اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام استاد و مریم جون اول سپاسگزارم از فایل بی نظیری که گذاشتید و به خاطر آگاهی های ناب خدایا شکرت
دقیقا همین داستانی که پیش امده برا شما استاد نمونه مشابه اش برا دخترم وقتی که به دنیا امد دخترم همش اسهال بود ما رفتیم دکتر و گفت روزی 8 بار عادیه برا بچه هیر سرش فوق تخصص گوارش بود و بعد اونم باز رفتم گفت عادیه منو همسرم باور کردیم جوری یه مای بی بی 24تایی نهایت یک روز نصف داشته باشه شد 3ماه هم من هم همسرم خسته شده بودیم دیگه چیزی انگار تو تن بچه نمونده بود وزن نمیگرفت بردمش یه دکتر دیگه اون دکتر بهگفت حساسیت لبنیات داره باید معده بچه ات لاکتوز ترشح نمیکنه مصرف لبنیات صفر کن که بچه ات خوب بشه اونجا بود من گوش دادم و واقعا هم دخترم خوب شد ولی خودم داشتم آسیب میدیدم 6 ماه گذشت من بدون لبنیات حتی شکلات باید نگاه میکردم توش شیر خشک نداشته باشه شیری که میدادم به بچه ام اسیب نزنه ولی خودم خسته شده بودم دیگه به دکترش گفتم من دیگه نمیتونم تحمل کنم از اونجا به بعد دخترم شیر خشک بدون لاکتوز خورد غذا خور شد من راحت شدم
مورد دیگه ام کسی کار راه انداختم اونموقعه انقدر با قانون اشنا نبودم به باورهای بقیه گوش نکنم فکر میکردم خوب با تجربه تر هستن میگفتن تا یک سال هیچ برداشتی نکن فقط یاید از جیب بزاری تا سرمایه ات بیشتر بشه من این کارو کردم دیگه یک سال گذشت دیدم شرایطم پسچرا همونه چرا باز میخوام برم خرید پول ندارم باز باید سرمایه تزریق کنم تو خرداد 1400 بود گفتم من مغازه رو ببندم دیگه یه هزار تومان هزینه نمی کنم دیگه خسته شده بودم از چند ماه بعدش دیدم رشد کرد مغازه جنسی اضافه نکرده بودم خرجشو در می اورد از اون روز 4 سال گذشته هنوز هزار تومان نزاشتم تو یک سریع مسائلها هنوز ایراد دارم دارم باگمو پیدا میکنم درستش میکنم باورهای بهتر جایگزین میکنم
من این فایلو صوتی شنیدم صدای بارون انقدر ارامش بخش بود دلم میخواد تصویری هم ببینم
بی نهایت ازتون سپاسگزارم و خدارو شکر میکنم تو این مسیر لذت بخش دانشجو کلاستون هستم همیشه به خودم میگم من انسان معمولی نیستم با آگاهی های شما میدید خودم خالقم زندگیمو بهشت میکنم
سلام به استاد عزیزم، خانم شایسته دوست داشتنی و اعضای این خانواده صمیمی
استاد جون کاملا میشه نیت خیر رو در حرفهای شما حس کرد. واقعا خدارو شکر میکنم که در مدار دریافت این آگاهی ها قرار گرفتم. چقدر نوع زندگیتون رو دوست دارم خودتون 2 تا تو پرادایس زیبا و زندگی تو اون طبیعت نتیجه اش میشه وصل شدن به خدا و دریافت الهامات که قبل از بارون بیاید این همه آگاهی خوب که به اندازه دوره هاتون ارزشمنده رو با ما به اشتراک بذارید و بعدش اون باروووون ..
تحمل تو زندگی من برمیگرده به قبل از مهاجرتم، به درخواست فامیل شوهرم با اونها همکار شدم و بعد از چند ماه که کار رو غلطک افتاد دیدم که رفتارشون با ما تغییر کرد ولی شرک اجازه نداد زودتر ازشون جدا شم. حرف مردم نگرانم میکرد که خانواده شوهرم درموردم چی فکر میکنن، چون احترام زیادی برای خانواده شوهرم قائلم ، اشتباه گرفته بودم که احترام سرجاش ، من نباید تن به کاری بدم که اونجا بهم بی احترامی میشه. البته هیچ وقت رفتار بد آدمها رو تحمل نمیکردم ولی اون موقع گیر گرده بودم تو حرف مردم… بالاخره بعد از 9 ماه زدم بیرون و گفتم من دیگه نمیتونم با شما همکاری کنم.
چی شد، یه کار بهتر با عزت بیشتر، مرتبط با رشته تحصیلیم و راحت تر برام پیدا شد. و بعد از سه ماه مهاجرت کردم …
از زمانی که مهاجرت کردیم ، خدا دونه دونه جایزه هاش رو به ما داد. هر چی ما رها تر شدیم جایزه ها بزرگ تر شد.
الان 2 سال ترکیه هستیم ، تو این مدت به اندازه کل زندگیمون خوش گذروندیم و از زندگی لذت بردیم. زمانی که دیگه تحمل نکردیم اتفاقات کاملا تغییر کرد تو زندگی ما.
الانم تصمیم گرفتیم به آلمان مهاجرت کنیم و کارهاشو انجام دادیم انشااله به امید و توکل به خدا شروع سال 2024 ما تو آلمان هستیم. چند ماهه که باورهاشو داریم میسازیم و البته شجاع تر شدیم میریم به امید اینکه خدا دوباره سورپرایزمون کنه…
و (نیز به یادآور) هنگامى که پروردگارتان اعلام فرمود: همانا اگر شکر کنید، قطعاً شما را مى افزایم، و اگر کفران کنید البته عذاب من سخت است.
ابتدا خدا را صد هراز مرتبه شکر بخاطر این آگاهی های توحیدی تشکر ویژه از زحمات استاد د خانم شایسته.
موضوع، تحمل کردن
ابتدا باید درک کنیم که تحمل کردن با صبر کردن کلی فرق داره ؛
صبر کردن ٪ یعتی درک قانون تکامل، قبول این مساله که باید روند و تکامل طی بشه تا کار، خوب از آب در بیاد
مثال برای صبر، وقتی گیاهی را می کاریم باید صبر کنیم تا تکامل آن طی بشه و به رشد نهایی برسه ، نیاز نیست برای اینکه زودتر رشد کنه بهش آب و خاک ونور بیشتر بدهیم،
تناسب اندام، برای ایکنه عالیه بشه باید تمرینات و برنامه غذایی مربی ورزشی را رعایت کنیم و آن روند باید طی بشه.
اما تحمل کردن = یعنی زجر کشیدن، یعنی تسلیم شدن در برابر مشکلات، یعنی پذیرفتن شرایط سخت و دشوار ، یعنی قبول اینکه راه حلی نیست، که همه اینها بخاطر ضعف در ایمان هست، و بخاطر داشتن باورهای نادرست است.
و راه حل ،
قبول کنیم که هیچ چیز در این دنیا زجر آور نیست ، همه چیز باید در شرایط آسان و طبیعی باشد .
و اولین راه هم اینکه من باید خودم را تغییر بدهم ، باید باورهای توحیدی را جایگزین باورهای نادرست کنم.
باید قبول کنم که تحمل نکنم و از درگاه الهی نا امید نشوم.
مطمئن باشیم که راه حل هست ، راه آسان و طبیعی برای حل مشکل است.
پس باید ذهن خودم را تغییر بدهم و سپاسگذار الله باشم.
سپاسگذار قوانین ثابت کیهانی، بخاطر بی نهایت عدل الله، سپاسگذار ی بخاطر اینکه من خودم با افکارم و فرنکاسم اتفاقات را رقم میزنم .
برای تحمل نکردن باید خودم را تغییر بدم چون راه حل همیشه هست من باید باورهای خودم را تغییر بدهم .وقتی با یک قرص خوردن بچه نیاز نیست که 6 ماه گریه کنه پس باور کنیم که این شرایط سخت را باید تحمل نکنیم،
دنبال راه حل باشیم و بدانیم که مسائل از راه طبیعی و آسان حل میشن.
در پایان ، صد هزار مرتبه شکر بخاطر همزمانی پایان ضبط فابل و آغاز شروع باران و رحمت الهی.
استاد یک هفته اس بیکار شدم درست همون لحظه که میخواستم تصمیم بگیرم برای کارم از خودم این سوال رو پرسیدم که من دارم تحمل میکنم یا صبر میکنم؟و پاسخ من تحمل کردن بود در این چند سال که مشغول به کار بودم همه میگفتن که این کار رو ول کن داری زحمت میکشی و سودش مال کس دیگه ای هست اما همیشه میگفتم نه من باید ادامه بدم باید تکاملم رو طی کنم باید پیش برم تا پیشرفت کنم و واقعا این جوابی بود که به دیگران و همسرم میدادم. با لذت و عشق ادامه میدادم و نتیجه شد، من که با زحمت هفته ای دویست تا کار میزدم رسیده بودم به هفته ای پونصد تا باعشق و لذت و خیلی خوشحال بودم از روند پیشرفت و تکامل خودم و به قدری کارم تمیز و عالی بود که هر بار سفارش کارهای من بیشتر و بیشتر میشد و من سر موعد مقرر کارها رو تحویل میدادم همش به لطف خدای مهربانم
هر بار که درخواست میکردم تا پول بیشتری بابت کارهام به من بدن میگفتن نمیشه هزینه ها زیاد ه ، برامون صرف نداره و…..
اما حالا کار به جایی رسید که به من گفتن که سفارش گرفتیم و دستمون بازه و از این به بعد بیشتر بهت میدیم من هم کلی خوشحال بودم که بالاخره این اتفاق افتاد و من به درآمد بیشتر میرسم
اما موقع تسویه حساب هیچ اتفاق خاصی نیوفتاد بعد از اینکه گفتم پس دستمزد بیشتر چی شد ؟یه مقدار اندک به حسابم زد. من خیلی از اینکار ناراحت شدم و دیگه اون میل و اشتیاق ادامه دادن رو نداشتم .و گفتم من دیگه کار نمیزنم و ادامه نمیدم به من گفت دوباره شروع کن جبران میکنم قول میدم
اما من هر بار خواستم ادامه بدم برام سخت بود با خودم فکر کردم من الان دارم تحمل میکنم و این تحمل کردن درست نیست و کامل کارمو قطع کردم با توکل به خدای مهربان که راه دیگه ای برای درامد داشتن به من نشان میده
این چند روز خیلی با خودم فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که من خیلی دوست داشتم وقت بیشتری برای خودم داشته باشم و بتونم بیشتر روی خودم کار کنم اما سفارشهای پی در پی وقتم رو پر میکرد هر چند سعی میکردم صبح زودتر بیدارشم و چند ساعت روی خودم کار کنم اما ذهنم پر بود از اینکه بدو دیر نشه و کارتو تموم کن.
این یکی از خواسته های منه که در کنار داشتن درآمد ازادی زمانی داشته باشم تا برای خودم وقت داشته باشم
یکی از نکات دیگه که بهش رسیدم من الان کارهای جدید و ایده های جدید به ذهنم میرسه و انجام میدم به امید رسوندن مشتری از جانب خدای مهربانم و البته یک کارهایی هم انجام دادم اما فعلا نتیجه ای نداشته و اگر من توی کار قبل بودم فقط سفارشهای تکراری بود و کار جدیدی نبود و این باعث پیشرفت من میشه
این بیکاری من رو ناراحت میکنه اما با دیدن سریالهای سایت حالم رو عوض میکنم و کلی تصاویر زیبا و با صفا از دیدن این سریالها توی گوشیم دارم و خوندن کتابهایی که دارم و کتاب چگونه فکر خدا رو بخونم خیلی کمک کننده است برای من
دیروز فایل گفتگو با دوستان قسمت 60 رو میدیدم که استاد گفتن خودتون رو بیکار نکنید از دیروز احساس ناخوب در من ایجاد شد دلم گرفت رفتم پارک با بچه هام تا حالم رو بهتر کنم چه هوای عالی بود باغبان در حال اب دادن به چمنها بودن و یک هوای خنک و دلپذیری بود به لطف خدای مهربانم حسابی لذت بردیم
امروز صبح که بیدار شدن تصمیم گرفتم حالم رو خوب نگه دارم تا هدایت خداوند رو ببینم و الهامات رو درک کنم
استاد تاکید شما بر عملگرا بودن باعث شده مدام دنبال این باشم که چکاری باید انجام بدم؟عملگرایی یعنی چی؟من فکر میکنم همین که من الان سعی بر کنترل ذهنم دارم و سعی میکنم روی باورهام کار کنم به خصوص باور فراوانی و دیدن فایلهای فراوانی رو باور کن برای ساختن باور فراوانی یعنی عملگرایی. اینکه من تمرکزم رو گذاشتم برای بهبود حالم و به احساس بهتر و بهتر برسم تا الهامات رو درک کنم و انجام الهامات یعنی مسیرم رو درست میرم.
استاد شما خودتون هم بارها تاکید کردین بر اینکه ما مشکل در عملگرایی داریم استاد اگر میشه فایلی در مورد عملگرایی و بیشتر باز کردن این موضوع بگذارید.
خدایا ما را هدایت کن به راه راست راه کسانی که به آنان نعمت داده ای آمین یا رب العالمین
الهی فراوانی را سپاس، برکت باران را سپاس، آگاهی های ناب را سپاس
چه بارون زیبایی و چه فایل بینظیری
خدا رو شکر بابت تمام زیبایی ها
در مورد میزان تحمل
چند مورد شخصی رو خواستم مطرح کنم
1_زمان دانشگاه خوابگاه نمیدادن، و میگفتن فاصله کیلومتری زیاد نیست، و شامل خوابگاه نمیشه، نمیدونین با چه سختی مسیر 65 کیلومتری خونه تا دانشگاه رو طی میکردم، و یه جا دیگه نتونستم تحمل کنم، و پیگیری های متعدد بالاخره تونستم خوابگاه بگیرم
2_ محل کارم، بعضی رفتارها مخالف ارزش هام بود ، مثلا دروغ میگفتن برای یه مبلغ ناچیز ، یا دریافت فلان رتبه، و گفتم دیگه تحمل نمیکنم و از کار انصراف دادم و واقعا راه های جدید برام باز شد
3_ تو فامیل، یه خانواده که باهاشون رفت و آمد داشتیم، هر سری به عناوین مختلف اذیت میشدیم، هر سری می اومدن و میرفتن کلی اعصاب خرد کنی داشتم و این موضوع سالها ادامه داشت تا اینکه بالاخره عذرشون رو به شکل محترمانه و غیر مستقیم (دیگه رفت و آمد نکردم ) خواستم و راحت شدم، البته اصلا قانون رو نمیدونستم
4_ در مورد دخترم مشاورای کنکور میگفتن با فلان رتبه نمیتونه تهران قبول شه، اتقاقا تهران همون رشته که دوست داشت قبول شد.
ممنون استاد گرامی و خانم شایسته عزیز بابت این فایل های زندگی بخش
استاد من توی زندگیم خیلی جاها زجر کشیدم و تحمل کردم آخریش رابطه با دوست پسرم بود ک بدلیل باورهای غلط و فکر اینکه حتما باید با هم ازدواج کنیم چون رابطه داشتم باهاش، کلی تحمل کردم و زجر میکشیدم و اینم بگم من هر کاری میشد کردم تا ایشون باهام ازدواج کنه و ی جاهایی واقعا عذاب میکشیدم ک البته دلیلش وابسته شدن ب ایشون بود، در نهایت از شدت حال بد مجبور شدم رابطه را تموم کنم و ایشون هم ک دید حال من خیلی بد هست قبول کرد و رابطه تموم شد و بعدش من یک آخیش بزرگگگگگگگ کشیدم و علیرغم دلتنگیهام ک بازم میگم دلیلش وابستگی ب ایشون بوده دیگه دلم نمیخواد در رابطه ای ک وابستگی داره وارد بشم و هیچ چیزی را علیرغم میل درونیم تحمل کنم ک شاید درست بشه، چون تحمل کردن فقط باعث میشه خودم را ازدرون رنج بدهم.
و واقعا میبینم مخصوصا خانومها در رابطه بهم میگن اشکال نداره تحمل کن این چیزها عادیه پیش میاد و رفتارهای اشتباه همسرشون را ب امید بهتر شدن تحمل میکنند و زجر میکشند اما شاید اگر ریشه یابی کنند و حل کنند نیاز ب تحمل و زجر نباشه واقعا. مورد دیگه وابستگی هست ک من خیلی دیدم خانومها بدلیل وابستگی دارن تحمل میکنند از جمله خودم.اما وابستگی را باید از ریشه درمان کرد و چاره اش زجر کشیدن و تحمل کردن نیست.
خلاصه ک منم استاد بخودم گفتم از اول نباید وارد رابطه ای ک میدونم تهش چیه بشم و وابسته هیچ کس و هیچ چیز جز خودم و خداوند نباشم. و تحمل نکنم حرفهای زور و رفتارهای اشتباه را بخاطر اینکه شاید درآینده فرجی بشه و طرف دلش بسوزه، چون همون آدمی ک بخاطرش کلی تحمل کردی و از خودت گذشتی آخرش درمیاد بهت میگه خب میخواستی تحمل نکنی و من نمیتونم مثلا باهات ازدواج کنم (یا اینکه تو خیلی خوبی و من لیاقتت را ندارم ک البته امروز خدا را شکر میکنم چون من واقعا لیاقتمممم خیلیییی بالاتر رفته و مادرش و پدرش دست خدا بودند ک نگذاشتند ازدواج کنیم علیرغم دلتنگیام میدونم مدارم خیلی بالاتر رفته نسبت ب قبلم و قرار خیلییییی خوشبختتر بشم)اونموقع تو میمونی و خودی ک اینهمه زجرش دادی بخاطر باورهای اشتباه و بخاطر پاگذاشتن روی خودت و خواسته های خودت.چون جهان آینه ماست و هر طور با خودت رفتار کنی همون را از جهان و رفتار بقیه میبینی پس حالا ک اینهمه تحمل کردی و زجر دادی خودتو بازم باید بیشتر زجر بکشی و حرفهایی را تحمل کنی ک دلت را بیشتر بشکنه.
پس بخودت بیا و بخاطر خودت هم تحمل نکن.
حل کن مسائلت را.
سربلند زندگی کن.
روی پای خودت بایست.
روی خودت کار کن
بهتر شو.
عزت نفست را ببر بالا.
بعد ببین همه چیز چقدر عالی میشه ک البته صبر کن برای تکامل یافتن و پیشرفت.
سلام به بهترین استاد و مریم جان نازنین و همه ی دوستان
چقدر این همزمانی انتشار این فایل و اتفاقات زندگی اکنونم رو دوست دارم، انگار که استاد دقیقا برای من این فایل رو توضیح دادید
استاد جانم، این فایل 29 دقیقه ای شما بیش از صد میلیون تومان ارزش داشت…
چه جملات نابی رو گفتین که باید این ها رو با طلا نوشت:
“■اگه 1 چیز ناجالبی داره اتفاق میفته یعنی یه چیزی ایراد داره !!!
■با تحمل کردن من ایراد برطرف نمیشه!!!
■باید بگردم راهشو پیدا کنم
■هیچ چیزی خود به خود درست نمیشه
■توهم نزنیم که خود به خود مسایل حل میشن
ولی ما به خاطر بی ایمانی مون تحمل میکنیم !!
■به خاطر حرف مردم تحمل میکنیم!!
■به خاطر ترس تحمل میکنیم !!
■به خاطر شرک تحمل میکنیم!!”
آخ آخ استاد چقدر با ظرافت و موشکافانه، این موضوع رو شکافتین
“■هر چیزی بد پیش میره یعنی طبیعی نیست!!
■یه چیزی باید تغییر کنه و هیچ تحملی هم در کار نیست!!”
یادت باشه :
“■صبر توش ایمانه و صبر توش امیده
■ولی تحمل توش نا امیدیه و تحمل توش شرکه”
و واقعیت اینه که نزدیک به 2 ماهه تمومه که یک مشکلی وارد زندگی من شده، و من تمام این دو ماه همش میگشتم که خدایا آخه من چی کار کردم مگه، همش میومدم توی سایت فایل های استاد رو زیر و رو میکردم به دنبال راه حل برای این مشکل
بعد امشب به صورت خیلی خاص انگار استاد دستی شد از طرف خداوند که راه درست و راه حل رو به من نشون بده و این فایل منتشر شد.
با سلاااااام خدمت استاد عزیزم. خدا قوت از این همه ارایه آگاهی به ما.
خیلی خیلی عاااالی بود استادم. واقعا ممنون از این فایل.
فرق تحمل و صبر. صبر یعنی امید، توکل و لذت بردن در کنار صبر کردن.
اما تحمل یعنی امید نداشتن که راه حلی دیگه وجود نداره و همینه که هست.
استاد مثال هایی بسیار دارم از این موضوع که یکسری اش قابل گفتن و یکسری نه …در مورد فرزندم که از به دنیا آمدن تا حدود 2 سالگی به دلیل بدخواب بودنش و بی تجربه بودن و ماه خراب بودنمان، ما شروع کردیم به عادت های بد دادن به بچه که بتونیم بخوابونیمش که تا حدود 2 سالگی همینطوری من رو پا میخپابوندمش، حتی شب ها. دیگه عاصی شده بودم و خسته خسته …. دیگه واقعا میخواستم این شرایط تغییر کنه … اما باور نداشتم که قابل تغییر است این شرایط. تا اینکه در اون دوران با آموزه های شما آشنا شده بودم که به خودم گفتم حتما راه حلی است .. تا اینکه یه روز صبح که داشتم میرفتم سر کار، پدرم که میومد پیش پسرم تا پرستارش برسه، کنار پسرم دراز میکشید تا اون بازم بخوابه … پدرم که اصلا کارهای ما را بلد نبود که مثلاً اون رو ، رو پا تموم بده ، همینطور کنار پسرم دراز میکشید و اون هم ادامه خوابش را میداد. با دیدن اون صحنه من متوجه شدم که بله پسرم کاملا توانایی اون را داره که بدون رو پا تکون دادن بخوابه … بعد از اون من یک هفته با توکل به خدا تمام تلاشم را کردم که پسرم را از اون عادت که در کنار ما شرطی شده بود، در بیارم و خدا رو شکر اون کابوس ها تمام شد.
داستانی دیگر اینکه ما که سال ها مستاجر بودیم و یه جورایی عادت کرده بودیم و حوصله این رو نداشتیم که در جهت صاحب خانه شدن، تلاشی داشته باشیم، در یک جایی که با تضاد در این زمینه مواجه شده بودیم، من دیگه از اعماق وجودم خواستم که این شرایط تغییر کند و همینطور از طرف خدا هدایت شدیم به راه حل هایی در این زمینه و خدا رو شکر الان یکسالی است که صاحبخانه هستیم و لذت میبریم. خدا رو سپاس
استاد من کلا آدم صبوری هستم و به این صفت هم معروف … اما با این فایل فهمیدم که خیلی جاها تحمل کرده ام و با این فکر که چاره ای نیست دیگه ، هدایت خدا جون رو در اون راهی که دنبالش بودم را نمیدیدم. خدا رو شکر که به این فایل هدایت شده ام و الان کلی باورهایم تغییر کرد در مورد چیزی که خواستارش بودم و اما هدایتی نمیدیدم.
این که فرمودین هر چیزی که داره بد پیش می ره، حتما طبیعی نیست و راه حلی داره. کافیه باور داشته باشی و هدایت بشی. اگر باور نداشته باشی، هدایت هم نمیشی و همینجوری داری تحمل میکنی و لذت هم نمیبری. اون موقع که با تغییر باورهات، هدایت شدی، یعنی تو تغییر کرده ای … چون هیچ چیزی خودبخود تغییر نمیکنه. تو باید قدمی در این راه برداری.
چه جاهایی در زندگی خود، شرایط نادلخواه را پذیرفتید و تحمل کردید؟
تقریبا میشه گفت در بیشتر موارد
ریشه اش هم برمیگرده ب خانواده ک اصلا فضیلت حساب میشد
چه باورهایی باعث شد تا آن شرایط نادلخواه را تحمل کنید؟
فکر میکردم همین زندگی
الان سوار بر افکار هستم قبلا افکار سوار من بودن اونم چ سواری
چه باورهایی را اگر تغییر میدادید، باعث میشد آن شرایط نادلخواه را نپذیرید و تحمل نکنید؟
من با گوش دادن مدام فایل ها با فهمیدن اصل از فرع و این ک تمام مسائل راه حل دارند و راحل
اش درون خود مسئله اس
باور های توحیدی
احساس لیاقت،احساس فراوانی،احساس توانایی،احساس این ک خداوند بیشتر از من حواسش به من هست
همچنین بنویسید وقتی دیگر آن شرایط نادلخواه را تحمل نکردید و «همین که هست» را نپذیرفتید، به چه راهکارهایی هدایت شدید و چه درهایی برای شما باز شد؟
من کارگاه تولبدی دارم ک بهش میگم کارخونه همیشه و ب صورت انحصاری داشتم بار مو میدادم ب ی ویزیتور و اون هم همش اذیت میکرد تا این ک نپذیرفتم و به یاد آوردم توانایی ها مو و شروع کردم به فروش و تشکیل تیم فروش
و در نهایت به چه شکل مسئلهای که سالها آن را تحمل میکردید، حل شد؟
سلام و درود خدمت استاد عزیزم آقای عباس منش عزیز و خانم شایسته با انرژی و دوستان عزیزم در سایت من سال های زیادی از عمر خودم را به خاطر عدم آگاهی و طی نکردن تکاملم تمام در رنج و سختی زندگی میکردم نه آرامشی نه آسایشی نه ثروتی و بدلیل داشتن باور های غلطی که از سمت خانواده و جامعه به من تحمیل شده بودم سالهای زیادی از عمرم را در رنج و سختی و نواقص شخصیتی زندگی میکردم.. زندگی ام از هر لحاظ پر بود از سختی و رنجش نداری و بدبختی از با تمام وجود رسیده بودم به آخر خط و دوست داشتم که بمیرم واین را پذیرفته بودم که باید به همین منوال زندگی کنم تا اینکه روزی با خفت خواری بمیرم تا اینکه در شبی حدودا نه سال و پنج ماه پیش اتفاقی عجیب برای من افتاد برای اولین بار حس عجیبی به من دست داد نیمه های شب در اوج تنهایی و خستگی و نا امیدی شروع کردم به گریه کردن و با خدا صحبت کردن و این اولین باری بود که با تمام وجودم با پروردگارم صحبت میکردم یادمه بهش گفتم خدایا میدونم که دارم اشتباه زندگیم رو رقم میزنم و مطمعنم که تو میتونی و تنها کسی هستی که از حال و روز من خبر داری و میتونی بهم کمک کنی یا امشب که میخوابم فردا صبح از خواب بیدار نشم و برای همیشه بمیرم و یا واقعا اگه راهی هست برای درست زندگی کردن تو اون راه رو بمن نشون بدی با تمام وجود اون شب خدا رو حس کردم نمیدونم کی خوابم برد فردا که بیدار شدم حس عجیبی داشتم خدا حرف من رو شنید از طریق یکی از دوستام با یکی از برنامه های دوازده قدم آشنا شدم و خدا بهم گفت این راه درست زندگی کردنه باقیش با خودته اگه تصمیم درست بگیری من هم قرص و محکم پشتتم ومن راهم را یافتم خدا رو پیدا کردم و به خودم گفتم دیگه نباید این زندگی خفت بار رو تحمل کنم من لایق بهترین زندگیم من اشرف مخلوقات خدا هستم شروع کردم روی خودم کار کردن یادمه اون زمان من در اوج افسردگی بودم یه کلیپ از استاد عزیزم که اون موقع اصلا ایشون رو نمیشناختم و اولین بار بود که صدای پر از حس آرامشش رو میشنیدم کلیپ تصویری در مورد سگ سیاه افسردگی با صدای دلنشین استاد عباس منش عزیزم بود خیلی روی من اثر گذاشت من تکامل م رو طی کردم تا چند سال بعد که وارد سایت شدم الان مدت هاست دارم فایل های دانلودی استاد رو گوش میدم گوشیم پر شده از فایلهای ایشون زندگیم شدم عباس منش گونه امروزه من با کار کردن بر روی خودم از طریق آگاهی های استاد عزیزم و همچنین دنبال کردن برنامه دوازده قدم یکی از انجمن ها زندگی من زیر و رو شده سیصد و شصت درجه عوض شدم سرشار از آرامشم من تونستم به بعضی از آرزوهایی که برام محال بود برسم مثل خریدن خانه و ماشین و ازدواج کردن و داشتن آرامش شاد بودن امشب که برای اولین بار دست به قلم شدم تا بقول استاد نازنیم از خودم رد پا بذارم دختر دومم سه روزه که بدنیا آومده داشته های زیادی خدا بهم داده که با تمام وجودم ازش سپاسگزارم در ضمن من محصول شیوه حل مسایل و کشف قوانین زندگی رو به تازگی خریدم و میخوام با تمام وجود کارشون کنم فقط راستش دارم تبلی میکنم ولی خدای من قراره چی بشه اگه شروع کنم …؟من لایق بهترین هام با تمام وجودم از خدایم استاد عزیزم آقای عباس منش خانم شایسته نازنین و دوستان عزیزم در سایت که وجودشان سرشار از خیر و برکت و ارامشه سپاسگذارم امید دارم روزی شما رو از نزدیک ببینم راستی یادم رفت بگم زندگیم سرشار از عشق و محبت و من عاشق همسر گلم و دو دختر زیبام هستم و از همسرم که با من هم مداره و همراه بینهایت تشکر میکنم یه مقداری تو قسمت ثروت مند شدنم مشکل دارم که باید رو خودم کار کنم من از زندگی الآنم خیلی راضی هستم و اکه بخوام هدایایی که خدا تو این نه سال بهم داده بگم خیلی زیاده ولی من میدونم که لایق خیلی بیشتر و بینهایت شادی و ثروت و آرامش و سلامتیم پس باید بیشتر رو خودم کار کنم ممنون استاد عزیزم وخانم شایسته هستم به امید دیدار شما….. از خداوند بهترین ها را برای خودم و شما آرزومندم خدا نگهدار تا کامنت بعدی…..دوستتون دارم با تمام وجودم .،،
سلام استاد و مریم جون اول سپاسگزارم از فایل بی نظیری که گذاشتید و به خاطر آگاهی های ناب خدایا شکرت
دقیقا همین داستانی که پیش امده برا شما استاد نمونه مشابه اش برا دخترم وقتی که به دنیا امد دخترم همش اسهال بود ما رفتیم دکتر و گفت روزی 8 بار عادیه برا بچه هیر سرش فوق تخصص گوارش بود و بعد اونم باز رفتم گفت عادیه منو همسرم باور کردیم جوری یه مای بی بی 24تایی نهایت یک روز نصف داشته باشه شد 3ماه هم من هم همسرم خسته شده بودیم دیگه چیزی انگار تو تن بچه نمونده بود وزن نمیگرفت بردمش یه دکتر دیگه اون دکتر بهگفت حساسیت لبنیات داره باید معده بچه ات لاکتوز ترشح نمیکنه مصرف لبنیات صفر کن که بچه ات خوب بشه اونجا بود من گوش دادم و واقعا هم دخترم خوب شد ولی خودم داشتم آسیب میدیدم 6 ماه گذشت من بدون لبنیات حتی شکلات باید نگاه میکردم توش شیر خشک نداشته باشه شیری که میدادم به بچه ام اسیب نزنه ولی خودم خسته شده بودم دیگه به دکترش گفتم من دیگه نمیتونم تحمل کنم از اونجا به بعد دخترم شیر خشک بدون لاکتوز خورد غذا خور شد من راحت شدم
مورد دیگه ام کسی کار راه انداختم اونموقعه انقدر با قانون اشنا نبودم به باورهای بقیه گوش نکنم فکر میکردم خوب با تجربه تر هستن میگفتن تا یک سال هیچ برداشتی نکن فقط یاید از جیب بزاری تا سرمایه ات بیشتر بشه من این کارو کردم دیگه یک سال گذشت دیدم شرایطم پسچرا همونه چرا باز میخوام برم خرید پول ندارم باز باید سرمایه تزریق کنم تو خرداد 1400 بود گفتم من مغازه رو ببندم دیگه یه هزار تومان هزینه نمی کنم دیگه خسته شده بودم از چند ماه بعدش دیدم رشد کرد مغازه جنسی اضافه نکرده بودم خرجشو در می اورد از اون روز 4 سال گذشته هنوز هزار تومان نزاشتم تو یک سریع مسائلها هنوز ایراد دارم دارم باگمو پیدا میکنم درستش میکنم باورهای بهتر جایگزین میکنم
من این فایلو صوتی شنیدم صدای بارون انقدر ارامش بخش بود دلم میخواد تصویری هم ببینم
بی نهایت ازتون سپاسگزارم و خدارو شکر میکنم تو این مسیر لذت بخش دانشجو کلاستون هستم همیشه به خودم میگم من انسان معمولی نیستم با آگاهی های شما میدید خودم خالقم زندگیمو بهشت میکنم
عاشقتونم
سلام به استاد عزیزم، خانم شایسته دوست داشتنی و اعضای این خانواده صمیمی
استاد جون کاملا میشه نیت خیر رو در حرفهای شما حس کرد. واقعا خدارو شکر میکنم که در مدار دریافت این آگاهی ها قرار گرفتم. چقدر نوع زندگیتون رو دوست دارم خودتون 2 تا تو پرادایس زیبا و زندگی تو اون طبیعت نتیجه اش میشه وصل شدن به خدا و دریافت الهامات که قبل از بارون بیاید این همه آگاهی خوب که به اندازه دوره هاتون ارزشمنده رو با ما به اشتراک بذارید و بعدش اون باروووون ..
تحمل تو زندگی من برمیگرده به قبل از مهاجرتم، به درخواست فامیل شوهرم با اونها همکار شدم و بعد از چند ماه که کار رو غلطک افتاد دیدم که رفتارشون با ما تغییر کرد ولی شرک اجازه نداد زودتر ازشون جدا شم. حرف مردم نگرانم میکرد که خانواده شوهرم درموردم چی فکر میکنن، چون احترام زیادی برای خانواده شوهرم قائلم ، اشتباه گرفته بودم که احترام سرجاش ، من نباید تن به کاری بدم که اونجا بهم بی احترامی میشه. البته هیچ وقت رفتار بد آدمها رو تحمل نمیکردم ولی اون موقع گیر گرده بودم تو حرف مردم… بالاخره بعد از 9 ماه زدم بیرون و گفتم من دیگه نمیتونم با شما همکاری کنم.
چی شد، یه کار بهتر با عزت بیشتر، مرتبط با رشته تحصیلیم و راحت تر برام پیدا شد. و بعد از سه ماه مهاجرت کردم …
از زمانی که مهاجرت کردیم ، خدا دونه دونه جایزه هاش رو به ما داد. هر چی ما رها تر شدیم جایزه ها بزرگ تر شد.
الان 2 سال ترکیه هستیم ، تو این مدت به اندازه کل زندگیمون خوش گذروندیم و از زندگی لذت بردیم. زمانی که دیگه تحمل نکردیم اتفاقات کاملا تغییر کرد تو زندگی ما.
الانم تصمیم گرفتیم به آلمان مهاجرت کنیم و کارهاشو انجام دادیم انشااله به امید و توکل به خدا شروع سال 2024 ما تو آلمان هستیم. چند ماهه که باورهاشو داریم میسازیم و البته شجاع تر شدیم میریم به امید اینکه خدا دوباره سورپرایزمون کنه…
دوستتون دارم با همه قلبم
ممنون از آموزشهای خوبتون
در پناه الله یکتا سالم و ثروتنمد و شاد باشید.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به همگی
وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِن شَکَرْتُمْ لأَزِیدَنَّکُمْ وَلَئِن کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ (7)
و (نیز به یادآور) هنگامى که پروردگارتان اعلام فرمود: همانا اگر شکر کنید، قطعاً شما را مى افزایم، و اگر کفران کنید البته عذاب من سخت است.
ابتدا خدا را صد هراز مرتبه شکر بخاطر این آگاهی های توحیدی تشکر ویژه از زحمات استاد د خانم شایسته.
موضوع، تحمل کردن
ابتدا باید درک کنیم که تحمل کردن با صبر کردن کلی فرق داره ؛
صبر کردن ٪ یعتی درک قانون تکامل، قبول این مساله که باید روند و تکامل طی بشه تا کار، خوب از آب در بیاد
مثال برای صبر، وقتی گیاهی را می کاریم باید صبر کنیم تا تکامل آن طی بشه و به رشد نهایی برسه ، نیاز نیست برای اینکه زودتر رشد کنه بهش آب و خاک ونور بیشتر بدهیم،
تناسب اندام، برای ایکنه عالیه بشه باید تمرینات و برنامه غذایی مربی ورزشی را رعایت کنیم و آن روند باید طی بشه.
اما تحمل کردن = یعنی زجر کشیدن، یعنی تسلیم شدن در برابر مشکلات، یعنی پذیرفتن شرایط سخت و دشوار ، یعنی قبول اینکه راه حلی نیست، که همه اینها بخاطر ضعف در ایمان هست، و بخاطر داشتن باورهای نادرست است.
و راه حل ،
قبول کنیم که هیچ چیز در این دنیا زجر آور نیست ، همه چیز باید در شرایط آسان و طبیعی باشد .
و اولین راه هم اینکه من باید خودم را تغییر بدهم ، باید باورهای توحیدی را جایگزین باورهای نادرست کنم.
باید قبول کنم که تحمل نکنم و از درگاه الهی نا امید نشوم.
مطمئن باشیم که راه حل هست ، راه آسان و طبیعی برای حل مشکل است.
پس باید ذهن خودم را تغییر بدهم و سپاسگذار الله باشم.
سپاسگذار قوانین ثابت کیهانی، بخاطر بی نهایت عدل الله، سپاسگذار ی بخاطر اینکه من خودم با افکارم و فرنکاسم اتفاقات را رقم میزنم .
برای تحمل نکردن باید خودم را تغییر بدم چون راه حل همیشه هست من باید باورهای خودم را تغییر بدهم .وقتی با یک قرص خوردن بچه نیاز نیست که 6 ماه گریه کنه پس باور کنیم که این شرایط سخت را باید تحمل نکنیم،
دنبال راه حل باشیم و بدانیم که مسائل از راه طبیعی و آسان حل میشن.
در پایان ، صد هزار مرتبه شکر بخاطر همزمانی پایان ضبط فابل و آغاز شروع باران و رحمت الهی.
خدایا صد هزار مرتبه شکر.
خدایا صد هراز مرتبه شکر
خدایت صد هزار مرتبه شکر.
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به همه عزیزانم
استاد یک هفته اس بیکار شدم درست همون لحظه که میخواستم تصمیم بگیرم برای کارم از خودم این سوال رو پرسیدم که من دارم تحمل میکنم یا صبر میکنم؟و پاسخ من تحمل کردن بود در این چند سال که مشغول به کار بودم همه میگفتن که این کار رو ول کن داری زحمت میکشی و سودش مال کس دیگه ای هست اما همیشه میگفتم نه من باید ادامه بدم باید تکاملم رو طی کنم باید پیش برم تا پیشرفت کنم و واقعا این جوابی بود که به دیگران و همسرم میدادم. با لذت و عشق ادامه میدادم و نتیجه شد، من که با زحمت هفته ای دویست تا کار میزدم رسیده بودم به هفته ای پونصد تا باعشق و لذت و خیلی خوشحال بودم از روند پیشرفت و تکامل خودم و به قدری کارم تمیز و عالی بود که هر بار سفارش کارهای من بیشتر و بیشتر میشد و من سر موعد مقرر کارها رو تحویل میدادم همش به لطف خدای مهربانم
هر بار که درخواست میکردم تا پول بیشتری بابت کارهام به من بدن میگفتن نمیشه هزینه ها زیاد ه ، برامون صرف نداره و…..
اما حالا کار به جایی رسید که به من گفتن که سفارش گرفتیم و دستمون بازه و از این به بعد بیشتر بهت میدیم من هم کلی خوشحال بودم که بالاخره این اتفاق افتاد و من به درآمد بیشتر میرسم
اما موقع تسویه حساب هیچ اتفاق خاصی نیوفتاد بعد از اینکه گفتم پس دستمزد بیشتر چی شد ؟یه مقدار اندک به حسابم زد. من خیلی از اینکار ناراحت شدم و دیگه اون میل و اشتیاق ادامه دادن رو نداشتم .و گفتم من دیگه کار نمیزنم و ادامه نمیدم به من گفت دوباره شروع کن جبران میکنم قول میدم
اما من هر بار خواستم ادامه بدم برام سخت بود با خودم فکر کردم من الان دارم تحمل میکنم و این تحمل کردن درست نیست و کامل کارمو قطع کردم با توکل به خدای مهربان که راه دیگه ای برای درامد داشتن به من نشان میده
این چند روز خیلی با خودم فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که من خیلی دوست داشتم وقت بیشتری برای خودم داشته باشم و بتونم بیشتر روی خودم کار کنم اما سفارشهای پی در پی وقتم رو پر میکرد هر چند سعی میکردم صبح زودتر بیدارشم و چند ساعت روی خودم کار کنم اما ذهنم پر بود از اینکه بدو دیر نشه و کارتو تموم کن.
این یکی از خواسته های منه که در کنار داشتن درآمد ازادی زمانی داشته باشم تا برای خودم وقت داشته باشم
یکی از نکات دیگه که بهش رسیدم من الان کارهای جدید و ایده های جدید به ذهنم میرسه و انجام میدم به امید رسوندن مشتری از جانب خدای مهربانم و البته یک کارهایی هم انجام دادم اما فعلا نتیجه ای نداشته و اگر من توی کار قبل بودم فقط سفارشهای تکراری بود و کار جدیدی نبود و این باعث پیشرفت من میشه
این بیکاری من رو ناراحت میکنه اما با دیدن سریالهای سایت حالم رو عوض میکنم و کلی تصاویر زیبا و با صفا از دیدن این سریالها توی گوشیم دارم و خوندن کتابهایی که دارم و کتاب چگونه فکر خدا رو بخونم خیلی کمک کننده است برای من
دیروز فایل گفتگو با دوستان قسمت 60 رو میدیدم که استاد گفتن خودتون رو بیکار نکنید از دیروز احساس ناخوب در من ایجاد شد دلم گرفت رفتم پارک با بچه هام تا حالم رو بهتر کنم چه هوای عالی بود باغبان در حال اب دادن به چمنها بودن و یک هوای خنک و دلپذیری بود به لطف خدای مهربانم حسابی لذت بردیم
امروز صبح که بیدار شدن تصمیم گرفتم حالم رو خوب نگه دارم تا هدایت خداوند رو ببینم و الهامات رو درک کنم
استاد تاکید شما بر عملگرا بودن باعث شده مدام دنبال این باشم که چکاری باید انجام بدم؟عملگرایی یعنی چی؟من فکر میکنم همین که من الان سعی بر کنترل ذهنم دارم و سعی میکنم روی باورهام کار کنم به خصوص باور فراوانی و دیدن فایلهای فراوانی رو باور کن برای ساختن باور فراوانی یعنی عملگرایی. اینکه من تمرکزم رو گذاشتم برای بهبود حالم و به احساس بهتر و بهتر برسم تا الهامات رو درک کنم و انجام الهامات یعنی مسیرم رو درست میرم.
استاد شما خودتون هم بارها تاکید کردین بر اینکه ما مشکل در عملگرایی داریم استاد اگر میشه فایلی در مورد عملگرایی و بیشتر باز کردن این موضوع بگذارید.
خدایا ما را هدایت کن به راه راست راه کسانی که به آنان نعمت داده ای آمین یا رب العالمین
در پناه خدای مهربانم باشید.
سلام استاد گرامی و دوستان صمیمی
الهی فراوانی را سپاس، برکت باران را سپاس، آگاهی های ناب را سپاس
چه بارون زیبایی و چه فایل بینظیری
خدا رو شکر بابت تمام زیبایی ها
در مورد میزان تحمل
چند مورد شخصی رو خواستم مطرح کنم
1_زمان دانشگاه خوابگاه نمیدادن، و میگفتن فاصله کیلومتری زیاد نیست، و شامل خوابگاه نمیشه، نمیدونین با چه سختی مسیر 65 کیلومتری خونه تا دانشگاه رو طی میکردم، و یه جا دیگه نتونستم تحمل کنم، و پیگیری های متعدد بالاخره تونستم خوابگاه بگیرم
2_ محل کارم، بعضی رفتارها مخالف ارزش هام بود ، مثلا دروغ میگفتن برای یه مبلغ ناچیز ، یا دریافت فلان رتبه، و گفتم دیگه تحمل نمیکنم و از کار انصراف دادم و واقعا راه های جدید برام باز شد
3_ تو فامیل، یه خانواده که باهاشون رفت و آمد داشتیم، هر سری به عناوین مختلف اذیت میشدیم، هر سری می اومدن و میرفتن کلی اعصاب خرد کنی داشتم و این موضوع سالها ادامه داشت تا اینکه بالاخره عذرشون رو به شکل محترمانه و غیر مستقیم (دیگه رفت و آمد نکردم ) خواستم و راحت شدم، البته اصلا قانون رو نمیدونستم
4_ در مورد دخترم مشاورای کنکور میگفتن با فلان رتبه نمیتونه تهران قبول شه، اتقاقا تهران همون رشته که دوست داشت قبول شد.
ممنون استاد گرامی و خانم شایسته عزیز بابت این فایل های زندگی بخش
بنام پروردگاری ک من را هدایت کرد الهی شکرت
سلام بر استاد عزیزم
سلام بر مریم جان
سلام بر دوستان پاکم
استاد من توی زندگیم خیلی جاها زجر کشیدم و تحمل کردم آخریش رابطه با دوست پسرم بود ک بدلیل باورهای غلط و فکر اینکه حتما باید با هم ازدواج کنیم چون رابطه داشتم باهاش، کلی تحمل کردم و زجر میکشیدم و اینم بگم من هر کاری میشد کردم تا ایشون باهام ازدواج کنه و ی جاهایی واقعا عذاب میکشیدم ک البته دلیلش وابسته شدن ب ایشون بود، در نهایت از شدت حال بد مجبور شدم رابطه را تموم کنم و ایشون هم ک دید حال من خیلی بد هست قبول کرد و رابطه تموم شد و بعدش من یک آخیش بزرگگگگگگگ کشیدم و علیرغم دلتنگیهام ک بازم میگم دلیلش وابستگی ب ایشون بوده دیگه دلم نمیخواد در رابطه ای ک وابستگی داره وارد بشم و هیچ چیزی را علیرغم میل درونیم تحمل کنم ک شاید درست بشه، چون تحمل کردن فقط باعث میشه خودم را ازدرون رنج بدهم.
و واقعا میبینم مخصوصا خانومها در رابطه بهم میگن اشکال نداره تحمل کن این چیزها عادیه پیش میاد و رفتارهای اشتباه همسرشون را ب امید بهتر شدن تحمل میکنند و زجر میکشند اما شاید اگر ریشه یابی کنند و حل کنند نیاز ب تحمل و زجر نباشه واقعا. مورد دیگه وابستگی هست ک من خیلی دیدم خانومها بدلیل وابستگی دارن تحمل میکنند از جمله خودم.اما وابستگی را باید از ریشه درمان کرد و چاره اش زجر کشیدن و تحمل کردن نیست.
خلاصه ک منم استاد بخودم گفتم از اول نباید وارد رابطه ای ک میدونم تهش چیه بشم و وابسته هیچ کس و هیچ چیز جز خودم و خداوند نباشم. و تحمل نکنم حرفهای زور و رفتارهای اشتباه را بخاطر اینکه شاید درآینده فرجی بشه و طرف دلش بسوزه، چون همون آدمی ک بخاطرش کلی تحمل کردی و از خودت گذشتی آخرش درمیاد بهت میگه خب میخواستی تحمل نکنی و من نمیتونم مثلا باهات ازدواج کنم (یا اینکه تو خیلی خوبی و من لیاقتت را ندارم ک البته امروز خدا را شکر میکنم چون من واقعا لیاقتمممم خیلیییی بالاتر رفته و مادرش و پدرش دست خدا بودند ک نگذاشتند ازدواج کنیم علیرغم دلتنگیام میدونم مدارم خیلی بالاتر رفته نسبت ب قبلم و قرار خیلییییی خوشبختتر بشم)اونموقع تو میمونی و خودی ک اینهمه زجرش دادی بخاطر باورهای اشتباه و بخاطر پاگذاشتن روی خودت و خواسته های خودت.چون جهان آینه ماست و هر طور با خودت رفتار کنی همون را از جهان و رفتار بقیه میبینی پس حالا ک اینهمه تحمل کردی و زجر دادی خودتو بازم باید بیشتر زجر بکشی و حرفهایی را تحمل کنی ک دلت را بیشتر بشکنه.
پس بخودت بیا و بخاطر خودت هم تحمل نکن.
حل کن مسائلت را.
سربلند زندگی کن.
روی پای خودت بایست.
روی خودت کار کن
بهتر شو.
عزت نفست را ببر بالا.
بعد ببین همه چیز چقدر عالی میشه ک البته صبر کن برای تکامل یافتن و پیشرفت.
اینها تلنگری بود ب خودم
ممنونم استاد بابت این فایلهای عالی
ممنونم مریم جون
ممنونم خدای من
عاشقتممممممم
الهی شکرت
سلام به بهترین استاد و مریم جان نازنین و همه ی دوستان
چقدر این همزمانی انتشار این فایل و اتفاقات زندگی اکنونم رو دوست دارم، انگار که استاد دقیقا برای من این فایل رو توضیح دادید
استاد جانم، این فایل 29 دقیقه ای شما بیش از صد میلیون تومان ارزش داشت…
چه جملات نابی رو گفتین که باید این ها رو با طلا نوشت:
“■اگه 1 چیز ناجالبی داره اتفاق میفته یعنی یه چیزی ایراد داره !!!
■با تحمل کردن من ایراد برطرف نمیشه!!!
■باید بگردم راهشو پیدا کنم
■هیچ چیزی خود به خود درست نمیشه
■توهم نزنیم که خود به خود مسایل حل میشن
ولی ما به خاطر بی ایمانی مون تحمل میکنیم !!
■به خاطر حرف مردم تحمل میکنیم!!
■به خاطر ترس تحمل میکنیم !!
■به خاطر شرک تحمل میکنیم!!”
آخ آخ استاد چقدر با ظرافت و موشکافانه، این موضوع رو شکافتین
“■هر چیزی بد پیش میره یعنی طبیعی نیست!!
■یه چیزی باید تغییر کنه و هیچ تحملی هم در کار نیست!!”
یادت باشه :
“■صبر توش ایمانه و صبر توش امیده
■ولی تحمل توش نا امیدیه و تحمل توش شرکه”
و واقعیت اینه که نزدیک به 2 ماهه تمومه که یک مشکلی وارد زندگی من شده، و من تمام این دو ماه همش میگشتم که خدایا آخه من چی کار کردم مگه، همش میومدم توی سایت فایل های استاد رو زیر و رو میکردم به دنبال راه حل برای این مشکل
بعد امشب به صورت خیلی خاص انگار استاد دستی شد از طرف خداوند که راه درست و راه حل رو به من نشون بده و این فایل منتشر شد.
سپاس فراوان از شما️️️
با سلاااااام خدمت استاد عزیزم. خدا قوت از این همه ارایه آگاهی به ما.
خیلی خیلی عاااالی بود استادم. واقعا ممنون از این فایل.
فرق تحمل و صبر. صبر یعنی امید، توکل و لذت بردن در کنار صبر کردن.
اما تحمل یعنی امید نداشتن که راه حلی دیگه وجود نداره و همینه که هست.
استاد مثال هایی بسیار دارم از این موضوع که یکسری اش قابل گفتن و یکسری نه …در مورد فرزندم که از به دنیا آمدن تا حدود 2 سالگی به دلیل بدخواب بودنش و بی تجربه بودن و ماه خراب بودنمان، ما شروع کردیم به عادت های بد دادن به بچه که بتونیم بخوابونیمش که تا حدود 2 سالگی همینطوری من رو پا میخپابوندمش، حتی شب ها. دیگه عاصی شده بودم و خسته خسته …. دیگه واقعا میخواستم این شرایط تغییر کنه … اما باور نداشتم که قابل تغییر است این شرایط. تا اینکه در اون دوران با آموزه های شما آشنا شده بودم که به خودم گفتم حتما راه حلی است .. تا اینکه یه روز صبح که داشتم میرفتم سر کار، پدرم که میومد پیش پسرم تا پرستارش برسه، کنار پسرم دراز میکشید تا اون بازم بخوابه … پدرم که اصلا کارهای ما را بلد نبود که مثلاً اون رو ، رو پا تموم بده ، همینطور کنار پسرم دراز میکشید و اون هم ادامه خوابش را میداد. با دیدن اون صحنه من متوجه شدم که بله پسرم کاملا توانایی اون را داره که بدون رو پا تکون دادن بخوابه … بعد از اون من یک هفته با توکل به خدا تمام تلاشم را کردم که پسرم را از اون عادت که در کنار ما شرطی شده بود، در بیارم و خدا رو شکر اون کابوس ها تمام شد.
داستانی دیگر اینکه ما که سال ها مستاجر بودیم و یه جورایی عادت کرده بودیم و حوصله این رو نداشتیم که در جهت صاحب خانه شدن، تلاشی داشته باشیم، در یک جایی که با تضاد در این زمینه مواجه شده بودیم، من دیگه از اعماق وجودم خواستم که این شرایط تغییر کند و همینطور از طرف خدا هدایت شدیم به راه حل هایی در این زمینه و خدا رو شکر الان یکسالی است که صاحبخانه هستیم و لذت میبریم. خدا رو سپاس
استاد من کلا آدم صبوری هستم و به این صفت هم معروف … اما با این فایل فهمیدم که خیلی جاها تحمل کرده ام و با این فکر که چاره ای نیست دیگه ، هدایت خدا جون رو در اون راهی که دنبالش بودم را نمیدیدم. خدا رو شکر که به این فایل هدایت شده ام و الان کلی باورهایم تغییر کرد در مورد چیزی که خواستارش بودم و اما هدایتی نمیدیدم.
این که فرمودین هر چیزی که داره بد پیش می ره، حتما طبیعی نیست و راه حلی داره. کافیه باور داشته باشی و هدایت بشی. اگر باور نداشته باشی، هدایت هم نمیشی و همینجوری داری تحمل میکنی و لذت هم نمیبری. اون موقع که با تغییر باورهات، هدایت شدی، یعنی تو تغییر کرده ای … چون هیچ چیزی خودبخود تغییر نمیکنه. تو باید قدمی در این راه برداری.
خدا رو سپاااااس
وَأُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَى اللَّهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ آیه 44 سوره غافر
من کار خود به خدا وامیگذارم که او کاملا بر احوال بندگان بیناست.
باور داشته باش که خدا بینا است بر احوال همه ما و کار خود را به او واگذار کن. ما باید باور واقعی داشته باشیم و بخواهیم، تا هدایت شدیم و نتیجه بگیریم.
در پناه خدا جووووون
شیما
به نام خدا
بسیار تشکر میکنم از شما استاد عزیز
من حس حالم چندین روز فوق العاده خوبه
چه جاهایی در زندگی خود، شرایط نادلخواه را پذیرفتید و تحمل کردید؟
تقریبا میشه گفت در بیشتر موارد
ریشه اش هم برمیگرده ب خانواده ک اصلا فضیلت حساب میشد
چه باورهایی باعث شد تا آن شرایط نادلخواه را تحمل کنید؟
فکر میکردم همین زندگی
الان سوار بر افکار هستم قبلا افکار سوار من بودن اونم چ سواری
چه باورهایی را اگر تغییر میدادید، باعث میشد آن شرایط نادلخواه را نپذیرید و تحمل نکنید؟
من با گوش دادن مدام فایل ها با فهمیدن اصل از فرع و این ک تمام مسائل راه حل دارند و راحل
اش درون خود مسئله اس
باور های توحیدی
احساس لیاقت،احساس فراوانی،احساس توانایی،احساس این ک خداوند بیشتر از من حواسش به من هست
همچنین بنویسید وقتی دیگر آن شرایط نادلخواه را تحمل نکردید و «همین که هست» را نپذیرفتید، به چه راهکارهایی هدایت شدید و چه درهایی برای شما باز شد؟
من کارگاه تولبدی دارم ک بهش میگم کارخونه همیشه و ب صورت انحصاری داشتم بار مو میدادم ب ی ویزیتور و اون هم همش اذیت میکرد تا این ک نپذیرفتم و به یاد آوردم توانایی ها مو و شروع کردم به فروش و تشکیل تیم فروش
و در نهایت به چه شکل مسئلهای که سالها آن را تحمل میکردید، حل شد؟
ایجاد تیم فروش
سلام و درود خدمت استاد عزیزم آقای عباس منش عزیز و خانم شایسته با انرژی و دوستان عزیزم در سایت من سال های زیادی از عمر خودم را به خاطر عدم آگاهی و طی نکردن تکاملم تمام در رنج و سختی زندگی میکردم نه آرامشی نه آسایشی نه ثروتی و بدلیل داشتن باور های غلطی که از سمت خانواده و جامعه به من تحمیل شده بودم سالهای زیادی از عمرم را در رنج و سختی و نواقص شخصیتی زندگی میکردم.. زندگی ام از هر لحاظ پر بود از سختی و رنجش نداری و بدبختی از با تمام وجود رسیده بودم به آخر خط و دوست داشتم که بمیرم واین را پذیرفته بودم که باید به همین منوال زندگی کنم تا اینکه روزی با خفت خواری بمیرم تا اینکه در شبی حدودا نه سال و پنج ماه پیش اتفاقی عجیب برای من افتاد برای اولین بار حس عجیبی به من دست داد نیمه های شب در اوج تنهایی و خستگی و نا امیدی شروع کردم به گریه کردن و با خدا صحبت کردن و این اولین باری بود که با تمام وجودم با پروردگارم صحبت میکردم یادمه بهش گفتم خدایا میدونم که دارم اشتباه زندگیم رو رقم میزنم و مطمعنم که تو میتونی و تنها کسی هستی که از حال و روز من خبر داری و میتونی بهم کمک کنی یا امشب که میخوابم فردا صبح از خواب بیدار نشم و برای همیشه بمیرم و یا واقعا اگه راهی هست برای درست زندگی کردن تو اون راه رو بمن نشون بدی با تمام وجود اون شب خدا رو حس کردم نمیدونم کی خوابم برد فردا که بیدار شدم حس عجیبی داشتم خدا حرف من رو شنید از طریق یکی از دوستام با یکی از برنامه های دوازده قدم آشنا شدم و خدا بهم گفت این راه درست زندگی کردنه باقیش با خودته اگه تصمیم درست بگیری من هم قرص و محکم پشتتم ومن راهم را یافتم خدا رو پیدا کردم و به خودم گفتم دیگه نباید این زندگی خفت بار رو تحمل کنم من لایق بهترین زندگیم من اشرف مخلوقات خدا هستم شروع کردم روی خودم کار کردن یادمه اون زمان من در اوج افسردگی بودم یه کلیپ از استاد عزیزم که اون موقع اصلا ایشون رو نمیشناختم و اولین بار بود که صدای پر از حس آرامشش رو میشنیدم کلیپ تصویری در مورد سگ سیاه افسردگی با صدای دلنشین استاد عباس منش عزیزم بود خیلی روی من اثر گذاشت من تکامل م رو طی کردم تا چند سال بعد که وارد سایت شدم الان مدت هاست دارم فایل های دانلودی استاد رو گوش میدم گوشیم پر شده از فایلهای ایشون زندگیم شدم عباس منش گونه امروزه من با کار کردن بر روی خودم از طریق آگاهی های استاد عزیزم و همچنین دنبال کردن برنامه دوازده قدم یکی از انجمن ها زندگی من زیر و رو شده سیصد و شصت درجه عوض شدم سرشار از آرامشم من تونستم به بعضی از آرزوهایی که برام محال بود برسم مثل خریدن خانه و ماشین و ازدواج کردن و داشتن آرامش شاد بودن امشب که برای اولین بار دست به قلم شدم تا بقول استاد نازنیم از خودم رد پا بذارم دختر دومم سه روزه که بدنیا آومده داشته های زیادی خدا بهم داده که با تمام وجودم ازش سپاسگزارم در ضمن من محصول شیوه حل مسایل و کشف قوانین زندگی رو به تازگی خریدم و میخوام با تمام وجود کارشون کنم فقط راستش دارم تبلی میکنم ولی خدای من قراره چی بشه اگه شروع کنم …؟من لایق بهترین هام با تمام وجودم از خدایم استاد عزیزم آقای عباس منش خانم شایسته نازنین و دوستان عزیزم در سایت که وجودشان سرشار از خیر و برکت و ارامشه سپاسگذارم امید دارم روزی شما رو از نزدیک ببینم راستی یادم رفت بگم زندگیم سرشار از عشق و محبت و من عاشق همسر گلم و دو دختر زیبام هستم و از همسرم که با من هم مداره و همراه بینهایت تشکر میکنم یه مقداری تو قسمت ثروت مند شدنم مشکل دارم که باید رو خودم کار کنم من از زندگی الآنم خیلی راضی هستم و اکه بخوام هدایایی که خدا تو این نه سال بهم داده بگم خیلی زیاده ولی من میدونم که لایق خیلی بیشتر و بینهایت شادی و ثروت و آرامش و سلامتیم پس باید بیشتر رو خودم کار کنم ممنون استاد عزیزم وخانم شایسته هستم به امید دیدار شما….. از خداوند بهترین ها را برای خودم و شما آرزومندم خدا نگهدار تا کامنت بعدی…..دوستتون دارم با تمام وجودم .،،