اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
حیوانات، گیاهان و آب بیحساب، باران زیبای رحمت الهی،آسمان آبی و ابری و زمین سبز.
نقاشی زیبای پارادایس را که میبینی، قدرت و عشق خداوند را با هم و در هم میبینی. با همین تابلوی زیبا، همه چیز زندگی این جهان، نعمت و نعمت و زیبایی بر چشمان انسان تکرار و تکرار و توجیه میشود. خدایا سپاس به خاطر این تابلوی زیبا.
تحمل کردن….آنچه میخواستم راجع به سابقه ی تحمل کردن در بین مردم و کشورمان بنویسم، سید علی خوشدل عزیز به زیبایی در کامنتش بیان کرده خدا شادی و تندرستی نصیبش کند.
زیاد سرتان را درد نمی آورم. من 20 سال شغلم را تحمل کردم. در مجاورت مواد شیمیایی و گرمای بسیار زیاد و درگیریهای کلامی و عصبی فراوان( ما کنترل کننده و ناظرفرایند تولید محصول کارخانه مان بودیم) خیلی از روزهای این سالها جهنم را به چشم دیدم…من آن زندگی را نمیخواستم، ولی بهش معتاد شده بودم و فقط به خوبیهای فکر میکردم که منشأ آن در محیط اطرافم، فقط و فقط خودم بودم.
سالها گذشت و تحمل کردم تا اینکه بازنشسته شدم.
من بنده شاکر خدا هستم و هرگز کفران نعمتهای بی بدیلش را نخواهم کرد. اگر هم اینجا چیزی نوشتم، به خاطر اینست که به درد کسی بخورد، وگرنه ….
از سالهای آخر خدمتم دوبینی و مشکلات دیگری برایم حاصل شد و ….
چه همزمانی عجیبی!الان جلوی داروخانه ویژه نشسته ام تا داروهایم را بگیرم و تزریق کنم…تزریقی که 6 ساعت طول میکشد و علایم بیماری مرا برای 6 ماه بیمه خواهد کرد. انشالله به مداری برسم که این دارو را هم برای ابد کنار بگذارم.
شاکر خداوند مهربان هستم و همه ی شما را دوست دارم. تحمل با صبر فرق دارد، این را با جانم حس کردم و فهمیدم.
به نام خدایی که تنهاصابران رادوست دارد و نه تحمل کنندگان را
سپاسگزاره خداوندم که به من فرصت داد تا دوباره یک فایل بی نظیر رو از زبون توحیدی ترین استاددنیا غذای روحم کنم
سلام به استادعزیزم سلام به پرادایس زیباو همیشه سرسبزی که هیچوقت فضاش برام تکراری نشده و نمیشه،استاد عاشق خلاقیتتون در فیلمبرداری کردنتونم
این دست از فایلهاتون رو چقدر دوست دارم واقعا چقدر به من تلنگر میزنه چقدر تمومه اتفاقات زندگیم رو به یادم میاره که ببینم توش صبر بوده یا تحمل
دقیقا این فایل انگار حجت رو براون فایلهای الگوهای تکرار شونده تمام کرد،که کلام آخرتون اینه
آقااا تا کی میخوای الگوهای پرتکرار واشتباه رو تو زندگیت پیاده کنی و بعدش خودتو گول بزنی و نتونی کلمه ی صبروتحمل رو ازهم تشخیص بدی و بجای صبررر تحممممل کنی بخیاله اینکه نتیجه ی خوبی قراره ازراه برسه!
استادجان بااینکه مممن نزدیک به سه سال هست که مسیردرست رو فهمیدم اما بااین فایل متوجه شدم که نه هنوز رااه داره که مسیره درست رو بفهمم،من ازونموقه تاحالا خودمو گول میزدم و میگفتم نه درست میشه نه من صبببرررر میکنم نتایج بعدن از راه میرسه
من تازه دارم میفهمم صبر یعنی تو روی باورهای خوبت کارمیکنی چه تو ثروت چه تو سلامتیو روابط وچهتو معنویت اون وقت جهان هدایتت میکنه به شرایط موقعیها و آدمهای مناسب
کاری که من خیلی موقعا انجام دادم،بقوله شما هم روی باورهام کارمیکنم هم چسبیدم به جلبکهای لب رودخونه و خودمو رهانمیکنم از موقعیتی که هستم ومنتظرم نتایج خوبی ازراه برسه
من توخیلی ازمسائل زندگیم بقوله خانم شایسته باورهای جدیدمو روی باورهای قبلیم سوار کردم و میخوام که نتایج جدیدیو تجربه کنم
یعنی دارم آگاهانه باورهای خوبی میسازم،اما ناآگاهانه دارم مثل قبل رفتارمیکنم،دارم مثل قبل خیلی از شرایط ناجالب زندگیم رو تحمل میکنم و خودمو گول میزنم که من صبببرررر رو دارم تمرین میکنم
یکی نیست بهم بگه دختره خوب تو هنوز همون ادم باهمون رفتارهای قبلتی چطوری انتظار داری نتایج متفاوتی بگیری
مثال میزنم خیلی وقتا شده من به مهمانیهایی دعوت شدم که قسم میخورم یک ثانیش به درده دنیاووعقبی هیچ کدوممون نخورده
و من چیکارکردم مثل قبل اون فضای دوسه ساعتی رو تحمممل میکردم،فقط به این خاطر که ادعاکنیم ماهم جزو آدمای اجتماعی هستیم،در صورتیکه خییلی واضح میدونستم که این فضا سرشار از شرکو سرشار باوراییه که فقط دیگران به دنبال مقصر بیرون از خودشونن،و ازهمه بدتر اینه که میخوان تأیید تورو بگیرن،اون وقت تو نه میتونی حقیقت رو بگی و نه میتونی بگی اشتباه فکرمیکنی
اون وقته که دیگه هرثانیه قلبت داره از دهنت میاد بیرون و حالت بدوبدتر میشه و نمیتونی چیزی بگی،اینجا واقعامن اسمشو میذارم تحمل چون اولا دارم یک دوره همیه پوچوبیهوده که هیچی بهم اضاف نمیکنه رو تحمل میکنم،ثانیاً اون زمان زجرآورتر میشه که تمامه جملاتشون سرشارازباورای غلطه و ازتو تأیید میخوان
اینجاست که آدم واقعا باخودش میگه عجب غلطی کردم که اصلا پامو اینجا گذاشتم
خلاصه اینکه باااید اون فضای مزخرف رو تحمل کنم تا مهمونی بلاخره به پایان برسه
استاد یه خانمی روبروی خونه ی ما هست که منتظره همسرش بره سره کاره و بعدازیک ماه دیگه بیادخونه
یعنی این خانم هرررشب دورهمیایی رو راه میندازه که تانصف شب ادامه داره وو پراز سروصداهای وحشتناک توی محله
جوریکه صداهای اوناخیلی واضح توخونه ی ما میپیچه،و اگه دقت کنیم به حرفای اونا تمومش توهین به مملکتو این فامیلو اون آدمو،فلانی تو اینستا داره ازهمسرش طلاق میگیره ووو دیگه حسابشو بکنید،تا طلاق آدمای تو اینستا هم پیگیر هستن و کلا بخوای تخمین بزنی این خانم نه تنها کلی خرج کرده تواین مهمونی کلی هم خودشونو بااین حرفهای پوچ کشیدن پایین
و خیلی وقتا شده همسرم بهم میگه دوست دارم منم مثل اینا مهمون زیاد دعوت کنیمو تا نصف شب باهم بگیمو صحبت کنیم
و وقتی میگم من یه مهمونی رو دوست دارم که حرفای پوچوبیهوده توش نباشه کلی مسخره میشم،که دیگه مهمونی همینه و بایدبلاخره ی ه شبو تحمممل کنی
و انگار که تحمل برای ما شده مثل نخودچی کشمش خوردن و دیگه برامون عادی شده همچین موقعیتایی روتحمل کنیم و بعدش بیایم صدساعت روباورامون کارکنیم ولی تو رفتار بازهم همون رفتارهای قبلی،رفتوآمدباهمون ادمای قبلیو لحو لورده….
خلاصه که هنوز راه داره تا مفهموم اصلی صبروتحمل رو بتونیم درست درک کنیم
امیدوارم که بتونیم همیشه اصل رو از فرع تشخیص بدیم و بتونیم همیشه درمسیرراستی قدم برداریم،و صبری رو پیشه کنیم که نتیجش سعادته دنیا وآخرت باشه
از خدا ممنونم که هر روز و هر لحظه به آگاهیهایم افزوده میشه و هر لحظه منو هدایت میکنه
استادم من این مبحثِ پذیرفتن و تحمل کردن رو خیلی تجربه کردم .لحظاتی که وجود ارزشمندم رو مجبور به تحمل سختی ها توهین ها و بی احترامی ها میکردم .
لحظاتی که حتی راضی به مرگم بودم ولی حاضر نبودم آن شرایط را تغییر دهم.
چرا ؟چون فک میکردم این شرایط برای زندگی طبیعی است و باید تحمل کنم بسوزم و بسازم چون ترس ها برام پر رنگ بودند چون ترس از آینده منو مجبور به تحمل زندگی وشرایطی کرده بود که در اون صدای شکستن تمام وجودمو میشنیدم .چون فکر میکردم اگر زجر بکشم یعنی آدم صبور و مورد تایید هستم.چون نقش دیگران در زندگی من بیش از حد پررنگ و مهم بود. تا حدی که تمام زندگی من دیگران بود . این شرایط و دلسوزی های بیجا و خدایی کردن های من برای فرزندانم باعث شد تا من یک زندگی زجر آور را چهارده سال تحمل کنم.
ولی از یک جایی به بعد احساس کردم پاهایم توان ایستادن در برابر این همه تحقیر توهین و سختی را نداره و عاجزانه از خداوند طلب کمک کردم .
و وقتی من طلب کمک از خداوند کردم خداوند دستانش را برای من فرستاد
و من با آموزه های شما آگاه شدم .و تسلیم شدم و
زندگی و فرزندانم رو سپردم به خدا و توانستم با کمک خدا آن زندگی و شرایط زجر آور رو رها کنم .استاد قشنگم .عزیز دل همه ما ،ممنونم بابت این فایل پر از آگاهی ممنونم که منو آگاهتر و مطمعنتر کردید ممنونم که به من ثابت کردید مسیرم درست بوده .استاد دلم خیلی قرص شد. استاد قشنگم این لحظه ها خوشحالترین و خوشبخترین انسان رو زمینم .استاد، عاشق این حسو حالم و اشکهایی که از شوق میریزه هستم .
استاد تصمیم داشتم برای مهاجرت از شهرم ولی باز هم ترسها مانع من میشدن .ولی الان مطمعن شدم این هم درسترین مسیری هست که انتخاب کردم…درست میگید شما ما خودمون محدودیت رو در ذهنمون درست کردیم ما خودمون برای خودمون زندان درست کردیم این کلمات رو با تک تک سلولهای بدنم درک میکنم .
من شکستن این میله ها زندان رو هم تجربه کردم با تغییر افکارم با برداشتن ترمزهای ذهنم با توحیدم با ایمانم با شجاعتم .
دقیقاً ما هستیم که برای خودمون بهشت یا جهنم رو میسازیم.انتخاب با خودمونه .اینکه شجاع باشیم و بهشت رو تجربه کنیم . یا یه فرد ضعیفو ترسو و جهنم رو.
وقتی شجاعت رو انتخاب کردم همراهی و اشتیاق خدا رو دیدم آزادی و رهایی رو تجربه کردم .رسیدن به خواسته ها و آرزوهامو تجربه کردم .حس و حال خوب رو تجربه کنم .
خدارو بینهایت بار سپاسگزارم به من قدرت اختیار رو عطا کرد و من رو خالق زندگیم قرار داد
یکی از راههای لذت بردن از زندگی، اینکه شرایطی که اوضاع خوب نیست و داره به نوعی احساس ما را خراب می کنه ، نپذیریم و به خودمان بگیم این راهش نیست باید همیشه من در احساس خوب باشم.
قدم اول برای هدایت شدن به مسیر درست اینکه، شرایط به ظاهر نازیبا را نپذیریم و باور داشته باشیم حتما راهی هست .
وقتی ور مسیر درست حرکت می کنیم باید قانون تکامل را رعایت کنیم یعنی آرام آرام حرکت کنیم و به نشانه ها توجه کنیم و از مسیر لذت ببریم در این حالت دچار وسوسه های شیطانی هم نمی شیم چون می دانیم که عجله کردن از نمادهای شیطانی هست در مسیر درست ، واژه صبر معنا پیدا می کنه، صبر یعنی ایمان به الله و قدرت او ، صبر یعنی من سمت خودم را انجام می دهم و کاری به برنامه خدا ندارم که چطوری اوضاع را خوب می کنه ، صبر یعنی من قدم اول را بر می دارم چون ایمان دارم خداوند مهربان وهدایتگر قدم های بعدی را حتما میگه ، صبر یعنی لبخند زدن به خداوند و قوانین ثابتش.
تحمل :
یعنی ، در مسیر شیطان بودن، عجله داشتن ، بی ایمانی ، در رنج بودن ، همراه سختی بودن و پذیرش رنج و سختی .
با توجه به مطالب ارزشمند :
پس من همیشه شادم و در مسیر موفقیت وپیشرفت صبر هم دارم چون می دونم که صبر پاداش عظیم داریم
درود و سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته بی نظیر
سپاس بابت تک تک جملات این فایل ، یعنی پیش میاد دقیقا چند وقتی فکرت درگیر یه مسئله ای باشه ، مثلا انگار یه کلیدی گم کردی ، کارات رو پیش می بری و زندگی روزمره ات رو می کنی ولی مدام یه گوشه ذهنت مشغوله که کلید کجاس و … بعد از چند روز کلیدت رو پیدا می کنی ، این فایل دقیقا این داستان رو برای من داشت ، خدایا مهربان سپاسگزارم ، استاد عزیزم ازتون متشکرم که با مثال و تجربه زندگی تون این قدر قابل درک مسئله رو بیان کردین ، خوشحالم و سپاسگزارم ، چندین سال پیش موردی رو باهاش مواجه بودم و با زجر تحمل می کردم شکر خالق یکتا با آموزه های استاد عزیزم موفق شدم از پس اون مورد با لطف خداوند بربیام ، فکر نمی کردم دیگه اجازه بدم چنین شرایطی رو تحمل کنم ولی بعد از گذشت 5 سال ، دیدم طور دیگه صورت مسئله کاملا متفاوت با مسئله قبل بود ولی شرایطی که من داشتم مشابه اون زمان ها در حال زجر کشیدن و پذیرش شرایط موجود ، وقتی به قول استاد متوجه می شی که طبیعی نیست ، و راه حلی باید باشه و شروع می کنی به جست و جو در خودت و کنکاش مسئله تازه درهای هدایت باز می شه که تو اونا رو می دونستی و حتی در لابه لای افکارت بهشون فکر کرده بودی ولی وقتی ریشه مسئله برمیگرده به عزت نفس تا روی اون مورد کار نکنی باز در جاهای مختلف زندگیت خودی نشان خواهد داد ، وقتی می فهمی اون مسئله داره از کجا آب می خوره ، راه حل پیدا می شه و می تونی بری دنبالش ، شکر خالق زیبایی ها ، به خاطر همه زیبایی هایی که شاهدش هستیم سپاسگزارم .
سلام استاد عزیزم و خانوم شایسته و دوستانی که در این سایت هستند
به به چه قدر پرادایس زیبا شده چه ابرهای سفید و خوشگلی چه منظره زیبایی چه گلهای قشنگ و زردی وقتی که قدم میزدید چه قدر آب دریاچه قشنگ شده چه قدر اون درخت های آخر جنگل قشنگه خدایا شکرت چه بارون قشنگ و هم زمانی رخ داد آخر فایل
توضیحات استاد عباس منش را در این فایل ببینید و بشنوید. سپس با توجه به توضیحات ایشان، در بخش نظرات سایت در مورد این موضوعات، تجربیات خود را بنویسید:
چه جاهایی در زندگی خود، شرایط نادلخواه را پذیرفتید و تحمل کردید؟
قبلا سرکار بودم مغازه رستوران دستم بود یه نیرویی تحمل کردم که باعث خرابی اونجا شده بود هر بار میگفتم درست میشه اما بدتر شد تا اینکه سپردم به خدا خودش اونو حذف کرد
چه باورهایی باعث شد تا آن شرایط نادلخواه را تحمل کنید؟
باورهایی که نیروی قبلی رو نگهه داشتم میگفتم نیرو نیست -شرک اگه تنها بشم همه کارها میوفته گردن من باور بی ایمانی الان خیلی تغییر کردم
چه باورهایی را اگر تغییر میدادید، باعث میشد آن شرایط نادلخواه را نپذیرید و تحمل نکنید؟
همچنین بنویسید وقتی دیگر آن شرایط نادلخواه را تحمل نکردید و «همین که هست» را نپذیرفتید، به چه راهکارهایی هدایت شدید و چه درهایی برای شما باز شد؟
وقتی به خدا سپردم گفتم آدم خوب زیاده آدمهای خوب هدایت شدند آدمهای بی نظیری اومدن
و در نهایت به چه شکل مسئلهای که سالها آن را تحمل میکردید، حل شد؟
فقط با تغییر باورها نوع نگاه باور توحیدی و حرکت کردن
چه همزمانی جالبی هدایت من به این فایل شما که قبلا گوش داده بودم با پروژه مهاجرت به مدار بالاتر
و تضادی که این روزها باهاش درگیر بودم
خدایاااا شکرت
تو این فایل به داستان 6 ماه اول زندگی مایک عزیز اشاره کردید و دقیقا تو پروژه مهاجرت به مدار بالاتر امروز هم به همبن داستان اشاره کوچیکی کردید
من خودمم نمیدونم چطور شد بعد مدتها این فایل رو گوش دادم اونم زمانی که تحت فشار شدید مالی بودم بخاطر تحمل کردن یک سری شرایط که میتونستم تغییرش بدم
فکر میکنم دیشب از کامنت یکی از دوستان هدایت شدم به این فایل
و
چه قشنگ زدید به هدف
گفتید چه شرایطی رو داری تحمل میکنی و فکر میکنی صبره
فرق صبر و تحمل رو فکر میکردم میدونم دیگه
ولی وقتی در مقام عمل قرار گرفتم و این فایل رو گوش دادم فهمیدم از شنیدن تا عمل کردن و باور داشتن فاصله از زمین تا آسمون ه
و
داستان چی بود ؟؟؟
من ملکی تجاری داشتم که به شخصی اجاره داده بودم
این شخص خب از همون قشر بظاهر مومن بود که مثل گذشته ی ماها فکر میکرد اگر بره زیارت اربعین و خدمت کنه و… ائمه بهش رحم میکنن و توی کارش کمکش میکنن
حتی اگه تو باورهاش ناامیدی باشه
حتی اگه ورودی های منفی داشته باشه و تحت شرایط بازار ، کم بیاره و نا امید بشه و…
یک سالی بود که خوب پیش میرفت و مشکلی نبود
تا اینکه سر سانحه سقوط هواپیمای آقای رئیسی ایشون گفتن حسابهای ما مسدود شده و مشگل گمرکی پیش اومده و…
و از اون زمان تا الان که حدود 5 شیش ماه میگذره همینطور ایشون نتونستن اجاره هاشون و پرداخت کنن
و من هم به خیال خودم صبر میکردم
صبر
یعنی فکر میکردم صبر میکنم
چرا؟
چون مستاجر قبلی خیلی اذیت کرده بود و این در مقابل اون قبلیه خیلی شاه بود بنظرم و میگفتم بی انصافیه بخوام بهش فشار بیارم تا اینکه
حدود 4 ماه اجاره هاش معوق شد
و من تحت فشار مالی شدید قرار گرفتم
طوریکه برای 50 هزار تومن هم موندم
و همزمان هم میخواستم برای پسرم لپ تاپ بخرم و با نوسانات شدید نرخ دلار مواجه شدم که هر روز یک میلیون تومن قیمت لپ تاپی که ما میخواستیم بالا میرفت
و من همچنان تحمل میکردم
و فکر میکردم صبر میکنم
بالاخره امروز تحت فشار شدید بودم که مجبور شدم از مادرم یه مقدار کمی قرض کنم و این برام خیلی سنگین بود
همزمان این فایل رو که دیشب قبل از خواب بهش هدایت شده بودم و آماده ی پخش گذاشته بودم رو پلی کردم که گوش کنم
اولش گفتم ای بابااا این داستان گریه های 6 ماهه ی پسر استاد رو که من قبلا شنیدم و میدونم
ولی وقتی نکته طلایی شو شنیدم و اون فرق صبر با تحمل بود میخکوب شدم
صبر از ایمان میومد
خب
آیا من صبر داشتم میکردم؟
یعنی ایمان داشتم که مستاجرم شرایطش خوب میشه و اجاره ها رو پرداخت میکنه؟
نه
من چه اطلاعی از فرکانس و ایمان و باورهای این شخص داشتم؟؟؟
من فقط میترسیدم توی این بازار همه کاسب ها کارشون به مشکل برخورده باشه و مستاجر بعدی که بیاد بدتر از این باشه
میگفتم لااقل این و دیگه یه شناختی تو این یک سال و نیم روش پیدا کردم ، فرد جدید معلوم نیست کی باشه ، چطور آدمی باشه، بنگاهی سرم کلاه نزاره بخواد یعالمه کمیسیون بگیره و … و…
باور کمبود
کمبود انسان متعهد و پولساز که از پس اجاره بربیاد
بدبینی به انسانها
همون باوری که فکر میکردم درست شده
همون که همه عمرم فکر میکردم درسته من انسان خوش قول و خوش حساب و امنی برای همه هستم
ولی تخم من و امثال من رو ملخ خورده
دیگه مثل من پیدا نمیشه
خدایا من و ببخش که فکر کردم تو فقط تونستی یه دونه آدم خوش قول و متعهد و امانت دار مثل من خلق کنی و اگرم باشه تو این شهر نیست
تو این شهر کاسبی خرابه پول نیست ، مردم ندارن اجاره هاشون و بدن و…
تحمل میکردم از ترس
و بی ایمانی
و توجه به ناخواسته ها
بجای اینکه بشینم کد خواسته مو بنویسم که:
من مستاجری خوش قول، خوش حساب، بی دردسر ، با شخصیت ، آبرودار ، پولساز ، قدردان ، و با ایمان میخوام که با میل و رغبت و اشتیاق فراوان و با صداقت محض بیاد و براحتی قراداد اجاره رو با کمترین هزینه مالی و زمانی انجام بدیم و انقدر به خودش مطمئن باشه که هرچه تضمین سفت و سخت ازش بخوام مثل خودم با کمال میل قبول کنه و از همون روز اول بقدری عالی باشه که باعث بشه من هر ثانیه شکرگزار خدایی باشم که با این تضاد بهم فهموند تو لایق رفتن به یک مدار بالاتر شدی و دیگه الان وقتشه که یک مستاجر عالی نصیبت بشه و بی دغدغه سالهای سال بمونه ، اون آقای x مناسب مدار اون زمان تو بود ، که در حد خودش هم خیلی بهتر از خانم y بود ،
ولی تو رشد کردی عزیزم
و الان لایق همکاری با آقا یا خانم z هستی
پس مقاومت نکن و اجازه بده آقای x هم مثل خانم y از مدارت خارج بشه و بهترش بیاد
استاد من فراموش کرده بودم که دقیقا همین تضاد رو اردیبهشت ماه با مستاجر اون یکی واحدم داشتم
اون واحد اجاره ش خیلی کمتر بود ، 1،500،000 تومن
و خانمی که گالری نقاشی داشت دختر مهربونی بود اما بی نهایت همیشه احساس قربانی شدن داشت و مدام بابت کوچکترین شرایط ناخواسته غر میزد و شکایت میکرد و وقتی بهش گفتم میخوام اجاره رو زیاد کنم گفت من نمیتونم و تخلیه میکنم
اولش همین افکار شرک آلود اومد که اگه این بره دیگه کسی این واحد رو که توی زیرزمین ه اجاره نمیکنه و….
ولی باورتون نمیشه استاد
همون موقع مدام آموزه های شما رو تو ذهنم مرور میکردم و میگفتم : جهان رو به رشده ، قراره این بره و یه فرد بهتر بیاد و درآمد تو رو بیشتر کنه
دقیقا همین هم شد استاد
یک پسر خیلی جوان اومد و برای کار ادمینی و… اون واحد رو که قبلش 1،500 اجاره داده بودم ، 3،500 اجاره کرد و حتی تمام دیوارهای واحدم رو که یه قسمتش نم زده بود نقاشی کرد به هزینه خودش و انقدرررر پسر مودب و متعهدی هست که حتی یک روز هم اجاره ش عقب نمیفته
هر تعهد و تضمینی هم که من گفتم همون موقع انعقاد قرارداد انجام داد و
من نمیدونم هر بار که اسم ایشون میاد چطور از خدا تشکر کنم بخاطر فرستادن چنین فرد متعهد و بی آزار و بی دردسری
باورتون نمیشه استاد
همون واحدی که اون دخترک نقاش مدام بابت کثیفی راه پله و خاموشی برق سالن و … زنگ میزد و گلایه میکرد و … این آقا حتی یکبار هم نشده که کوچکترین اعتراض یا گلایه ای بکنه و چقدررر من ازش راضی ام
حالا ، باز هم قراره گشایش جدیدی حاصل بشه
قراره درهای بزرگتری از نعمت به روم باز بشه
و قراره یک پله صعود کنم
چرا باید مقاومت کنم و خودم سر راه نعمت های خدا بشم ؟؟
حالا که باران رحمت الهی داره میباره چرا من برم تو غار بی ایمانی و خودم رو محروم کنم از رحمت حق ؟؟
میخوام همین الان با اینکه صبح نیست ، و همیشه فکر میکردم باید کد خواسته ها یا تمرین ستاره قطبی رو صبح بعد از بیدار شدن انجام بدی ، بنویسم منچطور مستاجری میخوام و
منتظر معجزات پروردگاری باشم که سریع الاجابه و در لحظه پاسخ میده
راستی فرداشب لیله الرغائب هست
چقدر خوب میشد استاد در مورد چنین زمانهایی هم یک فایل تهیه کنن تا نظر ایشون رو بدونیم
درسته که قبلا گفته بودن در مورد شب قدر و… که این نیست که فقط تو یک شبهای خاص یا در مکانهای خاص مثل حرم ائمه یا زیر قبه امام حسین یا… دعاها اجابت میشه
چون خداوند همیشه قریب و درحال اجابت کردن دعاهاست
ولی خب شاید یه رازی در سری اعداد مثل عدد 7 که 7 آسمان و 7 روز هفته و 7 روز خلق دنیا و … از این عدد استفاده شده باشه
هر چند اینم میدونم که قرار نیست ما همه اسرار الهی رو درک کنیم
به همون میزان که درک کردیم عمل کنیم کلی پیشرفت میکنیم
مثلا من که فکر میکردم فرق صبر و تحمل رو فهمیدم ، اگه تو همین تضاد زیادی تحمل نمیکردم و دلسوزی بیجا برای کسی که در جای درستش قرار داره نمیکردم ، الان خودم تحت فشار مالی و روحی نبودم .
بنام خدا
سلام بر استاد عزیزم
استادجان الهی قربونت برم چقدر به موقع این فایل ضبط شده
همزمانی به معنای واقعی
من صبح وارد سایت شدم دیدم فایلی جدیدی روی سایت نیومده بعدازظهر گفتم یه بار دیگه برم درمورد این سوالی که دارم به عقل کل سربزنم
که دیدم الله اکبر استاد جان یه فایل درمورد موضوعی که میخواستم گذاشته
استاد جان تقریبا 3سال پیش یه زمینی داشتم
که به قیمت خوبی در زمان خودش فروختم
یعنی زمینی که خریده بودم5میلیون رو بعدازچندسال فروختم125میلیون
و بعد پسرخاله مادر خانومم که باهاش رابطه خوبی داشتم
البته رابطه در ذهنم به این شکل بود که اون یه آدم کله کنده وبانفوذی هست وازطرفی یک انسان بسیار مهربون
یه روز بهش گفتم من یک قطعه از زمین شما رو میخوام بخرم
قبلش خیلی در مورد زمینشون صحبت میکرد که آقا این زمین خاصه لوکیشنش عالیه
زمینش به ظاهر مسکونی وباغی بود
یه روز قرار بود که من با هم بریم بنگاه ومعامله کنیم
اینقدر که ذوق داشتم که نگین ونپرسین
به من زنگ زد که آرمین جان من بنگاه هستم همه چیز رو نوشتیم آماده ست تو فقط بیا امضاء کن خلاصه
منم رفتم اول امضاء کردم بعدش همون لحظه یه چک حامل دادم
بعدا خوب فروشنامه رو خوندم که آقا قرار زمین رو2سال بعد تفکیک کنه به من بده
گفتم این دیگه چیه آقا میلاد
گفت شما به حالت سرمایه گذاری زمین رو خریدی
من هروقت کل زمین رو فروختم به اندازه زمینی که داری سودمیکنی یعنی 650متر که خریده بودم سودش رو میداد
خلاصه چون امضاء کرده بودم وبرای فسخ معامله بایدکل پول رو میدادم تحمل کردم
بعداز چندماه بهش گفتم میخوام برم سر زمین نهال بکارم
گفت زمین ما شرایط کاشت نهال رو نداره
چون این بخشی که شما خریدی بیجاری هست
(10سال گشت نکرده بودن وشبیه باغی بود)
اون لحظه بهش گفتم باشه وگفتم ایراد نداره
این دوسال رو تحمل میکنم بعداز دوسال زمین منو میده
آقا دوسال شد وهی این روز اون روز کرد که خلاصه دیروز بهش گفتم
بنده خدا من این همه حرمتتو نگه میدارم فکر میکنی چیزی حالیم نیست
شما در فروشنامه نوشتی یک قطعه زمین بعدش داری به من زمین بیجاری بیرون طرح میدی
شما باید یه زمین باغی داخل طرح بدی
گفتم من چرا باید این سختی رو تحمل کنم با اینکه سرمایه دارم ومیتونم ازش استفاده کنم
چرا باید بااینکه داشته ای دارم اما باوجود اون داشته
هنوز باید به من سخت بگذره وانوقت شما واسه خودت خوشگذرونی کنی
بنده خدا اگه سر زمینم درخت میکاشتم الان کلی پولش شده بودم
اگه سرزمین کار میکردم خیار میگاشتم ماهی20میلیون تومن سودمیکردم
حالا که این ضرر به من تحمیل شد
باز هم داری این روز اون روز میکنی 3سال شده
گفت که شما برو فروشنامه رو بخون نوشتم بعداز دوسال هربخش از زمین رو که دلم بخواد میدم
گفتم این به معنای واقعی یعنی کلاهبرداری
اینو بدون شاید سرمنو کلاه بزاری ولی سرجهان رو نمیتونی کلاه بزاری
واین صحبت ها من باعث شد که امروز بره پیش نقشه بردار وتا پایان هفته زمین رو به من بده
نمیدونم قراره کجا به من زمین بده
اما طبق باورهام
هر زمینی که درحال حاضر بی ارزشه بعداز به نام خوردنش به نام من اون زمین ارزشمند میشه من این باور رو ساختم ونتیجه شو دیدم
استادجان خیلی لذت بردم از دیدن برانی زیباومرمر
خیلی لذت بردم از تصاویر زیبا بهشتی که در اون دارید زندگی میکنید
نتیجه کل فایل برای من این بود
به هیچکس جز خدا قدرت نده
وهر حرف ورفتاری داری پیش خودت فکر کن داری قدرت میدی یا نه؟
شرک مساوی است با ضرر
شرک مساوی است با قفر
شرک مساوی است با سختی
شرک مساوی است با هراتفاق بدی که میشه تصور کرد
با کج فهمی وهیجان دنبال معامله نرو
هیچوقت چیزی رو تحمل نکن هیچیزی رو
تو خالق شرایط خودت هستی وسلام
سلام به دوستان عزیز و مهربانم
سپاس بیکران به خداوند بزرگ و عشق زندگی.
بازهم پارادایس زیبا
حیوانات، گیاهان و آب بیحساب، باران زیبای رحمت الهی،آسمان آبی و ابری و زمین سبز.
نقاشی زیبای پارادایس را که میبینی، قدرت و عشق خداوند را با هم و در هم میبینی. با همین تابلوی زیبا، همه چیز زندگی این جهان، نعمت و نعمت و زیبایی بر چشمان انسان تکرار و تکرار و توجیه میشود. خدایا سپاس به خاطر این تابلوی زیبا.
تحمل کردن….آنچه میخواستم راجع به سابقه ی تحمل کردن در بین مردم و کشورمان بنویسم، سید علی خوشدل عزیز به زیبایی در کامنتش بیان کرده خدا شادی و تندرستی نصیبش کند.
زیاد سرتان را درد نمی آورم. من 20 سال شغلم را تحمل کردم. در مجاورت مواد شیمیایی و گرمای بسیار زیاد و درگیریهای کلامی و عصبی فراوان( ما کنترل کننده و ناظرفرایند تولید محصول کارخانه مان بودیم) خیلی از روزهای این سالها جهنم را به چشم دیدم…من آن زندگی را نمیخواستم، ولی بهش معتاد شده بودم و فقط به خوبیهای فکر میکردم که منشأ آن در محیط اطرافم، فقط و فقط خودم بودم.
سالها گذشت و تحمل کردم تا اینکه بازنشسته شدم.
من بنده شاکر خدا هستم و هرگز کفران نعمتهای بی بدیلش را نخواهم کرد. اگر هم اینجا چیزی نوشتم، به خاطر اینست که به درد کسی بخورد، وگرنه ….
از سالهای آخر خدمتم دوبینی و مشکلات دیگری برایم حاصل شد و ….
چه همزمانی عجیبی!الان جلوی داروخانه ویژه نشسته ام تا داروهایم را بگیرم و تزریق کنم…تزریقی که 6 ساعت طول میکشد و علایم بیماری مرا برای 6 ماه بیمه خواهد کرد. انشالله به مداری برسم که این دارو را هم برای ابد کنار بگذارم.
شاکر خداوند مهربان هستم و همه ی شما را دوست دارم. تحمل با صبر فرق دارد، این را با جانم حس کردم و فهمیدم.
خوشبخت و خوش شانس و پولدار باشید.
به نام خدایی که تنهاصابران رادوست دارد و نه تحمل کنندگان را
سپاسگزاره خداوندم که به من فرصت داد تا دوباره یک فایل بی نظیر رو از زبون توحیدی ترین استاددنیا غذای روحم کنم
سلام به استادعزیزم سلام به پرادایس زیباو همیشه سرسبزی که هیچوقت فضاش برام تکراری نشده و نمیشه،استاد عاشق خلاقیتتون در فیلمبرداری کردنتونم
این دست از فایلهاتون رو چقدر دوست دارم واقعا چقدر به من تلنگر میزنه چقدر تمومه اتفاقات زندگیم رو به یادم میاره که ببینم توش صبر بوده یا تحمل
دقیقا این فایل انگار حجت رو براون فایلهای الگوهای تکرار شونده تمام کرد،که کلام آخرتون اینه
آقااا تا کی میخوای الگوهای پرتکرار واشتباه رو تو زندگیت پیاده کنی و بعدش خودتو گول بزنی و نتونی کلمه ی صبروتحمل رو ازهم تشخیص بدی و بجای صبررر تحممممل کنی بخیاله اینکه نتیجه ی خوبی قراره ازراه برسه!
استادجان بااینکه مممن نزدیک به سه سال هست که مسیردرست رو فهمیدم اما بااین فایل متوجه شدم که نه هنوز رااه داره که مسیره درست رو بفهمم،من ازونموقه تاحالا خودمو گول میزدم و میگفتم نه درست میشه نه من صبببرررر میکنم نتایج بعدن از راه میرسه
من تازه دارم میفهمم صبر یعنی تو روی باورهای خوبت کارمیکنی چه تو ثروت چه تو سلامتیو روابط وچهتو معنویت اون وقت جهان هدایتت میکنه به شرایط موقعیها و آدمهای مناسب
کاری که من خیلی موقعا انجام دادم،بقوله شما هم روی باورهام کارمیکنم هم چسبیدم به جلبکهای لب رودخونه و خودمو رهانمیکنم از موقعیتی که هستم ومنتظرم نتایج خوبی ازراه برسه
من توخیلی ازمسائل زندگیم بقوله خانم شایسته باورهای جدیدمو روی باورهای قبلیم سوار کردم و میخوام که نتایج جدیدیو تجربه کنم
یعنی دارم آگاهانه باورهای خوبی میسازم،اما ناآگاهانه دارم مثل قبل رفتارمیکنم،دارم مثل قبل خیلی از شرایط ناجالب زندگیم رو تحمل میکنم و خودمو گول میزنم که من صبببرررر رو دارم تمرین میکنم
یکی نیست بهم بگه دختره خوب تو هنوز همون ادم باهمون رفتارهای قبلتی چطوری انتظار داری نتایج متفاوتی بگیری
مثال میزنم خیلی وقتا شده من به مهمانیهایی دعوت شدم که قسم میخورم یک ثانیش به درده دنیاووعقبی هیچ کدوممون نخورده
و من چیکارکردم مثل قبل اون فضای دوسه ساعتی رو تحمممل میکردم،فقط به این خاطر که ادعاکنیم ماهم جزو آدمای اجتماعی هستیم،در صورتیکه خییلی واضح میدونستم که این فضا سرشار از شرکو سرشار باوراییه که فقط دیگران به دنبال مقصر بیرون از خودشونن،و ازهمه بدتر اینه که میخوان تأیید تورو بگیرن،اون وقت تو نه میتونی حقیقت رو بگی و نه میتونی بگی اشتباه فکرمیکنی
اون وقته که دیگه هرثانیه قلبت داره از دهنت میاد بیرون و حالت بدوبدتر میشه و نمیتونی چیزی بگی،اینجا واقعامن اسمشو میذارم تحمل چون اولا دارم یک دوره همیه پوچوبیهوده که هیچی بهم اضاف نمیکنه رو تحمل میکنم،ثانیاً اون زمان زجرآورتر میشه که تمامه جملاتشون سرشارازباورای غلطه و ازتو تأیید میخوان
اینجاست که آدم واقعا باخودش میگه عجب غلطی کردم که اصلا پامو اینجا گذاشتم
خلاصه اینکه باااید اون فضای مزخرف رو تحمل کنم تا مهمونی بلاخره به پایان برسه
استاد یه خانمی روبروی خونه ی ما هست که منتظره همسرش بره سره کاره و بعدازیک ماه دیگه بیادخونه
یعنی این خانم هرررشب دورهمیایی رو راه میندازه که تانصف شب ادامه داره وو پراز سروصداهای وحشتناک توی محله
جوریکه صداهای اوناخیلی واضح توخونه ی ما میپیچه،و اگه دقت کنیم به حرفای اونا تمومش توهین به مملکتو این فامیلو اون آدمو،فلانی تو اینستا داره ازهمسرش طلاق میگیره ووو دیگه حسابشو بکنید،تا طلاق آدمای تو اینستا هم پیگیر هستن و کلا بخوای تخمین بزنی این خانم نه تنها کلی خرج کرده تواین مهمونی کلی هم خودشونو بااین حرفهای پوچ کشیدن پایین
و خیلی وقتا شده همسرم بهم میگه دوست دارم منم مثل اینا مهمون زیاد دعوت کنیمو تا نصف شب باهم بگیمو صحبت کنیم
و وقتی میگم من یه مهمونی رو دوست دارم که حرفای پوچوبیهوده توش نباشه کلی مسخره میشم،که دیگه مهمونی همینه و بایدبلاخره ی ه شبو تحمممل کنی
و انگار که تحمل برای ما شده مثل نخودچی کشمش خوردن و دیگه برامون عادی شده همچین موقعیتایی روتحمل کنیم و بعدش بیایم صدساعت روباورامون کارکنیم ولی تو رفتار بازهم همون رفتارهای قبلی،رفتوآمدباهمون ادمای قبلیو لحو لورده….
خلاصه که هنوز راه داره تا مفهموم اصلی صبروتحمل رو بتونیم درست درک کنیم
امیدوارم که بتونیم همیشه اصل رو از فرع تشخیص بدیم و بتونیم همیشه درمسیرراستی قدم برداریم،و صبری رو پیشه کنیم که نتیجش سعادته دنیا وآخرت باشه
«بسم الله الرحمن الرحیم»
سلام به استاد قشنگم
سلام به همسفران مسیر توحید
از خدا ممنونم که هر روز و هر لحظه به آگاهیهایم افزوده میشه و هر لحظه منو هدایت میکنه
استادم من این مبحثِ پذیرفتن و تحمل کردن رو خیلی تجربه کردم .لحظاتی که وجود ارزشمندم رو مجبور به تحمل سختی ها توهین ها و بی احترامی ها میکردم .
لحظاتی که حتی راضی به مرگم بودم ولی حاضر نبودم آن شرایط را تغییر دهم.
چرا ؟چون فک میکردم این شرایط برای زندگی طبیعی است و باید تحمل کنم بسوزم و بسازم چون ترس ها برام پر رنگ بودند چون ترس از آینده منو مجبور به تحمل زندگی وشرایطی کرده بود که در اون صدای شکستن تمام وجودمو میشنیدم .چون فکر میکردم اگر زجر بکشم یعنی آدم صبور و مورد تایید هستم.چون نقش دیگران در زندگی من بیش از حد پررنگ و مهم بود. تا حدی که تمام زندگی من دیگران بود . این شرایط و دلسوزی های بیجا و خدایی کردن های من برای فرزندانم باعث شد تا من یک زندگی زجر آور را چهارده سال تحمل کنم.
ولی از یک جایی به بعد احساس کردم پاهایم توان ایستادن در برابر این همه تحقیر توهین و سختی را نداره و عاجزانه از خداوند طلب کمک کردم .
و وقتی من طلب کمک از خداوند کردم خداوند دستانش را برای من فرستاد
و من با آموزه های شما آگاه شدم .و تسلیم شدم و
زندگی و فرزندانم رو سپردم به خدا و توانستم با کمک خدا آن زندگی و شرایط زجر آور رو رها کنم .استاد قشنگم .عزیز دل همه ما ،ممنونم بابت این فایل پر از آگاهی ممنونم که منو آگاهتر و مطمعنتر کردید ممنونم که به من ثابت کردید مسیرم درست بوده .استاد دلم خیلی قرص شد. استاد قشنگم این لحظه ها خوشحالترین و خوشبخترین انسان رو زمینم .استاد، عاشق این حسو حالم و اشکهایی که از شوق میریزه هستم .
استاد تصمیم داشتم برای مهاجرت از شهرم ولی باز هم ترسها مانع من میشدن .ولی الان مطمعن شدم این هم درسترین مسیری هست که انتخاب کردم…درست میگید شما ما خودمون محدودیت رو در ذهنمون درست کردیم ما خودمون برای خودمون زندان درست کردیم این کلمات رو با تک تک سلولهای بدنم درک میکنم .
من شکستن این میله ها زندان رو هم تجربه کردم با تغییر افکارم با برداشتن ترمزهای ذهنم با توحیدم با ایمانم با شجاعتم .
دقیقاً ما هستیم که برای خودمون بهشت یا جهنم رو میسازیم.انتخاب با خودمونه .اینکه شجاع باشیم و بهشت رو تجربه کنیم . یا یه فرد ضعیفو ترسو و جهنم رو.
وقتی شجاعت رو انتخاب کردم همراهی و اشتیاق خدا رو دیدم آزادی و رهایی رو تجربه کردم .رسیدن به خواسته ها و آرزوهامو تجربه کردم .حس و حال خوب رو تجربه کنم .
خدارو بینهایت بار سپاسگزارم به من قدرت اختیار رو عطا کرد و من رو خالق زندگیم قرار داد
استاد قشنگم عاشقونم مرسی که هستین.
دوستان قشنگ و توحیدی من ،عاشقتونم خیلی زیاد :)
«من اکرم خالق زندگی خودم هستم»
خدایا هزاران مرتبه شکر بخاطر هدایت بینظیر بی نظیرت
خدایا هزاران مرتبه شکر بخاطر اینکه من هدایت شده هستم
خدایا شکرت مه اینجا که من هستم هم تو تابستون داره بارون زیبا میاد و کاملا هوا را معتدل میکنه
خدایا شکرت بخاطر ابن هم زمانیها
سلام به بهترین استاد توحیدی
سلام به مریم جان عزیز دل
سلام به تک تک بچه های توحیدی سایت
خدای من تحمل و صبر
چقدر من تو زندگیم تحمل و صبر را باهم اشتباه کردم و تو زندگیم هر رفتاری را پذیرفتم وفکر کردم صبورم
اینقدر تحمل میکردم که آخرش کن فیکون میکردم
به جای اینکه همون اول تحمل نکنم و رفتارهای اشتباهی که باهم میکردند و نپذیرم و در موردش صحبت کنم و حلش کنم
که بخاطر عزت نفسم بود
چقدر تا جایی که میشد از خودم برای آدمها نبردم و فکر میکردم این خوبی در صورتی که مال کمبود احساس لیاقتم بود
چقدر برای خودم چیز نمیخریدم و بچه هام و تو اولویت میزاشتم که ابن از جاهل بودند بود
من در دوره عزت نفس متوجه شدم شروع کردم روی خودم کار کردن
و تو دوره کشف قوانین داره هر روز چیزهایی را متوجه میشم که اصلا همه چیز داره برام تغییر میکنه
دیدم داره عوض میشه
خدایا صد هزار مرتبه شکر بخاطر این آگاهی های که داری بهم میدی
خدایا صد هزار مرتبه شکرت بخاطر این قوانینت
قرا نیست شرایط و تحمل کنم
من خودم برای خودم محدودیت درست کردم
من خودم شرک ورزیدن و خواستم خودم همه چیز و درست کنم به جای اینکه تسلیم بشم و همه چیز و بسپارم به خالق مهربانم و خودم و تغییریدم که شرایط برام درست بشه
خدایا صد هزارمرتبه شکر بخاطر این قدرت و قوانین که درست کردی که اگه خودم و تغییر بدم بی نهایت راها را بهم نشون میدی
خداوند عدل بینهایت داره که اگه خودم تغییر بدم و هیچ چیز راتحمل نکنم
اگه چیزی ای ایراد داره باید خودم و تغییر بدم
وقتی ذهنتیم و تغییر بدم راه حلها پیدا میشه
راه حلها ساده است
استاد ازتون سپاس گزاری میکنم بخاطر این آگاهیهای نابتون
شما بینظیریند بینظیر
خدا میدونه این حس خوبم این حال خوبم چه اتفاقات بینظیری را برام رقم میزنه
خدا میدونه با تمرینهای کشف قوانین چقدر قوانین دارم بهتر درک میکنم
عاشقتون ،عاشقتونم
در پناه خدای یکتا
به نام خداوند هدایتگر و وهاب
سلام
وقت همگی بخیر وشادی
یکی از راههای لذت بردن از زندگی، اینکه شرایطی که اوضاع خوب نیست و داره به نوعی احساس ما را خراب می کنه ، نپذیریم و به خودمان بگیم این راهش نیست باید همیشه من در احساس خوب باشم.
قدم اول برای هدایت شدن به مسیر درست اینکه، شرایط به ظاهر نازیبا را نپذیریم و باور داشته باشیم حتما راهی هست .
وقتی ور مسیر درست حرکت می کنیم باید قانون تکامل را رعایت کنیم یعنی آرام آرام حرکت کنیم و به نشانه ها توجه کنیم و از مسیر لذت ببریم در این حالت دچار وسوسه های شیطانی هم نمی شیم چون می دانیم که عجله کردن از نمادهای شیطانی هست در مسیر درست ، واژه صبر معنا پیدا می کنه، صبر یعنی ایمان به الله و قدرت او ، صبر یعنی من سمت خودم را انجام می دهم و کاری به برنامه خدا ندارم که چطوری اوضاع را خوب می کنه ، صبر یعنی من قدم اول را بر می دارم چون ایمان دارم خداوند مهربان وهدایتگر قدم های بعدی را حتما میگه ، صبر یعنی لبخند زدن به خداوند و قوانین ثابتش.
تحمل :
یعنی ، در مسیر شیطان بودن، عجله داشتن ، بی ایمانی ، در رنج بودن ، همراه سختی بودن و پذیرش رنج و سختی .
با توجه به مطالب ارزشمند :
پس من همیشه شادم و در مسیر موفقیت وپیشرفت صبر هم دارم چون می دونم که صبر پاداش عظیم داریم
درود و سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته بی نظیر
سپاس بابت تک تک جملات این فایل ، یعنی پیش میاد دقیقا چند وقتی فکرت درگیر یه مسئله ای باشه ، مثلا انگار یه کلیدی گم کردی ، کارات رو پیش می بری و زندگی روزمره ات رو می کنی ولی مدام یه گوشه ذهنت مشغوله که کلید کجاس و … بعد از چند روز کلیدت رو پیدا می کنی ، این فایل دقیقا این داستان رو برای من داشت ، خدایا مهربان سپاسگزارم ، استاد عزیزم ازتون متشکرم که با مثال و تجربه زندگی تون این قدر قابل درک مسئله رو بیان کردین ، خوشحالم و سپاسگزارم ، چندین سال پیش موردی رو باهاش مواجه بودم و با زجر تحمل می کردم شکر خالق یکتا با آموزه های استاد عزیزم موفق شدم از پس اون مورد با لطف خداوند بربیام ، فکر نمی کردم دیگه اجازه بدم چنین شرایطی رو تحمل کنم ولی بعد از گذشت 5 سال ، دیدم طور دیگه صورت مسئله کاملا متفاوت با مسئله قبل بود ولی شرایطی که من داشتم مشابه اون زمان ها در حال زجر کشیدن و پذیرش شرایط موجود ، وقتی به قول استاد متوجه می شی که طبیعی نیست ، و راه حلی باید باشه و شروع می کنی به جست و جو در خودت و کنکاش مسئله تازه درهای هدایت باز می شه که تو اونا رو می دونستی و حتی در لابه لای افکارت بهشون فکر کرده بودی ولی وقتی ریشه مسئله برمیگرده به عزت نفس تا روی اون مورد کار نکنی باز در جاهای مختلف زندگیت خودی نشان خواهد داد ، وقتی می فهمی اون مسئله داره از کجا آب می خوره ، راه حل پیدا می شه و می تونی بری دنبالش ، شکر خالق زیبایی ها ، به خاطر همه زیبایی هایی که شاهدش هستیم سپاسگزارم .
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خداوند بخشنده و مهربان
میزان تحمل شما چه قدره؟
سلام استاد عزیزم و خانوم شایسته و دوستانی که در این سایت هستند
به به چه قدر پرادایس زیبا شده چه ابرهای سفید و خوشگلی چه منظره زیبایی چه گلهای قشنگ و زردی وقتی که قدم میزدید چه قدر آب دریاچه قشنگ شده چه قدر اون درخت های آخر جنگل قشنگه خدایا شکرت چه بارون قشنگ و هم زمانی رخ داد آخر فایل
توضیحات استاد عباس منش را در این فایل ببینید و بشنوید. سپس با توجه به توضیحات ایشان، در بخش نظرات سایت در مورد این موضوعات، تجربیات خود را بنویسید:
چه جاهایی در زندگی خود، شرایط نادلخواه را پذیرفتید و تحمل کردید؟
قبلا سرکار بودم مغازه رستوران دستم بود یه نیرویی تحمل کردم که باعث خرابی اونجا شده بود هر بار میگفتم درست میشه اما بدتر شد تا اینکه سپردم به خدا خودش اونو حذف کرد
چه باورهایی باعث شد تا آن شرایط نادلخواه را تحمل کنید؟
باورهایی که نیروی قبلی رو نگهه داشتم میگفتم نیرو نیست -شرک اگه تنها بشم همه کارها میوفته گردن من باور بی ایمانی الان خیلی تغییر کردم
چه باورهایی را اگر تغییر میدادید، باعث میشد آن شرایط نادلخواه را نپذیرید و تحمل نکنید؟
همچنین بنویسید وقتی دیگر آن شرایط نادلخواه را تحمل نکردید و «همین که هست» را نپذیرفتید، به چه راهکارهایی هدایت شدید و چه درهایی برای شما باز شد؟
وقتی به خدا سپردم گفتم آدم خوب زیاده آدمهای خوب هدایت شدند آدمهای بی نظیری اومدن
و در نهایت به چه شکل مسئلهای که سالها آن را تحمل میکردید، حل شد؟
فقط با تغییر باورها نوع نگاه باور توحیدی و حرکت کردن
امیدوارم شاد سالم خوشبخت باشید
سلام استاد
چه همزمانی جالبی هدایت من به این فایل شما که قبلا گوش داده بودم با پروژه مهاجرت به مدار بالاتر
و تضادی که این روزها باهاش درگیر بودم
خدایاااا شکرت
تو این فایل به داستان 6 ماه اول زندگی مایک عزیز اشاره کردید و دقیقا تو پروژه مهاجرت به مدار بالاتر امروز هم به همبن داستان اشاره کوچیکی کردید
من خودمم نمیدونم چطور شد بعد مدتها این فایل رو گوش دادم اونم زمانی که تحت فشار شدید مالی بودم بخاطر تحمل کردن یک سری شرایط که میتونستم تغییرش بدم
فکر میکنم دیشب از کامنت یکی از دوستان هدایت شدم به این فایل
و
چه قشنگ زدید به هدف
گفتید چه شرایطی رو داری تحمل میکنی و فکر میکنی صبره
فرق صبر و تحمل رو فکر میکردم میدونم دیگه
ولی وقتی در مقام عمل قرار گرفتم و این فایل رو گوش دادم فهمیدم از شنیدن تا عمل کردن و باور داشتن فاصله از زمین تا آسمون ه
و
داستان چی بود ؟؟؟
من ملکی تجاری داشتم که به شخصی اجاره داده بودم
این شخص خب از همون قشر بظاهر مومن بود که مثل گذشته ی ماها فکر میکرد اگر بره زیارت اربعین و خدمت کنه و… ائمه بهش رحم میکنن و توی کارش کمکش میکنن
حتی اگه تو باورهاش ناامیدی باشه
حتی اگه ورودی های منفی داشته باشه و تحت شرایط بازار ، کم بیاره و نا امید بشه و…
یک سالی بود که خوب پیش میرفت و مشکلی نبود
تا اینکه سر سانحه سقوط هواپیمای آقای رئیسی ایشون گفتن حسابهای ما مسدود شده و مشگل گمرکی پیش اومده و…
و از اون زمان تا الان که حدود 5 شیش ماه میگذره همینطور ایشون نتونستن اجاره هاشون و پرداخت کنن
و من هم به خیال خودم صبر میکردم
صبر
یعنی فکر میکردم صبر میکنم
چرا؟
چون مستاجر قبلی خیلی اذیت کرده بود و این در مقابل اون قبلیه خیلی شاه بود بنظرم و میگفتم بی انصافیه بخوام بهش فشار بیارم تا اینکه
حدود 4 ماه اجاره هاش معوق شد
و من تحت فشار مالی شدید قرار گرفتم
طوریکه برای 50 هزار تومن هم موندم
و همزمان هم میخواستم برای پسرم لپ تاپ بخرم و با نوسانات شدید نرخ دلار مواجه شدم که هر روز یک میلیون تومن قیمت لپ تاپی که ما میخواستیم بالا میرفت
و من همچنان تحمل میکردم
و فکر میکردم صبر میکنم
بالاخره امروز تحت فشار شدید بودم که مجبور شدم از مادرم یه مقدار کمی قرض کنم و این برام خیلی سنگین بود
همزمان این فایل رو که دیشب قبل از خواب بهش هدایت شده بودم و آماده ی پخش گذاشته بودم رو پلی کردم که گوش کنم
اولش گفتم ای بابااا این داستان گریه های 6 ماهه ی پسر استاد رو که من قبلا شنیدم و میدونم
ولی وقتی نکته طلایی شو شنیدم و اون فرق صبر با تحمل بود میخکوب شدم
صبر از ایمان میومد
خب
آیا من صبر داشتم میکردم؟
یعنی ایمان داشتم که مستاجرم شرایطش خوب میشه و اجاره ها رو پرداخت میکنه؟
نه
من چه اطلاعی از فرکانس و ایمان و باورهای این شخص داشتم؟؟؟
من فقط میترسیدم توی این بازار همه کاسب ها کارشون به مشکل برخورده باشه و مستاجر بعدی که بیاد بدتر از این باشه
میگفتم لااقل این و دیگه یه شناختی تو این یک سال و نیم روش پیدا کردم ، فرد جدید معلوم نیست کی باشه ، چطور آدمی باشه، بنگاهی سرم کلاه نزاره بخواد یعالمه کمیسیون بگیره و … و…
باور کمبود
کمبود انسان متعهد و پولساز که از پس اجاره بربیاد
بدبینی به انسانها
همون باوری که فکر میکردم درست شده
همون که همه عمرم فکر میکردم درسته من انسان خوش قول و خوش حساب و امنی برای همه هستم
ولی تخم من و امثال من رو ملخ خورده
دیگه مثل من پیدا نمیشه
خدایا من و ببخش که فکر کردم تو فقط تونستی یه دونه آدم خوش قول و متعهد و امانت دار مثل من خلق کنی و اگرم باشه تو این شهر نیست
تو این شهر کاسبی خرابه پول نیست ، مردم ندارن اجاره هاشون و بدن و…
تحمل میکردم از ترس
و بی ایمانی
و توجه به ناخواسته ها
بجای اینکه بشینم کد خواسته مو بنویسم که:
من مستاجری خوش قول، خوش حساب، بی دردسر ، با شخصیت ، آبرودار ، پولساز ، قدردان ، و با ایمان میخوام که با میل و رغبت و اشتیاق فراوان و با صداقت محض بیاد و براحتی قراداد اجاره رو با کمترین هزینه مالی و زمانی انجام بدیم و انقدر به خودش مطمئن باشه که هرچه تضمین سفت و سخت ازش بخوام مثل خودم با کمال میل قبول کنه و از همون روز اول بقدری عالی باشه که باعث بشه من هر ثانیه شکرگزار خدایی باشم که با این تضاد بهم فهموند تو لایق رفتن به یک مدار بالاتر شدی و دیگه الان وقتشه که یک مستاجر عالی نصیبت بشه و بی دغدغه سالهای سال بمونه ، اون آقای x مناسب مدار اون زمان تو بود ، که در حد خودش هم خیلی بهتر از خانم y بود ،
ولی تو رشد کردی عزیزم
و الان لایق همکاری با آقا یا خانم z هستی
پس مقاومت نکن و اجازه بده آقای x هم مثل خانم y از مدارت خارج بشه و بهترش بیاد
استاد من فراموش کرده بودم که دقیقا همین تضاد رو اردیبهشت ماه با مستاجر اون یکی واحدم داشتم
اون واحد اجاره ش خیلی کمتر بود ، 1،500،000 تومن
و خانمی که گالری نقاشی داشت دختر مهربونی بود اما بی نهایت همیشه احساس قربانی شدن داشت و مدام بابت کوچکترین شرایط ناخواسته غر میزد و شکایت میکرد و وقتی بهش گفتم میخوام اجاره رو زیاد کنم گفت من نمیتونم و تخلیه میکنم
اولش همین افکار شرک آلود اومد که اگه این بره دیگه کسی این واحد رو که توی زیرزمین ه اجاره نمیکنه و….
ولی باورتون نمیشه استاد
همون موقع مدام آموزه های شما رو تو ذهنم مرور میکردم و میگفتم : جهان رو به رشده ، قراره این بره و یه فرد بهتر بیاد و درآمد تو رو بیشتر کنه
دقیقا همین هم شد استاد
یک پسر خیلی جوان اومد و برای کار ادمینی و… اون واحد رو که قبلش 1،500 اجاره داده بودم ، 3،500 اجاره کرد و حتی تمام دیوارهای واحدم رو که یه قسمتش نم زده بود نقاشی کرد به هزینه خودش و انقدرررر پسر مودب و متعهدی هست که حتی یک روز هم اجاره ش عقب نمیفته
هر تعهد و تضمینی هم که من گفتم همون موقع انعقاد قرارداد انجام داد و
من نمیدونم هر بار که اسم ایشون میاد چطور از خدا تشکر کنم بخاطر فرستادن چنین فرد متعهد و بی آزار و بی دردسری
باورتون نمیشه استاد
همون واحدی که اون دخترک نقاش مدام بابت کثیفی راه پله و خاموشی برق سالن و … زنگ میزد و گلایه میکرد و … این آقا حتی یکبار هم نشده که کوچکترین اعتراض یا گلایه ای بکنه و چقدررر من ازش راضی ام
حالا ، باز هم قراره گشایش جدیدی حاصل بشه
قراره درهای بزرگتری از نعمت به روم باز بشه
و قراره یک پله صعود کنم
چرا باید مقاومت کنم و خودم سر راه نعمت های خدا بشم ؟؟
حالا که باران رحمت الهی داره میباره چرا من برم تو غار بی ایمانی و خودم رو محروم کنم از رحمت حق ؟؟
میخوام همین الان با اینکه صبح نیست ، و همیشه فکر میکردم باید کد خواسته ها یا تمرین ستاره قطبی رو صبح بعد از بیدار شدن انجام بدی ، بنویسم منچطور مستاجری میخوام و
منتظر معجزات پروردگاری باشم که سریع الاجابه و در لحظه پاسخ میده
راستی فرداشب لیله الرغائب هست
چقدر خوب میشد استاد در مورد چنین زمانهایی هم یک فایل تهیه کنن تا نظر ایشون رو بدونیم
درسته که قبلا گفته بودن در مورد شب قدر و… که این نیست که فقط تو یک شبهای خاص یا در مکانهای خاص مثل حرم ائمه یا زیر قبه امام حسین یا… دعاها اجابت میشه
چون خداوند همیشه قریب و درحال اجابت کردن دعاهاست
ولی خب شاید یه رازی در سری اعداد مثل عدد 7 که 7 آسمان و 7 روز هفته و 7 روز خلق دنیا و … از این عدد استفاده شده باشه
هر چند اینم میدونم که قرار نیست ما همه اسرار الهی رو درک کنیم
به همون میزان که درک کردیم عمل کنیم کلی پیشرفت میکنیم
مثلا من که فکر میکردم فرق صبر و تحمل رو فهمیدم ، اگه تو همین تضاد زیادی تحمل نمیکردم و دلسوزی بیجا برای کسی که در جای درستش قرار داره نمیکردم ، الان خودم تحت فشار مالی و روحی نبودم .
درپناه الله یکتا شاد باشید و سربلند
به نام خدای هدایتگرم
به نام رب العالمین
به نام یکتای بیهمتا
سلام به روحهای پاک خدا
خدایا شکرت این نویده، این مژدهست، این بشارته
راه دیگهای هم هست
کی گفت قبول کنی و توی ذهنت این باشه همینه که هست
تا وقتی قبول داری همینه که هست؛ دیگه راکد میشی، درجا میزنی، خبری از پیشرفت نی….
خدایا دمتگرم پس میشه
آره بابا میشه
چقد این فایل برام نشانه بود
همیشه باید روی خودم کار کنم وگرنه ذهنیتم برمیگرده به قبل و نتایج هم همینطور
همین دیشب بچهها گفتن انصراف از دانشگاه فلان قدر هزینه داره, ( یه عدد بزرگه برای الان من)…خب اینا شنیدههای اوناست حکم خدا که نیست پس باور نکن
اون موقع اول ذهنم نجوا کرد بعد گفتم خدای من راه ها رو نشونم میده برای ذهن اینا نشد هست برای خدا که نشدی وجود نداره
من باید اول باور کنم که خدای من علیٰ کلِ شیٍ قدیرعه
من باید ذهنمو کنترل کنم
و خودمو به جریان هدایت بسپارم
خیلی وقته احساسم میگه تو لایق بیشتر از اینایی،
جای تو اینجا نیست
برو
تو باید بری
نه اینکه الان در جایگاه نامناسبی باشم
نه اتفاقا در جایگاهی هستم که پر از راحتیه یعنی دقیقن نقطه امنه و اگر همینجوری بمونم زندگیم مثل یه خط صاف میشه به قول سرور نقطه امن مرگه
زندگی که رشد و پیشرفت توش نباشه مُردگیه نه زندگی
خدایا شکرت برای اینکه آگاهم کردی
خدایا شکرت که استاد عباسمنش رو در مسیر زندگیم قرار دادی
خدایا شکرت برای این سایت توحیدی و دوستان ارزشمندم