این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-7.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-12 06:56:372025-10-30 23:33:00تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
بنام خدایی که درون من هست و هر لحظه در حال هدایت من هست
سلام سلام استاد بزرگوار، مریم عزیزدلم و دوستان گلم
با شنیدن این سئوال و انجام تمرین دیدم که من جز گروهی هستم که انقدر چک و لگد نوش جان میکنم تا به بشم بعد خودمو جمع و جور میکنم و بدنبال تغییر میرم در شرایطی که ته چاه افتادم و هیچ کسی نیست که حتی دستمو بگیره و همه چی رو خودم باید هندل کنم با توکل به خدا
ولی در جواب سئوال دوم با این که همه چی خوب محیط شرایط همکاران بعد مالی احترام همه و همه چی ولی خودم در تایم های آزادم دارم یک مهارت یاد میگیرم و مطابق تمرین جلسه پیش برای این یادگیری هر روز یه تایمی رو مشخص کردم
استاد جان من زمانی که گفتگو بادوستان روی سایت قرار میگرفت دانلود میکردم وگوش میدادم وهمون لحظه برای شما، تغییر خودم را توضیح میدادم .چون گوشی معمولی داشتم وتوی کلاب نمیتونستم شرکت کنم .واعتماد به نفس نداشتم که با شما صحبت کنم ولی توی ذهنم ورویاهام باشما گاهی صحبت میکنم ولذت میبرم.
تغییر بنیادین من در روابط بود. جزو گروه دوم تقریبا 5سال پیش وقتی که مفصل چکش رو خوردم چک ولگد را خوردم تاجاییکه تصمیم گرفتم از پرتگاه بپرم پایین درلحظه های آخر زمانی که به عجز ناتوانی رسیدم وبه خداوند پناه بردم واعتماد کردم به پروردگارم، منو با شماوصدای شما آشنا کرد وبرای اولین بار توی زندگی 45 سالگیم کلام خداوندرااززبان شما شنیدم و ذهنم اصلا مقاومت نکرد .نمیدونم چه کار خوبی کرده بودم .
به لطف خدا صدای شما منو آرام کرد وتغییر شروع شد .روابط زیبایی که ناآگاهانه خودم خراب کرده بودم باافکارم وغرورم 99درصد خراب شده بود با هدایت خداوند وفایلهای دانلودی شما ،(چون شرایط خریددوره هارو نداشتم )وتعهدخودم خیلی نرم وروان روابطم با عزیزانم عالی شد چشم باز کردم دیدم 2تا3سال گذشه خداراشکر روابط زیبایی را به لطف خدا واعتماد به شما استاد عزیزم،از قبل هم بهتر زیباتر و رویایی تر شده .یکی ازتمرینات مهمی که انجام میدادم وهنوز سعی میکنم به کمک خداوند انجام بدم تا ابد…… سپاسگزاری بابت نعمتهایی که خدابه من داده .انشاالله
ازشما بینهایت سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
بابت این زندگی لذت بخش وروابط زیباییکه با عزیزانم دارم خداراشکر میکنم بابت وجود شما استاد عزیزم.
در چه حوزهای (مالی، رابطه، شغلی یا سلامتی) شما منتظر ماندید تا جهان “چکش” را بردارد و یک تضاد دردناک (مثلاً ورشکستگی، بیماری، یا جدایی) شما را وادار به تغییر مسیر کند؟
من الان در حوزه مالی دچار مشکل هستم و دارم این چکش های جهان رو احساس میکنم و تا کنون هیچ گونه درآمدی نداشتم و سر کار هم نرفتم
پول خواستن از دیگران خیلی برام سخت شده و دو ست دارم خودم مستقل باشم و کارها و نیاز هامو رفع کنم . و شروع کردم به تلاش برای استقلال مالی داشتن و دارم تلاش میکنم باورهای اشتباهمو توی این حوزه پیدا کنم و روی خودم کار کنم و از روزی که شروع کردم دارم نشانه ها رو میبینم مثلا من توی دفتر خواسته هام نوشته بودم که 20 میلیون پول میخوام که دقیقا همون روز که داشتم با همسرم راجبه پول حرف میزدیم یه دفعه بهم گفت میخوام بهت پول بدم منم گفتم چقد گفت مثلا 20 میلیون شوهرم به شوخی این حرف رو زد ولی این یه نشانه واضح برای من بود که ایمانم رو چند برابر کرد من همون لحظه با دلی شاد از خدا تشکر کردم .
امیدوارم که این مسیر رو بتونم خیلی خوب طی کنم و لذت های بیشتری رو از مسیر ببرم .
همچنین، امروز، در حالی که اوضاع شما “خوب” است، چه یک حرکت کوچک یا بزرگِ پیشگیرانهای انجام دادهاید تا جلوی بروز یک تضاد احتمالی در آینده را بگیرید (مصداق گروه چهارم)؟
خدا رو شکر با وجود اینکه در سلامت هستم ،یکی از عمل های پیشگیرانه من اینه که دیگه با چایی قند نمیخورم و ورزش کردن رو بعد از چند ماه دوباره شروع کردم و مصرف چایی رو کاهش دادم قبلا شاید روزی بیشتر از 6 استکان چایی میخوردم اما الان شده 2 استکان و خیلی کمتر شده و شام هم یه چیز ساده میخورم .
سلامتی یه هدف عالی برای منه و شروع کردم به سالم تر زندگی کردن و امیدوارم نتایج عالی بگیرم
من تقریبا دو روز پیش به فایل دستورالعمل پروژه تغییر را در آغوش بگیر از طریق نشانه روز هدایت شدم
و خدارو شکر میکنم بابت این اتفاق عالی.
من در زمینه عزت نفس مشکل داشتم اولین نشانه ها رو قبل از ازدواج در ارتباط با اعضای خانواده درک میکردم و هیچ وقت نتونستم و یا بهتر بگم نخواستم تغییر کنم تا به کمبود عزت نفس خودم فائق بیام.
من در خانواده مقایسه میشدم و عموما رفتارها غیر صمیمانه و نامحترم بود و من میفهمیدم چیزی درون من مشکل داره که سطح روابطم اینگونه است.
من دیروز ، باید خودم رو دوست داشته باشم و کتاب مفید بخونم تا بتونم با خودم در صلح باشم اما متاسفانه با رمان و سریال و شبکه های اجتماعی تایم گران بها رو پر کرده بودم و گذشت و من موقع انتخاب فرد برای ازدواج به چالش خوردم و اشتباه بزرگی کردم. ارزش خودم رو که مدتها جهان فریاد میزد که پیداش کن و بشناس، حالا اینجا با این انتخاب بشدت سرکوبش کردم و وارد رابطه و خانواده ای شدم که بدتر از شرایط قبل من در خانواده خودم بود
بعد از تولد فرزندم با تضاد بزرگی که تیر آخر مسائل اون روزها بود تونستم به خودم بیام و از اونجا فهمیدم که چقدر ظلم به خودم گردم، در جریان تمام نادیده گرفتن های خودم نسبت به خودم، سرکوب نیازهام، تحمل هر شرایط و خواسته و رفتار دیگران و…
و الحمدلله از اون موقع با مطالعه با ارزش گذاری درست در زندگیم با اولویت بندی صحیح ، اصلاح رابطه اصلی ام با خدا و خودم و دنبال کردن هدایت پروردگار به سطح خوبی از احترام و محبت در روابطم رسیدم و بسیار بسیار جای کار دارم ولی خیلی راضی هستم.
من اگر از قبل از ازدواج و کلا گذر زمان طولانی، با اولین نشانه ها تغییر رو آغاز میکردم بسیار بسیار شرایط متفاوتی رو در دهه ی بیست سالگیم و در اوایل سالهای زندگی فرزندم تجربه میکردم…
در مورد سوال دوم من با اینکه الان در زندگی مشترک نیاز مالی شدید ندارم و حقیقتا از لحاظ مالی شرایط ثابت و امنی دارم اما به دنبال استقلال و رشد مالی عالی هستم تا هیچ وقت انشاالله در این زمینه به تضاد نخورم
خداروشکر ک امروز بصورت هدایتی این فایلی رو دیدم ک در رابطه با پیشرفت من بود.
استاد من دقیقا زمانی ک جهان اومدو ب اصطلاح چکش خودش رو تو سرم بکوبه متوجه شدم ک خودم باید مسیر زندگیمو پیدا کنم فک کنم ۱۷سالم بود میخاستم برا خودم و هزینه های خودم تلاش کنم و با خودم گفتم برم تو دل کار انقدر ک اینو اون میگن ما خودمون میریم سرکار پول از بابامون نمیگیریم . با اینکه ما خداروشکر از نظر مادی جایگاه خوبی داشتم و داریم. میل ب اینکه منم میتونم انچه را ک میخواهم بدست بیارم با انرژی خودم. توانستم .
کم کم ک بزرگتر شدم باورهای من و خواسته هایی ک داشتم منو به جاهایی هدایت میکرد ک ثروت موجود با خواسته هام همخوانی داشت اما هنوز ب دنبال علاقه خودم نبودم فقط میخواستم بگم ک تو میتونی از پس هزینه هات بر بیای بدونه هیچ پشتیبان مالی.
و زمانی ک تصمیم گرفتمهدفی رو انتخاب کنم ک تمام تمرکزمو برا پیشرفت تو اون زمینه صرف کنم ک علاقه مندم بش کلا وارده فرکاسی شده بودم ک تصمیم داشتم تمامو کمال باور های کهنهپاک شود و باورهای بنیادین درست و صحیح از جهان هستی جایگزین شود.
خدارو هزاران مرتبه شکر هر روز بهتر میشم چیز های خیلی خوبی یاد میگیرم . برنامه های عالی برا خودم تعیین میکنم و بسوی اونها گام بر میدارم . در اینده به محض عملی کردن اونها حتما کامنت میکنم ک چه برنامه های در سال جدید ۱۴۰۰ تو دفتر خواسته هام و تعهداتم نوشتم و بهشون رسیدم حتما کامنت میکنم حسه فوق العاده عالیی دارم چون ایمان دارم ک میشود.
چون توکل به خدای خودم کردم بدونه انکه ذره ای بدانم چی پیش میاد . خدا پشتیبانه منه خدایا شکرت ک تو مسیر رسیدن به اهدافم بهم کمک میکنی.
دوستای عزیزم واقعا اگر متعهدانه به حرفای استاد عمل کنید زیبا میفهمید ک جمله اخر هر یک از فایل های استاد ک میگه اگر متعهدانه گوش کنید باور داشته باشید و عمل کنید مسیری از ثروت فراوانی خوشبختیو فراوانی نعمت وارد زندگیتون میشه .
ممنون سپاسگزارم از خدا و تمام دستان هدایتگرش و تمام انچه برای ما از نشانه های روشن و اشکار است
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.
ردپای جلسه اول پروژه تغیر را در آغوش بگیر.
چقد خداوند سریع الجوابه
چقدر خداوند قانونش دقیق کار میکنه
چقدر لذت میبرم از اینکه توی این مدار قرار گرفتم
چقدر لذت بخشه خودم رو به چالش کشیدن
به قول شاعر:
بعضی وقتا یه کسی رو میسازم تو خودم که خودمو بکشم به چالش
یادمه از بچگی هیچوقت دوست نداشتم مثل بقیه باشم
هیچوقت دوست نداشتم هم رنگ اجتماع باشم
هیچوقت دوست نداشتم راهی رو که همه میرن برم
همیشه دوست داشتممتفاوت از بقیه عمل کنم
متفاوت از بقیه رفتارکنم
یه جورایی از همون بچگی دنبال سبک شخصی زندگی کردن بودم
و خداروشکر میکنم که من رو هدایت کرد به مسیری که توی تمام زندگیم سبک شخصی دارم و استادی هم که دارم عاشق سبک شخصیه عاشقتم استاد
از اونجایی شروع میکنم که توی منجلاب اعتیاد و مشکلات خانوادگی و روحی و عاطفی بودم و دست به دامن خداوند شدم که من رو از این منجلاب نجات بده و قربونش برم قدم به قدم هدایتم کرد و توی تمامی این هدایت ها من باید یک تغیری درون رفتارم،سلامتیم،مکانی که هستم و روابطم به وجود می آوردم
یعنی برای اینکه برم مرحله بعدی یا لول آپ بشم باید تغیر میکردم
گفت سیگار رو بزار کنار و دیگه گل نکش گفتم چشم و رفتم تو ترک
گفت برو باشگاه ثبت نام کن و دوباره ورزش رو شروع کن گفتم چشم و رفتم شروع کردم
گفت شغلی که توش هستی نمیخوام اسمش رو بگم رو کنار بزار و یک شغل دیگه که هدایتت میکنم برو انجام بده گفتم چشم و انجام دادم
هیمنجوری گفت و من گفتم چشم
گفت برو سر کار قبلیت و اونجا برات برنامه ها دارم گفتم چشم و رفتم
گفت هدفت رو انتخاب کن گفتم چشم و انتخاب کردم و حرکت کردم و از اون کار استفا دادم و کسب و کار خودم رو راه اندازی کردم
از اونجایی که دوست داشتم زمین بازی رو برای خودم بزرگ کنم و اونجایی که بودم برام کوچیک شده بود و علاقه زیادی به تهران داشتم گفت جمع کن مهاجرت کن به تهران گفتم چشم
اومدم تهران مشغول کار نگهبانی ولی من نیومدم برای نگهبان بودن بعد چند ماه اونجا بودن گفت استفا بده برو سر کاری که برات ردیف کردم گفتم چشم استاف دادم بدون اینکه بدونم کجا باید برم و چیکارباید بکنم و هدایت شدم به جایی که الان هستم در رابطه با کاری که بهش علاقه دارم با همکاران عالی و اینکه درآمدم 2 برابر کار قبلی شده
الانم تضادهای مالیم داره بیشتر میشه و همش توی فکر این بودم چیکارکنم درآمدم باز بیشتر بشه یا از راه هالی دیگه کسب درآمد کنم که این پروژه تغیر را در آغوش بگیر اومد و گفت برووتوی این پروژه شرکت کن گفتم چشم و الان اومدم تغیرات رو ایجاد کنم تا بتونم خالق ثروت باشم بتونم مولد ثروت باشم و به آزادی مالی برسم.
خدایاشکرت بابت تمامی هدایت هات
خدایاشکرت بابت تمامی قدم هایی که برام برداشتی
خدایاشکرت بابت تمامی انساسن های خوبی که سرراهم قراردادی
خدایاشکرت بابت این پروژه تغیر
اومدم تا تغیر رو در آغوش بگیرم
اومدم یک مهدی جدید بسازم
خدایاشکرت بابت استاد عزیزم مریم خانوم و دوستای گلم
خدارو شکر کنم اول کامنتم که باعث حضور من در این سایت زیبا شده
و تشکر از استاد و همه دوستان و خودم ،که هر طوری شده خواستم و شده که اینجام.
استاد جانم،
من کلا شخصیتی دارم که هم تنوع طلب هستم یعنی دوست دارم خیلی چیزها رو تجربه کنم هم کمال گرا ،و این دو احساس میکنم در تضاد هم هستن و باعث کند رفتن و احتیاط زیاد میشه.
قبل ورودم به سایت باید چگد و لگد رو از جهان میخوردم تا به خودم میومدم مثلا همین تو سایت بودن که از دوره اون بیماری شروع شد من به حدی رسیدم که فقط به مرگ همسر و بچه هام فکر میکردم دائم اخبار دنبال میکردم روابط و مهمونی های که دائم در مورد غر زدن و غیبت و ….بود.
تا یه جایی تسلیم شدم و با استاد عرشیانفر آشنا شدم مدارس خیلی تغییر کرده بود با تمریناتی که اون استاد داد خودم با ترس شروع به تغییر کردم مثلا مهمونی ها رو نمیرفتم اخبار دیگ نگاه نکردم بالای 50 تا کتاب تو یکسال خوندم تمرینات کتاب ها رو انجام دادم تو لیست مخاطبان اکثرا رو حذف کردم جای که حرف منفی بود خودم سرگرم کار دیگ میکردم تا کم کم با یک لایو دوست نفره شما و استاد عرشیانفر با شما آشنا شدم .
زندگیم خیلی خیلی خیلی تغییر کرد که قابل قیاس نیست و این اولین تغییر اساسی بود.
تغییر بعدی که با چک و لگد دچار شدم دوست سال پیش در مورد ارتباطم با یکی از آشنایان بود که خیلی با هم راحت بودیم دوست صمیمی بودیم بس اون شخص اوایل ارتباط منو برای خودش قدیس دونست من بال و پر گرفتم یه جورایی خودم منجی میدونستم هر وقتی میخواست حضور داشتم خودم اصلا اهمیت نمیدادم چندین بار با رفتاراش له شدم ولی آخرین بار خورد خورد شدم طوری که اصلا به زندگی حسی نداشتم 3 ماه طول کشید تا له خودم بیام ولی همون جا اینستام حذف کردم خودم بستم به کاری که دوسش دارم راننده سرویس مدرسه شدم کنارش شغل دیگ بخاطر اینکه زیاد فکر نکنم خودم بستم به گوش دادن فایل ها با اینکه خیلی خیلی سخت بود نتایج اومد درآمد و شغل اولینش بود.دوره عزت نفس خریدم سال بعدش مسافرت های پی در پی ،رابطه خوب با همسر و بچه هام حال دلم عالی بود اصلا رو ابرا بودم به یکسال نکشید همون شخص منو دعوت به کافه کرد ازم عذر خواست در صورتی که من دیگ خیلی کم به اون فکر میکردم رابطه مون معمولی ولی الان ادامه داره.
در حال حاضر تضاد آنچنانی ندارم ولی تو رابطه با همسرم دچار اختلال هستم یا اینکه خیلی تو بحث و چیزای منفی قرار میگیرم که با گوش دادن این فایل خدا بهم گفته میخواد یک تغییر اساسی دیگ بکنم که بیشتر لذت ببرم
من با این پروژه ،در کنارش دوره احساس لیاقت جلسه 9 که در مورد احساس گناه و همچنین جلسه 8 دوره 12 قدم هستم .
میخوام خودم ببندم به کامنت خوندن فایل گوش دادن سریال دیدن و به نکات مثبت و اژارافیان بیشتر توجه کنم .
من این قدم برمیدارم مطمئنم خدا ده قدم منو جلو میبره
.
به لطف خدا تا پایان این پروژه و دوره احساس لیاقت از نتایج بی نظیری بنویسم .
میخوام در مورد بهبود دائمی با قدم های کوچک برای خودم بگم . اصلا دنبال تغییر یهویی نباش یه دفعه نخواه چند تا دوره را با هم گوش و تموم کنی ! نیومدی مسابقه بدی تو این جهان !
دنبال بهبود باش اما کوچک شروع کن نتایج بزرگ از را می رسن . کمال گرایی همیشه باعث شده با برنامه ی شدید و بدون عمل خاصی جلوی پیشرفتم گرفته بشه .
یه جمله بشنو ولی تا آخر زندگیت بهش عمل کن نمیخواد همه چیو بدونی ، همه چیو بشنوی ! پر کردن فنجون ذهنیت هیچ سودی نداره کیفیت مهم تره کمیته !
خودت مشتاق بهبود و پیشرفتت باش از سر عشق زیادت به خود تا از بیرون دچار تضاد نشی.
تغییر و دگرگونی تنها اصل ثابت دنیاست باهاش همراه نشی خودت از بین میری چون تو دسته اصلح ها و لایق ها می مونی نه ضعیف ها ! و چون بر مبنای اصل پیش میری بیشترین حمایت جهان داری ، بهترین اتفاقات برات میوفته پس تغییر را در آغوش بگیر و بپذیر !
تغییر درسته امنه بهتر شدنه !
وابستگی بدترین مرض دنیاست به هر چی و به هرکی . فقط عذابه پس هر چقدر می تونی خودت را در هر زمینه ای قوی کن کمک بگیر از آدما ولی وابسته نمون.
سلام به استاد عزیزم و مریم خانم عزیز که همیشه فعال هستین و دوستان خوبم در سایت،
در رابطه با تغییر چندتا مثال واضح دارم که میتونم بگم خیلی وقتا جزو گروه سوم بودم،
یعنی یه مقدار تضاد اومده و حرکت کردم.
من توی سن 19 سالگی بود که من توی یه قهوه خونه کار میکردم و واقعا دیگه از اون محیط و اون کار خسته شده بودم و با اینکه پولش خوب بود برام، و محیطش هم به ظاهر مفرح بود با دوستام بودم همیشه اما میگفتم این کار در شأن من نیست.
چی شد؟ (من میخواستم از اون کار بیام بیرون اما نمیدونستم برم تو چه کاری؟)
یه دری باز شد: (یکی از دوستام گفت من میخوام برم یه جایی هست ارایشگری یاد بگیرم و کلی باور های خوب راجب اینکار بهم داد)
منم گفتم میرم تو اینکار خیلی هم باحاله اتفاقا، تا اینکه کم کم شروع کردم رفتن توی یه ارایشگاه و دیدن و یاد گرفتن،
و حتی پول دادم که زودتر یادم بدن.
به یه جایی رسیدم که باید چیزایی که دیده بودم را انجام میدادم و تمرکز میزاشتم روش،
این در عین حال بود که توی قهوه خونه کار میکردم، تا اینکه گفتم من باید تو ارایشگاه باشم تا زودتر دستم راه بیوفته.
این درحالی بود که صاحب ارایشگاه داشت مغازشو جابجا میکرد.
و من و شاگردهای دیگش را با خودش برد توی مغازه جدیدش.
با اینکه مشتری خاصی نبود اما میرفتم و اونجا بودم.
این درحالی بود که ارایشگاه قدیمیه داشت کار میکرد تا قراردادش تمام بشه.
(یادمه قبل از عید بود)
تا اینکه یه روز گفت تو برو توی ارایشگاه قدیمیه کمک بچه ها الان قبل عیده و شلوغ میشه.
(وای منو میگی از یه وری ترسیده بودم چون باید مو کوتاه میکردم، از یه وری خوشحال بودم چون دستم راه میوفتاد و پول درمیاوردم از اینکار)
خدا شاهده همون یه ماه قبل عید من دستم راه افتاد، و وارد این کار شدم. و ازش تا الان توی چندتا کشور مختلف مثل یونان و المان تونستم پول بسازم.
یه مثال دیگه وقتی بود که مواد مصرف میکردم و همش با رفیقام اینور و اونور و پارتی و میدیدم که هیچ پیشرفتی نیست و داره عمرم میره، وقتی که یونان بودم.
از لحاظ خوش گذروندن همه چی فراهم و جور بود، اما لاغر شده بودم و دستم تو جیب دوستام بود. تا اینکه گفتم نه بسه دیگه
هدایت شدم به فیلم راز و سپاسگزاری را شروع کردم و شروع شد.
انگار خدا اون زمان تو وجودم اومد و گفت اگر مرد تغییری دیگه مواد نکش و شروع کن هر روز ساعت 10 صبح تو بالکن وزنه بزن( 2تا دمبل 5 کیلویی فقط داشتیم)
منم پا میشدم و شروع میکردم در حالی بود که همون دوستام خواب بودن و میگفتن چیه پا میشی هممون را زابرا میکنی.
یه چند وقت که اینطوری پیش رفتم خدا اونارو از من به راحتی جدا کرد و من بعد حتی سیگار را هم کنار گذاشتن به لطف خدا. (تضاد هاشم این بود که نفسم میگرفت، سرفه میکردم، لبم داشت سیاه میشد، دندون هام زرد میشدن)
یه دوست دخترم وارد زندگیم شد که کلی کمک کرد که سیگارو ترک کنم.
یه مثال دیگم اینه که وقتی شرایط خوب بود حرکت کردم و بحث مهاجرته
کار ارایشگری را داشتم، عشق وحال با دوستام همه چی به ظاهر خوب بود.
اما مهاجرت را خیلی وقت بود میخواستم و جهان دری را برام باز کرد و منم معطلش نکردم، سریع توی یه هفته مهاجرت کردم به یونان.
الان تضاد های زیادی اومدن سراغم برای تغییر واقعا لمسشون میکنم، اما ذهن میخواد پرسه بزنه، و میگه خودش درست میشه اما این اشغالا رو زیر مبل کردنه، ذهن به این ترفند میخواد خودشو بی حس کنه که درد تضاد هارو لمس نکنه که البته نمیتونه اونی که درد میکشه منم.
مثلا من یه روابط عاطفی بسیار ازاد میخوام میگه: ادم خوب خودش میاد تو زندگیت
در صورتیکه داره فرار میکنه از رفتن و با دخترای زیادی ارتباط سطحی برقرار کردن، چرا؟
چون میترسه از رد شدن، چون فکر میکنه مثل دوستایی که داشتم نمیتونه با دخترا رفاقت کنه بدون وابستگی.
تضاد دیگه اینه که بیزینس خودمو توی کار مورد علاقم شروع کنم به یادگیری:
اما همش این باور که (اصلا واقعا دوست دارم اینکار رو؟)
برای همین منو تو شک و تردید نگه میداره و هیچوقت حتی نمیرم مثل ارایشگری یادش بگیرم.
وقتی هم سمتش نری دری باز نمیشه.
(یعنی این الگو همیشه صادقه : اهرم رنج و لذت یه مقدار که درست میشه تو مغزت با مرور لذت ها و رنج ها) و بعدش (هر اقدامی که به ذهنت میرسه که منجر بشه به یه کار عملی «میتونه کسب اطلاعات باشه اولش» و اقدام عملی که بری تو دل اون کار و پیگیرش باشی)
منجر میشود به نتایج کوچک و باز شدن در ها از طرف جهان. (پاسخ به ایمان تو)
اگه حرکت نمیکنی یعنی اهرم رنج و لذت جاش تو مغزت درست نشده،
چقد خدا همیشه داره بهم میگه اهرم رنج و لذت را کار کن هر روز صبح متعهدانه.
این همیشه قدم اوله
دوستون دارم و در پناه الله بی همتا شاد و سلامت و ثروتمند باشید.
کامنتت رو خوندم. و بهت احسنت میگم به خاطر قدم هایی که برداشتی.
کامنتت برام درس مهمی داشت. قسمت اهرم رنج و لذت.
اتفاقا دیشب داشتم در مورد چالشی که دارم به اهرم رنج و لذتم فکر میکردم و دیدم تا یه ذره چالشم حل میشه اون شور و شوق و اهرم رنج و لذت توی ذهنم کمرنگ میشه. و اقدام عملی ها کمتر میشه ، و نتایج کمتر میشه.
و من همش برگشت به عقب دارم.
در واقع جای اهرم رنج و لذت درست نیست توی ذهنم، درست تعریفش نکردم. باید از نو بنویسم و همیشه مرور کنم تا اون شور و شوق رو همیشه زنده نگه دارم.
خداروشکر جواد عزیز چقدر زیبا. واقعا خیلی. خوشحال شدم. بابت تغییراتی. که خودت دست به کار شدی. وجهان هم با تو. هماهنگ شد. خیلی. زیبا توضیح دادی. برای ترک مواد را چقدر ساده. بیان کردی و قدرت را به مواد ندادی قدرت را به خدا دادی. و خداوند هم تو را به سمت. پیشرفت. هدایت کرد
سلام استاد عزیز خانم شایسته دوستان نازنین که من کلی از خوندن کامنتتاتون لذت می برم گاهی وقتا آنقدر گرم خوندن کامنت ها میشم دقت میکنم می بینم دو سه ساعت دارم کامنت می خونم همین جا از همه دوستانی که از کامنتا شون کلی چیز یاد گرفتم و لذت بردم وچقدر هم بعضی کامنتا را تحسین می کنم سپاسگزارم
استاد عزیز من متاسفانه از گروه دو بودم من البته قبل از آشنایی با شما واگاهی های این سایت الآن خدا را شکر در این مورد خیلی بهتر شدم گرچه هنوز جای کار زیاد دارم من وقتی لب پرتگاه رسیدم تازه بیدار شدم تغییر کردم در مقایسه با خودم در همه زمینه ها اما درست به مصداق این حرف شما با سختی دردناک و بسیار زمان بر ولی خدا را شکر بیدار شدم باید بگم خدا کمکم کرد دستم را گرفت نجات داد وووهدایتم کردهدایتم نشونش عضو این سایت بی نظیر پر از آگاهی آرامش دوستان خوب هست
در زمینه مالی تمرکزم برای افزایش در آمدم هست وبرای این هدفم در حال یادگیری یک مهارت هستم که به امید خدا به زودی کسب وکارم را در این زمینه شروع میکنم.
استاد عزیز شما تو یکی از فایلاتون میگد امیدوار بودن امیدوار بودن یکی از نتیجه های این آگاهی ها همینه امیدوارم امیدوارم خدایا هزاران هزاران شکر برای حمایتم وحفاظتم هدایتم شکربرای وجود شما استاد عشق سایت و آگاهی هایتان
خدایا سپاسگزارم برای همه نعمت هایم که هم اکنون در زندگیم دارم وهمه نعمت هایی که اکنون از جانب پروردگار ثروتمند و سخاوتمند رزاق و وهابم دریافت می کنم.
بنام خدایی که درون من هست و هر لحظه در حال هدایت من هست
سلام سلام استاد بزرگوار، مریم عزیزدلم و دوستان گلم
با شنیدن این سئوال و انجام تمرین دیدم که من جز گروهی هستم که انقدر چک و لگد نوش جان میکنم تا به بشم بعد خودمو جمع و جور میکنم و بدنبال تغییر میرم در شرایطی که ته چاه افتادم و هیچ کسی نیست که حتی دستمو بگیره و همه چی رو خودم باید هندل کنم با توکل به خدا
ولی در جواب سئوال دوم با این که همه چی خوب محیط شرایط همکاران بعد مالی احترام همه و همه چی ولی خودم در تایم های آزادم دارم یک مهارت یاد میگیرم و مطابق تمرین جلسه پیش برای این یادگیری هر روز یه تایمی رو مشخص کردم
«إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ»
«خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند.»
سوره رعد، آیه 11
به امید روزی که در گروه پیشروها قرار بگیریم و زندگی پر از نعمت و لذت داشته باشیم
بنام خدای مهربان
سلام وعرض ادب خدمت استاد بزرگوار وخانم شایسته گلم وهمه دانشجویان عزیز
استاد جان من زمانی که گفتگو بادوستان روی سایت قرار میگرفت دانلود میکردم وگوش میدادم وهمون لحظه برای شما، تغییر خودم را توضیح میدادم .چون گوشی معمولی داشتم وتوی کلاب نمیتونستم شرکت کنم .واعتماد به نفس نداشتم که با شما صحبت کنم ولی توی ذهنم ورویاهام باشما گاهی صحبت میکنم ولذت میبرم.
تغییر بنیادین من در روابط بود. جزو گروه دوم تقریبا 5سال پیش وقتی که مفصل چکش رو خوردم چک ولگد را خوردم تاجاییکه تصمیم گرفتم از پرتگاه بپرم پایین درلحظه های آخر زمانی که به عجز ناتوانی رسیدم وبه خداوند پناه بردم واعتماد کردم به پروردگارم، منو با شماوصدای شما آشنا کرد وبرای اولین بار توی زندگی 45 سالگیم کلام خداوندرااززبان شما شنیدم و ذهنم اصلا مقاومت نکرد .نمیدونم چه کار خوبی کرده بودم .
به لطف خدا صدای شما منو آرام کرد وتغییر شروع شد .روابط زیبایی که ناآگاهانه خودم خراب کرده بودم باافکارم وغرورم 99درصد خراب شده بود با هدایت خداوند وفایلهای دانلودی شما ،(چون شرایط خریددوره هارو نداشتم )وتعهدخودم خیلی نرم وروان روابطم با عزیزانم عالی شد چشم باز کردم دیدم 2تا3سال گذشه خداراشکر روابط زیبایی را به لطف خدا واعتماد به شما استاد عزیزم،از قبل هم بهتر زیباتر و رویایی تر شده .یکی ازتمرینات مهمی که انجام میدادم وهنوز سعی میکنم به کمک خداوند انجام بدم تا ابد…… سپاسگزاری بابت نعمتهایی که خدابه من داده .انشاالله
ازشما بینهایت سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
بابت این زندگی لذت بخش وروابط زیباییکه با عزیزانم دارم خداراشکر میکنم بابت وجود شما استاد عزیزم.
به نام خدای بخشنده و مهربان
سلام به همه دوستان عزیز و استاد گرامی
در چه حوزهای (مالی، رابطه، شغلی یا سلامتی) شما منتظر ماندید تا جهان “چکش” را بردارد و یک تضاد دردناک (مثلاً ورشکستگی، بیماری، یا جدایی) شما را وادار به تغییر مسیر کند؟
من الان در حوزه مالی دچار مشکل هستم و دارم این چکش های جهان رو احساس میکنم و تا کنون هیچ گونه درآمدی نداشتم و سر کار هم نرفتم
پول خواستن از دیگران خیلی برام سخت شده و دو ست دارم خودم مستقل باشم و کارها و نیاز هامو رفع کنم . و شروع کردم به تلاش برای استقلال مالی داشتن و دارم تلاش میکنم باورهای اشتباهمو توی این حوزه پیدا کنم و روی خودم کار کنم و از روزی که شروع کردم دارم نشانه ها رو میبینم مثلا من توی دفتر خواسته هام نوشته بودم که 20 میلیون پول میخوام که دقیقا همون روز که داشتم با همسرم راجبه پول حرف میزدیم یه دفعه بهم گفت میخوام بهت پول بدم منم گفتم چقد گفت مثلا 20 میلیون شوهرم به شوخی این حرف رو زد ولی این یه نشانه واضح برای من بود که ایمانم رو چند برابر کرد من همون لحظه با دلی شاد از خدا تشکر کردم .
امیدوارم که این مسیر رو بتونم خیلی خوب طی کنم و لذت های بیشتری رو از مسیر ببرم .
همچنین، امروز، در حالی که اوضاع شما “خوب” است، چه یک حرکت کوچک یا بزرگِ پیشگیرانهای انجام دادهاید تا جلوی بروز یک تضاد احتمالی در آینده را بگیرید (مصداق گروه چهارم)؟
خدا رو شکر با وجود اینکه در سلامت هستم ،یکی از عمل های پیشگیرانه من اینه که دیگه با چایی قند نمیخورم و ورزش کردن رو بعد از چند ماه دوباره شروع کردم و مصرف چایی رو کاهش دادم قبلا شاید روزی بیشتر از 6 استکان چایی میخوردم اما الان شده 2 استکان و خیلی کمتر شده و شام هم یه چیز ساده میخورم .
سلامتی یه هدف عالی برای منه و شروع کردم به سالم تر زندگی کردن و امیدوارم نتایج عالی بگیرم
و سبک زندگیمو سالم تر کنم تا بر به تضاد نخورم
به نام خدای مهربان
من تقریبا دو روز پیش به فایل دستورالعمل پروژه تغییر را در آغوش بگیر از طریق نشانه روز هدایت شدم
و خدارو شکر میکنم بابت این اتفاق عالی.
من در زمینه عزت نفس مشکل داشتم اولین نشانه ها رو قبل از ازدواج در ارتباط با اعضای خانواده درک میکردم و هیچ وقت نتونستم و یا بهتر بگم نخواستم تغییر کنم تا به کمبود عزت نفس خودم فائق بیام.
من در خانواده مقایسه میشدم و عموما رفتارها غیر صمیمانه و نامحترم بود و من میفهمیدم چیزی درون من مشکل داره که سطح روابطم اینگونه است.
من دیروز ، باید خودم رو دوست داشته باشم و کتاب مفید بخونم تا بتونم با خودم در صلح باشم اما متاسفانه با رمان و سریال و شبکه های اجتماعی تایم گران بها رو پر کرده بودم و گذشت و من موقع انتخاب فرد برای ازدواج به چالش خوردم و اشتباه بزرگی کردم. ارزش خودم رو که مدتها جهان فریاد میزد که پیداش کن و بشناس، حالا اینجا با این انتخاب بشدت سرکوبش کردم و وارد رابطه و خانواده ای شدم که بدتر از شرایط قبل من در خانواده خودم بود
بعد از تولد فرزندم با تضاد بزرگی که تیر آخر مسائل اون روزها بود تونستم به خودم بیام و از اونجا فهمیدم که چقدر ظلم به خودم گردم، در جریان تمام نادیده گرفتن های خودم نسبت به خودم، سرکوب نیازهام، تحمل هر شرایط و خواسته و رفتار دیگران و…
و الحمدلله از اون موقع با مطالعه با ارزش گذاری درست در زندگیم با اولویت بندی صحیح ، اصلاح رابطه اصلی ام با خدا و خودم و دنبال کردن هدایت پروردگار به سطح خوبی از احترام و محبت در روابطم رسیدم و بسیار بسیار جای کار دارم ولی خیلی راضی هستم.
من اگر از قبل از ازدواج و کلا گذر زمان طولانی، با اولین نشانه ها تغییر رو آغاز میکردم بسیار بسیار شرایط متفاوتی رو در دهه ی بیست سالگیم و در اوایل سالهای زندگی فرزندم تجربه میکردم…
در مورد سوال دوم من با اینکه الان در زندگی مشترک نیاز مالی شدید ندارم و حقیقتا از لحاظ مالی شرایط ثابت و امنی دارم اما به دنبال استقلال و رشد مالی عالی هستم تا هیچ وقت انشاالله در این زمینه به تضاد نخورم
بنام خالق هستی
سلام
خداروشکر ک امروز بصورت هدایتی این فایلی رو دیدم ک در رابطه با پیشرفت من بود.
استاد من دقیقا زمانی ک جهان اومدو ب اصطلاح چکش خودش رو تو سرم بکوبه متوجه شدم ک خودم باید مسیر زندگیمو پیدا کنم فک کنم ۱۷سالم بود میخاستم برا خودم و هزینه های خودم تلاش کنم و با خودم گفتم برم تو دل کار انقدر ک اینو اون میگن ما خودمون میریم سرکار پول از بابامون نمیگیریم . با اینکه ما خداروشکر از نظر مادی جایگاه خوبی داشتم و داریم. میل ب اینکه منم میتونم انچه را ک میخواهم بدست بیارم با انرژی خودم. توانستم .
کم کم ک بزرگتر شدم باورهای من و خواسته هایی ک داشتم منو به جاهایی هدایت میکرد ک ثروت موجود با خواسته هام همخوانی داشت اما هنوز ب دنبال علاقه خودم نبودم فقط میخواستم بگم ک تو میتونی از پس هزینه هات بر بیای بدونه هیچ پشتیبان مالی.
و زمانی ک تصمیم گرفتمهدفی رو انتخاب کنم ک تمام تمرکزمو برا پیشرفت تو اون زمینه صرف کنم ک علاقه مندم بش کلا وارده فرکاسی شده بودم ک تصمیم داشتم تمامو کمال باور های کهنهپاک شود و باورهای بنیادین درست و صحیح از جهان هستی جایگزین شود.
خدارو هزاران مرتبه شکر هر روز بهتر میشم چیز های خیلی خوبی یاد میگیرم . برنامه های عالی برا خودم تعیین میکنم و بسوی اونها گام بر میدارم . در اینده به محض عملی کردن اونها حتما کامنت میکنم ک چه برنامه های در سال جدید ۱۴۰۰ تو دفتر خواسته هام و تعهداتم نوشتم و بهشون رسیدم حتما کامنت میکنم حسه فوق العاده عالیی دارم چون ایمان دارم ک میشود.
چون توکل به خدای خودم کردم بدونه انکه ذره ای بدانم چی پیش میاد . خدا پشتیبانه منه خدایا شکرت ک تو مسیر رسیدن به اهدافم بهم کمک میکنی.
دوستای عزیزم واقعا اگر متعهدانه به حرفای استاد عمل کنید زیبا میفهمید ک جمله اخر هر یک از فایل های استاد ک میگه اگر متعهدانه گوش کنید باور داشته باشید و عمل کنید مسیری از ثروت فراوانی خوشبختیو فراوانی نعمت وارد زندگیتون میشه .
ممنون سپاسگزارم از خدا و تمام دستان هدایتگرش و تمام انچه برای ما از نشانه های روشن و اشکار است
خدایا شکرت🌹🌹🙏
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.
ردپای جلسه اول پروژه تغیر را در آغوش بگیر.
چقد خداوند سریع الجوابه
چقدر خداوند قانونش دقیق کار میکنه
چقدر لذت میبرم از اینکه توی این مدار قرار گرفتم
چقدر لذت بخشه خودم رو به چالش کشیدن
به قول شاعر:
بعضی وقتا یه کسی رو میسازم تو خودم که خودمو بکشم به چالش
یادمه از بچگی هیچوقت دوست نداشتم مثل بقیه باشم
هیچوقت دوست نداشتم هم رنگ اجتماع باشم
هیچوقت دوست نداشتم راهی رو که همه میرن برم
همیشه دوست داشتممتفاوت از بقیه عمل کنم
متفاوت از بقیه رفتارکنم
یه جورایی از همون بچگی دنبال سبک شخصی زندگی کردن بودم
و خداروشکر میکنم که من رو هدایت کرد به مسیری که توی تمام زندگیم سبک شخصی دارم و استادی هم که دارم عاشق سبک شخصیه عاشقتم استاد
از اونجایی شروع میکنم که توی منجلاب اعتیاد و مشکلات خانوادگی و روحی و عاطفی بودم و دست به دامن خداوند شدم که من رو از این منجلاب نجات بده و قربونش برم قدم به قدم هدایتم کرد و توی تمامی این هدایت ها من باید یک تغیری درون رفتارم،سلامتیم،مکانی که هستم و روابطم به وجود می آوردم
یعنی برای اینکه برم مرحله بعدی یا لول آپ بشم باید تغیر میکردم
گفت سیگار رو بزار کنار و دیگه گل نکش گفتم چشم و رفتم تو ترک
گفت برو باشگاه ثبت نام کن و دوباره ورزش رو شروع کن گفتم چشم و رفتم شروع کردم
گفت شغلی که توش هستی نمیخوام اسمش رو بگم رو کنار بزار و یک شغل دیگه که هدایتت میکنم برو انجام بده گفتم چشم و انجام دادم
هیمنجوری گفت و من گفتم چشم
گفت برو سر کار قبلیت و اونجا برات برنامه ها دارم گفتم چشم و رفتم
گفت هدفت رو انتخاب کن گفتم چشم و انتخاب کردم و حرکت کردم و از اون کار استفا دادم و کسب و کار خودم رو راه اندازی کردم
از اونجایی که دوست داشتم زمین بازی رو برای خودم بزرگ کنم و اونجایی که بودم برام کوچیک شده بود و علاقه زیادی به تهران داشتم گفت جمع کن مهاجرت کن به تهران گفتم چشم
اومدم تهران مشغول کار نگهبانی ولی من نیومدم برای نگهبان بودن بعد چند ماه اونجا بودن گفت استفا بده برو سر کاری که برات ردیف کردم گفتم چشم استاف دادم بدون اینکه بدونم کجا باید برم و چیکارباید بکنم و هدایت شدم به جایی که الان هستم در رابطه با کاری که بهش علاقه دارم با همکاران عالی و اینکه درآمدم 2 برابر کار قبلی شده
الانم تضادهای مالیم داره بیشتر میشه و همش توی فکر این بودم چیکارکنم درآمدم باز بیشتر بشه یا از راه هالی دیگه کسب درآمد کنم که این پروژه تغیر را در آغوش بگیر اومد و گفت برووتوی این پروژه شرکت کن گفتم چشم و الان اومدم تغیرات رو ایجاد کنم تا بتونم خالق ثروت باشم بتونم مولد ثروت باشم و به آزادی مالی برسم.
خدایاشکرت بابت تمامی هدایت هات
خدایاشکرت بابت تمامی قدم هایی که برام برداشتی
خدایاشکرت بابت تمامی انساسن های خوبی که سرراهم قراردادی
خدایاشکرت بابت این پروژه تغیر
اومدم تا تغیر رو در آغوش بگیرم
اومدم یک مهدی جدید بسازم
خدایاشکرت بابت استاد عزیزم مریم خانوم و دوستای گلم
عاشقتونم
خدانگهدار
به نام خالق زیبایی ها
سلام به دو استاد عزیزم و همه دوستان هم فرکانسی
خدارو شکر کنم اول کامنتم که باعث حضور من در این سایت زیبا شده
و تشکر از استاد و همه دوستان و خودم ،که هر طوری شده خواستم و شده که اینجام.
استاد جانم،
من کلا شخصیتی دارم که هم تنوع طلب هستم یعنی دوست دارم خیلی چیزها رو تجربه کنم هم کمال گرا ،و این دو احساس میکنم در تضاد هم هستن و باعث کند رفتن و احتیاط زیاد میشه.
قبل ورودم به سایت باید چگد و لگد رو از جهان میخوردم تا به خودم میومدم مثلا همین تو سایت بودن که از دوره اون بیماری شروع شد من به حدی رسیدم که فقط به مرگ همسر و بچه هام فکر میکردم دائم اخبار دنبال میکردم روابط و مهمونی های که دائم در مورد غر زدن و غیبت و ….بود.
تا یه جایی تسلیم شدم و با استاد عرشیانفر آشنا شدم مدارس خیلی تغییر کرده بود با تمریناتی که اون استاد داد خودم با ترس شروع به تغییر کردم مثلا مهمونی ها رو نمیرفتم اخبار دیگ نگاه نکردم بالای 50 تا کتاب تو یکسال خوندم تمرینات کتاب ها رو انجام دادم تو لیست مخاطبان اکثرا رو حذف کردم جای که حرف منفی بود خودم سرگرم کار دیگ میکردم تا کم کم با یک لایو دوست نفره شما و استاد عرشیانفر با شما آشنا شدم .
زندگیم خیلی خیلی خیلی تغییر کرد که قابل قیاس نیست و این اولین تغییر اساسی بود.
تغییر بعدی که با چک و لگد دچار شدم دوست سال پیش در مورد ارتباطم با یکی از آشنایان بود که خیلی با هم راحت بودیم دوست صمیمی بودیم بس اون شخص اوایل ارتباط منو برای خودش قدیس دونست من بال و پر گرفتم یه جورایی خودم منجی میدونستم هر وقتی میخواست حضور داشتم خودم اصلا اهمیت نمیدادم چندین بار با رفتاراش له شدم ولی آخرین بار خورد خورد شدم طوری که اصلا به زندگی حسی نداشتم 3 ماه طول کشید تا له خودم بیام ولی همون جا اینستام حذف کردم خودم بستم به کاری که دوسش دارم راننده سرویس مدرسه شدم کنارش شغل دیگ بخاطر اینکه زیاد فکر نکنم خودم بستم به گوش دادن فایل ها با اینکه خیلی خیلی سخت بود نتایج اومد درآمد و شغل اولینش بود.دوره عزت نفس خریدم سال بعدش مسافرت های پی در پی ،رابطه خوب با همسر و بچه هام حال دلم عالی بود اصلا رو ابرا بودم به یکسال نکشید همون شخص منو دعوت به کافه کرد ازم عذر خواست در صورتی که من دیگ خیلی کم به اون فکر میکردم رابطه مون معمولی ولی الان ادامه داره.
در حال حاضر تضاد آنچنانی ندارم ولی تو رابطه با همسرم دچار اختلال هستم یا اینکه خیلی تو بحث و چیزای منفی قرار میگیرم که با گوش دادن این فایل خدا بهم گفته میخواد یک تغییر اساسی دیگ بکنم که بیشتر لذت ببرم
من با این پروژه ،در کنارش دوره احساس لیاقت جلسه 9 که در مورد احساس گناه و همچنین جلسه 8 دوره 12 قدم هستم .
میخوام خودم ببندم به کامنت خوندن فایل گوش دادن سریال دیدن و به نکات مثبت و اژارافیان بیشتر توجه کنم .
من این قدم برمیدارم مطمئنم خدا ده قدم منو جلو میبره
.
به لطف خدا تا پایان این پروژه و دوره احساس لیاقت از نتایج بی نظیری بنویسم .
متشکرم در پناه خدا شاد و پیروز باشید.
سلام
میخوام در مورد بهبود دائمی با قدم های کوچک برای خودم بگم . اصلا دنبال تغییر یهویی نباش یه دفعه نخواه چند تا دوره را با هم گوش و تموم کنی ! نیومدی مسابقه بدی تو این جهان !
دنبال بهبود باش اما کوچک شروع کن نتایج بزرگ از را می رسن . کمال گرایی همیشه باعث شده با برنامه ی شدید و بدون عمل خاصی جلوی پیشرفتم گرفته بشه .
یه جمله بشنو ولی تا آخر زندگیت بهش عمل کن نمیخواد همه چیو بدونی ، همه چیو بشنوی ! پر کردن فنجون ذهنیت هیچ سودی نداره کیفیت مهم تره کمیته !
خودت مشتاق بهبود و پیشرفتت باش از سر عشق زیادت به خود تا از بیرون دچار تضاد نشی.
تغییر و دگرگونی تنها اصل ثابت دنیاست باهاش همراه نشی خودت از بین میری چون تو دسته اصلح ها و لایق ها می مونی نه ضعیف ها ! و چون بر مبنای اصل پیش میری بیشترین حمایت جهان داری ، بهترین اتفاقات برات میوفته پس تغییر را در آغوش بگیر و بپذیر !
تغییر درسته امنه بهتر شدنه !
وابستگی بدترین مرض دنیاست به هر چی و به هرکی . فقط عذابه پس هر چقدر می تونی خودت را در هر زمینه ای قوی کن کمک بگیر از آدما ولی وابسته نمون.
سلام فرنوش جان
لذت بردم از خوندن کامنتت
خیلی مفید و مختصر نکات طلایی رو عنوان کردی.
اینکه دنبال تغییر یهویی نباشیم و نخوایم چند تا دوره رو همزمان گوش بدیم و تمام کنیم.
اینکه دنبال بهبود کوچک باشیم، و از کم شروع کنیم، نتایج بزرگ خودش از راه میرسه.
اینکه یه جمله بشنو و تا آخر عمر بهش عمل کن، این خیلی به دلم نشست.
خودت مشتاق پیشرفت و بهبود باش تا از بیرون دچار تضاد نشی.
و اینکه تغییر و دگرگونی تنها اصل ثابت دنیاست، اگه تغییر نکنیم از بین میریم.
بهترین ها رو واست آرزومندم
در پناه الله
سلام به استاد عزیزم و مریم خانم عزیز که همیشه فعال هستین و دوستان خوبم در سایت،
در رابطه با تغییر چندتا مثال واضح دارم که میتونم بگم خیلی وقتا جزو گروه سوم بودم،
یعنی یه مقدار تضاد اومده و حرکت کردم.
من توی سن 19 سالگی بود که من توی یه قهوه خونه کار میکردم و واقعا دیگه از اون محیط و اون کار خسته شده بودم و با اینکه پولش خوب بود برام، و محیطش هم به ظاهر مفرح بود با دوستام بودم همیشه اما میگفتم این کار در شأن من نیست.
چی شد؟ (من میخواستم از اون کار بیام بیرون اما نمیدونستم برم تو چه کاری؟)
یه دری باز شد: (یکی از دوستام گفت من میخوام برم یه جایی هست ارایشگری یاد بگیرم و کلی باور های خوب راجب اینکار بهم داد)
منم گفتم میرم تو اینکار خیلی هم باحاله اتفاقا، تا اینکه کم کم شروع کردم رفتن توی یه ارایشگاه و دیدن و یاد گرفتن،
و حتی پول دادم که زودتر یادم بدن.
به یه جایی رسیدم که باید چیزایی که دیده بودم را انجام میدادم و تمرکز میزاشتم روش،
این در عین حال بود که توی قهوه خونه کار میکردم، تا اینکه گفتم من باید تو ارایشگاه باشم تا زودتر دستم راه بیوفته.
این درحالی بود که صاحب ارایشگاه داشت مغازشو جابجا میکرد.
و من و شاگردهای دیگش را با خودش برد توی مغازه جدیدش.
با اینکه مشتری خاصی نبود اما میرفتم و اونجا بودم.
این درحالی بود که ارایشگاه قدیمیه داشت کار میکرد تا قراردادش تمام بشه.
(یادمه قبل از عید بود)
تا اینکه یه روز گفت تو برو توی ارایشگاه قدیمیه کمک بچه ها الان قبل عیده و شلوغ میشه.
(وای منو میگی از یه وری ترسیده بودم چون باید مو کوتاه میکردم، از یه وری خوشحال بودم چون دستم راه میوفتاد و پول درمیاوردم از اینکار)
خدا شاهده همون یه ماه قبل عید من دستم راه افتاد، و وارد این کار شدم. و ازش تا الان توی چندتا کشور مختلف مثل یونان و المان تونستم پول بسازم.
یه مثال دیگه وقتی بود که مواد مصرف میکردم و همش با رفیقام اینور و اونور و پارتی و میدیدم که هیچ پیشرفتی نیست و داره عمرم میره، وقتی که یونان بودم.
از لحاظ خوش گذروندن همه چی فراهم و جور بود، اما لاغر شده بودم و دستم تو جیب دوستام بود. تا اینکه گفتم نه بسه دیگه
هدایت شدم به فیلم راز و سپاسگزاری را شروع کردم و شروع شد.
انگار خدا اون زمان تو وجودم اومد و گفت اگر مرد تغییری دیگه مواد نکش و شروع کن هر روز ساعت 10 صبح تو بالکن وزنه بزن( 2تا دمبل 5 کیلویی فقط داشتیم)
منم پا میشدم و شروع میکردم در حالی بود که همون دوستام خواب بودن و میگفتن چیه پا میشی هممون را زابرا میکنی.
یه چند وقت که اینطوری پیش رفتم خدا اونارو از من به راحتی جدا کرد و من بعد حتی سیگار را هم کنار گذاشتن به لطف خدا. (تضاد هاشم این بود که نفسم میگرفت، سرفه میکردم، لبم داشت سیاه میشد، دندون هام زرد میشدن)
یه دوست دخترم وارد زندگیم شد که کلی کمک کرد که سیگارو ترک کنم.
یه مثال دیگم اینه که وقتی شرایط خوب بود حرکت کردم و بحث مهاجرته
کار ارایشگری را داشتم، عشق وحال با دوستام همه چی به ظاهر خوب بود.
اما مهاجرت را خیلی وقت بود میخواستم و جهان دری را برام باز کرد و منم معطلش نکردم، سریع توی یه هفته مهاجرت کردم به یونان.
الان تضاد های زیادی اومدن سراغم برای تغییر واقعا لمسشون میکنم، اما ذهن میخواد پرسه بزنه، و میگه خودش درست میشه اما این اشغالا رو زیر مبل کردنه، ذهن به این ترفند میخواد خودشو بی حس کنه که درد تضاد هارو لمس نکنه که البته نمیتونه اونی که درد میکشه منم.
مثلا من یه روابط عاطفی بسیار ازاد میخوام میگه: ادم خوب خودش میاد تو زندگیت
در صورتیکه داره فرار میکنه از رفتن و با دخترای زیادی ارتباط سطحی برقرار کردن، چرا؟
چون میترسه از رد شدن، چون فکر میکنه مثل دوستایی که داشتم نمیتونه با دخترا رفاقت کنه بدون وابستگی.
تضاد دیگه اینه که بیزینس خودمو توی کار مورد علاقم شروع کنم به یادگیری:
اما همش این باور که (اصلا واقعا دوست دارم اینکار رو؟)
برای همین منو تو شک و تردید نگه میداره و هیچوقت حتی نمیرم مثل ارایشگری یادش بگیرم.
وقتی هم سمتش نری دری باز نمیشه.
(یعنی این الگو همیشه صادقه : اهرم رنج و لذت یه مقدار که درست میشه تو مغزت با مرور لذت ها و رنج ها) و بعدش (هر اقدامی که به ذهنت میرسه که منجر بشه به یه کار عملی «میتونه کسب اطلاعات باشه اولش» و اقدام عملی که بری تو دل اون کار و پیگیرش باشی)
منجر میشود به نتایج کوچک و باز شدن در ها از طرف جهان. (پاسخ به ایمان تو)
اگه حرکت نمیکنی یعنی اهرم رنج و لذت جاش تو مغزت درست نشده،
چقد خدا همیشه داره بهم میگه اهرم رنج و لذت را کار کن هر روز صبح متعهدانه.
این همیشه قدم اوله
دوستون دارم و در پناه الله بی همتا شاد و سلامت و ثروتمند باشید.
سلام دوست عزیز.
کامنتت رو خوندم. و بهت احسنت میگم به خاطر قدم هایی که برداشتی.
کامنتت برام درس مهمی داشت. قسمت اهرم رنج و لذت.
اتفاقا دیشب داشتم در مورد چالشی که دارم به اهرم رنج و لذتم فکر میکردم و دیدم تا یه ذره چالشم حل میشه اون شور و شوق و اهرم رنج و لذت توی ذهنم کمرنگ میشه. و اقدام عملی ها کمتر میشه ، و نتایج کمتر میشه.
و من همش برگشت به عقب دارم.
در واقع جای اهرم رنج و لذت درست نیست توی ذهنم، درست تعریفش نکردم. باید از نو بنویسم و همیشه مرور کنم تا اون شور و شوق رو همیشه زنده نگه دارم.
ممنون که تجربیاتت رو به اشتراک گذاشتی
خداروشکر جواد عزیز چقدر زیبا. واقعا خیلی. خوشحال شدم. بابت تغییراتی. که خودت دست به کار شدی. وجهان هم با تو. هماهنگ شد. خیلی. زیبا توضیح دادی. برای ترک مواد را چقدر ساده. بیان کردی و قدرت را به مواد ندادی قدرت را به خدا دادی. و خداوند هم تو را به سمت. پیشرفت. هدایت کرد
سلام استاد عزیز خانم شایسته دوستان نازنین که من کلی از خوندن کامنتتاتون لذت می برم گاهی وقتا آنقدر گرم خوندن کامنت ها میشم دقت میکنم می بینم دو سه ساعت دارم کامنت می خونم همین جا از همه دوستانی که از کامنتا شون کلی چیز یاد گرفتم و لذت بردم وچقدر هم بعضی کامنتا را تحسین می کنم سپاسگزارم
استاد عزیز من متاسفانه از گروه دو بودم من البته قبل از آشنایی با شما واگاهی های این سایت الآن خدا را شکر در این مورد خیلی بهتر شدم گرچه هنوز جای کار زیاد دارم من وقتی لب پرتگاه رسیدم تازه بیدار شدم تغییر کردم در مقایسه با خودم در همه زمینه ها اما درست به مصداق این حرف شما با سختی دردناک و بسیار زمان بر ولی خدا را شکر بیدار شدم باید بگم خدا کمکم کرد دستم را گرفت نجات داد وووهدایتم کردهدایتم نشونش عضو این سایت بی نظیر پر از آگاهی آرامش دوستان خوب هست
در زمینه مالی تمرکزم برای افزایش در آمدم هست وبرای این هدفم در حال یادگیری یک مهارت هستم که به امید خدا به زودی کسب وکارم را در این زمینه شروع میکنم.
استاد عزیز شما تو یکی از فایلاتون میگد امیدوار بودن امیدوار بودن یکی از نتیجه های این آگاهی ها همینه امیدوارم امیدوارم خدایا هزاران هزاران شکر برای حمایتم وحفاظتم هدایتم شکربرای وجود شما استاد عشق سایت و آگاهی هایتان
خدایا سپاسگزارم برای همه نعمت هایم که هم اکنون در زندگیم دارم وهمه نعمت هایی که اکنون از جانب پروردگار ثروتمند و سخاوتمند رزاق و وهابم دریافت می کنم.