تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱ - صفحه 33 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

738 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    پویا گفته:
    مدت عضویت: 856 روز

    سلام دوستان گل و استاد عباس منش عزیز

    من یک نکته ای رو راجب پولدار بودن پدر بگم که چه بلایی آورد سرم باور شرک آلود.

    از صحبت های دوستمون فهمیدم دقیقا مثل گذشته ی من هنوز فکر میکنن و استاد وقتی اطلاح کرد حرف ایشون رو و گفت میتونید بال پروازتون بشه کیف کردم. دوستان ببینید من پدرم بسیار وضعش خوب هستش الحمدلله و در ایران بسیار ملک و املاک داره و من در دبی زندگی میکنم و 19 سالنه و دانشجو هستم. من یادم هستش که در ایران بودم،با ماشین لکسوس شاستی بلند به سر امتحانات آخر ترم میرفتم اونم کجا؟ توی چالوس که شهرستانه و مازندرانه. من ماشین رو چند کوچه بالاتر پارک میکردم که دوستام نبینن یا مثلا ته باورام اینطور بود که تظاهر به بی پولی وقتی پولداری و احساس همدردی با دوستانی که از لحاظ مالی ضعیف تر بودن چیز خوبیه یا وقتی میگفتن که تو بچه پولداری من سریع بهم برمیخورد و میگفتم نه بابا نیستم و همش اون بدبختی ها و بی پولی های پدرم رو یادم میاوردم که انقدر این موضول ادامه دار شد من واقعا باورم شد که پدرم واقعا از لحاظ مالی خوب نیست. من با دوره های استاد وقتی به دبی مهاجرت کردم خیلی رو خودم کار کردم 3 ماه و بعدش ول کردم. وقتی که ول کردم کم کم نجوا ها شروع شد و اتفاقات بد و بدتر میوفتاد و تا جایی که مثلا باورم شد که نه و من اصلا هزار تومن از پول پدرم نمیخوام و من بچه پولدار نیستمو و انقدر زندگی نانه افراد موفق خونده بودم که از بدبختی و عذاب شروع کرده بودن فکر میکردم باید همیشه اگر بخوام موفق شم باید بدبخت و عذاب بکشم و برم از کارگری مثل افراد موفق دیگه که به این جایگاه برسم.منی که در ایران این همه زندگی خوب داشتم،در دبی با کارنکردن روی خودم، 9 ماه عذاب ولقعی رو تجربه کردم و عذاب کشیدم.در خانه های گروهی زندگی کردم که یک اتاق 3 متری زندکی کردم که حموم و دستشویی اش با 13 نفر شریک بود. وقتی با خودم فکر کردم دلیلش چیه؟ اولین دلیلش باور اینکه اگر بخواییم موفق بشیم،باید بدبخت باشیم و بعدش بریم سمت خوشبختی.منی که میتونستم از فرصت ها و نعمتایی که خداوند به پدرم داده استفاده کنم و ازش به عنوان بال پروازم استفاده کنم تا روی خودم کار کنم،روی باورام کار کنم و از این فرصت به نفع پیشرفت خودم از لحاظ های مختلف استفاده کنم،هم رابطه ام با پدرم کامل شکراب شد و هم خودم از مسیر دور شدم و هم به بدبختی و فلاکت رسیدم. من با تغییر این کد های مخرب و همین مثال دونالد ترامپ و… باورتون نمیشه الان توی بهترین و گرون ترین آپارتمان دبی دارم براتون این پیام رو مینویسم و بسیار خوشحالم و سپاس گذارم از خداوند.من در اون 9 ماه رفتم به سمت مسیر های تجارتی و… که مفصله و براتون قطعا تعریف خواهم کرد.لُب مطلب این هستش که اگر پدرتون پولدار هست از خداوند سپاس گذار باشید و درستشم اصلا همینه که پدرتون باشه. اگر نیست یعنی پدرتون در مسیر درستی نیست.چه باشه چه نباشه شما روی خودتون سرمایه گذاری کنید و کار کنید و در زمینه هایی که عاشقشید بدرخشید.ممنون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    سمیه گفته:
    مدت عضویت: 2250 روز

    به نام رب هدایتگرم

    به نام خدایی که به شدت مرا کافیست

    چقدر خوشحالم که می‌خوام ادامه بدم می‌خوام باشم و ادامه بدم همچین حسیو دارم

    چقدر جالبه که همیشه این نیاز تو وجودم بود که میگفتم چقدر خوب میشد نمونه ها و صحبتهای مصاحبه رو‌میشد میکس‌ کرد میشد جوری باشه که من همیشه برم سمتشون چون به شدت از آدما الگو برداری میکنم خصوصا زمانهایی که ذهنم بازی میداد که استاد قضیه اش فرق داره آدم خواصیه ولی افراد دیگه برای من در حال حاضر و شاید همیشه جدا از استاد و خصوصا شنیدن صداشون برای من خیلی تاثیرگذار بود .استاد این تغییر همیشه برام تو نشونه هام میومد و چقدر خوب که با یه کتاب تغییر کنی اینقدر باورش کنی و تغییر کنی ..

    من تغییر نکردن به قیمت ضربه های سخت خوردن اصن انگار شده برام عادت

    چقدر که این داستان برام عذابه متاسفانه کتک خورم ملسه

    وقتی که در روابط عاطفی همیشه سیکل معیوبی رو دنبال میکردم و درنهایت نقش قربانی .وقتی میدونستم رابطه ای برای من نیست نگهش می‌داشتم‌ تا در نهایت خودم تنها بمونم

    وقتی ب خاطر ترس هام همیشه یه تصمیم هایی گرفتم که در نهایت پشیمونی به بار می آورد .این مسیر تکراری برای من بوده و همچنان هم هست و تمام تلاشهای ازین سیکل بیام بیرون .

    در روابط من می‌دونم که باید دست از نقش قربانی بودنم بردارم .باید دنبال تایید دیگران نباشم واقعا اینکه مکمل این دوره دوره لیاقت هست واقعا ترکیب محشریه ایشالا بتونم استارتشو بزنم.من فکر میکنم این قضیه در من درست بشه واقعا یه سد بزرگ از مسیر رودخونه موفقیت من برداشته میشه و مسیرم هموار میشه .

    الگوهای تکراری زیادی در خصوص وضعیت مالی داشتم و واقعا تغییر نکردن مگه به صفر رسیدم

    اینم برمیگرده به احساس لیاقت و عترت نفس که واقعا پاشنه آشیل بنده هست و اینو‌میخوام به خودم بگم که واقعا اگه تغییر نکنم دیگه چیزی برای از دست دادن ندارم

    دیگه عمر و جوانی ادم میگذره

    اینکه واقعا میتونم باید از کجا شروع کنم و تغییر بدم خودمو چون جدیدا نشانه های بدی در سلامتین هم ظاهر شده دیگه ممکنه نمی‌خوام این اتفاقها بیفته برام پس دست به تغییر بزنم تا بیشتر ازین داخل تضادها نمودم و له نشدم .برای من همیشه تضاد یادآور تغییر بوده و گاهی خیلی جاها بهش گوش ندادم .و می‌خوام داخل این گام با خودم عهد ببندم که دیگه بسه و بیا تغییر رو شروع کن و ازین به بعد هوشیارتر عمل کن که به این مرحله ها نرسی و با خودم مهربان تر باشم و ندارم زیاد چگ و لگد بخورم حالا در هر زمینه ای .

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    مـــریـم گفته:
    مدت عضویت: 2525 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان تشکر میکنم از استاد عزیزم به خاطر شروع این دوره که فرصتی برای فکر کردن و شناخت بیشتر خودمون و برداشتن قدم هایی برای بهتر شدن

    تا الان زندگی با تضادهایش چه چیزی را بهم یاد داده؟( اینا رو مینویسم تا اینجا ثبت بشن هم خودم بیام بخونم و هم شاید به درد کسی خورد تجربیاتم)

    اوایل عروسیم همه ی خانواده ی شوهرم من و مسخره می‌کردند چون دست و پا چلفتی رفتار میکردم سنمم کم بود و همیشه هم ایم نجوا تو ذهنم بود که من دست و پا چلفتیم، من نمیتونم از پس هیچ کاری بربیام، من فعال و زبر نیستم، و این نجواها هم حاصل حرف های مامانم و خانوادم بود که اونقدر گفته بودند این حرفا رو به من که ملکه ی ذهنم شده بود و باور کرده بودم من آدم به درد نخوری هستم

    مت از بچگی دنبال پیش رفت بودم رویاهای بزرگی داشتم و همیشه از خدا میخاستم که من روببره بالا و آگاه کنه از همون بچگی زودتر از سنم میفهمیدم چون زود بزرگ شده بودم . خلاصه که دوست نداشتم مثل مامانم ضعیف باشم . تا اینکه پدرم با اصرار و زور من و محبور کرد که ازدواج کنم و وارد یه خانواده ای شدم که همیشه بگو بخند می کردند آدم های با جنبه ای بودند ولی من آدم زود رنجی بودم و این باعث می‌شد که همه ی حرف های اونا رو به دل بگیرم و یه عقده بشه در دلم و یه حرف هایی بهشون میزدم که ناراحت می‌شدند

    این رفتارها این تحقیر ها آنقدر تکرار شد (چکش جهان) که من یواش یواش آگاه شدم که آقا زود رنجی و منزوی بودن و …خوب نیست و فقط باعث میشه که خودم اذیت بشم منم باید مثل اینا شاد باشم و بگم و بخندم بدون اینکه عقده ای در دلم نگه دارمو اگر هم از کسی ناراحت شدم محترمانه جوابش رو بدم.

    من قبل از ازدواجم روابط اجتمایی بسیار ضعیفی داشتم به طوری که از بودن در جمع و صحبت کردن در جمع واهمه داشتم همه بهم میگفتن تو چقدر کم حرفی !! ولی یواش یواش تصمیم گرفتم که منم سطح روابطم رو مثل خانواده ی شوهرم ببرم بالا و صحبت کنم الان تو جمع می گم و میخندم بدون اینکه خجالت بکشم حرف میزنم .

    الان چند وقتیه که به یه تضادی برخورد کردم که فعلا حل نشده من از وقتی ازدواج کردم خونه ی مادرشوهرم زندگی می‌ کنیم و همسرم اصلا راضی به جدا شدن از خونه ی مادرش نیست البته من خودمم اوایل سنم کم بود و نمی فهمیدم به شوهرم میگفتم اره جدا نشیم همینجا بمونیم ( از بس که تباه بودم من)

    اگه جدابشیم بریم خونه ی خودمون خونمون حیاط نداره پسرم افسرده میشه اینجا حیاط داره بزار بمونیم اینجا پسرم بازی کنه من حتی کلی سختی به جون میخریدم ولی حاضر نبودم از اون خونه دل بکنم ولی مدتیه که میخام از این شرک ( وابستگی به خونه ی مادرشوهر) خلاص بشم چون شاد بودن پسرم ، فعالیت و بازی کردن پسرم وابسته به حیاط مادرشوهر نیست و خداوند بی نهایت راه های فراوان داره برای اینکه پسرم بازی کنه و شاد باشه و آگاه شده ام که من هیچ مسئولیتی در قبال پدر و مادر همسرم ندارم و این حق منه که برای خودم یه خونه مستقل داشته باشم و این حق منه که با شوهرم و بچم وقت بگذرونم ،برم مسافرت تجربه های مختلف کسب کنم و.. از زندگی لذت ببرم

    و یه تجربه ی دیگه ای که دارم اینه که ما چون با برادرشوهرم اینا و پدر شوهرم اینا تو یه حیاطی وقتی پسرم میخاست با پسرعموهاش بازی کنه من همیشه کنترلش میکردم و دنبالش بودم که یه وقت کسی اذیتش نکنه یا زمین نخوره و هر وقت پسرعموش می اومد که با این بازی کنه من یه دلشوره ای میگرفتم و اذیت میشدم از درون یه خشمی از پسرعموش به دلم میگرفتم که الان پسرم و میزنه یا بازیش نمیده و اذیتش میکنه یه جورایی قدرت و داده بودم دست عوامل بیرونی و یه مدتیه که دارم روی خودم کار میکنم که هیچ عامل بیرونی قدرا این و نداره که به پسرم آسیب برسونه و اگرم مشکلی هست از درون من نشات میگیره قدرت فقط دست خداست که حواسش به همه چی هست و اگرم مشکلی باشه لز درون خود من نشات میگیره اگه من با خودم درصلح باشم پسرمم با خودش در صلحه و بهترین رفتار و میکنه و کسی قدرت اینکه بهش آسیب برسونه یا اذیتش کنه رو نداره️

    با تشکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    انيكا رضايي گفته:
    مدت عضویت: 2051 روز

    سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته

    و کل خانواده دوستداشتنی سایت

    من بعد از سال ها برگشتم به سایت، دقیقا زمانی که به کل این پروژه و تغییر کردن نیاز داشتم و به لطف الله هدایت شدم.

    من طی مدت طولانی که اصلاااا روی خودم کار نکردم و از همه چی فاصله گرفته بودم ، مدارم بشدت اومد پایین طوری که از لحاظ مالی ، سلامتی کاری و …

    جزو گروه 1 بودم

    و مدام در حال چکش خوردن از دنیا و کائنات

    فقط یکجا در کارم جزو گروه پیشرو 4 قرار گرفتم که زمستان پارسال من بعد از 6 ماه کار کردن در یک مجموعه خوب با ساعت کاری دلخواه و حقوق عالی تصمیم گرفتم شغل دومی هم داشته باشم بود

    بدلیل بالا بردن درآمد ماهانه من در شغل دومم استخدام شدم و بعد از 1 ماه به طور اتفاقی کار اولم ورشکسته شد و تنها کسی که واقعا آسیب جدی از اون ورشکستگی نخورد من بودم چون از قبل شغل دوم داشتم و خیالم از بابت درآمد ماهانه راحت بود

    هر چند درآمدم نصف شد اما خداروشکر که تصمیم من از قبل بهم کمک کرد که اون ورشکستگی به من آسیب زیادی نرساند.

    و اما

    اتفاقی که به من ثابت کرد من جزو گروه اول هستم:

    در اردیبهشت ماه با کسی همکار و شریک کاری شدم

    که از همان هفته اول نشانه هایی بر این اثاث که این آدم کلییییی بدهکاره و کلی پول از مردم خورده رو دیدم اما اصلا توجه نکردم

    حتی یکی از طلب کارها علنا به من گفت که قبلا من شریک مالی و کاری این آقا بودم و مثل شما کلی تو این شرکت زحمت کشیدم و الان بالای 500 میلیون به من بدهکاره . اما من همچنان خودم رو به کوچه علی چپ می زدم و می گفتم که نه بابا مگه میشه پس چرا شکایت نکرده و …( البته بگم که من آگاهانه خودمو گول زدم چون اون کار ویژگی های مثبت زیادی داشت و بالای 50 در صد سود خالص داشت یعنی یک موقعیت عالی که من فکر می کردم این کار کلید منه برای رسیدن به خواسته هام پس نباید از دستش بدم

    چون دیگه همچین فرصت خوبی برام پیش نمیاد)

    خلاصه که انقدر به نشانه ها به تلفن ها و حتی طلب کارها بی اهمیت بودم که بعد از 3 ماه پول من هم خورده شد و من الان درگیر دادگاه و پس گرفتن پولمم

    فقط نمی دونم چرا اون موقع انقدررررررر همه چی با اینکه معلوم بود اما باز گول خوردم و وسوسه یک شبه پولدار شدن شدم.

    من متوجه شدم کلی باید روی تکاملم، باورهای ثروت سازم و حتی عزت نفسم کار کنم تا بتونم دوباره از جام بلند شوم. من ایمان به غیب نداشتم به خدای خودم توکل نداشتم ، حتی باورهام آنقدر محدود کننده بود که فکر کردم آخرین فرصته، من به خودمم ایمان نداشتم.

    استاد عزیزم

    من الان جایی استخدام شدم با بهترین ویژگی ها

    حقوق بالا

    محیط خوب و امن و به نام که روزمه ای برای من داره می سازه از هر نظر عالی

    تجربه ها و آدم هایی که باهاشون ارتباط گرفتم

    حق بیمه و وام کاری و…. ظاهر خانواده پسند

    چیزی که واقعا جبران دو شغل قبلی من شده

    اما این مسیر من نیست

    از نظر شغلی و مالی چند سالی هست که دچار مشکل و کلی تضاد می شوم

    انگار که خدا داره بهم میگه اون رویاها و اون خواسته ها با کارگری کردن برای مردم و با حقوق کم بدست نمیاد برو دنبال اون چیزی که پتانسیل شو داری

    برو دنبال کارآفرینی برو دنبال خلق ارزش

    اما باز من ترس و تردید دارم بازم بی ایمانی و بی اعتمادی دارم

    ولی لحظه ای که به این پروژه هدایت شدم تصمیم خودم رو گرفتم تا زمانی که قرض ها و بدهی هایم را با این شغلم صاف کردم در این شغل بمانم (طبق محاسبه های من 3 ماه آینده) و بعد با خیال آسوده و راحت از شغلم بیام بیرون و برم دنبال همون خلق ارزشی که سال هاست میاد تو ذهنم اما من کاری براش نکردم

    اما اینبار قبل از بر خورد چکش می روم و در این 3 ماه به خودم قول می دم که روزانه با آموزه های شما روی خودم کار کنم و مدارم رو بالاتر بیارم.

    سپاس فراوان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    مریم شیریان گفته:
    مدت عضویت: 1003 روز

    سلام به استادِ عزیز و بقیه‌ی دوستانم

    یکی از پاشنه‌های آشیلم رو توی این فایل پیدا کردم ، اونم اینکه همیشه میخواستم از صفر شروع کنم و واقعاً دستانِ خدا رو پس میزدم توی زندگیم.نمیدونم از کجا اومده این باور ولی خب خدا رو هزار مرتبه شکر که متوجهش شدم و تلاشمو میکنم که تغییرش بدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    فاطمه دبیری گفته:
    مدت عضویت: 1732 روز

    بنام الله یکتاوهدایتگر

    سلام به استادتوحیدی عزیزم عباس منش ومریم عزیزم وهمه دوستان

    استادمن یه زمانی باسایت شماآشناشده بودم هرموقع کلاب میزاشتین چون گوشیم معمولی بودنمیتونستم شرکت کنم وازخداونددرخواست کردم که منم یه روزی گوشی آیفون داشته باشم وتوی این کلاب شرکت کنم وازنتیجه هام بگم براتون که هنوزنذاشتین وقسمت نشده برام و الان گوشی آیفون دارم انشاالله بزارین این کلاب ومنم بتونم باشماصحبت کنم

    استادمن هرروزکه فایلهای تغییررادرآغوش بگیررودنبال میکنم ولذت میبرم این فایل جلسه اول امروزشدمرابه سوی نشانه ام هدایت کن

    من خودم استادبااینکه قانون نمیدونستم اون زمان هااماخداوندهدایتم میکردوکلاهیچ وقت چشم داشتی به مال پدرومادرم یاپدرومادرهمسرم نداشتم واین درصورتی بودکه اوضاع مالی خوبی نداشتیم وباهمسرم خودمون برای زندگی مون تلاش کردیم وهرموقع خونه مادرم میرفتم میگفت بگوپدرشوهرت کمک تون کنه اوناکه خیلی پولدارن بازطرف مادرشوهرم میرفتم میگفتن بگوپدرت کمکتون کنه شماکه یک دانه دخترهستی به داداشات کمک کردن به توهم کمک کنن اوناکه پولدارن

    من همیشه باخودم میگفتم البته بعضی مواقع به زبونم میاوردم که خدایی که میخوادبه پدرومادرمن وهمسرم بده اونابه ماکمک کنن به خودمون بده بهتره ومیگفتم خداخودش ازطریق های مختلف برامون درست میکنه اون زمان نمیدونستم بگم دستان خداوندزیاده میگفتم ازراه های مختلف برامون درست میکنه وهیچ موقع اینکه بایدوظیفه شونه پدرومادرخودم یاهمسرم کمک مون کنن اعتقادی نداشتم وهمیشه دوست داشتم خودمون زندگی مون بسازیم که به لطف خداونداستادازفقروبی پولی به زندگی لاکچری رسیدم نسبت به اندازه ای که روی خودم کارکردم واززمانی که قانون فهمیدم وباسایت شماآشناشدم وایمان دارم ازاین بهترهم میشودبه لطف وهدایت الله مهربانم

    والان که بچه های خودم بزرگ شدن پشت سرهم سنشون هست بعضی مواقع احساساتی میشم کمک شون کنیم یاازهرچیزی بزنم تابه بچه هارسیدگی کنم میگم فاطمه اشتباه نکن بزارخودشون راه خودشون پیداکنن بالذت بااعتمادبه نفس زندگی کنن وبه خودم یادآوری میکنم که هرکسی باافکارخودش زندگیش خلق میکنه البته این به این معنانیست ول کنم همه چی روهرموقع خداوندهدایتم کرده دست خدابودم براشون بامدیریت وهدایت خداوندکمک شون کردم توی هرزمینه ای

    شکرگزارخداوندهستم منوهدایت کردبه شنیدن دوباره این فایل ویادآوری قانون به خودم

    واستادعزیزم سپاسگزارم بابت این فایلها

    واین دوره

    درکناردوره هم جهت باخداونددارم پیش میرم

    الهی به امیدتو

    درپناه الله یکتاشادباشیدوسربلند

    1404/8/27

    مشهد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      کوثر صرام گفته:
      مدت عضویت: 1537 روز

      سلام به فاطمه خانم عزیز که من عاشق این اسم شما هستم، چقدر خوب نوشته بودید و برای من خوب بود با اینکه الان خودم کار میکنم و تقریبا از نظرهایی مستقل هستم اما بعضی وقتا یهویی شیطون میاد سراغم میگم وا بابا هم وظیفه داره که برای من پول واریز بکنه بعد دوباره میگم چرا آخه اصلنم اینطور نیست من خودم سالم دارم سعی میکنم هر روز بهتر بشم و برای خودم باشم خدای خودمو دارم که بزرگ تر از هر کسیه دارا تر از هر آدمی و بی نهایت خواسته های منو میتونه اجابت بکنه، چرا باید به این فکر کنم کسی وظیفش باشه به من پول بده یا از هر نظری حمایتم بکنه

      مرسی عزیزم مرسی خیلی عالی و به موقع بود کامنت شما

      امیدوارم هر روز بهتر در شادی و سلامتی و پر روزی باشید

      دوستتون دارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    مریم انصاریان گفته:
    مدت عضویت: 2114 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

    وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ

    أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ

    سلام به استاد عباسمنش عزیزم و استاد شایسته نازنین

    میتونم سوال رو این شکلی جواب بدم ، دلیل اینکه من منتظر موندم تا به تصادهای سنگین برسم شک و تردید بود چون مسیری که باید برم قسمتیش در جهت خواسته من نبود و چون هنوز در شناخت خدا و هدایتها اول راه بودم ، از اشتباه میترسیدم ، از اینکه نکنه مسیر رو درست نفهمیده باشم.

    حتی بهتره بگم به شدت مقاومت داشتم و این مقاومت منو به شدت نگه داشته بود ، یه ترمز بزرگ شده بود برام.

    میخواستم خداوند منو از مسیری که من میگم به خواسته ام برسونه ، واسه همین کلی اذیت شدم .

    اما حالا ایمان دارم این مسیر الهام شده نه تنها درسته بلکه پیش نیاز آماده شدن ظرف من برای مرحله بعد هست.

    رسیدن به این مرحله از رها بودن و تسلیم خداوند شدن برام بهای زیادی داشت اما راضیم ، و با عشق دیگه نمی‌خوام بذارم کار به هشدارهای جدی برسه.

    تضاد (مشکل) برای این به وجود می‌آید که شما پیشرفت کنی. اگر شما خودت در حال پیشرفت باشی، تضادی به وجود نمی‌آید.

    پس من اگر سمت خودمو انجام بدم کارها برام روان میشه و امیدوارم بتونم اون روزهارو خیلی زود تجربه کنم.

    کاری که دارم انجام میدم ، کسب مهارت‌های لازم برای آنچه که باید انجام بدم هست.

    و فقط یادم باشه طبق توصیه های قبلی ، از گام های کوچک ولی مستمر برداشتن غافل نشم.

    إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ

    صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    مهدی ایزدی گفته:
    مدت عضویت: 1997 روز

    بنام خدا

    سلام خدمت استاد عزیزم

    واقعا نمیدونم چی بگم از این فایل های گفتگو با دوستان که انقدر عالیه و چقدر داره روی من تاثیر میزاره

    خداروصدهزاران مرتبه شکر میکنم که توی این مسیر زیبا قرار دارم و هرروز داره خداوند هدایتم میکنه به سمت فراوانی و نعمت ها

    تضادهایی که توی زندگی ما به وجود میاد برای اینه که مارو بیدار کنه و اگر که خودمون بیدار باشیم یعنی هرروز به دنبال بهبود باشیم تضاد به وجود نمیاد

    من خودم همیشه سعی کردم به دنبال پیشرفت باشم توی زندگی خودم و هرروز به دنبال بهبود خودم باشم اما بلاخره جاهایی هم بوده که حواسم نبوده و جهان هم چندتا پس گردنی بهم زده که بیدار بشم اما به لطف خدا تو زندگیم تا حالا به تضادخیلی سختی بر نخوردم که خودمم الان میفهمم که بخاطر همین بوده باتغییرات گارد نبودم و خودمو بخواب نزدم

    خیلی لذت بردم از نتایج دوستان هم فرکانس خودم که انقدر زیبا وشفاف برای ما دارن توضیح میدن از نتایجشون از شجاعتشون که وقتی همه چیز گل و بلبل بوده تغییر کردن و نزاشتن که اوضاع سخت بشه

    آقای بهنام عزیز گفتن که من تو شرایط خوبی بودم و از نظر همه این شرایط خیلی عالی بود اما من به دنبال پیشرفت های بیشتر و نتایج بزرگتر بودم و چقدر زندگی قشنگ میشه که نزاریم جهان وادارمون کنه به تغییر چون واقعا جهان باکسی شوخی نداره و اگر حرکت نکنیم محکومیم به نابودی چون هدف اصلی خداوند گسترش جهانه و این حرکت های ماست که به رشد جهان کمک میکنه.به نظر من همیشه شرایط خوب و عالی یه تله است برای اون افرادی که به دنبال بهبود نیستن هیچوقت ما نباید توی محیط امن خودمون بمونیم و هرروز به دنبال پیشرفت اونم البته با توجه به شرایط خودمون فقط یه پله بالاتر باشیم ،این جهانی که خداوند خلق کرده یک جهان درحال حرکته،آب ها ،ابر ها، سیاره ها و…حتی سلول های بدن خود ما انسان ها

    چقدر لذت بردم از اقا راستین عزیز ،چقدر پیش خودم تحسینشون کردم کسی که همه زندگیش تا سن ۲۰یا۲۱سالگی همه چیز براش فراهم بوده و به قول خودش فقط لذت بوده براش و اما از یه جایی به بعد یه تضادی به وجود میاد که وارد بازار کار بشه و شروع به فعالیت کنه که البته اونروز اول شاید خیلی این اتفاق براشون ناخوش ایند بوده اما الان دارن نتیجشو میبینن و در کل جهان به همین شکل داره پیشرفت میکنه و یه جایی گفتن که خیلی تلاش کردم تا جایی که حتی به خدا هم اعتقادی دیگه نداشتم و دیگه واقعا تسلیم شدم ،،

    (این برای من درس بزرگی داشت) چونکه واقعا همیشه هرجا که دیگه بریدم و دیگه تسلیم شدم همونجا بود که هدایت خداوند رو پذیرفتم چون که خودشون گفتن که من از قبل هم ویدئو های شما رو دیدم اما تو فضای فرکانسش نبودم و دقیقا هم همینطوره که وقتی که دیگه تسلیم بشیم دقیقا همون وقت هست که خیلی از مسائل رو ذهنمون میتونه بپذیره چون تاقبلش مقاومت ها زیاده و همیشه همینطوره که وقتی دیگه برسیم به جایی که دیگه واقعا (ببریم) اونوقته که از درون تسلیم میشیم و هدایت خداوند رو میپذیریم

    چقدر لذت بردم که کسی اینقدر شجاعت داشته باشه و وارد دل ناشناخته هاش بشه و دقیقا این همون جایی که خداوند پاداش هارو میده

    زندگی تکرار مکررات نیس

    جهان هستی باید گسترش پیدا کنه و من اگر بدنبال بهبود خودم نباشم محکومم به نابودی

    درپناه فرمانروای جهانیان شاد و سربلند باشید🌹🌹🌹

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    رحیم شیرعلیزاده گفته:
    مدت عضویت: 2277 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام خدمت دوستان و استاد عزیز

    دوستان نکته ای که تو بحث تضاد و تغییر است اینه که اگه ما تو مسیر درست باشیم

    اونقدر رو خودمون کار کرده باشیم و ورودی هامونو کنترل کرده باشیم و در یک کلام بتونیم با خدای درونمون ارتباط برقرار کنیم و الهاماتشو درک کنیم به هیچ عنوان به تضاد بر نمی خوریم چون ما یک هدایت شده هستیم

    حتی خود استاد که تو این فایل می فرمایند که من قبل از اینکه به تضاد بربخورم اومدم تو کار آنلاین

    در واقع خودش نیومده!!!!

    هدایت شده!

    از کجا می گم؟

    من دقیقا از فایل های قبلی استاد یادمه که ایشون می گفتن به من الهام شد که بیام تو کار آنلاین و حتی می گف اطرافیان می گفتن این یک حماقته !ولی می گف که من به الهاماتم و اون چیزی که بهم گفته شده بود عمل کردم

    یعنی دوستان اینجا مسله ما نیستیم من با عقل ناقصم هیچ کاری نمی تونم بکنم یه دقیقه بعدمو هم نمی تونم پیش بینی کنم چه برسه به ده سال بعدم که پیش بینی کنم یه بیماری میاد و من برم تو کار آنلاین!!

    بنظر من بحث هدایت خداوند و توجه به احساس درونی خودمون یک کلید گم شده هست تو بحث تضاد

    و انسان ها بعد از رسیدن به موفقیت فک می کنن که کار خودشون بوده ….

    بنظر من ما اگه مراقب ورودی هومون باشیم با گوش دادن مداوم فایل های استاد ،توجه به زیبایی ها و….

    بلاخره می تونیم با خدای خودمون ارتباط برقرار کنیم

    و تو هر کاری اگه به احساسی که داریم توجه کنیم هدایت می شیم و به تضاد بر نمی خوریم

    حتی اگه شما جلسه قبلی کلاب هاوس رو گوش داده باشین اونجا تو فایل 2 یا سه بود فک کنم که سپیده خانوم گفتن که تو بیزینسشون یه فردی بوده که نقش اساسی داشته تو درآمد سپیده خانوم و ایشون (همون فرده که نقش اساسی داشته) می خواسته از این امتیازش سو استفاده بکنه و سپیده خانوم می گه که به الهاماتش گوش داده و با این که شرایط طوری بوده که اگه با ایشون فسخ قرارداد می کرده کلا نابود می شده و علی رغم مخالفت های اطرافیان که نابود می شیم و… اینکارو کرده و می گف تو کمتر از 48 ساعت 3 تا مشتری خیلی بهتر از اونو خدا براش رسونده!!!

    حالا تو این مثال اگه سپیده خانوم به این فرد باج می داد چی می شد بنظرتون؟

    بله 100 درصد تو آینده به تضاد بر می خورد ،له می شد و بعد تغییر می کرد،

    نکته اساسی و البته فراموش شده اینجاس :

    اگر ما هدایت شده باشیم (تو مدار درست باشیم) هیچ گاه به تضاد بر نمی خوریم چون داعما با نیرو و قدرت مطلق در ارتباطیم و به عبارت دیگه یه جی پی اس داریم که هر لحظه مسیر درست رو بهمون نشون می ده

    تشکر می کنم از استاد و همه دوستان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  10. -
    ژینا صالحی گفته:
    مدت عضویت: 1051 روز

    (بسم الله الرحمن الرحیم)

    سلام به استاد عزیزم و همه بچه های سایت

    خیلی خوشحالم که بعد از مدتی دوباره تونستم توی این جمع قرار بگیرم

    از خداوند ممنونم که من رو به سمت این پروژه هدایت کرد

    انشالله بتونم پیشرفت کنم ، رشد کنم و خودم رو بهتر بشناسم

    خدای عزیزم خودت بهم کمک کن و توی این مسیر همراهم باش

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: