میزان تحمل شما چقدر است؟


توضیحات استاد عباس منش را در این فایل ببینید و بشنوید. سپس با توجه به توضیحات ایشان، در بخش نظرات سایت در مورد این موضوعات، تجربیات خود را بنویسید: 
  • چه جاهایی در زندگی خود، شرایط نادلخواه را پذیرفتید و تحمل کردید؟
  • چه باورهایی باعث شد تا آن شرایط نادلخواه را تحمل کنید؟
  • چه باورهایی را اگر تغییر می‌دادید، باعث می‌شد آن شرایط نادلخواه را نپذیرید و تحمل نکنید؟
  • همچنین بنویسید وقتی دیگر آن شرایط نادلخواه را تحمل نکردید و «همین که هست» را نپذیرفتید، به چه راهکارهایی هدایت شدید و چه درهایی برای شما باز شد؟
  • و در نهایت به چه شکل مسئله‌ای که سال‌ها آن را تحمل می‌کردید، حل شد؟
با عشق منتظر خواندن تجربیات تاثیرگذار و پند آموزتان هستیم
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

857 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «آوا» در این صفحه: 1
  1. -
    آوا گفته:
    مدت عضویت: 1511 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد عزیز، خانم شایسته و همه دوستان

    روز 147 از روزشمار تحول زندگی من

    من قبلا چه چیزهایی رو تحمل کردم که باعث شد سختی بکشم!

    تو رابطه‌ای که داشتم (دروغ. پنهان کاری، بی ارزشی، تحقیر شدن)، تو محیط کارم (بی‌احترامی، دیده نشدن، تحقیر شدن)، تو شرایط مالی (فقر و کمبود، نداشتن خیلی چیزها، حسرت خوردن)، تو محیط خونه (جروبحث با بقیه، نداشتن آرامش)، که تو یه زمانی همه اینا باهم بود و با فرار از هرکدومشون درگیر اون یکی میشدم.

    تحمل کردنم هم یه حدی داره و از یه جایی به بعد دیگه باید تصمیم بگیری تغییر کنی یا نابود بشی! که تو اون شرایط و سن ‌وسال خدا هدایتم کرد تا تغییر کنم.

    و وقتی فقط چند روز شروع کردم به یه رفتار متفاوت و اقدامات متفاوت که پشتش کار کردن با دوره عزت نفس بود و فایل‌های توحیدی، کلا همه چی تغییر کرد.

    و من اونموقع به خودم گفتم واقعا چطور من داشتم تو این وضعیت ادامه میدادم، شده بودم یه آدم ضعیف که هیچ اختیاری نداره وابستس و تمام توانایی‌هاشم که هیچی!!!

    وقتی تصمیم گرفتم تغییر کنم انگار از خواب بیدار شدم و خداروشکر کردم که هدایت شدم و تمام مسائل خود به خود حل شد.

    استاد مثال دکتری که زدید برای منم جور دیگه ای اتفاق افتاد ولی چون با شما و فایل‌هاتون آشنا بودم دیگه نپذیرفتم و حدود یک سال سرچ می‌کردم و از خدا هدایت می‌خواستم که منو پیش دکتری ببره که کارم راحت و با هزینه مناسبی انجام بشه، و چون نسبت به این موضوع رها بودم و سعی کردم به‌خاطرش اعتماد به نفسم کم نشه و تو زندگیم خللی ایجاد نکنه(چون مربوط میشد به جراحی و ایمپلنت)، که دقیقا هم تو همین روزها و تو زمان مناسب، که هزینش برام جور شد خدا منو به یه دکتری معرفی کرد که دو مرحله از کار تو یه مرحله انجام داد و خداروشکر همه چی داره خوب پیش میره!

    اما اگه بخوام نسبت به شرایط الانم بگم چه چیزی رو دارم تحمل می‌کنم و در مورد چه چیزی باید صبر کنم !؟

    بعد از شنیدن این فایل چند روزی هست که ذهنم مشغوله، که نکنه باز دارم یسری چیزارو تحمل می‌کنم و تسلیم ترس‌ها نگرانی‌ها شدم!!

    و ازاونجایی که استاد گفتن تحمل مساوی با حس بد و رنج، و صبر مساوی با ایمان و امید، باید با همین روش و هدایت بشینم تمام مسائل و شرایط الانمو بررسی کنم تا به احساس خوب بیشتر و ایمان قوی‌تری برسم، و اگه الان شروع کنم دیگه مثل گذشته به ناتوانی نمیرسم و هر روز شرایطم بهتر میشه.

    چون وقتی شروع میکنی با بالا رفتن اگه ادامه بدی دیگه نه سختی درکاره نه تحملی، همش میشه لذت و تجربه‌های فوق‌العاده‌ای که فقط به بهتر شدن کمک میکنه،

    چقدر خوبه که قانون خدا، این سیستمی که چیده، پایش رو لذت و شادیه، با غم و غصه هیچی درست نمیشه!

    سپاسگزارم استاد عزیزم به‌خاطر این آگاهی‌های که باعث شد تا بازم ببینم که دارم چه مسیری رو برای خودم انتخاب می‌کنم!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: