تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۶ - صفحه 11


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

522 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سـعـیـد گفته:
    مدت عضویت: 913 روز

    به نام خداوند رحیم و غفور

    سلام به دو استاد گرانبهایم و سلام به دوستان عزیز

     

    قبل از اینکه به این سوال پاسخ بدم،

    باید به خودم یادآوری کنم که وقتی یه روندی رو شروع می‌کنی، ادامه بده و قطعش نکن.

    سمت تو، ادامه دادن هست.

    به قول استاد، ممنتوم رو قطع نکن.

    و الان دارم می‌فهمم اگه اون کاری که تو ذهنم بود رو انجام می‌دادم و ناامید نمی‌شدم،

    چقدر شرایط عوض می‌شد.

    بنابراین این الهام به من شد که ادامه بده.

    در واقع یه تقسیم کار با خداوند بود که سمت من چیه؟

    همینو ادامه بدم.

     

    تمرین این قسمت:

    اگر در روابط یا شرایط زندگی‌ات احساسی از تکرار، رنج یا بی‌عدالتی داری، کمی درونت را مرور کن:

    کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث می‌شود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟

     

    جواب این سوال برام یه «بله 100» هست.

    و تمام اون تکامل به من درکی داد که بفهمم پاشنه اصلی من کجاست.

    و دقیقاً در این بازه که تصمیم به تغییر این مسئله در خودم کردم،

    هم‌اکنون که دارم می‌نویسم، نتایج دستمه که این تغییر چقدر اوضاع رو عوض کرده.

    و میام در کامنتی نتایجش رو می‌نویسم.

     

    در مورد این سوال، بله، همین تو روابط و در کل زندگی من این تجربه رو داشتم.

    و دقیقاً به مفهومی رسیدم که کل انسان‌ها درگیرش هستن و منم درگیرش هستم.

    اون باور «قربانی و بدبخت بودن» هست.

     

    منم در گذشته چون این باور رو داشتم، در تمام ابعاد این به من ثابت شد.

    نه اینکه فردی به من ظلم کرده،

    من به خودم ظلم کردم.

    و درکی گرفتم که من و آدم‌ها چقدر دارن به خودشون ظلم می‌کنن

    و خب نتایج این ظلم به خود مشخصه

     

    مثلاً تو بحث روابط، وقتی اوایل نوجوانی بودم که ایجاد رابطه می‌کردم،

    اینقدر خودم رو کوچک می‌کردم و از طرف یه بت می‌ساختم

    که بار سنگینی رو تحمل می‌کردم

    و اون رابطه هیچ وقت پایدار نبود.

    من اشک می‌ریختم که طرف رفته یا اصطلاحاً منت‌کشی می‌کردم که با من بمونه،

    چون این باور مخرب قربانی بودن رو داشتم و به شکل‌های متفاوت تجربه می‌کردم.

     

    یا در بحث مالی، خودم رو قربانی گرونی، دلار و تورم و غیره می‌دیدم

    و همین عامل قربانی بودن باعث می‌شد که هیچ پیشرفتی نکنم

    و مواردی پیش بیاد که این باور رو تایید کنه.

    بی‌نهایت مثال دارم که می‌تونم براش ساعت‌ها بنویسم.

     

    در هیچ‌کس نمی‌تونه به کسی ظلم کنه.

    هرکس خودش اتفاقات رو رقم زده با فرکانس هاش با باورهاش

    و من در اون ذهنیت ضعف بودم که اون افراد و شرایط تونستن روم اثر بذارن.

     

    چه زمانی متوجه شدی که واقعاً تغییر کردی؟

    از همون لحظه‌ی اول که تصمیم جدی گرفتم مسئول زندگیم باشم.

    تصمیم گرفتم قهرمان زندگی خودم باشم.

    قوی باشم و دیگه باج ندم.

    خودمو دوست داشته باشم

    و خودخواه باشم در مورد خواسته‌هام و کار کردن روی خودم.

    و توقعم رو قطع کنم.

    از همون‌جا که جلوش و احساسم عوض شد،

    به چشم دیدم که اتفاقا عوض شد.

    حتی آخرینش دیشب افتاد که ایمانم رو قوی‌تر کرد.

    پس با قدرت ادامه میدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    زری گفته:
    مدت عضویت: 1045 روز

    به نام خدا

    سلام

    از دوره 12 قدم یاد گرفتم که اگر میخوای ببینی تغییر کردی به رفتار و اعمالت نگاه کن

    چون رفتارهای ما نشات گرفته از باورهای ماست

    تغییر در باور ما و تغییر شکل فکری ما باعث میشه ما رفتارهای متفاوتی از قبل داشته باشیم

    من اینو یادگرفتم

    و به وضوح توی زندگی خودم دیدم

    من آدم خیلی حسودی بودم و به بقیه و دستاورد هاشون حسادت میکردم با فایلهای شما روی خودم کار کردم تحسین رو جایگزین حسادت کردم و واقعا این تغییرو در خودم دیدم

    زمانی که برادرم نامزد کرد که همسر برادر من یکی از دوست های من بود و من کاملا رفتارهای عاشقانه و پیشرفت های اونهارو ماه هاست که دارم میبینم ولی اونقدر خوشحالم و اونقدر ذوق دارم از عشقشون که فقط خدا از قلب من آگاهه که چقدر خوشحالم چقدر حالم خوبه وقتی رابطشون رو میبینم

    اگر قبل من بود احتمالا تا الان از حسادت مرده بودم ولی زمانی که نامزد کردن به خودم گفتم زری الان وقت امتحان پس دادنه

    اونقدر تحسین کردم اونقدر سپاسگزاری کردم اونقدر نوشتم و نوشتم که واقعا واقعا از صمیم قلبم حال خوبی دارم انگار که این رابطه عاشقانه برای خودمه

    و اون زمان بود که من به خودم گفتم نه زری انگار واقعا تغییر کردی

    مورد دوم وارد شدن به ترسهامه

    استاد من به بزرگترین آرزوهام رسیدم

    اونم با دوره عزت نفس

    با وارد شدن در دل ترسهام

    چون بزرگترین مانع من برای رسیدن به خواسته هام ترسهای من نجواهای ذهن من بود و زمانی که اون ترمزها برداشته شد و جرات کردم وارد ترسهام بشم همه چیز تغییر کرد من خود به خود به آرزوهام رسیدم

    جوری که همش به خدا میگم خدایا چطور ممکنه تو چطوری این کارهارو میکنی ؟ اصلا این جملات ورد زبون من شده اونقدر که معجزات زندگی من زیاد شده

    اتفاقاتی رو دارم تجربه میکنم که وقتی بهشون فکر میکردم میگفتم غیر ممکنه امکان نداره حتی یادمه از ناراحتی گریه میکردم که یعنی من تا آخر عمرم باید همینجوری زندگی کنم و قرار نیست هیچوقت به آرزوهام برسم

    ولی رسیدم استاد رسییییییدم

    شد

    شد

    میشود

    اتفاق افتاد زمانی که من تغییر کردم

    من قبلا فکر میکردم اگه بخوام به آرزوهام برسم باید خانوادمو از زندگیم حذف کنم چون همیشه اونهارو مانع میدیدم

    اما الان وقتی که دست از سر اونها برداشتم و دیگه اونهارو مقصر ندونستم دارم میبینم که چطور همون خانواده دست خدا شدن که منو به خواسته هام برسونن

    الان اونا با چیزهایی موافقت میکنن و کارهایی رو انجام میدن که اصلا تو مغز من نمیگنجه که چطور ممکنه

    ولی این کار خداست که قلبهارو نرم میکنه

    من از خانوادم میترسیدم

    روی خودم کار کردم روی فایلها کار کردم

    جراتم زیاد شد وارد ترسم شدم با خانوادم از خواسته هام حرف زدم

    و به یکباره سدی که جلوی راه من بود فرو ریخت . چطور ممکنه؟فقط با تغییر خودم و طرز فکرم

    زمانی فهمیدم تغییر کردم که تونستم حرف هایی رو بزنم که قبلا نمیتونستم که خواسته هایی رو ازشون داشتم که قبلا نمیتونستم وارد ترسهایی شدم که قبلا نمیتونستم

    تغییر در نوع نگاه و فکر من باعث تغییر در رفتار های من شد و در نهایت تغییر رفتارها و اقدامات من سبب به وجود اومدن نتایج شد

    من از اینکه با مشتری هام حرف بزنم و دستمزدمو واضح بخوام میترسیدم کلی باور اشتباه داشتم

    خودمو تغییر دادم روی خودم کار کردم الگو پیدا کردم و بازهم شغل من و کیفیت مشتری های من به شدت بهتر شد

    زمانی فهمیدم تغییر کردم که شکل حرف زدنم و برخوردم با مشتری ها متفاوت شد دیگه مثل قبل با سر پایین و خجل پولمو نمیخواستم بلکه با سری بالا با اعتماد به نفس و با اطمینان قیمت میدم و باهاشون کار میکنم و همین دلیل تغییر منه

    زندگی من جوری شده که تمام غیر ممکن ها داره ممکن میشه تمام نمی توانم ها به میتوانم تبدیل شده تمام نشدن ها به میشود تبدیل میشه تمام آرزوهام داره به تجربه تبدل میشه فقط و فقط برای اینکه من آدم متفاوتی شدم

    این تغییرات همش نتیجه تغییر خودمه همونطور که دارم میبینم هرجایی از زندگیمو که تغییر ندادم هنوز همون مشکلات پا برجاست و انشالله که بتونم تغییرات وسیع تری رو هم در زندگیم ایجاد کنم

    درپناه رب

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  3. -
    زینب معرفی گفته:
    مدت عضویت: 1589 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربانم

    سلام میکنم به استاد عزیزم و مریم جان نازنینم و همه ی دوستان عزیز

    کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث می‌شود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟

    من رفتاری که فکر میکردم تغییرش دادم ولی هربار به یه شکلی بصورت کاملا ناخواسته انجامش میدم لحن تند و خشکی که در جواب به دیگران میدم مخصوصا همسرم که باعث میشه اون وجه ناجالبش و اون حرف های مسمومش و دریافت کنم

    قبلا ها فکر میکردم مشکل از خودشه خودش باید تغییر کنه اما بعدش که این آگاهی هارو بیشتر درک کردم فهمیدم که مشکل از درون خودمه

    خودم باید خودمو تغییر بدم و چون این نوع رفتار جزو شخصیتم شده واقعا انگار سخته درست کردنش چون هربار فکر میکنم دیگه درستش کردم اما باز پیش میاد که انجامش میدم و با یه لحن تند و بی روحی جواب همسرمو میدم که باعث دلخوری و کدورت بین ما میشه

    چه زمانی متوجه شدی که وقتی واقعاً تغییر کردی؟

    من توی سری جاها فکر میکنم که واقعا تغییر کردم چون دیگه رفتارو واکنش من با گذشته کاملا فرق کرده

    برای مثال اگه قبلا تو رابطه سر یه موضوعی بحث میشد و من قهر میکردم و زیاد لفتش میدادم الان دیگه این رفتارو نمیکنم براحتی میگذرم و اتفاقا خیلی راحتم همه چی حل و فصل میشه و همه چی خوب پیش میره

    من اگه الان به مدت چند ساله که تلویزیون اخبار و شبکه های اجتماعی و غیبت کردن و کارهای بیهوده رو دنبال نمیکنم یعنی خیلی جدی تغییر کردم چون این تغییراتم مقطعی نبوده و سال‌های ساله که ادامه داشته

    میخوام بگم که اونجاهایی که نیازه خیلی بیشتر کار کنم تا از درون تغییر ایجاد بشه بیشتر تو حوزه روابط و بحث ثروت هستش

    خدایا خودت کمک کن هربار به خودشناسی بیشتر و عمیق تری از خودم برسم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      محمدحسین محمدی گفته:
      مدت عضویت: 383 روز

      سلام خانم معرفی عزیز و بزرگوار.

      دغدغه شما برای ارتباط بهتر بادیگران، مخصوصا همسر محترمتون و همچنین خودآگاهی و خودشناسی شما قابل تحسینه.

      قطعا آموزشهای استاد در زمینه ی ارتباط(علی الخصوص دوره ی عشق و مودت) خیلی می تونه براتون راهگشا باشه.

      یه کتابی هست بنام “ارتباط بدون خشونت زبان زندگی” نوشته ی مارشال روزنبرگ، که فک می کنم بتونه کمکتون کنه.

      تا جایی که ذهنم یاری می کنه

      این کتاب کمک می کنه، در انتخاب کلمات و جملات، که بتونید احساسات و مفاهیم و منظورتون رو دوستانه تر و با محبت تر بیان کنید.

      البته این کتاب خیلی شناخته شدس و ممکنه باهاش آشنا باشید.

      زبان این کتاب معروفه به “زبان زرافه” و در بعضی از مهد کودکها هم آموزش داده میشه، که البته برای بزرگسالان هم بسیار مفیده و تو کارگاهها آموزش داده می شه و البته شما می تونید از همین کتاب استفاده کنید.

      اصولا کلمات 15 درصد،قدرتِ انتقال منظورمون به مخاطب رو دارن ومی تونن مفاهیم رومنتقل کنن و 35 درصد لحنه و 50 درصد زبان بدن می تونه منظورمون رو منتقل کنه(من این مطلب رو از دکتر محمد کاظم زاده یاد گرفتم)

      خانم معرفی عزیز ، ضمننا من همت و تلاش شما،در رشد وپیشرفتتون در ورزش و اخذ مدرک مربیگریتون رو هم تحسین می کنم و کامنتهاتون رو پیگیری می کنم و امیدوارم بزودی زود خبرهای خوبی از مشغول شدنتون و اشتغالتون در کسوت مربیگری رو در کامنتهاتون ببینیم و لذت خواهیم ببریم:)))

      در پناه و آغوش خداوند شاااااد و سلامت باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    عسل گفته:
    مدت عضویت: 1033 روز

    1404/8/8روز481

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام به بهترین استاد دنیا و مریم عزیز و دوستان گل

    خدایا هزاران مرتبه شکرت که امروز هم میتونم برای این پروژه بی نظیر تمرین انجام بدم

    اگر در روابط یا شرایط زندگی‌ات احساسی از تکرار، رنج یا بی‌عدالتی داری، کمی درونت را مرور کن:

    کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث می‌شود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟

    درمورد مسایل شغلی احساس تکرار دارم

    هنوز رفتار من و واکنش من شبیه گذشته اس

    یعنی همش ذهنم درگیر نشدن و نبودن و نیستن و بد بودن شرایط و … است

    اره من هنوز تغییر نکردم درست میگه استاد عزیزم که اگر ما تغییر کرده باشیم باید درعمل خودشو نشون بده نه در زبان

    مثلا من دیگه نباید توی ذهنم تمرکزم روی نشدن و کمبود باشه چون وقتی تمرکزم روی این هست انرژی و انگیزه لازم برای حرکت کردن و بهبود دادن مهارتم نیستم و ذوق و شوقی براش ندارم

    اما اگر تمرکز م روی فراوانی پروژه و مشتری باشه خب عملکرد منم این میشه که سعی می‌کنم مهارتمو بهبود بدم سعی می‌کنم خودمو برای پروژه هایی که قراره بیاد آماده کنم

    خب من از عملکردم فهمیدم که هنوز تغییری که میخوام ایجاد نشده چون عملکردم که میبنم بهتر شدم نسبت به قبل اماهنوز اونجوری که باید عملکرد و واکنش و ذوق و شوقم و امیدواری ام تغییر کرده باشه نکرده

    تجربه‌ی خود را در کامنت‌ها بنویس:

    چه زمانی متوجه شدی که وقتی واقعاً تغییر کردی؟

    در زمینه ارتباطات من متوجه شدم که خیلی تغییر کردم‌

    چون اصلا وابستگی ندارم و نچسبیدم به طرف مقابل و همین باعث‌شده که روابط خوبی داشته باشم

    یا اینکه اگر کسی پاشو از حدش فراتر میزاره و بعد 2بار فرصت دادن و بی توجهی کردن و اگر دیدم دوباره تکرار میشه بلاک می‌کنم و تمام

    یا اینکه دیگه اجازه نمیدم ادما بخوان وارد حریم خصوصی ام بشن و اگر بخوان بشن خیلی واضح حریم و خط قرمزمو‌براشون مشخص می‌کنم و اصلا هم نگران از دست دادنشون نیستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    علی احمدی گفته:
    مدت عضویت: 1894 روز

    به نام خدایی که مرا انسان آفرید سلام بر استاد عباسمنش عزیز

    ذهن هرگز در جایی که تو هستی نیست

    همیشه در جایی دیگر است

    تو هرگز در زمان حال نیستی، زیرا برای بودن در لحظه‌ی حال فرد باید یاد بگیرد که چگونه سفر نکند، چگونه جای  دیگری نرود، از گذشته بازدید نکند و رویای آینده را نداشته باشد

    گذشته دیگر وجود ندارد، آینده هنوز نیست. فقط زندگی و انرژی خودت را تلف می‌کنی.

    این لحظه‌ی پرارزش را، آنچه را که هست هدر می‌دهی. حقیقت در اینجا هست: هم‌اکنون. آن دروازه در لحظه‌ی حال گشوده می‌شود و تو آن ورودی را از دست می‌دهی

    مصیبت و تشویش شما در همین است.

    چرا چنین رنجور هستی؟

    زیرا خود زندگی را از دست داده‌ای

    رنج تو فقط نشانه‌ای است که تو خودِ زندگی را از کف داده‌ای.

    زندگی در لحظه‌حال است و تو به سفر در گذشته و آینده ادامه می‌دهی

    تو درست مانند آونگی هستی بر ساعت دیواری پدربزرگ!

    از راست به چپ می‌روی و از چپ به راست: راست، چپ، راست، چپ!

    آونگ ادامه می‌دهد، هرگز در وسط قرار نمی‌گیرد. اگر آن آونگ در وسط مستقر شود، ساعت فوری از کار می‌افتد.

    و ذهن درست مانند یک ساعت دیواری است

    این مسافرت از گذشته با آینده همان آونگ است. اگر در وسط متوقف شوی: در همین لحظه، اگر اینجا باشی به نسیمی که از میان درختان می‌گذرد گوش بدهی، به هواپیمایی که هم اکنون عبور کرد، به این پرنده، به صدای ترافیک، به هرآنچه که  در اکنون رخ می‌دهد گوش بدهی، نسبت به آن باز باشی، پذیرای آن باشی… گذشته رها شده، آینده وجود ندارد …. آنگاه در وضعیت سفرنکردن ذهن هستی. و تمام مراقبه یعنی همین.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  6. -
    حسین نظری گفته:
    مدت عضویت: 3374 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عزیزو مهربانم

    سلام به استاد شایسته قشنگم

    سلام به دوستان ارزشمندم

    الهه هستم

    واقعا ازتون سپاسگذارم بابت این فایل های ارزشمند

    و خداوند رو سپاسگذارم بهم فرصت اینو داد که در جلسه ششم این پروژه شرکت کنم

    استاد یک باور مرجع رو شما بارها و بارها در تمام فایل هاتون تکرار کردید که ماها خالق زندگی خودمون هستیم

    این فقط یک جمله نبود برای من یک دنیا حرف پشتش بود که تازه بعد از گذشت دوسال تازه دارم درکش میکنم و ازش درعمل استفاده میکنم

    به قول خودتون اگه چیزی عوض نشده یعنی تو هنوز اون آدم قبلی هستی با همون واکنش های قبلیت

    من در رابطه با فرزند و همسرم خب چالش هایی دارم که انگار تازه دارم درک میکنم رفتار اون ها بامن از آیینه درون من میاد

    من اگر در ذهنم نسبت به بعضی کارهای فرزندم یا همسرم گارد داشته باشم معلومه اونا فرکانس من رو دریافت میکنن و اوضاع کمی بهم ریخته میشه در گذشته که من ناآگاه بودم از این قوانین یک آدمی بودم که به شدت توجهم روی بدی ها و نکات منفی طرف مقابلم بود ولی بعد از فهمیدن قانون توجه بیشتر حواسم به خوبی های پسرم و همسرمه اما چون هنوز درونی نشده ممکنه بازهم توجهم بره روی نکات منفی شون که این ریشه ای درمن ولی زمانی که رها میکنم خودم رو و مشغول کاری میکنم تا از یادم بره و بعد که آروم شدم میام به خوبیهاشون فکر میکنم واقعا بعدش دوباره همه چی خوب میشه خدارو شکر اما اینکه چرا هی تکرار میشه فقط برمیگرده به من که دارم از فاطمه جان محرمی عزیزم یاد میگیرم که چطور برخورد کنم با این پاشنه آشیل و آرام تر باشم چون واقعا الگوی خیلی خوبی هستن در روابط مخصوصا با همسر و فرزندانشون عاشقتم فاطمه جانم

    و اینکه خداوند به همه ما فرصت داده تا تغییر کنیم و همیشه خودمون رو بهبود بدیم و من عاشق این بهبود دادن های خودم شدم چون کیفیت زندگیم رو که با گذشتم مقایسه میکنم میبینم واقعا بهتر شده

    خداوند رو سپاسگذارم که به همه ماهایی که اینجا هستیم فرصت تغییر داده تا زندگی بهتری رو خلق کنیم

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  7. -
    افسانه نوشادی گفته:
    مدت عضویت: 993 روز

    سلام

    دقیقا حرفاتونو متوجه میشم

    خداروشکر که من هم تغییر کردم و در روابطم دیدم نتیجه شو که از وقتی تصمیم گرفتم دیگه اون آدم مظلومه نباشم جهان خیلی راحت اون آدمایی که هم فرکانس من نبودن از من دور کرد

    درسته این تغییر کردنه شاید خیلی ها که هم فکر و فرکانس من نبودن،آدمهای قبلی زندگیم ازم دور شدن ،و من هم تا یه تایمی به خاطر این تغییرات شاید از طرف دیگران شماتت شدم و مورد سرزنش قرار گرفتم ولی الان خداروشکر به مسیرم کاملا ایمان دارم خداروشکر که اون آدمهای قبلیم هم دیگه تو زندگیم نیستن،خوشحالم از این بابت انقدر روی خودم کار میکنم که خود به خود از افراد نزدیک زندگیم که از لحاظ فیزیکی یه جا هستیم هم دور بشم ،چون بوضوح دارم متوجه میشم که دیگه هم فکر و فرکانس این آدمها نیستم ،من به این قانون ایمان دارم که وقتی تو تغییر کنی جهان اطرافت هم تغییر میکنه یا با تو هماهنگ میشه یا جهان تو رو میبره سمت آدمهای هم فرکانس خودت، من بهش ایمان دارم و سعی میکنم عمل کنم به این قانون

    انشالله آپدیت هم بیاد روی دوره ی عشق و مودت

    دقیقا درسته وقتی تو تغییر کنی رفتارهای تو تغییر میکنه در همه ی ابعاد و دیگه اون آدم مظلومه نیستی که ظالمه باشه،همیشه مشکل از خودمونه نه از دیگران،اگر تو مظلوم باشی ظالمی هست،اگر تو مظلوم نباشی هم ظالمی ظلم نخواهد کرد به تو،اصلا به تو برخورد نخواهد کرد،چقدر درسته این حرف و دقیقا همینو دیروز داشتم به خانوادم میگفتم و کسی که مظلومه و همیشه هم یک ظالمی گیر این میوفته بهش ظلم کنه، بهش گفتم تو هر جایی که بری هر چقدر هم بگذره باز هم ظالمی برای تو پیدا خواهد شد،نه به خاطر اینکه همه ظالمن به خاطر اینکه تو مظلومی و آدمی که ظلم بکنه به تو هم پیداش میشه،لاجرم به تو ظلم میکنه تو باید خودتو تغییر بدی باورکنید بهش داشتم همین قانونو میگفتم،و کاملا دارم میفهمم چقدر درست عمل میکنه این قانون

    مرسی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    سودا مختاری گفته:
    مدت عضویت: 2246 روز

    به نام خدای هدایتگرم به سمت خواسته هایم به سادگی و زیبایی و عزتمندانه و به صورت کاملا طبیعی و بدیهی هذا من فضل ربی

    سلام به استاد جان و مریم عزیزم و دوستان هم مسیر

    کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث می‌شود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟

    من همیشه مینوشتم و میگفتم خدایا من تسلیمم من مشتاق تغییرم و انصافا هم به خودم در موضوع تغییر در شخصیت و عملکردم نمره خوبی به این تغییرات درونی و برونی خودم میدم

    تجربه ای که برای تغییر دیروز داشتم رو مینویسم

    در این چند روزه که میخواستم برای سلامتی بیشتر و کامل تر و پایدارترم تغییری ایجاد کنم از خداوند سوال میپرسیدم و بارها میگفتم خدایا چطور از این بهتر و بیشتر و راحتر و اسونتر و لذت بخش تر به سلامتی پایدار و کامل تر برسم و این سوال پرسیدن ها منو هدایت کرد که تغییری در میزان چربی غذا و پروتینم که طبق قانون سلامتی هست رو کمتر کنم و اینکه قهوه رو ترک کنم

    ترک قهوه رو خیلی راحت پذیرفتم و خوب راضی بودم و مقاومتی نداشتم

    اما در کم کردن میزان چربی و پروتین خیلی مقاومت داشتم و میخواستم تو همون تک وعده ای که میخورم زیاد بخورم و خوب خیلی دوست داشتم و برام لذت بخش بود و این کم کردن میزان غذام رو هم میخواستم چون این ایده الهامی بود که میدونستم درسته و باید اجرا کنم تا در مسیر طبیعی و ساده و اسون سلامتی من بیشتر و بهتر و پایدارتر بشه و میدونستم این تغییر پاداش داره از سمت خدا و ارزشش رو داره و تو این پروژه تغییر میدونستم که تسلیم بودن در مقابل هدایت خداوند برداشتن قدم اول از سمت من اینه و اگر اجرا کنم قدم های بعدی هدایتهای بعدی به من گفته میشه

    چه زمانی متوجه شدی که واقعاً تغییر کردی؟

    برای این تغییر در مقدار غذام خیلی باورهای توحیدی رو میگفتم و میگفتم تو خدایا نیاز منو میدونی به من اگاهی خودت منو راضی کن ارومم کن قدرت پذیرش به من بده

    میگفتم الخیر فی ما وقع این برای من خوبه به نفع منه

    باور اینکه من لایقم که سلامتی در مسیر طبیعی و ساده و اسون رو داشته باشم

    من لایقم مثل حضرت ابراهیم در مسیر تسلیم و توحید هر وقت خودم رو بیمار کردم تو منو شفا بدی به من مثل ابراهیم رزق پاک و اصل و خالص عطا کنی و منو سیر و سیراب کنی

    با تمام این تلاشهای ذهنی دیروز که میخواستم مقدار پروتین و چربی غذام رو کم کنم خیلی عصبی شدم به حدی که قبل از طبخ غذام چنان فشاری به من اومد که هق هق گریه کردم با اینکه میدونستم کار درست همینه ولی برای این تغییر عصبی شدم ولی بعد از گریه اروم شدم و کمی بعد با احساس خوب کار درست رو انجام دادم این تغییر رو پذیرفتم

    نکته ای که برام اگاهی بخش بود این بود که من به گریه کردن مقاومت داشتم و اصلا به عنوان یه راه کار تو جعبه ابزارم برای توقف مومنتوم منفی در نظر نمیگرفتم و ننوشته بودم همیشه میگفتم نه من خیلی قوی و محکم هستم و اصلا این راه کاری برای ارامش من در زمان عصبانیتم نیست ولی دیروز وقتی یه لحظه این مقاومت خود به خود در من شکست و من اشک ریختم دیدم چقدر سریع اروم شدم و تغییر رو پذیرفتم و کار درست رو با احساس خوب انجام دادم

    این تغییر هم برام اگاهی داشت و هم نتیجه بهتری داد این مسیر تغییر بهتر و بهتر شدن برای من همیشه هست و دارم سعی میکنم رهاتر و تسلیم تر باشم به چیزی عادت نکنم مقاومتهام رو برای تغییر کمتر کنم تا جهان هم با این تغییرات لاجرم نتایج منو و شرایط منو تغییر بده و بهتر و بهتر کنه

    خدایا عاشقتم که عاشقمی بی قید و شرط تا ابد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  9. -
    مرضيه ابراهيمي گفته:
    مدت عضویت: 2470 روز

    به نام خدای مهربانم که هر آنچه هستم و هر آنچه دارم از آن اوست

    سلام می‌کنم به استاد عزیزم

    سلام به استاد شایسته ی عزیزم

    سلام به دوستان ارزشمند و الهی ام

    کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث می‌شود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟

    یکی دو نفری که بعد از اون تجربه ی عاطفی سنگین که هشت سال پیش داشتم رو وقتی مقایسه می‌کنم خودم رو با اون زمان،فکر می‌کنم تغییر ایجاد شده برای همین آدم هایی که بعد از اون تجربه جذب کردم واقعا متفاوت هستند با اون شخصی که در گذشته بوده،اما الان که استاد گفت که فکر میکنی تغییر کردیه،در واقع فکر می‌کنم از رو تغییر کردم و هنوزم همچنان از درون سر جای اولم هستم،درسته که تووی بعضی جنبه ها درست شدمه،ادمهای زندگیمم بهتر شدنه اما چون مسائلی هست که پاشنه آشیل من هستند و اون مسائل رو همچنان من دارم،اولین و مهم‌ترین راجب شخصیت حمایتگر،من تا به الان و این ساعت همچنان دارم از این بُعد ضربه میخورم،و خودم رو پشت حرف‌هایی که من بیش از حد دل رحمم،انسانیت کجا رفته،من نمیتونم پا بزارم رو کسی حتی اگه اون شخص داره بهم ظلم میکنه بزار بکنه،من انسانیتمو زیرسوال نمیبرم،من نمیتونم ببینم یکی گریه کنه بعدم برم بیخیال یه جا دیگه بخندم،بشدت روحیه دلسوزی و دلرحمی دارم،با اینکه سالهاست با استاد هستم اما هنوز نتونستم حریف این پاشنه اشیلم بشم،هر چقدر به خودم یادآوری می‌کنم که مرضیه تو مسئول کسی نیستی،انسانیت این نیست که تو از خودت بگذری که دیگری خوشحال بشه،اون شخص خدا رو داره،کافیه دیگه چقدر میخوای نقش خدا رو تووی زندگی بقیه باشی،چقدر میخوای خودتو له کنی که قهرمان داستان تو بشی،تو داری به خودت ظلم میکنی،هر کسی هر جایی که هست،جای درستشه،اما همچنان نتونستم شخصیتمو از این بُعد قوی کنم،همچنان این چالش شخصیتی هنوزم هر روز با من هست،واقعا یه وقتهایی دوست دارم از آدم ها فرار کنم که نبینم،نشنوم چون میگم وقتی نبینم،نشنوم،ذهنم آزارم نمیده،بعد به خودم میگم خب مرضیه حالا فرارم کردی،تو داری اشغال هارو زیر مبل قایم میکنی،احساس می‌کنم ذهنم بهم قالب شده انگاری که من زیر اومدم،اون بالا سرم ایستاده و داره بهم فشار میاره،خدای من،من دقیقا تووی همین نقطه قرار گرفتمه که هنوز تغییر نکردمه و دارم زور میزنم که دنیای بیرونمو تغییر بدم،به جای تمرکز به دنیای درونم،تمرکزم رو گذاشتم روی دنیای بیرونم،و یقین دارم این فایل رو برای کمک به من فرستادی تا از این تضاد سربلند بیرون بیام،میدونم و اگاهم کردی که دارم احساس ارزشمندی مو به قهرمانی تووی نجات زندگی دیگران وصل می‌کنم، باید دیگه دست بردارم از این روحیه حمایتگری،خدایا عاجزانه تسلیم میشم و ازت میخوام که بلندم کنی،تو میدونی الان کجا قرار دارم،تو نجاتم بده،تو هدایتم کن،تو کمکم کن…

    تجربه‌ی خود را در کامنت‌ها بنویس:

    چه زمانی متوجه شدی که وقتی واقعاً تغییر کردی؟

    میدونم که هنوز تغییر نکردمه که هنوزم از اون جنس آدم ها تووی زندگیم هستند که به من نیاز دارند،و میخوان من ازشون حمایت کنم…اعتراف می‌کنم من این سالها که با استاد هستم،هنوز که هنوزه تووی روابطم همیشه مشکل داشتم و هنوزم دارم،در واقع سالهاست که با این آگاهی ها آشنا شدم،همیشه در حال دست و پنجه نرم کردن هستم تووی روابط،و هیچوقت نخواستم که تمرکزی روش بزارم برای درست کردنش،تا ضربه های جهان سنگین میشه،یه مدت کار می‌کنم،شرایط بهتر میشه بعد دوباره رها می‌کنم میوفتم دنبال مسائل مالی،بعد دوباره میام پایین،اونموقع که نه تنها مسائل روابطیم داغون میشه،بقیه ابعاد زندگیمم تحت تاثیر خودش قرار میده…

    خدایا شکرت همین که آگاهم به درونم یعنی نصف مسیر رو اومدم

    شکرت همینکه میتونم اعتراف کنم که الان کجای زندگیم قرار دارم

    شکرت برای هر لحظه هدایت کردنت

    شکرت که مثه امداد،کمک هاتو تووی لحظه میرسونی

    شکرت برای همه چیز

    دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    بهروز علایی گفته:
    مدت عضویت: 2016 روز

    سلام استاد عزیزم و خانم شایسته ،که واقعا شایسته استاد عزیز می باشد

    و درود بیکران بر تمامی یاران صادق کشتی نشینان نوح که هیچکس باور نمی کردند، چرا حضرت نوح در کوهستان کشتی می ساخت، و همه او را مسخره می کردند، اینکه چرا در کوه کشتی میسازد؟و…

    واقعیتش نمی خواستم کامنت بنویسم چون این روزها به شدت در تغییر خودم کار میکنم،

    بقول استاد عزیزم انسان هر چقدر به خدا نزدیکتر میشود ، تعریف کردن خداوند سخت تر میشود، الان میفهمم ،که منی که خودم را علامه میدانستم، دیدم خیلی فاصله دارم، هر موقع فکر میکردم همه چیز را دانسته ام ،تازه باید به ندانسته هام تمرکز میکردم،

    وقتیکه یک ماشین را که خراب میشود می بریم مکانیکی، بر اساس خرابی ماشین مکانیک زمان لازم برای درست شدنش را به ما میگوید، مثلاً میگوید یکساعت بعد درست میشود یا یک روز یا سه روز و…. لذا اونکه ماشینه و فقط روی قطعات آهنی درست میشود اما من که انسانم، و میلیونها ایراد دارم چطور میتوانم در یک روز به انسان کاملی تبدیل بشوم، وقتیکه فایل های این سایت الهی را مشاهده میکنم، می بینم ،

    فایل ها از چنان نظمی برخوردارند که اگر بی نظمی در آن مشاهده کردم مطمئن میشم که این منم که بی نظم هستم و هنوز خودم را نتونستم به نظم برسانم، تغییر کردن و درست کردن خود و باورها واقعا جهاد اکبر میخواهد،

    اینطور نیست که یک شبه یک دکمه را بزنم و تغییر کنم، واقعا کار میخواهد،

    اینکه استاد عزیزم میفرماید، اگر همچنان به تضاد بر میخوریم و طرف مقابلمان تغییر نمی کند، یعنی من هنوز ایراد دارم، چرا مقصر را طرف مقابلم میدانم، بزرگترین ایرادی که من دارم و سالهاست با این دارم دست و پنجه نرم میکنم، این هست که همیشه میخواستم دیگران تغییر کنند، بعد از همین فایلی که گوش دادم، تازه قشنگ برایم جا افتاد که آقا برو بدنبال تغییر خودت، تورا سنه نه اون فرد تغییر می‌کنه یا نه!؟

    من آن انرژی که روی تغییر دیگران گذاشتم اگر نصف آن را روی خودم میگذاشتم، الان پیشرفتم 50 برابر میشد، ایراد بزرگم این هست که وقت و انرژی ام را بجای اینکه بشینم روی تغییر خودم بگذارم ، منتظر بودم که دیگران باید تغییر کنند در حالیکه اگر من تغییر میکردم و تغییر کنم نیازی به تغییر دیگران نبست، تغییر کردن نه با گفتن و چرخش زبان، بلکه در عمل و رفتار و شخصیتم باید ایجاد شود و اینطور نشود که در همین لحظه که به صحبتهای استاد عزیزم گوش کردم تغییر کنم بعد از یکساعت دوباره بر گردم به نقطه اول ، نه اینطوری تغییر کردن یعنی خودم را فریب میدهم، من باید چنان تغییر کنم که در هر لحظه که بیدار هستم و در هر زمان و شرایط و مکان همان شخصیت تغییر یافته خودم راحفظ کنم، اینطور نباشد که در تنهایی بگویم تغییر کردم اما با دیدن یک دوست قدیمی و یا یکی از فامیل ها دوباره برگردم به آن شخصیت قبلی، نه این اسمش تغییر نیست این فیلم بازی کردن و نقش بازی کردنه، تغییر باید مثل مارباشد و باید پوست اندازی کنی و باید پوست کهنه از جسم ات کنده بشود و یک پوست شفاف و تازه رشد کند و دوباره نباید آن پوست را فرسوده کنم باید مراقب باشم که پوستم چروک و کهنه و فرسوده نشود چرا فرسوده میشود،؟ چون شخصیت کهنه ام اینکار را میکند ، اگر شخصیتم تغییر کند، کل سلول هایم حتی دن ای ام تغییر میکند، و سلول که شاداب شد، و سالم گشت، ‌پوست و شخصیت نیز سالم میشود و حتی جسم ام اگر بیمار باشد شفا می یابد چون سلول سالم جایگزین سلول بیمار میشود،

    این کامنت را نوشتم تا برای خودم شدیداً متذکر بشوم تغییر باید ریشه آیی و شخصیتی باشد، و در هر زمان و مکان باید آن نتیجه تغییر را حفظ کنم،

    من یک فایلی از استاد عزیزم را در همین صفحه گوش دادم فایل مرتبط با این تغییر قسمت ششم، مربوط به لاس وگاس بود استاد عزیزم ،در اون فایل اشاره می‌کنه ، و با جرأت اقرار میفرماید لاس وگاس جای او نیست با اینکه در بهترین هتل و در بهترین شرایط قرار داشت اما سفرش را تقلیل داد و با اینکه می‌خواسته یک هفته در آنجا بماند نتوانست آنجا را تحمل نماید، و انرژی لازم را نه تنها دریافت نکرد ، بلکه زود خسته شد، اما آیا این همه مردم پولدار اونجا میروند ، می‌توانند چنین احساسی که استاد عزیزم داشت آنها هم داشته باشند، قطعا نمی‌توانند چون آنها با مواد و الکل میخواهند دوساعت یا دو روز تغییر کنند و بعد به تنظیمات کارخانه و شخصیت اولیه خلأ دار خود بر میگردند، آنها بجای اینکه درون خودشان را تغییر دهند، به عوامل بیرونی پناهنده میشوند،و این یعنی را نهایت تشنگی آب شور را مینوشی، که نه تنها رفع تشنگی نمیکنه بلکه تشنه تر میشوی

    تفاوت اینجاست، که استاد عزیزم، شخصیتش چنان تغییر کرده و این تغییر چنان تثبیت شده نه تنها لاس وگاس و لب دریا در آن هیچ تاثیری ندارند بلکه کل دنیا را به ایشان مفت و رایگان بدهی، حاضر نیست یک سر سوزن از آن شخصیت الهی اش را جایگزین کند، آره این را میتوان گفت تغییر تثبیت شده، تغییر که مثل حضرت ابراهیم چاقو را در گردن بچه اش گذاشت،

    چرا!؟

    چون با چنان اعتمادی و شناختی که به خداوند دارد، و تسلیم محض خداوند شده، هیچ چیز را به جز خدا نمی بیند،

    رسد آدمی بجایی که بجز خدا نبیند

    بنگر که تا چه حد هست نشان آدمیت،

    خدا را هزاران مرتبه شکر. که منو هدایت میکند، تا از این نعمت سایت خود استفاده میکنم،

    نعمت استاد عزیزم نعمتی همچون خانم شایسته، که چقدر با الهاماتی که بر این بانوی مهرورز و زیبا بین عطا میفرماید که با چنان نظمی خاص این فایل ها را تدوین میکند، تا اینکه بدون منت این کارهای صالح و شایسته را در اختیار من نوعی قرار دهد، و من را با چنین ظرافتی هدایت و. تغییر میدهد، که،

    ابر و باد و مه خورشید و فلک درکارند

    تا تو نانی بدست آوری و به غفلت نخوری

    سپاسگزارم از استاد بی نظیر و خانم شایسته که این همه کارهای شایسته انجام میدهند و من یقین دارم به اندازه آیی که فعالیت میکنند، طبق آیه قرآن،و با شباهت آن خوشه گندم، هفتصد برابرشان را پاداش خواهند گرفت

    دوستتون دارم در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: