تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۵ - صفحه 17 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

552 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    حامد حسامی گفته:
    مدت عضویت: 3426 روز

    به نام خدا

    بسیار سپاسگزارم از گروه تحقیقاتی عباسمنش برای این فایل هدیه.

    چقدر خوب است که استاد عباسمنش خودشان بیشتر از تمام اعضای سایت به آموزش های خودشان و قانون خداوند عمل میکنند و چقدر شجاعت استاد عباسمنش قابل تحسین است وقتی که تنها دارایی ایشان در امریکا 500دلار بوده و در حالی که میلیارد ها تومن ملک داشتند به جای اینکه دست به فروش دارایی های خودشان بزنند شروع به ثروت سازی کردن و خودشان حتی در آن شرایط به ظاهر سخت از آموزش های خودشان سرپیچی نکردند و به اصول خودشان پایبند بودن و اینگونه شخصیت عمل گرای استاد عباسمنش قابل تحسین است و نتیجه ای این رفتار زندگی رویایی فعلی استاد عباسمنش میباشد..

    یا الله شکرت که در مدار آموزش های استاد عباسمنش هستم.

    خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    Fakhri گفته:
    مدت عضویت: 1528 روز

    سلام به همگی

    استعداد مهم نیست عامل اصلی موفقیت هم نیست مهم

    باورهای مناسب ما در مورد هر خواسته ای هست

    دقیقا من مصداق های زیادی رو سراغ دارم

    نمونش حدود ده سال پیش سال 93 بود که عروسی برادر دوستم بود و از من خواست که موهای خودش و خواهرش رو رنگ کنم و دکلره کنم

    اونم تو خونه ی خواهرش که تو محله ی ما ست

    ما رفتیم خونه خاهر دوستم حدود دو سه ساعت بعد عروس شون هم اومد و یه خانم دیگه که دوست عروسشون یود

    و این نکته خیلی مهمه که خاهر دوستم همسرش قاری قران امامزاده محله

    اون خانم که دوست عروس بود و من نمیشناختمشون بعد از اینکه دوستم معرفیشون کرد شنیدم که گفتن مربی رقص هست و اومده ب عروسمون رقص یاد میده و من چشمام شاخ شد رو سرم چون این محله اصلا اصلا اصلا اینجور چیزا قفل بود و گناه بینهایت فراوان نوشته میشد برای دنسر خخخخ من با اون خانم صحبت کردم و ب حیرتم افزوده تر شد

    چون شوهر این خانم هم یکی دیگه از خافظان و قاریان قران بود و خود این خانم هم از خانواده مذهبی و چادری و محجبه

    با این خانم صحبت کردم و ایشونم کامل برام شرح داد زندکیشو

    گفت که من از فیلنهای ویدیویی رقص و شوهای معمولی می رقضیدم از بچگی دوست داشتم خیلی

    بزرگتر که شدم ب سرم زد آموزشش بدم خونه مادربزرگم مادر پدرم مستاجر بودیم وقتی چهار پنج تا از دوستام اومدن خونه شروع کردیم که مادربزرگم بدو پرید تو خونه هر چی فحش خاهر مادر بود نثار من و شاگردا کرد و هزارتا هم لفظ زشت بهمون چسبوند و رفت

    من کلی شرمند شدم

    شب پدرم اومد و من خیلی گریه کرده بودم فهمید و مادرم براش توضیح داد و پدرم هم گفت من خونه رو عوض می کنم رفت با مادر صحبت کرد و خونه دیگه اجاره کردو خودش مادرم میرفتن سر کار و من تو خونه دوباره اموزش رقص رو شروع کردم و الان تیم دارم و ما می ریم مراسمات عروسی توی مناطق بالای تهران و اجرا می کنیم اونسال نفری ده میلیون تومن برای یکساعت اجرا دستمزد میگرفتن

    این خانم میگفت پسر خاله من قاری قران بود اما وقتی شنید من تو چ زمینه ای فعالیت میکنم با من ازدواج کرد و بهم ازادی پوشش داد این خانم خیلی ذهنش قوی بود و خوب ووضیح میداد ک مادربزرگ من مذهبی یون خیلی ذهنشون درباره خدا و شادی و رقص مشکل داره و اشتباه براشون جا افتاده چونیگفت مادربزرگم همیشه بهم میگه تو جات تو جهنمه منتظر اتیش باش بخاطر رقص و پولی میکیری حرامه

    اما من و همسرم اصلا اینجوری فکرنمیکنیم و کاملا برعکس میکیم خدا خیلی این کار رو دوست داه چون شاد کنندست خدا شاده

    و بعدش هم گفت که من وو باشگاههای محل ب اسم اروبیک رقص یاد میدم و این درحالی بود که هیاتهای مذهبی وو باشگاهها میچرخیدن و پلمپ می کردن باشگاهی که رقص رو یاد میده

    حالا برسیم ب فیلمهاییکه این خانم بهم نشون داد از اجراهاشون

    من خیلی با اینهمه تک و تعریف منتظر حرکات شکیرا گونه و در حد مایکل جسکون و سایر دنسرهای معروف جهان بودم ولی واقعا وقتی فیلم اجراهاشونو دیدم ی لحڟه از تو دلم کم مونده بود بترکم نمیدونین چطوری سرخ شده بودم اما نمیتونستم قهقه بزنم

    وای اون حرکات خیلی خیلی زیاد افتضاح اندر افتضاح بود جوریکه تو دلم میگفتم برادزاده من که چهارسالشه خیلی این حرکات رو عالیتر انجام میده

