تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۶ - صفحه 14


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

522 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    نسیم زمانی گفته:
    مدت عضویت: 1904 روز

    به نام خدای دلبر و هدایتگرم

    خدایی که ما ودّعکَ ربُّکَ و ما قَلیٰ

    سلام سلام به استاد ابراهیم نشان عزیزم

    سلام به مریم جان شایسته و نازنین و آقا ابراهیم عزیز و خانوم فرهادی گل

    سلام به همه ی دوستانِ هم مسیر تو این سفر و پروژه ی بهشتی

    سلام به این پنجشنبه ی قشنگ و دلبر که قراره روز خییییلی خیلی خوبی باشه، پنجشنبه 30 اکتبر ساعت 9:15 با هوای 8 درجه که feels like سه درجه و منم تو مترو به سمت محل کار:)

    اگر جهان من هنوز تغییر نکرده، یعنی من هنوز به اندازه کافی تغییر نکردم

    خدایا شکرت که من دارم واقعا تغییر میکنم

    نسبت به قبل از آشنایی با استاد و سایت که واقعا کلی تغییر کردم

    رفتارهام واکنش هام کلی تغییر کرده

    خدایا عاشقتم که تو رو و قوانین بدون تغییرت رو خیلی بهتر شناختم

    توکلم به تو خیلی بیشتر شده

    الخیر فی ما وقع

    و انی قریب، اجیب دعوه الداع اذا دعان

    و بعد، ان معی ربی سیهدین

    و ان علینا للهدی اینا خیلی بیشتر و قشنگتر و عمیقتر داره برام جا میفته

    مخصوصا بعد از دوره ی هم جهت که قشنگ حس میکنم اون شیار جدیده ایجاد شده، و افکارم، تقریبا به راحتی میفته تو اون شیار جدیده، و از دریاچه ی جدیدی به وقایع نگاه میکنم (نه همیشه، ولی داره جا میفته، دارم سعی خودمو میکنم)

    خدایا شکرت که جهان اطرافم هم داره تغییر میکنه

    دارم حسش میکنم

    دارم سعی میکنم حواسم به خواسته هام باشه،

    حواسم باشه تسلیم نشم قانع نشم به همینی که هست، حالا همینم خوبه دیگه،

    نه،

    همونی که میخوام، باید باشه،

    تو کار، تو رابطه، تو درآمد و ثروت و آزادی مالی

    و دارم میبینم نشانه هاش رو

    و دارم میبینم که نچسبیدم به نقطه ی امن، و همینی که هست

    دارم حس میکنم و میفهمم که یه جریاناتی در کاره، پلن خدا داره اجرا میشه و سعی میکنم کاملا تسلیم پلن خدا باشم

    هم جهت با خدا و جریان خداوند

    چی ازین قشنگتر واقعا؟

    خدایا هزار مرتبه شکرت

    شکرت برای چیدمان قشنگی که داری به پازل زندگیم میدی

    شکرت برای اینکه محسوس و ملموس داره ظرفم بزرگ‌تر میشه

    شکرت برای آگاهی هایی که دارم درک میکنم

    شکرت برای اینکه فهمیدم باید بیشتر رو احساس لیاقتم کار کنم

    باید حواسم باشه من لیاقت بهترین ها رو دارم

    به کم، به حداقل ها راضی نشم

    وقتی من راضی نشم، و خودم رو لایق بدونم، و رفتارها و شخصیت خودم هم متناسب با همین باور لیاقت باشه، جهان اطرافم هم تغییر میکنه

    واکنش جهان به من تغییر میکنه

    خدایا هزار مرتبه شکرت برای این جهانِ فرکانسی

    شکرت برای سفر بهشتی که در پیش داریم، که میدونم با نگاه کردن و پیگیری کردن و تحسین کردن زیبایی های سریال زندگی در بهشت، جذب و خلقش کردم

    شکرت برای رابطه ی بهشتی و پرفکتی که داره برام رقم میخوره، که اونم در اثر توجه کردن و تحسین کردن زیبایی های رابطه ی استاد و مریم جانه در سریال زندگی در بشهت:)

    شکرت برای همین الانِ زندگیم:)

    ساعت 10 و نیم صبح روز پنجشنبه ی کاملا ابری و بارونی

    از محل کار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 35 رای:
  2. -
    سمیه زحمتکش گفته:
    مدت عضویت: 1913 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    خدا جونم شکرت بابت همه رزق هایی که نصیبم می کنی .

    خداجونم شکرت بابت همه ،مهربانی هات .

    با یاد تو ،وهدایتت .

    اگر در روابط یا شرایط زندگی‌ات احساسی از تکرار، رنج یا بی‌عدالتی داری، کمی درونت را مرور کن:

    کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث می‌شود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟

    اگر قبلاً بود ،در روابط ،مسائل تکراری ،زیاد داشتم .

    جوری بود که اگر یه رابطه ای داشتم ،بی عدالتی ورنج می دیدم .

    ووقتی از اون رابطه بیرون می آمدم و فرار می کردم،دقیقا یه انسان دیگه که از نظر ظاهری متفاوت ولی رفتارش مثل انسان قبلی بود .

    ومن فکر می کردم مشکل از آنهاست .

    می گفتم اون ها مشکل دارند وبه من ظلم کردند،من هیچ مشکلی ندارم و مظلوم واقعا شدم .

    تا اینکه تو رابطه آخری ،اینقدر ضربه خوردم ،غینقدر چک ولگد خوردم که بیدار شدم .

    فهمیدم من باید تغییر کنم ،وگرنه باز تکرار میشه این موضوع .

    با پول می دادم وبه من برنمی گشت ،یا ازمن سو استفاده میشد .

    تا مظلوم نباشه ،ظالمی نیست .

    واین را از،دوره قانون آفرینش ،یادگرفتم .

    الان خدارا شکر این موضوع تکرار نشده .

    ولی تو مسائل مالی هنوز تکرار میشه برام مسائل .

    و فهمیدم که ترمز دارم تو این قسمت .

    ترس از دست دادن

    نگرانی

    شرک

    احساس لیاقت نداشتن

    تجربه‌ی خود را در کامنت‌ها بنویس:

    چه زمانی متوجه شدی که وقتی واقعاً تغییر کردی؟

    در زمینه روابط وقتی که مسائل تکراری شد برام

    وچک‌ ولگد خوردم واحساس ارزشمندی کردم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  3. -
    حسین ح گفته:
    مدت عضویت: 2596 روز

    سلام و درود خدمت استاد عزیز و خاتم شایسته و همه دوستان عزیز تو این سایت فوق العاده

    خیلی این جمله فوق العاده بود

    (تحول واقعی در زندگی، زمانی رخ می‌دهد که ما واقعاً در درون خود تغییر کنیم، نه فقط در حرف یا ظاهر رفتار.

    بسیاری از افراد تصور می‌کنند تغییر کرده‌اند، اما اگر در موقعیت‌های فشار، عصبانیت یا ناامیدی هنوز همان واکنش‌های گذشته را نشان می‌دهند، در واقع فقط ظاهرشان تغییر کرده، نه درونشان.)

    من خودم به شخص آدمی بودم همیشه که تو رابطه نمیزاشتم کسی بهم ظلم کنه چه روابط عاطفی قبل از ازدواج حتی اگه اون طرف خیلی هم آدم اوکی بود زیبا بود یا وضعیت مالی خوبی داشت یا هر چیزی که مثلاً این خیلی خوب بابا از دستش نده حالا چهار تا خواسته نابجا هم داشته باش مگه چی میشه. چه تو مسایل کاری اگه کسی چیزی می‌گفت یا خواسته ای داشت که معقول نبود حتی اگه به قیمت از دست رفتن اون کار بود حاضر نبودم این تحمل کنم.

    و جالبه که خیلی وقت دیگ اینجور حسی تو روابط و شغلم تجربه نکردم الان که بهش توجه میکنم و این بخاطر همین شخصیتی که واقعا از درون شکل گرفته در من

    ولی این جمله تو سایر بخش ها واقعا خیلی می‌تونه کمک کننده باش اینکه اگه تو شرایط ناراحتی عصبانیت فشار نا امیدی همون رفتار داری یعنی که فقط ظاهر تغییر کرده

    که من خودم به شخصه وقتی خوب فکر میکنم میبینم خیلی جاها واقعا ظاهراً تغییر کردم چون موقع عصبانیت یا مثلاً تو رانندگی یا تو بحث روابط زناشویی یا زمان ما امیدی تقریبا رفتار فیلم دارم تکرار میکنم. البته یه مدت دارم خیلی دقیق تر رو خودم کار میکنم و حواسم هست ولی در واقع نتایج بزرگ زمانی از راه میرسه که من دیگ تلاش نکنم حواسم باش جور دیگه رفتار کنم بلکه به صورت بای دیفالت شخصیت من اینجوری باش که یه جور بهتر رفتار کنم

    مثل راننده ای که تا وقتی حواسش هست کی کلاچ ول کن چقدر گاز بده کجا ترمز بگیره کی دنده رو عوض کنه هنوز راننده خوبی نیست شرایط خوبی تو رانندگی مداره ولی اونجایی که دیگ به صورت ناخودآگاه با تمرین خیلی زیاد همه چیز به موقع انجام میده تبدیل میشه به یه راننده خوب و شرایط خوبی تو زندگی داره

    و این می‌تونه تو تمام مسایل زندگی ما واقعا باش که آنقدر باید رو خودمون کار کنیم که واقعا از درون نو شرایط سخت بتونیم جور دیگه ای رفتار کنیم تا جور دیگه ای نتیجه بگیریم

    ممنون از شما استاد واقعا این فایل و این جمله خیلی بی نظیر بود و انقلابی درون من به شخصه ایجاد کرد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  4. -
    خانم نقدی گفته:
    مدت عضویت: 510 روز

    به نام خدای مهربانم

    سلام و درود براستاد عزیزم بانو شایسته جان و دوستان توحیدی ام

    خدا را سپاسگزارم بابت قرار دادنم در این مسیر الهیش

    استاد جان بانو شایسته جان بسیار ممنونم بابت آگاهی های ناب الهیتون که با عشق هر روز بهتر از قبل بر قلبمون به اراده و فضل خداوند جاری میکنید

    و ممنون از ابراهیم جان و خانم فرهادی عزیز بابت همکاری های عاشقانشون در سایت برای بهبود این سایت الهی

    بریم سراغ سوال گام ششم

    کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث می‌شود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟

    استاد جان پاشنه ی آشیل من کمالگرایی کنترل گرایی دیگران و تایید شدن از جانب خانواده ها مخصوصا خانواده خودم مخصوصا مادرم بوده

    استاد جان این یکسالی که با این مسیر الهی آشنا شدم هر روز دارم بهتر از دیروز عمل میکنم نتایجم داره اینا بهم میگه حال خوبم داره اینا بهم میگه رفتارهام داره اینا بهم میگه رفتار دیگران داره اینا بهم میگه رونق کسب و کارهامون سلامتی آرامشم همه و همه شاهده اینه که مسیرم درسته راهم درسته پس ادامه بده

    استاد جان هنوز تضادها میاند اما من با مرور نتایجم مومنتوم مثبت را نگه میدارم میگم اینم راه حل داره اینم حل میشه تو باهاش مقاومت نکن به خدا اعتماد کن راه حلش پیدا میشه

    استاد جان من باور کردم که تمام دنیای بیرون خودم را خودم خلق میکنم پس برای بهبود دنیای بیرونم باید دنیای درونم را بهبود بدم

    من کسی بودم که شخصیت مهربان و سخاوتمند و بخشنده ای دارم اما عواملی چون کمالگرایی و تایید طلبی مرا کنترل گر کرده بود و با وجود زندگی سرشار از عشق و روابط عالی و خانواده های خوب و ثروت و سلامتی همش توجهم روی ناخواسته هام بود روی اینکه بچه هام همسرم کلی رفتارهای خوب داشتند توجهم روی اون ویژگی بود که من دوست نداشتم

    و جهان بهم لگداش را میزد میگفتم آره اشتباه کردم درستش میکنم دوباره ناآگاهانه همون رفتارها را داشتم و جهان چک بعدی را میزد اما خداییش چکاش برام یواش بود چون هر دفه بعد از جکاش خودم متوجه اشتباهم میشدم اما نمیدونستم چطور باید درستش کنم میدونستم از خودمه اما چجوریش را نمیدونستم و همش از خداوند یاری میخواستم

    به فضل و کرمش به عنایتش به ارادش دستم را گرفت و گذاشت در مسیر پربار الهیش مسیری که هر روز برام جذاب تر و قشنگ تر میشه نمیگم کاملم نمیگم همه چی را درست انجام میدم اما راهم درسته نتایجم اینا میگه

    خب واقعا کنترل ذهن تغییر شخصیت تغییر باورها احتیاج به زمان داره احتیاج به جهاد اکبر و تمرین و تکرار داره

    انگیزه و عشق و نتایج عالی در روابطم در سلامتی ام در کسب و کارهامون همه نشانه ی بودن در مسیر درسته

    و تضادها هم نشانه ی اینه که باید از درون خودم را بیشتر بشناسم ریشه ها را قطع کنم اما بعضی از ریشه ها قطع کردنشون زمان بیشتری نیاز داره اما شدنیه تغییر امکان پذیره خداوند بر همه چی عالم و قادره اون از رگ گردن به من نزدیک تره اون از درون من آگاهه من حرکت میکنم و او همواره هدایتم میکنه به بهترین مسیرها

    و واکنش و رفتاری که هنوز باعث میشه بعضی مواقع همون رفتار را در اطرافیانم ببینم که دوست ندارم

    همون کمالگرایی و کنترل گریه و ترس از اینکه نکنه این رفتار و حرف همسرم یا بچه هام یا خودم مورد قضاوت بقیه قرار بگیره

    که این مسیله هم 100 درصد درونیه و احتیاج به تکامل داره و من باید با تمرکز بر روی ویژگی های خوب خودم همسرم بچه هام و تحسینشان این همه ویژگی خوب و عالی که خداوند در ما قرار داده را پر رنگ‌کنم و جهان هم طبق قانون ثابت الهی به هر چه توجه و تمرکز کنی همونا دریافت میکنی

    و اینکه باید هر روز عزت نفسم و احساس لیاقتم را بهبود بدم

    سوال بعدی و تجربه خودم از بهبودهام را در کامنت بعدی مینویسم

    خدایا شکرت

    عاااشقتونم

    در پناه الله توحیدی بمانیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  5. -
    راضیه صمدی گفته:
    مدت عضویت: 2166 روز

    به نام خداوند بخشنده ومهربان

    سوره نحل

    وَ قِیلَ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا مَاذَا أَنزَلَ رَبُّکُمْ قَالُوا خَیْرًا لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هٰذِهِ الدُّنْیَا حَسَنَهٌ وَ لَدَارُ الْآخِرَهِ خَیْرٌ وَ لَنِعْمَ دَارُ الْمُتَّقِینَ(٣٠)

    و به کسانى که تقوا پیشه کردند گفته شود: پروردگارتان چه نازل کرد؟ گویند: خیر و خوبى. براى آنها که در این دنیا نیکى کردند پاداش خوبى است، و سراى آخرت حتما بهتر است، و سراى پرهیزکاران نیکوست

    سلام به استاد عزیزم مریم جانم و همه دوستان نازنینم در این محفل توحیدی.

    خداوندم مرا به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن…

    سپاسگزار خداوند هستم که هر لحظه در حال پاسخ دادن به فرکانس های من هست …اتفاقا دیشب هدایت شدم به قسمت 4 گفت و گوی استاد عزیز با آقا ابراهیم و تصمیم گرفتم از قسمت اولش نگاه کنم و واقعا لذت بردم از این همه تعهد گروه تحقیقاتی عباسمنش برای هر روز بهتر شدن از دیروز و چقدر اون مکالمه درس ها و نشانه ها داشت برای من عالی بود واقعا اینکه استاد تو هر زمینه قانون و اصل رو توضیح میدن سپاسگزارم برای این قلب بزرگتون استادجان…

    کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث می‌شود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟

    چه زمانی متوجه شدی که واقعاً تغییر کردی؟

    بهترین ملاکی که واضح نشون میده آیا واقعا تغییر کردی واکنشت به اتفاقات هست من که خودم به شخصه اعلام میکنم که خیلی جاها هنوز مثل قبل واکنش نشون میدم به قول استاد وقتی شرایط آرومه همه چیز طبق میل منه میگم من دارم رو خودم کار میکنم که همه چیز خوبه اما وقتی چالشی پیش میاد همون واکنش ها همون ترس ها و ناامیدی های قبل سراغم میاد که تو فایل قبلی هم گفتم به یه تضادی برخوردم که دیدم دارم مثل قبل واکنش میدم یه ذره بهم فشار اومد همون آدم قبل زد بیرون اینجا فهمیدم که باید شیوه کارکردن خودمو عوض کنم …

    البته اینجوری نیست که بگم اصلا تغییری نکردم چرا یه سری بازخورد های مثبت هم گرفتم از کار کردن و اندازه ی تعهدم

    مثلا مدت زمانی که تو احساس منفی می مونم خیلی خیلی نسبت به قبل کمتر شده

    گفت و گوها و نجوا های ذهنیم تخریبش خیلی کمتر شده

    وقتی به ناخواسته ای برمیخوردم تعهدم به سایت بیشتر میشه (البته این زیاد باب میل نیست که در شرایط ناراحتی تعهدم بیشتر بشه که البته دارم روش کار میکنم حتی در بهترین شرایط هم تعهدم رو کم نکنم انشالله)

    دارم الخیر فی ماوقع رو بیشتر به خودم یادآوری میکنم و یه ابزار خیلی عالی برای آروم کردنم شده در شرایط به ظاهر نادلخواه

    ///////

    من باید مسئولیت پذیریم رو بیشتر کنم و قبول کنم که همه چیز بیرون نمای درون منه …من باید قبول کنم که هیچ کسی نمیتونه به من ظلم کنه مگر اینکه خودم بخوام نقش مظلوم و قربانی رو بازی کنم من خودم به خودم ظلم میکنم…من هزار بار مکان عوض کنم افراد اطرافم رو عوض کنم و هرتغییر در بیرون از خودم ایجاد کنم هیچ تغییری در تجربه های زندگیم به وجود نمیاد تا زمانی که شخص خودم از درون تغییر نکنم…من باید تعهد بدم و عمل کنم به حرف های استاد نه فقط در حرف تایید کنم و به عنوان حرف های قشنگ بشینم گوش بدم …ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت هست…

    من از درون تغییر کنم جهان بقیه کارها رو برام به بهترین و آسون ترین شکل ممکن انجام میده …

    سوره آل عمران

    رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنکَ رَحْمَهًۚ إِنَّکَ أَنتَ ٱلْوَهَّابُ(٨)

    اى پروردگار ما مایل مگردان دلهاى ما را بباطل پس از آنکه راه نمودى ما را و ببخش ما را از نزد خود رحمتى به‌درستى که تو توئى به‌غایت بخشنده

    خداوندم من محتاجم به هرخیری از درگاه رحمتت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  6. -
    Setareh گفته:
    مدت عضویت: 758 روز

    سلام استاد عزیزم

    من فکر میکنم واکنشام هنوز تو عصبانیت تغییری نکرده و بابت این ناراحتم امیدوارم بتونم غلبه کنم برخودم

    و من از جایی فهمیدم که کی تغییر کردم اگه صحنه ناراحت کننده ای رو ببینم از اونجا رومو برمیگردونم یا میرم از اونجا

    از اونجایی فهمیدم که تا میخوام ناشکری کنم یا حرف بدی بزنم یه چیزی مث دینگگ تو ذهنم صدا میده

    که نباید این حرفو بگی و منو به عقب میکشه

    از اونجایی که همش دنبال اینم چیکار کنم بهتر بشم

    چیکار کنم اوضام عالی تر بشه

    خدایا سپاسگذارم

    مریم جانم استاد عزیزم سپاسگذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    ساره خالقی گفته:
    مدت عضویت: 2435 روز

    به نام خداوندی ک هرچه دارم از آن اوست.

    سلام به استاد عزیزم

    و سلام به همه ی دوستان

    من یه کامنتی از دوستی خوندم درمورد عملگرایی و باعث شد درموردش فکر کنم،

    خیلی از ما، انسانهایی اهل عملی هستیم یعنی حتی اگر با این اموزه ها آشنا نباشیم، یاد گرفتیم برای بدست اوردن اهداف مون حرکت کنیم

    خیلی از ما، با رنج و تقلا بالاخره به یکسری از خواسته ها میرسیم

    مسیری ک پر از سختی و سنگلاخه، با باورهای اشتباه حرکت میکنیم

    همون گاری زهوار در رفته ای ک بخودمون میبندیم و بسمت قله حرکت میکنیم

    مسلما خیلیا به قله میرسند، اما خب کسانی هم هستند ک با کفش های بهتر، از مسیر هموارتر به اون قله میرسه..

    بعد وارد این اگاهی ها میشیم

    استاد تا به زمانی ک به درک عمیق برسیم، شاید تو در و دیوار باشیم،

    پس عملگرایی ک قبلا با رنج و سختی بوده کنار میزاریم و میگیم خب من با تغییر باورها به خواسته هام میرسم

    و تبدیل میشیم به منفعل بودن

    به اینک صبح تا شب فقط فایل گوش دادن

    ومنتظر معجزه ها…

    یا ازاونور خر میفتیم یا اینور خر…

    حرکت لازمه ی این مسیر هست

    بقول اون دوست مون ک وقتی وایمیستی همه چیز باهات وایمیسته…

    و تغییر شخصیت و باورها کاتالیزگر این مسیره،

    یعنی تا تغییر باورها، ما با همان چیزهایی ک داریم در حرکتیم تا رفته رفته این حرکت سریعتر، راحت تر و لذت بخش تر بشه

    آدمی ک با باورهای جدید حرکت میکنه درها براش باز میشه و درنهایت با خوشی بیشتر یه قله میرسه…

    شخصیت جدید یعنی فردی با طرز فکر نو، رفتار نو، کلام نو

    حالا متناسب با این فرد جدید، الهامات هم رنگ و بوی دیگ ای دارند

    نتیجه این الهامات میشه “عمل”

    استاد من خودم هم اون اوایل دچار همچین توهمی شده بودم اما مدتش خیلی کوتاه بود

    من ک همیشه درحال تلاش برای اهدافم بودم یکباره از یک فرد عملگرا حتی با باورهای ضعیف، تبدیل شدم به فردی ک فقط فایل گوش میده و منتظره اوضاع بهتر بشه، بگم این مدت خیلی کوتاه بود در حد دو سه ماه…

    و نتیجه ای بوجود نیومد،

    و اینک یک سوال،

    ایا من تغییر کردم؟

    ایا اگ در شرایط سخت قرار بگیرم،همونی از من میاد بیرون ک قبلا بودم یا من جدید؟؟؟

    خیلی فکر کردم استاد،

    دیدم آره یسری جاها من تغییر درونی داشتم،

    نتیجه اش شده روابط بهتر، اینک به کسی باج نمیدم، ادم وابسته ای نیستم، از تنهایی ام لذت میبرم، همین هفته پیش داشتم به دوستم میگفتم واقعا من دارم از مجردی خودم لذت میبرم، اون احساس نیازی ک خیلیا میگن باید حتما یه نفر تو زندگیم باشه، من ندارم…

    بهر ادمی اجازه ورود به زندگیم رو نمیدم

    با ادم هایی معاشرت میکنم ک ارزشمندند..

    حالا برای این مورد من کتابها خوندم و واقعا عمل کردم…

    وقتی سالها پیش بمن میگفتن با جادو جمبل بختت رو بستن و من نگران میشدم

    الان اصلا این حرفها تکونم نمیده…

    نمیترسم..

    اینقدر رو باورهای توحیدی کار کردم ک نتیجه و دیدم تو.زندگیم

    حالا خودمو ازمودم

    وقتی بمن گفتن بیا بریم پیش رمال،فال بگیریم، دعا بگیریم ک خوشبخت بشیم

    برعکس قبلا ک گاهی دلم میخاست واقعا این کارو کنم، ولی خدای من هیچ وقت شرایط اش رو فراهم نکرد و من اصلا نرفتم سمت این چیزا..

    الان خنده ام میگیره

    الان دلم قرص هست ک قدرت دست کیه

    الان حتی وسوسه نمیشم ک خب اینم یه امتحانی کنم

    الان حتی نمیخام به کسی ثابت کنم ک توحید هست و بیا به بقیه توضیح بده.

    الان لحظه ای شک نمیاد تو دلم…

    اینجا فهمیدم بله من تغییر کردم… دیدم ک هرجایی حتی یه درصد توحیدی عمل کردم چطور ورق برگشت

    چطور رزق و روزی تو زندگیم اومد

    چطور کارهام انجام شد..

    استاد

    برای گواهینامه اتباع، میگفتن اگ پرونده پزشکی داری میتونی بری سازمان بهزیستی نامه بگیری،و بعد دنبال کارای گواهینامه

    منم گفتم خب یه مسیری باز شده برم نامه بگیرم برای داداشم ک بتونه گواهینامه بگیره

    فامیل مون ک یکماه طول کشیده بود این نامه رو بگیره اونم با دوتا پارتی،

    گفت فکر کردی مغازه است بری بگی نامه بده…

    گفتم خدا کار منو انجام میده،

    گفت باشه ببینم خدات چیکار میکنه..

    من فرداش رفتم استاد ظرف 3 دقیقه این نامه رو گرفتم..

    یعنی همه از تعجب شاخ در اورده بودن…

    اما خب بگم به داداشم گواهینامه ندادن،گفتن اگ خودت میخای بهت میدیم

    من گفتم جناب سروان،من بعدا میگیرم فعلا برادرم واجبتره

    گفت چقد پر رویی تو…

    من دارم بهت پیشنهاد میدم ک الان بهت نامه میدم برو کارای گواهینامه تو انجام بده،میگی من نمیخام..بعدا میگیرم فک کردی الکیه، عمرا بتونی بدون کمک من گواهینامه بگیری،

    منم همونجا تو دلم گفت اگ خداست ک تو کی هستی..

    و من بدون هیچ پارتی،بدون هیچ شرطی و نامه ای،کاملا رااحت گواهینامه مو گرفتم… همش با خدا..

    بگم ک گواهینامه گرفتن برای اتباع کلا داستانش فرق داره…

    من باورهامو در همین کارهای روزانه تست کردم و عملی کردم..

    از همین کوچیک کوچیک ها شروع کردم

    درتمام این لحظات دلم قرص بود..

    حالا معلومه یکی بیاد بگه مثلا بختت بسته است برای من جوکه..

    اینک قدرت زندگی من دست کس دیگ است برای من خنده داره

    ک نبود استاد

    اینها تا همین چند سال پیش نبودــ ساختم،باکمک خدا و فایل های شما ساختم…

    حالا تکاملی میتونم برای اهداف بزرگم قدم بردارم با توحیدی ک فقط تو فایل نشنیدم

    با توحیدی ک در عمل نتیجه شو دیدم..

    مثال دارم فراوان…

    و اما خیلی جاها هم هنوز اون تغییر شخصیت درونیم صورت نگرفته،

    لازمه بررسی کنیم

    رفتارهامونو، واکنش هامونو،

    مسائلی ک همش تکرار میشه و اذیت مون میکنه…

    من فایل گوش دادم درست

    ایا من عمل کردم…؟؟؟؟؟؟؟

    استاد سپاسگزارم برای وجودتون…. ک مارو با حقیقتی اشنا کردین ک لازم بود از گمراهی رها بشیم..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  8. -
    حبیب گفته:
    مدت عضویت: 422 روز

    به نام خداوند بخشایشگر مهربان

    با سلام خدمت استاد عباسمنش و همه دوستان و اعضاء دوست داشتنی سایت

    تغییر را درآغوش بگیر قسمت6

    خدایا یاریم کن تاثیر گذارترین کامنتم رو ثبت کنم و بنویسم؛

    اوایل که فایلهای رایگان استاد رو گوش میدادم که استاد درباره گذاشته خودش میگفت که: هنوز بااین قوانین آشنا نشده بود و هر کار اداری داشت به مشکل برمیخورد وسیستم ها قطع میشد یا هر اتفاق دیگر دقیقاً همون اتفاقات و همون گذشته من رو داشت برایم به تصویر میکشید؛

    من به خاطر گذشته و محیط نازیبا که در آن به دنیا اومده بودم و بزرگ شدم به یک آدمی عصبانی تبدیل شدم که خیلی زود از کوره در می رود و توانایی کنترل خود را درشرایط بحرانی ندارد!

    فردی بشدت انتقادگر و همیشه روی نازیبایی ها توجه میکردم و موقع مراجعه به مراکز اداری فکر میکردم بد با من برخورد شده و با اون مسول مربوطه دعوا میکردم و همیشه از همه چیز وهمه کس گله مند بودم و جهان هم میگفت فرمان بردارم سرورم! و هر روز از همین نوع اتفاقات رو به من تقدیم میکرد!!

    تا اینکه با این قوانین آشنا شدم وبعدش هم هدایت شدم به این سایت؛

    و شروع کردم به گوش دادن به فایل های رایگان استاد و هر روز فکر میکردم تغییرکردم و زندگیم دیگه عوض شده!!

    و جهان من رو در شرایط نادلخواه قرار میداد ومن به یک تضادی برمیخوردم که اصلاً دوست نداشتم؛

    و من دوباره شروع کردم به عصبانی شدن و از کوره در رفتن!!

    و به خدا میگفتم خدایا کمک کن این عیب شخصیتی از من زدوده بشه؛

    و هر بار دوباره جهان یک تضاد دیگر ویک ناخواسته دیگر جلوی من قرار میداد و من همچنان عصبانی میشدم و از کوره در میرفتم و میگفتم خدایا چکار کنم این رفتار ازمن پاک بشه؟!

    و جهان دست بردار نمیشد و میگفت یا باید این رفتار تغییر کنه یا همینی که هست!!!

    و من میومدم فایل گوش میدادم وروی خودم کار میکردم و فایل استاد همیشه توی گوشم بود که میگفت که من آدم عصبی بودم و با خودم گفتم که آقا من باید روی این قضیه کار کنم!

    ولی خدا کمک کرد و هر بار هییی بهتر و بهتر میشم به لطف خدا و این آگاهی ها ؛

    و این رو یاد گرفتم که تغییر یکدفعه ای اتفاق نمیفته و اینجوری نبود که من بروم و فایل زیاد گوش بدم و فرداش که به یک ناخواسته برخورد کنم سریع بتونم عصبانیت و خشم خودم رو کنترل کنم!!

    و تغییر نیاز به تکامل داره و نیاز به زمان داره و یکدفعه ای اتفاق نمیفته!!

    من وقتی تصمیم گرفتم که روی این قضیه بهتر بشوم به این آگاهی برخورد کردم که باید قدم به قدم بهتر بشویم و تغییر بکنیم و نباید زیاد از خودم انتظار تغییر سریع داشته باشم و باید قدم به قدم حرکت کنم؛

    و وقتی این رو درک کردم موقعی به یک اداره و جایی میرفتم و به یک ناخواسته برخورد میکردم قبلاً یک واکنش شدیدی نشان میدادم ولی دفعه بعدی ناراحت میشدم ولی واکنشی نشان نمیدادم!

    دفعه بعدی کم کم نارحت هم نمیشدم و میگفتم اگر کارم انجام نمیشه حتما یه خیری توش هست حتما قراره اتفاق بهتری برام بیفته و همینطور روز ب روز بهتر شدم در کنترل این خشم و عصبانیت ولی اعتراف میکنم بطور کامل رفع نشده ولی به لطف خدا و این آگاهی ها هییی دارم بهتر وبهتر میشم و این روند ادامه داره..

    یعنی بعضی موقع ما زیباترین کامنت ها رو مینویسم و بهترین دیدگاهها برامون ثبت میشه وهمه به ما امتیاز میدن ولی در برخورد با تضادها اونی که نوشتیم نیستیم و درعمل کردن به آگاهی ها عملگرا نیستیم و این نشون میده که ما فکر میکردیم که تغییر کردیم ولی درعمل تغییری اتفاق نیفتاده!!

    از استاد بابت این قسمت از این پروژه واقعاً سپاسگذارم که معنای واقعی تغییر رو برای ما تشریح کردند و آگاهی ها و دیدگاههای دوستان هم واقعاً برای تغییر واقعی تاثیرگذاره؛

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    سعید صادق زاده گفته:
    مدت عضویت: 1462 روز

    سلام به استاد عزیز

    سلام به دوستان خوب خودم

    ممنون خداوندی هستم که همیشه در حال هدایت کردن من است

    واقعا می دانم که هر زمان که نشستم و منتظر دیگری شدم تا بیاد و زندگی من را تغییر بدهد نه تنها موفق نبودم بلکه دچار استرس و نگرانی می شدم

    روزی که تصمیم به تغییر گرفتم به گونه ای جهان برای من چیده شد که واقعا بی هیچ دردسری و واقعا به راحتی و آسانی توانستم تغییر کنم

    واقعا توانستم به قول استاد عزیز بر دوش خداوند سوار بشوم و به جلو بروم

    قدم به قدم به آموزش های استاد عزیز عمل کردم

    قدم به قدم توانستم جلو بروم و کارهای خودم را پیش ببرم

    شاید در اول کمی سخت بود

    شاید در ابتدا کمی دچار تشویش می شدم اما می دانستم که در نهایت در آخر راه پیروزی و شادی است

    می دانستم که در نهایت در آخر کار موفقیت از آن من است

    خوب من را به جلو رفتم و خداوند هم جواب این تغییر و حرکت را به من داد

    دیگر بجای حقوق بگیر بودن آنهم بعد از 17 سال اکنون خودم صاحب کسب و کار و برند شخصی خودم هستم

    دیگر بجای آن همه قسط و وام اکنون آزادانه و بدون هیچ گونه ترسی از بازپرداخت اقساط نقد خرید می کنم

    اکنون روابطی دارم که هر لحظه از بودن در آن غرق شادی و لذت هستم

    باز اکنون در حال انجام پروژه های جدیدی در زندگی خودم هستم که بجای اینکه بترسم در نهایت امیدم به خدای خودم است و نگران فردا نیستم و تنها به همین قدم فکر می کنم

    اکنون بیش تر از آنکه منتظر دستهای دیگران باشم بیشتر درگیر هدایت ها و الهامات خداوندی هستم که هر لحظه برای من بیشتر و بیشتر می شود

    امروز حال من خوبتر و آرامش من بیشتر و دائمی تر از قبل است و اینها همگی لطف خدای مهربان برای من بوده است

    اینها همی نتیجه تغییر کردن و کردن بسوی جلو می باشد

    سپاس از خدای هدایتگر خوب خودم

    سپاس از خدای فراوانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    فاطمه سليمى گفته:
    مدت عضویت: 2052 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‌

    سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته جانم و دوستای نازنینم

    الهی که حال دلتون عالی باشه

    خدا رو صدهزاران بار  سپاس برای این رزق الهی و پر از آگاهی و زیبایی که روزی ام کرد

    استاد جانم من تا اونجایی که یادم میاد همواره  بفکر بهبود خودم و زندگیم  بودم  حتی اون زمانی که شما هنوز بدنیا نیومده بودین و باشما هی بهتر و بهتر شدم

    زندگی مشترک خوبی هم داشتم و دارم هر دومون اعتقاد به خدا داریم صادق و درستکاریم

    فکر کنم تو کامنتهام گفتم که الان بیشتر از چهل ساله که به خودم و خدای خودم قول دادم دروغ نگم و غیبت نکنم و تا حالا هم محکم بر سر عهدم هستم

    همسر جانم هم اینقدر  درستکار و با  صداقته که

    هم وقتی که خیلی جوون بود و تو  یکی از اداره های بانک کار میکرد هروقت امام جماعتشون نمیامده بش می گفتن که بجای اون نماز رو برگزار کنه

    و الان هم وقتی تهران هستیم و ایشون برای نماز میره مسجد باز هم هر وقت امام جماعت نمیاد بهش میگن که بجاش نماز جماعت رو برگزار کنه

    یادمه چند سال بعد از ازدواجمون بود که یه بار داشتیم با هم  صحبت می کردیم  بمن گفت اگه فقط ده زوج  خوشبخت تو این دنیا باشن یکیش ما هستیم!

    خدا رو صدهزاران بار شکر

    عزت نفس و احساس لیاقتم هم خوب بوده و با شما بهتر شده

    یادمه آزمون احساس لیاقت رو که قبل از اینکه دوره رو شروع کنم سؤالهاشو جواب دادم نتیجه اش رو  در آخر آزمون برای من نوشته بود که عالی هستم..

    تو دوره قانون سلامتی هم وقتی قبل از شروع دوره آزمایش دادم به همون ترتیبی که شما گفته بودین، قند خونم میزون بود و هیچ بیماری ای هم نداشتم

    و دلیل شرکت تو اون دوره رو هم نوشته بودم برای آشنایی با روش درست  تغذیه ، هیچ اضافه وزن هم نداشتم خدا روصدهزار مرتبه شکر

    استاد جانم من اینقدر صبور و شکرگزار بودم که وقتی 24 سال پیش تنها پسر 20 ساله ام از دریا به آغوش خدا رفت  برای اطرافیانم الگو شدم و هنوز که هنوزه  بعضی وقتها که تو جمع فامیل میرم میگن عجب صبری داشتی شما!!

    ما حتی فکرش رو هم نمیتونیم بکنیم..

    و با شما هی بهتر  و بهتر شدم..

    استاد جانم  کلاً من یه سری رفتارهای خوب در همه زمینه ها داشتم و با آموزشهای شما هی بهتر و بهتر شدم..

    الان اصلاً عصبانی نمیشم که بخواد به اوج برسه

    خدا رو صدهزاران بار سپاس

    استاد جانم مدتیه که متوجه شدم هر شب خواب می بینم دارم که دارم کامنت می نویسم!

    بزارین ماجرای دیشب رو بگم

    دیشب من قبل از خواب رفتم حمام که هم پنکه ای رو که همسرجانم باز کرده بود پره هاشو بشورم و هم خودمو..

    بعدهم که اومدم توی اتاق خوابی غیر از اون اتاقی که ایشون خوابیده بود خوابیدم این رو هم بگم که گاهگاهی این کار رو می کنیم و  بار اولمون نبوده  چه اینجا تو تهران که الان هم اینجاییم  و چه وقتی که طالقانیم

    بعد چند ساعت یعنی چند دقیقه مونده به ساعت چهار من بیدار شدم(من یکی دوسالی هست زنگ برای بیدار شدن نمیزارم) 

    در حالیکه داشتم خواب میدیدم دارم کامنتت می نویسم

    و بلافاصله زنگ گوشی ایشون رو از اون یکی اتاق  شنیدم

    که برای نماز شب گذاشته بود البته در اتاق رو هم بسته بود ولی باز صداش میامد

    بعد من دوباره خوابم برد دوباره ده دقیقه بعد در اثر صدای زنگ بعدی  بیدار شدم

    دوبار این قضیه تکرار شد تا بارسوم ایشون بیدار شد و زنگ رو بست

    منم میخواستم حالا که بیدار شدم منم نماز شب بخونم بعد یکی دو ماه ولی خوابم برد

    نزدیک اذان صبح بیدار شدم درو باز کردم که برم دستشویی و وضو بگیرم که دیدم ایشون حاضر شده که بره مسجد…

    حالا تو خواب چی میدیدم

    دیدم که دارم درباره آگهی بازرگانی که تو دوره عزت نفس گفتین دارم مینویسم!!!

    الله اکبر

    الله اکبر

    باز هم همینجوری اشکام داره میریزه

    من دیگه حرفی ندارم که بگم

    خدارو صدهزاران بار سپاس برای صلاتم در گام ششم تغییر

    استاد جانم خدا به شما هرآنچه خیر در دنیا و آخرت هست عطا کنه

    عاشقتونم

    به امید دیدارتون در بهترین زمان و مکان

     

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 53 رای: