تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱ - صفحه 31 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

738 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 2039 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    بنام خداوند بخشنده مهربانم

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین

    خدارو هزاران مرتبه سپاسگزارم که مرا با این پروژه عالی هم گام کرده تا بهتر و حدی تر و عمیق تر روی خودم کار کنم

    استاد من روزهای رو پیش رو دارم که ذهنم بشدت مقاومت داره از تغییر از حرکت کردن و میخواد منو تو محیط امنم نگه داره

    من به تضادی برخوردم که در دلش خواسته ام را پیدا کردم و هدف گذاری کردم که امسال به هدفم برسم و دارم در راستای رسیدن به هدفم گام برمیدارم حرکت میکنم و یادمیگیرم و چون فشار زیادی روی من آورده ذهنم همش میخواد حرکت کردن رو متوقف کنه و همش داره روزهای رو که تلاش خواصی نداشتم و فقط داشتم تو خونه با آرامش روی باورهام کار می‌کردم رو برام لذت بخش و زیبا جلوه میده و من در این مورد جزو اون دسته از آدم‌های هستم که با یه در گوشی بیدار شدم و دارم حرکت میکنم اما این ذهن من هم این وسط بیکار ننشسته و داره کاره خودشو انجام میده

    چند روزی بود که یک ندای بهم میگفت زهرا با کار کردن روی دوره احساس لیاقت میتونی بهتر ذهنت رو کنترل کنی و امروز با دیدن شروع پروژ و ترکیب آن با احساس لیاقت خوشحال شدم که این همون راهی هست که این روزها صد درصد میتونه به من کمک کنه و مسیر رسیدن به هدفم رو برام هموار و لذت بخش میکنه خدایا شکرت

    استاد عزیزم و خانم شایسته مهربانم دوستتون دارم و از صمیم قلبم از شما سپاسگزارم خدا برکتتون بده ماچ ماچ

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    پروانه گفته:
    مدت عضویت: 2626 روز

    به نام خدای مهرباننممم

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام دوباره استاد جان

    من یادم رفت توضیح کاملی بدم از شرایط اون موقع ام

    من جز گروه دوم بودم یعنی تا نزدیکی ها نابودی داشتم می رفتم و ذره ذره اب میشدم

    استاد من سال 98 باشما اشنا شدم و دوره دوازده قدم رو با شما شروع کردم و تا قدم شش اومدم اماااا یه جایی احساس کردم که من خوب خیلی بلدم….. و البته اون زمانی بود که من با یگ گروه دیگه هم کار می کردم و روی خودشناسی کار می کردم .

    نکته اینکه یاد گرفتم فقطططط تمرکزی روی یک مسیر باید باشم نه چند مسیر و یا حتا دو مسیر .

    فقط یک مسیر اونم با تمرکز

    به لطف خدا این یکسال اخیر تمرکز لیزری داشتم روی خودم و با شما پیش رفتم.

    (استاد چقدر در مورد تمرکز میگه همین الان توی قدم ده جلسه 4 باز استاد قدرت تمرکز رو داره میگه و الان من متوجه میشم )

    توی این تایم همه چیز عالی بود.

    کم کم نشانه ها اومد توی اون گروه اختلافاتی پیش اومد و منحل شد و من و دوستم باهم شروع کردیم و در نهایت دو سال هم با هم گروه پیش بردیم اما یه جاییی دیدم اقا اینجا مال من نیست .من به اسم معنویت دارم به بهبود و رشد یکی دیگه و گسترش بیزینس یه نفر دیگه کمک میکنم و خودم درجا میزنم و حالم خوب نیست دیگه اون اموزه ها روی من تاثیر نداره و خدا روشکر باز هم به صورت تکاملی (وای از این تکامل چقدر بزرگ و عظیمه و در عین حال با آرامش و طمانینه است) کم کم خودمو از اون گروه کشیدم بیرون و در انتها دیگه هیچ ارتباطی ندارم .بعد از این ماجرا ها بود فکر میکنم مهر یا ابان 1402 بود که بهم الهام شد بیا توی سایت .من توی این مسیر و کار کردن روی خودت ….واقعا از اول فقط به استاد اعتماد داشتم نمی دونم چی بود ولی قلبم شما رو قبول داشت ….خلاصه که من گوش دادم اومدم تا یک ماه هم بودم اما باز ول کردم و اون الهام رو فراموش کردم

    و کم کم علفهای هرز رشد کرد و من دیگه فراموش کردم روی خودم کار کنم البته درست و اصولی….و حال من بدتر و بدتر

    از لحاظ مالی صفر همسرم کاری نداشت و منتظر شروع پروژه بعدی بود ….همین باعث شده بود با همسرم هم رابطه در حد صفری داشته باشم اصلا با هم حرف نمی زدیم و یک جنگ سردی بینمون بود که نگو….

    از فشار زیاد که روم بود سر بچه های نازنیم داد میزدم و عصبانی می شدم و دیگه به یه جای رسیدم که یک تصویری دیدم

    دیدم توی رینگ بوکس هستم و خونین و مالین و تا جای که میشه دارم کتک می خورم با پروی باز بلند میشم و ضربه می خورم و باز بلند میشم ……

    اونجا بود که فهمیدم دارم از دنیا چک و لگد می خورم و اینجا بود که دیگه تصمیم گرفتم برگردم توی سایت و سایت اخرین گزینه من هست و باز همون الهام قبلی که از دسته گفتگو با دوستان و نتایج دوستان شروع کن و من تمرکزی سه ماه تموم رو این دوتا دسته بودم همه رو برای خودم ادیت کردم و هزار بار گوش دادم .حتا یه بار نمی دونم چی شد دستم خورد و تمام فایل های ادیت کرده رو پاک کردم واییییی داشتم سکته می کردم یک ماه طول کشیده بود تا ادیت کرده بودم ….

    اما گفتم ایرادی نداره الخیر فی ماوقعه

    و اتفاقا چقدر خوب شد چون دست من تندتر شد وخیلی زود این دفعه ادیت کردم و این دفعه کمتر از دو هفته طول کشید

    من توی ادیت کردن خیلی بهتر شدم و تا الان تمام فایل هارو جاهای که خیلی بهم می چسبه رو برای خودم ادیت میکنم و بارهااااااا گوش می دم من حتا توی باشگاه هم ایرپاد خودمو میبرم و با صدای استاد وزنه میزنم.

    و موهبت دیگه ای که داشت من تصمیم قطعی کرفتم تمام موزیک های گوشی مو پاک کنم و فقط فایل ها رو دارم با این کار هم گوشیم از دست بچه هام آزاد شد و اینکه من تمرکز صد گذاشتم روی فایل ها.

    اون موقع که این فایل و گوش می دادم یک چیزی زنگ زد توی گوشم

     .یا خودت را بهبود می‌بخشی، یا جهان نابودت می‌کند.

    .

    وقتی در مسیر نادرست می‌رویم و خودمان را اصلاح نمی‌کنیم، جهان فشار را بیشتر می‌کند تا یا بهتر شویم یا حذف. قصدِ خداوند «بهتر کردنِ» ماست، اما بسیاری از ما بیدار نمی‌شویم .

    کاملا درست بود و من خودم این و تجربه کرده بودم.

    و همیشه این و آویزه گوش میکنم اگه بهتر نشی حذف میشیییییی

    به لطف خدا توی این یکسال و اندی من گوش به زنگ شدم دارم تکامل ام رو طی میکنم ارام ارام پیش میرم تضاد خاصی ندیدم

    چون من هر روز روی خودم کار می کنم و البته که همش لطف و رحمت خدای مهربانم هست.

    دیگه بقیه داستان هم در کامنت قبل گفتم

    ممنونمممم و سپاسگزار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    Maryam.saraf گفته:
    مدت عضویت: 2631 روز

    سلام از روز اول پروژه مقدس تغییر را در آغوش بگیر

    خدایا شکرت همیشه در بهترین زمانها در بهترین مگانها قرارم میدی

    و یکی‌ از بهترین زمانها الان هست که من در این سایت و این پروژه قرار گرفتم

    ترس از نرسیدن و وقت نکردن داشت منو به سمتی میبرد که مریم اصلا شروعش نکن بذار یه فرصت مناسب پیش بیاد

    اما صدای روحم گفت نه

    باید شروعش کنی

    و من خودم برات تایم خالی میکنم

    الحمدلله

    وقتی گفتینهمراه با دوره احساس لیاقت من دیگه فهمیدم دقیقا درست اومدم ودقیقا این دوره برای منه و من واقعا بهش نیاز دارم

    و این تصمیم خودش میشه همون تغییری که برای بهبود شرایطه

    به لطف خدا و اموزه های دوره هم جعت با جریان خداوند و بعد از اون هم دوره احساس لیاقت خیلی اوضاع تغییر کرده

    خیلی چیزا دقیقا همون چیزی شده که من میخواستم

    خیلی ارامش حکم فرما شده

    خیلی این بدن سالم واوکیه

    خیلی روابط با همسرم بی نظیر شده

    خیلی خیلی خیلی همه چی خوبه

    و من عمیقا احساس خوش بختی دارم

    اما راضی شدن در کارم نیست

    تا وقتی زندم باید هرروز تجربه بالاتر و با کیفیت تری رو داشته باشم

    خدای من اینهمه فضل و لطف و نعمت و فرصت در اختیار ما قرار نداده که یه زندگی معمولی رو داشته باشیم

    فقط خدا میدونه هر کدوم از ما چقدر پتانسیل داریم تا خوشبخت و سعادتمند و ثروتمند و عاشق باشیم اما راضی میشیم متاسفانه

    و راضی شدن ما رو پایین میکشه

    چون یا داریم رشد میکنم یا میایم پایین تر

    توقفی وجود نداره

    همش حرکته

    وخداوندا باز هم‌با تمام عجزم از تو طلب میکنم

    تو میدانی که چقدر محتاج تو وفضل و هدایتگری وحمایتگری ات هستم

    در تمام این مسیر چراغم باش تا در جایی. قرار بگیرم که تو راضی ترین باشی نه من

    من به کم راضی میشم

    اما تو همیشه بهترین وبالاترین ها را برای بنده هات میخوای

    الهی به امید تو

    استاد عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1229 روز

    به نام خدای مهربانم خدایی که قدرت خلق زندگیم را به دستانه خودم داده به ذهن و باروها و افکارم داده تا بتوانم با استفاده و ساخت قوانین در زندگی روز مره ام به بهتربنها برسم الهی تو را قدرتت و نیرویت و جهانت و قوانین ثابتت را شکر میگویم سپاسگزارتم

    سلام به استاد عزیزم و مریم جانم و دوستان توحیدیم استاد و مریم جانم دوستتون دارم بی نهایت

    که هر روز با عشق برای ما این آگاهی‌های ناب رو به اشتراک میذارین و همانطور که خودتون به درک رسیدن و دارین از زندگی هر روزتون بهتربن لذتها رو میبرین میخواین ماهم رشد کنیم و لذت ببریم چون حقه ماست و طعبیی ست که بهترینها رو بسازیم برای خودمون وجهان هم به توجه و فرکانس ما پاسخ میده

    استاد عزیزم از دیروز که این پروژه جدید رو رو متنشو خوندم و کامنته دوستانم رو دوسه مرتبه خوندم فهمیدم عدم احساسه لیاقت و عدم خود ارزشمندی درونی دارم و تعهد دادم و از خدا کمک خواستم هدایتم کنه تا بهبود بدم و رشد کنم

    امروز رفتم گوجه فرنگی بخرم دیدم یه گوشه گوجه گذاشته یکم قیمت مناسب ولی مثل اون گوجه های بالا خوب نیست گرفتم و تو راه برگشت یهو یادم اومد من تعهد دادم برای خودم ارزش قائل باشم پس چرا گوجه له و زخمی گرفتم

    سریع برگشتم و گفتم میخوام از اون گوجه های خوبتون بردارم و از خودم راضی شدم که طبق قانون جلو رفتم

    دوباره اومدم ناهار درست کنم دیدم برنج مونده دیروز و دو روز پیش مونده گفتم گرم کنم کنار غذا خودم بخورم باز یادم اومد چرا برای خودم ارزش قائل نیستم غذای تازه چرا نخورم کیفیت این غذای مونده پایبن اومده و سریع ریختم تو پلاستیک و برای مرغهای همسایه بردم

    و امروز زیر تعهدم نزدم و هواس جمع کار هامو انجام دادم ان شالله جهان هم پاسخ عالی و مثبت به من می‌دهد به شرطی که این مسیر رو با کنترل ذهن عالی ادامه بدم من میتونم تواناییشو دارم واینا هنوز اوله راهست و این بهبودهای کوچک و پشت سر هم نتایج بزرگ رو در بر داره

    استاد اینم از کنترل ذهن امروزم خودمو تحسین میکنم ایول کبری جونم مرحبا

    خدایا ممنونم برای هدایت و اینکه هواست به منه و صدامو میشنوی

    در پناه‌ خداوند مهربانم باشین سالم و ثروتمند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    حامد احمدی گفته:
    مدت عضویت: 1999 روز

    به نام خدای مهربان و هدایتگرم

    سلام خدمت استادان عزیز و دوستان همفرکانسی

    در مورد تغییر کردن و نکردن منم یکسری کارها تو زندگیم انجام دادم که با خوندن کامنت دوستان یادم اومد و میخوام اینجا بنویسم. من از بچگی اضافه وزن داشتم و جزو تپل ها محسوب میشدم و این وزن زیاد باعث مسخره شدن توسط اطرافیان و دوستان تو مدرسه و خانواده میشد و کلی مشکل دیگه مثل لباس مناسب پیدا نکردن یعنی همیشه اون لباسی که خوشم میومد تو سایز من پیدا نمیشد مخصوصا شلوار و کلی مشکلات از لحاظ سلامتی و مسائل دیگه که اون عزیزانی که اضافه وزن دارن احتمالا درگیرش هستن …

    حدودا ده ،دوازده سال پیش که دیگه خسته شده بودم از اون وضعیتی که داشت بدتر و بدتر میشد تصمیم گرفتم که وزنم رو که 105 کیلو شده بودم رو کم کنم و با هدایت خدا اون چیزایی که به ذهن می‌رسید رو انجام دادم و با کم کردن ورودی و تحرک کردن و پیدا روی کم کم شروع کردم و تو 5 الی 6 ماه تونستم وزنم رو به 70 کیلو برسونم که کلی باعث شد عزت نفسم بیشتر بشه چون هر جائیکه که میرفتم همه ازم تعریف میکردن که بدنت خیلی خوب شده و خیلی عالی شدی دیگه هر لباسی که دوست داشتم رو میتونستم بخرم و کلی پوینت مثبت دیگه که خدا رو شکر تا الان هم وزنم رو نرمال نگه داشتم

    ولی در مورد تغییرات دیگه خوب عمل نکردم مثل روابط و کار و مسائل مالی خیلی چک و لگد خوردم و دارم میخورم که به نظر خودم ترسهایی بی خودی که دارم باعث حرکت نکردن و ساکن موندم شده که به امید خدا و این پروژه انشالله تغییر میکنم و از پیشرفت هام مینوسم به امید خدا.

    آروزی پیشرفت و موفقیت برای همه دوستان همفرکانسی مرسی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    In GOD we trust گفته:
    مدت عضویت: 2948 روز

    بنام پروردگاری که لطفش دایم است

    سلام به استاد عباسمنش عزیز و سرکار خانم شایسته عزیز برای تولید و دسته بندی این فایل های گرانبها بینهایت از خداوند منان و شما دستان هدایتگرش سپاسگزارم.

    اگر بخواهم چکیده و خلاصه این فایل را برای خودم، تحلیل و دسته‌بندی کنم، و در اینجا به یادگار بگذارم می‌توانیم به چند نکته کلیدی برسیم:

    ### 1. چهار دسته آدم‌ها درباره نیاز به تغییر

    * دسته اول: کسانی که دیر تغییر می‌کنند و تا وقتی فشار جهان شدید نشود، بیدار نمی‌شوند. مثال: کسانی که در کار، رابطه، سلامت یا مالی دچار بحرانی شدید می‌شوند و تازه آن‌وقت تغییر می‌کنند.

    * دسته دوم: کسانی که وقتی نشانه‌های اولیه مشکل ظاهر می‌شود، تغییر می‌کنند. سریع‌تر عمل می‌کنند و از آسیب‌های بزرگ‌تر جلوگیری می‌کنند.

    * دسته سوم: کسانی که همیشه به دنبال بهبود و پیشرفت‌اند؛ حتی وقتی اوضاع خوب است، باز هم می‌پرسند: «چطور می‌توانم بهتر شوم؟»

    * دسته چهارم : کسانی که هرگز تغییر نمی‌کنند همیشه درجا می‌زنند و یاد نمی‌گیرند

    ### 2. تجربه‌های شخصی: بهنام و راستین

    * آقا بهنام: وقتی ظاهراً همه چیز خوب بود (خانه، شغل، آرامش) تصمیم گرفت مسیرش را تغییر دهد و وارد حوزه‌ای شد که عاشقش بود (گل و گیاه). نتیجه: رشد سریع، رضایت بالا و موفقیت ملموس.

    * آقا راستین: در گذشته وابسته به شرایط و اوضاع مالی پدر بود، وقتی حمایتها قطع شد، خود را مجبور کرد مستقل شود. مسیر سخت بود ولی باعث رشد واقعی و کسبدرآمد قابل توجه شد.

    درس مشترک: تغییر قبل از بحران، یا استفاده درست از فرصت‌ها، باعث پیشرفت روان‌تر و سریع‌تر می‌شود.

    ### 3. قانون جهان و تغییر

    * جهان، بدون تبعیض، فشار وارد می‌کند تا ما رشد کنیم یا حذف شویم.

    * خداوند با «دل‌سوزی بی‌قانون» عمل نمی‌کند؛ بلکه سیستمی کاملا قانونمند است: هر کس خود را اصلاح نکند، فشارهای منتج به تغییر روز به روز افزایش می‌یابد.

    * مثال‌ها: طبیعت (دایناسورها)، کسب‌وکار (شرکت نوکیا)، زندگی شخصی (تجربه ی آقا بهنام وآقا راستین).

    ### 4. نکات کاربردی

    1. خودشناسی: بفهمیم جزو کدام دسته‌ایم و نقاط ضعف و فرصت‌های تغییر را بشناسیم.

    2. بهبود مستمر: حتی وقتی اوضاع خوب است، به دنبال ارتقاء کیفیت زندگی، روابط، کار و مالی باشیم.

    3. استفاده از تجربه دیگران: از شکست‌ها و موفقیت‌های دیگران درس بگیریم تا مسیر کوتاه‌تر و کم‌هزینه‌تر شود.

    4. وابستگی و استقلال: حمایت بی‌رویه والدین یا دیگران می‌تواند رشد واقعی را متوقف کند. حمایت باید ابزاری برای پیشرفت و افزایش سرعت رشد باشد، نه برای تأمین روزمره.

    ### 5. پیام کلیدی

    «اگر در پیشرفت دائمی باشیم، تضاد و فشار خاصی در زندگی رخ نمی‌دهد. اگر خودمان را بهبود ندهیم، جهان مدام فشار می‌آورد تا یا رشد کنیم یا حذف شویم.»

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    مهدیه جهانی گفته:
    مدت عضویت: 452 روز

    به نام خدایی که رحمتش بی اندازه است.

    ومهربانی اش همیشگی است.

    خدای بخشنده ی فراوانی،مهربان وعاشق

    سلام به استاد جانم واستاد شایسته جانم

    و همه ی عزیزانِ جان ودلم در این سایت آرامش بخش ودلنشین.

    ● تمرین

    سوال: من جزو کدام گروه از 4 گروه هستم؟

    ■ گروه اول که خیلی دیر تغییر می کنند مثل نارگیل می مونن سخت

    ■ گروه دوم که لحظه آخر تغییر می کنند که خیلی زمان بر است مثل گردو می مونن .

    ■ گروه سوم که وقتی نشانه های اولیه ظاهر می شود تغییر می کنند ومثل توت می مونن با اولین تکان می افتن.

    ■ گروه چهارم که قبل از اینکه تکانشان بدهی خودشان به فکر تغییر هستند واین ها مثل گل های درخت سیب می مونن که به فکر تبدیل شدن به سیب خوشمزه وآبدار وانرژی بخش هستند.

    ●من جزو کدام گروه هستم؟

    ● چطور میتونم مسائل مالی ام را ارتقا بدهم؟

    ● چطور میتونم روابطم را بهتر کنم؟

    ● چطور میتونم در کارم وشغلم بهتر و بالاتر باشم؟

    ● چطور میتونم در تغذیه وخواب وخوراکم تغییرات بهتری داشته باشم که بتوانم قوی تر سبک تر وسرحال تر باشم؟

    ● چطور میتونم توی لحظه زندگی کنم؟

    ● چطور میتونم از هر لحظه لذت بیشتری ببرم؟

    ● چطور میتونم مهربان تر وبخشنده تر وثروتمندتر باشم؟

    ● چطور میتونم توی حرفه ی موسیقی بهتر وبالاتر باشم؟

    ● چطور میتونم با علم ومهارت بیشتری بنوازم؟

    ● چطور میتونم در برابر تضاد احساساتم را زودتر خوب کنم وزاویه ی دیدم را مثبت تر کنم؟

    ● چطور میتونم کامنت های باکیفیت تری بنویسم؟

    《《《《《《خدایا شکرت》》》》》》

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    دریا گفته:
    مدت عضویت: 2314 روز

    سلام دوستان عزیز

    من ی‌ چند وقته ک تصمیم دارم صبح زود پا بشم و قبل سرکارم بشینم روی دوره احساس لیاقت کار کنم

    و حقیقتش نتونستم از خوابم بزنم

    و توی این چند روز خیلی دوست داشتم نتایج بچه‌ها و بخونم ولی درحال بروز رسانی بود ‌ خداروشکر میکنم ک این پروژه امد و خیلی راحت میتونم کار کنم

    الان دو شب ساعت چهار صبح ب بعد اصلا خ‌ابم نمیبره و امروز گفتم دیکه بسه همش دوس داری بخوابی

    برای همین نشستم و نیم ساعت اول دوره احساس لیاقت رو یاداشت کردم

    و دیدم ک اقا من هر روز دارم این دوره رو توی محل کارم گوش میکنم ولی الان ک دارم مینویسم دیدم مطالب چقدر مهمن و من سرسری رد شدم

    چند روز پیش ب‌ یک فایل هدایت شدم توی سایت مربوط ب خونه تکونی بود ک مریم جان داشتن اشپز خونه رو تمیز میکردن و گفتن :بعضی وقتا دیگه اون گوش کردن دوره‌ها هیچ تاثیییر زیادی نداره بلکه باید بیاییی درون و عمیق تر کار کنی و بنویسی مثل خونه تمیز کردن

    و من ب این مرحله رسیدم

    چون الان تضاد ها رو دیدم توی این چند وقته و با گوش کردن ب دوره مثل مسکن استفادع کردم و از ریشع درست نکردم چون هر یکی دو‌ماه هی داره تکرار میشه

    و اون تضاد ها چی هست

    رابطه ناجالب شد همیشع دنبال نکات منفی اون ادم همیش بدبینی

    ب اتفاقات منفی فکر میکنم و نتیجه‌اش رابطع قشنگی رو تجربه مکردم در صورتی ک دوماه پیش ک این دوره رو خریدم و امدم درست کار کردم تمرینات انجام دادم و نوشتم و نوشتم همین ادم 360 ی‌ادم دیگه شد و من دوس داشتم ک ما مادر این اقا ی‌ رابطه خوبی ایجاد بشع و بدون اینکه بهش بگم خودش این کار رو کرد و حتی خیلیی احترام بیشتر از سمت ادما ،همکارها دریافت کردم. و همه چیز خوب بود

    تا اینک گفتم خوب همینطوری میمونه ولی هی ضعیف و ضعیف تر شد و من برای بهبود خودم ب صورت جدی دیگه عمل نکردم

    و الان داخل محل کار ب ی‌تضادی خودم چون اینک اصلا با خودم در صلح نیستم

    قشنگ انرژی منفی مو میبینم ، و دیگران هم میبین چون گفتن کارت خوبه ولی جدیدا اخلاقت خوب نیست سریع عصبی میشی و هیچ کس نمیتونه با تو ارتباط بگیره و از همه طلب کاری .

    و جدیدا ناامید شدم ،و فکر میکنم دیگران با من مشکل دارم در صورتی ک قبلا اینطور نبوده و همه چیز برعکس و خوب عالی بوده،

    و همه‌ای این چک و لگد ها ب خطر مسائلی هست ک ریشه درست نشد و اشغال دادم زیر مبل

    و هی تکرار میشه و مقطی درست میشه .

    و این جا همون جاییی ک اگه بهبود ندم خودم اوضاع خیلی بدتر میشه

    امدم این بنویسم ک من الان توی تضادم دارم چک و لگ میخورم

    و امدم تغییر کنم قبل اینک شرایط سخت و سخت بشه

    من درامد خوبی داشتم و دارم اونم ب خاطر کار کردن روی باورم بوده و الان ک نگاه میکنم میبنم من همیشه برای حال خوب ب دنبال عوامل بیرونی بودم .موهامو درست کنم حالم دیگه خوبه ،لبمو فیلر بزنم دیگه همیشه حالم خوب ،اون کفش بخرم اون ادکلن یا اون طلا رو بگیرم خیلیییی همه جیز گل و بلبل میشه

    ولی اصلا ،اون دستبندی ک دوس داشتم رو خریدم یا امشب رفتم اون طلایی ک دوسش داشتم خریدم ولی ذوقی نداشتم

    یا دستبندی ک تا دو ماه پیش ارزوم بود بخرمش چون گرون بودم اون نوقع نتونستم بخرم ولی امشب ک پول داشتم رفتم اون بخرم ولی انگار ن انگاه و حس عجیب و جدیدی بود برام ک دیگه ذوق نمیکنم

    و فهمیدم ک حال خوب فقط و فقط از درون میاد از توحید میاد از احساس لیاقت میاد از باور های خوب ،دیدگاه خوب میاد و هیچ ربطی به هیچ دستاوردی نداره قبلا فکر میکردم این دستاورست ک اگه داشته باشم حالم خوبع ولی خداروشکر فهمیدم اینطور نیست تا تو ادم دیگی نباشی از هیچی لذت نمیبری .و امدم ک فقط و فقط ب صلح با خودم برسم احساس لیاقت کنم چون واقعا مشکلت جدی دارم و خداروشکر میکنم الان دو سه ساعت درگیر این مطالب و سایت ارزنده هستم

    مرسی از تمام دوستان عزیز ک کامنت بی‌نظیر میزارن و همینطور شما استاد گل و خانم شایسته عزیزم ک با عشق این مطالب اماده میکنین.

    دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    مصطفی ابوطالبی گفته:
    مدت عضویت: 855 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    به نام خدایی که از رگ گردن بهم نزدیک تره

    به نام خدایی که قدرت فقط دست اونه

    به نام خدای رزاقم

    سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد عباس منش بزرگوار و عزیزم

    سلام و تحیت پروردگار بر خانم شایسته بزرگوار و عزیزم

    سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت الهی

    حاضرم تمام اموالم هر چی دارم بدم ولی ذهنم امشب اجازه بهم بده نجواها بهم اجازه بده تو این سایت الهی من دوتا کلام بنویسم بخداوند قسم اینجا کعبه خداست اینجا نوشتن معجزه می‌کنه اینجا باور ساخته میشه اینجا همه چی به آدم داده میشه مصطفی بنویس بخدا این جا مجانی مفتی بهت پول میدن ثروت میدم راحت آسون بدست میاد با همین نوشتن کامنت راحت بدست میاد بنویس فقط شجاعت میخواد شهامت میخواد فقط ایمان میخواد فقط باور میخواد قدرت میخواد غلبه بر ترس میخواد نترسیدم از قضاوت شدن میخواد مصطفی بنویس پسر بازم بنویس باز هم ذهنت رو خلع صلاح کن تا درست بشه همه چیز

    بنویس مصطفی چرا ساکت شدی چیزی نمیگی دیگه چرا دیگه دست کشیدی از کامنت نوشتن چرا میگی من دیگه چیزی ندارم برا نوشتن کامنت

    امروز پیمان اومده بود مغازه هر شب بیشتر موقعها میاد خیلی تحسینم کرد خیلی تحسینم کرد می‌گفت خیلی سعادت میخواد در کنار آقا مصطفی کار کردن می‌گفت قدر آقا مصطفی رو داشته باشید و خیلی تحسینم کرد و منم خیلی تحسینش کردم و گفت آقا مصطفی اومدم دیدمت انرژی گرفتم و الان دارم میرم سر کار من این تحسین ها رو مدیون کی باید باشم جز خدا من این محبتهای آقای برزگر و مشتریها رو مدیون کی باید باشم جز خدا من تا یک ماه پیش تو مونه غرق در افکارات شیطان بودم من تو زندان ذهن بودم و الان تو بهشتم این عذت این مقام خدا بهم داده

    امشب آقای برزگر بهم می‌گفت می‌خوام مجانی بفرستمت بری باشگاه گفتم مجانی گفت آره نمیخوای من قبول نکردم چون میترسم برم باشگاه خسته بشم نتونم برم سر کار

    آقای برزگر می‌گفت شنبها که تعطیل میکنیم بعضی از موقعها یا شاید شنبها تعطیل کنیم چون ما فروشمون شبهای جمعه عالی هست و شنبه باید بره برا خرید و دیگه صرف نمیکنه در مغازه باز کنی اون موقع تعطیل می‌کنه یه خورده ام برای استراحت اونوقت می‌گفت می‌خوام حقوقت کامل بدم با تعطیلی خدای من من به این خواسته ام هم دارم میرسم این خواسته هم تو تیک زدی

    خدایا روزهای سخت تو بهم گفتی ادامه بده تموم میشه منم ادامه دادم تموم شد

    خدایا الانم خانواده ام زن بابام مشکل داره با من من فکر میکنم مشکل داره با من و کارم نمی‌دونم چرا هر موقع من سر کار میرم و ادامه میدم حسودی می‌کنه و اخلاق و رفتارش باهام عوض می‌کنه و یه جورایی بهم میفرمونه که از کارت استعفا بده و من بابت این موضوع خیلی ناراحت و گرفته هستم خدایا برا تو که کاری نداره دلها رو برام نرم کن مشکلم رو حل کن می‌دونم حال خوبم بستگی به شرایط بیرونی داره ولی تو کمکم کن تغیر کنم تو کمکم کن نمی‌دونم خدایا من از لحاظ ذهنی خسته ام از بس روی این موضوع فکر کردم

    موضوعی که آقای برزگر امشب بهم گفت وقتی دوباره بهش گفتم آقای برزگر شما بزرگوار هستید که تعطیلیها هم بهم حقوق میخواید بدید و اون گفت این موضوع اونقدرها هم گفتن نداره و انقدر نگو غمود نباشه میدمت ما بنده خدا هستیم و بزرگوار خدا هست نه ما

    امشب بهش گفتم من نمیدونستم آقا مرتضی شما آنقدر آدم خوب و با اخلاقی هستی وگرنه اونزمونی که گفتی شیفت صبح بیا دست رد به سینت نمیزدم‌

    و الان که می‌خوام برم استاد الان متاسفانه چون یک نیرو زن داره دیگه نیاز به دوتا نیرو برا شیفت صبح نداره و من پشیمونم که چرا شیفت صبح نرفتم سر کار و امیدوارم خودم رو ببخشم بخواطر این اشتباهی که نادانسته اول برج هفت کردم

    خدایا کمکم کن من به کمک تو نیاز دارم

    خدایا من سخت به تو محتاجم

    خدایا من نیازمند تو هستم

    خدایا من هیچی نیستم در مقابل تو

    خدایا کمکم کن

    خدایا کمکم کن من به تو نیاز دارم

    خدایا دلها رو برام نرم کن خدایا خدایا ذهنم میگه کامنت ننویس ولی من مینویسم به یاری تو

    خدایا خدایا کمکم کن

    خدایا من فقیر و خسته به درگاه آمدم رحمی

    خدایا

    سپاسگذارم سپاسگذارم سپاسگذارم

    براتون آرزوی موفقیت ثروت سلامتی خوشبختی آرامش سعادت در دنیا و آخرت خواستارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    ابوالفضل گفته:
    مدت عضویت: 1433 روز

    سلام خدمت استاد و دوستان در حال تغییر

    من و اکثر جامعه(شاید 99 در صد) وقتی یاد تغییر میفتیم فقط به تغییر اعمالمون فکر میکنیم

    در حالی که 99/99 ٪ تغییر مربوط به افکار است و این تغییر افکار باعث تغییر در اون کمتر از یک‌درصد اعمال می‌شود در حالی که من مدام در زندگی زور میزدم تا عملم تغییر کنم اما بارها و بارها شکست میخوردم و نمیدونستم تغییر دنیای بیرون بسته به تغییر درون من (افکار) دارد

    در واقع بیشتر تغییر در عمل فکرمون باید انجام بشه

    اصلا نیازی به زور زدن نبوده و چقدر اذیت شدم چقدر سخت بود چقدر زجرآور و هیچ وقت هم نتونستم تغییر کنم و مدام در چرخه احساس گناه بودم

    خیلی تغییر رو دوست داشتم و میخاستم واقعا آپا اشتباه میزدم

    مثلا میخاستم‌آدم های اطرافم رو عوض کنم گمان میکردم برای موفقیت باید با ادم‌های خوب بگذرونم وقتمو اما هیچ موقع این اتفاق نمی افتاد و من شکست میخوردم تا جایی که ناامید میشدم و خسته

    تا ب جایی رسیدم ک حرفای استاد رو گوش دادم ک میگفتن برای تغییر دنیای اطراف باید دنیای درونم رو عوض کنم و این ب راحتی اتفاق می افته

    در دنیایی زندگی میکنیم ک رفتار طبیعت با ما با ففط با تغییر باورها در مورد خدا و یکتایی اش و عوض شدن عمل ما تغییر می‌کند

    انسانی که مشرک است دائم در عذاب است و با کلی غم و ترس دنیا رو به سختی با یک گاری شکسته می گذراند

    اما انسان موحد ب راحتی و بدون ترس و غم در خالی ک بابت همه از خدا متشکر است لذت می‌برد و نعمت ها رو بیشتر بیشتر دریافت می‌کند

    در واقع برای هر دو نفر اتفاقات طبیعی هستن

    یعنی طبیعیه آدم‌مشرک در سختی و اتفاقات بد باشد و آدم‌موحد در اوج لذت و آسانی زندگی کند

    یعنی اگر رندگی با ترس و غم‌می‌گذرد یعنی باید باورها تغییر کند و انسان میبنید ک چگونه رفتار طبیعت با او فقط ب خاطر تغییر باورهایش عوض می‌شود

    استاد خودش میگه در دنیایی زندگی می‌کنیم جهان اطراف ما بستگی دارد فقط ب باور های ما اگر باورهایمان عوص بشوند دنیای ما عوض میشه میگه نمیدونم چ جوری اینو بگم ک باور کنید

    پس اگر انسانی فقیر است باید باورهایش رو عوض کند تا به لطف خدا وارد مدار ثروت بشود اصلا ربطی ب کاری ک می‌کند ندارد فقط باید باورهایش را درست کند اگر این اتفاق نیفتد حتی اگر اورست را فتح کند یعنی سخت ترین کار رو انجام دهد هیچ اتفاقی نمی افتد

    با تغییر باورها انسان از مدار غضب و گمراهی وارد مدار نعمت ها می‌شود

    از مدار فقر وارد مدار ثروت می‌شود

    از فقر رابطه ای وارد عاشقانه ترین رابطه می‌شود

    و این ها خیلی عادی و طبیعی اتفاق می افتند و باید اتفاق بیفتند

    پس هر جا زور زدم بابد بدونم دارم اشتباه میزنم باید خیلی راحت اتفاق بیفته باید بگردم باور اشتباه رو میدا کنم اون وقت بدون زور زدن و خیلی طبیعی اون اتفاق میفته

    این است راه خدا و جهاد

    همون راه اسانی ها

    هیچ وقت تو زندگیم سختی رو باور نکردم همیشه یک کسی ته وجودم فریاد می‌زد ک باور نکنی زندگی باید سخت باشه با این ک هیچ الگویی نمی دیدم اما بهای اینجا بودنم رو پرداخت کردم

    تو زندگی جزو دسته اول بودم پوست کلفت بازی در می آوردم و فکر میکردم دارم درست رفتار میکنم و باید مقاومتم رو ببرم بالا تا دیگه اوضاع ب جایی میرسید ک قابل تحمل نبود

    پس بابد بگردم تا باور ای اشتباه رو پیدا کنم ک باعث این زندگی من شده اند و با کمک خدا در حالی ک خودم رو فقیر میدونم ب خیری از جانب او آن باور را عوض کنم ک متعاقبا عمل مرا تغیر خاهد داد

    خدایا اگر تو کمکم نکنی من نمیتونم اعتبار تمام موفقیت هام یعنی همون تغییر باورهای اشتباهم تا الان ب تو میرسه بدون تو نمیتونستم

    میدونم ک میخای برای من ک تغییر کنم فقط باید من حواسم باشد ک فک نکنم از کسی برتر هستم و خاشع باشم در برابر تو

    پس وقتی صحبت از تغییر می‌شود منظور تغییر افکار و درنهایت باور هاست

    آدم چقدرررر میتونه تغییر کنه

    وقتی من باورهایم رو در مورد خداوند و یکتایی اش تغییر دادم ب قول استاد دیگه نمیتونستم با اون آدم های قبلی ارتباط داشته باشم ب طور طبیعی از زندگیم بیرون رفتن چقدر ب خودم ظلم کردم با بودن با اون آدم ها. تا ته دره رفتم با اون آدم ها.

    لَّا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِینَ ۖ وَمَن یَفْعَلْ ذَلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللَّهِ فِی شَیْءٍ إِلَّا أَن تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاهً ۗ وَیُحَذِّرُکُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ ۗ وَإِلَی اللَّهِ الْمَصِیرُ (28)

    الَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِینَ ۚ أَیَبْتَغُونَ عِندَهُمُ الْعِزَّهَ فَإِنَّ الْعِزَّهَ لِلَّهِ جَمِیعًا (139)

    یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا آبَاءَکُمْ وَإِخْوَانَکُمْ أَوْلِیَاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ عَلَی الْإِیمَانِ ۚ وَمَن یَتَوَلَّهُم مِّنکُمْ فَأُولَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ (23)

    خدا هر چی ک میگه ب خاطر خود من‌گفته اگر با کافران دوستی کنمبدبخت میشوم مثل اون ها

    حتی خدا هشدار داده حتی در نورد دوست و وقت گذروندن با خانواده اگر کهبه قرآن عمل نمی کنند یعنی اصلا مهم نیس حتی اگر مادرت باشه اگر وقتت رو بگذرونی نابود میشی

    ب نظر میاد یکی از دلایل رفتن استاد به امریکا و عدم برگشتشون همین باشه

    منم جای شما بودم استاد همین کار رو میکردم

    استاد دیگه دلش نمیخاد این آدم هارو ببینه

    پس ب جای تمرکز ب روی تغیر عملم و تغییر کارم باید بگردم ب کمک خدا باور اشتباه رو میدا کمن تا به طبیعی نرین حالت ممکن یعنی در ثروتمند ترین حالت با عاشقانه ترین رابطه در بهترین خونه ها با بهترین ماشین ها و در سلامت ترین حالت برسم

    خداوند میخاد اگر ک عجله نکنم و فک نکنم خودم بلدم

    هر آنچه ک دارم از آن توست

    و لله میراث السموات و الارض

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: