این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/5.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-26 08:21:072025-10-31 00:14:46تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۵
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام خدمت استاد عزیز و همراه زندگیشون خانم شایسته جان
وقتی تغیرات ومسبر تغیرات دوستان رومیشنوم توی سایت واقعا اشک میریزم که چطور تونستن تغییر کنن چرا من نمیتونم البته از وقتی فایلهای استاد رو گوش میکنم خیلیا بهم گفتن چقدر رفتارات عوض شده ولی من خودم متوجه نمیشم بعدکه بهش فکر میکنم میبینم درسته خیلی از باورهام ناخودآگاه عوض شده اما در مورد پول درآوردن ذهنم خیلی مقاومت داره
عاشق هنر خیاطیم ولی قطره چکونی ازش پول میاد دستم
وقتی مسیر این دوس عزیز رو شنیدم که چطور گالری نقاشی شو زد بعد رفت ایتالیا همش دارم فکر میکنم من چطور شروع کنم چطور واسه خودم کسبو کار راه بندازم ودیگه زیردست دیگران کار نکنم هر جا کار میکنم یه درآمد ناچیز با سختی زیاد دستم میاد
همیشه تو رویاهام بود لباسهای بچگانه و بزرگسال به سبک فرانسوی واروپایی بدوزم ولی نمیدونم از کجا شروع کنم با توجه به اینکه سرمایه ای ندارم دوتا بچه دارم خودم 44 سالمه و تو اوضاع بد بلاتکلیفی قرار دارم
انشالله یه روز بیام واز تغیراتم بنویسم تنها چیزی که بهم الان انگیزه میده وسرپا نگهم داشته گوش دادن به فایلهای استاده
مدام فایلها رو گوش میکنم الان دارم به این فکر میکنم که خودم شروع کنم کارمو فارغ از هر بهانه ای
ممنونم استاد بابت آموزش قوانین بسیار بسیارسپاسگذارم
من از کجا شروع کنم کدام دوره را اول بخرم ممنون میشم
همانا ما پیامبران خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو [ی تشخیص حق از باطل] نازل کردیم تا مردم به عدالت بر خیزند، و آهن را که در آن برای مردم قوت و نیرویی سخت و سودهایی است، فرود آوردیم و تا خدا مشخص بدارد چه کسانی او و پیامبرانش را در غیاب پیامبران یاری می دهند؛ یقیناً خدا نیرومند و توانای شکست ناپذیر است.
سلام به استاد عزیزم و مریم بانو بزرگ قلب….
سلامبه بچه های پاک این منزل…..
الهی شکرت رب من که امروز اجازه دادی تا صلاتی به جا بیارم تا بتونم عشق و مهربانی تورو در دل و احساسم جاری کنم و به در گاه تو سجده کنم….
خدایا صد هزار بار سپاس از تو برای امروز این روز عالی و فوق العاده و بنهایت پر از فضل تو…..
خدایا شکرت که الان خونه هستم و درام عشق بازی میکنم با تو……..
خدایا شکر که رفتم سر ساختمانی که ناظر برق اون هستم و تمام کارکنان اونجا با عشق و احترام با من رفتار میکنن الهی شکرت رب من….
خدایا شکرت که امروز همراه مینا خانوم رفتیم خرید کردیم و به لطف تو و برکت تو امشب مهمان داریم الهی شکرت رب من…..
خدایا شکرت برای ذره ذره فضل تو که به زندگیمون میباری الهی شکرت رب من…..
بسم الله…..
اگر بخواهی الگوی موفقیت قبلیات را همین امروز در چالش فعلیات کپی کنی، دقیقاً چه میکنی؟ با جزئیات داستان «از صفر تا موفقیتی» که قبلاً ساختهای را بنویس.؟؟؟؟؟؟
من الان خیلی دوست دارم که دوره هایی که در مورد تخصصم هست رو شروع کنم ولی نتونستم…
و یه اتفاق بینهایت فوق العاده ای که به لطف رب برای من پارسال رغم خورد این بود که من تویه ازمون نظام مهندسی قبول شدم و الان مشغول هستم تویه اون کار….
میخوام الان با چالشی که باهاش روبرو هستم و نمیتونم انجامش بدم رو با موفقیت پارسال….
اونروز یه نشانه ای دریافت کردم از هم کارم و دیدم داره درس میخونه و گفتم این چی هست که میخونی گفت برای نطام مهندسی….
گفتم چقدر خوب منم میتونم شرکت کنم گفت اره….
رفتم و تحقیق کردم و به لطف رب کتاب هارو گرفتم و یه دوره در همین خصوص و شروع کردم به خوندن….
من هر روز تلاش میکردم و درس میخوندم درس میخوندم با اشتیاق و شوق و امیدو با ارزوی اینکه من میشم ناظر وزارت راه و شهر سازی و این برای من یه اتفاق جالبیه….
حدود 15 تا 18 تا کتاب قطور بود و من میخوندم و میرفتم جلو به لطف رب…
هر روز حدود 4 تا 5 ساعت و گاها بیشتر میخوندم روز ازمون شد و من ازمون دادم مردود شدم….
و از خدا دوباره هدایت خواستم و بهم گفت خسته نشو بروووووووو و رفتم دوباره شروع کردم به خوندن و دوباره شروع کردم به خوندن…..
و میخوندم و روز ازمون رسید و دوباره مردود شدم………
و یادم روزی که از ازمون برگشتم گفتم خداجون هر خیری ک ازتو به من برسه من فقیرم….
دوماه بعد نتایج اومد دوباره مردود شدم……..
دوباره بهم گفت تلاش کن و تلاش کردم و بار سوم هم مردود شدم دوسال درگیر این موضوع بودم….
یه روز تصمیم گرفتم به گوش دادن شیوه حله مسائل زندگی….
اونجا جرقه زده شد ….
با صحبتهای قشنگ خانوم شایسته عزیزمممممممممممممم خدارو شکر برای حضورتون بانو مریم قشنگ قلب خداروشکر….
و من متوجه شدم و با عشق و خالی از نتیجه
شروع کردم به خوندن گفتم من میخونم و اگرم نشدم فدای سرم ولی قدم بر میدارم با عشق نه با زجررررر….
چون اونموقع خودم رو حبس کرده بودم تو خونه و فقد درس میخوندم هم چیز تعطیل بود مسافرتم که میرفتم کتابم رو با خودم میبردم….
اقا من بعد از شیوه حله مسائل با عشق و با لذت و با ایمان قدم برداشتم…..
روز ازمون رسید و من ازمون دادم و بعد از ازمون اصن بهش هم فکر نکردم و رفت تا نتایج اومد….
و من به لطفف رب قبول شدم….
خدایا شکرت شکرت شکرت برای این همه عشق و قشنگگی که برای من میباری الهی شکرت رب من سپاس از تو…..
حالا با این قسمت از پروژه که به لطف رب به من گفت همون قدمهایی رو که برای کسب این داستان برداشتی همون هام برای الانت با عشق با اشتیاق و شوق بردار نه با عجله نه با بدست اوردن باعشق. نه با نتیجه با احساس خوب نه با هیچیزی جز هدایت الله و نشانه های الله……
خدایاااااااااااااااااااااااااا شکرت بینهایت خدایا دوستت دارم صد هزار بار نوکرتممممم رب من الهی شکرت خدا جون شکرت……
بنویس کدام باورِ آن روزها، تو را به حرکت واداشت؟
باور همون باوری که خانوم شایسته عزیز برای گواهینامه گرفتن داشت….
من باور داشتم که میتونم که این برای منه و تلاش کردم اولش بدون اگاهی بعد با اگاهی همچیز تغغیر کرد به لطف رب…
که من میرسم به این ولی با ارامش با احساس خوب با عشق و با توکل و ایمان و از مسیر لذت بردن.
با این باور که همون کسی که این رو به دلت راه داد همون همه برات درستش میکنه و صبر داشت باش و شکر کذار باش برای این که تو داری تکاملت رو تی میکنی و بیشتر یاد میگیری…همه اینها یک نشانه بزرگ برای یاد گیری بیشتر تو….
امروز همان باور را چگونه در خودت فعال میکنی؟
باید توکل کنم به رب و اعتماد کنم و ازش برکت زمان بخوام و بگم هدایتم کن که من چه تخصیی رو حرفه ای برم جلو و اون هم بهم میگه و امروز همین الان همین جا ازش درخواست میکنم که خدا جون خودت هدایتم کن که تویه چه مسیری برم که برام قشنگ باشه برام عالی باشه و بتونم توش بیتهایت پیشرفت کنم….و حرف برای گفتن داشت باشم…
و برام نشانه ها و هدایتهات رو بفرست عشق من دوستت دارم…….
اولین اقدام الهامگرفتهای که ظرف 24 ساعت آینده انجام میدهی چیست؟
به امید خود رب الهامات و هدایتها رو اگاهان انجام میدم همراه با تکامل و عشق و حال خوب و احساس خوب و ایمان و توکل…
و میرم به دنیال همون چیزی که رب هدایتم کن و خودم رو به لطف رب میبندم به تمام اگاهیااا استاد و راه رو به لطف الله از گفتهای استاد پیدا میکنم و قدم بر میدارم…..
ازتون بینهایت سپاس گزارم استاد عزیزم و مریم بانو قشنگ قلب بینهایت ازتون سپاس گزارم عشق باشه…
در پناه جان جانان رب العامین شاد سلامت و ثروتمند و عاشق باشید…
ی فایل جذاب دیگه دقیقا وقتی که چند روز بود از خدا خواسته بودم که منو تو کسب و کار و درامدم ی مرحله ببر بالاتر به درامد بیشتر برسم
من ی زمانی تصمیم گرفتم کار کنم ی دختر 22 ساله بودم دقیقا مثل منصوره جون هم درس خوندم هم کار کردم اصلنم برام مهم نبود بقیه چی میگن فقط میخواستم مستقل باشم و روی پای خودم وایسم رفتم شروع به کار کردم بعدش اونجا به تضاد خوردم اومدم بیرون
کار بعدیو شروع کردم رفتم برای مصاحبه توی نیم ساعت تو اون مصاحبه قبول شدم
والان من این مسیرو یادم رفته بود منی که تو اون شرایط تونستم روی پای خودم وایسم
و الان دوست دارم کسب و کار شخصی خودمو راه بندازم انبار داشته باشم پیج اینستا ، سایت من به یک مجموعه فکر میکنم و رویای منه اینکار چیزیه که باهاش خوشحالم
دقیقا توی همین چند روزی که تصمیم گرفتم انبار خودمو داشته باشم هدایت شدم به این فایل
والان تو نقطه ای ام که واقعا دستم خالیه و هیچ سرمایه ای ندارم ولی فقط میخوام شروع کنم
و به خودم تعهد دادم که تا یکسال آینده انبار خودمو داشته باشم
بنام خدا سلام استاد جان،ودوستان عزیزم چقدر لذت بردم از صحبتهای بی نظیر منصوره عزیز،که حرفاش پرازامید بود وصحبتهای بعدی استاد که گفت به خودت مدام یاد آوری کن که تو همونی بودی که فلان جا تونستی فلان حرکت بزنی توهمونی درسته شرایطط تغییر کرده بعضی وقتها لازمه هدفها انقدر بزرگه که بهای بیشتری میخاد ،میخام بگم وقتی مستقل بودی ومجرد رو خودت حساب کردی موفق بودی گاهی ما خانومها وقتی ازدواج میکنیم یکم توانایی هامون تحت تاثیر رفتار همسرمون قرار میگیره من برای بار دوم با کنترل ذهن به حرفهای منصوره گوش دادم دیدم من هم یک زن مستقلی بودم که قبلا ازکرج بدون یک ریال پول مهاجرت کردم به قزوین اونجا کار میکردم وزندگی میکردم بااینکه ماشین نداشتم رفتم کلاس اموزش رانندگی وثبت نام کردم حس وحالم عالی بود،ولی خب وقتی ازدواج کردم تا الان که کلی توانایی داشتم حس کردم تودرگیری های زندگی گم شدم خودمو وقف مشکلات فرددیگری کردم که حس کردم به من نیازداره وقتی باراول فایلتو گوش کردم ذهنم مدام میگفت همه موفقن جز تو،من باکنترل ذهن شروع کردم نوشتن کامنت چون کامنت نوشتن خودش کنترل ذهن ،ودوباره شروع کردم به نوشتن اینهمه چیز توذهنم بازشد ،منصوره جان نقطه امن خودتو مثل گذشته رهاکن ،برو جلو من الان تمرکزمو گذاشتم روی خودم همرو حذف کردم تا نشتی انرژی نداشته باشم ،این اتفاق برای همه خانومها پیش میاد چون ازاول توذهن ما فرو کردن که زن بشینه باباش ودراینده شوهرش تامینش کنه من تا چهل سالگی بااین باور محدود کننده بودم والان استارت زدم با کارکرد دوازده قدم میخام مستقل باشم همیشه این ارزو رو داشتم بعد به خودم میگفتم چه جوری اخه؟الان میگم من فقط باید روی باورام کارکنم ،واز پیام هدایت پیروی کنم امروز برای کوچکترین مساله توزندگیم ازخدا کمک میخام فقط ،سپردن تسلیم شدن حس خوب داشتن ،شکرگذاری کردن ،همه کارهایی که من باید انجام بدم وادامه شو خدا میدونه فقط،ممنونم استاد عزیزم بابت همه چی اینجا با افراد موفقی اشنا میشم چیزی که همیشه دوست داشتم اتفاق بیفته ،ورد پای ادمهای خوب وهم فرکانس توزندگیم بازشده خداروشکر،
سلام و احترام خدمت شما استاد عزیز و عشق من و مریم جانمو دوستای نازم …
من یک داستان که بهش فکر کردم بیاد آوردم استاد جان تشکر که این فایل ارزشمند رو گذاشتید سپاسگزارم و اونم اینکه اون زمون های که من تازه با شما آشنا شده بودم مذهبی بودم و قرآن درس میدادم خیلی بیحد شوق داشتم که یک جای باشه من برم درس بدم خودم که پول نداشتم برم کلاس بزنم و کرایه بدم و از هر زاویه که میمیسنجیدم نمیشد ولی عاشقش بودم اون زمان استاد جانم و اوضاع جوری شد که ما کوچ کردیم به یک بلاک جدید و زیبا یا همسایه های ناب و اونجا توی منزل تحتانی دقیق بعد از سه بعدی که ما کوچ کردیم یک مدرسه قرآن باز شد من قلبم بهم گفت برو و درخواست انجامش دادم استاد رفتمچند سوال ازم مدیرش پرسید و گفت بعد این با ما ادامه بده و خودت استادی بعد این با همه امکاناتش و من فقد باید شاگرد جذب میکردم خیلی جالب خداوند اینو ساختش بمن استاد و من اونجا ماهی کمتر از 2000 افغانی درآمد داشتم ولی به مروز زمان متوجه شدم که این چیزی نیست که من دوستش دارم و بعد آشنای با بیشتر درک کردم که من اهل این درس دادن قرآن نیستم خیلی هم ازیت میشدم زمانیکه نصیحت میکردم و عمل خودم نمیکردم یا حالا دیگرا نمیکردن و بعد چند ماه ازش آمدم بیرون و شروع کردم به یاد گیری زبان و الان مصروف یاد گیری زبانم و خیلی عاشقشم استاد حالا تا جایکه که فکر کردم دارم به سمت علاقه واقعیم نزدیکمیشم و روی مهارتم کار میکنم
تازه به سطح متوسط رسیدم و الان امروز میخام برم و چند جای درخواست بدم که شروع کنم به تدریس انگلیسی عاشق درس دادنش هستم ولی هیچ پول و ایده برای اینکه چطور انجامش بدم ندارم ولی میخام حرکت کنم که ایستا نباشم و تکرار بشه برام آنچه آموختم سپاسگزارم که جرقه میده این فایلهای بینظیری که میزارید استاد جانمو اینقدر سخاوت دارید این سوال قشنگ کمک کرد تا بیشتر روی خدا حساب کنم و قدم اول رو بردارم …
و باور میکنم که مثل گذشته بازمخدا درهارو برام باز میکنه و من موفق میشم و پول میسازم از مهارت خودم
بریم برای رد پای جدید و خوبی که امروز برام رقم خورد و ثبت این نعمتهای زیبای خداوند و پر کردن جعبه ابزارم برای روزهای اینده
امروز با شنیدن داستان منصوره جان و اینکه من دوتا پروژه لیاقت و تغییر را دراغوش بگیر باهم شروع کردم کاملا با دقت جلو میبرم متعهد شدم که کامنت ها رو بخونم کامنت بنویسم تا خوب درکش نکردم و تمرینات انجام ندادم و اینکه تا پیاده اش نکردم جلسه بعدی رو نرم امروز جلسه 5 که گوش دادم ( چند روز به خدا میگم نمیدونم چطور فقط میدونم درامد میخوام و تو بگو چه کنم منم بگم چشم) دیروز با همسرم رفتیم انبار رو مرتب کنیم چندتا محصول رو که من دوسال پیش کار فروششون رو انجام میدادم و تقریبا8 سال شغلم بود بصورت انلاین و دوسال پیش بخاطر بارداری و شرایطم کلا کارو گذاشتم کنار
خلاصه دیدم حدود 12 عدد ازشون دارم و تاریخ روی جلدشون گذشته بود یه حسی گفت برشون دار بیارشون خونه و منم گفتم چشم
صبح بهم گفت ازشون عکس بگیر بزار تو گروههای تبادل کالا که از قبل داشتیشون گفتم چشم
عکس گرفتم تو دوتا گروه قیمت نوشتم و گذاشتم
خداشاهده یک دقیقه نشد که چندین نفر همزمان پیام دادن ما میخوایم و دونفر گفتن همش رو یکجا میخواییم وااای خدای من اینها همه از فضل خداوند نیست پس چیه؟
اینها از یاداوری احساس لیاقت و ارزشمندی نیست پس چیه؟
سبحان الله به دلم افتاد با یکیشون شروع به چت کردن کردم و گفت من تاریخ مصرف گذشته بازم میخوام چی داری ؟. منم گفتم همینا دیگه ندارم
بعد یه صدا یهم گفت چرا بازم داری منم فکر کردم گفتم وااای راست میگی رفتم تو کمدم گشتم چندتا چیز پلمپ دیگه پیدا کردم بعد گفت فلان جا هم بگرد انجام داری باورتون نمیشه کلی محصول پیدا کردم فقط با چشم گفتن به الهام خداوند و قدم به قدم بهم گفت و منم عکس و قیمت دادم بغیر دو قلمش گفت همه رو میخوام سبحان الله
(البته توضیح بدم برندی که من کار میکردم ارایشی سوئدی که تاریخ روی جلد تمام شده اما تاریخ بازشدن و استفاده کردنش تا زمانی باز نشه شروع نمیشه که ما مشاورها برای خودمون و بعضی مشتریهای ثابت که میدونن داستان رو استفاده میکنیم هم قیمتش کمتره و هم خب کیفیتش خوبه ارزش داره)
خلاصه سریع گفت شماره کارت و در لحظه واریز کردن اینها همه از احساس ارزشمندی و لیاقت نیست از چیه؟
با این جلسه بهم یاداوری شد توانایی فروش و کار کردنم و کلی مشتری و سفارش چند سال قبلم و گفتم چرا دوباره نشه وقتی اون موقع تونستم تازه اگاهیی الان رو نداشتم فقط اشتیاق کار و داشتم و اصلا به بعدش چی میشه فکر نمیکردم پس گفتم الانم میشه خدایا تو بگو من انجام میدم
و با یه الهام خیلی لطیف و اجابت من رقم خورد اون معجزه که همش میگفتم از کجا شروع کنم من که الان توانایی مالی شروع رو ندارم و خداوند گفت و قدم به قدم هدایتم کرد و شددددد
و بعد گفتم خدایا حالا تو بگو که قدم بعد چیه و من سراپا گوشم و تحت فرمانت هستم و تسلیمم و فقیرم به هر انچه از سمتت به من برسه تو خودت مشتریم خودت جنس برای من هستی خودتم بفروش
و منتظرم با عشق و شوق که قدم بعد رو بهم الهام کنه و من اطاعت امر کنم
خدمت شما استاد عزیز و دوست داشتنی و خانم شایسته عزیز
و تمامی دوستان هم فرکانسی خانواده صمیمی عباس منش
چون موضوع بحث این سری گفتگو با استاد در مورد تغییر و لحظه تغییر کردن است دوست داشتم در این مورد مطالبی رو با شما دوستان به اشتراک بگذارم که به خود من خیلی توو تغییر زندگی کمک کرده برای تغییر زندگی
من خودم از اون دسته از کسانی هستم که الارقم تلاش های زیاد در زندگی و حتی اعتماد به نفس بالا و در برخی زمینه ها باور های درست و علاقه به تغییر زندگی ، بخاطر بی ایمانی به خداوند به مرحله ای رسیدم که کارم از تذکر و چکش زدن و این حرفها گذشت و تا مرحله ای در زندگی پیش رفتم که حتی اون سنگ چند تنی هم برای من تاثیری نداشت و جهان من رو تا جایی پیش برد که به واقع میتونم بگم خاک شدن که هیچ من به زیر خاک و ریز گرد تبدیل شدم و واقعا چیزی از من به عنوان یک انسان باقی نمانده بود و یک مرده متحرک به تمام معنا شده بودم
که البته الان خدا رو شکر میکنم که و الان همه این اتفاقات رو لطف خدا میدونم چون همان زمان که من رو با خاک یکی کرده بود و داشت به درخواست من برای تغییر پاسخ میداد و من و تمام باور ها و گذشته ام باید با خاک یکی میشدیم تا از نو و با بنیانی درست بنا شویم .
اینها رو گفتم که به اینجا برسم :
البته به نظر من ، به نظر شخصی که این مسیر رو طی کرده و تمام طعم این مسیر رو تا به امروز چشیده عرض میکنم که شاید بهتر باشه تمام کسانی که میل به این تغییر رو در زندگی احساس میکنند یکبار برای همیشه با خاک یکی شوند تا از نو بنا شوند
شاید مسیر کمی طولانی تر و سخت تر باشد اما لذت بخش تر ، سالم تر و قطعا مسیری مطمئن تر و ایمن تری خواهد بود .
براتون یک مثال میزنم :
خانه ای را در نظر بگیرید که بسیار قدیمی و فرسوده شده است ، هرچقدر که این خانه در زمان خودش عالی بوده باشد، از پی و دیوار ها و سقف گرفته تا سایر موارد همه از دست رفته و بلا استفاده است و هر لحظه امکان تخریب و خاک شدن را دارد .
حتی اگر این خانه قابلیت بازسازی و مرمت را داشته باشه بعد از بازسازی هم از همان پی و همان دیوار و همان سقف را دارد و فقط ظاهرش عوض شده است
اما اگر همین خانه تخریب شود و با خاک یکی شود و هیچ اثری از آن نباشد و اینبار با به روز ترین متد مهندسی و با بهترین متریال ها و تکنولوژی ها از نو بنا شود
شاید این روند هزینه بیشتر و زمان بیشتری نیاز داشته باشد اما نتیجه هزاران برابر عالی تر از قبل خواهد بود و در آخر ساختمانی زیبا و مدرن و مقاوم تر در برابر هر مسئله ای خواهیم داشت و آن چیزی را در اختیار داریم که دوستش داریم و از زندگی در آن لذت میبریم .
و در این مسیر جنس هدایت و جنس دریافت الهامات خیلی ناب تر و خالص تر است .
چون دیگه باوری برای فرد باقی نمانده که بخواهد بخاطرش بجنگه ، چیزی از اون فرد باقی نمونده که بخواد ترمیم کنه و در نهایت مجبور به بنا کردن از صفر است و همان طور که قبل هم گفتم شاید استارت کار سخت تر و ناراحت کننده تر باشد اما بعد از استارت در هر لحظه شاهد شتاب گرفتن بیشتر در مسیر تکامل هستیم .
این مثال رو زدم برای اون دسته از کسانی که میل به تغییر دارند و الا به قول استاد خیلی ها هم در همان مرحله خاک شدن میمانند تا باد همان خاک رو هم پخش میکنه و کلا نابود میشن .
به نظر من تغییر به این صورت خیلی بهتر و زیبا تر هست و شور و شوق برای درست شدن از نو و دیدن نتیجه کار خیلی بیشتر است از زمانی که انسان خودش رو داره باز سازی میکنه چون در زمان بازسازی باز نگران باور ها و اون مسائلی هست که داره ترمیم میکنه و روی اونها کار میکنه.
البته این مسئله هم هست که کلا در مسیر تغییر زندگی از هر راه و از هر مسیری اگر درست باشد لذت بخش است و شایسته تقدیر ، چون همه هم در این مسیر قدم بر نمیدارند .
اینها نظرات من بود به عنوان شخصی که به این سبک زندگیش تغییر کرده و من شاید هنوز به نقطه پایانی نرسیده باشم ، که ایمان دارم خیلی زود به نتیجه های عالی خواهم رسید. اما در همین یکسالی که از نو بنا میشوم خیلی خیلی رضایت دارم و هر روز درب های بیشتری برای هدایت برویم باز میشود و هر روز بیشتر عاشق این تغییر میشوم و هر روز بیشتر خدا رو شکر میکنم که من رو در مسیری قرار داد که با وجود اتفاقات گذشته فرصت از نو ساختن خودم رو دارم اون طوری که خودم میخواهم
فقط در طی این مسیر باید صبور بود و همه چیز را به دست معماری سپرد که کارش رو به نحو احسنت انجام میدم تا بهترین ها رو در اختیار شما بگذاره.
دوست داشتم این حرفها رو با شما به اشتراک بگذارم
و از استاد عزیز هم عذر خواهی میکنم اگر جسارت کردم
استاد عزیز خیلی دوست دارم که با شما صحبت کنم اما از اونجا که کلا به دنیای مجازی و موبایل و این داستان ها علاقه ای ندارم ، دسترسی هم به کلاب هاوس ندارم .
نظرات و نحوه تغییر دوستان برام خیلی جذاب و لذت بخشه و دوست داشتم در اینجا هم تجربه خودم رو به اشتراک بگذارم شاید اون دسته از دوستانی که از تخریب شدن و خاک شدن ترس دارند راحت تر بتوانند این مسیر زیبا رو درک کنند.
خوشحال میشم نظر شما استاد عزیز و دوستان خوبم رو در مورد حرف هام بدونم تا بتونم بهتر در مسیر تکاملم از آنها استفاده کنم .
دوستتون دارم و امیدوارم همه خانواده دوست داشتنی عباس منش در هر جای دنیا سلامت و پیروز و موفق باشند .
وقتی ما به چیزی علاقمند باشیم و هدفی داشته باشیم قطعا بهش میرسیم ، اگر ! براش قدم برداریم و با ایمان به خداوند پیش بریم .
ما قدم برمیداریم و خداوند کارها رو انجام میده .
طبق قانون فرکانس دنبال هر چیزی بریم به هر چیزی که توجه کنیم به هر چیزی که علاقه داشته باشیم برامون اتفاق می افته .
کافیه با شور شوق ( واقعی ) و هدفمند پیش بریم .
چه زمانی میتونیم حرکت کنیم وقتی الگوها رو میبینیم وقتی که برای خودمون مثال میزنیم که فلان کار رو تونستم انجام بدم
به هدفم در فلان وقت رسیدم
وقتی باور داشته باشیم که نتیجه میگیریم حرکت میکنیم و جهان وقتی تلاش ما رو می بینه قطع شرایطی برامون بوجود میاد که به هدف مون می رسیم.
من نمیدونم چطور به هدفم میرسم ولی براش تلاش میکنم و قطعا راه رسیدن به هدفم برام باز میشه .
اگه من تونستم با علاقه به آشپزی از غذای خونگی به درامد برسم
اگه تونستم با علاقه به آشپزی با همکاری در شغل همسرم به درآمد بالاتری از سال های پیش برسم پس به هدف اصلی هم که در همین راستا ست میرسم .
نشانه امروز طبق معمول بجا و عالی بود.
و چقدر لذت میبرم وقتی خدا آنقدر واضح و عالی باهام حرف میزنه.
دیروز که داشتم برای کسب و کار خونگی که دارم قدم بر می داشتم و کارها رو انجام میدادم به خودم گفتم عاطفه چطور شد که به درآمد رسیدی چطور شد که دستت تو جیب خودت رفت و الان برای اینکه خرید کنی ،چیزای دل خواهت رو بخری ، راحت برای کسی هدیه بگیری به درآمد رسیدی !
دوباره یه سوال دیگه تو ذهنم اومد که چطور میخوای به هدفت برسی چطور میخوای یه رستوران بزرگ و زیبا داشته باشی !
بعد به خودم جواب دادم : خب من از اول عاشق آشپزی بودم ، بعد یه پیج زدم و عکس غذاهام و دیزاین شون رو تو پیج قرار میدادم ، کم کم به فکر اینکه غذا دسر و کیک خونگی بفروشم افتادم و انجامش دادم ،
بعد هدایت شدم به همکاری با همسرم و سفارش های مغازه رو تو خونه انجام دادم و الان درآمد بالاتری دارم ،
خب پس من قدم به قدم باید پیش برم تکامل طی کنم و به چیزی که میخوام برسم .
بعد از صحبت با خودم به خدا گفتم خدایا برای قدم بعدی چیکار کنم !
و خدا نشانه امروزم رو برام اوکی کرد و صحبت های این دوست نازنین خییییلی بهم کمک کرد.
پس من نجواهای ذهنم رو خاموش میکنم که با دست خالی نمیشه ، تو پولت کجا بود که رستوران بزنی تو تنها چطوری میخوای انجامش بدی !!
من کنترل میکنم این نجواها رو ، افسار این اسب چموش رو بدست میگیرم و برای هدفم قدم برمی دارم و قطعا راه برام باز میشه .( سپاس از استاد جانم ، چقدر من در دوره دوازده قدم و قدم چهارم که دارم کار میکنم کنترل ذهن رو خوب یاد گرفتم و هر روز دارم روش کار میکنم و بهتر میشم)
قطعا قدم بعدی بهم گفته میشه
من این رو بارها تجربه کردم و برای خودم مثال میزنم .
خدایا شکرت بابت این آگاهی های ناب ازت سپاسگزارم
استاد جانم ،عزیز دلمممم ممنون که باعث پیشرفت ما هستید
سلام خدمت خواهر عزیزم عاطفه دوست توحیدی وارزشمند وفعال در این سایت الهی
از شما سپاسگزارم بابت کامنت خوبی که نوشتی چقدر لذت بردم از این درک وآگاهی خوبت وخیلی ساده وروان انرژی خوبت رو من از نوشتن شما میتوانم حس کنم ولذت ببرم
آنقدر خوب بودی دختر که کامنت خوبی برای رد پا برای خودت به جا گذاشتی بهت تبریک میگم از اینکه قانون رو خوب بلدی و خوب اجرا میکنی
امیدوارم همیشه بدرخشید مثل ستاره های آسمان و ما هم لذت ببریم از نتایج خوب وعالی شما
در پناه الله یکتا شاد سلامت و ثروتمند باشید انشاالله
بانام و یاد خدا
سلام خدمت استاد عزیز و همراه زندگیشون خانم شایسته جان
وقتی تغیرات ومسبر تغیرات دوستان رومیشنوم توی سایت واقعا اشک میریزم که چطور تونستن تغییر کنن چرا من نمیتونم البته از وقتی فایلهای استاد رو گوش میکنم خیلیا بهم گفتن چقدر رفتارات عوض شده ولی من خودم متوجه نمیشم بعدکه بهش فکر میکنم میبینم درسته خیلی از باورهام ناخودآگاه عوض شده اما در مورد پول درآوردن ذهنم خیلی مقاومت داره
عاشق هنر خیاطیم ولی قطره چکونی ازش پول میاد دستم
وقتی مسیر این دوس عزیز رو شنیدم که چطور گالری نقاشی شو زد بعد رفت ایتالیا همش دارم فکر میکنم من چطور شروع کنم چطور واسه خودم کسبو کار راه بندازم ودیگه زیردست دیگران کار نکنم هر جا کار میکنم یه درآمد ناچیز با سختی زیاد دستم میاد
همیشه تو رویاهام بود لباسهای بچگانه و بزرگسال به سبک فرانسوی واروپایی بدوزم ولی نمیدونم از کجا شروع کنم با توجه به اینکه سرمایه ای ندارم دوتا بچه دارم خودم 44 سالمه و تو اوضاع بد بلاتکلیفی قرار دارم
انشالله یه روز بیام واز تغیراتم بنویسم تنها چیزی که بهم الان انگیزه میده وسرپا نگهم داشته گوش دادن به فایلهای استاده
مدام فایلها رو گوش میکنم الان دارم به این فکر میکنم که خودم شروع کنم کارمو فارغ از هر بهانه ای
ممنونم استاد بابت آموزش قوانین بسیار بسیارسپاسگذارم
من از کجا شروع کنم کدام دوره را اول بخرم ممنون میشم
بنام خداوندبخشنده و مهربانم…..
لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ ۖ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ ۚ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ(حدید)
همانا ما پیامبران خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو [ی تشخیص حق از باطل] نازل کردیم تا مردم به عدالت بر خیزند، و آهن را که در آن برای مردم قوت و نیرویی سخت و سودهایی است، فرود آوردیم و تا خدا مشخص بدارد چه کسانی او و پیامبرانش را در غیاب پیامبران یاری می دهند؛ یقیناً خدا نیرومند و توانای شکست ناپذیر است.
سلام به استاد عزیزم و مریم بانو بزرگ قلب….
سلامبه بچه های پاک این منزل…..
الهی شکرت رب من که امروز اجازه دادی تا صلاتی به جا بیارم تا بتونم عشق و مهربانی تورو در دل و احساسم جاری کنم و به در گاه تو سجده کنم….
خدایا صد هزار بار سپاس از تو برای امروز این روز عالی و فوق العاده و بنهایت پر از فضل تو…..
خدایا شکرت که الان خونه هستم و درام عشق بازی میکنم با تو……..
خدایا شکر که رفتم سر ساختمانی که ناظر برق اون هستم و تمام کارکنان اونجا با عشق و احترام با من رفتار میکنن الهی شکرت رب من….
خدایا شکرت که امروز همراه مینا خانوم رفتیم خرید کردیم و به لطف تو و برکت تو امشب مهمان داریم الهی شکرت رب من…..
خدایا شکرت برای ذره ذره فضل تو که به زندگیمون میباری الهی شکرت رب من…..
بسم الله…..
اگر بخواهی الگوی موفقیت قبلیات را همین امروز در چالش فعلیات کپی کنی، دقیقاً چه میکنی؟ با جزئیات داستان «از صفر تا موفقیتی» که قبلاً ساختهای را بنویس.؟؟؟؟؟؟
من الان خیلی دوست دارم که دوره هایی که در مورد تخصصم هست رو شروع کنم ولی نتونستم…
و یه اتفاق بینهایت فوق العاده ای که به لطف رب برای من پارسال رغم خورد این بود که من تویه ازمون نظام مهندسی قبول شدم و الان مشغول هستم تویه اون کار….
میخوام الان با چالشی که باهاش روبرو هستم و نمیتونم انجامش بدم رو با موفقیت پارسال….
اونروز یه نشانه ای دریافت کردم از هم کارم و دیدم داره درس میخونه و گفتم این چی هست که میخونی گفت برای نطام مهندسی….
گفتم چقدر خوب منم میتونم شرکت کنم گفت اره….
رفتم و تحقیق کردم و به لطف رب کتاب هارو گرفتم و یه دوره در همین خصوص و شروع کردم به خوندن….
من هر روز تلاش میکردم و درس میخوندم درس میخوندم با اشتیاق و شوق و امیدو با ارزوی اینکه من میشم ناظر وزارت راه و شهر سازی و این برای من یه اتفاق جالبیه….
حدود 15 تا 18 تا کتاب قطور بود و من میخوندم و میرفتم جلو به لطف رب…
هر روز حدود 4 تا 5 ساعت و گاها بیشتر میخوندم روز ازمون شد و من ازمون دادم مردود شدم….
و از خدا دوباره هدایت خواستم و بهم گفت خسته نشو بروووووووو و رفتم دوباره شروع کردم به خوندن و دوباره شروع کردم به خوندن…..
و میخوندم و روز ازمون رسید و دوباره مردود شدم………
و یادم روزی که از ازمون برگشتم گفتم خداجون هر خیری ک ازتو به من برسه من فقیرم….
دوماه بعد نتایج اومد دوباره مردود شدم……..
دوباره بهم گفت تلاش کن و تلاش کردم و بار سوم هم مردود شدم دوسال درگیر این موضوع بودم….
یه روز تصمیم گرفتم به گوش دادن شیوه حله مسائل زندگی….
اونجا جرقه زده شد ….
با صحبتهای قشنگ خانوم شایسته عزیزمممممممممممممم خدارو شکر برای حضورتون بانو مریم قشنگ قلب خداروشکر….
و من متوجه شدم و با عشق و خالی از نتیجه
شروع کردم به خوندن گفتم من میخونم و اگرم نشدم فدای سرم ولی قدم بر میدارم با عشق نه با زجررررر….
چون اونموقع خودم رو حبس کرده بودم تو خونه و فقد درس میخوندم هم چیز تعطیل بود مسافرتم که میرفتم کتابم رو با خودم میبردم….
اقا من بعد از شیوه حله مسائل با عشق و با لذت و با ایمان قدم برداشتم…..
روز ازمون رسید و من ازمون دادم و بعد از ازمون اصن بهش هم فکر نکردم و رفت تا نتایج اومد….
و من به لطفف رب قبول شدم….
خدایا شکرت شکرت شکرت برای این همه عشق و قشنگگی که برای من میباری الهی شکرت رب من سپاس از تو…..
حالا با این قسمت از پروژه که به لطف رب به من گفت همون قدمهایی رو که برای کسب این داستان برداشتی همون هام برای الانت با عشق با اشتیاق و شوق بردار نه با عجله نه با بدست اوردن باعشق. نه با نتیجه با احساس خوب نه با هیچیزی جز هدایت الله و نشانه های الله……
خدایاااااااااااااااااااااااااا شکرت بینهایت خدایا دوستت دارم صد هزار بار نوکرتممممم رب من الهی شکرت خدا جون شکرت……
بنویس کدام باورِ آن روزها، تو را به حرکت واداشت؟
باور همون باوری که خانوم شایسته عزیز برای گواهینامه گرفتن داشت….
من باور داشتم که میتونم که این برای منه و تلاش کردم اولش بدون اگاهی بعد با اگاهی همچیز تغغیر کرد به لطف رب…
که من میرسم به این ولی با ارامش با احساس خوب با عشق و با توکل و ایمان و از مسیر لذت بردن.
با این باور که همون کسی که این رو به دلت راه داد همون همه برات درستش میکنه و صبر داشت باش و شکر کذار باش برای این که تو داری تکاملت رو تی میکنی و بیشتر یاد میگیری…همه اینها یک نشانه بزرگ برای یاد گیری بیشتر تو….
امروز همان باور را چگونه در خودت فعال میکنی؟
باید توکل کنم به رب و اعتماد کنم و ازش برکت زمان بخوام و بگم هدایتم کن که من چه تخصیی رو حرفه ای برم جلو و اون هم بهم میگه و امروز همین الان همین جا ازش درخواست میکنم که خدا جون خودت هدایتم کن که تویه چه مسیری برم که برام قشنگ باشه برام عالی باشه و بتونم توش بیتهایت پیشرفت کنم….و حرف برای گفتن داشت باشم…
و برام نشانه ها و هدایتهات رو بفرست عشق من دوستت دارم…….
اولین اقدام الهامگرفتهای که ظرف 24 ساعت آینده انجام میدهی چیست؟
به امید خود رب الهامات و هدایتها رو اگاهان انجام میدم همراه با تکامل و عشق و حال خوب و احساس خوب و ایمان و توکل…
و میرم به دنیال همون چیزی که رب هدایتم کن و خودم رو به لطف رب میبندم به تمام اگاهیااا استاد و راه رو به لطف الله از گفتهای استاد پیدا میکنم و قدم بر میدارم…..
ازتون بینهایت سپاس گزارم استاد عزیزم و مریم بانو قشنگ قلب بینهایت ازتون سپاس گزارم عشق باشه…
در پناه جان جانان رب العامین شاد سلامت و ثروتمند و عاشق باشید…
با عشق حسین عبادی بنده خوب و لایق خدا……
به نام الله یکتا
ی فایل جذاب دیگه دقیقا وقتی که چند روز بود از خدا خواسته بودم که منو تو کسب و کار و درامدم ی مرحله ببر بالاتر به درامد بیشتر برسم
من ی زمانی تصمیم گرفتم کار کنم ی دختر 22 ساله بودم دقیقا مثل منصوره جون هم درس خوندم هم کار کردم اصلنم برام مهم نبود بقیه چی میگن فقط میخواستم مستقل باشم و روی پای خودم وایسم رفتم شروع به کار کردم بعدش اونجا به تضاد خوردم اومدم بیرون
کار بعدیو شروع کردم رفتم برای مصاحبه توی نیم ساعت تو اون مصاحبه قبول شدم
والان من این مسیرو یادم رفته بود منی که تو اون شرایط تونستم روی پای خودم وایسم
و الان دوست دارم کسب و کار شخصی خودمو راه بندازم انبار داشته باشم پیج اینستا ، سایت من به یک مجموعه فکر میکنم و رویای منه اینکار چیزیه که باهاش خوشحالم
دقیقا توی همین چند روزی که تصمیم گرفتم انبار خودمو داشته باشم هدایت شدم به این فایل
والان تو نقطه ای ام که واقعا دستم خالیه و هیچ سرمایه ای ندارم ولی فقط میخوام شروع کنم
و به خودم تعهد دادم که تا یکسال آینده انبار خودمو داشته باشم
استاد عاشقتونم
خداجونم
عشقم
نفسم
یارم
راهنمام
سلااااااام
دورت بگردم
سلام استاد عزیزم مریم جانم
خدارو شکر بابت وجود پرمهرتون
سلام به همه دوستان هم مسیر
مدت زیادی نیس که عضو سایت شدم
و آشنایی با سایت شما بزرگترین اتفاق سال 1402 بود برا من
و خوشحالم ازین بابت
چن وقته با همه فایلها و همه کامنتها اشک میریزم
خوشحالم برا حال خوبتون و دستاوردهاتون بهتون تبریک میگم
از همتون دارم یاد میگیرم
از طناز عزیز که چقدر براش ذوق کردم که توی سن کم به این همه آگاهی رسیده
از سپیده عزیز چقدر زیبا میگفت راجع به ایمان و عمل به الهاماتی که دریافت میکنیم
از همه دوستان
از منصوره عزیز که با وجود اینکه سرمایه ای نداشته ولی با عشق و اشتیاق ادامه داده
امشب فهمیدم
بعد جداییم داغون شدم و هیچ قدمی برنداشتم و با اینکه هزار تا چک و لقد خوردم بازم سرجام موندم
همش خودمو سرزنش کردم
خودمو مقایسه کردم
همه رو مقصر میدونستم بغیر از خودم
ولی دیگه می خوام تغییر کنم
خسته شدم از این دور تکراری
و از خدا خواستم هدایتم کنه
شنیدن فایل ها و دیدن تصاویر زیبای پارادایس
تمام دلخوشی اینروزای منه
خداروشکر که متوجه شدم خدای من و خدای ابراهیم یکیه و همنطور که ابراهیم و مریم و محمد ……هدایت کرد
منم هدایت میکنه
خدایا شکرت که هرروز باورهای نادرستم و میشناسم و دارم تمرین میکنم برا تغییرشون
خدایا شکرت
بنام خدا سلام استاد جان،ودوستان عزیزم چقدر لذت بردم از صحبتهای بی نظیر منصوره عزیز،که حرفاش پرازامید بود وصحبتهای بعدی استاد که گفت به خودت مدام یاد آوری کن که تو همونی بودی که فلان جا تونستی فلان حرکت بزنی توهمونی درسته شرایطط تغییر کرده بعضی وقتها لازمه هدفها انقدر بزرگه که بهای بیشتری میخاد ،میخام بگم وقتی مستقل بودی ومجرد رو خودت حساب کردی موفق بودی گاهی ما خانومها وقتی ازدواج میکنیم یکم توانایی هامون تحت تاثیر رفتار همسرمون قرار میگیره من برای بار دوم با کنترل ذهن به حرفهای منصوره گوش دادم دیدم من هم یک زن مستقلی بودم که قبلا ازکرج بدون یک ریال پول مهاجرت کردم به قزوین اونجا کار میکردم وزندگی میکردم بااینکه ماشین نداشتم رفتم کلاس اموزش رانندگی وثبت نام کردم حس وحالم عالی بود،ولی خب وقتی ازدواج کردم تا الان که کلی توانایی داشتم حس کردم تودرگیری های زندگی گم شدم خودمو وقف مشکلات فرددیگری کردم که حس کردم به من نیازداره وقتی باراول فایلتو گوش کردم ذهنم مدام میگفت همه موفقن جز تو،من باکنترل ذهن شروع کردم نوشتن کامنت چون کامنت نوشتن خودش کنترل ذهن ،ودوباره شروع کردم به نوشتن اینهمه چیز توذهنم بازشد ،منصوره جان نقطه امن خودتو مثل گذشته رهاکن ،برو جلو من الان تمرکزمو گذاشتم روی خودم همرو حذف کردم تا نشتی انرژی نداشته باشم ،این اتفاق برای همه خانومها پیش میاد چون ازاول توذهن ما فرو کردن که زن بشینه باباش ودراینده شوهرش تامینش کنه من تا چهل سالگی بااین باور محدود کننده بودم والان استارت زدم با کارکرد دوازده قدم میخام مستقل باشم همیشه این ارزو رو داشتم بعد به خودم میگفتم چه جوری اخه؟الان میگم من فقط باید روی باورام کارکنم ،واز پیام هدایت پیروی کنم امروز برای کوچکترین مساله توزندگیم ازخدا کمک میخام فقط ،سپردن تسلیم شدن حس خوب داشتن ،شکرگذاری کردن ،همه کارهایی که من باید انجام بدم وادامه شو خدا میدونه فقط،ممنونم استاد عزیزم بابت همه چی اینجا با افراد موفقی اشنا میشم چیزی که همیشه دوست داشتم اتفاق بیفته ،ورد پای ادمهای خوب وهم فرکانس توزندگیم بازشده خداروشکر،
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
شور و شوق در عشق و علاقه است.
هر کس دنبال عشق و علاقه اش هست کار نمیکند تفریح میکند.
کار و شغل و پول و همه چی با هم.
خوش بحال کسانی که این طوری زندگی میکنند.
شور و شوق و از اونطرف خودباوری و عزت نفس کلید هر قفلی است.
تو یک بار از صفر رسیدی به موفقیت>>>دوباره با همون فرمول میرسی
تکرار کن،همون روند رو تکرار کن.
بگو در مورد موفقیتت
همون جوری که اونجا تونستم باز هم میتونم.
شور و شوقی که باعث حرکت بشه
باید پارو نزد وا داد
باید دل رو به دریا داد
استاد عزیزم سپاسگزارم
بنام خدایکه کهبخشنده اس
سلام و احترام خدمت شما استاد عزیز و عشق من و مریم جانمو دوستای نازم …
من یک داستان که بهش فکر کردم بیاد آوردم استاد جان تشکر که این فایل ارزشمند رو گذاشتید سپاسگزارم و اونم اینکه اون زمون های که من تازه با شما آشنا شده بودم مذهبی بودم و قرآن درس میدادم خیلی بیحد شوق داشتم که یک جای باشه من برم درس بدم خودم که پول نداشتم برم کلاس بزنم و کرایه بدم و از هر زاویه که میمیسنجیدم نمیشد ولی عاشقش بودم اون زمان استاد جانم و اوضاع جوری شد که ما کوچ کردیم به یک بلاک جدید و زیبا یا همسایه های ناب و اونجا توی منزل تحتانی دقیق بعد از سه بعدی که ما کوچ کردیم یک مدرسه قرآن باز شد من قلبم بهم گفت برو و درخواست انجامش دادم استاد رفتمچند سوال ازم مدیرش پرسید و گفت بعد این با ما ادامه بده و خودت استادی بعد این با همه امکاناتش و من فقد باید شاگرد جذب میکردم خیلی جالب خداوند اینو ساختش بمن استاد و من اونجا ماهی کمتر از 2000 افغانی درآمد داشتم ولی به مروز زمان متوجه شدم که این چیزی نیست که من دوستش دارم و بعد آشنای با بیشتر درک کردم که من اهل این درس دادن قرآن نیستم خیلی هم ازیت میشدم زمانیکه نصیحت میکردم و عمل خودم نمیکردم یا حالا دیگرا نمیکردن و بعد چند ماه ازش آمدم بیرون و شروع کردم به یاد گیری زبان و الان مصروف یاد گیری زبانم و خیلی عاشقشم استاد حالا تا جایکه که فکر کردم دارم به سمت علاقه واقعیم نزدیکمیشم و روی مهارتم کار میکنم
تازه به سطح متوسط رسیدم و الان امروز میخام برم و چند جای درخواست بدم که شروع کنم به تدریس انگلیسی عاشق درس دادنش هستم ولی هیچ پول و ایده برای اینکه چطور انجامش بدم ندارم ولی میخام حرکت کنم که ایستا نباشم و تکرار بشه برام آنچه آموختم سپاسگزارم که جرقه میده این فایلهای بینظیری که میزارید استاد جانمو اینقدر سخاوت دارید این سوال قشنگ کمک کرد تا بیشتر روی خدا حساب کنم و قدم اول رو بردارم …
و باور میکنم که مثل گذشته بازمخدا درهارو برام باز میکنه و من موفق میشم و پول میسازم از مهارت خودم
سپاس
خدایا هرانچه دارم از توست
بریم برای رد پای جدید و خوبی که امروز برام رقم خورد و ثبت این نعمتهای زیبای خداوند و پر کردن جعبه ابزارم برای روزهای اینده
امروز با شنیدن داستان منصوره جان و اینکه من دوتا پروژه لیاقت و تغییر را دراغوش بگیر باهم شروع کردم کاملا با دقت جلو میبرم متعهد شدم که کامنت ها رو بخونم کامنت بنویسم تا خوب درکش نکردم و تمرینات انجام ندادم و اینکه تا پیاده اش نکردم جلسه بعدی رو نرم امروز جلسه 5 که گوش دادم ( چند روز به خدا میگم نمیدونم چطور فقط میدونم درامد میخوام و تو بگو چه کنم منم بگم چشم) دیروز با همسرم رفتیم انبار رو مرتب کنیم چندتا محصول رو که من دوسال پیش کار فروششون رو انجام میدادم و تقریبا8 سال شغلم بود بصورت انلاین و دوسال پیش بخاطر بارداری و شرایطم کلا کارو گذاشتم کنار
خلاصه دیدم حدود 12 عدد ازشون دارم و تاریخ روی جلدشون گذشته بود یه حسی گفت برشون دار بیارشون خونه و منم گفتم چشم
صبح بهم گفت ازشون عکس بگیر بزار تو گروههای تبادل کالا که از قبل داشتیشون گفتم چشم
عکس گرفتم تو دوتا گروه قیمت نوشتم و گذاشتم
خداشاهده یک دقیقه نشد که چندین نفر همزمان پیام دادن ما میخوایم و دونفر گفتن همش رو یکجا میخواییم وااای خدای من اینها همه از فضل خداوند نیست پس چیه؟
اینها از یاداوری احساس لیاقت و ارزشمندی نیست پس چیه؟
سبحان الله به دلم افتاد با یکیشون شروع به چت کردن کردم و گفت من تاریخ مصرف گذشته بازم میخوام چی داری ؟. منم گفتم همینا دیگه ندارم
بعد یه صدا یهم گفت چرا بازم داری منم فکر کردم گفتم وااای راست میگی رفتم تو کمدم گشتم چندتا چیز پلمپ دیگه پیدا کردم بعد گفت فلان جا هم بگرد انجام داری باورتون نمیشه کلی محصول پیدا کردم فقط با چشم گفتن به الهام خداوند و قدم به قدم بهم گفت و منم عکس و قیمت دادم بغیر دو قلمش گفت همه رو میخوام سبحان الله
(البته توضیح بدم برندی که من کار میکردم ارایشی سوئدی که تاریخ روی جلد تمام شده اما تاریخ بازشدن و استفاده کردنش تا زمانی باز نشه شروع نمیشه که ما مشاورها برای خودمون و بعضی مشتریهای ثابت که میدونن داستان رو استفاده میکنیم هم قیمتش کمتره و هم خب کیفیتش خوبه ارزش داره)
خلاصه سریع گفت شماره کارت و در لحظه واریز کردن اینها همه از احساس ارزشمندی و لیاقت نیست از چیه؟
با این جلسه بهم یاداوری شد توانایی فروش و کار کردنم و کلی مشتری و سفارش چند سال قبلم و گفتم چرا دوباره نشه وقتی اون موقع تونستم تازه اگاهیی الان رو نداشتم فقط اشتیاق کار و داشتم و اصلا به بعدش چی میشه فکر نمیکردم پس گفتم الانم میشه خدایا تو بگو من انجام میدم
و با یه الهام خیلی لطیف و اجابت من رقم خورد اون معجزه که همش میگفتم از کجا شروع کنم من که الان توانایی مالی شروع رو ندارم و خداوند گفت و قدم به قدم هدایتم کرد و شددددد
و بعد گفتم خدایا حالا تو بگو که قدم بعد چیه و من سراپا گوشم و تحت فرمانت هستم و تسلیمم و فقیرم به هر انچه از سمتت به من برسه تو خودت مشتریم خودت جنس برای من هستی خودتم بفروش
و منتظرم با عشق و شوق که قدم بعد رو بهم الهام کنه و من اطاعت امر کنم
اینجا بمونه به یادگار از تاریخ1404/8/13
و مراحل بعدی که به یاری الله بیام و ثبت کنم
خدایا من هرانچه دارم از توست
با سلام و عرض ادب
خدمت شما استاد عزیز و دوست داشتنی و خانم شایسته عزیز
و تمامی دوستان هم فرکانسی خانواده صمیمی عباس منش
چون موضوع بحث این سری گفتگو با استاد در مورد تغییر و لحظه تغییر کردن است دوست داشتم در این مورد مطالبی رو با شما دوستان به اشتراک بگذارم که به خود من خیلی توو تغییر زندگی کمک کرده برای تغییر زندگی
من خودم از اون دسته از کسانی هستم که الارقم تلاش های زیاد در زندگی و حتی اعتماد به نفس بالا و در برخی زمینه ها باور های درست و علاقه به تغییر زندگی ، بخاطر بی ایمانی به خداوند به مرحله ای رسیدم که کارم از تذکر و چکش زدن و این حرفها گذشت و تا مرحله ای در زندگی پیش رفتم که حتی اون سنگ چند تنی هم برای من تاثیری نداشت و جهان من رو تا جایی پیش برد که به واقع میتونم بگم خاک شدن که هیچ من به زیر خاک و ریز گرد تبدیل شدم و واقعا چیزی از من به عنوان یک انسان باقی نمانده بود و یک مرده متحرک به تمام معنا شده بودم
که البته الان خدا رو شکر میکنم که و الان همه این اتفاقات رو لطف خدا میدونم چون همان زمان که من رو با خاک یکی کرده بود و داشت به درخواست من برای تغییر پاسخ میداد و من و تمام باور ها و گذشته ام باید با خاک یکی میشدیم تا از نو و با بنیانی درست بنا شویم .
اینها رو گفتم که به اینجا برسم :
البته به نظر من ، به نظر شخصی که این مسیر رو طی کرده و تمام طعم این مسیر رو تا به امروز چشیده عرض میکنم که شاید بهتر باشه تمام کسانی که میل به این تغییر رو در زندگی احساس میکنند یکبار برای همیشه با خاک یکی شوند تا از نو بنا شوند
شاید مسیر کمی طولانی تر و سخت تر باشد اما لذت بخش تر ، سالم تر و قطعا مسیری مطمئن تر و ایمن تری خواهد بود .
براتون یک مثال میزنم :
خانه ای را در نظر بگیرید که بسیار قدیمی و فرسوده شده است ، هرچقدر که این خانه در زمان خودش عالی بوده باشد، از پی و دیوار ها و سقف گرفته تا سایر موارد همه از دست رفته و بلا استفاده است و هر لحظه امکان تخریب و خاک شدن را دارد .
حتی اگر این خانه قابلیت بازسازی و مرمت را داشته باشه بعد از بازسازی هم از همان پی و همان دیوار و همان سقف را دارد و فقط ظاهرش عوض شده است
اما اگر همین خانه تخریب شود و با خاک یکی شود و هیچ اثری از آن نباشد و اینبار با به روز ترین متد مهندسی و با بهترین متریال ها و تکنولوژی ها از نو بنا شود
شاید این روند هزینه بیشتر و زمان بیشتری نیاز داشته باشد اما نتیجه هزاران برابر عالی تر از قبل خواهد بود و در آخر ساختمانی زیبا و مدرن و مقاوم تر در برابر هر مسئله ای خواهیم داشت و آن چیزی را در اختیار داریم که دوستش داریم و از زندگی در آن لذت میبریم .
و در این مسیر جنس هدایت و جنس دریافت الهامات خیلی ناب تر و خالص تر است .
چون دیگه باوری برای فرد باقی نمانده که بخواهد بخاطرش بجنگه ، چیزی از اون فرد باقی نمونده که بخواد ترمیم کنه و در نهایت مجبور به بنا کردن از صفر است و همان طور که قبل هم گفتم شاید استارت کار سخت تر و ناراحت کننده تر باشد اما بعد از استارت در هر لحظه شاهد شتاب گرفتن بیشتر در مسیر تکامل هستیم .
این مثال رو زدم برای اون دسته از کسانی که میل به تغییر دارند و الا به قول استاد خیلی ها هم در همان مرحله خاک شدن میمانند تا باد همان خاک رو هم پخش میکنه و کلا نابود میشن .
به نظر من تغییر به این صورت خیلی بهتر و زیبا تر هست و شور و شوق برای درست شدن از نو و دیدن نتیجه کار خیلی بیشتر است از زمانی که انسان خودش رو داره باز سازی میکنه چون در زمان بازسازی باز نگران باور ها و اون مسائلی هست که داره ترمیم میکنه و روی اونها کار میکنه.
البته این مسئله هم هست که کلا در مسیر تغییر زندگی از هر راه و از هر مسیری اگر درست باشد لذت بخش است و شایسته تقدیر ، چون همه هم در این مسیر قدم بر نمیدارند .
اینها نظرات من بود به عنوان شخصی که به این سبک زندگیش تغییر کرده و من شاید هنوز به نقطه پایانی نرسیده باشم ، که ایمان دارم خیلی زود به نتیجه های عالی خواهم رسید. اما در همین یکسالی که از نو بنا میشوم خیلی خیلی رضایت دارم و هر روز درب های بیشتری برای هدایت برویم باز میشود و هر روز بیشتر عاشق این تغییر میشوم و هر روز بیشتر خدا رو شکر میکنم که من رو در مسیری قرار داد که با وجود اتفاقات گذشته فرصت از نو ساختن خودم رو دارم اون طوری که خودم میخواهم
فقط در طی این مسیر باید صبور بود و همه چیز را به دست معماری سپرد که کارش رو به نحو احسنت انجام میدم تا بهترین ها رو در اختیار شما بگذاره.
دوست داشتم این حرفها رو با شما به اشتراک بگذارم
و از استاد عزیز هم عذر خواهی میکنم اگر جسارت کردم
استاد عزیز خیلی دوست دارم که با شما صحبت کنم اما از اونجا که کلا به دنیای مجازی و موبایل و این داستان ها علاقه ای ندارم ، دسترسی هم به کلاب هاوس ندارم .
نظرات و نحوه تغییر دوستان برام خیلی جذاب و لذت بخشه و دوست داشتم در اینجا هم تجربه خودم رو به اشتراک بگذارم شاید اون دسته از دوستانی که از تخریب شدن و خاک شدن ترس دارند راحت تر بتوانند این مسیر زیبا رو درک کنند.
خوشحال میشم نظر شما استاد عزیز و دوستان خوبم رو در مورد حرف هام بدونم تا بتونم بهتر در مسیر تکاملم از آنها استفاده کنم .
دوستتون دارم و امیدوارم همه خانواده دوست داشتنی عباس منش در هر جای دنیا سلامت و پیروز و موفق باشند .
بنام خداوند بخشنده مهربان
سلام به استاد عباسمنش عزیزم
وقتی ما به چیزی علاقمند باشیم و هدفی داشته باشیم قطعا بهش میرسیم ، اگر ! براش قدم برداریم و با ایمان به خداوند پیش بریم .
ما قدم برمیداریم و خداوند کارها رو انجام میده .
طبق قانون فرکانس دنبال هر چیزی بریم به هر چیزی که توجه کنیم به هر چیزی که علاقه داشته باشیم برامون اتفاق می افته .
کافیه با شور شوق ( واقعی ) و هدفمند پیش بریم .
چه زمانی میتونیم حرکت کنیم وقتی الگوها رو میبینیم وقتی که برای خودمون مثال میزنیم که فلان کار رو تونستم انجام بدم
به هدفم در فلان وقت رسیدم
وقتی باور داشته باشیم که نتیجه میگیریم حرکت میکنیم و جهان وقتی تلاش ما رو می بینه قطع شرایطی برامون بوجود میاد که به هدف مون می رسیم.
من نمیدونم چطور به هدفم میرسم ولی براش تلاش میکنم و قطعا راه رسیدن به هدفم برام باز میشه .
اگه من تونستم با علاقه به آشپزی از غذای خونگی به درامد برسم
اگه تونستم با علاقه به آشپزی با همکاری در شغل همسرم به درآمد بالاتری از سال های پیش برسم پس به هدف اصلی هم که در همین راستا ست میرسم .
نشانه امروز طبق معمول بجا و عالی بود.
و چقدر لذت میبرم وقتی خدا آنقدر واضح و عالی باهام حرف میزنه.
دیروز که داشتم برای کسب و کار خونگی که دارم قدم بر می داشتم و کارها رو انجام میدادم به خودم گفتم عاطفه چطور شد که به درآمد رسیدی چطور شد که دستت تو جیب خودت رفت و الان برای اینکه خرید کنی ،چیزای دل خواهت رو بخری ، راحت برای کسی هدیه بگیری به درآمد رسیدی !
دوباره یه سوال دیگه تو ذهنم اومد که چطور میخوای به هدفت برسی چطور میخوای یه رستوران بزرگ و زیبا داشته باشی !
بعد به خودم جواب دادم : خب من از اول عاشق آشپزی بودم ، بعد یه پیج زدم و عکس غذاهام و دیزاین شون رو تو پیج قرار میدادم ، کم کم به فکر اینکه غذا دسر و کیک خونگی بفروشم افتادم و انجامش دادم ،
بعد هدایت شدم به همکاری با همسرم و سفارش های مغازه رو تو خونه انجام دادم و الان درآمد بالاتری دارم ،
خب پس من قدم به قدم باید پیش برم تکامل طی کنم و به چیزی که میخوام برسم .
بعد از صحبت با خودم به خدا گفتم خدایا برای قدم بعدی چیکار کنم !
و خدا نشانه امروزم رو برام اوکی کرد و صحبت های این دوست نازنین خییییلی بهم کمک کرد.
پس من نجواهای ذهنم رو خاموش میکنم که با دست خالی نمیشه ، تو پولت کجا بود که رستوران بزنی تو تنها چطوری میخوای انجامش بدی !!
من کنترل میکنم این نجواها رو ، افسار این اسب چموش رو بدست میگیرم و برای هدفم قدم برمی دارم و قطعا راه برام باز میشه .( سپاس از استاد جانم ، چقدر من در دوره دوازده قدم و قدم چهارم که دارم کار میکنم کنترل ذهن رو خوب یاد گرفتم و هر روز دارم روش کار میکنم و بهتر میشم)
قطعا قدم بعدی بهم گفته میشه
من این رو بارها تجربه کردم و برای خودم مثال میزنم .
خدایا شکرت بابت این آگاهی های ناب ازت سپاسگزارم
استاد جانم ،عزیز دلمممم ممنون که باعث پیشرفت ما هستید
دوستتون دارم و سپاسگزارتون هستم.
به نام هدایت الله
سلام خدمت خواهر عزیزم عاطفه دوست توحیدی وارزشمند وفعال در این سایت الهی
از شما سپاسگزارم بابت کامنت خوبی که نوشتی چقدر لذت بردم از این درک وآگاهی خوبت وخیلی ساده وروان انرژی خوبت رو من از نوشتن شما میتوانم حس کنم ولذت ببرم
آنقدر خوب بودی دختر که کامنت خوبی برای رد پا برای خودت به جا گذاشتی بهت تبریک میگم از اینکه قانون رو خوب بلدی و خوب اجرا میکنی
امیدوارم همیشه بدرخشید مثل ستاره های آسمان و ما هم لذت ببریم از نتایج خوب وعالی شما
در پناه الله یکتا شاد سلامت و ثروتمند باشید انشاالله