این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/5.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-26 08:21:072025-10-31 00:14:46تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۵
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من خاله مهدیس حان هستم و با اکانت ایشون مینویسم . من استاد زبان فرانسه هستم و حدود ده سالی هست که دارم تدریس مسکنم انلاین و حضوری و خداروشکر درامدم خوبه فقط یه داستانی که هست من سطل ام سوراخه به قوله استاد هرچی در میاوردم خرج میکردم ولی یه مدت تصمیم گرفتم حواسم باشه و پس انداز کنم.
یه مدتی بود از خدا میخواستم هدایتم کنه به پیشرفت در کارم و ایده هایی بهم بده برای افزایش در امدم .
که یهو و اتفاقی هدایت شدم به مدیر گروه زبان در یکی از دانشگاههای شهرمون که بهشون مراجعه کنم برای تدریس فرانسه در اون دانشگاه خانم دکتر قبول کردن رفتم دانشگاه کلی خوشحال و همه کارها و روال اداری داشت پیش میرفت گه ایشون گفتن ااا شما لیسانس دارین و نمیشه باید حتماااا ارشد اشته باشید و من خیلی اولش ناراحت شدم ولی به خودم اومدم و همون سال در ازمون ارشد شرکت کردم و به خودم گفتم من حتمااااا باید ترشد بکیرم اینجوری نمیشه .
درسته که من اینهمه سال سابقه تدریس دارم در اموزشگاه و خصوصی ولی هیچ جا ثبت نشده من باااااااید قبول شم .
و شد و من قبول در عین ناباوری بعد از حدود 14 سال فاصله از لیسانسم و الان دانشجوی ارشد اموزش زبان فرانسه هستم در دانشگاه تهران ….. در رشته مورد علاقم و بهترین شرایط یعنی اینکه من که بابل زندگی میکنم میتونم انلاین سر کلاسها حاضر شم و همه چیییی عالیه .
من دارم سمت خودمو انجام میدم خدا سمت خودشو ….
من اصلاااااا باورم نمیشد بشه قبول شم منی که مادر یه پسره 7 سالم همههههههه اطرافیانم تشویقم کردن و من میدونم کار اصلی و کی داره برام انجام میده ……..
سلامی گرم به اساتید عزیزم استاد عباس منش وخانمشایسته زیبا،
که خیلی وقته ندیدمش وبه شدت دلم تنگ شده،
براش،
سلام به همه دوستان گرامی سایت وخانواده صمیمی عباس منش، روز 5،ام پروژه تغییر را در آغوش بگیر،
تحسین میکنم منصوره عزیز را که باهمت بلند توانستند موفق بشن، وبه خواسته خود رسیدن،
36 سال پیش من مثل دختران اون موقع فکر نمی کردم،به فکر استقلال مالی وتوانایی اداره زندگی خود حتی دور از خانواده،در دلم بود ،وعلیرغم مخالفت های شدید برادرم، که نباید دختر سرکار برود،باید ازدواج کند،ومشغول خانه داری،بچه داری شود،
من از خدای خیلی عزیزم خواستم ،کمکم کند وراه را برایم اسان کند،وخدای عزیزم همیشه برای من سنگ تمام می گذارد ،پدرم خدا رحمتش کند را بامن همراه کرد،چند نفر از دختران همکاران پدرم هم با سرکار رفتند،ووقتی پدرم آنها رادید اصلا حرف برادرم را قبول نکرد،ومن سرکار رفتم،
وخدای همیشه همراهم، صاحب خانه ای به من داد،که یک اتاق کاملا تجهیز شده در اختیارم گذاشتند، وپدر ومادری مهربان برایم بودن،
دو دختر بزرگ وسن بالا داشتند که واقعأ برایم خواهر بودن،ودر کمال ارامش اولین سال دوری از خانه ی پدری برایم شد بهترین سال زندگی ام،
وبا صداقت خدمت کردم والان که برمیگردم به گذشته به خودم افتخار می کنم،چون در یک روز جمعه تمام کار های یک هفته پدرم را انجام می دادم، خرید برای یک هفته برای خودم ،وبرگشتن به روستا را ردیف میکردم همراه باخدواندم،
تحصیل هم میکردم همزمان، وخیلی خوب وخوش بود برام،
چون با مردم رفتاری بسیار خوب داشتم بارها مورد تشویق مسولین اداره قرار گرفتم،
خدا من راسبب کرد،که خیلی ها از من الگو گرفتند،واشتغال خارج از خانه را برای دختران اون موقع جا انداختیم ،وخدارا بسیار شاکر هستم،
اما حالا بازنشسته هستم ،
نمیدانم چطوری شغلی برای خودم ،ردیف کنم ،حوصله تدریس ندارم،دلم میخواد در حوزه طب سنتی،وداروگیاهی فعالیت کنم اما نمیدانم چطور شروع کنم،
اگر کسی راهنمایی به نظرش رسید بفرمایید سپاسگزارم،
استاد برای وجودتان بی نهایت شکر گذار هستم، به بودن در این خانواده به خودم افتخار میکنم،
ما از طرف خدا دعوت شدیم ،بجای اینستا گردی ،این جا با آرامش وخیال راحت کسب فیض می کنیم خدایا خیلی شکرت،
منم الان دقیقا توی جایگاه منصوره هستم ولی داستان موفقیت کار قبلیم خیلی جالب و پند اموز هست برام که توی زمان کوتاه تونستم به موفقیت های بزرگی برسم که برای خودم خیلی عالی بود و تالن که استاد این موضوع رو مطرح کردن یادش افتادم و کلی بهم انگیزه داد
چند سال پیش بیکار بودم و صفر مطلق کار پولیش ماشین رو فقط چندباری دیده بودم و یکمی هم کار کرده بودم اون روزها هم از فایلهای رایگان استاد اسفتاده میکردم و پول خرید دوره نداشتم ویادمه استاد همیشه میگفت برای شروع کردن کارت نیاز به سرمایه نداری فقط حرکت کن اینو باور کرده بودم و حرکت کردم واین در حالی بود که برادرم کلی سرزنش کرد منو که بیا بریم توی شرکت کار کنیم و همه خانواده و اشنایانمم هم همین نظرو داشتن وکلی سرزنش شدم مخصوصا از سمت پدرم که همیشه پای ثابت تحقیر من بود
خلاصه با دست خالی کارو شروع کردم بهم گفته شد برم نمایشگاههای اتومبیل و شماره بدم حتی پول چاپ کارت ویزیت هم نداشتم ولی ایمان داشتم که میشه و نمیدونستم که قدم بعدی چیه
حرکت کردم و چندتا کار پشت سرهم گرفتم انجام دادم و تونستم یه دستگاه پولیش بخرم و کارم اسونتر شد کم کم حس کردم که دلم میخواد یه جای ثابت داشته باشم و بهم گفته شد که حرکت کن و برو جلو تعمیرگاهها و هرجا که میبینی مغازه خالی هست صحبت کن اینم درحالی بود که به هیچ عنوان پول پیش و اینجور چیزا نداشتم رفتم و رفتم با ایمان وکاری که یکمی توش بهتر شده بودم نمایندگیهای پورشه بی ام و بنز و… هیچ کدومشون نخواستن ولی اصلا انگار من نمیدونستم نا امیدی ینی چی و فقط میرفتمممم
یرزو داشتم از یه خیابونی میرفتم که بهم گفته شد برو توی این تعمیرگاه و صحبت کن این صدا اونقدر بلند بود که نتونستم نشنیده بگیرمش و رفتم داخل و صحبت کردم و باورتون نمیشه صاحب اونجا گفتش از همین الان بیار وسایلتو بریز و شروع کن به کار کردن به همین سادگی اونقدر ساده که باورم نمید
از اونجا پیشرفت من شروع شد مغازه بعدی و بعدی بدون پول پیش و مشتریان و درامد بالاتر بعدش هداشت شدم به نمایندگی رنو و کلییییییییی مشتری و روابط عالیییییییی دیگه اونجا برام اتفاق افتاد جوری شد که اینقدر معروف شدم تو شهرم که صاحب از یکی از تعمیرگاههای خیلی برند شهر که شنیده بود من کارم خیلی خوبه اومد دنبالم و بهم پشنهاد داد که برم داخل مجموعه اون کار کنم و یک جای لوکس با تمام امکانات بهم داد باز هم بصورت درصدی و بدون کرایه و پول پیش
همینطور رشد و پیشرفت داشتم البتع بالا و پایین هایی هم داشتم ولی سرعتم خیلی خوب بود
اینجاش جالب بود که تمام کسانی که منو مسخره میکردن بهم ایمان اوردن برادرم اومد پیش من و کار یاد گرفت دامادمون از کار خودش در اومد و اومد پیش منم کار یاد گرفت پدرم و خانوادم فقط تحسین میکردن و تونستم کلی کمک مالی بهشون بکنم خلی شاگردهای دیگه اومدن پیش من و کار یاد گرفتن و به همشون کمک کردم که کسب و کار خودشونو راه بندازن
ولی خب یجایی تصمیم گرفتم که کارمو عوض کنم با توجه به اون شرایط عالی که داشتم چون همیشه دلم میخواست که کاری داشته باشم مثل استاد هرکجای دنیا که باشم بتونم کارمو انجام بدم توی هرساعت از شبانه روز پول بیاد بحسابم و از همه مهمتر که تلاش فیزیکی نداشته باشم و خدا منو هدایت کرد به یه کار کاملا متفاوت با همین شرایطی که دلم میخواست…
ولی خب یه مقدار برام سخته از اون کار شیفت کنم روی این کار و دائم نجواها میگن که این چه کاریه کردی تو نمیتونی این کارو انجام بدی و باید یه کار فیزیکی بکنی که پول بسازی واین کار بدردت نمیخوره
ولی خب تا اینجای کار که خوب پیشرفتم ولی به این جلسه نیاز داشتم که یادم بیاد قانون همونه فقط باد دوباره اجراش کنم با همون ایمان و باور که من نمیدونم قدم بعدی چیه فقط بهم گفته میشه و من حرکت مکنم و نتیجه هرچی باشه بهم کمک میکنه که بیشر پیشرفت کنم هیچ جادو ومیانبری هم وجود نداره فقط استمرار و حرکت و ایمان به هدفم.
دنیا مدام در حال گسترشه ماهم با به دنبال رفتن علاقه هامون به این گسترش کمک میکنیم و هم خودمون رو رشد میدیم هم جهان گسترش پیدا میکنه
اگه به کارت عشق بورزی دنیا هم بهت پاداش میده و تنها نتیجه کوچکش جذب ثروت هست
برای خداوند هیچ محدودیتی وجود نداره پس از خدا بخواه که خاسته ات رو اجابت کنه خداوند بی انتهاست و توانایی انجام هر کاری و داره تنها قدرت حاکم بر جهان هستی خداوند هست پس از او بخواه کارهایت رو برایت اسان کند. و در هر لحظه هدایتت کند به شرایط بهتر چون تو جزئی از خودش هستی و لایق زندگی زیبا رو داری تو حق این رو داریی که زندگی رویا هات رو تجربه کنی همانطور که انسان های موفق تاریخ به ارزوی خود رسیده اند لز انجا که خدا گفته است همه شما یکسان و برابر هستید پس چون انها به خاسته خود رسیدند پس من هم میتوانم میتوانم به هر انچه ذهنم تصور میکند برسد چون اگر اینگونه نبود دنیا ان را در مغز من قرار نمیداد پس چون به خاسته تبدیل شده پس میتوانم بهش برسم خدا با من است در این راه کمکم میکند همانگونه که به استاد و … کمک کرد فقط کافی است به او ایمان داشته باشم و او را تنها قدرت بدانم
منصوره عزیزم منم عاشق نقاشی ام و سیاه قلم کار میکنم
خیلی خوشحالم ک اینقدر توی نقاشی موفق شدین و پیشرفت کردین عاشق نقاشی شدم بیشتر و بیشتر
و الان یه چالش گفتین از مهاجرت و نقاشی ک باید یادم بمونه ک منم روزی مهاجرت کردم همون روز اول از این چالش تغییر محیط رد بشم و زیاد توش نمونم چون هرکاری رو شروع کنم وقتی مهاجرت کنی محیط عوض بشه این چالش پیش میاد و مهمه ک کی توی این چالش بمونه و کی از این چالش رد بشه
منم دیشب ب خودم قول دادم ک برای بهتر شدن کارم حتما حتما از هرکدام از اجزای صورت 100 تا نقاشی بکشم
خداشاهده دیشب داشتم روی نقاشی ام کار میکردم و بعدش گذاشتمش توی یع فاصله و از دور نگاش میکردم اصلا دلم میرفت براش و احساس قند شدن آب توی دلم داشتم خیلیییییی عاشق نقاشی ام
و براش تصمیم دارم تکاملی روزی یع اجزا صورت بکشم و پیشرفت کنم و خدا منو هدایت میکنه
چقدر خوبه ک این جلسه برای منه انگار منم ک رفتم توی ایندع و ب این چالش برخورد کردم و حالا استاد داره راهنماییم میکنه خداجونم شکرت ازت سپاس گزارم برای این فایل مختص خودم عاشقتممممممممممممممم
خدا جان سلام سپاسگزارم امروز این نشونه ام بود که بار دیگه باورت کنم ایمان دارم که تو بهترین دوستم همدمم هستی جا راز منی
فقط به تو پناه میبرم خدا جون ممنونم دیروز از شبکه مستند همسرم نگاه می کرد یهو اسم آبشار نیاگارا رو آورد ومن چقدر خوشحال شدم لذت بردم نگاه کردم من دو سالی بیشتر هست نگاه تلویزیون نمیکنم ولی کار خداوند بود که من به خواسته هام نزدیکم چون آبشار نیاگارا رو تو سفر به آمریکا دیدم خوش ام اومد برام نشونه بود
خدا جون چرخ زندگیم رو روغن کاری کن
منو آسان کن بر آسانی ها راه برام هموار کن امورات زندگیم به تو میسپارم
منو در زمان و مکان مناسب به خواسته هام برسون به سادگی و زیبایی و عزتمندانه
خدا جان بهم مثل مریم مثل مادر موسی مثل ابراهیم موسی صبر بده قدرت بده شجاعت بده
دستم و بگیر یاری ام کن
بابت نشونه هات سپاسگزارم بابت معجزات سپاسگزارم
پازل زندگیم تو بچین
به تو توکل میکنم ایمان دارم حواست بهم هست خدایا شکرت
سلام خدمت اساتید بزرگوارم و عزیزم عاشقتونم من تا ابد و بی نهایت طلایی
بنویس کدام باورِ آن روزها، تو را به حرکت واداشت؟
امروز همان باور را چگونه در خودت فعال میکنی؟
اولین اقدام الهامگرفتهای که ظرف 24 ساعت آینده انجام میدهی چیست؟
استاد من دقیقا دقیقا تو مدار درستم و دقیقا همینایی که روی سایت میزارین دقیقاااا برای احواله من هست
و این یعنی بودن در مدار درست
اینکه چه باوری من رو اون روزها به حرکت واداشت
این بود که تغییر میخواستم باتمومه وجودم تغییر کنم حالا برای هر کدوم از اهدافم
امروز چه جوری اون باور رو برای خودم فعال میکنم
اینه که بازهم بخوام برم مدار بالاتر و بازهم تغییر و تغییر بهتر کنم
اولین اقدام الهام گرفته که ظرف 24ساعت آینده انجام بدم چیه
سرچ کنم برای سوناتا یا الانترا وسرچ کنم برای خرید خونه پلنشوتو ذهنم بریزم و تو رابطه عاطفیمم حواسم به رهایی باشه به رابطه توحیدی با عزت نفس بالا باشه
و دیگه باید بازهم از امروز سرچ کنم الان داشتم همین کارو میکردم
که اون سه تا فایل پایین صفحه اصلی رو دیدم الگوی تکرار شونده هدف که الانم اینو گذاشتین ودقیقا درسته که در مدار درست هستم بی نهایت عالیه همه چی و داره عالی وبا لوله بالا جلو میره
عاشقتونم بازهم میام مینویسم با عشق
و من همچنان سر دوره ی بهشتی عزت نفس هستم چون الویتم رابطه عاطفیمه بعد کنارش این اهدافم هست و تنها ویژگی ای که به پایداری رابطه عاطفی توهمه ی روابطم کمک میکنه عزت نفس بالام هست و اینو منو عالی درک کردم دقیقن مثله مریم جون شایسته
میخواهم در این نوشته، تجربهای عمیق از زندگی و ایمان خود را با شما به اشتراک بگذارم — تجربهای که برای من یادآور گامهای پر از شجاعت، توکل و اعتماد به خدای مهربانم است.
من در طول این دو سه سال اخیر، متوجه شدم هر بار که از موفقیت گذشتهام الهام گرفتهام و باور کردهام که میتوانم دوباره به همان حس و نتیجه برسم، واقعاً به نتایجی عالی و آرامشبخش رسیدهام.
از دوران کودکی همیشه دوست داشتم دستم در جیب خودم باشد — از نظر مالی مستقل باشم و احساس بینیازی و آزادی کنم.
و خداراشکر تا امروز هم همین تجربه را در زندگیام دارم.
البته مسیرم همیشه هموار نبوده.
من در این سالها شغلها و محیطهای کاری گوناگونی را تجربه کردم، و هرکدام برایم درس و پلهای بوده تا به موقعیت و باور فعلیام برسم.
هر شغلی که داشتم، مقدمهای شد برای مرحلهی بعد و بخشی از زنجیرهی رشد و بلوغ من در مسیر رسالتی که خداوند برایم در نظر گرفته.
هر زمان که خواستم تغییری ایجاد کنم، از موفقیتهای گذشتهام برای تقویت باور و ایمانم استفاده کردم.
مثلاً به خودم میگفتم:
«اگر آن زمان توانستم آن مقدار درآمد را ایجاد کنم،
اگر همان خدای مهربان در آن شرایط مرا یاری کرد،
پس حالا هم همان خدا کنار من است و مرا رها نمیکند.»
یکی از نمونههای روشنش در مورد تغییر محل کارم بود.
در شغلم اول، درآمدم حدود شانزده میلیون بود. بعد از چند ماه، درآمدم به بیست میلیون رسید.
در آن زمان احساس میکردم به هدف بزرگی رسیدهام؛ چون هم حقوقم عالی بود، هم محیط کارم خوب، و هم اطرافیانم مهربان بودند.
اما کمکم درونم احساس کرد که دیگر اینجا برایم رشد ندارد.
احساس کردم وقت تغییر است.
با وجود تمام ترسها و نجواهای ذهنی که میگفتند:
«نرو! جای بهتری پیدا نمیکنی، پشیمان میشوی!»
من با شجاعت تصمیم گرفتم محیط کارم را ترک کنم و با ایمان به خداوند وارد مرحلهای تازه شوم.
مدتی استراحت کردم و بعد، شغل جدیدی پیدا کردم که صدها برابر بهتر از قبلی بود؛
محیطی آرامتر، افرادی صادقتر و مهربانتر، و احساسی از برکت و عشق که سراسر وجودم را پر کرد.
همه مرا مثل خواهر یا دختر خود میدانستند.
واقعاً احساس میکردم که خداوند مرا در آغوش گرفته است.
مدتی بعد، باز همان حس آشنا آمد — حسِ اینکه باید رشد کنم،
محیط برایم امن شده و دیگر چالشی ندارد.
باز هم تصمیم گرفتم با توکل به خدا محیط کارم را ترک کنم.
نجواها باز آمدند، ترسها دوباره ظاهر شدند،
اما این بار ایمانم قویتر از همیشه بود.
به خودم یادآوری کردم که در گذشته هم، با ایمان و توکل حرکت کردم و خداوند همیشه بهترینها را نصیبم کرد.
پس این بار هم همان خدا با من است و مرا به جایی میبرد که خیر و رشد در آن است.
چند روز بعد، در حالیکه با آرامش مشغول کارهای روزمرهام بودم،
تلفنی دریافت کردم و پیشنهادی کاری به من شد —
دقیقاً با همان شرایط و احساس خوبی که در نیت قلبیام خواسته بودم.
و حالا سه روز است که در محیط کاری تازهام هستم،
با حقوق بالاتر، شرایط بهتر، و آرامشی عمیقتر از همیشه.
خدای من، سپاسگزارتم.
هرچه دارم از فضل و رحمت توست.
تو مرا از ترسها عبور دادی، از ناامنیها بیرون آوردی،
و هر بار که به تو اعتماد کردم، مرا بالاتر بردی.
خدایا شکرت که من فقط تو را میپرستم و تنها از تو کمک میخواهم.
شکرت که هر بار که به تو تکیه کردم،
نتیجهاش شد ایمان عمیقتر، آرامش بیشتر، و برکتی بزرگتر در زندگیام.
با عشق و سپاس از خدای مهربان،
راضیه کریمی
دختری که با توکل قدم برمیدارد،
و هر تغییر را در آغوش خدا آغاز میکند
� دعای آرامشِ راضیه در آغوش خداوند
خدای مهربانم…
سپاسگزارم که هر بار مرا به یاد خودت میاندازی.
وقتی راه را گم میکنم، صدای تو درون قلبم میگوید:
«آرام بگیر، من هنوز با توام…»
خدایا، من یاد گرفتهام که در هر تغییر، در هر رفتن و آمدن،
در هر پایان و هر آغاز، ردّ نگاه تو را ببینم.
میدانم هیچ تغییری تصادفی نیست،
هر در بسته، دعوتی است به راهی زیباتر که تو برایم گشودهای.
اول از هرچیزی بگم استاد چقدر ساده شفاف و زیبا به منصوره عزیز میگی اگه الان متوقف شدی بی انگیزه شدی یا باورهات منفی شدی
ولی اگه میخوای دوباره به موفقیت و پیشرفت بیشتر برسی بابد دوباره مثل همون قبل همون شور و شوق داشته باشی تا بتونی دوباره موفق بشی
واقعا همین جمله بظاهر ساده اما خیلی ارزشمند خیلی از آدمها اولا که نمیتونن کامل باورش کنن دوم اینکه ما آدمها خیلی وقتا زود فراموش میکنیم خیلی چیزهارو
حالا من بخوام از خودم بگم
واقعا این شور و شوق داشتن قبلی که برا موفقیتهای قبلی داشتم رو وقتی مرور میکنم و ازشون مجدد برا موفقیت های دیگه استفاده میکنم چقدر کمکم میکنه و تا الانم چقدر کمکم کرده
اما بارها هم شده که خیلی زود فراموشم شده
ولی خب هرچی میرم جلوتر کمتر فراموش میکنم و بیشتر از موفقیتهای گذشته برا کارهای آینده استفاده میکنم
چونکه ابزارهای قوی برام هستند
مثلا وقتی نگاه میکنم به 10سال پیش خودم بااینکه اونموقع هیچکدوم از این آگاهی های الان نداشتم اما چونکه شور و شوق داشتم چه کارهای موفقیت آمیز و افتخار آمیزی کردم که تمام محله مون و خیلی های دیگه بهم افتخار کردن و خودم چقدر داشتم از درون احساس اعتماد بنفس و قدرت میکردم
وقتی میخواستم از شهرستان هم بیام تهران ترس ها و باورهای محدودکننده در ذهنم بود اما من راهی جز حرکت برا خودم نمیدیدم و اومدم تهران و چقدر درس ها گرفتم و چه چیزهایی در زندگی و تخصص خودم یاد گرفتم چقدر الان شجاع تر و با ایمان ترم
چونکه من خودمو همیشه رو به رشد و حرکت کننده و کسی که پا به دل ترس هاش میذاره میبینم
الان که دارم فکر میکنم میبینم قانون جهان چقدر ساده و قدرتمنده اما ما آدمها خیلی وقتا نمیتونیم این سادگی باور کنیم
برا همینم اوضاع برامون سخت و دور از دسترس میشه
از خودم بگم من از مرور موفقیتهای قبلی و دوباره داشتن همون شور و شوق قبلی خیلی نتیجه ها و موفقیتها کسب کردم
سلام به استاد عزیزم و مریم جان و همه ی دوستان .
من خاله مهدیس حان هستم و با اکانت ایشون مینویسم . من استاد زبان فرانسه هستم و حدود ده سالی هست که دارم تدریس مسکنم انلاین و حضوری و خداروشکر درامدم خوبه فقط یه داستانی که هست من سطل ام سوراخه به قوله استاد هرچی در میاوردم خرج میکردم ولی یه مدت تصمیم گرفتم حواسم باشه و پس انداز کنم.
یه مدتی بود از خدا میخواستم هدایتم کنه به پیشرفت در کارم و ایده هایی بهم بده برای افزایش در امدم .
که یهو و اتفاقی هدایت شدم به مدیر گروه زبان در یکی از دانشگاههای شهرمون که بهشون مراجعه کنم برای تدریس فرانسه در اون دانشگاه خانم دکتر قبول کردن رفتم دانشگاه کلی خوشحال و همه کارها و روال اداری داشت پیش میرفت گه ایشون گفتن ااا شما لیسانس دارین و نمیشه باید حتماااا ارشد اشته باشید و من خیلی اولش ناراحت شدم ولی به خودم اومدم و همون سال در ازمون ارشد شرکت کردم و به خودم گفتم من حتمااااا باید ترشد بکیرم اینجوری نمیشه .
درسته که من اینهمه سال سابقه تدریس دارم در اموزشگاه و خصوصی ولی هیچ جا ثبت نشده من باااااااید قبول شم .
و شد و من قبول در عین ناباوری بعد از حدود 14 سال فاصله از لیسانسم و الان دانشجوی ارشد اموزش زبان فرانسه هستم در دانشگاه تهران ….. در رشته مورد علاقم و بهترین شرایط یعنی اینکه من که بابل زندگی میکنم میتونم انلاین سر کلاسها حاضر شم و همه چیییی عالیه .
من دارم سمت خودمو انجام میدم خدا سمت خودشو ….
من اصلاااااا باورم نمیشد بشه قبول شم منی که مادر یه پسره 7 سالم همههههههه اطرافیانم تشویقم کردن و من میدونم کار اصلی و کی داره برام انجام میده ……..
خدای عزیزم
بنام خداوند رزاق، مهربان وهدایتگرم،
سلامی گرم به اساتید عزیزم استاد عباس منش وخانمشایسته زیبا،
که خیلی وقته ندیدمش وبه شدت دلم تنگ شده،
براش،
سلام به همه دوستان گرامی سایت وخانواده صمیمی عباس منش، روز 5،ام پروژه تغییر را در آغوش بگیر،
تحسین میکنم منصوره عزیز را که باهمت بلند توانستند موفق بشن، وبه خواسته خود رسیدن،
36 سال پیش من مثل دختران اون موقع فکر نمی کردم،به فکر استقلال مالی وتوانایی اداره زندگی خود حتی دور از خانواده،در دلم بود ،وعلیرغم مخالفت های شدید برادرم، که نباید دختر سرکار برود،باید ازدواج کند،ومشغول خانه داری،بچه داری شود،
من از خدای خیلی عزیزم خواستم ،کمکم کند وراه را برایم اسان کند،وخدای عزیزم همیشه برای من سنگ تمام می گذارد ،پدرم خدا رحمتش کند را بامن همراه کرد،چند نفر از دختران همکاران پدرم هم با سرکار رفتند،ووقتی پدرم آنها رادید اصلا حرف برادرم را قبول نکرد،ومن سرکار رفتم،
وخدای همیشه همراهم، صاحب خانه ای به من داد،که یک اتاق کاملا تجهیز شده در اختیارم گذاشتند، وپدر ومادری مهربان برایم بودن،
دو دختر بزرگ وسن بالا داشتند که واقعأ برایم خواهر بودن،ودر کمال ارامش اولین سال دوری از خانه ی پدری برایم شد بهترین سال زندگی ام،
وبا صداقت خدمت کردم والان که برمیگردم به گذشته به خودم افتخار می کنم،چون در یک روز جمعه تمام کار های یک هفته پدرم را انجام می دادم، خرید برای یک هفته برای خودم ،وبرگشتن به روستا را ردیف میکردم همراه باخدواندم،
تحصیل هم میکردم همزمان، وخیلی خوب وخوش بود برام،
چون با مردم رفتاری بسیار خوب داشتم بارها مورد تشویق مسولین اداره قرار گرفتم،
خدا من راسبب کرد،که خیلی ها از من الگو گرفتند،واشتغال خارج از خانه را برای دختران اون موقع جا انداختیم ،وخدارا بسیار شاکر هستم،
اما حالا بازنشسته هستم ،
نمیدانم چطوری شغلی برای خودم ،ردیف کنم ،حوصله تدریس ندارم،دلم میخواد در حوزه طب سنتی،وداروگیاهی فعالیت کنم اما نمیدانم چطور شروع کنم،
اگر کسی راهنمایی به نظرش رسید بفرمایید سپاسگزارم،
استاد برای وجودتان بی نهایت شکر گذار هستم، به بودن در این خانواده به خودم افتخار میکنم،
ما از طرف خدا دعوت شدیم ،بجای اینستا گردی ،این جا با آرامش وخیال راحت کسب فیض می کنیم خدایا خیلی شکرت،
همه مان در سایه سار امن خداوند باشیم،
سلام به همه
منم الان دقیقا توی جایگاه منصوره هستم ولی داستان موفقیت کار قبلیم خیلی جالب و پند اموز هست برام که توی زمان کوتاه تونستم به موفقیت های بزرگی برسم که برای خودم خیلی عالی بود و تالن که استاد این موضوع رو مطرح کردن یادش افتادم و کلی بهم انگیزه داد
چند سال پیش بیکار بودم و صفر مطلق کار پولیش ماشین رو فقط چندباری دیده بودم و یکمی هم کار کرده بودم اون روزها هم از فایلهای رایگان استاد اسفتاده میکردم و پول خرید دوره نداشتم ویادمه استاد همیشه میگفت برای شروع کردن کارت نیاز به سرمایه نداری فقط حرکت کن اینو باور کرده بودم و حرکت کردم واین در حالی بود که برادرم کلی سرزنش کرد منو که بیا بریم توی شرکت کار کنیم و همه خانواده و اشنایانمم هم همین نظرو داشتن وکلی سرزنش شدم مخصوصا از سمت پدرم که همیشه پای ثابت تحقیر من بود
خلاصه با دست خالی کارو شروع کردم بهم گفته شد برم نمایشگاههای اتومبیل و شماره بدم حتی پول چاپ کارت ویزیت هم نداشتم ولی ایمان داشتم که میشه و نمیدونستم که قدم بعدی چیه
حرکت کردم و چندتا کار پشت سرهم گرفتم انجام دادم و تونستم یه دستگاه پولیش بخرم و کارم اسونتر شد کم کم حس کردم که دلم میخواد یه جای ثابت داشته باشم و بهم گفته شد که حرکت کن و برو جلو تعمیرگاهها و هرجا که میبینی مغازه خالی هست صحبت کن اینم درحالی بود که به هیچ عنوان پول پیش و اینجور چیزا نداشتم رفتم و رفتم با ایمان وکاری که یکمی توش بهتر شده بودم نمایندگیهای پورشه بی ام و بنز و… هیچ کدومشون نخواستن ولی اصلا انگار من نمیدونستم نا امیدی ینی چی و فقط میرفتمممم
یرزو داشتم از یه خیابونی میرفتم که بهم گفته شد برو توی این تعمیرگاه و صحبت کن این صدا اونقدر بلند بود که نتونستم نشنیده بگیرمش و رفتم داخل و صحبت کردم و باورتون نمیشه صاحب اونجا گفتش از همین الان بیار وسایلتو بریز و شروع کن به کار کردن به همین سادگی اونقدر ساده که باورم نمید
از اونجا پیشرفت من شروع شد مغازه بعدی و بعدی بدون پول پیش و مشتریان و درامد بالاتر بعدش هداشت شدم به نمایندگی رنو و کلییییییییی مشتری و روابط عالیییییییی دیگه اونجا برام اتفاق افتاد جوری شد که اینقدر معروف شدم تو شهرم که صاحب از یکی از تعمیرگاههای خیلی برند شهر که شنیده بود من کارم خیلی خوبه اومد دنبالم و بهم پشنهاد داد که برم داخل مجموعه اون کار کنم و یک جای لوکس با تمام امکانات بهم داد باز هم بصورت درصدی و بدون کرایه و پول پیش
همینطور رشد و پیشرفت داشتم البتع بالا و پایین هایی هم داشتم ولی سرعتم خیلی خوب بود
اینجاش جالب بود که تمام کسانی که منو مسخره میکردن بهم ایمان اوردن برادرم اومد پیش من و کار یاد گرفت دامادمون از کار خودش در اومد و اومد پیش منم کار یاد گرفت پدرم و خانوادم فقط تحسین میکردن و تونستم کلی کمک مالی بهشون بکنم خلی شاگردهای دیگه اومدن پیش من و کار یاد گرفتن و به همشون کمک کردم که کسب و کار خودشونو راه بندازن
ولی خب یجایی تصمیم گرفتم که کارمو عوض کنم با توجه به اون شرایط عالی که داشتم چون همیشه دلم میخواست که کاری داشته باشم مثل استاد هرکجای دنیا که باشم بتونم کارمو انجام بدم توی هرساعت از شبانه روز پول بیاد بحسابم و از همه مهمتر که تلاش فیزیکی نداشته باشم و خدا منو هدایت کرد به یه کار کاملا متفاوت با همین شرایطی که دلم میخواست…
ولی خب یه مقدار برام سخته از اون کار شیفت کنم روی این کار و دائم نجواها میگن که این چه کاریه کردی تو نمیتونی این کارو انجام بدی و باید یه کار فیزیکی بکنی که پول بسازی واین کار بدردت نمیخوره
ولی خب تا اینجای کار که خوب پیشرفتم ولی به این جلسه نیاز داشتم که یادم بیاد قانون همونه فقط باد دوباره اجراش کنم با همون ایمان و باور که من نمیدونم قدم بعدی چیه فقط بهم گفته میشه و من حرکت مکنم و نتیجه هرچی باشه بهم کمک میکنه که بیشر پیشرفت کنم هیچ جادو ومیانبری هم وجود نداره فقط استمرار و حرکت و ایمان به هدفم.
بنام کسی که هستی به نام اوست خدایه بزرگم
من امروز خیلی خوشحالم واقن برای اینکه
2ماه میشه فایل های رایگانی رو گوش میدم
و خیلی خوشحالم که خدا منو تو این مسیر هدایت کرد
امروز من سرکارم داشتم فایل های شما استاد عزیز رو گوش میدادم
که به خودم گفتم که من در مسیر درست هستم یا نه از خدام پرسیدم
و گفتم اگر هستم یک نشانی برای من بفرست که من همیشه نشانی
رو ریه آسمون میبینم وه هوا پیما رو به عنوان نشانه که من در راه درست هستم میبینم
که یک دفع یک هستی بهم گفت که برو بیرون و آسمون نگاه کن بعد منم
رفتم بیرون مه یک دفعه صورتمو برم طرف آسمون مه دیدم یک هواپیمای داره میره
که همونجا فهمیدم که این نشانی خدا بوده که این هسی که بهم گفت هم از الهام آن او بود
و خدارو شکر میکنم که منو در راه درست قرار داد چه از خدا میخواهم که منو همیشه هدایت کنه
سلام
دنیا مدام در حال گسترشه ماهم با به دنبال رفتن علاقه هامون به این گسترش کمک میکنیم و هم خودمون رو رشد میدیم هم جهان گسترش پیدا میکنه
اگه به کارت عشق بورزی دنیا هم بهت پاداش میده و تنها نتیجه کوچکش جذب ثروت هست
برای خداوند هیچ محدودیتی وجود نداره پس از خدا بخواه که خاسته ات رو اجابت کنه خداوند بی انتهاست و توانایی انجام هر کاری و داره تنها قدرت حاکم بر جهان هستی خداوند هست پس از او بخواه کارهایت رو برایت اسان کند. و در هر لحظه هدایتت کند به شرایط بهتر چون تو جزئی از خودش هستی و لایق زندگی زیبا رو داری تو حق این رو داریی که زندگی رویا هات رو تجربه کنی همانطور که انسان های موفق تاریخ به ارزوی خود رسیده اند لز انجا که خدا گفته است همه شما یکسان و برابر هستید پس چون انها به خاسته خود رسیدند پس من هم میتوانم میتوانم به هر انچه ذهنم تصور میکند برسد چون اگر اینگونه نبود دنیا ان را در مغز من قرار نمیداد پس چون به خاسته تبدیل شده پس میتوانم بهش برسم خدا با من است در این راه کمکم میکند همانگونه که به استاد و … کمک کرد فقط کافی است به او ایمان داشته باشم و او را تنها قدرت بدانم
سلام استاد عزیزم ومریم جونم امیدوارم همیشه شاد و خوشحال باشید
عجب لبخند دلنشینی دارین استاد عاشقتونم خیلییی خیلیییی
منصوره عزیزم منم عاشق نقاشی ام و سیاه قلم کار میکنم
خیلی خوشحالم ک اینقدر توی نقاشی موفق شدین و پیشرفت کردین عاشق نقاشی شدم بیشتر و بیشتر
و الان یه چالش گفتین از مهاجرت و نقاشی ک باید یادم بمونه ک منم روزی مهاجرت کردم همون روز اول از این چالش تغییر محیط رد بشم و زیاد توش نمونم چون هرکاری رو شروع کنم وقتی مهاجرت کنی محیط عوض بشه این چالش پیش میاد و مهمه ک کی توی این چالش بمونه و کی از این چالش رد بشه
منم دیشب ب خودم قول دادم ک برای بهتر شدن کارم حتما حتما از هرکدام از اجزای صورت 100 تا نقاشی بکشم
خداشاهده دیشب داشتم روی نقاشی ام کار میکردم و بعدش گذاشتمش توی یع فاصله و از دور نگاش میکردم اصلا دلم میرفت براش و احساس قند شدن آب توی دلم داشتم خیلیییییی عاشق نقاشی ام
و براش تصمیم دارم تکاملی روزی یع اجزا صورت بکشم و پیشرفت کنم و خدا منو هدایت میکنه
چقدر خوبه ک این جلسه برای منه انگار منم ک رفتم توی ایندع و ب این چالش برخورد کردم و حالا استاد داره راهنماییم میکنه خداجونم شکرت ازت سپاس گزارم برای این فایل مختص خودم عاشقتممممممممممممممم
به نام خدا
خدا جان سلام سپاسگزارم امروز این نشونه ام بود که بار دیگه باورت کنم ایمان دارم که تو بهترین دوستم همدمم هستی جا راز منی
فقط به تو پناه میبرم خدا جون ممنونم دیروز از شبکه مستند همسرم نگاه می کرد یهو اسم آبشار نیاگارا رو آورد ومن چقدر خوشحال شدم لذت بردم نگاه کردم من دو سالی بیشتر هست نگاه تلویزیون نمیکنم ولی کار خداوند بود که من به خواسته هام نزدیکم چون آبشار نیاگارا رو تو سفر به آمریکا دیدم خوش ام اومد برام نشونه بود
خدا جون چرخ زندگیم رو روغن کاری کن
منو آسان کن بر آسانی ها راه برام هموار کن امورات زندگیم به تو میسپارم
منو در زمان و مکان مناسب به خواسته هام برسون به سادگی و زیبایی و عزتمندانه
خدا جان بهم مثل مریم مثل مادر موسی مثل ابراهیم موسی صبر بده قدرت بده شجاعت بده
دستم و بگیر یاری ام کن
بابت نشونه هات سپاسگزارم بابت معجزات سپاسگزارم
پازل زندگیم تو بچین
به تو توکل میکنم ایمان دارم حواست بهم هست خدایا شکرت
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام خدمت اساتید بزرگوارم و عزیزم عاشقتونم من تا ابد و بی نهایت طلایی
بنویس کدام باورِ آن روزها، تو را به حرکت واداشت؟
امروز همان باور را چگونه در خودت فعال میکنی؟
اولین اقدام الهامگرفتهای که ظرف 24 ساعت آینده انجام میدهی چیست؟
استاد من دقیقا دقیقا تو مدار درستم و دقیقا همینایی که روی سایت میزارین دقیقاااا برای احواله من هست
و این یعنی بودن در مدار درست
اینکه چه باوری من رو اون روزها به حرکت واداشت
این بود که تغییر میخواستم باتمومه وجودم تغییر کنم حالا برای هر کدوم از اهدافم
امروز چه جوری اون باور رو برای خودم فعال میکنم
اینه که بازهم بخوام برم مدار بالاتر و بازهم تغییر و تغییر بهتر کنم
اولین اقدام الهام گرفته که ظرف 24ساعت آینده انجام بدم چیه
سرچ کنم برای سوناتا یا الانترا وسرچ کنم برای خرید خونه پلنشوتو ذهنم بریزم و تو رابطه عاطفیمم حواسم به رهایی باشه به رابطه توحیدی با عزت نفس بالا باشه
و دیگه باید بازهم از امروز سرچ کنم الان داشتم همین کارو میکردم
که اون سه تا فایل پایین صفحه اصلی رو دیدم الگوی تکرار شونده هدف که الانم اینو گذاشتین ودقیقا درسته که در مدار درست هستم بی نهایت عالیه همه چی و داره عالی وبا لوله بالا جلو میره
عاشقتونم بازهم میام مینویسم با عشق
و من همچنان سر دوره ی بهشتی عزت نفس هستم چون الویتم رابطه عاطفیمه بعد کنارش این اهدافم هست و تنها ویژگی ای که به پایداری رابطه عاطفی توهمه ی روابطم کمک میکنه عزت نفس بالام هست و اینو منو عالی درک کردم دقیقن مثله مریم جون شایسته
که الگوی بی نهایت بهشتی من هستن
عاشقتونم فعلا در پناه الله یکتا باشین
بسم الله الرحمن الرحیم
با عرض سلام و احترام خدمت استاد عزیزم،
بانو شایستهی نازنینم،
و همهی هممسیران نورانیام در راه توحید و آگاهی
میخواهم در این نوشته، تجربهای عمیق از زندگی و ایمان خود را با شما به اشتراک بگذارم — تجربهای که برای من یادآور گامهای پر از شجاعت، توکل و اعتماد به خدای مهربانم است.
من در طول این دو سه سال اخیر، متوجه شدم هر بار که از موفقیت گذشتهام الهام گرفتهام و باور کردهام که میتوانم دوباره به همان حس و نتیجه برسم، واقعاً به نتایجی عالی و آرامشبخش رسیدهام.
از دوران کودکی همیشه دوست داشتم دستم در جیب خودم باشد — از نظر مالی مستقل باشم و احساس بینیازی و آزادی کنم.
و خداراشکر تا امروز هم همین تجربه را در زندگیام دارم.
البته مسیرم همیشه هموار نبوده.
من در این سالها شغلها و محیطهای کاری گوناگونی را تجربه کردم، و هرکدام برایم درس و پلهای بوده تا به موقعیت و باور فعلیام برسم.
هر شغلی که داشتم، مقدمهای شد برای مرحلهی بعد و بخشی از زنجیرهی رشد و بلوغ من در مسیر رسالتی که خداوند برایم در نظر گرفته.
هر زمان که خواستم تغییری ایجاد کنم، از موفقیتهای گذشتهام برای تقویت باور و ایمانم استفاده کردم.
مثلاً به خودم میگفتم:
«اگر آن زمان توانستم آن مقدار درآمد را ایجاد کنم،
اگر همان خدای مهربان در آن شرایط مرا یاری کرد،
پس حالا هم همان خدا کنار من است و مرا رها نمیکند.»
یکی از نمونههای روشنش در مورد تغییر محل کارم بود.
در شغلم اول، درآمدم حدود شانزده میلیون بود. بعد از چند ماه، درآمدم به بیست میلیون رسید.
در آن زمان احساس میکردم به هدف بزرگی رسیدهام؛ چون هم حقوقم عالی بود، هم محیط کارم خوب، و هم اطرافیانم مهربان بودند.
اما کمکم درونم احساس کرد که دیگر اینجا برایم رشد ندارد.
احساس کردم وقت تغییر است.
با وجود تمام ترسها و نجواهای ذهنی که میگفتند:
«نرو! جای بهتری پیدا نمیکنی، پشیمان میشوی!»
من با شجاعت تصمیم گرفتم محیط کارم را ترک کنم و با ایمان به خداوند وارد مرحلهای تازه شوم.
مدتی استراحت کردم و بعد، شغل جدیدی پیدا کردم که صدها برابر بهتر از قبلی بود؛
محیطی آرامتر، افرادی صادقتر و مهربانتر، و احساسی از برکت و عشق که سراسر وجودم را پر کرد.
همه مرا مثل خواهر یا دختر خود میدانستند.
واقعاً احساس میکردم که خداوند مرا در آغوش گرفته است.
مدتی بعد، باز همان حس آشنا آمد — حسِ اینکه باید رشد کنم،
محیط برایم امن شده و دیگر چالشی ندارد.
باز هم تصمیم گرفتم با توکل به خدا محیط کارم را ترک کنم.
نجواها باز آمدند، ترسها دوباره ظاهر شدند،
اما این بار ایمانم قویتر از همیشه بود.
به خودم یادآوری کردم که در گذشته هم، با ایمان و توکل حرکت کردم و خداوند همیشه بهترینها را نصیبم کرد.
پس این بار هم همان خدا با من است و مرا به جایی میبرد که خیر و رشد در آن است.
چند روز بعد، در حالیکه با آرامش مشغول کارهای روزمرهام بودم،
تلفنی دریافت کردم و پیشنهادی کاری به من شد —
دقیقاً با همان شرایط و احساس خوبی که در نیت قلبیام خواسته بودم.
و حالا سه روز است که در محیط کاری تازهام هستم،
با حقوق بالاتر، شرایط بهتر، و آرامشی عمیقتر از همیشه.
خدای من، سپاسگزارتم.
هرچه دارم از فضل و رحمت توست.
تو مرا از ترسها عبور دادی، از ناامنیها بیرون آوردی،
و هر بار که به تو اعتماد کردم، مرا بالاتر بردی.
خدایا شکرت که من فقط تو را میپرستم و تنها از تو کمک میخواهم.
شکرت که هر بار که به تو تکیه کردم،
نتیجهاش شد ایمان عمیقتر، آرامش بیشتر، و برکتی بزرگتر در زندگیام.
با عشق و سپاس از خدای مهربان،
راضیه کریمی
دختری که با توکل قدم برمیدارد،
و هر تغییر را در آغوش خدا آغاز میکند
� دعای آرامشِ راضیه در آغوش خداوند
خدای مهربانم…
سپاسگزارم که هر بار مرا به یاد خودت میاندازی.
وقتی راه را گم میکنم، صدای تو درون قلبم میگوید:
«آرام بگیر، من هنوز با توام…»
خدایا، من یاد گرفتهام که در هر تغییر، در هر رفتن و آمدن،
در هر پایان و هر آغاز، ردّ نگاه تو را ببینم.
میدانم هیچ تغییری تصادفی نیست،
هر در بسته، دعوتی است به راهی زیباتر که تو برایم گشودهای.
خدایا، به من قدرت بده
تا هر بار که ترس در دلم میدود،
یاد تو را فریاد کنم و آرام بگیرم.
به من ایمان بده
تا بدانم اگر دیروز مرا هدایت کردی،
امروز و فردا هم دستم را رها نخواهی کرد.
خدایا، کمکم کن
تا در مسیرهای ناپیدا هم به تو اعتماد کنم،
چون هرگاه به تو تکیه کردم،
زمین زیر پایم نرم شد و راه برایم گُل داد
سپاسگزارم پروردگارا،
که مرا در پناه عشق و حضور خود نگه میداری،
و هر روز در لبخندها، در کارها، در نگاه مردم،
به من یادآوری میکنی که
من و تو، جدا نیستیم…
آمین
به نام خداوند عزیز و مهربان
سلام به همگی
اول از هرچیزی بگم استاد چقدر ساده شفاف و زیبا به منصوره عزیز میگی اگه الان متوقف شدی بی انگیزه شدی یا باورهات منفی شدی
ولی اگه میخوای دوباره به موفقیت و پیشرفت بیشتر برسی بابد دوباره مثل همون قبل همون شور و شوق داشته باشی تا بتونی دوباره موفق بشی
واقعا همین جمله بظاهر ساده اما خیلی ارزشمند خیلی از آدمها اولا که نمیتونن کامل باورش کنن دوم اینکه ما آدمها خیلی وقتا زود فراموش میکنیم خیلی چیزهارو
حالا من بخوام از خودم بگم
واقعا این شور و شوق داشتن قبلی که برا موفقیتهای قبلی داشتم رو وقتی مرور میکنم و ازشون مجدد برا موفقیت های دیگه استفاده میکنم چقدر کمکم میکنه و تا الانم چقدر کمکم کرده
اما بارها هم شده که خیلی زود فراموشم شده
ولی خب هرچی میرم جلوتر کمتر فراموش میکنم و بیشتر از موفقیتهای گذشته برا کارهای آینده استفاده میکنم
چونکه ابزارهای قوی برام هستند
مثلا وقتی نگاه میکنم به 10سال پیش خودم بااینکه اونموقع هیچکدوم از این آگاهی های الان نداشتم اما چونکه شور و شوق داشتم چه کارهای موفقیت آمیز و افتخار آمیزی کردم که تمام محله مون و خیلی های دیگه بهم افتخار کردن و خودم چقدر داشتم از درون احساس اعتماد بنفس و قدرت میکردم
وقتی میخواستم از شهرستان هم بیام تهران ترس ها و باورهای محدودکننده در ذهنم بود اما من راهی جز حرکت برا خودم نمیدیدم و اومدم تهران و چقدر درس ها گرفتم و چه چیزهایی در زندگی و تخصص خودم یاد گرفتم چقدر الان شجاع تر و با ایمان ترم
چونکه من خودمو همیشه رو به رشد و حرکت کننده و کسی که پا به دل ترس هاش میذاره میبینم
الان که دارم فکر میکنم میبینم قانون جهان چقدر ساده و قدرتمنده اما ما آدمها خیلی وقتا نمیتونیم این سادگی باور کنیم
برا همینم اوضاع برامون سخت و دور از دسترس میشه
از خودم بگم من از مرور موفقیتهای قبلی و دوباره داشتن همون شور و شوق قبلی خیلی نتیجه ها و موفقیتها کسب کردم
و بازم این قانون برا خودم یادآوری میکنم
خداروشکر بابت این سادگی قانون موفقیت و زندگی
*همیگتون دوست دارم خدا قوت.