    من همش منتظر ی صحنه بودم کت این تیم پنج نفره که مربیشونم وسط وایسادت بود لا اقل یکبار درست ومنظم باهم هماهنگ باشن ولی تماما یکی ب چپ چپ یکی ب راست راست مس چرخیدن ویکیم اون وسط دور خودش فر می خورد و من همه حرکات میدیدم جز حرکات رقص

    حتی وقنی داشت ب عروس یاد میداد اون خانم هم صد بار ازش می پرسید اخرشم خودش حرکت رو بهتر انجام می داد من همینطوری با تعجب ب دوستم می کفتم واقعا این میره می رقصه با این تیم افتضاحش

    و دوستم گفت خیلی درآمد داره منم همیشه می گم ی ادم معمولی از این بهتر حرکاتش نظمش ولی این خانمه اعتماد ب سقفه

    بله درسته استعداد عامل نیست

    این خانم تو ذهنش خودشو خیلی حرفه اس می دونست و تمرکزی اصرار داشت که بایداین حرکتو اینجوری انجام بدی حتی عروس بینوا برگشت گفت من چپدستم نمیتونم با دست راست حرکتو درست انجام بدم حرکتت چپ رو بهم بگو ولی این نمی تونست و میگفت با اعتماد ب نفس که همینی که گفتم خودت با چپ انجام باید بدی دیگه من که چپدست نیستم که

    میخام بگم که دقیقا این خانم ب همون ی ذره مهارتش خیلی خیلی خیلی ایمان داشت و ایمان داشت و می کفت که ادم های زیادی هستن که همین مهارتم تو چشمشون طلاست و میگفت خیلی خدا دوستم داره

    اون خانمه ذهنش پر بود از باورهای مناسب خودشم خبر نداشت منم گر گیجه بودم که پس این که چنگی ب دل نمیزنه چرا انقدر موفقه

    الانا که با قوانین و باور آشنا شدم دلیلشو می تونم کمی بفهمم

    راست میگن استعداد مهم نیست مهم باوره

    کمالگرایی نکنیم همون مهارت کمم کلی خواهان داره و کلی پولسازه با همون شروع کن پول بساز و تو مسیر مهارتتو بالاتر ببر

    ترمز اصلی باورذهنی تو و پول با خدا

    تو و شغلت با خدا

    هست

    خدا فراوانیه سلامتیه شادیه حمایتگرته و همه ی نیکیهاست

    خدارو درست تعریف کنی تو ذهنت خدا همون معنویات رو درست تعریف کنی تو ذهنت

    خدا و قدرت رو درست تعریف کنی تو ذهنت

    و ارتباط شغل و کار و پول وموفقیت و خاسته رو درست تعریف کنی تو ذهنت

    پول فراوان میاد تو حسابت

    خدا وهدایت رو درست تعریف کنی تو ذهنت

    مشتریهای دلخواهت بینهایت میاد ب سمتت

    فلیستجیبولی یعنی خدارو اجابت کنیم یعنی ب ذهنت بگو که خدا هم همینو میخواد یعنی با این خواستم ب خدا نزدیک میشم پیش خدا عزیز میشم ب معنویات نزدیک میشم اینجا هیچ مانعی نمیمونه بین تو و خواستت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    زینب معرفی گفته:
    مدت عضویت: 1616 روز

    به نام خدای هدایتگرم

    سلام استاد عزیزم و مریم بانوی نازنین و همه ی دوستان عزیز

    من وقتی که به دو سه سال پیش برمیگردم زمانی که بزرگترین آرزوم این بود که مربی بشم و چون هیچ ایده و هیچ پیش زمینه ای تو حوزه ی تربیت بدنی و ورزش نداشتم خیلی سردرگم بودم اما بشدت انگیزه داشتم اون اشتیاق سوزانی که توی وجودم احساس میکردم اصلا اجازه نمی‌داد که بی خیال بشم یا حتی فکر کنم که شاید نتونم از پسش بر بیام واقعا الان که فکر میکنم به اون روزها اون باور و ایمانی که داشتم به اینکه می‌شود من به این خواسته ام برسم اون اعتماد به نفس و درمن ایجاد کرده بود شب و روز به این خواسته ام فکر میکردم در حالی که پر بودم از احساس خوب پر بودم از احساس امید از اینکه خداوند هدایتم میکنه از اینکه خداوند از من حمایت میکنه با اینکه مقاومت های همسرم بود و خیلی چالشهای دیگه اما من اصلا تسلیم نشدم و با عشق ادامه دادم و خداوند قدم به قدم درهارو برام باز میکرد و مسیر و هر بار برام هموار تر میکرد اگه اولش با سختی مراحل طی میشد اما بعدش همه چی خیلی راحت و خوب پیش می‌رفت

    واقعا الان که به اون روزها برگشتم میبینم اون چیزی که خیلی خیلی باعث شد قدم بردارم و ادامه بدم همین شور و اشتیاق فراوان من وباور به اینکه خداوند هدایتم میکنه خداوند بامنه و درهارو برام باز میکنه هستش

    چیزی که در حال حاضر واقعا ندارمش من با اینکه خیلی دوست دارم از این کاری که عاشقشم (مربیگری)

    به درآمد برسم کار کنم،پول بسازم

    اما نمیدونم چرا اون شور و اشتیاق قبلا و ندارم اون باور و ایمانی که منجر به حرکت کردن من بشه رو ندارم اون اعتماد کافی رو من به خدا ندارم

    چون اگه داشتم اینقدر درگیر چگونگی رسیدن به این هدفم نمیشدم اگه هدایتی میاد از طرف خداوند بجای اینکه با ایمان و باور صد درصد قدم بردارم میگم خب چجوری مثلا اینجوری جواب میده یا مثلا خیلی عجله دارم که زود جواب بده حالا که به اون هدایته عمل کردم یجورایی انگار میخوام قانون تکامل و دور بزنم خلاصه حالا بعد از دوسه سال از گرفتن مدرک مربیگریم میگذره اما هنوز نتونستم کار کنم و پول بسازم

    آگاهی این جلسه خیلی خیلی برام الهام بخش بود برای اینکه برگردم به قبل و مرور کنم برای خودم مسیری که باعث شد اون موفقیت و بدست بیارم موفقیتی که اون روزها خیلی برام بزرگ بود

    و به خودم بگم همون مسیر،همون شور و اشتیاق همون باور و ایمان به خداوند و به توانا بودن خودت،همون اعتماد به نفس و باید در خودت زنده کنی اگه میخوای به این خواسته ات برسی

    مسیر همونه باید دوباره تکرارش کنی فقط

    خدایا بی نهایت سپاسگزارتم.

    چقدر حس و حالم خوب شد بعد از این فایل.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    سعید صادق زاده گفته:
    مدت عضویت: 1488 روز

    سلام به استاد عزیز

    سلام به دوستان خوب خودم

    حرکت کردن در ابتدا بسیار سخت است

    هر روز روند زندگی من در حال سخت تر شدن بود

    هر روز درگیر مشکلات بسیاری چه در محل کار و در خانه و بین دوستان بودم

    وام از روی وام می گرفتن تا بدهی قبلی خودم را تسویه کنم و در نهایت بدهی ها بیشتر می شد

    درگیری عاطفی بسیاری داشتم

    محل کار برایم زجر آور شده بود

    درگیری های بسیاری الکی وغیر منطقی داشتم

    وای که چقدر من عقب بودم

    چقدر بی منطق شده بودم

    اما و اما

    فشار بسیار زیاد سبب شد که بالاخره جرات کنم و بخواهم تغییر کنم

    همین که خواستم تغییر کنم جهان هم با من همراه شد

    جهان هم راه را به من نشان داد

    جهان هم با من همراه شد

    قدم اول استاد عزیز را سر راه من قرار داد

    فایل های دانلودی و مخصوصا روزشمار تحول زندگی من در من غوغا کرد

    استاد با یک جمله و یک بیت شعر من را دگرگون کرد

    تو خود پای به راه در نه و هیچ مپرس

    خود راه بگویدت که چون بایدت کرد

    این سبب شد که حرکت کنم

    ادامه بدهم

    ترس فردا را تا حدودی کنار بگذارم

    سبب شد که فقط به قدم اول خودم نگاه کنم

    از حرف ها و افکار و صحبت های دیگران کناره گیری کنم

    بتوانم آزادانه با تکیه کردن بر او جلو بروم

    بتوانم خیلی راحت تر تصمیم بگیرم

    هر چه خواستم او به من داد

    بعد به خودم می گفتم همان خدایی که دیروز به من داد پس باز هم می تواند به من بدهد

    همان خدایی که به من کمک کرد از شغل کارگری بیرون بیایم و صاحب کسب و کار خودم بشوم پس باز هم می تواند من را به دیگر خواسته های خودم برساند

    همان خدایی که کمک کرد تا بتوانم تمام بدهی های خودم را تسویه کنم پس باز هم می تواند کمک ام کند تا بدون قرض و وام در نهایت آرامش و بدون استرس و عجله باز خرید کنم

    همان خدایی که کمک کرد تا نیروهای عالی و خوب نصیب من بشود همان باز کمک ام می کند تا بتوانم روند کار خودم را رو به رشد و بهبود ببرم

    همان خدایی که کسانی را سر راه من قرار داد تا بتوانم به آسانی روزهای خودم را سپری کنم و به اهداف و برنامه های خودم برسم همان او باز هم به من کمک خواهد کرد

    همه اینها از زمانی در من شکل گرفت که خواستم تغییر کنم و به این تغییر جواب مثبت دادم

    چقدر روند رو به رشد همراه با آرامش و بدون استرس لذت بخش است

    سپاس از خدای هدایتگر خوب خودم

    سپاس از خدای فراوانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    مجتبی رئيسي گفته:
    مدت عضویت: 1340 روز

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته دوست داشتی

    و تمام دوستان دراین سایت بهشتی بی‌نظیر

    من یاد راه اندازی شغل دوم خودم افتادم که

    انقدر در فشار مالی کارمندی بودم

    یادم میاد که یک نفر اومد و برام کابینت انجام بده و دیدم منم عاشق این کارم

    باور اینکه منم میتوانم در من شعله ور شد

    البته یه خورده فنی هم بودم

    روزهای که اون کار می‌کرد من بهش کمک دادم و دیدم کار سختی نیست

    اولین اقدام و حرکت این بود من تعدادی بنر 1*1 متر چاپ کردم و شماره تلفن هم نوشتم و در روستاهای اطراف چسپوندم

    و اولین مشتری پیدا شد

    و من توی خونه خودم نگاه میکردم و اجرا کردم اولین کار رو

    به همین راحتی 6 ساله من این کاره ام و کم کم تکاملم را طی کردم به روز شدم

    و یک سال پیش از کارمندی هم اومدم بیرون

    و بعد رفتم آموزش هم دیدم و خداراشکر من خودم را تغیر دادم و هروز دارم روی مهارتهام کار میکنم

    و امروز هم برای اینکه ثروت بیشتری بسازم باید بیشتر روی روانشناسی ثروت یک کار کنم

    و منی که یک روز خودم را باور کردم با دست خالی با دریل یکی از دوستانم شروع کردم الان نمیتونم ثروت بیشتری بسازم

    و اولین اقدام عملی این است که روی باورهای مالی که از اول مهرماه استارت زدم شروع کردم به کار کردن

    و همزمان برای دوره عشق و مودت هم شروع کردم به تغیر باورها و کنترل ذهن

    خدایا صد هزار مرتبه شکر برای این پروژه بی‌نظیر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  6. -
    سحر احمدی گفته:
    مدت عضویت: 2890 روز

    سلام دوستان

    من یک چند وقتی هست میخام محل کارم جابجا کنم. همش از خدا میخاستم اما هیچ اتفاق نمی افتاد. تا اینکه یک روز به خدا گفتم خدا من نمیدونم اگر صلاح من هست خودت جورش کن. اگرم نیست دیگه برام مهم نیست. راضی به هرچی تو بگی. به عبارتی خواسته را رها کردم.

    باورتون نمیشه من خودم هنوز باورم نمیشه . من رفتم کلاس. آخر کلاس یک همکار دیدم و از شرایط من پرسید و راضی هست یا نه. منم چند کلمه از جابجایی گفتم. یهو بهم گفت من یک جای خوب سراغ دارم. درخواست بده . منم تا رسیدم سرکارم. درخواست دادم و فرداش رفتم مصاحبه.

    باورتون نمیشه نامه موافقت جابجایی فرستادند و انشالله به زودی قرار جابجا بشم.

    به هرکسی میگم باورش نمیشه همه دوستان میگند خب چطوری؟ از کجا؟ من راستش میگم . همه یه جوری نگاه می‌کنند که انگار دورغ میگم مگه میشه به این سرعت جور شود.

    چند روز به خودم میگم من مدتهاست تو این فکر هستم اما نمیشد تا خواسته رها کردم شد.

    البته بگم من چند وقته فقط تلاش میکنم حال خودم خوب نگه دارم و سپاسگزاری کنم. دست از تغییر نظر دیگران به نفع خودم دست برداشتم.

    باورم نمیشد هم جهت با خدا بودن چقد لذت دارد.من میدونم همه اینا را خدا برام جور کرده اما حالا میگم خب چیکار کنم خدا همیشه اینکار انجام دهد. چقد خوبه اینجوری زندگی کردن. استاد بهت حسودیم میشود که هر لحظه از این اتفاق می افتد.

    خدا روشکر.

    من باید بیا در جهت خدا. وگرنه خدا همیشه هم این لطف را دارد.

    بازم خدا رو شکر.

    نوشتم اینجا تا یادم بماند. تا زور من به شیطان ذهن برسد.

    بازم سپاس استاد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    مینو گفته:
    مدت عضویت: 1821 روز

    به نام پروردگار رب العالمینم

    سلام فراوان خدمت استاد گرانقدر و سرکار خانم شایسته نازنین و دوستان گرامی

    استاد عزیزم

    تمام مراحل زندگی من از قدم اول شروع شد و بعد درهایی باز شد که فکر نمی کردم دری باشد

    من دانشجوی دبیری ترم چهار بودم که عقد کردم و میدونستم که حداکثر تا پایان درسم یعنی دو سال بعد با همسرم زیر یک سقف زندگی خواهم کرد و میدونستم شرایط مالی خانوادم خیلی بالا نیست که برام جهاز خوبی تهیه کنن برا همین از همون ابتدا از حقوق دانشجویی ( رشته های دبیری از همون ترم اول حقوق دریافت می کنند ) به مامانم می دادم که برام وسایلی بخره و این شروع باعث شد بابام یخچال برام بخره و متوجه شدم که با توجه به وسایلی که مامانم با پول خودم برام خریده بود دیگه اونارو کافی میدونستن ولی من دلم می خواست چیزهای بیشتری بخرم بابام گفت از داداشت پول قرض می کنم ولی باید بهش برگردونی و من گفتم باشد و صدهزار تومان سال 75 بهم قرض دادن و من رفتم کلی وسایل دیگه باهاش خریدم و همسرم هم که دبیر بود گاهی به من پول های خوبی میداد و با اون پولها فرش جارو برق و سرویس خواب خریدم و کلا جهیزیه خیلی خوبی با خودم بردم این نتیجه ی اولین قدمم تو زندگی بود

    آخرین باری که باز از قدم اول شروع کردیم خرید شاهین اتومات بود که ما هیچ پولی نداشتیم برای خرید ماشین دلخواهمون و همسرم تو قرعه کشی سایپا و ایران خودرو ثبت نام کرد گفتم مگه پول داریم گفت نه ولی خدا میرسونه توی اون قرعه کشی برنده نشدیم ولی یک ماه بعدش صد و پنج میلیون تومان پول که از سال 92 نزد آموزش و پرورش داشتم به حسابم واریز شد و من یک هفته قبل از واریز شنیدم که قراره این واریزی رو داشته باشم این هم از نتایج کار کردن روی آموزه های شما استاد ارجمندم بود

    و حالا پول دستمان بود و دوباره ثبت نام کردیم و اسممون درومد و بعد واریزی های دیگه از همون طلب نیز داشتم و کامل پول ماشینمون جور شد خدا رو بی نهایت شکر

    استاد جان مثالهای زیادی دارم ولی به همین دو تا کفایت کردم

    و اکنون به فکر راه اندازی کسب و کار خودم هستم ایده اش رو دارم و کلی براش ذوق دارم و باز قدم هایی رو براش برداشتم از جمله پس انداز کردن پول ورزش کردن برای افزایش استقامت بدنم توی کارگاهی که می خوام راه بندازم

    نخوابیدن ظهر ها تا شب به موقع و عمیق بخوابم و در طول روز سرحال باشم

    مرتب فایلهای ثروت یک و سه رو گوش میدم باورسازی می کنم الگوهایی که در اطرافم دارن خوب پول می سازنند رو شناسایی می کنم

    از اهرم رنج و لذت استفاده می کنم

    هر جایی که برای خرید مایحتاج میرم و متوجه گرونی بعضی اقلام و اجناس میشم دیگه مثل قبل عصبانی نمیشم بلکه به عنوان یک تضاد بهش نگاه میکنم و از اهرم رنج استفاده می کنم و با خودم حرف میزنم که تو باید ثروتمند بشی و این رقم ها برات درشت نباشن و لذت آزادی مالی رو به خورد ذهنم میدم و اینجوری سعی میکنم مومنتوم مثبت خودم رو حفظ کنم و خودم و در فرکانس خواسته ام حفظ میکنم

    استاد جان گاهی نجوا میاد و میگه که مقداری طلا بفروش و کارگاهت رو راه بنداز ولی من با پیروی از شما چیزی رو نمی فروشم من دوست دارم به زندگی ام افزوده بشه نه فقط جابجایی صورت بگیره

    حتی برای ماشینمون هم من هیچ مقداری از طلاهامو نفروختم

    برای راه اندازی مغازه همسرم هم پول پس انداز کردیم و هیچ طلایی رو نفروختم وام نگرفتم قرض نکردم

    جالبه امروز فایلی از ثروت یک داشتم گوش میدادم شما فرمودید انتخاب کنید که از صفر شروع کنید و به خودتان افتخار کنید که دارید از صفر شروع می کنید و این جمله شما به من آرامش بیشتری داد که رفتارم درسته

    حتی پسرم هم مطبش رو از صف شروع کرد به این صورت که به پیشنهاد دوستش با کار کردن در مطبی که دوستش راه اندازی کرده بود تونست نصف آن را صاحب بشه و الان کلی پیشرفت کردن

    خدایا بی نهایت شکرت شکرت شکرت

    استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین و دوستان گرامی ام سپاسگزارتون هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    اسما عدالتیان گفته:
    مدت عضویت: 425 روز

    به نام پروردگارم

    خداجونم ممنونتم که این بنده خوب و بزرگتو بیدارش میکنی، میگی بنده خوشگلم، دوستم، دختر نازم بیا سپاسگذاریمو بکن، بیا باهام صحبت کن، بیا از من چیزی بخوا، این زمان صبح مختص به توعه خدا جونم، تماممم انرژیم که مال صبحه بعد بیدار شدن، همش تقدیم میشه بهت

    همیش واسه توعه رب من! ای رب العالمینم که به زندگی من زیبایی میبخشی، حظورت در زندگی من باعث شده من بتونم نفس بکشم، تو نباشی هیچ یک از این دارایی و نعمت و ثروت و ارامش و سلامتی وجود نخواهد داشت.

    دقیقا مثل زمانی که آواره خیابونا بودم، هیچ کس و هیچ چیز رو نمیشناختم، تنهای تنها در تاریک ترین قسمت شعر بدون هیچ‌ سرپناه، وابسته به تمام مردم جهان

    وابسته به همه چیز الی الله! خدایا تو انقدر محکم دستانم رو گرفتی و ول نمیکنی که من فکر نمیکنم در این شهر بجز من کسی انقدر محکم به خدا چسبیده باشه، غکر نمیکنم جز من کسی انقدر تعهد داشته باشه به رب

    فکر نمیکنم جز من خداوند برای کسی انقدر درهای مهر و محبتش رو باز کرده باشه! اما برای همه باز کرده! برای منم باز کرده، برای یک نفر نعمت بیشتر وارد میکنه، برای یک نفر متوسط و برای یک نفر کمتر

    من جزو دسته های بیشترم! هزاران هزار نعمت هرروز وارد زندگی من میشه رب من ! هزاران هزار عشق وارد زندگی من میشه رب من

    تو چرا انقدر بندتو دوست داری رب من! در من چه دیدی! ممکنه روزی برسه بتونم بشم بهتریننن بنده؟! بنده ای که اعتماد میکنه، بنده ای که جز خداوند کسی رو نمیخواد، ترسی نداره، شکی نداره، غمگین نمیشه، فکر و خیالی نمیکنه، مطمعنه!

    رب من! منو به زیبایی شکل بده، بهم تضاد بده تا رشد کنم، بهم درس بده تا بزرگ شم، رب من، من رو در آزمون و خطاهای کوچک و نه بزرگی که مرا نابود کنه، بلکه آزمون هایی که مرا رشد بده قرار ده! تا به تو نزدیک شم

    ای دوست من، رفیق همیشگی من! از همون لحظه ای که وارد این زندگی شدم، صدای گریه هام که بلند شد از وقتی که از شکم مادرم بیرون اومدم، تو در گومش نجوا کردی من اینجام، برات سرپناه اوردم، سر پناهت بغل مادرته، و منو دادند بغل مادرم، و من تورو شناختم رب من، دقیقا از همون لحظه ای که من ارامش رو در بغل و بوی مادرم شناختم تورو شناختم رب من! همون لحظه ای که شکمم رو سیراب کردی من فهمیدم تورو دارم رب من! تو چقدددر بزرگی! تو چقدر مهربانی که کنارمی! از همون لحظه متولد شدن پیشم بودی

    روحم رو از کنار خودت، از تکه ای از وجودت برداشتی و با سلیقه حساسیت به اینکه زیبااا ترین روح رو ببخشی به زیباترین جسم، به زیباترین خانواده، به زیباترین بدن، بدن مادرم!

    خدایا! من جز سپاسگذاریت چی دارم بگم!

    خدایا جهان ایست کنه و فقط من و تو باشیم! خدایا من ممنونتم که همین لحظه در قلب منی

    در گوشهای منی در چشمان منی در رگ های منی در وجود منی! خدایا تو منی!

    من هیچم! تو منی! نور به این زیبایی که از چراغ میاد تویی! اکسیژن هوا تویی، این اهنگ بی نظیر صدای زیبایی توعه! برگ های درختان تویی رب من! این آب تو لیوان تویی رب من! آسمون ابی رنگ تویی! گذر زمان تویی

    خدای من گذر زمان! چند سال میگذره از زمانی که اولین انسان رو آفریدی؟! از همون موقع که هیچ، از زمانی که این جهان رو خلق کردی! چقدر میگذره؟! چقدر بر نظمه؟! چقدر همه چیز دقیقه؟! حتی ثانیه هایی که میگذشت تو تمام این میلیاردها میلیارد سال، همش بر عدد 60 بود

    هیچ یک از ثانیه ها 80 تا و 50 تا نبود

    دقیقه ها همه یک بود و شد دو، هیچوقت دو نبود و بشه یک

    همه چیز سر جای خودشه! رب من تو چقدر بزرگی رب من تو کی کچهستی رب من تو چقدر بزرگی که من درکت نمیکنم!

    نعمت! نعمت افریدن برای تو کاری نداره

    وقتی آهنگی به این زیبایی افریدی، از وجودیت یک انسان، از روح یک انسان همچین آهنگی خلق کردی و من دارم گوش میدم، صدای تورو دارم گوش میدم رب من که در گوشهام مینوازی! نور افتاب و میبینی؟! چقدر دقیق هربار نشونش میدی به جهان!

    رب من! رب من من فقط میخوام گریه کنم، از این بزرگی تو، از این محبت تو! یعنی تمام اینها مال منه؟! تمام این نعمت هارو آفریدی برای من آدم؟ آسمان و زمین، بی نظیر ترین آسمان و بی نظیر ترین زمین، زیبا ترین! ابر ها و ماه و فلک رو آفریدی برای من؟! برگ ها و درختان و پرندگان و اقیانوس ها و آب هارو آفریدی برای من آدم؟! تو به من وعده بهشت دادی بعد از مرگ، اما من که همین حالا هم در بهشتم! اگر این جهان با این همه نظم با این همه زیبایی بهشت نیست پس چیه! این بهشت ابدی! برای من صد و ده ساله برای یکی صد و ده سال دیگه

    برای هرکسی به یک اندازه است

    بقیش پیش خودته، در کنارته! کنار تو چه نعمیته! رب من اگر اینجا در این جهان مادی این همه ثروته، در کنار تو در جهان و ابعادی دیگر چه ثروتیه؟! چه ارامشیه؟! چه قدرتی؟! خدایا من فقط گریه میکنم! خدایا من سپاسگذارتم رب من!

    وای خدای من من به اوج رسیدم!

    ترکیدم، لبریز شدم از این دانایی! جز اشک ریختن چیزی ندارم!

    این همه دانش در ذهن من نمیگنجه پس جز اشک ریختن چه کنم.

    رب من! تو انقدر بزرگی، اما مثل یک دوست در کنار منی، بالای سر منی!

    رب من بساز زندگی من رو بهترین شکل! خلقم کن به بهترین شکل! آماده ام کن برای آسونی ها! آماده ام کن برای عشق ها! آماده ام کن برای ثروت ها! آماده ام کن برای نعمت ها! برای اشک های از سر هیبت تو! رب من! من را به زیبایی بساز

    رب من به زیبایی من را خلق کن!

    بزرگ کن! رشد بده!‌ در این جهان پر از امتحان و چالش های زیبا من رو خلق کن! من تسلیم توام. من هیچی نمیدانم رب من هیچی نمیدانم. من را با بهتریننن نعمت ها آشنا کن. با نعمت هایی آشنا کن که به کسانی که ایمان آوردند داده بودی، نه به کسانی که گمراهند. من را به اون راه راستت هدایتم کن رب من!

    امروز من رو به راه راست هدایتم کن رب من

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    ناشناس گفته:
    مدت عضویت: 217 روز

    کدام باور آن روزها منوبه حرکت واداشت باورکردم خدازودترمیخادمن به خواسته هام برسم وبدون کمک کسی تمام آدمهای سمی دورو مریض ونقشه کش و وارونه جلوه بده مسائل وجادوگر …..رو کلا حذفشون کردم ومن تونستم باتمرکزبالایی ورزش کنم استرسم کم بشه وآرامش داشته باشم که بتونم بچه داربشم .

    الانم باچالش ورود شوهرم وثروت مواجه شدم وبه شوهرم میگم آقااااااااااااااا بیا ااااااااااااااااکمک کنیم بهمدیگه ثبات داشته باشیم برای تغییراتمون وتعهد داشته باشیم وآدمهایی که وارونه جلوه میدن مسائل رو و گمراه کننده هستن وباعث افت انرژی مامیشن روباکمک همدیگه ودادن اگاهی بهمدیگه حذفشون کنیم و خلا ایجادکنیم بابی محلی و سکوت تا ازپا دربیان وخودشون برن وحذف بشن .که ما بتونیم راحت روی خودمون عشقمون رابطمون وساختن همه اهدافمون تمرکزکنیم . وتغیبرکردن اصلا سخت نیست تغییرنکردن عذاب وجدان میاره استرس میاره اعتبار محبوبیت وشهرت وثروت روبه خطرمیندازه خواب راحت شب رو ازآدم میگیره ، شرمندگی میاره استرس و غم وترس میاره ولی تغییر کردن خیلی راحته البته شوهرم ایناروبهترازمیدونه ومن برای خودم میگم که فکرم مثبت تربشه وقصدمادری کردن برای شوهرموندارم چون خیالم راحته خودش عاقل وبالغ ورهبره . ازوقتی توهرلاینی که میخای باتمرکزبالا تغییرکنی احساست خوبه وآرامش داری وعاشق خودت میشی اعتماداطرافیان بهت زیادمیشه اعتبار وآبرو شهرتت وثروتت درامنیته بهترین نسخه خودت روبه جهان نشون میدی بهترین الگومیشی شب ها راحت خوابت میبره چون تغییراتی که توش بخودت بدبیراه میگفتی وجهان هم بهت بدوبیراه میگفتن دیگه قطع میشه وقتی بلندمیشی وتغییرمیکنی هم خودت باخودت ودرونت قشنگترحرف میزنی وخودتو باذوق تاییدمیکتی وبخودت آفرین میگی وهمزمان جهان هم تحسینت میکنن وفرکانست دریافت میکنن وبهت انرژی مثبت میدن وتاییدت میکنن احساست خوب میشه واحساس خوب پشت سرهم برلت اتفاقات خوب بوجودمیاره .بچه هایی که رفت وآمدنداشتن دربچگی کمروهستن وبزرگ که میشن کمروترم میشن ومیخان باعشقشون ارتباط برقرارکنن در دوره آشنایی ازخجالت سرخ وسفیدمیشن این کمرویی روباید کم کم روش کارکنن تابتونن ابراز علاقه کنن بدون اینکه سرخ وسفیدبشن باعشقشون صحبت کنن مسائل رویکی یکی حل کنن وبهترین نسخه خودشون روبه نمایش بزارن.استااااااااااادگفتی تحربیاتتو بگو گفتم مادری کردن برای شوهر با مشورت کردن باشوهر وگفتن نظراتت زمین تا آسمون فرق میکنه . دوتا چیزمن بلدم میگم 10تاچیزشوهرم تجربه داره میگه فکرهامونو میزاریم روی همدیگه وازرابطمون محافظت میکنیم و واردرابطه سالم عاشقانه میشیم که حس آرامش وامنیت وثبات داره .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  10. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1632 روز

    بنام تنها خالق هستی…

    سلام و درود به بهشت همیشه جاویدانم…بهشتیکه معنای هدایت شدن را به من اموخت..

    سلام و خوش خبر باشی….

    استادم….یادمه بچه که بودییم یفردی یه خبر خوش میورد..

    میگفتیم خوش!خبر باشی…

    منم از روزیکه تاهدام تو مسیر قوی شده ..و ذوق و شوقم تو این مسیر هر روز بیشتر و بیشتر شده

    چه درها و برکتهایی تو مسیرم برام باز شده..بدون اسثنا هر روز….و هم جهت شدن با شما در این مسیر…

    ….

    استادم امروز دستکش الهامیم از طرف خداوند وارد مدار بالا..اونم توی مرحله انشالله فروشش در بهترین فشن شوهای دبی…

    فعلا قدمها..یکی یکی پیش رفته….

    ..

    یادمه اوایل فایل اول همین در آغوش تعقییر

    طرحمو” توسط الهام خداوند برای اون شخص فرستاده بودم…

    تایید نشده بود..

    چرا!؟

    چون دستکش من پروجکت خوبی نداشت که فرستاده بشه ..

    و هر بار تقلا کردم…دیدم مسیر داره برام بسختی پیش میره..

    تسلیمش شدم…

    یه روز گفتم خدایا!!!ببخش یجاهایی دارم زور میزنم که بشه…

    ولی الان خودمو و مسیر دستکشمو بخودت سپردم.!!!..

    خودت هدایتم کن…

    و من با آرامشی قوی…پیاده رویمو ادامه دادم..

    دقیقا فرداش برام یه مثالی زد..که کارمو به این صورت بنویسم…

    و من انجامش دادم تیک خورد..

    بازم توسط اون شخص خونده نشد..

    گفتم نرگس حتما یه خیریتیه…

    و دقیقا روز گذشته…بازم یه الهامی اومد..نرگس بازم از اول ،”فایلتو نگاه کن..برو توی اتاق کارت توی آرامش بیشتر …یبار دیگه آزمون خطاهات رو بگیر..اینبار نمیخاد فلان نوشته رو توی فایلت بزاری..به این صورت انجام بده..

    استادم من قدمها رو برداشتم..اینبار یه ورژن عالی و عالتر از سری قبل…

    همین امروز بعد از یه کنترل ذهن و یه برنامه عالی راجع بکارم….هدایت شدم….به قدم بعدی…

    و تایید خدا……و تایید ایشون ..رفتم برای قدم بعدی…

    بازم اینبار از همه نظر عالی بود ..هم از نظر شرح نویسی و هم از نظر فایل بندی و تدوین دستکشام..

    به لطف خداوند طرح من وارد مرحله بعدی..برای فشن شوی شخص ایرانی “در دبی شد…

    دیگه نمیدونم برنامه خداوند میخاد چی بشه..

    میخام بگم استادم از اوایل این فایل من هر روز …طبق روند شما ،”تونستم بهترینهای خودمو با الهام از خداوند انجام بدم….

    استادم بازم میام براتون مینویسم..وقتی دل به خدا میبندی”از جایی که فکرشم نمیکنی”برات رزق میباره..

    هر شب میرم پیاده روی..میرم تو خلوت خودم جلوی یه کوه بزرگی تو اون تنهایی خودم میشینم..

    نگاه به کوه میندازم…از خداوند سپاسگزاری میکنم..

    میگم ای کوه..بازم فردا همین ساعت میام ملاقاتت..

    نمیدونم خداوند چی برام گذاشته‌…ولی میدونم انشالله چه درهایی دیگه برای بهتر شدن بروم باز میکنه…

    خیلی اینروزا ..داره کارم بهتر و بهتر میشه…انگار روی ابرام..مثل کسیکه به دیدار معشوقش میره..دقیقا برای؟منم همینجوره!!

    کلی دریافت الهامات خداوند داشتم..کلی کارا رو انجام دادم…

    کلی دل مشغله هاش برام بهترین شده..هر چی بگم کمه…

    استادم امروز!!توی چند ساعت پیش “دستکش الهامی من وارد قدمهای مسیر جهانی شد..!!

    دستکشی که اون شب بارانی عید 403 ..وارد مسیر نمایشگاه شهری شد…ولی هیچ هویتی نداشت ،”جز یه دوخت خیلی ساده و بدون کاربرد………

    خدایا هزاران بار شکرت…

    ….در ادامه……

    و بازم…. همین ساعت الهامی اومد که شرکتی که سال 95 ثبت کرده بودم رو …کاملا واگذار کنم……اولین قدم.همین الان برداشتم ببینم خداوند چی میخاد!

    استادم میخام بگم!وقتی بخودش دل میسپاری….و طبق خاستهات دل بهش میبندی…از جایی که فکرشم نمیکنی بهت کمک میکنه..

    داشتم کامنت بچه ها رو میخوندم..بهم گفت !نرگس برو شرکتتو بفروش….

    من زود وارد سرچ شدم و به یه وکیل پیام دادم..

    داستان قبل این هدایتم بگم!….

    دقیقا چند روز پیش….داشتم از یه پیاده روی عالی برمیگشتم…و وارد مغازه دوستم شدم..دیدم یکی از دوستان مدرسه اییم هست..

    بهش گفتم فلانی چکار میکنی..

    بازم قبلش هدایت شدم به یه مغازه محلی..اون شخص خواهر ایشون بود..و پرس جوش رو کردم گفتن! ایشون تو فلان حیطه وکالتی هست..

    و اونروزی که ما تو اون مغازه با هم دیدار کردییم.

    گفت بیا برسونمت…

    بهم گفت من تو کار وکلات و ثبتم هر کاری خاستی برات انجام میدم…

    و این شد…الهام امشب من تو همین چند دقیقه پیش…بسمت ایشون هدایت شدم…

    .

    فقط میخاستم بگم…با شروع این دوره چقدر قدمهام داره بزرگ و بزرگ میشه..و جریان نعمت خداوند داره بیشتر روی سرم جاری میشه‌..

    استادم بی نهایت از شما سپاسگزارم…

    واقعا عطش؟عشق مسیر بهبود روزانه….همون ایه زیبای بقره ..که میگه…

    اونهایی که مدام ایمان به غیب دارند….

    دقیقا همین ایمان به غیب چه درهایی بروم باز شده‌..

    چه برکتهایی وارد زندگیم شده…

    فقط اون میگه ..منم سعی کردم انجامش بدم..

    و همین بهبودها باعث شده…سختی توی انجام دادنش نباشه..

    حالا میخاد هر چی باشه.

    تایید بشه یا نه!؟..چکار کنم!؟ اینا نیست…و دیگه دغدغه این موضوع رو ندارم!

    چرا!؟چون میدونم خداوند باهامه و داره منو مدیریت میکنه…

    یادمه…اون موقعها هر کاری رو میخاستم انجام بدم..میگفتم…حالا برم اینکار نشه باید چکار کنم..

    و همین نگرانیها باعث میشد…

    من توی عذاب اینده بمونم..

    الان میگه!!!من انجام میدم…چون میدونم الهام خداونده…سرپیچی کردن بهش،” یعنی ماندن در دوزخ زندگیم و خاستهام…

    و عمل بهش ….یعنی خرید معامله با خداوند و بهشتش…

    استادم بازم میام از خبرهای خوب مسیرم میگم..ولی انصافا…دستکشهای من خیلی خیلی قوی شده…

    مهارتیش که عالیه..

    مشکل پروجکت کردنش بود..که اونم قدم به قدم خداوند زبانشو بهم نشون داد..

    واقعا اینهمه درک رو نمیتونم چجور روش قیمت بزارم…

    واقعا درکش دقیقا ..مثل متفاوت بودن زمین تا اسمونهاست.

    خداوند رو شاکرم که منو همجوره تو این مسیر قوی کرد…

    سپاسگزارشم که هر چقدر بهش دل میبندم احساس میکنم هنوز نیازمندشم…

    چون!!!تنها نیازمندیم خداست و الهاماتش…

    عقل من جز یاوه گویی و تقلید گذشتگانمون نیست.بهمین خاطر خیلیا تو این مسیر ..خوشبختی با خداوند بودن رو از بیین میبرن و با شیطان هم دست میشن.(.که یه روزم خودم جزوش بودم)

    خوشحالم……که در مسیر اهدنا الصرات المستقیمم…مسیر دلخوشیها و نام و یاد خداوند.

    الحمدالله رب العالمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: