تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۴ - صفحه 36 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

547 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زینب حاجتی گفته:
    مدت عضویت: 1287 روز

    به نام خدای وهاب

    سلام به استاد جان، سلام به مریم عزیز وسلام به بچه های گل سایت

    بعدچندماه دارم کامنت می‌نویسم ،توی سایت بودم کم و بیش ،فایل گوش میدادم کم و بیش ولی کامنت نمیزاشتم به علت بهانه تراشی ذهنم که وقت نداری فقط گوش کن لازم نیس کامنت بنویسی.

    راستش من از اواخر سال 99 با قانون و قانون جذب آشنا شدم واز آبان 1401عضو سایت عباسمنش هستم یعنی حدود 1090روزه و این زمان کمی نیست

    ولی هنوز تغییر خاصی توی زندگیم رخ نداده،

    معلومه که باورهام تغییر نکردن ودر عملگرایی ضعیف بودم،

    هنوز همون آدم سابق هستم بدون اینکه بگم تو فلان زمینه عوض شدم ،

    لول زندگیم هنوز همونه تو همه جنبه های زندگیم!!!!!!!

    برای همین دیگه میشه بگم نسبت به سایت، آموزشهای استاد و قانون جهان هستی وکل این مباحث بی احساس شدم با بهتره بگم بی تفاوت شدم!!!!؟

    وقتی صدای هیحان انگیز بچه های سایت رو در کلب هوس می‌شنوم که با شور و هیجان میگن استاد صدای شما منو زنده کرد، من تو فلان زمینه ها فلان نتایج رو گرفتم متعجب میشم یا بهتره بگم حسودیم میشه که همین آموزش ها زندگی اونا رو متحول کرده ولی من هییییبچ!!!!

    میدونم مشکل از منه،

    میدونم بی نهایت انسانها از این سایت نتایج عالی گرفتن وزندگی هاشون متحول شده مث آقای رضا عطاروشن که جدیدن ماشین جدید چند میلیاردی نقد خریدن و…..

    هر دفعه به خودم میگم زینب بیا از اول شروع کن متعهدانه، مگه میشه نتیجه نگیری،مگه میشه پول بیشتری وارد زندگیت نشه مگه میشه مشتری هات بیشتر نشن!!!!

    من در برزخ موندم نه از این قانون نتیجه گرفتم نه می تونم مثل بقیه مردم زندگی کنم و بی خیال قانون واموزش های استادو سایت بشم که این بدترین حالته

    از این ور رونده از اونور مونده شدم!!!!!

    فقط امیدوارم روزی بیاد که منم بیام توی همین سایت کامنت بنویسم که نتیجه گرفتم!!!

    واقعا حیفه از وجود استاد و اموزش های نابش وسایت بی نظیرش نهایت استفاده رو نبری!!!!

    استاد عزیزم شرمنده که هنوز نتونستم برات شاگرد خوبی باشم که به وجودم افتخارکنی!

    خدایا کمکم کن!!

    خدایا کمکم کن!!

    خدایا کمکم کن!!

    خدایا من به هر نگاه تو ، به هرخیر تو محتاجم!!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      سمیه علی نژاد گفته:
      مدت عضویت: 2646 روز

      زینب عزیزم

      امیدوار باش

      یه مدت فعلا هیچی گوش نده

      اصلا یه مدت فقط مدیتیشن کن مراقبه ی استاد را گوش کن ولی حالت اموزشی نباشه

      فقط پیاده روی کن

      امتظارتو از خودت بیار پاین

      اقای عطار روشن از سال 93با استاد هستند

      قرار نیست ما هم همن نتایج ایشون را بگیریم

      مطعن باش بلاخره میشه ولی با ارامش نه با اضطرار

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        زینب حاجتی گفته:
        مدت عضویت: 1287 روز

        به نام خدای وهاب

        سلام به استاد وهمگی دوستان

        سلام به سمیه عزیزم

        سمیه جان حالت چطوره؟؟

        امیدوارم درحال سپری کردن بهترین لحظات زندگیت باشی!

        از پیاده روی صبحگاهی برگشتم و اومدم توی سایت که دیدم نقطه آبی دارم!!

        کلی تعجب کردم و البته خیلی خوشحال شدم که کدوم عزیزی به کامنت های دیروز من پاسخ داده!!!

        وقتی پیامت رو خوندم خیلی خوشحال شدم که اینقدر برات مهم بوده که پاسخ نوشتی،

        به دنیا ازت یپاسگزارم!!!

        امیدوارم روزی برسه که بیام نتایجم رو باهاتون به اشتراک بزارم!

        سمیه جان ممنونم از راهنمایی هات!

        انشالا در پناه خدا روز به روز موفق تر باشی!

        برات آرزوی سلامتی،ارامش ،ثروت وسعادت میکنم دوست خوبم!

        «به خدای بزرگ میسپارمت»

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    منصوره گفته:
    مدت عضویت: 1162 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام بر استاد عزیزم و مریم بانوی نازنین

    چندین بار از نظر روحی به ته دره رسیدم ولی همیشه یه ذره امید داشتم که شرایط تغییر می کنه و همون یه ذره امید باعث شد که از خدا کمک بخوام و اونم نجاتم بده. مسلما که اگه زودتر متوجه نشانه ها یعنی حال و احساس بدم شده بودم میتونست کار به ته دره نکشه.

    استاد عزیزم من پارسال از دوره احساس لیاقت استفاده کردم دوره را همسرم خریدن. اینجا میخوام از مهمترین تاثیری که اون دوره روی زندگی من گذاشت بگم.

    من از بچگی آدم درونگرا و کم حرفی بودم و به شدت هم خیالپرداز. توی دوران کودکی داستان مینوشتم. ولی اطرافیانم به شدت سرزنشم میکردن که چرا کم حرفی، چرا حرف نمیزنی.

    این رفتارها باعث شد که به تدریج اعتماد به نفسمو کامل از دست بدم و از ارتباط برقرار کردن با آدمها حتی بترسم. مطمئن بودم که عیب و ایراد دارم. خیلی مشکلات برام درست شد که نمیخوام در موردشون حرف بزنم.

    در دوره لحساس لیاقت وقتی شما از درونگرایی و برونگرایی صحبت کردید برای اولین بار این احساس بهم دست داد که من عیب و ایرادی ندارم، کم حرف بودن اصلا عیب نیست.

    با خودم به صلح رسیدم و خودمو پذیرفتم. مدتها بود که دنبال شغل مورد علاقه ام می گشتم و حرفهای شما باعث شد که احساس کنم خیالپرداز بودن چیز بدی نیست، یه جور هدیه است که خدا در وجودم قرار داده و کم کم هدایت شدم به سمت کاری که واقعا دوستش دارم. فعلا دارم یاد میگیرم و هیچ درآمدی هم ازش ندارم ولی باور کنید خدا چند تا نشونه برام فرستاد از اینکه در این مسیر برو و نگران مسائل مالی نباش.

    شما قطعا باور می کنید چون برای خودتونم از این اتفاقها افتاده. توی خواب دیدم که یکی از نزدیکانم بهم گفت تو نمیخواد بری سر کار چون خیلی مردد بودم که نکنه نرفتنم به سر کار و تمرکز گذاشتن بر کاری که هنوز هیچ درآمدی ازش ندارم کار درستیه یا نه.

    حتی در مورد کاری که الان دارم یاد می گیرم چقدر با ذهنم جنگیدم. چون یه کار خاصه و مرتب ذهنم میگفت برای سن تو دیگه دیره، فایده ای نداره و خدا خیلی کمکم کرد تا تسلیم نشم.

    خدا به یه استاد خیلی خوب هدایتم کرد. نگم که چقدر ایشون از من تعریف می کنن، بهم دلگرمی می دن. خدا از یه اتفاق ساده برام یه ایده عالی ساخت. هزینه دوره هم هر ماه داره برام جور میکنه. از زبان خواهر عزیزم، همسر خوبم بهم پیام داد که میتونی موفق بشی. توی خواب پرسیدم آیا میتونم به چیزایی که می خوام برسم و جواب اومد تو به هرچی که میخوای میرسی.

    استاد عزیزم من دانشجوی دوره هم جهت با جریان خداوند هم هستم و چند روزی دوباره درگیر یه مشکل ذهنی شده بودم و از خدا دیشب هدایت خواستم مستأصل چون خودم چاره ای برای حل اون مشکل پیدا نکردم. صبح که داشتم کتابهای پسرمو توی کیفش میذاشتم یکدفعه یه جمله ای رو دیدم “کنترل آگاهانه کانون توجه” . اونقدر این جمله واضح بود که همونوقت به کاغذهایی که روی پنجره مون زدیم نگاه کردم هیچکدوم این جمله روشون نبود. مطمئنم این پیام از سمت خدا بود. بعد که فکر کردم دیدم بله ریشه مشکل من در اینه که میذارم افکار منفی شدت بگیرن. توی دوره هم جهت با جریان خداوند خیلی بهتر شدم ولی باز یه وقتایی افسار از دستم در میره.

    چقدر زیبا مریم خانم عزیز نوشتن که به خودتون بگین تغییر نکنی رنج آینده بزرگتر میشه. چقدر روم تاثیر گذاشت. انشالله این مساله هم حل بشه.

    استاد عزیزم خداوند منو به سمت شما هدایت کرد، بعد از دوره هم جهت با جریان خداوند بیشتر دارم پیامهاشو می فهمم. بهم لطف کرد این چند روز که یه کم از مسیر دور شده بودم با یه تضاد بیدارم کرد.

    با اتفاق امروز، فهمیدم هیچوقت خدا رو نخواهم شناخت، باید عقلو تعطیل کنم و فقط بذارم قلبم درکش کنه. بعضی وقتا ازش یه سوالی دارم و ازش میخوام که توی خواب بهم جواب بده ولی جواب نمیده چون اون اینجوری کار نمی کنه. باید تسلیم باشم و بذارم هرجوری میخواد هدایتم کنه. این، دومین باری بود که با آوردن تصویر جلوی چشمم هدایتم کرد، بار اول تصویر یه ایده را جلوی چشمم آورد ایده ای که کم کم داره به ثمر می شینه.

    استاد عزیزم ازتون ممنونم برای دوره احساس لیاقت و دوره هم جهت با جریان خداوند. همسرم دوره ها رو می خره. خدا پشت و پناه شما و مریم جان عزیز باشه.

    از خدای عزیزم سپاسگزارم که هیچوقت منو رها نکرد. خدایی که راحت باهام حرف میزنه نزدیکتر و مهربانتر از هر کسیه و تنها یاور منه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    فاطمه گفته:
    مدت عضویت: 2568 روز

    به نام الله هدایتگر

    سلام به استاد عزیزمممم و مریم بانوی شایسته

    و سلام به همراهان مسیر نور

    خداروشکر برای گامی دیگر

    آیا تا به حال در زندگی‌ات به «تهِ دره» رسیده‌ای؟

    جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانه‌ای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟

    چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟

    چه نشانه یا آگاهی باعث شد دوباره بلند شوی و باور کنی می‌شود اوضاع را تغییر داد؟

    بله استاد نازنین مگر میشود ته دره سقوط نکرد اگر شرک بورزی مگر جان سالم به در می‌بری اگر مشرک شوی ؟هر بار که عمیق میشم کجاها سقوط کردم به این نتیجه میرسم لحظه هایی بوده که قدرت رو دادم به غیر …جاهایی بوده که انتظاراتم از بقیه زیاد بوده!! بقیه رو مانع رسیدن به خواسته هام می‌دیدم نه خودم نه افکارم …فکر میکردم خیلی کار کردم خیلی بلد شدم ولی وقتی موردی پیش میومد و یا خواسته ای محقق نمیشد دیگه انگشت اشاره سمت بقیه بود جالبه آشکار نبود خیلی خیلی ریز مثل همون مثال استاد از گفته یکی از امامان که شرک در دل مومن مانند راه رفتن مورچه سیاهی بر روی سنگ سیاه در دل تاریکی شب پنهان است …

    بله استاد عزیزم لغزیدن هایی که می‌بره به قعر….

    از شرکِ از تاثیر عوامل بیرونیه و اماااااا

    با ایمانی دوباره با سپاسگزاری با نشانه های هدایتگر خداوند مهربان تونستم پله پله بیام بالا با طلب مغفرت تونستم جوووون بگیرم و ادامه بدم خداروهزار مرتبه شکر میکنم ته قلبم هیچ وقت از خداوند و رحمتش ناامید نشدم هیچ وقت

    و همین باعث شده مصمم تر از قبل ادامه بدم خداروشکر میکنم که با به یاد آوردن و نوشتن ایمانم قوی تر میشه از خداوند وهاب میخواهم که یک لحظه هم من رو به افکار شیطانی رها نکنه..

    به شرک که سقوطم حتمی است …

    خداوندا هر چه دارم از توست و هر چه ندارم از کوتاهی خودمه ..

    خدایا تنها تورا میپرستم و تنها و تنها از تو یاری میخواهم ما را به راه راست هدایت فرما

    راه کسانی که به آنان نعمت داده ای

    نه کسانی که غضب کرده ای و نه گمراهان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    عذراصادق ابادی گفته:
    مدت عضویت: 2379 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سپاسگزارخداوندمم بخاطر این سایت توحیدی بقول دوستمون سرزمین توحیدی واقعااستادمیگن این سایت خداپیش میبره

    شکرگذاری شکرگذاری معجزه میکنه رب شکورم قدرت سپاسگزاری بیشتربهم بده من الان نسبت به5سال پیش که ته دره بودم باسپاسگزاری اومدم رو قله و به چنتا خواسته بزرگم رسیدم وهزارتاخواسته کوچیک فقط باسپاسگزاری ولی کم کم نعمتهاواسم عادی شد همش میگفتم پیشرفت نکردم باید خیلی بهتر از این میشدم وناامیدی وترس اومد وفرکانسام نازیباشد استاد میگن از یه مسیری وقتی نتیجه میگیری ادامه اش بده یعنی من هرچی پروژه تعقیر را درآغوش بگیرگوش میدم میرسم به سپاسگزاری امید داشتن کنترل کانون توجه اینا برا منه خدایا ازت سپاسگزارم کمکم کن رب شکور نور امیدتتو برقلبم که جایگاه خودته بتابان قدرت سپاسگزاری بیشتربهم بده من به هرخیری که از تو بهم برسه فقیرم

    اون نمیدونست من که میدونستم.بازم بگو باهام حرف بزن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    مصطفی ابوطالبی گفته:
    مدت عضویت: 847 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    به نام خدایی که از رگ گردن بهم نزدیکتره

    به نام خدایی که قدرت فقط دست اونه

    به نام خدای رزاقم

    سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد عباس منش بزرگوار و عزیزم

    سلام و تحیت پروردگار بر خانم شایسته بزرگوار و عزیزم

    سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت الهی

    چه کسی تو رو به اینجا رسوندی مصطفی

    خدا

    چه کسی این عذت و مقام رو که نداشتی به تو داد

    خدا

    چه کسی کمکت کرد تا به اینجا

    خدا

    چه کسی این مهر و محبت ها رو بین تو و آدما ایجاد کرد

    خدا

    چه کسی به تو داره روزی میده

    خدا

    چه کسی این ذهن چموش رو الان آروم کرده

    خدا

    چه کسی امروز به دلت انداخت شیرینی برای برزگر ببری

    خدا

    چه کسی پول بهت داده

    خدا

    چه کسی کمکت کرده تا اینجا تغیر کردی و داری میری سر کار

    خدا

    چه کسی تو خونه باهات صحبت می‌کنه

    خدا

    چه کسی دیشب از طریق آقا برزگر وقتی که گریه کردی اشک برات ریخت

    خدا

    چه کسی مهر تو رو به دل آقای برزگر انداخته

    خدا

    چه کسی دلها رو برات نرم کرده

    خدا

    چه کسی همین که گفتی دندون درد هستم و سوار ماشینت کرد از طریق حمید و برات قرص گرفت مجانی

    خدا

    چه کسی ارومت کرده و ذهنت مثل گذشته نیست بهتر شدی

    خدا

    چه کسی داره کامنت می‌نویسه با اینکه ذهنت نجوا داره و میگه فاییده ای نداره تو دیگه بایییید از کارت استعفا بدی و اینا چه کسی داره برات کامنت می‌نویسه

    خدا

    چه کسی از طریق ادمها داره بهت خدمت می‌کنه و درکت می‌کنه

    خدا

    چه کسی داره باهات راه میاد تا تو راه بیفتی سر کار

    خدا

    چه کسی مهربانتر از خدا

    مصطفی یادته تو همین سایت کامنت مینوشتی و به ناتوانی و عجز در مقابل تنها قدرت کیهان رسیده بودی تو بودی یادته

    آره یادمه

    مصطفی یادته تو همین سایت کامنت مینوشتی و التماس خدا میکردی و بهش میگفتی خدایا بهم کار بده و بهت کار داد و کاری بهت داد که تو با شرایط جسمی و ذهنیت بتونی کار کنی یادته

    آره یادمه

    مصطفی یادته تو همین سایت به احساس عجز رسیده بودی سر قضیه سیگار و میخواستی کمتر بکشی و کمکت کرد که کم کشیدی و الان داره کم کم کمکت می‌کنه که بزاریش کنار یادته

    آره یادمه

    مصطفی تو بدون کی نمیتونی زندگی کنی بگووووو

    خدا خدا خدا

    مصطفی تو کی هستی در مقابل خدا بگو

    هیچ کس

    مصطفی تو چی داری که رو کنی در مقابل خدا بگو

    هیچ چیز

    مصطفی عصای خودیت را بر زمین بینداز که میخوایم به یاری همون خدایی که تو رو از قعر چاه نجات داده و رسونده به این جا میخوایم با کامنت نوشتن با کندوکاو کردن ذهنت مصطفی میخوایم همین ذهن همین شیطان همین نجواها همین موانعی که ذهنت میگه قدرتش بیشتر از خدا هست و تو نمیتونی از پسش بر بیای می‌خوام به یاری تنها قدرت حاکم بر جهان هستی بریم سراغ پایگاه های شیطان و تمامش رو به خاک یکسان کنیم و تو راهت رو باز کنیم که بتونی بری سر کار همین شرایط همین مشکلات همین اقای برزگر که میگی من مشکل دارم باهاش همین هایی که داری میبینی و فکر می‌کنی یه چیز بیرون از تو باید تغیر کنه تا تو خوب بشی می‌خوام به ذهنت ثابت کنم خیلی چیزا رو این کامنتهایی که از الان به بعد نوشته میشه اسمشو میزارم عملیات الله برای شکست باورهای خراب و شکست شیطان مصطفی من بهت ثابت میکنم که اقای برزگر مشکلی نداره متین مشکلی نداره تمام مشکلات همش به تو برمیگرده و وقتی که حالت خوب شد سبک شدی از خشمهای درونیت که نشات گرفته از نجواهای شیطان وقتی که خراب کردم تمام پایگاهای شیطان رو مثل همین لحظه که من دارم مینویسم و کم کم ذهنت داره خلع صلاح میشه و تو داری به آرامش می‌رسی به یاری خداوند تو به آرامش دوباره می‌رسی و من دارم میبینم که خوب خوب شدی و تو نیازی نداری به قرص به سیگار به آنقدر در مورد فکرهای شیطان با خودت صحبت کنی تو خونه من این ذهن چموش تو رو درستش میکنم پس بیا بریم در خونه خود خدا

    مصطفی حواست باشه اینجا به بعد قراره معجزه ببینی که از طرف خداست

    مصطفی اینجا به بعد قراره صداقت ها به خرج بدم تو کامنتت مثل کامنتهای قبلیم هر کسی میخواد قضاوت کنه مشکلی ندارن من میخوااااام تغیر کنم و راهش همینه اینو خدا به من گفته که کامنت اینجوری بنویسم

    مصطفی اینجا کعبه خداوند هست پس آماده باش میخوام حاج مصطفی بشی

    مصطفی آماده باش آماده باش آماده باش و فقط صبر داشته باش بزار ذهنت بتازونه به خدای علی قسم به خدای محمد قسم به خدای قران قسم شکستش خواهم داد به یاری خداوند

    ………………………………….

    مصطفی یادته روزهای اولی که میخواستی بری سر کار یا نه یادته روزهای اولی که میخواستی سیگار رو بکنی ده نخ یا قبل تر یادته روزهای اولی که میخواستی تغیر رو شروع کنی و به همین همینی که الان تبدیل شدی و این ذهنت داره میگه چی خیال میکنی تبدیل شدی تو آره به قول استاد عباس منش انسان به هر درجه ای برسه انسان هر چی تغیر کنه هر چی به دست بیاره این ذهن میگه تو مگه….

    مصطفی جان این کامنت اولین کامنت ما هست

    تو چی میگی میگی من بخواطر این مشکلاتی که به وجود اومده بخواطر این و اون که دیگه نمینویسم دیگه حاضر نیستم برم سر کار

    اینو تو داری نمیگی پسر خوب این ذهن تو هست که داره برات قانون میزاره و میخواد تو رو مجبور کنه که برگردی به روال قبل زندگی کنی و بیکار باشی و…

    کور خونده بخدا شکستش میدم

    به حرمت اشکی که دیشب ریختی و به حرمت همون اشکی که دیشب آقای برزگر ریخت برای تو بخواطر اینکه میخواست بهت ثابت کنه که تمام فکرهای تو سرت از طرف شیطان هست و تو فقط سر کار بمون و نرو خونه آره به حرمت این اشکها و به حرمت تو مصطفی که برام خیلی عزیزی و به حرمت استاد عباس منش قسم بخدا جوری این ذهن چموش رو شکست بدم با همین کامنت نوشتن که خودت ذهنت بگی احسنت به تو و شیری که خوردی

    حالا که شیطان میخواد بتازونه منم براش میتازونم چند روزی کامنت ننوشتم داره میتازونه

    می‌خوام تمام این سایت رد پا بزارم اصلا هم برام مهم نیست زیر هر فایلز اگر شده صدتا کامنت به نام مصطفی ابوطالبی نوشته بشه.بشه ولی من باید این ذهن رو درستش کنم تا بتونم ادامه بدم تو کاری که بهش علاقه دارم

    این نجواهایی که داری همش چرته چرت

    این کلمات خدا نوشته و من الان مهمونی هستم و اون منو مجبور کرده که بنویس و من دارم مینویسم آره خدا داره می‌نویسه و خدا به من این آرامش رو تا به اینجا داده و این حال خوب تا اینجای کامنت خدا به من داده

    مصطفی تو قبل از نوشتن خودت میدونی کجا بودی و الان کجا رسیدی پس کم نیار پسر خوب بنویس اصلا هم غمت نباشه که قضاوت میشی فقط بنویس

    پروردگارا غیر تو کسی رو ندارم همین رو می‌خوام بهت بگم تو که میدونی من غیر تو کسی رو ندارم و کسی هم نمیبینم که این قدرتها داشته باشه که کمک من بکنه که حالا منی که تو چاه هستم بیام بالا و بشم پادشاه مصر خنده داره که آدما بتونن اینکار رو برای من بکنن خنده داره

    با تو بهشت میشود زندگی من عشق من رب من

    خدایا فقیر و خسته به درگاهت کسی آمده که 32سال عمر کرده و در خونه همه کس و ناکسی زده

    خدایا محتاج تو کسی شده که محتاج تمام بندگانت بوده و الان اومده

    خدایا نیازمند تو کسی شده که نیازمند همه آدما بوده حتی نیازمند اشیاء بوده و نیازمند و محتاج و فقیر تو نبوده و اصلا قبولت هم اینجوری نداشته

    خدایا کسی داره ازین به بعد رو تو حساب باز می‌کنه که 32سال رو اهل بیت حساب باز می‌کرده و رو تمام ادمها حساب باز می‌کرده ولی بهتر شده چون تو کمکش کردی

    خدایا کسی داره تو این سایت کامنت می‌نویسه که اونقدر ادعا داشته که پارسال اینجور کامنت نمینوشت چون می‌گفت من بیشتر از استاد عباس منش سرم میشه و می‌خوام از اون جلو بزنم

    خدایا کسی اومده در خونت که در خونه همه زده و جوابی که تو تو این سایت بهش دادی و از طریق پیامبرت بهش خدمت کردی هیچ کسی اینجور در خونش رو باز نکرده

    خدایا من خودم میفهمم آدما با من چجوری بودن و الان چجوری هست اینا همش اعتبارش به تو برمیگرده کار به کار کبابیی که من میرم نیست و من اگر کار کبابی هم نرم ولی تو رو ببینم و فقط روی تو حساب باز کنم این محبتها رو دارم

    این کامنت هم ذهنم میگه چرا نوشتی چرت نوشتی ولی بهش بی توجه هستم

    خدایا من خودم دارم کم کم متوجه میشم مشکل از منه نه دیگران اونم خیلی کم متوجه شدم

    من به قول اقای برزگر شکاک هستم بدبین هستم فکروخیالهای پوچ و بی ارزش میکنم

    توقع دارم همه بهم احترام بزارن و خودم احترام نذاشتم مشکلی نداره

    قبول هم نمیکنم که اقا مشکل از خودته بپذیر

    هر کسی چیزی پیشم بگه طبق باورها و افکارات و احساس من داره میگه خدا نکنه کسی کوچک ترین چیزی پیشم بگه من بهم میریزم و می‌خوام سر طرف مقابل با تبر بزنم به جونش و این خیلی بده

    اقای برزگر دیشب می‌گفت این جملات که منو دیگه نمیخوای تو داری منو تحمل میکنی تو میخوای بیرونم کنی این جملات رو به کار نبر که اینجور نیست

    وقتی حالم خوب میشه چون بدبین هستم با کوچک ترین حرفی دوباره برمی‌گردم به حالت قبل

    الان از مهمونی اومدم خونه و تو ذهنم لحظه ای که دامادمون سر قضیه ای که اطرافیان داشتند میگفتند که دست نزنید شولولو نکنید چون همسایمون از دنیا رفته و من ازش پرسیدم سعید دامادمون بهم گفت ولش کن تو چکارش داری و قراره همون یک دفعه بشنوی و اینا من بدم اومد و میخواستم تکه تکه اش کنم و حالم اومد که خراب بشه و ذهنم هنوز داره سر اون قضیه بهونه میگیره

    دلم میخواد همه چیز گل و بل بل باشه و من هیچ تغیری نکنم همون آدم باشم ولی روابط عالی داشته باشم همون آدم باشم ولی پولدار به شما همون آدم باشم ولی آرامش داشته باشم همون آدم باشم ولی صاحب کارم اعصابم خورد نکنه من می‌خوام تغیر نکنم و همه چیز درست بشه مصطفی تو اگه واقعا خودت بازی در نیازی آقای برزگر هیچ وقت رو اعصاب تو نمیره

    ذهنم میگه از این کار استعفا بده و منو میترسونه که خدایی نکرده سر آقای برزگر بلایی بیارم

    ای کاش هیچ وقت تو خونه با خودم صحبت نکرده بودم که حالا اینطور بشه شرایط زندگیم

    به قول استاد که میفرمایند بچها با خودتون صحبت کنید و من همین کار رو کردم خیلی سخته خیلی نمی‌دونم کدوم راه رو بگیرم برم جلو تا این ذهن دست از سر من برداره بارها ازش معذرت خواهی کردم که دست گذاشتم رو باورهاش و ارامشش رو بهم ریختم و یه جورایی لخت کردمش

    من یادمه پارسال کامنت هم که مینوشتم اونقدر اذیت میشدم که حد نداشت و ذهنم میخواست ازم انتقام بگیره چون من باورهاشو ریخته بودم تو کاغذ

    و الانم خواب از سرم پریده فقط به این دلیل که من با خودم صحبت میکنم

    سر ساعتی که میرم سر کار همش نجوا می‌کنه که برو خونه اینجا نباش و حالم رو خراب می‌کنه و نمی‌گذارم تمرکزم تو کارم باشه و اون آرامشی که روزهای اول سر کار داشتم دیگه ندارم

    اینا رو می‌نویسم که سالها بعد اگر اومدم سمت کامنتهای خودم متوجه بشم که چقدر تغیر کردم

    توی فایل چگونه از یک فرد بدبین به خوشبین تبدیل شویم دوتا کامنت نوشتم و ذهنم می‌گفت کی حالا میاد جواب سوال تو رو بده و خداوند دستش رو فرستاد و جواب سوالم رو داد خانم اکبر زاده و من هنوز وقت نکردم کامنتش رو با دقت بخونم و جواب بهش بدم و ازم خواسته سوال چیزی داشتی ازم بپرس این معجزه رو خودم با چشمهای خودم دیدم اونوقت این ذهنم میاد میگه خانواده ات تو این سایت هستن و دارن تو رو دنبال میکنن و به این خانم گفتند که پاسخ به کامنتت بده و منو دلسرد کرده با نجواهاش و منم حس خوبی نسبت به این کامنت نداشتم که جواب بهش بدم

    تو خونه با خودم صحبت میکنم ذهنم نجوا می‌کنه که آقای برزگر و حمید و خوانوادت ات دارن صدای تو رو میشنون و بگو بگو بگو اونا دارن میفهمن و من هر چی هم به خودم میگم بابا کسی تو این خونه صدای منو نمیشنوه ولی فایده ای ندارد و من نمیدونم چجوری خودم رو قانع کنم

    هدفون نزدیک دوسال هست که تو گوشم هست و فایلها رو گوش میکنم از روزی که با خودم صحبت کردم دیگه فایل هم نمی‌گذارم گوش بدم ذهنم چون حالم رو خراب می‌کنه و من فقط ادامه میدم تا میتونم فایلها رو مخصوصا فایلهای توحیدی رو میزارم تو گوشم و گوش میکنم

    نمیدونم چشه چی میخواد هر روز یک رنگه برام دلیل این کاراش رو نمیفهمم

    صدای گربه میزنم نگاه بهم نمیکنه ناراحت میشم میگم ببین این محل من نداشت

    الانم داره میگه بنویس اینا رو آقای برزگر میاد میخونه بنویس که بدونه تو داری چی میکشی و چه جوری هستی تا کمکت کنه تا….

    سخت تمرین قسمت زندگیم همین نوشتن کامنت با صداقت هست بخدا خیلی سخت تر از کارکردن جسمی به نظر میاد

    این کامنت رو امشب جمعه هست مینویسم و یه خورده اش هم شنبه مینویسم چون دیروقت هست و می‌خوام بخوابم

    اینم اضافه کنم که من این کامنت رو یه خورده اش تو مهمونی نوشتم و یه خورده اش تو خونه خودم و معجزه اش رو که همون حال خوب بود دیدم و دیدم که ادمهای اطرافم هم تغیر کردند و بهم خیلی هم خوش گذشت مهمونی خدا را شکر امشب رفته بودیم برای یاسمن و محمد دختر و داماد خواهرم قلعت ببریم و خوش گذشت خدارا شکر میوه موز سیب پرتغال شیرینی که من نخوردم چون من نزدیک دوسال هست که شیرینی و قند و اینا نمیخورم و شام هم جاتون خالی سالاد دو مدل مرغ بود برنج بود سوپ بود و من سالاد خوردم سوپ خوردم و یه تیکه مرغ و گفتند چرا بیشتر نمی‌خوری و من چون شامم آخر شب میخورم چون قرص میخورم اومدم خونه هم جاتون خالی تخم مرغ خوردم و خدا را بابت این حال خوبی که دارم و می‌خوام بخوابم سپاسگذارم‌ برم بخوابم که فردا باید متورم ببرم درست کنم ان شائلله درست بشه و زیاد هم پول ازم بگیره به یاری خداوند

    …………………………………

    شنبه ساعت 37؛9دقیقه

    تو سایت از خدا خواستم و تو شکرگذاریهای امروزم نوشتم که خدایا شکر بابت اینکه موتورم به راحتی حسین درست می‌کنه و پول کمی ازم میگیره و همینم شد به لطف پروردگار

    به لطف خداوند امروز حالم مثل دیروز نیست و راحتم با خودم و این معجزه نوشتن کامنت هست که من با چشمان خودم دیدم خدا را شکر از لطف و عنایت پروردگار هست این معجزه

    این کامنت رو همینجا به پایان میرسانم و به یاری خداوند ان شائلله خدا کمک کنه تا بتونم کامنت های دیگه رو ثبت کنم برای رد پا ان شائلله

    الان 666روز هست که عضو سایت هستم خدا را شکر چه نشانه خوبی باید ببینم چی هست این نشانه 666روز

    براتون آرزوی موفقیت ثروت سلامتی خوشبختی آرامش و سعادت در دنیا و آخرت خواستارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    محمد عظیمی گفته:
    مدت عضویت: 885 روز

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته و دوستان سپاسگذارم بابت آگاهی های این فایل و تمرین این فایل 4مینویسم من مدت زمان زیادی روی موضوع مرگ مادرم افکاری داشتم یعنی کانون توجه من روی این موضوع بود اینم بگم من وابستگی شدیدی به مادرم داشتم کم کم به این حد رسید که انگار یک صدایی از درون میگفت مادرت میمیره و من کم کم باورم شده بود این افکار از ذهنم بیرون نمیرفت و همش ترس و اضطراب شدید داشتم مادرم بمیره چیکار کنم بدون اون چجوری زندگی کنم و یک نشونه هایی میدیدم که فکر میکردم از طرف خداوند و بعد متوجه شدم به هرچی توجه کنم ازون جنس تو زندگیم هی بیشتر و بیشتر میشه دیگه گفتم هیچی خدا میخواد مادرم بگیره و به ته نا امیدی شدید رسیده بودم توی تختم دراز کشیده بودم تا این حد که آرزو کرده بودم قبل مادرم بمیرم اما بازم احساس خوب پیدا نمیکردم گفتم هیچی دیگه زندگی ما تموم شد مامانمم میره منم تک و تنها میمونم همینطور که حالم بد بود و بعد کم کم واژه تسلیم درک کردم یادم اومد اگه خدا بخواد کاری انجام بده میده اگرم نخواد انجام نمیده عمر مادرم دست خداعه پس من چیکاره ام یواش یواش به خدا گفتم اگه بخوای مادرم ببری من چیکاره ام چه کاری از دستم برمیاد گفتم من که نمیتونم تغییری ایجاد کنم یواش یواش انگار نور امید درونم روشن شد چنان گریه کردم اشک ریختم متوجه شدم این درسی بود که من نباید وابسته کسی جز خدا بشم من نباید لذت بردن از زندگیم وابسته به کسی بدونم بعد اون گریه عمیق آروم شدم و حس کردم امید دوباره برگشت و اون افکار کمرنگ شد خدایا شکرت درست من تسلیم شدن و وابستگی فقط فقط به خدا بود واقعا همینطوره ما در زمان خیلی سریع از نا امیدی شدید و قهر چاه بودن میتونیم به امید و قله کوه برسیم خدایا شکرت بابت همه چی شکرت بابت دست تو استاد عباسمنش شکرت بابت همه نعمت هات کمکم کن تا آخر عمرم متعهد بمونم برای پیشرفت شکرت برای دوستان این سایت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    سونیا نوری گفته:
    مدت عضویت: 792 روز

    بنام خدایی مهربان

    سلام به همه دوستان خوبم و استاد عزیزم

    جلسه چهارم از پروژه تغییر

    چقدر تغییر کردن عالیست ، چقدر خوشحال میشم وقتی از نتایج دوستان می‌شنوم، که چقدر احساس خوب دارند و حال شان عالی است واقعا تغییر کردن ارزش این همه احساس خوب را دارد .

    باید همیشه کنترول ورودی‌ها داشته باشیم.

    چقدر عالی سعید جان درمورد شکر گذاری صحبت کردند واقعا این سپاسگذاری معجزه میکند.

    تمرین

    آیا تابحال به ته دره رسیده ای ؟

    بلی حتا چندین بار ، اما با سپاسگذاری و توجه به خوبیها و زیبایی ها دوباره به خود آمده ام و نتایج هم به همین شکل کم کم تغییر می‌کند.

    خداره صدهزار مرتبه شکر برای این همه آگاهی که درین سایت وجود دارد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 967 روز

    به نام یگانه الله من ه هر چه دارم از او دارم

    آیا تا به حال در زندگی‌ات به «تهِ دره» رسیده‌ای؟

    جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانه‌ای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟

    لطفاً تجربه‌ات را بنویس:

    چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟

    چه نشانه یا آگاهی باعث شد دوباره بلند شوی و باور کنی می‌شود اوضاع را تغییر داد؟

    من قبل از اینکه با سات اشنا بشم با خدا حرف میزدم و همیشه برای نجات خودم تلاش میکردم

    از این بابت مطمئنم و من هر اقدامی که کردم از نوجوانیم که یادم میاد تا به الان برای بهتر شدن من بوده و از این بابت سپاسگذارم

    من یک باگ دارم تو رابطه و دقیقا همینه

    یک فرد کاملا ضعیف و نامناسب

    من قبلا باهاش درارتباط بودم ولی هنوزم بعضی موقعا دلم براش تنگ میشه و یک اقدامات ناعاقلانه انجام میدم

    ولی الان با این فایل نسبت بهشون اگاه ترم

    و سعی میکنم کنترل ذهن کنم و ذهنم رو سوق بدم سمت چیزای بهتر

    این که با خودم روراست تر شدم و دارم میگم احساسم رو و دقیق بیانش میکنم و خودم رو گول نمیزنم خیلی قدم بزرگیه برای من

    من رسیدم و بلند شدم

    با خدا بلند شدم

    با تکیه کردن به خدا و سپاسگذاری

    اون حس خوب از اینکه هست

    اون تفس عمیق که وقتی به خدافکر میکنی و پشتت گرمه بهش

    خدایا شکرت

    من ترسیدم

    بله الان ترسیدم و چند روز استپ بودم و دوباره برگشتم به مسیرم

    و با این شروع شد که یک سوال بود

    میخوای در 30 سالگی کجا باشی

    من الان تو مسیر علاقم هستم و دارم کار میکنم

    ولی به شدت گم شدم با این سوال

    و واقعا نمیدونم 30 سالگی میخوام کجا باشم

    3 4 روز فکر میکنم فقط خوابیدم و خودم بلند کردم رفتم سرکار

    ولی الان برگشتم به مسیر

    و دقیقا همونیه که استاد گف تو باید هدف داشته باشی

    اگر داری بی دلیل میگردی تو صفحات اجتماعی

    و وقتت و هدر میدی یعنی هدف نداری

    من میخوام که هدفمو پیدا کنم

    خدایا شکرت

    خدایا صد هزار مرتبه شکرت

    میدونم که هدایتم میکنی

    من پشتم بهت گرمه.دوست دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    آوا گفته:
    مدت عضویت: 3037 روز

    آیا تا به حال در زندگی‌ات به «تهِ دره» رسیده‌ای؟

    جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانه‌ای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟

    سلام استاد و مریم جان

    واقعا سوالای قشنگی میپرسین

    خوب من چندین بار این موضوع واسه خودم یا خانوادم اتفاق افتاده که سعی میکنم تعریف کنم شاید امیدی شد واسه یه نفر

    من وقتی دانشگاه بودم ترم 50رفتم برا انتخاب واحد هرکاری کردم نشد پاشدم رفتم آموزش دانشگاه که بفهمم چه خبره گفتن که تو سه ترم مشروط شدی و اخراجی

    اون لحظه حس کردم رسیدم ته دره

    یادم افتاد چقدر غرمیزدم بابت رشته ام چقدر ناشکر بودم

    خوب درس نخوندم

    حسم بد میکردم و چون علاقه نداشتم همش غمگین بودم سرکلاسا

    و احساس بد هم مساوی با اتفاقای بد

    میگن تا یچی از دست ندی قدرش نمیفهمیا من تازه فهمیدم چه رشته خوبی داشتم

    و چقدر باعث آبروریزی که من بی نتیجه و دست از پا دراز تر برم خونه

    خیلی سخت بود

    گریه می کردم فقط

    ولی تو اون شرایط سخت گفتم حتما راهی هست امید قلبم روشن کرد

    میگن اگه تو اوج غم لبخن به لبت اومد اون لبخند خدا هست

    و من حسش کردم

    رفتم کارنامه هام دیدم آخه یکی از ترمام مشروط نبودم فقط دوترم مشروطی داشتم

    دیدم امتحانی که نداده بودم رو و غیبت داشتم استاد بعد سه ترم 8رد کرده واسم و من برا اون امتحان آپاندیس عمل کرده بودم

    پاشدم رفتم بیمارستان شهرمون و خدا دستش فرستاد داییم همه کارا کرده بود و پرونده پزشکی منو داد دستم گفت برو

    میدونین که پرونده پزشکی هیچ وقت دست بیمار نمیدن تو بیمارستان میمونه ولی اون از طرف خدا مامور شد و همه کارارو کرده بود بدون این که حتی بپرسه چی شده

    پروندم بردم و یه سری مدارک جمع کردم و قرار شد واسم کمسیون برگزار کنن

    میگفتن اگه استاد نمره تورو الکی رد کرده باشه به ضررش و استاده همسر رییس دانشگاه بود

    همه میگفتن هیچ وقت دانشگاه استاد خودشو ول نمیکنه تورو بگیره

    ولی من امیدم به خدا بود

    و کمسیون به نفع من رای داد

    و مشروطیت یه ترم برطرف شد

    ولی من دیگه حق مشروط شدن نداشتم پس با تمام توان درسم خوندم

    معدل های خوبی کسب میکردم

    اما اون چهار ترمی که خوب درس نخوندم بار سنگینش گذاشت رو 4ترم باقی مونده و حتی من9ترمه شدم خیلی سخت بود ولی بهاش باید پرداخت میکردم

    جریان دوم

    پدرم مشکل مالی خیلی سختی واسش پیش اومد و ما از اوج رسیدیم به ته دره

    یه شبه همه چی رو باد برده بود

    همه میگفتن مگر اینکه خدا پول بذاره تو زنبیل بفرسته واستون که بدهیاتون صاف بشه

    یا میگفتن دیگه تا آخر عمر بدهکارین

    ولی خداراشکر بابام دوباره کسب و کار راه انداخت

    درسته مثل قبل نشده ولی خوب بدهیایی که هیچ کس به ذهنش نمیرسید پرداخت بشه رو پرداخت کرد و الانم زندگیش میچرخه خداراشکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    رسول بنادری گفته:
    مدت عضویت: 1738 روز

    به به شاهد یه ویوی زیبا ک حاصله بریدن نرده های دور خونه و درختای دور دریاچه در سریال زندگی در بهشت  هستیم

    جهان چون جهان فرکانسیه و ماهم موجودات فرکانسی هستیم یعنی در هر لحظه در حال ارسال فرکانسیم ک ایندمون با توجه به اون فرکانی هایی ک فرستادیم  خلق میشه، ما هم اکنونیم، ایندمون در دست الان ماست

    همون طور ک شنیدین

    هرلحظه ک توبه کنید خدا توبه پذیره

    یعنی از هر لحظه ک فرکانستون تغییر کنه نتیجه همون فرکانستون رو میبینید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: