تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۴ - صفحه 33 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

547 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    آزاده زمانی جوهرستانی گفته:
    مدت عضویت: 2227 روز

    به نام خدای زیبا ،مهربون ودوست داشتنی. سلام به نابترین استاد دنیا، مریم عزیزم ودوستان هم فرکانسی ام. خدای مهربون رو شاکرم بابت این آگاهی های ناب. استاد عزیزم ،با گوش کردن به صحبت های سعید متوجه الگوی تکرار شونده ی خودم در رابطه ام با همسر سابقم شدم ،جهان با نشونه هاش بارها وبارها به من این پیام رو میداد که باید تغییر کنی وشرایط عاطفی ت رو تغییر بدی ولی شرکها وترس ها وباورهای محدود کننده ای که از جامعه گرفته بودم مانع میشد تا اینکه با آخرین پتک جهان بالاخره من تغییر کردم وبا مسیر شکرگذاری وآگاهی های عزت نفس جهان چه پاداش هایی بهم داد که هر روز داره بیشتر وبیشتر میشه .تمام انسانهای نامناسب به طور کامل از زندگیم حذف شدند وجهان آدمهای با کیفیت رو به زندگیم آورد ،استادجان ،من عمیقا سبک زندگی شما ومریم جون رو تحسین می کردم ومی کنم واین روزها زندگی من دقیقا مثل زندگی شماست واین پاداش جهان به ایمان ،توکل واعتماد من به خدای مهربونه. استاد عزیزم عاشقانه دوستتون دارم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    NK گفته:
    مدت عضویت: 2075 روز

    سلام و عرض ادب

    این فایل سیزده دقیقه ای رو من بارهای بار در این روزها گوش دادم انجایی که گفتید هر لحظه که مسیر رو‌گم‌کردید می تونید برگردید، هر لحظه می تونه لحظه ی بعد رو تغییر بده، یا هر لحظه سازنده ی لحظه ی بعد هست

    من یاد برنامه ی ویز افتادم قبلا اگر راهی را اشتباه میرفتیم حتی در همین تهران خودمون بر اینکه برگردیم به مسیر ساعت ها طول میکشید چون ممکن بود دوباره و دوباره اشتباه بریم و همینجوری دور خودمون بچرخیم اما الان هر چقدر اشتباه رفته باشیم وقتی تصمیم بگیرم ویز رو روشن کنیم بلافاصله مسیر ما را اصلاح میکند و ما را به مقصد می رساند . حتی اگر بارهای بار اشتباه کنیم باز اون مسیر حایگزین رو نشون میده خسته نمیشه معترض میشه و مدام مسیر درست رو اصلاح میکنه تا زمانیکه روشن هست و ما هم تا زمانیکه زنده هستیم میتوانینم به مسیر درست برگردیم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    حمید خالقی گفته:
    مدت عضویت: 4197 روز

    من چندبار به ته خط رسیدم ولی دلیل اصلی که تونستم بلند شم و البته که موفق بشم اعتماد به نفسم بود

    که قدرت منو شاید بگم چند ده برابر کرد و تلاشم رو شاید کمتر از یک دهم کرد به طوری که خودم از خودم تعجب میکردم

    البته که اون‌موقع با استاد آشنا نشده بودم

    یکی پشت کنکوری و قبولی در رشته خوب و دلخواه

    دومی ترم های آخر دانشگاه و بالا رفتن معدلم

    و دلیل اصلی بالا و بالاتر رفتن اعتماد به نفسم

    دست کشیدن از مقایسه خودم با دیگران بود

    که الان اینو درک کردم اون موقع دلیلشو متوجه نبودم الان که قانون رو یاد گرفتم و بارها و بارها فکر کردم دلیلشو فهمیدم

    دست کشیدن از مقایسه خودم با دیگران

    کسایی که از من موفقتر بودن یا حتی نبودن

    در پناه الله یکتا شاد پیروز موفق و سربلند و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    محمد طاها افضلی نیا گفته:
    مدت عضویت: 629 روز

    سلام به استاد و مریم شایسته و دوستان عزیز

    تجربیات دوستان چقدر درس و نکته رو به آدم می گه هر فایل از این پروژه رو که گوش می دم تجربیات گذشته ام بیشتر برام مرور می شه و این درس ها برام بیشتر اثبات می شه. الهی شکر.

    من تمرین این جلسه رو بصورت یک جواب کلی پاسخ می دم:

    چندین سال پیش من از لحاظ روحی به ته دره رسیده بودم بشدت از زندگی ام خسته شده بودم و احساس پوچی و ناراحتی وجودم رو گرفته بود و همش این احساس رو داشتم که دیگران از من استفاده می کنن من براشون مثل یک وسیله ام که وقتی به کارشون نیام دورم می اندازن و هیچ کس من رو بخاطر خودم دوست نداره و خب همه اینا با هم من رو به جایی رسونده بود که دیگه تصمیم به خودکشی گرفته بودم دلم می خواست خودم رو از تراس خونه مون پرت کنم پایین ولی جرعت اش رو نداشتم یک روز که بالاخره تصمیم اش رو گرفتم به محض اینکه داخل تراس رفتم یک صدایی درون من اومد و گفت : . اون صدا به قدری گرم و آرامش بخش بود برای من به قدری خالص و مهربون بود که من از همون لحظه به بعد درون ام تغییر کرد من گفتم که تغییر رو می خوام , به خودم گفتم که این صدا رو باور می کنم و زندگی ام رو تغییر می دم از همون روز به بعد به طرز جادویی من یک سری علایقی در من شکل گرفت و یک سری خواسته ها که باعث شد من برم به کلاس های برنامه نویسی و وقتی اون رو ادامه دادم یک دوستی در این کلاس ها پیدا کردم که استاد رو دنبال می کرد و من از طریق اون با آگاهی های سایت و استاد آشنا شدم و از همون موقع به بعد تغییرات من بصورت بمباران شروع شد و من روز به روز بیشتر تغییر می کردم بعد از تقریبا یک سال بعدش من کل افراد سمی و نامناسب رو از زندگی ام حذف کرده بودم و دوستان خیلی خوبی پیدا کرده بودم روابط ام خیلی عالی شده بود رفتار دیگران با من خیلی تغییر کرد و از همه مهم تر رفتار من با خودم خیلی تغییر کرد. دیگه به خودم احترام می ذاشتم و برای خودم هدیه می خریدم و به خودم محبت می کردم و دیگه اجازه نمی دادم که کسی از من استفاده کنه و اون حس وسیله بودن و استفاده شدن هم دیگه از بین رفت و دیگه به کسی باج نمی دادم و دنبال جلب توجه دیگران دیگه نبودم و حالم خیلی خوب شد زندگی به معنای واقعی کلمه برام زیبا و معنا دار شد.

    همه شما رو به خدای بزرگ می سپارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    هانیه شهیدیان گفته:
    مدت عضویت: 1007 روز

    ما این کتاب را برای مردم بر اساس حق بر تو نازل کرده ایم، پس هر که هدایت یافت، به سود خود هدایت یافته و هر که گمراه شد فقط به زیان خود گمراه می شود و تو بر آنان کارساز نیستی (زمر 41)

    و خداست که روح را هنگام مرگشان به طور کامل میگیرد و روحی را که نمرده است نیز به هنگام خوابش، پس روح کسی که مرگ را بر او حکم کرده نگه می دارد و دیگر روح را تا سرآمدی معین باز می فرستد، مسلماً در این برای مردمی که می اندیشد نشانه هاییست (زمر 42)

    سلام به استاد عباسمنش عزیزم و مریم جان و دوستای بهشتی قشنگم

    پروژه تغییر را در آغوش بگیر، جلسه چهارم :

    آیا تا به حال در زندگی‌ات به «تهِ دره» رسیده‌ای؟

    جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانه‌ای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟

    لطفاً تجربه‌ات را بنویس:

    چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟

    چه نشانه یا آگاهی باعث شد دوباره بلند شوی و باور کنی می‌شود اوضاع را تغییر داد؟

    بله شده،بارها شده ولی به لطف فضل خودش هر بار بهم کمک کرده که محکم تر بلند شم و خودمو بتکونم و اشتباهاتم رو بپذیرم و ادامه بدم، راستشو بخواین من بیشتر از اینکه از لحاظ شرایط واقعی به ته دره رسیده باشم، از نظر ذهنی به ته دره رسیدم و خودم یه اتفاق یا یه رفتار نادرستی که از شخصی می‌دیدم رو بارها و بارها تو ذهنم تکرارش میکردم که میوفتادم ته دره و خب این شرکه، این قدرت دادن به عوامل بیرونیه، و من با آگاهی هایی که از آموزش های شما استاد جان دریافت کردم، کم کم سعی کردم برم تو دل اون ترس هایی که من رو تو ذهنم برده بود به ته دره و کم کم رشد درونیم و به دنبالش رشد بیرونیم شروع شد و همچنان ادامه داره و اون چیزی که باعث میشه من هر روز بیشتر بتونم قدرتم رو در خلق زندگیم ببینم اینه که بفهمم و تکرار کنم و آگاه باشم به اینکه هییییییییچ قدرتی بیرون از من وجود نداره و هیچکس حتی ذره ای قدرت نداره که زندگی منو در دست بگیره جز خودم و هیچکس نمیتونه من رو وادار به انجام کاری کنه و خداوند به من قدرت اراده داده که بتونم زندگیمو اونجوری که خودم دوست دارم بسازم

    در پناه امنِ خدا جون باشین الهی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    مسعود اسماعیلی دوغ آباد گفته:
    مدت عضویت: 390 روز

    با سلام خدمت استاد عباس منش و دوستان سایت عباس منش واقعا خوشحالم که در این سایت بهشتی در کنار دوستان خوبی در این پروژه تغییر را در آغوش بگیر هم جریان شدم خدا را 1000بار شکر می کنم به محض ورودم به سایت این پروژه شروع شد سپاسگزارم

    آیا تا به حال در زندگی‌ات به «تهِ دره» رسیده‌ای؟

    جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانه‌ای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی

    من در سال 85 بعد از خدمتم در فضای سبز مشهد شروع به کار کردم روز شب کا کردم کم کم به فکر تغییر شغل گرفتم که هم زمان یکی از دوستان خدمت زنگ زد و گفت بیا اینجا یک شرکت بسته بندی مواد غذایی نیرو می خواد من هم رفتم دیدم که گلد کویس هست و تمام هم خدمتی های من در آنجا حضور داشتند من هم پذیرفتم و ماندم و بعد از چند ماه دست از پا دراز تر به سوی روستای خودمان روانه شدم در روستا. هر کسی که من را می دید می گفت این همان گلد کویستی هست من چند ماه در خانه ماندم و بیرون نمی آمدم و فقط از خدا آرزوی مرگ میکردم و تنها آرزویم همین بود (البته من از خانواده هم رانده شده بودم که این کارها را کردم)و به پیشنهاد یکی از دوستان با یک دختر آشنا شدم که خدا را در عشق پیدا کردم کم کم دیگر از آرزوی مرگ خبری نبود کم کم به فکر شغل جدید افتادم و بعد از 2 ماه به خواستگاری آن دختر رفتم

    چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟

    چه نشانه یا آگاهی باعث شد دوباره بلند شوی و باور کنی می‌شود اوضاع را تغییر داد

    با عشق به خداوند که در بنده‌اش پیدا کردم زندگی ادامه داره پاشو سخت نگیر هر وقت شروع کنی دیر نیست

    در پناه رب یکتا سالم تندرست ثروتمند در دنیا و آخرت از هر لحظه ممکن استفاده لازم را ببرید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    زهرا شجاعی گفته:
    مدت عضویت: 1451 روز

    به نام خداوندی که رحمتش بی اندازه و مهربانی اش همیشگیست

    لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم

    خدای مهربونم شکرت به خاطر سلامتیمون

    خدای مهربونم شکرت که هر لحظه و هر ثانیه در زندگیم هدایتگر و حمایتگرم هستی

    خدای مهربونم شکرت به خاطر این پروژه عالی که روی سایت قرار گرفت و من به این پروژه هدایت شدم.

    باسلام خدمت استاد عزیزم و مریم جان عزیزم

    و سلامی گرم خدمت دوستان هم فرکانسی ام

    آیا تا به حال در زندگی ات به ته دره رسیده ای؟

    بله،زمانی که به یکی از شهرهای کشور ترکیه مهاجرت کردیم،تا بتوانیم از آنجا به کشور کانادا برویم.و ما به معنای واقعی کلمه به ته ته دره رسیده بودیم.

    چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟

    با تغییر نگاهم ،و اینکه مسیری که ما اومدیم کلا اشتباه است و آنچه فکر می‌کردیم نیست و همش به خاطر باورهای غلط،افکار اشتباه،و مسیر اشتباهی و احساسات اشتباه که در مورد بعضی از افکار بوده است

    با سپاسگزاری و اینکه جهان بی اندازه به ما فشار آورد و به قول استاد چک و لگدهایی که به ما زد که باعث شد مسیرمان رو تغییر بدیم.

    چه نشانه و آگاهی باعث شد دوباره بلند شوی و باور کنی می شود اوضاع را تغییر داد؟اولین نشانه ام که ما رو در اون شرایط سخت بلند کرد ،آشنایی من با فایلهای استاد بود و شروع کردن به نوشتن هرروز سپاسگزاری،و تغییر نگاهمون به شرایط و نشانه ها یی که خیلی واضح برای تغییر شرایط برامون می اومد.

    استاد واقعا بی نظیرید و از الله یکتا میخواهم که همیشه پشت و پناه و حافظ و نگهدارتون باشه…

    در پناه الله یکتا شاد و پیروز و سلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    محمد عباسی گفته:
    مدت عضویت: 1300 روز

    آیا تا به حال در زندگی‌ات به «تهِ دره» رسیده‌ای؟

    جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانه‌ای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟

    لطفاً تجربه‌ات را بنویس:

    چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟

    اره خب برا من شرایط مالی بد بوده

    یادمه بعد شروع کار املاک و رشد درامدم نسبت ب کار قبلیم که گارسونی رستوران بود

    ی سری نتایج مثبت گرفتم درامدم بیشتر شد ، و از آموزه ها و کنترل ورودی ها دور شدم ، دوباره دچار روزمرگی و شرک و گفتگوهای غلط ذهنی شدم

    اخه مدیر دفترمون اون زمان ، وقتی داشتم خوب قرار داد اجاره میزدم و راه افتاده بودم و اومدم گفتم دیگع اجاره بسه میخام اپارتمان بفروشم گف اوکی اما امکان داره دو سه ماه قرارداد نزنی

    همین کلمه موند تو ذهنم یه جور باوری شد ، هی رفتم و اومدم صبح برو دفتر شب بیاا ، سیگار بیشتر ، بی برنامگی کاری بیشتر طی نکردن تکامل

    میرفتم اپارتمان های 10 12 میلیاردی میدیدم درصورتی که تا بحال تجربه فروش اپارتمان نداشتم ، اصن کار بلد نبودم فقط میخاستم مث بقیه باشم ، مقایسه پدرمو دراورده بود

    نتیجه این دوری از سایت و ایناا شد بی درامدی

    یادم ب جایی رسیدم که پول رفت و امدم نداشتم

    یه شب که دیگه به تهش رسیدم هر دفعه یه پولی از یه جایی میرسید و با همون حداقل میرفتم میومدم ، چون مسیرم دور بود ، باید یه مسیری با مترو میرفتم و یه مسیری با تاکسی از مشهد ب شاندیز اگه زود میرسیدم با اتوبوس میشد برم اما معمولا نمیرسیدم چون تایم کارم تازه ساعت 9 تموم میشد و اتوبوس مشهد به شاندیز اخریش قبل 9 بود

    کارت ، من کارتم که به مترو رسید خالی شد ینی سوار مترو شدم گفتم خدایاا امشب چجوری برسم خونه هییچ پولی نداشتم ، حتی هزار تومن

    تازه گفتم اصن امشب رسیدم یه طوری فردا چجوری برگردم ، افکار زیادی تو سرم میچرخید ، حالم هی بد میشد کلافه ، شاکی ، البته ناگفته نماند اینا افکار یه ماه بود که اون شب ب اوجش رسید ،

    رسیدم محل تاکسی های مشهد ب شاندیز و رفتم حای ایستگاه اتوبوس که گفتم شاید دیدی امشب دیر تر رد بشه اتوبوس ، هر چند پول اونم نداشتم ، به هیچکسم نمی‌خواستم رو بزنم واقعاا برام سخت اینکار

    رفتم لبه جدول نشستم و گفتم به یاد حرفای استاد باش ، زیبایی هارو ببین تازه فیلم یاد هندوستان کرده بود که اموزه های سایت گوش کنم ، از ته قلبم از ته قلبم بخداااا

    گفتم خدایاا درستش کنم ، واقعاا میخام بهتر شه اوضاع ، گفتم پس محمد الان از خدا بخاه راحت تا در خونه ببردت فردا یه کاری میکنی

    نشستم لبه جدول ، و ثروت و فراوانی و ماشین های خوشگل و ادمهای خوشحال سوار ماشینارو میدیدم ، ادمهایی که پول رفتن از مشهد ب شاندیز رو داشتن ( 20 تومن بود بنظرم )

    تو همین حین بودم که قشنگ یادم ارووم شدم واقعا سپردم ب خدا ، چاره دیگه ایی نبود ، اماا ب یه ارامشی رسیدم در حد ده دقیقه ، یهوو یه پسر نوجوون اومد زد رو سر شونم گفت شاندیز میری گفتم اره

    گفت اسنپ گرفتم بشین بریم ، منو سوار کرد و برد تا در خونه بدون اینکه بشناسمش هرچی گفتم شماره کارت بفرس بعدا برات بزنم ، اما نداد حرفیم نمیزد ، منو میگی ماات گفتم خدایاا خیلی مخلصیم واقعاا دوست دارم شکرت ، یادم میاد یه طوری میشم ، هرچند ک برای اعضای سایت عباسمنش این اتفاقا و گنده ترش زیاد افتاده

    اما برام عجیب بود ، وجود خدارو احساس کردم

    و فرداش ی پولی رسید دستم از خونواده و بعد چند روزم اولین قرارداد فروش رو زدم و یه کمیسیون خوب گرفتم و بعدش دیگه درامدم بد نبود ،

    این داستان برا سال 1402 گذشت و

    اما دوباره ام ب این روز افتاادم الان تو روزاییم که تغییر نکردن ، اهمیت ندادن ب نشانه ها ، روزمرگی ، دوری از سایت ، شرک ، عدم احساس لیاقت و باور کمبود و ترس و نگرانی ،

    منو از یه شرایط عالی تو اول سال رسوند به جایی که باز هم هزینه رفت و امدم نداشتم و به زور ، تاکید میکنم ب زور میتونستم هزینه های اسنپ و مترو بدم اما بازم تغییر نکردم تا رابطه عاطفیم ب هم خورد و دوره تغییر و احساس لیاقت دوباره شروع کردم 20 روزی میشه بنظرم

    خداروشکر دوباره قرارداد زدم یه اجاره ، امروز یه قرارداد فروش نوشتم ، کمیسیون های خوب ، خالم بهتر ، روون تر شده کارام ، اما خب 6 ماه از سال رو خراب کردم به علاوه رابطع عاطفی که زحمت کشیدم براش ، درس شد قوی تر شدم ، و دارم درک میکنم عمیقاً که نزارم دوباره ب ته خط برسم ، تغییر کنم هر روز هر لحظه برای رسیدن به شرایط یه کوچولو بهتر

    خدارو شکر ، این بار مطالب جنسش فرق داره ، بهتر از دفعات قبل میفهمم ،

    و هدفم اینه اینستاگرم گردی حذف کنم و ورزش دوباره شروع کنم ، تمرکزم رو کارم بیشتر و هدفمند تر کنم

    استاد عزیز ازتون ممنونم بابت این در و جواهر ، این سایت خفن خداروشکر صدهزار بار شکر که این فضا هست

    من تا زمانی که زنده ام میتونم تغییر کنم ، میتونم بهتر شم میتونم دنیای بهتری برای خودم بسازم

    این که هنوز زنده ام واقعا میتونه قشنگ ترین جمله باشه ، سرشار از امید ، توحید ، توکل ، بزرگترین نعمت ما همین هنوز زنده ایم

    امید وارم حالتون باشه رفقای عباسمنشی

    فعلا ب خدای بزرگ میسپارمتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    حمیدرضا احمدی گفته:
    مدت عضویت: 567 روز

    با سلام خدمت دوستان همفرکانسی و سلام خدمت خانم شایسته و استاد عباسمنش

    ایا تابحال در زندگیت به ته دره رسیدی

    اره یکبار پارسال این موقع انقدر بدهکار بودم و در مقابل درامدم هم حسابی کم شده بود یادمه درامدم منفی 5میلیون بود یعنی در امدم رو حساب میکردم و هزینه هام رو ازش کم میکردم میشدم منفی 5 میلیون خخخخخ

    واقعا صبح تا شب هیچ امیدی نداشتم فقط روزمو شب میکردم و تازه با اموزش های استاد اشنا شده بودم و یادم نمیره هیچ وقت که خداوند بعد چند ماه با همون شغل با همون سرمایه با همون مکان و همون جا درامدم سه برابر و بیشتر شد و ازادی مالی عالی نسبت به قبل سراغم اومد فقط و فقط با تغییر باور هام فقط همین کلی نتیجه به جدید به سراغم اومد ادم های جدید شرایط جدید فقط فقط با تغییر باور هام با همون شرایط قبلی فقط با تغییرات جزیی نتیجه کاملا متفاوت شد الان هم بعد یکسال به یک نقطه ای رسیدم که میخوام یکسری تغییرات عمده رو تو زندگیم انجام بدم یک مدتی کمی متوقف شده بودم و به قولی یکم مغرور شدم و کمتر رو خودم کار کردم و بعد جهان من رو به خودم اورد حالا یه مدته دارم بیشتر رو خودم کار میکنم و یکسری الهامات دریافت کردم از خداوند که باید یکسری تغییرات رو بدم و میخوام اون تغییرات رو اجرا کنم و از خداوند هدایت میطلبم برای بار دیگر و مطمعنم خداوندی که بار قبل کمکم این بارم کمکم میکنه

    سپاس از همه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    آرمان احمدی گفته:
    مدت عضویت: 2836 روز

    بدترین اتفاقی که تا حالا توی زندگی برای من افتاده اینکه ، دو سال توی شرکت بازار یابی شبکه ای خارجی بودم

    دو سال اونجا بودم و بعد از دو سال با بدهی ، اعتماد به نفس و عزت نفس ویران شده ، با باور صفر به خداوند و زندگی با اعتباری منفی نمی دونم چند بین دور و نزدیکام برگشتم به زندگی

    نمی دونم خداوند چطور منو از اون روزا نجاتم داد

    یادمه خیلی فایلهای رایگان استاد رو گوش میکردم

    یادمه با این آیه قرآن که خوبی ها بدی هارو از بین می برد به خودم دلداری میدادم

    بنظرم خداوند دعاهامو شنید و کمکم کرد کاشکی بیشتر دعا میکردم و بیشتر میخواستم ازش

    بنظرم بدتر از ته دره بودن اینکه آدم به خودش و خدای خودش و زندگی باور نداشته باشه

    ینی آدمی که ته دره است و یکم به خودش و به خدای خودش باور و ایمان داره از آدمی که ته دره است و اینارو نداره ، نمی‌دونم بگم چند قدم جلوتره

    بگم 100 قدم بگم 1000 قدم نمی دونم ولی می‌دونم که خیلی جلوتره

    الان که اینجا هستم یکی از اصلیترین شکرگذاری هام بخاطر ایمان و باوری هست که نسبت به خدا و خودم و زندگی در من شکل گرفته

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: