اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
به نام خدای هدایتگرم به نام خدای بخشنده و مهربانم سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
چه جاهایی در زندگی خود شرایط نادلخواه رو پذیرفتیم یا تحمل کردیم؟من قبل از آشنایی با سایت و این استاد عزیز روابط سمی با اقوام رو تحمل میکردم
جر و بحث های بین خودم و همسرم را تحمل میکردم
مشکلاتی که بر اثر اون احساسه بد پیش میومد رو تحمل میکردم
باورهایی که باعث شده بود اونا رو تحمل کنم
ترس و نداشتن جسارت ایمان نداشتن به قدرت خدا و نشدنهایی که در ذهنمون فرو کرده بودن
اگر ایمان به خداوند رو و باورهای توحیدی رو تقویت میکردم اگر جسارت داشتم اگر میتونستم پا روی ترسهام بذارم میتونستم تغییر بدم و مجبور نباشم چیزی رو تحمل کنم
وقتی دیگه تحمل کردنها رو نپذیرفتم و از خداوند خواستم که کمکم کند و خداوند هم هدایت رو شروع کرد البته هدایت ها بوده اما من نمیفهمیدم
من شرک داشتم من قلبم سیاه بود از کینه و نفرت و بدیها
و منو آورد به این مسیر زیبا و پر از نور خدا
نوری که اگر مدام بهش وصل باشیم کل زندگیم نورانیه
و بعد آرام آرام عاشق این خدا شدم و همان اندازه که من خدا رو شناختم و باورش کردم نتایج اومد و الان که در اینجا هستم با چند ساله پیشم زمین تا آسمان تغییر کردم در تمام جنبه های زندگیم
و هنوز میخواهم از این بهتر بشم تازه یاد گرفتم روی شونه های خداوند بنشینم و چقدر همه جیز روان میشود
وقتی داشتم سوال هارو میخوندم هیچ جوابی به هیچ کدومشون نداشتم ولی میدونستم که اگه دست به قلم بشم گفته میشه
من یک دفتر جداگانه برای فایل های هدیه تهیه کردم برداشت خودم از فایل های هدیه، سوال های که در فایل های هدیه پرسیده میشه مینویسم
و وقتی دست به قلم میشم واقعا گفته میشه
یعنی از رَبِّ مهربان یار همیشگیم کمک میخوام
یعنی خدا هر لحظه منتظر ما هست تا ازش بخواییم و اون اجابت کنه
ادعونی استجب لکم
بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را
+چه جاهایی در زندگی خود، شرایط نادلخواه را پذیرفتید و تحمل کردید؟
در گذشته چند موارد از شرایط سخت رو پذیرفتم و تحمل کردم
یک نمونه وقتی دانشجو دوره کارشناسی بودم پیش یه دکتر که دندانپزشک بود کار میکردم و اون دکتر خیلی سختگیر و عصبی بود و من اون محیط کار رو تحمل کردم نزدیک یک سال و نیم
+چه باورهایی باعث شد تا آن شرایط نادلخواه را تحمل کنید؟
هزار تا باورهای مخرب ، کمبود ایمان، داشتن شرک که من آن مکان رنج آور رو تحمل میکردم
باور عدم فراوانی
باور اینکه از اینجا در بیام چیکار کنم؟
الان که دارم فکر میکنم یعنی میخواستم کل مسیر رو بدونم بعد اقدام کنم
اون موقع اصلا کلمه هدایت به گوشمم نخورده بود اصلا نمیدونستم هدایت یعنی چی چه برسه اینکه بخوام هدایت رو تو زندگیم و تصمیمم اجرا و عملی کنم
+چه باورهایی را اگر تغییر میدادید، باعث میشد آن شرایط نادلخواه را نپذیرید و تحمل نکنید؟
اگر باورهای الانم رو داشتم حتی یک لحظه هم اون شرایط نادلخواه رو تحمل نمیکردم
باورهای همچون باور فراوانی
باور به هدایت الله
باور به اینکه تو خود پا در مسیر بنها و هیچ مپرس….
+وقتی دیگر آن شرایط نادلخواه را تحمل نکردید و «همین که هست» را نپذیرفتید، به چه راهکارهایی هدایت شدید و چه درهایی برای شما باز شد؟
از وقتی که یاد گرفتم فرصت ها بی نهایت هست اصلا اون چیزی که در حد استاندارد های من نیست نمی پذیرم چه برسه به اینکه بخوام تحمل کنم چون واقعا به عینه تجربه کردم وقتی یک شرایط و مکان ناخوشایند رو نپذیرفتم به چه مکان زیبایی هدایت شدم به دلیل این تجربم دیگخ یاد گرفتم که باید اون چیزی رو بپذیرم که مورد پسند من باشه
+و در نهایت به چه شکل مسئلهای که سالها آن را تحمل میکردید، حل شد؟
فقط با اعتماد و ایمانی که به خداوند داشتم و جرائت و شجاعتی که به خرج دادم
خداروشکر هیچ مسئله ای نیست که بخوام تحمل کنم یا مورد پسند من نباشه
و اگر مسئله هم باشه با شجاعت و ایمان حلش میکنم چون واقعا پاداش داره
استاد عزیزم از شما سپاسگزارم که دستی از دستان زیبای الله هستید که باعث میشوید ما هر روز شخصیتمون رو عالی و متعالی سازیم سپاسگزارم از شما
خدایاصد هزاران بار شکرت که امشب هم فرصت داد تا بنویسم از احساسم و اتفاقات زیبای زندگیم که امروز با همزمانی ها و هماهنگی بینظیرش در حال رقم خورددن برای من هست
خدایاشکرت واقعا شکرت که داخل ی باغ خوشگل پر از گل های زیبا که بعضی هاشون روز ها باز دهستند و بعضی از این گل های زیبا شب خودشون رو به تو نشان میدهند
خدایاشکرت واقعا سپاسگزارتم
استاد جان راجب تحمل و صبر باید این موضوع رو بگم راجب سایت خودم که یک سالی هست تصمیم گرفتم راه اندازیش کنم اما هر بار به دلایل اینکه مطمعا از نوع فعالیتم توی سایتم نبودم و ناآگهیم راجب طراحی سایت به تاخیر افتاده بارها و نمیدونم که باید اسمش رو تحمل می زاشتم یا صبر برای تکامل
اما الان متوجه شدم کندی راه اندازی این سایت دلیلش این بود که من نمی دونستم چی از سایتم می خوام که الان تا حد بسیار زیادی روشن هست برام که دوره های آموزشیم رو به صورت دیجیتال در سایتم به فروش بزارم به جای آموزش حضوری که البته نمی خوام به یک باره موزش های حضوریم رو قطع کنم که ورودیم صفر بشه اما تغریبا فهمیدم چی نیاز دارم از یک سایت و تصمیم هم گرفتم که حتما خودم شروع کنم به یادگیری طراحی سایتم و تا جای که می تونم پیش برم و هر جا نیاز شد اربابم رفیق جانانم الله هدایتگرم حتما عزیزی رو به سمت من هدایت می کنه تا روند رشد و پیشرفت سایتم با کیفت بیشتر و با سرعت بیشتری پیش بره خددارو شکرش
استاد جان من به دلیل تحمل نکردن و رشد کردنم و پیشرفتم در آینده زندگیم مهاجرت کردم و باز هم با هدایت الله و تصمیم گرفتم بزرگ تر فکر کنم و بزرگ تر بشم
استاد جان ی مثال هم بزنم راجب هماهنگی و هم زمانی ها
من چند روزی هست نشانه های برای مهاجرت کردنم می بینم و از خداوند هدایت خواستم که به عقل ناقص من کمک کمه بهتر تصمیم بگیرم و نشانه ها هر روز داره برام روشن تر هم میشه الهی شکرش
چند ماهی بود که پاسپورتم اعتبارش تموم شده بود و دیشب تا ساعت 6 صبخ بیدار بودم و از خداوند هددایت خواستم گفتم خدایا اگر بیدارم کردی صبح یعنی باید در این مکان جدیدی که هستم اقدام کنم برای تمددید پاسپریم اون هم امروز قبل از تعطیلی ها و اگر بیدار نشدم که هیچی دیگه حتما در زمان مناسبش هدایت می شم به انجام نمدید پاسپورت خلاصه خوابیدم حدودا ساعت 9 صبح بود بیدار شدم صدای قشنگ پدر مادرم رو هم شنیدم که داشتن آروم با هم تو اتاق صحبت می کردن و من خیلی خوشحال شدم گفتم خدایاشکرت پس حرکت می کنم و می رم خلاصه بعد از خوردن یک صبحانه پر انرژی رفتم و رسیدم به محل پلیس +10 داخب شدم دیدم هیچکی جر من مراجعه کنندده نیست و سه تا خانم محترم و زیبا انگاری منتظر من بودن خلاصه کار انجام شد و رسید به عکس یکی از خانم ها گفت به من میشه لطفا در رو باز کنید و من گفتم در کجا رو گفت در بیرون بسته شده مراجعه کنندها بیرون منتظر هستن وای خدای من رفتم در رو باز کردم افراد پشت ددر پرسیدن اقا بسته است گفتم نه ظاهرا باد در زو بسته وای خدای من خدای من
استاد من عکسم رو گرفتم و اون مکان پر از آدم شد و همه میخواستم بدن کربلا ظاهرا که من هم نمی دونستم یکی از خانم های مسدول اونجا به من گفت و بعد از انجام کار من که نیم ساعت هم نشد دیدم اون خانم مسدول گفت اینجا تعطیل شد بفرماید برید و با اعتراض ی آقا گفت همون خانم که ما امروز تعطیل بودیم و داریم میریم
استاد من مغزم هنگ بود واقعا صد بار گفنم خدایاشکرت خدایاشکرت امروز این فرشته ها رو آورده بودی فقط کار من رو انجام بدن و برن خددایاشکرت
استاد واقعا توی اون لحظه صدای شما توی گوش من بود جلسه دوم قدم هفتم رو دداشتم گوش میدادم انقدر قربون صدقه شما رفتم که شدی دست پاک و توحیدی خدا در زنددگیم خدایاشکرت
سلام به استاد عباسمنش و مریم جان عزیز ومهربان و همه ی دوستای خوبم در سایت
خیلی مقاومت داشتم برای نوشتن ولی گفتم باید بنویسم و تشکر کنم از مریم عزیزم که انقد خوب فیلم میگیره با کمترین لرزش اونم در حین راه رفتن و عقبی رفتن واقعا کار راحتی نیست همش عشقه…بسیار سپاسگذارم ازت مریم جونم
خیلی خیلی لذت بردم از دیدن این صحنه های اعجاب انگیز از دیدن شاهکارهای خلقت خداوند
انگار استاد داشتن توی پوستر راه میرفتن خدای من شکرت برای این همه زیبایی
شکرت برای اینکه استاد عزیز مارو هدایت کردی به اینجا واقعا حقشه…
همیشه میگم عدالت خداوند بی نقصه…
اونجا که استاد گفت هوا گرمه من تعجب کردم چون در بهترین حالت زیر کولر گازی داشتم میدیدم این تصاویر معرکه رو
خدایا چطور سپاسگذارت باشم که من و غرق در نعمت و رحمت و برکت آفریدی…
چه اسم زیبایی انتخاب کردید برای اینجا واقعا برازندشه بهشته بهشت
چشمم روشن شد با دیدن این فایل…چشمتون همیشه روشن عزیزای دلم…
از لحاظ آگاهی هم که مثل همیشه عالی بود کییییف کردم و خیلی خیلی درس بزرگی گرفتم.
من همیشه به خودم میگم هیچ وقت نباید برای چیزی زجر بکشی اگه تو عذابی یعنی یه ایرادی هست یعنی راه و داری اشتباه میری.
و یکی از اصولی که برای زندگی خودم قرار دادم اینه که باااااااید از انجام هرکاری لذت ببرم.
اگه لذت نمیبرم انجام ندم.
اگه لذت نمیبرم موکول کنم به یه وقت دیگه.
اگه لذت نمیبرم یه راهی پیدا کنم و به یه شیوه ای انجامش بدم که لذت ببرم ازش.
استادمن زندگی کردن به روش قبلم روفکرمیکردم طبیعیه وهیچ راه حلی نداره
چون زندگی مادروپدرم هم همین بوده زندگی پدرشوهرو مادرشوهرو وبیشتراطرافیان هم همینجوری بوده چه جوری؟؟؟؟
اینکه ادم بایدتوزندگیش قناعت کنه پولاشوجمع کنه یه ماشین بخره یه خونه بخره بعدشم پولاشوبرای سروسامان دادن بچه هاش جمع کنه و…
خوب توای مدل زندگی که منم بعدازازدواجم همین مدلی بود زندگیم مردا سرکارمیرن یه حقوقی میگیرن که باهاش خرجای زندگی رومیدن بعدشم وا موقرضو قسط وخرید خونه وماشین
تواین مدل زندگیا خیلی خبری از تفریح های لاکچری وانچنانی
سفرهای خارجی
رستورانهای لوکس
و خوردوخوراک شاهانه
نیست
باید ازاون اول همه چی حساب کتابی باشه تا اخربرج پولت کم نیاد من تا 5 6 سال بعدازازدواجم باهمین باور زندگی میکردم اما یه روز قشنگ یادمه باهمسرم صحبت کردم گفتم من دوست دارم جوردیگه ایی زندگیم باشه راحت بپوشم سفربرم بخورم وتفریح کنم که خوب حرفمون به اینجارسید که تواین مملکت و بااین وضع حقوق ها نمیشه اینجوری زندگی کرد ولی نمیدونم اون روز ذهنه من قبول نکرد چندین بارتااون موقع ازاین بحثاباهم کرده بودیم وبی نتیجه تموم شده بود ولی اون یه باروخوب یادمه که اخرش گفتم نه اینطوری نمیشه بالاخره یه راهی هست پس چرااین همه ادم تونستن(اون موقع هیچی ازقانون نمیدونستم)
بعدهم گفتم اخه چراخدانبایدبراما بخوادخداکه خیلی مهربونه دوستمون داره به خداکه میشه بهتر زندگی کرد خدامیخوادبرامون و خوب یادمه که ازاون روزبه بعدهدایت شدم به یه سری فایلهای شماتواینستا و…..
