این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/5.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-26 08:21:072025-10-31 00:14:46تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۵
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
به نام خدایی که از سر مهر بخشش فراگیر و همیشگی دارد
سلام استاد جانم
راستش این فایل هدایت امروزم بود صبح که چشمامو باز کردم و سایت رو باز کردم واسم اومد و چقدر به جا و نیاز روحم بود..
من طبق شناختی که نسبت به خودم و شخصیتم دارم اینو میدونم که تا ابد باید هر روز روی توحید کار کنم و هر روز یاد آور وجود خدا تو زندگیم بشم..
یعنی کلا تا زمانی حالم خوبه و آرومم( البته که تقریبا همیشه آرومم به خاطر این موضوع) که این توحید رو به خودم گوشزد میکنم و فایل های توحید عملی و هر فایلی که مربوط به توحید به رهایی به ایمان هست رو گوش میدم..
و توی این چند روز دقیقا درگیر یک مسئله ای شدم که باز هم نیاز داشتم تمام کار هایی که خدا برام انجام داده رو به خودم یاد آوری کنم و این فایل بهانه ای شد که هم برای خودم اینجا بنویسم و ذهنم رو خفه کنم و هم برای دوستان همدار..
من توی 5 سال اخیر زندگیم که هدایت شدم و در این مسیر هستم هر روزم پر از وجود خداست و هر روزم میبینمش حسش میکنم و خودش همه جیز رو برام جلو میبره در این شکی نیست..
اما چندتا موضوع بود که شاید برای عقل منه راحیل خیلی بزرگتر بوده و خیلی زیاد توی ذهن من موند..
اولیش دو سال پیش بود که هدایت شدم مدرک نجات غریق شنامو بگیرم شور و شوق پشتشم مهاجرت کردن به دبی بود و من به هیچ چیز دیگه ای فکر نمیکردم به هیچیییی ذهنم فقط همینو جنریت میکرد و حتی نمیدونستم چه پروسه ای داره فقط میخواستمش..
دقیقا یادمه هفته ی آخر اسفند ماه بود که مربی بدنسازی مادرم اومد خونمون، من صبحش با تمام قلب و وجودم نوشته بودم که خدایا من هیچ ایده ندارم که باید چیکار کنم تو منو هدایت کن.. و دقیقا عصر همینطوری که نشسته بودیم صحبت میکردیم ایشون خیلی یهویی گفت راحیل جان شما که کل زندگیت واسه دل خودت شنا کردی چرا نمیری مدرک ناجیتو بگیری؟ و شروع کرد تعریف کردن که آره میدونستی خیلی راحت میتونی بری دبی زندگی کنی باهاش؟
استاد من دیگه گوشم هیچی نمیشنید هیچیییی فقط گرفتن مدرکم تو ذهنم میچرخید.. همون فرداش ایشون منو به همسرشون معرفی کردن که خودش رئیس هیت شنا بود و گفت که میتونه راهنمایی کنه منو..
من هیچ استخری نمیشناختم اصلا کلا هیچیییی نمیدونستم ایشون خودش منو معرفی کرد به بهترین مربی و یه استخر خصوصی نزدیک خونمون..
یادمه اون تایم من نزدیک به سه سال بود حرفه ای شنا نکرده بودم چون تایم کرونا بود و بعد از سه سال میخاستم دوباره شروع کنم و تو ذهن خودمم این بود که خب اوکیه کاری نداره من تو دو ماه همه مراحل و میرم و تموم میشه میره هر چی که هست..
و واقعا با دست خالی هم جلو رفتم یادمه همون هفته با مربی صحبت کردم و قرار شد 20 فروردین من شروع کنم..
و در این حدبگم که من پول کافی فقط برای ثبت نام نیم ترم داشتم حتی یک ترم کامل هم نه!
خلاصه بعد از عید شد و من جلسه اولمو شروع کردم یادمه ازم تعیین سطح گرفت و شروع کرد با مامانم صحبت کردن و من اصلا توجه نمیکردم که چی میگن..
من اون موقع بدنم خیلیییی ضعیف بود و باید تو چندین ایتم رکورد میاوردم مربیم همون هفته اول شروع کرد گفتن که آره خیلی طول میکشه باید کلی تمرین کنی باید بدنسازی کار کنی فلان بهمان و منو ترسوندن ازینکه نمیشه و نمیتونی اگر هم بتونی خیلیزمان میبره..
جنس ایمانه انقدرررر قوی بود که من هیچی نمیشنیدم اصلا انگار نه انگار فقط بهش گفتم ببین میشه فقط بهم تمرین بدی و بقیشو بسپاری به خودم..
استاد خدارو شاهد میگیرم من با همون مایو و عینک و کلاه قدیمم شروع کرده بودم و اصلا به جلو تر فکر نمیکردم ولی تو هفته دوم از جایی که حتی فکرسم نمیکردم یه پول خیلی زیادی دستم اومد که هم شهریه ترم بعدم شد و هم وسایل جدیدی که بهم انگیزه بیشتر داد برای ادامه دادن..
یادمه همینطوری تمرین میکردم جوری که حتی تو خابم عضلاتم و حس میکردم و هر روز قبل از اینکه برم استخر به خدا میگفتن خدایا خودت هدایتم چطور سریع تر و با تکنیک بهتر شنا کنم خودت به عضلاتم توان بده و خودت تو آب منو هول بده رو به جلو..
تو خرداد ماه بود و من امتحانات سال آخر دبیرستانم بود ولی انقدر انگیزم زیاد بود که من حتی زمانی که مربیم هم نمیومد استخر خودم میرفتم تمیرین میکردم. یک روز اواسط خرداد ماه بود مربیم اومد استخر و ازم خاست اون روز رو کامل تا شب استخر بمونم کمکش به خاطر اینکه کمر خودش درد میکرد من با شاگردا کار کنم و همون استارت اینو خورد که من از اون روز به بعد نه تنها دیگه خودم شهریه ندم بلکه تماممممم مربیگری رو در کنار تمیرین خودم یاد بگیرم و تازه حقوقم بگیرم از مربی خودم! الان که دارم بهش فکر میکنم جز خدا و معجزش هیچی نمیبینم..
من با تمام نشد ها و نمیتونی هایی که رسما از همههههه میشنیدم دقیقا تو همون دو ماهی که خودم گفته بودم رکورد هامو اوردم و اول تیرماه رفتم برای آزمون ورودی ناجی..
یادمه باوری که میگفتم این بود که مدرس مثل آب خوردن منو ندیده قبول میکنه و دقیقا همینم شد! سر آیتم آخر همه باهمتو آب داشتیم آزمون میدادیم و وقتی تموم شد که از آب بیایم بالا مدرس به اون یکی همکارش گفت من راحیل زمانی رو ندیدم که تایمشو چک کنم و اون یکی گفت مهم نیست قبوله! من خشکم زده بود کنار استخر خودم به گوشام شک کرده بودم..
و بله من قبول شدم و وارد کلاسای ناجی شدم که اونم پر از معجزه بود از همون روز اول که مامانم منو برد استخر و استخر سمت فرودگاه مهر آباد بود و با خونه ی ما فاصله داشت من کل اون روز سر کلاس داشتم فکر میکردم خدایا من چطور این مسیر و هر روز برم و بیام که آخر کلاس یکی از دخترایی که روز امتحان دیده بودمش و انقد انرژیش خوب بود که تنها کسی بود که شمارشو گرفته بودم بهم گفت راحیل خونتون کجاست با کی میری گفتم فلان جا و الان میخام با اسنپ برگردم گفت ما دقیقا خونمون نزدیک شماست منم که با ماشین میرم و میام بیا ازین به بعد کلاسارو با هم بریم و بیایم و من تو کل اون دوماه باز هم به خاطر معجزات خداوند با دوستم به راحتی رفتم و اومدم و مدرکم و مثل آببببب خوردن گرفتم..
دقیقا حس میکردم تو هر لحظش خدا هست تو هر لحظش معجزه هست..
یکی دیگه از مثال ها زمانی بود که باید یه سفر با یکی از دوستام میرفتیم آفریقا و من هیچ ایده ای نداشتم که چطور ویزا بگیرم..
الان که فکر میکنم خودم برام جالبه که چطور ما انقد مطمعن همه هتل هارو بوک کردیم چون باید میرفتیم دبی و از دبی میرفتیم ما دو تا هتل دبی بوک کرده بودیم و دوتا هتل تانزانیا و کل پرواز هامونم گرفته بودیم در صورتی که من ویزا نداشتم و یادمه فقط میگفتم خب میشه دیگه خدا خودش اوکی میکنه ما سمت خودمونو انجام دادیم و به صورت معجزه آسایی تو ده روز دوست من ویزای منو اپلای کرد و ویزای من اکسپت شد در صورتی که بعدش من متوجه شدم که پاسپورت ما توی بلک لیست بوده و وقتی ویزا اپلای میکنی کلا خودکار میره توی بلک لیست و سفارت اصلا چک نمیکنه که بخاد ریجکت کنه یا اکسپت کنه و من نمیدونم و نمیخامم بدونم چیشد که من ویزامو گرفتم و از خود سفارت یا عموی دوستم تماس گرفته بودن که این خانم مهمون شماست و ویزای منو داده بودن همش خوده خدا بود و ایمانی که باعث شد ما همه ی سفرمونو بوک کرده باشیم بدون اینکه به چطوریش فکر کنیم ..
خیلی اتفاق های ریز و درشت دیگه هم هست ولی این دو مورد همیشه برای من بولد هستن و به من یاد آور میشن که خدای من چه قدرتیه و من باید روی چه قدرتی حساب کنم..
این فایل امروز ذهن منو خاموش کرد و باز هم صدای قلبم رو بالا تر برد ازتون ممنونم استاد جان و منصوره جان که ایمان رو باز هم تو وجود من پر نور تر کردید
فایل های گفته گو استاد با دوستان جز بهترین و موثر ترین فایل های بود که تحولات درونی در من ایجاد کرد،
قبل شروع این پروژه فوقالعاده، این فایل هارو من دو سه بار گوش داده بودم که حدودا 66 فایل بودند که هر کدام از این فایل ها یه درسی داشت برایم و باعث شدن یه قدم به جلو حرکت کنم،
خدایا شکرت!
اون زمان که من تازه وارد سایت شده بودم خیلی نیاز داشتم به شنیدن همچین فایل های فوقالعاده ای که باعث شد مسیر برایم روشنتر بشود، و گام هایم را استوار تر بردارم،
قبل شروع دروه ای فوقالعاده 12 قدم من به مدت 6 ماه از فایل های هدیه استفاده می کردم با عشق گوش می دادم با شور و شوق پیگیر بودم و تقریبا هر روز توی سایت سر می زدم و ازین مطالب فوقالعاده استفاده می کردم که فایل های گفتگو استاد با دوستان جز تاثیر گذار ترین فایل های هدیه بود برایم🩵
بعد 6 ماه از ورودم به این سایت بهشتی توانستم به لطف خدای توانا دوره ای فوقالعاده 12 قدم رو تهیه کنم،
به مدت یکونیم سال می شود که با 6 قدم از دوره 12 قدم زندگی می کنم، که به لطف خدای توانا الان توانستم 6 قدم بعدی رو تهیه کنم و میدانم که معجزه ها خواهد کرد تو زندگیم.
خدایا شکر!
شروع تحولات و اقدامات عملی من با دوره 12 قدم بود،
این دوره بهم جسارت و جرأت حرکت کردن داد،
هنوز قدم اول رو داشتم کاررمی کردم که جسارت اینو پیدا کردم که با کمترین هزینه مسافرت کنم و بروم کشورم افغانستان که این حرکت باعث شد کلی اعتماد بنفسم و ایمانم قوی تر بشود، و کلی اتفاقت عالی افتاد تو جریان سفر که هر کدامش برام درسی داشت و بزرگترم کردم،
توی قدم سول با جسارت گام برداشتم و یه پله رشد کردم تو کسب و کارم و یه قدم بزرگتری برداشتم که اگر هدایت خداوند و گوش دادن به این فایل ها نمیبود قطعا که جرأت حرکت رو تو وجودم نمی دیدم،
تو قدم 6 باز یه گام بزرگتر برداشتم تو رشد کسب و کارم، که اینو مدیون لطف خدای مهربان و تمرین ستاره قطبی هستم،
آخرین قدمی که بر داشتم تو کسب و کارم 3 برابر شدن درآمدم با ساعت کاری کمتر بود،
از پارسال تا الان توی همون قدمی که برداشتم موندم، چون با باور های خودم قدم بزرگی بود و من باید توی اون ادابت میشدم و برایم بدهی میشد تا بتوانم پله ای بالاتر بروم.
قدم بعدی رو که برداشتم ثبت نام تو کلاسی که میتونه چندین قدم منو جلو تر ببره تو کسب و کارم،
و جز بهترین کارای بوده که تا الان انجام دادم واسه رسیدن به هدفم تو کسب و کار،
به لطف خدای مهربان آخر آبان ماه کلاسم تمام می شود و من باید وارد مرحله ای جدیدی از رشد تو کسب و کارم بشوم،
چون یه قدم بزرگتری می خواهم بردارم یکم تر دید دارم و نجوا های شیطان میاد سراغم که نکنه الان زوده و نکنه مشکلی برات پیش بیاد که راه حلش تو وجودت نباشه در حال حاضر و نیاز به پختگی بیشتر داشته باشی،
من از خداوند نشانه خواستم که بهم الهام کند چه وقت زمان مناسبه واسه این مرحله از کسب و کارم و برداشتن قدم جدیدم،
و مطمئنم خداوند دقیق ترین و بهترین پاسخ رو برایم الهام خواهد کرد مثل همیشه،
خدایا هزاران بار سپاسگزارم بابت همه چی!
در مناسب ترین زمان میام و از نتایج فوقالعاده ام رد پا می زارم.
خدایا شکر!
سپاسگزارم از شما استاد بی نهایت عزیزم،
عاشقتونم استاد عزیزم و مریم جان بی نظیر،
درپناه خدای مهربان شاد،سلامت،ثروتمند و سعادتمند باشید!
استاد عزیزم سپاسگزارم بابت فایل جدید خدا رو هم شکرگزارم که پیوندم همچنان از طریق فایلهای دانلودی یا دوره هایی که خریدم همچنان با سایت و شما برقراره.
من الان دقیقا در مرحله استقلال شغلی هستم. یعنی دیگه کارمند نیستم و محصولات هنری خودم رو تولید میکنم و هنوز مشتری ندارم. اما به طرز عجیبی حالم خوبه و شکرگزار این لحضات هستم. سالهای زیادی کارمند بودم و الان اولین پاییزی هست بعد از سالها که دارم از لحظه لحظه زندگیم و این پاییز زیبا لذت میبرم.
درسته درآمد ندارم ولی خب هر روز مشغول ساخت بخشی از محصولاتم هستم. یعنی بیکار نیستم.
ممنون میشم اگه اشاره کنین که برای رسیدن به اولین درآمد از راه کسب و کار شخصی بیشتر روی چه باوری باید کار کنم؟
چون من ترمزی نمیبینم که داشته باشم. روانشناسی ثروت یک و دوازده قدم (تا قدم سوم) رو دارم. همیشه هم توی خانواده خودم داشتن بیزنس شخصی یک موضوع کاملا رایج بوده. کلی هم هنرمند میشناسم که از همین مسیر دارن مدام سفارش میگیرن و فروش دارن.
من در همین روزهایی که دارم از زندگی و مسیر کارم لذت میبرم اما منتظر اولین فروش هستم. مطمئنم اولین فروش باعث میشه خیلی بیشتر باورهام تقویت بشن.
از اینکه کسب و کار شخصی خودت رو شروع کردی بهت یه تبریک جانانه میدم، و همین شجاعت و جسارته که یقیناً تو رو به سر منزل مقصود می رسونه، چون خداوند فقط و فقط به شجاعان پاسخ میدهد که شما هم در زمره اونها هستی
اما توصیه مهمی که می خواستم برات بنویسم راجع به سوالی بود که برای باورسازی از استاد پرسیده بودی، و اونم اینه که کامنت های جلسه سوم قدم اول دوره 12 قدم رو تک به تک بخون و باورهایی که دوستان اونجا قید کردن رو یادداشت برداری کن، بعدا متوجه میشی که چقدر باور خالص و توحیدی تو دل اون کامنت ها هست و تو همه رو یادداشت کردی و مطمئن باش حین خواندن و نوشتن باورها و تکرار هر روزه اونها فروش هم به فضل الهی خواهی داشت
انشالله ثروت و سلامتی و سعادت از هر طرف به زندگیت سرازیر بشه
منم شرایطم مثل شماست.بعد 14 سال کارمندی امسال به امید داشتن آزادی مالی و زمانی و مکانی ،کارمندی گذاشتم کنار و الان دارم کارهای خودم طراحی میکنم و از پاییز و لذت میبرم.مطمئن باش این تلاش و صبوری نتیجه میده،دیروز بعد 8 ماه اولین درآمدم رو از مار مورد علاقه ام داشتم ،اونم دلاری…
در پناه الله مهربان موفق و سلامت و ثروتمند و شاد باشی
چقد فایل قشنگیه، هی دارم گوشش می دم و ازش قدرا می گیرم.
یادمع یه روز توی دفترم نوشتم: «خدایا من میخوام یه کار جدید داشته باشم. نمیدونم چیه، خودت هدایتم کن.»
از همون لحظه فقط منتظر نشانه بودم.
تا اینکه یکی از دوستام بهم گفت: «چرا کافه نمیزنی؟»
من همین جمله رو گرفتم بهعنوان نشانه و وارد این مسیر شدم.
من واقعاً با دست کاملاً خالی شروع کردم؛
نه رهن داشتم، نه وسیله، نه پول.
ولی قدم به قدم، با توکل و اطمینان راه میرفتم و هر روز یه چیزی برام جور میشد.
اولش خیلی کم بود. مثلاً فقط تونستم دو تا تخت قهوهخونهای تهیه کنم.
هر وقت ناامید میشدم، به خودم میگفتم: «نه، راه بازه، ادامه بده.»
کمکم مومنتوم شکل گرفت و قدرت گرفت.
همهچیز پشت سر هم جور شد.
مغازه بدون رهن فراهم شد.
و من فقط بعد از 40 روز کافهی خودمو زدم.
اون هم با دست خالی.
مردم اومدن، کافهام پر شد، و فضا جون گرفت.
یه نکته هم درباره همزمانی فایلهای استاد:
از وقتی از لرستان مهاجرت کردم و اومدم بابلسر، تو دورانی بودم که خیلی ترسیده و ناامید بودم.
دقیقاً همون موقع استاد فایلی منتشر کرد که گفت:
«وقتی داری روی خودت کار میکنی، دیگه نتایج قبلی رو نمیگیری.»
از اون روز به بعد، هر فایلی که رسید دقیقاً در زمان مناسب بود و برام مثل نشانه بود.
الان هم این مسیر دوباره برای من شروع شده؛
دارم همون کارها رو با ایمان بیشتر و نگاه بزرگتر انجام میدم.
چند روزه که همزمانیها شدیده و من استارت زدم و وارد عمل شدم.
«اهرم رنج» رو نوشتم، اقدام کردم و جواب مثبت گرفتم.
من تجربههای زیادی از توکل، ایمان و اقدام دارم؛
مهاجرتم به بابلسر
برگشتنم به سربازی بعد از چند سال فرار و بی نهایت معجزه و همزمانی باور نکردنی
تدریس تو دانشگاه
بازی توی فیلم و سریال
و الان هم قدم تازهای که برداشتم…
آقا، وجه مشترک تمام کارهایی که توسط خدا، به وسیله هداید و حمایت و ایجاد همزمانی ها اتفاق می افته اینه:
کارها به آسانی و سادگیِ بیش از حد تصوری انجام می شه
سادهی ساده، و باید باور آسانی ایجاد بشه که دوتا اتفاق بیافته:
1. آسانی بیاد
2. پذیرای اون آسانی باشی
پیش فرض هایی که ما برای رسیدن به خواسته هامون می گذاریم بزرگترین مانع رسیدن به خواسته هاس، که من فک کنم باید اتفاقات از مسیری که من تو ذهنمه بیافته و این شدنی نیست
به نام خداوند مهربانم…سلام به استاد عزیزم و هم دوره ایی های نازنینم…
فاطمه براتون مینویسه …قبل از پاسخ دادن به سوالات میخوام چندتا بینش جدید بگم …این هارو من تویه عقل کل و کامنت های بچه ها و البته فایل های استاد گلچین کردم و مدام به خودم میگم و مینویسم ….
اولین بینش برای مقایسه : یادتون باشه که ما تویه هرمرحله ایی از رشد که باشیم باااااااید کلی مشتری داشته باشیم،چرا ؟ چون ما در هاله ایی از فراوانی و نعمت و ثروت هستیم و مشتری مثل ریگ فراوونه ..به مدارس نگاه کنید که معلم های کلاس اول همونقدری دانش اموز دارند که معلم های سال اخر و به همین ترتیب …و این خیلی طبیعیه که ما تویه هر مرحله از رشد که باشیم بی نهایت ادم هست که به همون مهارت ما در همون حد ، احتیاج داره ….(البته که هر روز تلاش میکنیم برای بهتر شدن ) و یادمون باشه که مهارت ما یونیک هست و مثل اثر انگشته و هیچ کس در دنیا نمیتونه کارهاش رو مثل من بزنه و از اونجایی که در این جهانه پر از فراوانی برای هر سبکی بی نهایت مشتری و طرفدار هست پس برای سبک و هنر من هم بی نهایت مشتری و طرفدار وجود داره ، فقطس کافیه حالم رو خوب کنم و بدونم هنرم ارزشمنده تا سیلی از فراوانی و ثروت به سمتم بیاد و البته که تویه سفره ی طبیعت جا برای همه هست و بیشتر از نیاز تمام ادم ها ثروت و فراوانی هست و قرار نیست از کسی گرفته بشه تا به من داده بشه پس من همونقدری میتونم درامد داشته باشم که بهترین های هر حوزه چون برای همه ی ما بی نهایت هست …
دومین بینش برای عدم دخالت مکان برای ثروت : هرجای دنیا که باشیم تویه هر گوشه و پستویی ، اگر خدارو روزی رسون بدونیم خودش از بی نهایت طریق دستانش رو برای روزی رسوندن به ما میفرسته و هیچ جای نگرانی نیست …همون خدایی که روزی مورچه ایی که خونه اش زیر سنگ تویه بیابون هست رو میرسونه روزیه منه انسانه اشرفه مخلوقات رو که قطعا میرسونه به شرط اینکه قدرت رو فقط به خودش بدم و بهش اعتماد کنم …///
سومین بینش برایترس از اینکه نکنه نشه : ما که از اول هیچی نداشتیم،هر چی داده رو خدا داده .پس بازم میده .. بیشسترم میده چون جهان داره روز به روز پیشرفت میکنه و بهتر میشه .. چون همه چیز در حال رشده .چون فراوانی کل کره ی زمین رو گرفته … همون باورایی که به من کمک کرد تا اینجارو بیام دومرتبه روشون کار میکنم و هر چی بیشتر کار کنم شرایط بهتر و بهتر میشه …و من از پس هر مساله ایی برمیام چون راه حل هر مساله ایی درون خودشه و خدای من به من کمک میکنه و من با حل هر مساله بزرگ تر میشم و رشد میکنم … ما قبل از اینکه به این دنیا بیایم کل زندگیمون رو با همه تضاد ها و مسایل دیدیم و بعد انتخابش کردیم ، میدونین چرا ؟ چون اون موقع روح بودیم و روح ما میدونسته که از پس همه ی مسایل به راحتی برمیاد و رشد میکنه اما وقتی اومدیم به این دنیا منطق ،مارو اسیر خودش کرد و اجازه نمیده که روح کارش رو انجام بده و گرنه تمام مسایل حل شدنیه و تضاد کمک خداونده برای پیشرفت ….
و حالا بریم سراغ پاسخ به سوالات :
1. بزرگترین یا عجیبترین موفقیتی که در گذشته (حتی دوران جوانی) با «ایمان خالص» و «شور و شوق» و بدون توجه به منطقِ ‘چطور؟’ به دست آوردید، چه بود؟ (لحظهای که با دست خالی یا امکانات کم، کاری کردید که از نظر دیگران نشدنی بود.)
راستش نمیدونم واقعا.عاخه همیشه من اونقدر خوش شانسم که خدا خودش همه کارهارو پیش میبره و من کار خاصی نمیکنم اما چیزی که شاید بتونم بهش اشاره کنم این بود که سه سال پیش که ازدواج کردیم منتظر فروش خونه ایی بودیم تا بتونیم جایی که نزدیک خانوادمون باشه خونه بخرم ..خلاصه میگفتن بازار راکده و فروش نیست ..به پیشنهاد مامانم تویه ابان ماه رفتیم و برای 28 بهمن نوبت زدیم و ارایشگاه عروس و لباس عروسم اوکی کردیم و مامانم بهم میگفت بالخره خدا بزرگه مهم این بود که ما سهم خودمونو انجام بدیم ..خلاصه گذشت و ما هی میرفتیم خونه میدیدیم تویه منطقه ی دلخواهمون اما با دست خالی چون اون خونه فروش نمیرفت …داشت به تاریخ عروسیمون نزدیگ میشد و ما هم هنوز هیچکار نکرده بودیم و موقعیت اون خونه هم طوری نبود که بتونیم بریم اونجا از سره کار همسرم دور بود و کلا حدود 2 ساعت با محله ی خودمون فاصله داشت .. کاری که من میکردم روزها خونه ی دلخواهمو تصور میکردم و میسپردم به خدا .. تا اینکه اواسط دی خونه فروش رفت و ما رفتیم برای خرید اما خب اون خونه ایی که من میخواستم خیلی ق4یمتش بالا بود اما من دقیقا همونو تصوره کرده بودم تا اینکه 22 دی ماه من تو سالن مشغول کار بودم که همسرم زنگ زد و گفت همون خونه ایی که میخواستی رو خریدیم و نمیدونید من چقدرررررر خوشحال شدم ….الهی شکر و الان که تعریفش کردم خوشحال شدم …
یه مورد دیگم یادم اومد که پارسال پدرم به من گفت باید سالن خودتو بزنی و من با هزار ترس و واقعا با هیچی شروع کردم . الان که یکسال و خورده ایی از تاسیس سالن خودم میگذره نمیدونید چقدرررر ثروت در زندگیم اومده و چقدر از لحاظ مهارت و شخصیت رشد کردم و چقدر خوشحالم به لطف خدا … من اونموقع هیچی مشتری از خودم نداشتم و الان یک عالمه مشتری دارم و اونم مشتری های راضی …
خدارو سپاسگذارم که در فرکانس این آگاهی ها هستم خدایا منو به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت دادی هدایت کن
خدایا من نمیدونم ولی تو میدونی تو قادر توانا و بی همتای منی خودمو عاشقانه به تو میسپارم پناهم بده که پناهت امن ترین هست
خدایا سپاسگذارم که من بنده تو هستم
اولش که فایل رو گوش دادم یه حس شدید مقاومت ، یه حسی که گوشت بدنم سفت شد قلبم یه حالی پیدا کردم بله من مقاومت داشتم چون این دوستمون کارش نقاشیه کاریه که من سالهاست دارم انجام میدم .. و هنوز به درآمد دلخواهم نرسیدم …
اولین بار که فایل و گوش دادم و مقاومت و حس کردم به احساساتم نگاه کردم کامل نگاهشان کردم درکشون کردم این احساسات میخوان از من حمایت کنن پس من در آغششون میگیرم من یاد گرفتم احساساتم و دوست داشته باشم چون همشون میخوام به من کمک کنن فقط من باید بهشون جهت بدم که در جهت رشدم بهم کمک کنن
به خودم گفتم چرا این احساسات بهم دست داد شاید به خاطر اینکه من تا الان سمت تدریس نقاشی نرفتم چون همیشه میگفتم من بحث آموزشو دوست دارم ولی چند ماهیه که فهمیدم شاید از روی ترس هست که من سمت آموزش نرفتم چرا چون فکر میکنم اگر شاگردان سوالی بپرسم و من نتونم جواب بدم اگه سوتی بدم اگه خوب نباشم چی ؟الان برا همه اینا جواب دارم اگه نمیدونم اگه نتونستم هیچ ایرادی ندارد چون من دارم سعی میکنم کار خودمو به درستی انجام بدم بقیشم خدا که رفیق جینگمه برام انجام میده قرار خدا منو آسون کنه برای آسونی ها من همینی که هستم خوبم همه کامل نیستن مثل منن فقط اعتماد به نفس بیشتری دارن و خودشونو قشنگ بروز میدن پس منم میتونم
تصمیم گرفتم دوباره فایلو گوش بدم اینار احساساتم بهتر بود حس بهتری داشتم میگفتم اگه منصوره تونسته پس منم میتونم منصوره عشق خودشو جاری کرده به جای ترس پس منم گرد عشق و میپاشیم روی کارهام چون من عاشق کارمم قدم برمیدارم و خدا هم منو کمک میکنه و هزار قدم برام برمیداره
راستش استاد جان من از وقتی فهمیدم شاید از روی ترس هست که سمت آموزش نمیرم تصمیم به آموزش گرفتم و از یه آکادمی خوب و معروف توی پاسداران سوال پرسیدم که شرایطشون چیه که بخوام اونجا آموزش بدم اونا هم گفتن بیا مصاحبه و داستان زیادی داشت ولی خلاصش اینکه قرار من آموزشو اونجا شروع کنم و من هر روز دارم تصویرسازی میکنم که چقدر خوب دارم آموزش میدم …. مطمئنم که وقتی من روی ترسم پا گذاشتم خدا بهترین هدایاشو برام کنار گذاشته
در حال حاضر من درآمدم کم شده ولی دارم حسابی روی خودم کار میکنم میدونم که توی این مسیر گنج ها هست چون خدا به من وعده داده که آنقدر بهم ثروت میده که نتونم بشمارمش
این فایل و وقتی برای بار سوم گوش دادم خیلی حس بهتری گرفتم گفتم ببین تو هم میتونی تو هم عالی هستی فقط ادامه بده فقط روی ترس هات پا بزار فقط اقدام کن خدا همه جوره هواتو داره خدایی که به یه کرم در دل اقیانوس روزی میده قطعا از به غیر الحسابش به من روزی فراوان میده من امید دارم من قدم برمیدارم من شجاعت به خرج میدم وسمت خودمو انجام میدم بقیه اش با خداست و من به خدا اعتماد دارم
سلام خدمت استاد بزرگوار، مریم جان عزیز و تمام دوستان در این سایت.
من حدود 9 سال در یک شرکتی کار می کردم که با وجود اینکه پروژه های زیادی برمیداشت ولی تمام آنچه بایستی در راستای کارم یادمیگرفتم بلد بودم. روزها می گذشت و من احساس می کردم چیز جدیدی برای یادگرفتن نداشتم. فقط داشتم نقطه امنم را حفظ می کردم که ماهیانه حقوق دریافت می کنم، بیمه دارم، و برای پرداخت اقساطم مشکلی ندارم. اما یک روز تصمیم گرفتم که از این کار بیرون بیایم. و با توجه به اینکه رشته تحصیلی من وسیع است من بایستی در تمام ابعاد کار می کردم تا تمام قسمت های این رشته را یادبگیرم. از شرکت استعفا دادم و در شرکتی دیگر مشغول بکار شدم تا بتوانم چیزهای جدیدی یادبگیرم. اما متاسفانه به دلیل یه سری مشکلات مجبور شدم از آن شرکت هم بیرون بیایم. ابتدا خیلی نگران بودم که الان بیکار شدم چه می شود اقساطم را چگونه پرداخت کنم و همینطور نجواهای شیطانی بود. اما از آنجا که تجربیات بسیاری کسب کرده بودم یک رزومه قوی آماده کردم و به شرکت های مختلف فرستادم. در این فاصله که به دنبال کار بودم شرکت قبلی که 9 سال در آن مشغول به کار بودم متوجه شد که به دنبال کار هستم و دوباره از من درخواست کرد که در آن شرکت مشغول به کار شوم. اما من دیگر نمیخواستم در آن شرکت کار کنم چون چیز جدیدی برای یادگیری نداشت. به صورت معجزه آسایی در یک شرکت صادرات و واردات مشغول به کار شدم و کلی چیزهای جدید یادگرفتم. و در عین حال حقوق و مزایای بهتری نسبت به شرکت قبلی داشتم. و به یکسال نکشید که از ایران مهاجرت کردم. بعد از مهاجرت به صورت آنلاین با آن شرکت ادامه کار داشتم تا اینکه متوجه شدم این حقوق دیگر کفاف هزینه های من را نخواهد داشت به دلیل اختلاف ارزی. شروع به جستجوی کار کردم اما به دلیل اینکه به زبان این کشور مسلط نبودم کار پیدا نمی کردم. در عرض سه چهار ماه از صبح تا شب من برنامه ریزی می کردم که هم زبان انگلیسی و هم زبان این کشور و هم یک مهارت جدید یاد بگیرم و توانستم در عرض سه چهار ماه تلاش شبانه روزی شروع به صحبت کردن به زبان آنها کنم و رزومه خود را به چندین شرکت دادم تا بالاخره در شرکتی که به خانه من نزدیک بود توانستم کار پیدا کنم و شروع تغییرات زندگی من از این نقطه بود. تمام اقساطم را پرداخت کردم، ماشین خریدم. خانه به صورت مستقل گرفتم. لپ تاپ، موبایل، ساعت هوشمند و کلی برکت دیگه که وارد زندگی من شد. بعد از دو سال کار کردن در این شرکت (که البته مرتبط با رشته ام نبود ولی باز هم مهارت جدیدی یادگرفتم که انجام دادنش برایم واقعا لذت بخش بود) رزومه خود را برای بزرگترین شرکت در این کشور ارسال کردم و آنها از من برای مصاحبه دعوت کردند. و به راحتی در مصاحبه قبول شدم و کار خود را در این شرکت که مرتبط با رشته تحصیلی و کاریم بود شروع کردم. و کلی اطلاعات جدید کسب کردم و مهارت هام بیشتر شد. بایستی بگم کار کردن در یک کشور دیگر به یک زبان دیگر اصلا کار راحتی نیست ولی به یاری الله من توانستم با موفقیت ادامه دهم. من اینجا چالش های زیادی را پشت سر گذاشتم چالش تهیه خانه، نداشتم ماشین، ارتباط با اطرافیان، برطرف کردن مایحتاج زندگی ام. تنها چیزی که به من کمک کرد یاد آوری این بود که من تنها نیستم و خداوند همواره به من کمک می کند و مرا تنها نمی گذارد همانطور که در گذشته تنها نگذاشته و نمی گذارد. یادآوری این نکته که همواره همه چیز به نفع من تمام می شود. من زندگی خود را در اینجا از صفر شروع کردم و پول کمی با خودم آورده بودم. اما به یاری الله در حال حاضر از نظر مالی در سطح خوبی هستم و برکات زیادی در زندگی ام دارم. منی که زمانی که تازه به اینجا آمده بودم به سختی مواد غذایی خود را تهیه می کردم. همیشه به خودم یادآوری می کنم که از کجا به کجا رسیده ام و سپاسگزار خداوند هستم. خدای من وقتی تو ایران همراه من بوده اینجا بیشتر از اونجا هواسش به من هست. و خداوند آدم ها و موقعیت های خوبی را سرراه من گذاشت. در حال حاضر هم هدف های دیگری برای زندگی ام دارم که امیدوارم الله یکتا به من کمک کند تا به خواسته هایم برسم.
سلام استاد عباسمنش عزیز وهمسر مهربونشون و دوستان عباسمنشی
خدارو هزاران مرتبه شاکرم ک هدایتم کرد ب این مسیر زیبا ونوزرانی ک هر لحظه احساسم مثبت تر وانگیزه ام برای ادامه دادن بیشتر میشود
درباره بحث این جلسه من میتونم دوتا مورد بنظر خودم بزرگ رو بیان کنم
خوب موقعی ک من توی صنعت درب و پنجره کار میکردم بعنوان کسی ک قراردادم میبنده با ساختمان ساز ها و کارو میده به اونهایی ک کارگاه دارند تولید کنند من ب همه مشتری هام میگفتم خودم تولید کننده هستم یعنی نفر اول کار خودمم یعنی واقعا اون شخصیت نفر اول کار رو میگرفتم ب خودم و بعد ه مدت خداوند اینقدر قسنگ همزمانی هارو انجام داد ک من اقدام کردم برای تجهیز مجموعه تولیدی خودم و قیمت جالب ترش اینجا بود حدود سه ماه قبل از اینکه اقدام کنم برای تجهیز کارگاه من کللللللل موجودی حساب هام 60 میلیون بود یعنی فقط توی سه ماه اونقدر قشنگ خداوند همه چیزو برام تنظیم کرد ک ک پول من چندین برابر شد و من رفتم برای خرید
مورد دومش مربوط ب الانم میشه خوب توی قسمت های قبلی گفتم ک من با یه الهام اومدم باغ خواهرم با فاصله از شهر ک زبان بخونم و روی دوره ها و قوانین و خودم کار کنم
من چند ماه پیش در جلسه فک کنم 9.10 هم جهت ارز استاد شنیدم ک هوش مصنوعی چقدر سرعت یاگیری زبان بیشتر میشه و….. فردا بهم زنگ زدن ک دوره یادگیری هوش مصنوعی وچند تا چیز دیگه همزمان داره برگزار میشه توی شیراز و دیدم خدا چقدر همه چیزو قشنگ کنار هم میچینه
حالا نکته این این چیزی ک گفتم اینجاس ک اکانت پلاس من حدود 3 هفته هس ک ازمن اتمام شارژش میگذره ولی هنوز من دارم با نسخه پلاسش کار میکنم و هر بار ک بیاد میارم ایمانم ب اون الهامش ک گفته بیام تنها تو باغ بمونم بیشتر رو خودم کار کنم بیشتر بیششتر و بیشتر میشه یا برای مهاجرتم ب آمریکا میگم این خدایی ک این کارو برام کرده حتما کارای دیگه هم میتونه فقط من باید باورم رو قوی تر وقوی تر کنم
ممنون از همه دوستان و تیم عباسمنش بابت ایجاد همچین فضایی برای مومنتوم دادن ب باور ها و ایمان و ………
امید وارم هرجا که هستید سالم سربلند و برقرار باشید
با درود و سپاس خدمت استاد گرامی و مریم خانم گل و دوستان همفرکانسیم
ممنون از منصوره ی عزیز بابت به اشتراک گذاشتن تجربه خوبشون.
تجربهی من، که همیشه برام نمونه و الگو بوده و البته همه ی موفقیت هام هم به واسطه ی این تجربه به دست اومده رو به عنوان رد پا می نویسم.
ابتدای کامنتم، بگم، یک از کارهائی که در گذشته انجام می دادم و استاد هم در دوره ی 12 قدم می فرمایند، اینکه هر چی برای انجام کار توکلمون به خدا بیشتر باشه تا اینکه بریم از این ور و اون ور اطلاعات کسب کنیم موفقتر خواهیم بود.
حالا بریم سراغ داستان من:
من دیپلم تجربی گرفتم و سال بعدش کنکور شرکت کردم و متوجه شدم نمی تونم تو گرایش های تجربی قبول بشم(به خاطر باورهای اشتباه) و چون خواهرم دانشگاه آزاد می رفت دلم نمی اومد یه بار مالی مضاعف روی دوش خانواده بگذارم چون رشته های تجربی هم خیلی گرون تر بود(بازم باور کمبود) تغییر رشته دادم و انسانی خوندم در عرض 3ماه که رفتم کتابخونه ی محلمون دانشگاه شهید بهشتی رشته ی روانشناسی قبول شدم جالب خدمتتون بگم من اصلا یادم نمیاد اون سه ماه خوندنم چه جوری بود ولی تنها باوری که خیلی به من انگیزه می داد و یادم هست، این بود تنها راه موفقیت من از طریق تحصیله(من از 13سالگی آریشگری رو یادگرفتم و از همون موقع مشتری داشتم ولی بعلت داشتن وسواس تمیزی از آریشگری خوشم نمی اومد ولی چون مهارت و استعداد زیادی در اون زمینه داشتم همه من رو به سمت این شغل تشویق می کردند) خلاصه من دوست داشتم با تحصیلات به موفقیت برسم تا با شغل آرایشگری(این هم یکی دیگه از باورهای اشتباه من بود) ترم سه دانشگاه باید کنفرانس یه درس سه واحدی ارائه می دادم، پیش استاد رفتم تا موضوع کنفرانس رو بهشون بگم، ایشون کتاب خودشون رو که در مورد روش های صحیح مطالعه بود، بهم معرفی کرد. من سه جلسه ی، سه ساعتی، کلاس رو، در مورد روشهای صحیح مطالعه کنفرانس دادم.
خلاصه روشهای صحیح درس خوندن رفت تو گوشت و پوست و استخوانم و اون تجربه موفق تو کنکور با این موضوع کنفرانس عجین شد و بعد از اون هر آزمونی شرکت می کردم نفر اول(با اختلاف) قبول می شدم، به واسطه ی همین مهارت در یک ارگان دولتی شهر تهران(تنها برگزیده اون اداره در سال 1384) پذیرفته شدم و از شهر همسرم که زندگی می کردم با 1000 کیلومتر فاصله به شهر خودم برگشتم و اینهم داستان جالب هدایتی خودش رو داره.
الان هم این الگو رو در مورد یادگیری موسیقی اجرا می کنم و این موضوع تحسین استادم رو برانگیخته کرده، برای ایشون تعجب آور هست که من تونستم بدون استاد کتب تئوری، کنترپوآن و … رو بخونم و به راحتی قطعه ها رو با ریتم درستش بزنم، من شاغلم، به امورات زندگیم می رسم و موسیقی هم کار می کنم.
یه باور جدید که از یکی از دوستان توی یکی از کامنتشون آموختم(با عرض معذرت اسم این دوست عزیز یادم نیست) این هست، خدا بینهایت بخشنده است و به زمان من برکت میده. این باور خیلی در زمان برنامه ریزی زندگیم موثر بوده
در انتها یکی از باورها که خودم خیلی دوسش دارم و برام کارساز بوده و به فرزندم هم یاد دادم اینه: خواستن توانستن هست.
استاد جان، صدا و آموزه های شما روح مرا نوازش می ده و از من انسان بهتری می سازه(فعل استمراری به کار می برم چون من هر لحظه با آموزه های شما زندگی می کنم) باز هم ممنونم از شما
درود بر استاد عزیز ,بانو شایسته ی گرامی و دوستان هم فرکانسی ام
آگاهی نابی که هر یک از این فایل ها به من میدهد واقعا یک دوره ی آموزشی است .ممنون از منصوره ی عزیز بابت به اشتراک گذاشتن تجربه ی بینظیرش و ممنون از استاد عزیز بابت توضیحات آموزنده.
*باور به نتیجه ,عاملی برای حرکت است. اگر باور داشته باشیم که نتیجه در انتظار ماست حرکت میکنیم فارغ از محدودیت های مسیر و ادامه میدیم
*وقتی با ایمان و باور ,حرکت میکنیم درهایی باز میشه که حتی فکر نمی کردیم وجود داره .
*وظیفه ی ما اینه که سمت خودمون رو به خوبی انجام بدیم و خداوند سمت خودش رو به خوبی انجام میده. سمت ما در واقع ,ایمان و حرکت و باوره و ادامه دادنه
*یادآوری موفقیت ها و مسیری که ما رو به اون موفقیت رسونده ,به ما کمک میکنه برای موفقیت های بعدی.
این عامل برای خود من همیشه ساکت کننده ی نجواهای ذهنی بوده مخصوصا زمانی که قدم در مسیری جدید برداشته ام و ذهن شروع کرده به واگویه هایی ازین شکل که نمیتونی و نمیشه.
و ازونجایی که به قول استاد عزیز,ذهن با منطق کار میکنه ,این الگو ها و نمونه های عینی موفقیت ما در گذشته میتونه به شدت ما رو در پیشبرد هدف و مسیرهای جدیدمون کمک کنه.
و از استاد عزیز و بانو شایسته ی گرامی بابت این فایلهای مصاحبه و دوستانی که تجربه هاشون رو به اشتراک میذارن بینهااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااایت سپاسگزارم. فقط خدا میدونه چه تغییری داره در سیستم باورهای من ,این روند ایجاد میکنه.و محدودیت هایی که برای رشد ,ذهنم بهم اعمال میکنه با دیدن این نمونه و الگوهای موفق ,شکست و تغییرات بسیار زیادی در من ایجاد کرد.
به نام خدایی که از سر مهر بخشش فراگیر و همیشگی دارد
سلام استاد جانم
راستش این فایل هدایت امروزم بود صبح که چشمامو باز کردم و سایت رو باز کردم واسم اومد و چقدر به جا و نیاز روحم بود..
من طبق شناختی که نسبت به خودم و شخصیتم دارم اینو میدونم که تا ابد باید هر روز روی توحید کار کنم و هر روز یاد آور وجود خدا تو زندگیم بشم..
یعنی کلا تا زمانی حالم خوبه و آرومم( البته که تقریبا همیشه آرومم به خاطر این موضوع) که این توحید رو به خودم گوشزد میکنم و فایل های توحید عملی و هر فایلی که مربوط به توحید به رهایی به ایمان هست رو گوش میدم..
و توی این چند روز دقیقا درگیر یک مسئله ای شدم که باز هم نیاز داشتم تمام کار هایی که خدا برام انجام داده رو به خودم یاد آوری کنم و این فایل بهانه ای شد که هم برای خودم اینجا بنویسم و ذهنم رو خفه کنم و هم برای دوستان همدار..
من توی 5 سال اخیر زندگیم که هدایت شدم و در این مسیر هستم هر روزم پر از وجود خداست و هر روزم میبینمش حسش میکنم و خودش همه جیز رو برام جلو میبره در این شکی نیست..
اما چندتا موضوع بود که شاید برای عقل منه راحیل خیلی بزرگتر بوده و خیلی زیاد توی ذهن من موند..
اولیش دو سال پیش بود که هدایت شدم مدرک نجات غریق شنامو بگیرم شور و شوق پشتشم مهاجرت کردن به دبی بود و من به هیچ چیز دیگه ای فکر نمیکردم به هیچیییی ذهنم فقط همینو جنریت میکرد و حتی نمیدونستم چه پروسه ای داره فقط میخواستمش..
دقیقا یادمه هفته ی آخر اسفند ماه بود که مربی بدنسازی مادرم اومد خونمون، من صبحش با تمام قلب و وجودم نوشته بودم که خدایا من هیچ ایده ندارم که باید چیکار کنم تو منو هدایت کن.. و دقیقا عصر همینطوری که نشسته بودیم صحبت میکردیم ایشون خیلی یهویی گفت راحیل جان شما که کل زندگیت واسه دل خودت شنا کردی چرا نمیری مدرک ناجیتو بگیری؟ و شروع کرد تعریف کردن که آره میدونستی خیلی راحت میتونی بری دبی زندگی کنی باهاش؟
استاد من دیگه گوشم هیچی نمیشنید هیچیییی فقط گرفتن مدرکم تو ذهنم میچرخید.. همون فرداش ایشون منو به همسرشون معرفی کردن که خودش رئیس هیت شنا بود و گفت که میتونه راهنمایی کنه منو..
من هیچ استخری نمیشناختم اصلا کلا هیچیییی نمیدونستم ایشون خودش منو معرفی کرد به بهترین مربی و یه استخر خصوصی نزدیک خونمون..
یادمه اون تایم من نزدیک به سه سال بود حرفه ای شنا نکرده بودم چون تایم کرونا بود و بعد از سه سال میخاستم دوباره شروع کنم و تو ذهن خودمم این بود که خب اوکیه کاری نداره من تو دو ماه همه مراحل و میرم و تموم میشه میره هر چی که هست..
و واقعا با دست خالی هم جلو رفتم یادمه همون هفته با مربی صحبت کردم و قرار شد 20 فروردین من شروع کنم..
و در این حدبگم که من پول کافی فقط برای ثبت نام نیم ترم داشتم حتی یک ترم کامل هم نه!
خلاصه بعد از عید شد و من جلسه اولمو شروع کردم یادمه ازم تعیین سطح گرفت و شروع کرد با مامانم صحبت کردن و من اصلا توجه نمیکردم که چی میگن..
من اون موقع بدنم خیلیییی ضعیف بود و باید تو چندین ایتم رکورد میاوردم مربیم همون هفته اول شروع کرد گفتن که آره خیلی طول میکشه باید کلی تمرین کنی باید بدنسازی کار کنی فلان بهمان و منو ترسوندن ازینکه نمیشه و نمیتونی اگر هم بتونی خیلیزمان میبره..
جنس ایمانه انقدرررر قوی بود که من هیچی نمیشنیدم اصلا انگار نه انگار فقط بهش گفتم ببین میشه فقط بهم تمرین بدی و بقیشو بسپاری به خودم..
استاد خدارو شاهد میگیرم من با همون مایو و عینک و کلاه قدیمم شروع کرده بودم و اصلا به جلو تر فکر نمیکردم ولی تو هفته دوم از جایی که حتی فکرسم نمیکردم یه پول خیلی زیادی دستم اومد که هم شهریه ترم بعدم شد و هم وسایل جدیدی که بهم انگیزه بیشتر داد برای ادامه دادن..
یادمه همینطوری تمرین میکردم جوری که حتی تو خابم عضلاتم و حس میکردم و هر روز قبل از اینکه برم استخر به خدا میگفتن خدایا خودت هدایتم چطور سریع تر و با تکنیک بهتر شنا کنم خودت به عضلاتم توان بده و خودت تو آب منو هول بده رو به جلو..
تو خرداد ماه بود و من امتحانات سال آخر دبیرستانم بود ولی انقدر انگیزم زیاد بود که من حتی زمانی که مربیم هم نمیومد استخر خودم میرفتم تمیرین میکردم. یک روز اواسط خرداد ماه بود مربیم اومد استخر و ازم خاست اون روز رو کامل تا شب استخر بمونم کمکش به خاطر اینکه کمر خودش درد میکرد من با شاگردا کار کنم و همون استارت اینو خورد که من از اون روز به بعد نه تنها دیگه خودم شهریه ندم بلکه تماممممم مربیگری رو در کنار تمیرین خودم یاد بگیرم و تازه حقوقم بگیرم از مربی خودم! الان که دارم بهش فکر میکنم جز خدا و معجزش هیچی نمیبینم..
من با تمام نشد ها و نمیتونی هایی که رسما از همههههه میشنیدم دقیقا تو همون دو ماهی که خودم گفته بودم رکورد هامو اوردم و اول تیرماه رفتم برای آزمون ورودی ناجی..
یادمه باوری که میگفتم این بود که مدرس مثل آب خوردن منو ندیده قبول میکنه و دقیقا همینم شد! سر آیتم آخر همه باهمتو آب داشتیم آزمون میدادیم و وقتی تموم شد که از آب بیایم بالا مدرس به اون یکی همکارش گفت من راحیل زمانی رو ندیدم که تایمشو چک کنم و اون یکی گفت مهم نیست قبوله! من خشکم زده بود کنار استخر خودم به گوشام شک کرده بودم..
و بله من قبول شدم و وارد کلاسای ناجی شدم که اونم پر از معجزه بود از همون روز اول که مامانم منو برد استخر و استخر سمت فرودگاه مهر آباد بود و با خونه ی ما فاصله داشت من کل اون روز سر کلاس داشتم فکر میکردم خدایا من چطور این مسیر و هر روز برم و بیام که آخر کلاس یکی از دخترایی که روز امتحان دیده بودمش و انقد انرژیش خوب بود که تنها کسی بود که شمارشو گرفته بودم بهم گفت راحیل خونتون کجاست با کی میری گفتم فلان جا و الان میخام با اسنپ برگردم گفت ما دقیقا خونمون نزدیک شماست منم که با ماشین میرم و میام بیا ازین به بعد کلاسارو با هم بریم و بیایم و من تو کل اون دوماه باز هم به خاطر معجزات خداوند با دوستم به راحتی رفتم و اومدم و مدرکم و مثل آببببب خوردن گرفتم..
دقیقا حس میکردم تو هر لحظش خدا هست تو هر لحظش معجزه هست..
یکی دیگه از مثال ها زمانی بود که باید یه سفر با یکی از دوستام میرفتیم آفریقا و من هیچ ایده ای نداشتم که چطور ویزا بگیرم..
الان که فکر میکنم خودم برام جالبه که چطور ما انقد مطمعن همه هتل هارو بوک کردیم چون باید میرفتیم دبی و از دبی میرفتیم ما دو تا هتل دبی بوک کرده بودیم و دوتا هتل تانزانیا و کل پرواز هامونم گرفته بودیم در صورتی که من ویزا نداشتم و یادمه فقط میگفتم خب میشه دیگه خدا خودش اوکی میکنه ما سمت خودمونو انجام دادیم و به صورت معجزه آسایی تو ده روز دوست من ویزای منو اپلای کرد و ویزای من اکسپت شد در صورتی که بعدش من متوجه شدم که پاسپورت ما توی بلک لیست بوده و وقتی ویزا اپلای میکنی کلا خودکار میره توی بلک لیست و سفارت اصلا چک نمیکنه که بخاد ریجکت کنه یا اکسپت کنه و من نمیدونم و نمیخامم بدونم چیشد که من ویزامو گرفتم و از خود سفارت یا عموی دوستم تماس گرفته بودن که این خانم مهمون شماست و ویزای منو داده بودن همش خوده خدا بود و ایمانی که باعث شد ما همه ی سفرمونو بوک کرده باشیم بدون اینکه به چطوریش فکر کنیم ..
خیلی اتفاق های ریز و درشت دیگه هم هست ولی این دو مورد همیشه برای من بولد هستن و به من یاد آور میشن که خدای من چه قدرتیه و من باید روی چه قدرتی حساب کنم..
این فایل امروز ذهن منو خاموش کرد و باز هم صدای قلبم رو بالا تر برد ازتون ممنونم استاد جان و منصوره جان که ایمان رو باز هم تو وجود من پر نور تر کردید
سلام دوست عزیزم
افرین به این طرز فکر توحیدی ت
واقعا لایق این نعمتها هستی که بدستش اوردی.
من با اینکه به خیال خودم مدام دارم رو باورهای توحیدیم کار میکنم، ولی تا بحال نتایج خیلی راضی کننده نبوده برام .جز خرید ماشین.
و میدونم که بخاطر باورهای بسیار ضعیف توحیدی منه. دلیل دیگه اش هم عدم احساس لیاقته .
و واقعا لذت میبرم وقتی میبینم دختران و پسران کم سن و سال تو این مسیرن و متعهدانه روی باورهاشون کار میکنن
امیدوارم روزبروز موفقیت های بیشتری بدست بیاری و بیای برامون بگی
بنام خدای هدایتگرم!
خدایا شکر!
119
فایل های گفته گو استاد با دوستان جز بهترین و موثر ترین فایل های بود که تحولات درونی در من ایجاد کرد،
قبل شروع این پروژه فوقالعاده، این فایل هارو من دو سه بار گوش داده بودم که حدودا 66 فایل بودند که هر کدام از این فایل ها یه درسی داشت برایم و باعث شدن یه قدم به جلو حرکت کنم،
خدایا شکرت!
اون زمان که من تازه وارد سایت شده بودم خیلی نیاز داشتم به شنیدن همچین فایل های فوقالعاده ای که باعث شد مسیر برایم روشنتر بشود، و گام هایم را استوار تر بردارم،
قبل شروع دروه ای فوقالعاده 12 قدم من به مدت 6 ماه از فایل های هدیه استفاده می کردم با عشق گوش می دادم با شور و شوق پیگیر بودم و تقریبا هر روز توی سایت سر می زدم و ازین مطالب فوقالعاده استفاده می کردم که فایل های گفتگو استاد با دوستان جز تاثیر گذار ترین فایل های هدیه بود برایم🩵
بعد 6 ماه از ورودم به این سایت بهشتی توانستم به لطف خدای توانا دوره ای فوقالعاده 12 قدم رو تهیه کنم،
به مدت یکونیم سال می شود که با 6 قدم از دوره 12 قدم زندگی می کنم، که به لطف خدای توانا الان توانستم 6 قدم بعدی رو تهیه کنم و میدانم که معجزه ها خواهد کرد تو زندگیم.
خدایا شکر!
شروع تحولات و اقدامات عملی من با دوره 12 قدم بود،
این دوره بهم جسارت و جرأت حرکت کردن داد،
هنوز قدم اول رو داشتم کاررمی کردم که جسارت اینو پیدا کردم که با کمترین هزینه مسافرت کنم و بروم کشورم افغانستان که این حرکت باعث شد کلی اعتماد بنفسم و ایمانم قوی تر بشود، و کلی اتفاقت عالی افتاد تو جریان سفر که هر کدامش برام درسی داشت و بزرگترم کردم،
توی قدم سول با جسارت گام برداشتم و یه پله رشد کردم تو کسب و کارم و یه قدم بزرگتری برداشتم که اگر هدایت خداوند و گوش دادن به این فایل ها نمیبود قطعا که جرأت حرکت رو تو وجودم نمی دیدم،
تو قدم 6 باز یه گام بزرگتر برداشتم تو رشد کسب و کارم، که اینو مدیون لطف خدای مهربان و تمرین ستاره قطبی هستم،
آخرین قدمی که بر داشتم تو کسب و کارم 3 برابر شدن درآمدم با ساعت کاری کمتر بود،
از پارسال تا الان توی همون قدمی که برداشتم موندم، چون با باور های خودم قدم بزرگی بود و من باید توی اون ادابت میشدم و برایم بدهی میشد تا بتوانم پله ای بالاتر بروم.
قدم بعدی رو که برداشتم ثبت نام تو کلاسی که میتونه چندین قدم منو جلو تر ببره تو کسب و کارم،
و جز بهترین کارای بوده که تا الان انجام دادم واسه رسیدن به هدفم تو کسب و کار،
به لطف خدای مهربان آخر آبان ماه کلاسم تمام می شود و من باید وارد مرحله ای جدیدی از رشد تو کسب و کارم بشوم،
چون یه قدم بزرگتری می خواهم بردارم یکم تر دید دارم و نجوا های شیطان میاد سراغم که نکنه الان زوده و نکنه مشکلی برات پیش بیاد که راه حلش تو وجودت نباشه در حال حاضر و نیاز به پختگی بیشتر داشته باشی،
من از خداوند نشانه خواستم که بهم الهام کند چه وقت زمان مناسبه واسه این مرحله از کسب و کارم و برداشتن قدم جدیدم،
و مطمئنم خداوند دقیق ترین و بهترین پاسخ رو برایم الهام خواهد کرد مثل همیشه،
خدایا هزاران بار سپاسگزارم بابت همه چی!
در مناسب ترین زمان میام و از نتایج فوقالعاده ام رد پا می زارم.
خدایا شکر!
سپاسگزارم از شما استاد بی نهایت عزیزم،
عاشقتونم استاد عزیزم و مریم جان بی نظیر،
درپناه خدای مهربان شاد،سلامت،ثروتمند و سعادتمند باشید!
به نام خدا
استاد عزیزم سپاسگزارم بابت فایل جدید خدا رو هم شکرگزارم که پیوندم همچنان از طریق فایلهای دانلودی یا دوره هایی که خریدم همچنان با سایت و شما برقراره.
من الان دقیقا در مرحله استقلال شغلی هستم. یعنی دیگه کارمند نیستم و محصولات هنری خودم رو تولید میکنم و هنوز مشتری ندارم. اما به طرز عجیبی حالم خوبه و شکرگزار این لحضات هستم. سالهای زیادی کارمند بودم و الان اولین پاییزی هست بعد از سالها که دارم از لحظه لحظه زندگیم و این پاییز زیبا لذت میبرم.
درسته درآمد ندارم ولی خب هر روز مشغول ساخت بخشی از محصولاتم هستم. یعنی بیکار نیستم.
ممنون میشم اگه اشاره کنین که برای رسیدن به اولین درآمد از راه کسب و کار شخصی بیشتر روی چه باوری باید کار کنم؟
چون من ترمزی نمیبینم که داشته باشم. روانشناسی ثروت یک و دوازده قدم (تا قدم سوم) رو دارم. همیشه هم توی خانواده خودم داشتن بیزنس شخصی یک موضوع کاملا رایج بوده. کلی هم هنرمند میشناسم که از همین مسیر دارن مدام سفارش میگیرن و فروش دارن.
من در همین روزهایی که دارم از زندگی و مسیر کارم لذت میبرم اما منتظر اولین فروش هستم. مطمئنم اولین فروش باعث میشه خیلی بیشتر باورهام تقویت بشن.
ممنون میشم استاد (یا دوستانی که تجربه مشابه دارن) راهنمایی بفرمایید.
سلام شفق جان
از اینکه کسب و کار شخصی خودت رو شروع کردی بهت یه تبریک جانانه میدم، و همین شجاعت و جسارته که یقیناً تو رو به سر منزل مقصود می رسونه، چون خداوند فقط و فقط به شجاعان پاسخ میدهد که شما هم در زمره اونها هستی
اما توصیه مهمی که می خواستم برات بنویسم راجع به سوالی بود که برای باورسازی از استاد پرسیده بودی، و اونم اینه که کامنت های جلسه سوم قدم اول دوره 12 قدم رو تک به تک بخون و باورهایی که دوستان اونجا قید کردن رو یادداشت برداری کن، بعدا متوجه میشی که چقدر باور خالص و توحیدی تو دل اون کامنت ها هست و تو همه رو یادداشت کردی و مطمئن باش حین خواندن و نوشتن باورها و تکرار هر روزه اونها فروش هم به فضل الهی خواهی داشت
انشالله ثروت و سلامتی و سعادت از هر طرف به زندگیت سرازیر بشه
مانا باشی
سلام به شفق عزیزم.
منم شرایطم مثل شماست.بعد 14 سال کارمندی امسال به امید داشتن آزادی مالی و زمانی و مکانی ،کارمندی گذاشتم کنار و الان دارم کارهای خودم طراحی میکنم و از پاییز و لذت میبرم.مطمئن باش این تلاش و صبوری نتیجه میده،دیروز بعد 8 ماه اولین درآمدم رو از مار مورد علاقه ام داشتم ،اونم دلاری…
در پناه الله مهربان موفق و سلامت و ثروتمند و شاد باشی
سلام دوستان
حیفم اومد یه تجربه ننویسم اینجا
چقد فایل قشنگیه، هی دارم گوشش می دم و ازش قدرا می گیرم.
یادمع یه روز توی دفترم نوشتم: «خدایا من میخوام یه کار جدید داشته باشم. نمیدونم چیه، خودت هدایتم کن.»
از همون لحظه فقط منتظر نشانه بودم.
تا اینکه یکی از دوستام بهم گفت: «چرا کافه نمیزنی؟»
من همین جمله رو گرفتم بهعنوان نشانه و وارد این مسیر شدم.
من واقعاً با دست کاملاً خالی شروع کردم؛
نه رهن داشتم، نه وسیله، نه پول.
ولی قدم به قدم، با توکل و اطمینان راه میرفتم و هر روز یه چیزی برام جور میشد.
اولش خیلی کم بود. مثلاً فقط تونستم دو تا تخت قهوهخونهای تهیه کنم.
هر وقت ناامید میشدم، به خودم میگفتم: «نه، راه بازه، ادامه بده.»
کمکم مومنتوم شکل گرفت و قدرت گرفت.
همهچیز پشت سر هم جور شد.
مغازه بدون رهن فراهم شد.
و من فقط بعد از 40 روز کافهی خودمو زدم.
اون هم با دست خالی.
مردم اومدن، کافهام پر شد، و فضا جون گرفت.
یه نکته هم درباره همزمانی فایلهای استاد:
از وقتی از لرستان مهاجرت کردم و اومدم بابلسر، تو دورانی بودم که خیلی ترسیده و ناامید بودم.
دقیقاً همون موقع استاد فایلی منتشر کرد که گفت:
«وقتی داری روی خودت کار میکنی، دیگه نتایج قبلی رو نمیگیری.»
از اون روز به بعد، هر فایلی که رسید دقیقاً در زمان مناسب بود و برام مثل نشانه بود.
الان هم این مسیر دوباره برای من شروع شده؛
دارم همون کارها رو با ایمان بیشتر و نگاه بزرگتر انجام میدم.
چند روزه که همزمانیها شدیده و من استارت زدم و وارد عمل شدم.
«اهرم رنج» رو نوشتم، اقدام کردم و جواب مثبت گرفتم.
من تجربههای زیادی از توکل، ایمان و اقدام دارم؛
مهاجرتم به بابلسر
برگشتنم به سربازی بعد از چند سال فرار و بی نهایت معجزه و همزمانی باور نکردنی
تدریس تو دانشگاه
بازی توی فیلم و سریال
و الان هم قدم تازهای که برداشتم…
آقا، وجه مشترک تمام کارهایی که توسط خدا، به وسیله هداید و حمایت و ایجاد همزمانی ها اتفاق می افته اینه:
کارها به آسانی و سادگیِ بیش از حد تصوری انجام می شه
سادهی ساده، و باید باور آسانی ایجاد بشه که دوتا اتفاق بیافته:
1. آسانی بیاد
2. پذیرای اون آسانی باشی
پیش فرض هایی که ما برای رسیدن به خواسته هامون می گذاریم بزرگترین مانع رسیدن به خواسته هاس، که من فک کنم باید اتفاقات از مسیری که من تو ذهنمه بیافته و این شدنی نیست
نتایج این مرحله رو بعداً مینویسم.
خدایا شکرت
به نام خداوند مهربانم…سلام به استاد عزیزم و هم دوره ایی های نازنینم…
فاطمه براتون مینویسه …قبل از پاسخ دادن به سوالات میخوام چندتا بینش جدید بگم …این هارو من تویه عقل کل و کامنت های بچه ها و البته فایل های استاد گلچین کردم و مدام به خودم میگم و مینویسم ….
اولین بینش برای مقایسه : یادتون باشه که ما تویه هرمرحله ایی از رشد که باشیم باااااااید کلی مشتری داشته باشیم،چرا ؟ چون ما در هاله ایی از فراوانی و نعمت و ثروت هستیم و مشتری مثل ریگ فراوونه ..به مدارس نگاه کنید که معلم های کلاس اول همونقدری دانش اموز دارند که معلم های سال اخر و به همین ترتیب …و این خیلی طبیعیه که ما تویه هر مرحله از رشد که باشیم بی نهایت ادم هست که به همون مهارت ما در همون حد ، احتیاج داره ….(البته که هر روز تلاش میکنیم برای بهتر شدن ) و یادمون باشه که مهارت ما یونیک هست و مثل اثر انگشته و هیچ کس در دنیا نمیتونه کارهاش رو مثل من بزنه و از اونجایی که در این جهانه پر از فراوانی برای هر سبکی بی نهایت مشتری و طرفدار هست پس برای سبک و هنر من هم بی نهایت مشتری و طرفدار وجود داره ، فقطس کافیه حالم رو خوب کنم و بدونم هنرم ارزشمنده تا سیلی از فراوانی و ثروت به سمتم بیاد و البته که تویه سفره ی طبیعت جا برای همه هست و بیشتر از نیاز تمام ادم ها ثروت و فراوانی هست و قرار نیست از کسی گرفته بشه تا به من داده بشه پس من همونقدری میتونم درامد داشته باشم که بهترین های هر حوزه چون برای همه ی ما بی نهایت هست …
دومین بینش برای عدم دخالت مکان برای ثروت : هرجای دنیا که باشیم تویه هر گوشه و پستویی ، اگر خدارو روزی رسون بدونیم خودش از بی نهایت طریق دستانش رو برای روزی رسوندن به ما میفرسته و هیچ جای نگرانی نیست …همون خدایی که روزی مورچه ایی که خونه اش زیر سنگ تویه بیابون هست رو میرسونه روزیه منه انسانه اشرفه مخلوقات رو که قطعا میرسونه به شرط اینکه قدرت رو فقط به خودش بدم و بهش اعتماد کنم …///
سومین بینش برایترس از اینکه نکنه نشه : ما که از اول هیچی نداشتیم،هر چی داده رو خدا داده .پس بازم میده .. بیشسترم میده چون جهان داره روز به روز پیشرفت میکنه و بهتر میشه .. چون همه چیز در حال رشده .چون فراوانی کل کره ی زمین رو گرفته … همون باورایی که به من کمک کرد تا اینجارو بیام دومرتبه روشون کار میکنم و هر چی بیشتر کار کنم شرایط بهتر و بهتر میشه …و من از پس هر مساله ایی برمیام چون راه حل هر مساله ایی درون خودشه و خدای من به من کمک میکنه و من با حل هر مساله بزرگ تر میشم و رشد میکنم … ما قبل از اینکه به این دنیا بیایم کل زندگیمون رو با همه تضاد ها و مسایل دیدیم و بعد انتخابش کردیم ، میدونین چرا ؟ چون اون موقع روح بودیم و روح ما میدونسته که از پس همه ی مسایل به راحتی برمیاد و رشد میکنه اما وقتی اومدیم به این دنیا منطق ،مارو اسیر خودش کرد و اجازه نمیده که روح کارش رو انجام بده و گرنه تمام مسایل حل شدنیه و تضاد کمک خداونده برای پیشرفت ….
و حالا بریم سراغ پاسخ به سوالات :
1. بزرگترین یا عجیبترین موفقیتی که در گذشته (حتی دوران جوانی) با «ایمان خالص» و «شور و شوق» و بدون توجه به منطقِ ‘چطور؟’ به دست آوردید، چه بود؟ (لحظهای که با دست خالی یا امکانات کم، کاری کردید که از نظر دیگران نشدنی بود.)
راستش نمیدونم واقعا.عاخه همیشه من اونقدر خوش شانسم که خدا خودش همه کارهارو پیش میبره و من کار خاصی نمیکنم اما چیزی که شاید بتونم بهش اشاره کنم این بود که سه سال پیش که ازدواج کردیم منتظر فروش خونه ایی بودیم تا بتونیم جایی که نزدیک خانوادمون باشه خونه بخرم ..خلاصه میگفتن بازار راکده و فروش نیست ..به پیشنهاد مامانم تویه ابان ماه رفتیم و برای 28 بهمن نوبت زدیم و ارایشگاه عروس و لباس عروسم اوکی کردیم و مامانم بهم میگفت بالخره خدا بزرگه مهم این بود که ما سهم خودمونو انجام بدیم ..خلاصه گذشت و ما هی میرفتیم خونه میدیدیم تویه منطقه ی دلخواهمون اما با دست خالی چون اون خونه فروش نمیرفت …داشت به تاریخ عروسیمون نزدیگ میشد و ما هم هنوز هیچکار نکرده بودیم و موقعیت اون خونه هم طوری نبود که بتونیم بریم اونجا از سره کار همسرم دور بود و کلا حدود 2 ساعت با محله ی خودمون فاصله داشت .. کاری که من میکردم روزها خونه ی دلخواهمو تصور میکردم و میسپردم به خدا .. تا اینکه اواسط دی خونه فروش رفت و ما رفتیم برای خرید اما خب اون خونه ایی که من میخواستم خیلی ق4یمتش بالا بود اما من دقیقا همونو تصوره کرده بودم تا اینکه 22 دی ماه من تو سالن مشغول کار بودم که همسرم زنگ زد و گفت همون خونه ایی که میخواستی رو خریدیم و نمیدونید من چقدرررررر خوشحال شدم ….الهی شکر و الان که تعریفش کردم خوشحال شدم …
یه مورد دیگم یادم اومد که پارسال پدرم به من گفت باید سالن خودتو بزنی و من با هزار ترس و واقعا با هیچی شروع کردم . الان که یکسال و خورده ایی از تاسیس سالن خودم میگذره نمیدونید چقدرررر ثروت در زندگیم اومده و چقدر از لحاظ مهارت و شخصیت رشد کردم و چقدر خوشحالم به لطف خدا … من اونموقع هیچی مشتری از خودم نداشتم و الان یک عالمه مشتری دارم و اونم مشتری های راضی …
به نام معبود بی نهایتم
سلام به استاد و دوستان هم فرکانسی من
خدارو سپاسگذارم که در فرکانس این آگاهی ها هستم خدایا منو به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت دادی هدایت کن
خدایا من نمیدونم ولی تو میدونی تو قادر توانا و بی همتای منی خودمو عاشقانه به تو میسپارم پناهم بده که پناهت امن ترین هست
خدایا سپاسگذارم که من بنده تو هستم
اولش که فایل رو گوش دادم یه حس شدید مقاومت ، یه حسی که گوشت بدنم سفت شد قلبم یه حالی پیدا کردم بله من مقاومت داشتم چون این دوستمون کارش نقاشیه کاریه که من سالهاست دارم انجام میدم .. و هنوز به درآمد دلخواهم نرسیدم …
اولین بار که فایل و گوش دادم و مقاومت و حس کردم به احساساتم نگاه کردم کامل نگاهشان کردم درکشون کردم این احساسات میخوان از من حمایت کنن پس من در آغششون میگیرم من یاد گرفتم احساساتم و دوست داشته باشم چون همشون میخوام به من کمک کنن فقط من باید بهشون جهت بدم که در جهت رشدم بهم کمک کنن
به خودم گفتم چرا این احساسات بهم دست داد شاید به خاطر اینکه من تا الان سمت تدریس نقاشی نرفتم چون همیشه میگفتم من بحث آموزشو دوست دارم ولی چند ماهیه که فهمیدم شاید از روی ترس هست که من سمت آموزش نرفتم چرا چون فکر میکنم اگر شاگردان سوالی بپرسم و من نتونم جواب بدم اگه سوتی بدم اگه خوب نباشم چی ؟الان برا همه اینا جواب دارم اگه نمیدونم اگه نتونستم هیچ ایرادی ندارد چون من دارم سعی میکنم کار خودمو به درستی انجام بدم بقیشم خدا که رفیق جینگمه برام انجام میده قرار خدا منو آسون کنه برای آسونی ها من همینی که هستم خوبم همه کامل نیستن مثل منن فقط اعتماد به نفس بیشتری دارن و خودشونو قشنگ بروز میدن پس منم میتونم
تصمیم گرفتم دوباره فایلو گوش بدم اینار احساساتم بهتر بود حس بهتری داشتم میگفتم اگه منصوره تونسته پس منم میتونم منصوره عشق خودشو جاری کرده به جای ترس پس منم گرد عشق و میپاشیم روی کارهام چون من عاشق کارمم قدم برمیدارم و خدا هم منو کمک میکنه و هزار قدم برام برمیداره
راستش استاد جان من از وقتی فهمیدم شاید از روی ترس هست که سمت آموزش نمیرم تصمیم به آموزش گرفتم و از یه آکادمی خوب و معروف توی پاسداران سوال پرسیدم که شرایطشون چیه که بخوام اونجا آموزش بدم اونا هم گفتن بیا مصاحبه و داستان زیادی داشت ولی خلاصش اینکه قرار من آموزشو اونجا شروع کنم و من هر روز دارم تصویرسازی میکنم که چقدر خوب دارم آموزش میدم …. مطمئنم که وقتی من روی ترسم پا گذاشتم خدا بهترین هدایاشو برام کنار گذاشته
در حال حاضر من درآمدم کم شده ولی دارم حسابی روی خودم کار میکنم میدونم که توی این مسیر گنج ها هست چون خدا به من وعده داده که آنقدر بهم ثروت میده که نتونم بشمارمش
این فایل و وقتی برای بار سوم گوش دادم خیلی حس بهتری گرفتم گفتم ببین تو هم میتونی تو هم عالی هستی فقط ادامه بده فقط روی ترس هات پا بزار فقط اقدام کن خدا همه جوره هواتو داره خدایی که به یه کرم در دل اقیانوس روزی میده قطعا از به غیر الحسابش به من روزی فراوان میده من امید دارم من قدم برمیدارم من شجاعت به خرج میدم وسمت خودمو انجام میدم بقیه اش با خداست و من به خدا اعتماد دارم
یا حق
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام خدمت استاد بزرگوار، مریم جان عزیز و تمام دوستان در این سایت.
من حدود 9 سال در یک شرکتی کار می کردم که با وجود اینکه پروژه های زیادی برمیداشت ولی تمام آنچه بایستی در راستای کارم یادمیگرفتم بلد بودم. روزها می گذشت و من احساس می کردم چیز جدیدی برای یادگرفتن نداشتم. فقط داشتم نقطه امنم را حفظ می کردم که ماهیانه حقوق دریافت می کنم، بیمه دارم، و برای پرداخت اقساطم مشکلی ندارم. اما یک روز تصمیم گرفتم که از این کار بیرون بیایم. و با توجه به اینکه رشته تحصیلی من وسیع است من بایستی در تمام ابعاد کار می کردم تا تمام قسمت های این رشته را یادبگیرم. از شرکت استعفا دادم و در شرکتی دیگر مشغول بکار شدم تا بتوانم چیزهای جدیدی یادبگیرم. اما متاسفانه به دلیل یه سری مشکلات مجبور شدم از آن شرکت هم بیرون بیایم. ابتدا خیلی نگران بودم که الان بیکار شدم چه می شود اقساطم را چگونه پرداخت کنم و همینطور نجواهای شیطانی بود. اما از آنجا که تجربیات بسیاری کسب کرده بودم یک رزومه قوی آماده کردم و به شرکت های مختلف فرستادم. در این فاصله که به دنبال کار بودم شرکت قبلی که 9 سال در آن مشغول به کار بودم متوجه شد که به دنبال کار هستم و دوباره از من درخواست کرد که در آن شرکت مشغول به کار شوم. اما من دیگر نمیخواستم در آن شرکت کار کنم چون چیز جدیدی برای یادگیری نداشت. به صورت معجزه آسایی در یک شرکت صادرات و واردات مشغول به کار شدم و کلی چیزهای جدید یادگرفتم. و در عین حال حقوق و مزایای بهتری نسبت به شرکت قبلی داشتم. و به یکسال نکشید که از ایران مهاجرت کردم. بعد از مهاجرت به صورت آنلاین با آن شرکت ادامه کار داشتم تا اینکه متوجه شدم این حقوق دیگر کفاف هزینه های من را نخواهد داشت به دلیل اختلاف ارزی. شروع به جستجوی کار کردم اما به دلیل اینکه به زبان این کشور مسلط نبودم کار پیدا نمی کردم. در عرض سه چهار ماه از صبح تا شب من برنامه ریزی می کردم که هم زبان انگلیسی و هم زبان این کشور و هم یک مهارت جدید یاد بگیرم و توانستم در عرض سه چهار ماه تلاش شبانه روزی شروع به صحبت کردن به زبان آنها کنم و رزومه خود را به چندین شرکت دادم تا بالاخره در شرکتی که به خانه من نزدیک بود توانستم کار پیدا کنم و شروع تغییرات زندگی من از این نقطه بود. تمام اقساطم را پرداخت کردم، ماشین خریدم. خانه به صورت مستقل گرفتم. لپ تاپ، موبایل، ساعت هوشمند و کلی برکت دیگه که وارد زندگی من شد. بعد از دو سال کار کردن در این شرکت (که البته مرتبط با رشته ام نبود ولی باز هم مهارت جدیدی یادگرفتم که انجام دادنش برایم واقعا لذت بخش بود) رزومه خود را برای بزرگترین شرکت در این کشور ارسال کردم و آنها از من برای مصاحبه دعوت کردند. و به راحتی در مصاحبه قبول شدم و کار خود را در این شرکت که مرتبط با رشته تحصیلی و کاریم بود شروع کردم. و کلی اطلاعات جدید کسب کردم و مهارت هام بیشتر شد. بایستی بگم کار کردن در یک کشور دیگر به یک زبان دیگر اصلا کار راحتی نیست ولی به یاری الله من توانستم با موفقیت ادامه دهم. من اینجا چالش های زیادی را پشت سر گذاشتم چالش تهیه خانه، نداشتم ماشین، ارتباط با اطرافیان، برطرف کردن مایحتاج زندگی ام. تنها چیزی که به من کمک کرد یاد آوری این بود که من تنها نیستم و خداوند همواره به من کمک می کند و مرا تنها نمی گذارد همانطور که در گذشته تنها نگذاشته و نمی گذارد. یادآوری این نکته که همواره همه چیز به نفع من تمام می شود. من زندگی خود را در اینجا از صفر شروع کردم و پول کمی با خودم آورده بودم. اما به یاری الله در حال حاضر از نظر مالی در سطح خوبی هستم و برکات زیادی در زندگی ام دارم. منی که زمانی که تازه به اینجا آمده بودم به سختی مواد غذایی خود را تهیه می کردم. همیشه به خودم یادآوری می کنم که از کجا به کجا رسیده ام و سپاسگزار خداوند هستم. خدای من وقتی تو ایران همراه من بوده اینجا بیشتر از اونجا هواسش به من هست. و خداوند آدم ها و موقعیت های خوبی را سرراه من گذاشت. در حال حاضر هم هدف های دیگری برای زندگی ام دارم که امیدوارم الله یکتا به من کمک کند تا به خواسته هایم برسم.
به نام خداوند ناممکن ها
سلام استاد عباسمنش عزیز وهمسر مهربونشون و دوستان عباسمنشی
خدارو هزاران مرتبه شاکرم ک هدایتم کرد ب این مسیر زیبا ونوزرانی ک هر لحظه احساسم مثبت تر وانگیزه ام برای ادامه دادن بیشتر میشود
درباره بحث این جلسه من میتونم دوتا مورد بنظر خودم بزرگ رو بیان کنم
خوب موقعی ک من توی صنعت درب و پنجره کار میکردم بعنوان کسی ک قراردادم میبنده با ساختمان ساز ها و کارو میده به اونهایی ک کارگاه دارند تولید کنند من ب همه مشتری هام میگفتم خودم تولید کننده هستم یعنی نفر اول کار خودمم یعنی واقعا اون شخصیت نفر اول کار رو میگرفتم ب خودم و بعد ه مدت خداوند اینقدر قسنگ همزمانی هارو انجام داد ک من اقدام کردم برای تجهیز مجموعه تولیدی خودم و قیمت جالب ترش اینجا بود حدود سه ماه قبل از اینکه اقدام کنم برای تجهیز کارگاه من کللللللل موجودی حساب هام 60 میلیون بود یعنی فقط توی سه ماه اونقدر قشنگ خداوند همه چیزو برام تنظیم کرد ک ک پول من چندین برابر شد و من رفتم برای خرید
مورد دومش مربوط ب الانم میشه خوب توی قسمت های قبلی گفتم ک من با یه الهام اومدم باغ خواهرم با فاصله از شهر ک زبان بخونم و روی دوره ها و قوانین و خودم کار کنم
من چند ماه پیش در جلسه فک کنم 9.10 هم جهت ارز استاد شنیدم ک هوش مصنوعی چقدر سرعت یاگیری زبان بیشتر میشه و….. فردا بهم زنگ زدن ک دوره یادگیری هوش مصنوعی وچند تا چیز دیگه همزمان داره برگزار میشه توی شیراز و دیدم خدا چقدر همه چیزو قشنگ کنار هم میچینه
حالا نکته این این چیزی ک گفتم اینجاس ک اکانت پلاس من حدود 3 هفته هس ک ازمن اتمام شارژش میگذره ولی هنوز من دارم با نسخه پلاسش کار میکنم و هر بار ک بیاد میارم ایمانم ب اون الهامش ک گفته بیام تنها تو باغ بمونم بیشتر رو خودم کار کنم بیشتر بیششتر و بیشتر میشه یا برای مهاجرتم ب آمریکا میگم این خدایی ک این کارو برام کرده حتما کارای دیگه هم میتونه فقط من باید باورم رو قوی تر وقوی تر کنم
ممنون از همه دوستان و تیم عباسمنش بابت ایجاد همچین فضایی برای مومنتوم دادن ب باور ها و ایمان و ………
امید وارم هرجا که هستید سالم سربلند و برقرار باشید
به نام خدا که رحمتش بی اندازه و مهربانیش همیشگیست
با درود و سپاس خدمت استاد گرامی و مریم خانم گل و دوستان همفرکانسیم
ممنون از منصوره ی عزیز بابت به اشتراک گذاشتن تجربه خوبشون.
تجربهی من، که همیشه برام نمونه و الگو بوده و البته همه ی موفقیت هام هم به واسطه ی این تجربه به دست اومده رو به عنوان رد پا می نویسم.
ابتدای کامنتم، بگم، یک از کارهائی که در گذشته انجام می دادم و استاد هم در دوره ی 12 قدم می فرمایند، اینکه هر چی برای انجام کار توکلمون به خدا بیشتر باشه تا اینکه بریم از این ور و اون ور اطلاعات کسب کنیم موفقتر خواهیم بود.
حالا بریم سراغ داستان من:
من دیپلم تجربی گرفتم و سال بعدش کنکور شرکت کردم و متوجه شدم نمی تونم تو گرایش های تجربی قبول بشم(به خاطر باورهای اشتباه) و چون خواهرم دانشگاه آزاد می رفت دلم نمی اومد یه بار مالی مضاعف روی دوش خانواده بگذارم چون رشته های تجربی هم خیلی گرون تر بود(بازم باور کمبود) تغییر رشته دادم و انسانی خوندم در عرض 3ماه که رفتم کتابخونه ی محلمون دانشگاه شهید بهشتی رشته ی روانشناسی قبول شدم جالب خدمتتون بگم من اصلا یادم نمیاد اون سه ماه خوندنم چه جوری بود ولی تنها باوری که خیلی به من انگیزه می داد و یادم هست، این بود تنها راه موفقیت من از طریق تحصیله(من از 13سالگی آریشگری رو یادگرفتم و از همون موقع مشتری داشتم ولی بعلت داشتن وسواس تمیزی از آریشگری خوشم نمی اومد ولی چون مهارت و استعداد زیادی در اون زمینه داشتم همه من رو به سمت این شغل تشویق می کردند) خلاصه من دوست داشتم با تحصیلات به موفقیت برسم تا با شغل آرایشگری(این هم یکی دیگه از باورهای اشتباه من بود) ترم سه دانشگاه باید کنفرانس یه درس سه واحدی ارائه می دادم، پیش استاد رفتم تا موضوع کنفرانس رو بهشون بگم، ایشون کتاب خودشون رو که در مورد روش های صحیح مطالعه بود، بهم معرفی کرد. من سه جلسه ی، سه ساعتی، کلاس رو، در مورد روشهای صحیح مطالعه کنفرانس دادم.
خلاصه روشهای صحیح درس خوندن رفت تو گوشت و پوست و استخوانم و اون تجربه موفق تو کنکور با این موضوع کنفرانس عجین شد و بعد از اون هر آزمونی شرکت می کردم نفر اول(با اختلاف) قبول می شدم، به واسطه ی همین مهارت در یک ارگان دولتی شهر تهران(تنها برگزیده اون اداره در سال 1384) پذیرفته شدم و از شهر همسرم که زندگی می کردم با 1000 کیلومتر فاصله به شهر خودم برگشتم و اینهم داستان جالب هدایتی خودش رو داره.
الان هم این الگو رو در مورد یادگیری موسیقی اجرا می کنم و این موضوع تحسین استادم رو برانگیخته کرده، برای ایشون تعجب آور هست که من تونستم بدون استاد کتب تئوری، کنترپوآن و … رو بخونم و به راحتی قطعه ها رو با ریتم درستش بزنم، من شاغلم، به امورات زندگیم می رسم و موسیقی هم کار می کنم.
یه باور جدید که از یکی از دوستان توی یکی از کامنتشون آموختم(با عرض معذرت اسم این دوست عزیز یادم نیست) این هست، خدا بینهایت بخشنده است و به زمان من برکت میده. این باور خیلی در زمان برنامه ریزی زندگیم موثر بوده
در انتها یکی از باورها که خودم خیلی دوسش دارم و برام کارساز بوده و به فرزندم هم یاد دادم اینه: خواستن توانستن هست.
استاد جان، صدا و آموزه های شما روح مرا نوازش می ده و از من انسان بهتری می سازه(فعل استمراری به کار می برم چون من هر لحظه با آموزه های شما زندگی می کنم) باز هم ممنونم از شما
به نام خدای مهربان
درود بر استاد عزیز ,بانو شایسته ی گرامی و دوستان هم فرکانسی ام
آگاهی نابی که هر یک از این فایل ها به من میدهد واقعا یک دوره ی آموزشی است .ممنون از منصوره ی عزیز بابت به اشتراک گذاشتن تجربه ی بینظیرش و ممنون از استاد عزیز بابت توضیحات آموزنده.
*باور به نتیجه ,عاملی برای حرکت است. اگر باور داشته باشیم که نتیجه در انتظار ماست حرکت میکنیم فارغ از محدودیت های مسیر و ادامه میدیم
*وقتی با ایمان و باور ,حرکت میکنیم درهایی باز میشه که حتی فکر نمی کردیم وجود داره .
*وظیفه ی ما اینه که سمت خودمون رو به خوبی انجام بدیم و خداوند سمت خودش رو به خوبی انجام میده. سمت ما در واقع ,ایمان و حرکت و باوره و ادامه دادنه
*یادآوری موفقیت ها و مسیری که ما رو به اون موفقیت رسونده ,به ما کمک میکنه برای موفقیت های بعدی.
این عامل برای خود من همیشه ساکت کننده ی نجواهای ذهنی بوده مخصوصا زمانی که قدم در مسیری جدید برداشته ام و ذهن شروع کرده به واگویه هایی ازین شکل که نمیتونی و نمیشه.
و ازونجایی که به قول استاد عزیز,ذهن با منطق کار میکنه ,این الگو ها و نمونه های عینی موفقیت ما در گذشته میتونه به شدت ما رو در پیشبرد هدف و مسیرهای جدیدمون کمک کنه.
و از استاد عزیز و بانو شایسته ی گرامی بابت این فایلهای مصاحبه و دوستانی که تجربه هاشون رو به اشتراک میذارن بینهااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااایت سپاسگزارم. فقط خدا میدونه چه تغییری داره در سیستم باورهای من ,این روند ایجاد میکنه.و محدودیت هایی که برای رشد ,ذهنم بهم اعمال میکنه با دیدن این نمونه و الگوهای موفق ,شکست و تغییرات بسیار زیادی در من ایجاد کرد.