این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-7.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-12 06:56:372025-10-30 23:33:00تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من ازهمون دسته اول بودم بعد یک سال کم کم بعد تمرینات شما وارد دسته های بعدی شدم
والان سعی میکنم تعغییر کنم چون با اولین تضاد میفهمم که خداوند اومده وداره میگه برو برو ازاینجا حرکت کن والانم دارم تمرین میکنم
من ازفقر ومقداری مریضی هدایت شدم به اینجا
وبعد با دنبال کردن علاقم واینکه هرلحظه امکان داره نباشم هرروز حرکت کردم وخداییش ایمان نشون دادم شغل ازاد دراختیار با درامد مثل عموم کلا همشو رها کردم وگفتم میرم یا مرگ یا نتیجه وخیلی کارهای دیگه وگفتم لحظه ای که عزرائیل ببینم میشینم وگرنه تا اون لحظه اخر محکم به اندازه درکم حرکت میکنم
البته بسیاربسیار مهم بااهرم رنج ولذت
که بسیار برای من پیش برنده بوده
وبابت تهیه این فایل سپاس گزارم چون میشد این فایل رایگان نباشه وچند میلیون قیمتش باشه
خدا رو سپاسگذارم بابت این که بالاخره من هم به فرکانس وارد شدن توی این پروژه رسیدم و زمان بهره برداری از آگاهی های این فایلها رسید .
من فک میکنم جزء گروه سوم باشم، از سالها پیش قبل وارد شدن به کارگری این ذهنیت رو داشتم که من نمیخوام مثل اطرافیانم کارگر باشم .
سال 86 بود تازه خدمتم تموم شده بود و 22 سالم بود و 4 سال بود که نامزد کرده بودم . به خودم گفتم میخوام مثل بقیه یه کارگر باشم یا نه ، خب واسه من جواب نه بود اما اون زمان راهی بجز کارگری نداشتم ایده این بود کسی که تا آخر عمرش کارگره من کاری باهاش ندارم من فرض میکنم یکی که بعد بیست سال از کارگری در میادچطور کار میکنه من دو برابر اون کار کنم تا 10 ساله از کارگری در بیام. توی 18 سالگی که متاهل شدم پدر من که کارگر هم بود به من اینو گفت که کلا ازت حمایتی نمیکنم خرج خدمتت خودت بده خرج عروسیت هم خودت بده .
من بعد از 7 سال کارگری شبانه روزی روی زمین کشاورزی دیگران ، با هزینه خودم عروسی گرفتم و هم یه زمین خریدم و خونه مو کامل ساختم و هم یه نیسان خریدم و از کارگری در اومدم. بابام میگفت تو نمیفهمی اشتباه میکنی تو اوضاع زندگیت خوبه همینو ادامه بده. کسی با نیسان نون نخورده .
حرف من چی بود، من گفتم فقط میخوام اسمم کارگر نباشه برا خدا چه فرقی میکنه من کارگری کنم یا راننده باشم اونه که روزی میده .
سال 92 بود و شدم راننده نیسان سه سال کار کردم، توی استان فارس و یکی دوتا استان دورو بر میچرخیدم و زندگی با کم و زیادش میگذشت گفتم دیگه نیسان بسه برم پایه دو بگیرم و ماشین نیمه سنگین بردارم تا بتونم توی سطح کشور بارگیری کنم و افکار ناامید دیگران هم نخود کارم بود اما خودم سعی میکردم ببینم بهتر چیه . همسر سابقم میگفت تو میخوای بدبختمون کنی با بلند پروازی که داری گفتم نه من میخوام پیشرفت کنم
ماشین رو فروختم و یه الوند 6 تنی خریدم دو سال کار کردم . توی روابط خانوادگی مشکل داشتم و دیگه به اوجش رسید . اونم با کلی مخالفت خانواده و پدرم روبرو شدم اما مرغ من همیشه یه پا داره و حرفم رو بهش ارزش قائلم .
رفتم توی دل یه تغییر کلی و اساسی توی کل جنبه های زندگیم توی یک سال ، سال 98 شغلم رو کنار گذاشتم ماشینم رو فروختم از همسر سابقم جدا شدم از روستامون به گیلان مهاجرت کردم و دوباره ازدواج کردم و فقط اسمم تغییر ندادم .
با 100 تومن پول ، آخرِ سال 98 زندگی جدید شغل جدید رابطه ی جدید و شهر جدید زندگی شروع شد .
سه چهار سال پیش با استاد و این که جهان قانون داره اشنا شدم سعی کردم ذهنم رو جهت دهی شده به سمت خواسته هام حرکت بدم ..
این بار بهتر شد و خداوند هم به شکلی نو و تازه وارد زندگی شد.
خدارو شکر الان نسبت به سال 86 که گفتم میخوام کارگر نباشم رویای بزرگ مهاجرت دارم که به سمتش حرکت میکنم . و شرایط تغییر بزرگتر رو دارم و به لطف خدا دنبال بهبودش هستم .خدا رو شکر از نظر رابطه یه رابطه عالی دارم که همیشه میگم چجوری میتونم عمل کنم بازم بهتر بشه از نظر آرامش در حد عالی هستم دنبال بهتر شدنش هستم .
نسبت به جایی که ازش اومدم و خواستم کارگری نکنم یه تغییر هزار درصدی ایجاد شد به طوری که من هیچ ربطی به اون شخصیت اون شرایط و اون زندگی ندارم یه مهاجرت 4 ماهه به استانبول پارسال توی سابقه زندگیم رقم زدم به لطف خدا و آموزه های استاد .
به امید خدا الان هم هر روز توی کار و زندگیم سعیم اینه که قدم های کوچیک و اما پیوسته برای بهبود بردارم و بر میدارم الان توی کار جوجه کشی هستم و ویلا سازی میکنم .
انشالا که خداوند بزرگ کمکم کنه تا زندگیم روانتر و راحت تر پیش بره .
سپاسگذار همه دوستان و استاد عزیز هستم در پناه خداوند یکتا منبع نور و خیر و برکت و تنها قدرت حاکم بر جهان هستی باشید . .
موضوعی که من شروع به تغییرش کردم حوزه روابط است وتمریناتم هم باید تو این حوزه پیش ببرم
در چه حوزهای (مالی، رابطه، شغلی یا سلامتی) شما منتظر ماندید تا جهان “چکش” را بردارد و یک تضاد دردناک (مثلاً ورشکستگی، بیماری، یا جدایی) شما را وادار به تغییر مسیر کند؟
خانواده یی که من عروسش هستم رفتن وبرای پسردومشون دختر دایی من رو گرفتن و اونم عردس همین خانواده شد. و الان یک ونیم سال میشه ما هر دو عروس این خانواده هستم و چون اون دختر دایی من است توقع من ازش بیشتر از بقیه بود و این توقع سبب این شد که من ازش شروع به شکایت کردن کنم تو خانواده خودم تو خانه فامیلام یعنی خانه داییم خاله ها وبقیه که میرفتم از دستش شکایت میکردم
بعد چهار پنج ماه این شکایت ها تا جایی رسید. که یک دعوای خیلی بزرگ میان من وفامیلام بوجود اومد که من همش اونارو مقصر میدونستم وبه رفتار های خودم توجه نمیکردم چون کلن تو روابط مشکل داشتم
وبعد اون دعوای بزرگ. به خودم اومد که چرا چرا شکایت دختر داییمو به جاهای دیگه بیان میکنم واصلا چه فایده یی داره این کارو بکنم
همچنین، امروز، در حالی که اوضاع شما “خوب” است، چه یک حرکت کوچک یا بزرگِ پیشگیرانهای انجام دادهاید تا جلوی بروز یک تضاد احتمالی در آینده را بگیرید (مصداق گروه چهارم)؟
و وقتی دست از شکایت جلوی فامیلام برداشتم اوضاعم خیلی بهتر شد حتی اوضاع روانی وفکری ام. ولی بازم این شکایت که همون غیبت میشه تو خانواده خودم جریان داشت. که چند روزی است دست از اون کار هم برداشتم والان که رابطه ام با دختر داییم بهتر شده. خیلی فکرم آرامتر شده. و اوضاعم بهتر شدم والان تصمیم گرفتم تو این پروژه روابطم رو عالی تر کنم. و گام کوچکی که برای تغییر برداشتم پرهیز از غیبت کردن است غیبت هرکس که باشد
عاشقتم خدا ، هی داشتم میگفتم دلم تنگ شده برای استاد ، همش هم داشتم فایل های گفتگو را میشنیدم روزی ۱۰ بار . بس که عالین. و حالا این فایل و فایلهای عالیه بعدی. ممنون. ممنون به خاطر شاگردهای فرکانس بالاتون که از شنیدن موفقیت هاشون حالم این همه عالی میشه . خدایا شکرت. شکرت به خاطر این سایت بی نظیر………..
به خانم فرهادی هم تسلیت میگم.خیلی ناراحت شدم. خدا بهشون صبر بده.
استاد من جزء دسته ی کتک خورها بودم. حسابی کتک ها را خوردم و بعد تصمیم به تغییر گرفتم. و جزء گروه گمراه. کتک ها در تمام حوزه ها بود. سلامتی،روابط، مالی، شغلی، یک پکیج کامل. شرک شرک شرک ، اصلی ترین بخش درونیم بود. نکته اینجا بود که خیلی هم تلاش میکردم یعنی عین بولدوزر کار میکردم. مثل کسی که رباطه ولی نتیجه هیچی. اصلا نمیدونستم چند چندم.شاید الان هم دقیقا ندانم. حتی سال ۹۵ که تعهد نوشتم به تغییر و با فایل هاتون بمباران کردم ذهنمو فکر میکردم چقدر باحال هستم که دارم این کار را انجام میدم.ولی در عمل به آگاهی ها ضعیف بودم. الان بهترم.یعنی از ۱۰۰ به خودم ۲۰ میدم.خیلی مونده به فرکانس بچه های کلاب هاوس برسم. دارم تلاش میکنم.ایمان، ایمان ، ایمان به یگانگی قدرت خدا ، خیلی باید به خودم بگم.خیلی.
سلام استاد عزیزم واقعن ممنون برای فایل های گفتگو باشما
و حیف که در مدار صحبت مستقیم با شما قرار نگرفتم فعلن ولی نهایت استفاده رو از این فایل ها میبرم.
خدارو شاکرم که انسانی مثل شما سر راه زندگیم قرار گرفت که بتونم مسیر و شیوه ی زندگیتونو سرلوحه ی زندگیم قرار بدم.
شاید هنوز بعد ۴سال آشنایی با شما و قوانین نتونسته باشم خیلی از قوانین استفاده کنم .ولی خوشحالم که تو این مدت تلاشم و کردم و خودم رو در این مسیر میبینم.
روزی نیست که فایلهای شمارو گوش نداده باشم .
با اینکه هنوز دوره ای تهیه نکردم ولی با فایلهای رایگان شما زندگی میکنم.هم خودم و هم همسرم. و باز هم ندارد هزاران بار سپاس که همسرم هم در این مدار قرار داره و بهترین انسانها سر راه زندگیم قرار گرفتن.
چون میدونم کامنتهارو میخونید خواستم اینجا بهتون بگم که چقدر دوستتون دارم و هر وقت که از هرچیزی ناامید و دلسرد میشم یاد زندگی شما میوفتم و امید دوباره میگیرم که میشه و من هم میتونم. شما و خانم شایسته ی عزیز عالی هستید دوستتون دارم.
وااای خدایا توچقدرخوبی آخه بچه ها همین امروز سوال برام پیش اومد که رو کمک مالی همسرم برای شروع کسب وکارحساب واکنم یانه که این فایل قشنگو تو بهترین زمان وقتی اصرار کردم به گرفتن جواب خداسر راهم قرار داد ومن فهمیدم همسرم دستی از دستان قدرتمندخدای مهربونه برای رسوندن من به هدفام خدایا شکرت🥲
توضیحاتی جامع و مفید را از استاد شیندم و صحبت های بهنام و راستین عزیز خلی جالب و جذاب بود
دو مسیر متفاوت و جالب و آموزنده است و می تواند تاثیر گذاری بسیار خوبی را برای ما داشته باشد
بهنام در حالیکه در شرایط مناسب تری قرار داشت
شغلی داشت که از نظر مردم و خانواده عالی بود به گفته خودش خانواده پسند بود
خونه داشت و زندگی خوبتری را داشت تجربه می کرد
اما دنبال علایق خودش هم بود
و تصمیم گرفت از این شغل بیرون رفته و شروع کند به کسب و کار مورد علاقه اش
از شغل انصراف داده و مهاجرت می کند به تهران در حالیکه در شغل مورد علاقه تجربه ندارد ،اگاهی آنچنانی ندارد و اما اشتیاق زیاد داشت
وارد این عرصه شده در حالیکه روی خودش کار می کرده و محصولاتی مانند عزت نفس چقدر خوب بهنام را هول داده و به شغل مورد نظرش نزدیکتر ساخته و تا جای می رسد که بعد از یک سال یکی از سه نفر افراد عالی در این بخش گل و گیاه شناخته می شود
و خدا می داند وقتی نتایج این چنینی می گیری چقدر احساس خود باوری در انسان شعله ور می شود و چقدر ایده های مناسب و راههای مناسب را خداوند در جلوی مسیر انسان های متعهد قرار می دهد
در حالیکه بهنام می گفت در اوایل دوست داشتم قانون تکامل را طی نکرده جلو برم اما می دانیم که رعایت نکردن این قانون زیان های را برای انسان در پی دارد
وقتی هر لحظه و هر روز در مورد شغلت شناخت بهتری کسب می کنی و عجله نداری و با توکل به خداوند مسیرت را ادامه می دهی در های از نعمت برکت و ثروت در مقابل ما قرار می گیرد و رشد و پیشرفت های عالی را کسب می کنیم
و اما در مورد راستین
فرد که با حمایت خانواده بود که این خانواده ثروتمند است و هرچیزی را خواسته باشی در زندگیت فراهم می کنی و تهی ذهنت هم این دیدگاه را داری که باید خودت برای خودت کسی باشی و همیشه این نگرش را نباید داشت که پدرم حمایت گر است و من نیاز به شغلی ندارم و یا کار کردن های زیاد ندارم چون پدرم ثروت های زیادی دارد و به من هم می رسد
و در مرحله زندگی این حمایت ها به نحوی قطع می شود و راستین مجبور می شود که خودش شروع کند و پول بیساز در حالیکه سختی های زیادی را تجربه می کند اما از نظر مالی تغیراتی چشم گیری را عاید حالش نمی شود
تا اینکه با استاد آشنا شده و در این مسیر خودش را متمرکز می کند و با آگاهی های این محصولات راهش را پیدا کرده و ادامه می دهد و نتایج های خوبی را هم کسب می کند و این را در یک چند روز خلق نمی کند بلکه زمان می برد همانقدر که روی خودمان کار می کنیم متعهد و متمرکز میمانیم همانقدر می توانیم نتایج کسب کنیم
و حالا هم خلی خوشحال و شادمان است و برای خودش خواسته های دارد و به لطف خداوند و رعایت قانون خداوند به راحتی و آسانی به خواسته هایش می رسد
این دو دیدگاه بهنام و راستین عزیز خلی متفاوت بود. اما می تواند درس های خوبی. را برای ما داشته باشد
و استاد هم قشنگ یاد آوری کرد که هنر در این نیست ما بگویم من باید از صفر شروع کنم تا برای خودم کسی باشم
می توانیم بسیار به راحتی از این فرصت های که در اختیار داریم مانند حمایت پدر ثروتمند مان یا ثروت های که در اختیار داریم می توانیم خلی خوب رشد داده و گسترشش دهیم و نتایج های خلی خوبی هم کسب کنیم
اما من نسبت به شرایط زندگی خودم صحبت کنم
من معمولا در زندگیم اکثر موقع به شرایط های قرار گرفتم که جهان مجبور کرده حرکت کنم
چون من در آمد خاصی نداشتم و بشتر چشم انتظار فامل و یکسری افراد بودم و فکر می کردم با حمایت اینها می توانم تغیراتی در زندگیم بوجود آورم
و در مقاطع از زندگیم نگرشم این شد که خودم باید مسول زندگیم باشم و منتظر ماندن اینکه دیگران مرا کمک کند تا زندگیم را رشد دهم درست نیست و این حمایت ها تا چی موقع می تواند باشد بلاخره یک روزی قطع می شود و آن وقت دیر است که من به خودم بیایم و از نو شروع کنم
پدر من در بخش های از زندگی اش مغازه داشت و نظر به در آمد های که داشته در بعضی موقع ها زمین های در نقاط بهتری از شهر مان برایش پیشنهاد شده که خریداری کند اما این کار را نتوانسته و بعد ها که صحبت می کرد اری فلان جای زمین اینقدر بود و من پولش را داشتم اما به فلان دلیل ها نخریدم ما حسرت می خوردیم اگر آن موقع شما آن زمین ها را می خردید حالا ما در این چنین شرایط نبودیم بلکه زندگی بهتری داشتیم و حتی بعضی موقع ما قشنگ حساب کتاب می کردیم که اگر فلان زمین را داشتیم حالا این چنین و آنچنان بودیم ولی اینها دیگر نتیجه نمی دهد و شاید هم اگر پدر من این زمین ها را می خرید شاید ما استفاده مناسب را نمی توانستیم چون حالا مسله قانون و فرکانس و مدار را درک می کنیم و به همین دلایل ها بوده که پدر من هیچ وقت ریسک خردبن ابن زمین ها را نتواند
و حالا من خوشحالم که خودم دنبال رشد و تغیراتی زندگی خودم هستم و هیچ چشم داشتی هم نسبت به گذشته ندارم که فلان فامل ما که ثروت دارد به ما هم چیزی بدهد بلکه این نگرش را دارم که خودم با حمایت خداوند بزرگم و تغیر باورهایم می توانم ثروت های زیادی را در زندگیم خلق کنم
و بسیار سپاسگذارم که در زمان مناسب و مکان مناسب قرار دارم
و این بودن در جمع صمیمی خانواده عباس منش و این سایت گرانبها و این همه آگاهی های ناب و عالی که هر روز از استاد عزیزم و محصولات تهیه شده کسب می کنم
خیلی خوشحالم که این قسمت را دارم گوش میدم و لذت میبرم
شکر الله بابت این همه فرکانس جادویی این سایت و آگاهی های جادویی که داره.
شکر الله بابت این همه دوستان عزیزی که شرایط شون رو اکی کردن و دارن بهمون این نوید را میدن که می شود – و باور به اینکه می شود واقعا وجود من رو مملو از امید و ارامش میکنه.
شکر الله بابت این همه فرکانس بی نظیری که از این سایت دریافت میکنم –
جمله ی قصار استاد اگر همواره در حال رشد باشیم به تضاد خاصی بر نمیخوریم
واقعا چقدر خوب که همواره در سایت فعال باشیم و فعالیت کنیم رشد کنم – دوره های جدید رو بخریم و همواره رو خودمون کار کنیم.
تا زندگیمون همواره هموار باشه – با عادت کردن به هروز فایل گوش دادن – هر روز کامنت نوشتن – شیر کردن زیبایی ها و دیدن زیبایی ها در سایت و توجه به انها و تحسین کردن میتونیم زندگی داشته باشیم که هیچ وقت به تضاد خاصی بر نخوریم.
شکر الله بابت این فضایی که در دسترسمون هست تا رشد کنیم – هر روز بهش مراجعه کنیم و از فرایند رشد خود و دیگران لذت ببریم.
بنده تقریبا 3ماه میشود که تقریبا با قوانین آشنا شدم
اما با یه استاد دیگه… چند وقتی با اون کار میکردم… تا اینکه با عمویم ک ی کار آفرین است در مورد این موضوع باایشون حرف زدم. ..
ایشون پیج شما را برای من فرستادند…
.. یه روز گفتم بیا نگاه کن این استاد چ میکه..
اومدم… چند تا لایو از شما گوش کردم… بعد یوتیوب برای کلیپ های شما سرچ کردم دیدم دورهای شما رو آورد دوره عزت نفس را شنیدم… تا جایی که گفتید ی. شرط برای ثروتمند شدن.. از راه صحیح و درست است فرمودید حتی اگه فایل های منو خارج از سایت و بدون پرداخت استفاده کرد ید. را ه درستی نیست…
بنده فورا ویدئو را استپ کردم و از یوتیوب خارج شدم.. از اون به بعد فقط از فایل های رایگان استفاده میکردم…
تا این که ی روز داخل سایت ثبت نام کردم..
والان أستاد شبانه روز بیشتر اوقات دارم وقتامو با فایل های شما میگزرونم…
أستاد من در روابط عاطفی 100%تقیر کردم… ویه زندگی عاشقانه وزیبا دارم..
در بحث مالی اقدامی کردم… و تسلیم پروردگار م وخدارو شکر دارم راهنمایی میشوم..
با یاد و نام تو شروع می کنم که آغاز و پایان همه کارها تویی .
گام اول پروژه تغییر را در آغوش بگیر
خلاصه درس های این بخش از استاد
1-یک سری از افرادهستند ،خیلی دیر تغییر می کنند،یعنی اینقدردنیا بهشون فشار میاره،یعنی یه شرایطی پیش میاد تو روابطشون،توی زندگی کاریشون ،توی سلامتیشون ،توی شرایط مالیشون
ولی متوجه نمی شوند که الان باید تغییر کنند،بایدبهبود بدهند خودشون را ،بعداینقدرجهان فشار میاره که نابودشون می کنه .
مثل یه معتادی که شروع می کنه به مصرف مواد
بعد یواش یواش مثلاً متوجه میشه که تو محل کارش شک کردند بهش ،حقوقش یواش یواش کم میشه ،وبا همه این اتفاقاتی که داره میفته ،متوجه نیست که باید تغییر کنه .
یعنی نمیفهمه که باید عوض کنه مسیر زندگیش را وادامه میده وادامه میده ،ویه روزی جنازه اش را کنار جوی پیدا می کنند .(این یک دسته اند).
2-یه دسته از افراد هستند که ادامه میدهند مسیر نادرست را ،تغییر نمی کنند ،اما قبل از اینکه جنازه شأن کنار جوی پیدا بشه ،دیگه تو بدترین حالت ،طرف تا توی جوی هم میرود ،زندگیش نابود،همه چی از بین رفته ،ولی دیگه اونجا لحظه آخر بیدار میشه و شروع می کنه به تغییر زندگیش .
که خیلی کار زمانبر وخیلی انرژی می خواد برای تغییر
3-بعضی ها نه ،یک مسیر نادرستی را می روند ،میروند سراغ مواد مخدر،بعد از یه مدتی ،توی نشانه های اول که شغلشون را دارند از دست می دهند ،اونجا تصمیم می گیرندکه خودشون را اصلاح کنند و بهبود ببخشند و بیایند تو مسیر درست (این شد به دسته )
4-یه دسته هستند که من خودم دوست دارم توی اون دسته باشم افرادی هستند که همیشه به دنبال بهبودند،همیشه به دنبال تغییر مسیر به شکل مثبتش هستند.
یعنی قبل از اینکه اصلا جهان شروع کنه که چکش را بردارد ،بزاره تو کله سان ،خودشون دنبال این هستند که خودشون را بهبود ببخشندوهمیشه دارند فکر می کنند تو روابط عاطفی شون،همیشه دارند فکر میکنند،من چطوری می توانم روابط عاطفی ام را از این که هست بهتر کنم .
خیلی روابط مون خوبه ،ولی بهتر
چطور می تونم تو مسائل مالی ،تو مسائل کاری،تو مسائل جسمانی وموضوعات مختلف بهتر بشم ،حتی زمانی که شرایط خوبه .
یعنی همیشه به دنبال عالی ترشدن است ،به دنبال بهتر شدن است .
هیچ کدوم از ما پرفکت نیستیم ،کامل نیستیم ،بگیم من همیشه جزو دسته ادم هایی بودم که قبل از اینکه بلا سرم بیاد. تغییر کردم .
اغلب مون این جوری هستیم که کتک را از جهان می خوریم،حالا بعضیها کتک خورشون ملس تر است بیشتر می خورند.
بعضیها ،نه ،یه ذره هواسشون جمع تر است ،کمترکتک می خورند ،بعد بیدار می شوند .
بحث بحث تغییر است ،یعنی کی ما تغییر می کنیم.
حرف من این است که اولا بیایم بشناسیم خودمون را که چه آدم های هستیم .
دوما اینکه از تجربیات همدیگر استفاده کنیم ،برای اینکه زودتر تغییر کنیم ،چون جهان اینجوریه .
جهان به ویژگی داره ،یا تو خودت را بهبود می بخشی یا نابودت میکنه .
اصلا هیچ رحم ومروتی تو کار خداوند نیست .
اینکه من هی در مورد خدا صحبت می کنم که به خدا به دید سیستمی داشته باشیم ،خدا را به عنوان به سیستم ببینیم ،یک قانونمندی ببینیم ،خیلی
وبهتر می تونیم زندگیمون را مدیریت کنیم به خاطر این است .
وقتی که ما توی مسیر نادرست حرکت می کنیم ،وتغییر نمی دهیم خودمون را ،مثال واضحش میگن دایناسورها هستند یا مثالش شرکت نوکیا بود که به زمانی بهترین شرکت تلفن همراه بود ،بعد تغییر نکرد وخودش را با شرایط جدید وقف نداد،ونابود شد .
جهان اینجوری عمل می کنه ،جهان اصلا دلش نمی سوزه ،خدا اصلا کاری نداره که تو چقدر آدم خوبی هستی یا چقدر آدم بدی هستی ،اگر مسیرت را هر بار اصلاح نکنید ،اگر هر بار خودت را بهبود نبخشی ،اگر هربار به دنبال پیشرفت نباشی این فشارها را بیشتر می کنه ،تا جایی که یا بهتر بشی یا نابود بشی .
قصد جهان ،قصد خداوند هم برای بهتر کردن است ولی خیلی از ماها بیدار نمی شویم ،از خواب بیدار نمی شویم.
گفتگو با آقای بهنام
این قانون خداونده،اگر ما هربار خودمون ،به خودمون بگیم،خودمون خودمون را مجبور کنیم ،که حرکت کنیم ،این باعث میشه که خیلی کارها راحت تر پیش بره .
فرض کن بهنام میداشت اوضاع اینقدر بد بشه ،بدهکار بشه ،کلی مسئله براش به وجودبیادوبعد مجبور بشه که تغییر کنه .
ببین چقدر دردسر باید می کشید،ببین چقدر باید اذیت می شد ،ببین چقدر اعتماد به نفس تخریب میشد دوباره از اول می ساخت.
تا وقتی که اوضاع هنوز خراب نشده ،ولی آدم احساس می کنه که آقا ،این مسیری که داره میره مسیر درستی نیست ،ودرحال درجا زدن است .
من به نظرم همه ما می فهمیم ،که ما این رابطه ای که توش هستیم را داریم خراب می کنیم ،رابطه هی داره کیفیتش بدتر میشه ،ما باید به کاری بکنیم .
حالا شخصیت مون را تغییر بدهیم ،نوع برخورد مون با طرف مقابل را بهتر کنیم ،قضاوتمون را کمتر کنیم ،دنبال نکات مثبت طرف مقابل مون بیشتر باشیم .
حالا اگر قبل از اینکه جهان بلند بشه ،اون چکش را برداره ،ما خودمون آدمی باشیم که دنبال بهبودیم ،زندگی گلستان است .
واقعا آدم به تضادخاصی برنمی خوره .
این را منی دارم میگم که سعی کردم تو زندگیم ،قبل از اینکه اون چکش را خدا برداره بگم ،خودم مثل آدم سعی می کنم بهتر و بهتر کنم خودم را .
وبعد این چند ساله که دارم به این شکل عمل می کنم انصافا می بینم من به تضاد خاصی برنخوردم ،من به مشکل خاصی توی زندگیم برنخوردم .
چرا؟چون دنبال این بودم که بهتر کنم اوضاع را ،نه اینکه اوضاع بد بشه ومن بعد بهترش کنم یا بد بشه وبعد من تغییرش بدهم .
واین می خوام انگیزه ای بشه که آقاجان خودمون حواسمون به خودمون باشه ،خودمون تو روابط عاطفی مون ،تو مسائل انرژی جسمانی مون ،تو مسائل کاریمون ،خودمون به فکر باشیم ،خودمون هرروز بگیم ،که چطوری بهتر ،چطوری با کیفیت بالاتر ،چطوری با بهره وری بالاتر کار مون را انجام بدهیم و روابطمون، زندگیمون ،وبعد ببینیم جهان چه درهایی برای ما باز می کنه ،چه موقعیت هایی ومهم تر از همه چقدر زندگی روان میشه ،وچقدر تضادها کم میشه .
چون تضادها موقعی به وجود میاد ،قانون تضادها این است ،تضاد برای این به وجود میاد که شما پیشرفت کنید .
این جمله طلایی است ،تضاد برای این به وجود میاد که شما پیشرفت کنید .
اگر شما خودت در حال پیشرفت باشی ،تصادی به وجود نمیاد ،این یک قانون است .
ولی چون یه ذره بیشتر از بعضی ها حواسم بوده ،به تضادخاصی برنخوردم ،همش سعی کردم که توی مسائل عاطفی ام ،توی مسائل جسمانی ،تو مسائل کاریم،چون قبلش دنبال این بودم که روند کاری را بهتر کنم ،اون موقعی که اوضاعمون هم خیلی عالی بود،خیلی فوق العاده بود ،درامدمون هم خیلی عالی بود ،اومدم این کار را کردم .
گفتگو با راستین
من کاملا موافقم با این داستانی که پدر نباید حمایت کنه از بچه اش ،خودمهم وقتی بچه بودم پدرم هیچ حمایتی نکرد واگر هم حمایتی می کرد ترجیح می دادم که نکنه ،وهیچحمایتی نبود
و همین باعث شد که خیلی زودتر من بیام برای خودم مغازه داشته باشیم وبیزینس داشته باشم .
در مورد پسر خودم هم وقتی دیدم تو این مسیر داره میره و هیچ حرکتی نمی کنه و هیچ تلاشی برای بهبود نمی کنه ،من تمام پشتیبانی ام را قطع کردم .
من که از لحاظ مالی، هیچ مشکلی ندارم ،ولی این کار ،کار درستی نیست ،اصلا بحث بحث پول نیست بحث بحث این است که اگر ما از فرزندانمان حمایتی کنیم که جوری بسه که وابسته مان بشوند به حمایت ما ،ما داریم به اون ها ضربه می زنیم .
این ایراد را هم دیدم از آدم های موفق که خودشون از صفر به اونجا رسیدند باز اشتباه می کنند ،در مورد بچه هامون احساسی عمل می کنند ،نمی تونند،
قانون را درک کنند ،نمی توانند درست عمل کنند وبه شدت هم ضربه می خورند از این داستان .
چقدر خوب میشه که آدم ها درک کنند داستان را و نگذارند بچه ها شون وابسته باشند و بفهمند که بچه باید حرکت کنه ،پیشرفت کنه .
اگر ما واقعا بچه مان را دوست داشته باشیم،ماموفقیت و پیشرفت وشادی وقدرت بچه مان را می خواهیم نه یه آدم ضعیف بدبخت داشته باشیم که همش مواظبش باشیم وساپورتش کنیم سعی کردم به اون چیزهایی که میگن خودم عمل کنم وسعی کنم احساساتی تصمیم نگیرم .
حتی در مورد بچه ام که بیشتر از کل دنیا دوستش دارم .
اگر راستین می دونست این قانون را ،دریته که الان خیلی خوشحالم از اینکه این اتفاق افتاده واین مسیر را آمده ولی چرا ما باید افتخار کنیم که از صفر شروع
کردیم .
یعنی این را هم می خوام بگم که این نباشه که ما همه دستان خداوند را در کنیم بگیم نه ،من می خوام از صفر شروع کنم .
این بد نیست که توی شرایطی که الان می تونیم از اون شرایط استفاده کنیم برای پیشرفت کردن ،نه برای اینکه هزینه هامون را بهمون بده ،نه برای اینکه غذامون را بهمون بده .
برای اینکه از اون شرایط ،که درمورد راستین که بابش وضعیت مالی خوبی داشت ،از اون شرایط استفاده می کرد.
حالا آدم توی خانواده ای به دنیا آمده که شرایط مالی اش خوب بوده ولی این اومده این شرایط را ازش استفاده کرده برای اینکه ،بهترش کنه ،نه برای اینکه هزینه هایش را در بیاره
می خوام برسم به این جمله ,به همون جمله طلایی ،که اگر ما در حال پیشرفت دائمی باشیم تضاد خاصی توی زندگیمون بهش بر نمی خوریم .
واین اون چیزی هست که اگر ما هواسمون باشه بهش عمل می کنیم .
سلام استاد جان
من ازهمون دسته اول بودم بعد یک سال کم کم بعد تمرینات شما وارد دسته های بعدی شدم
والان سعی میکنم تعغییر کنم چون با اولین تضاد میفهمم که خداوند اومده وداره میگه برو برو ازاینجا حرکت کن والانم دارم تمرین میکنم
من ازفقر ومقداری مریضی هدایت شدم به اینجا
وبعد با دنبال کردن علاقم واینکه هرلحظه امکان داره نباشم هرروز حرکت کردم وخداییش ایمان نشون دادم شغل ازاد دراختیار با درامد مثل عموم کلا همشو رها کردم وگفتم میرم یا مرگ یا نتیجه وخیلی کارهای دیگه وگفتم لحظه ای که عزرائیل ببینم میشینم وگرنه تا اون لحظه اخر محکم به اندازه درکم حرکت میکنم
البته بسیاربسیار مهم بااهرم رنج ولذت
که بسیار برای من پیش برنده بوده
وبابت تهیه این فایل سپاس گزارم چون میشد این فایل رایگان نباشه وچند میلیون قیمتش باشه
وممنون ازبزرگواریتون خدایارونگهدارتون
به نام خداوند بخشنده و بخشایشگر.
درود بر استاد عزیز و خانوم شایسته عزیز .
درود بر همه دوستان خوبم .
خدا رو سپاسگذارم بابت این که بالاخره من هم به فرکانس وارد شدن توی این پروژه رسیدم و زمان بهره برداری از آگاهی های این فایلها رسید .
من فک میکنم جزء گروه سوم باشم، از سالها پیش قبل وارد شدن به کارگری این ذهنیت رو داشتم که من نمیخوام مثل اطرافیانم کارگر باشم .
سال 86 بود تازه خدمتم تموم شده بود و 22 سالم بود و 4 سال بود که نامزد کرده بودم . به خودم گفتم میخوام مثل بقیه یه کارگر باشم یا نه ، خب واسه من جواب نه بود اما اون زمان راهی بجز کارگری نداشتم ایده این بود کسی که تا آخر عمرش کارگره من کاری باهاش ندارم من فرض میکنم یکی که بعد بیست سال از کارگری در میادچطور کار میکنه من دو برابر اون کار کنم تا 10 ساله از کارگری در بیام. توی 18 سالگی که متاهل شدم پدر من که کارگر هم بود به من اینو گفت که کلا ازت حمایتی نمیکنم خرج خدمتت خودت بده خرج عروسیت هم خودت بده .
من بعد از 7 سال کارگری شبانه روزی روی زمین کشاورزی دیگران ، با هزینه خودم عروسی گرفتم و هم یه زمین خریدم و خونه مو کامل ساختم و هم یه نیسان خریدم و از کارگری در اومدم. بابام میگفت تو نمیفهمی اشتباه میکنی تو اوضاع زندگیت خوبه همینو ادامه بده. کسی با نیسان نون نخورده .
حرف من چی بود، من گفتم فقط میخوام اسمم کارگر نباشه برا خدا چه فرقی میکنه من کارگری کنم یا راننده باشم اونه که روزی میده .
سال 92 بود و شدم راننده نیسان سه سال کار کردم، توی استان فارس و یکی دوتا استان دورو بر میچرخیدم و زندگی با کم و زیادش میگذشت گفتم دیگه نیسان بسه برم پایه دو بگیرم و ماشین نیمه سنگین بردارم تا بتونم توی سطح کشور بارگیری کنم و افکار ناامید دیگران هم نخود کارم بود اما خودم سعی میکردم ببینم بهتر چیه . همسر سابقم میگفت تو میخوای بدبختمون کنی با بلند پروازی که داری گفتم نه من میخوام پیشرفت کنم
ماشین رو فروختم و یه الوند 6 تنی خریدم دو سال کار کردم . توی روابط خانوادگی مشکل داشتم و دیگه به اوجش رسید . اونم با کلی مخالفت خانواده و پدرم روبرو شدم اما مرغ من همیشه یه پا داره و حرفم رو بهش ارزش قائلم .
رفتم توی دل یه تغییر کلی و اساسی توی کل جنبه های زندگیم توی یک سال ، سال 98 شغلم رو کنار گذاشتم ماشینم رو فروختم از همسر سابقم جدا شدم از روستامون به گیلان مهاجرت کردم و دوباره ازدواج کردم و فقط اسمم تغییر ندادم .
با 100 تومن پول ، آخرِ سال 98 زندگی جدید شغل جدید رابطه ی جدید و شهر جدید زندگی شروع شد .
سه چهار سال پیش با استاد و این که جهان قانون داره اشنا شدم سعی کردم ذهنم رو جهت دهی شده به سمت خواسته هام حرکت بدم ..
این بار بهتر شد و خداوند هم به شکلی نو و تازه وارد زندگی شد.
خدارو شکر الان نسبت به سال 86 که گفتم میخوام کارگر نباشم رویای بزرگ مهاجرت دارم که به سمتش حرکت میکنم . و شرایط تغییر بزرگتر رو دارم و به لطف خدا دنبال بهبودش هستم .خدا رو شکر از نظر رابطه یه رابطه عالی دارم که همیشه میگم چجوری میتونم عمل کنم بازم بهتر بشه از نظر آرامش در حد عالی هستم دنبال بهتر شدنش هستم .
نسبت به جایی که ازش اومدم و خواستم کارگری نکنم یه تغییر هزار درصدی ایجاد شد به طوری که من هیچ ربطی به اون شخصیت اون شرایط و اون زندگی ندارم یه مهاجرت 4 ماهه به استانبول پارسال توی سابقه زندگیم رقم زدم به لطف خدا و آموزه های استاد .
به امید خدا الان هم هر روز توی کار و زندگیم سعیم اینه که قدم های کوچیک و اما پیوسته برای بهبود بردارم و بر میدارم الان توی کار جوجه کشی هستم و ویلا سازی میکنم .
انشالا که خداوند بزرگ کمکم کنه تا زندگیم روانتر و راحت تر پیش بره .
سپاسگذار همه دوستان و استاد عزیز هستم در پناه خداوند یکتا منبع نور و خیر و برکت و تنها قدرت حاکم بر جهان هستی باشید . .
سلام به استادان عزیزم ودوستان گل سایت
موضوعی که من شروع به تغییرش کردم حوزه روابط است وتمریناتم هم باید تو این حوزه پیش ببرم
در چه حوزهای (مالی، رابطه، شغلی یا سلامتی) شما منتظر ماندید تا جهان “چکش” را بردارد و یک تضاد دردناک (مثلاً ورشکستگی، بیماری، یا جدایی) شما را وادار به تغییر مسیر کند؟
خانواده یی که من عروسش هستم رفتن وبرای پسردومشون دختر دایی من رو گرفتن و اونم عردس همین خانواده شد. و الان یک ونیم سال میشه ما هر دو عروس این خانواده هستم و چون اون دختر دایی من است توقع من ازش بیشتر از بقیه بود و این توقع سبب این شد که من ازش شروع به شکایت کردن کنم تو خانواده خودم تو خانه فامیلام یعنی خانه داییم خاله ها وبقیه که میرفتم از دستش شکایت میکردم
بعد چهار پنج ماه این شکایت ها تا جایی رسید. که یک دعوای خیلی بزرگ میان من وفامیلام بوجود اومد که من همش اونارو مقصر میدونستم وبه رفتار های خودم توجه نمیکردم چون کلن تو روابط مشکل داشتم
وبعد اون دعوای بزرگ. به خودم اومد که چرا چرا شکایت دختر داییمو به جاهای دیگه بیان میکنم واصلا چه فایده یی داره این کارو بکنم
همچنین، امروز، در حالی که اوضاع شما “خوب” است، چه یک حرکت کوچک یا بزرگِ پیشگیرانهای انجام دادهاید تا جلوی بروز یک تضاد احتمالی در آینده را بگیرید (مصداق گروه چهارم)؟
و وقتی دست از شکایت جلوی فامیلام برداشتم اوضاعم خیلی بهتر شد حتی اوضاع روانی وفکری ام. ولی بازم این شکایت که همون غیبت میشه تو خانواده خودم جریان داشت. که چند روزی است دست از اون کار هم برداشتم والان که رابطه ام با دختر داییم بهتر شده. خیلی فکرم آرامتر شده. و اوضاعم بهتر شدم والان تصمیم گرفتم تو این پروژه روابطم رو عالی تر کنم. و گام کوچکی که برای تغییر برداشتم پرهیز از غیبت کردن است غیبت هرکس که باشد
سپاس گذارم از استادان عزیزم وخدای مهربان
سلام سلام سلام سلام سلام سلام سلام
عاشقتم خدا ، هی داشتم میگفتم دلم تنگ شده برای استاد ، همش هم داشتم فایل های گفتگو را میشنیدم روزی ۱۰ بار . بس که عالین. و حالا این فایل و فایلهای عالیه بعدی. ممنون. ممنون به خاطر شاگردهای فرکانس بالاتون که از شنیدن موفقیت هاشون حالم این همه عالی میشه . خدایا شکرت. شکرت به خاطر این سایت بی نظیر………..
به خانم فرهادی هم تسلیت میگم.خیلی ناراحت شدم. خدا بهشون صبر بده.
استاد من جزء دسته ی کتک خورها بودم. حسابی کتک ها را خوردم و بعد تصمیم به تغییر گرفتم. و جزء گروه گمراه. کتک ها در تمام حوزه ها بود. سلامتی،روابط، مالی، شغلی، یک پکیج کامل. شرک شرک شرک ، اصلی ترین بخش درونیم بود. نکته اینجا بود که خیلی هم تلاش میکردم یعنی عین بولدوزر کار میکردم. مثل کسی که رباطه ولی نتیجه هیچی. اصلا نمیدونستم چند چندم.شاید الان هم دقیقا ندانم. حتی سال ۹۵ که تعهد نوشتم به تغییر و با فایل هاتون بمباران کردم ذهنمو فکر میکردم چقدر باحال هستم که دارم این کار را انجام میدم.ولی در عمل به آگاهی ها ضعیف بودم. الان بهترم.یعنی از ۱۰۰ به خودم ۲۰ میدم.خیلی مونده به فرکانس بچه های کلاب هاوس برسم. دارم تلاش میکنم.ایمان، ایمان ، ایمان به یگانگی قدرت خدا ، خیلی باید به خودم بگم.خیلی.
سلام استاد عزیزم واقعن ممنون برای فایل های گفتگو باشما
و حیف که در مدار صحبت مستقیم با شما قرار نگرفتم فعلن ولی نهایت استفاده رو از این فایل ها میبرم.
خدارو شاکرم که انسانی مثل شما سر راه زندگیم قرار گرفت که بتونم مسیر و شیوه ی زندگیتونو سرلوحه ی زندگیم قرار بدم.
شاید هنوز بعد ۴سال آشنایی با شما و قوانین نتونسته باشم خیلی از قوانین استفاده کنم .ولی خوشحالم که تو این مدت تلاشم و کردم و خودم رو در این مسیر میبینم.
روزی نیست که فایلهای شمارو گوش نداده باشم .
با اینکه هنوز دوره ای تهیه نکردم ولی با فایلهای رایگان شما زندگی میکنم.هم خودم و هم همسرم. و باز هم ندارد هزاران بار سپاس که همسرم هم در این مدار قرار داره و بهترین انسانها سر راه زندگیم قرار گرفتن.
چون میدونم کامنتهارو میخونید خواستم اینجا بهتون بگم که چقدر دوستتون دارم و هر وقت که از هرچیزی ناامید و دلسرد میشم یاد زندگی شما میوفتم و امید دوباره میگیرم که میشه و من هم میتونم. شما و خانم شایسته ی عزیز عالی هستید دوستتون دارم.
وااای خدایا توچقدرخوبی آخه بچه ها همین امروز سوال برام پیش اومد که رو کمک مالی همسرم برای شروع کسب وکارحساب واکنم یانه که این فایل قشنگو تو بهترین زمان وقتی اصرار کردم به گرفتن جواب خداسر راهم قرار داد ومن فهمیدم همسرم دستی از دستان قدرتمندخدای مهربونه برای رسوندن من به هدفام خدایا شکرت🥲
سلام خدمت استاد عباس منش و خانم شایسته
سلام خدمت دوستان گلم
موضوع این بحث ، چی زمانی تصمیم به تغییر می گیریم
توضیحاتی جامع و مفید را از استاد شیندم و صحبت های بهنام و راستین عزیز خلی جالب و جذاب بود
دو مسیر متفاوت و جالب و آموزنده است و می تواند تاثیر گذاری بسیار خوبی را برای ما داشته باشد
بهنام در حالیکه در شرایط مناسب تری قرار داشت
شغلی داشت که از نظر مردم و خانواده عالی بود به گفته خودش خانواده پسند بود
خونه داشت و زندگی خوبتری را داشت تجربه می کرد
اما دنبال علایق خودش هم بود
و تصمیم گرفت از این شغل بیرون رفته و شروع کند به کسب و کار مورد علاقه اش
از شغل انصراف داده و مهاجرت می کند به تهران در حالیکه در شغل مورد علاقه تجربه ندارد ،اگاهی آنچنانی ندارد و اما اشتیاق زیاد داشت
وارد این عرصه شده در حالیکه روی خودش کار می کرده و محصولاتی مانند عزت نفس چقدر خوب بهنام را هول داده و به شغل مورد نظرش نزدیکتر ساخته و تا جای می رسد که بعد از یک سال یکی از سه نفر افراد عالی در این بخش گل و گیاه شناخته می شود
و خدا می داند وقتی نتایج این چنینی می گیری چقدر احساس خود باوری در انسان شعله ور می شود و چقدر ایده های مناسب و راههای مناسب را خداوند در جلوی مسیر انسان های متعهد قرار می دهد
در حالیکه بهنام می گفت در اوایل دوست داشتم قانون تکامل را طی نکرده جلو برم اما می دانیم که رعایت نکردن این قانون زیان های را برای انسان در پی دارد
وقتی هر لحظه و هر روز در مورد شغلت شناخت بهتری کسب می کنی و عجله نداری و با توکل به خداوند مسیرت را ادامه می دهی در های از نعمت برکت و ثروت در مقابل ما قرار می گیرد و رشد و پیشرفت های عالی را کسب می کنیم
و اما در مورد راستین
فرد که با حمایت خانواده بود که این خانواده ثروتمند است و هرچیزی را خواسته باشی در زندگیت فراهم می کنی و تهی ذهنت هم این دیدگاه را داری که باید خودت برای خودت کسی باشی و همیشه این نگرش را نباید داشت که پدرم حمایت گر است و من نیاز به شغلی ندارم و یا کار کردن های زیاد ندارم چون پدرم ثروت های زیادی دارد و به من هم می رسد
و در مرحله زندگی این حمایت ها به نحوی قطع می شود و راستین مجبور می شود که خودش شروع کند و پول بیساز در حالیکه سختی های زیادی را تجربه می کند اما از نظر مالی تغیراتی چشم گیری را عاید حالش نمی شود
تا اینکه با استاد آشنا شده و در این مسیر خودش را متمرکز می کند و با آگاهی های این محصولات راهش را پیدا کرده و ادامه می دهد و نتایج های خوبی را هم کسب می کند و این را در یک چند روز خلق نمی کند بلکه زمان می برد همانقدر که روی خودمان کار می کنیم متعهد و متمرکز میمانیم همانقدر می توانیم نتایج کسب کنیم
و حالا هم خلی خوشحال و شادمان است و برای خودش خواسته های دارد و به لطف خداوند و رعایت قانون خداوند به راحتی و آسانی به خواسته هایش می رسد
این دو دیدگاه بهنام و راستین عزیز خلی متفاوت بود. اما می تواند درس های خوبی. را برای ما داشته باشد
و استاد هم قشنگ یاد آوری کرد که هنر در این نیست ما بگویم من باید از صفر شروع کنم تا برای خودم کسی باشم
می توانیم بسیار به راحتی از این فرصت های که در اختیار داریم مانند حمایت پدر ثروتمند مان یا ثروت های که در اختیار داریم می توانیم خلی خوب رشد داده و گسترشش دهیم و نتایج های خلی خوبی هم کسب کنیم
اما من نسبت به شرایط زندگی خودم صحبت کنم
من معمولا در زندگیم اکثر موقع به شرایط های قرار گرفتم که جهان مجبور کرده حرکت کنم
چون من در آمد خاصی نداشتم و بشتر چشم انتظار فامل و یکسری افراد بودم و فکر می کردم با حمایت اینها می توانم تغیراتی در زندگیم بوجود آورم
و در مقاطع از زندگیم نگرشم این شد که خودم باید مسول زندگیم باشم و منتظر ماندن اینکه دیگران مرا کمک کند تا زندگیم را رشد دهم درست نیست و این حمایت ها تا چی موقع می تواند باشد بلاخره یک روزی قطع می شود و آن وقت دیر است که من به خودم بیایم و از نو شروع کنم
پدر من در بخش های از زندگی اش مغازه داشت و نظر به در آمد های که داشته در بعضی موقع ها زمین های در نقاط بهتری از شهر مان برایش پیشنهاد شده که خریداری کند اما این کار را نتوانسته و بعد ها که صحبت می کرد اری فلان جای زمین اینقدر بود و من پولش را داشتم اما به فلان دلیل ها نخریدم ما حسرت می خوردیم اگر آن موقع شما آن زمین ها را می خردید حالا ما در این چنین شرایط نبودیم بلکه زندگی بهتری داشتیم و حتی بعضی موقع ما قشنگ حساب کتاب می کردیم که اگر فلان زمین را داشتیم حالا این چنین و آنچنان بودیم ولی اینها دیگر نتیجه نمی دهد و شاید هم اگر پدر من این زمین ها را می خرید شاید ما استفاده مناسب را نمی توانستیم چون حالا مسله قانون و فرکانس و مدار را درک می کنیم و به همین دلایل ها بوده که پدر من هیچ وقت ریسک خردبن ابن زمین ها را نتواند
و حالا من خوشحالم که خودم دنبال رشد و تغیراتی زندگی خودم هستم و هیچ چشم داشتی هم نسبت به گذشته ندارم که فلان فامل ما که ثروت دارد به ما هم چیزی بدهد بلکه این نگرش را دارم که خودم با حمایت خداوند بزرگم و تغیر باورهایم می توانم ثروت های زیادی را در زندگیم خلق کنم
و بسیار سپاسگذارم که در زمان مناسب و مکان مناسب قرار دارم
و این بودن در جمع صمیمی خانواده عباس منش و این سایت گرانبها و این همه آگاهی های ناب و عالی که هر روز از استاد عزیزم و محصولات تهیه شده کسب می کنم
خوشحال و شاد مان و سپاسگذار خداوند و هابم هستم
الهی صد هزار بار شکرت
به نام خدای عزیز و دوست داشتنی ام
خیلی خوشحالم که این قسمت را دارم گوش میدم و لذت میبرم
شکر الله بابت این همه فرکانس جادویی این سایت و آگاهی های جادویی که داره.
شکر الله بابت این همه دوستان عزیزی که شرایط شون رو اکی کردن و دارن بهمون این نوید را میدن که می شود – و باور به اینکه می شود واقعا وجود من رو مملو از امید و ارامش میکنه.
شکر الله بابت این همه فرکانس بی نظیری که از این سایت دریافت میکنم –
جمله ی قصار استاد اگر همواره در حال رشد باشیم به تضاد خاصی بر نمیخوریم
واقعا چقدر خوب که همواره در سایت فعال باشیم و فعالیت کنیم رشد کنم – دوره های جدید رو بخریم و همواره رو خودمون کار کنیم.
تا زندگیمون همواره هموار باشه – با عادت کردن به هروز فایل گوش دادن – هر روز کامنت نوشتن – شیر کردن زیبایی ها و دیدن زیبایی ها در سایت و توجه به انها و تحسین کردن میتونیم زندگی داشته باشیم که هیچ وقت به تضاد خاصی بر نخوریم.
شکر الله بابت این فضایی که در دسترسمون هست تا رشد کنیم – هر روز بهش مراجعه کنیم و از فرایند رشد خود و دیگران لذت ببریم.
سلام خدمت أستاد عزیز ودوست داشتنی.
بنده تقریبا 3ماه میشود که تقریبا با قوانین آشنا شدم
اما با یه استاد دیگه… چند وقتی با اون کار میکردم… تا اینکه با عمویم ک ی کار آفرین است در مورد این موضوع باایشون حرف زدم. ..
ایشون پیج شما را برای من فرستادند…
.. یه روز گفتم بیا نگاه کن این استاد چ میکه..
اومدم… چند تا لایو از شما گوش کردم… بعد یوتیوب برای کلیپ های شما سرچ کردم دیدم دورهای شما رو آورد دوره عزت نفس را شنیدم… تا جایی که گفتید ی. شرط برای ثروتمند شدن.. از راه صحیح و درست است فرمودید حتی اگه فایل های منو خارج از سایت و بدون پرداخت استفاده کرد ید. را ه درستی نیست…
بنده فورا ویدئو را استپ کردم و از یوتیوب خارج شدم.. از اون به بعد فقط از فایل های رایگان استفاده میکردم…
تا این که ی روز داخل سایت ثبت نام کردم..
والان أستاد شبانه روز بیشتر اوقات دارم وقتامو با فایل های شما میگزرونم…
أستاد من در روابط عاطفی 100%تقیر کردم… ویه زندگی عاشقانه وزیبا دارم..
در بحث مالی اقدامی کردم… و تسلیم پروردگار م وخدارو شکر دارم راهنمایی میشوم..
هر وقت وقتشش برسه حتماً فایل ها رو خریداری میکنم…
با تشکر از شما أستاد گلم..
موسی شهلی بر از بلوچستان
به نام خداوند بخشنده مهربان
با یاد و نام تو شروع می کنم که آغاز و پایان همه کارها تویی .
گام اول پروژه تغییر را در آغوش بگیر
خلاصه درس های این بخش از استاد
1-یک سری از افرادهستند ،خیلی دیر تغییر می کنند،یعنی اینقدردنیا بهشون فشار میاره،یعنی یه شرایطی پیش میاد تو روابطشون،توی زندگی کاریشون ،توی سلامتیشون ،توی شرایط مالیشون
ولی متوجه نمی شوند که الان باید تغییر کنند،بایدبهبود بدهند خودشون را ،بعداینقدرجهان فشار میاره که نابودشون می کنه .
مثل یه معتادی که شروع می کنه به مصرف مواد
بعد یواش یواش مثلاً متوجه میشه که تو محل کارش شک کردند بهش ،حقوقش یواش یواش کم میشه ،وبا همه این اتفاقاتی که داره میفته ،متوجه نیست که باید تغییر کنه .
یعنی نمیفهمه که باید عوض کنه مسیر زندگیش را وادامه میده وادامه میده ،ویه روزی جنازه اش را کنار جوی پیدا می کنند .(این یک دسته اند).
2-یه دسته از افراد هستند که ادامه میدهند مسیر نادرست را ،تغییر نمی کنند ،اما قبل از اینکه جنازه شأن کنار جوی پیدا بشه ،دیگه تو بدترین حالت ،طرف تا توی جوی هم میرود ،زندگیش نابود،همه چی از بین رفته ،ولی دیگه اونجا لحظه آخر بیدار میشه و شروع می کنه به تغییر زندگیش .
که خیلی کار زمانبر وخیلی انرژی می خواد برای تغییر
3-بعضی ها نه ،یک مسیر نادرستی را می روند ،میروند سراغ مواد مخدر،بعد از یه مدتی ،توی نشانه های اول که شغلشون را دارند از دست می دهند ،اونجا تصمیم می گیرندکه خودشون را اصلاح کنند و بهبود ببخشند و بیایند تو مسیر درست (این شد به دسته )
4-یه دسته هستند که من خودم دوست دارم توی اون دسته باشم افرادی هستند که همیشه به دنبال بهبودند،همیشه به دنبال تغییر مسیر به شکل مثبتش هستند.
یعنی قبل از اینکه اصلا جهان شروع کنه که چکش را بردارد ،بزاره تو کله سان ،خودشون دنبال این هستند که خودشون را بهبود ببخشندوهمیشه دارند فکر می کنند تو روابط عاطفی شون،همیشه دارند فکر میکنند،من چطوری می توانم روابط عاطفی ام را از این که هست بهتر کنم .
خیلی روابط مون خوبه ،ولی بهتر
چطور می تونم تو مسائل مالی ،تو مسائل کاری،تو مسائل جسمانی وموضوعات مختلف بهتر بشم ،حتی زمانی که شرایط خوبه .
یعنی همیشه به دنبال عالی ترشدن است ،به دنبال بهتر شدن است .
هیچ کدوم از ما پرفکت نیستیم ،کامل نیستیم ،بگیم من همیشه جزو دسته ادم هایی بودم که قبل از اینکه بلا سرم بیاد. تغییر کردم .
اغلب مون این جوری هستیم که کتک را از جهان می خوریم،حالا بعضیها کتک خورشون ملس تر است بیشتر می خورند.
بعضیها ،نه ،یه ذره هواسشون جمع تر است ،کمترکتک می خورند ،بعد بیدار می شوند .
بحث بحث تغییر است ،یعنی کی ما تغییر می کنیم.
حرف من این است که اولا بیایم بشناسیم خودمون را که چه آدم های هستیم .
دوما اینکه از تجربیات همدیگر استفاده کنیم ،برای اینکه زودتر تغییر کنیم ،چون جهان اینجوریه .
جهان به ویژگی داره ،یا تو خودت را بهبود می بخشی یا نابودت میکنه .
اصلا هیچ رحم ومروتی تو کار خداوند نیست .
اینکه من هی در مورد خدا صحبت می کنم که به خدا به دید سیستمی داشته باشیم ،خدا را به عنوان به سیستم ببینیم ،یک قانونمندی ببینیم ،خیلی
وبهتر می تونیم زندگیمون را مدیریت کنیم به خاطر این است .
وقتی که ما توی مسیر نادرست حرکت می کنیم ،وتغییر نمی دهیم خودمون را ،مثال واضحش میگن دایناسورها هستند یا مثالش شرکت نوکیا بود که به زمانی بهترین شرکت تلفن همراه بود ،بعد تغییر نکرد وخودش را با شرایط جدید وقف نداد،ونابود شد .
جهان اینجوری عمل می کنه ،جهان اصلا دلش نمی سوزه ،خدا اصلا کاری نداره که تو چقدر آدم خوبی هستی یا چقدر آدم بدی هستی ،اگر مسیرت را هر بار اصلاح نکنید ،اگر هر بار خودت را بهبود نبخشی ،اگر هربار به دنبال پیشرفت نباشی این فشارها را بیشتر می کنه ،تا جایی که یا بهتر بشی یا نابود بشی .
قصد جهان ،قصد خداوند هم برای بهتر کردن است ولی خیلی از ماها بیدار نمی شویم ،از خواب بیدار نمی شویم.
گفتگو با آقای بهنام
این قانون خداونده،اگر ما هربار خودمون ،به خودمون بگیم،خودمون خودمون را مجبور کنیم ،که حرکت کنیم ،این باعث میشه که خیلی کارها راحت تر پیش بره .
فرض کن بهنام میداشت اوضاع اینقدر بد بشه ،بدهکار بشه ،کلی مسئله براش به وجودبیادوبعد مجبور بشه که تغییر کنه .
ببین چقدر دردسر باید می کشید،ببین چقدر باید اذیت می شد ،ببین چقدر اعتماد به نفس تخریب میشد دوباره از اول می ساخت.
تا وقتی که اوضاع هنوز خراب نشده ،ولی آدم احساس می کنه که آقا ،این مسیری که داره میره مسیر درستی نیست ،ودرحال درجا زدن است .
من به نظرم همه ما می فهمیم ،که ما این رابطه ای که توش هستیم را داریم خراب می کنیم ،رابطه هی داره کیفیتش بدتر میشه ،ما باید به کاری بکنیم .
حالا شخصیت مون را تغییر بدهیم ،نوع برخورد مون با طرف مقابل را بهتر کنیم ،قضاوتمون را کمتر کنیم ،دنبال نکات مثبت طرف مقابل مون بیشتر باشیم .
حالا اگر قبل از اینکه جهان بلند بشه ،اون چکش را برداره ،ما خودمون آدمی باشیم که دنبال بهبودیم ،زندگی گلستان است .
واقعا آدم به تضادخاصی برنمی خوره .
این را منی دارم میگم که سعی کردم تو زندگیم ،قبل از اینکه اون چکش را خدا برداره بگم ،خودم مثل آدم سعی می کنم بهتر و بهتر کنم خودم را .
وبعد این چند ساله که دارم به این شکل عمل می کنم انصافا می بینم من به تضاد خاصی برنخوردم ،من به مشکل خاصی توی زندگیم برنخوردم .
چرا؟چون دنبال این بودم که بهتر کنم اوضاع را ،نه اینکه اوضاع بد بشه ومن بعد بهترش کنم یا بد بشه وبعد من تغییرش بدهم .
واین می خوام انگیزه ای بشه که آقاجان خودمون حواسمون به خودمون باشه ،خودمون تو روابط عاطفی مون ،تو مسائل انرژی جسمانی مون ،تو مسائل کاریمون ،خودمون به فکر باشیم ،خودمون هرروز بگیم ،که چطوری بهتر ،چطوری با کیفیت بالاتر ،چطوری با بهره وری بالاتر کار مون را انجام بدهیم و روابطمون، زندگیمون ،وبعد ببینیم جهان چه درهایی برای ما باز می کنه ،چه موقعیت هایی ومهم تر از همه چقدر زندگی روان میشه ،وچقدر تضادها کم میشه .
چون تضادها موقعی به وجود میاد ،قانون تضادها این است ،تضاد برای این به وجود میاد که شما پیشرفت کنید .
این جمله طلایی است ،تضاد برای این به وجود میاد که شما پیشرفت کنید .
اگر شما خودت در حال پیشرفت باشی ،تصادی به وجود نمیاد ،این یک قانون است .
ولی چون یه ذره بیشتر از بعضی ها حواسم بوده ،به تضادخاصی برنخوردم ،همش سعی کردم که توی مسائل عاطفی ام ،توی مسائل جسمانی ،تو مسائل کاریم،چون قبلش دنبال این بودم که روند کاری را بهتر کنم ،اون موقعی که اوضاعمون هم خیلی عالی بود،خیلی فوق العاده بود ،درامدمون هم خیلی عالی بود ،اومدم این کار را کردم .
گفتگو با راستین
من کاملا موافقم با این داستانی که پدر نباید حمایت کنه از بچه اش ،خودمهم وقتی بچه بودم پدرم هیچ حمایتی نکرد واگر هم حمایتی می کرد ترجیح می دادم که نکنه ،وهیچحمایتی نبود
و همین باعث شد که خیلی زودتر من بیام برای خودم مغازه داشته باشیم وبیزینس داشته باشم .
در مورد پسر خودم هم وقتی دیدم تو این مسیر داره میره و هیچ حرکتی نمی کنه و هیچ تلاشی برای بهبود نمی کنه ،من تمام پشتیبانی ام را قطع کردم .
من که از لحاظ مالی، هیچ مشکلی ندارم ،ولی این کار ،کار درستی نیست ،اصلا بحث بحث پول نیست بحث بحث این است که اگر ما از فرزندانمان حمایتی کنیم که جوری بسه که وابسته مان بشوند به حمایت ما ،ما داریم به اون ها ضربه می زنیم .
این ایراد را هم دیدم از آدم های موفق که خودشون از صفر به اونجا رسیدند باز اشتباه می کنند ،در مورد بچه هامون احساسی عمل می کنند ،نمی تونند،
قانون را درک کنند ،نمی توانند درست عمل کنند وبه شدت هم ضربه می خورند از این داستان .
چقدر خوب میشه که آدم ها درک کنند داستان را و نگذارند بچه ها شون وابسته باشند و بفهمند که بچه باید حرکت کنه ،پیشرفت کنه .
اگر ما واقعا بچه مان را دوست داشته باشیم،ماموفقیت و پیشرفت وشادی وقدرت بچه مان را می خواهیم نه یه آدم ضعیف بدبخت داشته باشیم که همش مواظبش باشیم وساپورتش کنیم سعی کردم به اون چیزهایی که میگن خودم عمل کنم وسعی کنم احساساتی تصمیم نگیرم .
حتی در مورد بچه ام که بیشتر از کل دنیا دوستش دارم .
اگر راستین می دونست این قانون را ،دریته که الان خیلی خوشحالم از اینکه این اتفاق افتاده واین مسیر را آمده ولی چرا ما باید افتخار کنیم که از صفر شروع
کردیم .
یعنی این را هم می خوام بگم که این نباشه که ما همه دستان خداوند را در کنیم بگیم نه ،من می خوام از صفر شروع کنم .
این بد نیست که توی شرایطی که الان می تونیم از اون شرایط استفاده کنیم برای پیشرفت کردن ،نه برای اینکه هزینه هامون را بهمون بده ،نه برای اینکه غذامون را بهمون بده .
برای اینکه از اون شرایط ،که درمورد راستین که بابش وضعیت مالی خوبی داشت ،از اون شرایط استفاده می کرد.
حالا آدم توی خانواده ای به دنیا آمده که شرایط مالی اش خوب بوده ولی این اومده این شرایط را ازش استفاده کرده برای اینکه ،بهترش کنه ،نه برای اینکه هزینه هایش را در بیاره
می خوام برسم به این جمله ,به همون جمله طلایی ،که اگر ما در حال پیشرفت دائمی باشیم تضاد خاصی توی زندگیمون بهش بر نمی خوریم .
واین اون چیزی هست که اگر ما هواسمون باشه بهش عمل می کنیم .