الان که این فایلوگذاشتیدقشنگ یاداون روزافتادم که من نخواستم تحمل کنم من نپذیرفتم که زندگی من هم باید مثل اطرافیانم باشه وهیچ راه دیگه ایی نیست من گفتم نه میشه خدا براماهم میخوادحتمایه راهی هست اگه مثل اون 7سال گذشته قبول میکردم ومی پذیرفتم که همین مدل میشه زندگی کرداینقدرتواین دوسال تغییرنمیکردم نمیگم که الان همه چیمون لاکچری،شده نه ولی همین که فهمیدم قضیه ازچه قراره وچرا زندگی من واطرافیانم اکثرا این مدلیه
چرایه عده اینقدرراحت پول میسازنو لذت میبرندهمین که ایناروفهمیدم یه دنیا برام ارزش داره چون کلی زندگیم تغییر کرده براخودم یه کسبو کاری راه انداختم که همیشه پول داشتم و الانم با باورهای خوبم بااینکه کسبو کارم روتعطیل کردم تابرم دنبال کارموردعلاقم ولی همیشه پول دارم
کلی سفرهای عالی رفتیم تواین دوسال
کلی تفرح های خوبوتجربه کردم
کلی رابطم باهمه مخصوصاهمسرم بهترشده
کلی به خدانزدیکترشدم
توتربیت بچه ها چقدراروم ترشدم
و چقدرسلامتی رو تجربه کردم و….
.استاداگه میخواستم اون وضعیتوتحمل کنم وقبول میکردم که چاره ایی نیست الان مثل همه اطرافیانم ومثل قبل داشتم به زندگیم ادامه میدادم وهیچ امیدی هم نداشتم که همه چی درست میشه میگفتم دیگه زندگی همینه دیگه
خدایاشکرت خدایاشکرت که منوبه این مسیرهدایت کردی تابفهمم که ثروت سلامتی وارامش روندطبیعیه زندگی
استادازشماخیلی سپاسگزارم واقعا به خاطر درک بالایی که ازاین قوانین دارید واینقدرخالصانه با مابه اشتراک میذارید
من عاشق بارونم خدایا یه روزی منو هدایت کن تو شهری زندگی کنم که جنگل و دریا و بارون داشته باش
خدایاشکرت،درمورد فایل تحمل کردن،من همیشه میگفتم دیگه چاق هستم دیگه همینو باید تحملش کنم،تا وقتی که دوره سلامتی خریدم و راحت لاغر شدم
یا درمورد درامد و بدهکاری،،،همیشه میگفتم من باورم مشکل داره دیگه همیشه قرض و وام و بدهکاری زو دارم،که بعد فهمیدم بابا اگر قسط هام صاف کنم و دیگه قرض نگیرم برای همیشه بدهیم تموم میشه
درمورد رابطه همیشه فکر میکردم دختر ها خیلی نامردن،و تحمل میکردم رفتار هاشون رو
اما بعد که فهمیدم من محبت کردن و نکته های مثبت دیدن طرف مقابل رو نمیدیدم
درمورد تحمل کردن شرایط کاری یه کار خوب کردم
وقتی دیدم شرایط شرکت به گونه ای داره میره که حرف زور میزنن و شرایط داره سخت میشه برام گفتم دیگه نمیام و من دیگه نمیتونم تحمل کنم،خداوند هدایتم کرد تو همون شغل به موقعیت دیگه ای که راحت و آزادانه برم و بیام و کلا خودم قانونش رو بیچینم،
دوباره وقتی دیدم یکی از افراد داره کم کاری میکنه و من هی صحبت میکردم که حل بشه و حل نمیشد ،بخاطرش خودم کارهاشو انجام میدادم، داره سخت پیش میره برام کارم سخت هست گفتم من دیگه این نیرو رو نمیخوام من یه نیروی میخوام باری از دوشم برداره،و گذاشتمش کنار تا راحت تر پیش بره،
و از خدای عادل ممنونم که هم زمانی خیلی برام انجام میده،مثلا من چندین بار شده خواستم راحت باشم تو سفر،یه شرایطی پیش میاد که طبق مراد من پیش میره و همه چی راحت پیش بره،و از اینجور موقع ها عاشق خدا میشم
ته ذهنم باورم این بود ک آدما میرن سر کار 4 بعداظهر پول در میارن میان خونه تازه زندگی میکنن
منظورم اینکه کار مساوی پول درآوردن میدونستم
ن لذت بردن من نجاری رفتم خیاطی رفتم قنادی رفتم آلمینیوم سازی رفتم آرماتور بندی رفتم تراشکاری فروش بلدرچین داشتم تو تمام این کارها بخاطر همین باور مسخره ک فقط باید پول در بیارم توو هیچکدوم ازین کارهادوام نیاوردم چون ازششش لذت نمیبردم
تو تمام این کارا داشتم تحمل میکردم چرا احساس میکردم من مردم مرد باید پول دربیاره و همشم فکر میکردم خنگم چون ابتکار عمل نداشتم تمرکزی برای یادگیری نداشتم ی باور دگ بهم اضافه شد اونم اینکه من خنگم!!!
حالا خداروشکر بعد خدمتم یکی از دوستام بهم گفت بیا برو تو کار تعمیرات لوازم خانگی اینا خوب پول درمیارن
منم رفتم دگ انگار زمان متوجه نمیشدم ک کی میگذره
تا صاحب کارم ک میرفت دستگاه خرابو باز میکردم ک عیب یابی کنم اونم تو مدت 1 ماه اول کارم دگ تحملی در کار نبود عشق بود
بسرعت پیشرفت کردم تعمیرات برد یاد گرفتم
در عرض 2سال
بعد اون همه شاگردی فهمیدم ک تحمل کردن آخرش چیزی درست نمیشه پیشرفتی نیس خلاصه حمالیه
خدایش خیلی فرق کسی آگاهی درک کنه یا کسی ک ندونه مثل اون موقع هایی ک شاگردی میکردم زندگی جهنم بود
تصور کن زندگی کسی رو که توحیدی باشه در زندگیش و مشرک نباشه،یا الله که چه لذتی میبره…
نه باج میده به خانوادش نه به مردم و نه دولت و نه امپراطوریها و نه به شرایط و نه به محیط
نه میترسه و نه اندوهگین میشه،چیزی که کل وجود ما رو گرفته همین دو تا است و چقدر خوب خداوند بارها برای ما مثالهای مختلفی رو میزنه در قرآن و همواره میگه [ لا تخف و لاتحزن ] اما کو گوش شنوا….!!؟؟؟؟
مثل پدر یا مادری که برای بچه ی مریضش میگه این غذا مناسبت نیست و اگر بخوری بدتر میشی اما بچه لجبازی میکنه و بدتر میشه و بیشتر زجر میکشه،مثل آبی که میگن به فلان بیمار ندین که تصادف کرده و ممکن است باعث مرگش بشه و ما بدیم و اون بمیرد یا ندیم و بگیم مگه میشه با آب کسی بمیره!!!!
هیچی نمیدونم هیچی بلد نیستم؛هر چی هست و گفته میشه خودشه
وقتی تحمل نمیکنی لغت میزنی زیر همه چی و ادامه میدی و مطمئنی خدا باهاته و نگران قدرت کسی نیستی و نگران تهدیدهای کسی نیستی..
و واژه ی صبر که پر از آرامشی است از جنس اقیانوس، شاید ظاهرش خالی و سطحی است و طوفانی اما داخلش پر است از ماهی و مرجان و مروارید و زندگی و البته آرامش عمیق…
کاش خداوند از رحمتش به ما بدهد نه از عدلش چرا که من پر از شرک و گناهم،چرا که من فقیرم و نادان و گمراه ، اما چه کسی به من رحم میکند جز رب العالمین
خدایا ما را از صابران قرار بده و قدرتی بده تا از شکرگذاران باشیم…
امروز رو با حس فوق العاده ای که از زیبایی های این فایل دیدم وبا سپاسگزاری بسیار از خداوند شروع کردم
از دیدن این همه زیبایی وطبیعت زیبا وهم زمانی این آگاهی ها
تحمل با صبر
من سالهاس دارم به جای صبر تحمل میکنم واز شرایطی که دراون زندگی میکنم اصلا رضایت نداشتم قافل از اینکه به خودم میگفتم صبر میکنم تا اوضاع همسرم جور بشه صبر میکنم چون حرفای همسرم رو که قبولش داشتم رو پذیرفته بودم
اما اینها صبر نبود ومن تحمل میکردم وحتی توی دلم میگفتم میشه این کارو کرد واین راه خوبه ولی در اصل کم کم چون باورش از کودکی در وجودم بود پذیرفته بودم که نمیشه با این شرایط پولدار شد نمیشه با این شرایط خونه خرید ونمیشه و… هزاران نمیشه
وخودم رو اصلا باور نداشتم که
من خالق زندگیم هستم
من بخوام میشه ومن مسئول کامل زندگیم هستم وحتما خدا هدایتم میکنه و
شرک و بی اعتمادی به خدا
وپذیرفتن کمبود
وپذیرفتن عدم حل مسئله
در حالی که وقتی افرادی مثل شما هستن که هر شرایطی رو نمی پذیرن ومسائل اونها راحت وبی دقدقه حل میشه و اینکه خودم رو باید تغییر بدم تا شرایطم تغییر کنه
وبپذیرم که هر کاری برای خدا راحت هس وفقط اینها رو باید بپذیرم تا هدایت بشم به خدایی که وعده اش حقه کافیه یعنی واقعا استاد خدا کافیه خدا به شدت کافیه کافیه
اینها صبر من نبودن اینها شرک من بود یعنی عدم پذیرش همین خدا 15 سال تحمل رو باید بریزم دور اون عادتها وشرایط رو بریزم دور والان با توکل به خدا با پذیرفتن خدایی که عادل هس وقانون ثابتی ر وحاکم برجهان قرار داده رو بپذیرم وبهتر وبیشتر توحید رو بپذیرم
وشبکه شبکه در وجودم وقدم به قدم مراحل توحیدی وباور سازی رو طی کنم واین کار راحت میشه وقتی از خداوند کمک بگیرم
اینکه ذهنم رو باهاش کار کنم وذهنم رو با منطق هایی که در دورههاتون میگین رو روشن کنم که ببین این تونسته وخداییش پیدا کردن این افراد رو از خدا باز کمک میخوا م
اصلا خیلیا هستن که خیلی راحت خونه میخرن بابا همه چیز دست باوره این ذهن وباید باهاش کارکنم وهیچ کس وهیچ چیزی جلو ثروت رو برای من نمی تونه بگیره هیچ چیز وهیچ کس تو دنیا چون خدا به صورت طبیعی ثروت رو وارد زندگیا میکنه فقط به کسایی میده که باور دارن وتوجه وتمرکز بیشتری روی اون دارن
به نام خدای هدایتگرم به نام خدای بخشنده و مهربانم سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
چه جاهایی در زندگی خود شرایط نادلخواه رو پذیرفتیم یا تحمل کردیم؟من قبل از آشنایی با سایت و این استاد عزیز روابط سمی با اقوام رو تحمل میکردم
جر و بحث های بین خودم و همسرم را تحمل میکردم
مشکلاتی که بر اثر اون احساسه بد پیش میومد رو تحمل میکردم
باورهایی که باعث شده بود اونا رو تحمل کنم
ترس و نداشتن جسارت ایمان نداشتن به قدرت خدا و نشدنهایی که در ذهنمون فرو کرده بودن
اگر ایمان به خداوند رو و باورهای توحیدی رو تقویت میکردم اگر جسارت داشتم اگر میتونستم پا روی ترسهام بذارم میتونستم تغییر بدم و مجبور نباشم چیزی رو تحمل کنم
وقتی دیگه تحمل کردنها رو نپذیرفتم و از خداوند خواستم که کمکم کند و خداوند هم هدایت رو شروع کرد البته هدایت ها بوده اما من نمیفهمیدم
من شرک داشتم من قلبم سیاه بود از کینه و نفرت و بدیها
و منو آورد به این مسیر زیبا و پر از نور خدا
نوری که اگر مدام بهش وصل باشیم کل زندگیم نورانیه
و بعد آرام آرام عاشق این خدا شدم و همان اندازه که من خدا رو شناختم و باورش کردم نتایج اومد و الان که در اینجا هستم با چند ساله پیشم زمین تا آسمان تغییر کردم در تمام جنبه های زندگیم
و هنوز میخواهم از این بهتر بشم تازه یاد گرفتم روی شونه های خداوند بنشینم و چقدر همه جیز روان میشود
استاد عزیزم ممنونم سپاسگزارم
خدایا من لایق نعمت و ثروت و فراوانی هستم
الهی شکرت سپاسگزارتم ای خدای خوبم
در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به استاد عزیز و مریم جان زیبا
و تمامی دوستان قشنگم
وقتی داشتم سوال هارو میخوندم هیچ جوابی به هیچ کدومشون نداشتم ولی میدونستم که اگه دست به قلم بشم گفته میشه
من یک دفتر جداگانه برای فایل های هدیه تهیه کردم برداشت خودم از فایل های هدیه، سوال های که در فایل های هدیه پرسیده میشه مینویسم
و وقتی دست به قلم میشم واقعا گفته میشه
یعنی از رَبِّ مهربان یار همیشگیم کمک میخوام
یعنی خدا هر لحظه منتظر ما هست تا ازش بخواییم و اون اجابت کنه
ادعونی استجب لکم
بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را
+چه جاهایی در زندگی خود، شرایط نادلخواه را پذیرفتید و تحمل کردید؟
در گذشته چند موارد از شرایط سخت رو پذیرفتم و تحمل کردم
یک نمونه وقتی دانشجو دوره کارشناسی بودم پیش یه دکتر که دندانپزشک بود کار میکردم و اون دکتر خیلی سختگیر و عصبی بود و من اون محیط کار رو تحمل کردم نزدیک یک سال و نیم
+چه باورهایی باعث شد تا آن شرایط نادلخواه را تحمل کنید؟
هزار تا باورهای مخرب ، کمبود ایمان، داشتن شرک که من آن مکان رنج آور رو تحمل میکردم
باور عدم فراوانی
باور اینکه از اینجا در بیام چیکار کنم؟
الان که دارم فکر میکنم یعنی میخواستم کل مسیر رو بدونم بعد اقدام کنم
اون موقع اصلا کلمه هدایت به گوشمم نخورده بود اصلا نمیدونستم هدایت یعنی چی چه برسه اینکه بخوام هدایت رو تو زندگیم و تصمیمم اجرا و عملی کنم
+چه باورهایی را اگر تغییر میدادید، باعث میشد آن شرایط نادلخواه را نپذیرید و تحمل نکنید؟
اگر باورهای الانم رو داشتم حتی یک لحظه هم اون شرایط نادلخواه رو تحمل نمیکردم
باورهای همچون باور فراوانی
باور به هدایت الله
باور به اینکه تو خود پا در مسیر بنها و هیچ مپرس….
+وقتی دیگر آن شرایط نادلخواه را تحمل نکردید و «همین که هست» را نپذیرفتید، به چه راهکارهایی هدایت شدید و چه درهایی برای شما باز شد؟
از وقتی که یاد گرفتم فرصت ها بی نهایت هست اصلا اون چیزی که در حد استاندارد های من نیست نمی پذیرم چه برسه به اینکه بخوام تحمل کنم چون واقعا به عینه تجربه کردم وقتی یک شرایط و مکان ناخوشایند رو نپذیرفتم به چه مکان زیبایی هدایت شدم به دلیل این تجربم دیگخ یاد گرفتم که باید اون چیزی رو بپذیرم که مورد پسند من باشه
+و در نهایت به چه شکل مسئلهای که سالها آن را تحمل میکردید، حل شد؟
فقط با اعتماد و ایمانی که به خداوند داشتم و جرائت و شجاعتی که به خرج دادم
خداروشکر هیچ مسئله ای نیست که بخوام تحمل کنم یا مورد پسند من نباشه
و اگر مسئله هم باشه با شجاعت و ایمان حلش میکنم چون واقعا پاداش داره
استاد عزیزم از شما سپاسگزارم که دستی از دستان زیبای الله هستید که باعث میشوید ما هر روز شخصیتمون رو عالی و متعالی سازیم سپاسگزارم از شما
خدایا شکرت
به نام خدای مهربان
سلام استاد عشق سلام خواهر مهربانم سلام بچه های پاک و توحیدی
خدایاصد هزاران بار شکرت که امشب هم فرصت داد تا بنویسم از احساسم و اتفاقات زیبای زندگیم که امروز با همزمانی ها و هماهنگی بینظیرش در حال رقم خورددن برای من هست
خدایاشکرت واقعا شکرت که داخل ی باغ خوشگل پر از گل های زیبا که بعضی هاشون روز ها باز دهستند و بعضی از این گل های زیبا شب خودشون رو به تو نشان میدهند
خدایاشکرت واقعا سپاسگزارتم
استاد جان راجب تحمل و صبر باید این موضوع رو بگم راجب سایت خودم که یک سالی هست تصمیم گرفتم راه اندازیش کنم اما هر بار به دلایل اینکه مطمعا از نوع فعالیتم توی سایتم نبودم و ناآگهیم راجب طراحی سایت به تاخیر افتاده بارها و نمیدونم که باید اسمش رو تحمل می زاشتم یا صبر برای تکامل
اما الان متوجه شدم کندی راه اندازی این سایت دلیلش این بود که من نمی دونستم چی از سایتم می خوام که الان تا حد بسیار زیادی روشن هست برام که دوره های آموزشیم رو به صورت دیجیتال در سایتم به فروش بزارم به جای آموزش حضوری که البته نمی خوام به یک باره موزش های حضوریم رو قطع کنم که ورودیم صفر بشه اما تغریبا فهمیدم چی نیاز دارم از یک سایت و تصمیم هم گرفتم که حتما خودم شروع کنم به یادگیری طراحی سایتم و تا جای که می تونم پیش برم و هر جا نیاز شد اربابم رفیق جانانم الله هدایتگرم حتما عزیزی رو به سمت من هدایت می کنه تا روند رشد و پیشرفت سایتم با کیفت بیشتر و با سرعت بیشتری پیش بره خددارو شکرش
استاد جان من به دلیل تحمل نکردن و رشد کردنم و پیشرفتم در آینده زندگیم مهاجرت کردم و باز هم با هدایت الله و تصمیم گرفتم بزرگ تر فکر کنم و بزرگ تر بشم
استاد جان ی مثال هم بزنم راجب هماهنگی و هم زمانی ها
من چند روزی هست نشانه های برای مهاجرت کردنم می بینم و از خداوند هدایت خواستم که به عقل ناقص من کمک کمه بهتر تصمیم بگیرم و نشانه ها هر روز داره برام روشن تر هم میشه الهی شکرش
چند ماهی بود که پاسپورتم اعتبارش تموم شده بود و دیشب تا ساعت 6 صبخ بیدار بودم و از خداوند هددایت خواستم گفتم خدایا اگر بیدارم کردی صبح یعنی باید در این مکان جدیدی که هستم اقدام کنم برای تمددید پاسپریم اون هم امروز قبل از تعطیلی ها و اگر بیدار نشدم که هیچی دیگه حتما در زمان مناسبش هدایت می شم به انجام نمدید پاسپورت خلاصه خوابیدم حدودا ساعت 9 صبح بود بیدار شدم صدای قشنگ پدر مادرم رو هم شنیدم که داشتن آروم با هم تو اتاق صحبت می کردن و من خیلی خوشحال شدم گفتم خدایاشکرت پس حرکت می کنم و می رم خلاصه بعد از خوردن یک صبحانه پر انرژی رفتم و رسیدم به محل پلیس +10 داخب شدم دیدم هیچکی جر من مراجعه کنندده نیست و سه تا خانم محترم و زیبا انگاری منتظر من بودن خلاصه کار انجام شد و رسید به عکس یکی از خانم ها گفت به من میشه لطفا در رو باز کنید و من گفتم در کجا رو گفت در بیرون بسته شده مراجعه کنندها بیرون منتظر هستن وای خدای من رفتم در رو باز کردم افراد پشت ددر پرسیدن اقا بسته است گفتم نه ظاهرا باد در زو بسته وای خدای من خدای من
استاد من عکسم رو گرفتم و اون مکان پر از آدم شد و همه میخواستم بدن کربلا ظاهرا که من هم نمی دونستم یکی از خانم های مسدول اونجا به من گفت و بعد از انجام کار من که نیم ساعت هم نشد دیدم اون خانم مسدول گفت اینجا تعطیل شد بفرماید برید و با اعتراض ی آقا گفت همون خانم که ما امروز تعطیل بودیم و داریم میریم
استاد من مغزم هنگ بود واقعا صد بار گفنم خدایاشکرت خدایاشکرت امروز این فرشته ها رو آورده بودی فقط کار من رو انجام بدن و برن خددایاشکرت
استاد واقعا توی اون لحظه صدای شما توی گوش من بود جلسه دوم قدم هفتم رو دداشتم گوش میدادم انقدر قربون صدقه شما رفتم که شدی دست پاک و توحیدی خدا در زنددگیم خدایاشکرت
عاشقانه دوستتون دارم
سلام به استاد عباسمنش و مریم جان عزیز ومهربان و همه ی دوستای خوبم در سایت
خیلی مقاومت داشتم برای نوشتن ولی گفتم باید بنویسم و تشکر کنم از مریم عزیزم که انقد خوب فیلم میگیره با کمترین لرزش اونم در حین راه رفتن و عقبی رفتن واقعا کار راحتی نیست همش عشقه…بسیار سپاسگذارم ازت مریم جونم
خیلی خیلی لذت بردم از دیدن این صحنه های اعجاب انگیز از دیدن شاهکارهای خلقت خداوند
انگار استاد داشتن توی پوستر راه میرفتن خدای من شکرت برای این همه زیبایی
شکرت برای اینکه استاد عزیز مارو هدایت کردی به اینجا واقعا حقشه…
همیشه میگم عدالت خداوند بی نقصه…
اونجا که استاد گفت هوا گرمه من تعجب کردم چون در بهترین حالت زیر کولر گازی داشتم میدیدم این تصاویر معرکه رو
خدایا چطور سپاسگذارت باشم که من و غرق در نعمت و رحمت و برکت آفریدی…
چه اسم زیبایی انتخاب کردید برای اینجا واقعا برازندشه بهشته بهشت
چشمم روشن شد با دیدن این فایل…چشمتون همیشه روشن عزیزای دلم…
از لحاظ آگاهی هم که مثل همیشه عالی بود کییییف کردم و خیلی خیلی درس بزرگی گرفتم.
من همیشه به خودم میگم هیچ وقت نباید برای چیزی زجر بکشی اگه تو عذابی یعنی یه ایرادی هست یعنی راه و داری اشتباه میری.
و یکی از اصولی که برای زندگی خودم قرار دادم اینه که باااااااید از انجام هرکاری لذت ببرم.
اگه لذت نمیبرم انجام ندم.
اگه لذت نمیبرم موکول کنم به یه وقت دیگه.
اگه لذت نمیبرم یه راهی پیدا کنم و به یه شیوه ای انجامش بدم که لذت ببرم ازش.
من برای لذت بردن ،عشق وآرامش وراحتی آفریده شدم.
هرچیزی غیر از این باشه طبیعی نیست.
سلام سلام وای استاد عجب فایلی
چه احساس نابی هنوزفکرمیکنم صورتم خیسه چون کل اون زمان باریدن باران من توی پرادایس بودم وهواشونفس میکشیدم
خدایاشکرت خدایا شکرت خدایاصدهزارمرتبه شکرت
میزان تحمل شماچقدر است؟
واقعا هیچ قیمتی نمیشه روی فایلای،شما گذاشت این همه اگاهی ناب رایگان ؟؟؟؟
مگه میشه؟؟؟
کجای جهان روسراغ دارید که یه نکته بهتون یادبدن بدون هیچ هزینه ایی
اونوقت ماتواین سایت هرروزوهرروز نکته های ناب الهی رویادمیگیریم اونم رایگان!!!!!
استادمن زندگی کردن به روش قبلم روفکرمیکردم طبیعیه وهیچ راه حلی نداره
چون زندگی مادروپدرم هم همین بوده زندگی پدرشوهرو مادرشوهرو وبیشتراطرافیان هم همینجوری بوده چه جوری؟؟؟؟
اینکه ادم بایدتوزندگیش قناعت کنه پولاشوجمع کنه یه ماشین بخره یه خونه بخره بعدشم پولاشوبرای سروسامان دادن بچه هاش جمع کنه و…
خوب توای مدل زندگی که منم بعدازازدواجم همین مدلی بود زندگیم مردا سرکارمیرن یه حقوقی میگیرن که باهاش خرجای زندگی رومیدن بعدشم وا موقرضو قسط وخرید خونه وماشین
تواین مدل زندگیا خیلی خبری از تفریح های لاکچری وانچنانی
سفرهای خارجی
رستورانهای لوکس
و خوردوخوراک شاهانه
نیست
باید ازاون اول همه چی حساب کتابی باشه تا اخربرج پولت کم نیاد من تا 5 6 سال بعدازازدواجم باهمین باور زندگی میکردم اما یه روز قشنگ یادمه باهمسرم صحبت کردم گفتم من دوست دارم جوردیگه ایی زندگیم باشه راحت بپوشم سفربرم بخورم وتفریح کنم که خوب حرفمون به اینجارسید که تواین مملکت و بااین وضع حقوق ها نمیشه اینجوری زندگی کرد ولی نمیدونم اون روز ذهنه من قبول نکرد چندین بارتااون موقع ازاین بحثاباهم کرده بودیم وبی نتیجه تموم شده بود ولی اون یه باروخوب یادمه که اخرش گفتم نه اینطوری نمیشه بالاخره یه راهی هست پس چرااین همه ادم تونستن(اون موقع هیچی ازقانون نمیدونستم)
بعدهم گفتم اخه چراخدانبایدبراما بخوادخداکه خیلی مهربونه دوستمون داره به خداکه میشه بهتر زندگی کرد خدامیخوادبرامون و خوب یادمه که ازاون روزبه بعدهدایت شدم به یه سری فایلهای شماتواینستا و…..
الان که این فایلوگذاشتیدقشنگ یاداون روزافتادم که من نخواستم تحمل کنم من نپذیرفتم که زندگی من هم باید مثل اطرافیانم باشه وهیچ راه دیگه ایی نیست من گفتم نه میشه خدا براماهم میخوادحتمایه راهی هست اگه مثل اون 7سال گذشته قبول میکردم ومی پذیرفتم که همین مدل میشه زندگی کرداینقدرتواین دوسال تغییرنمیکردم نمیگم که الان همه چیمون لاکچری،شده نه ولی همین که فهمیدم قضیه ازچه قراره وچرا زندگی من واطرافیانم اکثرا این مدلیه
چرایه عده اینقدرراحت پول میسازنو لذت میبرندهمین که ایناروفهمیدم یه دنیا برام ارزش داره چون کلی زندگیم تغییر کرده براخودم یه کسبو کاری راه انداختم که همیشه پول داشتم و الانم با باورهای خوبم بااینکه کسبو کارم روتعطیل کردم تابرم دنبال کارموردعلاقم ولی همیشه پول دارم
کلی سفرهای عالی رفتیم تواین دوسال
کلی تفرح های خوبوتجربه کردم
کلی رابطم باهمه مخصوصاهمسرم بهترشده
کلی به خدانزدیکترشدم
توتربیت بچه ها چقدراروم ترشدم
و چقدرسلامتی رو تجربه کردم و….
.استاداگه میخواستم اون وضعیتوتحمل کنم وقبول میکردم که چاره ایی نیست الان مثل همه اطرافیانم ومثل قبل داشتم به زندگیم ادامه میدادم وهیچ امیدی هم نداشتم که همه چی درست میشه میگفتم دیگه زندگی همینه دیگه
خدایاشکرت خدایاشکرت که منوبه این مسیرهدایت کردی تابفهمم که ثروت سلامتی وارامش روندطبیعیه زندگی
استادازشماخیلی سپاسگزارم واقعا به خاطر درک بالایی که ازاین قوانین دارید واینقدرخالصانه با مابه اشتراک میذارید
دلتون به نگاهه خداگرمه گرم
جسلام سلام
من عاشق بارونم خدایا یه روزی منو هدایت کن تو شهری زندگی کنم که جنگل و دریا و بارون داشته باش
خدایاشکرت،درمورد فایل تحمل کردن،من همیشه میگفتم دیگه چاق هستم دیگه همینو باید تحملش کنم،تا وقتی که دوره سلامتی خریدم و راحت لاغر شدم
یا درمورد درامد و بدهکاری،،،همیشه میگفتم من باورم مشکل داره دیگه همیشه قرض و وام و بدهکاری زو دارم،که بعد فهمیدم بابا اگر قسط هام صاف کنم و دیگه قرض نگیرم برای همیشه بدهیم تموم میشه
درمورد رابطه همیشه فکر میکردم دختر ها خیلی نامردن،و تحمل میکردم رفتار هاشون رو
اما بعد که فهمیدم من محبت کردن و نکته های مثبت دیدن طرف مقابل رو نمیدیدم
درمورد تحمل کردن شرایط کاری یه کار خوب کردم
وقتی دیدم شرایط شرکت به گونه ای داره میره که حرف زور میزنن و شرایط داره سخت میشه برام گفتم دیگه نمیام و من دیگه نمیتونم تحمل کنم،خداوند هدایتم کرد تو همون شغل به موقعیت دیگه ای که راحت و آزادانه برم و بیام و کلا خودم قانونش رو بیچینم،
دوباره وقتی دیدم یکی از افراد داره کم کاری میکنه و من هی صحبت میکردم که حل بشه و حل نمیشد ،بخاطرش خودم کارهاشو انجام میدادم، داره سخت پیش میره برام کارم سخت هست گفتم من دیگه این نیرو رو نمیخوام من یه نیروی میخوام باری از دوشم برداره،و گذاشتمش کنار تا راحت تر پیش بره،
و از خدای عادل ممنونم که هم زمانی خیلی برام انجام میده،مثلا من چندین بار شده خواستم راحت باشم تو سفر،یه شرایطی پیش میاد که طبق مراد من پیش میره و همه چی راحت پیش بره،و از اینجور موقع ها عاشق خدا میشم
سلام به استاد عزیزم وخانم مریم واقعا شایسته
اول از شما سپاسگزارم برای به اشتراک گذاشتن چنین مناظر فوق العاده زیبا اسمان پر از ابرهای زیبا من قبل از
باران مرتب به ابرهای زیبا نگاه می کردم و مجذوب انها شده بودم و مرتب می گفتم الان باران شدید می اید و
الحمد الله امد خدا را صد هزار بار شکر ومن هم این مناظر زیبا رادیدم سپاسگزارم.
من “خودم استاد پشتکار و صبر هستم و از این صبر و پشتکار نتایج فوق العاده ای گرفتم که بابت ان به خودم میبالم
والبته باید اعتراف کنم که من با این وضوح فرق صبر و تحمل را البته چند سال پیش راجع به ان در کتابی مطالعه
کرده بودم ولی موضوع تحمل من که البته قبلا هم در کامنتی گفتم محیط کارم بود البته کسی که من را مرتب به
تحمل کردن توصیه می کرد مادرم بود که مرتب می گفت صبر کن درست میشه و روزی تصمیم به ترک محل کارم
گرفتم مثل اینکه از زندان ازاد شدم اصلا رشد کردم بزرگ شدم فکرم باز شد و بعضی شبها کابوس ان را می بینم
وحتی همکاران محیطکار قبلی با من تماس می گیرم جواب نمی دهم البته انها خیلی اشتباه فکر می کنند که تحمل
می کنند وتعدادی از انها هم باز نشسته شدند ولی مدتی طول می کشد به تعادل روحی برسند
پارتی بازی و تبعیض بی نهایت بود
ولی خدا را شکر با شهامت تمام دورشان را خط کشیدم
از شما به خاطر این فایل زیبا این مناظر فوق العاده و این تذکر که بین صبر و تحمل تفاوت قائل شویم بی نهایت
سپاسگزارم و شما را به خدا می سپارم خدا نگهدار شما باشد.
سلام استاد جان عزیز
من از بچگی میرفتم شاگردی البته تابستونا
ته ذهنم باورم این بود ک آدما میرن سر کار 4 بعداظهر پول در میارن میان خونه تازه زندگی میکنن
منظورم اینکه کار مساوی پول درآوردن میدونستم
ن لذت بردن من نجاری رفتم خیاطی رفتم قنادی رفتم آلمینیوم سازی رفتم آرماتور بندی رفتم تراشکاری فروش بلدرچین داشتم تو تمام این کارها بخاطر همین باور مسخره ک فقط باید پول در بیارم توو هیچکدوم ازین کارهادوام نیاوردم چون ازششش لذت نمیبردم
تو تمام این کارا داشتم تحمل میکردم چرا احساس میکردم من مردم مرد باید پول دربیاره و همشم فکر میکردم خنگم چون ابتکار عمل نداشتم تمرکزی برای یادگیری نداشتم ی باور دگ بهم اضافه شد اونم اینکه من خنگم!!!
حالا خداروشکر بعد خدمتم یکی از دوستام بهم گفت بیا برو تو کار تعمیرات لوازم خانگی اینا خوب پول درمیارن
منم رفتم دگ انگار زمان متوجه نمیشدم ک کی میگذره
تا صاحب کارم ک میرفت دستگاه خرابو باز میکردم ک عیب یابی کنم اونم تو مدت 1 ماه اول کارم دگ تحملی در کار نبود عشق بود
بسرعت پیشرفت کردم تعمیرات برد یاد گرفتم
در عرض 2سال
بعد اون همه شاگردی فهمیدم ک تحمل کردن آخرش چیزی درست نمیشه پیشرفتی نیس خلاصه حمالیه
خدایش خیلی فرق کسی آگاهی درک کنه یا کسی ک ندونه مثل اون موقع هایی ک شاگردی میکردم زندگی جهنم بود
مرسی استاد جان مخلصم
چقدر خوبه فهمیدم که صبر و تحمل با هم فرق میکنند…
تصور کن زندگی کسی رو که توحیدی باشه در زندگیش و مشرک نباشه،یا الله که چه لذتی میبره…
نه باج میده به خانوادش نه به مردم و نه دولت و نه امپراطوریها و نه به شرایط و نه به محیط
نه میترسه و نه اندوهگین میشه،چیزی که کل وجود ما رو گرفته همین دو تا است و چقدر خوب خداوند بارها برای ما مثالهای مختلفی رو میزنه در قرآن و همواره میگه [ لا تخف و لاتحزن ] اما کو گوش شنوا….!!؟؟؟؟
مثل پدر یا مادری که برای بچه ی مریضش میگه این غذا مناسبت نیست و اگر بخوری بدتر میشی اما بچه لجبازی میکنه و بدتر میشه و بیشتر زجر میکشه،مثل آبی که میگن به فلان بیمار ندین که تصادف کرده و ممکن است باعث مرگش بشه و ما بدیم و اون بمیرد یا ندیم و بگیم مگه میشه با آب کسی بمیره!!!!
هیچی نمیدونم هیچی بلد نیستم؛هر چی هست و گفته میشه خودشه
وقتی تحمل نمیکنی لغت میزنی زیر همه چی و ادامه میدی و مطمئنی خدا باهاته و نگران قدرت کسی نیستی و نگران تهدیدهای کسی نیستی..
و واژه ی صبر که پر از آرامشی است از جنس اقیانوس، شاید ظاهرش خالی و سطحی است و طوفانی اما داخلش پر است از ماهی و مرجان و مروارید و زندگی و البته آرامش عمیق…
کاش خداوند از رحمتش به ما بدهد نه از عدلش چرا که من پر از شرک و گناهم،چرا که من فقیرم و نادان و گمراه ، اما چه کسی به من رحم میکند جز رب العالمین
خدایا ما را از صابران قرار بده و قدرتی بده تا از شکرگذاران باشیم…
به نام خدا
سلام استاد سلام خانم شایسته
سلام دوستان
امروز رو با حس فوق العاده ای که از زیبایی های این فایل دیدم وبا سپاسگزاری بسیار از خداوند شروع کردم
از دیدن این همه زیبایی وطبیعت زیبا وهم زمانی این آگاهی ها
تحمل با صبر
من سالهاس دارم به جای صبر تحمل میکنم واز شرایطی که دراون زندگی میکنم اصلا رضایت نداشتم قافل از اینکه به خودم میگفتم صبر میکنم تا اوضاع همسرم جور بشه صبر میکنم چون حرفای همسرم رو که قبولش داشتم رو پذیرفته بودم
اما اینها صبر نبود ومن تحمل میکردم وحتی توی دلم میگفتم میشه این کارو کرد واین راه خوبه ولی در اصل کم کم چون باورش از کودکی در وجودم بود پذیرفته بودم که نمیشه با این شرایط پولدار شد نمیشه با این شرایط خونه خرید ونمیشه و… هزاران نمیشه
وخودم رو اصلا باور نداشتم که
من خالق زندگیم هستم
من بخوام میشه ومن مسئول کامل زندگیم هستم وحتما خدا هدایتم میکنه و
شرک و بی اعتمادی به خدا
وپذیرفتن کمبود
وپذیرفتن عدم حل مسئله
در حالی که وقتی افرادی مثل شما هستن که هر شرایطی رو نمی پذیرن ومسائل اونها راحت وبی دقدقه حل میشه و اینکه خودم رو باید تغییر بدم تا شرایطم تغییر کنه
وبپذیرم که هر کاری برای خدا راحت هس وفقط اینها رو باید بپذیرم تا هدایت بشم به خدایی که وعده اش حقه کافیه یعنی واقعا استاد خدا کافیه خدا به شدت کافیه کافیه
اینها صبر من نبودن اینها شرک من بود یعنی عدم پذیرش همین خدا 15 سال تحمل رو باید بریزم دور اون عادتها وشرایط رو بریزم دور والان با توکل به خدا با پذیرفتن خدایی که عادل هس وقانون ثابتی ر وحاکم برجهان قرار داده رو بپذیرم وبهتر وبیشتر توحید رو بپذیرم
وشبکه شبکه در وجودم وقدم به قدم مراحل توحیدی وباور سازی رو طی کنم واین کار راحت میشه وقتی از خداوند کمک بگیرم
اینکه ذهنم رو باهاش کار کنم وذهنم رو با منطق هایی که در دورههاتون میگین رو روشن کنم که ببین این تونسته وخداییش پیدا کردن این افراد رو از خدا باز کمک میخوا م
ومیشه خلاصه خیلی راحتم میشه چطور افرادی هستن که دارن ساختمونای آسمون خراش میسازن
وافرادی هم هستن که خونه های شیک ویلایی میخرن
اصلا خیلیا هستن که خیلی راحت خونه میخرن بابا همه چیز دست باوره این ذهن وباید باهاش کارکنم وهیچ کس وهیچ چیزی جلو ثروت رو برای من نمی تونه بگیره هیچ چیز وهیچ کس تو دنیا چون خدا به صورت طبیعی ثروت رو وارد زندگیا میکنه فقط به کسایی میده که باور دارن وتوجه وتمرکز بیشتری روی اون دارن
استاد ممنونم