامنتت!

          مرسی بابت این دعاهای بی نظیرت

          به یاری خدا سربازی هم هدایتی پیش میره و ازش قراره که کلی درس یاد بگیرم!

          اگر بتونم از این سایت بهره ببرم و آگاهی هاش رو درونی کنم! قطعا میتونم سربازی رو به ی دوره خودآموزی تبدیل کنم!

          به یاری الله و هدایت هاش زندگیم هر روز و هر روز بهتر و بهتر میشه!

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
        • -
          محمد امین ایلونی کشکولی گفته:
          مدت عضویت: 417 روز

          سلام مجدد به آرزو عزیز امیدوارم که حالت عالی عالی بشه

          شکر الله در حال کار کردن لیزری رو عزت نفس جلسه یک بودم که تو کامنتش نوشتم که میخوام اتاقم رو مرتب کنم ، این ی کار به تعویق افتاده برا من تلقی می شد

          دیشب عمه ام بهم زد زد و من اومدم خونه و گفت که مادربزرگت نیاز به تخت داره به خاطر کهولت

          منم گفتم که قرار برم سربازی پس تختم رو باز کردم و براش اسمبل کردم که مادر بزرگ ازش لذت ببره و به خودمم گفتم که قراره برم سربازی پس بگزار این رو ببخشم بره اخه از 18 سالگی من ازش لذت بردم!

          و بعد جابجایی تخت تصمیم گرفتم که کامل اتاق رو تمیز کنم و ازشم با موبایل و سه پایه ولاگ گرفتم و همچنین اینکه میکروفون یقه ای هم گذاشتم

          شکر الله اتاقم رو تمیز کردم و تشک و پتو برا خودم تدارک دیدم و داشتم تو سایت برا خودم میچرخیدم که خدا جونم شروع کرد به سوپرایز کردنم ، پول به حسابم واریز شد

          منم گفتم هدایت رو دنبال کن و رفتم تو سابت و همزمان دو دوره عشق مودت به همراه دستیابی به رویاها رو تهیه کردم

          خدا را شاکرم که من رو همفرکانس کرد به این آگاهی ها تا ازش لذت ببرم!

          شکر الله که میتونم اینقدر زیبا هدایت بشم به دوره ها ، به یاری الله پر قدرت رو خودم کار میکنم و ازش لذت میبرم! از بزرگ تر شدن خودم لذت میبرم

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
          • -
            آرزو میرکاظمی گفته:
            مدت عضویت: 796 روز

            به نام خداوند روزی دهِ رهنما

            خداوندی که هیچ وقت دیر نمیکنه

            سلام و نور خدمت شما دانشجوی همیشه فعال استاد عباسمنش

            خدا قوت

            بی نهایت از صمیم قلب از شما متشکرم که به ندای قلبتون لبیک گفتین و برام نوشتین

            قبل از این دیدگاه شما برای من، چند روزی بود آشفته بودم و حس میکردم یه چیزی بهم گفته میشه اما من نمیشنوم و انگار کر و کور بودم و نمیفهمیدم

            ولی انگار همین کامنت زیبا و پر نور شما پرده رو برداشت و نشانه اولیه رو به من داد که مسیر چیه ؟! و بی نهایت خوشحال شدم که حداقل فهمیدم چی به چیه؟

            بعد از دوره عشق و مودت من احساس میکنم خدا رو بیشتر درک و حس میکنم بیشتر میشناسمش

            بیشتر بهش اعتقاد دارم

            و بعد از این دیدگاه و شنیدن کلمه عزت نفس 《من شنیدم و سپس با وجود تمام سختی و دردهای مسیر و ضعف های شخصیتی که در خودم میبینم درک کردم که اگر من رو ساخت شخصیت توحیدی آرزو تلاش نکنم تمام تلاشهام بادِ هواست

            حس میکنم همینو باید بگیرم و برم جلو》

            میدونم سختییییه مسیر خیلی هست و زمانبره

            اما تمام دلخوشی من از عمق جانم فقططط حضور و حس خداوند کنارمه

            باز هم از شما ممنونم بابت این دیدگاه که برام نوشتین و از معجزات خداوند برام گفتین که باز ایمانم قویتر شد

            انشاالله دوره عشق و مودت و دستیابی عملی به رویاها براتون پر از خیر و برکت و سعادت در هر دو جهان باشه …

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    محمود کاظمی گفته:
    مدت عضویت: 1242 روز

    به نام خداوند آسانی ها

    از جاهایی که نتایجم شروع کرد به تغیر دقیقا یه خورده بعد ترش متوجه تغییر شخصیت خودم شدم

    چون وقتی ما در حال تغییر هستیم وتوی مسیر هستیم شاید خیلی زود متوجه تغیرات وجودی خودمون نشیم حداقل برای من اینجوری بوده که توی تغیراتی که روی خودم انجام دادم خودم اوایلش زیاد متوجهش نشدم درست مثل باشگاه رفتن اینجوری که ما شروع میکنیم به تمرین ووزنه زدم وخودمون زیاد تغییری نمیبینیم اون اوایل باشگاه رفتن ولی یه دوست یا کسی که یه مدت مارو ندیده ولی بعدش همو میبینیم خیلی خوب و واضح تغیراتو توی شیپ بدن ما متوجه میشه تغیری که خودمون شاید اونقدرا در اوایل ورزش کردن متوجهش نشده باشیم چون ما تو دل تغییریم.ولی هرچی از این تغییر کردنه میگذره توی مثال باشگاه رفتن هرچی مدت زمان طولانی تری میریم ورزش میکنیم دیگه نشونه های تغییر از درو دیوار برامون مشخص میشه

    حالا اینو بگم که آقا وقتی من تمرکزی نشستم وروی خودم وباورهام کار کردم همه چیز زندگیم تغیر کرد آدما خیلیاشون بدون اینکه من بگم از زندگیم کنار گذاشته شدن چون من دیگه توجهی روی اونا ورفتاراشون نداشتم

    من شروع کردم به دید زیبایی ها وهدایت میشدم به دیدن وتجربه کردن زیبایی های بیشتر به طرق مختلف با پیشنهاد سفر از آدمای جدیدی که وارد زندگیم شده با تغیر وضعیت مالیم که تجربه رفاه بیشتری رو داشتم تجربه میکردم

    با تغییر کارهایی که قبلا روتین زندگیم بود به کار های متفاوت وجدید

    نتایجمم تغیر کرد

    وتمام تغیراتی که من تجربش کردم سرمنشع اولش توی ذهنم ونگرشم به مسائل بوده

    خیلیی خوب استاد مثل زدن که ما وقتی میتونیم تغییر رو متوجه بشیم که توی شرایط احساسی به ظاهر سخت قرار بگیریم واون موقعه ببینیم احساسمونم تغیر کرده یا نه مثل قبل دوباره بهم میریزیم دوباره نگرانی ها فشار میارن

    دقیقا وقتی دنیا میچلونه مارو چی از مون در میاد همون احساس( احساس) قبلو تجربه میکنیم یا نه

    وکلیدش همینه که ما باید توی شرایطی که بهممون میریزه دیگه مثل قبل ناراحت نباشیم امید داشته باشیم وبه خودمون یاد آور بشیم که اینم مثل هزاران مسئله که قبلا میش اومده حل میشه واتفاقعا مایه خیر وبرکتم برام هست این چالش واگر حلش بکنم چقدددر بزرگ میشم ودرهای نعمت بیشتریو میبینم که به رو بازه

    وزمانی من متوجه تغییر خودم میشم که با چشمم میبینم نتاجم توی تمام جنبه های زندگیم داره بهبود پیدا میکنه

    مثلا من روی احساس لیاقتم کار میکنم توی شغلم هم آسون تر کارا پیش میره ادمای باحال تریو میبینم

    فرصت های بهتری سر راهم قرار میگیره

    اگه چالشیم پیش بیاد دیگه من اونقدرا نگرانش نمیشم اینجوری میفهمم تغییراتم داره جواب میده وفقط فکر نمیکردم که تغیر کردم بلکه یه سری چیزا واقعا درونی در من تغیر کرده

    ودر حال حاظر چندینتا تغیر کلی می دونم که باید براش قدم بردارم ولی منتظرم تا اوضاع تغیر بکنه تا بعدش من تغیر بکنم

    ولی ولی قااانون میگه اول من تغییر میکنم بعد اوضاع تغیر میکنه

    اول من تغییر نیکنم بعد جهان اطرافم تغییر میکنه

    واینو باید به خودم یاد آور بشم تا منتظر چیزی نمون تا دست دست نکنم تا نگم فلان چیز باید درست بشه بعدش من تغیر بکنم نه

    من باید اول قدم بردارم تا نتایج هم تغیر بکنه

    خدارو شکر العان خیلی واضح تر میشنوم هدایت هارو که بهم میگه باید تغیر بکنی اگه شرایط بهتریو میخوای

    ولی باز ذهنم میخواد گولم بزنه با شگردایی که داره ولی من العان بعداز کلی نتیجه گرفتن از عمل به قانون باید خیلی قویی تر خودم استقبال بکنم از تغیرات وبیشتر گوش یدم به الهاماتم چون همیشه جواب عالی داده عمل کردن بهشون

    واز خداوند میخوام که کمکم بکنه تا نتایج جدیدو خلق بکنم با تغیر خودم با تغیر نگرش خودم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: