اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
147 . روز شمار تحول زندگی من از این جعبه شگفتی خدا
ایمان رو در عمل نشون بده
و امروز من در عمل نشون دادم و خیلی خوشحال بودم
من صبح بیدار شدم و با خواهرم بازم رفتیم جلو در مدرسه ، من 10 هزار تمن فروختم و بعد که برگشتیم پارک تا صبحانه بخوریم و بریم مدرسه ای که قرار بود قیمت بگم به مدیرش که چقدر میشه قیمت رنگ دیوارای مدرسه
وقتی رفتیم تو راه میگفتم خدایا هر آنچه خیر از تو به من برسه من به اون خیر تو محتاجم
اگر قیمتی که از نقاش پرسیدم که قرار بود همه کارای رنگ دیوارو اون انجام بده و من فقط طرحاشو بکشم ، که گفت 120 میلیون ، اگر قبول کنن و قرار داد ببندیم که خیلی خوشحال میشم و اگر نشد بازم خیر هست برام و مطمئنم که وقتی تو اون روزی که رفتم دستفروشی جلو در مدرسه ، این الهام رو بهم کردی که برو با مدیر این مدرسه صحبت کن برای نقاشی دیواری ، بعد حتی من بیخیال شدم و دوباره مدیرش منو دید و گفت بیا متر کن و به ما بگو
مطمئنم که حتما میخوای از این الهامت یه چیزی یادم بدی
بعد رفتم و با مدیر حرف زدم قیمت دادم گفت نمیتونم بودجه کمه و نخواست
و ازم تشکر کرد و معذرت خواهی کرد که رفتم متر کردم مدرسه رو و منم تشکر کردم و برگشتم
یه چیز خیلی جالب رو متوجه شدم که گفتم ببین طیبه تو پیشرفت داشتی
قبلا وقتی کسی میگفت نه و مثلا ازم خرید نمیکرد یا جواب نه میشنیدم یکم ناراحت میشدم
ولی الان وقتی گفت نه ، به جای اینکه ناراحت بشم گفتم خدایا شکرت که تو این موضوع من یاد گرفتم
حالا چیا یاد گرفتم؟
اینکه مدرسه رو که رفتم دیواراشو متر کردم و چجوری قیمت دادن رو یاد گرفتم
اینکه یاد گرفتم بسپرم به خدا و پیش برم و نترسم از کسی
اینکه تو صحبت کردن و رفتارایی که باید داشته باشم رو یاد گرفتم
و مهم تر از همه یاد گرفتم که در چنین مواقعی خداروشکر کنم و حالم خوب باشه و لبخند بزنم و احساسم خوب باشه
بعد من و خواهرم برگشتیم خونه و من خوابم برد و ظهر بیدار شدم و رفتم نون گرفتم
وقتی برگشتم نمیدونستم چیکار کنم ، چند روزی بود اردکی که گرفته بودیم علائم مریضی رو داشت
و چون این تجربه رو چند سال پیش هم تجریه کرده بودیم و یه اردک گرفته بودیم و مریض شده بود بردیمش دامپزشکی تا آمپول زدن و خوب شد
وقتی دیدم بی حاله و دو روزه درست چیزی نمیخوره گفتم میبزمش دکتر و چون مادرم گرفته بود برای خواهر زاده ام گفتم هزینه درمانشم خودت باید بدی مادر
تو راه داشتم به این فکر میکردم که وقتی مسئولیت چیزی رو بر عهده میگیریم باید تمام وکمال براش توجه کنیم
و گفتم من اگر بی تفاوت باشم به حال اردک ،اگر بمیره من مسئولم، من تمام تلاشم رو برای سلامتیش میکنم باقی با خدا
و داشتم با خدا حرف میزدم
چند باری ذهنم هی گفت که نکنه بمیره نکنه پول خرج کنی براش و بمیره ولی من زود جوابشو دادم
گفتم ببین اگر این اردک قرار باشه بمونه میمونه و من از خدا خواستم و قدم برداشتم تا برم برای درمانش دامپزشکی
حالا باقی کارا و چگونگی با خداست ، من هیچی نمیدونم و فقط وظیفه ام رو دارم سعی میکنم به نحو احسن انجام بدم
و وقتی رسیدم گفتن هزینه آمپول و ویزیتش بیشتر میشه ، ذهنم باز گفت که درمانش نکن 45 تمن خریدیش ، میخوای 500 تمن خرجش کنی ؟
و من باز گفتم ساکت باش ذهن من ، من وظیفه مو عمل میکنم و سعی کردم ذهنم رو کنترل کنم و گفتم اشکالی نداره خوب میشی با این آمپولا
وقتی برگشتیم گذاشتمش جلو نو آفتاب و تا غروب استراحت کرد و حالش خیلی بهتر شد
همه اینا کار خداست ، که مراقبت میکنه
بعد من شروع کردم به تمرین رنگ روغنم که شنبه برم کلاس ، اولش خواستم تابلو مجسمه ای که برای نمایشگاه استادم با عجله کار کرده بودم رو قبل تمرین کلاسیم کار کنم تا شنبه تموم بشه و وقتی پی به اشتباهم بردم که نباید عجله کنم
به خودم گفتم ببین قوانینی که خدا برای تکامل گذاشته باید یادت باشه و هر بار به خودت یادآور بشی
پس سعی کن تمرکزت رو روی طراحی و تمرین رنگ روغن کلاست بذاری
و خوشحالم از اینکه درسی که گرفتم باعث شده یادم بیاد و مانع بشم از اشتباه مجدد
وقتی کار میکردم از ساعت 4 بعد از ظهر نشستم تا کار کنم یهویی دیدم ساعت 8 شب هست و انقدر محو نقاشی کشیدن بودم که متوجه گذشت زمان نشدم
خوشحالم از اینکه خدا هر لحظه بهم کمک میکنه حامی من هست هدایتم میکنه میشنوم که واضح بهم میگه چیکار کنم چیکار نکنم
برای تک تکتون عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت بی نهایت از خدا میخوام
ده دوازده دقیقه که ازشروع فایل گذشت،اشک ریختم،اشک ریختم واشک ریختم وهنوزفایل تموم نشده ،پوزکردم ودارم مینویسم
امروز مدتیه که دوره کشف قوانینو گرفتم وهنوز توی دوقسمت اولش موندم،دیگه عجله ای ندارم وقانون تکامولو درک کردم ونمیخوام فقط دوره رو تموم کنم،هروقت حس کردم این قسمت کاملا درک وجودم شده به قسمت بعد میرم
هیچوقت توی این دوسه ساله ای که باشما اشنا شدم واز این دانشگاه عظیم درس یاد گرفتم ،اینقدراحساساتم درگیر نشده بود واشک نریخته بودم،
حسرت گذشته ایکه چندین سال وجوانی وعمرم روبرباد داد برای تحملی که اموخته شده بود،به جای صبر ،
داره به من فهم دقیقترودقیقتر نوع فرورفتن موذیانه باورهای وحشتناکی که اینهمه سال محدودم کرد واونقدرتحمل کردم تابه جایی رسیدم که منتظرمرگ بنشینم وقبول کنم تقدیرم همین بوده.
چقدر جنسیت،بصورت نهفته برای من باور محدود ساخته بود
چقدر شرایط بیرونی برام باعث ساختن این فکرکه همسرم مسئول بدبختیهای منه رو بوجوداورده بود،باوجوداینکه بیکارننشستم وبااونهمه غرور وهمه چیزبدان بودنم ،خیاطی کردم وخونه خریدم،زندکیمو بدوش کشیدم ومسئول همه چیز بقیه شدم،
ترس از حرفهای مردم که اگه مردی زندگیش بده تقصیرزنشه باعث شدازهمه خواسته هام بگذرم
ترس از نداشتن باعث شد نخوام طلاق بگیرم وبه خونه پدرم برم،مباداکه فشاری روی اونها بزارم باوجوداینکه پذیرای من بودن
نداشتن اعتماد به نفس وترس ازاینکه اگه جدابشم هرروز یکی میادخواستگاری ونمیزارن راحت باشم واخرش مجبورمیشم تن به ازدواج نامعلوم دیگه ای بدم-البته این باورم نمیدونم ازکجا قوی بود که تقریبا تمام پسرها ومردهایی که منومیشناختن ویاباهام اشنامیشدن،عاشقم میشدن –
وصدالبته نااشنایی با نیروی درونم وبی ایمانی وشرکی که تموم وجودم رو گرفته بود که ازکجا بخوام زندگی مستقلی درست کنم،
همه وهمه باعث شد سالیان درازی ازعمرم رو ازدست بدم.
حسرتی که ازاول اشنایی باقوانین به من میگفت چرا زودتر اونارو نشناختم ،تبدیل به بزرگترین حسرت زندگیم شد.ولی ازوقتی شروع کردم ،به قول استاد چرخ زندگیم روغن خورد واون گاری زنگ زده تبدیل به پیاده رویی شده که کوله پشتی سبکی ازهرچه لازم داره بردوششه و اره سوت زنان ورقص کنان از مناظر زیبای زندگی لذت میبره
شاید من که مادربزرگ نیستم،ولی فکرکنم، مادربزرگترین دانشجوی شما باشم– یه چیزقشنگی یادم اومدکه خیلی دلم میخواست دانشگاه برم وتصمیم داشتم وقتی بچه هام دیگه خیلی به من وابسته نبودن وبزرگ شدن ،به دانشگاه برم، والان باگفتن کلمه دانشجو یادم اومدکه من اون موقع به یه دانشگاه الکی نرفتم ولی الان دربهترین دانشگاه جهان تحصیل میکنم وقول میدم مثل همه کارای زندگیم که همیشه درحد خیلی خوبی انجامشون میدادم،دانشجوی عالیی باشم–
براثر فهمی که از درسهاس شما استاد عزیزم پیدا کردم ،دیگه حسرت نمیخورم وبه خودم میگم اگه الانم این قوانینو درک نمیکردی چی؟
اگه میمردی ونمیفهمیدی چی؟
اگه درجهل مرکب ابدالدهرمیموندی چی.؟
حالا گاری رو ول کردی ،بارهای اضافه رو بیرون انداختی ،داری ازپیاده روی توی این جاده زیبا که یه پات هم روی اسکیته ،لذت میبری ومیرقصی ومیری
برو برو که قانون تصاعد میگه اگه درس استادتو خوب پس بدی ،بزودی توی تسلا میشینی واز شبشه بغل برای استادت که توی تسلای بغلیه دست تکون میدی.
وباهاش توی یک چمنزاربینظیر میشینی وچایی میخوری وصحبت میکنی.
استاد عزیزم ملیونها بارشکر که تورو پیداکردم
ملیونهابارشکرکه خدامنولایق شاگردیت کرد
ملیونها بارشکرکه هرروز چیز جدیدی درک میکنم وخوداینکه چنین درکی که اززندگی ومفهوم اون هرروزپیدامیکنم،،به تنهایی باعث خوشبختی کاملمه وبقیه دستاوردهام نعمتهای اضافه ایه که خدا سرازیر زندگیم کرده.
طوریکه هرجاصحبتی ازنتایج میشه میگم من به تمام معنا خوشبختم وهرلحظه ایکه خدابه من فرمان رفتن بده ،خوشبخت دنیاروترک میکنم،
نگاههای متعجبشونو میبینم ومیدونم که ازدنیای درون من خبرندارن.
بارها وبارها این فایلو خواهم شنید وشاید فقط بااین فایل ،چندین باردیگه اشک بریزم،
اشکی که ازسربدبختی نیست چون ازوقتی باشما اشنا شدم اشک بدبختی نریختم.
من امشب حالم خیلی بد بود و داشتم اه و ناله میکردم و کلی گریه
البته الان 24 ساعت که حالم خوب نیست حالا چرا ؟؟
من دیروز غروب بابت یه کاری که مادرم ازم خواست رفتم بازار و هشت شب اینطورااا بود که مادرم پیام داد که ای وای کجایی و چرا نیومدی پدرت خیلی اعصبانی شده که چرا این هنوز خونه نیومد
من بگم که 36 سالمه و هنوز پیش پدر و مادرم زندگی میکنم
من از این پیام مادرم خیلی ناراحت شدم و عصبانی به حدی که میخواستم بیام خونه جنگ راه بندازم
اومدم خونه دیدم که هر دو نفر به حالت قهر نشستن که ای وای این چه وضعیتی
این اولین بار نیست که این اتفاق میفته
من میدونم که این منم که گذاشتم این اتفاق ها بیفته چون ترس هام زیاد چون فقط میخوام تحمل کنم بعد کلی ناراحت بودن از این اوضاع که چرا گذاشتم به اینجا برسه و چرا تحمل دارم میکنم اومدم از خدا راه حل خواستم که کمک کنه که قادر مطلق فقط خداست
یه صدایی بهم گفت برو توی سایت و یه نشانه برام فرستاد این فایل اومد و من شگفت زده شدم
خدایا شکرت
امیدوارم که بتونم این مسیر به خوبی و خیر پشت سر بذارم
چه جاهایی در زندگی خود، شرایط نادلخواه را پذیرفتید و تحمل کردید؟
یادم هست در بین اقوام افرادی بودند که از نظر طرز تفکر وباورها ونوع رفتار کاملا نا هماهنگ با نوع رفتارهای من بودند نه اینکه من بخواهم ایراد بگذارم وقضاوت کنم بلکه مثلا اگر میانگین می گرفتی 80درصد افراد نزدیک به آنها هم دوست نداشتند باهاشون رابطه داشته باشند وآن 20درصد هم به دلیل بددهنی واینکه حوصله چرت وپرت گفتن اون فرد نداشتند یه جورهایی ازش حساب می بردند وباهاش ارتباط داشتند وحالا من با همین افراد که حتی از نزدیک ترین افراد زندگیم هم بود رابطه داشتم وتحمل می کردم باهاش رفت وآمد داشتم بدون اینکه هیچ حرف مشترک ودیدگاه یکسانی داشته باشیم وفرکانس هم که مثل زمین تا آسمان ومن همچنان ادامه میدادم به این رابطه داغون که وجود داشت.
چه باورهایی باعث شد تا آن شرایط نادلخواه را تحمل کنید؟
باورهایی که ریشه در مذهب داشت والبته یک مقداری هم بحث عواطف وحرف مردم چی میشه
در دین ما تاکید روی صله رحم خیلی زیاد هست واینکه با اقوام رفت وآمد داشته باشی حتی از بچگی شنیده بود صله رحم عمر زیاد می کنه ونباید با اقوام ترک رابطه کنی .
حالا تعلقات عاطفی هم بود که نزدیک ترین فرد هست بهم نمی تونم ارتباط قطع کنم وجالب اینجاست که بعداز اینکه دیدگاه های من وفرکانس من با آمدن توی سایت تغییر کرد اتفاقی افتاد که خود اون فرد با رفتارش و توهینی که انجام داد ومقصر بود راه باز کرد که یکبار برای همیشه تصمیم جدی بگیرم که تحمل نکنم وگذشت ابلهانه در مورد برخوردها نداشته باشم وحاضر نشم رابطه حفظ کنم به قیمت تحقیر شدن از سوی دیگران والبته حرف مردم که حالا میگن نگاه کن با خودشون هم رابطه خوبی ندارند که اینم یه نوع شرک بود دیگه حرف مردم مهم تراز عزت نفس وشخصیت من نیست که داره خرد میشه .
چه باورهایی را اگر تغییر میدادید، باعث میشد آن شرایط نادلخواه را نپذیرید و تحمل نکنید؟
وقتی این باورها در من شکل گرفت که شرک نباید داشت بخاطر حرف مردم که نباید یک رابطه به زور تحمل کرد.
وقتی که تفسیر واقعی قران درک کردم که گرم گرمی را کشید وسرد سرد وآدم های هم فرکانس همدیگر جذب می کنند .
ونکته مهم آخر آشنایی با سایت استاد وباورهای توحیدی که در من شکل گرفت که همین که هست نداریم وقرارنیست من خودم له کنم برای اینکه با اقوام رابطه داشته باشم.
وکسانی به لحاظ عاطفی به من نزدیک هستند مثل بچه های سایت که حرف هم را می فهمیم ودرک می کنیم ودر مدار هم هستیم نه کسی که باهات رابطه خونی داره.
همچنین بنویسید وقتی دیگر آن شرایط نادلخواه را تحمل نکردید و «همین که هست» را نپذیرفتید، به چه راهکارهایی هدایت شدید و چه درهایی برای شما باز شد؟
دری که باز شد این بود که بدون اینکه من کاری کنم اون افراد با رفتار نادرست خودش از رابطه با من خارج شد استاد واقعا به حرفتون رسیدم که شما قرار نیست کاری بکنید جهان خودش افراد دور وبرت غربال میکنه توفقط روی خودت تمرکز کن .
و در نهایت به چه شکل مسئلهای که سالها آن را تحمل میکردید، حل شد؟
مسئله حل شد در حد اینکه به جای اینکه بخواهی هرهفته با این افراد ارتباط داشته باشی لزومی نداره بهتر رابطه کم بشه وبه جای در هفته چندین بار بشه درسال چندین بار آن هم برای مراسمات ومناسبت مهم
واینکه مگه صله رحم محدود میشه در یک فرد این همه افراد نزدیک داری که می تونی باهاشون ارتباط داشته باشی وبا تو هماهنگ هستند حالا بگذار یک نفر هم نباشه چه اشکالی داره .
سپاسگزار استاد ومریم جان هستم از این فایل های زیبایی که توی سایت قرار می دهند وممنون بابت دوره عالی کشف قوانین
سلام به بهترین استاد دنیا و همچنین مریم عزیزم که تلاشش برای رشد سایت ستودنیه
و سلام به همه ی دوستای خوبم
میخوام توی این فایل از داستان پسرم بگم
پسر من از وقتی بدنیا اومد آبریزش بینی شدید و خروپف وحشتناک توی خواب داشت و من و همسرم مدام درگیر این مسئله بودیم و از این دکتر به این دکتر میرفتیم و نتیجه ی مورد نظر و نمیگرفتیم و اگه هم نتیجه ای بود به صورت کاملا موقتی و دوباره همون علائم برمیگشت
دکترای زیادی برای این مسئله رفتیم و هرکسی یه چیزی میگفت و یه نظری داشت کلی هزینه کردیم کلی این درو اون در زدیم تا بالاخره متوجه شدیم مشکل لوزه داره و دوباره مسیر دکتر رفتن و ادامه دادیم و یک دکتر میگفت باید عمل شه یکی میگفت نباید عمل شه یکی میگفت اگه عمل شه خوب میشه و یکی دیگه میگفت عمل تاثیری چندانی ندارد و باید سن بهبودش برسه و خودش خوب میشه خلاصه رفت و آمدهای زیاد و درگیری ذهنی زیادی این مسئله برای من و همسرم داشت و از این طرفم هر کس میدیدش میگفت چرا انقد آبریزش داره چرا انقذ بد نفس میکشه و حرف مردمم باعث میشد این درگیری بیشتر بشه و من توی ذهنم این بود که خب دکترا هر چی بگن همینه دیگه و کاملا حرفاشون و پذیرفتم و طبق گفته ی اونا و خیلیای دیگه عمل کردم و هزاران راه و امتحان کردم و نتیجه ندیدم تا اینکه یه روز موقع برگشت از دکتر خیلی حالم بد شد و دیگه نمیدونستم باید چیکار کنم و یه لحظه گفتم خدایا تو کمکم کن تو بگو راه حل این مسئله چیه دیگه حرف هیچ دکتری برام سند نیست تو باید مسیر و برام باز کنی و با قلبی آروم و پر از امید از خود خدا درخواست کردم و خیلی سریع نتیجه گرفتم شاید باورتون نشه ولی همون یه ذره امید و یه ذره درخواست از خدا نتیجه بخش تر بود برام از این همه قدرت دادن به حرف دکترا و پذیرفتن چیزی که اونا میگفتن
خدا همون لحظه جوابم و داد و بهم گفت به جای تمرکز گذاشتن روی اینکه حرف دکترا برات مهم باشه و مسیر اونا و قبول کنی و طبق گفته ی اونا عمل کنی تمرکز کن روی ویژگی های مثبت پسرت تمرکز کن روی کوچک ترین بهبودش تمرکز کن روی اینکه یک شب آروم میخوابه و بخاطر همون یک شب هزاران بار شکرگزاری کن تمرکز کن روی توانایی هایش تمرکزش کن روی سلامتیش تمرکز کن روی نکات مثبتش و لذت ببر از راه رفتن و حرف زدن و بازیگوهیاش تمرکز کن روی اینکه به غیر از حرف دکترا راه حل دیگه ای وجود داره تمرکز کن روی کمک خدا و قدرت اونو باور کن
شاید باورتون نشه ولی الان از اون وقت تقریبا یکماه میگذره و حال پسرم من عالیه دریغ از یه کوچولو آبریزش بینی و دریغ از یک شب بد خوابیدن و بد نفس کشیدن خدا جواب من و دقیقا زمانی داد که امیدم و از همه کندم و توکل کردم به خودش و دست به دامان خودش شدم برای اینکه حال پسرم خوب شه الان هروقت ببینم راحت خوابیده و راحت نفس میکشه و صورتش همیشه تمیزه و نمیخواد مدام دنبال دستمال کاغذی باشم برای اینکه بینی شو تمیز کنم همون لحظه از ته اعماق وجودم شکرگزاری میکنم و از خدا ممنونم که هدایتم کرد تا راحت ترین و بهترین مسیر رو انتخاب کنم و از خودش یاری بخوام
خدایا ازت بی ن آیت ممنونم که همیشه هدایت های تو شفا بخش زندگی من بوده در تمام جنبه ها
ممنونم از استادم برای این فایلها های ارزشمند که کلی آگاهی داره
استاد دورتون بگردوم ینی به موقع این فایل سی مو گذاشتی تو اوج یه تعدی بودوم ک ب خودم دادوم گفتم مجید این دفه دیگه عملی نکنی ن مو ن تو شمام ک این فایلو گذاشتی و دیگه ترکوندی خیلی عالی بود مرسی ازت
من از فاز لری در بیام گفتم تنوع ایجاد کنم
ولی من واقعا داشتم یسری از دوستانو تحمل میکردم ک واقعا باورهای سمی داشتن آدمای باحالی بودن خیلیم خوشمیگذشت باهاشون ولی وقتی میومدم خونه انگار روحم آزرده بود دلم میخاست یه تغییر ایجاد کنم
خلاصه یه هفته ای میشه که خبری ازشون تو زندگیم نیست ینی من نخواستم ک باشن
تحمل بعدی من اینستاگرام بود ک زدم از بیخ کندمش ای نامرد دزدکی داشت روزی 5. 6 ساعت از عمرمو میگرفت گفتم فرار کن نبینمت حذفش کردم
بعد هرش ب دیر میخابیدم ساعت 5 صبح الان ساعت 12 داداش خوابه
چ میدونی چقد روحم داشت اذیت میشد از این شرایط واقعا دیگه داشتم از همه چی دور میشدم
وقتی اینارو کنار گذاشتما ینی کلی مشتری پول حال خوب ادمای خوب حال خوب پشت سر هم برام رقم میخوره
ما هر چی میخوریم از ترسامونه از بی ایمانیمونه واقعا
اگه من ایمان داشته باشم راه هست خب دیگه از درهای بسته ای ک یوسف بسمشتون رفت مگ درا براش باز نشدن
مگه اقیانوس دو نیمه نشد آیا موسی باید تحمل میکرد اون شرایط رو رفت اقدام کرد درا براش باز شدن ب همین سادگی
با او بودن بنظر من دل و جیگر میخواد ک بلند شی حرکت کنی ب آدمای ترسو هیچی نمیدن
نهایتا تماشا چی میشن ولی وقتی با ایمان و جسارت بلند شدی حرکت کردی نیازی ب تحمل رنج نیست
میگن ما در زمین مستضعف بودیم
آیا زمین خداوند برای شما پهناور نبود؟؟؟؟؟؟
این ک دیگه خود اوس کریم گفته
همتونو دوس دارم کلی کامنتاتون بهم آگاهی داد مرسی از همتون مرسی از استادای عزیز
استاد عباس منش عزیزم٫خانوم شایسته ی نازنین و تمام دوستای خوب م سلام٫
دلم میخاست حتما امروز تو سایت کامنت بذارم٫
چون تولدم هست و میخام ب یه تحمل کردن اساسی م امروز پایان بدم٫
من حدود 3 ساله ک دارم یه رابطه ی عاطفی رو تحمل میکنم٫
تو این رابطه ما مشکل چندانی باهم نداریم٫کلی خاطره ی خوب هست و کلی احساس قشنگ ولی من دارم یه موضوعی رو تحمل میکنم٫
پارتنر من ب لحاظ مالی درآمد خاصی نداره٫نه اینکه نتونه وضعیت شو بهتر کنه ها٫نه٫نمیخاد٫
چون ب خوش گذروندن و زحمت نکشیدن و تا لنگ ظهر خوابیدن علاقه داره و دلش نمیخاد خودشو اذیت کنه٫
اوایل رابطه مون من باخودم فک میکردم خب این ک موضوع مهمی نیست٫همین ک هزینه های خودشو تقبل میکنه کافیه٫منم ک دارم کار میکنم و از پس هزینه هام برمیام٫یکم ک گذشت ایشون از کار سابق ش ب بهونه ی سخت بودن و دعواش با کارفرما درومد و استعفا داد و یه چندماهی بیکار بود٫بعدش گف باید برم سراغ شغل موردعلاقه م و جز این جایی کار نمیکنم٫الان حدود یه ساله ک رفته سراغ شغل موردعلاقه ش ولی درآمدش یک دهم قبل هم نیست٫ازون طرف یه چندتا تصمیم اشتباه علارغم مخالفت من گرفت و بدهکار شد٫یه وام گرفت برا اینکه ماشین شو ارتقا بده٫بینی شو عمل کنه و گوشی آیفون و حیوون خونگی بخره٫الان حدود دوساله ک بخاطرش داره قسط میده و هنوز تونسته تازه سود این دوسال و تسویه کنه و اصل پول مونده٫ماشین شو مجبور شد بفروشه و موتور بخره و دوباره بخاطر ولخرجی هاش موتورشم مجبور شد بفروشه و کلی لباس ورزشی خرید ک بفروشه و یه پیج اینستاگرام با کلی فالوور و پول داد خرید ک بتونه تبلیغ کنه باهاش ولی اونم شکست خورد و مجبور شد تمام لباسارو ب قیمت خرید بفروشه تا اصل پول شو حفظ کنه٫تمام اون پول م خرج شد بخاطر ولخرجی های ایشون و الان دوباره صفره٫صفر ک نه٫منفیه چون قسطای وام ش هنوز مونده٫جدیدا تصمیم گرفته خونه شو بفروشه٫خونه ای ک دست مستاجره و با پول اجاره ش داره قسطاشو میده٫میخاد خونه رو بفروشه تا با پول ش هزینه ی تمکن مالی شو پرداخت کنه ک بعد عقدمون با من بیاد خارج از کشور٫ما تصمیم گرفتیم مهاجرت کنیم و ایشون هیچ زحمتی واسه یادگرفتن زبان نکشید و ب من گفت٫تو زحمت شو بکش و ما عقد میکنیم و من با ویزای پیوست تو میام ب جاش تمکن مالی تو من پرداخت میکنم٫تمکنی ک خودم میتونم بپردازم واسه خودم٫
دیشب ما از یه سفر برگشتیم و ایشون حتی هزارتومن خرج نکرد٫نه اینکه نخادها٫نداره٫
تمام هزینه ی پرواز رفت و برگشت و خونه و غذا و همه رو من تقبل کردم٫ایشون کارت من دست ش بود و از کارت من واسه خودش سیگار و قهوه م میخرید!
دیشب ک رسیدیم فقط یه پیام داد و گف ممنونم ازت خیلی زحمت کشیدی واسه سفر٫دقیقا یاد حرف شما افتادم استاد ک وقتی ما از خودمون میکنیم میدیم به بقیه٫احساس مون خیلییی بد میشه بعدش٫
من این شرایط و سه سال تحمل کردم بخاطر شرکای خودم٫چون از تنها بودن میترسم و دلم نمیخاست تنها شم٫چون فک میکردم از ایشون بهتر واسه من نیست و کسی حاضر نیست تو رابطه بامن باشه٫یا من ممکن نیست انقد از کس دیگه ای خوشم بیاد٫چون فک میکردم سن م داره میره بالا و امکان ازدواج و مادر شدن روز ب روز داره واسم کمتر میشه بنابراین بهتره همین و حفظ ش کنم٫
چون فک میکردم خودم از پس کارام برنمیام و یه مرد باید کنارم باشه ک کارامو اوکی کنه واسم٫یه کارایی ک مردونه س مثلا ماشین و ببره تعویض روغن٫
چون فک میکردم تنهایی مهاجرت کردن خیلییی ترسناکه و آدم بهتره دونفره مهاجرت کنه٫
حتی ایشون و باخودم سفر بردم با اینکه قبل ش گف من هیچی پول ندارم و سختمه این شکلی بیام ولی من اصرار کردم باخودم ببرم ش چون فک میکردم دوتایی بیشتر خوش میگذره بهم تا تنهایی٫چون نمیخاستم تنهایی سفر کنم٫چون فک میکردم تنهایی نمیتونم خودمو مدیریت کنم تو سفر٫
از امروز ب بعد من دیگ این شرایط و تحمل نمیکنم٫تصمیم دارم ب ایشون بگم ک تحمل این وضع برامن دیگ خیلییی سخته و شما برا رسیدن ب شرایط بهتر باید تلاش کنی٫زبان بخونی٫یه شغل پیدا کنی ک بتونی هزینه های خودتو مدیریت کنی و یه مدت سختی بکشی واسه رسیدن ب رویاهات٫همون طور ک من دارم زحمت میکشم٫هرروز صب ساعت 6:30 بیدار میشم میرم سرکار و بعدازظهرا زبان میخونم تا بتونم مهاجرت کنم٫همونطور ک من تمام این سالها درس خوندم و زحمت کشیدم و تک تک خواسته هامو ب لطف الله یکتا تیک زدم تو دفترم٫
این شرایط دیگ قابل قبول نیست و من تحمل ش نمیکنم و باید راه حل ش پیدا شه٫
ممنونم ازتون بابت آموزه هایی ک باهامون ب اشتراک میذارید
و اوست خدایی که باران را پس از نومیدی خلق میفرستد و رحمت خود را فراوان میگرداند و اوست خداوندگار محبوب الذّات ستوده صفات.
واقعا چقدر این بارون با حرفهای شما متناسب بود از این جهت که گاهی ما از رحمت خدا ناامیدیم، برای همین مسائل زندگی مون رو تحمل می کنیم، در حالیکه خدایی داریم که بعد از ناامیدی، بارونِ مهربونی رو می فرسته و رحمتش رو گسترده می کنه.
من این فایل رو به عنوان نشانه ی امروزم دریافت کردم و امیدوارم همین درس بزرگ، یعنی امیدواری و اینکه راه حل وجود داره، بشه سرمشق زندگیم تا بارون رحمت خدا تو خونه ی قلب من هم باریدن بگیره.
برای شما و همه ی دوستان عزیزم در خانواده فهیمِ عباسمنش دات کام آرزوی سعادت و رحمت و برکت دارم.
چه فایل بی نظیری بود صبر به معنای لذت بردن از مسبر هس نه تحمل کردن.
من شروع کردم به یاد گیری بافت بوک مارک که هنوز تو گره اش موندم و نا امید نیستم و من قبل اشنایی با قانون نمیدونستم نباید عجله داشت وقتی نمیتونستم ادامه نمیدادم و برام زجر اور بود ولی الان لذت میبرم.
این قانون افرینش، قانون زیباو تکامل یافته ای هس من قبلنا برای فروش محصولاتم خیلی عجول بودم ولی وقتی قانون فهمیدم که عجول نباشم اگه این مسیر بهم جواب ندادم مسیرم عوض کنم و راه دیگه ای رو امتحان کنم امروز بهم الهام شد مگه تو مشاوره دادن بلدی روی اون کار کن تا پیشرفت کنی
حتی درس دخترم که کلاس اوله که باید مسیرش رو بره تا درست نوشتن یاد بگیره یه شبه نمیتونه خوانا بنویسه باید رشدش طی کنه
سلام به استاد عزیزو دوست داشتنی ام سلام به مریم بانو که الحق و الانصاف بانوی پرادایسه
سلام به همه دوستان عزیزم در این سایت بهشتی
خدایا شکرت برای این پرادایس زیبا
خدایاشکرت برای ابرهای پنبه ای بسیار زیبا فلوریدا.خدایاشکرت برای دریاچه زیبای پرادایس خدایا شکرت برای درختان سرسبز بسیار زیبا این بهشت زیبا خدایاشکرت برای براونی و همه نعمتهای این بهشت زیبا
هرگز مردمی را که ایمان به خدا و روز قیامت آوردهاند چنین نخواهی یافت که دوستی با دشمنان خدا و رسول او کنند هر چند آن دشمنان پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشان آنها باشند. این مردم پایدارند که خدا بر دلهاشان (نور) ایمان نگاشته و به روح (قدسی) خود آنها را مؤید و منصور گردانیده و آنها را به بهشتی داخل کند که نهرها زیر درختانش جاری است و جاودان در آنجا متنعّمند، خدا از آنها خشنود و آنها هم از خدا خشنودند، اینان به حقیقت حزب خدا هستند، الا (ای اهل ایمان) بدانید که حزب خدا رستگاران عالمند.
(مجادله 22)
امروز وقتی این فایل رو دیدم و صفحه اول فایل گفتم فایل باید تصویری ببینم تا به این همه نعمت و زیبایی چشمانم منور بشه استاد عزیزم در زندگیم توحیدیترین فردی که دیدم شما هستید و انصافا این بهشت زیبا لیافت شما رو داره شما هم در این دنیا هم در آخرت لیاقت بهشت و بهترینها را دارید اون آیه ای ک نوشتم برای اولین بار به خدا گفتم منو به آیه هدایت کنی که توصیف این همه زیبایی پرادایس و بهشتی که استاد زندگی میکنه باشه که به این آیه هدایت شدم و خیلی خوشحالم که از این به بعد حتما میخاهم از آیه داخل کامنتهام استفاده کنم به هدایت خدا
البته اینو از داداشمون حمید حنیف امیری یاد گرفتم که به صورت هدایتی داخل کامنت از ایه استفاده میکنه باب اون موضوع و من هم امروز به لطف و شکر خدا هدایت شدم و استفاده کردم
به خودم قول میدهم تا جایی بتونم از این به بعد کامنت بزارم و کمالگرایی کنار میزارم که روز به روز در کامنت نوشتن بهتر عمل کنم همین که مینویسم ینی میتونم مثل بقیه هرروز پیشرفت کنم در کامنت نوشتن و بابت این خداراسپاسگزارم
استاد عزیزم نوش جونتون این بهشت زیبا شما انقد توحیدی هستید و رو خودتون کار کردید که خدا شمارو عزت بخشید و این همه نعمت رو به شما بخشید چون لیاقتشو دارید
«وَلِلَّهِ الْعِزَّهُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَلَٰکِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَا یَعْلَمُونَ» مدار هدایت من مدار عزته ، پیامبر و مومنینی که توی این مدار هستن عزتمند هستن، این جماعت منافق هیچی نمیفهمن.(بخشی از کامنت حمید امیری عزیز)چون من ایه اشو نمیدونستم رفتم اینو کپی کردم که اینم هدایتی بود یهو یادم افتاد که اینو تو کامنت قبل از داداش حمید دیده بودم
اول از همه بگم استاد عزیزم وقتی این که در مورد گریه های شبانه روزی فرزندتون در موقع به دنیا اومدن یاد این موضوع افتادم که از اطرافیان و جامعه شنیدم و الان هم شاید اینو همه باور کردند که حدود 80درصد مردم وقتی بچه ای انقد گریه میکنه به پزشک که مراجعه میکنند میگن که یا پروتین گاوی داره و 1 درصد بچه ها مبتلا به این بیماری هستند و تا 6و7 ماهگی برطرف میشه کامل البته از 3 ماهگی کمتر میشه و یک سری رژیم غذایی به مادر میدهند که مادر استفادع کنه و بچه کمتر اذیت بشه و عملا از شیرخشکهای مخصوصی استفاده باید بشه و نباید از شیر مادر استفاده بشه که این مشکل بچه حل بشه و یا بچه کولیک داره و فقط باید با صدای جارو برقی و چرخوندن شبانه داخل ماشین که حالت گهواره بشه و این بچه بخوابه استفاده میکنن که در قدیم من نشنیدم از بزرگترها بگویند همچین مشکلاتی بوده و الان بیشتر مد شده و به قول شما من و 90 درصد مردم اینو باور کردیم که اره واقعا همچین چیزی هست و اینو پزشکان به خورد ما دادند و پذیرفتیم
باشد که از صالحین باشیم
حالا بریم سراغ سوال این فایل بسیار زیبا و تجربه های خودم
استاد من قبل اشنایی با شما از بچگی انقد تو فک و فامیل گفته بودند پدرم عصبانی و اینو از اجدادش و پدرانشون ارث برده و ماهم عصبانیتو به پدرمون ارث بردیم یه جورایی پذیرفته بودیم و من خیلی عکس العمل نشون میدادم که پدرم عصبانیه البته خواهر برادرهام هم پذیرفته بودند اما به قول شما حرف مهم نیست عمل مهمه و من در عمل اینو نشون میدادم و همین توجه من به ناخواسته باعث شده بود پدرم همیشه با من بیشتر از بقیه عصبانی رفتار کنه و من همیشه اوایل جبهه میگرفتم اما بعدا پذیرفتم بله یه جورایی تحمل میکردم بله این حالت عادیه و جالبه همه به من میگفتند مخصوصا خانواده عموم و دخترعموهام انصافا آزاده تحملش و صبرش بالاست در مقابل عصبانیت بابام و چیزی نمیگه و فقط گاهی اعتراض میکنه وقتی خیلی دیگه اوضاع خراب بشه و من هم به خودم افتخار میکردم من صبورم و تحملم بالاست در این حد احساس لیاقت و اعتماد به نفس من پاییم بود که بابا اصلا چیزی به نام ارثی وجود نداره خودتی زندگیتو خلق میکنی و داری تحمل میکنی این شرایط رو و پذیرفتی پس مشکل تویی نه پدرت .امان امان از باورهای مخربی که از بقیه به ذهنمون دادیم
راه کسانی [چون پیامبران،و استاد عباس منش ] به آنان نعمتِ [ایمان، عمل شایسته و اخلاق حسنه] عطا کردی، هم آنان که نه مورد خشم تواند و نه گمراه اند. (7)
الهی آمین
مورد بعدی که تحمل میکردم من تا چند ماه پیش چند سال توی یه رابطه ای بودم با پارتنرم که الان میفهمم بیس رابطه از اول اشتباه بوده و به خاطر همون عزت نفس پایین و عدم لیاقت این رابطه رو جذب کرده بودم
رابطه رابطه بدی نبود خیلی هم روزهای قشنگی باهم داشتیم و خیلی چیزها و درسها از هم یادگرفتیم و رشد کردیم در کنار هم شاید 70 درصد اون چیرهایی که میخاستم این رابطه داشت اما ایشون چون شرایط ازدواج نداشتن من هی اینو تحمل میکردم و امید میدادم ته دلم که بله شاید از آسمون سنگی افتاد رو زمین همه چی درست شد شرایط درست شدو ما باهم ازدواج میکردیم با اینکه دوره عشق و مودت رو داشتم بارها گوش داده بودم اما عالم بی عمل بودم و حرفای استاد متوجه نمیشدم همیشه به تضاد برمیخوردم چرا شرایط اینجوریه چه ایرادی و باوری هست ک این رابطه به این شکل پیش میره و تحمل میکردم و پذیرفته بودم و خودمو قربانی که باید تحمل کنم تا همه چی درست بشه تا چند ماه پیش از طرف دوستم که بچه های سایت هم هست به تذکر شنیدم که تا کی میخای ادامه بدی اون موقع تازه به خودم اومدم و سریع در عرض ثانیه ای کلا رابطه رو کات کردم و رو خودم دارم با فایلهای رایگان کار میکنم که احساس لیاقت و عزت نفسمو بالا ببرم خدا راشکر میکنم نمیگم خیلی خوب عمل میکنم چون خیلی عزت نفس من پایین بود و الان دارم روز به روز بهتر میشم و دیدم به چشم خودم که وقتی من احترام گذاشتم به پدرم و بقیه رفتار پدرم داره با من عوض میشه نمیگم صدرصد اما به میزانی که من دارم کار میکنم شرایط منم داره عوض میشه دیدم در رابطه ام با بقیه چقدر همه چی داره عالی پیش میره و آدمهایی تو زندگی من وارد شدند که فقط دوست دارند به من خدمت کنند و به من ایده میدهند و راهنمایی میکنند در مورد کسب و کارم و لذت میبرند از این کار و دیدم چه درهایی داره باز میشه در کسب و کارم بازم میگم به میزان خیلی کمی که من دارم کار میکنم این شرایط پیش اومده اگ من صد خودمو بزارم همه چی بیشتر تغییر میکنه و امیداورم منم هم بتونم کامل عمل کنم
“ای نسخهٔ نامهٔ الهی که توئی
وی آینهٔ جمال شاهی که توئی
بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست
در خود بطلب هر آنچه خواهی که توئی”
سپاسگزارم استاد عزیز باعث شدید من معنی تحمل و صبر بفهمم و این کامنت طولانی بنویسم و از قران هدایت بخاهم و حتی از اشعار مولانا به صورت کاملا هدایتی ینی ی جورایی خدا به دلم انداخت که این شعر هم بنویس و اینارو همه دارم یاد میگیرم
و حتی یه چیز جالب اینه من کلاس خوشنویسی با خودکار خط نسخ میرم تو شهرمون اون هفته اولین جلسه اش بود من چند روزه که تمرین میکنم و زیاد دو کلمه (ر و )سختم بود درست اجرا کنم الان که قران باز کردم طرز نوشتن (ر و) رو یاد گرفتم و اینم یه هدایت جالب بود وخیلی خوشحال شدم که این دوکلمه رو با توجه به خط قرانی درست انجام بدم چون خط نسخ برگرفته از خط قرانیه و من اتفاقی به این موضوع درست نوشتن این دوکلمه برخوردم
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
147 . روز شمار تحول زندگی من از این جعبه شگفتی خدا
ایمان رو در عمل نشون بده
و امروز من در عمل نشون دادم و خیلی خوشحال بودم
من صبح بیدار شدم و با خواهرم بازم رفتیم جلو در مدرسه ، من 10 هزار تمن فروختم و بعد که برگشتیم پارک تا صبحانه بخوریم و بریم مدرسه ای که قرار بود قیمت بگم به مدیرش که چقدر میشه قیمت رنگ دیوارای مدرسه
وقتی رفتیم تو راه میگفتم خدایا هر آنچه خیر از تو به من برسه من به اون خیر تو محتاجم
اگر قیمتی که از نقاش پرسیدم که قرار بود همه کارای رنگ دیوارو اون انجام بده و من فقط طرحاشو بکشم ، که گفت 120 میلیون ، اگر قبول کنن و قرار داد ببندیم که خیلی خوشحال میشم و اگر نشد بازم خیر هست برام و مطمئنم که وقتی تو اون روزی که رفتم دستفروشی جلو در مدرسه ، این الهام رو بهم کردی که برو با مدیر این مدرسه صحبت کن برای نقاشی دیواری ، بعد حتی من بیخیال شدم و دوباره مدیرش منو دید و گفت بیا متر کن و به ما بگو
مطمئنم که حتما میخوای از این الهامت یه چیزی یادم بدی
بعد رفتم و با مدیر حرف زدم قیمت دادم گفت نمیتونم بودجه کمه و نخواست
و ازم تشکر کرد و معذرت خواهی کرد که رفتم متر کردم مدرسه رو و منم تشکر کردم و برگشتم
یه چیز خیلی جالب رو متوجه شدم که گفتم ببین طیبه تو پیشرفت داشتی
قبلا وقتی کسی میگفت نه و مثلا ازم خرید نمیکرد یا جواب نه میشنیدم یکم ناراحت میشدم
ولی الان وقتی گفت نه ، به جای اینکه ناراحت بشم گفتم خدایا شکرت که تو این موضوع من یاد گرفتم
حالا چیا یاد گرفتم؟
اینکه مدرسه رو که رفتم دیواراشو متر کردم و چجوری قیمت دادن رو یاد گرفتم
اینکه یاد گرفتم بسپرم به خدا و پیش برم و نترسم از کسی
اینکه تو صحبت کردن و رفتارایی که باید داشته باشم رو یاد گرفتم
و مهم تر از همه یاد گرفتم که در چنین مواقعی خداروشکر کنم و حالم خوب باشه و لبخند بزنم و احساسم خوب باشه
بعد من و خواهرم برگشتیم خونه و من خوابم برد و ظهر بیدار شدم و رفتم نون گرفتم
وقتی برگشتم نمیدونستم چیکار کنم ، چند روزی بود اردکی که گرفته بودیم علائم مریضی رو داشت
و چون این تجربه رو چند سال پیش هم تجریه کرده بودیم و یه اردک گرفته بودیم و مریض شده بود بردیمش دامپزشکی تا آمپول زدن و خوب شد
وقتی دیدم بی حاله و دو روزه درست چیزی نمیخوره گفتم میبزمش دکتر و چون مادرم گرفته بود برای خواهر زاده ام گفتم هزینه درمانشم خودت باید بدی مادر
تو راه داشتم به این فکر میکردم که وقتی مسئولیت چیزی رو بر عهده میگیریم باید تمام وکمال براش توجه کنیم
و گفتم من اگر بی تفاوت باشم به حال اردک ،اگر بمیره من مسئولم، من تمام تلاشم رو برای سلامتیش میکنم باقی با خدا
و داشتم با خدا حرف میزدم
چند باری ذهنم هی گفت که نکنه بمیره نکنه پول خرج کنی براش و بمیره ولی من زود جوابشو دادم
گفتم ببین اگر این اردک قرار باشه بمونه میمونه و من از خدا خواستم و قدم برداشتم تا برم برای درمانش دامپزشکی
حالا باقی کارا و چگونگی با خداست ، من هیچی نمیدونم و فقط وظیفه ام رو دارم سعی میکنم به نحو احسن انجام بدم
و وقتی رسیدم گفتن هزینه آمپول و ویزیتش بیشتر میشه ، ذهنم باز گفت که درمانش نکن 45 تمن خریدیش ، میخوای 500 تمن خرجش کنی ؟
و من باز گفتم ساکت باش ذهن من ، من وظیفه مو عمل میکنم و سعی کردم ذهنم رو کنترل کنم و گفتم اشکالی نداره خوب میشی با این آمپولا
وقتی برگشتیم گذاشتمش جلو نو آفتاب و تا غروب استراحت کرد و حالش خیلی بهتر شد
همه اینا کار خداست ، که مراقبت میکنه
بعد من شروع کردم به تمرین رنگ روغنم که شنبه برم کلاس ، اولش خواستم تابلو مجسمه ای که برای نمایشگاه استادم با عجله کار کرده بودم رو قبل تمرین کلاسیم کار کنم تا شنبه تموم بشه و وقتی پی به اشتباهم بردم که نباید عجله کنم
به خودم گفتم ببین قوانینی که خدا برای تکامل گذاشته باید یادت باشه و هر بار به خودت یادآور بشی
پس سعی کن تمرکزت رو روی طراحی و تمرین رنگ روغن کلاست بذاری
و خوشحالم از اینکه درسی که گرفتم باعث شده یادم بیاد و مانع بشم از اشتباه مجدد
وقتی کار میکردم از ساعت 4 بعد از ظهر نشستم تا کار کنم یهویی دیدم ساعت 8 شب هست و انقدر محو نقاشی کشیدن بودم که متوجه گذشت زمان نشدم
خوشحالم از اینکه خدا هر لحظه بهم کمک میکنه حامی من هست هدایتم میکنه میشنوم که واضح بهم میگه چیکار کنم چیکار نکنم
برای تک تکتون عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت بی نهایت از خدا میخوام
سلام به استاد عزیز وشایسته ی جانم.
ده دوازده دقیقه که ازشروع فایل گذشت،اشک ریختم،اشک ریختم واشک ریختم وهنوزفایل تموم نشده ،پوزکردم ودارم مینویسم
امروز مدتیه که دوره کشف قوانینو گرفتم وهنوز توی دوقسمت اولش موندم،دیگه عجله ای ندارم وقانون تکامولو درک کردم ونمیخوام فقط دوره رو تموم کنم،هروقت حس کردم این قسمت کاملا درک وجودم شده به قسمت بعد میرم
هیچوقت توی این دوسه ساله ای که باشما اشنا شدم واز این دانشگاه عظیم درس یاد گرفتم ،اینقدراحساساتم درگیر نشده بود واشک نریخته بودم،
حسرت گذشته ایکه چندین سال وجوانی وعمرم روبرباد داد برای تحملی که اموخته شده بود،به جای صبر ،
داره به من فهم دقیقترودقیقتر نوع فرورفتن موذیانه باورهای وحشتناکی که اینهمه سال محدودم کرد واونقدرتحمل کردم تابه جایی رسیدم که منتظرمرگ بنشینم وقبول کنم تقدیرم همین بوده.
چقدر جنسیت،بصورت نهفته برای من باور محدود ساخته بود
چقدر شرایط بیرونی برام باعث ساختن این فکرکه همسرم مسئول بدبختیهای منه رو بوجوداورده بود،باوجوداینکه بیکارننشستم وبااونهمه غرور وهمه چیزبدان بودنم ،خیاطی کردم وخونه خریدم،زندکیمو بدوش کشیدم ومسئول همه چیز بقیه شدم،
ترس از حرفهای مردم که اگه مردی زندگیش بده تقصیرزنشه باعث شدازهمه خواسته هام بگذرم
ترس از نداشتن باعث شد نخوام طلاق بگیرم وبه خونه پدرم برم،مباداکه فشاری روی اونها بزارم باوجوداینکه پذیرای من بودن
نداشتن اعتماد به نفس وترس ازاینکه اگه جدابشم هرروز یکی میادخواستگاری ونمیزارن راحت باشم واخرش مجبورمیشم تن به ازدواج نامعلوم دیگه ای بدم-البته این باورم نمیدونم ازکجا قوی بود که تقریبا تمام پسرها ومردهایی که منومیشناختن ویاباهام اشنامیشدن،عاشقم میشدن –
وصدالبته نااشنایی با نیروی درونم وبی ایمانی وشرکی که تموم وجودم رو گرفته بود که ازکجا بخوام زندگی مستقلی درست کنم،
همه وهمه باعث شد سالیان درازی ازعمرم رو ازدست بدم.
حسرتی که ازاول اشنایی باقوانین به من میگفت چرا زودتر اونارو نشناختم ،تبدیل به بزرگترین حسرت زندگیم شد.ولی ازوقتی شروع کردم ،به قول استاد چرخ زندگیم روغن خورد واون گاری زنگ زده تبدیل به پیاده رویی شده که کوله پشتی سبکی ازهرچه لازم داره بردوششه و اره سوت زنان ورقص کنان از مناظر زیبای زندگی لذت میبره
شاید من که مادربزرگ نیستم،ولی فکرکنم، مادربزرگترین دانشجوی شما باشم– یه چیزقشنگی یادم اومدکه خیلی دلم میخواست دانشگاه برم وتصمیم داشتم وقتی بچه هام دیگه خیلی به من وابسته نبودن وبزرگ شدن ،به دانشگاه برم، والان باگفتن کلمه دانشجو یادم اومدکه من اون موقع به یه دانشگاه الکی نرفتم ولی الان دربهترین دانشگاه جهان تحصیل میکنم وقول میدم مثل همه کارای زندگیم که همیشه درحد خیلی خوبی انجامشون میدادم،دانشجوی عالیی باشم–
براثر فهمی که از درسهاس شما استاد عزیزم پیدا کردم ،دیگه حسرت نمیخورم وبه خودم میگم اگه الانم این قوانینو درک نمیکردی چی؟
اگه میمردی ونمیفهمیدی چی؟
اگه درجهل مرکب ابدالدهرمیموندی چی.؟
حالا گاری رو ول کردی ،بارهای اضافه رو بیرون انداختی ،داری ازپیاده روی توی این جاده زیبا که یه پات هم روی اسکیته ،لذت میبری ومیرقصی ومیری
برو برو که قانون تصاعد میگه اگه درس استادتو خوب پس بدی ،بزودی توی تسلا میشینی واز شبشه بغل برای استادت که توی تسلای بغلیه دست تکون میدی.
وباهاش توی یک چمنزاربینظیر میشینی وچایی میخوری وصحبت میکنی.
استاد عزیزم ملیونها بارشکر که تورو پیداکردم
ملیونهابارشکرکه خدامنولایق شاگردیت کرد
ملیونها بارشکرکه هرروز چیز جدیدی درک میکنم وخوداینکه چنین درکی که اززندگی ومفهوم اون هرروزپیدامیکنم،،به تنهایی باعث خوشبختی کاملمه وبقیه دستاوردهام نعمتهای اضافه ایه که خدا سرازیر زندگیم کرده.
طوریکه هرجاصحبتی ازنتایج میشه میگم من به تمام معنا خوشبختم وهرلحظه ایکه خدابه من فرمان رفتن بده ،خوشبخت دنیاروترک میکنم،
نگاههای متعجبشونو میبینم ومیدونم که ازدنیای درون من خبرندارن.
بارها وبارها این فایلو خواهم شنید وشاید فقط بااین فایل ،چندین باردیگه اشک بریزم،
اشکی که ازسربدبختی نیست چون ازوقتی باشما اشنا شدم اشک بدبختی نریختم.
اشک درک،اشک فهم واشک خوشحالی ازچنین خوشبتی عظیمه.
عاشقانه شما وشایسته ی جانم رو دراغوش میفشارم.
الله اکبر
من امشب حالم خیلی بد بود و داشتم اه و ناله میکردم و کلی گریه
البته الان 24 ساعت که حالم خوب نیست حالا چرا ؟؟
من دیروز غروب بابت یه کاری که مادرم ازم خواست رفتم بازار و هشت شب اینطورااا بود که مادرم پیام داد که ای وای کجایی و چرا نیومدی پدرت خیلی اعصبانی شده که چرا این هنوز خونه نیومد
من بگم که 36 سالمه و هنوز پیش پدر و مادرم زندگی میکنم
من از این پیام مادرم خیلی ناراحت شدم و عصبانی به حدی که میخواستم بیام خونه جنگ راه بندازم
اومدم خونه دیدم که هر دو نفر به حالت قهر نشستن که ای وای این چه وضعیتی
این اولین بار نیست که این اتفاق میفته
من میدونم که این منم که گذاشتم این اتفاق ها بیفته چون ترس هام زیاد چون فقط میخوام تحمل کنم بعد کلی ناراحت بودن از این اوضاع که چرا گذاشتم به اینجا برسه و چرا تحمل دارم میکنم اومدم از خدا راه حل خواستم که کمک کنه که قادر مطلق فقط خداست
یه صدایی بهم گفت برو توی سایت و یه نشانه برام فرستاد این فایل اومد و من شگفت زده شدم
خدایا شکرت
امیدوارم که بتونم این مسیر به خوبی و خیر پشت سر بذارم
به نام خدا
سلام خدمت استاد عزیز ومریم دوست داشتنی ودوستان عزیزم
درمورد سوالات استاد
چه جاهایی در زندگی خود، شرایط نادلخواه را پذیرفتید و تحمل کردید؟
یادم هست در بین اقوام افرادی بودند که از نظر طرز تفکر وباورها ونوع رفتار کاملا نا هماهنگ با نوع رفتارهای من بودند نه اینکه من بخواهم ایراد بگذارم وقضاوت کنم بلکه مثلا اگر میانگین می گرفتی 80درصد افراد نزدیک به آنها هم دوست نداشتند باهاشون رابطه داشته باشند وآن 20درصد هم به دلیل بددهنی واینکه حوصله چرت وپرت گفتن اون فرد نداشتند یه جورهایی ازش حساب می بردند وباهاش ارتباط داشتند وحالا من با همین افراد که حتی از نزدیک ترین افراد زندگیم هم بود رابطه داشتم وتحمل می کردم باهاش رفت وآمد داشتم بدون اینکه هیچ حرف مشترک ودیدگاه یکسانی داشته باشیم وفرکانس هم که مثل زمین تا آسمان ومن همچنان ادامه میدادم به این رابطه داغون که وجود داشت.
چه باورهایی باعث شد تا آن شرایط نادلخواه را تحمل کنید؟
باورهایی که ریشه در مذهب داشت والبته یک مقداری هم بحث عواطف وحرف مردم چی میشه
در دین ما تاکید روی صله رحم خیلی زیاد هست واینکه با اقوام رفت وآمد داشته باشی حتی از بچگی شنیده بود صله رحم عمر زیاد می کنه ونباید با اقوام ترک رابطه کنی .
حالا تعلقات عاطفی هم بود که نزدیک ترین فرد هست بهم نمی تونم ارتباط قطع کنم وجالب اینجاست که بعداز اینکه دیدگاه های من وفرکانس من با آمدن توی سایت تغییر کرد اتفاقی افتاد که خود اون فرد با رفتارش و توهینی که انجام داد ومقصر بود راه باز کرد که یکبار برای همیشه تصمیم جدی بگیرم که تحمل نکنم وگذشت ابلهانه در مورد برخوردها نداشته باشم وحاضر نشم رابطه حفظ کنم به قیمت تحقیر شدن از سوی دیگران والبته حرف مردم که حالا میگن نگاه کن با خودشون هم رابطه خوبی ندارند که اینم یه نوع شرک بود دیگه حرف مردم مهم تراز عزت نفس وشخصیت من نیست که داره خرد میشه .
چه باورهایی را اگر تغییر میدادید، باعث میشد آن شرایط نادلخواه را نپذیرید و تحمل نکنید؟
وقتی این باورها در من شکل گرفت که شرک نباید داشت بخاطر حرف مردم که نباید یک رابطه به زور تحمل کرد.
وقتی که تفسیر واقعی قران درک کردم که گرم گرمی را کشید وسرد سرد وآدم های هم فرکانس همدیگر جذب می کنند .
ونکته مهم آخر آشنایی با سایت استاد وباورهای توحیدی که در من شکل گرفت که همین که هست نداریم وقرارنیست من خودم له کنم برای اینکه با اقوام رابطه داشته باشم.
وکسانی به لحاظ عاطفی به من نزدیک هستند مثل بچه های سایت که حرف هم را می فهمیم ودرک می کنیم ودر مدار هم هستیم نه کسی که باهات رابطه خونی داره.
همچنین بنویسید وقتی دیگر آن شرایط نادلخواه را تحمل نکردید و «همین که هست» را نپذیرفتید، به چه راهکارهایی هدایت شدید و چه درهایی برای شما باز شد؟
دری که باز شد این بود که بدون اینکه من کاری کنم اون افراد با رفتار نادرست خودش از رابطه با من خارج شد استاد واقعا به حرفتون رسیدم که شما قرار نیست کاری بکنید جهان خودش افراد دور وبرت غربال میکنه توفقط روی خودت تمرکز کن .
و در نهایت به چه شکل مسئلهای که سالها آن را تحمل میکردید، حل شد؟
مسئله حل شد در حد اینکه به جای اینکه بخواهی هرهفته با این افراد ارتباط داشته باشی لزومی نداره بهتر رابطه کم بشه وبه جای در هفته چندین بار بشه درسال چندین بار آن هم برای مراسمات ومناسبت مهم
واینکه مگه صله رحم محدود میشه در یک فرد این همه افراد نزدیک داری که می تونی باهاشون ارتباط داشته باشی وبا تو هماهنگ هستند حالا بگذار یک نفر هم نباشه چه اشکالی داره .
سپاسگزار استاد ومریم جان هستم از این فایل های زیبایی که توی سایت قرار می دهند وممنون بابت دوره عالی کشف قوانین
درپناه خدا شاد وسلامت باشید
به نام الله یکتا
سلام به بهترین استاد دنیا و همچنین مریم عزیزم که تلاشش برای رشد سایت ستودنیه
و سلام به همه ی دوستای خوبم
میخوام توی این فایل از داستان پسرم بگم
پسر من از وقتی بدنیا اومد آبریزش بینی شدید و خروپف وحشتناک توی خواب داشت و من و همسرم مدام درگیر این مسئله بودیم و از این دکتر به این دکتر میرفتیم و نتیجه ی مورد نظر و نمیگرفتیم و اگه هم نتیجه ای بود به صورت کاملا موقتی و دوباره همون علائم برمیگشت
دکترای زیادی برای این مسئله رفتیم و هرکسی یه چیزی میگفت و یه نظری داشت کلی هزینه کردیم کلی این درو اون در زدیم تا بالاخره متوجه شدیم مشکل لوزه داره و دوباره مسیر دکتر رفتن و ادامه دادیم و یک دکتر میگفت باید عمل شه یکی میگفت نباید عمل شه یکی میگفت اگه عمل شه خوب میشه و یکی دیگه میگفت عمل تاثیری چندانی ندارد و باید سن بهبودش برسه و خودش خوب میشه خلاصه رفت و آمدهای زیاد و درگیری ذهنی زیادی این مسئله برای من و همسرم داشت و از این طرفم هر کس میدیدش میگفت چرا انقد آبریزش داره چرا انقذ بد نفس میکشه و حرف مردمم باعث میشد این درگیری بیشتر بشه و من توی ذهنم این بود که خب دکترا هر چی بگن همینه دیگه و کاملا حرفاشون و پذیرفتم و طبق گفته ی اونا و خیلیای دیگه عمل کردم و هزاران راه و امتحان کردم و نتیجه ندیدم تا اینکه یه روز موقع برگشت از دکتر خیلی حالم بد شد و دیگه نمیدونستم باید چیکار کنم و یه لحظه گفتم خدایا تو کمکم کن تو بگو راه حل این مسئله چیه دیگه حرف هیچ دکتری برام سند نیست تو باید مسیر و برام باز کنی و با قلبی آروم و پر از امید از خود خدا درخواست کردم و خیلی سریع نتیجه گرفتم شاید باورتون نشه ولی همون یه ذره امید و یه ذره درخواست از خدا نتیجه بخش تر بود برام از این همه قدرت دادن به حرف دکترا و پذیرفتن چیزی که اونا میگفتن
خدا همون لحظه جوابم و داد و بهم گفت به جای تمرکز گذاشتن روی اینکه حرف دکترا برات مهم باشه و مسیر اونا و قبول کنی و طبق گفته ی اونا عمل کنی تمرکز کن روی ویژگی های مثبت پسرت تمرکز کن روی کوچک ترین بهبودش تمرکز کن روی اینکه یک شب آروم میخوابه و بخاطر همون یک شب هزاران بار شکرگزاری کن تمرکز کن روی توانایی هایش تمرکزش کن روی سلامتیش تمرکز کن روی نکات مثبتش و لذت ببر از راه رفتن و حرف زدن و بازیگوهیاش تمرکز کن روی اینکه به غیر از حرف دکترا راه حل دیگه ای وجود داره تمرکز کن روی کمک خدا و قدرت اونو باور کن
شاید باورتون نشه ولی الان از اون وقت تقریبا یکماه میگذره و حال پسرم من عالیه دریغ از یه کوچولو آبریزش بینی و دریغ از یک شب بد خوابیدن و بد نفس کشیدن خدا جواب من و دقیقا زمانی داد که امیدم و از همه کندم و توکل کردم به خودش و دست به دامان خودش شدم برای اینکه حال پسرم خوب شه الان هروقت ببینم راحت خوابیده و راحت نفس میکشه و صورتش همیشه تمیزه و نمیخواد مدام دنبال دستمال کاغذی باشم برای اینکه بینی شو تمیز کنم همون لحظه از ته اعماق وجودم شکرگزاری میکنم و از خدا ممنونم که هدایتم کرد تا راحت ترین و بهترین مسیر رو انتخاب کنم و از خودش یاری بخوام
خدایا ازت بی ن آیت ممنونم که همیشه هدایت های تو شفا بخش زندگی من بوده در تمام جنبه ها
ممنونم از استادم برای این فایلها های ارزشمند که کلی آگاهی داره
سلام ب استادای نازنین و تمامی دوستان
استاد دورتون بگردوم ینی به موقع این فایل سی مو گذاشتی تو اوج یه تعدی بودوم ک ب خودم دادوم گفتم مجید این دفه دیگه عملی نکنی ن مو ن تو شمام ک این فایلو گذاشتی و دیگه ترکوندی خیلی عالی بود مرسی ازت
من از فاز لری در بیام گفتم تنوع ایجاد کنم
ولی من واقعا داشتم یسری از دوستانو تحمل میکردم ک واقعا باورهای سمی داشتن آدمای باحالی بودن خیلیم خوشمیگذشت باهاشون ولی وقتی میومدم خونه انگار روحم آزرده بود دلم میخاست یه تغییر ایجاد کنم
خلاصه یه هفته ای میشه که خبری ازشون تو زندگیم نیست ینی من نخواستم ک باشن
تحمل بعدی من اینستاگرام بود ک زدم از بیخ کندمش ای نامرد دزدکی داشت روزی 5. 6 ساعت از عمرمو میگرفت گفتم فرار کن نبینمت حذفش کردم
بعد هرش ب دیر میخابیدم ساعت 5 صبح الان ساعت 12 داداش خوابه
چ میدونی چقد روحم داشت اذیت میشد از این شرایط واقعا دیگه داشتم از همه چی دور میشدم
وقتی اینارو کنار گذاشتما ینی کلی مشتری پول حال خوب ادمای خوب حال خوب پشت سر هم برام رقم میخوره
ما هر چی میخوریم از ترسامونه از بی ایمانیمونه واقعا
اگه من ایمان داشته باشم راه هست خب دیگه از درهای بسته ای ک یوسف بسمشتون رفت مگ درا براش باز نشدن
مگه اقیانوس دو نیمه نشد آیا موسی باید تحمل میکرد اون شرایط رو رفت اقدام کرد درا براش باز شدن ب همین سادگی
با او بودن بنظر من دل و جیگر میخواد ک بلند شی حرکت کنی ب آدمای ترسو هیچی نمیدن
نهایتا تماشا چی میشن ولی وقتی با ایمان و جسارت بلند شدی حرکت کردی نیازی ب تحمل رنج نیست
میگن ما در زمین مستضعف بودیم
آیا زمین خداوند برای شما پهناور نبود؟؟؟؟؟؟
این ک دیگه خود اوس کریم گفته
همتونو دوس دارم کلی کامنتاتون بهم آگاهی داد مرسی از همتون مرسی از استادای عزیز
واقعا آدم چی میتونه بگه چجوری ازتون باید تشکر کرد
شب و روزتون طلایی ️️️
استاد عباس منش عزیزم٫خانوم شایسته ی نازنین و تمام دوستای خوب م سلام٫
دلم میخاست حتما امروز تو سایت کامنت بذارم٫
چون تولدم هست و میخام ب یه تحمل کردن اساسی م امروز پایان بدم٫
من حدود 3 ساله ک دارم یه رابطه ی عاطفی رو تحمل میکنم٫
تو این رابطه ما مشکل چندانی باهم نداریم٫کلی خاطره ی خوب هست و کلی احساس قشنگ ولی من دارم یه موضوعی رو تحمل میکنم٫
پارتنر من ب لحاظ مالی درآمد خاصی نداره٫نه اینکه نتونه وضعیت شو بهتر کنه ها٫نه٫نمیخاد٫
چون ب خوش گذروندن و زحمت نکشیدن و تا لنگ ظهر خوابیدن علاقه داره و دلش نمیخاد خودشو اذیت کنه٫
اوایل رابطه مون من باخودم فک میکردم خب این ک موضوع مهمی نیست٫همین ک هزینه های خودشو تقبل میکنه کافیه٫منم ک دارم کار میکنم و از پس هزینه هام برمیام٫یکم ک گذشت ایشون از کار سابق ش ب بهونه ی سخت بودن و دعواش با کارفرما درومد و استعفا داد و یه چندماهی بیکار بود٫بعدش گف باید برم سراغ شغل موردعلاقه م و جز این جایی کار نمیکنم٫الان حدود یه ساله ک رفته سراغ شغل موردعلاقه ش ولی درآمدش یک دهم قبل هم نیست٫ازون طرف یه چندتا تصمیم اشتباه علارغم مخالفت من گرفت و بدهکار شد٫یه وام گرفت برا اینکه ماشین شو ارتقا بده٫بینی شو عمل کنه و گوشی آیفون و حیوون خونگی بخره٫الان حدود دوساله ک بخاطرش داره قسط میده و هنوز تونسته تازه سود این دوسال و تسویه کنه و اصل پول مونده٫ماشین شو مجبور شد بفروشه و موتور بخره و دوباره بخاطر ولخرجی هاش موتورشم مجبور شد بفروشه و کلی لباس ورزشی خرید ک بفروشه و یه پیج اینستاگرام با کلی فالوور و پول داد خرید ک بتونه تبلیغ کنه باهاش ولی اونم شکست خورد و مجبور شد تمام لباسارو ب قیمت خرید بفروشه تا اصل پول شو حفظ کنه٫تمام اون پول م خرج شد بخاطر ولخرجی های ایشون و الان دوباره صفره٫صفر ک نه٫منفیه چون قسطای وام ش هنوز مونده٫جدیدا تصمیم گرفته خونه شو بفروشه٫خونه ای ک دست مستاجره و با پول اجاره ش داره قسطاشو میده٫میخاد خونه رو بفروشه تا با پول ش هزینه ی تمکن مالی شو پرداخت کنه ک بعد عقدمون با من بیاد خارج از کشور٫ما تصمیم گرفتیم مهاجرت کنیم و ایشون هیچ زحمتی واسه یادگرفتن زبان نکشید و ب من گفت٫تو زحمت شو بکش و ما عقد میکنیم و من با ویزای پیوست تو میام ب جاش تمکن مالی تو من پرداخت میکنم٫تمکنی ک خودم میتونم بپردازم واسه خودم٫
دیشب ما از یه سفر برگشتیم و ایشون حتی هزارتومن خرج نکرد٫نه اینکه نخادها٫نداره٫
تمام هزینه ی پرواز رفت و برگشت و خونه و غذا و همه رو من تقبل کردم٫ایشون کارت من دست ش بود و از کارت من واسه خودش سیگار و قهوه م میخرید!
دیشب ک رسیدیم فقط یه پیام داد و گف ممنونم ازت خیلی زحمت کشیدی واسه سفر٫دقیقا یاد حرف شما افتادم استاد ک وقتی ما از خودمون میکنیم میدیم به بقیه٫احساس مون خیلییی بد میشه بعدش٫
من این شرایط و سه سال تحمل کردم بخاطر شرکای خودم٫چون از تنها بودن میترسم و دلم نمیخاست تنها شم٫چون فک میکردم از ایشون بهتر واسه من نیست و کسی حاضر نیست تو رابطه بامن باشه٫یا من ممکن نیست انقد از کس دیگه ای خوشم بیاد٫چون فک میکردم سن م داره میره بالا و امکان ازدواج و مادر شدن روز ب روز داره واسم کمتر میشه بنابراین بهتره همین و حفظ ش کنم٫
چون فک میکردم خودم از پس کارام برنمیام و یه مرد باید کنارم باشه ک کارامو اوکی کنه واسم٫یه کارایی ک مردونه س مثلا ماشین و ببره تعویض روغن٫
چون فک میکردم تنهایی مهاجرت کردن خیلییی ترسناکه و آدم بهتره دونفره مهاجرت کنه٫
حتی ایشون و باخودم سفر بردم با اینکه قبل ش گف من هیچی پول ندارم و سختمه این شکلی بیام ولی من اصرار کردم باخودم ببرم ش چون فک میکردم دوتایی بیشتر خوش میگذره بهم تا تنهایی٫چون نمیخاستم تنهایی سفر کنم٫چون فک میکردم تنهایی نمیتونم خودمو مدیریت کنم تو سفر٫
از امروز ب بعد من دیگ این شرایط و تحمل نمیکنم٫تصمیم دارم ب ایشون بگم ک تحمل این وضع برامن دیگ خیلییی سخته و شما برا رسیدن ب شرایط بهتر باید تلاش کنی٫زبان بخونی٫یه شغل پیدا کنی ک بتونی هزینه های خودتو مدیریت کنی و یه مدت سختی بکشی واسه رسیدن ب رویاهات٫همون طور ک من دارم زحمت میکشم٫هرروز صب ساعت 6:30 بیدار میشم میرم سرکار و بعدازظهرا زبان میخونم تا بتونم مهاجرت کنم٫همونطور ک من تمام این سالها درس خوندم و زحمت کشیدم و تک تک خواسته هامو ب لطف الله یکتا تیک زدم تو دفترم٫
این شرایط دیگ قابل قبول نیست و من تحمل ش نمیکنم و باید راه حل ش پیدا شه٫
ممنونم ازتون بابت آموزه هایی ک باهامون ب اشتراک میذارید
سلام استاد عزیزم
وقتی صحبت های شما رو شنیدم و پایان فایل، اون بارون زیبا رو دیدم یاد این آیه از قرآن کریم افتادم که خدای مهربون می فرماید:
وَهُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ الْغَیْثَ مِن بَعْدِ مَا قَنَطُوا وَیَنشُرُ رَحْمَتَهُ ۚ وَهُوَ الْوَلِیُّ الْحَمِیدُ
و اوست خدایی که باران را پس از نومیدی خلق میفرستد و رحمت خود را فراوان میگرداند و اوست خداوندگار محبوب الذّات ستوده صفات.
واقعا چقدر این بارون با حرفهای شما متناسب بود از این جهت که گاهی ما از رحمت خدا ناامیدیم، برای همین مسائل زندگی مون رو تحمل می کنیم، در حالیکه خدایی داریم که بعد از ناامیدی، بارونِ مهربونی رو می فرسته و رحمتش رو گسترده می کنه.
من این فایل رو به عنوان نشانه ی امروزم دریافت کردم و امیدوارم همین درس بزرگ، یعنی امیدواری و اینکه راه حل وجود داره، بشه سرمشق زندگیم تا بارون رحمت خدا تو خونه ی قلب من هم باریدن بگیره.
برای شما و همه ی دوستان عزیزم در خانواده فهیمِ عباسمنش دات کام آرزوی سعادت و رحمت و برکت دارم.
بنام خالق یکتا
سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته نازنینم
چه فایل بی نظیری بود صبر به معنای لذت بردن از مسبر هس نه تحمل کردن.
من شروع کردم به یاد گیری بافت بوک مارک که هنوز تو گره اش موندم و نا امید نیستم و من قبل اشنایی با قانون نمیدونستم نباید عجله داشت وقتی نمیتونستم ادامه نمیدادم و برام زجر اور بود ولی الان لذت میبرم.
این قانون افرینش، قانون زیباو تکامل یافته ای هس من قبلنا برای فروش محصولاتم خیلی عجول بودم ولی وقتی قانون فهمیدم که عجول نباشم اگه این مسیر بهم جواب ندادم مسیرم عوض کنم و راه دیگه ای رو امتحان کنم امروز بهم الهام شد مگه تو مشاوره دادن بلدی روی اون کار کن تا پیشرفت کنی
حتی درس دخترم که کلاس اوله که باید مسیرش رو بره تا درست نوشتن یاد بگیره یه شبه نمیتونه خوانا بنویسه باید رشدش طی کنه
خدایا شکرت بابت درسهای زندگیم
خدایا شکرت بابت نعماتت
خدایا شرت طلوع و غروب افتاب
در پناه الله شاد و سلامت و ثروتمند باشید
بنام خداوند وهاب
سلام به استاد عزیزو دوست داشتنی ام سلام به مریم بانو که الحق و الانصاف بانوی پرادایسه
سلام به همه دوستان عزیزم در این سایت بهشتی
خدایا شکرت برای این پرادایس زیبا
خدایاشکرت برای ابرهای پنبه ای بسیار زیبا فلوریدا.خدایاشکرت برای دریاچه زیبای پرادایس خدایا شکرت برای درختان سرسبز بسیار زیبا این بهشت زیبا خدایاشکرت برای براونی و همه نعمتهای این بهشت زیبا
لَا تَجِدُ قَوْمًا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ کَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ ۚ أُولَٰئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمَانَ وَأَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ ۖ وَیُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا ۚ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ۚ أُولَٰئِکَ حِزْبُ اللَّهِ ۚ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
هرگز مردمی را که ایمان به خدا و روز قیامت آوردهاند چنین نخواهی یافت که دوستی با دشمنان خدا و رسول او کنند هر چند آن دشمنان پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشان آنها باشند. این مردم پایدارند که خدا بر دلهاشان (نور) ایمان نگاشته و به روح (قدسی) خود آنها را مؤید و منصور گردانیده و آنها را به بهشتی داخل کند که نهرها زیر درختانش جاری است و جاودان در آنجا متنعّمند، خدا از آنها خشنود و آنها هم از خدا خشنودند، اینان به حقیقت حزب خدا هستند، الا (ای اهل ایمان) بدانید که حزب خدا رستگاران عالمند.
(مجادله 22)
امروز وقتی این فایل رو دیدم و صفحه اول فایل گفتم فایل باید تصویری ببینم تا به این همه نعمت و زیبایی چشمانم منور بشه استاد عزیزم در زندگیم توحیدیترین فردی که دیدم شما هستید و انصافا این بهشت زیبا لیافت شما رو داره شما هم در این دنیا هم در آخرت لیاقت بهشت و بهترینها را دارید اون آیه ای ک نوشتم برای اولین بار به خدا گفتم منو به آیه هدایت کنی که توصیف این همه زیبایی پرادایس و بهشتی که استاد زندگی میکنه باشه که به این آیه هدایت شدم و خیلی خوشحالم که از این به بعد حتما میخاهم از آیه داخل کامنتهام استفاده کنم به هدایت خدا
البته اینو از داداشمون حمید حنیف امیری یاد گرفتم که به صورت هدایتی داخل کامنت از ایه استفاده میکنه باب اون موضوع و من هم امروز به لطف و شکر خدا هدایت شدم و استفاده کردم
به خودم قول میدهم تا جایی بتونم از این به بعد کامنت بزارم و کمالگرایی کنار میزارم که روز به روز در کامنت نوشتن بهتر عمل کنم همین که مینویسم ینی میتونم مثل بقیه هرروز پیشرفت کنم در کامنت نوشتن و بابت این خداراسپاسگزارم
استاد عزیزم نوش جونتون این بهشت زیبا شما انقد توحیدی هستید و رو خودتون کار کردید که خدا شمارو عزت بخشید و این همه نعمت رو به شما بخشید چون لیاقتشو دارید
«وَلِلَّهِ الْعِزَّهُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَلَٰکِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَا یَعْلَمُونَ» مدار هدایت من مدار عزته ، پیامبر و مومنینی که توی این مدار هستن عزتمند هستن، این جماعت منافق هیچی نمیفهمن.(بخشی از کامنت حمید امیری عزیز)چون من ایه اشو نمیدونستم رفتم اینو کپی کردم که اینم هدایتی بود یهو یادم افتاد که اینو تو کامنت قبل از داداش حمید دیده بودم
اول از همه بگم استاد عزیزم وقتی این که در مورد گریه های شبانه روزی فرزندتون در موقع به دنیا اومدن یاد این موضوع افتادم که از اطرافیان و جامعه شنیدم و الان هم شاید اینو همه باور کردند که حدود 80درصد مردم وقتی بچه ای انقد گریه میکنه به پزشک که مراجعه میکنند میگن که یا پروتین گاوی داره و 1 درصد بچه ها مبتلا به این بیماری هستند و تا 6و7 ماهگی برطرف میشه کامل البته از 3 ماهگی کمتر میشه و یک سری رژیم غذایی به مادر میدهند که مادر استفادع کنه و بچه کمتر اذیت بشه و عملا از شیرخشکهای مخصوصی استفاده باید بشه و نباید از شیر مادر استفاده بشه که این مشکل بچه حل بشه و یا بچه کولیک داره و فقط باید با صدای جارو برقی و چرخوندن شبانه داخل ماشین که حالت گهواره بشه و این بچه بخوابه استفاده میکنن که در قدیم من نشنیدم از بزرگترها بگویند همچین مشکلاتی بوده و الان بیشتر مد شده و به قول شما من و 90 درصد مردم اینو باور کردیم که اره واقعا همچین چیزی هست و اینو پزشکان به خورد ما دادند و پذیرفتیم
باشد که از صالحین باشیم
حالا بریم سراغ سوال این فایل بسیار زیبا و تجربه های خودم
استاد من قبل اشنایی با شما از بچگی انقد تو فک و فامیل گفته بودند پدرم عصبانی و اینو از اجدادش و پدرانشون ارث برده و ماهم عصبانیتو به پدرمون ارث بردیم یه جورایی پذیرفته بودیم و من خیلی عکس العمل نشون میدادم که پدرم عصبانیه البته خواهر برادرهام هم پذیرفته بودند اما به قول شما حرف مهم نیست عمل مهمه و من در عمل اینو نشون میدادم و همین توجه من به ناخواسته باعث شده بود پدرم همیشه با من بیشتر از بقیه عصبانی رفتار کنه و من همیشه اوایل جبهه میگرفتم اما بعدا پذیرفتم بله یه جورایی تحمل میکردم بله این حالت عادیه و جالبه همه به من میگفتند مخصوصا خانواده عموم و دخترعموهام انصافا آزاده تحملش و صبرش بالاست در مقابل عصبانیت بابام و چیزی نمیگه و فقط گاهی اعتراض میکنه وقتی خیلی دیگه اوضاع خراب بشه و من هم به خودم افتخار میکردم من صبورم و تحملم بالاست در این حد احساس لیاقت و اعتماد به نفس من پاییم بود که بابا اصلا چیزی به نام ارثی وجود نداره خودتی زندگیتو خلق میکنی و داری تحمل میکنی این شرایط رو و پذیرفتی پس مشکل تویی نه پدرت .امان امان از باورهای مخربی که از بقیه به ذهنمون دادیم
اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ ﴿6﴾
ما را به راهِ راست راهنمایی کن. (6)
7
صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ ﴿٧﴾
راه کسانی [چون پیامبران،و استاد عباس منش ] به آنان نعمتِ [ایمان، عمل شایسته و اخلاق حسنه] عطا کردی، هم آنان که نه مورد خشم تواند و نه گمراه اند. (7)
الهی آمین
مورد بعدی که تحمل میکردم من تا چند ماه پیش چند سال توی یه رابطه ای بودم با پارتنرم که الان میفهمم بیس رابطه از اول اشتباه بوده و به خاطر همون عزت نفس پایین و عدم لیاقت این رابطه رو جذب کرده بودم
رابطه رابطه بدی نبود خیلی هم روزهای قشنگی باهم داشتیم و خیلی چیزها و درسها از هم یادگرفتیم و رشد کردیم در کنار هم شاید 70 درصد اون چیرهایی که میخاستم این رابطه داشت اما ایشون چون شرایط ازدواج نداشتن من هی اینو تحمل میکردم و امید میدادم ته دلم که بله شاید از آسمون سنگی افتاد رو زمین همه چی درست شد شرایط درست شدو ما باهم ازدواج میکردیم با اینکه دوره عشق و مودت رو داشتم بارها گوش داده بودم اما عالم بی عمل بودم و حرفای استاد متوجه نمیشدم همیشه به تضاد برمیخوردم چرا شرایط اینجوریه چه ایرادی و باوری هست ک این رابطه به این شکل پیش میره و تحمل میکردم و پذیرفته بودم و خودمو قربانی که باید تحمل کنم تا همه چی درست بشه تا چند ماه پیش از طرف دوستم که بچه های سایت هم هست به تذکر شنیدم که تا کی میخای ادامه بدی اون موقع تازه به خودم اومدم و سریع در عرض ثانیه ای کلا رابطه رو کات کردم و رو خودم دارم با فایلهای رایگان کار میکنم که احساس لیاقت و عزت نفسمو بالا ببرم خدا راشکر میکنم نمیگم خیلی خوب عمل میکنم چون خیلی عزت نفس من پایین بود و الان دارم روز به روز بهتر میشم و دیدم به چشم خودم که وقتی من احترام گذاشتم به پدرم و بقیه رفتار پدرم داره با من عوض میشه نمیگم صدرصد اما به میزانی که من دارم کار میکنم شرایط منم داره عوض میشه دیدم در رابطه ام با بقیه چقدر همه چی داره عالی پیش میره و آدمهایی تو زندگی من وارد شدند که فقط دوست دارند به من خدمت کنند و به من ایده میدهند و راهنمایی میکنند در مورد کسب و کارم و لذت میبرند از این کار و دیدم چه درهایی داره باز میشه در کسب و کارم بازم میگم به میزان خیلی کمی که من دارم کار میکنم این شرایط پیش اومده اگ من صد خودمو بزارم همه چی بیشتر تغییر میکنه و امیداورم منم هم بتونم کامل عمل کنم
“ای نسخهٔ نامهٔ الهی که توئی
وی آینهٔ جمال شاهی که توئی
بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست
در خود بطلب هر آنچه خواهی که توئی”
سپاسگزارم استاد عزیز باعث شدید من معنی تحمل و صبر بفهمم و این کامنت طولانی بنویسم و از قران هدایت بخاهم و حتی از اشعار مولانا به صورت کاملا هدایتی ینی ی جورایی خدا به دلم انداخت که این شعر هم بنویس و اینارو همه دارم یاد میگیرم
و حتی یه چیز جالب اینه من کلاس خوشنویسی با خودکار خط نسخ میرم تو شهرمون اون هفته اولین جلسه اش بود من چند روزه که تمرین میکنم و زیاد دو کلمه (ر و )سختم بود درست اجرا کنم الان که قران باز کردم طرز نوشتن (ر و) رو یاد گرفتم و اینم یه هدایت جالب بود وخیلی خوشحال شدم که این دوکلمه رو با توجه به خط قرانی درست انجام بدم چون خط نسخ برگرفته از خط قرانیه و من اتفاقی به این موضوع درست نوشتن این دوکلمه برخوردم
و خداراسپاسگزارم بابت همه چی
درپناه الله یکتا شاد و سلامت و ثروتمند باشید