میزان تحمل شما چقدر است؟ - صفحه 57


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

857 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محمد حقی گفته:
    مدت عضویت: 3220 روز

    سلام به همگی دوستان

    استاد عباس‌منش عزیز و مریم بانو

    علی هستم (برادر محمد)

    داشتم کامنت دوست عزیزم آقای `علی شاکر` رو می‌خوندم که یه مطلب جالبی به ذهنم رسید و توی گوشم زنگ زد

    وقتی که من به زندگی خودم نگاه می‌کنم می‌بینم که چه مسائلی رو دارم تحمل می‌کنم؟!

    می‌شینم و اون‌ها رو برای خودم می‌نویسم

    و می‌بینم مثلاً من به خاطر بی‌پولی یه سری از مسائل رو دارم تحمل می‌کنم در صورتی که اصلاً نباید اینجوری باشه

    این مسائل یک سری خواسته‌ها رو درون من ایجاد می‌کنه و من سعی می‌کنم که با توجه کردن به آزادی مالی و فراوانی این خواسته رو درون خودم برآورده کنم

    خوب تا اینجا سهم ذهنم بود از اینجا به بعد کار من چیه؟!

    یادم نیست استاد توی کدوم فایل میگه اما میگه که تا شخصیت ما عوض نشه نتایج ما در زندگی هم عوض نمی‌شه

    حالا من چطور می‌تونم این شخصیت خودم رو بزرگتر کنم تا به خواسته‌هام برسم؟!

    من باید در کار خودم متخصص بشم (تمام چیزهایی که برای گل و گیاه لازمه رو بدونم از جمله بیماری‌های گیاهان، از مدل‌هاشون، از تنوع طراحی فضای سبز داخلی، از طراحی فضای سبز بیرونی و …)

    اگر می‌خوام سایت موفقی داشته باشم و هر روز از طریق این سایت سفارش بگیرم باید تلاشم رو بکنم که مقالات ارزشمند داخل اون بزارم،محصولات خوب داخل اون قرار بدم، روی بحث موبایل فرندلی بودن اون کار کنم و…»»» خلاصه که باید زمان و تمرکز روش بزارم

    یکی دیگه از خواسته‌های من اینه که توی اینستاگرام پیج موفق و پرفالووری داشته باشم برای اون هم باید دقیقاً همین کارها رو انجام بدم

    به طور خلاصه من باید هر روز به نتیجه‌ای که دوست دارم فکر بکنم و ایده‌هایی که بهم الهام می‌شه رو انجام بدم و دقیقاً به قول استاد صبر داشته باشم با ایمان که این مسیر درسته و جواب میده

    استاد جان ممنونم از شما که این فایل ارزشمند رو روی سایت قرار دادیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    آوا گفته:
    مدت عضویت: 1495 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد عزیز، خانم شایسته و همه دوستان

    روز 147 از روزشمار تحول زندگی من

    من قبلا چه چیزهایی رو تحمل کردم که باعث شد سختی بکشم!

    تو رابطه‌ای که داشتم (دروغ. پنهان کاری، بی ارزشی، تحقیر شدن)، تو محیط کارم (بی‌احترامی، دیده نشدن، تحقیر شدن)، تو شرایط مالی (فقر و کمبود، نداشتن خیلی چیزها، حسرت خوردن)، تو محیط خونه (جروبحث با بقیه، نداشتن آرامش)، که تو یه زمانی همه اینا باهم بود و با فرار از هرکدومشون درگیر اون یکی میشدم.

    تحمل کردنم هم یه حدی داره و از یه جایی به بعد دیگه باید تصمیم بگیری تغییر کنی یا نابود بشی! که تو اون شرایط و سن ‌وسال خدا هدایتم کرد تا تغییر کنم.

    و وقتی فقط چند روز شروع کردم به یه رفتار متفاوت و اقدامات متفاوت که پشتش کار کردن با دوره عزت نفس بود و فایل‌های توحیدی، کلا همه چی تغییر کرد.

    و من اونموقع به خودم گفتم واقعا چطور من داشتم تو این وضعیت ادامه میدادم، شده بودم یه آدم ضعیف که هیچ اختیاری نداره وابستس و تمام توانایی‌هاشم که هیچی!!!

    وقتی تصمیم گرفتم تغییر کنم انگار از خواب بیدار شدم و خداروشکر کردم که هدایت شدم و تمام مسائل خود به خود حل شد.

    استاد مثال دکتری که زدید برای منم جور دیگه ای اتفاق افتاد ولی چون با شما و فایل‌هاتون آشنا بودم دیگه نپذیرفتم و حدود یک سال سرچ می‌کردم و از خدا هدایت می‌خواستم که منو پیش دکتری ببره که کارم راحت و با هزینه مناسبی انجام بشه، و چون نسبت به این موضوع رها بودم و سعی کردم به‌خاطرش اعتماد به نفسم کم نشه و تو زندگیم خللی ایجاد نکنه(چون مربوط میشد به جراحی و ایمپلنت)، که دقیقا هم تو همین روزها و تو زمان مناسب، که هزینش برام جور شد خدا منو به یه دکتری معرفی کرد که دو مرحله از کار تو یه مرحله انجام داد و خداروشکر همه چی داره خوب پیش میره!

    اما اگه بخوام نسبت به شرایط الانم بگم چه چیزی رو دارم تحمل می‌کنم و در مورد چه چیزی باید صبر کنم !؟

    بعد از شنیدن این فایل چند روزی هست که ذهنم مشغوله، که نکنه باز دارم یسری چیزارو تحمل می‌کنم و تسلیم ترس‌ها نگرانی‌ها شدم!!

    و ازاونجایی که استاد گفتن تحمل مساوی با حس بد و رنج، و صبر مساوی با ایمان و امید، باید با همین روش و هدایت بشینم تمام مسائل و شرایط الانمو بررسی کنم تا به احساس خوب بیشتر و ایمان قوی‌تری برسم، و اگه الان شروع کنم دیگه مثل گذشته به ناتوانی نمیرسم و هر روز شرایطم بهتر میشه.

    چون وقتی شروع میکنی با بالا رفتن اگه ادامه بدی دیگه نه سختی درکاره نه تحملی، همش میشه لذت و تجربه‌های فوق‌العاده‌ای که فقط به بهتر شدن کمک میکنه،

    چقدر خوبه که قانون خدا، این سیستمی که چیده، پایش رو لذت و شادیه، با غم و غصه هیچی درست نمیشه!

    سپاسگزارم استاد عزیزم به‌خاطر این آگاهی‌های که باعث شد تا بازم ببینم که دارم چه مسیری رو برای خودم انتخاب می‌کنم!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    سید میلاد حسینی گفته:
    مدت عضویت: 421 روز

    به نام خدای مهربان

    خدای آفریننده باران که هر دفعه که جایی کوچکترین نشونه ای از باران می‌بینم به سرعت شگفت‌زده می‌شم و خودم رو دلباخته اون صحنه می‌بینم. چقدر که بارون رو از بچگی دوست داشتم و هنوزم عاشقانه دوستش دارم. ریزش نعمت، رحمت، فرواونی و برکت خداوند رو می تونیم در تک تک قطرات باران و در ذره ذره این قطراتی که جمع بر روی زمین می‌بارن مشاهده کرد. چقدر که این رحمت خدا زیباست.

    خدای آفریننده حیوانات زیبا و خوشگلی مثل براونی و گریس که وقتی آدم اونها رو در فایل های تصویری استاد می‌بینه گل از گلش میشکفه و خالق زیبایی های اونها رو تحسین می‌کنه. حیواناتی که هرکدومشون برای خودشون نعمتی هستن و دنیای ما رو زیباتر می‌کنن.

    خدای آفریننده پارادایس، این مکان رویایی و زیبا بر روی زمین در سرزمین پر از نعمت و ثروت آمریکا، یه قطعه زمین با کلی درخت های سرسبز، قشنگ و زیبا، با یه کلبه چوبی آروم، خوش ساخت و خوشگل که ماجراهایی که در اون برای آدم هایی که توش زندگی می‌کنن، کلی درس داره؛ درس هایی از قوانین خداوند، درس هایی از روش زندگی کردن. درس هایی از قانون تکامل، روند پیشرفت و تلاش دائم برای بهبودی خود. درس هایی برای تغییر باورهای کهنه و فرسوده و شرک آلود قدیمی با باورهایی که ایمان، انگیزه، امید و شادی رو به ارمغان میاره و ما رو به حرکت وا می‌داره.

    خدای آفریننده سید حسین عباس منش و مریم شایسته که هدایت پروردگار رو با تمامی وجودشون و تمامی زندگی‌شون قبول کردن و نه تنها این هدایت و الهامات الهی رو در لحظه به لحظه زندگی‌شون دریافت می‌کنن، بلکه در تک تک لحظات زندگی‌شون به ایده ها و الهامات عمل می‌کنن تا با تمام وجودشون فریاد بزنن که ایمانی که عمل نیاورد، ایمان نیست و حرف مفت است.

    این جمله رو تا چند وقت پیش بارها از زبان استاد در جلسه اول دوره قانون آفرینش می‌شنیدم و با خودم تکرار می‌کردم، اما در عمل اون به شدت ضعف داشتم. امسال سال دوم و ترم سوم دانشگاه من با شروع پاییز شروع شد. ترم اول ترمی بود که شاید دورترین حالت من از خداوند و هدایت اون بود که از کلی اتفاق به اونجا رسیدم و به قول استاد عباس منش نه تنها هنری توی خراب کردن نیست، بلکه این کار بسیار راحت تر از ساختن یه چیزه؛ و من هم در اون برهه شاید به ظاهر در حال خودسازی و خودشناسی بودم اما می‌تونم با جدیت تمام بگم که اون دوران هیچ کمکی به پیشرفت من نمی‌کرد و صرفا داشتم اذیت می‌شدم. اما یه سری اتفاقات افتاد، وجود خداوندی رو که در هر لحظه حاضر و آگاه به زندگی من بود رو دوباره به یاد آوردم و شروع کردم به تغییر کردن. از اون موقع شاید حداقل از لحاظ احساسی همه چی به شدت بهتر شده بود و من می‌دیدم که انگیزه پیدا کردم تا بیشتر به کارهای مورد علاقه‌م بپردازم و احساس خودم رو خوب نگه دارم ولی هنوزم به طور دقیق نمی‌فهمیدم که ایراد کارم چیه. من که دارم روی خودم کار می‌کنم و فایل ها رو گوش می‌دم، نکته برداری می‌کنم و حواسم به کانون توجهم هست ولی چرا نتایج از این بالاتر نمی‌ره؟

    گذشت و گذشت تا چند هفته پیش. جایی که تصمیم خودم رو برای خروج از دانشگاه گرفته بودم و تصمیم گرفتم دیگه سر کلاس های دانشگاه نرم.

    در طی چند سال اخیر مدام به همه دوستانم و کسانی که باهاشون نزدیکی زیادی داشتم می‌گفتم که آدم باید همیشه اون کاری که دلش بهش میگه رو انجام بده ولی چقدر اون موقع نادون بودم و این موضوع رو نمی‌دیدم که وقتی خودم به حرفی که می‌زنم عمل نمی‌کنم و بهش ایمانم رو نشون نمی‌دم تا ازش نتیجه ای بگیرم، چطور قراره کسی با گوش دادن به حرف من نتیجه بگیره؟

    الان می‌فهمم که چرا استاد میگه که هر موقع روی کار کردن در مورد چیز جدیدیه در موردش صحبت نمی‌کنه تا زمانی که نتیجه بگیره و نتایج پایدار بشن، چون این نشانه واقعی و پایدار ایمانه. موفقیت نتیجه طبیعی ایمان و حال خوب و آرامشه.

    من تا همین چند هفته پیش قبل تصمیمم، به صورت دائم هر روزی که دانشگاه می‌رفتم رو تحمل می‌کردم تا زمانی که تایم خروج از دانشگاه برسه. علاقه‌م به رشته‌م در حدی نبود که بخواد اشتیاق سوزانی در من ایجاد کنه و من رو به وجد بیاره. اما تا 2 سال این رشته رو، تمام اون کلاس هایی که بهشون حتی ذره ای علاقه نداشتم رو، تمام اون تایمی که توی مسیر دانشگاه در طی این همه روز در رفت و آمد بودم و …؛ هر کدوم از اون کارها بخشی از انرژی من رو می‌گرفتن و به من چیز آن‌چنان جدیدی اضافه نمی‌کردن و من فکر می‌کردم این بخاطر اینه که من تنبلم و نمی‌خوام درسی بخونم در حالی که من شاگرد درس نخونی نبودم! و مغزم بخاطر ترس از اینکه مادرم ممکنه چی بگه، ترس از حرف کسایی که الان تو دانشگاه منو می‌شناسن و یه عالمه ترس دیگه تا یه مدت خییییییلی زیادی داشتم با خودم کلنجار می‌رفتم و هی این موضوع رو سرکوب می‌کردم و این احساس بد رو تحمل می‌کردم. اما چند هفته پیش وقتی به خودم تعهد دادم که دیگه تمام لحظات زندگی‌م رو صرفکار کردن بر روی خودم و پیشرفت شخصی‌م کنم و هر روزم بهتر از دیروزم باشه، با اقتدار دیگه سر کلاس ها نرفتم و مسئولیت تمامیت زندگی‌م رو به صورت عملی در دست گرفتم و ایمانم، قلبم و زندگی‌م رو در اختیار رب و پرورش دهنده ای گذاشتم که هر بار من رو به راه دست هدایت کرده.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    آرتان بهمنی گفته:
    مدت عضویت: 2524 روز

    سلام

    این دیدگاه رو زمانی مینویسم که درگیر بیماری هستم ، من از سال 98 درگیر الرژی شدیدی شدم که هرروز صبح و شب و حتی طول روز ابریزش و عطسه زیاد و سرفه و خارش کام دهان دارم و حتی گوش و چشمم هم میخاره و کلا زندگیمو مختل کرده هرکاری میکنم هر دکتری میرم بهترین فوق تخصص ها رو رفتم از این بیماری که من دارم تعجب میکنند و میگن علاجی نیست و فقط باید قرص بخوری قرص هم که میخورم بدنم مقاومت پیدا میکنه و بعده یه مدت جواب نمیده و همش اطرافیانم حس میکنند که من سرما خوردم و همیشه ابربزش و عطسه دارم ، آلرژیم جوری شدید هست که میزنه به زبونم و آفت درمیاد یا داخل دهنم و لبم افت میزنه همیشه و هرروز افت دارم توی دهنم که خیلی درداور و عذاب دهنده هست و بعضی وقتها گلوم ملتهب میشه به خاطر این آفتهای دهانی ، علتش رو بعد از سالها یه دکتری بهم گفت که به خاطر الرژی هست طوری که سیستم ایمنیم خیلی ضعیف شده و توی این دوماه من سه بار سرمای شدید خوردم ، الان هرجا میرم میگن که باید تحمل کنی و هیچ راه علاجی نیست ولی من ته قلبم امید دارم به خدا و ایمان دارم که برای همه چیز راه علاجی هست و اگر خدا اینارو به من داده راه درمانش رو‌ هم در درونم گذاشته و شاید این بیماریها راهی باشه تا من راهم رو‌پیدا کنم و یه کشف بزرگی انجام بدم و هرکسی که مثل من هست رو نجات بدم من به این باور خیلی ایمان دارم و میدونم که خداوند منو تنها نمیزاره و به خاطر یک سری دلایل اینها رو در درونم گذاشته و من نباید تسلیم بشم و نباید بگم که همینه که هست ، من هیچوقت تسلیم نمیشم بعضی وقتا کم میارم خسته میشم گریه میکنم و حتی فکر خودکشی میکنم ولی میگم خدا منو به یه دلیلی به این دنیا آورده و من باید ایمانم رو نشون بدم ، استاد من باور ندارم که باید تحمل کنم باور ندارم همینه که هست ، حتما یه راهی هست حتما یه دوایی هست حتما راه خیلی ساده تری جلوی چشمام هست که هنوز ندیدمش و وقتش نرسیده اما میخوام اعتراف کنم که نمیدونم چیکار کنم تا این راه. رو کشف کنم و به زندگی برگردم ، واقعیتش از تحمل کردن خسته شدم و نمیدونم چیکار کنم… ولی میدونم راهی هست باور دارم به خدای قدرتمندم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      ابراهیم طاهری گفته:
      مدت عضویت: 1514 روز

      سلام بزرگوار

      دوره قانون سلامتی میتونه خیلی کمکتون بکنه. علاج تمام در است. هر چند استاد گفتن اصلا به کسی نگین وارد کدوم دوره بشه تا خودش هدایت بشه ولی من به لطف الله قانون سلامتی رو خریدم و چه نتیجه ها که دیده ام خدایا شکرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      پریا گفته:
      مدت عضویت: 597 روز

      سلام اقا ارتان امیدوارم عالی باشید

      همسرمنم دقیقا همین طوره

      اما راجبش نمیگم که فرکانس منفی نفرستم

      اما میخوام راجب تجربه جالب خودم بگم

      من هم از بچگی یه حساسیت چشمی شدید گرفته بودم یه عمر باهام بود و دکترا درمانی پیدا نمیکردندکلافه شده بودم همیشه ناسپاسی میکردم که چشمهای به این خوشگلی داده ولی الرژی رم داده

      شاید همین ها باور اشتباهم رو می‌ساخت که نمیشه همه شرایط باهم خوب باشه

      تا وقتی حرف دکترا رو باور کرده بودم که درمان نداره چشمام اذیت بود و ادامه داشت

      اما یه روزی اشنامون دراومد گفت دکترهای تهران گفتن تا 18سال این الرژی باهاته و درمان میشه خودبه خود

      بعد من تو ذهنم جرقه زد که من از بچگی اینجور شدم و الان 18سال گذشته پس خودش خوب میشه وقتشه که خوب بشه

      و بعداز اون چند بار قطره انداختم و کم کم کمتر شد و یهو ناپدید شد

      این در خالی بود که من از 6سالگی شروع شده بود الرژیم اما خساب کتابم اشتباه بود و 18سال نشده بود

      میخوام بهت بگم تلقین و باورهای تو چقققد موثره

      تنها کاریکه میتونی بکنی اینه که الگوهایی ببینی که حساسیتشون خود به خود خوب شده اونوقت باور میکنی و اون مساله ناپدید میشه

      و لازم نیست 18سال زجر بکشی تا موعد الرژی تموم بشه کافیه توی ذهنت تایم الرژی رو تموم کنی و بعد میبینی که شد

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  5. -
    محسن گفته:
    مدت عضویت: 2288 روز

    سلام و عرض ادب خدمت استاد عباسمنش.

    استاد شما رفیق همیشه همراه من هستید.

    شما هم در روزهای خوشی و هم در روزهای تضاد همراه من هستین و من با صحبتهای شما مسیر فکریم تغییر کرد.

    استاد دست بوس شما هستم.

    من هم دقیقا این تجربه رو دارم.

    پسر بزرگه من،زمانی که به دنیا اومد،بعد از گذشت 24 ساعت که مادرشو از بیمارستان ترخیص کردم و آوردمش خونه،شروع کرد به گریه کردن و فریاد کشیدن.

    جوری گریه می کرد که ما نمیتونستیم بریم در مکان هایی که افراد دیگه هستن،چون اینقدر اذیت می شدیم دیگران به ترنم میکردن و بچه رو از ما میگرفتن تا ما یکم استراحت کنیم.

    مثلا اگر جایی دعوت می شدیم برای شام خوردن یا من باید بچه رو راه می بردم یا همسرم.

    تازه ی نفر دیگه هم دلش میسوخت و می اومد کمک تا ما کمتر اذیت بشیم.

    طریقه خوابوندن این بچه فقط از طریق بانوج بود و این آخر کاری هم طریقه خوابوندش به این شکل بود که میرفتیم با همسرم داخل ماشین و توی خیابون دور دور می کردیم و بچه روی پای همسرم شیر می خورد تا بخوابه.

    اصلا یه وضعی داشتیم که بار ها خانومم گریه می کرد که خدایا باید چیکار کنیم.

    چون هر جا میرفتیم دکتر،میگفتن باید شیش ماه تا یک سال بگذره،بچه آروم آروم خوب میشه.

    خلاصه اینقدر دکتر های مختلف رفتیم،هر کس هر چی میگفت ما انجام می دادیم و تا پیش دکتر قلب کودکان رفتیم و اون دکتر گفت بچه قلبش ایراد داره،و‌من هم همون لحظه به همسرم گفتم خانوم،پاشو بریم و اصلا نپذیرفتم،و خدارو شکر هم بچه مشکل قلبی نداشت.

    خلاصه اینقدر دکتر های مختلفی داخل مشهد رفتیم تا یک دکتر بهمون معرفی شد و رفتیم پیشش،آقای دکتر غفرانی که خدا رحمتش کنه.

    این دکتر سریع سونو گرافی نوشت برای کلیه های بچه و اورژانسی گفت برین انجام بدین.

    سونو گرافی انجام دادیم و جوابشو بریدم پیش دکتر،دکتر گفت داخل کلیه بچه سنگ ریزه وجود داره و با شربتی که باید خود دکتر می ساخت این بچه خوب شد.و سجاده شکر کردم و ما پذیرفته بودیم این مساله رو که باید شیش ماه صبر کنیم.و زمانی که کارد به استخون رسید بصورت جدی پیش چند تا پزشک رفتیم تا مشکل بچه حل شد.

    اینقدر این بچه گریه های سنگینی می کرد که توی سن یک سالگی باد فَتق گرفت ‌و عملش کردم.

    خلاصه استاد وقتی داشتین توضیح می دادین دقیقا اون روزها اومد توی ذهنم و با شما همزاد پنداری کردم.

    استاد اینقدر صحبت دارم که نمیدونم از کدومش بگم.

    فقط میتونم بگم خدا بهتون خیر بده در همه ی جنبه ها.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1178 روز

    به نام خدای مهربانم خدایی که هر چه دارم همه از آن اوست

    سلام به استاد عزیزم و مریم جانم

    تحمل کردن از ترس میاد از عدم داشتن ایمان ست از نداشتن آگاهی ست

    خب مسلما همه ما قبل از آشنایی با این سایت و استاد تحمل در هر چیزی رو داشتیم و قدم هم برنمی‌داشتیم چون آگاهی نداشتیم و پذیرفته بودیم

    اما به لطف و قدرت خداوند که منو خیلی دوست داره منو هدایت کرد و با استاد آشنا شدم

    5 ساله با استاد آشنا شدم ولی رک و راست بگم دوسالی دارم روی خودم خوب کار میکنم و دارم نیفهمم و عمل میکنم

    دیگه هر چیزی رو تحمل نمیکنم که احساسم منفی بشود دنبال راه حل میگردم و تا حلش کنم به راحتی و آسانی و خداوند هم هدایت می‌کند

    و وقتی مسله رو حل میکنم چقدر آرامش پیدا میکنم و خیالم راحت می‌شود

    پس باید پا روی ترسها بذاریم و قدم برداریم از هر مسئله ای نترسیم

    و طبق قانون پیش بریم و روی قدرت خداوند حساب کنیم که او هدایتگری بی نهایت ست

    و باید تکامل رو طی کنیم با احساسه خوب تا به مسیرهای راحت تر هدایت بشیم

    هر زمان کار داره سخت پیش میره یعنی یه چیزی اشتباهه مسیر اشتباهه

    و گرنه آسانی و راحتی طبیعیه این قانون جهان ست

    خدایا شکرت سپاسگزارتم

    در پناه‌ خداوند مهربانم باشین سالم و ثروتمند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  7. -
    زهرا مزرعه گفته:
    مدت عضویت: 727 روز

    بنام خالق یکتا

    سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته نازنینم

    چه فایل بی نظیری بود صبر به معنای لذت بردن از مسبر هس نه تحمل کردن.

    من شروع کردم به یاد گیری بافت بوک مارک که هنوز تو گره اش موندم و نا امید نیستم و من قبل اشنایی با قانون نمیدونستم نباید عجله داشت وقتی نمیتونستم ادامه نمیدادم و برام زجر اور بود ولی الان لذت میبرم.

    این قانون افرینش، قانون زیباو تکامل یافته ای هس من قبلنا برای فروش محصولاتم خیلی عجول بودم ولی وقتی قانون فهمیدم که عجول نباشم اگه این مسیر بهم جواب ندادم مسیرم عوض کنم و راه دیگه ای رو امتحان کنم امروز بهم الهام شد مگه تو مشاوره دادن بلدی روی اون کار کن تا پیشرفت کنی

    حتی درس دخترم که کلاس اوله که باید مسیرش رو بره تا درست نوشتن یاد بگیره یه شبه نمیتونه خوانا بنویسه باید رشدش طی کنه

    خدایا شکرت بابت درسهای زندگیم

    خدایا شکرت بابت نعماتت

    خدایا شرت طلوع و غروب افتاب

    در پناه الله شاد و سلامت و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  8. -
    سحر حسینی گفته:
    مدت عضویت: 341 روز

    سلام و درود بر همگی

    استاد من وقتی 15 سالم بود مادرم رو از دست دادم و با خواهرم و برادرم پیش پدرم و نامادری زندگی کردیم و 11 سال تحمل کردیم . یک روز به خواهرم گفتم من دیگه تحمل نمیکنم خسته شدم بیا یک کاری کنیم چیزی .

    با کمک خداوند جدا شدیم از طریق قانونی و رفتیم خونه مادربزرگم در صورتیکه همه میگفتن پدره هر چی هم بگه حرف حقه .

    منم گفتم نه من زندگیم اینجا داره خراب میشه و بعد درها باز شد و من رفتم سرکار و خواهرم در کارش اوج گرفت و تونستیم زندگی بسازیم که هر کس از دور میبینه میگه آفرین آفرین

    و من همیشه گفتم خداوند برای من همه چیز و همه کس شد پدر و مادر شد ، راهنما شد ، …‌

    من اون موقع ها زیاد با خدای خودم صحبت میکردم و در مسیر قرار میگرفتم اما باورهای منفی زیادی پیرو مسایل مالی داشتم بیشتر از یک حدی انگار نمیتونستم از خدا درخواست کنم تا اینکه با شما آشنا شدم و به لطف خدا در جریان این آگاهی ها هستیم . هم من و هم خواهرم

    خداوند همیشه و همواره همراه من بوده و هست و خواهد بود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  9. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1178 روز

    به نام خدای هدایتگرم به نام خدای بخشنده و مهربانم سلام به استاد عزیزم و مریم جانم

    چه جاهایی در زندگی خود شرایط نادلخواه رو پذیرفتیم یا تحمل کردیم؟من قبل از آشنایی با سایت و این استاد عزیز روابط سمی با اقوام رو تحمل میکردم

    جر و بحث های بین خودم و همسرم را تحمل می‌کردم

    مشکلاتی که بر اثر اون احساسه بد پیش میومد رو تحمل میکردم

    باورهایی که باعث شده بود اونا رو تحمل کنم

    ترس و نداشتن جسارت ایمان نداشتن به قدرت خدا و نشدنهایی که در ذهنمون فرو کرده بودن

    اگر ایمان به خداوند رو و باورهای توحیدی رو تقویت میکردم اگر جسارت داشتم اگر میتونستم پا روی ترسهام بذارم میتونستم تغییر بدم و مجبور نباشم چیزی رو تحمل کنم

    وقتی دیگه تحمل کردن‌ها رو نپذیرفتم و از خداوند خواستم که کمکم کند و خداوند هم هدایت رو شروع کرد البته هدایت ها بوده اما من نمیفهمیدم

    من شرک داشتم من قلبم سیاه بود از کینه و نفرت و بدیها

    و منو آورد به این مسیر زیبا و پر از نور خدا

    نوری که اگر مدام بهش وصل باشیم کل زندگیم نورانیه

    و بعد آرام آرام عاشق این خدا شدم و همان اندازه که من خدا رو شناختم و باورش کردم نتایج اومد و الان که در اینجا هستم با چند ساله پیشم زمین تا آسمان تغییر کردم در تمام جنبه های زندگیم

    و هنوز میخواهم از این بهتر بشم تازه یاد گرفتم روی شونه های خداوند بنشینم و چقدر همه جیز روان می‌شود

    استاد عزیزم ممنونم سپاسگزارم

    خدایا من لایق نعمت و ثروت و فراوانی هستم

    الهی شکرت سپاسگزارتم ای خدای خوبم

    در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  10. -
    فاطمه ابراهیمی گفته:
    مدت عضویت: 1903 روز

    روز هفتم

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان

    سلام به دوستان همراه سایت

    خدایا شکرت امروز یک روز بی نظیر بود. در طبیعت زیبای شمال کشور در دشت های سبز جلگه سپیدرود خدایا شکرت انقدر زیباییها بی نظیر بود. در پارک ملی بجاق که عالی و شگفت انگیز بود.

    خدایا شکرت. ابتدای این فایل را صوتی گوش کردم ولی بعد گفتم بگذار تصویری ببینم از آنجا که چقدر من با دیدن سریال زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکا به محیط های زیبا، طبیعت بی نظیر و جاهایی هدایت شدم که اصلا در وصف نمی گنجد. خدایا به این ایمان اوردم که به هرچه توجه کنی از آن جنس را تجربه می کنی و من به عینه این را دیده ام.

    اما این فایل

    یادمه چند سال پیش آن زمان که این فایل روی سایت آمد من روز قبلش در مطب دندانپزشکی بودم . نمی دانم دقیقا روز قبل بود یا نه ولی همان روزها بود چون بعدا من با این فایل ان روز را برای خود تحلیل کردم.

    من ساعت 2 نوبت داشتم من و پسرم. اما وقتی رفتم ظاهرا بیمار قبل تازه امده بود. وما عملا باید مدت زیادی منتظر می ماندیم. من واقعا از انتظار در مطب پزشکی یا هر جایی که باید انتظار بکشیم خسته می شوم. در خیلی جاها سعی کردم ذهنم را کنترل کنم وبا فایل ها یا بازی با گوشی از فضا خارج شوم. اما گاهی واقعا حوصله ام سر می رود و ان روز هم خیلی این موضوع طول کشید چند بار با خودم گفتم کاش بلند شوم و بروم خانه ولش کن اصلا یک روز دیگر می روم. به هر حال مشکل از من نیست دکتر در زمان من بیمار دیگری را ویزیت کرده یا بیمار قبلی دیر اومد به هر حال من چند بار با خودم گفتم برم، اما باز نشستم. گویا عادت کردیم که این موضوع ماندن در مطب ها را تحمل کنیم. چرا چون دوباره نوبت گرفتن سخته ، یا گاهی فکر می کنیم همین یک دکتر است، یا… به هر حال تحمل می کنیم.

    و من تحمل کردم و بعد از نزدیک به یک ساعت و خورده ای معطلی زیر دست دکتر نشستم و آن روز این دکتر به بدترین شکل ممکن کار من را انجام داد که بعد از ان گفتم هرگز پیش این دکتر نمی روم.

    وقتی از مطب خارج شدم گفتم. ببین اگر این دوساعت را تحمل نکرده بودی و از مطب خارج شده بودی آن گرفتاری را هم بخاطر مهارت کم دکتر تحمل نمی کردی .

    و وقتی استاد این فایل را گذاشت گفتم درسته هر زمان کار داره سخت پیش می ره این یک نشانه است که باید به خودت بگی یک ایرادی هست و می تونه کار راحت تر پیش بره. حتی گاهی صف های طولانی به خودم می گم بی خیال حتما الان زمان خرید فلان چیز نیست. مثلا اگر بروم و صف نانوایی خیلی شلوغ باشد می گم بی خیال یا یک نانوایی دیگر می روم یا در زمان دیگری نان می خرم. و اینکه ساعت ها در صف چیزی بمانم برایم نشانه است.

    البته نمی گم همیشه رعایت کردم. متاسفانه این باور چون از گذشته بود بخصوص در مورد دکترها گویا ما عادت کردیم معطلی طولانی در مطب های پزشکان تحمل کنیم. و انقدر این موضوع را تحمل کردیم که اگر به مطبی برویم و مطب خلوت باشد گویا ان دکتر پزشک حاذقی نیست.

    یعنی گاهی می گوییم چون فلانی پزشک حاذقی است طبیعی مطب شلوغ باشد. و تحمل می کنیم.

    در حالیکه این عدم مدیریت است و نشان از عدم مدیریت زمان دارد و این که برای وقت بیماران اهمیتی قائل نیستند. انشالله خدا کمکم کند در زمانهای بیشتری بتوانم با ایمان بیشتر مسائل را تحمل نکنم بلکه به سمت راههای ساده تر هدایت شوم. اگر ایمان داشته باشیم قطعا هدایت می شویم. اینکه ایمان داشته باشیم خداوند می تواند همزمانی ها را جوری به وجود بیاورد که همیشه اوضاع راحت پیش برود حتی در مطب حاذق ترین پزشکان نیاز به معطلی نیست.

    گاهی هم در زندگی اگر شرایط سختی است مخصوصا در روابط عاطفی که تحمل می شود باز هم نشان از بی ایمانی و نامیدی دارد. که ما باور نداریم کسی هست که می تواند ما را کمک و هدایت کند.

    بله استاد عزیز ایمان است که صبر را پدید می اورد و ترس و بی ایمانی تحمل را.

    بله صبر به معنای درک قانون تکامل است. خدایا شکرت الان می روم کلاس پینگ پنگ نزدیک به یک ماه است به قدری لذت می برم می گویم نباید عجله کنی باید صبر داشته باشی که مهارتت روز به روزبیشتر می شود. بله انشالله به امید تو خدای مهربان و سپاسگزارم.

    سپاسگزارم استاد عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای: