تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱ - صفحه 28 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

738 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فرزانه دستوریان گفته:
    مدت عضویت: 2577 روز

    به نام خدا

    سلام خدمت همه عزیزان

    من تو بحث روابط تغییر نکردم که منجر به جدایی واین جدایی اینقدر دردناک بود که مجبور شدم بشینم خودم ونگاهم رو تغییر بدم.

    از یک ماه پیش روی بهبود وضعیت روابطم کار کردم خداوکیلی بهتر شد ولی از الان که پروژه رو دوباره از اول دارم شروع میکنم میبینم این بار باید بهبود صلح با جسم تفکر و نگاه و سبک زندگیم رو تو برنامه 40 روزه ام بزارم و این پروژه و احساس لیاقت و دوره هم جهت رو واسه این هدف کنار هم کار کنم.

    ممنون از لطف موهبت شما که آگاهی ها را سخاوتمندانه در اختیار ما قرار میدهید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    نگین نگین گفته:
    مدت عضویت: 2445 روز

    به نام خدای وهابم

    سلام به همه دوستان بخصوص دو استاد عزیزم

    استاد از دیشب دوباره پروژه تغییر رو شروع کردم یعنی تعهد دادم که هر رووووز گوش بدم و اگاهای کسب کنم، داشتم گوش میدادم، گوش میدادم، گوش میدادم، که بابام زنگ زد، مثل هر روز عصر، ولی اینبار گفت یک وام بدون سود دارم برای تو! اول گفتم نه، ولی بعد قبول کردم، و گفت قسطش رو هم از پول ماهانه ات کم میکنم، من پارسال به خودم قول دادم از پولی که بابام بهم میده خرج نکنم خب یکم سخت بود اما در عوضش رفتم سر کار. الان با حرفهای شما گفتم نگین بپذیر، این پول رو از بابات بپذیر چه اشکالی داره، تو که خرجش نمیکنی، تو این مدت باهاش طلا خریدم، و الان کاملا حس میکنم آمادگی دارم برم فایل دوم رو گوش بدم.

    من میتونم برم سر کار و خودم پول دربیارم در کنارش کمکهای خانواده رو هم داشته باشم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    محمد امین ایلونی کشکولی گفته:
    مدت عضویت: 448 روز

    به نام خوا

    شکر الله بابت این فایل بی نظیر

    تحسین میکنم دوستان عزیز رو که تونستن این مسیر رو پیش برن و تبدیل بشن به الگو

    چقدر جذاب هست دوست عزیزمون تصمیم گرفتن از کار کارمندی شون بیان بیرون و برن تو بازار گل و گیاه و جز سه نفر اول این زمینه باشن

    چقدر زیباس که بتونی قبل از چک و لقد کردن جهان بتونی قدرتمند ادامه بدی! و تغییر رو ادامه بدی

    و همچنین دوست عزیز دوم مون که با وجود اینکه دیگه ساپورت نمی شدن ولی خب بالاخره تونستن این مسیر رو عالی پیش ببرند!

    واقعا تحسین میکنم این دوستامون رو تونستن عالی عمل کنند و بدرخشند

    واقعا در هر صورت میشه ترکوند و پیش رفت ولی خب چه بسا که بتونی با نبود تضاد و چک لقد ادامه بدی و لذت ببری!

    واقعا این راستان رشد و پیشرفت به من انگیزه میده که مسیرم رو عالی ادامه بدم و همچنین اینکه برم سراغ دوره بی نظیر روانشناسی یک

    انشالله که عالی بتونیم هر کدوم مون مسیرمون رو ادامه بدیم و لذت ببریم!

    انشالله که همواره شاهد نتایج رشد دوستان و خودمون باشیم و ازش لذت ببریم

    Tnx god

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    محمد تاجیک گفته:
    مدت عضویت: 1218 روز

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته بزرگوار

    من محمد تاجیک هستم و برای اولین بار بعداز گذشت حدودا دوسال از اشنایی با شما استاد عزیز توسط همسر عزیزم ، میخوام این کمالگرایی درونیم رو له کنم و کامنت بنویسم.

    خیلی اوقات دوست داشتم براتون کامنت بنویسم اما همین کمالگرایی میومد و میگفت تو که مثه بقیه نمینویسی ، نگاه کن بقیه چقدر قشنگ صحبت میکنن، تو که مثه اونا نمینویسی اما اینبار خواستم بنویسم و به خودم ثابت کنم که هر کسی فقط به همین اندازه که یک انسان متفاوت از بقیه هست میتونه ارزشمند باشه و خاص و من هم فارق از تمام ویژگی ها فقط با همین یک ویژگی هم خاص هستم و هم ارزشمند.

    من هنوز موفق به خرید دوره های بی نظیر شما نشدم اما امیدوارم که هر چه زودتر و با لطف پرودگار مهربان موفق به خریددوره هاو عمل به اونها بشم و روزی بیام و در همین سایت از نتایجم براتون بنویسم.

    و از همینجا صمیمانه بابت داشتن استادی چون شما خدارو شاکرم و هر روز و هر روز بهترین هر چیزی که خداوند دراین جهانش داره رو براتون ارزومندم استاد عزیز.

    من چند روزی هست که فایل های گفت و گو با دوستان شما رو از اول شروع کردم و امروز موفق به دیدن قسمت هفتم شدم و یه ندایی از درون قلبم گفت تو که می تونی راجع به این موضوع بنویسی پس برو و کامنت بذار.

    راجع به موضوعی که تووی این قسمت بیان کردین من هم تجربه ای دارم و گفتم با شما و دوستان عزیز به اشتراک بذارم.

    من به لطف پروردگار چیزی به حدود دوسالی میشه که ازدواج کردم و موضوع برمیگرده به ماجرای اجاره اولین منزل ما.

    من و همسرم به خاطر یکسری مسائل تصمیم گرفتیم از شهر قزوین که هر دو بشدت از محیط اونجا ، اب و هواش و تمام اونچیزهایی که در اون شهر دوست داشتیم به خاطر زندگیمون و ازادیمون دست بکشیم و به قولی بهاش رو بدیم و مهاجرت کنیم به یه شهری که دوست و اشنا نداشته باشیم جز خدا.

    و ما تصمیم به مهاجرت گرفتیم اونم کجا؟ قم.

    اینکه چرا قم بماند اما خب ما چیزی رو که بهاش رو دادیم بدست اوردیم و بشدت راضی و شکرگذار خداوند منانیم.

    خب چالشی که ما داشتیم این بود که باید خونه اجاره میکردیم. دوتا جوونی که تازه ازدواج کردن و اصلا خونه ای نداشتن باید بیان و توو یه شهر دیگه که از شهری که تووش زندگی میکردن حداقل4 ساعت فاصله داشت دنبال خونه بگردن.

    داستان رفت و امد ما بماند که چندین و چندبار این مسیر رو رفتیم و اومدیم و هیچ حتی یکبار از قم برگشته پا تووی خونه نذاشته املاکی زنگ زد و ما غروب رسیده بودیم و فردا صبح دوباره برگشتیم و این رو هم بگم ما رووی محله های پایین شهر قم و اطراف قم فوکوس کرده بودیم و اونجا ها دنبال خونه میگشتیم.

    اینهمه داستان گفتم که به اینجا برسم یکچیزی که هر دفعه برای من و همسرم بعد از دیدن موردهایی که بهمون پیشنهاد میشد حس بد و حالت اندوهی بود که مثلا خدایا ما قراره واقعا بیایم توو همچین خونه هایی پس این همه خونه ینی جای ما حتی توو یه دونه از اونا نیست و اون حس تضاد که چرا من باید توو همچین جا و شرایطی باشم.

    موارد همینطور بد تر و بدتر شدن(با توجه به پولی که داشتیم، البته این رو هم بگم که خانواده همسرم داخل همون شهر غیر از منزل خودشون ، خونه ی بزرگی داشتن که اصلا ساکنی نداشت و همینطور خالی بود اما خب ما نمیخواستیم که ازادیمون رو قمار کنیم)

    و ما هر دفعه با حس بدتر و شرک های بیشتر که مثلا اگه فلانجا برای ما خونه پیدا کنی پیش من شیرینی داری و اینها….

    و انگار داشتیم کلا خدا و اینهمه درسهای شما رو فراموش می کردیم و ما بس نمیکردیم. هی هر بار مورد ببین ، بدتر و بدتر ……، که اگه شاگرد زرنگه بودم همون موقع باید بس می کردم اما خب ادم ممکنه بعضی وقت ها نتونه زرنگ باشه، و این موضوع حدودا یک یا دو هفته ای ادامه داشت تا اینکه یه روز حلقه همسرم که رووی دستش بود به صورت خیلی عجیب گم شد و پیدا هم نشد و انگار دیگه خدا میخواست زور نهایی رو بزنه و ما رو ازین منجلابی که تووش افتادیم نجات بده(به قول خودم : فقط خدا مونده بود که داد بزنه بگه جم کنید خودتونو) . همین شد و ما دست کشیدیم، برگشتیم قزوین و دیگه به خدا سپردیم.

    و بعد از این جریان ما با حس بهتر و بدوووووووون هر شرکی ، و فقط با توکل به خدای قادر برگشتیم قم و به طرز عجیبی همون روز اول یا دوم ، مورد دوم ما توو یکی از بهترین محله های قم (شهرک قدس) خونه ای رو پیدا کردیم که به محض دیدنش هوش از سرمون برد،جوری که ما باورمون نمیشدمگه توو قم همچین ویویی هم پیدا میشه(ویوی خونمون کوه بود چیزی که منو همسرم عاشقش بودیم) و اونجا بود که فهمیدیم خدا کجاها میخواست دست ما رو بگیره و ببره و خدا میخواد ما به چه چیزهای بهتری برسیم که خودمون توو رویا باید ببینیمش و خدا رو هر چقدر هم شکر کنم باز کمه که دست ما رو از کجا گرفت و به کجا اورد که اگر من شاگرد زرنگی بودم توو همون اولین حس بد دست میکشیدم و دیگه اینقدر دچار سختی نمیشدیم و خونمون هم به راحت ترین شکل ممکن پیدا میشد، امااگر زرنگ هم نبودیم به واسطه امید ما به خدا هرچقدر هم کم دست ما رو ول نکرد و هی به ما هشدار داد و هشدارها هربار بزرگتر شد تا ما بفهمیم و بالاخره بعد از بارها چکش خوردن فهمیدیم، و خدا هدایتمون کرد.

    ببخشید خیلی طولانی شد.

    ممنون از شما استاد عزیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    احمد فردوسی گفته:
    مدت عضویت: 1800 روز

    به نام الله هدایتگر

    سلام دوستان

    این فایل نشونه من بود

    میخواهی جزوکدوم گروه باشی

    خداوندهرلحظه داره ماروهدایت میکنه وبه ماهشدارمیده که تغییرکنیم

    من خودم الان جزودسته سوم هستم که خداوندبانشانه هاش داره به من میگه که بایدتغییرکنم وگرنه اوضاع خیلی وخیم میشه ومن بایدیک اهرم رنج ولذت برای خودم درذهنم بسازم برای تغییرکردن

    جهان احساساتی عمل نمیکنه یاتغییرمیکنی یانابودمیشی قانون جهان همینه چون هرلحظه جهان درحال پیشرفته وتوبایدهمراه باجهان پیشرفت کنی وتغییرکنی وگرنه له میشی

    این که خداوندبهم گفت برودنبال شغل موردعلاقت

    یک ایده بهم داده شدکه برم شغلی که بهش علاقه دارم که تجارت وواردات وصادرات هست رواموزش ببینم وبرم درسشوبخونم ودرکناراون یک کاری که علاقه دارم روبرای کسب درامدم انجام بدم که ورودی مالی داشته باشم

    واقعاتضادهامیان تاتوبهترخودتوبشناسی وحرکت کنی

    من پدرم چندسال پیش برشکست شدومال واموالشوازدست دادبااین که قبلش مابسیارثروتمندبودیم همین برشکستگی پدرم باعث شدمن تغییرکنم وبیام توبازارکاروتوجامعه بامردم باشم ودرامدکسب کنم ولی اگراین تضادرخ نمیدادشایدمن هیچ تغییری نمیکردم وحرکت نمیکردم ویک ادم بیتحرک وبی مصرف وناتوان بودم

    خداروشکرمیکنم که نبودن حمایت ازطرف خانواده باعث رشدمن شدوبایدخیلی بهتروبهترشوم ازقبل به لطف الله مهربان

    شادوموفق باشید

    احمدفردوسی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1564 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    چهار دسته از افراد وجود دارد

    دسته اول: با برخورد به تضادهای شدید و دیدن نشانه ها آن ها را نادیده گرفته و به کلی نابود خواهند شد. دسته ی دوم: مسیر نادرست را ادامه و در بدترین حالت ممکن که همه چیز را از دست داده اند لحظه ی آخر بیدار شده و شروع به تغییر زندگی خود کرده که انرژی بسیار زیادی برای تغییر لازم دارند. دسته سوم: مسیر نادرست را می روند و با دیدن کوچکترین تضاد و مشکل سریعا خود را اصلاح می کنند و دسته ی چهارم: آن هایی هستند که همیشه به دنبال بهبود و تغییر مسیر به شکل مثبت هستند . در تمام حوزه ها از سلامتی روابط کسب و کار …به دنبال عالی عمل کردن هستند و ما باید سعی کنیم در این دسته قرار بگیریم. اغلب تا زمانی که با تضادهای شدید مواجهه نشویم خود را تغییر نمی دهیم حد کمالی وجود ندارد و هیچ کس نمی تواند ادعا کند در تمام مسائل جز دسته ی چهارم بوده است.

    جهان همواره رو به بهبود و پیشرفت است و ما اگر با جریان جهان همگام باشیم پیشرفت کرده ولی اگر خود را تغییر ندهیم زیر چرخ دنده های جهان له خواهیم شد جهان طبق قانون و سیستم عمل خواهد کرد و هیچ دلسوزی رحم و مروتی در کار نیست باید خود و مسیرمان را هر بار بهبود دهیم ولی جهان فشارها را هر بار بیشتر خواهد کرد که یا پیشرفت کرده یا زیر چرخ دنده های جهان له شویم.

    زمانی که در مسیر علایقمان حرکت می کنیم نه تنها پیشرفت خواهیم کرد بلکه جهان را هم گسترش خواهیم داد.

    اگر هر بار به خود انگیزه داده و خودمان را مجبور به حرکت کنیم کارها بهتر انجام خواهد شد اگر بگذاریم اوضاع بد شود و بعد مجبور به تغییر شویم چقدر باید دردسر بکشیم. اگر متوجه شدیم مسیر ما نادرست یا در حال در جا زدن هستیم باید با تمرکز بر نکات مثبت و پیش از اینکه جهان ما را له کند خودمان به دنبال پیشرفت و بهبود باشیم و به تضاد خاصی برخورد نخواهیم کرد خودمان خودمان را بهبود دهیم اگر به این شکل عمل کنیم زندگی ما بهشت خواهد شد و به مشکل خاصی برخورد نخواهیم کرد نه اینکه اوضاع بد شود و بعد آن را تغییر دهیم در تمام حوزه ها سلامتی روابط ثروت و… همواره به فکر بهبود اوضاع و شرایط باشیم خودمان همیشه حواسمان به خودمان باشد و از خود سوال بپرسیم که چگونه از این بهتر تا جهان به ما کمک کند.

    تضاد برای این به وجود می آید که ما پیشرفت کنیم اگر خودمان پیشرفت کنیم تضادی رخ نخواهد داد.

    اگر از فرزندان خود یا هر کسی دیگر به شدت حمایت کنیم و در مورد آن ها احساسی عمل کنیم به خود و آن ها بسیار ضربه زده ایم اگر فرزندان خود را دوست داشته باشیم قدرتمند شدن و پیشرفت او را می خواهیم نه اینکه او را وابسته و ضعیف بار بیاوریم. افرادی که والدین ثروتمند دارند در شرایط ایده آلی که هستند می توانند از ثروت والدین استفاده کنند و خود را بهبود دهند که بسیار بهتر از این است که از صفر آغاز کنند نه اینکه برای تامین هزینه خود از آن استفاده کنند . اگر به دنبال رشد و بهبود مداوم و هر روزه باشیم با تضاد شدیدی مواجه نخواهیم شد .

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    مریم غدیری گفته:
    مدت عضویت: 4079 روز

    به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین

    من همیشه دنبال این بودم که خودم رو بهتر بشناسم و بفهمم هدفم از بدنیا آمدنم چه بوده. خدا رو شکر هدایت شدم و با فایلهای استاد توانستم شغل مورد علاقه ام را پیدا کنم. تغییرات مناسبی از نظر شخصیتی کردم ولی خیلی خیلی خیلی جای بهبود دارم. از نظر مالی صفر هستم و نتیجه ی مناسبی ندارم. میدونم که به اندازه ی کافی تلاش ذهنی نکرده ام و هنوز ایمانم درست حسابی شکل نگرفته و به قول استاد مومنتوم مثبت اتفاق نیفتاده . امیدوارم بتوانم تغییرات مدنظرم را ایجاد کنم.از استاد ممنونم که نگاه سیستمی را بهمون نشان دادند که خیلی بنیادی هست و در روند پیشرفت تاثیرگذار.

    پاشنه آشیلم شک و تردیده.خیلی باید کار کنم رویش.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    ابراهیم گفته:
    مدت عضویت: 1716 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام

    جلسه اول در آغوش تغییر

    تضادها راهنما هستند و اونهایی که بهبود دائمی دارند تضادهای به مراتب کمتر دارند یا اصلا ندارند

    4 گروه تغییر

    شروع هر دو عزیز با عزت نفس بود

    عزت نفس از همه کفه ها سنگین تر

    باورهای توحیدی و مهاجرت راحت،کنار گذاشتن محیط امن

    کار مورد علاقه بکنید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    حبیب گفته:
    مدت عضویت: 453 روز

    به نام خداوند بخشایشگر مهربان

    با سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و همه دوستان و همراهان عزیز

    من هم از جمله افرادی بودم که جهان با محکم کوبیدن توی سرش فهماند که باید تغییر کنی!!

    هم در بحث مالی ،هم در بحث توسعه فردی ،هم در بحث روابط و هم در بحث سلامتی؛

    در بحث مالی که من هر چه تلاش می کردم هیچگاه موفقیتی حاصل نمیشد مثل فردی بودم که روی تردمیل راه میرفتم؛

    شغل های مختلفی را عوض کردم و هر بار شکست میخوردم، اون موقع قانون رو بلد نبودم و نمیدونستم مشکل در باورهای من هست نه در شغل خاص؛

    در بحث توسعه فردی اصلاً من ثبات شخصیتی خاصی نداشتم و و همه شرایط بیرونی و افراد را همیشه مقصر حال بد خودم میدانستم و خودم را برگی در باد میدانستم و همیشه دوست داشتم مثل دیگران باشم و خودم را دوست نداشتم به جای اینکه من باید خودم باشم و خودم را باید دوست داشته باشم؛

    در بحث روابط هم که اصلاً روابط خوبی نه با خودم نه با دنیای اطراف نداشتم؛به شکل نامعقول و نادرست از بعضی افراد کینه داشتم و از بعضی از افراد اصلاً خوشم نمیومد !همیشه دوست داشتم افراد به من احترام بگذارند و من رو دوست داشته باشند و اگر کسی اون جور که من میخواستم نبود اون رو دشمن خودم میدونستم و کینه ازش به دل میگرفتم!

    در بحث سلامتی هم که با عادات نادرست برای جسم وروح خودم دردسر ساز شدم تا جایی که به انواع و اقسام قرصها روی آوردم و سلامتی خودم را به مخاطره انداختم تا جایی که دیگر از خودم متنفر شدم!

    و اینجا بود که جهان با یک بتن محکم کوبید توی سرم و گفت که یا باید بمیری یا باید تغییر کنی؛

    و بعدش من با این قوانین وسایت آشناشدم،

    و خدا رو شکر این روند ادامه دارد…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    فرحناز بهرامی گفته:
    مدت عضویت: 2148 روز

    سلام و عرض ادب خدمت استادگرامی و مریم عزیزم

    من سالها پیش دوران تحصیلم بود ک عزت نفسم رو کلاازدست دادم

    ب این صورت ک من سالها جزء شاگرد زرنگ های کلاسمون بودم انتخاب رشته کردم و سرکلاس ک نشستم یهو ب خودم گفتم جای من اینجانیست اینها ازمن به‌بهترن

    و اینک انگار این درس خوندن من چ کاربردی میتونه برای من داشته باشه درآینده

    و ازون ب بعد رفته رفته من فرسوده شدم و همه چیم رو ازدست دادم روابط، جایگاهی ک داشتم،جدای ازینک اگ من همون منوال روادامه میدادم قطعا پیشرفت شگرفی داشتم و ازهمه مهمتر عزت نفسم رو ازدست دادم چون خودم رو کافی و خوب ندیدم

    در حال حاضر سالها گذشته و من سلامتیم هم دچار مشکل شده و دندون هام هم ازبین رفتن و هرچ تلاش فیزیکی برای بهبودشون میکردم نتیحه بخش نبود

    و ذهنیت خودم و اطرافیانم ب من ب این صورته ک انگار اصلا اون گذشته ی درخشان رو اصلانداشتم …و افرادی ک تازه من رو میبینن و باهام آشنامیشن فک نمیکنن یا باورنمیکنن ک من درگذشته انسانی دیگر باویژگی های عالیی بودم

    میخوام بگم ک این افت عزت نفس و اینک جلوش رو نگرفتم باعث شده از چشم خودمم بیفتم و شخصیتم هم رو، رو ب سقوط برابر کرده بود

    ولی خب بااینک من این همه پسرفت داشتم منتهی مراتب خدا ک منو رها نکرده بود

    و همیشه من بااینک اطرافیانم هم شاید اگ من اگ می‌نالیدم از وضع موجود میگفتن همینی ک هست و باید بپذیری یا اینک تو اصلا همینطوری خوبی، مشکلی نداری !!

    خودم رو درخور این وضعیت و شرایط نمیدیدم و درونم همیشه دنبال راه چاره بوده

    و سالها بعد ک بااستاد آشنا شدم و مسیر ایشون،،

    ک دگرگونی رخ داد

    میدونید من، چجوری بگم مصداق یک انسان ب شدت منطقی، منفی و سختی بودم بااینک درونم همیشه حرفهای استاد رو میپذیرفتم ولی درونم مقاومت بود

    ولی حالا ب لطف خدا ک ادامه دادن این مسیرپرخیروبرکت، هدایت و لطف و فراوانی پروردگارم بود از تمرکز روی این مسیر و فقط گوش دادن به صحبت‌هاو فایل های استاد شروع شد و فایل های توحید درعمل و حالا ک تونستم دوره های عالی 12قدم و عزت نفس استاد رو تهیه کنم ک اینها هم ب زعم من نتایج ملموس و عالی هستن ،،

    من حالا اتفاقات رو جور دیگ ای تجربه میکنم ک ذهن منطقی منو داره کم کم ساکت میکنه

    منی ک بخدا فک میکردم اون نتایج و اون اتفاقات مال بقیه س ولی من هم دارم حس میکنم لمس میکنم و تجربه میکنم ب قول استاد داره کم کم بدیهی میشه برام ک بهترش رو هم تجربه کنم

    فک میکنم من جزءگروهی هستم ک تا پای نابودی پیش میره ولی ب خودش میاد

    و خب صد البته ک باید تغییر کنم و عاشق تغییر کردن شدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: