میزان تحمل شما چقدر است؟
- چه جاهایی در زندگی خود، شرایط نادلخواه را پذیرفتید و تحمل کردید؟
- چه باورهایی باعث شد تا آن شرایط نادلخواه را تحمل کنید؟
- چه باورهایی را اگر تغییر میدادید، باعث میشد آن شرایط نادلخواه را نپذیرید و تحمل نکنید؟
- همچنین بنویسید وقتی دیگر آن شرایط نادلخواه را تحمل نکردید و «همین که هست» را نپذیرفتید، به چه راهکارهایی هدایت شدید و چه درهایی برای شما باز شد؟
- و در نهایت به چه شکل مسئلهای که سالها آن را تحمل میکردید، حل شد؟
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری میزان تحمل شما چقدر است؟454MB29 دقیقه
- فایل صوتی میزان تحمل شما چقدر است؟28MB29 دقیقه














سلام
این دیدگاه رو زمانی مینویسم که درگیر بیماری هستم ، من از سال 98 درگیر الرژی شدیدی شدم که هرروز صبح و شب و حتی طول روز ابریزش و عطسه زیاد و سرفه و خارش کام دهان دارم و حتی گوش و چشمم هم میخاره و کلا زندگیمو مختل کرده هرکاری میکنم هر دکتری میرم بهترین فوق تخصص ها رو رفتم از این بیماری که من دارم تعجب میکنند و میگن علاجی نیست و فقط باید قرص بخوری قرص هم که میخورم بدنم مقاومت پیدا میکنه و بعده یه مدت جواب نمیده و همش اطرافیانم حس میکنند که من سرما خوردم و همیشه ابربزش و عطسه دارم ، آلرژیم جوری شدید هست که میزنه به زبونم و آفت درمیاد یا داخل دهنم و لبم افت میزنه همیشه و هرروز افت دارم توی دهنم که خیلی درداور و عذاب دهنده هست و بعضی وقتها گلوم ملتهب میشه به خاطر این آفتهای دهانی ، علتش رو بعد از سالها یه دکتری بهم گفت که به خاطر الرژی هست طوری که سیستم ایمنیم خیلی ضعیف شده و توی این دوماه من سه بار سرمای شدید خوردم ، الان هرجا میرم میگن که باید تحمل کنی و هیچ راه علاجی نیست ولی من ته قلبم امید دارم به خدا و ایمان دارم که برای همه چیز راه علاجی هست و اگر خدا اینارو به من داده راه درمانش رو هم در درونم گذاشته و شاید این بیماریها راهی باشه تا من راهم روپیدا کنم و یه کشف بزرگی انجام بدم و هرکسی که مثل من هست رو نجات بدم من به این باور خیلی ایمان دارم و میدونم که خداوند منو تنها نمیزاره و به خاطر یک سری دلایل اینها رو در درونم گذاشته و من نباید تسلیم بشم و نباید بگم که همینه که هست ، من هیچوقت تسلیم نمیشم بعضی وقتا کم میارم خسته میشم گریه میکنم و حتی فکر خودکشی میکنم ولی میگم خدا منو به یه دلیلی به این دنیا آورده و من باید ایمانم رو نشون بدم ، استاد من باور ندارم که باید تحمل کنم باور ندارم همینه که هست ، حتما یه راهی هست حتما یه دوایی هست حتما راه خیلی ساده تری جلوی چشمام هست که هنوز ندیدمش و وقتش نرسیده اما میخوام اعتراف کنم که نمیدونم چیکار کنم تا این راه. رو کشف کنم و به زندگی برگردم ، واقعیتش از تحمل کردن خسته شدم و نمیدونم چیکار کنم… ولی میدونم راهی هست باور دارم به خدای قدرتمندم