اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استاد من فکر میکردم صبرم خیلی بالاست اما طی اتفاقاتی که افتاد و من کاری نکردم فهمیدم که تحملم بالاست و اصلا صبر ندارم چون فقط نظاره گر هستم و میبینم چقدر مشگلات بیشتر میشه و من فقط نشستم و هیچ کاری نمیکنم چون احتمالا باورم اینه که خوب همینه و خودش درست میشه
مثل همون حرفی که گفتید هیچ چیز خود به خود درست نمیشه و من اینو فهمیدم تازه
حالا چند وقتی هست به جای دیدن و هیچی نگفتن میام و فکر میکنم چجوری میتونم حل کنم این مشگلو
و جالب اینکه میتونم حلش کنم فقط اون باور جلوی من رو میگرفت که ولش کن خودش درست میشه
مثالش امروز که من لامپ حمام سوخته بود و قاب لامپ هم خراب بود اون باور هی میگفت خب حالا یه لامپ که هست همون خووبه حالا حمام یه لامپ داشته باشه چه اتفاقی میفته؟؟
ولی من گفتم چرا درستش نکنم که اذیت نشم؟
چرا تحملش کنم و خودمو زجر بدم؟
خب درستش میکنم و راحت تر هستم و لذت بیشتری هم میبرم.
و موقعی که درست کردم گفتم ببین تمام مشگلات مثل همین لامپ هستند و فقط شکلشون فرق میکنه و گرنه همشون راه حل دارند و میشه درست کرد و لذت برد.
یه مثال دیگش خرید موتورم بود
یه روزی گفتم چرا من دارم بی وسیلگی رو تحمل میکنم و چرا انقدر زجر میکشم؟
چرا یه وسیله نداشته باشم؟
همین سوال ها رو جواب دادم و اون باور رو سرکوب کردم که نه تحمل نمیکنم اگه بقیه تونستن پس منم میتونم
البته اینم بگم حل کردن مشگلات یکم هم شجاعت میخاد که بری تو دل ترسات و حلشون کنی و به خودت و باور های جدیدت اقتخار کنی و از خدا تشکر کنی.
چقدر این فایل عالی بود هم از لحاظ اگاهی هایی که داشت و هم از لحاظ فضای عالی و زیبایی که در این فایل بود، چقدر من انرژی مثبت گرفتم از این فضا و بارون اخر فایل هم که تیر خلاص بود! خدایا هزاران مرتبه شکرت بابت این همه زیبایی و نعمت
در مورد تحمل و صبر بله من هم تحمل کردم اونم به بدترین شکل، 10 سال از عمرم در زندگی تلف شد که به امید واهی درست شدن ،شرایط رو تحمل میکردم ،رسما متاهل بودم ولی در واقعیت با یه بچه تنها زندگی میکردم و منتظر مردی بودم که شاید از اشتباهی که کرده پشیمون بشه و زندگیمون از سر گرفته بشه ! ترس از حرف مردم، از بد بودن طلاق در خانواده، از عدم حمایت خانواده ،داشتن باور اشتباه جنگیدن برای پس گرفتن زندگی ،همه باعث شد در شهر غریب تنها شرایط خیلی سخت رو 10سال تحمل کنم و هرروز اعصاب خوردی و دعوا و جنگ اعصاب که شاید اتفاق خوبی بیفتد که نیفتاد و اوضاع بدتر شد و بلاخره بعد از 10 سال اتفاقی که قبلا باید میفتاد افتاد و من از اون زندگی خارج شدم دست خالی با روحیه داغون و 10سال عمر تلف شده ! تجربه خیلی بدی بود ولی به خودم قول دادم دیگه هیچ شرایط بدی رو تحمل نکنم !! و همین هم اتفاق افتاد
دوسال پیش من در شرکتی مشغول به کار شدم که 25 تا کارمند داشت، یکی دوماه اول اوضاع شرکت روبراه بود بچه ها با شورو شوق سر کار میومدن، کم کم اذیتهای مدیر به بهانه های مختلف شروع شد وبه هر نحوی همکارارو زبانی تحقیر میکرد و جالب بود تحمل میکردن چون میگفتن به حقوقش نیاز داریم، ولی چون این شرایط برای من قابل تحمل نبود و به شدت به اینکه روزی رسان خداست نه مدیر و به توانایی های خودم باور داشتم ، و به خودم قول داده بودم شرایط بد رو تحمل نکنم خیلی محترمانه یک ماه قبل از اتمام قرارداد درخواست قطع همکاری رو دادم، و جالب اینکه مدیریت قبول نمیکرد چون از نظر ایشون من یکی از بهترین کارمندا بودم و پتانسیل مدیریت یکی از شعبه های شرکت رو داشتم ولی اینکه میدیدم چطور بقیه همکاران رو تحقیر میکرد و لذت میبرد روح و روان من رو اذیت میکرد، من با شرکت خیلی محترمانه قطع همکاری کردم، ولی بقیه دوستان که موندن و تحمل کردن شاید اوضاع بهتر بشه به بدترین شکل از شرکت اومدن بیرون،با دعوا حتی برخورد فیزیکی، شکایت و عدم تسویه حساب که هنوزم که هنوزه درگیره شکایت اداره کار هستن و نتونستن حق وحقوقشون رو بگیرن، و بعد از بیرون اومدن از اون شرکت به خاطر اینکه طی فعالیتم دایره روابطم گسترده شده بود پیشنهاد کاری زیادی بهم شد حتی خارج از شهری که هستم ،
تحمل کردن واقعا باعث فرسایش و نابودی میشه ولی صبر کردن یه جور انتظار کشیدن برای به نتیجه رسیدن و این هیچ وقت بد نیست
بنده سالهاست بخاطر باورهای مخرب نتونستم شرایط مالی خوبی برای خودم محیا کنم و دلیلش هم پنهان بودن این باورها بوده و من بی توجه به این باورها مدام فایل گوش میدادم و تمرین انجام میدادم اما شرایط تغییر نمیکرد و من به گمان خودم داشتم در مسیر درست حرکت میکردم و به خودم این قول رو میدادم که وقتی روی خودم کار میکنم زمان همه چیزو حل میکنه!
اما مسئله اینجاست که وقتی انسان درست روی خودش در هر موضوعی کار کنه باید از همون اول بصورت تکاملی نتیجه رو ببینه و این در حالی بود که شرایط مالی من حتی یه ذره هم تغییر نمیکرد…
و اون ترمزها این بود که اگه ثروتمند بشم آدم فاسدی میشم…قبلا این جمله استاد رو بارها شنیده بودم که ثروت فقط ویژگی هایی رو که داریم بولد میکنه نه اینکه خودش عامل ایجاد ویژگی در انسان باشه اما یه سری ترجمه های غلط از قرآن شده بود سد من که دارم روش کار میکنم تا درستش کنم…
و موضوع جالبی که تا اینجا بهش رسیدم اینه که هیچ چیزی در دنیای فیزیکی از نگاه قرآن نیست که عامل باشه در سعادت یا شقاوت انسان ها…بلکه باورها و نگرش های انسان ها عامله… یه نمونه از ترجمه های غلطی که مثل سد مانع من بود رو اینجا میزارم تا ببینید چقدر توی نتیجه گیری تفاوت ایجاد میکنه…
کَلَّا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَیَطْغَىٰ
این چنین نیست [که انسان سپاس گزار باشد] مسلماً انسان سرکشی می کند.
أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَىٰ
اگر خود را در غنای مالی ببیند!!!
در حالی که استغنا از مصدر استفعال به معنی طلب چیزی کردن است و وقتی غنی به معنی بی نیازی را در این باب قرار میدهیم معنی آن این میشود: اگر خود را بی نیاز ببیند یا اگر خود را کسی ببیند که درخواست بی نیازی میکند… خوب حالا سوال پیش میاد… انسان خودش رو از چی بی نیاز ببینه؟ که در آیات قبل پاسخ داده شده:
عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ
[و] به انسان آنچه را نمی دانست تعلیم داد.
یعنی اگر انسان خودش رو از اینکه توسط خداوند تعلیم ببینه و رشد کنه بی نیاز ببینه سرکش میشه… در ترجمه غلط یه عامل مادی به نام ثروت باعث انحرافه اما در ترجمه درست یه نگرش باعث انحرافه!! و اگر به دقت در تمام آیات قرآن تعمق کنیم میبینیم هر جا در مقابل ثروت وعده عذاب اومده اونجایی بوده که افراد به خاطر باورهای شرک آلود یا ثروت رو اصل دونستن یا غرق لذت های نامشروع شدن یا ثروت رو ملاک ارزش دونستن و هزار عامل شرک آلود دیگه و ثروت و امکانات مالی اصلا عامل نبوده…
صحبتمو با این آیات زیبا از سوره نوح به پایان میبرم تا برام یادآوری بشه:
سلام سلام به همه دوستان وسلام به استاد عزیز وخانم شایسته عزیزم
خدا رو سپاسگزارم بابت این فایل هایی که یکی از اولین نفراتی هستم که مشاهده میکنم ومیتونم در موردش صحبت کنم وخدارو شکر به این همزمانی وزمان زندگی من که با زمان زندگی چنین افرادی رقم خورده وممنون وسپاسگزارم بابت وجودم که خداوند لطف ورحمتش رو شامل حالم کرده که هر روز در حال رشد وتکامل باشم وبه خود شناسی بهتری از خودم ودوره زندگیم برسم
خدایی که دارم همواره بهتر میشناسم خدایی که از طریق کتابش میتونم صحبتهاشو بخونم
واز طریق مومنینی که متعهد هستن همچون استاد وشکرگزاری اولین ومهمترین اصل زندگیشون هست من این خدا رو میپرستم
وقدرت رو در زندگیم بهش میدم
اینها رو مینویسم که در مسیر تکاملم بیشتر وبیشتر یاد آور بشم وادامه راه رو هموار تر کنم
استاد ازتون متشکرم ا
از آموزش ها وصحبت هاتون وشما وهمسر عزیزتون رو تحسین میکنم
دلم برای دیدن شما میتپه این فایل برای من دقیقا عین عدالت وهماهنگیه من در مسیر رشد خودم هستم ودر مداری که هستم مراحل سختی رو سپری کردم ومراحل برام راحت تر شده نه اینکه چیزی عوض شده باشه
این منم که فکر وعقیده ام تکون خورده وباز جای کار داره تا تکمیل تر وتکمیلتر بشه
نتایجی که دیدم قبلا نمیدیدم شکل صحبت کردن ورفتار هام عوض شده
الان دوره عزت نفس و دوره شیوه حل مسائل رو همراه با قدم 4 گوش میدم ودر این حین فقط به زندگی هم به شیوه حل مسئله وهم عزت نفس خودم وهم قدم 4 که بیشتر در مورد ثروت صحبت کردین گوش میکنم
وهر روز حالم بهتر وآرامشم بیشتر میشه
ودلیل اصلی رو شناخت خودم میدونم چون تمام صحبتهای شما منو به شناخت بهتر تشویق میکنه سرتاسر زندگیم سعی میکردم زندگیم رو بهتر کنم وهر کار میکردم فقط کارهارو وخیمتر میکردم اصلا حل نمی شد فقط به مشکلاتم مشکلی اضافه میشد
دقیقا چون از ریشه حل نمی شد وفقط چون صبر نداشتم کارها رو با فکر های ترس آلود خودم وکنترل دیگران میخواستم حل کنم
ووقتی اوضاع رو بدتر میکردم که دیگه به هم پیچیده تر میشد حالا تحمل کردنم اجبار میشد
یکی از دلایلش این بود که کنترل دیگران جواب نمی داد وومن خودم رو مجبور به تحمل میکرد وتازه همه باور هایی که پیشینیان ما داشتن در من ریشه داشت
یکی از باور ها ی مخرب که در مورد پول وثروته این بودکه دیگه به خاطر بچه هات تحمل کن اونها رو به سروسامان برسون
ومن به جای حل مسئله تحمل میکردم وخودم رو قانع میکردم که خوب در آینده زندگی بچه ها بهتر میشه در صورتی که زندگی ودائم غر میزدم وهمسرم رو تخریب میکردم وحتی خودم رو ومثبتبینی نداشتم شکر گزار نبودم واصلا داشته هام رو نمیدیدم
به مرور زمان وبا گوش دادن به فایل ها ی رایگان ودانلودی وتمرکز روی خودم وخدای خودم شروع به تغییر کردم
الان باتلاش بیشتر وتمرکز بیشتر روی افکارم
بهتر وبهتر میتونم مسائل رو حل کنم بدون فشار واسترس خاصی
وبابت این دوره ها آموزش ها خداوند رو سپاسگزارم بابت رشدم خدارو سپاسگزارم
بابت خودم که استوار ومحکم ومصمم تر از قبل این راه روادامه دادم ومیدهم وخدای رحمان ورحیم رو باور میکنم وهر روز بیشتر وبیشتر باور میکنم سپاسگزارم
بابت استادی که خداوند برایم فراهم کرده سپاسگزارم
بابت این مجموعه فوق العاده سپاسگزارم
واز شما ممنونم برای این انتخابها واراده وایمان
خدارو شکر میکنم بابت امروزم که در این مجموعه نوشته ای رو به ثبت رسوندم
آرزوی موفقیت روز افزون رو برای شما وخانم شایسته عزیز ودوستانم رو دارم
بهشت زیبا و این فرشتگان الهی که روز به روز زندگی رو برامون بهتر میکنن
خداروشکر که لیاقت دارم که در این جمع باشم
فایل رو دیدم لذت بردم از فضای زیبای پرادایس حس کردم در یک لحظه که منم اونجا هستم و شاهد اومدن استاد هستم
خدایا ممنونم از این همه زیبایی
منم یه تجربه در این زمینه داشتم
پسرم که بدنیا اومد بعد از بیست روزی همسرم رفت سربازی و من با یک دختر دو ساله و نوزاد تنها شدم و برام سخت بود
پسرم 4 صبح از خواب بیدار میشد و مدام گریه میکرد و تا شب که از بس که جیغ میزد بیهوش میشد
هرچی آب قند میدادم انگار نه انگار فقط گریه و گریه
دیگه واقعا خسته شدم مدتی تحمل کردم و به هرکسی که میگفتم جوابشون این بود که چون همسرت رفته سربازی و تو هم غصه خوردی بچه شیر جوشی خورده و باعث شده که گریه کنه
منم اصلا متوجه نبودم و علتش رو نمی فهمیدم که بابا این گریه طبیعی نیست و یه مشکلی هست
خلاصه بعد از مدتی که یادم نمیاد دقیق چقدر طول کشید با خودم گفتم ببینم شاید بچه گرسنگی میکشه و شیرم کفاف نمیده اومدم و سینه ام رو بدوشم که ببینم چقدر شیر داره متوجه شدم دریغ از قطره ای شیر هرچی فشار دادم سینه ام رو اصلا شیر نداشت
خلاصه که اون موقع فهمیدم طفل نوزاد از گرسنگی داره گریه میکنه
و من چون ذهنم درگیر نبودن همسرم بود و اصلا روی این موضوع گرسنگی زوم نکرده متوجه نشدم که پسرم از گرسنگی گریه میکنه و بیخودی تحمل کردم
چون همه میگفتند طبیعیه و تا چهار ماهگی خوب میشه
وقتی متوجه شدم که شیر ندارم رفتم شیر خشک گرفتم و پسرم با اولین شیشه شیر سیر شد و یه روز کامل خوابید
هنوز که هنوزه اون خاطره دردناک یادم میاد و خودم رو سرزنش میکنم که در حق بچه ام بخاطر تحمل بیخودی ظلم کردم و گرسنگی دادم بهش
واسه همین دیگه تا میتونم روی حرف کسی حساب باز نمیکنم و مسائل رو تحمل نمیکنم و دنبال راه حل میگردم
یه مورد دیگه که سالهای سال تحمل کردم این بود که همسرم در کارش دچار ورشکستگی شده بود و دیگه کار نمیکرد و منم فکر میکردم زندگی همینه باید تحمل کنم و صدام هم درنیاد
چه شب و روزهایی که بدون پول گذروندم و گرسنگی رو تحمل کردم و صدام درنیومد که مبادا پدر و مادر همسرم بگن چقدر کم تحملی
چقدر ناسازگار هستی فقط بخاطر حرف مردم تحمل کردم و با نداری ساختم
همسرم همش میگفت سرمایه ندارم نمیتونم کار کنم باید فعلا با همین وضعیت ساخت و تحمل کرد
الان که فکر میکنم نمیدونم من چه جوری و از کجا شکم دو تا بچه رو سیر میکردم
تا اینکه مهاجرت کردم از شهرستان به مشهد
و خودم رفتم سرکار و اون موقع فهمیدم که من خودم چقدر توانایی دارم و ازش استفاده نمیکردم
چقدر به خودم ظلم کردم
بخاطر حرف مردم توی شهر کوچک کار نمیکردم
ولی وقتی به توانایی خودم پی بردم دیگه هم کار کردم و هم درسم رو ادامه دادم و لیسانسم رو گرفتم
در یک شرکت صادراتی مدیر مسئول شدم و روز به روز زندگیم رو بهتر کردم
بعد از مدتی خودم کارآفرینی کردم ومستقل شدم و دفتر پخش زدم
حدود 18 سال بخاطر حرف مردم همه سختیها رو تحمل کردم
ولی خیلی درس داشت برام و دیگه هیچ وقت حاضر نیستم بخاطر حرف دیگران هیچ ناخواسته ای رو تحمل کنم و برای هر مسئله ای راه حلی پیدا میکنم
مخصوصا از وقتی با شما استاد عزیزم آشنا شدم که دیگه روز به روز زندگیم رو به بهبود است و دارم پیشرفت میکنم واز فایلها کمال استفاده رو میبرم
بسیار سپاسگزارم از شما و مریم بانو که اینقدر دوره کشف قوانین زندگی رو کامل توضیح میدین که هربار که گوش میکنم انگار برام جدیده
درود و سلام خدمت دو عزیز بزرگوارم استادعباسمنش پر آوازه و خانم شایسته ی عزیز دلم.
و سلام به همسفرهای این کشتی گوهرنشان که هم چون الماس شفاف و درخشان و نورانی هستید
اول از همه خواستم از خانم شایسته ی عزیز تشکر و قدردانی کنم بابت این فیلمبرداری های با کیفیتی که انجام میدهند و تحسین تون کنم با اون آهنگ زیبای انتخابی اولیه که روی این بهشت بینظیر گذاشتید واقعا دست مریزاد خدا قوت. ..
خدایای من چه آسمان آبی و زیبایی با اون ابرهای سفید و زیبا خدایاا شکر گذارم شکر گذارم شکر گذارم
و از خودمم تشکر و قدردانی می کنم بخاطر اینکه جدیدا یک مبایل باکیفیت و فوق العاده عالی بلطف الهی نقدا خریداری کردم ( گفتم نقدا چون می خوام همی چی رو نقدا بخرم به امید خدا ماشین .. خونه.. قصر .. باغ بهشت و غیره….) که این فایل ها رو با کیفیت تر ببینم. و از اینکه منم در مدار دریافت فوق العاده ها هدایت شده ام از خداوند ممنون و سپاسگذارم خدایا شکرت … احساس می کنم مدارم داره بالاتر میره و این برام نشانه ای فوق العاده خوبی از طرف خداوند هستش و مدام از خداوند وهاب و رزاقم تشکر و قدر دانی می کنم خدایا شکرت ..
خانم شایسته جان چقدر دوربین شما عالیه.. اون منظره ی اول فیلم رو بصورت واید که حجم وسیعی از منظره فوق العاده زیبا رو نشون میده رو تحسین کردم. سطح دریاچه و آسمان و درختان سرسبز و اون فواره ی آب پاش وسط دریاچه رو چقدر رویایی و جادویی نشون میده. و از همه زیباتر. زمانی بود که خانم شایسته دوربین رو زوم کرده بودند بسمت فواره ی دریاچه که در همون لحظه اون پرنده ی زیبا که بال شو باز کرده بود و روی درخت نشسته بود نظرمو جلب کرد و از این شکارهای لحظه ای خانم شایسته جان یهویی ذوق زده میشم ( کف .. دست .. سوت) خیلی تحسین تون کردم خیلی خیلی.. اون قطره های آب چقدر زلال و شفاف بود مرسی مرسی عزیزم که اینقدر هوشمندانه فیلم ها و فایل ها رو برامون ضبط و ثبت می کنید حتی زمانی که از استاد فیلمبرداری می کنید توجه می کنید که از چه زاویه ای فیلمبرداری کنید که هم طبیعت زیبای پرادایس رو در تصویر داشته باشیم و هم هیکل زیبای ساخته و پرداخته شده ی استاد عزیزمون رو از تمام زوایا در فیلم داشته باشیم … و در حال حرکت و قدم به قدم در کنار استاد فیلمبرداری می کنید ممنون و سپاسگذارم خانم شایسته جانم ( بوس بوس )ممنون و من همش داشتم استاد عزیزمون رو تحسین می کردم همش داشتم اون زیبایی ها رو تحسین می کردم . همش داشتم اون لباس چسب زیبایی که طرح دوخت و برش خاص لباس استاد رو دقیق نگاه می کردم و ماشاالله. اون شانه ها و بازوان استاد چقدر رو فرم شده. ماشاالله هزار ماشاالله…. اون تک درخت بزرگ زیبا که صندلی های سفید رنگ زیر سایه ی خنک آن درخت تنومند جا خوش کرده بودند رو تصور می کردم نشستم و دارم لذت میبرم … واقعا چقدر زیبایی های این قسمت زیاد بود یعنی از شب گذشته چندین بار این فایل رو نگاه کردم و تا صبح گوشی ام روشن بود و داشت بصورت ریپیت نشان میداد .. ووووواااای. وقتی صبح زود ساعت 4:30 بیدار شدم دقیقا چشم مو باز کردم اون صحنه ی بارونی آخر فایل رو دیدم و اون صدای فوق العاده زیبای بارون .. اون لحظه ای که استاد سکوت کردند تا این تصاویر زیبای لحظه های بارونی رو بشنویم. نمیدونید چقدر احساس شادی بخشی داشتم احساس کردم صدای بارون رو از بالکن خانه ام می شنوم. … ووووواااای استاد قشنگم .. استاد عزیزم چقدر اون آسمان ابری و طوسی بالا سرتون رو دوست میدارم و تحسین تون کردم . چقدر خوشحال شدم که بفکر ما بر و بچه های سایت بودین و این لحظه های رویایی و جادویی رو برامون ثبت کردید. .. منم از این باران های شور شور میخوام… خددداااایااا دلم می خواد فریاد بزنم و با صدای بلند فریاد سپاسگذاریم مو به آن آسمان بارانی برسونم .(خدا رو شکر کسی نشنید که فریاد زدمممم؟؟؟؟.. ). چقدر اون صحنه ی بارونی از زاویه ی سقف شیروانی کلبه زیبا بود .. چقدر از همزمانی های این قسمت لذت بردم .. اتفاقا وقتی داشتید راه میرفتید و صحبت می کردید یهویی چشمم به اون آسمون ابری که تیکه تیکه ابرهای طوسی داشت نگاه می کردم .. چقدر همزمانی جالبی بعد از اتمام ضبط فایل بلافاصله. باران و رحمت های الهی خودنمایی کرد و بعد ناخودآگاه چشمم به آسمان از بالکن اتاقم افتاد و داشتم مقایسه می کردم (هر چند میدونم این فایل با زمان و مکان من فرق می کنه) ولی آنقدر خودم رو اونجا تجسم و تصور می کنم که اصلا یادم میره کجا هستم و چه زمانی هست .. خدا رو شکر گذارم.. برای این حد از موهبت های الهی که توسط همین دوربین و مبایل دیده میشه و تکنولوژی رو تحسین کردم و این حد از پول و ثروت رو تحسین کردم و خدا رو شکر گذاری می کنم … استاد جان من بخاطر لیست اهداف و خواسته هام فهمیدم که پیش نیاز رسیدن به آنها اینه که مدارمو ببرم بالاتر تا به مدار دریافت و جذب پول و ثروت زیادی هدایت بشم بخاطر همینه که الان یاد گرفتم که صبر کنم و صبوری کنم در جهت رسیدن به اهداف و خواسته ها و آرزوهای مقدس ام. با قانون تکامل .. یعنی از وقتی که با شما آشنا شدم مسیرم در زندگیم تغییر کرد .. یعنی ی جورایی هدفمند شدم و چشمممممم فقط بسمت هدفم هست و بعبارتی من همان شخص گمشده ای در طوفان های دریایی بودم که بلطف خدای مهربانم اون فانوس دریایی رو توسط شما استاد عزیزم دیدم و فهمیدم که باید بسمت اون چراغ نورانی فانوس دریایی حرکت کنم تا به ساحل برسم و مدت هاست که از اون توفان های سخت و غیر قابل تحمل گذشته ام بواسطه ی ترس ها و نامید ها و کم ایمانی ها فاصله گرفتم و همش به اهدافم فکر می کنم و توجه می کنم…
استاد عزیزم میدونم که من راجب صحبت اصلی شما در مورد تفاوت تحمل و صبر چیزی زیادی نگفتم ولی اینقدر زیبایی این قسمت بی نهایت بود که من همش حواسم به اون بروانی اسب زیبامون و اون بزغاله ی شیرین مرمری خوشگل مون بود. اصلا یادم رفت که مایک از زمانی که قدم به این جهان هستی مادی گذاشت پیرامون شش ماه نان استاپ گریه و زاری می کرد و نه تنها امون خودشو بریده بود بلکه امون پدر و رو. هم بریده بود ..
وقتی شما برای بار دوم پیش دکتر فرزند تون رفتید و تقاضای آزمایش و چک آپ رو دادین و دیگه اون گریه ها و ناراحتی ها رو تحمل نکردین و تصمیم گرفتید که حتما باید اون مسعله حل بشه خداوند شما رو هدایت کرد به راه حل آن موضوعی که در افکار تون می چرخید… یعنی تحمل کردن درد و رنج رو کنار گذاشتید و بصورت بنیادین این موضوع حل شد خدا رو شکر ( ببخشید استاد جان. بنظر من دکترش متخصص نوزادان نبوده چون بچه به هیچ عنوان بی جهت گریه نمی کنه)
استاد جان با آموزش های شما و فایل هایی که در این سایت از شما دیدم یاد گرفتم هر چیزی که احساس مو ناجالب می کنه یعنی= مسیر اشتباه و سنگلاخی .. در واقع هر مسیر سختی یعنی= مسیر اشتباه … هر مسیر دست اندازی,=. یعنی مسیری با چاله چوله های چالش برانگیز دردسر ساز … هر مسعله و مشغله ای باید راه حلی داشته باشه . ولی ما بواسطه ی ترس و خشم و کینه و یا نامید و ترس از جدایی و بی پولی و بی ایمانی و کم ایمانی شرک و غیره … هر نوع سختی و ناراحتی و مسایل و مشکلات و یا خفت و خواری رو به جان خریدیم و بقول معروف تحمل می کنیم و اینها رو میذاریم بحساب صبر و بردباری … دقیقا این جمله ی صبر و بردباری و تحمل سختی ها رو مثل آن مع. إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا ﴿6﴾آرى بعد
از هر دشوارى آسانى است برامون معنا شده بود … قدیما همش بهمون یاد میدادند که باید تحمل کنیم و صبوری کنیم و تا شاید یک روزی خودش اون مسعله حل شود که تمام اون تحمل ها و بسوز و بساز ها توسط خانواده و جامعه و اطرافیان. بخوردمون میدادند. و ما رو می ترسوندن .. یعنی ترس از جدایی. و. ترس از آبرو و ترس از برگشت ترس از بی پولی و ترس از حرف مردم و. هزاران ترس های. دیگه ی هیولایی. برامون ساخته شده بود .. در سن شانزده سالگی در سال 61 بصورت. خیلی سنتی با پسری که پانزده سال از من بزرگتر بود ازدواج کردم و اینجوری بود که بمدت 12 سال زندگی مشترک با مادر شوهر خدا بیامرزم و همسر نازنین خدا بیامرزم رو سپری کردم که چه چیزهایی رو که تحمل نکردم و نه تنها مادر شوهر جان عزیز رو بلکه دخالت های خانواده ی همسرم از برادر شوهر و جاری و خواهر شوهر و بگیر تا بقیه … تا جایی که دیگه بعد از 12.سال با داشتن دو فرزند دختر و پسرم …. دیگه تحمل نکردم و بقول معروف سر ناسازگاری گذاشتم و دل زدم به دریا. …در اون زمان (سال 72 و 73 ) با اینکه چیزی از قوانین نمیدونستم.. ولی احساس کردم که دیگه باید شرایط عوض بشه همش فریاد میزدم و بخدای خودم بلند بلند فریاد میزدم و می گفتم … دیگه بسه .. دیگه بسه .. خودت هر جور میدونی باید از این گنداب منو نجات بدی.. باید و باید باید و باید رو یادمه خیلی تکرار می کردم همش عوض شدن شرایط رو در خواست می کردم و یادمه که یک سکوت. سنگینی رو گذروندم چون فقط به هدفم فکر می کردم ( صبر کردن برای رسیدن به خواسته ام) رو در پیش گرفتم و همش می گفتم. دیگه این وضعیت رو تحمل نمی کنم.. یادمه قبل از اینکه بچه ی دومم بدنیا بیاد همش به شوهرم می گفتم از ایران بریم ولی اصلا گوشش به این حرف ها نبود هر چند خودش قبل از ازدواج پانزده و یا شانزده تا کشورها رو گشته بود و تجربه داشت ولی بعد از ازدواج اصلا دوست نداشت تکون بخوره و بعبارتی شغل کارمندی و تعهد به خانواده و مادر و مهمون بازی های مداوم خانواده شون به خانه ی ما بواسطه ی اینکه مادرشون با ما زندگی می کردند همیشه برای دیدار ایشون خونه مون رفت و آمدهای زیاد و ماندگاری های هفته به هفته و ماه به ماه و غیره بود….. بماند که گذشت ولی چطوری گذشت مهمه..
تا اینکه یکدفعه معجزه ای رخ داد.. ما به اتفاق دوستان مون رفته بودیم مسافرت شمال وقتی برگشتیم خونه . دیدیم که مقداری از وسایل خونه نیست و مادر شوهرم هم نیست .. بعدش زنگ تلفن خانه بصدا در اومد. .. یکی از دوستانم همون لحظه به خونه مون تماس گرفت و گفت .. چند روز پیش اومدم در خونتون دیدم مادر شوهر ت داره اسباب کشی می کنه .. خلاصه معجزه ای پیش اومد و بعدش فهمیدیم که یکی از بستگان نزدیک خودش یک واحد از طبقه ی آخر خودشو توی یوسف آباد که قبلنا همسایه مون هم بودند (واسطه ی ازدواج مون ) به مادر شوهرم دادند و خلاصه این مسعله هم براحتی حل شد و خدا رو شکر معجزه ی دوم هم دقیقا دو ماه بعدش اتفاق افتاد . اینکه یک روز شوهرم اومد و گفت از طرف اداره محیط زیست یک ماموریت سه ساله بهمون دادند با خانه و کلیه ی امکانات و با دو تا ماشین و راننده.. فقط دو تا جا پیش نهاد دادند که نمیدونم کدومشون رو انتخاب کنم .. گفتم کجا ها رو گفتند؟؟؟ … گفت یا باید بریم جاجرود نزدیک تهران و یا باید بریم لواسانات و در ضمن یک هفته هم بیشتر مهلت نداریم که انتخاب کنیم و جابجا بشیم…
چون قبلاً هر دو تا جا رو دیده بودم و شناخت کافی داشتم بی درنگ گفتم میرم لواسانات…. یعنی در عرض یک هفته لوازم و اسباب اثاثیه رو بسته بندی کردیم و تغییر مکان برامون اتفاق افتاد.. (از آنجایی که اصلا فکرشو نمی کردم درهای رحمت الهی اینجوری باز میشه هاااااا) از آنجا بگم که در اون زمان انگار وارد بهشت شدم. . یک باغ دو سه هزار متری پر از درختان میوه گیلاس و آلبالو و به و سیب یک خانه ی 150 متری سقف شیب دار چوبی خوش نقشه دقیقا وسط باغ.. یعنی خدا شاهده یک بهشت واقعی سر سبز با صدای چه چه پرندگان فوق العاده بینظیر. و یک سکوت شگفت انگیز داشت که اگر الان با این آگاهی های امروزم بود تک تک آن درختان رو بوسه میزدم و تشکر و قدردانی می کردم .. الان که به اون زمان ها فکر می کنم میفهمم که تفاوت تحمل با صبر تا چه اندازه است و از تجربه ی همین شیوه ی گذشته ام می توانم برای اهداف و خواسته های امروزم استفاده کنم با توجه به اینکه الان قانون رو می شناسم و میدونم که چطوری باید اقدام کنم و یا چطوری تغییرات خوب و عالی و پایداری داشته باشم و باید فراموش نکنم که باید همیشه شکر گذار خداوندم باشم و همیشه به اون چراغ فانوس دریایی که استاد عزیزم .. برام روشن کرد. چشم بدوزم و مسیر و هدفم رو فراموش نکنم.
استاد عزیزم واقعا تشکر و قدردانی می کنم بخاطر تمام اون قدم به قدم ها و حرکت های شما که در آنجا این فایل بینظیر رو ضبط و ثبت کردید
واقعا یک دنیا تشکر و قدردانی می کنم بخاطر تمام فایل های شگفت انگیز که این چندتا فایل های اخیر همش زنجیر وار بهم متصل هستند تا رشته ی کار دستمون بیاد و این متصل بودن و مداومت رشتهع افکار بهمون درس پایداری در ایمان و یقین و هدف و صبر و بردباری درست و مناسب در جهت رسیدن به خواسته هامون رو توسط نشانه ها و هدایت های الهی رو بهمون میده
و جا داره که بی نهایت تشکر و قدردانی کنم بابت وجود شما دو عزیز گرانقدر مون و بخاطر فراهم کردن چنین بستر و فضایی برای درک و آگاهی های بیشتر و بهتر و قشنگتر و زیباتر این مسیر الهی ..
خدایا شکرت که امروز هم قدرت خداوند منو بسمت آگاهی های روز افزون ام هدایتم کرد
خدایا شکرت که منو در مسیر نور و عشق و روشنایی هدایت می کنی
خدایا شکرت که منو بسمت بهترینه بهترین استاد جهان هدایت کردی
خدایا شکرت که دستمو گرفتی صاف آوردی گذاشتی توی کلاس دانشگاه درست و مناسب هدایت های توحیدی و یکتاپرستی در کنار دوستان توحیدی ام گذاشتی
خدایاااا کمکم کن که این جمله رو همیشه ورد زبانم کنم تنها ترا می پرستم و تنها از تو یاری می جویم و إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا ﴿6﴾آرى به همراه هر دشوارى آسانى است که درک کنیم که سختی و آسانی هر دو با هم وجود داره ولی این ما هستیم که با تغییر افکار و باورها مون می تونیم مسیر درست و مناسب و آسان رو برای خودمون آسان کنیم و با عمل کردن در مسیر و. ادامه ی راهم برای رسیدن به اهداف و خواسته ها و آرزوهای مقدسم بکار ببندم ..
خدایاا آسان کن آسانی های نعمت هایت را بر من
خدایا شکرت که بر من احاطه شده است آسانی های خیر و خوشی و جشن و شادمانی و وفور و فراوانی پول و ثروت و نعمت و برکت و سلامتی و عشق و مهر و محبت و صفا و صمیمیت و تمام موهبت های الهی بر من احاطه شده است خدایا سپاسگذارم سپاسگذارم سپاسگذارم
خدایا به استاد عزیزم و خانم شایسته ی مهربانم سلامتی و تندرستی کامل رو عنایت بفرما
روز و شبتون بخیریت و خوبی و خوشی باشه
ایام بکام و وفق مراد و عشق و پایداری رو برای همه مون آرزومندم
سلام بر استاد عزیزم و مریم جان شایسته و دوستان عزیز هم فرکانسی
خدا رو شکر برای تک تک شما ها
خدا روشکر که میتوانم ببینم گوش کنم بنویسم درک کنم لمس کنم هدایت بشم حرکت کنم …….
پروردگارا : به راستی ما شنیدیم فراخواننده ای به ایمان فرا میخواند که به پروردگارتان ایمان بیاورید و ایمان آوردیم .
بارالها ! پس گناهان ما را ببخش و بدیهایمان را پوشیده دار و ما را با میکنم بمیران .
پروردگارا! و آنچه بر زبان پیامبرانت به ما وعده کردی به ما ارزانی دار ، وما را در روز رستاخیز رسوا مگردان تو خلف وعده نمی کنی .
*چه جاهایی در زندگی خود، شرایط نادلخواه را پذیرفتید و تحمل کردید؟
تو این مدت زندگی یادمه همش دوست داشتم آزاد بشم از این زندگی رها بشم ولی راهش را بلد نبودم
همیشه با همسرم بحث ، دعوا ، بیاحترامی ، سردی و بدون هیچ ارتباط کلامی بود که اصلا یاد ندارم ما پنج دقیقه حرف زده باشیم اگه هم میزدیم به داد و بیداد منجر میشد
همیشه میگفتم میخوام جدا بشم ازت حتی اکه تو را خودم انتخاب کردم خیلی اقدام کردم خیلی دعوا خیلی خودخوری خیلی خیلی تلاش کردم و آگاه نبودم میدونستم باید خودم تغییر کنم ولی با قانون آشنا نبودم
همیشه سر پول دادن بحث داشتیم
خیلی خسته بودم از زندگیم و همیشه بیرون از خانه منتظر یه ناجی یه همدم حتی یکی که فقط من پیشش باشم و از زندگیم بگم و اون هم فقط محبت کنه ….
که این حال بد من را به راههای اشتباه کشوند در حدی که فقط سرزنش میکردم خودم را یا به فکر نابودی بودم
هفت سالی هست که بجای دارو شیمایی از داروی گیاهی استفاده میکنیم
خیلی پیشنهاد میدادن برای خواب خوب قرص بخورم ولی نخوردم
چون کاملا مخالف بودم
اوایل تحمل میکردم چرا چون میگفتن خودت انتخاب کردی یا بچه که اومد گفتن تو دیگه بچه داری ولی اینا را من قبول نمیکردم میگفتم اگه قرار برم خوب با بچه میرم ولی ولی
چون مسیرم اشتباه بود فقط ترس داشتم همسرم را برا خودم بزرگ کردم و همین بزرگ کردنش باعث میشد کارها و تهدید و حتی … انجام بده
کارم یه موقع گریه کردن ، آهنگ غمگین ، به خودکشی فکر کردن ….. اینا بود
*چه باورهایی باعث شد تا آن شرایط نادلخواه را تحمل کنید؟
باورهای من این بود اره سمانه خودت همسرت را با تمام سختی ها که بهش رسیدی انتخاب کردی
خودت جلو همه ایستادی که بهش برسی
سمانه داری تو خانه 300 متری پدر همسرت زندگی میکنی
سمانه خورد و خوراک خوبی داری
سمانه تو به بار دیگه هم جدا شدی پس دفعه دومی در کار نیست
* چه باورهایی را اگر تغییر میدادید، باعث میشد آن شرایط نادلخواه را نپذیرید و تحمل نکنید؟
اینکه خودم را همان جور که یکسال زمان گذاشتم و تغییر میکردم ولی پایدار
این که اگه همسرت محبت توجه …. نمیکنه تو نباید راهت را اشتباه بری
سرکار میرفتم و نمیترسیدم از همسرم و به این حرفش که خودم خرجت را میدم اکتفا نمیکردم
از تهدید کردنهاش نمیترسیدم
از اینکه تا شرایط را برای خانواده ها بازگو میکردم
میگفتن همینه که هست خودت کردی
تو اگه بخوای میتونی مار را خونش بیرون بکشی
و ضرب المثل های دیگه
تو زندگی به نفر من یه نفر نیمن
*همچنین بنویسید وقتی دیگر آن شرایط نادلخواه را تحمل نکردید و «همین که هست» را نپذیرفتید، به چه راهکارهایی هدایت شدید و چه درهایی برای شما باز شد؟
از زمانی میگم که تازه باشه
زمانی که من فهمیدم با استفاده از دوره بینظیر کشف قوانین زندگی که هدف چی هست و روابط را رها کردم راه برام نمایان شد
یک بیزنس یک کاری که دارم مهارت آموزش فروش و راهکار فروش را یاد میگیرم جایی که برد برد جایی که دارم با آدمها ارتباط برقرار میکنم جایی که تمرین برام هست که خوب صحبت کنم
چیزهایی که تا به الان نداشتم
حس امید دارم
حس زنده بودن دارم
حس هدف تو زندگی داشتن دارم
حس مستقل بودن دارم
……………………………………..
الان میفهمم هدف و زندگی و لذت بردن یعنی چی
*و در نهایت به چه شکل مسئلهای که سالها آن را تحمل میکردید، حل شد؟
دو هفته پیش با پدر همسرم و خود همسرم صحبت کردم و گفتم من دیگه واقعا نمیتونم ادامه بدم به این زندگی و بیاین باهم صحبت کنیم و به نتیجه برسیم و تمام کنیم
به پدر همسرم گفتم تو این یکسال که من برگشتم آیا من اومد گلایه کردم ایشون گفتن نه
گفتم پس به خانواده و هیچ کس هم حرفی زده نشده ولی با وجود حرفها و تو گذشته بودن ….. من دیگه نمیتونم
خوب اون شب چیزی حل نشد ولی همسرم گفت اگه بخوای صحبت میکنیم و تمام میکنیم
ولی حرفهای اون شب ایشون حرفهای تکراری 16 سال بود و من به این نتیجه رسیدم که نمیشه
یه هفته بعدش گفتم چرا از چیزی که ناراحت هستین حرف نمیزنید که مسئله حل بشه
ایشون گفتن من میخوام پولی که دست دوستم هست را پایین با بالا بگیرم بهت بدم و هر جایی خواستی برو
گفتم چقدر خوب ولی عجله نکن که بخوای ضرر کنی
بعد گفتن میخوام تمام بشه تا خانه و مغازه پدرشون بهش برسه چون با وجود ما به نام ایشون نمیشه و حتی گفتن من میخوام یه شرکت بزنم گفتم چه شرکتی ! حالا یه شرکتی
بعد ذهنم سمانه میخواد شرکت بزنه کجا میخوای بری
صبر کن باهاش کار کنی
نه بابا این حرفهاش همیشه رو هواست
خودش میدونه من که بیزنسم را شروع کردم
و اینا اومد تا رسید به فایل 11 کشف قوانین
معرکه اس پر از آگاهی
سمانه تو که الان فهمیدی چی به چی هست
پس اولویت اول تغییر خودت خودت خودت
و بیزینست که تازه شروع کردی
خیلی برام سوال بود که تحمل نکنم
ولی از یه طرفی میگفتم با تغییر من قشنگه که خدا برام بچینه
اون لذت داره که وقتی میفهمی رو خودت کار کردی جهان مکانت را تغییر میده
و اگه هم روزی از طرف ایشون انجام بشه که بازهم به دست خدا بود لاغیر
استاد حالم نسبت به دیروزم عالیه عالی
بینهایت از خدا سپاسگزارم
بینهایت از شما دو عزیز سپاسگزارم
بینهایت از تمام دوستانی که جواب میدن و جوابشون باعث حرکت وتکان و تلنگر برای ما میشن
سلام بر استاد عزیزم و خانوم شایسته گرامی و همه بچه ها ی هم مدارم
من مهدی گائینی هستم کسی که همه عمر فقط تحمل
میکنه و دیر تغییر میکنه
بنده سال 90 به استخدام نیرو انتظامی در آمدم و پلیس شدماز همون اول تحمل کردم یعنی تو آموزشی سخت میگرفتن و تشویق برای یک نفر و تنبیه برای همه بود من پیش خودم میگفتم عیب نداره میرم تو یگان درست میشه
گذشت و من بچه قم هستم و یگان من افتاد شهر دماوند و من باز تحمل میکردم و مسافت رو هر 24 ساعت میرفتم و برمیگشتم سختم بود و دستورها ی
مافوق و همه برام سخت بود ولی میگفتم درست میشه دوسال گذشت و من با یک مخالفت با مافوق
انتقال شدم فیروز کوه که راهم خیلی دورتر شد باز
تحمل کردم
خلاصه من هرجور شده اومدم قم من اومدم ولی چیزی در درون من تغییر نکرده بود من افکارم هم با خودم آورده بودم و حالم تو اون کار خوب نبود ولی تحمل میکردم ولی کم کار نمیذاشتم
تا اینکه من با استاد آشنا شدم و روی افکارم کار کردم آنقدر من از استاد گوش میکردم سر کار به من میگفتن
گائینی منش و دوره دوازده قدم رو پارسال خریدیم رسیدیم به
قدم 7 استاد گفت اگر داری تحمل میکنی بی ایمانی و..
همون زمان به من گفتن باید بری سیستان خدمت کنی و
من به خودم گفتم اگر تحمل کنی بی ایمانی خیلی برام سخت بود چون اگر سر پیچی میکردم میدونستم باید برم دادگاه نظام و برای من یک چالش بزرگی بود ولی گفتم قدرت فقط خداست اینا هیچ قدرتی ندارن
من با یگانم تسویه کردم و اسلحه و ماشین و همه وسایلم روتحویل دادم واز فرداش نرفتم سرکار خیلی
راحت خیلی به من زنگ زدن تهدید کردن برام مهم نبود وهمون ماه وسایل خونه رو جمع کردیم به خانومم گفتم باید ازاین شهر بریم خدا هدایتمون میکنه
ما اومدیم کرج اوضاع تا الان خیلی بهتر از قبل شده از
همه لحاظ ولی بازم یه چیز هایی رو تحمل میکنم و میدونم باید تغییر کنه ولی مقاومت دارم انشالله بتونم
ممنون از استاد عزیزم و خانوم شایسته بابت این فایل گرانبها
من لذت بردم از کامنت شما ودیدم که چقدر قشنگ قانون تکامل رو باور دارین که یه مرتبه از خودتون انتظار ندارین تغییر کنین از همه لحاظ
چون وقتی ادم از خودش به شدت ناراضی باشه و تغییرات کوچکتر را نبینه به موفقیت های بزرگتر نمیرسه
چون خیلی کمالگرایانه عمل میکنه میگه یا از همه لحاظ باید عالی باشم یا که دیگه ادامه نمیدم
برای همین ادم در هر شرایطی که هست از خودش راضی باشه و خودش تمام تلاشش رو بکنه تا تغییر کنه نه این که نا امید باشه و خودش رو سرزنش کنه
واینکه چقدر توحیدی عمل کردی از نظام در اومدی چون علاقه نداشتی داشتی تحمل میکردی اما از یه جایی به بعد خواستید زندگیتون رو تغییر بدید به شرایط دلخواه هتون من هم از خدا میخوام که آرامش روز افزونتون رو بیشتر کنه
خدایا شکرت که ادم های جسور و شجاعی مثل شما هستند تا انسان بتونه درس بگیره و اجرا کنه
وقتی شما میتونید پس من نیز مثل شما میتوانم شرایطم رو تغییر بدهم
من بعد تولد پسرم متوجه مشکل کلیه شدیم چیه جراحی 4ماهگی انجام شد تا قبل این عمل بچه ساکت و آروم بود بعد عمل به مدت 2سال گریه و بیخابی بیوقفه شروع شد به قدری شد که کم کم حافظه ام کم شد و بعد مراجعه خودم به دکتر علت مشکلم رو بیخابی تشخیص دادن ولی متاسفانه گریه های پسرم کلافمون کرده بود و جالب اینجا بود به خاطر کلیه بستری های پی در پی داشت وطی یکی از بستریها برای رگ گیری چندتا پرستار کمک کردند و یه پرستار مسن به من گفت بچت مشکل داره و گفتم چه مشکلی گفت نمیدونم من کل عمرم بیمارستان رگ گیری بچه ها کارمه این بچه با 3سال سن زورش خیلی زیاد بود و طبیعی نیست صبح موقع ویزیت به دکتر گفتم درخواست
روانپزشک کودک کردن و علت این هم مسعله احساس ناامنی کودک به خاطر کمکهای من به پرستار بود و همیشه دعاگوی اون پرستار هستم بعد یک هفته بچه ی من بلاخره خابید ولی من نمیدونستم که طبیعی نیست خاستم با شما هم در میان بزارم تجربمو الان پسرم خداروشکر 12سالش شده و بهتره تحت نظره ولی خودم حافظم دچار مشکل شد کاش این آگاهیها رو از سالهای پیش داشتم
سلام به استاد عزیزم
استاد من فکر میکردم صبرم خیلی بالاست اما طی اتفاقاتی که افتاد و من کاری نکردم فهمیدم که تحملم بالاست و اصلا صبر ندارم چون فقط نظاره گر هستم و میبینم چقدر مشگلات بیشتر میشه و من فقط نشستم و هیچ کاری نمیکنم چون احتمالا باورم اینه که خوب همینه و خودش درست میشه
مثل همون حرفی که گفتید هیچ چیز خود به خود درست نمیشه و من اینو فهمیدم تازه
حالا چند وقتی هست به جای دیدن و هیچی نگفتن میام و فکر میکنم چجوری میتونم حل کنم این مشگلو
و جالب اینکه میتونم حلش کنم فقط اون باور جلوی من رو میگرفت که ولش کن خودش درست میشه
مثالش امروز که من لامپ حمام سوخته بود و قاب لامپ هم خراب بود اون باور هی میگفت خب حالا یه لامپ که هست همون خووبه حالا حمام یه لامپ داشته باشه چه اتفاقی میفته؟؟
ولی من گفتم چرا درستش نکنم که اذیت نشم؟
چرا تحملش کنم و خودمو زجر بدم؟
خب درستش میکنم و راحت تر هستم و لذت بیشتری هم میبرم.
و موقعی که درست کردم گفتم ببین تمام مشگلات مثل همین لامپ هستند و فقط شکلشون فرق میکنه و گرنه همشون راه حل دارند و میشه درست کرد و لذت برد.
یه مثال دیگش خرید موتورم بود
یه روزی گفتم چرا من دارم بی وسیلگی رو تحمل میکنم و چرا انقدر زجر میکشم؟
چرا یه وسیله نداشته باشم؟
همین سوال ها رو جواب دادم و اون باور رو سرکوب کردم که نه تحمل نمیکنم اگه بقیه تونستن پس منم میتونم
البته اینم بگم حل کردن مشگلات یکم هم شجاعت میخاد که بری تو دل ترسات و حلشون کنی و به خودت و باور های جدیدت اقتخار کنی و از خدا تشکر کنی.
سپاس بابت این فیل زیبا و سفر نامه عالی روز 147
درود بی پایان استاد عزیز
چقدر این فایل عالی بود هم از لحاظ اگاهی هایی که داشت و هم از لحاظ فضای عالی و زیبایی که در این فایل بود، چقدر من انرژی مثبت گرفتم از این فضا و بارون اخر فایل هم که تیر خلاص بود! خدایا هزاران مرتبه شکرت بابت این همه زیبایی و نعمت
در مورد تحمل و صبر بله من هم تحمل کردم اونم به بدترین شکل، 10 سال از عمرم در زندگی تلف شد که به امید واهی درست شدن ،شرایط رو تحمل میکردم ،رسما متاهل بودم ولی در واقعیت با یه بچه تنها زندگی میکردم و منتظر مردی بودم که شاید از اشتباهی که کرده پشیمون بشه و زندگیمون از سر گرفته بشه ! ترس از حرف مردم، از بد بودن طلاق در خانواده، از عدم حمایت خانواده ،داشتن باور اشتباه جنگیدن برای پس گرفتن زندگی ،همه باعث شد در شهر غریب تنها شرایط خیلی سخت رو 10سال تحمل کنم و هرروز اعصاب خوردی و دعوا و جنگ اعصاب که شاید اتفاق خوبی بیفتد که نیفتاد و اوضاع بدتر شد و بلاخره بعد از 10 سال اتفاقی که قبلا باید میفتاد افتاد و من از اون زندگی خارج شدم دست خالی با روحیه داغون و 10سال عمر تلف شده ! تجربه خیلی بدی بود ولی به خودم قول دادم دیگه هیچ شرایط بدی رو تحمل نکنم !! و همین هم اتفاق افتاد
دوسال پیش من در شرکتی مشغول به کار شدم که 25 تا کارمند داشت، یکی دوماه اول اوضاع شرکت روبراه بود بچه ها با شورو شوق سر کار میومدن، کم کم اذیتهای مدیر به بهانه های مختلف شروع شد وبه هر نحوی همکارارو زبانی تحقیر میکرد و جالب بود تحمل میکردن چون میگفتن به حقوقش نیاز داریم، ولی چون این شرایط برای من قابل تحمل نبود و به شدت به اینکه روزی رسان خداست نه مدیر و به توانایی های خودم باور داشتم ، و به خودم قول داده بودم شرایط بد رو تحمل نکنم خیلی محترمانه یک ماه قبل از اتمام قرارداد درخواست قطع همکاری رو دادم، و جالب اینکه مدیریت قبول نمیکرد چون از نظر ایشون من یکی از بهترین کارمندا بودم و پتانسیل مدیریت یکی از شعبه های شرکت رو داشتم ولی اینکه میدیدم چطور بقیه همکاران رو تحقیر میکرد و لذت میبرد روح و روان من رو اذیت میکرد، من با شرکت خیلی محترمانه قطع همکاری کردم، ولی بقیه دوستان که موندن و تحمل کردن شاید اوضاع بهتر بشه به بدترین شکل از شرکت اومدن بیرون،با دعوا حتی برخورد فیزیکی، شکایت و عدم تسویه حساب که هنوزم که هنوزه درگیره شکایت اداره کار هستن و نتونستن حق وحقوقشون رو بگیرن، و بعد از بیرون اومدن از اون شرکت به خاطر اینکه طی فعالیتم دایره روابطم گسترده شده بود پیشنهاد کاری زیادی بهم شد حتی خارج از شهری که هستم ،
تحمل کردن واقعا باعث فرسایش و نابودی میشه ولی صبر کردن یه جور انتظار کشیدن برای به نتیجه رسیدن و این هیچ وقت بد نیست
عرض سلام و ادب و احترام
بنده سالهاست بخاطر باورهای مخرب نتونستم شرایط مالی خوبی برای خودم محیا کنم و دلیلش هم پنهان بودن این باورها بوده و من بی توجه به این باورها مدام فایل گوش میدادم و تمرین انجام میدادم اما شرایط تغییر نمیکرد و من به گمان خودم داشتم در مسیر درست حرکت میکردم و به خودم این قول رو میدادم که وقتی روی خودم کار میکنم زمان همه چیزو حل میکنه!
اما مسئله اینجاست که وقتی انسان درست روی خودش در هر موضوعی کار کنه باید از همون اول بصورت تکاملی نتیجه رو ببینه و این در حالی بود که شرایط مالی من حتی یه ذره هم تغییر نمیکرد…
و اون ترمزها این بود که اگه ثروتمند بشم آدم فاسدی میشم…قبلا این جمله استاد رو بارها شنیده بودم که ثروت فقط ویژگی هایی رو که داریم بولد میکنه نه اینکه خودش عامل ایجاد ویژگی در انسان باشه اما یه سری ترجمه های غلط از قرآن شده بود سد من که دارم روش کار میکنم تا درستش کنم…
و موضوع جالبی که تا اینجا بهش رسیدم اینه که هیچ چیزی در دنیای فیزیکی از نگاه قرآن نیست که عامل باشه در سعادت یا شقاوت انسان ها…بلکه باورها و نگرش های انسان ها عامله… یه نمونه از ترجمه های غلطی که مثل سد مانع من بود رو اینجا میزارم تا ببینید چقدر توی نتیجه گیری تفاوت ایجاد میکنه…
کَلَّا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَیَطْغَىٰ
این چنین نیست [که انسان سپاس گزار باشد] مسلماً انسان سرکشی می کند.
أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَىٰ
اگر خود را در غنای مالی ببیند!!!
در حالی که استغنا از مصدر استفعال به معنی طلب چیزی کردن است و وقتی غنی به معنی بی نیازی را در این باب قرار میدهیم معنی آن این میشود: اگر خود را بی نیاز ببیند یا اگر خود را کسی ببیند که درخواست بی نیازی میکند… خوب حالا سوال پیش میاد… انسان خودش رو از چی بی نیاز ببینه؟ که در آیات قبل پاسخ داده شده:
عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ
[و] به انسان آنچه را نمی دانست تعلیم داد.
یعنی اگر انسان خودش رو از اینکه توسط خداوند تعلیم ببینه و رشد کنه بی نیاز ببینه سرکش میشه… در ترجمه غلط یه عامل مادی به نام ثروت باعث انحرافه اما در ترجمه درست یه نگرش باعث انحرافه!! و اگر به دقت در تمام آیات قرآن تعمق کنیم میبینیم هر جا در مقابل ثروت وعده عذاب اومده اونجایی بوده که افراد به خاطر باورهای شرک آلود یا ثروت رو اصل دونستن یا غرق لذت های نامشروع شدن یا ثروت رو ملاک ارزش دونستن و هزار عامل شرک آلود دیگه و ثروت و امکانات مالی اصلا عامل نبوده…
صحبتمو با این آیات زیبا از سوره نوح به پایان میبرم تا برام یادآوری بشه:
فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کَانَ غَفَّارًا
پس [به آنان] گفتم: از پروردگارتان آمرزش بخواهید که او همواره بسیار آمرزنده است.
یُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَیْکُمْ مِدْرَارًا
تا باران آسمان بر شما فراوان نازل کند.
وَیُمْدِدْکُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِینَ وَیَجْعَلْ لَکُمْ جَنَّاتٍ وَیَجْعَلْ لَکُمْ أَنْهَارًا
و شما را با اموال و فرزندان یاری کند، و برایتان باغ ها و نهرها قرار دهد،
سلامی گررررررم و صمیمی خدمت استاد عزیز و مریم جان عزیز
چه فایل زیبا و تاثیر گذاری بود ممنونمممم
واقعااااااااااا حرف حق بود و مورد قبول و پذیرش چون ما خیلیییییی از جاهای زندگیمون چون پذیرفتیم تحمل کردیم در صورتی که هر کاری راهی داره
از خدا سپاسگذارم واسه مسیری که جلوی روم قرار داده که در کنار شما استاد عزیز و دوستان عزیز باشم و روز به روز اگاهی هام بیشتر بشه
خدایا شکرت بخاطر داشتن دست تو برای هدایت ما
اینقدرررررررر این مسیر شما زیباست و دلنشین و رویایی که من از فایل تصویری هیچچچچچ متوجه نشدم و مجبور شدم فایل صوتی رو هم گوش بدم
بازم هم از خداوند واسه این مسیر عاااااالی سپاسگذارم و از استاد عزیز هم سپاسگذارم بخاطر فایل های بی نظیرشون
من دارم دوره کشف قوانین زندگی رو هم طی میکنم عااااااالیه عااااااالی
در پناه خدا خوشبخت و سلامت و پیروز و سربلند باشید انشالله
به نام خدا
سلام سلام به همه دوستان وسلام به استاد عزیز وخانم شایسته عزیزم
خدا رو سپاسگزارم بابت این فایل هایی که یکی از اولین نفراتی هستم که مشاهده میکنم ومیتونم در موردش صحبت کنم وخدارو شکر به این همزمانی وزمان زندگی من که با زمان زندگی چنین افرادی رقم خورده وممنون وسپاسگزارم بابت وجودم که خداوند لطف ورحمتش رو شامل حالم کرده که هر روز در حال رشد وتکامل باشم وبه خود شناسی بهتری از خودم ودوره زندگیم برسم
خدایی که دارم همواره بهتر میشناسم خدایی که از طریق کتابش میتونم صحبتهاشو بخونم
واز طریق مومنینی که متعهد هستن همچون استاد وشکرگزاری اولین ومهمترین اصل زندگیشون هست من این خدا رو میپرستم
وقدرت رو در زندگیم بهش میدم
اینها رو مینویسم که در مسیر تکاملم بیشتر وبیشتر یاد آور بشم وادامه راه رو هموار تر کنم
استاد ازتون متشکرم ا
از آموزش ها وصحبت هاتون وشما وهمسر عزیزتون رو تحسین میکنم
دلم برای دیدن شما میتپه این فایل برای من دقیقا عین عدالت وهماهنگیه من در مسیر رشد خودم هستم ودر مداری که هستم مراحل سختی رو سپری کردم ومراحل برام راحت تر شده نه اینکه چیزی عوض شده باشه
این منم که فکر وعقیده ام تکون خورده وباز جای کار داره تا تکمیل تر وتکمیلتر بشه
نتایجی که دیدم قبلا نمیدیدم شکل صحبت کردن ورفتار هام عوض شده
الان دوره عزت نفس و دوره شیوه حل مسائل رو همراه با قدم 4 گوش میدم ودر این حین فقط به زندگی هم به شیوه حل مسئله وهم عزت نفس خودم وهم قدم 4 که بیشتر در مورد ثروت صحبت کردین گوش میکنم
وهر روز حالم بهتر وآرامشم بیشتر میشه
ودلیل اصلی رو شناخت خودم میدونم چون تمام صحبتهای شما منو به شناخت بهتر تشویق میکنه سرتاسر زندگیم سعی میکردم زندگیم رو بهتر کنم وهر کار میکردم فقط کارهارو وخیمتر میکردم اصلا حل نمی شد فقط به مشکلاتم مشکلی اضافه میشد
دقیقا چون از ریشه حل نمی شد وفقط چون صبر نداشتم کارها رو با فکر های ترس آلود خودم وکنترل دیگران میخواستم حل کنم
ووقتی اوضاع رو بدتر میکردم که دیگه به هم پیچیده تر میشد حالا تحمل کردنم اجبار میشد
یکی از دلایلش این بود که کنترل دیگران جواب نمی داد وومن خودم رو مجبور به تحمل میکرد وتازه همه باور هایی که پیشینیان ما داشتن در من ریشه داشت
یکی از باور ها ی مخرب که در مورد پول وثروته این بودکه دیگه به خاطر بچه هات تحمل کن اونها رو به سروسامان برسون
ومن به جای حل مسئله تحمل میکردم وخودم رو قانع میکردم که خوب در آینده زندگی بچه ها بهتر میشه در صورتی که زندگی ودائم غر میزدم وهمسرم رو تخریب میکردم وحتی خودم رو ومثبتبینی نداشتم شکر گزار نبودم واصلا داشته هام رو نمیدیدم
به مرور زمان وبا گوش دادن به فایل ها ی رایگان ودانلودی وتمرکز روی خودم وخدای خودم شروع به تغییر کردم
الان باتلاش بیشتر وتمرکز بیشتر روی افکارم
بهتر وبهتر میتونم مسائل رو حل کنم بدون فشار واسترس خاصی
وبابت این دوره ها آموزش ها خداوند رو سپاسگزارم بابت رشدم خدارو سپاسگزارم
بابت خودم که استوار ومحکم ومصمم تر از قبل این راه روادامه دادم ومیدهم وخدای رحمان ورحیم رو باور میکنم وهر روز بیشتر وبیشتر باور میکنم سپاسگزارم
بابت استادی که خداوند برایم فراهم کرده سپاسگزارم
بابت این مجموعه فوق العاده سپاسگزارم
واز شما ممنونم برای این انتخابها واراده وایمان
خدارو شکر میکنم بابت امروزم که در این مجموعه نوشته ای رو به ثبت رسوندم
آرزوی موفقیت روز افزون رو برای شما وخانم شایسته عزیز ودوستانم رو دارم
الهی به امید تو
سلام بر قهرمان پرادایس
سلام بر مریم بانو
وای خدای من چقدر زیبایی
چقدر آرامش
چقدر ابرهای سفید زیبا
چقدر آسمان پاک و تمیز
اگه اینجا بهشت نیست پس کجاست
من محو زیبایی و آرامش پرادایس شدم
استادم قلبم باز میشه وقتی چشمم بهتون میفته
به به چه باران زیبایی
باران این نعمت و رحمت الهی
بهشت زیبا و این فرشتگان الهی که روز به روز زندگی رو برامون بهتر میکنن
خداروشکر که لیاقت دارم که در این جمع باشم
فایل رو دیدم لذت بردم از فضای زیبای پرادایس حس کردم در یک لحظه که منم اونجا هستم و شاهد اومدن استاد هستم
خدایا ممنونم از این همه زیبایی
منم یه تجربه در این زمینه داشتم
پسرم که بدنیا اومد بعد از بیست روزی همسرم رفت سربازی و من با یک دختر دو ساله و نوزاد تنها شدم و برام سخت بود
پسرم 4 صبح از خواب بیدار میشد و مدام گریه میکرد و تا شب که از بس که جیغ میزد بیهوش میشد
هرچی آب قند میدادم انگار نه انگار فقط گریه و گریه
دیگه واقعا خسته شدم مدتی تحمل کردم و به هرکسی که میگفتم جوابشون این بود که چون همسرت رفته سربازی و تو هم غصه خوردی بچه شیر جوشی خورده و باعث شده که گریه کنه
منم اصلا متوجه نبودم و علتش رو نمی فهمیدم که بابا این گریه طبیعی نیست و یه مشکلی هست
خلاصه بعد از مدتی که یادم نمیاد دقیق چقدر طول کشید با خودم گفتم ببینم شاید بچه گرسنگی میکشه و شیرم کفاف نمیده اومدم و سینه ام رو بدوشم که ببینم چقدر شیر داره متوجه شدم دریغ از قطره ای شیر هرچی فشار دادم سینه ام رو اصلا شیر نداشت
خلاصه که اون موقع فهمیدم طفل نوزاد از گرسنگی داره گریه میکنه
و من چون ذهنم درگیر نبودن همسرم بود و اصلا روی این موضوع گرسنگی زوم نکرده متوجه نشدم که پسرم از گرسنگی گریه میکنه و بیخودی تحمل کردم
چون همه میگفتند طبیعیه و تا چهار ماهگی خوب میشه
وقتی متوجه شدم که شیر ندارم رفتم شیر خشک گرفتم و پسرم با اولین شیشه شیر سیر شد و یه روز کامل خوابید
هنوز که هنوزه اون خاطره دردناک یادم میاد و خودم رو سرزنش میکنم که در حق بچه ام بخاطر تحمل بیخودی ظلم کردم و گرسنگی دادم بهش
واسه همین دیگه تا میتونم روی حرف کسی حساب باز نمیکنم و مسائل رو تحمل نمیکنم و دنبال راه حل میگردم
یه مورد دیگه که سالهای سال تحمل کردم این بود که همسرم در کارش دچار ورشکستگی شده بود و دیگه کار نمیکرد و منم فکر میکردم زندگی همینه باید تحمل کنم و صدام هم درنیاد
چه شب و روزهایی که بدون پول گذروندم و گرسنگی رو تحمل کردم و صدام درنیومد که مبادا پدر و مادر همسرم بگن چقدر کم تحملی
چقدر ناسازگار هستی فقط بخاطر حرف مردم تحمل کردم و با نداری ساختم
همسرم همش میگفت سرمایه ندارم نمیتونم کار کنم باید فعلا با همین وضعیت ساخت و تحمل کرد
الان که فکر میکنم نمیدونم من چه جوری و از کجا شکم دو تا بچه رو سیر میکردم
تا اینکه مهاجرت کردم از شهرستان به مشهد
و خودم رفتم سرکار و اون موقع فهمیدم که من خودم چقدر توانایی دارم و ازش استفاده نمیکردم
چقدر به خودم ظلم کردم
بخاطر حرف مردم توی شهر کوچک کار نمیکردم
ولی وقتی به توانایی خودم پی بردم دیگه هم کار کردم و هم درسم رو ادامه دادم و لیسانسم رو گرفتم
در یک شرکت صادراتی مدیر مسئول شدم و روز به روز زندگیم رو بهتر کردم
بعد از مدتی خودم کارآفرینی کردم ومستقل شدم و دفتر پخش زدم
حدود 18 سال بخاطر حرف مردم همه سختیها رو تحمل کردم
ولی خیلی درس داشت برام و دیگه هیچ وقت حاضر نیستم بخاطر حرف دیگران هیچ ناخواسته ای رو تحمل کنم و برای هر مسئله ای راه حلی پیدا میکنم
مخصوصا از وقتی با شما استاد عزیزم آشنا شدم که دیگه روز به روز زندگیم رو به بهبود است و دارم پیشرفت میکنم واز فایلها کمال استفاده رو میبرم
بسیار سپاسگزارم از شما و مریم بانو که اینقدر دوره کشف قوانین زندگی رو کامل توضیح میدین که هربار که گوش میکنم انگار برام جدیده
خدانگهدارتون استاد عزیزم
خیلی دوستتون دارممممممم
بنام یگانه خالق جهان هستی
و سلام به عشق الهی که سراسر نور و روشنایی است
درود و سلام خدمت دو عزیز بزرگوارم استادعباسمنش پر آوازه و خانم شایسته ی عزیز دلم.
و سلام به همسفرهای این کشتی گوهرنشان که هم چون الماس شفاف و درخشان و نورانی هستید
اول از همه خواستم از خانم شایسته ی عزیز تشکر و قدردانی کنم بابت این فیلمبرداری های با کیفیتی که انجام میدهند و تحسین تون کنم با اون آهنگ زیبای انتخابی اولیه که روی این بهشت بینظیر گذاشتید واقعا دست مریزاد خدا قوت. ..
خدایای من چه آسمان آبی و زیبایی با اون ابرهای سفید و زیبا خدایاا شکر گذارم شکر گذارم شکر گذارم
و از خودمم تشکر و قدردانی می کنم بخاطر اینکه جدیدا یک مبایل باکیفیت و فوق العاده عالی بلطف الهی نقدا خریداری کردم ( گفتم نقدا چون می خوام همی چی رو نقدا بخرم به امید خدا ماشین .. خونه.. قصر .. باغ بهشت و غیره….) که این فایل ها رو با کیفیت تر ببینم. و از اینکه منم در مدار دریافت فوق العاده ها هدایت شده ام از خداوند ممنون و سپاسگذارم خدایا شکرت … احساس می کنم مدارم داره بالاتر میره و این برام نشانه ای فوق العاده خوبی از طرف خداوند هستش و مدام از خداوند وهاب و رزاقم تشکر و قدر دانی می کنم خدایا شکرت ..
خانم شایسته جان چقدر دوربین شما عالیه.. اون منظره ی اول فیلم رو بصورت واید که حجم وسیعی از منظره فوق العاده زیبا رو نشون میده رو تحسین کردم. سطح دریاچه و آسمان و درختان سرسبز و اون فواره ی آب پاش وسط دریاچه رو چقدر رویایی و جادویی نشون میده. و از همه زیباتر. زمانی بود که خانم شایسته دوربین رو زوم کرده بودند بسمت فواره ی دریاچه که در همون لحظه اون پرنده ی زیبا که بال شو باز کرده بود و روی درخت نشسته بود نظرمو جلب کرد و از این شکارهای لحظه ای خانم شایسته جان یهویی ذوق زده میشم ( کف .. دست .. سوت) خیلی تحسین تون کردم خیلی خیلی.. اون قطره های آب چقدر زلال و شفاف بود مرسی مرسی عزیزم که اینقدر هوشمندانه فیلم ها و فایل ها رو برامون ضبط و ثبت می کنید حتی زمانی که از استاد فیلمبرداری می کنید توجه می کنید که از چه زاویه ای فیلمبرداری کنید که هم طبیعت زیبای پرادایس رو در تصویر داشته باشیم و هم هیکل زیبای ساخته و پرداخته شده ی استاد عزیزمون رو از تمام زوایا در فیلم داشته باشیم … و در حال حرکت و قدم به قدم در کنار استاد فیلمبرداری می کنید ممنون و سپاسگذارم خانم شایسته جانم ( بوس بوس )ممنون و من همش داشتم استاد عزیزمون رو تحسین می کردم همش داشتم اون زیبایی ها رو تحسین می کردم . همش داشتم اون لباس چسب زیبایی که طرح دوخت و برش خاص لباس استاد رو دقیق نگاه می کردم و ماشاالله. اون شانه ها و بازوان استاد چقدر رو فرم شده. ماشاالله هزار ماشاالله…. اون تک درخت بزرگ زیبا که صندلی های سفید رنگ زیر سایه ی خنک آن درخت تنومند جا خوش کرده بودند رو تصور می کردم نشستم و دارم لذت میبرم … واقعا چقدر زیبایی های این قسمت زیاد بود یعنی از شب گذشته چندین بار این فایل رو نگاه کردم و تا صبح گوشی ام روشن بود و داشت بصورت ریپیت نشان میداد .. ووووواااای. وقتی صبح زود ساعت 4:30 بیدار شدم دقیقا چشم مو باز کردم اون صحنه ی بارونی آخر فایل رو دیدم و اون صدای فوق العاده زیبای بارون .. اون لحظه ای که استاد سکوت کردند تا این تصاویر زیبای لحظه های بارونی رو بشنویم. نمیدونید چقدر احساس شادی بخشی داشتم احساس کردم صدای بارون رو از بالکن خانه ام می شنوم. … ووووواااای استاد قشنگم .. استاد عزیزم چقدر اون آسمان ابری و طوسی بالا سرتون رو دوست میدارم و تحسین تون کردم . چقدر خوشحال شدم که بفکر ما بر و بچه های سایت بودین و این لحظه های رویایی و جادویی رو برامون ثبت کردید. .. منم از این باران های شور شور میخوام… خددداااایااا دلم می خواد فریاد بزنم و با صدای بلند فریاد سپاسگذاریم مو به آن آسمان بارانی برسونم .(خدا رو شکر کسی نشنید که فریاد زدمممم؟؟؟؟.. ). چقدر اون صحنه ی بارونی از زاویه ی سقف شیروانی کلبه زیبا بود .. چقدر از همزمانی های این قسمت لذت بردم .. اتفاقا وقتی داشتید راه میرفتید و صحبت می کردید یهویی چشمم به اون آسمون ابری که تیکه تیکه ابرهای طوسی داشت نگاه می کردم .. چقدر همزمانی جالبی بعد از اتمام ضبط فایل بلافاصله. باران و رحمت های الهی خودنمایی کرد و بعد ناخودآگاه چشمم به آسمان از بالکن اتاقم افتاد و داشتم مقایسه می کردم (هر چند میدونم این فایل با زمان و مکان من فرق می کنه) ولی آنقدر خودم رو اونجا تجسم و تصور می کنم که اصلا یادم میره کجا هستم و چه زمانی هست .. خدا رو شکر گذارم.. برای این حد از موهبت های الهی که توسط همین دوربین و مبایل دیده میشه و تکنولوژی رو تحسین کردم و این حد از پول و ثروت رو تحسین کردم و خدا رو شکر گذاری می کنم … استاد جان من بخاطر لیست اهداف و خواسته هام فهمیدم که پیش نیاز رسیدن به آنها اینه که مدارمو ببرم بالاتر تا به مدار دریافت و جذب پول و ثروت زیادی هدایت بشم بخاطر همینه که الان یاد گرفتم که صبر کنم و صبوری کنم در جهت رسیدن به اهداف و خواسته ها و آرزوهای مقدس ام. با قانون تکامل .. یعنی از وقتی که با شما آشنا شدم مسیرم در زندگیم تغییر کرد .. یعنی ی جورایی هدفمند شدم و چشمممممم فقط بسمت هدفم هست و بعبارتی من همان شخص گمشده ای در طوفان های دریایی بودم که بلطف خدای مهربانم اون فانوس دریایی رو توسط شما استاد عزیزم دیدم و فهمیدم که باید بسمت اون چراغ نورانی فانوس دریایی حرکت کنم تا به ساحل برسم و مدت هاست که از اون توفان های سخت و غیر قابل تحمل گذشته ام بواسطه ی ترس ها و نامید ها و کم ایمانی ها فاصله گرفتم و همش به اهدافم فکر می کنم و توجه می کنم…
استاد عزیزم میدونم که من راجب صحبت اصلی شما در مورد تفاوت تحمل و صبر چیزی زیادی نگفتم ولی اینقدر زیبایی این قسمت بی نهایت بود که من همش حواسم به اون بروانی اسب زیبامون و اون بزغاله ی شیرین مرمری خوشگل مون بود. اصلا یادم رفت که مایک از زمانی که قدم به این جهان هستی مادی گذاشت پیرامون شش ماه نان استاپ گریه و زاری می کرد و نه تنها امون خودشو بریده بود بلکه امون پدر و رو. هم بریده بود ..
وقتی شما برای بار دوم پیش دکتر فرزند تون رفتید و تقاضای آزمایش و چک آپ رو دادین و دیگه اون گریه ها و ناراحتی ها رو تحمل نکردین و تصمیم گرفتید که حتما باید اون مسعله حل بشه خداوند شما رو هدایت کرد به راه حل آن موضوعی که در افکار تون می چرخید… یعنی تحمل کردن درد و رنج رو کنار گذاشتید و بصورت بنیادین این موضوع حل شد خدا رو شکر ( ببخشید استاد جان. بنظر من دکترش متخصص نوزادان نبوده چون بچه به هیچ عنوان بی جهت گریه نمی کنه)
استاد جان با آموزش های شما و فایل هایی که در این سایت از شما دیدم یاد گرفتم هر چیزی که احساس مو ناجالب می کنه یعنی= مسیر اشتباه و سنگلاخی .. در واقع هر مسیر سختی یعنی= مسیر اشتباه … هر مسیر دست اندازی,=. یعنی مسیری با چاله چوله های چالش برانگیز دردسر ساز … هر مسعله و مشغله ای باید راه حلی داشته باشه . ولی ما بواسطه ی ترس و خشم و کینه و یا نامید و ترس از جدایی و بی پولی و بی ایمانی و کم ایمانی شرک و غیره … هر نوع سختی و ناراحتی و مسایل و مشکلات و یا خفت و خواری رو به جان خریدیم و بقول معروف تحمل می کنیم و اینها رو میذاریم بحساب صبر و بردباری … دقیقا این جمله ی صبر و بردباری و تحمل سختی ها رو مثل آن مع. إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا ﴿6﴾آرى بعد
از هر دشوارى آسانى است برامون معنا شده بود … قدیما همش بهمون یاد میدادند که باید تحمل کنیم و صبوری کنیم و تا شاید یک روزی خودش اون مسعله حل شود که تمام اون تحمل ها و بسوز و بساز ها توسط خانواده و جامعه و اطرافیان. بخوردمون میدادند. و ما رو می ترسوندن .. یعنی ترس از جدایی. و. ترس از آبرو و ترس از برگشت ترس از بی پولی و ترس از حرف مردم و. هزاران ترس های. دیگه ی هیولایی. برامون ساخته شده بود .. در سن شانزده سالگی در سال 61 بصورت. خیلی سنتی با پسری که پانزده سال از من بزرگتر بود ازدواج کردم و اینجوری بود که بمدت 12 سال زندگی مشترک با مادر شوهر خدا بیامرزم و همسر نازنین خدا بیامرزم رو سپری کردم که چه چیزهایی رو که تحمل نکردم و نه تنها مادر شوهر جان عزیز رو بلکه دخالت های خانواده ی همسرم از برادر شوهر و جاری و خواهر شوهر و بگیر تا بقیه … تا جایی که دیگه بعد از 12.سال با داشتن دو فرزند دختر و پسرم …. دیگه تحمل نکردم و بقول معروف سر ناسازگاری گذاشتم و دل زدم به دریا. …در اون زمان (سال 72 و 73 ) با اینکه چیزی از قوانین نمیدونستم.. ولی احساس کردم که دیگه باید شرایط عوض بشه همش فریاد میزدم و بخدای خودم بلند بلند فریاد میزدم و می گفتم … دیگه بسه .. دیگه بسه .. خودت هر جور میدونی باید از این گنداب منو نجات بدی.. باید و باید باید و باید رو یادمه خیلی تکرار می کردم همش عوض شدن شرایط رو در خواست می کردم و یادمه که یک سکوت. سنگینی رو گذروندم چون فقط به هدفم فکر می کردم ( صبر کردن برای رسیدن به خواسته ام) رو در پیش گرفتم و همش می گفتم. دیگه این وضعیت رو تحمل نمی کنم.. یادمه قبل از اینکه بچه ی دومم بدنیا بیاد همش به شوهرم می گفتم از ایران بریم ولی اصلا گوشش به این حرف ها نبود هر چند خودش قبل از ازدواج پانزده و یا شانزده تا کشورها رو گشته بود و تجربه داشت ولی بعد از ازدواج اصلا دوست نداشت تکون بخوره و بعبارتی شغل کارمندی و تعهد به خانواده و مادر و مهمون بازی های مداوم خانواده شون به خانه ی ما بواسطه ی اینکه مادرشون با ما زندگی می کردند همیشه برای دیدار ایشون خونه مون رفت و آمدهای زیاد و ماندگاری های هفته به هفته و ماه به ماه و غیره بود….. بماند که گذشت ولی چطوری گذشت مهمه..
تا اینکه یکدفعه معجزه ای رخ داد.. ما به اتفاق دوستان مون رفته بودیم مسافرت شمال وقتی برگشتیم خونه . دیدیم که مقداری از وسایل خونه نیست و مادر شوهرم هم نیست .. بعدش زنگ تلفن خانه بصدا در اومد. .. یکی از دوستانم همون لحظه به خونه مون تماس گرفت و گفت .. چند روز پیش اومدم در خونتون دیدم مادر شوهر ت داره اسباب کشی می کنه .. خلاصه معجزه ای پیش اومد و بعدش فهمیدیم که یکی از بستگان نزدیک خودش یک واحد از طبقه ی آخر خودشو توی یوسف آباد که قبلنا همسایه مون هم بودند (واسطه ی ازدواج مون ) به مادر شوهرم دادند و خلاصه این مسعله هم براحتی حل شد و خدا رو شکر معجزه ی دوم هم دقیقا دو ماه بعدش اتفاق افتاد . اینکه یک روز شوهرم اومد و گفت از طرف اداره محیط زیست یک ماموریت سه ساله بهمون دادند با خانه و کلیه ی امکانات و با دو تا ماشین و راننده.. فقط دو تا جا پیش نهاد دادند که نمیدونم کدومشون رو انتخاب کنم .. گفتم کجا ها رو گفتند؟؟؟ … گفت یا باید بریم جاجرود نزدیک تهران و یا باید بریم لواسانات و در ضمن یک هفته هم بیشتر مهلت نداریم که انتخاب کنیم و جابجا بشیم…
چون قبلاً هر دو تا جا رو دیده بودم و شناخت کافی داشتم بی درنگ گفتم میرم لواسانات…. یعنی در عرض یک هفته لوازم و اسباب اثاثیه رو بسته بندی کردیم و تغییر مکان برامون اتفاق افتاد.. (از آنجایی که اصلا فکرشو نمی کردم درهای رحمت الهی اینجوری باز میشه هاااااا) از آنجا بگم که در اون زمان انگار وارد بهشت شدم. . یک باغ دو سه هزار متری پر از درختان میوه گیلاس و آلبالو و به و سیب یک خانه ی 150 متری سقف شیب دار چوبی خوش نقشه دقیقا وسط باغ.. یعنی خدا شاهده یک بهشت واقعی سر سبز با صدای چه چه پرندگان فوق العاده بینظیر. و یک سکوت شگفت انگیز داشت که اگر الان با این آگاهی های امروزم بود تک تک آن درختان رو بوسه میزدم و تشکر و قدردانی می کردم .. الان که به اون زمان ها فکر می کنم میفهمم که تفاوت تحمل با صبر تا چه اندازه است و از تجربه ی همین شیوه ی گذشته ام می توانم برای اهداف و خواسته های امروزم استفاده کنم با توجه به اینکه الان قانون رو می شناسم و میدونم که چطوری باید اقدام کنم و یا چطوری تغییرات خوب و عالی و پایداری داشته باشم و باید فراموش نکنم که باید همیشه شکر گذار خداوندم باشم و همیشه به اون چراغ فانوس دریایی که استاد عزیزم .. برام روشن کرد. چشم بدوزم و مسیر و هدفم رو فراموش نکنم.
استاد عزیزم واقعا تشکر و قدردانی می کنم بخاطر تمام اون قدم به قدم ها و حرکت های شما که در آنجا این فایل بینظیر رو ضبط و ثبت کردید
واقعا یک دنیا تشکر و قدردانی می کنم بخاطر تمام فایل های شگفت انگیز که این چندتا فایل های اخیر همش زنجیر وار بهم متصل هستند تا رشته ی کار دستمون بیاد و این متصل بودن و مداومت رشتهع افکار بهمون درس پایداری در ایمان و یقین و هدف و صبر و بردباری درست و مناسب در جهت رسیدن به خواسته هامون رو توسط نشانه ها و هدایت های الهی رو بهمون میده
و جا داره که بی نهایت تشکر و قدردانی کنم بابت وجود شما دو عزیز گرانقدر مون و بخاطر فراهم کردن چنین بستر و فضایی برای درک و آگاهی های بیشتر و بهتر و قشنگتر و زیباتر این مسیر الهی ..
خدایا شکرت که امروز هم قدرت خداوند منو بسمت آگاهی های روز افزون ام هدایتم کرد
خدایا شکرت که منو در مسیر نور و عشق و روشنایی هدایت می کنی
خدایا شکرت که منو بسمت بهترینه بهترین استاد جهان هدایت کردی
خدایا شکرت که دستمو گرفتی صاف آوردی گذاشتی توی کلاس دانشگاه درست و مناسب هدایت های توحیدی و یکتاپرستی در کنار دوستان توحیدی ام گذاشتی
خدایاااا کمکم کن که این جمله رو همیشه ورد زبانم کنم تنها ترا می پرستم و تنها از تو یاری می جویم و إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا ﴿6﴾آرى به همراه هر دشوارى آسانى است که درک کنیم که سختی و آسانی هر دو با هم وجود داره ولی این ما هستیم که با تغییر افکار و باورها مون می تونیم مسیر درست و مناسب و آسان رو برای خودمون آسان کنیم و با عمل کردن در مسیر و. ادامه ی راهم برای رسیدن به اهداف و خواسته ها و آرزوهای مقدسم بکار ببندم ..
خدایاا آسان کن آسانی های نعمت هایت را بر من
خدایا شکرت که بر من احاطه شده است آسانی های خیر و خوشی و جشن و شادمانی و وفور و فراوانی پول و ثروت و نعمت و برکت و سلامتی و عشق و مهر و محبت و صفا و صمیمیت و تمام موهبت های الهی بر من احاطه شده است خدایا سپاسگذارم سپاسگذارم سپاسگذارم
خدایا به استاد عزیزم و خانم شایسته ی مهربانم سلامتی و تندرستی کامل رو عنایت بفرما
روز و شبتون بخیریت و خوبی و خوشی باشه
ایام بکام و وفق مراد و عشق و پایداری رو برای همه مون آرزومندم
ارادتمند همیشگی شما عزیزان
رویا مهاجر سلطانی
2023/7/25 July
1402/5/3 مرداد
فرمانروای آسمان ها و زمین از آن خداست
و خدا بر هر چیزی تواناست
سلام بر استاد عزیزم و مریم جان شایسته و دوستان عزیز هم فرکانسی
خدا رو شکر برای تک تک شما ها
خدا روشکر که میتوانم ببینم گوش کنم بنویسم درک کنم لمس کنم هدایت بشم حرکت کنم …….
پروردگارا : به راستی ما شنیدیم فراخواننده ای به ایمان فرا میخواند که به پروردگارتان ایمان بیاورید و ایمان آوردیم .
بارالها ! پس گناهان ما را ببخش و بدیهایمان را پوشیده دار و ما را با میکنم بمیران .
پروردگارا! و آنچه بر زبان پیامبرانت به ما وعده کردی به ما ارزانی دار ، وما را در روز رستاخیز رسوا مگردان تو خلف وعده نمی کنی .
*چه جاهایی در زندگی خود، شرایط نادلخواه را پذیرفتید و تحمل کردید؟
تو این مدت زندگی یادمه همش دوست داشتم آزاد بشم از این زندگی رها بشم ولی راهش را بلد نبودم
همیشه با همسرم بحث ، دعوا ، بیاحترامی ، سردی و بدون هیچ ارتباط کلامی بود که اصلا یاد ندارم ما پنج دقیقه حرف زده باشیم اگه هم میزدیم به داد و بیداد منجر میشد
همیشه میگفتم میخوام جدا بشم ازت حتی اکه تو را خودم انتخاب کردم خیلی اقدام کردم خیلی دعوا خیلی خودخوری خیلی خیلی تلاش کردم و آگاه نبودم میدونستم باید خودم تغییر کنم ولی با قانون آشنا نبودم
همیشه سر پول دادن بحث داشتیم
خیلی خسته بودم از زندگیم و همیشه بیرون از خانه منتظر یه ناجی یه همدم حتی یکی که فقط من پیشش باشم و از زندگیم بگم و اون هم فقط محبت کنه ….
که این حال بد من را به راههای اشتباه کشوند در حدی که فقط سرزنش میکردم خودم را یا به فکر نابودی بودم
هفت سالی هست که بجای دارو شیمایی از داروی گیاهی استفاده میکنیم
خیلی پیشنهاد میدادن برای خواب خوب قرص بخورم ولی نخوردم
چون کاملا مخالف بودم
اوایل تحمل میکردم چرا چون میگفتن خودت انتخاب کردی یا بچه که اومد گفتن تو دیگه بچه داری ولی اینا را من قبول نمیکردم میگفتم اگه قرار برم خوب با بچه میرم ولی ولی
چون مسیرم اشتباه بود فقط ترس داشتم همسرم را برا خودم بزرگ کردم و همین بزرگ کردنش باعث میشد کارها و تهدید و حتی … انجام بده
کارم یه موقع گریه کردن ، آهنگ غمگین ، به خودکشی فکر کردن ….. اینا بود
*چه باورهایی باعث شد تا آن شرایط نادلخواه را تحمل کنید؟
باورهای من این بود اره سمانه خودت همسرت را با تمام سختی ها که بهش رسیدی انتخاب کردی
خودت جلو همه ایستادی که بهش برسی
سمانه داری تو خانه 300 متری پدر همسرت زندگی میکنی
سمانه خورد و خوراک خوبی داری
سمانه تو به بار دیگه هم جدا شدی پس دفعه دومی در کار نیست
* چه باورهایی را اگر تغییر میدادید، باعث میشد آن شرایط نادلخواه را نپذیرید و تحمل نکنید؟
اینکه خودم را همان جور که یکسال زمان گذاشتم و تغییر میکردم ولی پایدار
این که اگه همسرت محبت توجه …. نمیکنه تو نباید راهت را اشتباه بری
سرکار میرفتم و نمیترسیدم از همسرم و به این حرفش که خودم خرجت را میدم اکتفا نمیکردم
از تهدید کردنهاش نمیترسیدم
از اینکه تا شرایط را برای خانواده ها بازگو میکردم
میگفتن همینه که هست خودت کردی
تو اگه بخوای میتونی مار را خونش بیرون بکشی
و ضرب المثل های دیگه
تو زندگی به نفر من یه نفر نیمن
*همچنین بنویسید وقتی دیگر آن شرایط نادلخواه را تحمل نکردید و «همین که هست» را نپذیرفتید، به چه راهکارهایی هدایت شدید و چه درهایی برای شما باز شد؟
از زمانی میگم که تازه باشه
زمانی که من فهمیدم با استفاده از دوره بینظیر کشف قوانین زندگی که هدف چی هست و روابط را رها کردم راه برام نمایان شد
یک بیزنس یک کاری که دارم مهارت آموزش فروش و راهکار فروش را یاد میگیرم جایی که برد برد جایی که دارم با آدمها ارتباط برقرار میکنم جایی که تمرین برام هست که خوب صحبت کنم
چیزهایی که تا به الان نداشتم
حس امید دارم
حس زنده بودن دارم
حس هدف تو زندگی داشتن دارم
حس مستقل بودن دارم
……………………………………..
الان میفهمم هدف و زندگی و لذت بردن یعنی چی
*و در نهایت به چه شکل مسئلهای که سالها آن را تحمل میکردید، حل شد؟
دو هفته پیش با پدر همسرم و خود همسرم صحبت کردم و گفتم من دیگه واقعا نمیتونم ادامه بدم به این زندگی و بیاین باهم صحبت کنیم و به نتیجه برسیم و تمام کنیم
به پدر همسرم گفتم تو این یکسال که من برگشتم آیا من اومد گلایه کردم ایشون گفتن نه
گفتم پس به خانواده و هیچ کس هم حرفی زده نشده ولی با وجود حرفها و تو گذشته بودن ….. من دیگه نمیتونم
خوب اون شب چیزی حل نشد ولی همسرم گفت اگه بخوای صحبت میکنیم و تمام میکنیم
ولی حرفهای اون شب ایشون حرفهای تکراری 16 سال بود و من به این نتیجه رسیدم که نمیشه
یه هفته بعدش گفتم چرا از چیزی که ناراحت هستین حرف نمیزنید که مسئله حل بشه
ایشون گفتن من میخوام پولی که دست دوستم هست را پایین با بالا بگیرم بهت بدم و هر جایی خواستی برو
گفتم چقدر خوب ولی عجله نکن که بخوای ضرر کنی
بعد گفتن میخوام تمام بشه تا خانه و مغازه پدرشون بهش برسه چون با وجود ما به نام ایشون نمیشه و حتی گفتن من میخوام یه شرکت بزنم گفتم چه شرکتی ! حالا یه شرکتی
بعد ذهنم سمانه میخواد شرکت بزنه کجا میخوای بری
صبر کن باهاش کار کنی
نه بابا این حرفهاش همیشه رو هواست
خودش میدونه من که بیزنسم را شروع کردم
و اینا اومد تا رسید به فایل 11 کشف قوانین
معرکه اس پر از آگاهی
سمانه تو که الان فهمیدی چی به چی هست
پس اولویت اول تغییر خودت خودت خودت
و بیزینست که تازه شروع کردی
خیلی برام سوال بود که تحمل نکنم
ولی از یه طرفی میگفتم با تغییر من قشنگه که خدا برام بچینه
اون لذت داره که وقتی میفهمی رو خودت کار کردی جهان مکانت را تغییر میده
و اگه هم روزی از طرف ایشون انجام بشه که بازهم به دست خدا بود لاغیر
استاد حالم نسبت به دیروزم عالیه عالی
بینهایت از خدا سپاسگزارم
بینهایت از شما دو عزیز سپاسگزارم
بینهایت از تمام دوستانی که جواب میدن و جوابشون باعث حرکت وتکان و تلنگر برای ما میشن
در پناه الله
به نام خدای مهربانم
سلام بر استاد عزیزم و خانوم شایسته گرامی و همه بچه ها ی هم مدارم
من مهدی گائینی هستم کسی که همه عمر فقط تحمل
میکنه و دیر تغییر میکنه
بنده سال 90 به استخدام نیرو انتظامی در آمدم و پلیس شدماز همون اول تحمل کردم یعنی تو آموزشی سخت میگرفتن و تشویق برای یک نفر و تنبیه برای همه بود من پیش خودم میگفتم عیب نداره میرم تو یگان درست میشه
گذشت و من بچه قم هستم و یگان من افتاد شهر دماوند و من باز تحمل میکردم و مسافت رو هر 24 ساعت میرفتم و برمیگشتم سختم بود و دستورها ی
مافوق و همه برام سخت بود ولی میگفتم درست میشه دوسال گذشت و من با یک مخالفت با مافوق
انتقال شدم فیروز کوه که راهم خیلی دورتر شد باز
تحمل کردم
خلاصه من هرجور شده اومدم قم من اومدم ولی چیزی در درون من تغییر نکرده بود من افکارم هم با خودم آورده بودم و حالم تو اون کار خوب نبود ولی تحمل میکردم ولی کم کار نمیذاشتم
تا اینکه من با استاد آشنا شدم و روی افکارم کار کردم آنقدر من از استاد گوش میکردم سر کار به من میگفتن
گائینی منش و دوره دوازده قدم رو پارسال خریدیم رسیدیم به
قدم 7 استاد گفت اگر داری تحمل میکنی بی ایمانی و..
همون زمان به من گفتن باید بری سیستان خدمت کنی و
من به خودم گفتم اگر تحمل کنی بی ایمانی خیلی برام سخت بود چون اگر سر پیچی میکردم میدونستم باید برم دادگاه نظام و برای من یک چالش بزرگی بود ولی گفتم قدرت فقط خداست اینا هیچ قدرتی ندارن
من با یگانم تسویه کردم و اسلحه و ماشین و همه وسایلم روتحویل دادم واز فرداش نرفتم سرکار خیلی
راحت خیلی به من زنگ زدن تهدید کردن برام مهم نبود وهمون ماه وسایل خونه رو جمع کردیم به خانومم گفتم باید ازاین شهر بریم خدا هدایتمون میکنه
ما اومدیم کرج اوضاع تا الان خیلی بهتر از قبل شده از
همه لحاظ ولی بازم یه چیز هایی رو تحمل میکنم و میدونم باید تغییر کنه ولی مقاومت دارم انشالله بتونم
ممنون از استاد عزیزم و خانوم شایسته بابت این فایل گرانبها
خدانگهدار
سلام به شما اقامهدی
من لذت بردم از کامنت شما ودیدم که چقدر قشنگ قانون تکامل رو باور دارین که یه مرتبه از خودتون انتظار ندارین تغییر کنین از همه لحاظ
چون وقتی ادم از خودش به شدت ناراضی باشه و تغییرات کوچکتر را نبینه به موفقیت های بزرگتر نمیرسه
چون خیلی کمالگرایانه عمل میکنه میگه یا از همه لحاظ باید عالی باشم یا که دیگه ادامه نمیدم
برای همین ادم در هر شرایطی که هست از خودش راضی باشه و خودش تمام تلاشش رو بکنه تا تغییر کنه نه این که نا امید باشه و خودش رو سرزنش کنه
واینکه چقدر توحیدی عمل کردی از نظام در اومدی چون علاقه نداشتی داشتی تحمل میکردی اما از یه جایی به بعد خواستید زندگیتون رو تغییر بدید به شرایط دلخواه هتون من هم از خدا میخوام که آرامش روز افزونتون رو بیشتر کنه
خدایا شکرت که ادم های جسور و شجاعی مثل شما هستند تا انسان بتونه درس بگیره و اجرا کنه
وقتی شما میتونید پس من نیز مثل شما میتوانم شرایطم رو تغییر بدهم
سلام به استاد وهمه دوستان عزیز
من بعد تولد پسرم متوجه مشکل کلیه شدیم چیه جراحی 4ماهگی انجام شد تا قبل این عمل بچه ساکت و آروم بود بعد عمل به مدت 2سال گریه و بیخابی بیوقفه شروع شد به قدری شد که کم کم حافظه ام کم شد و بعد مراجعه خودم به دکتر علت مشکلم رو بیخابی تشخیص دادن ولی متاسفانه گریه های پسرم کلافمون کرده بود و جالب اینجا بود به خاطر کلیه بستری های پی در پی داشت وطی یکی از بستریها برای رگ گیری چندتا پرستار کمک کردند و یه پرستار مسن به من گفت بچت مشکل داره و گفتم چه مشکلی گفت نمیدونم من کل عمرم بیمارستان رگ گیری بچه ها کارمه این بچه با 3سال سن زورش خیلی زیاد بود و طبیعی نیست صبح موقع ویزیت به دکتر گفتم درخواست
روانپزشک کودک کردن و علت این هم مسعله احساس ناامنی کودک به خاطر کمکهای من به پرستار بود و همیشه دعاگوی اون پرستار هستم بعد یک هفته بچه ی من بلاخره خابید ولی من نمیدونستم که طبیعی نیست خاستم با شما هم در میان بزارم تجربمو الان پسرم خداروشکر 12سالش شده و بهتره تحت نظره ولی خودم حافظم دچار مشکل شد کاش این آگاهیها رو از سالهای پیش داشتم
ممنون از سایت مفیدتون
تنها تفریح منه وحالم اینجا خوبه