تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۴ - صفحه 34 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

547 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محدثه آزاد گفته:
    مدت عضویت: 1621 روز

    سلام استاد عزیزم و مریم جونم

    امیدوارم همیشه شاو و خوشحال و در پناه رب باشید

    استاد جونم منم قبلا در گیر یه رابطه ناجالب بودم

    ولی اون موقع ها قانون رو نمیدونستم

    و چقدر اذیت شدم

    ولی ب محض اینک قانون رو یاد گرفتم

    نه یهویی کاملا تکاملی از این رابطه ناجالب خارج شدم

    و الان واقعا خیلی خوشحالم با خودم حالم خیلی خوبه

    ارزشمندی ام رو دیگ واقعا ب چیزی گره نمیزنم

    الان ک میگین صدای جهان برای هشدار دادن هی میره بالاتر و بالاتر برای منم همین شده بود

    ولی از لحظه ک فهمیدم این تموم شه دنیا تموم نمیشه

    انگاری مث یه خواب راحت با لباس راحت زیر کولر تابستون و گرمای تیرماه جنوب می‌چسبه

    رها کردن برای من همچین حس و سبکی داشت

    خداجونم شکرت

    و سپاس گزارم استاد جونم و مریم عزیزم عاشقتونممم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1557 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    هر چقدر شرایط بد و ناجالب باشد باز هم می توانیم شرایط را به نفع خود تغییر دهیم چون ما در هر لحظه با باورها و فرکانس های خود اتفاقات زندگی مان را رقم می زنیم و به محض تغییر در باورهایمان شرایط تغییر خواهد کرد پس هیچ گاه امید خود را از دست ندهیم و فکر نکنیم آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب اگر اکنون در شرایط خوبی قرار نداریم می شود اوضاع را به نفع خود تغییر دهیم ما هر لحظه در حال ارسال فرکانس هستیم و جهان هم افراد شرایط ایده ها را وارد زندگی ما خواهد کرد ما در هر لحظه اتفاقات آینده ی خود را خلق می کنیم ما در این لحظه اتفاقات لحظه ی بعد از خود را خلق می کنیم گذشته ی ما به هیچ وجه در اتفاقات آینده ی ما موثر نیست از همان لحظه که شروع به تغییر در باورهای خود کنیم اوضاع تغییر خواهد کرد و ما از دره به قله خواهیم رسید اگر زنده هستیم می توانیم اوضاع را تغییر دهیم جهان در هر لحظه فرکانس این لحظه ی ما را دریافت و اتفاقات را برای ما رقم می زند. اگر اتفاقات ما مانند گذشته است به این دلیل است که باورها رفتار عادات تمرکز فکر و.. ما مانند گذشته است اما ما مجبور به تحمل اوضاع نیستیم اگر مثل گذشته فکر و عمل نکرده و باورهای خود را تغییر دهیم اوضاع تغییر خواهد کرد اگر اوضاع بد شود مشکلی نیست به هر دلیلی باشد از همین لحظه با کنترل ذهن و توجه به نکات مثبت زندگی ما تغییر خواهد کرد اگر بخواهیم هوشمندانه عمل کنیم همیشه باید با کوچکترین نشانه تغییر کنیم اما اگر به هر دلیلی نشد مشکلی نداشته چون ما در هر لحظه اتفاقات زندگی خود را رقم می زنیم.

    افرادی که همیشه در روابط مورد سو استفاده قرار می گیرند و جهان دائما به انها نشان می دهد و خودشان را بهبود نمی دهند تا زمانی که ضربه های بسیاری بخورند اغلب ما اینگونه عمل می کنیم. زمانی که جهان ضربه ی سنگینی بر ما وارد سازد آن زمان نیز رابطه را رها نکرده تا زمانی که طرف مقابل خودش شخص را رها کند که این نوعی شرک است که طرف مقابل قادر به کنترل ذهن و بهبود مسیر خود نبوده و بعد به دیگران باج داده اعتبار روح و جسم خود را آسیب رسانده و با این همه ضربه باز هم طرف مقابل اورا رها کرده است . ما تا کجا به دیگران باج و قدرت را به آن ها می دهیم؟

    اگر طرف مقابل نخواهد تغییر کند این مورد تبدیل به چرخه ای خواهد شد که همین اتفاق بارها و بارها ادامه یافته و تنها شخص آن متفاوت است به همین خاطر برای تغییر کردن جهان و خداوند به ما نشانه می دهد که اگر تغییر نکنیم اوضاع تنها می تواند بدتر شود این مورد را مرتبا به خود بگوییم و اهرم رنج و لذت ایجاد کنیم ضربه ها با هر بار عدم تغییر ما بدتر شدیدتر و ویرانگر تر خواهد شد به خود مرتب گوشزد کرده تا تغییر کنیم.

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    سیدمجتبی آیت گفته:
    مدت عضویت: 1924 روز

    به نام خداوندبخشنده و مهربان

    نشانه امروز من:

    سلام

    امید به پیدا کردن مسیر وبازگشت دوباره.

    چقدر این واژه (امید)برای من زیبا و دلنشین است.

    درک قانون فرکانس کلید زنده نگه داشتن امید…

    ایمان به رب و ایمان به قدرت او امید را در وجود انسان زنده نگه میدارد.

    من تا وقتی که قانون فرکانس وقدرت خلق کنندگی انسان را درک نکرده بودم و همیشه دیگران وشرایط را مقصر اتفاقات زندگیم می‌دانستم در بسیاری از مواقع نا امیدی به سراغم می‌آمد.

    وقتی که من ایمان به خدا را در وجودم تقویت نمایم ودرکم از عمل کرد جهان هستی هرروز بالاتر رود وباورم به این که یک موجود فرکانسی هستم واین قدرت را خدا فقط به انسان داده تا بتواند خالق شرایط خود باشدوهر آنچه را که دوست دارد خلق نماید و تجربه کند ،آن وقت این جنس از ایمان چنان امید وشور و اشتیاقی در وجودمان روشن میکند که قادر به انجام هر خواسته ای هستیم.

    وچقدر نتایج هر روز بزرگ و بزرگتر خواهد شد.

    خدایا به خاطر چنین درکی از قوانین که به من میدهی وهر روز آگاه تر میگردم بینهایت سپاسگزارم توهستم.

    به امید دیدار شما استاد عزیز..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    خدیجه محمدی گفته:
    مدت عضویت: 253 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان و همون خدای که بخم‌اومید و آرامش میده

    و سلام و احترام بشما استاد عزیزم مریم بانویم و دوستان همفرکانسی من بازم سلام و درود بر شما عزیزان باد …

    استاد جان خیلی جالبه این پروژه برای من

    من الان در موقعیتی که هستم که ته و عمق دره هست از همه لحاظ از همه جنبه ها استاد جانم از لحاظ مالی رابطه عاطفی و دگیر جنبه خیلی بخودم ضربه زدم و درین روزای که خیلی هم وحشت زده میشم که چطور حلش کنم فقد سایت خودمان و شکر گزاریست که آرامم میکنه و حالمو خوب بحثهای که در خانواده هست که دیگه هر روز بیشتر میشه و من فقد یک جای آرام میخام تا فقد هیچ صدای نشنوم الان خانه هم باید پیدا کنیم و اینکه پولش از کجا بیاد و کجا بریم هم معلوم نیست و یک خانه دو اطاقه هم که یکم امکانات داشته باشه در بدترین منطقه شهر هم سخت شده پیدا کردنش استاد بعضی روزا که میرم خانه پیدا کنیم و هیچ اومیدی نیست خیلی حالم بهم میخوره و سخت میگزره ولی میگم تهش خدا هست و شکر میکنم و حالم بهتر میشه استاد خیلی نجوا میاد که اگه بری جایکه این امکانات نیست چی میکنی جای که خانه خوب نیست جایکه این دوستات نیستن و چقدر شاید تحقیر بشی که همه بگن خانه ایشون کجا هست حتی گفته نتونی میدونم این نتیجه ناشکری و پیش رفت نکردنم هست که باید بیشتر روی خودم کار کنم و برای خودم زندگی کنم دیگر فقد از خدا بخام و انتظاری از برادر همسر پدر و هیچ کی دیگه نداشته باشم و فقد از او بخام همه اومیدها و آرزوهامو این روزا فراموش کردم حتی میگم بیخیال تجسم و آرزو بشم یک آهنگ غم گین بشنوم و فقد گریه کنم ولی تنها چیزی که بهم اومید و انگیزه میده همین سایت شکر گزاری و اینکه حالا هر جای بری خدیجیم خدا هست و او کافیست دوباره از سر و دلخواه تر میسازمش مثل قبلابهتر از قبل خیلی تحت فشارم که ببین روابط ات زجر اوره خودتو دوست نداری احساس لیاقتت خیلی کمه ایمانت که هر روز کمتر میشه بخدا چون تمرکزت بر نداشته هاست خانه نداری دوست با وفا نداری وضع مالیت صفر صفره از همه لحاظ بخودت ضربه زدی و حتی یک وخت غذای خوب برای خوردن نداری میخای کدام عرصه رو زودتر بهتر کنی از کجا باید شروع کنی نفسم تنگ میشه که کدام حفره رو پنهان کنم که نجوای مارگون ازش بیرون نیاد و من آرام باشم معلومه که این نتیجه تایید طلبی رقابت ثابت کردن ها دوست نداشتن خودم تمرکز بر بدی‌ها فقر و کار نکردن روی ایمانم و کنترل نکردن ورودیهاست فکر میکردم خود بخود ذهن کنترل میشه با آدمای چرت و پرت نشستم با خانواده و خود سرزشنی و زود خاستن ها و برنامه ریزی نکردن و فقد خوابیدن ها و گفتن اینکه خودش جور میشه و ولی تلاشی ب ای بهبود وضع نکردم منو اینجا کشونده ولی اگر مثل اویل حواسم می‌بود که کنترل کنم ورودیها و اینقدر بخودم شکست هامو نزنم بخودم و نگم که نیستم دوست داشتنی و بخودم عشق میدادم و با همون حال توحیدی ادامه می‌دادم این طور نبود وضع ولی آلان بد نیست میشه جورش کرد با اومید شکر و این داستان های که میگن از قعر چاه و از ته دره میشه رفت بالا میشه الهام و اومید گرفت و گفت برو که بسازیمش با استمرار و شکر گزاری با آسان گرفتن و هر روز حرکت با تو حید و یاد خدا و کنترل وردیها و ذهن میشه ساختش میشه ساختش خیر که خرابش کردی خدویم خیلی هم خوب کردی دمت گرم بیا خوبش بسازش بیا که بعد بخونی بگی و بخودت افتخار کنی که ببین از کجا شروع کردم و چطور ساختمش با ایمانتر بشی بخدا و توانای هاتو بیشتر پیدا کنی و رشد بدی خیلی جالبه استاد که وختی به چیزای خوب می‌رسم اینو درک میکنم که اگر همه چی هم داشته باشم و رابطه ام با خدا و خودم درست نباشه نمیتونم زندگی کنم و اگر توحید و این مسیر نباشه من نمیتونم در هر حال خوب یا بد دوام بیارم و عشق و شادی واقعی رو لمس کنم درست همه این مشکلات هست ولی زمانیکه که من وصلم و شکر میکنم و حالم خوبه انگار من اصلا چیزی کم ندارم همه مشکلات فراموشم میشه و فقد با او میخندم و حال میکنم این روزا یادم داده استاد که از داشتن چیزای کوچیک لذت ببرم از یک پیام عاشقانه خوب از یک احترام که دریافت میکنم از یک حرف عاشقانه مادرم واو از اخلاق خوب خودم از درس خوندن و پیش رفتم از اینکه هر چی میگم درباره درس 80 درصد عمل میکنم همه برنامه هام بهتر پیش میرن درسته پرفکت نیستن ولی همه اجرا میشن با کمی و کاستی مهم همینه اجرا میشن ولی ذهن فقد نکات منفی رو میگه استاد جان وای دلم من چطور بگم سپاس و شکر وختی صبح میشه و یمام سریال سفر به امریکا یا بهشت رو میبینم همه غم ها و دردها رو فراموش میکنم چقدر اینا بینظیرن فقد آرامبخش اند چقدر برکت و رحمت الهی دیده میشه و چقدر اومید بخشه که میشه و همه دارن تجربه میکنن بس که این باور فراوانی من تخریب شده بعضی جاها رو اصلا نمیپذیره ولی نسبت به قبل بهتر شده میتونم بهتر زیبایها رو ببینم و توجه کنم البته باید بیشتر کامنت بخونم و توجه کنم که یاد‌بگیره ذهنم ولی قابل مقایسه با قبل نیست الهی شکرت بابت این روزا هم میگزره و شکر به داشته هام لیستی از داشته هامو نوشتم که تلاش می‌کنم هرروز بخونم شون و چی آرامشی میده استاد جان فقد همین شکر گزاریست و حرف زدن با خدا که آرومم میکنه و شادم وگرنه بعضی روزا سخت میشه کنترل ذهن برام خیلی نعمت دارم بی‌حد ولی هی ذهن میره سمت مشکلات و کارو زندگی برام مشکل نشون می‌ده ولی من این قدر این تمرین رو میخام انجام بدم که فقد داشته هامو ببینم و شاکر باشم و بشنوم این فایلها رو و یاد آوری کنم برای خودم که میشه با فرکانس های دلخواه به وضع بهتر رسید و به هر آنچه دوست داری

    اینا رو مینویسم که ذهنم خالی بشه به آرامش و راه حل بهتر برسم استاد جانم و خدیجیم تو موفق میشی و میتونی از پس تمامش بربیای مگه خدا نیست این رحمت و لطفش نیست قوانین نیست استاد بینظیر نیست سایت نیست فایل نیست کلمنتهای بینظیر نیست تلفون و وای فای نیست خدا نیست و هدایت او نیست پس همه اینا که هست یعنی همه چی هست و هیچ کمبودی نیست باورت دارم میتوانی فقد با شکر و تمرکز بر زیبای ها زندگیت ادامه بده و بیشتر عاشق خودت شو تمرینات جلو آیینه عبارت تاکیدی و شنیدن فایل ها و همین نوشتن شکر و کار روی مهارتت رو ادامه بده بقیه اش با خدا تو فقد با خودش حرف بزن از خودش بخاه باورش کن نه از بقیه ببین چی میشود و چه معجزه رخ میده که بعد بیای و درباره بیرون آمدن ازین دره تاریک و نا اومیدی از لطف و معجزه های الهی بنویسی و با حس خوب اتفاقات قشنگ رو تعریف کنی و شاکر تر باشی عزیز دلم

    تو حالا گذشته نیستی و از الان شروع کن به تغیر خودت تغیرنگاه ذهن توجه بنکات مثبت و ایجاد باور های مثبت همه چی درست میشه و به قله میری میشه عوضش کنی .

    فرکانسهات و کانون توجهت و رفتار گذشته و افرادی که قبل باهاشون در ارتباط بودی رو تغیر بدی میشه …

    خوب پس خلقش کن و این اومید بخشه .

    گول خوردی و افتادی در روزمرگی از حال به بعد بهتر میشه حالا که بد شد شد دیگه از این به بعد رو تغیر بده با فکر و توجه قشنگ …

    چقدر قشنگ بود سعید عزیز اون حس سپاسگزاری ات تبریک بوده بهت و باشه عشق من.

    استاد جان رابطه عاطفی من خیلی نکته جالب و زیبا گفتید که اگه‌تغیر نکنید بازم تکرار میشه و همینم شد من یکی رو دوست داشتم ولی ایشون یکی دیگه رو دوست داشت و بعد نامزد شد میدونم و میدونستم هم فرکانس نیستیم و با اینکه ایشون هیچ توجهی بمن نداشت من بهش پیام میدام ولی هر بار بهم میگفت کع من بهت اومید نمیدم برو زندگیتو جور کن از من و تونمیشه ولی من باور نمیکردم که نمیشه چون نظر به قانون جذب ایشون رو جذب کرده بودم ولی هی اومید داشتم که اگه خدا بخواه و من میدم میده بمن و الان جدا شده از نامزدش و بازم جوابش رد بود برای من با اینکه میدونه خیلی دوستش دارم و داشتم هیچ سوه استفاده نداشته ولی من با هیچ کی دیگه نکردم ارتباطی بر قرار و قضه جوری شد که من فقد یکی رو شناختم که آدم موفق و خیلی عالی بود و یکم ایشون بمن علاقه هم داشت و منم چون شبه کسی بود‌که عاشقش بودم ازش خوشم می اومد و بعدش جالب بود که همین که گفتید اگه تغیر نکنید و درس نگیرید بازم می‌خورید چک و لگد همونه ایشونم نامزد شد و من هیچ ارتباطی با ایشون نداشتم و ندارمم ولی این الگو هست استاد در من که‌نمیدونم چطور تغیر بدم و وختی به این قضیه و ریجکت فکر میکنم خیلی اعتماد بنفسمو له میکنه و انرژی منو گرفته تا الان استاد ولی باید بعد این تغیر کنم روی مهارتم کار میکنم و موحد تر میشم همه چی درست میشه و دگر اینکه باید قائم بذات باشم و فقد متوقع از خدا من خیلی از دیگران انتظار داشتم و دارم و این توقع رو باید صفر بسازم تا بتونم مسول خودمو بدونم و خلق کنم خیلی این فایل عالی بود استاد سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    فاطمه هلالی گفته:
    مدت عضویت: 967 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    روز سی و هفتم از تعهد 40 روزه ام

    37 روز می‌گذرد ک هدایت ها و نشانه ها برای مدار بالاتر می آید

    خدایا سپاسگذارم ک مرا ب مسیر کسانی ک ب آنها نعمت دادی هدایت میکنی

    و مرا از جمع های قبل جدا کردی و در میان بندگان توحیدی ات قرارم دادی

    خدایا شکرت ک ب زندگیم انگیزه دادی

    و بار غم ها را از روی دوشم برداشتی

    و رسالتم را ب من الهام کردی و درها را برایم باز کردی

    استاد با گذاشتن کامنت دوست عزیزم امروز در کانال تلگرام

    نوشته بود بهم گفته شد وقتش رسیده موهاتو از ته بزنی تمام بدنم مور مور شد

    نوشته بود حتی عشقم رختخوابش را از من جدا کرد و چندروز با من حرف نمیزد

    صدای زنگ بلندی توی گوشم حس کردم یکساعت قبل

    الان ک مینویسم تمام سلول سلول بدنم اینجاست و حس می‌کند ک

    گفت فاطمه عزیزم وقت تغییر رسیده

    تو میگی تغییر کردی و نتایجت رو بارها نوشتی

    اما تو نباید راکد باشی

    نباید قانع باشی

    ما زنده ب آنیم ک آرام نگیریم

    موجیم که آسودگی ما عدم ماست

    تو بدنیا آمدی ک هربار مدارت بالاتر برود

    و بوی کمبود عزت نفس و عدم احساس لیاقت بلند شده و خودت این بوهارو قشنگ میفهمی

    مگه دلت آزادی زمانی

    آزادی مالی

    آزادی پوشش نمیخاست

    وقتشه

    تکون بخور فرصت رو برات جور کرده خدا

    چندروزه شما این پروژه رو گذاشتید همش میگم من دوره احساس لیاقت رو ندارم

    الان ک مینویسم بغضم داره میترکه

    همش میگفتم برم روانشناسی ثروت رو کار کنم اتفاقی ک افتاد من پولهایی ک جذب کردم همه رو خرج کردم و میگفتم من دارم روانشناسی ثروت رو کار میکنم چرا ؟

    نشانه ها آمد شما باور احساس لیاقت نداری

    وقتی کامنت این دوست عزیز رو خوندم گفتم این پیام خداست

    مگه تو کم از دوره عزت نفس نتیجه گرفتی

    نتایج بزرگت بخاطر کار رو همین دوره بود

    وقتشه از اون کارا بکنی فاطمه اعمالی ک بهت الهام میشد ترس تمام جونت رو میگرف اما هربار میرفتی انجامش میدادی و چندروز انگار تازه متولد شده بودی و همون کارها باعث شد ب جاهای بهتر افراد بهتر هدایت بشی و رشد کنی

    چندروز پیش چقد بابت مهارتم از چندین و چندنفر تحسین شدم ک استادم فیلم و عکس کارهامو توی اینستاگرام پخش کرد بعنوان هنرجو فعال

    اما من نمیتونستم بپذیرم و میگفتم این تعریف هارو از درون میدونستم اوکی نیستم بااینکه خوشحال بودم

    و الان میفهمم دلیلش اینه

    برای خودم مانتو دارم میدوزم همش میگم نکنه کوتاه بزنم شوهرم چیزی بگه حتی جلو استادم گفتم شوهرم رضایت نمیده

    عح عح عح مگه ب خدا توکل نکردی فاطمه ک پوششت از چادر رسید ب مانتو خود همین مرد برات مانتو خرید پارسال الان میگی اون نمیذاره واقعا که

    یاد حضرت یوسف افتادم ب زندانی ها درس توحید میداد آخرش خودش گفت ب امین هوتپ بگید منو از زندان آزاد کنه و غفلت کرد و بعد متوجه اشتباهش شد و چقد گریه کرد

    و الان گفتم روی دوره عزت نفس کار میکنم ازین ب بعد و سدها را میشکنم

    مردم کی هستن تا خدای من خدایی می‌کند من ب هرچی میخاهم میرسم …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    فریبا گفته:
    مدت عضویت: 2222 روز

    بنام خدای هدایتگرم

    سلام و عرض ادب و احترام

    آیا تا به حال در زندگی‌ات به «تهِ دره» رسیده‌ای؟

    جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانه‌ای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟

    بله چند سال قبل من به یک تضاد تو زندگیم مواجه شدم و آنقدر حالم از لحاظ روحی بد بود که فقط دوست داشتم بمیرم ولی هر روز از خدا میخواستم که کمک کنه و راهی جلوی پام بزاره و تو اون روزهای سخت واقعا نمیتونستم ذهنم رو کنترل کنم هر روز گریه و گریه گریه میکردم و سر نماز و گریه هام بخدا میگفتم تو کمکم کن تو راه درست رو نشانم بده

    و خداوند منو با استاد آشنا کرد و من شروع کردم به گوش دادن فایلهای استاد و هر دفعه که گوش میدادم امیدوار میشدم و شروع میکردم به کار کردن رو خودم نجواها میومد ولی من شروع میکردم دوباره فایلها روگوش دادن و نمیزاشتم نجواها و گفتگوهای ذهنیم بزرگ بشن و جهت بگیرن

    تمام در و دیوار ها؛ روی پخچال توی اتاق خواب خونه ام رو پر کرده بودم از حرفهای استاد

    تمام حرفهایی که به دلم نشسته بود رو نوشته بودم و زده بودم به همه جا تا چشمم به هرجا که میخوره ببینم و هر وقت نجواایی میاد سریع اونارو تکرار کنم

    حتی شبها با ویسهای استاد یا با قران میخوابیم و اجازه فکر کردن بخودم رو نمیدادم فقط ورودی های مثبت به ذهنم میدادم

    چون اگه اینارو گوش نمیدادم نجواها و گفتگوهای ذهنی شروع میکردن به نا امید کردن من

    به محض بیدار شدن از خواب در پنجره رو باز میکردم کلی اپارتمان جلوی چشمم بود از یه گوشه اون اپارتمان ها من یه تیکه از آسمون رو میدیدم هر روز میرفتم جلو پنجره و بابت اون یه تیکه کوچیک از آسمونو که میدیدم خدارو شکر میکردم بابت ابرهایی که میدیدم بابت صدای پرنده بابت بوی باران و بارانی که میبارید بابت اون گلی که آپارتمان روبرویی گذاشته بود تو تراسش و من میدیدم خدارو شکر میکردم

    بابت حمام و اب گرم بابت مواد شوینده که بوی خوب میدادن و حس خوبی بمن میداد اون بوی شامپو یا صابون ؛خدارو شکر میکردم

    انقدر می‌نوشتم و با خدا صحبت میکردم

    با این نوشتنها هر لحظه حالم بهترو بهتر و بهتر میشد

    آنقدر ادامه دادم تا تونستم دوره عزت نفس رو بخرم و از اونجا نتایج من امید من پیشرفت‌های من شروع شدن و واقعا من از ته دره ناامیدی به قله امیدواری رسیدم و هر روز خدارو شاکرم که اون تضاد باعث شد که من خودم رو و خدای درونم رو پیدا کنم و زندگیم رو اینطور که میخوام رقم بزنم

    خیلی خیلی خیلی سپاسگزارم از خداوند بزرگ که منو هدایت کرد به این سایت و این راه

    استاد جان ازتون سپاسگزارم که با این پروژه تغییر را در آغوش بگیر باعث شدید که من نگاهی به گذشته ام بیندازم و ببینم از کجا به کجا رسیده ام

    بسیار بسیار از شما سپاسگزارم

    خداوند نگهدار شما باشه

    با سپاس فراوان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    شادمهر محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1808 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد عزیز و همه دوستان

    تقریبا 4 یا 5 ماهی میشه که از اعماق یک دره پر از مشکل فاصله گرفتم چونکه امیدوار بودم و هیچ وقت امیدم رو از دست ندادم و میتونم بگم تقریبا یکماه میشه که معجزه ای رخ داده و خیلی از مشکلات من حل شده در زندگی. من در حین حل مشکل شروع کردم به شکرگزاری بابت آنچه دارم و از کتاب معجزه شگرگزاری خانم راندا برن استفاده کردم و همچنین آموزه ای ارزشمند این سایت مخصوصا فایلهای رایگان توانایی در کنترل ذهن که بی نهایت ارزشمندن .

    یکی از بزرگترین پاشنه های آشیل من فکر کردن به گذشته و احساس گناه داشتن هست که البته خدا رو شکر خیلی کمتر شده ، طبق قانون فرکانس این کار باعث میشه مشکل بدتر شه من اینو کاملا درک کردم .

    باید اینو درک کنیم که هر اتفاقی افتاده مربوط به گذشته هست و ما انسانیم و ممکنه اشتباه کنیم و قانون جهان ما رو بیدار میکنه تا به مسیر درست برگردیم و حسرت خوردن هیچ معنایی نداره

    و اما خبر خوشحال کننده و بینظیر این هست که آینده در دستان ماست با تغییر باور و امید و توکل بر الله مهربان همه چیزو میتونیم دوباره از نو بسازیم و این عالیست

    در پناه خدا خوشبخت باشید .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    مجتبی کاظمی گفته:
    مدت عضویت: 3657 روز

    به نام خداوند هدایتگر مهربان

    ف خدایا من هرآنچه که دارم از آن توست و از تو به من رسیده است

    سلام به استاد عباس‌منش عزیز و سرکار خانم شایسته گرامی و تمام خانواده صمیمی عباس‌منش

    وقتی خواستم تمرین این گام را انجام بدهم هرچقدر فکر کردم دیدم به فضل خداوند تا بحال به ته دره نرسیده‌ام و تا این زمانی که از

    عمرم سپری شده است یک زندگی روتین و عادی را داشته‌ام

    ولی در حال حاضر با توجه به اینکه از شغل قبلی خودم بازنشسته شده‌ام و هیچ هدفی را برای رسیدن به آن انتخاب نکرده‌ام،

    قشنگ احساس میکنم که دنیا داره با نشانه‌هایش به من هشدار می‌دهد که اگر تغییر نکنم آینده‌ای اسف بار در انتظارم می‌باشد

    پس‌اندازم در حال اتمام است

    درآمدم کفاف هزینه‌‌های زندگی‌ام را نمی‌دهد

    با توجه به اینکه زمان زیادی را در منزل بسر میبرم روابطم با همسرم بعضا به مشکل برخورده و بیشتر سر موضوعات مختلف با

    یکدیگر بحث و جدل داریم

    دنیا هم وقتی میبیند که من هدفی ندارم کارهای بیهوده و الکی سر راهم قرار می‌دهد،

    مثلا باید بدنبال دکتر رفتن دیگران باشم

    یا دوستان دعوت میکنند که زمان را با آنها بگذرانم و من نیز با توجه به بیکار بودن به دعوت آنها پاسخ می‌دهم

    قشنگ احساس میکنم صبح‌ها دیگر آن انگیزه بیدار شدن قبلی را ندارم ،

    چون من شخصی بودم که هر روز راس ساعت 4 صبح بیدار میشدم و یک برنامه و روتین روزانه داشتم که با شور و شوق انجام می‌دادم

    ولی اکنون بزور ساعت 5 بیدار شده و خیلی بی‌انگیزه تمریناتم را انجام میدهم، اینهم بعضی روزها مجددا به رختخواب برگشته و کاملا

    بی‌هدفی و شور و اشتیاق بیدار شدنم از بین رفته است

    خلاصه اینکه جهان و خداوند از همه طرف در حال ارسال نشانه‌ها برای تغییر کردن من دارند و اگر من دیر جنبیده به آنها توجه نکنم

    مسلما به ته دره سقوط خواهم کرد

    به لطف و فضل خداوند و همت استاد عزیز و سرکار خانم شایسته این پروژه کلید خورد و من از گام اول وارد این پروژه شدم و

    توانسته‌ام برروی گامها کامنت بنویسم

    و از خداوند کمک و یاری میخواهم که در مسیر تغییر قرار بگیرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    علی اسدی گفته:
    مدت عضویت: 1660 روز

    بنام الله مهربان

    هم اکنون خوشحالم که همینک بودنم ادامه دارد وقوطوردرعضمت عشق خداهستم مهربانم سلام

    سلام خدمت استاد عباسمنش وخانم شایسته نازنین

    سلام خدمت دوستان هم فرکانسی

    سپاسگزار خداوند هستم بابت این سایت الهی

    سپاسگزارم ازاستاد عزیز وخانم شایسته نازنی بخاطر این دوره بسیار زیبا و تاثیر گذار.

    شهسان عزیز که صحبت میکرد یادخودم افتادم

    3سال پیش به واسطه یه معامله اشتباه که اسرطمع انجام دادم به قهقرارفتم. همه میگفتن دیگه ازبین رفت علی نابود شد دیگه نمیتونه خودش رو جعم جورکنه ولی من حرفرمردم برام مهم نبودو خداروشکر ازاونجا که من باشماتازه آشنا شدم روی خودم کارکردم وبرخداتوکل کردم ودرکمتراز یک سال تونستم به لطف خدا خودموجعم جورکنم وباهربارکارکردن روی خودم بیشتری رفت کردم والان خدایاشکر بدهی هایم راپرداخت کردم کارکسب خودم رودارم رابطه ام باخانواده ام عالی شده خدایاشکر

    خداوند دوباره بهم آبرو اعتبارداده وهرروز درحال پیشرفت هستم تاوقتی دارم روی خودم کارمیکنم نتیجه میگیرم.

    البته نمیشه گفت واسطه همون یک اشتباه ورشکست شدم وقتی ورشکست میشی ازچندماه جلوتر نشانه هاش میبینی همون چک لگد هارومیزنه جهان ولی ما متوجه نمی‌شویم ویک مسیر اشتباه زو هی تکرارمیکنیم.

    موفقیت هم یک شبه اتفاق نمیفته یک مسیر هست که با طی کردن تکامل مدارمون بالاترمیره.

    درپناه الله یکتا شاد وثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    پریسا خورسندی گفته:
    مدت عضویت: 2832 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام استاد جان در رابطه با سوالی که پرسیدین

    آیا تا به حال در زندگی‌ات به «تهِ دره» رسیده‌ای؟

    جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانه‌ای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟

    لطفاً تجربه‌ات را بنویس:

    چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟

    چه نشانه یا آگاهی باعث شد دوباره بلند شوی و باور کنی می‌شود اوضاع را تغییر داد؟

    والادر رابطه با این سوال شما برای بنده اینطور نبوده که به ته خط برسم چون کلا آدم بیخیال و راحتیم تو زندگی ذهنم هیچ وقت جایی که ناملایمتی پیش اومده حس نکرده ته خطه فقط حس کرده این اوضاع انگاری خوب نیستا،چرا باید تحملش کنم و همین ذهنیت باعث میشد برای تغییر اون شرایط قدم بردارم. خیلی جاها اینکار و کردم حتی وقتی بقیه مخالف بودن برای مثال سالی که بنده میرفتم دانشگاه اولین دانشگاه غیر انتفاعی فولادشهر اصفهان معماری قبول شدم ولی وقتی وارد دانشگاه شدم وسطای ترم دوم دیدم رشتم رو دوست دارم،اساتیدمم خوبن،ولی ادم های دور اطرافم و فضا و جو دانشگاه داره کم کم حالم رو بد میکنهو به جای تمرکز روی درس و دانشگاه میبرتم تو حاشیه، دلیلشم این بود که بیشتر پسرهای کلاس ما معتاد بودن و از مصرف مواد داخل کلاس هیچ ترسی نداشت، چندین بارم خود بنده بهشون تذکر دادهو حتی به حراست و مدیریت دانشکاه گفتم ولی تغییری ایجاد نشد و یکی دیگم اینکه مسیر رفت و آمدم هم خیلی سخت بود چون از اصفهان باید میومدم و چندین جای مختلف باید مسیر عوض میکردم،خلاصه همین دو چالش دست به دست هم دادن که بعد از ترم دو تصمیم بگیرم انصراف بدم و جای دیگه ثبت نام کنم.

    چون الویت بنده همیشه آرامش روح و روانم بوده یه جا ببینم با وجود قدم برداشتنم برای بهبود اون شرایط،بازم نشانه ها بیاد که این قدم برداشتن ها کافی نیست،کلا مسیرت و عوض کن،سریع قبول میکنم. خلاصه با صحبت دوستای صممیمی که دو ترم دانشگاه پیدا کرده بودم و خیلی دخترای گلی بودن و با اینکه میگفتن حیفه دو ترم خوندی، استادام که خوبن درسته جو دانشگاهمون خیلی بد و پسرای کلاس اذیت میکنن ولی مثل ما کنار بیا تا مدرک و رو بگیری قبول نکردم و اتفاقا بعد اقدامم برای رفتن به دانشگاه دیگه شرایط به راحت ترین شکل اوکی شد، از دانشگاه قبلی انصراف و به دانشگاه جدید نقل مکان کردم و واقعا این اقدامم بهترین تصمیم بود.دانشگاه جدید نه تنها اساتید خوبی داشت بلکه جو دانشگات، امنیت پو آرامش و دانشجو ها همه عالی بودن، خلاصه که معماری رو در دانشگاه جدید شروع کردم بعد از دو ترم یکی از دوستان دانشگاه قبلی بهم پیام داد چقدر کار خوبی کردی که رفتی الان میفهمم چی میگفتی اینجا هر ترم داره بدتر میشه و ما اصلا آرامش نداریم فقط میخوایم تموم بشه و اونجا بود که بیشتر ایمان اوردم که اقدامم با وجود مخالفت شدید همه، بهترین اقدام بوده

    اصلا همین اومدنم به دانشگاه جدیدو دیدن آدم های درست تر باعث آشنا شدن من باشما استاد عزیز و این مسیر الهی شد که هر بار خدا رو بابتش شکرگذارم

    مثال راجع به این مدل اتفاقات خیلی دارم بذارین یکی هم راجع به روابط بگم که داخل فایل گام چهارمم استاد راجع بهش صحبت کردن که هدایت ها میاد که این رابطه سمه ولی طرف بیدار نمیشه و اخرم یارو کلی باج از طرف میگیره(روحی، روانی،..) بعدم ولش میکنه و میره

    البته من تا همین الان زندگیم هیچ وقت رابطه عاطفی با جنس مخالف نداشتم ولی به نظرم این فقط برای رابطه عاطفی با جنس مخالف نیست در روابط دیگه آدم هم صدق میکنه،به نظرم وقتی یه رابطه کیفیت نداره و باعث رشد طرفین که نمیشه هیچ بلکه هر روز بحث و ناراحتی و حال بد برای هر دو شخص داره باید قطع بشه.خودم چندین ماه پیش با اینکه برام کمی سخت بود دوستی چند ساله با سه نفر از کسانی که از مدرسه و دوران دبیرستان شروع شده بود تمام کردم.چون دیدم دیگه هیچ جوره بهم نمیخوریم تفکرات، اهدافمون متفاوته و گاهی اوقات این تفاوت دیدگاه منجر به کدورت هایی میشه و واقعا داشتم اذیت میشدم و تمرکز از روی خود واهدافم برداشته شده و حسم و حالم خوب نبود، پس تمامش کردم گاهی اوقات میزنه به سرم که دوباره برم سمتشون ولی سریع میگم نه آرامش الانم از هر چیزی مهمتره و الان که نگاه میکنم از کودکی همینطور بودم اگر میدیدم یه رابطه ی دوستی یا خانوادگی داره بهم آسیب میزنه بدون بحث خاصی کمرنگش میکردم و خداروشکر بحثی هم نبوده و همیشه حالم خوبه و یادم نمیاد تا الان از کسی نارحتی خاصی تو ذهنم داشته باشم یا ضربه ای خورده باشم، تمام خاطراتی که از ادم های اطرافم به یادگار باقیه حس و حال خوب بوده چون هرجا دیدم داره زنگ خطر میشه و با بحث گفتمان حل نمیشه و فقط نیاز به رها کردن و کناره گیری بدون بحث خاصی رفتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: