اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
وسلام زیبا به لطافت باران درحال بارش به استادعشق ومریم جون وسلام پرمهرم به کل اعضای سایت وساکنین بهشت.
الهی سپاسگذارم که به ما ثروت و قدرت وهمراه بانی نی سالم عطاکردی.
استادمن نمیدونم!!!!!!!!!!!!!!!!!! اگه اسمشوتوزندگی تحمل میذارین من نمیدونم!!!!!!!!!!!!
اگه اسمشوصبرمیزارین من نمیدونم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
شایدبه قول خدابیامرزپدرم بالباس وچادرسفیدرفتی باکفن بیابیرون من نمیدونم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
وزندگیم روبراتون توکامنتهای دیگه نوشتم. ازروستاآمدیم شهرتویک زمین شاید500متری بودچهادیواری به ظاهرخانه ولی یک مغازه درست کرده بودن که ازدست شهرداری درامان باشه مااومدیم برای زندگی کردن اگه صاحبکارعزیزدلم هرچندکرایه ازکارکردعزیزدلم داده اصلا یادم نیست. یک تانک چهارگوش آهنی پایه دارنزدیک اتاق گذاشته بودن داخلش آب خوردن وشستشوبودچون لوله کشی که نداشت!!!!!!!!!!!!!!!!!
پسربزرگم توروستابودیم خدابه ماهدیه دادواین شاهزاده ی دوم بعدا14ماه اولین روزی که اثاث کشی کردیم به شهرآمدیم .
دومین روز راهی بیمارستان شدیم وخدا این نعمت پرخیروبرکت الهی رابه ماهدیه داد.الهی تابی نهایتهابابت عزیزدلم و4تاشاهزاده ام توسپاسگذارم.
تاروز7ام. مادرم خانه ی مابوداخرین ماه پائیزبود.
اتفاقابرعکس پسراولی،این جیگرگوشه ی دومی به راحتی آب خوردن به دنیاآمد.
ولی خودخدامیداند!¡!!!صبح که عزیزدلم میرفت سرکارفقط برای ناهارمن غذابه سختی درست میکردم.
ازبس که این بچه فقط جیغ میکشید ماهم که عقلمان نمیکشیدبرای چی جیغ میکشه وشایدحتی پول دکترهم نداشتیم!!!!!!!!!!
آره میدونم کاردرستی نیست!!!!وهمین پسرم سالِ 1390. از5طبقه ساختمان سقوط کردوشکرخداولطف خدابرام دوباره هدیه داد.
استادازاول هم گفتم: من نمیدونم اسم این تجربه روصبربایدگذاشت یاتحمل ولی پاداشش شیرینه خداراسپاسگذارم بابت این نعمات الهی.
زندگی که داشتم خیلی هاحسرت زندگی منوداشتن وهنوزهم حسرت دارن بابت عزیزدلم وجیگرگوشه هام.
ولی بعضی هاشایدبااین زندگی که من داشتم اگه جای من میبودند حتما، حتما ،حتماطلاق وخداحافظ.
ولی شمامیگین دنیا تضاد داره این تضادهاس که سکوی پرتاب مابه سمت خواسته هامیشه.
اگه نتیجه ی تجربه ای که از زندگی داشتم اسمشو بذارم صبردلم به ادامش گرم ترونرمترمیشه.
چون الان درک میکنم اون تجربه یی که لذت بخشِ میشه صبر.
هرچندسخت گذشت ولی الانش دلنشینِ.
واون تجربه ای که توش لذت نداره میشه تحمل!!!!!!!!!
شایدهم به قول معروف میگفتیم: ما تو روستا اسم ورسم داریم خانواده ی آبرومندهستیم میگن. ازخانواده ی پدرمادردار وآبرومند دختربگیرکه زندگیت پایه واساس داشته باشه.
من هم از این تجربه ها برداشت خوبی داشتم.
هرچی بگم داستان ادامه داره خودم واقعاتو نوشتن کامنت موندم!!!!فقط ازلحظه ی حالم استفاده میکنم .
گذشته ها ،گذشته، آینده روهم کسی ندیده !نه خبرداره !الهی شکرت.که عاقبت بخیرشدم دستم توبهشت بندِ بیکار وعلاف نیستم.
عاشقتونم استادکه شماتلاش میکنی من تومسیرباشم.ولی بعضی وقتهامیگم نکنه مسیرم اشتباه بوده!
چرامن همون اول طلاق نگرفتم!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
جواب خودمو میدم !
میگم:چون که من خانواده م رو خیلی ، خیلی دوستشون دارم نمیدونم درسته یا؟؟؟؟؟؟؟؟
انشالله درمسیردرست هستیم.
راستی دیروزآخرین روزسفرکاری بچه ها بودبه لطف خدا تاشب رسیدن خونه من ازصبح که بیدارشدم عزیزدلم باپسرم رفته بودن سرکارخانه خالی بودبه خداگفتم:الان وقتشه تمیزکردن منزل ،شستشوی سماور،تمیزکردن یخچال ودرست کردن شام لطف خداشامل حالم شدتتاساعت2بعدازظهرکل کارهاتمام شد .وبین کارهاصدای زنگ درب آمدپستچی بودبرامون هدیه ای که پسرم گرفته بودآورد. ایرپاد بود برای من وپدرش خدایاچطورتوراشکربگویم که لیاقتش راداری!به خدابلدنیستم خودت که میدانی!
صبح به خداجون کفتم: انشاالله امشب بچهها هم ازسفزمیرسن منم روزه ام افطارخوشمزه چی بخورم؟؟؟؟گفت شامی کباب تاافطار غذاهم داغ به داغ درست کردم ولحظه ی افطارفقط خدامنودرک میکردچه حال عالی داشتم هرجرعه ای که ازچای می نوشیدم بازمیگفتم:به، به ،به خدایاشکرت عجب لذتی دارد. روزخیلی پربرکت وپرخاطره رو تجربه کردم الهی سپاسگذارم.
وبچه هاهم ماشاءالله بادسست پربه خانه رسیدن وکارشون هنوزادامه دارد.شکرخداامسال ازلحاظ مالی تغیرکردیم بابت فایلهای دانلودی خداروشکرمیکنم وازاستادومریم جون هم تشکرمیکنم
برای همه آرزوی، سلامتی وثروتمندی وسعادت ازخدادارم.یاحق.
با سلام به استاد بزرگوارم و مریم عزیزم ..تجربه من فقط تحمل نکردن نیس که انسان شدن است و من اگه روزی هزار بار برای این همزمانی با شما شاکر باشم کمه ازینکه درست در سختترین روزهای زندگیم زمانیکه جهان برام مثل جهنم بود خدا برام راهی زیبا باز کرد و این راه با وجود شما که پیام اور راستیها هستید باز شد و ازینکه دارم توی این جهان در این دوره همزمان با شما زندگی میکنم شاکرم چه همزمانی زیبایی که خودش بزرگترین لطف خداست تا بتونم راه و رسم انسان بودن رو یاد بگیرم و شما رو با تک تک سلولهای قلبم دوست میدارم و از شما درس زندگی میگیرم و میبینم در این دنیا انسانهایی هستند مثل شما که دارید علم و تجربیات خودتونو به ما یاد میدین با عشق و با تلاش و گزاشتن وقت با ارزشتون ..خدایا شکرت ..خدایا شکرت ..خدایا شکرت و هزاران بار از شما و مریم عزیزم سپاسگزارم.
بسیار سپاسگزارم از بابت آگاهی طلایی و اطلاعات ناب ارائه شده در این فایل رایگان ، واقعا که این اطلاعات بسیار با ارزش و گرانبها هست ، انسان های هستند که به بهانه صبر و استقامت (که اتفاقا صفت های مثبتی به حساب میاد ) سال ها و ده ها مشکلات رو تحمل می کنند و به خودشون امید واهی می دهند که خودش حل میشه در صورتی این چنین نیست و مشکل رو مشکل هست . اینکه شرایط نامناسب و اذیت کننده رو نپذیرم و قبول نکنیم ، توجیه برای مشکل از خودمون در نیاریم ، همانطور که استاد عزیز فرمودن اولین موضوع هست.
موضوع ارزش مهاجرت هم از همینجا جریان جایگاه والای خودش رو پیدا می کنه و در دل این تفکر هست ، اینکه ما خودمون رو قربانی شرایط فعلی ندونیم و بخوای هر روز بهتر از قبل باشیم شروعش از همین منطق است ،
جالبه که بگم خیلی اوقات تو زندگی افراد نیمه موفق که دقت میشم ، می بینم که همشون این صفت رو دارند یعنی پذیرش در اشکالت و مشکلات اصلا تو این افراد وجود ندارد و سعی میکنند هر جوری هست (با اینکه شاید اصلا در اون مشکل سررشته ای ندارد ) موضوع رو از طریق کمک گرفتن و مطرح کردن با دیگران حل کنند . من اسم اون افراد رو به اشتباه عجول گذاشته بودم در حالی که منطق اونا رو درک نمی کردم .
اگه یاد بگیریم که پذیرش اشکال نباشیم ، اگه یاد بگیریم که مسائل ناراحت کننده رو حل کنیم ، اون وقت مشکل مرتفع میشه و ما هم چند پله همراه با اون موضوع رشد میده ،
یه تجربه از خودم بگم: من یک لپ تاپ داشتم که خوب کار می کردد سر یک اتفاقی کند شد و خوب کار نمی کرد با چند نفر که کامپیوتر بلد بودن صحبت کردم نتونستن حل کنند و مشکل رو توجیه کردن تا اینکه انقدر پیگیر شدم تا مشکل رو شناسایی کردم (از هاردش بود با اینکه خیلی کار نکرده بود ولی یه اشکال پیچیده داشت) همین که تعویض کردم کل مشکلم حل شد .
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربون ودوستان عزیزم
چققققدر فایل به جایی بود واقعا در این روزها به این فایل نیاز داشتم تا تفاوت صبروتحمل درک کنم
که چه جاهایی من زجر کشیدم و تحمل کردم
وچه جاهایی مسئله رو رها کردم و صبر کردم.
1_من بهمن95 عقد کردم وبا خانواده خودم وهمسرم عهد بستم که نهایتا 2سال دیگرمستقل بشم برای زندگی دونفره بعد من سال 97 کلی خریدهامو انجام داده بودم و بیشتر وسایل آمده بود و خونمون هم باید تعمیرات جزئی میشد تا اینکه خاله همسرم فوت کرد و یکسال برای این موضوع خانواده ام تحمل کردند،کلی از وسایلم خونه خانواده ام بود و من هم از این دوران طولانی به قول معروف نامزدی خسته شده بودم وهمینطورهمسرم.
بعد ازسال سوم دوران بیماری اومد و ما جشن عروسی نمیتونستیم بگیریم چون اطرافیان نگران از مراسم گرفتن بودن وبیشتر جاها برای برگزاری مراسم بسته بود 4سال گذشت و 3ماهی بود که خونه با وسایلمون آماده شد ولی همچنان خانواده ها میگفتند صبر کنید تا وضعیت بهتر بشه وما برای شما عروسی بگیریم چون آرزو داریم…
2-باور عدم احساس لیاقت وبی ارزشی خودم و ترس ازگفتن تصمیم نهایی خودم ،تحمل کردم که واقعا زجر می کشیدم که نکنه یه وقت خانواده همسرم از من ناراحت بشن از تصمیمم و این یعنی احترام به آنها
3-اگر شجاعت گفتن تصمیمو زودتر داشتم اینققققدر بلاتکلیف نبودم وراحتتر و بدون کینه و ناراحتی مستقل میشدم.
4-من اسفند 99تصمیم نهاییمو گرفتم که بدون مراسمی با همسرم زندگی مشترک شروع کنم (همچنان خانواده ها راضی نبودن)خودم با خانواده ام و خانواده همسرم صحبت کردم و محکم حرفمو زدم و گفتم که یک هفته دیگه ما یه عکاسی انجام میدیم و مستقل میشیم.
خانواده ها تصمیم گرفتن یه مراسم کوچیک خانوادگی (عمو،خاله،عمه،دایی)بگیرند و هر چیزی که واسه این مراسم لازم بود واسمون گرفتند و دعوتی ها گفته شدو یک هفته ای همه چی جور شد و کلی هم خوش گذشت خیلی ساده و شیک.
فیلمبردار تو همون تاریخ که میخواستم اکی شد وموزیک و غذاها و مهمان ها و…
و کلی هدایا برای ما جمع شد برای شروع زندگی مشترک.
وخداروشکر مراسم بخیر وشادی و سلامتی برگزار شد وتمام.
5-شجاعت خودم و تصمیم قطعی که واسه این موضوع گرفتم .
انتظار نداشتم که خانواده ام با خانواده همسرم اوکی کنند چون این موضوع مربوط به خودم وهمسرم میشد وباید خودمون صحبت اولیه ونهایی میکردیم
من همیشه از صحبت کردن با پدرشوهرم سختم بود
و همیشه اطرافیانو واسه صحبت میفرستادم ولی هیچ تاثیری نداشت.
من به خدای خودم ایمان آوردم وعمل کردم (شرک داشتم که حتما مسئله ما با صحبت بقیه درست میشه)حتی همسرم توانایی صحبت کردن با خانواده اش را نداشت چون میترسید به بحث و دعوا برسه
ولی من گفتم اگر شرایط دلخواهمو میخوام باید خودم دست به کار بشم و همینطور برای خیلی از مسائل
باید خودم و خودم حرفمو بزنم تا شرایط خوب هست.
خدایا سپاسگزارم که به من توانایی جواب دادن به این سوال ها دادی تا بنویسم و الگویی باشم برای دوستانم
استاد حرفت حقه،من سالها مفهوم صبر و تحمل رو متوجه نبودم و یه زندگی که بی احترامی بهم میکرد همسرم و در نهایت میگفت شوخی کردمو و حتی مشروب خوردنو تحمل میکردم تازه خودمم کمال همنشین در من اثر کرده بود که چیه چیه بامن بخوره نه با هیشکی و اتفاقا خدا بهم ثابت کرد که اون کار خودشو خواهد کرد چه تو بخوری چه نه
تحمل میکردم و فکر میکردم به خاطر خدا دارم صبر میکنم و از صابرینم،با سایت شما اشنا شدم به لطف الله،فهمیدم جای صبر دارم تحمل میکنم و ایمانم،خط قرمزامو رد کردم
تغییر ایجاد کردم برگشتم به ایمان قبل ازدواجم
و فهمیدم 15 سال به خودم ظلم کردم
دیگه تحمل نکردم،با کلی ثروتی که جمع شده بود برای حفاظت از خودمو ایمانم،ترکش کردمو رفتم،اگه میخواستم ادعاهای مالی میداشتم مجبور بودم سالها طلاقو طول بدم و اعصابم خورد شه و بمونم تو اون فرکانس مخرب
استاد گفتم خدایا باید با توکل رها کنمو برم،از خودم مراقبت کنم،ایمانمو حفظ کنم،تو روزی رسان منی نه همسر که این همه سال داشتم میترسیدم و فکر میکردم از صابرینم
فکر کردم اینم جهاد منه که منبع آلودگی رو جلوشو بگیرم جای اینکه هرروز بحث کنم که و هی الودگی جمع کنم،استاد رهاش کردم طلاق گرفتم و الان روز به روز حالم داره بهتر میشه،اعصابم راحتتره و معجزات خدا رو میبینم که خدا ولی و سرپرست مومنین،هوامو داره.استاد خدا بهتون خیر بده که عامل خیر زندگی من شدید که حداقل دوباره برگردم به سمت خدا و او کفایتم کنه،درسته الان اون رفاه مالی رو ندارم ولی خدا رو دارم و به یقین او برای من همه کار میکنه همین طور که تا حالا کرده و قطعا با امید و صبر بهتر از انچه گرفته شده عطایم میکند،استاد این شجاعت خودمو تحسین میکنم که مثه خیلیا به پول وابسته نبودم که به خاطر اون رفاه زندگیمو ادامه بدم،به پول وابسته نبودم که نزاشتم طلاقم طول بکشه،سعی کردم تو تمام اون لحاظات ایه های خدا رو تکرار کنم،و بر ترسهام غلبه کنم
تکرار میکردم
او سرپرست مومنین است
هر کس بر خدا توکل کند خدا کفایتش میکند
تو تحت مراقب مایی
ما نگهبانانی برایت قرار دادیم
من رهات نکردم
و به زودی پروردگارت آنقدر به تو عطا میکند که راضی و خشنود شوی
استاد همسرم کلی پیام داد که برگردم
از اونجایی که به روند تکامل ایمان دارم خدا تلنگر زد یه شبه تغییر نمیکنه،دروغ میگه
و اصن خطمم واگذار کردم که تا ابد از من دور صه
و مدام این ایه رو میگفتم
هنگامی که در کاری تصمیم گرفتی با توکل به خدا انجام بده و قاطع باش
استاد به احدی جز مامانم چیزی نگفتم که نجوا نکنن طلاق نگیر
طلاقمو تنهایی گرفتم،کارامو کردم بعد اعلام کردم
استاد کمی سختی ها ظاهری اومد
و تکرار میکردم
قطعا همراه سختی اسانیست
حالا ادمهای کمی ناباب دورم اومد کمی ترس
و تکرار میکردم
و ما به تو کرامت بخشیدیم
استاد سپاسگزارتم که هستید و دستانی از دستان نور بخش خدایید برام
سپاسگزازتونم که بهم گفتید قران اسانه و نیاز به تفسیر نداره که با قران دوست بشم و یاری گرم باشه و الگو ببینم توش
منی که سالها هزاران حرف میزدن بهم که باید حتما وضو بگیری باید حتما تفسیر بخونی
و اینقدر سخت شده بود برام که قران نخونم
خدا نور ببخشه به وجودتون به وجود مریم جان
به زندگیتون
و کیست که از خدا هدایت بخواد و خدا هادیش نشه
که به سمت سایت شما هدایتم کرد
گاهی خدا از زبان غیر با بندگانش سخن میگوید
سپاس خدای را که شادی و سلامتی و احترام وروابط عاشقانه و ثروت و راحتی و اسونی از اولم برای من میخواست و میخواهد و من از مسیر دور بودم
الحمدلله تا اینجاشم خیلی از خدا راضیم حتی اون موقع هایی ک6 حواسم بهش نبود او حواسش بهم بود و انگار تو دنیا یکی یدونش بود و الان بیشتر بیشتر
استاد خدا چقدر عاشق بنده هاشه و چقدر من غافل از این منبع بیکران عشق
دوستتون دارم،جزء سعادتمندان عرصه قیامت باشید عشقهای من
خدای من چقدر این پارادایس زیباست ادم هر دفعه میبینه براش عادی نمیشه و هر دفعه از این همه زیبایی به وجد میاد
چقدر اون ابر های پفکی سفید زیباست چقدر این دریاچه زیباست چقدر همه جا سرسبز و زیباست
ای خدای من چقدر اخه این اسب و بز زیباتر کردن این طبیعت فوق العاده رو خدایا شکرت
داشتم به خودم میگفتم آیدا ببین پاداش موندن دراین مسیر توکل کردن ایمان به خدا سپردن کارها به خدا و عمل کردن به الهامات چقدر میتونه بزرگ و فوق العاده باشه که البته زندگی تو همچین بهشتی یکی از این پاداش هاست سلامتی ،داشتن رابطه رویایی ،ثروت بی اندازه ،آزادی زمانی و مکانی
واقعا پاداش توکل و ایمان به خدا بی نظیره
استاد عزیزم از تحمل گفتین بزارین چند تا مثال که این اواخر تو زندگی خودم بود بگم
اول در مورد سلامتی من حدود یکسال بود که کمردرد داشتم و داشتم تحمل میکردم چون همه دور و بریام بهم میگفتن طبیعیه دیگه
تو این دوره زمونه همه کمردرد دارن و منم با این باور که اره دیگه کاری نمیشه کرد که همه کمردرد دارن داشتم تحمل میکردم هر چند به فکر درمان و فیزیوتراپی های مختلف بودم ولی خب ته روان این بود که بلاخره همه الان دارن این دردو و طبیعیه
تا اینکه یک جایی به خودم اومدم دیدم بابا کجاش طبیعیه اونم دختری تو سن من اینقدر طولانی کمردرد داشته باشه دیگه طاقتم طاق شد دیگه خسته شدم
میخواستم سالمه سالم باشم شروع کردم گفتم کمردرد واقعی نیست فقط مسئله اینه که باید ورزش کنم و بدنمو قوی کنم عظلات بدنمو باید قوی کنم و بهم الهام شد که دوره فوق العاده قانون سلامتی شروع کنم و درکنارش ورزش هم بکنم
این همه مدت درد داشتم ولی همچین ایده ای بهم نیومده بود
همش میگفتم کدوم دکتر منو خوب میکنه و چند تا دکتر رفتم و هیچ نتیجه ای نداد
تا اینکه تحملم تموم شد و واقعا خواستم خوب باشم این ایده بهم گفته شده چند روزی هست که قانون سلامتی شروع کردم و در کنارش ورزش میکنم خداروشکر احساسم خیلی خوبه و با توکل به خدا بدنم و کمرم روز به روز بهتر خواهد شد در آینده میام و از نتایج فوق العاده عمل به این الهامم بهتون میگم
و مورد دیگه تو رابطه ای که اخیرا درگیرش بودم که چند ماهی بود که دیگه رابطه ام ناجالب شده بود
ما دو تا دیگه هم مدار هم نبودیم و مدارمون از هم جدا شده بود ولی من به خاطر ترس از تنهایی ترس از اینکه این بره چی میشه خیلی چیزارو تحمل میکردم
با خودم همیشه میگفتم بابا این ادم بره حتما فرد مناسب تری سر راه زندگیم قرار میگیره ولی خب کو عمل
فقط این حرفو میزدم ولی باز ترسه کار خودشو میکرد
باعث شده بود واقعا چند ماهی تو استرس و حال بد باشم
تا جایی که روزی دیگه نتونستم تحمل کنم گفتم آیدا چیکار میکنی تو این همه قوانین میدونی چرا عمل نمیکنی فقط مثل کسی که قشنگ حرف میزنه یه سری قوانین برای خودت مرور میکنی و بعد دوباره میزاری ترس و احساس بد زندگیتو مدیریت کنه
گفتم دیگه نه دیگه تمومه و اون روز با تمام وجودم رو ترسم پا گذاشتم و تموم کردم برای همیشه
گفتم اینا فقط حرف نیست اینا قانون زندگیه مطمئنا ادم های خوب تو دنیا زیاده مطمئنا خداوند انسان های فوق العاده ای به مسیر زندگی من هدایت میکنه اگه و فقط اگه روی خودش حساب کنم فقط به خودش بسپارم و خدا میدونه از اون روز به بعد چه آرامشی دارم چقدر احساس های خوب وارد زندگیم شده
شده بعضی مواقع دلتنگ شدم نجواها اومدن سراغم ولی جمله ای از جلسه نهم کشف قوانین در تمام وجودم نشسته که استاد گفتن
مگه نمیخوای به خواسته هات برسی پس فقط و فقط و فقط احساستو خوب نگه دار به صورت پایدار
فاصله بین توه الان با خواسته هات فقط با احساس خوب پر میشه و احساس بد تو رو از خواسته هات دور میکنه
و این جمله معجزه کرده در وجودم که هر موقع نجواها میان سراغم که احساسمو بد کنن میگم آیدا نه
تو میخوای به خواسته هات برسی پس فقط احساس خوب
خدایا شکرت به خاطر این اگاهیا به خاطر اینکه میدونم و دارم عمل میکنم خدایا کنارم باش خدایا منو روی شونه هات بزار و کمکم کن بتونم از پاشنه اشیلم ترسام عبور کنم به سلامتی و راحتی
استاد عزیزم مریم جانم بی نظیرین و من واقعا عاشقتون هستم امیدوارم که با نتایج فوق العاده ام بیام و بگم استاد من شاگرد زرنگ شما هستم کسی که تونست روی ترساش پا بزاره و فقط روی خدا حساب کنه به الهاماتش عمل کنه و
الان به زندگی فوق العاده ای که در همه ی ابعادش بی نظیره هدایت شده به امید اون روز به زودی
استاد قبل از هر چیز هزاران بار ازتون سپاسگزارم، به خاطر این آگاهی هایی که بصورت هدیه برامون میزارید،
به چه زبونی ازتون تشکر کنیم از این آگاهی های ارزشمندی که برامون هر دو سه روز یکبار به اشتراک میزارید
من تو این دو سال و دو سه ماهی که عضو سایت شدم ، چقدر آروم شدم چقدر ظرف وجودی ام افزایش پیدا کرده، چقدر از لحاظ شخصیتی و بهبود فردی بزرگتر شدم .
آخه جز این سایت ارزشمند کجا ما، اینقدر آگاهی کسب میکردیم و توحید و معنویت و درک میکردیم.
بزرگترین سپاسگزاری من از خداوند بودن تو این مکان مقدسه که خدا را متفاوت درک کردم، که دنیا را از پنجره متفاوت یافتم .
جدا شدم از بدنه جامعه و باری به هرجهت بودن و با هر بادی این طرف و اون طرف دویدن.
چقدر محیط پارادایس ، واقعا بهشتیه . اون ابرهای پنبه ای سفید ، دریاچه آب و این همه سرسبزی و جنگل و درختان و فواره آب وسط دریاچه …چه حس خوبی در گفتگوی شما با براونی بود، اون بارون انتهای فایل دیگه کامل کننده همه زیبایی ها بود.
الان که دارم مینویسم ، اینجا شمال ایران هم داره نم نم بارون میادین خنکای هوا و بوی خاک آدم و مست و دیوونه میکنه ، مرداد ماه ، گرم ترین فصل سال و خدایی که خدای نشدنی هاست .
خدایا هزاران مرتبه شکرت برای همه چیز ، برای استاد و مریم بانو که همیشه یار و همراه همیشگی استاد در تهیه و تدوین فایلهاست و
خدا را هزاران مرتبه شکر برای بودن من تو این دانشگاه توحیدی
استاد شما باعث شدید نگاه من و اعضای سایت تغییر کنه…
استاد شما تو فایلهای قبل هم در مورد تفاوت صبر و تحمل گفته بودید ولی این فایل تون کامل من مفهوم و تفاوت شو درک کردم.
همیشه صبر و تحمل و به من یاد داده بودند تو زندگی این دو تا واژه مترادف آن ، و ما همیشه این دو رو باهم بکار میبردیم، تو این فایل تون فهمیدم چه قدر تفاوت زمین تا آسمونه این دو تا واژه .
من تو موقعیت های کاری گذشته ام چقدر تحمل میکردم شرایط بد و شرک داشتم.یادم میاد خنده ام میگیره
من چه جاهایی تو روابط دوستی که داشتم تحمل کردم شرایط بد و رفتارهای دوستانم ولی با اینکه قانونونمیدونستم اما بی احترامی و بدرفتاری تو رابطه را نپذیرفتم .
…..
بعد از این فایل نشستم و نوشتم و از خداوند خواستم اونجایی که هنوز دارم شرایط وتحمل میکنم ، هدایت ام کنه. چون غیر طبیعی هست من چیزی رو بخوام با سختی بدست بیارم .نباید بپذیرم تحمل کردن و تا راهها و درب های رحمت الهی باز بشه .
سلام به استاد عزیز ،خانم شایشته و همه ی دوستان .من یازده سال زندگی مشترک داشتم توی این یازده سال خیلی مسایل رو تحمل کردم این سالهای اخر سعی میکردم حالمو خوب نگهدارم و مثبت نگر باشم خدا رو شکر حالم خوب بود.در صورتی که ما بچه دار هم نمیشدیم و مشکل از من بود ولی همیشه میدونستم خدا دوستم داره و قطعا حکمتی هست و اینکه ما اصلا توی زندگی پیشرفت مالی نداشتیم و بیشتر پسرفت میکردیم همسرم هم بظاهر میخواست مثبت فکر کنه ولی متاسفانه رفتار و گفتارش نشون نمیداد این مسعله رو ..این یکسال اخیر من با یه انسان فوق العاده اشنا شدم ک ایشون منو با استاد اشنا کردن و از اون موقع به بعد اصولی و جدی سعی کردم روی خودم کار کنم .و نتیجش شد اختلاف فرکانسی من و همسر سابقم و ما به طرز عجیب و راحتی از هم جدا شدیم من دیگه نمیخواستم اون هرچه بادا باد رو تحمل کنم چون لیاقت خودمو خیلی بیشتر از اون زندگی میدونستم در صورتی که ایشون اصلا تلاشی نمیکردن واسه زندگی البته اینو بگم منم هم بیکار نبودم که منتظر ایشون بمونم اما خیلی مسایل پیش اومد ک منو متوجه کنه اوضاع قرار نیست عوض شه .توی این چند وقت هم ک از هم جدا شدیم ..شد توفیق اجباری و با خودم تنها شدم خیلی به مسایل فک کردم باورهامو تا حدودی درست کردم ک هنوز خیلی جا داره تا خوب خوب شن و کلی اتفاق عالی واسم افتاد .راه مورد علاقمو پیدا کردم دارم واسه رسیدن به هدفم تلاش میکنم .دارم سعی میکنم روی باورهای نامناسبم کار کنم و باورهای درست بسازم و باهاشون زندگیمو پیش ببرم .و اینقد حالم خوبه و امیدوارم، ک مطمعنم خدا همراه منه توی این مسیر لذت بخش و به ارزوهام میرسم به لطف خدای خوبم و اموزش های استاد عزیز.
یکی دیگه از درس هایی که از شما یاد گرفتم ،اینکه به یاد بیارم مسیری که منتهی به موفقیت شده چی بوده؟
چه افکار باور روش و… انجام دادم
خب آدمیزاد عجوله مخصوصا اگه یکمی هم دیر شده باشه !
راستی دیر از نظر کی ؟از نظر خدای من ،من نیاز به همه مسیرها قبل داشتم تا امروز به اینجا برسم
من گاهی وقتا خدای گونه فکر میکنم و عجله رو فراموش میکنم و به قول استاد میریم و هدایت میشیم
اما وقتی ورودی ها کنترول نیس ،شیطون میاد میگه خب عمو جون کجا بودی تا حالا؟
هر چی خصلت داره رو یه ثانیه ای بهم منتقل میکنه
مقایسه قضاوت شک ناامیدی ترس حسادت غم افسردگی و….
و این باتلاق که مدار به مدار میکشت پایین
البته که جدیدا زود خودم رو نجات میدم
اما به لطف قانون فرکانس، با پوست و استخوان لمس میکنم که اهاااان این آدم نامناسب اگه الان دوباره آمده تو زندگیم از کجا آب میخوره
این رفتار نامناسب سرمنشا اش کجاس
شاید بشه گفت خشت اول گر نهد معمار کج تا ثریا میرود دیوار کج !شاید فهوا کلام یکی نباشه
اما برای من دقیقا همینه !یه فکر بد زنجیر وار چیزهای بد رو با خودش میاره
کم کم درک بهتری از حرف استاد راجب کنترول ورودی ،مرکز توجه ،فرکانس،و.. دارم
اما نگم از مدار خدایی ،واقعا بهشته !عین دومینوی که حرفه ای چیده شده
چقدر استاد خوبی داریم !چقدر درست میگه در زمان مناسب آدم مناسب و…
چقدر خوب داستان فهمیده ،خدا خیرش بده الهی
●ویژگی مشترک مسیر های موفقیت آمیز من چی بوده؟
اول پذیرش جایگاه الان !بعد یه شمای کلی از کجا به کجا در ذهنم /بسسسسسیار خرد کردن مسیر(با تاکید گفتم چون خودم یادم میره و همیشه قدم های خیلی بزرگ و سنگین برمیدارم جوری که دیگه نای ادامه دادن ندارم :))))))/انجام یک قدم بدون توجه به این که چند ده هزار قدم نرفته دارم و به جاش دیدن ردپاهای طی شده/کیف کردن و حال خوب /آرامش و شکرگزاری /ادامه زندگی ،یعنی جوری نباشه که حتی خودت رو یادت بره
حالا من پا فراتر میذاشتم و همییییشه برای خودم کادو میخرم
چه باوری داشتم؟
باورهام کلا مشکل داره پس نگم بهتره :)اما یه کلک که میزدم به خودم
استفاده از موفقیت های قبلی
اگه تونستم …..انجام بدم پس …..هم شدنیه
اینا تجارب من بود شاید یکی دقیقا همینجا زندگی بهش نیاز پیدا کنه :)
من چیزی رو تحمل نمیکنم و سعی میکنم تغییر کنم و قبل از اینکه وارد رابطه با عشقم بشم .هیچ چیزی رو تحمل نمیکردم .مثلا شغلم رو به راحتی سه مرتبه عوض کردم تا توی بیمارستان خوبی استخدام شم که هم حقوقش بهتره و هم خلوت تره و تحمل نکردم توی بیمارستان خرمشهر بمونم.یا بهداشت که حقوق کم میدان هم نموندم.من نمونه های زیادی داشتم توی دوستام که تحملشون نکردم و به محض اینکه فهمیدم افراد نامناسبی هستن ازشون دور شدم و تحمل نکردم .
اما این روزا احساس میکنم دارم سه تا مسیله رو به دوش میکشم و تحمل میکنم .
یکیشون دوری و ازدواج نکردن با عشقم که هر لحظه دوس دارم باهاش زندگی کنم و با هم عشق و حال کنم اما دارم دوریش رو تحمل میکنم و هر روز برام سخت تر میشه.چون فک میکنم که خواهر بزرگتر از من باید اول ازدواج کنه و اگر من زودتر ازدواج کنم ضربه میخوره .
یا اینکه فک میکنم چون عشقم شغلش رسمی نیس پدرم قبول نمیکنه و موافقت نمیکنه.
من دور از عشقم خیلی اذیتم .و دارم فقط تحمل میکنم .نمیگم که بدونش حالم بده . اما واقعا خواستم اینه با هم زندگی کنیم و اونو مرد مناسبی میبینم که جذبش کردم .و دلایل ازدواج نکردن ما خیلی مزخرفه.خودمم میدونم از باورهای من آب میخوره .و باید باورام رو اصلاح کنم
…………
یه مسیله ی دیگری که هست اینه که مطبم جای نامناسبی هست و دوس دارم جای بهتری برای مطب داشته باشم ولی فک میکنم با پول کمی که دارم جایی برام پیدا نمیشه .و دارم اونجا رو تحمل میکنم .از طرفی از اینکه دو جا کار میکنم هم بیمارستان و هم مطب دارم زجر میکشم و اذیتم و استراحت ندارم .گاهی فک میکنم مطبم رو جم کنم و روی خودم کار کنم مثلا برم باشگاه و اینکه زبان یاد بگیرم و ارشد بگیرم.
نمیدونم چکار کنم….
ادامه بدم و بیزنسم رو از بین نبرم و ادامه بدم.یا فقط تو بیمارستان باشم و بقیه ی وقتم برا خودم باشه و عشق کنم با پولام.
واقعا سردر گم هستم.
این دو مسئله منو اذیت میکنه و راه حلی براشون ندارم فعلا
ما میتونیم از انتقاد هایی که بهمون میشه درسهای ارزشمند بگیریم و اگه با نگاه مثبت به انتقادات نگاه کنیم چه بسا ازش نتایج خوب بگیریم
انتقادم از شما اینه که وقتی آدم کامنتهای مثل کامنت شما را میبینه به این نتیجه میرسه که یا طرف تازه وارده یا اینکه برای خودش و برای این سایتو این استاد و این محوطه کاملا مثبت زیاد ارزشی قاعل نیست
چون وقتی افراد با قلبی باز اول کلی سلام میکنن و به نکات مثبت توجه میکنن و بعد به ستایش استاد و خانم شایسته و کلی تحسینو تایید میپردازن قلب خوانندگان هم باز میشه
خیلی خوشحال میشم که بازم کامنتهاتونو بخونم اما با سلامو عرض ادب
این نقد را از برادرت بپذیر امیدوارم که ناراحتت نکرده باشم
و توصیه من به شما اینه که دوره ایجاد کسبو کار شخصی استاد را اگه ندارید بخرید که قیمتشم مناسبه
اگه که میخواهید بیمارستان کار نکنید و فقط برای خودتون کار کنید
سلام به شما برادر عزیز.بله موافقم که میتونستم کامنتم رو زیباتر بنویسم .انتقاد شما به جا بود .من از سایت فاصله گرفتم .برای همین متن کامنت های قبلیم بهتر بود و احساس خوبی در افراد ایجاد میکرد اما این کامنتم فرق کرده.کامنت شما باعث شد برگردم به خودم و برنامه ریزی کنم برای اینکه دقیق و تمام وقت روی خودم کار کنم.
راستش این ماه قصد داشتم که بسته ی کسب و کار شخصی رو بخرم و استفاده کنم.اما هر قدر گشتم توی سایت پیداش نکردم هر چند گذاشته بودم توی محصولاتی که قصد خریدشون رو دارم .الان پول دارم و قصد خرید هم دارم اما بسته رو نتونستم مجدد توی سبد خریدم بذارم.
147مین مدار روزشمارزندگی درمدارصبرزندگی عالیم راتجربه کرده ام درکنارعزیزانم.الهی شکرت.
به نام خدا وسلام به خدا.
سلام به بهشت پارادایس که خدا خودش فایل روبه صورت خیلی طبیعی برامون تدوین کرد.
اصلا بلدنیستم وزبان توصیف کردنم رافقط خدامیداند و بس.
ازدیدن وشنیدن صدای این نعمت زنده ی الهی که توی تمام فیلمهاچقدردم ودستگاه براخودشون میارن که بارون ببارن برای رومانتیک شدن فیلمها!!!!!!!!!!!!!!
الهی توراسپاس میگویم که بی منت و بدون ادا اطفارکار
رابه زیبای به پایان رساندی دمت گرم.
یک کامنت دیگه یادم نیست برااولین باردیدم توخیابان بود.
ننه چه حالی داشت اونجاهم بعدازتمام شدن فایل این معجزه ی بارش رحمت اتفاق افتاد.گریم گرفته بود.خدایاشکررررررررررررررررررررررررتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت.
ازنصف شب هم مشهدمقدس مابابارش باران رحمت مقدس تروزیبا ترشده ومنم مدام میرم پشت پنجره به تماشای باران زیبا الهی وپنجره روبازمیکنم.هم نفس عمیق میکشم ،وهم صدای دلنشین باران رحمت الهی روگوش میکنم دمت گرم خداکه بوی عیدمی آید.
سپاسگذارم ازاین همه نعمت وبرکت.
وسلام زیبا به لطافت باران درحال بارش به استادعشق ومریم جون وسلام پرمهرم به کل اعضای سایت وساکنین بهشت.
الهی سپاسگذارم که به ما ثروت و قدرت وهمراه بانی نی سالم عطاکردی.
استادمن نمیدونم!!!!!!!!!!!!!!!!!! اگه اسمشوتوزندگی تحمل میذارین من نمیدونم!!!!!!!!!!!!
اگه اسمشوصبرمیزارین من نمیدونم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
شایدبه قول خدابیامرزپدرم بالباس وچادرسفیدرفتی باکفن بیابیرون من نمیدونم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
وزندگیم روبراتون توکامنتهای دیگه نوشتم. ازروستاآمدیم شهرتویک زمین شاید500متری بودچهادیواری به ظاهرخانه ولی یک مغازه درست کرده بودن که ازدست شهرداری درامان باشه مااومدیم برای زندگی کردن اگه صاحبکارعزیزدلم هرچندکرایه ازکارکردعزیزدلم داده اصلا یادم نیست. یک تانک چهارگوش آهنی پایه دارنزدیک اتاق گذاشته بودن داخلش آب خوردن وشستشوبودچون لوله کشی که نداشت!!!!!!!!!!!!!!!!!
پسربزرگم توروستابودیم خدابه ماهدیه دادواین شاهزاده ی دوم بعدا14ماه اولین روزی که اثاث کشی کردیم به شهرآمدیم .
دومین روز راهی بیمارستان شدیم وخدا این نعمت پرخیروبرکت الهی رابه ماهدیه داد.الهی تابی نهایتهابابت عزیزدلم و4تاشاهزاده ام توسپاسگذارم.
تاروز7ام. مادرم خانه ی مابوداخرین ماه پائیزبود.
اتفاقابرعکس پسراولی،این جیگرگوشه ی دومی به راحتی آب خوردن به دنیاآمد.
ولی خودخدامیداند!¡!!!صبح که عزیزدلم میرفت سرکارفقط برای ناهارمن غذابه سختی درست میکردم.
ازبس که این بچه فقط جیغ میکشید ماهم که عقلمان نمیکشیدبرای چی جیغ میکشه وشایدحتی پول دکترهم نداشتیم!!!!!!!!!!
توی فرصت ناهارکه عزیزدلم باصاحب ماشین میومدخونه ناهارمیخورداوبچه رانگه میداشت من سریع میرفتم توآب وگِلهای حیاط ظرف وکهنه ی 2تابچه رومیشستم که آقابره سرِکار.
صاحب کارازروبروی خانه باسنگ پرت میکردبه درب حیاط که عزیزدلم بره برای رفتن سرِکار چون میلان همش آب وگِل بودازبارش برف.
واین قصر زرین طلایی درهمین حدامکانات داشت.خخخخخخخخخختخ!¡!!!!
سوخت بخاری مخلوطی ازبنزین ونفت بود!شبهاباورودپادشاه به منزل ملکه باشاهزادهامنتظرفرشته ی نجات بودندکه باتشریف فرمایشون آمپول توی دیگ بخاری که پُرِ دوده بود بیندازن آمپول توی آتش میترکید ودودههاپراکنده میشدن وکمی بهترگرماتولیدمیکرد.
اولین بارکه بلدنبودیم توی قصراین کاروانجام دادیم.
الان شماخواننده ی عزیزچشم سر. روببند چشم دل روبازکن که چه دسته گلی به آب دادیم کل قصر را دوده گرفت مثل برف شادی!!!!خخخخخخخخخخخ حالاخَر
بیارهوای سردباقالی بارکن.
خیلی اتفاقات روتجربه کردم نمیدانم اسمش راچی بگذارم!!!!!!؟؟؟؟؟
به خدابلدنیستم ولی هرچی بودگذشت. والان همین پسرم روبی نهایت دوست دارم 5روزباداداش بزرگه رفتن سفرکاری هرروزتماس میگرفت شب آخربه محض تماس گرفتن بامن!
گفت: مامان راننده تریلی که باربرامون حمل میکنه پشتِ خطِ .
سریع گفتم: قطع کن! اون واجبِ جوابش بده.
گفتم: بعدزنگبزن قبل از ساعت10شب تماس گرفتم گفت:چرازنگ نزدی ؟؟گفت نمیدونم !!!لازم بود؟؟
گفتم: خودت میدونی بایدصداتوبشنوم. وگرنه بخوابی تاصبح میدونی!!!!!!!!
آره میدونم کاردرستی نیست!!!!وهمین پسرم سالِ 1390. از5طبقه ساختمان سقوط کردوشکرخداولطف خدابرام دوباره هدیه داد.
استادازاول هم گفتم: من نمیدونم اسم این تجربه روصبربایدگذاشت یاتحمل ولی پاداشش شیرینه خداراسپاسگذارم بابت این نعمات الهی.
زندگی که داشتم خیلی هاحسرت زندگی منوداشتن وهنوزهم حسرت دارن بابت عزیزدلم وجیگرگوشه هام.
ولی بعضی هاشایدبااین زندگی که من داشتم اگه جای من میبودند حتما، حتما ،حتماطلاق وخداحافظ.
ولی شمامیگین دنیا تضاد داره این تضادهاس که سکوی پرتاب مابه سمت خواسته هامیشه.
اگه نتیجه ی تجربه ای که از زندگی داشتم اسمشو بذارم صبردلم به ادامش گرم ترونرمترمیشه.
چون الان درک میکنم اون تجربه یی که لذت بخشِ میشه صبر.
هرچندسخت گذشت ولی الانش دلنشینِ.
واون تجربه ای که توش لذت نداره میشه تحمل!!!!!!!!!
شایدهم به قول معروف میگفتیم: ما تو روستا اسم ورسم داریم خانواده ی آبرومندهستیم میگن. ازخانواده ی پدرمادردار وآبرومند دختربگیرکه زندگیت پایه واساس داشته باشه.
من هم از این تجربه ها برداشت خوبی داشتم.
هرچی بگم داستان ادامه داره خودم واقعاتو نوشتن کامنت موندم!!!!فقط ازلحظه ی حالم استفاده میکنم .
گذشته ها ،گذشته، آینده روهم کسی ندیده !نه خبرداره !الهی شکرت.که عاقبت بخیرشدم دستم توبهشت بندِ بیکار وعلاف نیستم.
عاشقتونم استادکه شماتلاش میکنی من تومسیرباشم.ولی بعضی وقتهامیگم نکنه مسیرم اشتباه بوده!
چرامن همون اول طلاق نگرفتم!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
جواب خودمو میدم !
میگم:چون که من خانواده م رو خیلی ، خیلی دوستشون دارم نمیدونم درسته یا؟؟؟؟؟؟؟؟
انشالله درمسیردرست هستیم.
راستی دیروزآخرین روزسفرکاری بچه ها بودبه لطف خدا تاشب رسیدن خونه من ازصبح که بیدارشدم عزیزدلم باپسرم رفته بودن سرکارخانه خالی بودبه خداگفتم:الان وقتشه تمیزکردن منزل ،شستشوی سماور،تمیزکردن یخچال ودرست کردن شام لطف خداشامل حالم شدتتاساعت2بعدازظهرکل کارهاتمام شد .وبین کارهاصدای زنگ درب آمدپستچی بودبرامون هدیه ای که پسرم گرفته بودآورد. ایرپاد بود برای من وپدرش خدایاچطورتوراشکربگویم که لیاقتش راداری!به خدابلدنیستم خودت که میدانی!
صبح به خداجون کفتم: انشاالله امشب بچهها هم ازسفزمیرسن منم روزه ام افطارخوشمزه چی بخورم؟؟؟؟گفت شامی کباب تاافطار غذاهم داغ به داغ درست کردم ولحظه ی افطارفقط خدامنودرک میکردچه حال عالی داشتم هرجرعه ای که ازچای می نوشیدم بازمیگفتم:به، به ،به خدایاشکرت عجب لذتی دارد. روزخیلی پربرکت وپرخاطره رو تجربه کردم الهی سپاسگذارم.
وبچه هاهم ماشاءالله بادسست پربه خانه رسیدن وکارشون هنوزادامه دارد.شکرخداامسال ازلحاظ مالی تغیرکردیم بابت فایلهای دانلودی خداروشکرمیکنم وازاستادومریم جون هم تشکرمیکنم
برای همه آرزوی، سلامتی وثروتمندی وسعادت ازخدادارم.یاحق.
با سلام به استاد بزرگوارم و مریم عزیزم ..تجربه من فقط تحمل نکردن نیس که انسان شدن است و من اگه روزی هزار بار برای این همزمانی با شما شاکر باشم کمه ازینکه درست در سختترین روزهای زندگیم زمانیکه جهان برام مثل جهنم بود خدا برام راهی زیبا باز کرد و این راه با وجود شما که پیام اور راستیها هستید باز شد و ازینکه دارم توی این جهان در این دوره همزمان با شما زندگی میکنم شاکرم چه همزمانی زیبایی که خودش بزرگترین لطف خداست تا بتونم راه و رسم انسان بودن رو یاد بگیرم و شما رو با تک تک سلولهای قلبم دوست میدارم و از شما درس زندگی میگیرم و میبینم در این دنیا انسانهایی هستند مثل شما که دارید علم و تجربیات خودتونو به ما یاد میدین با عشق و با تلاش و گزاشتن وقت با ارزشتون ..خدایا شکرت ..خدایا شکرت ..خدایا شکرت و هزاران بار از شما و مریم عزیزم سپاسگزارم.
باسلام خدمات استاد گرامی و دوستان عزیزم
بسیار سپاسگزارم از بابت آگاهی طلایی و اطلاعات ناب ارائه شده در این فایل رایگان ، واقعا که این اطلاعات بسیار با ارزش و گرانبها هست ، انسان های هستند که به بهانه صبر و استقامت (که اتفاقا صفت های مثبتی به حساب میاد ) سال ها و ده ها مشکلات رو تحمل می کنند و به خودشون امید واهی می دهند که خودش حل میشه در صورتی این چنین نیست و مشکل رو مشکل هست . اینکه شرایط نامناسب و اذیت کننده رو نپذیرم و قبول نکنیم ، توجیه برای مشکل از خودمون در نیاریم ، همانطور که استاد عزیز فرمودن اولین موضوع هست.
موضوع ارزش مهاجرت هم از همینجا جریان جایگاه والای خودش رو پیدا می کنه و در دل این تفکر هست ، اینکه ما خودمون رو قربانی شرایط فعلی ندونیم و بخوای هر روز بهتر از قبل باشیم شروعش از همین منطق است ،
جالبه که بگم خیلی اوقات تو زندگی افراد نیمه موفق که دقت میشم ، می بینم که همشون این صفت رو دارند یعنی پذیرش در اشکالت و مشکلات اصلا تو این افراد وجود ندارد و سعی میکنند هر جوری هست (با اینکه شاید اصلا در اون مشکل سررشته ای ندارد ) موضوع رو از طریق کمک گرفتن و مطرح کردن با دیگران حل کنند . من اسم اون افراد رو به اشتباه عجول گذاشته بودم در حالی که منطق اونا رو درک نمی کردم .
اگه یاد بگیریم که پذیرش اشکال نباشیم ، اگه یاد بگیریم که مسائل ناراحت کننده رو حل کنیم ، اون وقت مشکل مرتفع میشه و ما هم چند پله همراه با اون موضوع رشد میده ،
یه تجربه از خودم بگم: من یک لپ تاپ داشتم که خوب کار می کردد سر یک اتفاقی کند شد و خوب کار نمی کرد با چند نفر که کامپیوتر بلد بودن صحبت کردم نتونستن حل کنند و مشکل رو توجیه کردن تا اینکه انقدر پیگیر شدم تا مشکل رو شناسایی کردم (از هاردش بود با اینکه خیلی کار نکرده بود ولی یه اشکال پیچیده داشت) همین که تعویض کردم کل مشکلم حل شد .
ببخشید ، سعی کردم مختصر و مفید بنویسم.
تشکر و سپاس
محمود
2 مرداد 1402
به نام الله مهربان وبخشنده
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربون ودوستان عزیزم
چققققدر فایل به جایی بود واقعا در این روزها به این فایل نیاز داشتم تا تفاوت صبروتحمل درک کنم
که چه جاهایی من زجر کشیدم و تحمل کردم
وچه جاهایی مسئله رو رها کردم و صبر کردم.
1_من بهمن95 عقد کردم وبا خانواده خودم وهمسرم عهد بستم که نهایتا 2سال دیگرمستقل بشم برای زندگی دونفره بعد من سال 97 کلی خریدهامو انجام داده بودم و بیشتر وسایل آمده بود و خونمون هم باید تعمیرات جزئی میشد تا اینکه خاله همسرم فوت کرد و یکسال برای این موضوع خانواده ام تحمل کردند،کلی از وسایلم خونه خانواده ام بود و من هم از این دوران طولانی به قول معروف نامزدی خسته شده بودم وهمینطورهمسرم.
بعد ازسال سوم دوران بیماری اومد و ما جشن عروسی نمیتونستیم بگیریم چون اطرافیان نگران از مراسم گرفتن بودن وبیشتر جاها برای برگزاری مراسم بسته بود 4سال گذشت و 3ماهی بود که خونه با وسایلمون آماده شد ولی همچنان خانواده ها میگفتند صبر کنید تا وضعیت بهتر بشه وما برای شما عروسی بگیریم چون آرزو داریم…
2-باور عدم احساس لیاقت وبی ارزشی خودم و ترس ازگفتن تصمیم نهایی خودم ،تحمل کردم که واقعا زجر می کشیدم که نکنه یه وقت خانواده همسرم از من ناراحت بشن از تصمیمم و این یعنی احترام به آنها
3-اگر شجاعت گفتن تصمیمو زودتر داشتم اینققققدر بلاتکلیف نبودم وراحتتر و بدون کینه و ناراحتی مستقل میشدم.
4-من اسفند 99تصمیم نهاییمو گرفتم که بدون مراسمی با همسرم زندگی مشترک شروع کنم (همچنان خانواده ها راضی نبودن)خودم با خانواده ام و خانواده همسرم صحبت کردم و محکم حرفمو زدم و گفتم که یک هفته دیگه ما یه عکاسی انجام میدیم و مستقل میشیم.
خانواده ها تصمیم گرفتن یه مراسم کوچیک خانوادگی (عمو،خاله،عمه،دایی)بگیرند و هر چیزی که واسه این مراسم لازم بود واسمون گرفتند و دعوتی ها گفته شدو یک هفته ای همه چی جور شد و کلی هم خوش گذشت خیلی ساده و شیک.
فیلمبردار تو همون تاریخ که میخواستم اکی شد وموزیک و غذاها و مهمان ها و…
و کلی هدایا برای ما جمع شد برای شروع زندگی مشترک.
وخداروشکر مراسم بخیر وشادی و سلامتی برگزار شد وتمام.
5-شجاعت خودم و تصمیم قطعی که واسه این موضوع گرفتم .
انتظار نداشتم که خانواده ام با خانواده همسرم اوکی کنند چون این موضوع مربوط به خودم وهمسرم میشد وباید خودمون صحبت اولیه ونهایی میکردیم
من همیشه از صحبت کردن با پدرشوهرم سختم بود
و همیشه اطرافیانو واسه صحبت میفرستادم ولی هیچ تاثیری نداشت.
من به خدای خودم ایمان آوردم وعمل کردم (شرک داشتم که حتما مسئله ما با صحبت بقیه درست میشه)حتی همسرم توانایی صحبت کردن با خانواده اش را نداشت چون میترسید به بحث و دعوا برسه
ولی من گفتم اگر شرایط دلخواهمو میخوام باید خودم دست به کار بشم و همینطور برای خیلی از مسائل
باید خودم و خودم حرفمو بزنم تا شرایط خوب هست.
خدایا سپاسگزارم که به من توانایی جواب دادن به این سوال ها دادی تا بنویسم و الگویی باشم برای دوستانم
همیشه سلامت وشاد باشید.
سلام و احترام خدمت استاد عشقم و مریم جان عزیزم
استاد حرفت حقه،من سالها مفهوم صبر و تحمل رو متوجه نبودم و یه زندگی که بی احترامی بهم میکرد همسرم و در نهایت میگفت شوخی کردمو و حتی مشروب خوردنو تحمل میکردم تازه خودمم کمال همنشین در من اثر کرده بود که چیه چیه بامن بخوره نه با هیشکی و اتفاقا خدا بهم ثابت کرد که اون کار خودشو خواهد کرد چه تو بخوری چه نه
تحمل میکردم و فکر میکردم به خاطر خدا دارم صبر میکنم و از صابرینم،با سایت شما اشنا شدم به لطف الله،فهمیدم جای صبر دارم تحمل میکنم و ایمانم،خط قرمزامو رد کردم
تغییر ایجاد کردم برگشتم به ایمان قبل ازدواجم
و فهمیدم 15 سال به خودم ظلم کردم
دیگه تحمل نکردم،با کلی ثروتی که جمع شده بود برای حفاظت از خودمو ایمانم،ترکش کردمو رفتم،اگه میخواستم ادعاهای مالی میداشتم مجبور بودم سالها طلاقو طول بدم و اعصابم خورد شه و بمونم تو اون فرکانس مخرب
استاد گفتم خدایا باید با توکل رها کنمو برم،از خودم مراقبت کنم،ایمانمو حفظ کنم،تو روزی رسان منی نه همسر که این همه سال داشتم میترسیدم و فکر میکردم از صابرینم
فکر کردم اینم جهاد منه که منبع آلودگی رو جلوشو بگیرم جای اینکه هرروز بحث کنم که و هی الودگی جمع کنم،استاد رهاش کردم طلاق گرفتم و الان روز به روز حالم داره بهتر میشه،اعصابم راحتتره و معجزات خدا رو میبینم که خدا ولی و سرپرست مومنین،هوامو داره.استاد خدا بهتون خیر بده که عامل خیر زندگی من شدید که حداقل دوباره برگردم به سمت خدا و او کفایتم کنه،درسته الان اون رفاه مالی رو ندارم ولی خدا رو دارم و به یقین او برای من همه کار میکنه همین طور که تا حالا کرده و قطعا با امید و صبر بهتر از انچه گرفته شده عطایم میکند،استاد این شجاعت خودمو تحسین میکنم که مثه خیلیا به پول وابسته نبودم که به خاطر اون رفاه زندگیمو ادامه بدم،به پول وابسته نبودم که نزاشتم طلاقم طول بکشه،سعی کردم تو تمام اون لحاظات ایه های خدا رو تکرار کنم،و بر ترسهام غلبه کنم
تکرار میکردم
او سرپرست مومنین است
هر کس بر خدا توکل کند خدا کفایتش میکند
تو تحت مراقب مایی
ما نگهبانانی برایت قرار دادیم
من رهات نکردم
و به زودی پروردگارت آنقدر به تو عطا میکند که راضی و خشنود شوی
استاد همسرم کلی پیام داد که برگردم
از اونجایی که به روند تکامل ایمان دارم خدا تلنگر زد یه شبه تغییر نمیکنه،دروغ میگه
و اصن خطمم واگذار کردم که تا ابد از من دور صه
و مدام این ایه رو میگفتم
هنگامی که در کاری تصمیم گرفتی با توکل به خدا انجام بده و قاطع باش
استاد به احدی جز مامانم چیزی نگفتم که نجوا نکنن طلاق نگیر
طلاقمو تنهایی گرفتم،کارامو کردم بعد اعلام کردم
استاد کمی سختی ها ظاهری اومد
و تکرار میکردم
قطعا همراه سختی اسانیست
حالا ادمهای کمی ناباب دورم اومد کمی ترس
و تکرار میکردم
و ما به تو کرامت بخشیدیم
استاد سپاسگزارتم که هستید و دستانی از دستان نور بخش خدایید برام
سپاسگزازتونم که بهم گفتید قران اسانه و نیاز به تفسیر نداره که با قران دوست بشم و یاری گرم باشه و الگو ببینم توش
منی که سالها هزاران حرف میزدن بهم که باید حتما وضو بگیری باید حتما تفسیر بخونی
و اینقدر سخت شده بود برام که قران نخونم
خدا نور ببخشه به وجودتون به وجود مریم جان
به زندگیتون
و کیست که از خدا هدایت بخواد و خدا هادیش نشه
که به سمت سایت شما هدایتم کرد
گاهی خدا از زبان غیر با بندگانش سخن میگوید
سپاس خدای را که شادی و سلامتی و احترام وروابط عاشقانه و ثروت و راحتی و اسونی از اولم برای من میخواست و میخواهد و من از مسیر دور بودم
الحمدلله تا اینجاشم خیلی از خدا راضیم حتی اون موقع هایی ک6 حواسم بهش نبود او حواسش بهم بود و انگار تو دنیا یکی یدونش بود و الان بیشتر بیشتر
استاد خدا چقدر عاشق بنده هاشه و چقدر من غافل از این منبع بیکران عشق
دوستتون دارم،جزء سعادتمندان عرصه قیامت باشید عشقهای من
خدایا هزاران مرتبه شکرت
استاد عزیزم مریم جانم سلام
خدای من چقدر این پارادایس زیباست ادم هر دفعه میبینه براش عادی نمیشه و هر دفعه از این همه زیبایی به وجد میاد
چقدر اون ابر های پفکی سفید زیباست چقدر این دریاچه زیباست چقدر همه جا سرسبز و زیباست
ای خدای من چقدر اخه این اسب و بز زیباتر کردن این طبیعت فوق العاده رو خدایا شکرت
داشتم به خودم میگفتم آیدا ببین پاداش موندن دراین مسیر توکل کردن ایمان به خدا سپردن کارها به خدا و عمل کردن به الهامات چقدر میتونه بزرگ و فوق العاده باشه که البته زندگی تو همچین بهشتی یکی از این پاداش هاست سلامتی ،داشتن رابطه رویایی ،ثروت بی اندازه ،آزادی زمانی و مکانی
واقعا پاداش توکل و ایمان به خدا بی نظیره
استاد عزیزم از تحمل گفتین بزارین چند تا مثال که این اواخر تو زندگی خودم بود بگم
اول در مورد سلامتی من حدود یکسال بود که کمردرد داشتم و داشتم تحمل میکردم چون همه دور و بریام بهم میگفتن طبیعیه دیگه
تو این دوره زمونه همه کمردرد دارن و منم با این باور که اره دیگه کاری نمیشه کرد که همه کمردرد دارن داشتم تحمل میکردم هر چند به فکر درمان و فیزیوتراپی های مختلف بودم ولی خب ته روان این بود که بلاخره همه الان دارن این دردو و طبیعیه
تا اینکه یک جایی به خودم اومدم دیدم بابا کجاش طبیعیه اونم دختری تو سن من اینقدر طولانی کمردرد داشته باشه دیگه طاقتم طاق شد دیگه خسته شدم
میخواستم سالمه سالم باشم شروع کردم گفتم کمردرد واقعی نیست فقط مسئله اینه که باید ورزش کنم و بدنمو قوی کنم عظلات بدنمو باید قوی کنم و بهم الهام شد که دوره فوق العاده قانون سلامتی شروع کنم و درکنارش ورزش هم بکنم
این همه مدت درد داشتم ولی همچین ایده ای بهم نیومده بود
همش میگفتم کدوم دکتر منو خوب میکنه و چند تا دکتر رفتم و هیچ نتیجه ای نداد
تا اینکه تحملم تموم شد و واقعا خواستم خوب باشم این ایده بهم گفته شده چند روزی هست که قانون سلامتی شروع کردم و در کنارش ورزش میکنم خداروشکر احساسم خیلی خوبه و با توکل به خدا بدنم و کمرم روز به روز بهتر خواهد شد در آینده میام و از نتایج فوق العاده عمل به این الهامم بهتون میگم
و مورد دیگه تو رابطه ای که اخیرا درگیرش بودم که چند ماهی بود که دیگه رابطه ام ناجالب شده بود
ما دو تا دیگه هم مدار هم نبودیم و مدارمون از هم جدا شده بود ولی من به خاطر ترس از تنهایی ترس از اینکه این بره چی میشه خیلی چیزارو تحمل میکردم
با خودم همیشه میگفتم بابا این ادم بره حتما فرد مناسب تری سر راه زندگیم قرار میگیره ولی خب کو عمل
فقط این حرفو میزدم ولی باز ترسه کار خودشو میکرد
باعث شده بود واقعا چند ماهی تو استرس و حال بد باشم
تا جایی که روزی دیگه نتونستم تحمل کنم گفتم آیدا چیکار میکنی تو این همه قوانین میدونی چرا عمل نمیکنی فقط مثل کسی که قشنگ حرف میزنه یه سری قوانین برای خودت مرور میکنی و بعد دوباره میزاری ترس و احساس بد زندگیتو مدیریت کنه
گفتم دیگه نه دیگه تمومه و اون روز با تمام وجودم رو ترسم پا گذاشتم و تموم کردم برای همیشه
گفتم اینا فقط حرف نیست اینا قانون زندگیه مطمئنا ادم های خوب تو دنیا زیاده مطمئنا خداوند انسان های فوق العاده ای به مسیر زندگی من هدایت میکنه اگه و فقط اگه روی خودش حساب کنم فقط به خودش بسپارم و خدا میدونه از اون روز به بعد چه آرامشی دارم چقدر احساس های خوب وارد زندگیم شده
شده بعضی مواقع دلتنگ شدم نجواها اومدن سراغم ولی جمله ای از جلسه نهم کشف قوانین در تمام وجودم نشسته که استاد گفتن
مگه نمیخوای به خواسته هات برسی پس فقط و فقط و فقط احساستو خوب نگه دار به صورت پایدار
فاصله بین توه الان با خواسته هات فقط با احساس خوب پر میشه و احساس بد تو رو از خواسته هات دور میکنه
و این جمله معجزه کرده در وجودم که هر موقع نجواها میان سراغم که احساسمو بد کنن میگم آیدا نه
تو میخوای به خواسته هات برسی پس فقط احساس خوب
خدایا شکرت به خاطر این اگاهیا به خاطر اینکه میدونم و دارم عمل میکنم خدایا کنارم باش خدایا منو روی شونه هات بزار و کمکم کن بتونم از پاشنه اشیلم ترسام عبور کنم به سلامتی و راحتی
استاد عزیزم مریم جانم بی نظیرین و من واقعا عاشقتون هستم امیدوارم که با نتایج فوق العاده ام بیام و بگم استاد من شاگرد زرنگ شما هستم کسی که تونست روی ترساش پا بزاره و فقط روی خدا حساب کنه به الهاماتش عمل کنه و
الان به زندگی فوق العاده ای که در همه ی ابعادش بی نظیره هدایت شده به امید اون روز به زودی
در پناه خدای مهربان و هدایتگر
بنام خداوند بخشنده و مهربان
چه فایل بینظیری ؟ تفاوت صبر وتحمل
استاد قبل از هر چیز هزاران بار ازتون سپاسگزارم، به خاطر این آگاهی هایی که بصورت هدیه برامون میزارید،
به چه زبونی ازتون تشکر کنیم از این آگاهی های ارزشمندی که برامون هر دو سه روز یکبار به اشتراک میزارید
من تو این دو سال و دو سه ماهی که عضو سایت شدم ، چقدر آروم شدم چقدر ظرف وجودی ام افزایش پیدا کرده، چقدر از لحاظ شخصیتی و بهبود فردی بزرگتر شدم .
آخه جز این سایت ارزشمند کجا ما، اینقدر آگاهی کسب میکردیم و توحید و معنویت و درک میکردیم.
بزرگترین سپاسگزاری من از خداوند بودن تو این مکان مقدسه که خدا را متفاوت درک کردم، که دنیا را از پنجره متفاوت یافتم .
جدا شدم از بدنه جامعه و باری به هرجهت بودن و با هر بادی این طرف و اون طرف دویدن.
چقدر محیط پارادایس ، واقعا بهشتیه . اون ابرهای پنبه ای سفید ، دریاچه آب و این همه سرسبزی و جنگل و درختان و فواره آب وسط دریاچه …چه حس خوبی در گفتگوی شما با براونی بود، اون بارون انتهای فایل دیگه کامل کننده همه زیبایی ها بود.
الان که دارم مینویسم ، اینجا شمال ایران هم داره نم نم بارون میادین خنکای هوا و بوی خاک آدم و مست و دیوونه میکنه ، مرداد ماه ، گرم ترین فصل سال و خدایی که خدای نشدنی هاست .
خدایا هزاران مرتبه شکرت برای همه چیز ، برای استاد و مریم بانو که همیشه یار و همراه همیشگی استاد در تهیه و تدوین فایلهاست و
خدا را هزاران مرتبه شکر برای بودن من تو این دانشگاه توحیدی
استاد شما باعث شدید نگاه من و اعضای سایت تغییر کنه…
استاد شما تو فایلهای قبل هم در مورد تفاوت صبر و تحمل گفته بودید ولی این فایل تون کامل من مفهوم و تفاوت شو درک کردم.
همیشه صبر و تحمل و به من یاد داده بودند تو زندگی این دو تا واژه مترادف آن ، و ما همیشه این دو رو باهم بکار میبردیم، تو این فایل تون فهمیدم چه قدر تفاوت زمین تا آسمونه این دو تا واژه .
من تو موقعیت های کاری گذشته ام چقدر تحمل میکردم شرایط بد و شرک داشتم.یادم میاد خنده ام میگیره
من چه جاهایی تو روابط دوستی که داشتم تحمل کردم شرایط بد و رفتارهای دوستانم ولی با اینکه قانونونمیدونستم اما بی احترامی و بدرفتاری تو رابطه را نپذیرفتم .
…..
بعد از این فایل نشستم و نوشتم و از خداوند خواستم اونجایی که هنوز دارم شرایط وتحمل میکنم ، هدایت ام کنه. چون غیر طبیعی هست من چیزی رو بخوام با سختی بدست بیارم .نباید بپذیرم تحمل کردن و تا راهها و درب های رحمت الهی باز بشه .
سلام به استاد عزیز ،خانم شایشته و همه ی دوستان .من یازده سال زندگی مشترک داشتم توی این یازده سال خیلی مسایل رو تحمل کردم این سالهای اخر سعی میکردم حالمو خوب نگهدارم و مثبت نگر باشم خدا رو شکر حالم خوب بود.در صورتی که ما بچه دار هم نمیشدیم و مشکل از من بود ولی همیشه میدونستم خدا دوستم داره و قطعا حکمتی هست و اینکه ما اصلا توی زندگی پیشرفت مالی نداشتیم و بیشتر پسرفت میکردیم همسرم هم بظاهر میخواست مثبت فکر کنه ولی متاسفانه رفتار و گفتارش نشون نمیداد این مسعله رو ..این یکسال اخیر من با یه انسان فوق العاده اشنا شدم ک ایشون منو با استاد اشنا کردن و از اون موقع به بعد اصولی و جدی سعی کردم روی خودم کار کنم .و نتیجش شد اختلاف فرکانسی من و همسر سابقم و ما به طرز عجیب و راحتی از هم جدا شدیم من دیگه نمیخواستم اون هرچه بادا باد رو تحمل کنم چون لیاقت خودمو خیلی بیشتر از اون زندگی میدونستم در صورتی که ایشون اصلا تلاشی نمیکردن واسه زندگی البته اینو بگم منم هم بیکار نبودم که منتظر ایشون بمونم اما خیلی مسایل پیش اومد ک منو متوجه کنه اوضاع قرار نیست عوض شه .توی این چند وقت هم ک از هم جدا شدیم ..شد توفیق اجباری و با خودم تنها شدم خیلی به مسایل فک کردم باورهامو تا حدودی درست کردم ک هنوز خیلی جا داره تا خوب خوب شن و کلی اتفاق عالی واسم افتاد .راه مورد علاقمو پیدا کردم دارم واسه رسیدن به هدفم تلاش میکنم .دارم سعی میکنم روی باورهای نامناسبم کار کنم و باورهای درست بسازم و باهاشون زندگیمو پیش ببرم .و اینقد حالم خوبه و امیدوارم، ک مطمعنم خدا همراه منه توی این مسیر لذت بخش و به ارزوهام میرسم به لطف خدای خوبم و اموزش های استاد عزیز.
به نام خدا
ردپای 88
سلام استاد عزیز و دوستای خوبم
یکی دیگه از درس هایی که از شما یاد گرفتم ،اینکه به یاد بیارم مسیری که منتهی به موفقیت شده چی بوده؟
چه افکار باور روش و… انجام دادم
خب آدمیزاد عجوله مخصوصا اگه یکمی هم دیر شده باشه !
راستی دیر از نظر کی ؟از نظر خدای من ،من نیاز به همه مسیرها قبل داشتم تا امروز به اینجا برسم
من گاهی وقتا خدای گونه فکر میکنم و عجله رو فراموش میکنم و به قول استاد میریم و هدایت میشیم
اما وقتی ورودی ها کنترول نیس ،شیطون میاد میگه خب عمو جون کجا بودی تا حالا؟
هر چی خصلت داره رو یه ثانیه ای بهم منتقل میکنه
مقایسه قضاوت شک ناامیدی ترس حسادت غم افسردگی و….
و این باتلاق که مدار به مدار میکشت پایین
البته که جدیدا زود خودم رو نجات میدم
اما به لطف قانون فرکانس، با پوست و استخوان لمس میکنم که اهاااان این آدم نامناسب اگه الان دوباره آمده تو زندگیم از کجا آب میخوره
این رفتار نامناسب سرمنشا اش کجاس
شاید بشه گفت خشت اول گر نهد معمار کج تا ثریا میرود دیوار کج !شاید فهوا کلام یکی نباشه
اما برای من دقیقا همینه !یه فکر بد زنجیر وار چیزهای بد رو با خودش میاره
کم کم درک بهتری از حرف استاد راجب کنترول ورودی ،مرکز توجه ،فرکانس،و.. دارم
اما نگم از مدار خدایی ،واقعا بهشته !عین دومینوی که حرفه ای چیده شده
چقدر استاد خوبی داریم !چقدر درست میگه در زمان مناسب آدم مناسب و…
چقدر خوب داستان فهمیده ،خدا خیرش بده الهی
●ویژگی مشترک مسیر های موفقیت آمیز من چی بوده؟
اول پذیرش جایگاه الان !بعد یه شمای کلی از کجا به کجا در ذهنم /بسسسسسیار خرد کردن مسیر(با تاکید گفتم چون خودم یادم میره و همیشه قدم های خیلی بزرگ و سنگین برمیدارم جوری که دیگه نای ادامه دادن ندارم :))))))/انجام یک قدم بدون توجه به این که چند ده هزار قدم نرفته دارم و به جاش دیدن ردپاهای طی شده/کیف کردن و حال خوب /آرامش و شکرگزاری /ادامه زندگی ،یعنی جوری نباشه که حتی خودت رو یادت بره
حالا من پا فراتر میذاشتم و همییییشه برای خودم کادو میخرم
چه باوری داشتم؟
باورهام کلا مشکل داره پس نگم بهتره :)اما یه کلک که میزدم به خودم
استفاده از موفقیت های قبلی
اگه تونستم …..انجام بدم پس …..هم شدنیه
اینا تجارب من بود شاید یکی دقیقا همینجا زندگی بهش نیاز پیدا کنه :)
در پناه خدا
من چیزی رو تحمل نمیکنم و سعی میکنم تغییر کنم و قبل از اینکه وارد رابطه با عشقم بشم .هیچ چیزی رو تحمل نمیکردم .مثلا شغلم رو به راحتی سه مرتبه عوض کردم تا توی بیمارستان خوبی استخدام شم که هم حقوقش بهتره و هم خلوت تره و تحمل نکردم توی بیمارستان خرمشهر بمونم.یا بهداشت که حقوق کم میدان هم نموندم.من نمونه های زیادی داشتم توی دوستام که تحملشون نکردم و به محض اینکه فهمیدم افراد نامناسبی هستن ازشون دور شدم و تحمل نکردم .
اما این روزا احساس میکنم دارم سه تا مسیله رو به دوش میکشم و تحمل میکنم .
یکیشون دوری و ازدواج نکردن با عشقم که هر لحظه دوس دارم باهاش زندگی کنم و با هم عشق و حال کنم اما دارم دوریش رو تحمل میکنم و هر روز برام سخت تر میشه.چون فک میکنم که خواهر بزرگتر از من باید اول ازدواج کنه و اگر من زودتر ازدواج کنم ضربه میخوره .
یا اینکه فک میکنم چون عشقم شغلش رسمی نیس پدرم قبول نمیکنه و موافقت نمیکنه.
من دور از عشقم خیلی اذیتم .و دارم فقط تحمل میکنم .نمیگم که بدونش حالم بده . اما واقعا خواستم اینه با هم زندگی کنیم و اونو مرد مناسبی میبینم که جذبش کردم .و دلایل ازدواج نکردن ما خیلی مزخرفه.خودمم میدونم از باورهای من آب میخوره .و باید باورام رو اصلاح کنم
…………
یه مسیله ی دیگری که هست اینه که مطبم جای نامناسبی هست و دوس دارم جای بهتری برای مطب داشته باشم ولی فک میکنم با پول کمی که دارم جایی برام پیدا نمیشه .و دارم اونجا رو تحمل میکنم .از طرفی از اینکه دو جا کار میکنم هم بیمارستان و هم مطب دارم زجر میکشم و اذیتم و استراحت ندارم .گاهی فک میکنم مطبم رو جم کنم و روی خودم کار کنم مثلا برم باشگاه و اینکه زبان یاد بگیرم و ارشد بگیرم.
نمیدونم چکار کنم….
ادامه بدم و بیزنسم رو از بین نبرم و ادامه بدم.یا فقط تو بیمارستان باشم و بقیه ی وقتم برا خودم باشه و عشق کنم با پولام.
واقعا سردر گم هستم.
این دو مسئله منو اذیت میکنه و راه حلی براشون ندارم فعلا
امیدوارم بتونم کشف قوانین زندگی رو تهیه کنم .
سلام بانو ریحان
چقدر اسم قشنگیه ریحان
ما میتونیم از انتقاد هایی که بهمون میشه درسهای ارزشمند بگیریم و اگه با نگاه مثبت به انتقادات نگاه کنیم چه بسا ازش نتایج خوب بگیریم
انتقادم از شما اینه که وقتی آدم کامنتهای مثل کامنت شما را میبینه به این نتیجه میرسه که یا طرف تازه وارده یا اینکه برای خودش و برای این سایتو این استاد و این محوطه کاملا مثبت زیاد ارزشی قاعل نیست
چون وقتی افراد با قلبی باز اول کلی سلام میکنن و به نکات مثبت توجه میکنن و بعد به ستایش استاد و خانم شایسته و کلی تحسینو تایید میپردازن قلب خوانندگان هم باز میشه
خیلی خوشحال میشم که بازم کامنتهاتونو بخونم اما با سلامو عرض ادب
این نقد را از برادرت بپذیر امیدوارم که ناراحتت نکرده باشم
و توصیه من به شما اینه که دوره ایجاد کسبو کار شخصی استاد را اگه ندارید بخرید که قیمتشم مناسبه
اگه که میخواهید بیمارستان کار نکنید و فقط برای خودتون کار کنید
سلام به شما برادر عزیز.بله موافقم که میتونستم کامنتم رو زیباتر بنویسم .انتقاد شما به جا بود .من از سایت فاصله گرفتم .برای همین متن کامنت های قبلیم بهتر بود و احساس خوبی در افراد ایجاد میکرد اما این کامنتم فرق کرده.کامنت شما باعث شد برگردم به خودم و برنامه ریزی کنم برای اینکه دقیق و تمام وقت روی خودم کار کنم.
راستش این ماه قصد داشتم که بسته ی کسب و کار شخصی رو بخرم و استفاده کنم.اما هر قدر گشتم توی سایت پیداش نکردم هر چند گذاشته بودم توی محصولاتی که قصد خریدشون رو دارم .الان پول دارم و قصد خرید هم دارم اما بسته رو نتونستم مجدد توی سبد خریدم بذارم.
طوری بود که فک کردم از روی سایت برداشته شده.