میزان تحمل شما چقدر است؟ - صفحه 26 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

857 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    لیلا زحمتکش گفته:
    مدت عضویت: 1143 روز

    سلام استاد عزیزم تورو خدا این کامنت منو بخون

    وبدون که زندگی منو 180 درجه با حرفاتون تغییر دادی

    من یکسان ونیم هست با شمااشنا شدم از طریق خواهرم موقعی که پر از درد ورنج وحال بد بودم از اول عید سال 1402 با 27 سال زندگی مشترکی که فقط تحمل کردم اعتیاد رو وزجر کشیدم هم‌این سالها رو وفکر میکردم وباورم این بود که این طبیعی هست

    چون مادرم از بچگی این باور رو به من انتقال داده بود که تو هر خانواده ای یک معتاد هست ومن اینو باور کرده بودم وهزار تا باور اشتباه دیگه که شده بود ترمز برای من وفقط تحمل میکردم وپذیرفته بودم که این روند طبیعی هست همینه

    باور اشتباه دیگه این بود که من تنهایی از پس زندگی بر نمیام

    پاشنه آشیل من احساس بی لیاقتی خودم بود که باعث شده بود این همه سال زجر بگشم

    ترس از تنهایی

    احساس بی لیاقتی که دیگه همینه باید تحمل کنی دیگه راهی وجود نداره

    ووقتی با شما آشنا شدم هر روز روی خودم تمرکز کردم وهر روز به فایلهای رایگان شما گوش دادم هر روززززز

    وتمرکزی که من گزاشته بودم روی همسرم برای تغییرش برای ترک موادش برداشتم وگذاشتم روی خودم

    هر روز سعی کردم حال خودم رو خوب نگه دارم ذهنم رو کنترل کنم

    ومعجزهای که بعد از 27 سال برای من رخ داد بعد از 6 ماه کار کردن روی خودم فقط با تغییر باوری که من خالق زندگی خودم هستم ترس از وجودم میرفت

    من لایق زندگی عالی هستم چون من بنده خدای مهربون هستم واون منو آفریده پس لایق نعمتهای خدای مهربونم

    این دوتا باور زندگی من 180 درجه تغییر داد

    همسرم از زندگی من دور شد ومن رنگ ارامش رو دیدم

    وبعد از 6 ماه با وکیل آشنا شدم

    واز اون زندگی واون آدم بیمار رها شدم از زندانی که یک عمر برای خودم ساختم وتحمل کردم آزاد شدم

    خدایا شکرت برای همه چیز خدایا چطور میتونم شکر گزار نعمتهات باشم که منو نجات دادی ورها کردی ای خالق من

    چطور میتونم از شما استاد عزیزم تشکر کنم که به من یاد دادی چطور زندگی کردن از قوانین بدون تغییر خداوند

    ممنونم ازت استاد

    من فقط با فایلهای رایگانتون زندگی خودم رو تغییر دادم

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      علی شاکر گفته:
      مدت عضویت: 1862 روز

      من خیلی خیلی خیلی براتون خوشحالم که تونستین زندگیتونو تغییر بدین با تغییر باوراتون.

      وقتی کامنتتون رو خوندم ایمان منم قوی‌تر شد و گفتم که منم میتونم با کار کردن بیشتر روی ذهنم زندگی خودمو تغییر بدم.

      من خالق زندگی خودم هستم. من لایق زندگی خوب هستم.

      لیلا خانم مطمئنم استاد کامنتتون رو خونده و گفته خدایا شکرت کمک کردم جهان جای بهتری برای زندگی باشه.

      همونطور که من اینقدر خوشحال شدم وقتی که کامنتتون رو خوندم. و صدها نفر دیگه‌ای که با خوندن حرفاتون ایمانشون بیشتر میشه.

      امیدوارم اینقدر روی ذهنامون کار کنیم و نتیجه بگیریم، که وقتی نتایجمونو اینجا مینویسیم، اینقدر بزرگ و قشنگ باشن که باورای محدود رو بشکنه و نوید اینو بده که همه‌چیز امکان پذیره، همه‌چیز شدنیه و فقط کافیه ما خودمون تغییر کنیم تا دنیای بیرون ما هم تغییر کنه. دقیقا مثل نتایجی که شما گرفتین که اینقدر زندگیتون زیبا شده و اینقدر با خدای خودتون رفیق شدین.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    امیر تهرانی گفته:
    مدت عضویت: 1179 روز

    سلام به همه یاران

    یکی از مسائلی که همیشه اطرافیان به من میگفتن من جمله افراد شاغل دور و برم و علی الخصوص پدرم این بود که پول دراوردن سخته و یک ریالش زیر پای فیله و برای بدست اوردن هر چیزی اعم از خونه و ماشین و جایگاه شغلی و …. باید بسیار سختی بکشی و شبانه روز در رنج و زحمت باشی تا برسی به اون چیزی که میخوای وگرنه هیچ راهی نیست و همین باعث شد که من بپذیرم که راه پول دراوردن کارگری و پادویی اینو اون حتی شده به رایگان ، و کار کردن به این صورت که روز و هفته و ماه رو به هم بدوزم و نفهمم کی تموم شده و مسافرت نرم چون پولامو میخوام جمع کنم خونه بخرم ،نرم رستوران ،لباسی که میخوامو نخرم و….

    تا بتونم یه سقف داشته باشم و برای پیری و کوریم به گدایی مردم و اولاد نیوفتم و کل چیزی که به من تاکید میشد توسط اطرافیان این بود که: جمع کن که پیری خوبی داشته باشی و فکر زمستون و چرخش روزگار و روز مبادا و طوفان حوادث و از این چرندیات باش و روش ننوشته که آینده چی میشه … هممون تقریبا تو یه همچین محیطی بزرگ شدیم که باید جمع کنی برای آینده و جالبه که همه تا پیر شدن میگن حاضریم همه دارایی مونو بدیم دوبار جوان بشیم !!!واقعا چرا؟ چرا ما باید این خودآزاری رو تحمل کنیم ؟ این که مجبوریم بریم تو شغلی که دوسش نداریم چون همه میگن پول تو این کاراست و دنبال علاقه بری باید گشنگی بخوری ! مخصوصا افرادی که ذوق هنری دارن بدجوری با این موضوع درگیرن طرف یه نقاش فوق العاده است ولی باید بره تو کار ساخت و ساز چون پول تو این کاره !! و از نقاشی پول در نمیاد !! خود استاد فرشچیان میگفتن که هر تابلوش رو در امریکا و اروپا چند میلیارد میخرن!!! اینم الگوی کسی که از کار هنری ثروتمنده .

    این زندگی زجر اور چیه خداوکلیلی ؛ پیش خودم فکر میکردم یعنی خدا منو آورده تو این دنیا که کل تایمم رو دنبال خوراک و پوشاک و مسکن بدوم؟ یه دیالوگ نوید محمد زاده میگفت تو من عصابانی نیستم خیلی خوب بود ؛ (به دختره گفت بابا من دهنم داره سرویس میشه ، اینقدر دنبال جور کردن زندگی ام که زندگی کردن یادم رفته )

    پس اینکه خدا میگه من روزی ده شما هستم و هر جنبده ای رو روزی میدم چیه پس

    به هر کی اینو میگی میگه اون درست؛ ولی باید گرگ باشی و خدا میخواد از کجا بده اگه خودت زرنگ نباشی؟ اصلا اعتقاد عمیق به روزی ده بودن خدا در توده جامعه ما وجود نداره و فقط ادعاست .

    شب قدر داشتم معنی دعای جوشن و اباحمزه رو میخوندم دیدم همه جا میگه خدایا فلان چیز رو از تو دارم بهمان چیزی رو تو بهم دادی تو رحم کردی ، از کی جز تو طلب کنم تو یگانه قدرتی و… و جالب اینه که من اینهمه سال این دعا هارو فقط خوندم ولی هیچکدوم رو باور نداشتم

    آیا خدایی که تو جوانی من منو روزی داده تو پیری ولم میکنه به حال خودم ؟

    تموم مردم بیمه رد میکنن که تو پیری به گدایی نیوفتن چون میگن هیشکی به هیشکی نیست؟ سوال اینجاست که 100 سال پیش که بیمه نبود مردم چیکار میکردن تا پیر میشدن ؟ جواب اینه که اونها گله و خونه و باغ و مغازه داشتن و بقیه کار میکردن براشون و اینا هم بهره شو‌ میبردن‌ و نیازی به چندر غاز حقوق بیمه نداشتن .

    یه خوبی که قدیمیا داشتن این بود که اکثر مردم کشاورز یا دامپرور بودن و چشمشون به دست خدا بود و تنها عامل ثروتمند شدنشون رو خدا میدونستن و درخواست باران داشتن از خدا و میگفتن به محصول و حیواناتمون برکت بده … همین الانم روستایی ها و افرادی که در این دو شغل هستن و اصولی کار میکنن وضعشون از ده تا شهری هم بهتره و به قول مردم اگر بز و گوسفنداشون رو بفرشون بهترین خونه و ماشینو تو شهر میتونن بخرن و همه اینا بخاطر باور توحیدی در کسب و کاره .

    متاسفانه والدین ما به شدت باورای شرک آلود دارن مخصوصا در کسب و کار و امور مالی و به ما هم منتقل شده و ما باید خیلی رو خودمون کار کنیم ،به نظرم باید مفهوم شکر گزاری رو در مدارس به بچه ها یاد بدن قبلا که بچه بودم سریال پزشک دهکده رو پخش میکرد و سر سفر همه با هم دعا و شکر گزاری میکردن و نعمت هاشون رو مرور میکردن

    اما والدین ما فقط گاهی به ما میگفتن خداراشکر کن و ما هم نمیفهمیدیم و زبونی میگفتیم خداراشکر!!!کدوم خدا ؟ به ما از بچه گی گفتن هیشکی به هیشکی نیست و مملکت صاحب نداره باید خودت گلیمتو بکشی بالا و خدا ام پس ادمای زور گو بر نمیاد و این باور رو در ما ایجاد کردن که گرگ نباشی میخورنت و دنبال حلال خوری باشی هیچی نمیشی تا میتونی وام بگیر و ربا بده و با پول بقیه کار کن و دیر تر بهشون بده تا موفق بشی !!! خب اینجوری من واقعا باید کدوم خدا رو شکر کنم؟ من که خودم باید با هزار دوز و کلک پول جور کنم که هیچ لذتی هم ازش نمیبرم …

    ولی قران‌میگه روزی ده منم شما درخواست کنید من موقعیتشو فراهم میکنم و شما هم قسمت خودتونو انجام بدین وسلام

    استاد گفتن هدف لذت بردن از زندگیه و هر روز بیشتر و بیشتر باید لذت برد

    چرا ما نباید تو جوانی لذت دنیا رو ببریم و پیری مون هم لذت بخش باشه ؟ مگه کلی ادم اینجوری زندگی نکردن ؟

    اینجا ذهن منطقی میگه اونها خانواده شون پولدار بودن و چیکار داره به تو

    بازم این یه شرکه که اگر من الان هر چی پول در میارم بخوام باهاش در لحظه لذت ببرم در اینده بدبخت میشم و این یعنی خدایی در اینده روزی ده من نیست و ثروت کمه و قوه جوانی عامل درامد زاییه

    خودم افرادی زیادی دیدم که طرف با 70 سال سن با یه تلفن واسطه یه معامله میشه و حقوق 6 ماه یه کارمند رو در میاره خیلیا ام هستن الان بازنشسته شدن و عمری گفتن بیمه رد میکنیم و نمیخوریم و نمیپوشیم تا بازنشست شدیم بتونیم لذت ببریم و بعد میریم سفر ولی الان اگر با 60 سال سن نرن رو اسنپ کار کنن وسط ماه کم میارن و هر روز جلو تامین اجتماعی تجمع میکنن

    به مرحله ای رسیدم الان که واقعا درک میکنم که روزی ده من خداست من فقط باید درخواست کنم از فضلش، تا به من بیشتر بده و اینجوری واقعا خیلی راحت تر دارم پول در میارم و تازه هر روز هم میخوام اسون ترش کنه برام و ازادی زمانی و مکانی و مالیم رو زیاد تر کنه ولی یه باگی تو ذهنم هست که تا راحت پول به دست میاد فکر میکنم اون طرف به من لطف داره و احساس اینکه باید حتما جبران کنم براش بهم دست میده و استاد هم میگفتن منم این مشکل رو داشتم که افراد میومدن بی مزد و منت برام کار میکردن و در خدمت من بودن ولی من از اینکه اونها رو شریک نکنم تو کار احساس گناه میکردم و خیلی سریع اون ادم عوض میشد و از دست میرفت چون من اون رو دستی از جانب خدا نمیدونستم و فکر میکردم اگر لطفش رو جبران نکنم نامردیه و …. ؛ باید رو این مورد خیلی کار کنم و اون ادما رو بزرگشون نکنم تو ذهنم و نگنم اگر فلانی نبود که این درامد بدست نمیومد و…

    به قول استاد ما تقسیم وظایف میکنیم با خدا ، کار ها رو اون انجام میده و هندل میکنه و من فقط نتیجه پایانی و لذت بردن رو انجام میدم و من قدرتی ندارم، اون خداست و یگانه قدرته عالمه و درخواست های من مسئله خودشه و اون خودش بلده به من برسونه من دنبال چگونه گیش نباشم

    واقعا این جمله طلاست که باید پارو نزد وا داد باید دل رو به دریا داد

    باور های شرک آلود و درک نکردن مفهوم رزاق بودن خدا و توکل و ایمانی که عمل بیاورد

    پاشنه آشیل منه که از خدا میخوام هر روز درک این موارد رو برام بیشتر و بیشتر بکنه

    دوستون دارم

    خدارا صد هزار بار شکر بایت همه نعماتش

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  3. -
    مریم مهدوی فر گفته:
    مدت عضویت: 1213 روز

    درودبیکران به استادی که قطره قطره های باران هدیه خداوندمی شودبرایش به لطف قدم زدن درهوای گرم واین فایل زیباودرس آموزبه همراه مریم عزیزم

    ودرودبه همه دوستان عالیم

    خدایادیدن این پارادایس زیباورویایی،عظمتت راچه زیبانمایان می کندوچه خاطراتی برایم زنده می شوندازلحظه های ابتدایی که مراهدایت کردی به سمت دوانسان توحیدیت واین سایت ارزشمندتادیگرزانوزده به درگاهت وبگویم خدایاتحمل کردن دیگربس است می خواهم برای هرچیزی صبرکنم چراکه شنیده بودم (صبراوج احترام به قدرت توست)چقدراین کلمات راشنیده بودم ولی نمی دانستم درآنها رازهایی قرارداده ایی که کشف آنهاقانون من درآوردی زندگیم رابهم می ریزندوروزی بایک دوره ای عالی مراهدایت می گردانی تاگنج هایی ازاین صحبت‌های ناب استخراج کنم وزندگی راباتمام مسائلش به خدایی بسپارم که درنشانه امروزم بایدفقط روی خودش حساب کنم وبارهای سنگین تحمل راپایین گذاشته ودراین مسیرلبریزازآگاهی باآرامش،لذت،صبوری وشکرگزاری هرلحظه ام ،بهشت رابرای خودم خلق کنم.

    خدایاچه قدردرموردهرمسئله ای که پیش می آمدبه خودم سختی می دادم وهررفتاری که بامن می شدتحمل می کردم وچقدرترس داشتم انگارآن موقع هاتونبودی چرایک لحظه نمی اندیشیدم ،چراخودم راحقیرکرده بودم وباهرخفت وخواری زندگی می کردم،کارمی کردم و…..چقدرباخودم درگیربودم وزندگی رابرای خودم جهنم کرده بودم.

    مریم ناآگاه دیروزبایدتفاوتی کندباامروزش وحتی باثانیه قبلش، بله ازخودم انتظار دارم بایدگذشته هایم راجبران کنم برای خداوندی که مرااشرف مخلوقاتش کردوبه واسطه استادم درمسیری قراردادکه پرازراهکاراست پرازصبوری درهراتفاقی که برایم به وجودمی آیدوخواهدآمد،مسئولیتم دلپذیراست ومحصولش یک زندگی عالی وخدایی، فقط کافیست باشم نفس به نفس استادم که نفسش حق است وجزاین ازاوچیزی نشنیدم وندیدم، گوش هایم راتیزترمی کنم وذهن وقلبم راهرلحظه بازوپاک تاهمه آنچه که به آرامش ورشدوپیشرفتم تابه امروزکمک شایانی کرده آغوشم را بازکنم ومنتظرمعجزات خداوندباشم، آن قدرآرامم که دروصف نمی گنجدوآن قدرخونسردکه می دانم خداهست وخداهست وخداهست …..واین همان مزدصبوری هایی است که درهرشرایطی برایم پیش آمدومی آید،آگاهانه آن رابه سمت خداوندم سوق می دهم که درذهن وقلبم راهکارش راجاری می کندومن فقط می گویم چشم ووجودم لبریزازآرامش می شودچون مراکنارانسانی قرارداد که عمل به تک تک صحبت‌هایش دراین چندماه یک زندگی جدیدورویایی با قوانین ساده وزیباپیش رویم قرارگرفت ودرهای هرگونه توجیهی درهرزمینه ای رابه رویم بست تاهرروزباباورهاوفرکانس های عالی زندگیم راخلق کنم ولذت ببرم.

    میکائیل عزیزم ان شاالله هرجاهستی همیشه شادو سلامت وموفق باشی وامروزنقش پررنگی شدی برای مرورخاطرات استادعزیزم وبهره مندی من ازاین فایل بی نهایت عالی.

    درپناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت وعالی بدرخشید.

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    متشکرم متشکرم متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    معصومه صادقى گفته:
    مدت عضویت: 2023 روز

    بنام خداى فراوانى ها

    سلام به استاد عزیزم ، مریم جان و همه اعضای خانواده صمیمی ام

    امروز تو ستاره قطبی ام نوشته بودم که دوست دارم بارون بیاد و هوا خنک باشه ، بارون اینجا رو دیدم کاملا حس و مال هواى خنک بهم دست داد

    دیروز به کامنت یکی از دوستان هدایت شدم که دقیق نوشته بود منظورتون از اینکه بزاریم تکامل رعایت شه و تفاوتش با اینکه ما خالق شرایط هستیم و شرایط مادخلوها رو نپذیریم و تغییر بدیم چیه؟ خیلی فکر کردن دیدم به اسم تکامل قدرت خلق کنندگیمو ضعیف کردم در حالی که دقیقا قبلا برعکس بودم

    تا اینکه تو فایل جدید دقیقا این مبحث باز شد

    شرایط بد که حس بد به ادم میده رو تحمل کنیم بدتر میشه این با تکامل فرق داره تکامل به ادم حس بد نمیده فقط حس عجله رو کنترل میکنه

    چه جاهای شرایط نادلخواه رو پذیرفتم و تحمل کردم ؟

    مستقل نشدن و پیش خانواده بودن رو ، فشارهای که از طرف اون ها وارد میشد رو به اسم صبر تحمل کردن در حالی که باید دنبال راه حل میگشتم یه کدى بود تو درونم که جلوش رو میگرفت

    باورهایی که اون شرایط نادلخواه رو پذیرفتم

    مهمترینش عدم خود باوری ، دوری از رحمت و هدایت و کمک خدا ، عدم ایمان به قوانین جهان عدم تکیه و اعتماد به خدا عدم اتصال به خدا ، تجارب دردناک گذشته ام

    چه باورهایی رو تغییر میدادم می تونستم شرایط ووتغییر بدم ؟

    اینکه زندگیم دست خودمه من خالق زندگیم هستم می تونم از هر جایی که هستم اون شرایطی که می خوام رو واسه خودم بسازم

    وقتی نپذیزفتم به چه راهکارى هدایت شدم

    چطور تغییر دادم ؟

    به دوره کشف قوانین هدایت شدم خریدم و متوجه ترمز های وحشتناکم شدم که همه از عدم خودباوری و عدم ایمان به قوانین جهان و خداوند سرچشمه میگرفت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  5. -
    Samira گفته:
    مدت عضویت: 2081 روز

    سلام استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیزم

    استاااااد واقعا به معنای واقعی روانی شدم با دیدن این فایل

    چقدر اخه درست زمانی که من ذهنم درگیر یه مساله ای میشه ناخودآگاه هدایت میشم به سمت شما و یه فایل جدید میبینم رو سایت که وقتی گوش میکنم انگار دقیقاااااا دارین جواب سوالاتی که تو ذهن منه رو میدین

    استاد نمیدونین چقدر لذت بردم از دیدن این فایل

    دفعه اول من فایل رو تصویری دیدم و انقدر محو اون بک گراند زیبای این ویدئو میشدم اصلا نمیتونستم تمرکز کنم چقدر این طبیعت زیبا بود چقدر فوق العاده بود و همینطور تغیرات فیزیکی شما که واقعا حس میکنم کلی جوون تر شدین هم چهرتون هم از لحاظ فیزیکی و با همه این زیبایی هایی که میدیدم اما بازم جسته گریخته چیزایی رو میفهمیدم که هی تو مغزم جرقه میزد هی میگفتم اخ دقیقا درسته اره واقعا همینه ببین سمیرا ببین چطور داری بخاطر تحمل کردن از اون نعمت ها و لذت هایی که از خدا خواستی و بهتم داده استفاده نمیکنی و برعکس داری خودتو عذاب میدی

    استاد من همونطور که قبلا گفتم یکی از نقاط ضعفم اینه که تایپ کردن برام سخته و با اینکه چند تا از محصولات شما رو گرفتم و نتیجه های فوق العاده ای هم گرفتم اما ننوشتم تو سایت مگر اینجور وقتایی که انقدر فایل ها تاثیرش روم زیاده که انگار یه چیزی منو هل میده و دستام ناخودآگاه شروع به نوشتن میکنن (البته که خیلی وقتا فایل هاتون منو به وجد میارن ولی مقاومتم برای نوشتن نمیذاشت بیام بنویسم)

    استاد من یکی از مسائلی که تحملش برام آزار دهنده شده داستانش از اینجا شروع میشه که من و همسرم بشدت باهم مشکل داشتیم و هیچکدوم هم آدم های غیر نرمالی نبودیم اما سیستم اخلاقی و خواسته هامون انگار خیلی باهم در تضاد بود و این باعث میشد که ما همیشه در کشمکش و جنگ باشیم تا اینکه تصمیم به جدایی گرفتیم و من بیشتر مشتاق بودم برای این جدا شدن چون دائم فایل های شما رو گوش میکردم و به این باور رسیده بودم که زور زدن اشتباهه تحمل کردن اشتباهه هر چیزی که داره سخت پیش میره یعنی مسیرش غلطه و روزی من دست خداست و نباید وقتی این زندگی داره منو فرسوده میکنه از ترس مسائل مالی و از ترس اینکه بچم چی میشه و حرف مردم ادامش بدم ولی چون یه حس بیقراری در من بود که پس کی پس چطوری پس چرا نمیشه بقولی چسبیده بودم بهش باعث میشد انگار این جدایی رو هی به تعویق مینداختیم و واقعا در یک حالت برزخ و بلاتکلیفی بودیم چون همسرم هربار میگفت من قول میدم فلان کنم اینطوری بشه و هی برمیگشتیم سر خونه اول که در نهایت اواخر تابستون پارسال من دوره عشق و مودت در روابط رو خریداری کردم و بعد از بار ها و بارها گوش کردنش به یک آرامشی رسیدم و همه چیز رو رها کردم در یک اتفاق معجزه آسا بدون اینکه من حضور داشته باشم همسرم خودش از من وکالت گرفت و اینطوری زندگی مشترک ما به پایان رسید و من البته اولش یمقدار برام سخت بود این تغیر چون باید عادت هام رو تغیر میدادم باید با خیلی مسائل جدید روبرو میشدم و حلشون میکردم و خلاصه این در اومدن از روش قبلی و سکون حدودا سه چهار ماه زمان برد تا شرایط من استیبل بشه و چیزی که همش آرومم میکرد این بود خواسته من به همین قشنگی و به همین راحتی اجابت شد و من خلق کردم چیزی رو که حتی همسرم هم هنوز باور نمیکنه چطور اتفاق افتاده که خودش رفته همه چیو تموم کرده!

    و مساله ای که بهش برخوردم این بود که خانواده های ما در جریان جداشدنمون نبودن و این اتفاق خیلی یهویی تموم شد و من مونده بودم چطور به خانوادم بگم مخصوصا بخاطر بیماری قلبی پدرم بشدت نگرانش بود و این مساله رو نگفتم و هنوزم بعد از 9 ماه بهشون نگفتم و الان مجدد گیر کردم تو یه وضعیتی که نمیدونم چطور باید اینو باهاشون درمیون بزارم و فک میکنم این باور های مخرب من هست که مانعم شده باور به اینکه اگه بفهمن دور از جون سکته میکنن باور به اینکه اگه بدونن شروع میکنن به زیر فشار بردن من باور به اینکه اگه بفهمن منو کنترل میکنن و و و ازین دست باور ها و این تحمل کردن شرایط فعلی که نجواهای ذهنی درمورد اینکه نمیدونم چطوری بهشون بگم این مسئله رو کلی فکرم رو درگیر کرده و واقعا چنان ذهنم رو قفل کرده که نمیدونم چطور باید از این شرایط رها بشم و حتی از لحاظ مالی هم منو استاپ کرده

    گاهی میگم دلو بزنم به دریا و همه چیزو بگم ولی قدرت نجوا ها و ترس هام غلبه میکنه و منو میشونه سرجام

    ولی این فایل یه حس آرامش عمیقی بهم داد و احساس شجاعتم رو بیشتر کرد و واقعا میخوام تلاش کنم اول باور هام رو درست کنم که همون خدایی که برام درست کرد شرایط رو که این جدایی به این راحتی اتفاق بیفته خودش هم ارامش میده به خانوادم برای پذیرش این مساله

    و در آخر هم بینهایت ازتون سپاسگزارم برای این فایل های فوق العاده که به جرات میتونم بگم کلام خداست که از زبان شما جاری میشه

    بی نهایت سپاسگزارم ازتون

    و اون بارووووون اون بارون و صداش منو آخر فایل واقعا دیوونه کرد و کشوند اینجا که اینارو بنویسم و واقعا دستام خودشون دارن مینویسن

    (راستی استاد تو پرانتز اینم بگم لطفا یکم میکروفن رو بالاتر بزارین یا یه حرکتی بزنین که صدای فایل بلند تر باشه ممنونتون میشم عاشقتونم)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  6. -
    علی کارگر گفته:
    مدت عضویت: 3206 روز

    تمرین این فایل:

    (مینویسم که ردپام بمونه)

    الان که دارم این کامنت رو مینویسم توی یه کارخونه ی تولید لوله در حال کار کردنم

    و دو ماهه که حقوقم عقب افتاده

    و هر روز امروز و فردا میکنن بابت یه حقوق ساده

    و من دارم هرروز منتظر میمونم و به قول شما استاد زجر میکشم و میگم همینه که هست

    من که سرمایه ای ندارم کسب و کاری راه بندازم

    من که نزدیک یه ساله اینجام و بابت خوب کار کردنم جا افتادم و یه ارتقای کوچیکی هم پیدا کردم و جانشین سرشیفت شدم

    حالا اگه برم دنبال یه کار دیگه بازم باید از صفر شروع کنم

    الان به شرایط این شرکت و آدماش عااااادت کردم و اگه برم جای دیگه معلوم نیست چی بشه و چجوری باشه کارش

    علاقه ی اصلیمم هنوز پیدا نکردم که بخوام در جهتش تو وقتای اضافه ام بیام قدم بردارم و حرکت کنم و هنوز تو در و دیوارم

    از طرفی همین الانم هنری ندارم که بخوام باهاش بدون سرمایه پول بسازم

    اونوقت چی کار میکنم؟؟؟؟

    تحمل میکنم و میگم:درست میشه!!

    در صورتی که هی همه چی بدتر شده

    و فقط برای فرار از این واقعیت هایی که گفتم برای این که یااادم بره

    مثل معتادی که مواد میزنه که مشکلاتش یادش بره و توی توهمات خودش سیر کنه

    منم میرم توی شبکه های مجازی میچرخم که برای چند ساعت فراموش کنم که دارم چه شرایطی رو تحمل میکنم

    یکی منو از نزدیک ببینه فک میکنه هیچ مشکل و مساله ای ندارم

    ظاهرم و حررررفام خیلی خوبه

    ولی نتیجه هایی که توی دستمه اون حرفای بالا رو تایید میکنن

    اون حرفا رو هم به این صراحت و واضحی نمیگما

    اتفاقا توی ظاهر اگه بخوام حرررف بزنم خیلی خوب حرف میزنم حتی بعضی وقتا از خود استاد هم بهتر

    ولی متاسفانه همش حرفه

    تمام اون چیزایی که گفتم همش توی ناخوداگاهمه و وقتی میام مینویسم تازه میفهمم اوه اوه توی مغزم چه خبر هست و من خبر ندارم

    خیلی میترسیدم و هنوزم میترسم از آینده ای که نیومده

    و غم و غصه ی گذشته دارم

    و این دقیقا نشان از آدمیه که ایمان نداره

    چرا این حرفا رو نوشتم نمیدونم

    ولی اینو میدونم(یعنی تازگیا فهمیدمش) که مثبت اندیشی به ندیدن واقعیت ها و الکی خوش بودن نیست(منظور واقعیت های زندگیه خود آدمه نه واقعیت های جامعه و مملکت و زندگیه دیگران)

    مثبت اندیشی و در کل مفهوم این فرهنگ اینه که بتونی واقعیت های زندگیه خودت رو ببینی و اینو بدونی که قدرت الهی و لایتناهی داری که تغیرش بدی( که همین الان توی ناخودآگاه ذهنم بهم گفت چطور میخوای تغیر بدی؟)

    انشاالله خدا منو به راه راست

    راه همان کسانی که بهشون نعمت داده هدایت کنه

    نه راه کسانی که بر آن ها غضب کرده و نه گمراهان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    فاطمه گفته:
    مدت عضویت: 1717 روز

    به نام خداوند زیبایی ها

    درود بر استاد عزیزم که اینقدر واضح و روان صحبت میکنند و موضوع رو بصورت کامل شرح میدن و درود بر خانم شایسته عزیز که با حوصله و عشق دوربین به دست میشن و برای ما فیلم میگیرن.

    اصلا من مات و مبهوت اونهمه زیبایی پارادایس شدم… همه چیز مثل نقاشیه… واقعا اسمی که براش گذاشتید برازندشه…پارادایس=بهشت

    شاکر خداوند هستم بابت وجود شما دو عزیز …میدونم اینکه فقط به زبون بیارم که سپاسگزار هستم فایده نداره و زمانی میتونم بگم واقعا قدر این نعمتی که خداوند بهم داده رو میدونم که این آموزش ها رو بارها و بارها گوش کنم و عمل کنمممم… زمانیکه عمل کردمو نتیجه گرفتم اونوقته که میتونم بگم تاحدودی تونستم قدردان حضور شما توی زندگیم باشم

    شاید کسی که تازه وارد این سایت شده باخودش بگه هزارتا فایل صوتی و تصویری و رایگان و پولی توی این سایت هست قطعا از یه جایی به بعد صحبت های استاد تکراری هستن اما باید بگم که اشتباه نکنن و بدونن که دونه به دونه این فایلا حرف تازه ای برای گفتن داره و آدم رو ساعت ها به فکر فرو میبره…

    استاد چقدر موضوعی که راجبش صحبت کردید موضوع مهم و قابل تاملی بود… تفاوت صبر و تحمل… راستش تاحالا بهش فکرنکرده بودم …

    شما گفتید صبر به معنای تحمل شرایط ناجالب نیست که قطعا اگر این بود خداوند اینقدر در قران روی اون تاکید نمیکرد… صبر یعنی درک تکامل انسان در هر چیزی… همین که نخوایم یک شبه پولدار شیم،نخوایم یک شبه به وزن دلخواهمون برسیم،نخوایم یک شبه بیزنسمون رو بزرگ کنیم یعنی درک کردیم که قانون تکاملی وجود داره و باید با صبر و حوصله و تلاش به نتیجه دلخواهمون برسیم و هیچ چیز یک شبه و یهویی اتفاق نمی افته این معنای صبر هست اما من به شخصه فکر میکردم اگر توی رابطه نادرستی هستم و اون شرایط رو تحمل کنم به امید درست شدن یعنی آدم صبوری هستم و خداوند صابرین را دوست دارد!!!! من فکر میکردم اگر توی خونواده داره حرف زوری بهم گفته میشه من بهتره که صبوری کنم چون پاداش واسه صابرینه!!

    توی زندگیم افراد مذهبی رو دیدم که زندگی زناشویی بسیار فاجعه ای دارن اما از همسرشون جدا نمیشن چون دیدگاهشون اینه که خداوند صبرکنندگان رو دوست داره و با تحمل اون شرایط خداوند کمکشون میکنه که اوضاع درست بشه و تسلیم میشن به راحتی …

    یه اصل خیلی جالب و مهم رو که از شما یادگرفتم اینه که مسائلی که برات آزاردهندست و دوسشون نداری اصلااااا طبیعی نیست و خودم رو مجبور به تحملشون نباید بکنم… سلامت بودن،پولدار بودن،آرامش داشتن،شادبودن اینها طبیعی هستن و هرچه غیراز اینهاست غیرطبیعیه و باید براشون به فکر راه حلی باشیم

    من یادمه چندین سال پیش سردردهای پی در پی و شدید داشتم و درهفته سه روزش رو با سردرد شدید خواب میرفتم کلی آزمایشو نوارمغزو سی تی اسکن دادم و دکتر به من گفت میگرن داری و این سردرد همیشه هست و داروی خاصی هم نداره و باید باهاش کنار بیای و من هم دقیقا پذیرفتمش که این با منه و راه درمانی نداره و سال ها تحملش کردم به همین راحتی!! اما به لطف الله مهربان اولین دستاورد من از آموزه های استاد در همون روزهای اولی این بود که سردرد من به شکل معجزه اسایی ناپدید شد و من الان دوسال هست که بخاطر سردرد کدئین نخوردم و این درد حذف شده از زندگیم و فهمیدم دلیلش آرامش نداشته ی من بوده من وقتی وارد این زندگی جدیدم شدم و حال درونیم خوب شد این سردرد جوری نیست شد که انگار هیچوقت با من نبوده اما چون به خودم قبولونده بودم که درمانی نداره به فکر هیچ راه حلی هم براش نبودم.

    خلاصه استاد خیلی خیلی ممنونتم که باعث شدید به فکر فرو برم و بفکر اصلاح باشم …

    همین الان کنار محل کارم توی یه هیئت دارن سخنرانی میکنن و مراسمی برگزار کردن برای ماه محرم و من درحال گوش دادن به فایل شما بودم و با خودم گفتم گوش دادن به این فایل و فکر کردن و کارکردن روی خودم از هر مناجات و رازونیاز و … بهتره و ارزشش نزد خدا بالاتره…

    خدارو سپاسگزارم بابت این حال خوبم بایت اینکه درلحظه ای که فایل رو پلی کردم از نظر جسمانی بسیار خسته بودم و حال گوش دادن هم نداشتم چه برسه به کامنت گذاشتن اما یهو چنان انرژی گرفتم که خدا خودش فقط میدونه

    خداوند رو شاکرم که این روزها من درمدار سلامتی،ثروت،آرامش و حال خوب هستم

    دوستتون دارم و به خدای بزرگ میسپارمتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  8. -
    صفاگنجی گفته:
    مدت عضویت: 2059 روز

    به نام خدای بخشنده ی هدایتگربه سمت مسیری که ماانتخاب میکنیم

    سلاموعرض ادب به استادان عزیزم وتمومی اهالی عزیزسایت مقدس والهی

    واقعا اگه بخوام درمورد نکات زندگیم صحبت کنم باید میلیونها مثال برای خودم بزنم که چقدر ما مفهموم صبروتحمل رو اشتباه دستگیر ذهنمون میکنیم و ازهمه بدتر اون مفهموم اشتباه رو به فرزندان نسل آیندمون هم انتقال میدیم

    من بااینحال که تاالان ادعام میشده داشتم از صبر استفاده میکردم به جای تحمل،اما میبینم اونقدر اعمال تحملم بیشتر بوده که روی فرزند شش سالم هم تأثیرگذاشته و من تازه دارم متوجه این قضیه میشم

    اگه من اعمال صبرم توی زندگیم بیشتربود مسلما فرزندم هم مثل خودم رفتارمیکرد،چون بیشترین الگوی این موقعیتش فعلا من هستم

    چیزی که برای فرزندم اتفاق افتاده و اون داره شرایط رو تحمل میکنه اینه که،فرزندم اکثره دندوناش خراب شده جوریکه اگه یه لقمه ای که یکم سفت ترباشه بخوره تادوساعت میشینه اون درده دندون رو تحمل میکنه و هرچی بهش میگم ببرمت دندون پزشک دندوناتو ترمیم کنیم،میگه نه درد دندونمو بهتراز درد آمپول تحمل میکنم

    بعد باخودم فکرکردم وباخودم گفتم که چقدر من ویاهمسرم جوری رفتارکردیم که فرزندم حاضرنیست یک موقعیت جدیدیو تجربه کنه،بخیاله اینکه این دردیکه میکشه تحملش بهتراز اون دردیه که بیشترازیک ساعت نیست و بعدش آرامش بیشتره

    ویااینکه خیلی بچه ها هست که وقتی باهاشون بازی میکنه ازلحاظ کلامیو رفتاری کاملا بافرزندم زمین تاآسمون متفاوته،وگاهی اوقات جوری بافرزندم رفتارمیکنن،که اون رفتار سرشاراز تمسخرو حتی کلامهای زشتو زنندست،جوریکه فرزندم کنجکاو به معنی اون کلام زشت میشه!

    بعد بااینحال که به فرزندم همه چیو توضیح میدم که این رفتاریااین کلام پسندیده نیست،میبینم که دوباره روزبعد حاضره باهمون بچه ها بازی کنه و تحمل کنه فقط به این خاطر که تنها توی خونه نباشه و کاچی بهتر از هیچی باشه

    و میبینم واضح این رفتار فرزندم رو که داره تحمل میکنه خیلی از شرایط رو

    یه روز براش نشستم به زبون بچگانه ی خودش ازین باورایی که خودم دارم کارمیکنم براش توضیح دادم حالانمیدونم چقدر کارم درست بود یا نه ولی اینوگفتم که عزیزم تو لیاقتت اینه که بهترین دوستارو داشته باشی،کسی که بی هیچ دلیلی مسخرت میکنه یاحرفای ناپسند بهت میزنه نه جوابشو بده و نه دیگه میخواد باهاش بازی کنی،اونقدر دوست خوب فراوونه که میتونی بهتراز اینارو دوست خودت بدونی

    بعد یه چندروزی اونو به پارک میبردم و کلی دختروپسر بهش نشون میدادم که ببینه فقط اون دوسه تا بچه محل نیستن که مجبورباشه باهاشون بازی کنه،و بهش این پیشنهادو میدادم که بره بااون بچه ها بازی کنه و چقدر خوب تونست بااون بچه ها ارتباط برقرارکنه‌و اتفاقا چقدر بهش بیشتر خوش گذشت

    و انگار تازه داشت براش جامیوفتاد که میتونه اون فضای ناجالب دوستای محله رو تحمل نکنه و بجاش بابچه های بهتری درارتباط باشه و بازی کنه

    و الان دارم میبینم که وقتی کسی میخواد بهش بدحرفی کنه اون فضارو انگاردیگه نمیتونه تحمل کنه و فوری میاد خونه ومیشینه پای برنامه کودک یابهر طریق دیگه ای خودشو مشغول بازی توی خونه میکنه

    و وقتی میبینم داره آگاهانه جوره دیگه ای رفتارمیکنه من هم پاداش رفتارشو میدم و دوباره اونو به پارک میبرم و بابچه های جدیدتری بازی میکنه

    و اتفاقا چقدر برای دخترم جالب شده ومیگه مامان ماهربار میایم دوستای جدیدتراز قبل رو میبینیم،و همین باعث شده که دیگه بااون بچه های محله که خیلی رفتارشون مناسب نیست،بازی نکنه و شرایطی که براش جالب نیست رو تحمل نکنه

    بنظرم خیلی پدرمادر تأثیر به سزایی دارن که راه درست رو باالگو به بچشون نشون بدن و بعد بذاریم خودشون تصمیم نهایی رو بگیرن

    و مسلماً تصمیمی رو خواهند گرفت که واقعا درسته

    من خیلی سعی میکنم جوری مسیردرست رو به زبان بچگانه به فرزندم بگم و بعد بذارم دیگه خودش تجربه کنه و تصمیم بگیره

    خیلی وقتاهم شده برعکس اون مسیری که بهش توضیح دادم رفته و نتیجه ی خوبی نگرفته،بخاطرهمین دیگه بیشتر روی حرفم حساب میکشه و وقتی اون مسیرمن رو پیش برده و راضی تر بوده بیشتره مواقع دیگه ازمن راهنمایی میخواد که بهش بگم کدوم مسیردرسته و کدوم غلط

    الان فکرمیکنم داره فرزندم به جایی میرسه که تقریبا دیگه خودش میفهمه کدوم مسیردرسته و کدوم غلط اما میبینم که هنوز یکسری رفتارهایی رو درموردخودش داره که بیشتر تحمل توش موج‌میزنه تا صبر

    امیدوارم که الگوی مناسبی برای فرزندان نسل آیندمون باشیم و صبوری رو جوری در عمل نشون بدیم که اونها هم درآینده بتونن صبردرنتیجه ی مطلوب پیشه کنن،نه تحمل در نتیجه ی نامطلوب ان شالله

    هرکجاهستید شاد،سالم خوشبخت ثروتمند و سعادتمند در دنیاوعقبی باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    فریبا فاضلی گفته:
    مدت عضویت: 2422 روز

    سلام خدای مهربانم

    وسلام و صد سلام خدمت استاد عزیز ومهربانو شایسته و همه اعضای محترم این سایت بهشتی

    میزان تحمل شما چقدر است؟

    چقد عکس این فایل زیباست ،پرادایس و همه ی جاهاش از آسمونش تا زمین و دریاچه ش،از بارانهای ناگهانی وهمیشگی ش

    خدای من زیبایی وزیبایی طوری که بارها وبارها دیدنشون نه تنها تکراری نمیشه بلکه شور واشتیاق و لذت دیدنشون هربار از دفعه قبل بیشترم میشه

    خدایا سپاسگزارم از این همه نعمت و ثروت

    این فایل های هدیه و پربار وگرانبها در ادامه محصول دوره کشف قوانین زندگی مکمل خیلی خوبی برای این دوره هستند.

    چه جاهایی در زندگی خود، شرایط نادلخواه را پذیرفتید و تحمل کردید؟

    تو زندگی چیزای زیادی هست که باید برای درست کردنشون صبر میکردیم ولی یه وقتایی هم به جای صبر کردن اشتباهی تحمل میکردیم

    من معمولا خیلی قدرت تحملم بالا نیست خداروشکر

    مثلا برای مثالی که استاد در مورد فرزندشون گفتن اگه من بودم مطمئنم نمیتونستم اون شرایط رو به مدت نسبتا طولانی 6 ماه تحمل کنم .

    و حتما به یه پزشک دیگه مراجعه میکردم .

    مثلا دوسال پیش که آثار بیماری در بدنم نمایان شد ،خشکی شدید دهان ،درد مفاصل که با آزمایش مشخص شد بیماری روماتیسم مفصلی ودیابت دارم ، نمیتونستم بپذیرم که من این بیماری رو دارم و تا عمر دارم باید داروهای روماتیسم بخورم ،

    چرا که خواهرم حدود 17 سال با این روند داره زندگی میکنه

    پس بدنبال ریشه ای مداواشدن بودم

    برای درمان علاوه بر اینکه به پزشک متخصص مراجعه کردم سراغ طب سنتی وداروهای گیاهی هم رفتم

    ولی نتیجه زیادی حاصل نمیشد وبعد هم هدایت شدم به دوره قانون سلامتی و سریع بدون مکث دوره رو خریدم و خیلی خوب رعایت کردم و خداروشکر دیابت رو تقریبا کامل و روماتیسم رو تا 70 درصد تونستم درمان کنم با تغذیه درست به روش قانون سلامتی

    تمرین فایل 11 کشف قوانین و همزمانی ش با این فایل خیلی به من آرامش داده ومطمئنم قدرت صبر کردنم رو زیاد میکنه چون دقیقا من‌این تمرین رو چند روزه که شروع کردم ،تا یادم میاد

    از خودم سوال میکنم

    سلام الان حالم چطوراست

    و همون لحظه حالم خیلی خوب میشه

    یادم باشد: تنها وظیفه من، رسیدن به احساس بهتر به وسیله تغییر زاویه دیدم است و البته بیشتر ماندن در احساس بهتر با صبر کردن ونه تحمل چرا که صبر بالذت واحساس خوب همراهه و تحمل با رنج واحساس بد

    خدایا ممنونم بخاطر همه خوبی ها ت

    خدایا شکر بخاطر این سایت بهشتی و گرانبها

    خدایا ممنون بخاطر این همه آگاهی

    راستی

    سلام الان حالم چطوراست!!!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  10. -
    مهناز رویانی گفته:
    مدت عضویت: 2328 روز

    سلام به خداوند مهربان که برای هر مسیله راه حلی قرار داده و سپاس فراوانتر که خودش هدایت می‌کنه اما زمانیکه بخواهیم و تا این زمان درد خواهیم کشید

    سلام به استاد مهربان و مریم خانم گل واقعا لذت بردم از طبیعت زیبای خونه شما و مخصوصا باران قشنگ و همچنین بزغاله بازیگوش و زیبای شما که تا لحظه آخر با شما بود و کنجکاوی و بازیگوشیهاش زیبایی طبیعت رو دوچندان کرده بود خدایا شکرت

    صبر یک امر روحانی و از درک تکامل میاد اما تحمل درد به همراه داره

    خانواده من همیشه بهم میگن تو خیلی خونسردی و صبر و تحملت زیاده و من خودم بارها عمل تکراری تحمل کردن و درد کشیدن رو انجام دادم و امروز فهمیدم تحمل شرایط سخت یعنی شرک و کفر نسبت به خداوند مهربان و این آگاهی از بیداری من تو سایت عباسمنش رقم خورد زمانی که آشفته و حیران پناه آوردم اینجا تا مگر راهی پیدا کنم و آرام باشم

    از روزی که فهمیدم خدایی دارم که هر جا شرایط سخت باشه هست تا هدایتم کنه خودمو مجبور نکردم تحمل کنم چون راه حلش دست من و خدای منه و تحمل کردن به خاطر باورهای اشتباهی بود که از بچگی تو کله ما فرو کردن و مثل پتک کوبیدن تو سرمون که همینه که هست و یه راه بیشتر نیست فقط تحمل و تحمل مخصوصا مادر چون مهمترین الگو تو خانواده مادر به نظرم

    امروز به نتیجه رسیدم وقتی جای بهتری میتونم بشینم چرا باید جای بدتر انتخاب کنم پس اگر تحمل میکنم مقصر خودم هستم و احساس قربانی بودن نداشته باشم یعنی تو هر حس قربانی رد پای خودم رو میبینم

    اون جایی که خودم رو به زور تحمیل میکردم به کسانی که واقعا دوست نداشتن کنارشون باشم و هر بار برای استفاده از شرایط اونا خودم آویزون میکردم و بعد بی احترامی ازشون می‌دیدم یه مشرک به تمام معنا بودم بعد میگفتم من تحملم بالای و دوباره تکرار اشتباه

    یا وقتی صابخونه آدم بداخلاقی بود و من از ترس اینکه خونه پیدا نکنم خودم با شرایط اون وفق میدادم و دم نمیزدم تحمل میکردم و مشرک بودم

    وقتی به خاطر رودرواسی و یا ترس از تایید نشدن و یا وابستگی مجبور میکنم خودمو که پای مکالمه یه انسان بشینم که تمام حس بدش انتقال میده بهم تحمل میکنم و خودم مقصرم و مشرک هستم

    ولی امروز ارزش خودم رو فهمیدم و پا در جایی نمیگزارم که بهم بی احترامی بشه بلکه جایی میرم که احساس خوب دارم

    وقتی ما راضی نمیشیم شرایط بد رو تحمل کنیم مطمینا راههای جدید باز میشه

    من دوتا پرنده دارم که اگه سرو صدا نکننداز قفس بیرون نمیارمشون یعنی اون حیوونا هم میدونن نباید تحمل کنند ولی ما انسانها خیلی دیرتر میفهمیم و این دقیقا به خاطر ترس‌هایی که داریم اگر نه ما هم همین هستیم اگر شرایط سخت رو که میشه تغییر داد البته با صبر و احساس خوب و مسیر درست تحمل کنیم و درد بکشیم دقیقا همون پرنده تو قفس هستیم که شرایط رو تحمل می‌کنه و دم نمیزنه و هیچگاه زیبایی آزادی و پرواز در جای بزرگتر رو تجربه نخواهد کرد

    خداوند این جهان با این عظمت و با این همه زیبایی قرار داده تا هر جا لازم بود جابه جا بشم و جای بهتری رو پیدا کنم و لذت ببرم پس ظالم به خود نباشیم و حرکت کنیم

    خدارو شکر برای چالشهایی که استاد برامون ایجاد میکنند که بیشتر خودمون بشناسیم و رشد کنیم

    سپاس از شما همراهان عزیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: