این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/neveshteh-3-1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-23 08:30:302025-10-31 00:00:20تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۴
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
با سلام به استاد گرامی و مریم مهربون و اهالی محترم سایت
خیلی فایل تاثیر گزاری بود ما باید همیشه به نشانه ها توجه داشته باشیم و بدانیم آنها آمده اند تا ما رادبیدار کنند تا تلنگری برای تغییر باشند و همیشه باید خودمان را در هر لحظه قویتر کنیم و با عزت نفس با محیط بیرون ارتباط داشته باشیم
جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانهای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟
لطفاً تجربهات را بنویس:
چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟
چه نشانه یا آگاهی باعث شد دوباره بلند شوی و باور کنی میشود اوضاع را تغییر داد؟
_ نه من هیچ وقت به ته دره نرسیدم ولی خب شرایطم هم خیلی عالی و نوک قله نبوده، فقط حس کردم دلم میخواد خیلی جاها برم و خیلی چیزها بخرم چیزی که بقیه داشتن اما من پول نداشتم هنوز هم ندارم و نمیتونم همه اون چیزهایی که دلم میخواد رو بخرم وقتی سر کار رفتم بهتر از قبل میتونم بدون اینکه به کسی بگم یا پولی که بقیه بهم میدن رو خرج کنم یکسری چیزها رو بخرم ( در واقع تعهد داده بودم که دست به اون پولها نزنم و خودم پول بسازم)
سلام استاد بزرگوار سپاسگذارم لطفا درمورد نشخوارهای منفی ذهن وتبدیل آنها به افکار مثبت صحبت کنید من چند سال هست که سعی می کنم روی خودم کارکنم شاید یک هفته خوب هست وبعد مثلا توی خواب یا یه وقتی که هواسم نیست یه فکر منفی که قطعا کارشیطان هست به ذهنم میاد وهنوز نتونستم که راحت تغییر روحیه بدم ویه جایی خوندم که وقتی افکار منفی میاد تا 12 ثانیه وقت داری که بهش فکر نکنی ولی خب توی خواب که نیمه هوشیار هست انسان قطعا این زمان رو نمیشه کنترل کرد وبعد اینقدر قوی میشه که به سختی میشه حالت عوض بشه به خاطر همین بیشتر مواقع که دارم روی خودم کار میکنم خوشحال نیستم واون حس خوب روندارم مثلا وقتی میام سپاسگذاری کنم راجبه چیزی ذهنم میگه این چیز که خیلی هم خوب نیست که بابتش شکر کنی من صحبتهای شمارو صددرصد قبول دارم چون هرکدوم رو که بهشون جدی عمل کردم همونی شده که شما گفتین ولی نود درصد موارد فقط دارم مثلا سپاسگذاری می کنم با احساس بد یا تصویر سازی ذهنی میکنم با احساس بد ونمیتونم این احساس بد را به احساس خوب تبدیل کنم
شایسته و بقیه همراهانشان که باعث میشن این آگاهی ها به ما برسه
آیا تا به حال در زندگیات به «تهِ دره» رسیدهای؟
جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانهای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟
چند بار برام پیش اومده
و با اینکه دردناک بودن ولی چون درسش رو نمی گرفتم همون اتفاق به شکل دیگه ای تکرار میشد
و باز من خودم رو ته دره میدیدم
عمیق ترینش سال 1401 بود من به پیشرفت های عالی در کارم رسیده بودم درآمدی که زیاد نبود
ولی من از قبل باور نمی کردم این درآمد رو
و به هزاران دلیل که الان بهتر می دونم. طبق قوانین بدون تغییر خداوند ، بعد از اتفاقات شهریور و بسته شدن اینستا کلا به صفر رسیدم
اونجا نا امید شدم و به جای اینکه راه حل های جایگزینی که به فکرم میرسید رو عملی کنم گفتم شاید صلاح این بوده که کار نکنم
ولی بعد از مدتی از بیکاری و بیهودگی خسته شدم باز استارت زدم ولی دیگه اشتیاق و امیدی نبود پس پیشرفتی هم نبود و من بیخود فقط حسرت می خوردم و سایت استاد به من معرفی شد عجله می کردم و هر قسمتی که می دیدم و می خوندم می گفتم آره به این دلیل این اتفاق افتاد و خودم رو ملامت می کردم چون هنوز از احساس لیاقت نمی دونستم و …
کار جدیدی بهم پیشنهاد شد با شرایط عالی
تو اون کار هم اولش عالی بودم فکر می کردم دیگه قوانین رو می دونم و حواسم نبود از سایت و از کار کردن روی خودم فاصله گرفتم کم کم نشونه ها اومد
برگشتم به سایت ولی مستمر نبود گاهی سر میزدم
و همینطور بالا پایین میشد شرایط دیگه نه تنها شرایط کاری سخت میشد شرایط مالی خانواده هم رو به افول بود و من می فهمیدم
می گفتم که همه چیز از منه و من باید تغییر کنم
تا اینکه مرداد ماه گذشته باز اتفاق عجیبی افتاد که من صفر شدم واقعا وحشتناک بود برام
می خواستم همه چیز رو رها کنم ولی یه شب که خوابم نمیبرد و مدام به خودم می گفتم حتما راهی هست البته من منظورم راهی برای رهایی از کار بود
به خدا می گفتم خودت این راه رو نشونم دادی خودت راهنماییم کن که چه کنم
یهو احساس کردم که باید ادامه بدم و انگار که به من گفته شد تو فقط ادامه بده بقیه اش با تو نیست
من ادامه دادم و به نتایج مثبتی که می خواستم و انتظار داشتم به طرز معجزه آسایی رسیدم
هم از نظر شخصی هم مالی هم اعتباری
وتو فروردین ماه 1404 به درآمدی که در شغل اولم داشتم رسیدم و خوشحال و سرمست انگار همه چیز تموم شده،
باز همه چیز روبه کاستی رفت
الان از نظر اعتباری و مهارتی و رشد شخصیتی خیلی پیشرفت داشتم ولی از نظر مالی نه هنوز
اونقدر که حتی نمی تونم دوره تهیه کنم ولی امیدوارم با پیگیری آموزش های رایگان حتما بتونم به دستاوردهای بزرگتری برسم و جایگاه خودم رو پیدا کنم
در عین حال که حواسم هست چقدر پیشرفت کردم
و من شکر گذار آنچه به دست آوردم هستم چیزهایی که قابل دیدن نیست اما میشه درک کرد
استاد عزیزم من هم متاسفانه به قعر دره افتادم و خیلی زور زدم که بیام بالا، عذاب وجدان گرفتم، به این و اون رو زدم، به درگاه خداوند گله و دعا کردم و… غافل از اینکه (قوانین خداوند ثابت هستند) و خداوند دلسوزی بی قانون نداره…
هر بار که من نمیتونستم اوضاع رو تغییر بدم ضربه های جهان سنگین تر و مخربتر میشد، تا اینکه به دو تا آگاهی ناب هدایت شدم:
یک اینکه در هر شرایطی آرامشم رو حفظ کنم و به یاد خودم بیارم که خداوند هر لحظه همراه من هست
و دوم اینکه به ناخواسته های زندگیم بی توجه باشم و تمرکزم رو بزارم روی زیبایی های زندگی
هنوز به قله نرسیدم ولی در اواسط مسیر به سمت قله هستم و انشاالله با هدایت مهربان پرودگارم به زودی به قله هم میرسم.
من سالهای سال تلاش و تقلا کردم برای بهبود همه جنبه های زندگیم اما چون اون ها رو از روی آموزش های نادرست انجام میدادم در حالی که جزو گروه پیشتازان بودم رسیدم به آخرین گروه.
قشنگ یادمه اون روزی که تسلیم شدم وادادم از تقلا دیگه دست کشیدم حتی جمله هایی که گفتم کاری که انجام دادم ، و درهای خداوند برای ورود من به صراط مستقیم به مسیر أنعمت علیهم باز شد.
تو این راه هم بارها به خاطر اینکه درک درستی از قانون نداشتم و زمان برد تا آگاهی هام به حد مناسبی برسه تضاد ها آزار دهنده بود اما من ادامه دادم چون به قانون جهان و خداوند ایمان داشتم ، چون ذهن منطقی من قانع شده بود که حتماً جهان قانونمند هست.
اما حالا احساس میکنم میتونم دیگه همواره سعی کنم تو دو گروه منتخب باشم و تلاشمو براش، اینبار با آموزش های درست انجام میدم.
چون من الان دچار سکون شدم ، دچار چه کنم چه کنم شدم
احساس خوبی در مدار ثروت ندارم
خدا کمکم میکنه ایمان دارم مثل همیشه بهش
چقدر صحبت های آخر فایل تکان دهنده بود انگار ترس به دلم افتاد پاشو پاشو با وجودی که از قدم چهار جلسه چهار شما مدام راجع به تغییر و تاثیراتش در زندگی صحبت میکنید
به توکل نام اعظمت بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام به استاد گرامی و مریم مهربون و اهالی محترم سایت
خیلی فایل تاثیر گزاری بود ما باید همیشه به نشانه ها توجه داشته باشیم و بدانیم آنها آمده اند تا ما رادبیدار کنند تا تلنگری برای تغییر باشند و همیشه باید خودمان را در هر لحظه قویتر کنیم و با عزت نفس با محیط بیرون ارتباط داشته باشیم
با سپاس فراوان
آیا تا به حال در زندگیات به «تهِ دره» رسیدهای؟
جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانهای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟
لطفاً تجربهات را بنویس:
چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟
چه نشانه یا آگاهی باعث شد دوباره بلند شوی و باور کنی میشود اوضاع را تغییر داد؟
_ نه من هیچ وقت به ته دره نرسیدم ولی خب شرایطم هم خیلی عالی و نوک قله نبوده، فقط حس کردم دلم میخواد خیلی جاها برم و خیلی چیزها بخرم چیزی که بقیه داشتن اما من پول نداشتم هنوز هم ندارم و نمیتونم همه اون چیزهایی که دلم میخواد رو بخرم وقتی سر کار رفتم بهتر از قبل میتونم بدون اینکه به کسی بگم یا پولی که بقیه بهم میدن رو خرج کنم یکسری چیزها رو بخرم ( در واقع تعهد داده بودم که دست به اون پولها نزنم و خودم پول بسازم)
خدایا شکرت برای قدرت تغییر
خدایا شکرت برای پیشرفت و تکامل
خدایا شکرت برای تو مسیر موندن
خایا شکرت برای این سایت پر از آگاهی
خدایا شکرت برای گوش هایم و شنیدن صدای آواز پرنده ها
خدایا شکرت برای بارش باران فوق العاده زیبا در این چند روزه
خدایا شکرت برای آب و هوای خوب این روزها
خدایا شکرت برای هدایت های تو
خدایا شکرت برای آرامشی که تو قلب میشینه و دل آدمو آروم و نرم میکنه
خدایا شکرت که خودت به تنهایی همه چیزو حریفی
خدایا شکرت که تو کافی هستی
خدایا شکرت برای جسم و جان سالمی که بهمون دادی
خدایا شکرت برای قدرت و سواد نوشتن
خدایا شکرت برای امید، برای انگیزه، برای هدف داشتن
خدایا شکرت برای قدرت قلم
خدایا شکرت برای چشم و دیدن
خدایا شکرت برای قانون تغییرناپذیر جهانت
خدایا شکرت برای آشنایی با قانون جهانت
خدایا شکرت برای قدرت انتخاب، قدرت تصمیم گیری
خدایا شکرت برای قدم برداشتن در مسیر پیشرفت
خدایا شکرت برای دل آرام
خدایا شکرت برای قلب آرام
خدایا شکرت برای آسایش و آرامش در زندگی
خدایا شکرت برای شنیدن آواز زیبای پرنده ها همین الان از پنجره اتاق
خدایا شکرت برای خارج شدن از مومنتوم منفی
خدایا شکرت برای فهم بیشتر و تکاملی قوانین جهان
خدایا شکرت که هر بار سقوط میکنم و رفوزه میشم دوباره میتونم دست روی زانو بزارم و بلند بشم
خدایا شکرت برای فرصت دوباره بلند شدن بعد از سقوط ذهن
خدایا شکرت برای فرصت زندگی کردن و زندگی رو ساختن
خدایا شکرت برای اینکه هر روز اعتمادم بهت داره بیشتر میشه
خدایا شکرت که هر چی پیش میاد همون خیره ست
خدایا شکرت که در دستان امن تو هستم
خدایا شکرت که ازم دلخور نمیشی و بنده رفوزه تو بازم میپذیری و آرومش میکنی
خدایا شکرت برای ایستادن دوباره بعد از هر شکست
خدایا شکرت برای قدرت ذهن
خدایا شکرت برای توانایی فهمیدن و درک کردن
خدایا شکرت برای اینکه هربار گند میزنم و با افکار منفی دست و پای خودمو میبندم تو بازم با آرامش همیشگی میای و به دادم میرسی
خدایا شکرت برای عزیزانم
خدایا شکرت برای فرصت زندگی کردن
خدایا شکرت که دارمت و همیشه پیش منی
خدایا شکرت که هربار صدات میزنم جواب میدی
خدایا شکرت که آرامش قلبمی
هربار که می افتم ته دره، امید به بخشش تو و مهربونی تو دوباره منو سرپا میکنه
یادآوری روزهای سختی که با امید به تو، برام آسونش کردی و
بارهای سنگینی که تو از روی دوشم برداشتی
باور الخیر فی ماوقع که حسابی آرامش میده
قدرت خوابیدن که منو از هجوم افکار منفی رها میکنه
یادآوری اینکه روش گذشته سخت بود و با تقلا به جایی نرسیدم
یادآوری اینکه روش خدا آسونه فقط کافیه بهش توکل کنی و ایمان بیاری و بهش اعتماد کنی خودش یکی یکی درهارو برات باز میکنه
یادآوری اینکه هرچی دارم از فضل خداست
یادآوری اینکه هربار زور زدم خودم چیزی رو درست کنم، عقل ناقصم فقط زد خراب کرد و وقتی تسلیم شدم خدا از راه رسید
یادآوری اینکه برگی بدون اذن خداوند از درخت نمی افته پس چطور ممکنه خدا منو فراموش کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
و از همه مهمتر یادآوری اینکه قدرت رو فقط باید بدم به خدا
این آدما اگر کاری از دستشون برمیومد و میتونستن، برای خودشون فکری می کردن!!!!!
پس نیازی نیست ازشون بترسم کافیه به خدای خودم وصل بمونم و هیچ آدمی رو تو ذهنم بزرگ نکنم! که خدا از همه بزرگتره
خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت
سلام استاد بزرگوار سپاسگذارم لطفا درمورد نشخوارهای منفی ذهن وتبدیل آنها به افکار مثبت صحبت کنید من چند سال هست که سعی می کنم روی خودم کارکنم شاید یک هفته خوب هست وبعد مثلا توی خواب یا یه وقتی که هواسم نیست یه فکر منفی که قطعا کارشیطان هست به ذهنم میاد وهنوز نتونستم که راحت تغییر روحیه بدم ویه جایی خوندم که وقتی افکار منفی میاد تا 12 ثانیه وقت داری که بهش فکر نکنی ولی خب توی خواب که نیمه هوشیار هست انسان قطعا این زمان رو نمیشه کنترل کرد وبعد اینقدر قوی میشه که به سختی میشه حالت عوض بشه به خاطر همین بیشتر مواقع که دارم روی خودم کار میکنم خوشحال نیستم واون حس خوب روندارم مثلا وقتی میام سپاسگذاری کنم راجبه چیزی ذهنم میگه این چیز که خیلی هم خوب نیست که بابتش شکر کنی من صحبتهای شمارو صددرصد قبول دارم چون هرکدوم رو که بهشون جدی عمل کردم همونی شده که شما گفتین ولی نود درصد موارد فقط دارم مثلا سپاسگذاری می کنم با احساس بد یا تصویر سازی ذهنی میکنم با احساس بد ونمیتونم این احساس بد را به احساس خوب تبدیل کنم
به نام خدایی که امید را در دلها زنده می کند
خدایی که در دل ترس ها باریکه های نور و امید را می تابد
خدایی که بعد از مردن دلها نهال امید در دلها می کارد
خدایی که در تاریکی هایمام امید نجات از او را داریم
و خدایی که آنچه در آسمان و زمین است از اوست
خدایی که سرپرست کسانی است که
بعد از ناامیدی ورفتن به تاریکی ها
به سوی نور و روشنایی دعوت می کند
خدایا شکرت
سلام خدمت استاد عباس منش و خانم
شایسته و بقیه همراهانشان که باعث میشن این آگاهی ها به ما برسه
آیا تا به حال در زندگیات به «تهِ دره» رسیدهای؟
جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانهای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟
چند بار برام پیش اومده
و با اینکه دردناک بودن ولی چون درسش رو نمی گرفتم همون اتفاق به شکل دیگه ای تکرار میشد
و باز من خودم رو ته دره میدیدم
عمیق ترینش سال 1401 بود من به پیشرفت های عالی در کارم رسیده بودم درآمدی که زیاد نبود
ولی من از قبل باور نمی کردم این درآمد رو
و به هزاران دلیل که الان بهتر می دونم. طبق قوانین بدون تغییر خداوند ، بعد از اتفاقات شهریور و بسته شدن اینستا کلا به صفر رسیدم
اونجا نا امید شدم و به جای اینکه راه حل های جایگزینی که به فکرم میرسید رو عملی کنم گفتم شاید صلاح این بوده که کار نکنم
ولی بعد از مدتی از بیکاری و بیهودگی خسته شدم باز استارت زدم ولی دیگه اشتیاق و امیدی نبود پس پیشرفتی هم نبود و من بیخود فقط حسرت می خوردم و سایت استاد به من معرفی شد عجله می کردم و هر قسمتی که می دیدم و می خوندم می گفتم آره به این دلیل این اتفاق افتاد و خودم رو ملامت می کردم چون هنوز از احساس لیاقت نمی دونستم و …
کار جدیدی بهم پیشنهاد شد با شرایط عالی
تو اون کار هم اولش عالی بودم فکر می کردم دیگه قوانین رو می دونم و حواسم نبود از سایت و از کار کردن روی خودم فاصله گرفتم کم کم نشونه ها اومد
برگشتم به سایت ولی مستمر نبود گاهی سر میزدم
و همینطور بالا پایین میشد شرایط دیگه نه تنها شرایط کاری سخت میشد شرایط مالی خانواده هم رو به افول بود و من می فهمیدم
می گفتم که همه چیز از منه و من باید تغییر کنم
تا اینکه مرداد ماه گذشته باز اتفاق عجیبی افتاد که من صفر شدم واقعا وحشتناک بود برام
می خواستم همه چیز رو رها کنم ولی یه شب که خوابم نمیبرد و مدام به خودم می گفتم حتما راهی هست البته من منظورم راهی برای رهایی از کار بود
به خدا می گفتم خودت این راه رو نشونم دادی خودت راهنماییم کن که چه کنم
یهو احساس کردم که باید ادامه بدم و انگار که به من گفته شد تو فقط ادامه بده بقیه اش با تو نیست
من ادامه دادم و به نتایج مثبتی که می خواستم و انتظار داشتم به طرز معجزه آسایی رسیدم
هم از نظر شخصی هم مالی هم اعتباری
وتو فروردین ماه 1404 به درآمدی که در شغل اولم داشتم رسیدم و خوشحال و سرمست انگار همه چیز تموم شده،
باز همه چیز روبه کاستی رفت
الان از نظر اعتباری و مهارتی و رشد شخصیتی خیلی پیشرفت داشتم ولی از نظر مالی نه هنوز
اونقدر که حتی نمی تونم دوره تهیه کنم ولی امیدوارم با پیگیری آموزش های رایگان حتما بتونم به دستاوردهای بزرگتری برسم و جایگاه خودم رو پیدا کنم
در عین حال که حواسم هست چقدر پیشرفت کردم
و من شکر گذار آنچه به دست آوردم هستم چیزهایی که قابل دیدن نیست اما میشه درک کرد
ممنون از شما
سلام به استادان عزیزم و دوستان هم فرکانسی
گام چهارم:
استاد عزیزم من هم متاسفانه به قعر دره افتادم و خیلی زور زدم که بیام بالا، عذاب وجدان گرفتم، به این و اون رو زدم، به درگاه خداوند گله و دعا کردم و… غافل از اینکه (قوانین خداوند ثابت هستند) و خداوند دلسوزی بی قانون نداره…
هر بار که من نمیتونستم اوضاع رو تغییر بدم ضربه های جهان سنگین تر و مخربتر میشد، تا اینکه به دو تا آگاهی ناب هدایت شدم:
یک اینکه در هر شرایطی آرامشم رو حفظ کنم و به یاد خودم بیارم که خداوند هر لحظه همراه من هست
و دوم اینکه به ناخواسته های زندگیم بی توجه باشم و تمرکزم رو بزارم روی زیبایی های زندگی
هنوز به قله نرسیدم ولی در اواسط مسیر به سمت قله هستم و انشاالله با هدایت مهربان پرودگارم به زودی به قله هم میرسم.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ
أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ
سلام به خدمت استاد عباسمنش و استاد شایسته
من سالهای سال تلاش و تقلا کردم برای بهبود همه جنبه های زندگیم اما چون اون ها رو از روی آموزش های نادرست انجام میدادم در حالی که جزو گروه پیشتازان بودم رسیدم به آخرین گروه.
قشنگ یادمه اون روزی که تسلیم شدم وادادم از تقلا دیگه دست کشیدم حتی جمله هایی که گفتم کاری که انجام دادم ، و درهای خداوند برای ورود من به صراط مستقیم به مسیر أنعمت علیهم باز شد.
تو این راه هم بارها به خاطر اینکه درک درستی از قانون نداشتم و زمان برد تا آگاهی هام به حد مناسبی برسه تضاد ها آزار دهنده بود اما من ادامه دادم چون به قانون جهان و خداوند ایمان داشتم ، چون ذهن منطقی من قانع شده بود که حتماً جهان قانونمند هست.
اما حالا احساس میکنم میتونم دیگه همواره سعی کنم تو دو گروه منتخب باشم و تلاشمو براش، اینبار با آموزش های درست انجام میدم.
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ
صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ
سلام و درود بر همگی
چقدر تکان دهنده بود حرفای آقایان و استاد .
چون من الان دچار سکون شدم ، دچار چه کنم چه کنم شدم
احساس خوبی در مدار ثروت ندارم
خدا کمکم میکنه ایمان دارم مثل همیشه بهش
چقدر صحبت های آخر فایل تکان دهنده بود انگار ترس به دلم افتاد پاشو پاشو با وجودی که از قدم چهار جلسه چهار شما مدام راجع به تغییر و تاثیراتش در زندگی صحبت میکنید
به نام خدای مهربانم خدایی که هر چه دارم همه از آن اوست خدایا صد هزاران مرتبه شکرت میگویم سپاسگزارتم
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
ما هر لحظه با افکار و فرکانسهامون آینده یعنی یه ساعت یا یه روز دیگه مون رو میسازیم
هر طور فکر کنیم همان نتیجه رو میگیریم اگر مثل گذشته فکر کنیم مثل گذشته نتیجه میگیریم
ولی به مخض اینکه شروع میکنبم به تغییر با برداشتن قدمهای اول نشانه ها میان نتایج کوچیک رو میبینیم
ما آینده مون رو در لحظه حال میسازیم
اگر هواسمون باشه آگاهانه روی ابن جمله ها بیندیشیم و تعمق کنیم و همونا دو در زندگی عمل کنیم درهایی از نعمت و ثروت و خوشبختی به رویمان باز میشود
اینکه هواسمون به کانون توجه مون باشد
به چی توجه میکنبم چی میگیم در ذهنمون چه فرکانسی میفرستیم اینا رو آگاهانه جهت بدیم به سمته خوبی و زیبایی و آینده ای زیبا بسازیم
استاد فابل بسیار مهمی بود متشکرم از شما دو عزیز
خدایا صد هزار مرتبه شکرت برای این روز پر رزق و روزی فراوان
خدایا شکرت برای آگاهیها و هدایت ها و حمایت هایت
خدایا صد هزاران مرتبه شکرت برای این که امروز هم دستمو میگیری و میبری به سمته زیبایی و نور و روشنایی
در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین