این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-7.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-12 06:56:372025-10-30 23:33:00تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
این سوال از جنبه های مختلف مالی ،روابط،سلامتی و …. جوابهای مختلفی داره
نمیتونم بگم در تمام زمینه ها خوب عمل کردم، عملکردم در جنبه های مختلف متفاوت بوده مثلا در بحث مالی ضعیف عمل کردم دوسه ماهی سخت مشغول کار میشدم پول خوبی میساختم ولی بعدش تغییر نمیکردم کارمو بهبود نمیدادم تا اینکه از لحاظ مالی صفر میشدم و وقتی چک و لگد های فراوان دنیا رو میخوردم بفکر حرکت میوفتادم
این قضیه چندبار تکرار شده .
تو بحث روابطی تقریبا بهتر عمل کردم با وجود خوب بودن شرایط بفکر تغییر میوفتادم روی شخصیتم کار میکردم و سعی در بهبود داشتم
تو بحث سلامتی یسری علائمی رو جهان نشون میدادکه بفهمونه تغذیه درست نیست خب خداروشکر قانون سلامتی رو به محض ارائه شدن تهیه کردم و اینبار هم قبل اینکه هزینه های سنگینی متحمل بشم شرایطم رو بهبود دادم.
الان در بحث مالی عادت کردم به یویو بودن مسیرم
گاهی بالا و گاهی پایین هستم
تموم نشونه ها بهم میگن حرکت کنم ،ظاهرا قصدشو دارم اما به تعویق میوفته
یعنی من میدونم که بالاخره حرکت میکنم و جهان با نشونه هاش مهاجرت کردن رو بهم گفت
اما کنسل شدن و به تعویق افتادن مهاجرتم داستانیه که به کررار پیش اومده
فایل الگوهای تکرارشونده خیلی بهم کمک میکنه تا باورای مخفی و ریز که مانع حرکت کردنم میشه رو شناسایی کنم
امیدوارم در تمام جنبه های زندگی جزء افرادی باشیم که به راحتی تغییر میکنن و برای پیشرفت خودشون قبل اینکه شرایط وخیم بشه حرکت میکنند
این فایل نشانه امروز منه ،قبل ازینکه وارد سایت بشم تو دلم به خودم گفتم خدایا جواب منو بده ،منی که باهمین قوانین به جایی که الان هستم رسیدم ،منی که چیزی رو دارم که آرزوی گذشته م بوده ، منی که دارم تلاش زیادی میکنم، چرا هنوز به درآمدی نرسیدم و پولی که در میارم فقط پاسخگوی هزینه های کارمم نیست؟؟
تنها پاسخم به خودم تکامل مه ،و امید داشتن به خدای وهابم
خدای عزیزم به شدت نیازمند هدایت تو هستم ،منو همراهی کن تا قدم در مسیر درست بردارم ،مسیری که سرشار از نعمت و فراوانی ست
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان گرامی
و خداروشکر که بابت این همزمانی
واقعیت اینه که همه دوست دارند جز گروه چهارم باشند ولی جز گروه چهارم بودن ایمان وجسارت و شهامت میخواد
من خودم همیشه جز کسانی بودم که اول قشنگ چک و لگد دنیا رو حسابی خوردم و بعد به زور تغییر کردم
به خاطر تضادهای زندگیم تو پارکخوابیدم گشنگی کشیدم وفحش شنیدم و….. موندم چجوری تا الان زنده موندم
اما این زنده موندنم رو فقط عشق خدا به خودم میدونستم
من الان یه کوچولو هشیارتر شدم الان توی شغل املاک هستم که درامدم بهتر شده تقریبا 100تومن در ماه. منتهی دیگه نمیخوام چک و لگد بخورم تصمیم به تغییر گرفتم. تو شغل املاک بر خلاف تصور عموم مردم که فکر میکنند البته تا حدود خیلی زیادی هم درست فکر میکنند که املاکیا کاری انجام نمیدند و فقط یه سیستم جلوشون بازه و پول مفت میگیرند من از ساعت9صبح تا 9شب یکسره در حال کارشناسی و بازدید به خریداران بودم جوری که وقت نمیکردم ناهار بخورم.و به خودم اومدم دیدم که دیگه وقت نمیکنم رو خودم کار کنم شب که میرسیدم خونه ساعت10میخوابیدم و صبح ها هم دیگه مثل قبل زود بلند نمیشدم و نمیتونستم روی دورهایی که از قبل گرفته بودم کار کنم ونشانه هایی براماومد که باید از اونجا استعفا بدم و دربیام و روی خودم کار کنم تا زندگیم اونجوری که دوست دارم باشه نمیخوام مثل بقیه مردم باشم که فقط دنبال حاشیه و ترس و نگرانی از قیمت هر چیزی باشم.من خودم رو لایق بهترینها میدونم و نمیخوام اون دنیا سرم جلوی خدای خودم پایین باشه.
استاد یادشما افتادم که مغازه بازیهای کامپیوتری داشتید و کلی با دوستاتون بهتون خوش میگذشت و کلی میخندید
و یه روز دیدید دیگه فایده ای نداره وباید مهاجرت کنید.الان منم اون حس درجا زدن رو دارم چون خیلی وقته دارم کار میکنم با اینکه پدر پولدار و ثروتمندی دارم اما منم مثل شما همیشه دستم رو زانوی خودم بوده و توقعی ازش نداشتم و نخواهم داشت.
سیستم و کار کرد جهان اینطوریه که چون هر لحظه در حال رشد و گسترش در تمام جنبه هاست اگه ما باهاش رشد نکنیم و ضعیف بمونیم . چند بار نشونه میفرسته اگه حواست نباشه کم کم نابودت میکنه.و با کسی هم شوخی نداره.
استاد من 10ساله تو املاک دارمکار میکنم و احساس کردم دارم درجا میزنم به خاطر همین از مجموعه خداحافظی کردم و اومدم روی خودم دارم کار میکنم و 5ساله توی روابط به تضاد خوردم و هر سری هم هدایت میومد که قطعش کن چیزی رو که در نهایت مجبور به قطع کردنش میشی.منتهی گوش ندادم و کلی اذیت شدم.
اما اینسری تصمیم گرفتم که دیگه جز گروه 4باشم وتا قبل ازاینکه جهان تضاد بیشتری بهم نشان بده خودم عین بچه آدم تغییر کنم و حرکت کنم.
چقدر جالبه استاد برام که الان که این کامنت رو دارم مینویسم بغل دستم کسی نشسته و کتاب قوانین حرکت رو داره میخونه.
فکر کنم اینم یه نشونه برام باشه
ان شاالله که خیره.
البته که همیشه جهان خیره مطلقه.
چون توکل نیست
کار ما بدست مردم است
خواجه ما را منتظر
ما ناز دربان میکشیم.
این ردپا رو از خودم به جا گذاشتم تا یادم بمونه از کجا شروع کردم
من هر چقدر که به خودم فکر میکنم و ریز میشم توی اعمال و رفتارم
بیشتر خودمو تو اون دسته آدمایی میبینم که خیلی باید چک و لگد بخوره تا بیدار بشه همون دسته ی دوم
انگار تا وقتی که شرایط به ظاهر خوبه خوش و خرمم دیگه نیازی نیست حرکت جدیدی بزنم
برای مثال توی بحث سلامتی مدتیه که قشنگ میبینم نشونه هارو توی بدنم اما تغییر روند انگار برام خیلی سخت شده که باوجود دیدن نشونه ها هنوز مثل سابق عمل میکنم از لحاظ تغذیه میگم
یا همش میگم بزار حالا هرچی خواستم بخورم هروقت دوره ی قانون سلامتی رو خریدم دیگه طبق اون پیش میرم
با اینکه قبلا تقریبا دو سه سال پیش خیلی جدی روی رژیم غذایی سالم و ورزش منظم کار کرده بودم خیلی هم خوب نتیجه گرفتم اما الان خیلی برام سخت شده مثل قبل عمل کنم و دست از خوردن غذاهایی که میدونم برای بدن من مضره بردارم چند بار اهرم رنج و لذت براش نوشتم ولی نمیدونم چرا هربار ادامه اش نمیدم
فوقش یه هفته باانگیزه بدون هیچ تقلبی ادامه میدم بعدش کم کم بر میگردم به همون روال قبل
توی حوزه ی کسب و کارم همین مسئله رو دارم
تا وقتی شرایط خوبه و ورودی های خوبی از همسرم دریافت میکنم اون چنان هم به فکر داشتن درآمد و یه کاری برای خودم داشته باشم نیستم با اینکه خیلی دوست دارم درآمد خودمو داشته باشم و یجورایی رو پای خودم بایستم اما وقتی میبینم حالا دیگه شرایط اونقدر سخت نیست که بخوام به خودم سخت بگیرم هی امروز و فردا میکنم
در واقع خودمم هیچ ایده ای ندارم از کجا شروع کنم
و همش منتظرم یه معجزه ای بشه
میگم فعلا من تو بحث عزت نفس و احساس لیاقت خیلی مشکل دارم باید اول حسابی رو خودم کار کنم یه شخصیت قوی با اعتماد به نفس از خودم بسازم بعدش دنبال کارم میرم
از خدا هدایتم خواستم اما برای مدت کوتاهی عمل کردم به اون هدایت و بعدش ول کردم بازم نتونستم ایمان مو حفظ کنم که آقا حالا که خدا هدایتت کرد از کجا شروع کنی انجامش بده دیگه
نمیدونم اینها چیزهایی که همش توی ذهنم مرور میشه گفتم بنویسمشون ببینم با خودم چند چندم
قراره با این پروژه تغییراتی که خیلی قبل تر باید انجام میدادمو کم کم انجامشون بدم
دیگه از خدا میخوام ایمان مو قوی تر کنه و شجاعت حرکت کردن و تغییر کردن و به من بده
که البته دارم رو دوره احساس لیاقت کار میکنم مطمئنم میتونم تغییر و تحول بزرگی ایجاد کنم تو همه ی ابعاد زندگیم فقط باید این بار بند کفشمو سفت ببندم و نصفه نیمه کارها رو رها نکنم
چون یکی از پاشنه ی آشیل من ادامه ندادنه
خیلی خوشحالم که هرچی توی ذهنم بود نوشتم چون قبلا مقاومت داشتم بنویسم یجورایی طفره میرفتم نمیخواستم با حقیقت روبرو بشم
سلام به شما استاد عزیز و خانم شایسته و همه دوستای خوبم تو این سایت فوق العاده
همونجوری که تو کامنت قبل گفتم من خودم همیشه تو تمام زمینه تقریبا یه جایی بین دسته 2 و 3 هستم درواقع نه اونجوری که به ته خط برسم نه اینکه خیلی سریع تغییرات بزرگ میکنم.
در واقع جز آدم های هوشیار هستم تا نشونه ها میاد استارت تغییرات میزنم فرمول تئوری اینکه چجوری میشه شرایط تغییر داد رو هم بلدم به واسطه آشنایی که با سایت و آموزش های شما دارم تو این چند سال ولی تو بخش تبدیل این چیزهایی که به صورت تئوری بلدم به بخش عملی زندگی و دیدن نتایج بزرگ نتونستم خوب عمل کنم.
در واقع به جز اون ابتدای مسیر آشنایی با شما و ایمان و باور 100 درصد که تو وجودم بود و حس میکردم هیچ چیز تو این دنیا نمیتونه جلو پیشرفت من بگیره و با ایمان و توکل و اعتماد 100 درصد فقط به فکر پیشرفت بودم و واقعا زندگی برام بهشت بود. بعد از یه مدت فاصله گرفتن از سایت با این توهم که من دیگ همه چیز بلدم و فکر میکردم خودم دارم اون کارها رو انجام میدم نه اون احساس خوب نه اون افکار نه اون گفتگوهای ذهنی نه اون صبح تا شب فایل گوش کردن و صحبت کردن راجع به قوانین و سعی در اجرای اون قوانین تو زندگی روزمره.
بعد از اون هنوز نتونستم به اون ایمان و توکل برسم در واقع همونجور که تو دوره هم جهت با جریان خدا گفتید هنوز نتونستم به اون مومنتوم 100 درصدی برسم استارت میزنم با قدرت ادامه میدم ولی این نجواها هی وسط راه میاد و دوباره اون مومنتم مثبت رو قطع میکنه و من وارد مومنتوم منفی میکنه.
خیلی خوبه استاد که راه کارهای عملی و در واقع آموزش هایی میزارید که راه عملی کردن رو به ما بچه های سایت یاد بده اینکه خب اوکی درسته میدونی قانون چیه حالا بیا این شکلی این ها رو انجام بده به صورت قدم های کوچیک در واقع مثل یه منتور بالا سر شاگردها هستی.
امیدوارم همه ما بتونیم بعد از این دوره جز اون دسته چهارم باشیم که نه تنها پیشگام در تغییر هستیم بلکه بهترین و ساده ترین و سریع ترین راه رو برا ایجاد تغییرات بزرگ به صورت عملی یاد گرفتیم و به این درک رسیدیم که نیاز نیست چیزی سخت باشه فقط نیازه که ایمان بیشتر داشت توکل و اعتماد بیشتر داشت سپاسگذار تر بود بخاطر تمام داشته های الان زندگی سمت اصلی کار به خدا سپرد با چشم باز و گوش شنوا آماده دریافت نشونه ها و الهامات بود و بعد فقط کافیه یه قدم کوچیک عملی درست برداشته بشه تا اون نتایج بزرگ اتفاق بیفته.
ممنون از شما استاد عزیز و شما دوست عزیز که تا اینجا وقت گذاشتید و کامنت من خوندید.
به نام خداوندی که در هر تپش قلبم با منه و هدایتگر و حمایتگر و پشتبانم در لحظه به لحظه زندگی منه
استاد عزیزم من تمرین این فایل رو تو دفترم چندین ساعت قبل نوشته بودم و اومده بودم فقط کامنت ها رو بخونم اصلا نمیدونم چی شد که دارم کامنت مینویسم فقط از تپش قلبم میفهمم که این هدایتی بوده هم برای من هم برای میلیون ها نفری که بعدا قراره کامنت منو بخونند..
استاد خداوند داشت منو آماده میکرد برای ورود به این پروژه ..تو همین یکی دو روز من کلی تغییرات کوچولو انجام داده بودم برای کارم ،
و وقتی این پروژه روی سایت اومد واقعا شوکه شدم …چه همزمانی زیباییی.. چه نشونه ی قشنگی… امید و ایمانم به تغییراتم و این پروژه هزار برابر شد با این نشونه هم زمانی ها…
من تو زمینه ی کارم که عاشقشم جزو دسته ی چهارم عمل کردم…داستانش طولانی ولی به صورت خلاصه بگم که من میکاپ آرتیست هستم و تو بهترین سالن شهر تو بهترین موقعیت تو بهترین شرایط اومدم بیرون و کارمو به صورت آنلاین تو یوتیوب شروع کردم و اینقدر درها باز شده و معجزه ها اومده تو این مسیر چون من الان تو دوره ی فوق العاده 12 قدم هستم دوست دارم تو قدم 12 بیشتر صحبت کنم تا مرور بشه مسیرم، کسایی که بیشتر از ده سال تو اون سالن بودن رو میدیدم و با اهرم رنج و لذت این انتخاب رو کردم و از همه بیشتر چیزی که باعث شد این تصمیم رو بگیرم فقط باور کردن رسیدن به رویام بوده، رویایی که همیشه باهام بوده ولی تو پس ذهنم نگهش میداشتم ولی وقتی با شما استاد عزیزم آشنا شدم معجزه ها و هدایت های خدای مهربونم اومد و این امید رسیدن به رویام منو تا اینجای مسیر آورده که دیدم کسایی که چندین ساله یوتیوب کار میکنند و نتیجه ای نمیگیرند ولی من چقدر ساده و آسون و معجزه وار دارم جواب میگیرم …تو دوره ی 12 قدم میگین دوست دارم موقعی ببینمتون که به رویاهاتون به تجسم هاتون رسیده باشید ، چقدر شیرینن حتی تجسم اون روزایی که هم به رویام رسیدم و هم شمارو از نزدیک ملاقات کردم..
منتظر تغییرات بی نظیر از زندگی من باشید که تو این دوره بهتون دونه دونه خبراشو میرسونم
به نام خدا که رحمتش بی اندازه و مهربانیش همیشگیست و درود خدمت شما استاد گرامی و مریم خانم گل و دوستان همفرکانسیم
الان تقریبا میشه گفت من جزء گروهِ پیشرو محسوب میشم چون همیشه عاشق تغییر هستم .
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرم را اصلاح کردم و از تغییر استقبال کردم چه بوده؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشته؟
زندگی من (و همسر عزیزم) به معنای واااااااااقعی، به دو قسمت، قبل از آشنائی و بعد از آشنائی با آموزه های استاد عزیزم، تقسیم شده.
در حوزه ی روابط(کلا هم خانوادگی و هم کاری و …): من و همچنین همسرم مشکلات عدیده ای داشتیم، که با کمک آموزه های استاد عزیزم، با ساخت باور های خوب، در این حوزه، بینهااااااایت تغییر کردیم و نتایج زیادی به دست آوردیم(تضادها، همه دارن به نفع ما تموم می شن)
در حوزه مالی: من همیشه چالش های پیچیده اااااااای داشتم، با کمک آموزه های استاد عزیزم، با ساخت باورهای خوب، نتایج بینهایت بزرگی توی زندگیم ایجاد شده و همچنان هم داره بیشترم می شه(تضادها همه دارن به نفع من تموم شن)
در حوزه سلامتی: مشکلات جسمی عجیییییب و غریبییییییی داشتم، که روح و روان عزیزم رو هم مریض کرده بودن، با آموزه های استاد عزیزم، عمل به دوره قانون سلامتی معجزه هاااااااااا در زندگی من و همچنین همسرم به وجود آمده که شگفت اااااااااااانگیزه(تعهد دادم بعداً نتایج رو تو سایت بگذارم)
در حوزه ی معنویت: با آموزه های استاد عزیزم، خدا رو لمس کردم(واقعا نتایجم عالین و آرامشی که دارم نتیجه ی این ارتباط معنوی با خدا هست)
سوال 2: در چه مواردی نشانهها رو برای تغییر دیدم ولی جدی نگرفتم؟ بعدا چه هزینهای برای فرار از اون تغییرات پرداخت کردم؟
همیشه نشونه ها بودن، ولی من به خاطر ترسها، عدم شجاعت، عدم اعتماد به نفس و… نمی تونستم،خودم رو تغییر بدم و بینهااااااااایت چک و لگد هم می خوردم، الان با آموزه های استاد عزیزم، شخصیتم نسبت به گذشته 180درجه تغییر کرده، تقریبا می تونم بگم شاخکام نسبت به نشونه ها حساستر شدن و چون در جریان هدایت و دریافت الهامات الهی هستم، خدا داره کارها رو برام انجام می ده.
سوال 3: اگر به آن موقعیت های قبلی برگردم، چه اقدام جایگزینی انجام می دم؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دم؟
اگه به اون موقعیت ها برگردم تنهااااااا از خدا می خواستم تا شخصی الهی(مثل استاد عزیزم) رو جلوی راهم قرار بده.
اقدام الانم، هم خرید همه ی دوره های استاد عزیزم هست.
سوال 4: اگه به آن موقعیت ها فکر کنم و بخوام بنویسم، چه باور محدود کننده ای باعث می شده که ایجاد تغییر را به تعویق بندازم؟ و چطور می تونستم اون باورها را اصلاح کنم؟
در جواب این سئوال، به یه نکته مهم و اساسی که تو زندگیم وجود داشت و اول از همه باید اون رو رفع می شد، اشاره می کنم، اون مشکل مهم، مشکل جسمی من بود، من واقعا به خاطر سبک غذائی نامناسب معمول در ایران(که100درصد مردم ایران رو هم نابود کرده)، مشکلات جسمی زیادی داشتم و فقط خدا می دونه چه زجرهائی کشیدم و چه ضربه هائی(تو زمینه ی روابط، مالی، معنویت، احساس لیاقت و …) خوردم، به خداوندی خدا که بعد دوره ی قانون سلامتی من آدم دیگه ای شدم، من تازه متولد شدم، با سلامت شدن جسمم، باورهائی که به مرور(با کار کردن روی دوره های استاد نازنینم) ساخته بودم، یک دفعه به بار نشستن(انگار منتظر بودن محیط آماده شه)، چه باااااااری، که از همه نظر بینظیر و فوق العاده ان.
تحلیل رفتار:
به نظر من آموزه های استاد عباسمنش عزیز به معنای واقعی کلمه یک عامل پیشگیرانه برای ورود هر گونه مشکل غیر مترقبه تو زندگی هست( آموزهای ایشون حتی نمی ذاره کار به اون لمس محترمانه برای تغییر از طرف خدا برسه)، چون ما رو، به جریان هدایت الهی وصل می کنه(و همچنان توی مومنتوم مثبت قرارمون میده).
هر کی تو جریان هدایت الهی باشه خدا خودش به بهترین شکل هم کارهاشو انجام می ده
الهی شکرت که هر لحظه داری هدایتم میکنی و هدایت من رو به عهده گرفتی
خوشحالم که دارم به توصیه استاد عمل میکنم و کامنت می نویسم
تو این فایل نکته های ناب زیادی یاد گرفتم مثلاً یکی از اون نکته ها که تو گوشم زنگ زد این بود که
«تضاد بهوجود میآید تا شما پیشرفت کنید.» اگر خودت «در حالِ پیشرفت» باشی، تضادِ خاصی بهوجود نمیآید.
چقدر زندگی نرم و روان میشه اگر دائماً از خودم بپرسم چطور از این بهتر بشم چطور رابطم قشنگ تر و رویایی تر بشه چطور آدم های اطرافم با کیفیت تر بشن،چطور درآمدم بیشتر بشه چطور کارها راحت تر با درآمد بیشتر انجام بشه و…
جالبه که در پاسخ به این سوال نیاز نیست بریم دنیا رو تغییر بدیم نیاز نیست خودمون به زور آدم های اطرافمون رو عوض کنیم
فقط کافیه از درون خودمون تغییراتی رو به وجود بیاریم ،شخصیت خودمون رو بهبود بدیم باورها و نگرش خودمون رو غنی تر و هماهنگ تر با روحمون کنیم
چون بیرون ما هرآنچه که در بیرون میبینیم آیینه درون خود ماست…
وقتی این رو یاد بگیرم که تضاد ها اومدن تا من رو رشد بدن خیلی بهتر میتونم تو ناخواسته های زندگیم دقیق بشم
مثلاً چند وقتی هست که به تضاد هایی درباره خونه ای که شش ساله توش زندگی میکنم برخوردم و نشانه های میاد و هربار پررنگ تر میشه و من مطمئن تر میشم که خداوند میخواد از این خونه جا به جا بشم و به خونه بهتری برم
هر زمان که احساس خوبی دارم نشانه هایی از شکل گیری مومنتوم این خواسته میبینم و هدایت میشم که قدم هایی انجام بدم
مثلاً یکی از هدایت ها این بود که بارِت رو سبک کن و بهم الهام شد که برم انباری و کمد و چمدان ها که پر از وسایل اضافی هست رو خالی کنم و وسایل اضافی رو از خونه خارج کنم ،به لطف الله به این قدم از هدایت عمل کردم و منتظر قدم های بعدی هستم که جلو برم
درسته به ظاهر شرایط جا به جایی نداریم اما خداوند بارها بهم ثابت کرده تو کار خدا نشد وجود نداره فقط کافیه از خودش بخوام و بهش اعتماد کنم احساسم رو خوب نگه دارم ذوق و شوق داشته باشم و مومنتوم مثبت رو ادامه بدم
بقیه کارها رو اون جان جانان انجام میده …
همین الان توی پارکی نشستم و دارم کامنت مینویسم که یکسال تو خیابون روبروی این پارک میرفتم و می اومدم تو سرما و گرما تا آزمون شهری رانندگی رو قبول بشم
چه روز ها که راه میرفتم فایل گوش میدادم تا کنترل ذهن کنم و استرس نگیرم تا خوب آزمون بدم اما نمیشد که نمیشد تا رسید به جایی که واقعا از هربار رد شدن هربار اصرار کردن به همسرم که بریم تمرین کنیم خسته شدم و از تمام وجودم از خدا خواستم که تو نجاتم بده من خسته شدم و فردای اون روز که آزمون داشتم معجزه اتفاق افتاد و به عجیب ترین شکل ممکن قبول شدم که هنوز هم باورم نمیشه که خداوند به راحتی قلب افسر رو برام نرم کرد و به راحتی قبول شدم
چه خوب میشه قبل از زجر کشیدن از همون اول از خودش بخوام به خودش اعتماد کنم و میدونم که هربار بهتر عمل میکنم هربار دارم توحیدی تر میشم هربار وجود خداوند رو در لحضه هام بیشتر میبینم
یه روزی تو دلم برای کنترل کردن ذهنم میگفتم منم مثل تمام این خانم های که دارن تنهایی رانندگی میکنن میام و تو همین خیابون میرونم
و امروز تو خونه به خدا گفتم خدایا تو بگو کجا برم و خداوند هدایتگر کرد بیام این پارک و جمله خودم رو به یادم آورد و گفت دیدی اجابت شدی دیدی فقط بعد از چهار ماه از گواهینامه گرفتنت ماشین خودت رو خریدی و الان تنهایی اومدی تو همین خیابون که یکسال کارتکس به دست وایمیستادی
خدا جونم چطوری از تشکر کنم تو بودی که هدایتم کردی تغییر کنم بهتر بشم منی که یه روزی آرزوم این بود که همسرم راضی بشه و اجازه بده که برم گواهینامه ثبت نام کنم تو هدایت کردی دل هارو برام نرم کردی شرایط رو جور کردی که هم ثبت نام کردم هم همسرم که مخالف صد در صد رانندگی کردنم بود و میگفت زن رانندگی نمیکنه خودش منو میبرد تمرین رانندگی خودش منو میبرد آزمون بدم
خدایا تو هدایتی کردی آزمون هارو قبول بشم کارتم رو بگیرم فقط چهار ماه بعدش با یک هدایت ناب کمک کردی ماشین خودم رو بخرم تو هدایت کردی که برم تو دل ترس هام و تنهایی رانندگی کنم
خدایا من هربار که تنهایی میرم جایی و برمیگردم فقط و فقط تو رو میبینم که ماشین رو کنترل میکنی جاده ها و ماشین ها رو برای من سرد و سلامت میکنی ، درست طبق آیه ای که برام به عنوان نشانه آوردی که گفته بودی« ما به آتش گفتیم بر ابراهیم سرد و سلامت باش»
خدایا بی نهایت ازت ممنونم اصلا وقتی همینطوری فکر میکنم که کجاها هدایت کردی کجاها حمایت و حفاظت و اجابت و کفایت کردی باید تا صبح بنویسم …
کلام رو کوتاه میکنم و امیدم به خداست که در مسیر درست ثابت قدم نگهم داره چون که من به هر خبری از جانب او فقیرم…
سلام به دوستان عزیز در این دوره ناب تغییر را در آغوش بگیر
من خودم از بچگی در یسری موارد جز افراد دسته های مختلف بودم و در یسری موارد هم جز دسته بهترین ها که قبل از اینکه جهانمجبورم کنه خودم دست به تغییر میزدم
مثل زمانی که از سن 15سالگی در یه شرکت کار میکردم اما میدیدم و میدونستم که روند این شرکت برا من فقط میتونه یه بخور نمیر داشته باشه اما رشد و پیشرفت نداره که هیچ بلکه به مرور منو به پسرفت میبره از اونجا استفا دادم تمام پرسنل اونجا و خانواده دوستهام خانواده همه با مخالفت های بسیار بهم گفتن ضرر میکنی آینده داشتی فلان و یه عالمه چرت و پرتی که خودشون داشتن رو فکر میکردن منم دارم اما من کار خودمو کردم و زدم بیرون و یه مدت رفتم یه جای دیگه مشغول شدم برا اینکه میخواستم کارها و مهارتهای متنوع در اون زمینه یادبگیرم و تجربه کنم و بعد یه جای دیگه تا اینکه رسیدم به خودشناسی بیشتر و وارد کار مورد علاقه خودم شدم یعنی زمینه رزمی و ورزش خلاصه اون چندجای مختلف هم کلی تجربه کسب کردم و هرجا میرفتم خیلی زود میشدم مسئول اون باشگاه و ارشد اونجا که تمرین دادن بقیه رو میدادن دست من که تمرین بدم اما درکنارش کارهای دیگه انجام میدادم چونکه باورهای ثروتسازم وحشتناک داغون بود اما من در همین کار مورد علاقمم همیشه خودم دنبال تغییر و پیشرفت بودم و هستم الانم هنوز باورهای ثروتم خوب نیست اما آروم آروم دارم از کارم پول در میارم و دارم هرروز آگاه تر و با مهارت تر میشم
دوستان عزیز یه چیزو بگم که هم خودم در زندگیم ازش درس گرفتم هم برا بقیه میگم که بدردشون بخوره منی که از بچگی همیشه توی کار و پول درآوردن بودم و از همون بچگی حتی دوچرخه هم خودم برا خودم گرفتم اما چونکه عزت نفسم پایین بود و باورهای ثروتسازم داغون بود من هیچوقت از لحاظ مالی رشد نمیکردم همیشه کارهای سخت و زمانبر اما درآمد پایین چرا؟ چونکه اصلا چیزی به اسم باور ثروت نمیدونستم و در فضایی بودم که تقریبا همه میگفتن باید سختی بکشی درآمدها کمه پول نیست و…
و منم در این مورد هنوزم ذهنم یه عالمه مقاومت های وحشتناک داره
یعنی میخوام بگم تا ما خودمون نخواهیم و اون باور درست نشه اصلا مهم نیست چه گذشته و کارهایی داشتیم و انجام میدیم تا اون باور درست نشه نتیجه هم درست نمیشه و چیزی تغییر نمیکنه
الانم در مسیر رفتن سر کار مورد علاقم هستم و امروز یه برنامه جدید و خوب دارم که میرم انجامش بدم
خدایا شکرت چونکه من از چند روز پیش تصمیم گرفتم برا کارم قدم های جدید و بزرگتر بردارم گفتم من الان یه میکروفن یقه ای نیاز دارم که باید بگیرم تا اینکه دیدم دوستم یه شب آورد بهم تقدیم کرد گفت برا تو و منم کلی ازش تشکر کردم
توی همین کارمم تا وقتی شهر خودم بودم چندتا همکار داشتم که جز دوستهامم بودن بارها بهم پیشنهاد میدادن و میگفتن بیا از اون رشته ها با یه پول کم برات مربیگری میگیریم و راحت میتونی چندتا شاگرد و پول هم دربیاری و شرایطت خوب بشه اما درون اما اصلا اجاره همچین چیزهایی رو نمیداد بلکه مناستانداردهای کاری و مهارتی در کار مورد علاقم همیشه بیشتراز اون چیزی که خیلی ها فکر کنن بود و هست و بااینکه خیلی چیزهارو ازشون خبر نداشتم و نمیشناختم اما همیشه میگفتم بالاخره باید به راهی باشه که من بتونم به مسیری که منو به مهارت و آگاهی بیشتر در کارم برسونه باشه و الان مدتهاست که در همچین مسیری هستم و هرروز درحال تجربه یادگیری های بیشتر و رشد بیشترم
و در یسری چیزها هم بوده که تغییر نکردم و اینقدر جهان بهم ضربه زده تا خودمو تغییر دادم
دیگه بیشتر توضیح نمیدم خیلی دوستتون دارم و از آگاهی های ارزشمندتون استفاده میکنم
باز صحبت ها و نتایج دوستان مثل بهنام و راستین عزیز از نگاه لیاقت کامنت بزارم….
بهنام در شرایط خوبی و عالی بوده استخدام خونه دوستان خوب و شرایط خوب داشته
اینارو کنسل می کنه و میگه من میرم دنبال رویام
لیاقت ارزشمندی داره این کار می کنه لیاقت داره باعث حرکت میشه که دست خالی بری تهران بهنام که چیزی نداشته سایت و موفقیت مالی اینا نبوده است اقای بهنام بدون داشتن شرایط خوب خودش ارزشمند دونسته که حرکت کرده
احساس لیاقت درونی نه بیرونی
مثل استاد میگه من دست خالی با دو تا بچه کوچیک با ساک چمدان امدم تهران
رو چه حسابی انگار وقتی این احساس در خودت داشته باشی پرورش بدی وصل میشی به خدا وصل میشی و توکل توحید ایمان در عمل نشان داده میشه یعنی از اینا تغذیه میشی از درونت از وجودت
پس چرا من هی گفتم این اون بگیرم بعد دیدم نه نه نه داستان درون وجودت یک چیز دیگه هست استاد میگه درونی تغییر کنی…..
راستین عزیز از نگاه لیاقت ببینم..
راستین وقتی احساس ارزشمندی خودش به بیرون از خودش وصل کرده به حمایت به پول به پدر باعث شد به مسائل و تضاد برخورد کنه و این حمایت قطع شود..
حالا شروع به حرکت کردن کرد رو چه حسابی روی احساس لیاقت و ارزشمندی شروع به جوونه زدن می کنه این حرکت کردن می کند تا ببیند داستان مالی این حال اوضاع چیه…
این احساس لیاقت بود که هدایت دریافت کرد و با سایت فایل های استاد اشنا شد و این لیاقت هی بهتر شد و شرایط مالی رو به بهبود قرار گرفت شرایط بهتر شد
به نام خداوند بخشاینده
من جزء کدوم گروه هستم؟
این سوال از جنبه های مختلف مالی ،روابط،سلامتی و …. جوابهای مختلفی داره
نمیتونم بگم در تمام زمینه ها خوب عمل کردم، عملکردم در جنبه های مختلف متفاوت بوده مثلا در بحث مالی ضعیف عمل کردم دوسه ماهی سخت مشغول کار میشدم پول خوبی میساختم ولی بعدش تغییر نمیکردم کارمو بهبود نمیدادم تا اینکه از لحاظ مالی صفر میشدم و وقتی چک و لگد های فراوان دنیا رو میخوردم بفکر حرکت میوفتادم
این قضیه چندبار تکرار شده .
تو بحث روابطی تقریبا بهتر عمل کردم با وجود خوب بودن شرایط بفکر تغییر میوفتادم روی شخصیتم کار میکردم و سعی در بهبود داشتم
تو بحث سلامتی یسری علائمی رو جهان نشون میدادکه بفهمونه تغذیه درست نیست خب خداروشکر قانون سلامتی رو به محض ارائه شدن تهیه کردم و اینبار هم قبل اینکه هزینه های سنگینی متحمل بشم شرایطم رو بهبود دادم.
الان در بحث مالی عادت کردم به یویو بودن مسیرم
گاهی بالا و گاهی پایین هستم
تموم نشونه ها بهم میگن حرکت کنم ،ظاهرا قصدشو دارم اما به تعویق میوفته
یعنی من میدونم که بالاخره حرکت میکنم و جهان با نشونه هاش مهاجرت کردن رو بهم گفت
اما کنسل شدن و به تعویق افتادن مهاجرتم داستانیه که به کررار پیش اومده
فایل الگوهای تکرارشونده خیلی بهم کمک میکنه تا باورای مخفی و ریز که مانع حرکت کردنم میشه رو شناسایی کنم
امیدوارم در تمام جنبه های زندگی جزء افرادی باشیم که به راحتی تغییر میکنن و برای پیشرفت خودشون قبل اینکه شرایط وخیم بشه حرکت میکنند
الهی آمین.
سلام به استاد عزیزم و تمامی همراهان عزیز
این فایل نشانه امروز منه ،قبل ازینکه وارد سایت بشم تو دلم به خودم گفتم خدایا جواب منو بده ،منی که باهمین قوانین به جایی که الان هستم رسیدم ،منی که چیزی رو دارم که آرزوی گذشته م بوده ، منی که دارم تلاش زیادی میکنم، چرا هنوز به درآمدی نرسیدم و پولی که در میارم فقط پاسخگوی هزینه های کارمم نیست؟؟
تنها پاسخم به خودم تکامل مه ،و امید داشتن به خدای وهابم
خدای عزیزم به شدت نیازمند هدایت تو هستم ،منو همراهی کن تا قدم در مسیر درست بردارم ،مسیری که سرشار از نعمت و فراوانی ست
سپاسگذارم
به نام خدای رزاق و هدایت گرم
پروژه جدید:تغییر را درآغوش بگیر
میخواهید جز کدوم گروه باشید
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان گرامی
و خداروشکر که بابت این همزمانی
واقعیت اینه که همه دوست دارند جز گروه چهارم باشند ولی جز گروه چهارم بودن ایمان وجسارت و شهامت میخواد
من خودم همیشه جز کسانی بودم که اول قشنگ چک و لگد دنیا رو حسابی خوردم و بعد به زور تغییر کردم
به خاطر تضادهای زندگیم تو پارکخوابیدم گشنگی کشیدم وفحش شنیدم و….. موندم چجوری تا الان زنده موندم
اما این زنده موندنم رو فقط عشق خدا به خودم میدونستم
من الان یه کوچولو هشیارتر شدم الان توی شغل املاک هستم که درامدم بهتر شده تقریبا 100تومن در ماه. منتهی دیگه نمیخوام چک و لگد بخورم تصمیم به تغییر گرفتم. تو شغل املاک بر خلاف تصور عموم مردم که فکر میکنند البته تا حدود خیلی زیادی هم درست فکر میکنند که املاکیا کاری انجام نمیدند و فقط یه سیستم جلوشون بازه و پول مفت میگیرند من از ساعت9صبح تا 9شب یکسره در حال کارشناسی و بازدید به خریداران بودم جوری که وقت نمیکردم ناهار بخورم.و به خودم اومدم دیدم که دیگه وقت نمیکنم رو خودم کار کنم شب که میرسیدم خونه ساعت10میخوابیدم و صبح ها هم دیگه مثل قبل زود بلند نمیشدم و نمیتونستم روی دورهایی که از قبل گرفته بودم کار کنم ونشانه هایی براماومد که باید از اونجا استعفا بدم و دربیام و روی خودم کار کنم تا زندگیم اونجوری که دوست دارم باشه نمیخوام مثل بقیه مردم باشم که فقط دنبال حاشیه و ترس و نگرانی از قیمت هر چیزی باشم.من خودم رو لایق بهترینها میدونم و نمیخوام اون دنیا سرم جلوی خدای خودم پایین باشه.
استاد یادشما افتادم که مغازه بازیهای کامپیوتری داشتید و کلی با دوستاتون بهتون خوش میگذشت و کلی میخندید
و یه روز دیدید دیگه فایده ای نداره وباید مهاجرت کنید.الان منم اون حس درجا زدن رو دارم چون خیلی وقته دارم کار میکنم با اینکه پدر پولدار و ثروتمندی دارم اما منم مثل شما همیشه دستم رو زانوی خودم بوده و توقعی ازش نداشتم و نخواهم داشت.
سیستم و کار کرد جهان اینطوریه که چون هر لحظه در حال رشد و گسترش در تمام جنبه هاست اگه ما باهاش رشد نکنیم و ضعیف بمونیم . چند بار نشونه میفرسته اگه حواست نباشه کم کم نابودت میکنه.و با کسی هم شوخی نداره.
استاد من 10ساله تو املاک دارمکار میکنم و احساس کردم دارم درجا میزنم به خاطر همین از مجموعه خداحافظی کردم و اومدم روی خودم دارم کار میکنم و 5ساله توی روابط به تضاد خوردم و هر سری هم هدایت میومد که قطعش کن چیزی رو که در نهایت مجبور به قطع کردنش میشی.منتهی گوش ندادم و کلی اذیت شدم.
اما اینسری تصمیم گرفتم که دیگه جز گروه 4باشم وتا قبل ازاینکه جهان تضاد بیشتری بهم نشان بده خودم عین بچه آدم تغییر کنم و حرکت کنم.
چقدر جالبه استاد برام که الان که این کامنت رو دارم مینویسم بغل دستم کسی نشسته و کتاب قوانین حرکت رو داره میخونه.
فکر کنم اینم یه نشونه برام باشه
ان شاالله که خیره.
البته که همیشه جهان خیره مطلقه.
چون توکل نیست
کار ما بدست مردم است
خواجه ما را منتظر
ما ناز دربان میکشیم.
این ردپا رو از خودم به جا گذاشتم تا یادم بمونه از کجا شروع کردم
به امید پیروزی
روزهای خوب تو راهند
در پناه خدا
به نام خدای هدایتگرم
من هر چقدر که به خودم فکر میکنم و ریز میشم توی اعمال و رفتارم
بیشتر خودمو تو اون دسته آدمایی میبینم که خیلی باید چک و لگد بخوره تا بیدار بشه همون دسته ی دوم
انگار تا وقتی که شرایط به ظاهر خوبه خوش و خرمم دیگه نیازی نیست حرکت جدیدی بزنم
برای مثال توی بحث سلامتی مدتیه که قشنگ میبینم نشونه هارو توی بدنم اما تغییر روند انگار برام خیلی سخت شده که باوجود دیدن نشونه ها هنوز مثل سابق عمل میکنم از لحاظ تغذیه میگم
یا همش میگم بزار حالا هرچی خواستم بخورم هروقت دوره ی قانون سلامتی رو خریدم دیگه طبق اون پیش میرم
با اینکه قبلا تقریبا دو سه سال پیش خیلی جدی روی رژیم غذایی سالم و ورزش منظم کار کرده بودم خیلی هم خوب نتیجه گرفتم اما الان خیلی برام سخت شده مثل قبل عمل کنم و دست از خوردن غذاهایی که میدونم برای بدن من مضره بردارم چند بار اهرم رنج و لذت براش نوشتم ولی نمیدونم چرا هربار ادامه اش نمیدم
فوقش یه هفته باانگیزه بدون هیچ تقلبی ادامه میدم بعدش کم کم بر میگردم به همون روال قبل
توی حوزه ی کسب و کارم همین مسئله رو دارم
تا وقتی شرایط خوبه و ورودی های خوبی از همسرم دریافت میکنم اون چنان هم به فکر داشتن درآمد و یه کاری برای خودم داشته باشم نیستم با اینکه خیلی دوست دارم درآمد خودمو داشته باشم و یجورایی رو پای خودم بایستم اما وقتی میبینم حالا دیگه شرایط اونقدر سخت نیست که بخوام به خودم سخت بگیرم هی امروز و فردا میکنم
در واقع خودمم هیچ ایده ای ندارم از کجا شروع کنم
و همش منتظرم یه معجزه ای بشه
میگم فعلا من تو بحث عزت نفس و احساس لیاقت خیلی مشکل دارم باید اول حسابی رو خودم کار کنم یه شخصیت قوی با اعتماد به نفس از خودم بسازم بعدش دنبال کارم میرم
از خدا هدایتم خواستم اما برای مدت کوتاهی عمل کردم به اون هدایت و بعدش ول کردم بازم نتونستم ایمان مو حفظ کنم که آقا حالا که خدا هدایتت کرد از کجا شروع کنی انجامش بده دیگه
نمیدونم اینها چیزهایی که همش توی ذهنم مرور میشه گفتم بنویسمشون ببینم با خودم چند چندم
قراره با این پروژه تغییراتی که خیلی قبل تر باید انجام میدادمو کم کم انجامشون بدم
دیگه از خدا میخوام ایمان مو قوی تر کنه و شجاعت حرکت کردن و تغییر کردن و به من بده
که البته دارم رو دوره احساس لیاقت کار میکنم مطمئنم میتونم تغییر و تحول بزرگی ایجاد کنم تو همه ی ابعاد زندگیم فقط باید این بار بند کفشمو سفت ببندم و نصفه نیمه کارها رو رها نکنم
چون یکی از پاشنه ی آشیل من ادامه ندادنه
خیلی خوشحالم که هرچی توی ذهنم بود نوشتم چون قبلا مقاومت داشتم بنویسم یجورایی طفره میرفتم نمیخواستم با حقیقت روبرو بشم
اینم به نظرم یه گام به سمت بهبوده
خدایا شکرت.
سلام به شما استاد عزیز و خانم شایسته و همه دوستای خوبم تو این سایت فوق العاده
همونجوری که تو کامنت قبل گفتم من خودم همیشه تو تمام زمینه تقریبا یه جایی بین دسته 2 و 3 هستم درواقع نه اونجوری که به ته خط برسم نه اینکه خیلی سریع تغییرات بزرگ میکنم.
در واقع جز آدم های هوشیار هستم تا نشونه ها میاد استارت تغییرات میزنم فرمول تئوری اینکه چجوری میشه شرایط تغییر داد رو هم بلدم به واسطه آشنایی که با سایت و آموزش های شما دارم تو این چند سال ولی تو بخش تبدیل این چیزهایی که به صورت تئوری بلدم به بخش عملی زندگی و دیدن نتایج بزرگ نتونستم خوب عمل کنم.
در واقع به جز اون ابتدای مسیر آشنایی با شما و ایمان و باور 100 درصد که تو وجودم بود و حس میکردم هیچ چیز تو این دنیا نمیتونه جلو پیشرفت من بگیره و با ایمان و توکل و اعتماد 100 درصد فقط به فکر پیشرفت بودم و واقعا زندگی برام بهشت بود. بعد از یه مدت فاصله گرفتن از سایت با این توهم که من دیگ همه چیز بلدم و فکر میکردم خودم دارم اون کارها رو انجام میدم نه اون احساس خوب نه اون افکار نه اون گفتگوهای ذهنی نه اون صبح تا شب فایل گوش کردن و صحبت کردن راجع به قوانین و سعی در اجرای اون قوانین تو زندگی روزمره.
بعد از اون هنوز نتونستم به اون ایمان و توکل برسم در واقع همونجور که تو دوره هم جهت با جریان خدا گفتید هنوز نتونستم به اون مومنتوم 100 درصدی برسم استارت میزنم با قدرت ادامه میدم ولی این نجواها هی وسط راه میاد و دوباره اون مومنتم مثبت رو قطع میکنه و من وارد مومنتوم منفی میکنه.
خیلی خوبه استاد که راه کارهای عملی و در واقع آموزش هایی میزارید که راه عملی کردن رو به ما بچه های سایت یاد بده اینکه خب اوکی درسته میدونی قانون چیه حالا بیا این شکلی این ها رو انجام بده به صورت قدم های کوچیک در واقع مثل یه منتور بالا سر شاگردها هستی.
امیدوارم همه ما بتونیم بعد از این دوره جز اون دسته چهارم باشیم که نه تنها پیشگام در تغییر هستیم بلکه بهترین و ساده ترین و سریع ترین راه رو برا ایجاد تغییرات بزرگ به صورت عملی یاد گرفتیم و به این درک رسیدیم که نیاز نیست چیزی سخت باشه فقط نیازه که ایمان بیشتر داشت توکل و اعتماد بیشتر داشت سپاسگذار تر بود بخاطر تمام داشته های الان زندگی سمت اصلی کار به خدا سپرد با چشم باز و گوش شنوا آماده دریافت نشونه ها و الهامات بود و بعد فقط کافیه یه قدم کوچیک عملی درست برداشته بشه تا اون نتایج بزرگ اتفاق بیفته.
ممنون از شما استاد عزیز و شما دوست عزیز که تا اینجا وقت گذاشتید و کامنت من خوندید.
سنا :
به نام خداوندی که در هر تپش قلبم با منه و هدایتگر و حمایتگر و پشتبانم در لحظه به لحظه زندگی منه
استاد عزیزم من تمرین این فایل رو تو دفترم چندین ساعت قبل نوشته بودم و اومده بودم فقط کامنت ها رو بخونم اصلا نمیدونم چی شد که دارم کامنت مینویسم فقط از تپش قلبم میفهمم که این هدایتی بوده هم برای من هم برای میلیون ها نفری که بعدا قراره کامنت منو بخونند..
استاد خداوند داشت منو آماده میکرد برای ورود به این پروژه ..تو همین یکی دو روز من کلی تغییرات کوچولو انجام داده بودم برای کارم ،
و وقتی این پروژه روی سایت اومد واقعا شوکه شدم …چه همزمانی زیباییی.. چه نشونه ی قشنگی… امید و ایمانم به تغییراتم و این پروژه هزار برابر شد با این نشونه هم زمانی ها…
من تو زمینه ی کارم که عاشقشم جزو دسته ی چهارم عمل کردم…داستانش طولانی ولی به صورت خلاصه بگم که من میکاپ آرتیست هستم و تو بهترین سالن شهر تو بهترین موقعیت تو بهترین شرایط اومدم بیرون و کارمو به صورت آنلاین تو یوتیوب شروع کردم و اینقدر درها باز شده و معجزه ها اومده تو این مسیر چون من الان تو دوره ی فوق العاده 12 قدم هستم دوست دارم تو قدم 12 بیشتر صحبت کنم تا مرور بشه مسیرم، کسایی که بیشتر از ده سال تو اون سالن بودن رو میدیدم و با اهرم رنج و لذت این انتخاب رو کردم و از همه بیشتر چیزی که باعث شد این تصمیم رو بگیرم فقط باور کردن رسیدن به رویام بوده، رویایی که همیشه باهام بوده ولی تو پس ذهنم نگهش میداشتم ولی وقتی با شما استاد عزیزم آشنا شدم معجزه ها و هدایت های خدای مهربونم اومد و این امید رسیدن به رویام منو تا اینجای مسیر آورده که دیدم کسایی که چندین ساله یوتیوب کار میکنند و نتیجه ای نمیگیرند ولی من چقدر ساده و آسون و معجزه وار دارم جواب میگیرم …تو دوره ی 12 قدم میگین دوست دارم موقعی ببینمتون که به رویاهاتون به تجسم هاتون رسیده باشید ، چقدر شیرینن حتی تجسم اون روزایی که هم به رویام رسیدم و هم شمارو از نزدیک ملاقات کردم..
منتظر تغییرات بی نظیر از زندگی من باشید که تو این دوره بهتون دونه دونه خبراشو میرسونم
دوستتون دارم در پناه خدا باشید
به نام خدا که رحمتش بی اندازه و مهربانیش همیشگیست و درود خدمت شما استاد گرامی و مریم خانم گل و دوستان همفرکانسیم
الان تقریبا میشه گفت من جزء گروهِ پیشرو محسوب میشم چون همیشه عاشق تغییر هستم .
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرم را اصلاح کردم و از تغییر استقبال کردم چه بوده؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشته؟
زندگی من (و همسر عزیزم) به معنای واااااااااقعی، به دو قسمت، قبل از آشنائی و بعد از آشنائی با آموزه های استاد عزیزم، تقسیم شده.
در حوزه ی روابط(کلا هم خانوادگی و هم کاری و …): من و همچنین همسرم مشکلات عدیده ای داشتیم، که با کمک آموزه های استاد عزیزم، با ساخت باور های خوب، در این حوزه، بینهااااااایت تغییر کردیم و نتایج زیادی به دست آوردیم(تضادها، همه دارن به نفع ما تموم می شن)
در حوزه مالی: من همیشه چالش های پیچیده اااااااای داشتم، با کمک آموزه های استاد عزیزم، با ساخت باورهای خوب، نتایج بینهایت بزرگی توی زندگیم ایجاد شده و همچنان هم داره بیشترم می شه(تضادها همه دارن به نفع من تموم شن)
در حوزه سلامتی: مشکلات جسمی عجیییییب و غریبییییییی داشتم، که روح و روان عزیزم رو هم مریض کرده بودن، با آموزه های استاد عزیزم، عمل به دوره قانون سلامتی معجزه هاااااااااا در زندگی من و همچنین همسرم به وجود آمده که شگفت اااااااااااانگیزه(تعهد دادم بعداً نتایج رو تو سایت بگذارم)
در حوزه ی معنویت: با آموزه های استاد عزیزم، خدا رو لمس کردم(واقعا نتایجم عالین و آرامشی که دارم نتیجه ی این ارتباط معنوی با خدا هست)
سوال 2: در چه مواردی نشانهها رو برای تغییر دیدم ولی جدی نگرفتم؟ بعدا چه هزینهای برای فرار از اون تغییرات پرداخت کردم؟
همیشه نشونه ها بودن، ولی من به خاطر ترسها، عدم شجاعت، عدم اعتماد به نفس و… نمی تونستم،خودم رو تغییر بدم و بینهااااااااایت چک و لگد هم می خوردم، الان با آموزه های استاد عزیزم، شخصیتم نسبت به گذشته 180درجه تغییر کرده، تقریبا می تونم بگم شاخکام نسبت به نشونه ها حساستر شدن و چون در جریان هدایت و دریافت الهامات الهی هستم، خدا داره کارها رو برام انجام می ده.
سوال 3: اگر به آن موقعیت های قبلی برگردم، چه اقدام جایگزینی انجام می دم؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دم؟
اگه به اون موقعیت ها برگردم تنهااااااا از خدا می خواستم تا شخصی الهی(مثل استاد عزیزم) رو جلوی راهم قرار بده.
اقدام الانم، هم خرید همه ی دوره های استاد عزیزم هست.
سوال 4: اگه به آن موقعیت ها فکر کنم و بخوام بنویسم، چه باور محدود کننده ای باعث می شده که ایجاد تغییر را به تعویق بندازم؟ و چطور می تونستم اون باورها را اصلاح کنم؟
در جواب این سئوال، به یه نکته مهم و اساسی که تو زندگیم وجود داشت و اول از همه باید اون رو رفع می شد، اشاره می کنم، اون مشکل مهم، مشکل جسمی من بود، من واقعا به خاطر سبک غذائی نامناسب معمول در ایران(که100درصد مردم ایران رو هم نابود کرده)، مشکلات جسمی زیادی داشتم و فقط خدا می دونه چه زجرهائی کشیدم و چه ضربه هائی(تو زمینه ی روابط، مالی، معنویت، احساس لیاقت و …) خوردم، به خداوندی خدا که بعد دوره ی قانون سلامتی من آدم دیگه ای شدم، من تازه متولد شدم، با سلامت شدن جسمم، باورهائی که به مرور(با کار کردن روی دوره های استاد نازنینم) ساخته بودم، یک دفعه به بار نشستن(انگار منتظر بودن محیط آماده شه)، چه باااااااری، که از همه نظر بینظیر و فوق العاده ان.
تحلیل رفتار:
به نظر من آموزه های استاد عباسمنش عزیز به معنای واقعی کلمه یک عامل پیشگیرانه برای ورود هر گونه مشکل غیر مترقبه تو زندگی هست( آموزهای ایشون حتی نمی ذاره کار به اون لمس محترمانه برای تغییر از طرف خدا برسه)، چون ما رو، به جریان هدایت الهی وصل می کنه(و همچنان توی مومنتوم مثبت قرارمون میده).
هر کی تو جریان هدایت الهی باشه خدا خودش به بهترین شکل هم کارهاشو انجام می ده
استاد مهربانم، عاشقتم خدا شما رو برای ما حفظ کنه.
به نام خداوند هدایتگر و مهربان
الهی شکرت که هر لحظه داری هدایتم میکنی و هدایت من رو به عهده گرفتی
خوشحالم که دارم به توصیه استاد عمل میکنم و کامنت می نویسم
تو این فایل نکته های ناب زیادی یاد گرفتم مثلاً یکی از اون نکته ها که تو گوشم زنگ زد این بود که
«تضاد بهوجود میآید تا شما پیشرفت کنید.» اگر خودت «در حالِ پیشرفت» باشی، تضادِ خاصی بهوجود نمیآید.
چقدر زندگی نرم و روان میشه اگر دائماً از خودم بپرسم چطور از این بهتر بشم چطور رابطم قشنگ تر و رویایی تر بشه چطور آدم های اطرافم با کیفیت تر بشن،چطور درآمدم بیشتر بشه چطور کارها راحت تر با درآمد بیشتر انجام بشه و…
جالبه که در پاسخ به این سوال نیاز نیست بریم دنیا رو تغییر بدیم نیاز نیست خودمون به زور آدم های اطرافمون رو عوض کنیم
فقط کافیه از درون خودمون تغییراتی رو به وجود بیاریم ،شخصیت خودمون رو بهبود بدیم باورها و نگرش خودمون رو غنی تر و هماهنگ تر با روحمون کنیم
چون بیرون ما هرآنچه که در بیرون میبینیم آیینه درون خود ماست…
وقتی این رو یاد بگیرم که تضاد ها اومدن تا من رو رشد بدن خیلی بهتر میتونم تو ناخواسته های زندگیم دقیق بشم
مثلاً چند وقتی هست که به تضاد هایی درباره خونه ای که شش ساله توش زندگی میکنم برخوردم و نشانه های میاد و هربار پررنگ تر میشه و من مطمئن تر میشم که خداوند میخواد از این خونه جا به جا بشم و به خونه بهتری برم
هر زمان که احساس خوبی دارم نشانه هایی از شکل گیری مومنتوم این خواسته میبینم و هدایت میشم که قدم هایی انجام بدم
مثلاً یکی از هدایت ها این بود که بارِت رو سبک کن و بهم الهام شد که برم انباری و کمد و چمدان ها که پر از وسایل اضافی هست رو خالی کنم و وسایل اضافی رو از خونه خارج کنم ،به لطف الله به این قدم از هدایت عمل کردم و منتظر قدم های بعدی هستم که جلو برم
درسته به ظاهر شرایط جا به جایی نداریم اما خداوند بارها بهم ثابت کرده تو کار خدا نشد وجود نداره فقط کافیه از خودش بخوام و بهش اعتماد کنم احساسم رو خوب نگه دارم ذوق و شوق داشته باشم و مومنتوم مثبت رو ادامه بدم
بقیه کارها رو اون جان جانان انجام میده …
همین الان توی پارکی نشستم و دارم کامنت مینویسم که یکسال تو خیابون روبروی این پارک میرفتم و می اومدم تو سرما و گرما تا آزمون شهری رانندگی رو قبول بشم
چه روز ها که راه میرفتم فایل گوش میدادم تا کنترل ذهن کنم و استرس نگیرم تا خوب آزمون بدم اما نمیشد که نمیشد تا رسید به جایی که واقعا از هربار رد شدن هربار اصرار کردن به همسرم که بریم تمرین کنیم خسته شدم و از تمام وجودم از خدا خواستم که تو نجاتم بده من خسته شدم و فردای اون روز که آزمون داشتم معجزه اتفاق افتاد و به عجیب ترین شکل ممکن قبول شدم که هنوز هم باورم نمیشه که خداوند به راحتی قلب افسر رو برام نرم کرد و به راحتی قبول شدم
چه خوب میشه قبل از زجر کشیدن از همون اول از خودش بخوام به خودش اعتماد کنم و میدونم که هربار بهتر عمل میکنم هربار دارم توحیدی تر میشم هربار وجود خداوند رو در لحضه هام بیشتر میبینم
یه روزی تو دلم برای کنترل کردن ذهنم میگفتم منم مثل تمام این خانم های که دارن تنهایی رانندگی میکنن میام و تو همین خیابون میرونم
و امروز تو خونه به خدا گفتم خدایا تو بگو کجا برم و خداوند هدایتگر کرد بیام این پارک و جمله خودم رو به یادم آورد و گفت دیدی اجابت شدی دیدی فقط بعد از چهار ماه از گواهینامه گرفتنت ماشین خودت رو خریدی و الان تنهایی اومدی تو همین خیابون که یکسال کارتکس به دست وایمیستادی
خدا جونم چطوری از تشکر کنم تو بودی که هدایتم کردی تغییر کنم بهتر بشم منی که یه روزی آرزوم این بود که همسرم راضی بشه و اجازه بده که برم گواهینامه ثبت نام کنم تو هدایت کردی دل هارو برام نرم کردی شرایط رو جور کردی که هم ثبت نام کردم هم همسرم که مخالف صد در صد رانندگی کردنم بود و میگفت زن رانندگی نمیکنه خودش منو میبرد تمرین رانندگی خودش منو میبرد آزمون بدم
خدایا تو هدایتی کردی آزمون هارو قبول بشم کارتم رو بگیرم فقط چهار ماه بعدش با یک هدایت ناب کمک کردی ماشین خودم رو بخرم تو هدایت کردی که برم تو دل ترس هام و تنهایی رانندگی کنم
خدایا من هربار که تنهایی میرم جایی و برمیگردم فقط و فقط تو رو میبینم که ماشین رو کنترل میکنی جاده ها و ماشین ها رو برای من سرد و سلامت میکنی ، درست طبق آیه ای که برام به عنوان نشانه آوردی که گفته بودی« ما به آتش گفتیم بر ابراهیم سرد و سلامت باش»
خدایا بی نهایت ازت ممنونم اصلا وقتی همینطوری فکر میکنم که کجاها هدایت کردی کجاها حمایت و حفاظت و اجابت و کفایت کردی باید تا صبح بنویسم …
کلام رو کوتاه میکنم و امیدم به خداست که در مسیر درست ثابت قدم نگهم داره چون که من به هر خبری از جانب او فقیرم…
به نام خداوند عزیز و مهربان
سلام به دوستان عزیز در این دوره ناب تغییر را در آغوش بگیر
من خودم از بچگی در یسری موارد جز افراد دسته های مختلف بودم و در یسری موارد هم جز دسته بهترین ها که قبل از اینکه جهان مجبورم کنه خودم دست به تغییر میزدم
مثل زمانی که از سن 15سالگی در یه شرکت کار میکردم اما میدیدم و میدونستم که روند این شرکت برا من فقط میتونه یه بخور نمیر داشته باشه اما رشد و پیشرفت نداره که هیچ بلکه به مرور منو به پسرفت میبره از اونجا استفا دادم تمام پرسنل اونجا و خانواده دوستهام خانواده همه با مخالفت های بسیار بهم گفتن ضرر میکنی آینده داشتی فلان و یه عالمه چرت و پرتی که خودشون داشتن رو فکر میکردن منم دارم اما من کار خودمو کردم و زدم بیرون و یه مدت رفتم یه جای دیگه مشغول شدم برا اینکه میخواستم کارها و مهارتهای متنوع در اون زمینه یادبگیرم و تجربه کنم و بعد یه جای دیگه تا اینکه رسیدم به خودشناسی بیشتر و وارد کار مورد علاقه خودم شدم یعنی زمینه رزمی و ورزش خلاصه اون چندجای مختلف هم کلی تجربه کسب کردم و هرجا میرفتم خیلی زود میشدم مسئول اون باشگاه و ارشد اونجا که تمرین دادن بقیه رو میدادن دست من که تمرین بدم اما درکنارش کارهای دیگه انجام میدادم چونکه باورهای ثروتسازم وحشتناک داغون بود اما من در همین کار مورد علاقمم همیشه خودم دنبال تغییر و پیشرفت بودم و هستم الانم هنوز باورهای ثروتم خوب نیست اما آروم آروم دارم از کارم پول در میارم و دارم هرروز آگاه تر و با مهارت تر میشم
دوستان عزیز یه چیزو بگم که هم خودم در زندگیم ازش درس گرفتم هم برا بقیه میگم که بدردشون بخوره منی که از بچگی همیشه توی کار و پول درآوردن بودم و از همون بچگی حتی دوچرخه هم خودم برا خودم گرفتم اما چونکه عزت نفسم پایین بود و باورهای ثروتسازم داغون بود من هیچوقت از لحاظ مالی رشد نمیکردم همیشه کارهای سخت و زمانبر اما درآمد پایین چرا؟ چونکه اصلا چیزی به اسم باور ثروت نمیدونستم و در فضایی بودم که تقریبا همه میگفتن باید سختی بکشی درآمدها کمه پول نیست و…
و منم در این مورد هنوزم ذهنم یه عالمه مقاومت های وحشتناک داره
یعنی میخوام بگم تا ما خودمون نخواهیم و اون باور درست نشه اصلا مهم نیست چه گذشته و کارهایی داشتیم و انجام میدیم تا اون باور درست نشه نتیجه هم درست نمیشه و چیزی تغییر نمیکنه
الانم در مسیر رفتن سر کار مورد علاقم هستم و امروز یه برنامه جدید و خوب دارم که میرم انجامش بدم
خدایا شکرت چونکه من از چند روز پیش تصمیم گرفتم برا کارم قدم های جدید و بزرگتر بردارم گفتم من الان یه میکروفن یقه ای نیاز دارم که باید بگیرم تا اینکه دیدم دوستم یه شب آورد بهم تقدیم کرد گفت برا تو و منم کلی ازش تشکر کردم
توی همین کارمم تا وقتی شهر خودم بودم چندتا همکار داشتم که جز دوستهامم بودن بارها بهم پیشنهاد میدادن و میگفتن بیا از اون رشته ها با یه پول کم برات مربیگری میگیریم و راحت میتونی چندتا شاگرد و پول هم دربیاری و شرایطت خوب بشه اما درون اما اصلا اجاره همچین چیزهایی رو نمیداد بلکه من استانداردهای کاری و مهارتی در کار مورد علاقم همیشه بیشتراز اون چیزی که خیلی ها فکر کنن بود و هست و بااینکه خیلی چیزهارو ازشون خبر نداشتم و نمیشناختم اما همیشه میگفتم بالاخره باید به راهی باشه که من بتونم به مسیری که منو به مهارت و آگاهی بیشتر در کارم برسونه باشه و الان مدتهاست که در همچین مسیری هستم و هرروز درحال تجربه یادگیری های بیشتر و رشد بیشترم
و در یسری چیزها هم بوده که تغییر نکردم و اینقدر جهان بهم ضربه زده تا خودمو تغییر دادم
دیگه بیشتر توضیح نمیدم خیلی دوستتون دارم و از آگاهی های ارزشمندتون استفاده میکنم
خداقوت.
سلام
باز صحبت ها و نتایج دوستان مثل بهنام و راستین عزیز از نگاه لیاقت کامنت بزارم….
بهنام در شرایط خوبی و عالی بوده استخدام خونه دوستان خوب و شرایط خوب داشته
اینارو کنسل می کنه و میگه من میرم دنبال رویام
لیاقت ارزشمندی داره این کار می کنه لیاقت داره باعث حرکت میشه که دست خالی بری تهران بهنام که چیزی نداشته سایت و موفقیت مالی اینا نبوده است اقای بهنام بدون داشتن شرایط خوب خودش ارزشمند دونسته که حرکت کرده
احساس لیاقت درونی نه بیرونی
مثل استاد میگه من دست خالی با دو تا بچه کوچیک با ساک چمدان امدم تهران
رو چه حسابی انگار وقتی این احساس در خودت داشته باشی پرورش بدی وصل میشی به خدا وصل میشی و توکل توحید ایمان در عمل نشان داده میشه یعنی از اینا تغذیه میشی از درونت از وجودت
پس چرا من هی گفتم این اون بگیرم بعد دیدم نه نه نه داستان درون وجودت یک چیز دیگه هست استاد میگه درونی تغییر کنی…..
راستین عزیز از نگاه لیاقت ببینم..
راستین وقتی احساس ارزشمندی خودش به بیرون از خودش وصل کرده به حمایت به پول به پدر باعث شد به مسائل و تضاد برخورد کنه و این حمایت قطع شود..
حالا شروع به حرکت کردن کرد رو چه حسابی روی احساس لیاقت و ارزشمندی شروع به جوونه زدن می کنه این حرکت کردن می کند تا ببیند داستان مالی این حال اوضاع چیه…
این احساس لیاقت بود که هدایت دریافت کرد و با سایت فایل های استاد اشنا شد و این لیاقت هی بهتر شد و شرایط مالی رو به بهبود قرار گرفت شرایط بهتر شد