این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-7.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-12 06:56:372025-10-30 23:33:00تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم امیدورام همیشه سالم و سلامت باشید،، استادجان من تصمیم گرفتم که حتما شرکت کنم در این نظرات،،، من از اون دسته آدمهایی بودم که باید سیلی رو از جهان میخوردم و بعد به خودم میومدم مثلا در یکی از این سیلی های محکمی که خوردم کارم به دادگاه و … باز شد و دوسال تمام درگیرش شدم و هزارجور اتهام بهم چسبونده شد که واقعا خیلی سخت بود ولی با عنایت خداوند برطرف شد و کامل مشکلم از بین رفت ولی وقتی فکر میکنم میتونست شرایط بهتر باشه ولی من ناخواسته موجب بدتر شدن اوضاع و شرایط شدم و روی روابط زناشوییم هم تاثیر منفی گذاشت ولی وقتی دوره ی شمارو خریدم و کم کم با فایل های رایگان پیش رفتم قبل از اینکه شرایطم در نتورک بد بشه خودم اومدم بیرون و چقدر به آرامش رسیدم و این یعنی به قول شما قبل از اینکه جهان تو رو تغییر بده من خودم به فکر تغییر افتادم و امروز که برای شما مینویسم خیلی ذهنم آرام هست ولی نتایج رو کم میبینم و دلم میخواد به درآمدهای دلاری بالا برسم که میدونم با مهارتی که دارم روش کار میکنم به درآمد هم میرسم. فقط در مورد روابط با همسرم تو دودلی افتادم که میدونم خداوند هدایت میکنه و اون مسیری که برای من آرامش و خوشبختی میاره رو سرراهم قرار میده کافیه فقط هرروز سپاسگزار باشم و افکار مثبت رو سفت و سخت حفظ کنم و باقی رو به خداوند بسپارم ،، قل حسبی الله و نعم الوکیل،، برای تمام دوستانم آرامش و حال خوب آرزو میکنم. ممنونم که تجربه ی من رو خوندید و خداوند رو شاکرم که شما رو در مسیر زندگیم قرار داده.
در تقابل بین قدرت تغییر آگاهانه و قدرت تغییر از روی تضاد مینویسم :
من توی زندگیم یه مدت طولانی از بچگی تا نوجووانی آدمی بودم که فقط دنبال بهبود خودش بود . توی اون زمان تضادی رو تجربه نکردم چون خودم در حال حرکت بودم . فکر میکنم همه ما در ابتدای زندگیمون با این آگاهی متولد میشیم که باید رشد کنیم ، باید حرکت کنیم و یه تکونی به خودمون بدیم . اما آدما ( از جمله خودم ) رفته رفته مسیر تغییرات مثبت رو رها میکنن . و اینجاست که از سنین جوانی تضاد های زندگی شروع میشه . به خاطر همینه که این باور غلط تو جامعه شکل گرفته که آدم هرچی بزرگتر بشه ، زندگیش سخت تر میشه و مشکلاتش بیشتر . دلیل این اتفاق اجبار جهان نیست . هیچ جا نوشته نشده که زندگی باید رو به سختی پیش بره . این خود ماییم که با فراموش کردن هدفمون از اومدن به این دنیا ( تغییر و تکامل ) ، تضاد هارو برای خودمون شکل میدیم . یه مثال ساده از تغییر میزنم . همه ما تو دوران تحصیلمون شب های امتحانی داشتیم که از روی اجبار میخواستیم دقیقه نودی درسمون رو بخونیم . حالا بیاید سختی این کار رو با درس خوندن های ریز ریز و مستمر طول ترم مقایسه کنیم . کسی که خودش به فکر درساش باشه و اجازه نده امتحاناتش اونو دقیقه نودی مجبور به درس خوندن کنن ، هم از درس خوندنش لذت میبره ، هم سختی نمیکشه و هم در نهایت نتیجه بهتری میگیره .
سلام و درود خدمت انرژی مقدس خالق و فرمانروای کل کائنات ، یگانه خالق آفرین من ،،
یگانه قدرت کل گیتی پهناور ،،
سلام و درود خدمت خانواده بزرگ عباس منش ،،
آقا چقدر این مسئله برای من یادآوری و درس داشت عالییی ،،
دقیقاً همینطور بچه ها این واقعاً ی حقیقت محض که حمایت بی خود باعث میشه طرف از لحاظ ذهنی بگنده قشنگ باوراش کپک بزنه بوی نا بگیره بپوسه چیجوری دیگه باید بگم تا انزجار خودمو بیان کنم از این مسئله ،،
خدای مهربانم صد هزار مرتبه شکرت که توی تک تک لحظات زندگیم همیشه همیشه کنارم بودی حضورتو حس کردم و لمس کردم ،،
خیلی آدما رو دیدم که واقعاً عین همین مثال که استاد عزیزم گفتن توی سی و خورده ای سالگی چهل سالگی با زن و بچه اصلا نمیدونن کجان چی میخوان از زندگی و فقط صرفاً یه مصرف کننده بار اومدن آره خدایا شکرت جمله قشنگ ترش همینه مصرف کننده از کار دیگری حالا پدرت باشه زنت باشه مادرت باشه بلا استثنا دیدم تموممشون گندیدن جایی که اغلب به پوچی رسیده آرزوی مرگ میکنه ،،
چرااااا
هیچ چیز لذت بخش تر از این نیست که خودت بسازی چیزی که علاقته ، چیزی که از درونت سر چشمه میگیره و رشد میکنه پله پله ، قدم به قدم با خالق خودت با انرژی که تو رو نفس میکشه ،، با هدایت او و همت تو ،،
خدای مهربانم صد هزار مرتبه شکرت که با وجود تمام تضاد ها و صد ها و مشکلات تو رو داشتم و دارم همیشه و تو کمکم کردی همیشه استوار به مسیرم ادامه بدم ، باز اینم چه جمله عشقیه همیشه کارمند تو بودن و ترجیه دادم و تو ام همیشه برای من شااااهکار کردی ،،
خدای مهربانم صد هزار مرتبه شکرت برای اینکه دارم آرزوی چند سال پیش خودم رو زندگی میکنم و به خواست رب خودم الله کریم یگانه رَب العالمین همینجور پیوسته آرزو هامو زندگی خواهم کرد ،،
خدای مهربانم صد هزار مرتبه شکرت برای آگاهی های روز افزونی که بهم عطا میکنی ، این سایت مقدس فوقالعاده خودت ،،
خدای مهربانم صد هزار مرتبه شکرت برای خانواده بزرگ عباس منش عزیز ،،
توی چه زمینه هایی من میتونم تغییر کنم یا بهتره بگم نیاز به تغییر دارم؟
یه جورایی این سوال مثل چکاب فرکانسی میمونه که تعیین کنیم کجای کاریم.
اصلا بیا قبلش این رو بررسی کن که چرا میخوای تغییر کنی؟! چی شد که به این دوره هدایت شدی؟
چرا دقیقا مبحث این دوره راجع به تغییره؟
به نظرم من نوئی که دارم یکم سعی میکنم توی مسیر درست قرار بگیرم و میام سایت استاد عباس منش و نتیجه های بچه های دیگه رو میبینم بیشتر میتونم بپذیرم که اقا میشه به خواسته های خیلی بزرگ رسید. (خواسته هایی که الان برای من بزرگه. در واقعیت برای جهان و قانونش تفاوتی نداره و فقط نیاز به عمل به قانون و طی شدن تکامل داره. )
حالا که میتونم یه کوچولو اندازه خودم بپذیرم که میشه رسید؛ باید درک کنم که اون شرایطی که میخوام نیاز به باور های جدید داره. و این باور هایی که الان من دارم باعث نتیجه هایی شده که الان توی زندگیم هست فارغ از خوب یا بد بودنش.
حالا اگه نتیجه متفاوتی میخوام باید باور هام رو هم جهت با اون نتایج کنم دیگه. اینجا نقطه ای که میتونم درک کنم که اقا من نیاز به تغییر دارم. البته بهتره یادم باشه که نه نتایج ته دارن نه باور ها.
این یعنی در هر شرایطی میشه بهتر شد و طبیعتا هم بیشتر لذت برد هم بزرگ تر شد.
…
نکته مهم دیگه ای که استاد در رابطه با این دوره مطرح میکنن هم جریان بودن با دوره احساس لیاقته یا بهتره بگیم خود ارزشمندی فارغ از هر فاکتور و فیلتری.
یه سوالی که باید پرسیده بشه اینه که چرا تغییر با احساس لیاقت هماهنگه؟
چون اگر به این باور برسیم که اقا من لایق زیبایی ها خوبی ها نعمات و برکت ها هستم از خدا میخوام تا بهم بده. اگر احساس کنیم که گناه کاریم یا به قولی مال از ما بهترونه (از درون) فرکانس دور شدن از خواسته رو میفرستیم. اینه که باعث میشه از خواسته ها دور بشیم. یا بهتره بگیم خواسته ها از ما دور میشن.
حالا وقتی روی احساس خود ارزشمندیمون کار میکنیم و خودمون رو به دلیل انسان بودنمون لایق میدونیم؛ یکسری خواسته درونمون ایجاد میشه.
لیاقتی که داریم باعث میشه به سمت خواسته حرکت کنیم به سمت ساختن باور های جدید این یعنی همون تغییر.
یه جورایی معنی اسم دوره تغییر را در آغوش بگیر با دوره احساس لیاقت یکی هست. به طور کلی میخواد بگه به سمت خواسته هات حرکت کن. بپذیرشون.
اصلا دلیلی که چهار واکنش به تضاد ها وجود داره میزان احساس لیاقت آدم هاست.
هر چقدر خودم رو ارزشمند تر بدونم هر چقدر تاثیر عوامل بیرونی رو کمتر کنم روی احساس لیاقتم باعث میشه به گروه چهارم نزدیک تر بشم. و بالعکس.
حالا جواب سوال اینکه چرا میخوای تغییر کنی رو بهتر درک میکنیم. چرا ؟ چون من لایقم.
سوال بعدی
چی شد که به این دوره هدایت شدی؟
چرا دقیقا مبحث این دوره راجع به تغییره؟
چون جهان پاسخ میده. علی جون خدا منتظر تا تو یک قدم برداری و اون هزار قدم برداره. مثل اهرم میمونه تو بخوای به سمتش میری. مثل موضوع توجه که استاد بار ها توضیح دادن. به هر چی توجه کنی به سمت همون میری. اون به سمت تو میاد.
همین شده که ما الان اینجاییم. و میتونیم روی خودمون کار کنیم. چون یه جایی خودمون رو لایق دونستیم و بعد خواستیم تغییر کنیم به بهترین شکل ممکن. و بعد به قول استاد هدایت شدیم به این فضا.
الان وقتشه تا بهتر به این سوال جواب بدم که در چه زمینه هایی نیاز به تغییر دارم؟
در زمینه هایی که احساس لیاقت بیشتری میکنم.
حالا یا نتیجه مطلوب گرفتم و خودم رو لایق تر میدونم و میخوام بهتر بشه. یا دارم کتک رو از جهان میخورم و جهان داره بهم نشون میده که تو لایق چیزای بهتری پس تغییر کن.
خدارو صد هزار بار شکر که هیچ رحمی در قانونش نیست. دلسوزی نمیکنه. نمیگه اخی زور نداری. نه تورو قوی میدونه و میخواد تو قوی تر بشی. در نتیجه اگر طبق قانون عمل نکنی، به خواسته هم نمیرسی. تموم شد و رفت.
اگر میخوای ثروت داشته باشی. باید از ساختن پول لذت ببری. باید با داشتنش راحت باشی.
اگر میخوای سلامت باشی باید طبق قانون بدن عمل کنی.
اگر میخوای رابطه خوبی داشته باشی. باید هم خودت هم دیگران رو ارزشمند بدونی.
اگر میخوای توی کارت موفق باشی باید توانایی هات رو بیشتری کنی.
هیچ راه دیگه ای هم نیست. التماس و گریه زاری یعنی من عرضه ندارم. در صورتی که خدا چون تو عرضش رو داشتی به دنیات آورده. چون لیاقتش رو داشتی به دنیا اومدی.
خب برسیم به خودشناسی و چکاب
در زمینه سلامتی:
جایی که در گروه دوم قرار گرفتم و دیر تغییر کردم.
توی دوران نوجوانی یادمه بی دلیل بیماری های عجیبی میگرفتم که حتی دکتر هم نمیتونست تشخیص بده اصلا چی هست چه برسه به علتش.
بهاش هم بماند.
بعد از اینکه تغییر کردم و باور کردم انسان بدن قوی ای در مواجه با بیماری داره خداروشکر از اون زمان تا الان حدود 5 الی 6 سال میشه در سلامتی به سر میبرم. یه جوری شده که احساس درد رو فراموش کردم.
اما از اونجایی که ما باید رو به پیشرفت باشیم وگرنه افت میکنیم. الان تصمیم به حرکت در یک زمینه ورزشی کردم.
در زمینه کاری و ثروت:
اولین نکته ای که همیشه استاد اشاره میکنه: خودت رو بیکار نزار.
تا قبل از مهر 1404 مشغول به کار سئو توی یک شرکت برندینگ بودم. تقریبا 9 ماه بود که تو این شرکت مشغول بودم و از یه جایی احساس کردم همه چیز داره عادی و روتین میشه.
تصمیم گرفتم از این شغل بیام بیرون و درست بعد از روز آخر کاری رفتم مصاحبه برای چاپخونه. و از پسفرداش کار جدید رو شروع کردم.
هنوز یک ماه تموم نشده تقریبا اندازه حقوق ماه قبلم درامد داشتم و به شکل های مختلفی هم نعمت وارد زندگیم شده.
البته توی همین کار هم باید دنبال پیشرفت و یادگیری و بهتر شدن باشم.
به علاوه اینکه دارم روی دوره ثروت 1 هم کار میکنم.
در زمینه روابط:
که پاشنه اشیل من هست. البته که از چندین سال گذشته بهتر شدم اما بازم نیاز به بهبود داره.
رابطه ی عاطفی ندارم.
رابطم با همکار هام خیلی خوبه.
و رابطه معمولی با خانواده درجه یک و دو دارم.
برای بهتر شدنش که انگیزه اصلی من برای تغییر بودم دارم روی دوره احساس لیاقت کار میکنم و حساسیت هام رو روی موضوعات مختلف کنترل میکنم.
و از خدا و پیامبرش فرمان برید و با یکدیگر نزاع و اختلاف نکنید، که سست و بد دل میشوید، و قدرت و شوکتتان از میان میرود و شکیبایی ورزید، زیرا خدا با شکیبایان است
( انفال 46 )
سلام به استاد جان عزیزم و مریم جانم و دوستای عزیزم در این پروژه ی جذاب
مریم جان ازتون ممنونممم که مثل هارون برای موسی، محکم کنار استاد جان وایسادین و دارین مسیر توحید رو گسترش میدین
پروژه تغییر را در آغوش بگیر ، جلسه اول :
راستش من میتونم بگم اکثر اوقات تو زندگیم جزو گروه سه یعنی گروه هوشیاران بودم و با دیدن نشانه های کوچک، قبل از اینکه فاجعه بشه مسیرم رو اصلاح کردم
برای مثال تو زمینه ی رابطه م با همسرم اوایل ازدواج بخاطر یه سری ناآگاهی ها یه سری چالش ها واسمون به وجود اومد و با اینکه ما با عشق و علاقه ازدواج کرده بودیم ولی داشت یه سری اختلاف ها بینمون به وجود میومد که خدارو صد هزاااار مرتبه شکر که به موقع فهمیدیم و هر کدوم شروع کردیم روی خودمون کار کردن و خب نتیجش هم الان واضحه هم واسه خودمون هم واسه کسایی که از بیرون ما رو میبینن و این واقعااا از فضل پروردگارمونه
مثال بعدی در مورد کار و کسب ( مریم جان من چقدر لذت بردم از اینکه اول کار رو نوشتین و بعد کسب رو ) تو این زمینه هم مدتهاست که قبل از اینکه شرایط فاجعه بشه، یعنی قبل از این که حسابم خالی بشه به فکر میوفتم و چون طبق الگوهایی که قبلاً برام تکرار شده فهمیدم که با کار کردن مداوم و قطع نکردن مومنتوم مثبت و روی دور افتادنم، هر روز مشتری هام بیشتر شدن، پس سعی میکنم همیشه در حال انجام کارم باشم چه زمانی که سفارش دارم و چه زمانی که ندارم و این روش همیشه جواب داده واسم و بعد از شروع دوره ی فوق العاده ی هم جهت با جریان خداوند و درک مفهموم مومنتوم بهتر فهمیدم که دلیلش چی بوده و این بار دیگه آگاهانه سعی کردم که نذارم مومنتوم مثبت قطع بشه
الهی صد هزار مرتبه شکرت که هدایتم کردی به مسیر مستقیمت،به مسیر کسانی که بهشون نعمت دادی
خدایا بی نهایت شکر برای هدایت من به این فرکانس و مدار ارزشمند الهی و عطای قدرت اشتیاق و درک برای رشد و تغییر
در جواب سوال اول از چهار سوال میتونم بگم در مورد مراسم عروسی بود که دعوت شده بودم و چون متفاوت با عروسیهایی بود که تا به الان رفته بودم هیچ لباس مناسبی برای رفتن به اونجا نداشتم در زندگی یاد گرفتم که از کسی هم لباس امانت نگیرم و سختم بود که این کارو بکنم یکی دو سالی هست که با مشکلات مالی و بدهی روبرو هستیم و چقدر این نشانه هر روز داره به شکلهای مختلف پررنگ تر میشه
من از حدود 4 5 سال پیش تحت شرایط وحشتناکی که توش قرار گرفتم متوجه شدم از احساس لیاقت و عزت نفس به شدت پایینی برخوردارم و ضعف های شخصیتی و روحی زیادی دارم با هدایت خداوند و درخواست قلبی که از او داشتم شروع کردم به کار کردن روی خودم و اجرای هر آنچه که متفاوت با الان من بود طی مسیر حس کردم استقلال مالی داشتن خیلی میتونه به تقویت عزت نفسم کمک کنه من محدودیتهای زیادی در زندگیم داشتم بخصوص از سمت همسرم اما روزها در این فکر بودم که چه کاری میتونه برای شرایط الان من مناسب باشه طی این روزها به دلم افتاد که کم کم باید روی افکار همسرمم کار کنم و بتونم کم کم راضیش کنم که مشکلی با کار کردن من نداشته باشه تا اینکه بعد حدود یه سال بعد من به مطلبی هدایت شدم که گفته بود اگر نتونین از استعدادهایی که خداوند بهتون داده استفاده کنین این یه جور خیانت به خود و ناشکری در مقابل خداونده این جمله جرقه ای رو در ذهنم انداخت من استعداد هنری خوبی دارم اما هیچوقت زمینه شو یا حتی اشتیاقی برای رشدش نداشتم باز به این فکر افتادم که خدایا چه کاری میتونم انجام بدم که با کمترین هزینه و سرمایه و تو خونه باشه با توجه به اینکه من بچه ی کوچیک هم دارم ،تا اینکه یه روز که داشتم یه فیلم خارجی میدیدم چشمم افتاد به حلقه ی گلی که روی در خونشون نصب کرده بودند و دلم مشتاق شد که من هم برای خونم تهیه کنم اما هر قدر تو مراکز خرید شهرمون گشتم پیدا نکردم به خودم گفتم چرا نتونم خودم درست کنم؟!شروع کردم به تهیه ی متریال و متوجه شدم که کلی در هزینه ی خرید هم اینجوری صرفه جویی میشه
من اولین حلقه ی گل رو برای خونم درست کردم و نمیدونم چطور شد که مشتاق شدم این کار رو پی بگیرم هر چند باز محدودیتهایی داشتم اما با لطف خداوند و رساندن دستهای بی نظیرش من تونستم این کاررو به مقدار زیاد بسازم و بفروشم با اینکه سودش برام کم بود اما باز به قانون تکامل و لطف خداوند اعتماد کردم و ادامه دادم من تا به حال هر سه دوره ایکه از آقای عباس منش تهیه کردمو با همین سودیکه کردم هست،مقداری پس انداز داشتم و میخواستم دوره ی جدیدی رو از سایت بخرم،به خاطر نیازم به لباس و چندتا چیز دیگه از همسرم درخواست کردم تا پولی رو بهم بده اما در کمال تعجب اون شروع به بهانه آوردن کرد و حاظر به دادن نشد،من یکی از باورهای محدودکننده ای که داشتم این بود که همسر من مسئول تامین نیازهای مالی منه ولی داشتم روش کار میکردم که اصلاحش کنم ،از همسرم چندین بار پول درخواست کردم اما نشد،این تضاد عجیب بود برام اما به خودم گفتم این یه چیزی میخواد بهم بگه، با هر بار درخواست انگار درخواست دوباره سختتر میشد برام و حس کردم داره به عزت نفسم آسیب میزنه،به خودم گفتم کی گفته فقط همسرم مسئول تامین منه در ضمن من با همون پس اندازی همکه دارم میتونم کارمو راه بندازم فکر نکنم خدا هم خوشش بیاد من مثل گداها هی درخواستمو تکرار کنم در حالیکه بی نیازم،من هر قدر که به آگاهی های جدید نیاز دارم به لذت و شادی هم نیاز دارم و نمیزارم این کمبود من باعث نرفتنن به عروسی بشه،تازه من چرا باید بترسم وقتی خداوند وعده ی فراوانی داده و همونطور که با لطف خدا تونستم این پس انداز رو داشته باشم اونم من پس باز هم میتونم و من اگر نیاز به آگاهی های جدیدی داشته باشم قطعا خداوند به من خواهد داد که اون بهترین روزی
رسان و هدایت کننده ست ،دیگه از همسرم درخواست نکردم رفتم و با پولیکه داشتم بدون هیچ ترسی هر آنچه رو که نیاز داشتم خریدم و حتی لازم نشد که به خاطر مراعات حال همسرم از بعضی از چیزهایی که میخواستم بگذرم یا بعضی از حرفهارو که با هر درخواستم از همسرم میشنیدم دیگه نشنیدم و خیلز از گفتگوهای ذهنی مخرب دو از خودم دور کردم و من هر قدر نشانه های تغییر وضعیت مالیمون بیشتر میشه بیشتر تر مشتاق میشم که دنبال یه مسیر درآمد بهتر باشم و هر روز به این موضوع فکر میکنم و خدایا خودت مزدونی با شرایطیکه دارم تنها امیدم تویی
من انشالله جواب سوالهای بعدی رو هم کامنت خواهم کرد امیدوارم این مطالب نور بشه به جان کسانیکه بهش احتیاج دارن
سلام خدمت استاد عزیزم و همه همکلاسی های خوبم تو مسیر تغییر و رشد
استاد ممنون بخاطر استارت این پروژه زیبا و ارزشی که برای ما قائل شدین
دلم میخواد اینجا در مورد تغییری که الان بهش نیاز دارم بنویسم
من نیاز دارم از درونم به آرامش و یه جور سکون و صلح با خودم برسم ، اینکه مدام توی عجله نباشم و ازین شاخه به اون شاخه نپرم ، آروم و قرار بگیرم و درون خودم مستقر بشم
خیلی این مسیر قشنگه و زیبایی زیادی داره ،ولی وقتی آروم باشی ، وقتی نگران چیزی نباشی وقتی حالت از درون خوب باشه
تغییر و رشد خیلی عالیه ولی باید متوجه باشیم عطش تغییر تبدیل به عجله و رقابت نشه چون در این صورت مسیر بر عکس میشه ، تلاش ما نتیجه عکس میده
هر کسی خودش بهتر از همه میدونه الان نیاز اساسی زندگیش چیه و باید رو کدوم قسمت متمرکز بشه ، آره چون تمرکز مهمه ، چیزی که من درک نکردم و انگار نمیخواستم درکش کنم ، دلم میخواست زندگیم به یک باره در تمام جنبه ها عالی بشه ، و همین تمرکز منو پراکنده میکرد با اینکه بارها استاد گفتن فقط روی یک هدف تمرکز کنید بقیه چیزا هم خود به خود بهتر میشه
و با اینکه همیشه استاد به عنوان یک الگوی درست رو دیده بودم که با استارت هر پروژه تمرکزشو کامل روی همون قسمت میزاره تا حلش کنه بعد به زندگی عادی برمیگرده
من باید تمرکزمو فعلا روی باورهای توحیدی و عزت نفسم بزارم تا متوجه باشم که ریشه اصلی آرامش و حال خوبه بعد از اون اعمال مهم میشه ،اگر آرامش نباشه هر مسیری با هر ظاهری اشتباهه
سلام حدمت همه عزیزای دل استاد نازنین خانم شایسته دوست داشتی و کل تیم عباسمنش و دانشجوهای سایت
چیزی ک میخوام مثال بزنم برمیگرده ب سال98 سالی ک تازه سربازیمو تموم کرده بودم
وارد حرفه نصب درب ضد سرقت شدم چون خواهرهام توی فروشش بودند و و داماد بزرگمون هم قبلا نصاب بود و من رفتم پیشم یکی از شاگردهاش ک استاد کار بود اون موقع 5 روز شاکردی کردم ک بحث کرونا پیش اومده بود دیگ نرفتم شب عید بود یادمه دقیقا توی دفتر خواهرم بود مشتریشون میخواست کارش قبل تحویل سال جمع بشه و نصاب هاهم میگفتن وقت نداریم استاد کار من با18 ماه شاگردی خوشحال بود کارو یادگرفته ب خداوندی خدا یه صدایی توی گوشم گفت ب آبجیت بگو میخوای من برم گفت میتونی گفتم اخرش اینه ک یه درب خراب میکنم با ابزار قرضی و 13هزار تومن پول ک از حقوق سربازی برام مونده بود رفتم 9 هزارتومن دادم پیج و 4 هزارتومن جاش موند رفتم خیلی اذیت شدم و میگفتم درست میشه پول نهارمو قرض گرفتم و نهارخوردم خداوند دستاشو ب کمکم فرستاد و یادمه روز دوم و من کارو تموم کردم با هر دردسری ک بود 500 هزار تومن کار کردم بشدت هیجان زده بودم برای منی ک اولین بارم بود ایتقدر درامد داشتم و تشنه کار شدم و ادامه دادم تا بعد چند مهارت پیدا کردم ک رسید ب جایی ک سال 99من روزی 1میلیون 1 میلیون خورده کار میکردم و یه رویای بزرگتر گدشه ذهنم بود خداوند از دستانش منو هدایت کرد سریه ساختمان دیگ برادر مالک ساختمان ک بامن تعریف میکرد و بحث رو هدف شد گفت تو برای الان درامدت خوبه ولس تا موقعی ک کار کنی درامد داری و دیدم راست میگه
تصمیم گرفتم وارد حرفه دروپنجره بشم استاد باورتون نمیشه خداوند چه همزمانی های رو برام رقم و با پول نصاب لب تاپ گرفتمو رفتم جلوی حتی توی درب وپنجره هم من یه کوچولو از کلیت کار آموزش دیدم و باز شروع کردم 1 1 سال خورده بعدش ب لطف پروردگار من خودم تولیدی زدم واون سال در سن 23 سالگی من اولین پروانه کسبم رو گرفتم و جز جوان ترین کار افرین استاد بودم و رفتیم اون کاروهم بدون مهارت با جسارت و ازمون خطا یاد گرفتم با هدایت های خداوند و 2 سال هم تولیدی داشتمب درامد ماهی 200.300میلیون رسیدم یل چندتا نیروی تولید و هرچقدر ب خود واقعیم نزدیکتر شدم دیدم این باور داشتم ک میتونم کارهای بزرگتر بکنم و چند روز بعد از اشنایی با شنا ک حدود1 سال پیش بود کارگاهو جمع کردم درکمترین زمان ممکن پل های پشت سرم روخراب کزدم دستگاه هارو قروختم چون ضعف شخصیتی زیادی داشتم دارم روی خودم کار میکنم و بقول استیو جابز مطمعنم این رزومه من اتصال نقطه ها بوده و جزئی از مسیر من بود خداوند بمن فهموند ک میتونم در مقیاس خیلی بزرگتر کارمو شروع من فهمیدم رسالت من کارآفرینی هست و شروع دوباره رو دادم ب خدا و الان تمرکزی رو شخصیتم کار میکنم
تجربه ای در این زمینه میخواستم عرض کنم که شاید کمی با تجربیات دوستان متفاوت باشه
سالها بود که خیلی غصه میخوردم و مدام اتفاقات ناجالب برام میافتاد غصه روی غصه و تجربه اتفاقات بد و بدتر طوری که به اتفاقات بد عادت کرده بودم و هر روز منتظر یه رویداد ناخوشایند بودم و یه جورایی بهش عادت کرده بودم و البته رنج بسیار میبردم و در تعاملات اجتماعی مدام شکست میخوردم و شاهد برخوردها و اتفاقات بد و ناخوشایند بودم که شاید ریشه در این باور داشت که(هرکه در این بزم مقرب تر است جام بلا بیشترش میدهند…) خلاصه کنم تا اینکه به طور ناخودآگاه سعی کردم تغییر کنم و از اینجا شروع کردم که تصمیم گرفتم به جای عبوس بودن وسخت گرفتن در تعاملات با دیگران لبخند بزنم و حد اقل در برخورد با دیگران در جاهایی که رنج میبردم به طاهر لبخند میزدم هرچند در درونم عذاب میکشیدم و کم کم این رفتار تبدیل به رفتار داری من شد و فهمیدم که دیگرانی که به من بد میکردند خیلی هم بد نیستند و…
خلاصه اینکه بعد از سالها و در سایت عباس منش با مفهوم تغییر آشنا شدم و فهمیدم آدم تا زمانی که تصمیم نگیره تغییر کنه خصوصا در مورد من که همیشه عذاب میکشیدم هرگز رنگ خوشبختی را نمیبینه هرچند که من ناآگاهانه و ناخودآگاه این قانون را رعایت کردم و بعدها باقانون آشنا شدم ولی فقط خواستم بگم که قانون جواب میده چه آگاهانه چه نا اگاهانه
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم امیدورام همیشه سالم و سلامت باشید،، استادجان من تصمیم گرفتم که حتما شرکت کنم در این نظرات،،، من از اون دسته آدمهایی بودم که باید سیلی رو از جهان میخوردم و بعد به خودم میومدم مثلا در یکی از این سیلی های محکمی که خوردم کارم به دادگاه و … باز شد و دوسال تمام درگیرش شدم و هزارجور اتهام بهم چسبونده شد که واقعا خیلی سخت بود ولی با عنایت خداوند برطرف شد و کامل مشکلم از بین رفت ولی وقتی فکر میکنم میتونست شرایط بهتر باشه ولی من ناخواسته موجب بدتر شدن اوضاع و شرایط شدم و روی روابط زناشوییم هم تاثیر منفی گذاشت ولی وقتی دوره ی شمارو خریدم و کم کم با فایل های رایگان پیش رفتم قبل از اینکه شرایطم در نتورک بد بشه خودم اومدم بیرون و چقدر به آرامش رسیدم و این یعنی به قول شما قبل از اینکه جهان تو رو تغییر بده من خودم به فکر تغییر افتادم و امروز که برای شما مینویسم خیلی ذهنم آرام هست ولی نتایج رو کم میبینم و دلم میخواد به درآمدهای دلاری بالا برسم که میدونم با مهارتی که دارم روش کار میکنم به درآمد هم میرسم. فقط در مورد روابط با همسرم تو دودلی افتادم که میدونم خداوند هدایت میکنه و اون مسیری که برای من آرامش و خوشبختی میاره رو سرراهم قرار میده کافیه فقط هرروز سپاسگزار باشم و افکار مثبت رو سفت و سخت حفظ کنم و باقی رو به خداوند بسپارم ،، قل حسبی الله و نعم الوکیل،، برای تمام دوستانم آرامش و حال خوب آرزو میکنم. ممنونم که تجربه ی من رو خوندید و خداوند رو شاکرم که شما رو در مسیر زندگیم قرار داده.
در تقابل بین قدرت تغییر آگاهانه و قدرت تغییر از روی تضاد مینویسم :
من توی زندگیم یه مدت طولانی از بچگی تا نوجووانی آدمی بودم که فقط دنبال بهبود خودش بود . توی اون زمان تضادی رو تجربه نکردم چون خودم در حال حرکت بودم . فکر میکنم همه ما در ابتدای زندگیمون با این آگاهی متولد میشیم که باید رشد کنیم ، باید حرکت کنیم و یه تکونی به خودمون بدیم . اما آدما ( از جمله خودم ) رفته رفته مسیر تغییرات مثبت رو رها میکنن . و اینجاست که از سنین جوانی تضاد های زندگی شروع میشه . به خاطر همینه که این باور غلط تو جامعه شکل گرفته که آدم هرچی بزرگتر بشه ، زندگیش سخت تر میشه و مشکلاتش بیشتر . دلیل این اتفاق اجبار جهان نیست . هیچ جا نوشته نشده که زندگی باید رو به سختی پیش بره . این خود ماییم که با فراموش کردن هدفمون از اومدن به این دنیا ( تغییر و تکامل ) ، تضاد هارو برای خودمون شکل میدیم . یه مثال ساده از تغییر میزنم . همه ما تو دوران تحصیلمون شب های امتحانی داشتیم که از روی اجبار میخواستیم دقیقه نودی درسمون رو بخونیم . حالا بیاید سختی این کار رو با درس خوندن های ریز ریز و مستمر طول ترم مقایسه کنیم . کسی که خودش به فکر درساش باشه و اجازه نده امتحاناتش اونو دقیقه نودی مجبور به درس خوندن کنن ، هم از درس خوندنش لذت میبره ، هم سختی نمیکشه و هم در نهایت نتیجه بهتری میگیره .
سلام و درود خدمت انرژی مقدس خالق و فرمانروای کل کائنات ، یگانه خالق آفرین من ،،
یگانه قدرت کل گیتی پهناور ،،
سلام و درود خدمت خانواده بزرگ عباس منش ،،
آقا چقدر این مسئله برای من یادآوری و درس داشت عالییی ،،
دقیقاً همینطور بچه ها این واقعاً ی حقیقت محض که حمایت بی خود باعث میشه طرف از لحاظ ذهنی بگنده قشنگ باوراش کپک بزنه بوی نا بگیره بپوسه چیجوری دیگه باید بگم تا انزجار خودمو بیان کنم از این مسئله ،،
خدای مهربانم صد هزار مرتبه شکرت که توی تک تک لحظات زندگیم همیشه همیشه کنارم بودی حضورتو حس کردم و لمس کردم ،،
خیلی آدما رو دیدم که واقعاً عین همین مثال که استاد عزیزم گفتن توی سی و خورده ای سالگی چهل سالگی با زن و بچه اصلا نمیدونن کجان چی میخوان از زندگی و فقط صرفاً یه مصرف کننده بار اومدن آره خدایا شکرت جمله قشنگ ترش همینه مصرف کننده از کار دیگری حالا پدرت باشه زنت باشه مادرت باشه بلا استثنا دیدم تموممشون گندیدن جایی که اغلب به پوچی رسیده آرزوی مرگ میکنه ،،
چرااااا
هیچ چیز لذت بخش تر از این نیست که خودت بسازی چیزی که علاقته ، چیزی که از درونت سر چشمه میگیره و رشد میکنه پله پله ، قدم به قدم با خالق خودت با انرژی که تو رو نفس میکشه ،، با هدایت او و همت تو ،،
خدای مهربانم صد هزار مرتبه شکرت که با وجود تمام تضاد ها و صد ها و مشکلات تو رو داشتم و دارم همیشه و تو کمکم کردی همیشه استوار به مسیرم ادامه بدم ، باز اینم چه جمله عشقیه همیشه کارمند تو بودن و ترجیه دادم و تو ام همیشه برای من شااااهکار کردی ،،
خدای مهربانم صد هزار مرتبه شکرت برای اینکه دارم آرزوی چند سال پیش خودم رو زندگی میکنم و به خواست رب خودم الله کریم یگانه رَب العالمین همینجور پیوسته آرزو هامو زندگی خواهم کرد ،،
خدای مهربانم صد هزار مرتبه شکرت برای آگاهی های روز افزونی که بهم عطا میکنی ، این سایت مقدس فوقالعاده خودت ،،
خدای مهربانم صد هزار مرتبه شکرت برای خانواده بزرگ عباس منش عزیز ،،
توی چه زمینه هایی من میتونم تغییر کنم یا بهتره بگم نیاز به تغییر دارم؟
یه جورایی این سوال مثل چکاب فرکانسی میمونه که تعیین کنیم کجای کاریم.
اصلا بیا قبلش این رو بررسی کن که چرا میخوای تغییر کنی؟! چی شد که به این دوره هدایت شدی؟
چرا دقیقا مبحث این دوره راجع به تغییره؟
به نظرم من نوئی که دارم یکم سعی میکنم توی مسیر درست قرار بگیرم و میام سایت استاد عباس منش و نتیجه های بچه های دیگه رو میبینم بیشتر میتونم بپذیرم که اقا میشه به خواسته های خیلی بزرگ رسید. (خواسته هایی که الان برای من بزرگه. در واقعیت برای جهان و قانونش تفاوتی نداره و فقط نیاز به عمل به قانون و طی شدن تکامل داره. )
حالا که میتونم یه کوچولو اندازه خودم بپذیرم که میشه رسید؛ باید درک کنم که اون شرایطی که میخوام نیاز به باور های جدید داره. و این باور هایی که الان من دارم باعث نتیجه هایی شده که الان توی زندگیم هست فارغ از خوب یا بد بودنش.
حالا اگه نتیجه متفاوتی میخوام باید باور هام رو هم جهت با اون نتایج کنم دیگه. اینجا نقطه ای که میتونم درک کنم که اقا من نیاز به تغییر دارم. البته بهتره یادم باشه که نه نتایج ته دارن نه باور ها.
این یعنی در هر شرایطی میشه بهتر شد و طبیعتا هم بیشتر لذت برد هم بزرگ تر شد.
…
نکته مهم دیگه ای که استاد در رابطه با این دوره مطرح میکنن هم جریان بودن با دوره احساس لیاقته یا بهتره بگیم خود ارزشمندی فارغ از هر فاکتور و فیلتری.
یه سوالی که باید پرسیده بشه اینه که چرا تغییر با احساس لیاقت هماهنگه؟
چون اگر به این باور برسیم که اقا من لایق زیبایی ها خوبی ها نعمات و برکت ها هستم از خدا میخوام تا بهم بده. اگر احساس کنیم که گناه کاریم یا به قولی مال از ما بهترونه (از درون) فرکانس دور شدن از خواسته رو میفرستیم. اینه که باعث میشه از خواسته ها دور بشیم. یا بهتره بگیم خواسته ها از ما دور میشن.
حالا وقتی روی احساس خود ارزشمندیمون کار میکنیم و خودمون رو به دلیل انسان بودنمون لایق میدونیم؛ یکسری خواسته درونمون ایجاد میشه.
لیاقتی که داریم باعث میشه به سمت خواسته حرکت کنیم به سمت ساختن باور های جدید این یعنی همون تغییر.
یه جورایی معنی اسم دوره تغییر را در آغوش بگیر با دوره احساس لیاقت یکی هست. به طور کلی میخواد بگه به سمت خواسته هات حرکت کن. بپذیرشون.
اصلا دلیلی که چهار واکنش به تضاد ها وجود داره میزان احساس لیاقت آدم هاست.
هر چقدر خودم رو ارزشمند تر بدونم هر چقدر تاثیر عوامل بیرونی رو کمتر کنم روی احساس لیاقتم باعث میشه به گروه چهارم نزدیک تر بشم. و بالعکس.
حالا جواب سوال اینکه چرا میخوای تغییر کنی رو بهتر درک میکنیم. چرا ؟ چون من لایقم.
سوال بعدی
چی شد که به این دوره هدایت شدی؟
چرا دقیقا مبحث این دوره راجع به تغییره؟
چون جهان پاسخ میده. علی جون خدا منتظر تا تو یک قدم برداری و اون هزار قدم برداره. مثل اهرم میمونه تو بخوای به سمتش میری. مثل موضوع توجه که استاد بار ها توضیح دادن. به هر چی توجه کنی به سمت همون میری. اون به سمت تو میاد.
همین شده که ما الان اینجاییم. و میتونیم روی خودمون کار کنیم. چون یه جایی خودمون رو لایق دونستیم و بعد خواستیم تغییر کنیم به بهترین شکل ممکن. و بعد به قول استاد هدایت شدیم به این فضا.
الان وقتشه تا بهتر به این سوال جواب بدم که در چه زمینه هایی نیاز به تغییر دارم؟
در زمینه هایی که احساس لیاقت بیشتری میکنم.
حالا یا نتیجه مطلوب گرفتم و خودم رو لایق تر میدونم و میخوام بهتر بشه. یا دارم کتک رو از جهان میخورم و جهان داره بهم نشون میده که تو لایق چیزای بهتری پس تغییر کن.
خدارو صد هزار بار شکر که هیچ رحمی در قانونش نیست. دلسوزی نمیکنه. نمیگه اخی زور نداری. نه تورو قوی میدونه و میخواد تو قوی تر بشی. در نتیجه اگر طبق قانون عمل نکنی، به خواسته هم نمیرسی. تموم شد و رفت.
اگر میخوای ثروت داشته باشی. باید از ساختن پول لذت ببری. باید با داشتنش راحت باشی.
اگر میخوای سلامت باشی باید طبق قانون بدن عمل کنی.
اگر میخوای رابطه خوبی داشته باشی. باید هم خودت هم دیگران رو ارزشمند بدونی.
اگر میخوای توی کارت موفق باشی باید توانایی هات رو بیشتری کنی.
هیچ راه دیگه ای هم نیست. التماس و گریه زاری یعنی من عرضه ندارم. در صورتی که خدا چون تو عرضش رو داشتی به دنیات آورده. چون لیاقتش رو داشتی به دنیا اومدی.
خب برسیم به خودشناسی و چکاب
در زمینه سلامتی:
جایی که در گروه دوم قرار گرفتم و دیر تغییر کردم.
توی دوران نوجوانی یادمه بی دلیل بیماری های عجیبی میگرفتم که حتی دکتر هم نمیتونست تشخیص بده اصلا چی هست چه برسه به علتش.
بهاش هم بماند.
بعد از اینکه تغییر کردم و باور کردم انسان بدن قوی ای در مواجه با بیماری داره خداروشکر از اون زمان تا الان حدود 5 الی 6 سال میشه در سلامتی به سر میبرم. یه جوری شده که احساس درد رو فراموش کردم.
اما از اونجایی که ما باید رو به پیشرفت باشیم وگرنه افت میکنیم. الان تصمیم به حرکت در یک زمینه ورزشی کردم.
در زمینه کاری و ثروت:
اولین نکته ای که همیشه استاد اشاره میکنه: خودت رو بیکار نزار.
تا قبل از مهر 1404 مشغول به کار سئو توی یک شرکت برندینگ بودم. تقریبا 9 ماه بود که تو این شرکت مشغول بودم و از یه جایی احساس کردم همه چیز داره عادی و روتین میشه.
تصمیم گرفتم از این شغل بیام بیرون و درست بعد از روز آخر کاری رفتم مصاحبه برای چاپخونه. و از پسفرداش کار جدید رو شروع کردم.
هنوز یک ماه تموم نشده تقریبا اندازه حقوق ماه قبلم درامد داشتم و به شکل های مختلفی هم نعمت وارد زندگیم شده.
البته توی همین کار هم باید دنبال پیشرفت و یادگیری و بهتر شدن باشم.
به علاوه اینکه دارم روی دوره ثروت 1 هم کار میکنم.
در زمینه روابط:
که پاشنه اشیل من هست. البته که از چندین سال گذشته بهتر شدم اما بازم نیاز به بهبود داره.
رابطه ی عاطفی ندارم.
رابطم با همکار هام خیلی خوبه.
و رابطه معمولی با خانواده درجه یک و دو دارم.
برای بهتر شدنش که انگیزه اصلی من برای تغییر بودم دارم روی دوره احساس لیاقت کار میکنم و حساسیت هام رو روی موضوعات مختلف کنترل میکنم.
و از خدا و پیامبرش فرمان برید و با یکدیگر نزاع و اختلاف نکنید، که سست و بد دل میشوید، و قدرت و شوکتتان از میان میرود و شکیبایی ورزید، زیرا خدا با شکیبایان است
( انفال 46 )
سلام به استاد جان عزیزم و مریم جانم و دوستای عزیزم در این پروژه ی جذاب
مریم جان ازتون ممنونممم که مثل هارون برای موسی، محکم کنار استاد جان وایسادین و دارین مسیر توحید رو گسترش میدین
پروژه تغییر را در آغوش بگیر ، جلسه اول :
راستش من میتونم بگم اکثر اوقات تو زندگیم جزو گروه سه یعنی گروه هوشیاران بودم و با دیدن نشانه های کوچک، قبل از اینکه فاجعه بشه مسیرم رو اصلاح کردم
برای مثال تو زمینه ی رابطه م با همسرم اوایل ازدواج بخاطر یه سری ناآگاهی ها یه سری چالش ها واسمون به وجود اومد و با اینکه ما با عشق و علاقه ازدواج کرده بودیم ولی داشت یه سری اختلاف ها بینمون به وجود میومد که خدارو صد هزاااار مرتبه شکر که به موقع فهمیدیم و هر کدوم شروع کردیم روی خودمون کار کردن و خب نتیجش هم الان واضحه هم واسه خودمون هم واسه کسایی که از بیرون ما رو میبینن و این واقعااا از فضل پروردگارمونه
مثال بعدی در مورد کار و کسب ( مریم جان من چقدر لذت بردم از اینکه اول کار رو نوشتین و بعد کسب رو ) تو این زمینه هم مدتهاست که قبل از اینکه شرایط فاجعه بشه، یعنی قبل از این که حسابم خالی بشه به فکر میوفتم و چون طبق الگوهایی که قبلاً برام تکرار شده فهمیدم که با کار کردن مداوم و قطع نکردن مومنتوم مثبت و روی دور افتادنم، هر روز مشتری هام بیشتر شدن، پس سعی میکنم همیشه در حال انجام کارم باشم چه زمانی که سفارش دارم و چه زمانی که ندارم و این روش همیشه جواب داده واسم و بعد از شروع دوره ی فوق العاده ی هم جهت با جریان خداوند و درک مفهموم مومنتوم بهتر فهمیدم که دلیلش چی بوده و این بار دیگه آگاهانه سعی کردم که نذارم مومنتوم مثبت قطع بشه
الهی صد هزار مرتبه شکرت که هدایتم کردی به مسیر مستقیمت،به مسیر کسانی که بهشون نعمت دادی
به خدا جون میسپارمتون
به نام الله و سلام
خدایا بی نهایت شکر برای هدایت من به این فرکانس و مدار ارزشمند الهی و عطای قدرت اشتیاق و درک برای رشد و تغییر
در جواب سوال اول از چهار سوال میتونم بگم در مورد مراسم عروسی بود که دعوت شده بودم و چون متفاوت با عروسیهایی بود که تا به الان رفته بودم هیچ لباس مناسبی برای رفتن به اونجا نداشتم در زندگی یاد گرفتم که از کسی هم لباس امانت نگیرم و سختم بود که این کارو بکنم یکی دو سالی هست که با مشکلات مالی و بدهی روبرو هستیم و چقدر این نشانه هر روز داره به شکلهای مختلف پررنگ تر میشه
من از حدود 4 5 سال پیش تحت شرایط وحشتناکی که توش قرار گرفتم متوجه شدم از احساس لیاقت و عزت نفس به شدت پایینی برخوردارم و ضعف های شخصیتی و روحی زیادی دارم با هدایت خداوند و درخواست قلبی که از او داشتم شروع کردم به کار کردن روی خودم و اجرای هر آنچه که متفاوت با الان من بود طی مسیر حس کردم استقلال مالی داشتن خیلی میتونه به تقویت عزت نفسم کمک کنه من محدودیتهای زیادی در زندگیم داشتم بخصوص از سمت همسرم اما روزها در این فکر بودم که چه کاری میتونه برای شرایط الان من مناسب باشه طی این روزها به دلم افتاد که کم کم باید روی افکار همسرمم کار کنم و بتونم کم کم راضیش کنم که مشکلی با کار کردن من نداشته باشه تا اینکه بعد حدود یه سال بعد من به مطلبی هدایت شدم که گفته بود اگر نتونین از استعدادهایی که خداوند بهتون داده استفاده کنین این یه جور خیانت به خود و ناشکری در مقابل خداونده این جمله جرقه ای رو در ذهنم انداخت من استعداد هنری خوبی دارم اما هیچوقت زمینه شو یا حتی اشتیاقی برای رشدش نداشتم باز به این فکر افتادم که خدایا چه کاری میتونم انجام بدم که با کمترین هزینه و سرمایه و تو خونه باشه با توجه به اینکه من بچه ی کوچیک هم دارم ،تا اینکه یه روز که داشتم یه فیلم خارجی میدیدم چشمم افتاد به حلقه ی گلی که روی در خونشون نصب کرده بودند و دلم مشتاق شد که من هم برای خونم تهیه کنم اما هر قدر تو مراکز خرید شهرمون گشتم پیدا نکردم به خودم گفتم چرا نتونم خودم درست کنم؟!شروع کردم به تهیه ی متریال و متوجه شدم که کلی در هزینه ی خرید هم اینجوری صرفه جویی میشه
من اولین حلقه ی گل رو برای خونم درست کردم و نمیدونم چطور شد که مشتاق شدم این کار رو پی بگیرم هر چند باز محدودیتهایی داشتم اما با لطف خداوند و رساندن دستهای بی نظیرش من تونستم این کاررو به مقدار زیاد بسازم و بفروشم با اینکه سودش برام کم بود اما باز به قانون تکامل و لطف خداوند اعتماد کردم و ادامه دادم من تا به حال هر سه دوره ایکه از آقای عباس منش تهیه کردمو با همین سودیکه کردم هست،مقداری پس انداز داشتم و میخواستم دوره ی جدیدی رو از سایت بخرم،به خاطر نیازم به لباس و چندتا چیز دیگه از همسرم درخواست کردم تا پولی رو بهم بده اما در کمال تعجب اون شروع به بهانه آوردن کرد و حاظر به دادن نشد،من یکی از باورهای محدودکننده ای که داشتم این بود که همسر من مسئول تامین نیازهای مالی منه ولی داشتم روش کار میکردم که اصلاحش کنم ،از همسرم چندین بار پول درخواست کردم اما نشد،این تضاد عجیب بود برام اما به خودم گفتم این یه چیزی میخواد بهم بگه، با هر بار درخواست انگار درخواست دوباره سختتر میشد برام و حس کردم داره به عزت نفسم آسیب میزنه،به خودم گفتم کی گفته فقط همسرم مسئول تامین منه در ضمن من با همون پس اندازی همکه دارم میتونم کارمو راه بندازم فکر نکنم خدا هم خوشش بیاد من مثل گداها هی درخواستمو تکرار کنم در حالیکه بی نیازم،من هر قدر که به آگاهی های جدید نیاز دارم به لذت و شادی هم نیاز دارم و نمیزارم این کمبود من باعث نرفتنن به عروسی بشه،تازه من چرا باید بترسم وقتی خداوند وعده ی فراوانی داده و همونطور که با لطف خدا تونستم این پس انداز رو داشته باشم اونم من پس باز هم میتونم و من اگر نیاز به آگاهی های جدیدی داشته باشم قطعا خداوند به من خواهد داد که اون بهترین روزی
رسان و هدایت کننده ست ،دیگه از همسرم درخواست نکردم رفتم و با پولیکه داشتم بدون هیچ ترسی هر آنچه رو که نیاز داشتم خریدم و حتی لازم نشد که به خاطر مراعات حال همسرم از بعضی از چیزهایی که میخواستم بگذرم یا بعضی از حرفهارو که با هر درخواستم از همسرم میشنیدم دیگه نشنیدم و خیلز از گفتگوهای ذهنی مخرب دو از خودم دور کردم و من هر قدر نشانه های تغییر وضعیت مالیمون بیشتر میشه بیشتر تر مشتاق میشم که دنبال یه مسیر درآمد بهتر باشم و هر روز به این موضوع فکر میکنم و خدایا خودت مزدونی با شرایطیکه دارم تنها امیدم تویی
من انشالله جواب سوالهای بعدی رو هم کامنت خواهم کرد امیدوارم این مطالب نور بشه به جان کسانیکه بهش احتیاج دارن
به نام خالق مهربانم
سلام خدمت استاد عزیزم و همه همکلاسی های خوبم تو مسیر تغییر و رشد
استاد ممنون بخاطر استارت این پروژه زیبا و ارزشی که برای ما قائل شدین
دلم میخواد اینجا در مورد تغییری که الان بهش نیاز دارم بنویسم
من نیاز دارم از درونم به آرامش و یه جور سکون و صلح با خودم برسم ، اینکه مدام توی عجله نباشم و ازین شاخه به اون شاخه نپرم ، آروم و قرار بگیرم و درون خودم مستقر بشم
خیلی این مسیر قشنگه و زیبایی زیادی داره ،ولی وقتی آروم باشی ، وقتی نگران چیزی نباشی وقتی حالت از درون خوب باشه
تغییر و رشد خیلی عالیه ولی باید متوجه باشیم عطش تغییر تبدیل به عجله و رقابت نشه چون در این صورت مسیر بر عکس میشه ، تلاش ما نتیجه عکس میده
هر کسی خودش بهتر از همه میدونه الان نیاز اساسی زندگیش چیه و باید رو کدوم قسمت متمرکز بشه ، آره چون تمرکز مهمه ، چیزی که من درک نکردم و انگار نمیخواستم درکش کنم ، دلم میخواست زندگیم به یک باره در تمام جنبه ها عالی بشه ، و همین تمرکز منو پراکنده میکرد با اینکه بارها استاد گفتن فقط روی یک هدف تمرکز کنید بقیه چیزا هم خود به خود بهتر میشه
و با اینکه همیشه استاد به عنوان یک الگوی درست رو دیده بودم که با استارت هر پروژه تمرکزشو کامل روی همون قسمت میزاره تا حلش کنه بعد به زندگی عادی برمیگرده
من باید تمرکزمو فعلا روی باورهای توحیدی و عزت نفسم بزارم تا متوجه باشم که ریشه اصلی آرامش و حال خوبه بعد از اون اعمال مهم میشه ،اگر آرامش نباشه هر مسیری با هر ظاهری اشتباهه
الهی شکر
ب نام پروردگار یکتا
سلام حدمت همه عزیزای دل استاد نازنین خانم شایسته دوست داشتی و کل تیم عباسمنش و دانشجوهای سایت
چیزی ک میخوام مثال بزنم برمیگرده ب سال98 سالی ک تازه سربازیمو تموم کرده بودم
وارد حرفه نصب درب ضد سرقت شدم چون خواهرهام توی فروشش بودند و و داماد بزرگمون هم قبلا نصاب بود و من رفتم پیشم یکی از شاگردهاش ک استاد کار بود اون موقع 5 روز شاکردی کردم ک بحث کرونا پیش اومده بود دیگ نرفتم شب عید بود یادمه دقیقا توی دفتر خواهرم بود مشتریشون میخواست کارش قبل تحویل سال جمع بشه و نصاب هاهم میگفتن وقت نداریم استاد کار من با18 ماه شاگردی خوشحال بود کارو یادگرفته ب خداوندی خدا یه صدایی توی گوشم گفت ب آبجیت بگو میخوای من برم گفت میتونی گفتم اخرش اینه ک یه درب خراب میکنم با ابزار قرضی و 13هزار تومن پول ک از حقوق سربازی برام مونده بود رفتم 9 هزارتومن دادم پیج و 4 هزارتومن جاش موند رفتم خیلی اذیت شدم و میگفتم درست میشه پول نهارمو قرض گرفتم و نهارخوردم خداوند دستاشو ب کمکم فرستاد و یادمه روز دوم و من کارو تموم کردم با هر دردسری ک بود 500 هزار تومن کار کردم بشدت هیجان زده بودم برای منی ک اولین بارم بود ایتقدر درامد داشتم و تشنه کار شدم و ادامه دادم تا بعد چند مهارت پیدا کردم ک رسید ب جایی ک سال 99من روزی 1میلیون 1 میلیون خورده کار میکردم و یه رویای بزرگتر گدشه ذهنم بود خداوند از دستانش منو هدایت کرد سریه ساختمان دیگ برادر مالک ساختمان ک بامن تعریف میکرد و بحث رو هدف شد گفت تو برای الان درامدت خوبه ولس تا موقعی ک کار کنی درامد داری و دیدم راست میگه
تصمیم گرفتم وارد حرفه دروپنجره بشم استاد باورتون نمیشه خداوند چه همزمانی های رو برام رقم و با پول نصاب لب تاپ گرفتمو رفتم جلوی حتی توی درب وپنجره هم من یه کوچولو از کلیت کار آموزش دیدم و باز شروع کردم 1 1 سال خورده بعدش ب لطف پروردگار من خودم تولیدی زدم واون سال در سن 23 سالگی من اولین پروانه کسبم رو گرفتم و جز جوان ترین کار افرین استاد بودم و رفتیم اون کاروهم بدون مهارت با جسارت و ازمون خطا یاد گرفتم با هدایت های خداوند و 2 سال هم تولیدی داشتمب درامد ماهی 200.300میلیون رسیدم یل چندتا نیروی تولید و هرچقدر ب خود واقعیم نزدیکتر شدم دیدم این باور داشتم ک میتونم کارهای بزرگتر بکنم و چند روز بعد از اشنایی با شنا ک حدود1 سال پیش بود کارگاهو جمع کردم درکمترین زمان ممکن پل های پشت سرم روخراب کزدم دستگاه هارو قروختم چون ضعف شخصیتی زیادی داشتم دارم روی خودم کار میکنم و بقول استیو جابز مطمعنم این رزومه من اتصال نقطه ها بوده و جزئی از مسیر من بود خداوند بمن فهموند ک میتونم در مقیاس خیلی بزرگتر کارمو شروع من فهمیدم رسالت من کارآفرینی هست و شروع دوباره رو دادم ب خدا و الان تمرکزی رو شخصیتم کار میکنم
I just trust god
ب امید ساختن روزهای بهتر
سلام به استاد عزیز و دوستان هم مسیر
تجربه ای در این زمینه میخواستم عرض کنم که شاید کمی با تجربیات دوستان متفاوت باشه
سالها بود که خیلی غصه میخوردم و مدام اتفاقات ناجالب برام میافتاد غصه روی غصه و تجربه اتفاقات بد و بدتر طوری که به اتفاقات بد عادت کرده بودم و هر روز منتظر یه رویداد ناخوشایند بودم و یه جورایی بهش عادت کرده بودم و البته رنج بسیار میبردم و در تعاملات اجتماعی مدام شکست میخوردم و شاهد برخوردها و اتفاقات بد و ناخوشایند بودم که شاید ریشه در این باور داشت که(هرکه در این بزم مقرب تر است جام بلا بیشترش میدهند…) خلاصه کنم تا اینکه به طور ناخودآگاه سعی کردم تغییر کنم و از اینجا شروع کردم که تصمیم گرفتم به جای عبوس بودن وسخت گرفتن در تعاملات با دیگران لبخند بزنم و حد اقل در برخورد با دیگران در جاهایی که رنج میبردم به طاهر لبخند میزدم هرچند در درونم عذاب میکشیدم و کم کم این رفتار تبدیل به رفتار داری من شد و فهمیدم که دیگرانی که به من بد میکردند خیلی هم بد نیستند و…
خلاصه اینکه بعد از سالها و در سایت عباس منش با مفهوم تغییر آشنا شدم و فهمیدم آدم تا زمانی که تصمیم نگیره تغییر کنه خصوصا در مورد من که همیشه عذاب میکشیدم هرگز رنگ خوشبختی را نمیبینه هرچند که من ناآگاهانه و ناخودآگاه این قانون را رعایت کردم و بعدها باقانون آشنا شدم ولی فقط خواستم بگم که قانون جواب میده چه آگاهانه چه نا اگاهانه
بنام خدای بخشنده و مهربان
خدایا هر چه دارم از آن توست و تو به من دادی .
خدایا می پذیرم که همه کارها تو برای من انجام میدی .
خدایا هر خیری از تو به من میرسد من فقیرم.
سلام به استاد عباس منش و خانم شایسته
سلام به دوستان
استاد جانم بابت این دوره شگفت انگیز
سپاسگزار شما هستم . این پروژه برای من نعمت بزرگیه .
خانم شایسته عزیزم سپاسگزار شما هستم بابت پروژه تغییر را در آغوش بگیر .
دوستان هم فرکانسیم از شما سپاسگزارم بابت کامنتهای فوق العاده که هر کدومشون برای من درسی دارن.
من دوباره اومدم و از اول شروع کردم به گوش کردن این جلسات .
زمان فایلها کمه ولی خیلی نکات مهم و اساسی
گفته شده . هر چقدر گوش میکنم می بینم باز نیاز به یادآوری دارم مثل تشنه ای که هر چقدر آب مینوشد باز هم تشنه است .
امروز با گوش کردن همین فایل ، به این درک رسیدم که من اگه فقط همین حرف استاد را
باور کنم کافیه اینکه ،
قصد خداوند و جهان برای بهتر کردن است و
اگر من همیشه در حال پیشرفت و بهبود باشم به تضاد خاصی در زندگی بر نمی خورم .
خداوند هدایتم کن تا بتونم آنقدر روی خودم کار کنم و به گروه پیشرو ملحق بشم .
نکته ی بعدی هم اینکه :
چرا باید افتخار کنم که از صفر شروع کنم و دستان خدا را رد کنم .
این جمله استاد خیلی منو به فکر واداشت .
خیلی باید حواسم به افکارم به اعمالم باشه .
مسیر خودشناسی مسیری شگفت انگیز و شیرینی که باید همیشه هدف برای بهتر شدن خودم باشد
در تمام جنبه ها و هر بار خودم را با گذشته خودم مقایسه کنم و پیشرفتم را بسنجم .
موفقیت ادامه دارد.
به امید دیدار استاد عزیزم در بهترین زمان و مکان .
در پناه الله یکتا